ای آفتاب هستی ای شور عشق و مستی
ای آفتاب هستی ای شور عشق و مستی
باز آ بخوان کلامی زان معجز الهی
ای دیده ها به راهت ای قائم هدایت
تا کی کنم حکایت شرح غم جدایی
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد
از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد
تا که جان دارم و از سینه نفس میآید
به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم کرد
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما خاک قدوم هر چه زیباصفتییم
از زشتی کردار دگر خسته شدیم
محتاج دو پیمانه میمعرفتیم
ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور میکنی
ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور میکنی
و ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور میکنی
ای راهیان گر از دیار یار ما عبور میکنید
پرسشی کنید از او که ای بهار کی ظهور میکنی





