طلوع فجر انقلاب
Slideshow Image 1
Slideshow Image 2
Slideshow Image 3
Slideshow Image 4
Slideshow Image 5
Slideshow Image 6
Slideshow Image 7
درباره وبلاگ


با سلام هم اینک 35سال پیروزی انقلاب فرار رسید ،خوشحال که در 35سال بهار انقلاب شاهد 35طلوع فجر انقلاب بودیم .امسال با تهدید های زیاد آمریکا واستکبارستیزارن غربی روبه رو هستیم ،گزینه روی میز 75میلیون ایرانی راهپیمایی 22بهمن 1392هست تا ثابت کنیم ما گزینه روی میزمان وحدت هست ،پس بیاید تا همچون بهمن57حماسه سیاسی دیگری را در سال حماسه سیاسی رقم بزنیم

نويسنده

 1- تكليف بر گسترش نهضت مستضعف در مقابل مستكبر

ما اميدواريم ، ما اميد آن داريم كه همه اقشار ملت هاي مستضعف به هم بپيوندند. ما از خداي تبارك و تعالي مي خواهيم كه مسلمين در تمام اقشار عالم بيدار شوند. مسلمين از تفرقه ، از اختلاف دست بردارند . من اميدوارم كه شما جوانان پاكستاني كه به ديدار من آمديد و هم پيوستگي خود را با نهضت ما اعلام داشتيد . همه موفق و سالم باشيد . بايد اين نهضت در تمام عالم ، نهضت مستضعف در مقابل مستكبر در تمام عالم گسترده شود، ايران مبدا و نقطه اول و الگو براي همه ملت هاي مستضعف ، ملت هاي مستضعف ببينند كه ايران با دست خالي و با قدرت ايمان و با وحدت كلمه تمسك به اسلام در مقابل قدرت هاي بزرگ ايستاد و قدرت هاي بزرگ را شكست داد. ساير اقشار ملت ها به اين رمز اسلامي ، به اين رمز ايماني اقتدا كنند. در تمام اقشار عالم مسلمين بپا خيزند بلكه مستضعفين بپا خيزند وعده الهي كه مستضعفين را شامل است و مي فرمايد كه ما منت بر مستضعفين مي گذاريم كه آنها امام بشوند در دنيا و وارث باشند ، امامت حق مستضعفين است. وراثت از مستضعفين است . مستكبرين غاصبند، مستكبرين بايد از ميدان خارج بشوند . ما مستكبرين ايران را از صحنه بيرون كرديم و به جاي آن مستضعفين نشستند.



ادامه مطلب
شنبه 18 بهمن 1393 

 1- تكليف بر گسترش نهضت مستضعف در مقابل مستكبر

ما اميدواريم ، ما اميد آن داريم كه همه اقشار ملت هاي مستضعف به هم بپيوندند. ما از خداي تبارك و تعالي مي خواهيم كه مسلمين در تمام اقشار عالم بيدار شوند. مسلمين از تفرقه ، از اختلاف دست بردارند . من اميدوارم كه شما جوانان پاكستاني كه به ديدار من آمديد و هم پيوستگي خود را با نهضت ما اعلام داشتيد . همه موفق و سالم باشيد . بايد اين نهضت در تمام عالم ، نهضت مستضعف در مقابل مستكبر در تمام عالم گسترده شود، ايران مبدا و نقطه اول و الگو براي همه ملت هاي مستضعف ، ملت هاي مستضعف ببينند كه ايران با دست خالي و با قدرت ايمان و با وحدت كلمه تمسك به اسلام در مقابل قدرت هاي بزرگ ايستاد و قدرت هاي بزرگ را شكست داد. ساير اقشار ملت ها به اين رمز اسلامي ، به اين رمز ايماني اقتدا كنند. در تمام اقشار عالم مسلمين بپا خيزند بلكه مستضعفين بپا خيزند وعده الهي كه مستضعفين را شامل است و مي فرمايد كه ما منت بر مستضعفين مي گذاريم كه آنها امام بشوند در دنيا و وارث باشند ، امامت حق مستضعفين است. وراثت از مستضعفين است . مستكبرين غاصبند، مستكبرين بايد از ميدان خارج بشوند . ما مستكبرين ايران را از صحنه بيرون كرديم و به جاي آن مستضعفين نشستند.



ادامه مطلب
شنبه 18 بهمن 1393 

بسم الله الرحمن الرحیم

"الحمدلله و صلی الله علی رسوله المصطفی و اهل بیته الطیبین الطاهرین"

پیش از شروع بحث لازم است‏به این سؤال که: آیا امام، این منادی وحدت میان طبقات و قشرهای اجتماعی، خود به اندیشه قشربندی و طبقات اجتماعی به عنوان مقولات فکری معتقد بوده است‏یا خیر؟ پاسخ داده شود; بدیهی است امام به تحلیل طبقاتی یا نگرش تعیین کننده در مورد قشربندی اجتماعی اعتقاد و تعهدی نداشت; لیکن آیا این عدم وابستگی، به معنای فقدان هرگونه تصور و اندیشه درباره گوناگونی طبقات جامعه و شکافهای اجتماعی در نزد امام است؟ غیرممکن بود امام (ره) رهبر یک انقلاب اجتماعی تمام عیار در "ایران" باشد، بدون آنکه جامعه ایرانی را به خوبی بشناسد و نمی‏توانست جامعه ایرانی را بشناسد، مگر آنکه ادراک و تصورات صحیحی در مورد شکافها، گوناگونیها و ساختارهای سلسله مراتب در این جامعه داشته باشد; پس باید گفت‏با توجه به آنچه در ایران گذشت و با عنایت‏به درک صحیح حضرت امام (س) از مسائل اجتماعی، ایشان جامعه ایرانی را عمیقا می‏شناخت این شناخت در فحوای عمومی کلام حضرت امام نیز قابل درک است. از همین رو، واضح است که از شکافهای این جامعه نیز با خبر بوده است.

این مقاله به کالبدشکافی فرضیه‏های امام و دیدگاههای ایشان درباره طبقات اجتماعی می‏پردازد; اما ابتدا باید تا حدی قابل قبول، از نظریه‏های مختلف درباره سلسله مراتب اجتماعی آگاهی پیدا کنیم:

1- تمهید نظری
به یک معنی شاید بتوان گفت وجود تفاوتها و گوناگونی ظاهری میان انسانها، اراده خداوند است. (1)

وجود تفاوت در درون جوامع بشری و در روابط میان آنها، اگر ذاتی جوامع بشری نباشد، دست کم نشانه‏های آن در کهنترین اقوام بشری ثبت‏شده در تاریخ قابل درک و بررسی است. البته باید گفت تفاوتها در درون جوامع بشری تاریخ مشخصی ندارد و از دیرباز این امر وجود داشته است.

در جامعه‏شناسی، معمولا این نکته در نظر گرفته می‏شود که تفاوتهای اجتماعی، خود را به صورت مرتبه‏بندیها یا قشربندیهای اجتماعی نشان می‏دهند.

جامعه‏شناسان بر حسب سنت، معمولا سه مفهوم عمده برای مرتبه‏بندیهای اجتماعی قائل و طبقه اجتماعی (social class) . از این سه مفهوم، قشربندی اجتماعی که اغلب دو مفهوم دیگر در زیرمجموعه آن قرار می‏گیرند مقامی مرکزی و محوری دارد. اصطلاح قشر (strata) از حوزه مطالعات زمین‏شناسی اقتباس شده است.

الف) قشربندی اجتماعی
معمولا عقیده بر این است که هر جامعه بر حسب شرایط تاریخی، زیستی و روحی‏اش، شکل و نظام خاصی از قشربندی اجتماعی را برای خود ایجاد می‏کند.

برای ظهور نظام قشربندی در جامعه، تحقق دو شرط ذیل لازم است:

1- تفاوتهای تا حدی پایدار میان مردم در برخی زمینه‏ها وجود داشته باشد و یا به بیان دیگر، تقسیم کار قراردادی پدید آمده باشد; مثلا بعضی کشاورز، بعضی صنعتگر و برخی نیز دولتمرد باشند.

2- باید برای وظایف خاصی که به وسیله افراد یا گروههای مختلف انجام می‏گیرد، نظامی از پاداشها وجود داشته باشد (3) . در واقع از آنجا که تحقق این دو شرط ضروری است، پس قشربندیهای اجتماعی نیز به مقام برجسته‏ترین واقعیت زندگی اجتماعی ارتقا می‏یابد. اصولا در تمامی جوامع، گرایشی نسبتا عمومی وجود دارد که گوناگونیهای میان مردم - که از نظر اجتماعی معنی‏دار تلقی می‏شوند - مورد ارزیابی قرار می‏گیرند. این گوناگونیها از متغیرهای فرهنگی، اقتصادی، زیستی و تحصیلی نشات می‏گیرند و سپس در سلسله مراتبی عمودی، گویای موقعیت، ارزش و یا بهره‏مندیهای متفاوت، جایگیر می‏شوند. "قشر"، ترجمان سازمان سلسله مراتب اجتماعی است در این حالت "پایگاه اجتماعی (socialstatvs) " گویای مقام فرد در این سلسله مراتب است. کنش یا رفتار فرد بر طبق هنجارهای (Norms) پایگاه اجتماعی خود، "نقش" (Role) نامیده می‏شود. . . .

اما اگر از تحلیلهای مفهومی بگذریم، عده‏ای از جامعه‏شناسان متاخر همچون و ویلبرت مور (W. E Moore) ، ادعا کرده‏اند کهبرابری در ذات جوامع بشری است و پاداشهای ویژه‏ای که جامعه به اعضایش می‏بخشد، نتیجه کارکردن آنان و ارزش وظایفی است که آنان انجام می‏دهند. انتقادی به این دیدگاه می‏توان کرد و آن این است که دلایل اندکی وجود دارد که نشان دهد افراد دارای مرتبه‏های بالا، شایسته مزایای خود هستند (4) . . .

از قشربندی اجتماعی تا برداشتهای سیاسی فاصله اندکی وجود دارد. جامعه‏شناسان معاصر بر روی نتایج‏سیاسی مترتب بر نظام قشربندی نیز بحث می‏کنند. گرهارد لنسکی (G. Lenski) عقیده دارد که تاکنون تاریخ جوامع بشری، گویای افزایش نابرابری بوده است; اما ظهور جوامع پیشرفته صنعتی، یک انحراف بزرگ و میمنت‏بار از این روند است. لنسکی همچون بسیاری دیگر از جامعه‏شناسان امریکایی معتقد است که توسعه و تکامل ملتهای صنعتی شده، به منزله مقدمه‏ای برای ظهور دموکراسی و برابری در سراسر و سی. رایت میلز (C. Wright mills) اعتقاد دیگری دارند و می‏گویند که رشد جوامع صنعتی موجب ظهور نوع جدیدی از نخبگان قدرت می‏شود - گروهی همبسته; متشکل از مردان تجارت، رهبران سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی - که سرنوشت ملتهای جدیدی همچون امریکا را در دست می‏گیرند. (5)

در هرحال، می‏توان پذیرفت که عده‏ای از جامعه‏شناسان امریکایی که آلوین گولدنر (A. Gouldner) وصف حال خوبی از آنان بیان می‏کند (6) ، به دلیل منافع سیاسی خود، حاضر نیستند بپذیرند که اینچنین نظام طبقاتی در امریکا و کشورهای صنعتی شده دیگر وجود دارد.

تحلیل سیاسی قشربندی هر میزان که پراهمیت‏باشد، باز مفهوم و گرایشی در درجه دوم است. در اصل، قشربندی اجتماعی یک واقعیت تام است; کسی خارج ازآن نیست. مردم شاید آن را درک نکنند. اما بی‏شک آن را حس می‏کنند; زندگی آنان از جنبه‏های متعدد وابسته به جایگاه آنان در طریقه قشربندی اجتماعی است. با این حال "قشربندی" همچون اغلب مفاهیم دیگر جامعه‏شناسی، در مقام یک مفهوم، بسیار انتزاعی است; البته جامعه‏شناسان نمی‏پذیرند که مفهومی برای اشاره به حقیقتی تا این اندازه مهم، زیاد انتزاعی باشد; از این رو، آنان اغلب مایلند که اصطلاح "قشربندی اجتماعی" را به تعریفهای عملیاتی (Operational definiyion) و توضیح دقیق مصداقها به مفهومی ملموستر و مستقیما ناظر بر واقعیت، تبدیل کنند. به همین دلیل است که دانشمندان علوم اجتماعی از طریق شاخصهایی همچون: درآمد، تحصیلات، شغل، نفوذ اخلاقی و غیره; به تعیین دقیق جایگاه افراد در نظام سلسله مراتب قشربندی اجتماعی می‏پردازند.

مراحل تکامل تاریخی "قشربندی اجتماعی"
ماهیت قشربندی اجتماعی در هر جامعه به سطح توسعه صنعتی و نیز به چهارچوب فرهنگی خاصی که بر آن جامعه مستولی است، وابسته است. در مقایسه با چهارچوبهای فرهنگی، درجه رشد صنعتی یا ابزاری، مقیاس دقیقتری برای تبیین تاریخی قشربندی اجتماعی است. بر این اساس، اینگونه استنباط شده است که سه دوره تکامل صنعتی در تاریخ جامعه انسانی، انواع قابل درکی از قشربندیهای اجتماعی را پدید آورده است:

1- در دوره "جوامع ساده و اولیه" از روشهای خاص گردآوری غذا و صید برای تداوم زندگی بهره گرفته می‏شود. جوامع بشری در این دوره، سه نوع قشربندی را تجربه کرده‏اند. در ابتدا، قشربندی مبتنی بر اصل برابری گرایی (Eqvalitarianism) بود که ابتدایی‏ترین سازمان سلسله مراتب اجتماعی است و خاص گروههای کوچک انسانی است که صرفا با دست کار می‏کنند. در این گروهها، منابع بر حسب تمایلات و نیازها تقسیم می‏شود. مرحله دوم این دوره، اغتشاش (Anarchy) است. با افزایش تعداد انسانها در اجتماعهای اولیه، غذا به منبعی کم ارزش و کمیاب بدل می‏گردد و به تبع آن، انسانها با تنازع و خشونت‏به گونه عریانتری آشنا می‏گردند. در این دوره، دولت و قواعد عرفی که از خشونت انسانها بر ضد یکدیگر جلوگیری کند، هنوز وجود نداشت.

مرحله سوم پدرسالاری (Paternalism) است. در میان بسیاری از اجتماعهایی که گرفتار کمیابی غذا هستند، یک پدر خانواده از میان پدران دیگر، در رقابتی پیروزمندانه، بر اجتماع مسلط می‏گردد.

بی‏شک این تسلط در آغاز مبتنی بر زور و سپس متکی بر درجاتی از کاریزها و قدرت اقتصادی است.

دوره دوم تکامل تکنولوژیک یا ابزاری، ظهور جوامع کشاورزی است; جوامعی که در آن انسانها به طور عمده از طریق کشاورزی و کار بر روی زمین تامین معاش می‏کنند. این دوره نیز متکی بر سه نوع قشربندی است: برده‏داری; که در آن یک شخص، مالک قانونی شخص دیگر است و می‏تواند او را به خدمت‏خود بگیرد; چیزی که معمولا در هر جامعه کشاورزی وجود داشته است. قشربندی نوع دوم کاست است. طریقه کاست‏بر این فرضیه پوسیده بنا شده است که هر فرد قبل از تولد، از جایگاهی در جامعه برخوردار است که به مرحله‏ای فراتر از آن نمی‏تواند دست پیدا کند و یا به سختی این امر برای او ممکن می‏شود.

قشربندی سوم، طریقه منزلت‏یا شان است که در برخی جوامع کشاورزی ظاهر شده است. در این روش، انسانها از طریق تولد، قدرت نظامی و مالکیت زمین در نظام قشربندیهای اجتماعی جای می‏گیرند. نمونه این نوع قشربندی، جامعه فئودالی اروپاست.

هر یک از این قشربندیهای مختلف تحرک اجتماعی را تا حدودی مجاز می‏دانند. تحرک اجتماعی وضعیتی است که در آن افراد و گروهها می‏توانند از یک قشر اجتماعی که بدان تعلق دارند، به قشر اجتماعی دیگری سقوط و یا صعود نمایند; حتی در جامعه کاست مدار هم، میزانی - هر چند بسیار اندک - از تحرک غیرممکن نیست و این کار از طریق افزایش ثروت، ارتقای تحصیلات و تغییر آداب و رسوم ممکن می‏گردد. در اروپای فئودالی نیز بازرگانان شهرنشین (بورژواها) توانستند بتدریج در نظام قشربندی جامعه فئودالی به مقام بالاتری ارتقاء یابند و پایگاه اجتماعی لردها یا اشراف را به دست آورند.

مرحله سوم از رشد تکنولوژیک، جوامع سرمایه‏داری است. هنگامی که انرژی ماشین جایگزین انرژی انسانی و حیوانی شد و نیروی اصلی برای تولید اقتصادی گردید، مجموعه‏ای از طبقات اجتماعی را در معنای جدید کلمه خلق کرد:

طبقات اجتماعی. با ظهور سرمایه‏داری در قرن نوزدهم، دو طبقه اجتماعی عمده ظاهر شدند: اول سرمایه‏دارها (بورژواها) ; یعنی بازرگانان و کارخانه‏داران یا مالکان ابزار تولید بودند; و دوم، پرولتاریا یا همان دهقانان سابق بودند که در کارخانه‏ها به کار اشتغال داشتند (7) .

با ظهور صنعت‏گرایی، تعدادی فرضیه مختلف درباره نقش این طبقات اجتماعی ظهور کرد. کارل مارکس و فردریش انگلس در کتاب معروف "بیانیه کمونیستی" (ش‏ژزچت ژژخذس‏ذذرح رژژحح‏خذچت) به این بحث پرداختند که منافع بورژوازی و پرولتاریا به نحو بنیادین در مقابل هم قرار دارند. به علاوه این بحث مطرح شد که تضادها در داخل شکل سرمایه‏داری توسعه تکنولوژیکی یا اقتصادی، سرانجام به یک جامعه بدون طبقه منجر می‏شود; یعنی جامعه‏ای که در آن افراد به قدر توانایی خود کار می‏کنند و به قدر نیاز خود دریافت می‏نمایند. . .



ادامه مطلب
شنبه 18 بهمن 1393 

 مقاله زير به بررسي ديدگاهها و استراتژي حضرت امام در برخورد با گروههاي مختلف داخلي و خارجي معاند يا مخالف نظام پرداخته است.

الف ) نهضت آزادي:
.لزوم مقابله با تز “ وابستگي به آمريكا ” از سوي نهضت آزادي
جناب حجت الاسلام آقاي محتشمي وزير محترم كشور آيت الله تعالي در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي مسايل فراواني است كه بررسي آن محتاج به وقت زياد است . آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همينطور عملكرد ان در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد ، آن است كه شايد آمريكاي جهانخوار را كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت هاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست ـ بهتر از شوروي ملحد مي دانند و اين از اشتباهات آنهاست .
امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22،1/11/66 ، صص 384 تا 385

1.لزوم برخورد قاطعانه با افراد بي اطلاع از اسلام “ نهضت آزادي ”

نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند . از اين جهت گفتارها و نوشتارهايي منتشر كرده اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي الموالي اميرالمومنين را در نصب ولايت و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نغوذ بالله ـ تخطئه بلكه مرتد بدانند و يا آن كه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم برخلاف ضرورت اسلام است . نتيجه آن كه نهضت به اصطلاع آزادي و افراد چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند ، مي گردند ، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند.

امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 22 ، 10/11/66 ، صص 384 تا 385

ب ) منافقين

1.لزوم مقابله جدي با منافقين

منافق ها هستند كه برتر از كفارند ، اني كه مسلمان مي گويد هستم و بر ضد اسلام عمل مي كنند و مي خواهد به ضد اسلام عمل بكند ، آن است كه در قرآن بيشتر از آنها تكذيب شده تا ديگران ، ما سوره منافقين داريم ، اما سوره كفار نداريم ، سوره منافقين داريم كه براي منافقين از اول شروع مي كند اوصافشان را مي گويد . اسلام هميشه گرفتار يك همچو جمعيت هايي بوده است . در صدر اسلام زياد جمله هست در زمان حكومت امير المؤمنين (ع) زياد ، اينها بودند . در زمان خود پيغمبر اكرم (ص) زياد بودند و همينطور در طول تاريخ ، اسلام گرفتار يك همچون مسائل بوده است و گرفتار اين كه اشخاص هم از خود مسلمان ها ، مردم خوب ،مردم اسلامي گول مي خورند ، از اينها ، از اين اشخاص كه با صورت اسلامي مي امدند وحي مي كردند ، گول مي خوردند .
امام خميني (ره) ، صحيفه جلد 12 ، 4/4/59 ، صص 192 تا 202

2.لزوم ارشاد منافقين جوان
بايد در همه منابر به اين جوانهايي كه گول خورده اند از اين منافقين و امثال آنها نصيحت بشود ، دعوت به حق بشود ، بايد آنها را فهماند به ايشان كه اينهايي كه شما را دعوت مي كنند كه به ضد جمهوري اسلامي قيام كنيد ، اينها با اسلام بد هستند ، با اسم اسلام مي خواهند اسلام را از بين ببرند . اينها يك روز با مقاصد اسلامي همراه نبوده اند ، اينها نهج البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند براي اين كه نهج البلاغه و قرآن را از بين ببرند و ايين جوان هاي بي اطلاع ، اين پسرهاي بي اطلاع ، دستخوش اين تبليغات سو اينها شده اند و در مقابل ملت ايستاده اند .

امام خميني (ره) ، صحيفه ، 4/8/6 جلد 15 ، صص 201 تا 308

3.پيوند منافقين با آمريكا

كاخ سفيد اعلام كرد كه از اين منافقين بايد پشتيباني كرد و اين گرفتاري هاي جزيي كه در سطح كشور هست و در بين شهرها هست و اين دزدهايي كه طرفداري آنها را آمريكا مي كند و اعلام مي كند كه بايد آمريكا طرفدار اين منافقين باشد ، اينها را انشاءلله به زودي شرشان از ايران كنده بشود و هيچ اينها قابل ذكر نيستند . اينها يك دزدهايي هستند كه گاهي يك جايي يك چيزي منفجر مي كنند ، هياهوشان خيلي است ، صحبت خيلي مي كنند ولي واقعيتي اينها ندارند .

امام خميني (ره) ، صحيفه ، جلد 15 ، 2/6/60 ، صص 107 تا 111

ج) ملي گراها

1. لزوم مقابله با احياي ملي گرايي

آنهايي كه مي گويند ما مليت را مي خواهيم احيا بكنيم ، آنها مقابل اسلام ايستاده اند . اسلام آمده است كه اين حرف هاي نامربوط را از بين ببرد . افراد ملي به درد ما نمي خورند . افراد مسلم به درد ما مي خورند . اسلام با مليت مخالف است . معني مليت اين است ما ملت را مي خواهيم و مليت را مي خواهيم و اسلام را نمي خواهيم .

(بيانات امام خميني به مناسبت روز جهاني قدس ) ، صحيفه نور ، ج 2، 15/5/59 ، صص 275 ، 274

2.لزوم مقابله با ملي گراهاي سازشكار با دشمنان

من به صراحت مي گويم ملي گراها اگر بودند به راحتي در مشكلات و سختي ها و تنگناها دست سازش به طرف دشمنان دراز مي كردند و براي اين كه خود را از فشارهاي روزمره سياسي برهانند همه كاسه هاي صبر و مقاومت را يك جا مي شكنند و به همه ميثاق ها و تعهدات ملي و ميهني ادعاي خود پشت پا مي زند .

( پيام به مناسبت سالگرد كشتار خونين مكه و قبول قطعنامه ، 598 ) ، صحيفه نور ، ج2 ، 29/4/67 ، صص 243

3.لزوم مقابله با ملي گراهاي مخالف اسلام

لكن بسيار غفلت مي خواهد و بسيار ساده انديشي مي خواهد كه اين گروه هايي كه با هم ائتلاف كردند و اين جبهه ملي كه بر ضد اسلام مي خواهد راهپيمايي راه بيندازد و مسلمانان هم بنشينند تماشا كنند كه به ضد اسلام مقاله بنويسند و سب اسلام را بكنند و حكم ضروري اسلام را غير انساني بخوانند بعد از اين كه من مي بينم ائتلاف شما با اينهاسست ، خوب من با اين جمعيت نمازخوان و متدين چه بكنم ؟ من به اينها علاقه داشتم ، حالا به بعضي هاشان هم باز علاقه دارم ، با اينها ما تكليفمان چيست ؟

خوب ، چرا حسابتان را جدا نمي كنيد ؟ من حالا باز عرض مي كنم به شماها حسابهايتان را جداكنيد . به مجرد اين كه كمونيست ها هم به ضد اسلام است ، آقايان از كمونيست ها هم دعوت كردند كه بياييد ، بياييد با هم باشيم . خوب جبهه ملي تكليفش معلوم است آن صريحا به ضد اسلام قيام كرده ، اما شمايي كه مسلمان هستيد و هيچ گاه نمي خواهيد به ضد اسلام قيام كنيد چرا اينقدر هواهاي نفسانيه زياد شده است كه نمي فهميد داريد چه مي كنييد ؟ چرا اينقدر شيطان در نفس ماها سلطنت پيدا كرده است كه چشم هاي ما را كور كرده و قلب هاي ما را وارونه كرده است ؟ بياييد حساب خودتان را جدا كنيد . آيا نهضت آزادي هم قبول دارد آن حرفي را كه جبهه ملي مي گويد ؟ آنها هم هم قبول دارند كه اين حكم ، حكم قصاص كه در قرآن كريم و ضروري بين همه مسلمين است غير انساني است ؟ آيا اين نماز شب خوان ها اين را قبول دارند يا نه ؟ شك ندارم كه قبول ندارند . خوب اعلام كنيد . چرا ساكت نشسته ايد مگر نهي از منكر فقط بايد من را نهي كنيد ؟ نهي از منكر فقط براي اين است كه دولت را خرد كنيد و مجلس را خرد كنيد و چه ؟! با منكر مي خواهيد نهي از منكر كنيد ؟ كدام منكر ؟ شما مي فرماييد كه آن كسي كه دعوت مي كند به اين كه بياييد با اين حكم غير انساني اسلام راهپيمايي كنيد مسلمانها بنشينيد تماشا كنند سب به رسول الله بشود ، سب به قرآن هم بشود ، اين سب به قران است .



ادامه مطلب
شنبه 18 بهمن 1393 

 اگر انديشه سياسى به عنوان فعاليتى ذهنى در نظر گرفته شود كه اهدافى معقول را به گونه‏اى منطقى و عقلانى تعيين مى‏كند، راه تحقيق آنها را نشان مى‏دهد و كم وبيش داراى قدرت اقناع و فراگيرى است; در آن صورت مى‏توان نظريه «ولايت فقيه‏» امام خمينى (قدس سره)را انديشه‏اى سياسى برشمرد.

امام با ارائه نظريه «ولايت فقيه‏»، اهداف مبارزه، راههاى كسب موفقيت و الگويى بديل براى نظام سياسى موجود را تبيين نمود، و در كارآيى ديگر چارچوبهاى فكرى خدشه و مناقشه كرد. اگر چه امام پيش از طرح اين نظريه، بارها هدف خود را از مبارزه اعلام كرده بود، اما براى نخستين بار اهداف و مسير تحقق آنها بدقت ترسيم مى‏شد، و به صورت چارچوب فكرى منسجم براى حل بحران معناى موجود در جامعه ايران در مى‏آمد.

اما همان گونه كه انديشمند سياسى بر جامعه خود اثر مى‏گذارد، از آن نيز تاثير مى‏پذيرد. بنابراين، طبيعى است كه انديشه او همواره در حال تحول و تكامل باشد. انديشه سياسى امام نيز از اين امر مستثنا نيست. با نگاهى به سه دوره: پيش از تبعيد، دوران تبعيد، و دوران پس از پيروزى انقلاب، روشن مى‏شود كه برداشت امام از «سياست‏»، «برنامه‏ريزى‏» و «حكومت اسلامى‏»، گام به گام تغيير مى‏كند و پيچيده‏تر مى‏شود.



ادامه مطلب
شنبه 18 بهمن 1393 



( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://s5.picofile.com/file/8112807018/u.jpg

آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 79001
  • تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392 
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 176
  • آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات جانبي