به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گرمرا زلفت اوفتد در دست

نکنم کوته ازتو دیگر دست

گرچه من هم نمی رسم شادم

که بزلفت نمی رسد هر دست

خاک پای تو گوهریست عزیز

کی رسد بنده را بگوهر دست

تا زلعلت شکر بدست آریم

چون مگس می زنیم برسر دست

هرکرا بر لب تو دست بود

کی بیالاید او بشکر دست

اهل دل را نداد در همه عمر

دلستانی زتو نکوتر دست

برسرت جان فشان کنم کامروز

نیست چیزی دگر مرا بر دست

عذر خود گفت سیف فرغانی

که فقیرم، نمی دهد زر دست

در دلم هست مهر تو چه شود

اگرت شعر من بود در دست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست

چیست جان کز پی جانان نتوان داد ز دست

ای گلستان وفا خار جفا لازم تست

از پی خار گلستان نتوان داد ز دست

همچو تو دوست مرا دست بدشواری داد

چون بدست آمدی آسان نتوان داد ز دست

گرچه آن زلف پریشانی دلراست سبب

آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست

دی یکی گفت برو ترک غم عشق بگو

بچنان وسوسه ایمان نتوان داد ز دست

خاک کوی تو بملک دو جهان نفروشم

گوهر قیمتی ارزان نتوان داد ز دست

جای موری که مرا دست دهد بر در تو

بهمه ملک سلیمان نتوان داد ز دست

محنتت را که گدایانش چو نعمت بخورند

بهمه دولت سلطان نتوان داد ز دست

سیف فرغانی اگر چند توانگر باشی

بر درش جای گدایان نتوان داد ز دست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

گرچه از بهر کسی جان نتوان داد ز دست

چیست جان کز پی جانان نتوان داد ز دست

ای گلستان وفا خار جفا لازم تست

از پی خار گلستان نتوان داد ز دست

همچو تو دوست مرا دست بدشواری داد

چون بدست آمدی آسان نتوان داد ز دست

گرچه آن زلف پریشانی دلراست سبب

آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست

دی یکی گفت برو ترک غم عشق بگو

بچنان وسوسه ایمان نتوان داد ز دست

خاک کوی تو بملک دو جهان نفروشم

گوهر قیمتی ارزان نتوان داد ز دست

جای موری که مرا دست دهد بر در تو

بهمه ملک سلیمان نتوان داد ز دست

محنتت را که گدایانش چو نعمت بخورند

بهمه دولت سلطان نتوان داد ز دست

سیف فرغانی اگر چند توانگر باشی

بر درش جای گدایان نتوان داد ز دست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

عاشق اینجا از برای دیدن یار آمدست

بلبل شوریده بهر گل بگلزار آمدست

این جهان بازار کار عشق جانانست، ازو

آن برد مقصود کو با زر ببازار آمدست

عاشقم او را ندانم دولتست این یا فضول

کآن توانگر را چو من مفلس خریدار آمدست

تا جهانی خلق را چون ذره سرگردان کند

آفتاب حسن در رویش پدیدار آمدست

دوست چون در نیکویی یکتاست همچون آفتاب

عاشقش زآن در عدد چون ذره بسیار آمدست

بر چنو یوسف جمالی سوره آیات حسن

راست چون تورات بر موسی بیکبار آمدست

در میان جمع خوبان یار ما(گویی مگر)

در چمن طاوس روحانی برفتار آمدست

بس کلهداران دولت را قباها خرقه شد

تا سر این تاج خوبان زیر دستار آمدست

چون عسل جانم بیادش کام شیرین می کند

تا نبات خط بر آن لعل شکر بار آمدست

هر کرا بر لوح دل پیوست عشقش حرف خویش

بی زبان وبی دهان چون خط بگفتار آمدست

روح باغ میوه عشق (است)وهمت باغبان

وین تن خاکی بگردش همچو دیوار آمدست

سعدی از قدر تو غافل بود آن ساعت که گفت

(این تویی یا سرو بستانی برفتار آمدست)

سیف فرغانی سنایی شد بشعر و، نظم اوست

نافه مشکی که از وی بوی عطار آمدست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

باری گر آمدی و نشد یار از آن تو

اکنون بیا که یار بیکبار از آن تست

چون دوست طالب تو بود ملک را چه قدر

هرگه که ری بحکم تو شد خوار از آن تست

در مکه گر قریش ترا قصد کرده اند

یک شهر چون مدینه پرانصار از آن تست

بسیار و اندکی که ترا بود اگر برفت

هرچ آن ماست اندک و بسیار از آن تست

گر بیش ازین غمی بدو غمخواره یی نبود

زین پس غم آن دیگر و غمخوار از آن تست

ای حضرت تو مجمع اوصاف نیکویی

تو گلشنی و این همه ازهار از آن تست

عالم بتو منور و گیتی مزین است

ای آفتاب این همه انوار از آن تست

گر بخت را ز خواب خلل گشت سرکران

مژده ترا که دولت بیدار از آن تست

با زلف همچو عنبر و لعل شکر فروش

دکان خلق بسته و بازار از آن تست

لطفیست مر ترا که ز عشاق دل برد

با این متاع جمله خریدار از آن تست

قندی همی خواهد دل رنجورم از لبت

دارو مگیر باز که بیمار از آن تست

زین دل که در تصرف مهر تو آمده است

اندازه یی بکن که چه مقدار از آن تست

بر قلب دشمنان زن و بشکن که بعد ازین

ز اشعار سیف تیغ گهردار از آن تست

از یار اگر چه دور شدی یار از آن تست

وز کار اگر نفور شدی کار از آن تست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

طوطی روح که دامش قفس ناسوتست

عندلیبی است که جایش چمن لاهوتست

بشکرهای ملون چو مگس حاجت نیست

طوطیی را که ز خوان ملکوتش قوتست

یوسف عقل ترا نفس تو چون زندانست

یونس روح ترا جسم تو بطن الحوتست

ای بدنیا متمتع اگر این عمره و حج

از پی نام کنی کعبه ترا حانوتست

در کهولت چو صبی طبع جوان آیین را

زآن مریدی تو که پیر خردت فرتوتست

دل تو مرده دنیا و چنین تا لب گور

سوبسو مرده کش توتن چون تابوتست

هرکه او تشنه دنیاست ازو ناید عشق

مطلب آب ز چاهی که درو هاروتست

ای جوانمرد تو مرد پیرزن دنیا را

زهره یی دان که رخش آفت صد ماروتست

دل خودبین تو امروز چو افعی شد کور

زآن زمرد که بگرد لب چون یاقوتست

خویشتن را تو چو داود شماری لیکن

هر سر موی تو در ملک یکی جالوتست

سیف فرغانی رو خدمت درویشان کن

کرم قزاز بریشم گر برگ توتست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

هر کو نه خدمت تو کند در بطالتست

وآن کو نه مدحت تو کند در ضلالتست

قومی بکار دنیی وقومی بآخرت

مشغولیی که با تو نباشد بطالتست

نظمی که می کنیم وبآخر نمی رسد

از داستان عشق تو اول مقالتست

از حال ما خبر ز مجانین عشق پرس

هشیار را خبر نبود کین چه حالتست

گفتم بدل که تحفه جانان مکن زجان

گو را بکار ناید ومارا خجالتست

ابرام نامه گرچه ازآن در بریده ام

آهم رسول صادق وشعرم رسالتست

ای عالم ار تو وعده بجنت کنی خطاست

مشتاق دوست را که ز حورش ملالتست

آنکو بعلم وعقل خود از دوست باز ماند

عقلش جنون شناس که علمش جهالتست

وقتست سیف را که نگوید دگر سخن

ذکرت بدل کند که زبان را کلالتست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

دل چون بجان نظر فگند جای عشق تست

دل جان شود درو چو تمنای عشق تست

سیمرغ وار خود نتوان یافتن نشان

زآن دل که آشیانه عنقای عشق تست

جانم فدای تو که دل مرده رهی

از زنده کردگان مسیحای عشق تست

ای نور دیده درتن مشکات شکل ما

مصباح روح زنده باحیای عشق تست

چون جان بزندگی ابد شادمان بود

آن دل که درحمایت غمهای عشق تست

فرهاد وار در پس هر سنگ بی دلیست

بیگانه خسروست که شیدای عشق تست

من خام کیستم که پزم دیگ این هوس

هرجا سریست مطبخ سودای عشق تست

گردن کش خرد که هوا را نداد دست

سرمست و پای کوب زصهبای عشق تست

افراز و شیب کون و مکان زیر پای کرد

دل منزلی ندید که بالای عشق تست

ما خامشیم و مهر ادب بر زبان چو سیف

این جمله گفت و گو بتقاضای عشق تست

موج غم تو از صدف دل برون فگند

این نظم را که گوهر دریای عشق تست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

روز رخت که غره ماه جمال تست

هر شب مدد کننده بدر کمال تست

هم نظم شعر من خبری از حدیث عشق

هم حسن روی گل اثری از جمال تست

عنقای عقل بنده چو پروانه چراغ

پر سوخته ز پرتو شمع جلال تست

تیر نظر همی نرسد آفتاب را

آنجا که قوس ابروی همچون هلال تست

در بوستان که خلعت سبز از بهار یافت

لاله نمونه یی زد و گل برگ آل تست

تا باز جره گرچه کند مرغ ملک صید

خسرو شکار طوطی شیرین مقال تست

چندین غزل که مردم از آن رقص میکنند

تأثیر وجد عاشق شوریده حال تست

با آنک اهل مدرسه لالند ازین حدیث

آنجا چو نیک در نگری قیل و قال تست

عین الحیات را بکفی خاک کی خرد

آن سوخته که تشنه آب وصال تست

سیف اردرین طریق کمالی نیافتی

در خویشتن تصور نقصان کمال تست

آن دوست در تصور ناید خیال وار

در وصف او هر آنچه تو گفتی خیال تست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

 

تا مرا آن ماه تابان دوستست

جمله دشمن کامیم زآن دوستست

دوستی خونت بخواهد ریختن

هوش دارای دل که این آن دوستست

کی بمن پردازی ای جان چون ترا

هر طرف چون من هزاران دوستست

دوست می دارد ترامسکین دلم

عیب نتوان کردنش جان دوستست

با دلم زلف ترا پیوندهاست

کافرست اما مسلمان دوستست

هرکه با من بیندت گوید همی

کین گدا با چون تو سلطان دوستست

آشکارش خلق دشمن می شوند

هر که چون من باتو پنهان دوستست

دشمن او می شود پیراهنش

دامنش گربا گریبان دوستست

عاشقان را عامیان گر دشمنند

دیو کی با نوع انسان دوستست

همچو باز از بانگ زاغانش چه باک

بلبلی گر با گلستان دوستست

سایه محروم است ازآن گوید چرا

ذره با خورشید تابان دوستست

هرکه همچون من به جز تو میل کرد

عاشقش مشمر که سگ نان دوستست

سیف فرغانی بکن گر عاشقی

جان فدای او که جانان دوستست

ادامه مطلب
جمعه 30 تیر 1396  - 2:13 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 98

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 5029105
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث