طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده
اشرف پهلوی

حسین فردوست:

وقتی که امینی نخست‌وزیر شد، [بختیار] بنای فحاشی علیه او را گذارد. به اشرف هم نزدیک شده و تماس‌های زیاد با او می‌گرفت. اشرف نیز فقط به دنبال پول و جواهر و مرد بود و نزد بختیار همه به وفور موجود بود. مدتی اشرف نزد محمدرضا به شدت اصرار می‌کرد که بختیار نخست‌وزیر شود و محمدرضا با رنج سکوت می‌کرد و خود را می‌‌خورد و جواب او را نمی داد. بالاخره ناسزاگویی تیمور علیه امینی شدت یافت و او نیز به محمدرضا شکایت کرد و محمدرضا هم که حمایت امریکایی‌ها از امینی را می‌دانست، پشتش گرم شد و روزی دستور داد که تیمور را تحت‌الحفظ به فرودگاه ببرند و به اروپا بفرستند. بختیار با قدرت [همسر سرهنگ یمنی] و دو بچه که از قدرت پیدا کرده بود، به ژنو رفت و مدتی در آنجا ماندگار شد و مبارزه خود را با محمدرضا علنی کرد و به زد و بند با باندهای معینی در انگلیس و امریکا پرداخت.

(م 11/ ص419)

تیمور بختیار

تبعید به پشتوانه گردان گارد

نویسنده کتاب «خاطرات من و فرح پهلوی» داستان تبعید بختیار را با جزئیات بیشتری ذکر کرده است:

ماجرای بر کناری [بخوانید تبعید!] بختیار هم خیلی شنیدنی است و در واقع، منحصر به فرد است! اواخر سال 1340 [ماه بهمن] روزی که شاه تصمیم گرفت بختیار را کنار بگذارد، یک گردان از گارد شاهنشاهی محل اقامت او را در سعدآباد محاصره کردند و ساعت شش صبح او را از خانه مجللش بیرون کشیدند و تحت‌الحفظ به فرودگاه مهرآباد بردند، و در آنجا سوار هواپیمایی که از قبل آماده شده بود، کرده و به خارج فرستادند!

من در جریان حوادث سال 1356به واسطه آشنایی که از طریق یکی از اقوام با علی امینی داشتم، به منزل او رفتم و مصاحبه‌هایی با علی امینی انجام دادم که در همان ایام در جراید تهران به چاپ رسیدند.

از مجموع گفت‌وگوهایم با علی امینی، به این نتیجه رسیدم که امریکا‌یی‌ها در سال‌های 1335- 1339 چند بار به شاه فشار آورده بودند تا تیمور بختیار را به نخست‌وزیری منصوب کند؛ اما شاه زیربار نرفته بود.

علی امینی می‌گفت شخصا در تغییر تصمیم امریکایی‌ها دخالت مستقیم داشته و در ایام اقامت در امریکا با تلاش زیاد، موفق شده بود از میزان حمایت امریکاییان از بختیار بکاهد.

علی امینی از تیمور بختیار متنفر بود و همیشه از او به عنوان جنایتکاری نام می‌برد که دستش به خون هزاران ایرانی آلوده است.

علی امینی به‌طور ضمنی تایید کرد که در برکناری بختیار، نقش اساسی ایفا کرده و شرط قبولی پست نخست‌وزیری‌اش را، برکناری تیمور بختیار قرار داده بود.

به هر حال، تیمور بختیار را همراه با «قدرت» همسر سابق مدیر روزنامه آرام و دو بچه‌ای که از او پیدا کرده بود، به زور سوار هواپیما کرده و از ایران تبعید کردند.

علی امینی می‌گفت: شاه بی‌میل نبود که بختیار را بکشد؛ اما از عکس‌العمل امریکایی‌ها می‌ترسید؛ زیرا می‌دانست بختیار روابط بسیار صمیمانه‌ای با «سی- آی- ا» (سیا) دارد.

(م 7/ ص 534- 535)

 

 

منبع: تاریخ پهلوی - ج13



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

در تاریخ 1 مهر ماه 1341 [شاه] در حالی که سپهبد عبدالحسین حجازی رئیس ستاد بزرگ را (که یکی از مقام‌های مورد علاقه بختیار بود) به درجه ارتشبدی ارتقا داد، سپهبد تیمور بختیار را بازنشسته کرد!

با ابلاغ بازنشستگی سپهبد بختیار که برای او کاملا غیر منتظره بود، بختیار دانست در سیستمی که شاه قصد دارد همه قدرت‌ها را در دست خود بگیرد، جایی برای او وجود ندارد. از این زمان به بعد است که بختیار شاه را هم هدف انتقاد قرار داد. در آغاز او فقط از اطرافیان شاه و از کارهای دولت‌های منتخب شاه انتقاد می‌کرد، ولی به تدریج کار به مخالفت با شاه و انتقاد از برنامه‌های او کشید.

(م 4/ ص 169)

منتظر نوبت

روز 24اسفند 1339، در آخرین روزهای دولت مهندس جعفر شریف امامی، سرلشکر حسن پاکروان، معاون سازمان اطلاعات و امنیت کشور، به عنوان معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور معرفی شد. آن زمان در محافل سیاسی این بحث پیش آمده بود که این انتصاب با توجه به آن که شغل دیگری برای سپهبد بختیار در نظر گرفته نشده، حتما باعث ناراحتی بختیار خواهد شد.

رزم آرا

اکنون با توجه به مذاکرات بختیار با «کندی»، رئیس جمهور دموکرات امریکا که چندی قبل انجام گرفته بود، می‌توان نتیجه گرفت، سپهبد بختیار نه تنها از این انتصاب ناراحت نشد، بلکه به احتمالی، توصیه خود او باعث انتخاب سرلشکر پاکروان به آن مقام شد. بختیار با توجه به شرایط زمان، این تغییر را به سود خود می‌دانست. مدتی دوری از سازمان بدنام امنیت برای رسیدن به هدف‌های بعدی [، یعنی] ریاست ستاد بزرگ یا نخست‌وزیری، برایش مفید بود. شاید او فکر می‌کرد شاه هم همین‌طور می‌اندیشد؛ راهی را که سپهبد رزم آرا در یک دوره از تاریخ معاصر ایران پیموده بود. بختیار که از نفرت شاه نسبت به دکتر امینی اطلاع داشت، وقتی شاه امینی را به نخست وزیری انتخاب کرد، منتظر ماند تا نوبت به او برسد.

(م 4/ص 193- 194)

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 

بختیار برخلاف دستور شاه، در جلسات شورای امنیت ملی شرکت نمی‌کرد و شاه را در جریان عملیات مهم ساواک قرار نمی‌داد.

شورای امنیت ملی طبق الگوی انگلستان تشکیل شده و برابر دستور شاه، موظف بود جلسات خود را به طور مرتب و هفتگی در محل کاخ مرمر برگزار نماید.

دربار شاه

اعضای این شورا که توسط شاه انتخاب شده بودند، رئیس اداره دوم ارتش (سپهبد حاج علی کیا)، رئیس ساواک (سپهبد تیمور بختیار)، رئیس شهربانی کل کشور (سپهبد مهدی قلی علوی مقدم) و فرمانده ژاندارمری کل کشور (سرلشکر مقبلی) بودند.

تیمور بختیار در جلسات اولیه این شورا حاضر شد و از موضع بالا شروع به امر و نهی کرد و این روحیه، سبب برخورد وی با رئیس اداره دوم ارتش (سپهبد حاج علی کیا) شد، و حتی کار به فحاشی و درگیری فیزیکی کشید و تیمور بختیار دیگر به جلسات نیامد.

رقابت بین سپهبد حاج علی کیا و سپهبد تیمور بختیار، سبب شد که هر دو در جلسات خصوصی که برای "خود شیرینی" با محمدرضا شاه داشتند، یکدیگر را به تدارک کودتا متهم کرده و اسنادی را که از فعالیت‌های طرف مقابل به دست آورده بودند، در اختیار شاه قرار می‌دادند.

این وضعیت سبب شد شاه بیدار شود و بفهمد که هم سپهبد حاج علی کیا و هم سپهبد بختیار (روسای رکن دوم ارتش و ساواک) خواب و خیال‌های خطرناکی در مخیله خود می‌پرورانند و اگر دیر بجنبد، باز هم باید تاج و تخت را بگذارد و به خارج بگریزد(!) این بود که هر دو نفر را به طور ناگهانی و غیر مترقبه از کار بر کنار کرد!

(م 7/ ص 524- 525)



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 
محمدرضا شاه

حسین فردوست، دوست دوران مدرسه شاه از افراد صاحب نفوذ بر محمدرضا پهلوی و به نوعی مسوول هماهنگی سازمان‌های اطلاعاتی او بود. به همین دلیل، بختیار می‌کوشید تا خود را به او نزدیک کند و از این ارتباط برای رسیدن به قدرت بهره بگیرد. فردوست در این باره گفته است:

تیمور خیلی علاقه داشت که رفاقت مرا داشته باشد، که چنین نیز بود. ولی خواسته‌های او انتها نداشت و من واقعا نمی‌دانستم که عاقبت کارهایش چه خواهد شد و لذا در ملاقات‌ها با وعده او را از سر خود باز می‌کردم. در سال 1339 که «شورای امنیت کشور» (بعدا شورای عالی هماهنگی نام گرفت) را تشکیل دادم و دبیر آن بودم، بختیار یا نمی‌آمد و اگر هم که می‌آمد، با سپهبد کیا مشاجره تندی می‌کرد. بالاخره به ستوه آمدم و به محمدرضا گفتم و او که به دنبال بهانه می‌گشت، فردای آن‌روز، هر دو را بر کنار و بازنشسته کرد. کیا، بر خلاف بختیار، در مقابل محمدرضا فرد مطیعی بود و برای این بازنشسته شد که تیمور کمتر ناراحت شود.

(م 11/ ص 419)



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 
کندی

صرف نظر از فساد، زن بارگی، دزدی، تجاوز به نوامیس مردم و قتل و جنایات گوناگون سپهبد بختیار، آنچه سبب گردید وی برکنار شود، اطلاعاتی بود که از چندی قبل، شاه درباره نزدیکی او با آمریکایی‌ها به دست آورده بود؛ به خصوص گفت و گوهایش در دیدار با کندی، ریاست‌جمهوری امریکا! شاه از مدت‌ها قبل متوجه فزون‌طلبی تیمور بختیار و مداخلاتش در امور غیر نظامی، حتی مسخره کردن مجلس و نمایندگان شده بود؛ به همین جهت، با ترفند مخصوص، بین او و سپهبد حاجی علی کیا، رئیس اداره دوم، [ضد اطلاعات ارتش] اختلاف انداخت تا هم مانع اتحاد آنها شود و هم حقیقت وقایع کشور را درک کند.

(م 6/ ص 651)

 

 



ادامه مطلب
سه شنبه 21 بهمن 1393 



( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79056
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي