طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده
تیمور بختیار

بار دیگر که مردم ایران نام سرهنگ تیمور بختیار را شنیدند و با قیافه او آشنا شدند، در ماجرای یاغیگری ابوالقاسم خان بختیار در اواخر سال 1331 خورشیدی در زمان نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق بود. از طرف دولت، سرهنگ تیمور بختیار، فرمانده تیپ 3 کوهستانی تهران، برای مقابله با ابوالقاسم خان عازم اصفهان شد. جنگ دو خویشاوند، یکی به مخالفت با دولت دکتر مصدق و دیگری به طرفداری از دولت دکتر مصدق، در مطبوعات سر و صدای زیادی ایجاد کرد.

در همان زمان «تهران مصور» که پر تیراژترین مجله ایران بود و بیشتر به مسائل روز می‌پرداخت، گزارش مفصلی از این جنگ و جدال چاپ کرد.

در روی جلد مجله، در قسمت بالا در سمت چپ جلد، عکس بزرگی از ابوالقاسم خان بختیار با تفنگ و لباس و کلاه عشایری مونتاژ شده بود. در قسمت پایین سمت راست جلد، عکسی از سرهنگ تیمور بختیار با لباس نظامی، یقه باز، سبیل نازک (به سبک زمان) و لبان پرخنده چاپ کرده بود. این مونتاژ، شباهت زیادی به صحنه‌ای از فیلم‌های جنگی آمریکایی داشت؛ به ویژه آنکه سرهنگ بختیار جوان هم شبیه هنرپیشه‌های آمریکایی آن زمان بود؛ زمانی که هنرپیشه‌ها فقط از میان مردان خوش‌قیافه انتخاب می‌شدند.

قدرت‌نمایی و مانور سرهنگ تیمور بختیار در وادار کردن ابوالقاسم خان بختیار به تسلیم که چند ماه بود طغیان کرده بود و تا آن زمان کسی از نظامیان نتوانسته بود او را خلع سلاح کند، سبب شد دکتر مصدق نسبت به سرهنگ تیمور بختیار توجه خاصی پیدا کند.

(م 4/ ص 188- 189)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

بختیار، به شدت شیفته قدرت بود و از قضای روزگار، وضعیت سیاسی ایران نیز با این خواست وی همراهی داشت. با آماده شدن مقدمات کودتای 28 مرداد 1332، بختیار در آستانه رسیدن به آرزوهای دیرینه خود قرار گرفت. فردوست در این باره چنین گفته است:

تیمور در زمان مصدق، سرهنگ تمام و فرمانده تیپ زرهی مستقر در کرمانشاه بود.

مصدق

مسلماً با توجه به این که از خانواده خوانین بختیاری بود، انگلیسی‌ها برای او پرونده مستقل تشکیل داده و روحیات او و به ویژه جسارتش در حوادث آذربایجان در این پرونده ثبت بود و لذا برای کودتا او را به آمریکایی‌ها وصل کردند. تیمور با آن خصوصیات، تیپی بود که به شدت مورد توجه و علاقه آمریکایی‌ها قرار گرفت و در [کودتای] 28 مرداد با واحد خود، شبانه خود را به تهران رساند و قوی‌ترین و منظم‌ترین نیروی نظامی در آن لحظه بود. این که رئیس 6- MI دسک ایران [مسوول میز ایران در سازمان جاسوسی خارجی انگلستان] به من گفت که امریکایی‌ها قصد داشتند در کودتا یک دیکتاتور نظامی را روی کار بیاورند و ما آنها را منصرف کردیم، و نقش محمدرضا و سلطنت او را برایشان توضیح دادیم و گفتیم که در ایران هیچ افسری وجود ندارد که مورد قبول همه ارتش باشد. احتمالا این کاندیدای آمریکایی‌ها تیمور بود و مسلما خود او نیز به این کار شوق و تمایل داشته است. او واقعا می‌توانست در 28 مرداد، خودش قدرت را به دست گیرد و [سرلشکر فضل‌الله] زاهدی نیز در برابرش کسی نبود. به اعتقاد من، تحلیل انگلیسی‌ها سر تا پا غلط بود. یک افسر جسور و قاطع، حتی اگر در عمل کودتا موفقیت صددرصد هم پیدا نکند، به سرعت مورد قبول همه واقع می‌شود و در یک لحظه همه افسران دنباله‌رو او می‌گردند. مگر خود رضاخان چگونه به قدرت رسید؟ ارتش هیچ‌گاه فرمانده مردد و ضعیف را دوست ندارد. به هر حال، انگلیسی‌ها مانع کودتای بختیار شدند و محمدرضا را برای بار دوم به سلطنت رساندند.

(م 11/ ص 416- 417)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 
زاهدی پس از کودتا

در جریان حوادث 28 مرداد 1332 [بختیار] لشکر کرمانشاه را به طرف تهران حرکت داد و هدف او این بود، به محض ورود به تهران، به قوای پیروز بپیوندد.

برای او پیروزی مصدق یا زاهدی مطرح نبود؛ به همین خاطر، آنقدر با تأنی طی طریق کرد که در آستانه ورود به تهران، تکلیف یکسره شده و شاهین اقبال روی دوش زاهدی نشسته بود!

بختیار قوای تحت امر خود را در نقاط مختلف و حساس تهران مستقر کرد و خود را به زاهدی معرفی کرد.

به واسطه این خوش خدمتی (در واقع فرصت‌طلبی) بختیار یک درجه دیگر گرفت و فرمانده لشکر 2 زرهی مرکز شد.

(م 7/ ص 550)

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

زمان، زمان خودنمایی بود و تیمور این نکته را خیلی خوب دریافته بود. با بر کناری سرلشکر [فرهاد] دادستان، از فرمانداری نظامی تهران، بختیار به جای او نشست تا با سرکوب مخالفان، در چشم و دل شاه و امریکا، جایی برای خود دست و پا کند. فردوست دراین باره، چنین گفته است:

تیمور بلافاصله به دستور آمریکایی‌ها فرمانداری‌ نظامی تهران را ایجاد کرد و قدرت واقعی را به دست گرفت. او دیگر آن جوان زن و بچه دوست ایلیاتی نبود و مست قدرت شده بود. در مقام فرمانداری نظامی تهران، بیدادها کرد و هر کس را که امریکا و انگلیس و محمدرضا می‌خواست، از دم تیغ گذراند.

فدائیان اسلام

توده‌ای‌ها را قلع و قمع کرد، فدائیان اسلام را به طرز فجیعی به جوخه اعدام تحویل داد. پادگان مرکز 2 زرهی را به یک شکنجه خانه تمام و کمال تبدیل کرد و به جان دختران و زنان، خرس انداخت او حتی از اذیت و آزار پیرمرد محترمی چون آیت‌الله کاشانی نیز فروگذاری نکرد. بدین ترتیب، بدویت ایلیاتی او در سایه قدرت مطلقه، به توحش کامل تبدیل شد.

(م 11/ ص 417)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

روز 29 مرداد 1332 سرهنگ بختیار هم یکی از کسانی بود که به خاطر مشارکت در حوادث 28 مرداد درجه سرتیپی گرفت. او چهار ماه و هشت روز بعد به عنوان فرماندار نظامی تهران مشغول به کار شد. این شغل بود که راه جدیدی در زندگانی او گشود.

(م 4/ ص 190)

مصدق

صبحانه با مصدق، همکاری با زاهدی

بعداز 28 مرداد هم سرتیپ تیمور بختیار، همواره با زندانی خود دکتر مصدق، رفتاری مودبانه داشت (برخلاف سرتیپ حسین آزموده). دکتر مصدق هم در کتاب خود به نام «خاطرات و تالمان» گرچه از آزموده بدها گفت؛ [اما] از بختیار بدگویی نکرد. به موجب سخن این راویان، سرتیپ بختیار اغلب روزها صبح زود به زندان دکتر مصدق در لشکر 2 زرهی می‌رفت، مودبانه سلام می‌کرد، با وی با احترام رفتار می‌کرد و گاهی هم با او صبحانه می‌خورد. دکتر مصدق هم که با خانواده بختیار آشنایی داشت، به گرمی او را می‌پذیرفت. دکتر مصدق بعد از کودتای 3 اسفند 1299 حکومت سید ضیاءالدین طباطبایی را به رسمیت نشناخت و از فارس متواری شد. او مدتی نزد سران قشقایی و چندی هم در خانه مجلل و زیبای پدر تیمور بختیار در «دزک» که اکنون در اختیار سازمان میراث فرهنگی قرار گرفته، زندگی کرد. می‌گویند در آن روزها و در لشکر 2زرهی، دکتر مصدق پس از صرف صبحانه، اغلب دست به شانه سرتیپ تیمور بختیار می‌زد و می‌گفت:

- بابا تیمور... فراموش نکن که جمال عبدالناصر هم یک سرهنگ بود.

به روایت دوستان سپهبد بختیار به نقل از خود سپهبد تیمور بختیار، دکتر مصدق این جمله را بارها برایش تکرار کرده بود. شاید می‌خواست هوشیارش کند. شاید...

(م 4/ ص 189- 190)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی- ج 13

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 



( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79066
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي