به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان

قصهٔ مور بدرگاه سلیمان برسان

ماجرای دل دیوانه بدلدار بگوی

خبرآدم سرگشته برضوان برسان

شمع را قصهٔ پروانه فرو خوان روشن

باغ را بندگی مرغ سحر خوان برسان

بلبلانرا خبری از گل صد برگ بیار

طوطیانرا شکری از شکرستان برسان

کشتگانرا ز شفاخانهٔ جان مرهم ساز

تشنگانرا بلب چشمهٔ حیوان برسان

قصه غصه درویش اگرت راه بود

به مقیمان سراپردهٔ سلطان برسان

سخن شکر شیرین برفرهاد بگوی

خبر یوسف گمگشته بکنعان برسان

چون شدم خاک رهت گر ز منت گردی نیست

دست من گیر و چو بادم بخراسان برسان

در هواداری اگر کار تو بالا گیرد

خدمت ذره بخورشید درفشان برسان

گر از آن مایهٔ درمان خبری یافته‌ئی

دل بیمار مرا مژدهٔ درمان برسان

داغ کرمان ز دل خستهٔ خواجو برگیر

خیز و درد دل ایوب بکرمان برسان

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

ای نسیم سحری بوی بهارم برسان

شکری از لب شیرین نگارم برسان

حلقهٔ زلف دلارام من از هم بگشای

شمسه‌ئی زان گره غالیه بارم برسان

تار آن سلسلهٔ مشک فشان بر هم زن

بوئی از نافهٔ آهوی تتارم برسان

گرت افتد به دواخانهٔ وصلش گذری

مرهمی بهر دل ریش فگارم برسان

دم بدم تا کنمش بر ورق دیده سواد

نسخه‌ای زان خط مشکین غبارم برسان

تا دهم بوسه و بر بازوی ایمان بندم

رقعه‌ئی از خط آن لاله عذارم برسان

پیش از آن کز من دلخسته نماند دیار

مژده‌ئی از ره یاری بدیارم برسان

چون بدان بقعه رسی رقعهٔ من در نظر آر

نام من محو کن و نامه بیارم برسان

گر بخمخانهٔ آن مغبچه‌ات راه بود

سر خم بر کن و داروی خمارم برسان

دارد آن موی میان از من بیچاره کنار

یا رب آنموی میان را بکنارم برسان

دل خواجو شد و بر خاک درش کرد قرار

خبری زاندل بی صبر و قرارم برسان

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران

گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران

هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان

از دل نرود تا ابدش حسرت یاران

منعم مکن از صحبت احباب که بلبل

تا جان بودش باز نیاید ز بهاران

گر صید بتان شد دل من عیب مگیرید

آهو چه کند در نظر شیر شکاران

در بحر غم از سیل سرشکم نبود غم

کانرا که بود خرقه چه اندیشه ز باران

تا تاج سر از نعل سم رخش تو سازیم

یک راه عنان رنجه کن ای شاه سواران

گر نقش نگارین تو بینند ز حیرت

از دست بیفتد قلم نقش نگاران

از لعل تو دل بر نکنم زانکه بمستی

جز باده نباشد طلب باده گساران

خواجو چکنی ناله که پیش گل صد برگ

باشد بسحر باد هوا بانگ هزاران

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

چه خوش باشد میان لاله زاران

بر غم دشمنان با دوستداران

گرامی دار مرغان چمن را

الا ای باغبان در نو بهاران

نفیر عاشقان در کوی جانان

صفیر بلبلان بر شاخساران

بنالم هر شبی در آرزویش

چو کبکان دری بر کوهساران

قیامت آنزمان باشد بتحقیق

که از یاران جدا مانند یاران

مرا در حلقهٔ رندان درآرید

که می‌پرهیزم از پرهیزگاران

ز زلف بیقرار و چشم مستش

نمی‌ماند قرار هوشیاران

خوش آمد قامتش در چشم خواجو

صنوبر خوش بود بر جویباران

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

ای غمزهٔ جادویت افسونگر بیماران

وی طره هندویت سرحلقهٔ طراران

رویت بشب افروزی مهتاب سحرخیزان

زلفت بدلاویزی دلبند جگر خواران

گوئیکه دو ابرویت بیمار پرستانند

پیوسته دو تا مانده از حسرت بیماران

جان آن نبود کو را نبود اثر از جانان

یار آن نبود کو را نبود خبر از یاران

چون دود دلم بینی اندیشه کن از اشکم

چون ابر پدید آید غافل مشو از باران

تا پیر خراباتت منظور نظر سازد

در دیدهٔ مستان کش خاک در خماران

جز عشق بتان نهیست در ملت مشتاقان

جز کیش مغان کفرست در مذهب دینداران

یوسف که بهر موئی صد جان عزیز ارزد

کی کم شود از کویش غوغای خریداران

خواهد که کند منزل بر خاک درش خواجو

لیکن نبود جنت ماوای گنه کاران

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران

چو تاب طره بنمودی ببردی آب طراران

ترا بر اشک چون باران من گر خنده می‌آید

عجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران

چو فرهاد گرفتاران بگوشت می‌رسد هرشب

چه باشد گر رسی روزی بفریاد گرفتاران

طبیب ار بیندت در خواب کز رخ پرده برداری

ز شوق چشم رنجورت بمیرد پیش بیماران

الا ای شمع دلسوزان چراغ مجلس افروزان

بجبهت ماه مه رویان بطلعت شاه عیاران

بقد سرو سرافرازان برخ صبح سحر خیزان

بخط شام سیه روزان بشکر نقل میخواران

ز ما گر خرده‌ئی آمد بزرگی کن و زان بگذر

که آن بهتر که بر مستان ببخشایند هشیاران

ز ارباب کرم لطفی و رای آن نمی‌باشد

که ذیل عفو می‌پوشند بر جرم گنه کاران

کسی حال شبم داند که چون من روز گرداند

تو خفته مست با شاهد چه دانی حال بیداران

بقول دشمن ار پیچم عنان از دوست بی‌دینم

که ترک دوستی کفرست در دین وفاداران

بگو ای پیر فرزانه که شاگردان میخانه

برون آرند خواجو را بدوش از کوی خماران

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:52 PM

 

به من رسید نوید وصال دلداران

چو کشته را دم عیسی و کشته را باران

چه نکهتست مگر بر گذار باد بهار

گشوده‌اند سر طبله‌های عطاران

به حق صحبت و یاری که چون شوم در خاک

بود هنوز مرا میل صحبت یاران

چو رفت آب رخم در سر وفاداری

بهل که خاک شوم در ره وفاداران

ترا که بر سر سنجاب خفته‌ئی چه خبر

که شب چگونه بروز آورند بیداران

ز نرگس تو طبیبان اگر شوند آگاه

هزار بار بمیرند پیش بیماران

چنین که بادهٔ دوشین مرا ز خویش ببرد

مگر بدوش برندم ز کوی خماران

کسیکه مست بمیرد بقول مفتی عشق

برو درست نباشد نماز هشیاران

چگونه خواب برد ساکنان هودج را

ز غلغل جرس و نالهٔ گرفتاران

مجال نیست که در شب کسی برآرد سر

ز بسکه دست برآورده‌اند عیاران

دل ار چه روی سپردی بطره‌اش خواجو

کسی چگونه دهد نقد خود بطراران

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:47 PM

 

ای می لعل تو کام رندان

جعد تو زنجیر پای بندان

کفر تو ایمان پاک دینان

درد تو درمان دردمندان

لعل تو در خون باده نوشان

چشم تو در چشم چشم بندان

پستهٔ تنگ تو نقل مستان

نرگس مستت بلای رندان

تشنهٔ لعل تو می پرستان

کشتهٔ جور تو مستمندان

جور کشیدم ولی نه چندین

لطف شنیدم ولی نه چندان

بر دل خواجو چرا پسندی

این همه بیداد ناپسندان

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:47 PM

 

ای چشم می پرستت آشوب چشم بندان

وی زلف پر شکستت زنجیر پای بندان

مهپوش شب نمایت شام سحرنشینان

یاقوت جان فزایت کام نیازمندان

رویت بدل فروزی خورشید بت پرستان

زلفت بدستگیری اومید مستمندان

از شام روز پوشت سرگشته تیره روزان

وز نقش دلفریبت آشفته نقش بندان

آهوی نیمه مستت صیاد شیرگیران

هندوی بت پرستت زنار هوشمندان

کفرت ز راه تحقیق ایمان پاک دینان

دردت ز روی تعیین درمان دردمندان

خواجو جفای دشمن تا کی کند تحمل

مپسند بروی آخر غوغای ناپسندان

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:47 PM

 

ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان

لعل زمرد نقاب گوهر یاقوت کان

زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهاد

هندوی آتش نشین کوثر آتش نشان

چشم گهر پاش من قلزم سیماب ریز

و آه جگر تاب من صرصرآتش فشان

کاکل مشکین تو غالیه برنسترن

سنبل پرچین تو سلسله بر ارغوان

هندوی زلف ترا بر شه خاور کمین

زنگی خال ترا بر طرف چین مکان

شام سحر پوش را کرده ز مه تکیه جای

چشمهٔ خورشید را بسته ز شب سایبان

روی تو و خط سبز آینهٔ چین و زنگ

لعل تو و خال لب طوطی و هندوستان

موی میانت که آن یک سر مو بیش نیست

نیست تو گوئی از او یک سر مو در میان

گر چه ز سر تا قدم در شب حیرت بسوخت

زنده دل آمد چو شمع خواجوی آتش زبان

ادامه مطلب
چهارشنبه 28 تیر 1396  - 4:47 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4986213
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث