به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی

ناله در خون تپد از شوخی مژگان کسی

تا پریشان نشود خاطر چون برگ گلت

نروی سرزده در خواب پریشان کسی

نازم آن ضعف زبون کرده بی طاقت را

که به امداد صبا رفت به قربان کسی

خون ما در تن ازان مرده که در روز جزا

ندهد زحمت اندشه دامان کسی

می کشد هر نفس از شوق ز خویشم بیرون

نگه مست جفاپیشه آیان کسی

میوه باغ شکیب دل ما را دریاب

سیب صبرست که دورست ز دندان کسی

می برد باد صبا شب همه شب شهر به شهر

بوی پیراهن یوسف ز گریبان کسی

شور از کشور دلهای پریشان برخاست

نمکی تازه نکردم ز نمکدان کسی

قرص خورشید و مه ارزانی گردون باشد

نخورد همت ما نان جو از خوان کسی

عدم اولاست درین واقعه بیماری را

که به جان می کشدش منت درمان کسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی

که نپیچیده نگاهش به رگ جان کسی

میوه خلد به کوته نظران ارزانی

دست امید من و سیب زنخدان کسی

به یکی بوسه که جان در تن عاشق آید

چه شود کم ز لب لعل تو ای جان کسی؟

دامن دشت به سودازدگان ارزانی

نکشد آتش ما منت دامان کسی

همچو خورشید سرآمد نتوانی گردید

مدتی تا نروی در خم چوگان کسی

تا قناعت به سر انگشت توان کرد چو شمع

نخورد کودک ما شیر ز پستان کسی

زاهد بی مزه و سیر خیابان بهشت

من سودازده و چاک گریبان کسی

به دمی آب که دل سوخته ای آساید

خشک مغزی مکن ای چشمه حیوان کسی

چون به چشمش ندهم جای که در پرده دل

اشک من شور شد از گرد نمکدان کسی

سنبل یک چمن و جوهر یک آینه اند

طره بخت من و زلف پریشان کسی

خبرش نیست ز سرگشتگی ما صائب

هر که سر گوی نکرده است به میدان کسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

 

آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی

به دو عالم ندهم ذوق تماشای کسی

از خدا می طلبم عمر درازی چون زلف

که کنم مو به مو سیر سراپای کسی

تیغ از جوهر خود سلسله جنبان دارد

نیست ابروی ترا چشم به ایمان کسی

آن که در خلوت آیینه ندارد آرام

چه خیال است شود انجمن آرای کسی؟

بخت سبزی ز خدا همچو حنا می خواهم

که بمالم رخ پر خون به کف پای کسی

چشم دارم که مرا از دو جهان طاق کند

طاق مردانه ابروی دلارای کسی

خار در پیرهنم جلوه یوسف دارد

تا شدم بی خبر از ذوق تماشای کسی

خاک دریا شده از موجه آغوش امید

تا کجا جلوه کند قامت رعنای کسی

من که از تلخی دشنام شوم شادی مرگ

چه توقع کنم از لعل شکرخای کسی؟

جای رحم است بر آن قطره شبنم صائب

که نظر آب نداد از رخ زیبای کسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی

که برآرم به فراغت ز ته دل نفسی

سطحیان غور معانی نتوانند نمود

رزق موج است ز دریای گهر خار و خسی

دل افسرده نگردد به نصیحت بیدار

راه خوابیده نخیزد به صدای جرسی

زود هموار ز جمعیت منزل گردد

هست در راه اگر قافله را پیش و پسی

شد دل روشن ما از سخن پوچ سیاه

چه کند آینه در دست پریشان نفسی؟

گوشه گیری که بود شاد به صیادی خلق

عنکبوتی است که نازد به شکار مگسی

دور گردان تو دارند مرا داغ و کباب

من چه می کردم اگر ره به تو می برد کسی

هست در دست قضا بست و گشاد در عیش

گره از جبهه به ناخن نگشوده است کسی

بیکسان راست خدا حافظ از آفات زمان

دزد کمتر بود آنجا که نباشد عسسی

صائب از خواهش بیجا دل من گشت سیاه

وقت آن خوش که ندارد ز جهان ملتمسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی

ره به گنجینه اسرار نبرده است کسی

من و یک لحظه جدایی ز تو، آن گاه حیات؟

اینقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی

لب نهادم به لب یار و سپردم جان را

تا به امروز به این مرگ نمرده است کسی

ریزش اشک مرا نیست محرک در کار

دامن ابر بهاران نفشرده است کسی

آب آیینه ز عکس رخ من نیلی شد

اینقدر سیلی ایام نخورده است کسی

غیر از آن کس که سر خود به گریبان برده است

گوی توفیق ازین عرصه نبرده است کسی

داغ پنهان مرا کیست شمارد صائب؟

در دل سنگ شرر را نشمرده است کسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

در سر مرده دلان شور ندیده است کسی

نفس گرم ز کافور ندیده است کسی

سبزه شوره زمین نیست به جز موج سراب

حاصل از عالم پرشور ندیده است کسی

خاک زیر قدم نرم روان آسوده است

گرد از قافله مور ندیده است کسی

از عرق چهره گلرنگ تو بیهوشم ساخت

می ممزوج به این زور ندیده است کسی

هر که چون آب خورد باده، نگردد سرخوش

مستی از نرگس مخمور ندیده است کسی

کیست گیرد خبر از قافله گرمروان؟

که به جز آتشی از دور ندیده است کسی

شادی از پیر کهنسال نمی باید جست

خنده هرگز ز لب گور ندیده است کسی

نقشبندان خیالند نظربازانش

ورنه آن چهره مستور ندیده است کسی

شد ز خط چهره گلرنگ تو افروخته تر

ماه در ابر به این نور ندیده است کسی

سرو بالای ترا جوش بهارست مدام

برگریز از شجر طور ندیده است کسی

نیست این غمکده بی سیل حوادث صائب

زیر گردون دل معمور ندیده است کسی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟

چشمه خضر نهان در دل ظلمت سازی

خلوت گور ترا جنت دربسته شود

گر درین نشائه به تنهایی و عزلت سازی

صد در فیض به روی تو گشایند از غیب

سینه را گر سپر سنگ ملامت سازی

می شود خاک شکرزار تو بی دیده شور

گر تو چون مور به اکسیر قناعت سازی

مشت خونی که بود حق سرشک سحری

چند گلگونه رخسار خجالت سازی؟

رشته ای را که توان ساخت کمند وحدت

حیف باشد که تو شیرازه صحبت سازی

در قیامت گل بی خار تو خواهد گردید

پشت دستی که تو زخمی ز ندامت سازی

تو که از دیدن گل می روی از خود صائب

به ازان نیست که از دور به نکهت سازی

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟

چون شرر بر سر این خرده جان می لرزی؟

دانه قابل نه مزرع سبز فلکی

نیستی برگ، چه از باد خزان می لرزی؟

آفتاب از تو و چرخ تو فراغت دارد

تو چه ای ذره ناچیز به جان می لرزی؟

سود جان بر سر هم ریخته در عالم عشق

تو بر این عالم پر سود و زیان می لرزی

کرده ای خضر ره خود خرد ناقص را

چون عصا در کف بیمار ازان می لرزی

عالمی محو تجلی و تو از بیجگری

در پس پرده هستی چو زنان می لرزی

کیلی از خرمن حسن تو بود ماه تمام

بر سر دانه چه ای مور میان می لرزی؟

زخم شمشیر زبان صیقل ارباب دل است

تو چرا این همه از زخم زبان می لرزی؟

بی قراران تو از برگ خزان بیشترند

چه به یک فاخته، ای سرو روان می لرزی؟

چون پر کاه، وصال تو و هجر تو یکی است

واصل کاهربایی و همان می لرزی

بخیه بر دیده ظاهرزن و آسوده نشین

چند چون حلقه ز چشم نگران می لرزی

ناوک راست روی، چشم هدف در ره توست

چه بر این قامت خشک چو کمان می لرزی؟

در زمستان فنا حال تو چون خواهد بود؟

که ز سرمای گل ای سرو روان می لرزی

در کف دست سلیمانی و از بی خبری

چون دل مور به هر ریزه نان می لرزی

لرزش جان تو ای بحر نه از طوفان است

گوهری در صدفت هست ازان می لرزی

جسم آن رتبه ندارد که بر او لرزد جان

هست در جان تو جانی که بر آن می لرزی

صائب اندیشه روزی ز دل خود بردار

بر سر خوان سلیمان چه به نان می لرزی؟

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

هر کس از اهل نظر را به بیانی داری

چشم بد دور که خوش تیغ زبانی داری

روی چون آینه را در بغل خط مگذار

تو که چون شرم و حیا آینه دانی داری

چه ضرورست به شمشیر تغافل کشتن؟

تو که چون ابروی پیوسته کمانی داری

چشم شوخ تو به انصاف نمی پردازد

ورنه در هر نظری ملک جهانی داری

تلخکامی ز تو هرگز به نوایی نرسید

تو هم ای غنچه دلت خوش که دهانی داری

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای

خبرت نیست که در پی چه خزانی داری

خدمت پیر خرابات ز توفیقات است

از جوانمردی اگر نام و نشانی داری

غم این وادی پرخار چرا باید خورد؟

تو که چون بی خبری تخت روانی داری؟

در شبستان تو سی شب مه عیدست مقیم

اگر از خوان قناعت لب نانی داری

می شود عاقبت کار چراغت روشن

در حریم دل اگر سوز نهانی داری

پای در دامن تسلیم (و) رضا محکم کن

مرو از راه که در دست عنانی داری

بر زبان حرف نسنجیده میاور صائب

اگر از مردم سنجیده نشانی داری

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری

داغ افسوس بر آیینه جان نگذاری

چاه این بادیه از نقش قدم بیشترست

پای مستانه به صحرای جهان نگذاری

نفس تند، عنان دادن عمرست از دست

با خبر باش که از دست عنان نگذاری

چشم بستن ز تماشای دو عالم سهل است

سعی کن سعی که دل را نگران نگذاری

دشمن خانگی از خصم برونی بترست

اختیار سر خود را به زبان نگذاری

نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ

که سبکباری خود را به خزان نگذاری

زاد راه سفر دور توکل این است

که در انبان خود اندیشه نان نگذاری

به دو صد چشم، نشان راه ترا می پاید

تیر تا راست نباشد به کمان نگذاری

عزلتی کز تو بود نام چو عنقا سهل است

جهد کن جهد که از نام نشان نگذاری

تا در خانه بی منت دوزخ بازست

دست رغبت به در باغ جنان نگذاری

عمر چون قافله ریگ روان درگذرست

تا بنا بر سر این ریگ روان نگذاری

قطره را بحر کرم گوهر شهوار کند

نم خون در مژه اشک فشان نگذاری

حسن کردار ز هر عضو زبانی دارد

تا توان کرد نصیحت به زبان نگذاری

نرم کن نرم رگ گردن خود را زنهار

تا سر خویش به بالین سنان نگذاری

ما به امید عطای تو چنین بیکاریم

کار ما را به امید دگران نگذاری

نیستی مرد گرانباری غفلت صائب

سر خود در سر این بار گران نگذاری

ادامه مطلب
شنبه 5 تیر 1395  - 3:15 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 588

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4995953
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث