به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست

سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست

برکنار لاله‌زار عارضش باد صبا

سنبل سیراب را در پیچ وتاب انداختست

حلقه‌های جعد چین بر چین مه‌فرسای را

یک بیک در حلق جانم چون طناب انداختست

تا کند مرغ دلم را چون کبوتر پای بند

برکنار دانه دام از مشک ناب انداختست

آندو هندوی سیه کار کمند انداز را

همچو دزدان بسته و برآفتاب انداختست

منکه چون زلفش شدم سرحلقهٔ شوریدگان

حلقه وارم بردر آیا از چه باب انداختست

مردم چشم ار ز چشم من بیفتد دور نیست

چون بخونریزی سپر بر روی آب انداختست

ساقی مستان که هوش می پرستان می‌برد

گوئیا بیهوش دارو در شراب انداختست

در رهش خواجو به آب دیده و خون جگر

دل چو دریا کرده و خر در خلاب انداختست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

رخسار تو شمع کایناتست

وز قند تو شور در نباتست

ریحان خط سیاه شیرین

پیرامن شکرت نباتست

خضرست مگر که سرنوشتش

برگوشهٔ چشمهٔ حیاتست

برعرصه حسن شاه گردون

پیش دو رخ تو شاه ماتست

یک قطره ز اشک ما محیطست

یک چشمه ز چشم ما فراتست

عنوان سواد خط سبزت

برنامهٔ نامهٔ نجاتست

وجهی ز برات دلربائی

یا نسخه‌ئی از شب براتست

آخر به زکوة حسن ما را

دریاب که موسم زکوتست

خواجو ز تو کی ثبات جوید

ز آنروی که عمر بی ثباتست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

آنزمان مهر تو می‌جست که پیمان می‌بست

جان من با گره زلف تو در عهد الست

نو عروسان چمن را که جهان آرایند

با گل روی تو بازار لطافت بشکست

دلم از زلف کژت جان نبرد زانک درو

هندوانند همه کافر خورشیدپرست

چشم مخمور تو گر زانکه ببیند درخواب

هیچ هشیار دگر عیب نگیرد برمست

خسروانند گدایان لب شیرینت

خسرو آنست که او را چو تو شیرینی هست

دلم از روی تو چون می‌نشکیبد ز آنروی

ببرید از من و در حلقهٔ زلفت پیوست

دوش گفتم که بنشین زانک قیامت برخاست

فتنه برخاست چون آن سرو خرامان بنشست

زادهٔ خاطر خواجو که بمعنی بکرست

حیف باشد که برندش بجهان دست بدست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

هنوزت نرگس اندر عین خوابست

هنوزت سنبل اندر پیچ و تابست

هنوزت آب درآتش نهانست

هنوزت آتش اندر عین آبست

هنوزت خال هندو بت پرستست

هنوزت چشم جادو مست خوابست

هنوزت سنبل مشگین سمن‌ساست

هنوزت برگ گل سنبل نقابست

هنوزت ماه در عقر مقیمست

هنوزت عقرب اندر اضطرابست

هنوزت گرد گل گرد عبیرست

هنوزت لاله در مشگین حجابست

هنوزت بر مه از شب سایبانست

هنوزت برگل از سنبل طنابست

هنوزت لب دوای درد دلهاست

هنوزت رخ برای شیخ و شابست

هنوزت ماه در اوج جمالست

هنوزت شب نقاب آفتابست

هنوزت شکر اندر پر طوطیست

هنوزت برقمر پر غرابست

هنوزت در دل خواجو مقامست

هنوزت با دل خواجو عتابست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

یاران همه مخمور و قدح پر می نابست

ما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست

مرغ دل من در شکن زلف دلارام

یا رب چه تذرویست که در چنگ عقابست

چشم من سودازده یا درج عقیقست

اشک من دلسوخته یا لعل مذابست

ورد سحرم زمزمهٔ نغمهٔ چنگست

و آهنگ مناجات من آواز ربابست

دور از تو مپندار که هنگام صبوحم

با این جگر سوخته حاجت بکبابست

سرمست می عشق تو در جنت و دوزخ

از نار و نعیم ایمن و فارغ زعذابست

با روی بتان کعبهٔ دل دیر مغانست

در دیر مغان زمزم جان جام شرابست

کار خرد از باده خرابست ولیکن

صاحب خرد آنست که او مست و خرابست

دست از فلک سفله فرو شوی چو خواجو

کاین نیل روان در ره تحقیق سرابست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

رخش با آب و آتش در نقابست

لبش با آتش اندر عین آبست

شکنج طره‌اش برچهره گوئی

که از شب سایبان برآفتابست

لب شیرین او یا جان شیرین

خط مشکین او یا مشگ نابست

عقیقش کاتش اوآب لعلست

عذارش کاب او آتش نقابست

شکردر اهتمام پر طوطیست

قمر در سایهٔ پر غرابست

ز چشمش فتنه بیدارست و چشمش

چو بختم روز و شب در عین خوابست

عقیق اشک من در جام یاقوت

شراب لعل یا لعل مذابست

سر انگشت نگارینت نگارا

بخون جان مشتاقان خضابست

اگر شورم کنی ورتلخ گوئی

چو طوطی شکرت شیرین جوابست

تن خواجو نگر در مهر رویت

که چون تار قصب بر ماهتابست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

دلا جان در ره جانان حجابست

غم دل در جهان جان حجابست

اگر داری سری بگذر ز سامان

که در این ره سر و سامان حجابست

ز هستی هر چه در چشم تو آید

قلم در نقش آن کش کان حجابست

زلال از مشرب جان نوش چون خضر

که آب چشمهٔ حیوان حجابست

عصا بفکن که موسی را درین راه

چو نیکو بنگری ثعبان حجابست

بحاجب چون توان محجوب گشتن

که حاجب بر در سلطان حجابست

بحکمت ملک یونان کی توان یافت

که حکمت در ره یونان حجابست

بایمان کفر باشد باز ماندن

ز ایمان در گذر کایمان حجابست

ترا ای بلبل خوش نغمه باگل

گر از من بشنوی دستان حجابست

میان عندلیب و برگ نسرین

هوای گلبن و بستان حجابست

ز درمان بگذر و با درد می‌ساز

که صاحب درد را درمان حجابست

حدیث جان مکن خواجو که درعشق

ز جان اندیشهٔ جانان حجابست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

مسیح روح را مریم حجابست

بهشت وصل را آدم حجابست

دلا در عاشقی محرم چه جوئی

که پیش عاشقان محرم حجابست

برو خود همدم خود باش اگر چه

برصاحبدلان همدم حجابست

مکش جعدش که پیش روی جانان

شکنج طره پرخم حجابست

ز هستی در گذر زیرا که در عشق

نه هستی شور و مستی هم حجابست

اگر دم در کشی عیسی وقتی

که در راه مسیحا دم حجابست

به خون در کعبه باید غسل کردن

که آب چشمهٔ زمزم حجابست

بخاتم ملک جم نتوان گرفتن

که پیش اهل دل خاتم حجابست

ز یم حاصل نگردد گوهر عشق

که در راه حقیقت یم حجابست

اگر مرد رهی بگذر ز عالم

که نزد رهروان عالم حجابست

برو خواجو که پیش روی بلقیس

اگر نیکو ببینی جم حجابست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است

تو خوش برآی که با جان برابر آمده است

بنوش لعل روان چون زمرد سبزت

نگین خاتم یاقوت احمر آمده است

بگرد چشمهٔ نوش تو سبزه گر بدمید

ترش مشو که نبات از شکر برآمده است

ز خط سبز تو نسخم خوش آمدی و کنون

خط غبار تو خود زان نکوتر آمده است

تو خوش درآ و مشو در خط از من مسکین

که خط بگرد عذار تو خوش درآمده است

شه حبش که ز سرحد شام بیرون راند

کنون بتاختن ملک خاور آمده است

ز سهم ناوک ترکان غمزه‌ات گوئی

که هندوئیست که نزد زره گر آمده است

کند بسنبل گردنکشت زمانه خطاب

که خادمی تو در شان عنبرآمده است

میان مشک و خطت فرق نیست یک سر موی

ولیک موی تو از مشک برسرآمده است

گمان مبر که برفت آب لعلت از خط سبز

که لعل را خط پیروزه زیور آمده است

بیا بدیدهٔ خواجو نگر که خط سیاه

بگرد روی چو ماهت چه در خور آمده است

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

 

چو سرچشمهٔ چشم من دیده است

لب غنچه برچشمه خندیده است

بدان وجهم از دیده خون می‌رود

که از روی خوب تو ببریده است

چرا کینه‌ورزی کنون با کسی

که مهر تو پیش از تو ورزیده است

نهان کی کند خامه رازم که او

تراشیدهٔ ناتراشیده است

مرا غیرت آید که مکتوب تو

چنین در حدیث تو پیچیده است

اگر جور برما پسندی رواست

پسند تو ما را پسندیده است

از آن از لب خویشتن در خطم

که خطت بحکم که بوسیده است

قلم را قدم زان قلم کرده‌ام

که بر گرد نام تو گردیده است

دریغ از خیالت که شب تا بروز

مرا مونس مردم دیده است

چو نام تو در نامه بیند دبیر

بچشم بصیرت ترا دیده است

از آن چشم خواجو گهربار شد

که خط تو بر دیده مالیده است

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:28 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4999311
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث