از انتظار خستهام و یا دلم گرفته است
از انتظار خستهام و یا دلم گرفته است
تو مدتی ست رفته ای بیا دلم گرفته است
نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
بود محرابم ابروی تو ای دوست
بود محرابم ابروی تو ای دوست
نمازم جانب کوی تو ای دوست
اگر حبل المتین فرموده قرآن
نباشد غیر گیسوی تو ای دوست
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
بی خود از حادثه عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
ای طبیبا به سر بستر بیمار بیا
ای طبیبا به سر بستر بیمار بیا
بهر دلداری دلسوخته زار بیا
تو که دل را به نگاهی بربودی
به پرستاری بیمار دل افکار بیا





