در سال همت مضاعف و كار مضاعف





در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه مي‌خوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه مي‌فرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نمي‌فرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض مي‌كند ما را به بهترين حال‌ها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيت‌ها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترين‌ها دست پيدا كند.

خبرگزاری رسا ـ معاون پژوهش حوزه‌های علمیه گفت: شعار همت مضاعف و کار مضاعف در صورتی عملی می‌شود که کار انجام شده همراه با آگاهی و شناخت با سنجش صحیح مقدمات، مؤخرات و جوانب آن و دغدغه‌مند برای خود و بالاتر از آن برای خدا انجام شود.
حجت‌الاسلام سیدعلی عماد، معاون پژوهش حوزه‌های علمیه در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا با اشاره به نامگذاری سال همت مضاعف و کار مضاعف از سوی رهبر معظم انقلاب اظهار داشت: پیام رهبر معظم انقلاب را یک فرصت تلقی کنیم نه یک کار شعاری که خود یک آسیب فرهنگی شود.
وی همت را عزم جدّی برای انجام یک کار تعریف کرد و و با بیان این‌که همت مضاعف و کار مضاعف صرف کار با حجم بیشتر نیست، افزود: حجم کار، ریتم و سرعت انجام کار در کشور ایران از نصاب معین، لازم و مطلوب برخوردار نیست و متأسفانه در مورد کیفیت کار نمی‌توان داوری صحیحی داشت.

حجت‌الاسلام عماد خاطرنشان کرد: شعار همت مضاعف و کار مضاعف در صورتی عملی می‌شود که کار انجام شده همراه با آگاهی و شناخت با سنجش صحیح مقدمات، مؤخرات و جوانب آن و دغدغه‌مند برای خود و بالاتر از آن برای خدا انجام شود.

معاون پژوهش حوزه‌های علمیه با اشاره روایتی با بیان این‌که کار بی‌آگاهی و شناخت بیش از آن‌که‌ صلاح به بار آورد، سبب خسارت می‌شود، خواستار شد: پیام رهبر معظم انقلاب عملیاتی و راهنمای کارهایمان شود نه این‌که شعار زدگی‌مان را بیشتر کند.

وی با تأکید بر ضرورت ایجاد یک رویکرد فرهنگی به امر کار، تصریح کرد: کار را مایه نشاط، ارزش، وظیفه ملی، شرعی و عبادی بدانیم و الگوهای فکری، رفتاری و شیوه زندگی خود را در باب کار تغییر دهیم.

حجت‌الاسلام عماد اضافه کرد: می‌توانیم در حوزه الگوهای فکری، عقاید و باورهای خود را ناظر به حوزه کار بازخوانی کرده و با توجه به ارزش‌هایی که در بخش کار وجود دارد و ایجاد هماهنگی بین کار یدی و غیر یدی، اصل کار را به عنوان یک ارزش تلقی و نظام کار در کشور را به یک نظام سالم کار تبدیل کنیم.

وی ادامه داد: نظام سالم کار یعنی نظامی که می‌تواند اهداف و نتایج مطلوب خود را به بار آورد، نظام کار در کشور به سمت سلامت حرکت کند و به جای یک رویکرد انفعالی در خصوص کار یک رویکرد پیش‌رو و فعال انتخاب شود.

معاون پژوهش حوزه‌های علمیه در بخش دیگری از سخنان خود به روند تولید دانش در کشور اشاره و تصریح کرد: نگاه خود را در کار نرم‌افزارانه و سخت افزارانه زیاد کنیم، ظرفیت‌های عظیم کشور را در کلان کشور و در حوزه‌های علمیه به کار گیریم تا به آن نتیجه مطلوب که تحقق سند چشم‌انداز 1404 است، دست یابیم.

حجت‌الاسلام عماد در ادامه به مقایسه روحیه ایرانیان نسبت به سایر ملل و اقوام پرداخت و گفت: ایرانیان دارای روحیه نوآوری و اجتهاد هستند و زمینه مناقشه و نقد در آنها از سایر ملل و اقوام بیشتر است و کار نو را بیشتر می‌طلبند، از این رو زمینه بسیار مناسبی فراهم شده است تا ناظر به همین ظرفیت با فعالیت بیشتر تمدن اسلامی را بسازیم و در مدیریت جهان نقش ایفا کنیم.

وی با اشاره به قدرت، خلاقیت و هوشمندی بسیار بالای نیروی انسانی در کشور، از بهره‌وری ملی سخن گفت و با بیان این‌که فلسفه و بنیاد نظریه بهره‌وری ملی که خدمت بیشتر به مردم است را هیچ‌ مکتبی ندارد، ابراز داشت: قناعت یک آموزه دینی بهره‌ورانه است.

معاون پژوهش حوزه‌های علمیه در پایان برخی از موانع فراروی همت و کار مضاعف را ناشی از کج فهمی ها نسبت به مساله قناعت دانست و گفت: عده ای مفهوم قناعت و بی‌تعلقی به دنیا را با کار نکردن اشتباه گرفته‌اند، در حالی که بهره‌وری مورد نظر اسلام به معنای کار کردن بدون تعلق به دنیا است.



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 3:18 PM نظرات 0 | لینک مطلب

نامگذاري سال 1389 از سوي رهبر فرزانه انقلاب به نام « همت مضاعف و كار مضاعف » بيانگر واقعيتي است كه نشان مي‌دهد آنچه ضرورت امروز است ، تلاش چند برابر براي آباداني ايران است.

سؤال اين است چرا فرهنگ كار و تلاش در ايران جدي گرفته نشد و عليرغم قدمت تمدني ايران و تأثيرگذاري ايرانيان بر غناي سرمايه فرهنگي جهان، آنچنان كه بايد و شايد در عصر حاضر كار و تلاش جدي گرفته نمي‌شود و « راحت طلبي » و به ‌دست آوردن « گنج نابرده رنج » به ‌عنوان يك مطلوب رايج شده است و حتي بسياري از افراد مي‌كوشند تا با به دست آوردن شبه مشاغل راحت اما پرسود ، يكشبه ره صدساله را بپيمايند.

اين موضوع از گذشته به‌عنوان سؤالاتي در اذهان انديشه‌وران ايراني مطرح شده است و برخي از آنها نيز براي شناخت خلق و خويي كه فرهنگ كار و تلاش را جدي نمي‌گيرد، به نوشتن رساله‌هايي در آداب و سنن و خلق و خوي ايرانيان و شاكله هويت آنان پرداخته‌اند؛

اما هيچكدام از اين كتب ( كه چكيده آنها فقط در مذمت افراطي و تخطئه فرهنگ خودمان بوده است )، راهكاري منصفانه براي رسيدن به يك نقطه تعادل ارائه نداده‌اند و فقط دائم تكرار مي‌كنند ما بعد از حمله مغول ديگر روي خوش نديديم.

ذكر اين چند عبارت كه بعد از حمله مغول و يا بعد از جنگ‌هاي ايران و روس ما دچار يك انحطاط شديم دردي را دوا نمي‌كند؛ چراكه بسياري از كشورها نيز به‌مراتب رخدادهايي چون حوادث تأسف‌بار و ويرانگر حمله مغول و... داشته‌اند اما توانسته‌اند خود را در مسير قابل‌قبولي از پيشرفت قرار دهند.

واقعيت اين است تا زماني كه فرهنگ متحول نشود نمي‌توان كاري از پيش برد و تحول فرهنگي از سنين ابتدايي آموزش شروع و در كوچه و خيابان تكميل مي‌شود و از طريق راديو و تلويزيون اين فرهنگ تعالي پيدا مي‌كند. تلاش فرهنگي و فرهنگ‌سازي، كار يكسال و 2سال نمي‌باشد و بايد بر آن مداومت داشت و به‌گونه‌اي عمل كرد كه در رفتار و تفكر افراد تجلي پيدا كند.

در اسلام فرهنگ كار و تلاش نوعي عبادت محسوب مي‌شود و تلاش براي خانواده و آبرومندي نوعي جهاد در راه خدا محسوب مي‌شود و از طرفي از معصومين روايت شده است؛ براي دنيايت چنان كار كن كه گويي مي‌خواهي دائما در دنيا زندگي كني و براي آخرت چنان فعاليت نما كه گويي فردا مي‌خواهي دنيا را ترك كني. اين دستورالعمل متعالي كه نمونه آن در كمتر مكتبي وجود دارد مي‌تواند مهم‌ترين راهبردي باشد كه ما را به مسير بهتري هدايت كند.

بنابراين تمركز تبليغات بايد بر ارزش كار و تلاش در اسلام و تقبيح كسالت و بيكاري باشد و از طرفي ثروتمند شدن بي‌زحمت و پول بادآورده و رانت‌خواري و اقسام مختلف آن مذموم و غيراخلاقي شمرده شود.

همچنين ارائه الگوهاي موفقي از كشورهايي كه با كار و تلاش توانسته‌اند پله‌هاي ترقي را سريع بپيمايند نيز مي‌تواند مطلوب باشد. پرهيز از شعارزدگي و احتراز از تفكرات منفي‌گرايانه كه يكسره بر نفي و دفع تأكيد مي‌كنند و شاكله هويت ايراني را زير سؤال مي‌برند از ضرورت‌هاست.

آنچه كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد فرهنگ كار و تلاش است و جدي گرفتن هر كس از جانب خودش، در هر مسئوليتي كه قرار دارد و آن اينكه كاري را كه بر دوش دارد به‌نحو احسن انجام دهد تا فرهنگ كار جزئي از شاكله هويت ما درآيد و از مرحله شعار به رتبه شعور صعود كنيم و بدانيم تا زماني كه كار به‌عنوان يك فرهنگ درنيايد، نمي‌توانيم قله‌هاي پيشرفت را بپيماييم.

بنابراين اگر هر روز و هر ماه و هر سال را به‌نام كار مضاعف و همت مضاعف بناميم باز هم جايز است؛ چراكه تا زماني كه كار و كارآفريني جزء شاكله هويت ايراني نشود، بايد همتي مضاعف به‌خرج داد و فرهنگ سازي كرد.

نويسنده : محمد رضا جمالى 

منبع : روزنامه همشهری



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 12:50 PM نظرات 0 | لینک مطلب

نگاهي به زندگي اجتماعي امام محمد باقر عليه السلام

زندگي امام محمد باقر (ع)، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسان هاي موحد و متعالي است. يکي از بارزترين ويژگي هاي امام جامعيت اوست.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نمي سازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نمي دارد. در حالي که انسان هاي معمولي، در بيشتر زمينه ها گرفتار افراط و تفريط مي شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني کشيده مي شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور مي مانند!

انسان هاي کم ظرفيت و کوته انديش، گمان مي کنند که لازمه زهد و تقوا، اين است که خرقه اي پشمينه بر دوش افکنده و زاويه خلوتي را انتخاب کنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديک شوند!

اينان گمان مي کنند که تلاش براي تامين معاش و کسب روزي، مخالف زهد و توکل است، و وظيفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مي باشد و روزي از هر جا که باشد مي رسد ! ولي برنامه امامان (عليهم السلام)، و از جمله امام باقر (عليه السلام) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل کار و تلاش بوده اند، و از اين که ديگران روزي آنها را تامين کنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده اند.

محمد بن منکدر يکي از زهاد معروف عصر امام باقر (عليه السلام) است که همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عده اي ديگر، داراي گرايش هاي صوفيانه بوده است.او خود نقل مي کند:

در يکي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يکي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (عليه السلام) را ملاقات کردم که با بدني فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسيدگي به امور زندگي است. با خود گفتم: بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فکر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه کنم.

به آن حضرت نزديک شدم و سلام کردم.

او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.

فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:

خداوند، کارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فکر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد کرد!

امام باقر (عليه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ايستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين کارهاست که خود را از تو و ديگر مردم بي نياز مي سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسي دراز نکنم).

من زماني از خدا بيمناک هستم که هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد!

محمد بن منکدر مي گويد: پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خداي رحمتت کند، من مي خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمايي کرديد.

حضور سازنده و موثر در جامعه

امام باقر (عليه السلام) با اين که توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي کسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مي نهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تامين معاش نکرده بود، بلکه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و موثر در جامعه بود.

اين درست است که نبايد براي تامين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاش هاي دنيوي، از ارزش هاي اصيل زندگي غافل بود.

امام باقر (عليه السلام) در روزگار خود، بزرگترين تاثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت.

حضور در مجامع علمي و تاسيس جلسات فرهنگي، يکي از بهترين و ارزنده ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تکامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و...منوط به تکامل فکري و فرهنگي است.

براي تبيين نقش حياتي امام باقر (عليه السلام) در جامعه اسلامي، ياد همين نکته کافي است که: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند که فقيه ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) بشمار مي آيند. و سخن حسن بن علي الوشا» که از معاصران امام رضا (عليه السلام) مي باشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست که مي گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد کوفه مشغول تدريس يافتم که همگي از امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) نقل حديث مي کردند.

محققان بر اين عقيده اند که امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند که حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است.

اصول اربع مائه همان رساله هاي چهار صد گانه اي است که در ميان محدثان شيعه، به عنوان کتب اصول شناخته مي شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مي آيد، و چه بسا بيشتر محتويات کتب چهارگانه شيعه (کافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله هاي اربع مائه گرفته شده باشد.

مرجعيت و پاسخگويي به پرسش هاي مردم

ابو بصير مي گويد: امام باقر (عليه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديک شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه کسي حلقه زده اند؟

گفتم: محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده اند.

طاووس يماني گفت: من نيز به او کار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آيا اجازه مي دهيد مطالبي را از شما بپرسم؟

امام باقر (عليه السلام) فرمود: آري بپرس! طاووس يماني سوال هايش را مطرح کرد و امام (عليه السلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز مي گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردي پيش آمد، سلام کرد و گفت: تو کيستي؟

به او گفتم: مردي از اهل کوفه ام.چه مي خواهي و در جستجوي چه هستي؟

مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن علي (عليه السلام) را مي شناسي؟

گفتم: بلي، با آن گرامي چه کار و حاجتي داري؟

گفت: چهل مساله آماده کرده ام تا از وي سوال کنم و آن چه حق بود بپذيرم.

ابو حمزه مي گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مي داني؟

مرد گفت: آري...

در اين هنگام امام باقر (عليه السلام) وارد شد در حالي که گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت مي پرسيدند.

آن مرد نيز نزديک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت.

اين نمونه ها و موارد ديگر، به روشني مي نماياند که امام باقر (عليه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي مي کرده است.

رسيدگي به محرومان

درباره امام باقر (عليه السلام) گفته اند: هرگز شنيده نشد که نيازمندي نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفي، مواجه شده باشد.

امام باقر (عليه السلام) همواره توصيه مي کرد که وقتي نيازمندان به شما رو مي آورند و يا شما مي خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به کارگيريد و با عناوين و اوصاف زشت و بي ارزش و با بي احترامي با ايشان برخورد نکنيد) .

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: پدرم با اين که از نظر امکانات مالي، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايين تري قرار داشت و مخارج زندگي وي، سنگين تر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مي کرد و مي فرمود: انفاق در روز جمعه، داراي ارجي فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر ساير روزها برتري دارد.

و نيز اين سخن را هم امام صادق (عليه السلام) فرموده است: در يکي از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالي که ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم کرده و يازده برده را آزاد ساخته بود.

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مي گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (عليه السلام) نرفتيم، مگر اين که به وسيله هدايا و پوشاک و امکانات مالي، از ما استقبال و پذيرايي کرده، مي فرمود : اينها را از قبل براي شما تدارک ديده بودم.

ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است که دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگراني نکنند و گمان نبرند که با دريافت آن هدايا و امکانات، بر زندگي شخصي امام باقر (عليه السلام) کم و کاستي را تحميل کرده اند.سلمي يکي از خدمتکاران خانه امام باقر (عليه السلام) است. او مي گويد: برخي از دوستان و آشنايان امام باقر (عليه السلام) به ميهماني آن حضرت مي آمدند و از نزد وي بيرون نمي شدند، مگر اين که بهترين غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهي لباس و پول از آن گرامي دريافت مي کردند.

سلمي مي گويد: گاهي من با امام در اين باره سخن مي گفتم که خرج خانواده شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطي داريد (بهتر اين است که در پذيرايي از دوستان و مهمانان با احتياط بيشتري رفتار کنيد!) اما امام مي فرمود: اي سلمي! نيکي دنيا، رسيدگي به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهي حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مي داد.

اسود بن کثير مي گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگي نکردند. نزد امام باقر (عليه السلام) رفتم و از نيازمندي خود و جفاي برادران شکوه کردم، آن حضرت فرمود: بد برادري است آن برادري که به هنگام ثروت و توانمندي، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولي زماني که تهيدست و نيازمند شدي، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نياز داشتي باز مرا از حال خود با خبر ساز.

شکيبايي و بردباري در روابط اجتماعي

شرط اصلي حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخورداري فرد از صبر و شکيبايي است.اين ويژگي به عاليترين شکل آن در زندگي امام باقر (عليه السلام) مشهود است.

براي نماياندن اين ويژگي ارزشمند در زندگي آن حضرت نقل اين حديث کافي است که: مردي غير مسلمان (نصراني) در يکي از روزها با امام باقر (عليه السلام) روبه رو شد. آن مرد به دليلي نامشخص نسبت به آن حضرت، کينه داشت، از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندکي در اسم امام باقر (عليه السلام) گفت: تو بقر (گاو) هستي!

امام بدون اين که خشمناک شود و عکس العمل شديدي نشان دهد، با آرامش خاصي فرمود: من باقرم.

مرد نصراني که از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مي کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زني آشپز هستي!

امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عاري براي او نخواهد بود)

مرد نصراني، پا فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمامتر گفت: تو فرزند زني سياه چرده و زنگي و...هستي!

امام (عليه السلام) فرمود: اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه که تو توصيف مي کني بوده است، پس از خداوند مي خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است، از خداوند مي خواهم که تو را بيامرزد!

در اين لحظه، مرد نصراني که شاهد حلم و بردباري اعجاب انگيز امام باقر (عليه السلام) بود و مشاهده کرد که اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود که صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاي عکس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زباني هاي او، چون کوه صبر و شکيبايي، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مي گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محکوم وشکست خورده يافت، و بي تامل از گفته هاي خود معذرت خواهي کرد و اسلام آورد . ارزش و اهميت اين گونه شکيبايي و بردباري، چه بسا براي بسياري از انسانها، نامفهوم باشد، ولي کساني چون خواجه نصير الدين طوسي که از يک سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقلي شناخته شده، و از سوي ديگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وي واگذار کرده اند، در اوج موقعيت علمي و اجتماعي، به امام خويش اقتدا کرده و در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود.

شخصي به او خطاب مي کند: اي سگ، و اي سگ زاده!

اما او در پاسخ مي گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مي رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمي انديشد، ولي من چنين نيستم و...

به راستي چنين شکيبايي و تحملي را جز در پيروان مکتب اهل بيت نمي توان پيدا کرد.

صميميت و محبت با دوستان

يکي از دوستان امام باقر (عليه السلام) به نام ابي عبيده مي گويد: در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (عليه السلام) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مرکب مي شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خويش سوار مي شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود).

زماني که بر مرکب مي نشستيم و در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم، آن چنان با من گرم مي گرفت و از حالم جويا مي شد که گويي لحظاتي قبل در کنار هم نبوده ايم ودوستي را پس از روزگار دوري جسته است.

به آن حضرت عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه اي رفتار مي کنيد که از ديگران سراغ ندارم، و به راستي اگر ديگران دست کم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشي با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.

امام باقر (عليه السلام) فرمود: آيا نمي داني که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان) چه ارزشي دارد؟ مومنان هر گاه با يکديگر مصافحه کنند و دست دوستي بفشارند، گناهانشان همانند برگهاي درخت فرو مي ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يکديگر جدا شوند.

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاي خانواده در اوج رعايت ارزش هاي ديني و الهي، چيزي است که تنها در مکتب اهل بيت به صحيح ترين شکل آن ديده مي شود. کساني که از مکتب اهل بيت (عليه السلام) دور مانده اند، چه آنان که اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان که دين را از طريق غير اهل بيت دريافت کرده اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده اند.

گروهي آنچنان دلبسته به فرزند و زندگي هستند که همه قوانين و ارزش هاي ديني و اجتماعي را فداي آن مي کنند، و دسته اي آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده اند که گمان کرده اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بي عاطفگي و بي مهري نسبت به غير خداست.اين گروه دوستي و محبت زن و فرزند را عار مي دانند و در مرگ عزيزانشان، حتي از قطره اي اشک دريغ دارند، ولي در مکتب امام باقر (عليه السلام) خبري از اين افراط و تفريط ها نيست.

گروهي نزد امام باقر (عليه السلام) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يکي از فرزندان خردسال امام باقر (عليه السلام) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراواني را در آن حضرت مشاهده کردند. امام باقر از مريضي فرزند به گونه اي نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند که اگر اين کودک طوري بشود (بميرد) ممکن است امام باقر (عليه السلام) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عکس العملهايي نشان دهد که ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند که ناگهان صداي شيون شنيده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافيان بر او مي گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (عليه السلام) بي خبر بودند که ايشان با صورتي گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.

ميهمانان گفتند: وقتي که ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!

امام (عليه السلام) فرمود: ما دوست داريم که عزيزانمان سالم و بي رنج و درد باشند، ولي زماني که امر الهي سر رسيد و تقدير خداوندي محقق شد، خواست خداوند را مي پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضي هستيم.

اين بيان، مي نماياند که برخورداري از روحيه رضا و تسليم به معناي کنار نهادن عواطف و احساسهاي طبيعي نيست، بلکه عواطف در جاي خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انساني، روحيه رضا و تسليم در برابر حکم الهي را نيز بايد حفظ کرد.

احترام به حقوق اجتماعي مومنان

زراره گويد: امام باقر (عليه السلام) براي تشييع جنازه مردي از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع کننده عطا» نيز حضور داشت.

در اين ميان، زني از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.

عطا» به زن مصيبت زده گفت: يا ساکت مي شوي، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شرکت نخواهم جست.

اما، آن زن ساکت نشد و به زاري و فغان ادامه داد و عطا» هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.

من براي امام باقر (عليه السلام) قضيه عطا» را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم). امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع کنيم، زيرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده يک عمل اشتباه و سر و صداي بيجاي يک زن، حقي را کنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعي خود نسبت به مومني عمل نکنيم) حق مسلماني را ناديده گرفته ايم.

زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت. در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (عليه السلام) سپاسگزاري کرد و به ايشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه که لطف کرده و در تشييع جنازه شرکت کرده ايد، متشکريم و اکنون بازگرديد!

زراره مي گويد: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سوالي دارم که مي خواهم از محضرتان استفاده کنم.

امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده ايم تا با اجازه او بازگرديم. تشييع جنازه يک مومن، فضل و پاداشي دارد که ما به خاطر آن آمده ايم. به هر مقدار که انسان به تشييع ادامه دهد و به مومن حرمت نهد، از خداوند پاداش مي گيرد. در اين حديث، درس هاي چندي نهفته است که از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره کرد:

الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.

ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعي مومنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظري.

ج: حرمت مومن، حتي پس از مردن.

د: ضرورت انجام همه وظايف حتي وظايف اجتماعي، براي خدا و نه صرفا رضاي خلق.

اهتمام به حقوق مالي مردم

ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدم و عرض کردم: فدايت شوم! من مردي هستم که مي خواهم در مکه اقامت گزينم، ولي يکي از پيروان مذهب مرجئه از من طلبکار است و من به او مديون مي باشم. نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين که مذهب آن مرد مذهب باطلي است، مي توانم پرداخت بدهي خود را به تاخير انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)

امام فرمود: به سوي طلبکار باز گرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه اي زندگي کني که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبي از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مومن هرگز خيانت نمي کند.

رعايت حقوق و نيازهاي روحي همسران

زاهد نمايان و تنگ نظراني که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مي بينند و با ترک شوون زندگي و رفتارهاي اجتماعي در صدد راهيابي به مقامات معنوي هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاي پيروي از تماميت وحي، تشخيص  هاي نادرستشان را، ملاک حق مي شمرند، تشکيل زندگي خانوادگي را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاي طبيعي و واقعي همسران را در خور دنيا گرايان مي دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستي بر مي خيزند، اما در مکتب اهل بيت (عليه السلام) و در زندگي امام باقر (عليه السلام) اثري از اين گونه حرکتها نيست، بلکه هر حقيقتي در جاي خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاي روحي همسران است که معمولا در نگاه انسان هاي سطحي مورد غفلت و بي مهري قرار مي گيرد، ولي در زندگي امامان (عليهم السلام) به عنوان يک واقعيت مورد توجه بوده است.

گروهي از مردم به حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدند، در حالي که امام خضاب کرده بود.

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جويا شدند.

امام (عليه السلام) فرمود: چون زنان از آراستگي شوهر خويش شادمان مي شوند، من براي همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.

عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران

ايده هاي انسان بر دو گونه اند:

1- ايده هاي اصولي و غير قابل چشمپوشي، مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و... که انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.

امر به معروف و نهي از منکر شامل چنين زمينه هايي است و همه مردم در قلمرو مکتب وظيفه دارند که در مرحله نخست، اعضاي خانواده خويش را به اين ارزش ها دعوت کرده و از ضد ارزش ها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منکر نمايند.

2- ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي که فراتر از حد وظايف ضروري است، مانند رعايت مستحبات و ترک مکروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند.

اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذت هاي دنيوي را ترک مي کنند و حتي از تجمل هاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.

گاه موقعيت اجتماعي و سني يک فرد، مستلزم رعايت مسايلي است که رعايت آنها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست.در چنين مواردي، معمول انسانها سعي مي کنند تا ايده هاي خود و شيوه زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل کنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.

در زندگي امام باقر (عليه السلام) نه تنها چنين نقطه ضعف هايي ديده نمي شود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.

حسن زيات بصري مي گويد: من به همراه يکي از دوستانم به منزل امام باقر (عليه السلام) رفته، بر او وارد شديم.

برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گل هاي سرخ مشاهده کرديم. محاسن را قدري کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشيده بود. (بايد توجه داشت که در آن عصر و محيط سرمه کشيدن مردان رايج بوده است).

ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سوالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.

گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم که در آن، جز يک حصير، هيچ امکاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.

در اين هنگام امام به رفيق من رو کرد و فرمود: اي برادر بصري! اتاقي که ديشب مشاهده کردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امکاناتي است که او آورده است.

او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عکس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده کردي، به قلبت گمان بد راه نداده باشي.

رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اکنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم.

آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن کند.

امام با اين که در قلمرو اعمال فردي خود، از تجمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم هم مي داند.

حکم بن عتيبه مي گويد: بر امام باقر (عليه السلام) وارد شدم در حالي که اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي کردم.امام که آثار شگفتي را در من مشاهده کرده بود، فرمود: اي حکم نظرت درباره آنچه مي بيني چيست؟

عرض کردم: درباره عمل شما چگونه مي توانم داوري کنم (شما امام هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان کم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود: اي حکم، چه کسي زينت هاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيک، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني که اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده ام و تو مي داني که اتاق ويژه خود من چگونه اتاقي است.

رعايت جمال و زي شرافتمندانه

ائمه (عليه السلام) به تناسب شرايط زماني و مسووليت هاي اجتماعي خود، زندگي مي کرده اند.

در حالات علي (عليه السلام) ديده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروايي خويش، کفش هايش را خود وصله مي زد و از ساده ترين و کم بهاترين جامه ها استفاده مي کرد، ولي آن حضرت شيوه زندگي خود را براي همگان تجويز نمي نمود و مي فرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظيفه خاصي دارم و بايد در حد پايين ترين طبقات جامعه زندگي کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت کنند.

اما ساير امامان (عليهم السلام)، از آنجا که مسووليت حکومت را بر عهده نداشته اند و در شرايط اجتماعي ويژه اي زندگي مي کرده اند، که چه بسا استفاده از لباس هاي کم بها و وصله دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعي آنان و توهين به شيعه مي شد، و بازتاب منفي داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعي را رعايت کرده، به جمال و زي شرافتمندانه در جامعه اهتمام مي ورزيده اند .  امام باقر (عليه السلام) حتي در مورد چگونگي اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مي دهد. و در انتخاب لباس براي خويش، عزت و شرافت و زي شايسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مي پوشد. و براي لباس رنگ هاي جذاب و پر نشاط انتخاب مي کند.

امام باقر (عليه السلام) از اين که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگي ظاهر باشد، متنفر بود.

حکم بن عتيبه مي گويد: امام باقر (عليه السلام) را ديدم که حنا بر ناخنها نهاده است.

امام به من فرمود: نظرت درباره اين کار چيست؟

عرض کردم: درباره کار شما چه مي توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در آداب و رسوم اجتماعي ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مي آرايند !

امام فرمود: اي حکم! وقتي که انسان تنظيف مي کند و با دارو، موهاي زايد بدن را مي زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مي سازد.رنگ آن را با حنا مي توان تغيير داد. اين احاديث در مجموع مي رساند که امام باقر (عليه السلام) به چگونگي وضع لباس و زي خويش در جامعه توجه داشته، بي قيدي و بد منظري و بي مبالاتي را نمي پسنديده است.

منبع : www.mardomsalari.com



 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 12:39 PM نظرات 0 | لینک مطلب

نامگذاري سال 1389 به عنوان سال « همت مضاعف ؛ كار مضاعف » در واقع يكي از راهبردي ترين نامگذاري ها توسط رهبر معظم انقلاب به شمار مي رود.
بدون ترديد بسياري از دلسوزان، انديشمندان، تحليلگران و علاقه مندان، در تفسير و تبيين « همت مضاعف ، كار مضاعف » تاكنون دست به كار شده اند و يا خواهندشد؛ به ويژه مسئولين و دولتمردان هم به نوبه خود اقدامات خود را آغاز خواهند كرد. ولي نكته اساسي و حائز اهميت در اينجاست كه آيا در اين زمينه دچار شعار زدگي و سخن پراكني خواهيم شد و پس از مثلا 6 ماه با تشكيل و تاسيس انواع كارگروه ها و كميسيون هاي تخصصي و غيرتخصصي و چندين سمينار و كنفرانس پرخرج و بی اثر و تخصيص انواع بودجه هاي غيرضروري گزارشي مبسوط و عريض و طويل درخصوص انواع راهكارهاي « افزايش همت و افزايش كار » ارائه خواهيم كرد!؟ و يا نه؛ از همين امروز آستين هاي همت مضاعف را بالا زده و دست به دست هم داده و كار واقعي و مضاعف را بدون هيچ گونه شعارزدگي و در جهت پيشرفت و اعتلاي كشور آغاز خواهيم كرد.
به نظرحقير شايد به توان آموزه هاي زير را از فحواي كلام و پيام رهبر انقلاب استنباط نمود:
1 ـ به فرموده پيامبر گرامي اسلام (ص) « كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته‏ » :
همه ما اعم از مردم عادي كوچه و بازار و خواص و دولتيان و كارمندان و كارگران موظف به افزايش همت و اراده و افزايش بازده كاري خود هستيم. طبيعي است كه نبايستي دولتمردان فقط از مردم عادي انتظار داشته باشند و مردم هم نبايستي خود را از مسئوليت ها مبرا بدانند و همه چيز را از دولتمردان بخواهند. بنابراين هر كسي به تناسب و نوع كار و وظيفه اي كه بر عهده دارد، مي بايست در اين امر خطير سهيم باشد.
2 ـ پايان بحثها و مجادلات و جبهه گيري هاي پس از انتخابات 88 و آغاز سالي مملو از كار و تلاش سازنده :
شايد به جرات بتوان گفت درسال 88 بخش قابل توجهي از وقت كشور و ملت صرف بحث ها و مجادلات و درگيري ها و اغتشاشات پس انتخابات رياست جمهوري گرديد و بيشترين توان و انرژي در جهت خنثي كردن توطئه هاي دشمنان و فريب خوردگان به كارگرفته شد؛ ولي در مقابل، بايستي سال 89 به مدد همت والا و تدبير و درايت مسئولين و دولتمردان به سال كار و سازندگي مبدل گردد.
3 ـ افزايش بهره وري و راندمان كاري :
ميانگين بازدهی كاري ادارات و سازمان ها و شركت هاي دولتي در كشورمان را مقادير مختلفي عنوان كرده اند؛ ( از 10 دقيقه در روز تا 120 دقيقه در نوسان بوده است ؛) اين رقم ها حكايت از ضعف همت كاري و سوء مديريت و نظارت در بخش هاي مختلف دارد و نيروها و امكانات به نحو احسن و با بهره وري مناسب به كار گرفته نمي شوند؛ به عبارت ديگر در خوشبينانه ترين حالت، 8 ساعت كاري در روز فقط 20 درصد راندمان دارد و 80 درصد مابقي ساعات كاري به هدر مي رود ؛ و بديهي است يكي از ساده ترين و كم خرج ترين راه هاي افزايش كار، تغيير و اصلاح نگرش هاي مديريتي و نظارتي در بدنه اصلي دولت مي باشد.
شايد تا به حال بسياري از مردم در مراجعه به ادارات و سازمان ها و شركت هاي دولتي و نيمه دولتي و امثالهم با كارشكني ها و كم كاري ها و امروز و فرداهاي زيادي روبرو شده اند و كاري كه فقط با چند ساعت فعاليت انجام مي شود، روزها و ماه ها به طول انجاميده است. بنابراين با انجام به موقع كار مردم، مي توان موفق به انجام كار بيشتر و مضاعف گرديد. به عبارت روشن تر هر چه بازده كاري افزايش يابد، در واقع كاري مضاعف و بيشتر انجام شده است.
4 ـ عشق ورزیدن به کاری که انجام می دهیم :
کلید اصلی موفقیت در هر کاری و راز پیشرفت و توسعه هر کشوری در همین جمله کوتاه نهفته است؛ « عشق ورزیدن به کار ». کارگری که در کارخانه مشغول تولید است؛ کارمندی که پشت میزش نشسته است؛ کشاورزی که در زمينش مشغول كشت است؛ راننده اي كه مسافر مي برد؛ نانوايي كه نان دست مردم مي دهد؛ پرستاري كه به بيمارش مي رسد؛ پزشكي كه بيمارش را مداوا مي كند؛ رفتگر زحمت كشي كه شهر را تميز مي كند؛ و... همه و همه اگر با عشق و صداقت كار خود را انجام دهند، در واقع نتيجه اش كاري مضاعف و پرثمر و بي عيب و نقص خواهد بود.
5 ـ پرهيز از دوباره كاري ها و موازي كاري ها :
يكي از مشكلات اساسي و قديمي كشور دوباره و سه باره كاري ها، موازي كاري ها، تكرار مجدد تجربه ها و انجام كارهاي تكراري است. به زبان ساده و با يك حساب سرانگشتي متوجه مي شويم كه بخش قابل توجهي از وقت و انرژي و منابع كشور صرف كارهاي تكراري و بيهوده مي شود و اگر براي انجام يك كارمشخص به جاي صرف مثلا بيست واحد منابع بتوان ده واحد منابع صرف كرد، در نتيجه با استفاده از آن بيست واحد منابع به جاي توليد يك كار، دو كار انجام خواهد شد.
به ديگر معني در اينجا به خودي خود كار مضاعف انجام داده ايم. به عنوان مثال اگر خودروسازها كارشان را درست و دقيق و با كيفيت لازم انجام دهند، ديگر نيازي نيست كه خودرو صفر كيلومتر فقط پس از چند روز كار روانه تعميرگاه شود و موجب صرف هزينه هاي تكراري و بيهوده از جيب دولت و ملت و باعث تلف شدن وقت مردم در راه هاي رفت و آمد به تعميرگاه ها گردد.
پرهيز جدي از شروع پروژه هايي كه فاقد مطالعات لازم امكان سنجي ( feasibility study ) و نيازسنجي و عدم شناخت ذي نفعان ( stockholders ) مي باشند، بدون ترديد مي تواند از به هدر رفتن وقت و نيرو و منابع و هزينه ها پيشگيري نمايد. از آن جمله مي توان به برچيدن پايه هاي مونوريل تهران پس از سال ها اشاره كرد؛ كه به جاي آن مي شد كاري مفيد و سودمند انجام داد؛ يعني كاري مضاعف و ارزشمند.
6 ـ اتمام پروژه ها در زمان موعود خود :
قصه نه چندان خوشايند طويل شدن زمان اجراي برخي پروژه ها و گاهي اوقات چند برابرشدن زمان اجرا، همچنان بر سر زبان هاست و هر از چندگاهي سوژه اي براي نقادان و تحليلگران و حتي طنزپردازان هم مي شود؛ و جالب تر اينكه گاهي اوقات ضعف مديريت ها و سازماندهي ها را هم به گردن تحريم هاي اقتصادي وغيره مي اندازيم و خود را از پاسخگويي خلاص مي كنيم.
بدون شك طولاني شدن زمان اجرا و اتمام پروژه ها علاوه بر كاهش ارزش اقتصادي آن، وقت و نيرو و منابع مالي را به هدر داده و فرصت ها را براي اجراي پروژه هاي جديد و در نتيجه انجام كار بيشتر و مضاعف نابود مي كند. بهره مندي كامل و صحيح مديران كشور از دانش ارزشمند يكي از راهكارهاي اساسي در رسيدن به موقع به اهداف پروژه هاست. (Project Management ) مديريت پروژه
7 ـ ايجاد و انجام كار واقعي و مولد :
يكي از مضرات و معضلات اقتصادهاي نفتي، اطمينان خاطر مردم و مسئولين كشورها از درآمدهاي سرشار نفتي است كه به خودي خود نگراني ها و دل مشغولي ها را از كاهش توليد واقعي، كار مولد و مضاعف، ازبين مي برد. بنده در يك جايي گفتم، « اطلاق درآمدهاي نفتي و گازي » اشتباه بزرگي است؛ چراكه منابع نفت و گاز درآمد نيستند، بلكه سرمايه هستند و تفاوت فاحش است بين درآمد و سرمايه؛ و تا زماني كه منابع سرمايه اي خود را به عنوان درآمد مصرف كنيم، از كار و توليد واقعي كمتر بهره خواهيم برد.
به زبان ساده تر درآمد كشور بايستي از تفكر و دسترنج و خلاقيت مردم و كار مولد حاصل شود تا به قله هاي رفيع استقلال واقعي و پيشرفت و سعادت مندي نائل گرديم. بسياري از كشورهاي توسعه يافته و حتي در حال توسعه وجود دارند كه عمدتا نه تنها داراي منابع نفتي و گازي نيستند بلكه وارد كننده اين نوع منابع هم مي باشند؛ لكن از اقتصاد غني و پويا و روبه رشدي بهره مي برند.
نتيجه گيري :
تنها راه مبارزه و مقابله با مشكلات اقتصادي و تحريم هاي جهاني و رسيدن به استقلال و امنيت كامل اقتصادي و سياسي و اجتماعي و توسعه پايدار در كشورهاي در حال توسعه، انديشيدن به كار مولد و توليد واقعي و ايجاد و گسترش زمينه هاي توليدي و كارآفريني در همه زمينه هاست؛ و سياست هاي كاهش و كنترل امور واسطه گري و دلالي روزافزون به جاي انجام كار واقعي و مولد نيز بايستي در سرلوحه برنامه هاي اصلاح امور اقتصادي قرار گيرد.
بدون ترديد از اين گذرگاه به افق هاي ماندگار همت هاي بزرگ و عالي و كارهاي عظيم و متعالي دست خواهيم يافت. انشاءالله.
نويسنده : محمد يزدي زاده 
منبع : باشگاه انديشه


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 12:36 PM نظرات 0 | لینک مطلب

مأخذ زندگانى فاطمه زهرا نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى با تلخيص و اضافات
حضرت فاطمه الزهرا(س) حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از پدرى بزرگوار همچون پيامبر اسلام و مادرى فداكار مانند حضرت خديجه پاى به اين عرصه خاكى نهاد. مختصرى از زندگانى رسول الله در بخش مربوط به ايشان گفته آمد.در اينجا فقط اشاره‏اى مى‏كنيم به زندگى مادر گرامى حضرت زهرا(س). خديجه پيش از ظهور اسلام از زنان برجسته قريش بشمار مى‏رفته است تا آنجا كه او را طاهره و سيده زنان قريشش مى‏خواندند.بنا بر يك قول پيش از پيامبر شويى نداشته ولى بنا بر قول مشهور پيش از آنكه به عقد رسول اكرم درآيد نخست زن ابوهاله هند بن نباش بن زراره و پس از آن زن عتيق بن عائذ از بنى‏مخزوم گرديد. وى از ابوهاله صاحب دو پسر و از عتيق صاحب دخترى گرديد.اينان برادر و خواهر مادرى فاطمه‏اند. پس از اين دو ازدواج، با آنكه زنى زيبا و مالدار بود و خواهان فراوان داشت، شوى نپذيرفت و با مالى كه داشت به بازرگانى پرداخت.تا آنگاه كه ابوطالب از برادرزاده خود خواست او هم مانند ديگر خويشاوندانش عامل خديجه گردد و از سوى او به تجارت شام رود و چنين شد.پس از اين سفر تجارتى بود كه به زناشويى با محمد(ص)مايل گرديد، و چنانكه ميدانيم او را به شوهرى پذيرفت. چنانكه بين مورخان شهرت يافته و سنت نيز آنرا تأييد ميكند، خديجه به هنگام ازدواج با محمد(ص)چهل سال داشت.ولى با توجه به تعداد فرزندانى كه از اين ازدواج نصيب او گشت، مى‏توان گفت تاريخ‏نويسان رقم چهل را از آن جهت كه عدد كاملى است انتخاب كرده‏اند.در مقابل اين شهرت، ابن سعد به اسناد خود از ابن عباس روايت مى‏كند كه سن خديجه هنگام ازدواج با محمد(ص)بيست و هشت سال بوده است. جز ابراهيم كه از كنيزكى آزاد شده بنام ماريه قبطيه متولد شد، ديگر فرزندان پيغمبر: زينب، رقيه، ام كلثوم، فاطمه(ع)، قاسم و عبد الله همگى از خديجه‏اند.قاسم در سن دو سالگى پيش از بعثت و عبد الله در مكه پيش از هجرت مرد.اما دختران به مدينه هجرت كردند و همگى پيش از فاطمه(ع)زندگانى را بدرود گفتند. خديجه نخستين زنى است كه به پيغمبر ايمان آورد.هنگامى كه پيغمبر دعوت خود را آشكار كرد و ثروتمندان مكه روى در روى او ايستادند و به آزار پيروان او و خود وى نيز برخاستند، ابوطالب برادرزاده خود را از گزند اين دشمنان سرسخت حفظ مى‏كرد، اما خديجه نيز براى او پشتيبانى بود كه درون خانه بدو آرامش و دلگرمى مى‏بخشيد.براى همين خوى انسانى و خصلت مسلمانى است كه رسول خدا پيوسته ياد او را گرامى مى‏داشت. ولادت روايات در مورد تاريخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايده‏اى ندارد.دختر پيغمبر پنج سال پس از بعثت يا پيش از بعثت متولد شده باشد، در بيستم جمادى الثانيه متولد شده باشد يا در روز ديگر، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده‏ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسايى، پرهيزگارى، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است كه در خود داشت. نام و القاب ايشان نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم. اين ماده در لغت عرب به معنى بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است.اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏دهد، به معنى بريده و جدا شده است.فاطمه از چه چيز جدا شده است؟در كتاب‏هاى شيعه و سنى روايتى مى‏بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده‏اند. نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هايى چند نوشته‏اند: زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيّه، مباركه، بتول و لقب‏هاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مى‏آيد«فاطمه زهرا»و يا بصورت تركيب عربى«فاطمة الزّهراء». مادرِ پدر بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود. تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد(ص) فراگرفت. در اين خانه بود كه تكبير گفتن و روى به خدا ايستادن آغاز شد. او در خانه تنها بود و همبازى نداشت. دو خواهر او ساليانى چند از او بزرگتر بودند.شايد اين تنهايى هم يكى از انگيزه‏هايى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزشهاى روحانى معطوف گردد. اندك اندك آيه‏هاى ديگر مى‏رسد و درسهاى وسيعتر آغاز مى‏گردد: كسى بر ديگرى برترى ندارد، برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى برابرند... اين سخنان مكيان را خوش نيامد و موج آزارها و سخنان ناروا را در حق پيامبر واپسين باعث شد.او در اين ميان به دو يار وفادار دلگرم بود: ابوطالب و خديجه، ولى قضاى الهى چنان بود كه اين دو را نيز با فاصله اندكى از دست بدهد. فاطمه(ع) چنانكه از قرآن درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند. مرگ خويشان براى او آزمايش دگرى است. علاوه بر تحمل فراق مادر بايد سنگ صبور پدر باشد.اكنون فاطمه فقط دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، آمنه، ابوطالب و خديجه است. او «ام ابيها» است، آرى او مام پدر است. هجرت با وجود همه دشمنيها اراده الهى بر اين قرار گرفته بود كه دين حق در گيتى منتشر شود و اولين گام در اين مسير، هجرت بود. پيامبر(ص) با هجرت به يثرب توطئه قريش را براى قتل وى خنثى نمود.على نيز پس از فداكارى عظيمى كه در شب هجرت انجام داد موظف بود بعد از رد امانات به همراه فاطمه و چند تن ديگر راه مدينة النبى را در پيش گيرد و به رسول الله بپيوندد و چنين كرد. ازدواج چنانكه كتاب‏هاى محدثان و مورخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته‏اند، و آنچنانكه قرينه‏هاى خارجى نوشته اين مورخان را تأييد مى‏كند، دختر پيغمبر خواستگاران سرشناسى داشت، ليكن پدرش از ميان همه پسرعموى خود على بن ابى‏طالب را براى شوهرى او برگزيد و به دخترش گفت ترا به كسى به زنى مى‏دهم كه از همه نيكوخوى‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است. ابن سعد نويسد: چون ابوبكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو!و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن!وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست، پيغمبر پرسيد: -پسر ابوطالب براى چه آمده است؟ -براى خواستگارى فاطمه! -مرحبا و اهلا! و جز اين جمله چيزى نفرمود. چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند: -چه شد؟ -در پاسخ من گفت، مرحبا و أهلا. -همين جمله بس است.به تو اهل و رحب بخشيد. گويا اين اختصاص كه نصيب على(ع)گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است. مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد: على(ع)گفت: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد براى چه آمده‏اى؟من پيوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين برشمردم.فرمود راست ميگويى!تو فاضلتر از آنى كه برمى‏شمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده‏ام.گفت على!پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مى‏گويد.سپس به خانه رفت و به دخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى‏دانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا(ع) بى‏آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت اللّه اكبر.خاموشى او علامت رضاى او است. بارى كابين دختر پيغمبر چهارصد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند.كالايى به فروش نمى‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، به فروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى‏آنكه آن را بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابوبكر داد و چند تن از ياران خود را با او همراه كرد تا جهاز زهرا را آماده سازند. فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است: پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافت خيبر، تخت‏خوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى(تشك)كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر پر شده بود، پرده‏اى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره‏اى اندوده به زفت، سبويى سبز و چند كوزه گلى. چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آن را بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت بركت دهد. هنگام خواندن خطبه زناشويى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و به صورت‏هاى گوناگون نوشته‏اند.از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آن را ضبط كرده‏اند، انتخاب شد.كسى كه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند: سپاس خدايى كه او را به نعمتش ستايش كنند، و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند، و از عقوبتش ترسان، و عطايى را كه نزد اوست خواهان، و فرمان او در زمين و آسمان روان. خدايى كه آفريدگان را به قدرت خود بيافريد، و هر يك را تكليفى فرمود كه در خور او مى‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت، و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشويى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند، خويشاوندى را در هم پيوست، و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى‏فرمايد، «اوست كه آفريد از آب بشرى را، پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست».همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را به زنى به على بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره بدو به زنى دادم. -على!راضى هستى؟ -آرى يا رسول اللّه! زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى‏بكر از على(ع)چنين آورده است: چون خواستم با فاطمه(ع)عروسى كنم پيغمبر(ص)به من آوندى زرين داد و گفت به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوند به من طعامى دهد.او هم پذيرفت، سپس از من پرسيد: -كيستى؟ -على بن ابى‏طالب. -پسرعموى پيغمبر؟ -آرى! -اين طعام را براى چه مى‏خواهى؟ -براى مهمانى عروسى! كه را به زنى گرفته‏اى؟ دختر پيغمبر را! اين طعام و اين آوند زرين از آن تو! پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد: خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما! ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن به اسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد: على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت. اكنون فاطمه(ع)آماده رفتن به خانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى‏دهد.او پيش از اين، درسهايى نظير اين درس را آموخته است.اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى درآيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط: -دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است. -دخترم پدرت اگر مى‏خواست مى‏توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد! -دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏داند مى‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مينمود. -من درباره تو كوتاهى نكردم. ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده‏ام. شوهرت بزرگ دنيا و آخرت است. -خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار! آنگاه فرمود: در پناه خدا به خانه خود برويد. فرزندان رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن(ع)خاطره شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد و در شعبان سال چهارم، ولادت حسين(ع) گرمى تازه‏اى به خانه على مى‏دهد و پس از اين دو فرزند زينب، ام كلثوم و محسّن. سجاياى اخلاقى دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود.هر چند كه زندگانى زناشويى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت خداست.هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏يافت به عبادت مى‏پرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود. امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند: مادرم شبهاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى‏ايستاد و چون دست به دعا برمى‏داشت مردان و زنان باايمان را دعا مى‏كرد، اما درباره خود چيزى نمى‏گفت.روزى بدو گفتم: -مادر!چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏كنى؟ و او پاسخ داد: -فرزندم، همسايه مقدّم است. تسبيح‏هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(ع)شهرت يافته و در كتاب‏هاى معتبر شيعه و سنى روايت شده، نزد همه معروف است.اين تسبيح‏ها را پيامبر اكرم(ص) به دختر گراميش تعليم داد. نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهايى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد بطور مرتب مى‏خوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پاره‏اى گرفتارى‏ها خوانده مى‏شود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مى‏دانند با اين دعاها آشنايى دارند. عبادت و خلوص زهرا و ساير ويژگيهاى بى نظير آن حضرت بود كه او را محور معرفى اهل كسا نمود «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها»همچنانكه در روز مباهله نيز از ميان زنان فقط او همراه پيامبر بود. فقدان پدر خانه عايشه ماتم‏كده است.على(ع)، فاطمه، عباس، زبير، حسن، حسين، زينب و ام كلثوم اشك مى‏ريزند.على مشغول تغسيل و تجهيز پيغمبر است.در آن لحظه‏هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، بانگى به گوش مى‏رسد: اللّه اكبر. على به عباس: -عمو.معنى اين تكبير چيست؟ -معنى آن اين است كه آنچه نبايد بشود شد. ديرى نمى‏گذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مى‏رسد.فرياد هر لحظه رساتر مى‏شود: -بيرون بياييد، بيرون بياييد، وگرنه همه‏تان را آتش مى‏زنيم! دختر پيغمبر به در حجره مى‏رود.در آنجا با كسى روبرو مى‏شود كه آتشى در دست دارد. -...!چه شده؟چه خبر است؟ -على، عباس و بنى‏هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند! -كدام خليفه؟امام مسلمانان هم‏اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است. -از اين لحظه امام مسلمانان ابوبكر است.مردم در سقيفه بنى‏ساعده با او بيعت كردند.بنى‏هاشم هم بايد با او بيعت كنند. -و اگر نكنند؟ خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفته‏اند بپذيريد. -مى‏خواهى خانه ما را آتش بزنى؟ -آرى. -مى‏دانى در اين خانه چه كسانى هستند؟ -هر كه باشد فرقى نمى‏كند. اين گفتگو به همين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است يا نه و بعد از اين گفتگو چه پيش آمده خدا مى‏داند.قدر مسلم اين است كه جگرگوشه پيامبر پس از اين ماجرا به بستر بيمارى رفت و اين بيمارى همچنان ادامه يافت و ... دفاع از حق روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد: دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاى رأى و اجتهاد خود نظر مى‏دهد: آنچه بعنوان «فى‏ء» در تصرف پيغمبر بود، جزء بيت‏المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد.بدين جهت عاملان فاطمه(ع) را از دهكده فدك بيرون رانده‏اند. فاطمه تلاش كرد حق خود را ازآنان بازستاند. بر ادعاى خود گواه آورد(اگر چه گواه آوردن به عهده طرف مقابل بود) ولى شهادت آنان مورد پذيرش واقع نشد. در باره نتيجه‏گيرى از رفتار مدعيان دختر پيغمبر(ص)، ابن ابى الحديد معتزلى نكته‏اى را با ظرافت طنزآميز خود چنين مى‏نويسد: از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم: -فاطمه راست مى‏گفت؟ -آرى! -اگر راست مى‏گفت چرا فدك را بدو برنگرداند؟ وى با لبخندى پاسخ داد: -اگر آنروز فدك را بدو مى‏داد فردا خلافت شوهر خود را ادعا مى‏كرد و او هم نمى‏توانست سخن وى را نپذيرد.چه قبول كرده بود كه دختر پيغمبر هر چه مى‏گويد راست است. بارى چون دختر پيغمبر دانست كه خليفه از رأى و اجتهاد خود نمى‏گذرد، و آن را بر سنت جارى مقدم مى‏دارد، مصمم شد كه شكايت خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.اين بود كه خود را براى طرح شكايت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالى كه جمعى از زنان خويشاوندش گرد وى را گرفته بودند، روانه مسجد شد. نوشته‏اند: چون به مسجد مى‏رفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيغمبر مى‏مانست. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.ميان فاطمه(ع) و حاضران چادرى آويختند.دختر پيغمبر نخست ناله‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند، سپس لختى خاموش ماند. مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد. اين سخنرانى، تاريخى، شيوا، بليغ، گله‏آميز، ترساننده و آتشين است.در مورد عكس العمل‏هايى كه در مقابل آن نشان داده شد روايات مختلف است. همين قدر مى‏دانيم كه اين اقدام نيز سودمند نيفتاد.طبق برخى روايات پس از اين واقعه فاطمه صورت خود را از على مى‏پوشانيد. دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بيمارى او، از آن مردان جان بركف، از آن مسلمانان آماده در صف، كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلدارى دادند و يا به ديدنش رفتند؟هيچكس!جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان. اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقيق‏تر از مردان دارند، بخصوص كه در آن روزها، بيشتر زنان بيرون صحنه سياست بودند و در آنچه مى‏گذشت دخالت مستقيم نداشتند. صدوق به اسناد خود كه به فاطمه دختر حسين بن على(ع) مى‏رسد نويسد: زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابى‏طاهر تنها «زنان»آمده است و از مهاجر و انصار نامى نمى‏برد.اگر هم از زنان مهاجران كسى در اين ديدار شركت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيّت ديگرى داشته‏اند.آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر خود خواندند، پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار و سپس استوار ساختند. -دختر پيغمبر چگونه‏اى؟با بيمارى چه مى‏كنى؟ -به خدا دنياى شما را دوست نمى‏دارم و از مردان شما بيزارم!درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم!چون تيغ زنگار خورده نابرّا، و گاه پيش روى واپس‏گرا، و خداوندان انديشه‏هاى تيره و نارسايند.خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند. ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالت‏كشى را بر ايشان باز كردم. نفرين بر اين مكّاران و دور بُوَند از رحمت حق اين ستمكاران. واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد و خلافت بر پايه‏هاى نبوت استوار ماند؟ آنجا كه فرود آمدنگاه جبرئيل امين است و بر عهده على كه عالم به امور دنيا و دين است، به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است.به خدا على را نپسنديدند، چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند.ديدند كه چگونه بر آنان مى‏تازد و با دشمنان خدا نمى‏سازد. به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مى‏نهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد مى‏گذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مى‏برد و حق هر يك را بدو مى‏سپرد، چنانكه كسى زيانى نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند.تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مى‏گشتند.اگر چنين مى‏كردند درهاى رحمت از زمين و آسمان به روى آنان مى‏گشود.اما نكردند و به زودى خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود. شهادت دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟درست نمى‏دانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟، روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته‏اند و ميان اين دو مدت روايت‏هاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز، سه ماه، و شش ماه است. چون فاطمه(ع)درگذشت.امير المؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد.سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت: -اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد! خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد.پس از او شكيبايى من به پايان رسيده و خويشتن‏دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدايى تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايى بر مصيبت سنت است.اى پيغمبر خدا!تو بر روى سينه من جان دادى!ترا به دست خود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست. اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد. چشمانم بى‏خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد.و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايت خود را به خدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد. سلامى كه بتو مى‏دهم بدرود است نه از ملامت، و از روى شوق است، نه كسالت.اگر مى‏روم نه ملول و خسته‏جانم و اگر مى‏مانم نه به وعده خدا بدگمانم.و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبايى نيكوست. اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزندمرده جوى اشك از ديدگانم مى‏راندم. خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مى‏رود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند.درد دل را با تو در ميان مى‏گذارم و دل را به ياد تو خوش مى‏دارم كه درود خدا بر تو باد و رضوان خدا بر فاطمه. متأسفانه جاى مزار دختر پيغمبر نيز مانند تاريخ وفاتش روشن نيست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده‏اند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده‏اند.اين نگرانى براى چه بوده است؟درست نمى‏دانيم.يك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت زهرا(ع)باشد كه نخواسته است كسانى كه او از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏اند؟و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏اند؟ مجلسى از دلائل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آن روز مى‏خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على(ع) روبرو شده‏اند از اين كار چشم پوشيده‏اند. به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏دهد و پيداست كه او مى‏خواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد. فسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا. 


 نگاشته شده توسط صدرالدين ميرحسيني در چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389  ساعت 8:31 AM نظرات 0 | لینک مطلب

[تعداد کل صفحات:21 [ ]  [ 10 ]  [ 11 ]  [ 12 ]  [ 13 ]  [ 14 ]  [ 15 ]  [ 16 ]  [ 17 ]  [ 18 ]  [ 19 ]  [ > ] 






POWERED BY RASEKHOON.NET