به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی

درون روزن عالم چو روز بخت فتادی

هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی

هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی

هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی

که پر و بال مریدی و جان جان مرادی

در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی

نه عقل پره کاه‌ست و تو به لطف چو بادی

چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد

نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی

میی که کف تو بخشد دو صد خمار به ارزد

چگونه گیج نگردد سر وجود ز شادی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری

شبست محرم عاشق گواه ناله و زاری

چه جای شب که هزاران نشانه دارد عاشق

کمینه اشک و رخ زرد و لاغری و نزاری

چو ابر ساعت گریه چو کوه وقت تحمل

چو آب سجده کنان و چو خاک راه به خواری

ولیک این همه محنت به گرد باغ چو خاری

درون باغ گلستان و یار و چشمه جاری

چو بگذری تو ز دیوار باغ و در چمن آیی

زبان شکر گزاری سجود شکر بیاری

که شکر و حمد خدا را که برد جور خزان را

شکفته گشت زمین و بهار کرد بهاری

هزار شاخ برهنه قرین حله گل شد

هزار خار مغیلان رهیده گشت ز خاری

حلاوت غم معشوق را چه داند عاقل

چو جوله‌ست نداند طریق جنگ و سواری

برادر و پدر و مادر تو عشاقند

که جمله یک شده‌اند و سرشته‌اند ز یاری

نمک شود چو درافتد هزار تن به نمکدان

دوی نماند در تن چه مرغزی چه بخاری

مکش عنان سخن را به کودنی ملولان

تو تشنگان ملک بین به وقت حرف گزاری

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

هزار جان مقدس هزار گوهر کانی

فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی

چه روح‌ها که فزایی چه حلقه‌ها که ربایی

چو ماه غیب نمایی ز پرده‌های نهانی

چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآری

هزار بحر بجوشد چو قطره‌ای بچکانی

تویی ز کون گزیده تویی گشایش دیده

به یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی

کژی که هست جهان را چو تیر راست کن آن را

بکش کمان زمان را که سخت سخته کمانی

نه چرخ زهر چشاند نه ترس و خوف بماند

چو دل ثنای تو خواند که شاه امن و امانی

به چرخ سینه برآیی هزار ماه نمایی

یکی بدان که تو اینی یکی بدان که تو آنی

تو راست چرخ چو چاکر تو مه نباشی و اختر

هزار ماه منور ز آستین بفشانی

تو شمس مفخر تبریز به خواجگی چو نشینی

صد آفتاب زمان را چو بندگان بنشانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

به خاک پای تو ای مه هر آن شبی که بتابی

به جای عمر عزیزی چو عمر ما نشتابی

چو شب روان هوس را تو چشمی و تو چراغی

مسافران فلک را تو آتشی و تو آبی

در این منازل گردون در این طواف همایون

گر از قضا مه ما را به اتفاق بیابی

اگر چه روح جهانست و روح سوی ندارد

ثواب کن سوی او رو اگر چه غرق ثوابی

بگو به تست پیامی اگر چه حاضر جانی

جواب ده به حق آنک بس لطیف جوابی

هزار مهره ربودی هنوز اول بازیست

هزار پرده دریدی هنوز زیر نقابی

چه ناله‌هاست نهان و چه زخم‌هاست دلم را

زهی رباب دل من به دست چون تو ربابی

دلم تو را چو ربابی تنم تو را چو خرابی

رباب می‌زن و می‌گرد مست گرد خرابی

همه ز جام تو مستند هر یکی ز شرابی

ز جام خویش نپرسی که مست از چه شرابی

کجاست ساحل دریا دلا که هر دم غرقی

کجاست آتش غیبی که لحظه لحظه کبابی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

ببرد عقل و دلم را براق عشق معانی

مرا بپرس کجا برد آن طرف که ندانی

بدان رواق رسیدم که ماه و چرخ ندیدم

بدان جهان که جهان هم جدا شود ز جهانی

یکی دمیم امان ده که عقل من به من آید

بگویمت صفت جان تو گوش دار که جانی

ولیک پیشتر آ خواجه گوش بر دهنم ده

که گوش دارد دیوار و این سریست نهانی

عنایتیست ز جانان چنین غریب کرامت

ز راه گوش درآید چراغ‌های عیانی

رفیق خضر خرد شو به سوی چشمه حیوان

که تا چو چشمه خورشید روز نور فشانی

چنانک گشت زلیخا جوان به همت یوسف

جهان کهنه بیابد از این ستاره جوانی

فروخورد مه و خورشید و قطب هفت فلک را

سهیل جان چو برآید ز سوی رکن یمانی

دمی قراضه دین را بگیر و زیر زبان نه

که تا به نقد ببینی که در درونه چه کانی

فتاده‌ای به دهان‌ها همی‌گزندت مردم

لطیف و پخته چو نانی بدان همیشه چنانی

چو ذره پای بکوبی چو نور دست تو گیرد

ز سردیست و ز تری که همچو ریگ گرانی

چو آفتاب برآمد به خاک تیره بگوید

که چون قرین تو گشتم تو صاحب دو قرانی

تو بز نه‌ای که برآیی چراغپایه به بازی

که پیش گله شیران چو نره شیر شبانی

چراغ پنج حست را به نور دل بفروزان

حواس پنج نمازست و دل چو سبع مثانی

همی‌رسد ز سموات هر صبوح ندایی

که ره بری به نشانی چو گرد ره بنشانی

سپس مکش چو مخنث عنان عزم که پیشت

دو لشکرست که در وی تو پیش رو چو سنانی

شکر به پیش تو آمد که برگشای دهان را

چرا ز دعوت شکر چو پسته بسته دهانی

بگیر طبله شکر بخور به طبل که نوشت

مکوب طبل فسانه چرا حریف زبانی

ز شمس مفخر تبریز آفتاب پرستی

که اوست شمس معارف رئیس شمس مکانی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

گاه چو اشتر در وحل آیی

گه چو شکاری در عجل آیی

کجکنن اغلن چند گریزی

عاقبت آخر در عمل آیی

در سوی بی‌سو می‌رو و می‌جو

تا کی ای دل در علل آیی

در طلبی تو در طرب افتی

در نمدی تو در حلل آیی

دردسر آید شور و شر آید

عاشق شو تا بی‌خلل آیی

نفخ کند جان در دل ترسان

مطرب جویی در غزل آیی

چونک قویتر دردمد آن نی

در رخ دلبر مکتحل آیی

چنگ بگیری ننگ پذیری

فاعل نبوی مفتعل آیی

از غم دلبر در برش افتی

در کف اویی در بغل آیی

فکر رها کن ترک نهی کن

زانک ز حیرت با دول آیی

فکر چو آید ضد ورا بین

زین دو به حیرت محتمل آیی

زانک تردد آرد به حیرت

زین دو تحول در محل آیی

ز اول فکرت آخر ره بین

چند به گفتن منتقل آیی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

می‌رسد ای جان باد بهاری

تا سوی گلشن دست برآری

سبزه و سوسن لاله و سنبل

گفت بروید هر چه بکاری

غنچه و گل‌ها مغفرت آمد

تا ننماید زشتی خاری

رفعت آمد سرو سهی را

یافت عزیزی از پس خواری

روح درآید در همه گلشن

کب نماید روح سپاری

خوبی گلشن ز آب فزاید

سخت مبارک آمد یاری

کرد پیامی برگ به میوه

زود بیایی گوش نخاری

شاه ثمارست آن عنب خوش

زانک درختش داشت نزاری

در دی شهوت چند بماند

باغ دل ما حبس و حصاری

راه ز دل جو ماه ز جان جو

خاک چه دارد غیر غباری

خیز بشو رو لیک به آبی

کرد گل را خوب عذاری

گفت به ریحان شاخ شکوفه

در ره ما نه هر چه که داری

بلبل مرغان گفت به بستان

دام شما راییم شکاری

لابه کند گل رحمت حق را

بر ما دی را برنگماری

گوید یزدان شیره ز میوه

کی به کف آید تا نفشاری

غم مخور از دی وز غز و غارت

وز در من بین کارگزاری

شکر و ستایش ذوق و فزایش

رو ننماید جز که به زاری

عمر ببخشم بی‌ز شمارت

گر بستانم عمر شماری

باده ببخشم بی‌ز خمارت

گر بستانم خمر خماری

چند نگاران دارد دانش

کاغذها را چند نگاری

از تو سیه شد چهره کاغذ

چونک بخوانی خط نهاری

دود رها کن نور نگر تو

از مه جانان در شب تاری

بس کن و بس کن ز اسب فرود آ

تا که کند او شاه سواری

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

دوش همه شب دوش همه شب

گشتم من بر بام افندی

آخر شب شد آخر شب شد

خوردم می از جام افندی

شیر و شکر را شمس و قمر را

مایه ببخشد نام افندی

نور دو عالم عشق قدیمی

دولت مرغان دام افندی

شیر روان شد خوش ز بیانش

شیر سیه شد رام افندی

کام ملوکان جایزه گیری

جایزه بخشی کام افندی

کعبه جان‌ها روی ملیحش

پخته عالم خام افندی

گر الفی و سابق حرفی

محو شو اندر لام افندی

نور بود او نار نماید

خاص بود خود عام افندی

بس کن بس کن کس نتواند

که بگزارد وام افندی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

 

از پگه ای یار زان عقار سمایی

ده به کف ما که نور دیده مایی

زانک وظیفه‌ست هر سحر ز کف تو

دور بگردان که آفتاب لقایی

هم به منش ده مها مده به دگر کس

عهد و وفا کن که شهریار وفایی

در تتق گردها لطیف هلالی

وز جهت دردها لطیف دوایی

دور بگردان که دور عشق تو آمد

خلق کجااند و تو غریب کجایی

بر عدد ذره جان فدای تو کردی

چرخ فلک گر بدی مه تو بهایی

با همه شاهی چو تشنگان خماریم

ساقی ما شو بکن به لطف سقایی

بهر تو آدم گرفت دبه و زنبیل

بهر تو حوا نمود نیز حوایی

آدم و حوا نبود بهر قدومت

خالق می‌کرد گونه گونه خدایی

در قدح تو چهار جوی بهشتست

نه از شش و پنجست این سرورفزایی

جمله اجزای ما شکفته کن این دم

تا به فلک بررود غریو گوایی

غبغب غنچه در این چمن بنخندد

تا تو به خنده دهان او نگشایی

طلعت خورشید تو اگر ننماید

یمن نیاید ز سایه‌های همایی

خانه بی‌جام نیست خوب و منور

راه رهاوی بزن کز اوست رهایی

مشک که ارزد هزار بحر فروریز

کوه وقاری و بحر جود و سخایی

هر شب آید ز غیب چون گله بانی

جان رهد از تن چو اشتران چرایی

در عدمستان کشد نهان شتران را

خوش بچراند ز سبزه‌های عطایی

بند کند چشمشان که راه نبینند

راه الهیست نیست راه هوایی

چون بنهد رخ پیاده در قدم شاه

جست دواسبه ز نیستی و گدایی

کژ نرود زان سپس به راه چو فرزین

خواب ببیند چو پیل هند رجایی

مات شو و لعب گفت و گوی رها کن

کان شه شطرنج راست راه نمایی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

چند دویدم سوی افندی

شکر که دیدم روی افندی

در شب تاری ره متواری

رهبر ما شد بوی افندی

شادی جان‌ها ذوق دهان‌ها

اصل مکان‌ها کوی افندی

صحن گلستان عشرت مستان

آب حیات و جوی افندی

عیش معظم جام دمادم

بزم دو عالم طوی افندی

کام من آمد دام افندی

های من آمد هوی افندی

گرگ ز بره دست بدارد

چون شنود او قوی افندی

گنج سبیلی خوان خلیلی

نیست بخیلی خوی افندی

کله شاهان سکه ماهان

در خم چوگان گوی افندی

خامش و کم گو هی کی بود او

قبله اوها اوی افندی

ادامه مطلب
پنج شنبه 15 تیر 1396  - 6:16 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5022301
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث