کاش میشد اشک را تهدید کرد
کاش میشد اشک را تهدید کرد
مدت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در میان لحظه ها
لحظه دیدار را نزدیک کرد
چه عاشق میشوم وقتی که تنها میشوم با تو
چه عاشق میشوم وقتی که تنها میشوم با تو
و چشمان تو را محو تماشا میشوم با تو
تو را از چشم های من نهان کردند و میدانند
همین امروز و فردا باز پیدا میشوم با تو
عید است ولی بدون او غم داریم
عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شدهایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد
این گونه هزار عید با هم داریم
نه در این کوه صدایی نه در این دشت غباری
نه در این کوه صدایی نه در این دشت غباری
نه به این روز امیدی نه از آن دور سواری
تا کنیم عزم خود جزم به یاری سواری
برس ای عشق به داد دل ما چشم به راهان





