به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود

گرد کسادی از پی این کاروان نبود

شعر بلند پا به سر عرش می نهاد

خورشید پایمال به هر آستان نبود

منقار بلند به شکر خنده باز بود

دشنام تلخ در دهن باغبان نبود

نازک شده است خاطر گل ورنه پیش ازین

در گوش باغ نغمه بلبل گران نبود

نام سرشک می برد وآه می کشد

چشمی که بی بدیهه اشک روان نبود

رندانه کرد عقل که از بزم زود رفت

مسکین حریف شیشه آتش زبان نبود

مرغ دل مرا به قفس ربط دیگرست

در قید بیضه بود که در آشیان نبود

از من مپرس لذت آغوش یار را

دستی که بود در کمرش در میان نبود

صائب چه خوب کرد کزاین ناکسان برید

سوداگر قلمرو سود و زیان نبود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود

بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود

از محفلی که آینه رو بر قفا رود

چشم و دل ندیده عشق کجا رود

عاشق ز مومیایی تدبیر فارغ است

در سوختن شکستگی از بوریا رود

هر کس کند نماز برای قبول خلق

بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود

حیرت بهم نمی خورد از نقش خوب وزشت

آیینه رو گشاده بود هر کجا رود

شبنم به آفتاب رسانید خویش را

دلهای آب گشته ما تا کجا رود

عام است فیض صحبت دلهای پاکباز

ز آیینه خانه هر که رود با صفا رود

دارد کسی که سر به ته بال خویشتن

هر کجا رود به سایه بال هما رود

سختی پذیر باش که گرددسفیدروی

هر دانه ای که در دهن آسیا رود

می نیست جوهری که نریزند زر بر او

قارون اگر به میکده آید گدا رود

دل چون ز جای رفت نیاید به جای خویش

این عضو رفته نیست که دیگر به جارود

در وادیی که رو به قفا قطع ره کنند

بینا کسی بود که در او با عصارود

صائب سخنوری که خیالش غریب شد

زیر فلک غریب بود هر کجا رود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

هر کس که در نماز به روی و ریا رود

بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود

بر عشق رهروی که کند عقل اختیار

از خضر بگسلد ز پی نقش پا رود

تا باز می کنند نظر بسته می شود

از هر دری که اهل طلب بینوا رود

این قفل وا شود به کلید شکستگی

هردانه ای که نرم شد از آسیا رود

بینا کسی بود که نهد پا به احتیاط

در وادیی که کوردر او بی عصا رود

خواب غرور لازم ارباب دولت است

کی تیرگی ز سایه بال هما رود

بیرون نرفت سرمه به شستن ز چشم یار

دود از سیاه خانه لیلی کجا رود

نادان شود ز اهل بصیرت به خاکمال

کوتاه دیدگی اگر از توتیا رود

بی مغز را ز جای برد گفتگوی پوچ

کاه سبک عنان ز پی کهربا رود

هر کس هرآنچه یافته زین خاک یافته است

از آستان میکده صائب کجارود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

آن را که در جگر نفس آتشین بود

خورشید آسمان وچراغ زمین بود

چون ماه حسن ساخته بیش ازدوهفته نیست

مارا نظر به حسن خدا آفرین بود

معلوم شد زخواب گران گذشتگان

کآسودگی نهفته به زیر زمین بود

روزی به آبروی نیابند خاکیان

رزق تنور از قفس آتشین بود

چون آفتاب هر که ننازد به اعتبار

گر بر فلک رود نظرش بر زمین بود

آن خرمن گلی که نظر نیست محرمش

مپسند بی حجاب در آغوش زین بود

چون برق و باد دولت دنیا سبکروست

در دست دیو یک دو سه روزی نگین بود

گویند سنت است که در وقت احتضار

ذکر بلند ورد زبان حزین بود

چون ذکر را بلند نگوییم روز وشب

ماراکه هرنفس نفس واپسین بود

جان تازه شد ز روی عرقناک او مرا

باران نرم روزی مغز زمین بود

صائب صبور باش که تا یار خوشدل است

عاشق همیشه خسته و زار و حزین بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود

بی چشم زخم آب حیاتش به جو بود

آسودگی به خواب نبیند تمام عمر

آن را که خار پیرهن از آرزو بود

هرکس زجود پیر خرابات آگه است

دستش همیشه در ته سر چون سبو بود

دست خود از غبار تعلق کسی که شست

جایز بود نمازش اگر بی وضوبود

رنگی که نیست عاریتی چون شراب لعل

درآفتاب زرد خزان سرخ روبود

گر خامه را کند دو زبان جای حرف نیست

چون کاغذ دورو طرف گفتگو بود

صائب کجا ز عالم بیرنگ بو برد

هر کس که قبله نظرش رنگ وبو بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

بر هر دری که روی نهادیم بسته بود

قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا

روی سخن به آینه زنگ بسته بود

قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش

این رشته از گرانی گوهر گسسته بود

بخت سیاه پرده چشم حسود شد

این جغد در خرابه ماپی خجسته بود

دلها از آن مسخر من شد که همچو زلف

پرواز من همیشه به بال شکسته بود

دیوار شد میان من وآتش جحیم

گرد خجالتی که به رویم نشسته بود

روزی که بود دل ز کمر بستگان تو

از کهکشان سپهر میان رانبسته بود

صائب نباخت لنگر صبر از جفای چرخ

چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

دولت ز دستگیری مردم بپابود

فانوس این چراغ ز دست دعابود

چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن

در گلشن همیشه بهار رضا بود

دستی که شد بریده ز دامان اختیار

دایم چو بهله در کمر مدعا بود

از بیقراری تو جهان است بیقرار

شوریده نیست عالم اگر دل بجا بود

از راست کردن نفسی می رود به باد

هر سر که چون حباب اسیر هوا بود

انصاف نیست بار شدن بر شکستگان

پهلوی خشک خویش مرا بوریا بود

هر دل که نیست یاد خدا در حریم او

سرگشته تر ز کشتی بی ناخدابود

تیغ کج است پیش سیه دل حدیث راست

فرعون را به چشم عصااژدها بود

صائب بود ز سایه سریع الزوال تر

پرواز دولتی که به بال هما بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود

هرقطره اش ستاره صبح اثر بود

در حسرت قلمرو آرام سوختیم

چون آفتاب چند کسی دربدر بود

گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش

خاکش به سر که زنده به نام پدر بود

عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است

خون گل پیاده به طفلان هدر بود

قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد

بند قبای گرمروان بال و پر بود

از جوش العطش ننشیند به آب تیغ

خون کسی که تشنه لب نیشتر بود

تا چند جنس یوسفی طالع مرا

خاک غم از غبار کسادی به سر بود

صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش

طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود

از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود

بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر

خواب بهار باغ به فصل خزان بود

از دور باش عقل چه پرواست عشق را

سیل بهار را چه غم دیده بان بود

معشوق بی حجاب مهیای آفت است

گل چون شکفت بار دل باغبان بود

کردار رابه هر سر مویی است ده زبان

گفتار را چو تیغ همین یک زبان بود

بر دوش کوه بسته سبکبار می رویم

در وادیی که آبله بر پاگران بود

در عالمی که همت ما سیر می کند

گردون گل پیاده آن بوستان بود

صائب چه شکوه می کنی از خاکمال چرخ

غیر از غبار دل چه درین خاکدان بود

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند

پایم به گل فرو شده از برشکال هند

چون موج می پرد دلم از بهر زنده رود

آبی نمی خورد دلم از بر شکال هند

ای خاک سرمه خیز به فریاد من برس

شد سرمه استخوان من از خاکمال هند

بوی ستاره سوختگی بر مشام خورد

روزی که دود کرد به مغزم خیال هند

سرمایه قناعت من لخت دل بس است

چشم طمع سیاه نسازم به مال هند

روزی که من برون روم از هند برشکال

با صدهزار چشم بگرید به خال هند

صائب به غیر خامه شکرفشان تو

امروز کیست طوطی شکر مقال هند

ادامه مطلب
چهارشنبه 2 تیر 1395  - 11:57 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 772

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5039883
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث