به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

برخیز و صبوح را برنجان

ای روی تو آفتاب رخشان

جان‌ها که ز راه نو رسیدند

بر مایده قدیم بنشان

جان‌ها که پرید دوش در خواب

در عالم غیب شد پریشان

هر جان به ولایتی و شهری

آواره شدند چون غریبان

مرغان رمیده را فرازآر

حراقه بزن صفیر برخوان

هرچ آوردند از ره آورد

بیخود کنشان و جمله بستان

زیرا هر گل که برگ دارد

او بر نخورد از این گلستان

عقلی باید ز عقل بیزار

خوش نیست قلاوزی زحیران

جغد است قلاوز و همه راه

در هر قدمی هزار ویران

ای باز خدا درآ به آواز

از کنگره‌های شهر سلطان

این راه بزن که اندر این راه

خفت اشتر و مست شد شتربان

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

از ما مرو ای چراغ روشن

تا زنده شود هزار چون من

تا بشکفد از درون هر خار

صد نرگس و یاسمین و سوسن

بر هر شاخی هزار میوه

در هر گل تر هزار گلشن

جان شب را تو چون چراغی

یا جان چراغ را چو روغن

ای روزن خانه را چو خورشید

یا خانه بسته را چو روزن

ای جوشن را چو دست داوود

یا رستم جنگ را چو جوشن

خورشید پی تو غرق آتش

وز بهر تو ساخت ماه خرمن

نستاند هیچ کس به جز تو

تاوان بهار را ز بهمن

از شوق تو باغ و راغ در جوش

وز عشق تو گل دریده دامن

ای دوست مرا چو سر تو باشی

من غم نخورم ز وام کردن

روزی که گذر کنی به بازار

هم مرد رود ز خویش و هم زن

وان شب که صبوح او تو باشی

هم روح بود خراب و هم تن

ترکی کند آن صبوح و گوید

با هندوی شب به خشم سن سن

ترکیت به از خراج بلغار

هر سن سن تو هزار رهزن

گفتی که خموش من خموشم

گر زانک نیاریم به گفتن

ور گوش رباب دل بپیچی

در گفت آیم که تن تنن تن

خاکی بودم خموش و ساکن

مستم کردی به هست کردن

هستی بگذارم و شوم خاک

تا هست کنی مرا دگر فن

خاموش که گفت نیز هستی است

باش از پی انصتواش الکن

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

ای دشمن عقل و جان شیرین

نور موسی و طور سینین

ای دوست که زهره نیست جان را

تا از تو نشان دهد به تعیین

ای هر چه بگویم و نویسم

برخوانده نانبشته پیشین

ای آنک طبیب دردهایی

بی قرص بنفشه و فسنتین

ای باعث رزق مستمندان

بی قوصره و جوال و خرجین

هر ذوق که غیر حضرت توست

نوش تین است و نیش تنین

دو پاره کلوخ را بگیری

ویسی سازی از آن و رامین

وان نقش از آن فروتراشی

طینی باشد میانه طین

پس در کف صنع نقش بندت

لعبت‌هااند این سلاطین

بر هم زنشان چو دو سبو تو

تا بشکند آن یکی به توهین

تا لاف زند که من شکستم

تو بشکسته به دست تکوین

چون بادی را کنی مصور

طاووس شوند و باز و شاهین

شب خواب مسافری ببندی

یعنی که مخسب خیز بنشین

بنشین به خیال خانه دل

هر نقش که می کنیم می بین

نقشی دگری همی‌فرستیم

تا لقمه او شود نخستین

تا صورت راست را بدانی

در سینه ز صورت دروغین

من از پی اینت نقش کردم

تا کلک مرا کنی تو تحسین

امشب همه نقش‌ها شکارند

از اسب فرومگیر تو زین

تا روز سوار باش بر صید

مندیش ز بالش و نهالین

می گرد به گرد لیل لیلی

گر مجنونی ز پای منشین

امشب صدقات می دهد شاه

ان الصدقات للمساکین

صاع سلطان اگر بجویی

یابی به جوال ابن یامین

بس کن که دعا بسی بکردی

گوش آر از این سپس به آمین

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

عقل از کف عشق خورد افیون

هش دار جنون عقل اکنون

عشق مجنون و عقل عاقل

امروز شدند هر دو مجنون

جیحون که به عشق بحر می رفت

دریا شد و محو گشت جیحون

در عشق رسید بحر خون دید

بنشست خرد میانه خون

بر فرق گرفت موج خونش

می برد ز هر سوی به بی‌سون

تا گم کردش تمام از خود

تا گشت به عشق چست و موزون

در گم شدگی رسید جایی

کان جا نه زمین بود نه گردون

گر پیش رود قدم ندارد

ور بنشیند پس او است مغبون

ناگاه بدید زان سوی محو

زان سوی جهان نور بی‌چون

یک سنجق و صد هزار نیزه

از نور لطیف گشت مفتون

آن پای گرفته‌اش روان شد

می رفت در آن عجیب‌هامون

تا بو که رسد قدم بدان جا

تا رسته شود ز خویش و مادون

پیش آمد در رهش دو وادی

یک آتش بد یکیش گلگون

آواز آمد که رو در آتش

تا یافت شوی به گلستان هون

ور زانک به گلستان درآیی

خود را بینی در آتش و تون

بر پشت فلک پری چو عیسی

و اندر بالا فرو چو قارون

بگریز و امان شاه جان جو

از جمله عقیله‌ها تو بیرون

آن شمس الدین و فخر تبریز

کز هر چه صفت کنیش افزون

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

امروز تو خوشتری و یا من

بی من تو چگونه‌ای و با من

نی نی من و تو مگو رها کن

فرقی خود نیست از تو تا من

بی تو بودی تو بر سر چرخ

بی من بودم به سال‌ها من

در پوست من و تو همچو انگور

در شیره کجا تو و کجا من

از بخل بجست و در سخا ماند

آن حاتم طی و گفت‌ها من

من بخل و سخا نثار کردم

ای بیش ز حاتم از سخا من

ای جان لطیف خوش لقا تو

ای آینه دار آن لقا من

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

وقت آمد توبه را شکستن

وز دام هزار توبه جستن

دست دل و جان‌ها گشادن

دست غم را ز پس ببستن

معشوقه روح را بدیدن

لعل لب او به بوسه خستن

در آب حیات غسل کردن

در وی تن خویش را بشستن

برخاست قیامت وصالش

تا کی به امید درنشستن

گر بسکلد آن نگار بنگر

صد پیوست است در آن سکستن

مخدومی شمس دین تبریز

ای جان تو رمیده‌ای ز بستن

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

مال است و زر است مکسب تن

کسب دل دوستی فزودن

بستان بی‌دوست هست زندان

زندان با دوست هست گلشن

گر لذت دوستی نبودی

نی مرد شدی پدید نی زن

خاری که به باغ دوست روید

خوشتر ز هزار سرو و سوسن

بر هم دوزید عشق ما را

بی منت ریسمان و سوزن

گر خانه عالم است تاریک

بگشاید عشق شصت روزن

ور می ترسی ز تیر و شمشیر

جوشن گر عشق ساخت جوشن

هم عشق کمال خود بگوید

دم درکش و باش مرد الکن

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:25 AM

 

ای روی تو نوبهار خندان

احسنت زهی نگار خندان

می بینمت ای نگار در خلد

بر شاخ درخت انار خندان

یک لحظه جدا مباش از من

ای یار نکوعذار خندان

ای شهر جهان خراب بی‌تو

ای خسرو و شهریار خندان

ای صد گل سرخ عاشق تو

بر چشمه و سبزه زار خندان

در بیشه دل خیال رویت

شیر است کند شکار خندان

هر روز ز جانبی برآیی

چون دولت بی‌قرار خندان

بحری است صفات شمس تبریز

پر از در شاهوار خندان

ادامه مطلب
جمعه 2 تیر 1396  - 11:18 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5031579
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث