دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
دلم هوای تو کرده هوای آمدنت
صدای پای تو آید صدای آمدنت
بهار با تو بیاید به خانه دل ما
قدم به خانه ما نِه صفای آمدنت
دوای درد ما تنها ظهور است
دوای درد ما تنها ظهور است
ظهوری کاندر آن فیض حضور است
هر آن کس کو بود غافل زیادش
دو چشم باطنش و الله کور است
بیا ای صاحب عصر و زمانه
بیا ای صاحب عصر و زمانه
قدم کن رنجه و بر چشم ما نِه
سر ما گوی چوگان تو ای دوست
دل ما تیر عشقت را نشانه
مرا غیر از تو امیدی به کس نیست
مرا غیر از تو امیدی به کس نیست
یقیناً غیر تو کس داد رس نیست
خدا را ای که مُردم در فراقت
دگر آیا زمان هجر بس نیست





