تاريخ: دوشنبه 6 مرداد 1393  | 4:27 PM | نویسنده : منتظر

 

 

داستان نرگس خاتون و ازدواج ايشان با حضرت عسکري (عليه السلام) را روايات بدين صورت نقل کرده اند که: روزي امام هادي (عليه السلام) به يکي از اصحابش به نام بشر بن سليمان که از اولاد ابو ايوب انصاري(1) است مي گويد: « به خاطر سابقه اي که تو و پدرانت در اسلام داريد مي خواهم ماموريتي مهم و در عين حال محرمانه به تو واگذار کنم ».

آنگاه حضرت هادي (عليه السلام) در توضيح ماموريت مي فرمايند: « مي روي به يغداد و روي جسر بغداد مي ايستي تا اينکه شخصي مي آيد که تعدادي کنيز به همراه دارد که مي خواهد به فروش برساند. وقتي که کنيزان را به معرض فروش مي گذارد اين کيس? پول را به فروشنده کنيز بده و کنيزي را که با اين مشخصات است از او خريداري کن. و اگر کنيز امتناع کرد اين نامه را به او بده و او را با خود بياور ».

بشر بن سليمان در اجراي اوامر حضرت به راه افتاد تا به کنار جسر بغداد رسيد. در همين لحظات شخصي با چند کنيز از آنجا عبور کرد که کنيز مورد نظر امام هم جزء آنان بود. بشر بن سليمان جلو رفت و گفت من مي خواهم اين کنيز را خريداري کنم. صاحب کنيز ها گفت: من اختيار مشتري را به دست خود کنيزها داده ام. بنابراين برو با او صحبت کن و اگر راضي بود که به تو فروخته شود من حرفي ندارم.

بشر بن سليمان به کنيزز مراجعه کرد و کنيز امتناع نمود. آنگاه بشر بن سليمان نام? حضرت هادي را به کنيز داد. کنيز پس از ملاحظ? نامه موافقت نمود. بعد از تعيين قيمت، بشر بن سليمان کيس? پول را بيرون آورد و ملاحظه کرد که درست معادل قيمتي است که فروشند? کنيز تعيين کرده است. او را خريداري نموده به سوي سامرا به راه افتاد.

در بين راه از کنيز پرسيد: آيا صاحب نامه را مي شناسي؟ چون به نظر مي رسد که عرب نيستي و از روم آمده اي! آيا با صاحب نامه پيش از اين ارتباطي داشته اي؟ کنيز جواب داد: اگر من او را نمي شناختم که راضي به فروش خود نمي شدم. بشر بن سليمان سوال کرد: آيا او را ديده اي؟ کنيز جواب داد: ظاهراً خير، ولي با او آشنايي دارم.

بشر بن سليمان تعجب کرده گفت: آخر از کجا؟ کنيز اظهار کرد: مگر تو شيع? اينها نيستي؟ تو ديگر چرا چنين سوالاتي را مطرح مي کني؟ مگر او امام نيست؟ معرفت تو به امام هادي (عليه السلام) به انداز? من هم نيست؟ بشر گفت: داستانت چيست؟ کنيز داستانش را نقل کرد و گفت: من دختر يشوعا قيصر روم(2) هستم. حضرت مريم را در خواب ديدم و به وسيل? حضرت مريم مسلمان شدم. در شهر خودمان قرار بود با پسر عمويم ازدواج کنم ولي مجلس عقدمان به هم خورد و من ناراحت شدم. همان شب پيغمبر اسلام و حضرت مسيح به خوابم آمدند و من متفکر بودم که چگونه بايد به بلاد اسلامي بيايم. در همان عالم خواب حضرت هادي (عليه السلام) را ديدم و ايشان فرمودند: در جنگي که مسلمين با پدر تو دارند پدرت شکست مي خورد. بنابراين به عنوان اسير خودت را در صف کنيزان قرار بده و به بغداد بيا. در کنار جسر بغداد نمايند? من به دنبال تو مي آيد و نام? مرا مي آورد.

اين داستان را کتب روايي و تواريخ نقل کرده اند(3) .

پس آنچه که از مسلمات تاريخ زندگاني امام زمان است اين است که مادرش يک کنيز رومي بوده است ( از رومي? الصغري) به نام نرگس يا سوسن يا ريحانه و اسامي ديگر. ايشان به عناوين مختلف اسم گذاري شده است. الآن هم که دختر هاي خارجي به کسور هاي اسلامي مي آيند، علاوه بر نام اصلي خود يک نام اسلامي هم بر خود مي گذارند.

پس بحثي که در زندگاني مادر امام زمان است اين روايت است و نوعاً هم منبريها در شب تولد امام زمان همين داستان بشر بن سليمان را به طور مفصل نقل مي کنند و چنانکه گفتيم اين روايت نيز ضرري به اصل اعتقاد نمي زند.

 

پي نوشتها :

 

1. ابوايوب انصاري همان مردي است که پيغمبر اسلام در مدينه به خانه اش وارد شد و او و مادرش قبل از ساير مردم مدينه افتخار ميهمانداري از حضرت رسول را کسب کردند و ابوايوب و فرزندانش همگي از ياران پيامبر و ائمه بودند.

2. در اصطلاح مسلمين و مورخان اسلامي موراد از روم آسياي صغير و توابع آن است. بدين توضيح که دولت هاي جمهوري و امپراطوري روم چون وسعت پيدا کرد و تا حدود آسياي صغير مسخر آنان شد، از قرن پنجم ميلادي به آن طرف منقسم به غربي و شرقي شد. غربي همان ايتاليا بود به پايتختي شهر روم، و شرقي آسياي صغير به پايتختي استانبول. بدين مناسبت آن قسمت هاي آسياي صغير و استانبول را حتي بعد از ورود سلجوقيان و ترکان هم روم و روميه مي گفتند ... بيزانس نام خود را قسطنطنيه بوده است. بعد بر هم? مملکت روم اطلاق شد. ( فرهنگ دهخدا – ماد? روم).

3. علامه مجلسي، بحار الانوار، 15/6.

 

منبع: گفتارهايي پيرامون امام زمان عليه السلام

سيد حسن افتخارزاده


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ: پنج شنبه 2 مرداد 1393  | 6:31 AM | نویسنده : منتظر

پاسخ: وجود دو روايت، دليل چنين کاري است که يکي، قول امام و ديگري، فعل امام است. امام صادق(ع) فرموده است: "فليقم و ليطلب من الله تعجيل فرجه؛ پس بايستد و از خدا تعجيل فرج را طلب کند"(منتخب الاثر، ص641).

درباره امام رضا(ع) نقل شده است: "وضع الرضا يده علي رأسه و تواضع قائماً و دعي له بالفرج؛ امام رضا(ع) دستش را بر روي سرش قرار داد و متواضعانه ايستاد و براي فرج او دعا کرد"(منتخب الاثر، ص640).

از اين دو روايت، معلوم مي‌شود هنگام برده شدن نام امام زمان(ع) بايد برخاست و براي حضرت دعا کرد. البته در روايت اول برخاستن را ويژه زماني مي‌داند که لقب قائم ذکر شود و فقط بلند شدن و دعا کردن را مي‌رساند. اما روايت دوم، لقب خاص را نمي‌رساند، بلکه هرگاه يادي از امام شود، بايد برخاست و دعا کرد و نيز علاوه بر اين در روايت دوم دست روي سر نهادن نيز بيان شده است.

امام صادق(ع) سبب اين کار را فرموده است: "زيرا غيبت ايشان طولاني است و چون رأفت امام به کساني که دوستش دارند، زياد است، هرکس او را به اين لقب ـ که اشاره به دولت ايشان دارد و حسرت بر غربت ايشان را مي‌رساند ـ ياد کند، امام به او نظر مي‌کند و از جمله چيز‌هايي که نشان تعظيم است، برخاستن بنده هنگام نگاه کردن مولا به او است.(منتخب الاثر، ص641).

از اين روايت معلوم مي‌شود، برخاستن، نشان تعظيم و احترام و بزرگ شمردن امام است و در مورد روايت دوم نيز هر چند کلام امام نيست، اما برداشت راوي ـ به عنوان کسي که حاضر در مجلس است ـ همين تواضع است. راوي مي‌گويد: "وتواضع قائماً" يعني براي تواضع، امام به پا خاست. پس براي بزرگ شمردن امام و کوچک انگاشتن خود، چنين عملي انجام مي‌شود.


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ: چهارشنبه 1 مرداد 1393  | 7:04 AM | نویسنده : منتظر

نويسنده ارجمند کتاب مکيال المکارم، در بخش چهارم کتاب خود، جمال و زيبايي حضرت مهدي‏(ع) را يکي از ويژگي‏هاي آن حضرت مي‏شمرد و مي‏نويسد: بدان که مولاي ما حضرت صاحب‏الزمان‏(ع)، زيباترين و خوش صورت‏ترين مردم است؛ زيرا شبيه‏ترين مردم به پيامبر اکرم‏(ص) است.1

از بررسي روايات و مطالعه حکايت‏هاي نيک‏بختاني که توفيق زيارت آن امام را يافته‏اند، برمي‏آيد که قامت و رخسار نازنين امام عصر(ع) در کمال زيبايي و اعتدال بوده و سيماي مبارکش، دل‏ربا و خيره‏کننده است.


ادامه مطلب
نظرات 0

:: 1 2