نماز ،نردبان معرفت انسان مومن است

نماز ،نردبان معرفت انسان مومن است كه اورا به معاني بلند قرآن كريم نزديك مي كند وزمينه قرب الهي رافراهم ميآورد ، با نمازمي توان به خدا رسيد «اِياكَ نَعبُدُ وَاِيّاكَ نَستَعينُ» پروردگارا تنهاتو رامي پرستيم وتنها از تو ياري مي جوييم. (حمد -5)

وبا اوست كه مي توان زنجير تعلقات مادي را گُسست .ازهمين رو پيامبر اكرم (ص) مي فرمود «قُرۀُ عَيني في الصّلاۀ » نماز نور چشم من است .(نهج الفصاحه حديث شماره 1343)

خداوند به مؤمنان دستور داده است تابراي پاسداشت ياد او نماز بخوانند «أقِمِ الصَّلوۀ َ لِذِكرِي » همين نماز است كه نماز گزار را از آنچه درشأن او نيست يعني فساد وفحشا وكارهاي ناپسند باز مي دارد واورا عروج مي بخشد وبه وادي نور مي رساند.

نكته : عبادت وبندگي در تمام اديان الهي وجود داشته است لذا دين اسلام كه دين كامل وپايان دهنده ي اديان الهي ديگر است از قانون كلي عبوديت وبندگي مستثنا نيست . حال كه ضرورت اين نكته روشن شد اهميت بندگي خدا وضرورت عبادت بيشتر احساس مي شود ؛زيرا منافع بندگي براي انسان در دنيا وآخرت امري حياتي است ، ازاين رو حس عبادت بعنوان يك نياز واقعي درتمام انسانها احساس مي شود وصلاح وفلاح انسان در عبادت نماز است .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


حجت‏ اللّه عليمحمّدي1

چكيده

شناسايي ويژگي‏هاي انسان از ديدگاه قرآن، همواره مورد توجه انديشمندان اسلامي بوده است. در قرآن كريم، دو دسته از آيات درصدد تبيين اين ويژگي‏ها برآمده‏اند. دسته‏اي از آنها به ثناگويي او پرداخته و بهترين سپاس‏ها و ستايش‏ها را در حق او روا مي‏دارند و دسته‏اي ديگر او را سرزنش كرده و بدترين نكوهش‏ها را نثارش مي‏كنند.

هدف از اين نوشتار، رازگشايي از اين توصيفات دوگانه قرآني است. تحقيق حاضر با رويكرد نظري و روش كتابخانه‏اي و به منظور نقد و بررسي اقوال و آراء برخي از انديشمندان اسلامي انجام شده است. تفكيك بين مرحله تكوين كه خداوند امكانات و توانايي‏هاي ويژه‏اي در اختيار انسان قرار داده و مرحله ارزش‏گذاري اخلاقي كه همواره با اراده و اختيار و تكليف همراه است، كليدي است كه مي‏تواند در بازگشايي اين راز به ما مدد رساند.

كليدواژه‏ها: انسان، فطرت، طبيعت، تكوين، ارزش‏گذاري اخلاقي.

مقدّمه

قرآن كريم آيات فراواني را به انسان و بيان اوصاف و ويژگي‏هاي او اختصاص داده است. در برخي از اين آيات، عالي‏ترين ثناها و ستايش‏ها درباره انسان به كار رفته و به بهترين شكل و با زيباترين الفاظ از او سخن رفته و ويژگي‏هاي منحصر به فردي به او نسبت داده شده است؛ در حالي كه در برخي آيات ديگر، بدترين نكوهش‏ها در مورد انسان به كار رفته و او با الفاظ صريح و غيرصريح سرزنش شده است.

اكنون سؤال اصلي نوشتار حاضر، اين است كه راز اين توصيف دوگانه در چيست؟ و اينكه اين دو دسته از آيات چگونه با هم جمع مي‏شوند و تفسير آنها چگونه خواهد بود؟ آيا متعلق و موضوع دسته اول از آيات، با متعلق آيات دسته دوم يكي است؟ آيا انساني كه آن‏گونه تكريم شده، همان انساني است كه اين‏گونه نكوهش گشته؟ چه رازي در انسان قرآن وجود دارد كه قرآن چنين گوناگون از او ياد مي‏كند؟ داستان انسان قرآن، چگونه داستاني است؟ گره‏گشايي از داستان انسان چگونه ميسور خواهد شد؟ ضرورت رسيدن به نقطه مشتركي از تفسير اين دو دسته از آيات، با هدف شناخت بهتر انسان مطلوب قرآن، اهميت اين پژوهش را مضاعف مي‏كند. به همين منظور، بسياري از انديشوران و مفسّران در ذيل آيات و البته به صورت خاص و جزئي درصدد پاسخ‏گويي به سؤالات پيش‏گفته برآمده و هريك از ظن‏خويش، به‏رازگشايي‏اين‏معما همت گماشته‏اند. اين نوشتار نگاه تازه و البته جامعي به موضوع داشته و با طرح برخي از اين پاسخ‏ها، نقد گونه‏اي از هريك از آنها ارائه مي‏كند. پاسخ‏هاي ارائه شده، در برخي موارد ممكن است ناظر به يكديگر باشند. به همين جهت، پس ازنقل‏پاسخ‏ها،مؤلفه‏هاي‏اصلي‏هرپاسخ‏راطرح مي‏كنيم و سپس به تحليل و ارزيابي پاسخ ارائه شده مي‏پردازيم.

>>>>


قدم اول
پذیرش و اقراربه عجزوناتوانی خود

قدم دوم
ایمان آوری به یک نیروی برتر ازخود

 قدم سوم
 سپردن اراده شخصی به خداوندی که خود درک کرده اید وسهم خود را دانستن

قدم چهارم
تهیه لیستی از ترازنامه خود در گذشته( کثرت شخصیتهای مجازی وغیر واقعی خود)

قدم پنجم
اقرار به خود و خداوند وبه یک شخص معتمد

قدم ششم
شناخت نواقص شخصیتی خود

قدم هفتم

شناخت فضایل اخلاقی خود

قدم هشتم
تهیه لیست  جبران خسارت از دیگران (مالی - احساسی -......)

قدم نهم
 انجام جبران خسارت ازلیست

قدم دهم
محاسبه روزانه با تهیه ترازنامه خود

قدم یازدهم
ایجاد رابطه آگاهانه با خداوندی که خود درک کرده اید(دعا و مراقبه )

قدم دوازدهم
خدمت کردن و آموزش دیگران وهمنوعان


انسان موجود یا مخلوقی است با ویژگی های خاصی که در قرآن مجید ترسیم و تصویر شده اند. در قرآن کریم محور بحث، انسان است و اساسا قرآن، کتاب انسان سازی است. درپاسخ به این سؤال ها که انسان در جهان بینی اسلامی چیست و کیست و رابطه ی او با خداوند تبارک و تعالی بر چه اساسی نهاده شده است، باید گفت که انسان مخلوق ویژه ای است و رابطه ی او با خداوند، مانند رابطه ی عبد است با معبود با خصوصیات زیر:

۱٫ هو الذی خلقکم من طین [ انعام /۲ ]: او کسی است که شما را از خاک آفریده است.
۲٫ هو الذی خلقکم من نفس واحده [اعراف/۱۸۹ ]: خداوند تبارک و تعالی همه انسان ها را از یک نفس واحد آفریده است.
۳٫ ثم جعلناکم خلائف فی الارض [یونس/۱۴]: خداوند تبارک و تعالی انسان را خلیفه و جانشین خود در روی زمین قرار داده است.
۴٫ و نفخت فیه من روحی [ص/۷۲ ]: خداوند تبارک و تعالی از روح خود بر انسان دمیده است.
۵٫ و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا [ جاثیه /۱۳ ]: خداوند تبارک و تعالی آن چه را که در آسمان ها و زمین است، در تسخیر انسان قرار داده است.
۶٫ و لقد کرمنا بنی آدم [ اسراء/۷۰]: خداوند تبارک و تعالی انسان را بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیده و گرامی داشته است.
۷٫ هو الذی خلق ما فی الارض جمیعا [ بقره/۲۹] : خداوند تبارک و تعالی همه ی موجودات زمین را برای انسان خلق کرده است.
۸٫ یعلم سرکم و جهرکم [انعام/۳] : خداوند تبارک و تعالی از نهان و آشکار انسان باخبر است.
۹٫ و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه [انبیاء/۳۵] : خداوند تبارک و تعالی انسان را با ابتلا به خیر و شر مورد آزمایش قرار می دهد.
۱۰٫ ان الله کان علیکم رقیبا [نساء/۱] : خداوند تبارک و تعالی مراقب اعمال انسان است.
۱۱٫ کل نفس بما کسبت رهینه [مدثر/۳۸] : نفس انسان مدیون اعمالی است که انجام داده است.
۱۲٫ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون [ذاریات/۵۶] : خداوند تبارک و تعالی جن و انس را نیافریده است، مگر برای عبادت کردن خداوند.
۱۳٫ ما عندکم ینفد و ما عند الله باق [نحل/۹۶] : آن چه نزد انسان است نابود می شود و آن چه نزد خداوند است باقی می ماند.
۱۴٫ لا نکلف نفسا الا وسعها [ اعراف/۴۲] : خداوند تبارک و تعالی از انسان بیش از وسع و توان او انتظار ندارد و تکلیف نمی کند.
۱۵٫ افلا تعقلون [ اعراف/۱۶۹] : خداوند تبارک و تعالی در جای جای قرآن، انسان را به اندیشیدن و تعقل کردن دعوت کرده است.
۱۶٫ لا نضیع اجر المصلحین [ اعراف /۱۷۰] : خداوند تبارک و تعالی اجر انسان های درستکار را ضایع نخواهد کرد.
۱۷٫ کان ظلوما جهولا [ احزاب /۷۲] : انسان موجودی ستمگر و بسیار نادان است.
۱۸٫ ان الانسان لربه لکنود [عادیات / ۶] : انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است.
۱۹٫ ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا [نساء/۳۶] : خداوند تبارک و تعالی انسان خود پسند و متکبر را دوست ندارد.
۲۰٫ ان الانسان لکفور [حج/۶۶] : انسان موجودی بسیار ناسپاس و کافر کیش است.
۲۱٫ و کان الانسان قتورا [اسراء/۱۰۰] : انسان موجودی ممسک و تنگ نظر است.
۲۲٫ و کان الانسان عجولا [اسراء/۱۱] : انسان موجودی عجول و شتابگر است.
۲۳٫ و کان الانسان اکثر شیء جدلا [کهف/۵۴] : انسان موجودی است که با سخن حق به جدال و خصومت بر می خیزد.
۲۴٫ و انه لحب الخیر لشدید [عادیات/۸] : انسان به شدت به خیر علاقه مند است.
۲۵٫ ان الانسان خلق هلوعا [معارج/۱۹] : انسان حریص و ناشکیبا آفریده شده است.
۲۶٫ و خلق الانسان ضعیفا [نساء/۲۸] : انسان ضعیف آفریده شده است.
۲۷٫ اذا مسه الشر جزوعا [معارج/۲۰] : اگر شر و زیانی به انسان رسد، جزع و بی قراری می کند.
۲۸٫ و اذا مسه الخیر منوعا [معارج/۲۱] : اگر خیر و سودی عاید انسان شود، تنگ نظری و بخل می ورزد.
۲۹٫ کلا ان الانسان لیطغی ان رءاه استغنی [علق /۶و۷] : اگر انسان خویش را بی نیاز ببیند، طغیان می کند.
۳۰٫ و لا تکونوا کالذین نسواالله فانسهم انفسهم [حشر/۱۹] : اگر انسان خدا را فراموش کند، خدا هم نفس او را از یادش می برد.
۳۱٫ و تعاونوا علی البر و التقوی [مائده /۲] : انسان نیکوکار کسی است که در خیر و تقوا به دیگران کمک کند.
۳۲٫ و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا [بقره/۱۷۷] : انسان نیکوکار کسی است که اگر عهدی ببندد، به هنگام آن به عهد خود وفا کند.
۳۳٫ انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم [انفال/۲] : انسان مؤمن کسی است که چون ذکری از خدا شود، دلش به تپش افتد و لرزان شود.
۳۴٫ من جاء بالحسنه فله عشر امثالها [انعام/۱۶۰] : اگر انسان کار نیکو کند ؛ خداوند تبارک و تعالی او را ده برابر پاداش خواهد داد.
۳۵٫ قلنا للملائکه السجدوا لادم فسجدوا [اعراف/۱۱] : انسان موجودی است که خداوند تبارک و تعالی فرشتگان را به سجده ی او مأمور کرده است.
۳۶٫ و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا [عنکبوت/۶۹] : اگر انسان در راه خدا تلاش کند، به یقین خداوند او را به راه خویش هدایت می کند.
۳۷٫ یا ایها الذین آمنوا ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم [محمد/۷] : اگرانسان خدا را یاری کند، خدا هم او را یاری می کند و ثابت قدم می گرداند.
۳۸٫ یا ایها الذین آمنوا ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا [انفال/۲۹] : اگر انسان ایمان آورد و تقوا پیشه کند، خدا به او بصیرت و قدرت شناخت می بخشد.
۳۹٫ و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه [آل عمران/۸۵] : اگر انسان غیر از اسلام دینی اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست.
۴۰٫ لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم [تین/۴] : خداوند تبارک و تعالی انسان را در مقام احسن تقویم و نیکوترین مراتب صورت وجود آفریده است.
۴۱٫ لها ما کسبت و لکم ما کسبتم [بقره/۱۳۴] : هر نیک و بدی که انسان انجام بدهد، برای خود کرده است.
۴۲٫ یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبرو الصلوه ان الله مع الصابرین [بقره/۱۵۳] : اگر انسان صبر و مقاومت پیشه کند و به ذکر خدا و نماز توسل جوید، خدا او را یاری می کند.
۴۳٫ فاذکرونی اذکرکم [بقره/۱۵۲] : اگر انسان خدا را یاد کند، خدا هم او را یاد می کند.
۴۴٫ و من اعرض عن ذکری فان له معیشته ضنکا [طه/۱۲۴] : اگر انسان از یاد خدا اعراض کند، در دنیا زندگی تنگ و پر از فشاری خواهد داشت.
۴۵٫ اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون [اعراف/۱۷۹] : انسان های غافل مانند حیوانات چهارپا هستند، بلکه از آن ها هم گمراه ترند.
۴۶٫ قل متاع الدنیا قلیل [نساء/۷۷] : برای انسان زندگانی دنیا متاعی ناچیز و اندک است.
۴۷٫ لا تقف ما لیس لک به علم [اسراء/۳۶] : انسان نباید از چیزی که علم و آگاهی ندارد، پیروی کند.
۴۸٫ و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر [کهف/۲۹] : انسان انتخابگر است. هر کس خواست ایمان می آورد و هر کس خواست کافر می شود.
۴۹٫ الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب [رعد/۲۸] : همه ی انسان ها بدانند که تنها یاد خدا و ذکر خدا آرام بخش دل هاست.
۵۰٫ کل نفس ذائقه الموت [آل عمران /۱۸۵] : هر انسانی شربت مرگ را خواهد چشید.


(فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضیلاً)

همچنين علامه طباطبايي(ره)، آيه فوق را بيان كنندة برتري ذاتي تمام افراد بشر، حتي مشركان و كافران بر بسياري از مخلوقات، يعني جنها و حيوانات مي‌داند و لكن نسبت به فرشتگان، ذات و عمل آنان را افضل بر ذات و عمل انسان معرفي مي‌نمايد و تنها براي انسان اين امكان را قائل مي‌شود كه بتواند با طي مراحل رشد و كمال و با به دست آوردن استعدادهاي تازه و شكوفا كردن آنها بر ملائكه نيز تفوق يابد.

ايشان مي‌فرمايند:
«ذات فرشته كه قوامش بر طهارت و كرامت است و اعمالش جز ذلت عبوديت و خلوص نيت حكمي ندارد، از جنس و ذات انسان كه با كدورتهاي هوا و تيرگي‌هاي غضب و شهوت مشوب و مكدر است، افضل و شريف‌تر است. آري، كمتر اعمال انساني از قضاياي شرك و شامت نفس و دخالت طمع خالي است. به همين جهت، قوام ذات فرشتگان از قوام ذات انسان افضل و اعمال فرشته خالص‌تر و خدايي‌تر از اعمال انسان است؛ اعمال فرشتگان همرنگ ذات آنان و اعمال آدمي همرنگ ذات اوست. البته اين هم هست كه ممكن است همين انسانی كه كمال ذاتي خود را به تدريج يا به سرعت و يا به كندي از راه به دست آوردن استعدادهاي تازه كسب مي‌كند، در اثر آن استعدادهاي حاصله به مقامي از قرب و به حدي از كمال برسد كه ما فوق حدي باشد كه ملائكه با نور ذاتي اش در ابتداي وجودش رسيده، ظاهر كلام خداي تعالي هم اين امكان را تأييد مي‌كند.»11
اما به نظر مي‌رسد مراد از انسان در آيه فوق، نه افراد انساني، بلكه مقام انسانيت است كه در ذات نيز از فرشتگان برتر و بالاتر است؛ زيرا اگر چه قرآن كريم فرشتگان را نيز به وصف كرامت ستوده و فرموده: «و ان عليكم لحافظين كراماً كاتبين»12 و در باره جبرئيل(ع) تصريح نموده: «انه لقول رسول كريم»13 و لكن اين مقام انسانيت بود كه به جهت شرافت يافتن به روح الهي، مسجود ملائكة الله قرار گرفت: «فاذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين فسجد الملائكة كلهم اجمعون الا ابليس...؛14هنگامي كه كار را به پايان رساندم و در او از روح خود دميدم، همگي براي او سجده كنيد! پس همة فرشتگان سجده كردند، مگر ابليس....»
و خداوند با آفرينش چنين موجودي، خود را احسن الخالقين ناميد؛ توصيفي كه در آفرينش هيچ يك از مخلوقات مادي و مجرد خود حتی در باره ملائكه الهی به كار نبرد: «ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ... ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين؛15 و ما انسان را از عصاره‌اي از گِل آفريديم ... سپس او را آفرينش تازه‌اي داديم. پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.»
آية الله جوادي آملي نيز در اين زمينه فرموده‌اند: «ولقد كرمنا بني آدم؛ يعني ما انسان را گرامي داشتيم؛ چون در خلقت او گوهري كريم به كار رفته است. اگر انسان مانند ساير موجودات فقط از خاك خلق مي‌شد، كرامت براي او ذاتي يا وصف اولي نبود؛ ولي انسان داراي فرع و اصلي است: فرع او به خاك بر مي‌گردد و اصل او به الله منسوب است.»16
همچنين فرموده‌اند: «از جمله «ثم انشأناه خلقاً آخر فتبارك الله احسن الخالقين» معلوم مي‌شود مبارك بودن خدا از جهت افاضه جسم انسان يا نشئه نباتي او نيست، مربوط به نشئه حيواني او هم نيست، بلكه مربوط به مقام انسانيت اوست و اين مقام انسانيت است كه مسجود فرشتگان است و مكرم‌تر از موجودات ديگر و في نفسه گرامي است.»17
اين مقام انسانيت، همان است كه حضرت امام(س) از آن به ابو البشر نوراني و روحاني تعبير نموده كه در واقع، عبارت از نور و روح محمديه مي‌باشد که قبل از تمام موجودات حتی ملائکه به وجود آمد، نه آدمي كه از بهشت رانده شد و در دامنة كوه سرانديب هبوط نمود: «آن ابوالبشر عبارت از نور نوراني محمد(ص) است كه مظهر اسم اعظم الهي بود؛ لذا در روايات فرمودند: «سبحنا فسبحت الملائكة و قدسنا فقدست الملائكه» 18 پس آن آدم روحاني، ابوالبشرِ نوراني اولي است كه به ملائكة الله تعليم الهيه داد و ملائكه از اظلّه او هستند. منتها اين آدمي كه در دامنة كوه سرانديب افتاد، ابوالبشر روحاني نمي‌باشد، بلكه اين آدمي بود. منتها آنچه ما بالقوه داريم، او بالفعل داشته است وليكن اين آدم بعد از وجود ملائك بود، ولي آن ابوالبشر روحاني قبل از تمام موجودات است و صدور ملائك هم، از اوست.»

 
 تقريرات فلسفه امام خميني(س)، عبد الغني اردبيلي، ج 3، ص 234.


علم ودانش ، تفکر و تعقل يکي از عوامل سازنده انسان به شمار مي رود . قرآن کريم براي علم و آگاهي ارزش بسياري قائل است . در ارزش علم و دانش همين بس که نخستين آباتي که بر پيامبر (ص) نازل شده است سخن از علم به ميان آورده است.((اقرء باسم ربک الّذي خلق خَلَقَ الانسان من علقٍ اقرء و ربّکَ الاکرم الّذي علّمَ بالقَلَم)) بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد ، خلق کرد انسان را از خون بسته ، بخوان و پروردگارت از همه کريمان کريمتر است . او کسي است که نوشتن با قلم را ياد داد. (علق1-2)

آيات فوق از خدا سخن مي گويد و به پيامبر دستور مي دهد که بنام خدايش بخواند : خداي خالق خدايي که انسان را از خوني بسته خلق نموده است . خدايي که به بشر علم آموخته است و او را بر آنچه که نمي دانست آگاه نموده است.

همانطور که ملاحظه مي شود قرآن در ابتدا سخن از خدا به ميان آورده ، و پس از آن سخن از انسان و سرانجام سخن از علم و دانش .و اين نشان دهنده ارزش قرآن است که در نخستين آياتي که بر مهبط وحي يعني قلب نازنين پيامبر (ص) نازل شده است ، از خدا و انسان و علم سخن به ميان مي آورد.

اگر کسي علم و آگاهي نداشته باشد . نمي تواند تکاليف الهي را بشناسد تا به اطاعت صحيح از آنها تن در دهد . کسي که از دانش تهي باشد ، از کجا مي تواند به هدف حيات خويش دست يابد تا در آن مسير گام بردارد . خود قرآن علت سقوط بسياري از تبه کاران را عدم تعقل مي داند.(( و قالوا لو کنّا نسمع او نعقل ما کنّا في اصحاب السّعير)) و گفتند اگر ما به سخن آنان گوش مي داديم يا تعقل مي کرديم هر گز از ياران دوزخ نبوديم.(ملک10)

آيه فوق از زبان دوزخيان نقل مي کند که اينان در پاسخ به فرشتگان مي گويند اگر ما در دنيا دعوت رسولان را گوش داده بوديم و به آنها عمل مي کرديم و يا پيامها و فرامينها و حق بودن خود رسولان را درست تعقل مي کرديم ، هر گز از زمره گمراهان و دوزخيان نبوديم.

پليدي و زشتي را خداوند مربوط به عدم تعقل و انديشه مي داند . و افرادي را که نمي انديشند قرآن پليد مي داند.

))ويجعل الرّجس علي الّذين لايعقلون)) و پليدي را براي کساني که تعقل نمي کنند قرار ميدهد(يونس100)

قرآن کسانيرا که عقل و انديشه خود را بکار نمي برند جزو حيوانات به حساب مي آورد

((انّ شرّالدّوّابّ عندالله الصّمُّ البکمُ الّذين لايعقلون))بدترين جانوران در نزد خداوند کرها و لالهايي هستند که تعقل نمي کنند(انفال22) در بررسي آيات مربوط به تفکر و تعقل و علم و آگاهي اين نکته قابل توجه است که هدف تنها آگاهي سطحي نيست ، چراکه بسياري از آگاهيها ي دانشها و شناخت هاي انساني نه تنها منشأ اثري در حيات بشر نيست که چه بسا ضرر و زيانهاي فراواني نيز براي انسانها ايجاد مي کند.

انگيزه قرآن براي دعوت انسان به مطالعه و تفکر در آيات الهي اين است که انسان هدفداري خلقت را در يابد . در يابد که جهان بيهوده خلق نشده است در يابد که جهان داراي خالقي است خدا نام که انسان را بوجود آورده است و ناظر بر همه رفتار و اعمال او مي باشد . بنابرين قرآن کريم براي آن نوع علم و آگاهي ارزش و اصالت قائل است که موجب تعالي و تکامل انسان شود. علمي که سازنده باشد ، نه ويرانگر ، علمي که راهگشا بااشد نه راهزن ، علمي که انسان را صعود دهد نه سقوط، علمي که موقعيت انسان را در هستي روشن سازد، انسان را به سوي خدا کشاند ، رابطه انسان را با خود و خدا و ديگران مطرح سازد ، علمي که انسان به مدد آن آيه بودن جهان هستي را درک کند، هدفداري عالم هستي را در پرتو آن در يابد . از همين جاست که قرآن به انسانها گوشزد مي کند که اگر به جهان هستي و شگفتيهاي آن بنگريد ، جلوه حق بودن آن را درک خواهيد کرد.((الم تر انَّ الله خَلَقَ السّمواتِ والارضَ بالحقِّ)) آيا نمي بيني که خداوند آسمانها و زمين را بر حق آفريده است (ابراهيم19)

قرآن به انسانها گوشزد مي کند که هم درعالم درون (انفس) و هم در عالم برون (آفاق) به تفکر و تعقل بپردازيدتا هدفداري جهان هستي را در يابند و از آنجا به بازگشتشان بسوي خدا پي ببرند(( اَوَلم يتفکّروا في انفسهم ما خلقَ الله السّموات و الرضَوَما بينَهماالّا بالحقِّ وَ اَجلٍِ مسميً و انَّ کثيراً من النّاس بلقاءِ ربّهم لکافرون))آيا در درون خود انديشيده ايد که آسمانها و زمين و آنچه را که ما بين آنهاست جز بر مبناي حق و براي مدت معيني نيافريده است ، و عده اي از مردم به ديدار خدايشان کافر هستند (روم8)

از ديدگاه قرآن درجه و مقام افرادي را که داراي علم و دانش هستند بسيار بالاست و اين افراد از ديدگاه قرآن افضل بر افراد ناآگاه و بيسواد هستند(يرفع الله الّذين آمنوا منکم و الّذين اوتو العلم درجاتٍ)) خداوند درجات کساني از شما را که ايمان اورده و کسانيکه داراي علم و دانش هستند با لا مي برد.(مجادله11)

قرآن اگرچه براي علم ارزش قائل است ، ولي آن را بدون عمل نمي پذيرد ، يعني انسان بايد بر اساس علم و آگاهي خود دست به اتخاب و عمل صالح بزند. انساني که فقط بر فراورده هاي علمي خود بيفزايد ، بدون آنکه در انديشه رهايي ديگران از جهل و ناداني باشد رشد حقيقي پيدا نکرده است.(( مثل الّذين حمّلوا التّورات ثمَّ لم يحملوها کمثلِ الحمارِ يَحملُ اَسفاراَ بِئسَ مثلُ القومِ الّذينَ کذّبوا بآيات الله وَ الله لا يهديِ القَومَ الظّالمينَ)) وصف کسانيکه به تورات علم داشتند،   ولي به آن عمل نکردند ، مانند چهار پاياني است که بار کتاب را حمل مي کنند (واز آن هيچ نمي فهمند ). آري چه گروه بدي هستند کسانيکه آيات الهي را تکذيب کردند و خداوند ستمکاران را هدايت نمي کند.(جمعه5)

آيه فوق مرز ميان انسان و حيوان عمل بر طبق علم مي داند ، يعني اگر انسان به آنچه مي داند عمل نکند مانند الاغي است که بار کتاب را بر پشت خود حمل مي کند .و به راستي که چه فرقي است ميان حيواني که باري از کتاب را حمل ميکند با انساني که محفوظاتي رادر ذهن خود جمع نموده ، اما به آنها عمل نمي کند.


از نظر قرآن كريم تنها چيزى كه سرمايه ى نجات انسان در قيامت است ، قلب سليم است ؛ يوم لا ينفع مال و بنون الاّ من اءتى اللّه بقلب سليم در دو حديث معناى قلب سليم به خوبى روشن شده است .

از سويى كه دنياپرستى انسان را به انحراف و گناه مى كشاند. زيرا حبّ الدّنيا راءس كلّ خطيئة ، از اين رو قلب سليم قلبى است كه خالى از حب دنيا باشد چنان كه امام صادق عليه السلام در ذيل همين آيه مى فرمايد: هو القلب الّذى سلم من حبّ الدّنيا؛ قلب سليم قلبى است كه از عشق دنيا سالم باشد.

قلب سليم قلبى است كه جز خدا در آن نباشد، آن گونه كه امام صادق عليه السلام در پاسخ سؤ الى پيرامون اين آيه فرمود: القلب السليم الّذى يلقى ربّه و ليس فيه اءحد سواه ؛ قلب سليم قلبى است كه خدا را ملاقات كند، در حالى كه غير از او در آن نباشد.

 

هزار و يك نكته از قرآن كريم
جلد اول

اكبر دهقان


مقام طمانینه چیست؟ آیا طمانینه با ایمان فرق دارد؟

ایمان دارای درجاتی است که ممکن است برخی از آنها با تزلزل همراه باشد. مقام والای ایمان همان طمانینه است که راه رسیده به این درجه والا گناه نکردن است. اگر ما خود را با گناه مسموم نکنیم، مشکلی به وجود نمی آید و اگر آسیبی به ما رسید، امتحانی بیش نیست.

گندم تا زمانی که در انبار است، ارزان قیمت است ولی وقتی تحت فشار سنگ آسیاب، آرد شد، قیمت آن افزایش پیدا می کند و هنگامی که در تنور به نان تبدیل شد، قیمت آن از پیش گران تر می شود. این فشارها موجب کمال گندم است. در قرآن کریم آمده است: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ "(سوره بقره، آیه155) ؛‌ و قطعاً شما را به چیزى از [قبیلِ‏] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماییم؛ و مژده ده شكیبایان را .


 قرآن کريم عناصر و عواملي را براي رشد و تعالي انسان مطرح مي کند که عبارتند از:

1- علم وتفکر 2- ايمان 3- عمل صالح

انسان بوسيله علم و ايمان و عمل صالح مي تواند رشد پيدا کرده ، و به قرب ربوبي نائل گردد. از ديدگاه قرآن کريم اين عوامل موجب کنار رفتن طبيعت منفي انسان و بروز فطريات مثبت انسان مي شود . يعني انسان با استمداد از عوامل رشد    مي تواند استعدادهاي وجودي مثبت خود را به فعليت رسانده و استعدادهاي منفي را که در نهاد اوست کنار بگذارد . در واقع بروز استعدادهاي انساني يعني فطريات مثبتي که در نهاد وضمير انسان قرار گرفته نيازمند به يک سلسله عواملي است که از آنها تعبير به عوامل رشد مي کنيم .ايمان و عمل صالح از جمله عواملي هستند که در قرآن همراه با يکديگر ذکر شده اند، يعني انسان آن هنگام مي تواند به سوي مبداء وجود سير کند که گام به سوي خدا برداشته و در پرتو ايمان به او دست به انتخاب و عمل صالح بزند.(( والعصر انّ الانسان لفي خسرٍ الاّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقِّ و تواصوا بالصّبر)) سوگند به عصر همانا انسان در زيانکاري است ، مگر آنانکه ايمان آوردند و کارهاي شايسته کردند و يکديگر را به حق و شکيبايي سفارش نمودند (عصر 1-2)

سوره فوق به صراحت مي گويد که اگر انسان از ايمان و عمل صالح خودداري کند در خسران خواهد بود.منظور از خسران نيز اين است که انسان اصل سرمايه خود را از دست بدهد ، نه آنکه مقداري از منافع خويش را تباه سازد. به راستي هم که اگر انسان ايمان نداشته باشد و از عمل صالح نيز خود داري کند ، اصل وجود خود را به زوال خواهد کشاند. يعني سرمايه وجودي خود را از دست خواهد داد . انساني که به خدا ايمان ندارد و از عمل صالح نيز تهي است ، استعدادهاي وجودي خود را يا به فراموشي خواهد سپرد و يا آنها به انحراف خواهد کشاند . از همين جاست که خداوند مي گويد همه افراد بشر در خسرانند ، نمي گويد افراد بشر زيانکارند ، چراکه مي خواهد بگويد اگر انسان از ايمان و عمل صالح سر باز زند غرق در خسران و زيانکاري خواهد شد . در حاليکه اگر ايمان به خداوند آورده و عمل صالح انجام دهد رشد و تکامل پيدا خواهد کرد (( من آمن بالله و اليوم الاخر عمل صالحاً فلهم اجرهمعند ربهم)) کسيکه به خدا و روز جزا ايمان داشته باشد و عمل صالح انجام دهد ، پس براي آنها نزد پروردگارشان اجري است(بقره 62)

علم و دانش نيز يکي از عناصري است که موجب تکامل انسان مي شود .

((يرفع الله الذين آمنوا منکم و الّذين اُتوا العلم درجاتِ)) خداوند درجات کساني از شما را که ايمان اورده و کسانيکه دانش به آنها داده شده است بالا مي برد.(مجادله11)

((هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون))آيا کسانيکه مي دانند با کسانيکه نمي دانند برابر هستند؟(زمر9)

از ديدگاه قرآن کريم اگر چه هر يک ازين سه عامل (علم، ايمان و عمل صالح) داراي ارزش است و هر يک موجب مي شود تا انسان در مرنبه اي از رشد قرار بگيرد ، ولي آن هنگام انسان مي تواند از مراتب بالاي کمال برخوردار شود و شايسته عنوان خليفه الله گردد که هر سه آنها در وجودش جمع آيند.

ادامه دارد.....




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |