
منبع: راسخون
نقش مردم در تداوم انقلاب
اسـلام روى نـاس تـكیه فراوان دارد تا آنجا كه حتى در مورد خانه كعبه كه براى خدا ساخته شده است مى فرماید:
ان اول بیت وضع للناس للذى ببكه مباركا و هدى للعالمین.(1) خـانه اى است كه براى مردم ساخته شده. بنابراین مردم در طرحها و برنامه هاى اسلامى زمینه و نقش اساسى را دارند.
دو مرحله انقلاب
انـقلاب دو مرحله دارد: یكى مرحله نفى و دیگرى مرحله اثبات است; یـكى مـرحله تـخریب و ویرانگرى و دیگر مرحله بناگذاردن و ساختن اسـت. مـرحله اول انـقلاب را پـشت سـرگذاردیم. در مرحله اول نقش اسـاسى را بـه مردم مى دهیم; یعنى براى شكستن بت و طاغوت و براى ویـران كـردن كـاخ سـتم و استبداد و براى متزلزل ساختن پایه هاى امـپریالیسم جـهانى و قـدرتهاى اسـتعمارى شـرق و غرب, این مردم بـودند كـه نقش اساسى را داشتند. جالب است كه ویژگیهاى انقلاب و نـهادهاى انـقلاب اسـلامى شـاید در تاریخ انقلابهاى دنیا استثنایى بـاشد. مـا فـعلا در صـدد تحلیل این ویژگیها نیستیم, فقط به این نـكته كـه انـقلاب مـا بـه راسـتى انـقلابى مـردمى و فـراگیر بود مى پردازیم.
مردمى بودن انقلاب
ایـن انقلاب صرفا یك انقلاب كارگرى یا دانشجویى یا متكى به اصناف بـازار یـا حـتى یـك انقلاب روحانى نبود.این انقلاب متعلق به همه اقـشار جـامعه, از زن, مـرد, پـیر, جـوان, روستایى, شهرى و همه اصناف و اقشار مردم بود.یـكى از عوامل پیروزى, بسیج عمومى مردم مسلمان ایران بود; یعنى دشمن در برابر سیل خروشان عظیم ملت قرار گرفته بود.
قـشرهایى از جامعه ما مبارزات علنى و مخفى, در حد تبلیغ, در حد اقـدامات نـظامى یـا اقـدامات زیـر زمـینى و نـیز اقدامات علنى داشـتند; امـا چرا در طول این سالهاى دراز كه مظاهرى از مبارزه داشـتیم و داشـتید پـیروز نشدیم و ناگهان با این سرعت توانستیم پـیروز شـویم؟ شاید یكى از مهمترین عوامل آن همین باشد كه تنها قشرهاى محدود و افراد معینى در مبارزه شركت داشتند و توده مردم و موج عظیم جامعه از مبارزه بركنار بود.
لـذا بـراى رژیـم بـه زانو در آوردن یك گروه معین و یك عده خاص آسـان بود و آن چندنفر یا عده اى از روحانیان مبارز و شجاع قابل سركوبى و متلاشى شدن بودند.
در اوج مـبارزات مـردم مـسلمان ایـران, بـا بـررسى كه در زمینه اعتصابها در مراكز مختلف به عمل آورده شد, نقش عظیم مردم در به زانو در آوردن رژیم بخوبى ملموس است . در وزارتخانه ها و ادارات , یا كار نمى كردید یا كم كارى مى كردند و یا اطاعت نمى كردند. در سـراغ كارخانه ها دیده مى شد در حال اعتصاب هستند و كار نمى كنند.
مـهندسان, كـارمندان و كارگران شركتهاى عظیم كارگرى ـ مثل شركت نـفت كـه نـقش عـظیمى در بـه زانـو در آوردن دشـمن داشـت ـ كار نـمى كردند. مـدارس, دانـشگاهها و بـازار تعطیل بودند, حتى شركت واحد اتوبوسرانى هم تعطیل بود.
رژیمى كه تا دندان مسلح بود, مى خواست چه كند؟با چه كسى درافتد؟ كـجا را بـراى خـود نـگه دارد؟ بـا كدام اداره یا وزارتخانه یا كـارگاه یا مغازه یا موسسه یا مدرسه و با چه كسى مى خواهد زندگى كند؟ كجا را براى خود نگه دارد؟ با كدام اداره یا وزارتخانه یا كـارگاه یا مغازه یا موسسه یا مدرسه و با چه كسى مى خواهد زندگى كند؟ هر جا كه سر مى زدیم زیر پایش خالى و سست بود. ما به درستى احـساس مـى كردیم كـه بـا حركت عمومى مردم, قدرت رژیم فرو ریخته اسـت. حـتى شما به ارتش كه سر مى زدید, به ظاهر پادگانها برقرار بـود, مـا بـا سـیل خروشان فراریان از سرباز و افسر و درجه دار مـواجه مـى شدید. روحیه آنها ضعیف و متلاشى شده بود; آن حالتى كه دیگر دلبستگى نداشتند و پشتوانه احساس نمى كردند و رابطه شان را بـا مردم قطع مى دیدند. بخوبى این حالت در فرد فرد جامعه ما لمس مى شود كه یك ملت با تمام جانش مى گوید نه, دیگر طاغوت و استبداد و استعمار را نمى خواهم.
اگر مسئله مردم نبود و فقط مبارزه یك قشر معین بود پیروزى حاصل نـمى شد. فرض كنید ده هزار چریك مسلح آماده به كار هم وجود داشت امـا مـردم در جریان مبارزه نبودند, اینها در برابر پانصد هزار سـرباز ارتـش مگر مى توانستند مقاومت كنند؟ وقتى ارتش احساس كند پـشتوانه مـردمى دارد و همه وفادار هستند و در برابر عده معینى كـه فـقط آنها اسلحه به دست دارند قرار گرفته, مى ایستد و مقاوت مـى كند, مـگر آنكه یك قدرت نظامى فوق العاده اى كه بر تمام قدرت نظامى مسلط آن روز و پشتوانه هاى خارجى اش مسلط باشد وارد میدان شود.
بـعضى تـعجب مـى كنند كـه در برابر قدرت عظیم دشمن و پشتوانه هاى خـارجى و آن قـدرت عـظیم جاسوسى داخلى و ارتش و قواى انتظامى و ایـن هـمه مهره هاى خود فروخته اى كه سالیان دارز انواع راهها را بـراى حـفظ رژیـم تـجربه كرده و كوشش نموده اند, چگونه این نهضت تـحقق یافت؟ مى گویند چه شد كه مردم بى سلاح و بى پناه بدون آنكه وابـسته بـه قـدرتهاى خارجى باشند در برابر این قدرت عظیم مسلط شـده اند؟ وقتى یك ملت مى خواهد و تصمیم هم گرفته كه نخواهد و لو ایـنكه یـك قبضه تفنگ هم ندارد موفق مى شود. كار نمى كند, همكارى نـمى كند. امـا قـواى رژیـم مـثلا بـا دویست نفر كماندو و به این وزارتـخانه حـمله مـى كنند, آدم مـى كشند و بـعد با بوق و بلندگو تـهدید مى كنند كه هر كس تا چند روز دیگر سر كار نرود حقوقش قطع مى شود, تمام دستگاههاى تبلیغاتى رژیم به كار مى افتد, تمام قدرت نـظامى هـم فعال مى شود اما باز هم مى بینند خبرى نشد و این مردم نمى خواهند و اطاعت و همارى نمى كنند. اما همین مردم با یك فرمان از امـام و از جـانب انقلاب بپا مى خیزند, در حالى كه نه اسلحه و قـدرت نظامى و نه قدرت تبلیغاتى در كار است, اما یك پیوند روحى و همكارى و وفادارى احساس مى كنند.
الـبته ما عوامل دیگر پیروزى انقلاب را فراموش نمى كنیم و در جاى خـود بـحث كـرده ایم كـه انگیزه ایمانى و اسلامى و آن روح و حركت دیـنى و بـسیج ایـمانى از مهمترین عواملى است كه در پیروزى نقش داشـت, همچنین رهبرى قاطع و داهیانه حضرت امام نقش بسیار اساسى در پیروزى انقلاب داشت.
نقش مهم مردم در مرحله دوم
اكـنون در مـرحله دوم از انـقلاب خود هستیم. در مرحله اول بت را شـكستیم و خـانه ظـلم و اسـتبداد را ویران كردیم. اما در مرحله سـازندگى چـطور؟ در مـرحله اول اگـر فـقط رهبر بود و مردم حضور نداشتند و فقط یك قشر خاصى بودند كه مبارزه و سینه سپر مى كردند پـیروزى حـاصل نـمى شود. آیـا در ایـن مرحله دوم انقلاب كه بسیار پیچیده تر و حساس تر و خطرناك تر است و نیروى خیلى بیشتر لازم دارد مـى توان بـدون حضور مردم پیروزى به دست آورد؟ آیا در این مرحله ما معتقد و متوقع هستیم مثل بنى اسرأیل كه به موسى (علیه السلام) گفتند:((فـاذهب إنـت و ربـك فقاتلا انا ههنا قاعدون)) به (2)رهبر خود خطاب كنیم كه اى امام! شما با چند نفر از اطرافیان خود بروید و
بـسازید و كـار را تـمام كنید و مملكت را اصلاح كنید و نظام عدل اسـلامى را بـنیان بـگذارید و جـمهورى اسلامى را مستقر كنید و حق مردم را به آنها باز گردانید؟
ایـن همان منطقى مى شود كه سالها داشتیم و پیروز هم نشدیم. صدها سال گوشه مساجدیا بعد از نماز آهسته مى گفتیم خدا خودش ریشه ظلم را بـكند, خـدا دشمنان آل پیغمبر (ص) و دشمنان مسلمانها را هلاك كـند, اما وقتى كه دستمان را از آستین بیرون آوردیم و همراه با دعـا اقـدام كـردیم و فـریاد زدیـم و كشته دادیم و جهاد كردیم, پیروز شدیم.
حـالا هـم مـسئله هـمین اسـت. اگر ما باز هم متوقع باشیم یك عده مـعدود ایـن كار را بكنند یا اینكه فكر كنیم خدا خودش همان طور كـه مـا را در آن موقع پیروز كرد و نجات داد و كمك كرد, حالا هم كـار را درسـت مـى كند, به خدا درست نمى شود و حتى ممكن است بدتر شود و خطر بزرگترى در كمین ما باشد.
دشـمن با چهره ها و با توطئه هاى تازه همیشه بیدار است. مگر دشمن فقط خاندان پهلوى است؟ آن سبو بشكست و آن پیمانه ریخت, ما دیگر خطر برگشت آن رژیم را نداریم; اما مجموعه دشمن جهانى و آن حالت طـغـیان و اسـتثمار و خـودكامگى كـه بـعضى گـروهها و دولـتها و قـدرتهایى كـه همیشه مى خواهند خود مردم را بمكند, چه در داخل و چه در خارج, به صورتهاى تازه اى تجلى مى كنند و از راههاى تازه اى وارد مـى شوند` . دشـمن بـا قـیافه هاى تـازه و از جاى دیگر رخنه مـى كند. اگر این مردم بودند كه باعث پیروزى در مرحله اول انقلاب شـدند, ایـن مـردم هـستند كـه باید در این مرحله سازندگى پیروز شـوند. اگر فكر شود كه این انقلاب ما متولى دارد كه مىآید و كار را درست مى كند اشتباه است.
جو دوران حاكمیت حضرت على (علیه السلام)
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى و جـامعه اسـلامى و عـدالت اسلامى مسئله سـاده اى نـیست; هـمان مسئله حاكمیت على مرتضى (علیه السلام) است. مردم از نـظام گـذشته سـرخورده بـودند و عـلیه نظام قبل شوریده و طغیان كـردند و خلیفه را كشتند و به سراغ على بن ابى طالب (علیه السلام) آمدند.آنـچنان ازدحام كردم كه حضرت على (علیه السلام) فرمود نزدیك بود حسنین من زیـر پـاى مردم له شوند, و از ایشان تقاضا مى كردند كه حكومت را بـه دسـت بگیرد. با این اشتیاق على (علیه السلام) را روى كار آوردند. اما مـى بینیم كه پنج سال حكومت مى كند و در این پنج سال دوران حكومت دأمـا در دوران هـمان جـامعه گـرفتار مـبارزه اسـت: مبارزه با طـغیانگر, مـبارزه بـا افرادى كه فكر متحجر و خشك و متعصب دینى دارنـد و از روح اسـلام بـى خبرند, مبارزه با افراد سودجو و نیز مبارزه با افرادى كه طغیانگران سودجو و قدرت طلبى نبودند كه على حـكومت على (علیه السلام) قیام كرده باشند و بگویند حكومت مال ماست, بلكه ایـنها مـردم نادانى بودند كه اسلام را درست نفهمیده بودند و با خشونت و یك بعدى و یك جهتى به مبارزه و به جامعه نگاه مى كردند.
الـبته درصدد نیستیم كه آن جو را كاملا مطابق جو خودمان بدانیم, اما مسأل تازه اى پیدا مى شود.
جامعه تازه و مسأل جدید
بـاید بـبینیم در ایـن جـامعه و نـظام تازه و این امت جدید آفت كجاست و خطر از كدام مرز و جهتى به درون این امت مىآید.هر زمانى و در هر جامعه اى و با هر شرایطى باز دوست, دشمن, خأن و خـادم وجود دارد. اصلا مفهوم خیانت در این امت و در این نظامى بـا خـیانت در نظام گذشته متفاوت است. اكنون خدمت مفهومى دیگرى دارد, وابـستگى به استعمار و استبداد هم مفهومى دیگر دارد. لذا بـه یـك جهان شناسى و روان شناسى تازه نیاز داریم. ما باید جامعه فـعلى خـود را بشناسیم و خود را آماده كنیم تا كمر ببندیم براى ایـنكه بـتوانیم بـه انـقلاب و سـازندگى خود در این جامعه تداوم بخشیم.
فـرصت بـزرگى براى مردم مسلمان پیش آمده كه به معناى آن است كه اسـلام پـیروز شـده.على رغـم هـمه توطئه هایى كه كردند و خواستند انـقلاب را بـه اسـم معرفى نكنند, اما همه دنیا فهمید كه انقلاب, انقلاب اسلامى است. بنابر این, شكست بت و مبارزه با استعمار و هر طـاغوتى بـه حساب اسلام تمام شد و اسلام پیروز و سربلند شده است.
دنیا با دقت متوجه اینجاست. اكنون مى گویند ملت این در بعد جهاد و ((لا اله)) و در بعد مبارزه اش با انگیزه اسلام خوب امتحان داد, ببینیم در بعد سازندگى جامعه اسلامى كه مرتب وعده آن را مى دهد و در بـعد ((الـه الله)) چگونه عمل مى كند و آیا در این بعد پیروز مى شود یا نه؟ جـهاد مـا پـیروز بـوده اسـت امـا ببینیم آیا در بعد برقرارى و تإمین حقوق اجتماعى و فردى و رفع تبعیض هم پیروز مى شویم یا نه؟ اسـلام فـقط یـك بـعد نـدارد. بعد جهاد پیروز شد, اما پیروزى در ابـعاد سـازندگى در گـرو هـمت مـن و شما و فردفرد آحاد این ملت مـسلمان اسـت. تـا چـقدر هوشیار باشیم و دشمن را بشناسیم, فریب نـخوریم و در برابر توطئه ها بایستیم, همكارى كنیم و صبر انقلابى داشـته بـاشیم, در سـازندگى سـهیم باشیم و تشخیص و آگاهى داشته بـاشیم و بـه هر اندازه كه مى توانیم براى خود سهمى در پیروزى و مبارزه به دست آوریم.
آفات انقلاب
انـقلابها و نهضتها همانند پدیده هاى دیگر ممكن است دچار آفت زدگى شـوند آفات انقلاب با چهره هاى گوناگون و متفاوت ظاهر مى شوند زیرا ممكن است ناشى ازعوامل فطرى باشند و یا ممكن است ناشى از عوامل روانـى و اجـتماعى كه بصورت نامحسوس و خزنه جامعه انقلابى را تحت نفوذ و تاثیر خود قرار داده و خسارات خود را با خالى كردن انقلاب از مـحتواى اصلى و درونى آن وارد نمایند لذا وظیفه رهبرى نهضت و هـمه مـسئولین ایـن اسـت كـه از آفـات پـیشگیرى نموده و یا اگر احـیانا نفوذ كـرد ((كـه مى كنند)) با وسألى كه در اختیار دارند ((آفـت زدأى) نـمایند اگـر رهـبرىیك نهضت به آفتها توجه نداشته بـاشد و یـا در صـورت نفوذ در آفت زدأى سهل انگارى نماید قطعا آن نـهضت عـقیم مـانده و یا تبدیل به ضد خود خواهد شدكه آنگاه اثر معكوس خواهد بخشید.هـر چـند كـه آفـات انقلاب بسیارند و ما را مجال بررسى همه آنها نـیست ولى به بخشى از آنها كه از اهمیت بیشترى برخوردارند اشاره مى كنیم:
1- نفوذ فرصت طلبها
رخـنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون یك نهضت از آفتهاى بزرگ هر نـهضت است وظـیفه بـزرگ رهبران اصلى این است كه راه نفوذ و رخنه این گونه افراد را هرچه سریعتر سد نمایند.هـر نهضتى مادامى كه مراحل دشوار اولیه را طى مى كند سنگینیش بر دوش افرادمومن و فداكار است اما همین كه به بار نشست و یا لااقل نشانه هاى باردادن آشكارگشت سر و كله افراد فرصت طلب پیدا مى شود روز بـروز كـه از دشواریها كاسته مى شود و موعد چیدن ثمر نزدیك تر مى گردد فرصت طلبان محكمتر و پرشورترپاى علم نهضت سینه مى زنند تا آنـجا كـه تدریجا انقلابیون مومن و فداكار اولیه را ازمیدان بدر مـى كنند ایـن جـریان از چـنان كـلیتى برخوردار است كه مى گویند:
(انقلاب فرزند خور است). گوئى كه خاصیت انقلاب این است كه همین كه بـه نـتیجه رسـیدفرزندان خـود را یك یك نابود مى سازد ولى انقلاب فرزند خور نیست این غفلت ازنفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مىآورد.
جـاى دور نـرویم انـقلاب مـشروطیت ایـران را چـه كـسانى بـه ثمر رسـاندند؟ و پـس از به ثمر رسیدن چه چهره هأى پستها و مقامات را اشـغال كرده اند و نتیجه نهأى چه شد؟ قهرمانان آزادیخواه همه به گـوشه اى پرتاب شده و به فراموشى سپرده شدند وعاقبت با گرسنگى و گمنامى مردند اما فلان الدوله ها كه تا دیروز زیر پرچم استبدادبا انـقلابیون مـى جنگیدند و طناب به گردن مشروطه چیان مى انداختند به مـقام صدارت عـظمى رسـیدند و نـتیجه نـهأى اسـتبدادى شـد بصورت مشروطیت.
ایـن فـرصت طلبى تـاریخ دیـرینه دارد و اثر شومش را در صدر اسلام نشان دادفرصت طلبان جاى شخصیتهاى مومن به اسلام و اهداف اسلامى را گـرفتند((طریدها)) وزیـر , و كـعب الاحبارها مشاور شده اند و اما ابـوذرها و عمارها به تبعیدگاهها فرستاده شده و یا در زیر لگدها پایكوب شدند.
بـنابراین رهـبران نـهضت باید بسیار به این موضوع توجه نموده و جلو نفوذ آنان رابگیرند.
2 - نفوذ اندیشه هاى بیگانه
انـدیشه هاى بـیگانه از دو طـریق مـى تواند نفوذ كند یكى از طریق دشمنان آگاه ودیگرى از طریق دوستان نادان.الف - دشمنان آگاه
هـنگامى كـه یـك نهضت اجتماعى اوج مى گیرد و جاذبه پیدا مى كند و مـكتبهاى دیـگررا تحت الشعاع قرار مى دهد پیروان مكاتب دیگر براى رخنه كردن در آن مكتب وپوساندن آن از درون اندیشه هاى بیگانه را كه با روح آن مكتب سازگار نیست واردآن مكتب نموده و آن مكتب را به این ترتیب از اثر و خاصیت مى اندازند و یا كم اثرمى كنند.
نـمونه اش را در قـرون اولـیه اسـلام دیـده ایم پـس از گـستردگى و جـهان گیرى اسـلام مخالفین اسـلام مبارزه با اسلام را از طریق تحریف آغـاز كرده اند اندیشه هاى خود رابا مارك تقلبى اسلام صادر نمودند , اسـرأیلیات , مـجوسیات , مـانویات با مدارك اسلام وارد حدیث و تـفسیر و افـكار و انـدیشه هاى مـسلمانان گردید و بر سر اسلامآمد آنچه آمد.
خوشبختانه علما اسلام متوجه این جهت شده و تا حد زیادى آفت زدأى كرده وهنوز هم ادامه دارد.
ب - دوستان نادان
گـاهى پـیروان یـك مكتب به علت ناآشنأى درست با مكتب مجذوب یك سـلـسه نظریات و انـدیـشه هـاى بـیگانه مـى گردند و آگـاهانه یـا ناآگاهانه به آن نظریات رنگ مكتب داده و عرضه مى كنند.
مـتاسفانه ایـن مـساله نـیز در جریانات قرون اولیه اسلامیه دیده مى شود كه مثلامجذوب شدگان به فلسفه یونانى و آداب و رسوم ایرانى و تـصوف هـندى نـظریات واندیشه هأى را به عنوان خدمت نه به قصد خیانت وارد اندیشه هاى اسلامى كرده اند.
خـوشبختانه این جهت نیز از چشم تیزبین علما اسلامى دور نمانده و یـك جریان((نقد اندیشه)) در این موضوعات پیدا شده كه سیر تحولات آن نظریات در جهت حذف نظریات بیگانه هدایت شده است.
مـتاسفانه پـس از انـقلاب اسـلامى ایران و اوج گرفتن آن بطورى كه مـكتبها و اسـمهاىدیگر را تـحت الشعاع قـرار داده است این هر دو جریان مشاهده مى شود.
گروهى را مى بینیم كه وابسته به مكتبهاى دیگر و بالخصوص مكتبهاى مـاتـریالیستى هستند و چـون مــى دانـند بـا شــعارها و مـاركهاى مـاتریالیستى كـمتر مـى توان جـوان ایرانى را شكار كرد اندیشه هاى بـیگانه را بـا مـارك اسلامى عرضه مى دارند بدیهى است اسلامى كه با مـحتواى مـاتریالیستى در مـغز یـك جـوان فـرو رود و تنها پوسته اسلامى داشته باشد بسرعت دور انداخته خواهد شد.
و گروهى دیگر را مشاهده مى كنیم كه افرادى مسلمان اما ناآشنا به مـعارف اسلامى وشیفته مكتب هاى بیگانه بنام اسلام اخلاق مى نویسند و تـبلیغ مـى كنند امـا اخـلاق بیگانه فلسفه تاریخ مى نویسند همانطور فـلسفه دیـن و نـبوت مـى نویسند همانطوراقتصاد مى نویسند همانطور سـیـاست مـى نـویسند هـمانطور جـهان بنى مـى نویسندهمانطور تـفسیر مـى نویسند و بـه خـورد افـراد نـاآشنا مـى دهند هـمانطور و...
وایـنهامتاسفانه خـطرشان بیشتر از گروه اولى است لذا باید كوشش شـود كه مبادا با وروداندیشه هاى بیگانه ضربه اى بر اسلام و انقلاب اسلامى وارد شود.
3- رجعت تدریجى به ارزشهاى فرهنگى طرد شده
بـدیهى است كه در هر جامعه انقلابى با سقوط سیستم سیاسى بلافاصله ارزشـهاىمسلط بـر آن مـحو نمى گردند تاثیر ارزشهاى مزبور به طول مـدت سـلطه آنـها بـر جـامعه و نـفوذ بر مسأل فرهنگى اجتماعى و تربیتى بستگى دارد هر چه طول مدت مبارزه براى پیروزى انقلاب كمتر بـاشد آثـار ارزشهاى نظام پیشین دوام بیشترى مى یابد ازجمله این ارزشـهـاى مـذموم از نـظر انـقلابیون, راحـت طـلبى, فـساد اخـلاق ,رشـوه خوارى و... مى باشد, در صورتى كه یك مبارزه مستمر و طولانى بـا ارزشـهاىفرهنگى گـذشته بـعمل نـیاید تدریجا با رشد مجدد آن ارزشـها مـوجبات انـحراف وآلـوده كـردن ارزشهاى اصیل انقلابى را فراهم مى سازد.4- خستگى نیروهاى انقلابى و از دست دادن روحیه انقلابى
یـكى دیـگر از آفـتهاى انـقلابى سـستى در جـناح انقلابیون مى باشد كـناره گیرى از صـحنه به دلـیل مـوفقیت انـقلاب و به ثمر رسیدن آن خستگى و یا س از انقلاب به دلیل مواجه شدن با مشكلات و عدم موفقیت در حـل آنـها نـاامیدى از پیاده شدن معیارهاى ایدئولوژیكى و ...همه اینها خود آفات انقلاب اند كه باید نیروهاىانقلابى توجه داشته بـاشند و هـمان شـور و شوق زمان انقلاب را در خود حفظ نموده و در برابر مشكلات كمر خم نكرده و در مقابل همه شدأد استقامت به خرج دهـندتا انقلاب بطور كامل بثمر بنشیند و از خطر سقوط رهأى یابد وگـرنه بـا كمترین سستى و كناره گیرى انقلاب با امواج خطرها مواجه خواهد شد.
5- كناره گیرى و انزوا
یـكى دیـگر از آفـات انقلاب كناره گیرى و انزواطلبى مدیران لایق و مـتعهد بـخاطر تـنزه و قـداست طـلبى اسـت چـنین افرادى با احساس مسئولیت شرعى از برخورد بامشكلات و موانع و جوسازىهاى غلط نباید بـهراسند و كـماكان باید در صحنه حضور داشته باشند وگرنه در غیر ایـن صورت امكان نفوذ فرصت طلبها و عوامل ناصالح وجود خواهد داشت آنـگاه است كه انقلاب از مسیر اصلى منحرف شده وچه بسا به ضد خود تبدیل خواهد شد.6 - اختلاف
همانگونه كه وحدت و یكپارچگى ملت و مسئولین و گردانندگان انقلاب مـایه پـیروزى انـقلاب اسـت اخـتلاف و تـشتت ملت باهم و یا اختلاف مسئولین رده بالاىنظام كه قهرا موجب دو دستگى مردم نیز خواهد شد بـاعث شـكست انـقلاب و بـه سقوط كشیدن آن خواهد بود لذا براى حفظ انـقلاب بـاید از هر نوع اختلاف و تشتت كه به حق بدترین آفت انقلاب اسـت پرهیز نمایند وگرنه با وجود اختلاف نفوذابرقدرتها و دشمنان در یك طرف درگیر آسان بوده و شكست انقلاب حتمى خواهدشد.7- تخلف از اوامر رهبر
هـمانگونه كه پیروزى از امر رهبرى انقلاب مایه پیروزى بود یقینا تـخلف از اوامـر ودسـتورات رهبرى نیز موجب شكست خواهد بود جالب اینجاست كه قرآن به سهآفت از آفات یاد شده ((شماره 4 و 6 و 7)) در آیـه اى اشـاره مـى كند و شـكست مسلمین را در جنگ ((احد)) بدست لشگریان قریش معلول همین سه عامل مى داند چنانكه پیروزیشان را در جـنگ ((بـدر)) مـعلول خـستگى نـاپذیرى و وحدت و اطاعت امررهبرى ((رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم)) مى داند لذا فرمود:لقد صدقكم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم و تنازعتم فى الامر وعصیتم من بعد ما اراكم ماتحبون...
(خـداوند وعـده خود را به شمار (درباره پیروزى بر دشمن در احد) راسـت گـفت درآن هـنگام كـه دشـمنان را بـه فـرمان او بـه قـتل مـى رساندید تـا ایـنكه سست شدید و دركار خود بنزاع پرداختید, و بعد از آنكه خداوند به شما نشان داد آنچه را كه دوست داشتید (از غلبه بر دشمن) سر به نافرمانى گذاشته و عصیان كردید و...)
8 - ابهام طرحهاى آینده
براى تخریب یك ساختمان و بناى مجدد آن دو احساس وجود دارد منفى و مـثبت در احـساس منفى یعنى تخریب مساله آنچنان مشكل نیست بلكه با اندك توجه تخریب صورت مى گیرد ولى این احساس مثبت است كه نیاز بـطرح و نـقشه داردیعنى وقتى بطرف مى گوئى این خانه قدیمى را به هـم مى زنیم و سپس خانه به شك و شیوه جدید برایت مى سازیم اگر طرح سـاختمان جدید را كشیده و به او نشان بدهید او بدون هیچ دلهره اى حـاضر بـه تـخریب خـانه مـوجود مى شود ولى هر چندهم كه شما مورد اعـتماد باشید بدون طرح و نقشه قبلى فقط به او قول مى دهید كه من بـراى شـما خـانه خوبى مى سازم آن شخص با یك دنیا دلهره خانه را تـخریب مى كند زیـرا نـمى داند خانه بعدى بهتر از خانه قبلى خواهد بود یا نه ؟ انـقلاب نـیز یك چنین حالتى را دارد باید سران نهضت به مردم طرح بـدهند كه پس ازانقلاب مى خواهند چه كنند از نظر نظامى , سیاسى , اقـتصادى , اجـتماعى , وبـالاخره شـكل و شـیوه حـكومت چـه جامعه ایـدهآلى را مـى خواهند تـشكیل دهند؟ هرچند بحمدالله ما در اسلام مـواد خـام یـك حـكومت ایـده آل را بحد كافى در منابعمان داریم و نـیازى بـه مـكاتب دیـگر نیست ولى باید آن را تصفیه و تبدیل به كالاى موردنیاز كرد.بـنابراین طـرح ونـقشه نداشتن براى آینده خود از آفات انقلاب به حساب مى آید.
بوستان همیشه بهار انقلاب
بوستان همیشه بهار انقلاب اسلامی، در پرتو ایمان و تلاش ملت ایران و استقرار حکومت اسلامی در این سرزمین، هیچگاه خزان نخواهد دید. برخی قلم به دستان که خود دچار خزانِ اندیشه و افسردگی روح شدهاند، تلاش میکنند بهار انقلاب و بهار شکوفایی و پرورش انسانهای مؤمن وشایسته را در ایرانْ پایان یافته تبلیغ کنند، اما اینگونه تحلیلها، مربوط به انقلابهای مادّی است و این افراد که در واقع آرزوها و خواستهای خود را تبلیغ میکنند، یا خائنند یا غافل.ظرفیت انسانسازی انقلاب اسلامی
قدرت و ظرفیت انسانسازی انقلاب اسلامی، تنها درپرتو استمرار حاکمیت حق و تداوم حکومت اسلامی در حدّ کمالْ ظهور خواهد یافت و به همین علت بود که امام حفظ نظام را، از همه واجباتْ واجبتر میخواندند. در پرتوِ... استمرار حکومت اسلامی در کشور، آمریکا در مقابل نظام اسلامی هیچ غلطی نمیتواند بکند و دشمن با همه عقبه گسترده و نیرومند فرهنگی، محاصره اقتصادی، تهدید سیاسی و توطئههای گوناگون، قادر نخواهد بود اندک تزلزلی در این بنای رفیعِ الهی ایجاد کند.نیروی ذاتی انقلاب
در ذات انقلاب اسلامی، یعنی تفکر اسلام ناب، نیرویی وجود دارد که پیوسته انسانهای شایسته و مؤمن تربیت میکند، به گونهای که در حال حاضر نیز اگر میدانِ آزمایش و دروازه جهاد و شهادت باز گردد، نوجوانان و جوانانی که پیروزی انقلاب و حیات امام را شاهد نبودهاند و حتی در دوران دفاع مقدس حضور نداشتهاند، جانْ برکف به میدان میشتابند و در دفاع از حق و عدالت، تا به آخر میایستند.شکلگیری دو جریان در اثر پیروزی انقلاب اسلامی
با پیروزی انقلاب اسلامی و سربرافراشتن جمهوری اسلامی، به طور همزمان دو جریان عظیم در سراسر گیتی آغاز شد. اول، روند ستایش و امید و درسگیری از سوی ملتهای مستضعف و زیر ستم، به خصوص در کشورهای اسلامی و نیز مسلمانان سراسر جهان و همه آزاد اندیشان عالم. دوم، روند نگرانی و توطئه و دشمنی ازسوی دولتهای مستکبر و صهیونیستها و سرمایهداران غارتگر بینالمللی و نیز وابستگان آنها در برخی کشورهای دیگرخلاصهای از سرگذشت جریان اول آن است که با تشکیل جمهوری اسلامی در ایران، مسلمانان در همه جهان هویتی تازه یافتند و احساس عزّت و شخصیت اسلامی، درآنان دمیده شد... و در همه جای دنیای اسلام، روحیه افتخار به اسلام و مسلمان بودن، رو به رشد و گسترش گذاشت.... جریان دوم، یعنی روند دشمنیها و کینهها و توطئهها، از نخستین روزهای پیروزی انقلاب آغاز شد و به تدریج با زایل شدن حیرت و گیجی و سردرگمیای که سیاستمداران دولتهای استکباری و غارتگران و صهیونیستها بر اثر پیروزی انقلاب اسلامی در این نقطه حساس جهان بدان دچار شده بودند، گسترش و عمق و تنوّع یافت.
ملت زنده و با نشاط
امروز به برکت انقلاب و با وجود صدها دسیسه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی از سوی دشمنان، ملت ایران زنده و با نشاط، مسؤولان و دولتمردان کوشا و دلسوز، استعدادهای جوانان در جوشش و بالندگی،... عزّت و استقلال کشور در دنیا همچون نمونهای معروف و مثالزدنی، پیوند میان ملت و مسؤولان در دنیا کم نظیر، شعارها و هدفهای ملت و دولت یکسان و همه با سمت و سوی ایرانی بزرگ و آباد و متّحد و الگو برای کشورهای اسلامی، و آفاق آینده، روشن و تابناک است.پی نوشت:
1. نـخستین خـانه اى كـه بـراى مردم بنا شده همان است كه در مكه اسـت. خـانه اى كه جهانیان را سبب بركت و هدایت است (آل عمران / 96).
2. پس توبه اتفاق پروردگارت بروید با آنها قتال كنید, ما اینجا خواهیم نشست (مأده/ 24).
3.نفس الهموم , ص 115.
[4]. صحیفه امام، ج 21، ص 401.
[5]. همان، ج 13، ص 84.
[6]. همان، ج 6، ص 310.
[7]. همان.
[8]. همان، ج 8، ص 203.
[9]. همان، ج 7، ص 136.
[10]. همان، ج 15، ص 307.
[11]. صحیفه امام، ج 4، صص 232 و 354.
[12]. همان، ج 4 ، ص 256 و ج 11، ص 516.
[13]. همان، ج 5، صص 35 و 83.
[14]. همان، ج 7، ص 24.
[15]. همان، ج 4، ص 440 و ج 11، ص 433.
[16]. همان، ج 5، ص 450.
[17]. همان، ج 8، ص 383 و ج 7، ص 245.
[18]. همان، ج 6، ص 130 و ج 7، ص 103.
[19]. همان، ج 5، ص 206.
[20]. همان، ج 6، ص 361.
[21]. همان، ج 7، ص 514.
[22]. همان، ج 5، ص 81.
[23]. همان، ج 9، ص 337.
[24]. همان، ج 13، ص 15.
[25]. همان، ج 4، ص 305.
[26]. همان، ج 11، ص 360.
[27]. همان، ج 11، ص 366.
[28]. همان، ج 6، ص 310.
[29]. همان، ج 5، ص 315.
[30]. همان، ج 6، ص 98.
[31]. همان، ج 5، ص 171 و ج 13، ص 232.
[32]. استاد مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 184.
[33].همان، صص 21 و 22.
كتاب انقلاب اسلامى و ریشه هاى آن، عباسعلی عمیدزنجانی
كتاب مباحثى پیرامون انقلاب اسلامى ،شهید حجت الاسلام باهنر
ماهنامه پاسداراسلام
ماهنامه گلبرگ
ماهنامه دیدارآشنا
پایگاه فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
ادامه مطلب

دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(4)
رابطه انقلاب ما با نهضت امام حسین (علیه السلام)
اسـلام جـلوه ها و ابـعاد گـوناگونى دارد و در مجموع نظامى به هم پـیوسته بـراى تجلى دادن همه شئون یك انسان راستین است. اما به طـور خاص , هر یك از امامان و رهبران و پیشوایان ما , اسوه یكى از ابـعاد بـرجسته اسـلام هستند: مقتدا و شهید و گواه براى ما و بـراى مـسلمانانى كـه مـى خواهند راه و رسم اسلام را در عمل و در شیوه و در اقدام امامانشان بیابند و لمس كنند و پیروى نمایند.
واژگونه جلوه دادن حقیقت قیام امام حسین (علیه السلام)
حـسین بن على (علیه السلام) را با خون , با مبارزه , با انقلاب و با شهادت عـجین مـى یابیم. یـعنى باید گفت مظهر جهاد , مظهر شهادت , مظهر حـركت و نهضت و پرخاش و خشم انقلابى و الهى اسلام , حسین بن على (علیه السلام) اسـت. طـاغوت و طاغوتیان و همه عمال بیگانه مى خواستند عنصر اسـلام را در درون امـت ما به صورتى پوسیده , رخت آور و مسخ شده درآورند. بسیارى از سرمایه هاى عظیم معنوى , اجتماعى و اسلامى ما را در بـین جامعه ما آنچنان كوچك و محدود و واژگونه جلوه دادند كـه روح و حـقیقتش تهى شد و تنها قالبى بسیار مسخ شده از آن بر جـاى مـاند. امام حسین (علیه السلام) كه درس عدالت , مبارزه , ایستادگى و مقاوت مى داد , در جامعه و در امت ما , او و یاران و خاندانش به تـدریج به صورت مظهرى از ضعف در آمده بودند , بطوریكه به تدریج عـاشوراها و مـجالس عزادارى در بین ما شیعیان نه تنها شورانگیز بـیداركننده و تـحرك آفـرین نـبود بلكه متإسفانه به صورتى سرد كننده و رخوت انگیز و ضعف آور و زبون پرور منعكس شده بود. دشمن مـى خواست هـمه سرمایه هاى ارزشمند را از ما بگیرد و آنها را مسخ كـند تا ما محروم شویم و نتوانیم با تكیه به آنها راهمان و راه حق اسلام را ادامه دهیم.
امام حسین (علیه السلام) مظهر خشم خدا در برابر مفسدان
امـام حـسین (علیه السلام) در زنـدگى اش , حتى قبل از آنكه ماجراى كربلا را آغـاز كـند , مـظهر خـشم خدا در برابر ظالمان بود.معاویه در یك نـامه , بـه خـیال خـود , امام حسین (علیه السلام) را نصیحت كرد كه: گویا شـنیده ام با این و آن رابطه برقرار كرده اى , كسانى با تو آمد و شـد دارنـد و گـویا خیال فتنه انگیزى و ایجاد تفرقه در بین امت اسلام دارى.
مـن تو را بیم مى دهم از آنكه مبادا خود را در فتنه گرفتار سازى و دست به تفرقه افكنى در بین امت اسلامى بزنى ! در ایـن نـامه بـه چهره نصیحت گر اندرز گوى با حسین بن على (علیه السلام) وارد صـحنه شـده بـود; با عوامفریبى و با ظاهرى آراسته حضرت را دعـوت بـه آرامش و حفظ امنیت و جلوگیرى از اخلال و تفرقه اندازى مـى كند و درخـواست ایجاد یك محیط امن و از این قبیل توصیه ها را در نـامه اش دارد. امـا آن حـضرت در پـاسخ نـامه فرازهایى تند و روشـنگر در پـاسخ معاویه فرمود. از جمله این بود كه فرمودتو به مـن گفته بودى كه من خود را در فتنه نیفكنم و گرفتار فته نكنم.
در حالى كه ریشه فته تو هستى و اصلا مظهر فتنه و سرچشمه فساد تو هـستى. تـو گـفته اى كـه مـن به فكر در افتادن با تو نباشم , من مى ترسم اگر چنانچه به این فكر نباشم مسئول باشم.
اگـر مـن در فـكر مـبارزه بـا تـو نـباشم در پـیشگاه خدا احساس نـافرمانى و عـصیان مـى كنم. مگر تو نبودى كه حجربن عدى و یاران دلاور و مـبارزش را كه جز حق نمى گفتند شهید كردى ؟ مگر تو نبودى كـه فرمان دادى هر كس بر دین على (علیه السلام) است او را از حكومت عزل و بـركنار كـنند و حـقش را بگیرند و حقوقش را قطع كنند ؟ مگر دین عـلى (علیه السلام) جز دین خداست ؟ مگر دین على (علیه السلام) جز دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و جز دین قرآن است ؟ تو با حق درافتادى.
آن چنان تند در این نامه معاویه را مورد پرخاش و هجوم قرار داد كه از همان ابتدا پیدا بود كه حسین بن على (علیه السلام) سر ناسازگارى با طاغوت و با ظلم را دارد.
وقتى معاویه على رغم قرار دادى كه با امام حسین (علیه السلام) بسته و بنا بـود كـه بـه جـاى خودش كسى را به عنوان جانشین تعیین نكند اما فرزند نابكارش یزید را به عنوان جانشین تعیین كرد , این یكى از مـایه هاى بـر افـروختن خـشم آن حضرت بود.براى اینكه دید با این بدعت بزرگى كه معاویه گذارده است و مى خواهد خلافت را در خاندانش مـوروثى كـند , ((و على الاسلام السلام )). اگر خلفاى پیشین بناحق بـر مـسند خـلافت تـكیه زده بودند , اما این امید بود كه بعد از آنـكه آن خلیفه رفت لااقل مردم دخالت كنند و بتوانند از راههایى وارد شـوند و كـسى را كـه صـالح اسـت بـیابند و یا به سراغ اما راسـتینشان و خـلیفه واقـعى پیامبر بروند و او را انتخاب كنند.
اما وقتى بنا شد كه خلافت در خانواده اى موروثى باشد و حكومت دست بـه دست در یك فامیل بگردد , دیگر بعد از آن تدبیر از دست مردم و از دسـت اسـلام و قـرآن و از دسـت همه خارج مى شود و تمام قدرت اسلام و قدرت امت در یك فامیل و در یك خاندان متمركز مى گردد.
ایـن مـقدمه مرحله جدید پرخاش و موضع گیرى تند حسین بن على (علیه السلام) در برابر خلافت خاندان بنى امیه بود.
مـعاویه مرد و یزید بر حسب وصیت غیر قانونى و خلافت پیمان او به جاى معاویه نشست. یزید به عمال و مإمورانش در سراسر سرزمینهاى اسـلامى دسـتور داد كـه از مردم بیعت بگیرند و ضمنا به عاملش در مـدینه دستور داد كه از امام حسین (علیه السلام) هم بیعت بگیرد. از اینجا نـطفه حـادثه كـربلا بـسته شد. بیعت با یزید یعنى تسلیم و پیمان سـازش و همكارى در برابر طاغوت. او بیعت را بر حسین بن على (علیه السلام) عـرضه كـرد و حضرت هم امتناع فرمود. عرصه بر حسین (علیه السلام) تنگ شد و مقدمات قیام و انقلاب را علیه خاندان بنى امیه فراهم كرد.
حـسین بـن على (علیه السلام) مدینه را ترك كرد و به مكه آمد تا در مكه كه مـحل عـبور و مرور قبایل است و از همه اقوام و ملتهاى اسلامى از گـوشه و كـنار كشور پهناور اسلام بدانجا مىآیند و ضمنا خانه امن الهى و حرم خداست بتواند با نمایندگان مردم براى بیدار ساختن و ارشـاد و برانگیختن آنها و زنده كردن احساسات آنها علیه دستگاه بـنى امیه تـماس فـراوان بـگیرد و از هـمانجا هـم نـامه نوشتن و نماینده فرستادن را به سوى كوفه آغاز كرد.
كـوفه مـركز قـسمت عـمده اى از كشور پهناوز اسلام بود و ایران هم وابـسته بـه كوفه بود و مردم هم با سابقه اى كه از حكومت على بن ابـى طـالب (علیه السلام) داشتند , آشناتر با برنامه هاى على (علیه السلام) و خاندان او و نـزدیكتر بـه اظـهار وفادارى و همكارى با حسین بن على (علیه السلام) بـودند. بـنابر ایـن , اقـدامات خود را براى ارشاد مردم كوفه و فـراهم سـاختن مـقدمات و بـسیج یك نیروى مخفى در سراسر این شهر عـلیه دسـتگاه ظـلم و طـغیان بـنى امیه شروع كرد. لذا از یك طرف مشغول ارشاد مردم شد , یعنى مرتب حسین بن على (علیه السلام) براى قبایل و افـراد و نـمایندگان مـردم كـه از گـوشه و كـنار مـملكت مىآیند سـخنرانى مـى كند, بـحث مى كند, پیام مى فرستد, نامه مى نویسد و از طرف دیگر هم مركزى را كه مساعدترین مكان براى آماده ساختن مردم عـلیه دستگاه بنى امیه است , براى اجتماع مردم و همبستگى آنها و فراهم كردم مقدمات انقلاب , آماده مى كند.
بـعد آن نـامه معروف را خطاب به علما نوشت و سخنى را كه درباره عـلمایى كه در آن روز با دستگاه طاغوت ساخته بودند بیان فرمود; عـلمایى كـه بـا زنـدگى دنیایى و با همان عیش و عشرت , تفاخر و منافع و مطامع خودشان ساخته بودند. آنچنان نامه حضرت این علماى سوء را كه دربار خلافت ساخته بودند و تند و آتشین منقلب ساخت كه هـمان نامه براى ما و براى روحانیت ما و براى حركت علماى بیدار و انقلابى ما یك انگیزه و برنامه یك حركت بود. اگر یادتان نرفته باشد و در گرما گرم نبرد ملت ما با طاغوت و فرمانى كه امام پشت سـرهم بـراى بیدارى علماى حوزه هاى علمیه و همه علماى كشور صادر مى كرد , گاهى هم به همین نامه حسین بن علیه (علیه السلام) استشهاد مى شد و هـمین نامه را بعضى از افراد انقلابى مومن به انقلاب ترجمه و پخش كـردند كـه چـگونه حـسین بن على (علیه السلام) مى فرماید وظایف روحانیان و دانشمندان و علماى اسلام براى یارى اسلام سنگین است.
بـنابر این نامه مى نویسد , بیانیه صادر مى كند, سخنرانى مى كند , تـمـاسهاى خـصوصى مـى گیرد , نـماینده و مـإمور مـى فرستد , بـا نـمایندگان مـردم كه از گوشه و كنار مىآیند صحبت مى كند و اعمال انـقلابى تـند زیـر برده و علنى پرخاشگرانه علیه دستگاه سلطه گر بـنى امـیه یـكى پـس از دیگرى از حسین بن على (علیه السلام) صادر مى شود و دقـیقا درس انـقلاب و حـركت تند اجتماعى علیه دستگاه ظلم حاكم و علیه دستگاه استبداد حاكم را براى همیشه به تاریخ مىآموزد.
چـرا این روابط , این خطابه ها , این نامه ها , این پیامها , این تـماسها , سالیان دراز بر منابر و در مجالس روضه خوانى براى ما تـكرار نـمى شد ؟ و چرا ما با حسین بن على طرفدار اسلام و انقلابى عدالت دوست آزادیخواه مبارز با ظلم كه انواع نقشه ها و راهها را بـراى بـسیج مـردم و ارشـاد آنان و منفجر كردن جامعه علیه قدرت سلطه گر حاكم مى پیمود , آشنا نمى شدیم ؟ چرا كه حضرت را آن گونه كه باید به ما معرفى نمى كردند ؟ بـا همه این مقدمات , حسین بن (علیه السلام) آماده حركت به جانب كوفه شد.
نـزدیكانش آمـدند و به او گفتند آقا ! این سفر خطر دارد , دشمن قـوى اسـت , مـردم كوفه هم معلوم نیست وفا كنند , كجا مى روید ؟ فرمود:
ارید ان امر بالمعروف و إنهى عن المنكر.
مى روم تا امر به معرو و نهى از منكر كنم.
در آن پیامش در جملاتى بیان فرمود: مگر نشنیده اید كه جدم پیامبر فرمود:
من رإى سلطانا جأرا مستحلا لحرم الله ناكثا لعهدالله , مخالفا لسنه رسول الله صلى الله علیه و آله , یعمل فى عبادالل بالاثم و الـعدوان , فـلم یعیر علیه بفعل و لا قول , كان حقا على الله ان یدخله مدخله. (3) هـر كـس ببیند كه سلطان ستمگرى در بین مردم حدود خدا را پایمال كـرده اسـت , بـه مـردم ظـلم مـى كند , منكر را احیا و معروف را لگدمال كرده است , حاكم ضد دین و ضد عدالتى بر مردم مسلط است و سـاكت بـنشیند و در بـرابرش حركت و قیام نكند , بر خداست كه آن شخص ساكت و سازشكار را به همان دركى ببرد كه آن سلطان ستمگر را مى برد و همانجا جاى دهد كه آن سلطان خأن را جاى مى دهد.
فرمود: من وظیفه دارم , باید بروم و بگویم و مبارزه كنم.
وان كان دین محمد لم یستقم الابقتلى فیما سیوف خذینى.
اگـر دیـن جدم پیامبر جز با قتل و شهادت من مستقر نمى گردد , پس اى شمشیرها مرا در بر گیرید.
مـرا از مـرگ مـى ترسانید ؟ از شهادت مى ترسانید ؟ به قول امام و رهـبرمان همین شهادتها و همین خون شهید است كه از هر قطره اش یك مبارز مسلمان انقلابى مى روید و زنده مى شود و بر مى خیزد.
حسین بن على (علیه السلام) آنكه در بین راه خبر شهادت مسلم بن عقیل و خبر شورش مردم كوفه و بى وفایى آنها و خبر بسیج عمومى دشمن را شنید ولـى مـعذالك بـه قـلب سپاه دشمن زد و پرخاش و تعرض و مبارزه و مـجاهده خود را انجام داد و هر صحنه اش , از هر عزیزى كه بر خاك افـتاد , از جوابش , از كودك شیر خوارش و از هر عزیزى كه از او بـازماند ایـن پـرچم پـر افتخار را در اهتزاز نگاه داشت و پیام شـهادت را بـه بسیارى از مناطق اسلامى آن روز رسانید.زینبش , ام كلثومش و همه عزیزانش به صورت الگوها و سمبلها و نمونه هاى عظیم مـجاهده و انـقلاب و مـبارزه و حق خواهى و عدالت طلبى درآمدند , بـراى همیشه تاریخ باقى ماندند و جاودانه اسلام و دین و قرآنمان شدند.
امام خمینى , احیا كننده نهضت امام حسین (علیه السلام)
امـام خـمینى عـاشورا رازنـده كـرد و حسین بن على (علیه السلام) را از آن زوایاى تاریك تاریخ كه گردو غبار رفتار ناهنجارمان در طول قرون , چهره تابناكش را پشت ابرهاى تیره مخفى ساخته بود , وارد صحنه كـرد.به خـاطر داریـد هـفده سـال قبل بود كه ناگهان عاشورا رنگ دیگرى به خود گرفت. در عـاشوراى دو روز قـبل از پـانزده خرداد سال چهل دو , جملات نوحه گـرى و سـینه زنـى همه ساله , در آن سال ناگهان به شعارهاى تند عـلیه طـاغوت زمـان , علیه ظلم و ستمگرى تبدیل شد و دیدیم همان هـیئتهاى متفرق كه در گوشه و كنار محلات همه ساله بیرون مىآمدند و بـه سـرو سـینه خودشان مى زدند , اما دشمن بر آنها مسلط بود و هـیچگاه مـشتشان را در بـرابر دشـمن پرخاشگرشان گره نمى كردند و هـمیشه بـه سـر خـودشان مى زدند , در آن سال ناگهان این چهره هاى خـشمگین , مـردم حـسینى مشتهایشان را در برابر كاخ مرمر به سوى دشـمن ستمگر خود گره كردند و حركت دادند و آن شعار معروف را سر دادنـد كـه: (( خـمینى خـمینى خدا نگهدار تو , بمیرد بمیرد این دشمن خونخوار تو )).
هـمان نیروهایى كه سالیاندارز بر باد مى رفتند و این سرمایه هاى عظیم نابود مى شد و كسى خبر نداشت كه چگونه این نیروهاى عظیم در بـطن جـامعه شیعه و در بطن جامعه اسلامى وجود دارد , ناگهان این نـیروها بـالا آمـد و بـه صورت یك موج و یك اعتراض شد و به صورت یـكپارچه گـره شد و دشمن را لرزاند. لذا رهبر را در شب دوازدهم محرم كه همان شب پانزده خرداد بود دستگیر كردند و روز بعد مردم تظاهرات عظیمى بر پا كردند و دشمن هم حمله شدید و كشتار فجیع و سهمگین و وحشیانه اى به راه انداخت.
آن روز عده اى مى گفتند این حركتها براى چیست ؟ این مشت به سندان كـوبیدن اسـت; مـا بـا دسـت تهى در برابر چه كسى مقاومت كنیم ؟ برویم باز هم برگردیم به گوشه مساجد و تكیه هاى خودمان و همانجا زمزمه كنیم و توسل داشته باشیم , همین و همین.
چرا بیرون آمدیم و چرا مبارزه و پرخاش كردیم ؟ عده اى بنا كردند سمپاشى كردن. شاید دست مثل سمپاشى كه بعد از شهادت حسین بن على (علیه السلام) مـى كردند. عده اى از مردم هم كه ظاهرا مسلمان بودند اما روح اسـلامى در شـریان آن ها جریان نداشت , آنها هم مى گفتند چرا حسین بن على (علیه السلام) رفت ؟ و چرا فرزندان و یاران خود را را به كشتن داد ؟ مـگر تـوانست بـا هـفتاد و دو نفر در برابر آن خیل عظیم دشمن ایستادگى كند ؟ اما نمى دانستند از همان روزى كه خون حسین بن على (علیه السلام) بر سرزمین كـربلا ریـخت پـایه حـكومت طاغوت یزید و خاندان آن حضرت ایستاده بـودند و مـى دیدند كـه زینب بالاى سر برادرش آمده و با او زمزمه مـى كند , منقلب شدند و آن دگرگونى روحى و شرمندگى آغاز شد , آن رخـنه در صفوف دشمن و طاغوت آغاز شد. بعد قدم به قدم , هر كلامى كـه زینب مى گفت , ام كلثوم مى گفت , امام سجاد مسجد شام مى فرمود , و نیز گریه ها و عزاداریها و خطبه هاى آنها حامل پیامبى بود كه ایـن قـطرات خون شهیدان را بر سر و روى مردم مرده و خواب آلوده عـصرشان پاشید و خون شیهد در رگ و پوست این امت به جریان افتاد و چـیزى نـگذشت كه موج این حركت به تدریج دودمان بنى امیه را بر باد داد. مردم ما هم به دنبال شهدایى كه داده بودند ,e رتب این طرف و آن طـرف تـظاهرات بود , كشتار بود , دژخیمان حمله مى كردند و عده اى نگران بودند كه آیا محرم چه خواهد شد ؟ و آیا امام درباره محرم چه دستورى خواهند داد ؟ چـند روزى بـه محرم مانده بود كه بیانیه امام صادر شد. امام در این بیانیه فرمود:
مـحرم مـاه پـیروزى خون بر شمشیر است. مو بر بدنها راست شد كه:
امـام چه فكرى براى این مردم كرده است ؟ چگونه مى خواهد مردم را جلوى گلوله بفرستد ؟ مى خواهد در ماه محرم سیل خون به راه بیندازد ؟ بـه دنـبال این بیان امام و بسیج او , چگونه جلسات ما پرشكوه , پـر حـرارت و پر تپش و چقدر جالب بر پا شد; در تاسوعا و عاشورا چـه راه پیمایى عظیم و اجتماع با شكوهى بر پا شد; در میان حمله دشمن و در قلب توطئه دشمن در سراسر كشور , میلیونها نفر به راه افـتادند: همه یكپارچه و همه با یك شعار و با یك پیام و همه در یـك قـیام. بـخوبى ملموس و محسوس بود كه چگونه عاشورا و تاسوعا سـرنوشت ساز است. پشت دشمن را لرزاند , پشت ابرقدرتهاى پشتوانه اسـتبداد را هـم لـرزاند. بـالاخره معلوم شد كه حسین بن على (علیه السلام) رهـبر عظیم الشإن عدالت گستر و انقلابى اسلام چگونه الهام داد و چـگونه جـامعه را بـسیج كـرد. آرى , نـهضت ما بیش از هر چیز از حادثه كربلا جان گرفت و از آنجا مایه گرفت و تغذیه و هدایت شد. اگر تاریخ دقیق انقلاب و نهضت را از سال 42 و مخصوصا یكى دو سال اخـیر بـنویسند و مـجموع شـعارها و حركتها و مراكزى كه از آنجا حـركت شـد و مـردمى كـه حـركت كردند و كشته دادند , تمام اینها واقـعه نگارى شود , بخوبى احساس خواهیم كرد كه چگونه بیش از همه حادثه كربلا سرمشق و راهگشا و الهام بخش ما به سوى پیروزى بود و بـه هـر حـال بـه یارى خدا و با اعتماد بر او , با همبستگى همه مردم مسلمان بر دشمن پیروز شدند.
سـود و زیـان آزادى بـراى انقلاب اسلامـى
یكـى از اصـول بسیار دقیق و مهم انقلاب اسلامى, آزادى است. آزادى مفهومـى گستـرده دارد كه اگـر درست شكـافته نشــود, نه تنها از چارچـوب مذهب فراتـر مـى رود, بلكه به ویرانـى كشـور و نظام نیز مى انجامد. باید دید مقصـود از آزادى كه یكى از آرمان هاى امام و امت بـوده است چیست؟ و محـدوده آن چقـدر است ؟ آزادى در محـدده سخنان معصـومیـن, بـا آزادى به معناى روز فـرق مـى كنـد. أمه و پیشـوایان ـ علیهم سلام الله ـ آزادمرد به كسـى مـى گـویند كه خـود را از قید و بنـد گناهان رها سازد و تنها بر خدا توكل كند و جز ((الله)) معبـود دیگرى را براى خویـش نپسندد و به بندگى او بسنده كند. آزادمرد كسـى است كه نه خـوف از دوزخ و نه طمع در بهشت او را به عبادت وامـى دارد, بلكه فقط چـون خدا را شـایسته عبـادت مـى دانـد, پـرستـش مـى كند.مـا آزادى را در مـحدوده پـرستـش خـدا مـى پذیریم و آزادى را در چارچوب قانون قرآن قبول داریـم. ما با آزادىهاى وارداتـى كه از غـرب مىآید و جـوانان ما را به سـوى الگوهاى غربى فرامى خواند و از پرستـش خدا دور مى كند, مخالفیـم.
اگر خـداوند انسان ها را آزاد آفریده, به ایـن معنـى نیست كه هر كـس هرچه مى خواهد بگوید و هرچه مى خـواهد بنویسد, هرچند مردم را به بـردگى و بنـدگـى غیر خـدا وادارد. آزادى در اسلام مطلق نیست بلكه محـدود است. نخـواندن و پخـش نكردن و ترویج ننمـودن ((كتب ضاله)) و نـوشته هاى گمراه كننده جزء مبانى فقه اسلام و در ضمیـم قانـون قرآن است. مگر مى شـود بى بندو بارى را آزادى تلقى كرد؟ و مگر مـى شـود قلـم هاى مسمـوم و زهرآگیـن را آزاد گذاشت؟! اشتباه بزرگى است كه برخـى اندیشمندان اسلامى مى كنند كه باید هر كـس در هر چه مى نویسد و پخش مى كند, آزاد باشد, هرچند مطالبـش, مردم را از اسلام, قرآن و نظام روىگردان كند. تـوطئه كردن و نظام اسلامـى را بـرانـداختـن تنها به هجـوم مسلحانه نیست, بلكه قطعا تهاجـم فرهنگـى, شدیدتر, كـوبنده تر و خطرناك تر از هر نـوع تهاجمى است.
امـام و رهبـر بزرگ انقلاب رحمه الله علیه, همـواره بـا قلــم و بیان, از خطر فزون از حد قلـم هاى مسمـوم, هشدار داده و مردم را بـرحذر داشته است. نبایـد در مقابل ((نص)), اجتهاد كنیـم و بـا آزادسازى انگشت و زبان, سخنان امام را تخطئه كـرده و زیر سـوال ببریم.
قطعا یكـى از اصـول مسلمه انقلاب و نظام اسلامـى آزادى است ولــى اسلام مـاننـد غرب نیست كه آزادى را به طـور مطلق بپذیـرد كه آن دیگر آزادى نیست, بلكه بـى بنـد و بارى و لجام گسیختگـى و اشاعه فحشا است و اشـاعه فحشـا و منكـرات تنها به صـورت فیزیكـى محقق نمـى شـود, بلكه بالاترین منكر و خطرناك تریـن فحشا, فحشاى زبان و قلـم است. اصلا آن چه انسـان را به بهشت یا به جهنـم وامـى دارد, بیـش از هـرچیز زبان او است كه در روایات بسیار زیادى, انسان ها را از لجام گسیختگى زبانش برحذر داشته و ثمره بدسخن گفتـن و بد نوشتـن را جهنم دانسته است. و این چنیـن نیست كه برخى فكر كنند اگر زبان شخص او را به جهنـم وامى دارد, چه ربطى به جامعه دارد!
قطعا خطر زبان و قلـم براى جامعه بیـش تر است تابـراى فرد و اصلا در صـورتـى زبان, انسان را به خطر مى اندازد و به دوزخ مـى افكند كه در پى تحمیل غلطهاى خـود بر جامعه باشد وگرنه صرف داشتـن یك ایـده و یا یك اندیشه غلط, خطرى را بـر جامعه تحمیل نمـى كنـد و انسـان را به بـدبختـى و شقـاوت شـایـد نكشـاند.
اشاعه فحشا و پخـش نمـودن سخنان تـوطئه آمیز است كه مردم را به انحراف مـى كشانـد و قرآن بالاتریـن عذاب را بـراى صاحبـش در نظر گرفته است.((ان الذین یحبـون إن تشیع الفاحشه فى الذیـن آمنوا, لهم عذاب إلیم فى الدنیا و الاخره والله یعلم و انتـم لاتعلمون; كسانى كه دوست دارند منكرات و زشتى ها در میان مومنان, منتشر شـود و شیوع پیدا كند, عذابى دردناك در دنیا و آخرت براى آنان خـواهد بـود.
خداوند مى داند و شما نمى دانید.))(سـوره نور, آیه19) آرى! تصـور نشـود كه اگر یك برگ, مسأل خلاف و تـوطئهآمیز و انحراف كننده و گمراه كننـده در روزنامه یا مجله اى پخـش شـود, مشكل براى جامعه نمىآفریند و خطرى ندارد. اى بسا یك سخـن توطئه آمیز, بسیارى از مـردم پـاكـدل و پـاك طینت را به انحـراف وادارد و اى بســا یك سخنرانـى تحریك كننده, جامعه ما را به اضطراب و انحراف بكشانـد و كار به جایى رسـد كه دیگر هیچ كـس تـوانایـى كنتـرل اوضاع را نـداشته بـاشـد. آن جـا است كه همگـان انگشت نـدامت را به دهان مى گیرند و از وضعیت پیـش آمده, اظهار پشیمانى مى كنند ولـى دیگر در آن روز پشیمـانـى سـودى نخـواهد داشت.
بیأیـد تـا كنتـرل از دست نـرفته ـ اى یاوران انقلاب ـ به فكـر چاره جـویـى باشید. از یكـدیگـر انتقام نگیریـد. به خاطـر مصالح شخصـى, نظام را به خطـر نیانـدازیـد. گذشته را هـر چنـد دردناك باشد, به خاطر اسلام و انقلاب اسلامـى و امام از یاد ببرید, با یك دست و یك زبان و با مهر و محبت و بـا صفا و وفا پیمان ببنـدیـد كه یار انقلاب و یار امام باشید و هـم چون دوران پیـش از انقلاب, تلاش ها و جهادها و اجتهادهـا را در راه تـداوم انقلاب و حفظ نظام اسلامـى كه میراث امام عزیز و شهیدان شاهـد است, به كار بنـدید.
اختلاف سلیقه نباید شما را از خـدا دور سازد. آزاد باشید و آزاد بیندیشید ولـى در محدوده قرآن و اسلام. آزادى را چنان كه امامان مى خواهند براى خود برگزینید نه چنان كه شرق و غرب بخـواهد و نه چنان كه هـواى نفـس بخـواهـد و نه چنـان كه نـادانـان و جـاهلان بخـواهنـد. وصیت امـام را در گـوش جـان بسپـاریـد كه فـرمــود:
((اكنون وصیت مـن به مجلـس شوراى اسلامى در حال و آینده و رئیـس جمهور و روساى جمهور مابعد و به شوراى نگهبان و شـوراى قضایى و دولت در هـر زمان, آن است كه نگذارنـد ایـن دستگـاه هاى خبـرى و مطبـوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و باید همه بدانیـم كه آزادى به شكل غربـى ـ آن كه مـوجب تباهـى جـوانان و دختـران و پسـران مـى شـود ـ از نظر اسلام و عقل محكــــوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانـى ها و كتب و مجلات و برخلاف اسلام و عفت عمـومـى و مصالح كشـور حرام است, و بـر همه ما و همه مسلمانان, جلوگیرى از آن ها واجب است و از آزادىهاى مخـرب بایـد جلـوگیـرى نشـود و از آن چه در نظر شـرع حـرام و آنچه بـرخلاف مسیـر ملت و كشـور اسلامى و مخالف با حیثیت جمهورى اسلامـى است, به طـور قاطع اگـر جلـوگیرى شـود, همه مسئول مـى باشنـد و مردم و جـوانان حزب اللهى اگر برخـورد به یكى از امور مذكـور نمودند, به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع كنند و اگر آنان كوتاهى نمودند, خـودشان مكلف به جلـوگیرى هستند, خـداوند تعالـى مددكار همه باشـد)).
(وصـیت نـامه سـیاسـى الـهى) یـك بار دیگر با دقت بیـش تـر ایـن سـخنان درربـار را بـخـوانید و بـبینید امام چه مـى گـوید؟ شاید تـعجب كردیـد كه امام درست دست بـر مشكل دوران مـا گذاشته و از خـطـرى بـزرگ هـشــــدار مــى دهد. و شاید شگفتـى شما ـ برادر و خواهر عزیز خـواننده ـ از این باشد كه چطـور تاكنـون ایـن بخـش وصـیت نامه جاودانه امام را نخوانده اید؟! قطعا خـوانـده اید ولـى دقـت نـكرده اید. الان لازم اسـت كه به خاطر خـدا و به خاطر آزرده نـكردن روح والاى امـام عزیزمان, ایـن سخنان را از بر كنیم, حفظ كـنیم, بنویسیم, منتشر كنیـم, در لوح هاى زریـن بنگاریم, به قلب خـود بسپاریـم و از همه مهم تر در جامعه اجرا كنیـم.
چقدر جالب است كه امام با خـون دل و باسـوز روان, این مطالب را نگاشته و از همه مسئولیـن, و آحاد ملت و جـوانـان آزاده, خواسته است كه ایـن وصیت را بیـش از دیگــر وصیت هایش مد نظر قرار دهند و به كار گیرنـد و به مرحله اجـرادرآورنـد و هـرگز به فراموشـى نسپـارند.
امام همه مسئولین را به نام یاد مـى برد و ایـن تإكیـد بر مطلب است. مسئولیـن نظام را به طـور كلـى دعوت نمـى كند, بلكه تك تك, مسئولیت هاى مهم را یادآور مى شـود و به آن ها هشدار مى دهد. رئیـس جمهور را مـورد خطاب جـدى قرار مى دهد و اكتفا نمـى كند به گفتـن ((رئیـس جمهور)) بلكه تمام روساى جمهور آینده را فرا مى خواند و تمام اعضاى دولت را در هر زمان مخاطب قـرار مـى دهـد و به آن ها سفارش جـدى مـى كند. امام آینـده بیـن است و متـوجه خطر بالقـوه آزادى به شكل غربى (یعنـى بـى بنـد وبارى سیاسـى) و هـرج و مـرج مـى باشـد و لذا همه گروه هاى مسئول را ـ در ابتـدا ـ مـورد خطاب قـرار مـى دهـد و مسئولیت را متـوجه همگـان مـى كند.
امام ایـن نـوع آزادى را نه تنها تخطئه مـى كند كه آن را از نظر فقهى ((حـرام)) مى دانـد و عدم مشـروعیتـش را اعلام مـى فـرمایـد.
ضمنا نـاگفته نمانـد كه امام تمـام رسـانه هـاى جمعى را مـد نظر داشته است و همه را یكسان به دورى از بـى بند و بارى امر مـى كند و خطر تـوطئه آنان را از هر خطـرى بالاتـر مـى دانـد. و آن چه كه حیثیت جمهورى اسلامى را ممكـن است به خطر بیاندازد, دستـور قاطع مى دهد كه از آن جلوگیرى شـود و همه را در برابر ایـن امر بسیار مهم و حیاتى, مسئول مى داند.
امام هرگز خواهان هرج و مرج نیست و نمـى خواهـد كه مردم سر خـود كارى را بكنند و یا تصمیمـى بگیرند كه خـداى نخـواسته, منجر به اضطراب شـود و هرج و مرج حكمفرما گردد و كنتـرل از دست بـرود و مـردم به جان هـم بیافتنـد و گروه ها به جنگ و دعوا با یكـدیگـر بپـردازنـد, و دشنام هاى نـاروا به یكـدیگـر بـدهنـد و در حـالت كینه تـوزى و دشمنـى, انتقام بگیرنـد و برادرى و برابرى خـود را فراموش كنند و انقلاب اسلامى را فداى هواهاى نفسانى خویـش كنند و مسئولیـن محترم نظام را ـ هر كس به گونه اى ـ زیر سئوال ببرند و دست از اطاعت رهبرى بـردارند و به یكـدیگر تهمت بزننـد و ناسزا گـویند و دشمـن اصلى را فراموش كنند و جنایت هاى صهیونیست را از یاد ببرند و خطرهاى بالفعل و بالقـوه دشمنان قسـم خـورده انقلاب را نادیده بگیرنـد و در نتیجه همه نهادها و مقام ها و شخصیت ها و اصـول زیر سئوال برود و مردم به حیرت و سرگردانـى روى آورنـد و حالت یإس و نـومیـدى بـر قلـوب مـومنان مستـولـى گردد و آرزوى دیرینه دشمنان محقق شود و غرب پـرستان بـر انقلاب, مسلط شـونـد و سرانجام خـدا فرامـوش شـود و احكام قرآن پایمال گردد و روح پاك شهیـدان آزرده شـود و روح امـام از مـا نـاراضـى شـود.
امام به خاطر این كه این مسأل رعایت شـود, قبل از ایـن كه مردم را مخاطب قرار دهد, مسئولیـن را تك تك دعوت مى كند و آن ها را در تمام اعصار و دوران ها مورد خطاب قرار مى دهد كه جلـوى ایـن مشكل بزرگ را بگیـرند و نگذارنـد, قلـم هاى زهـرآگیـن دشمنان, اسلام و نظام اسلامى و حیثیت جمهورى اسلامـى را به خطـر اندازنـد ولـى در آخرین جملات وصیت خویش, مردم و جوانان حزب اللهى را نیز در ایـن مسئولیت شـریك مـى دانـد و آن ها را ـ كه همـواره حافظ و نگهبـان انقلاب بـوده اند و بدون هیچ طمع و چشـم داشتـى از جان و مال خـود بـراى نگهدارى آن گذشته انـد ـ دعوت به مشـاركت مـى كنـد ولـى نه به طـور خـودسرانه بلكه با حفظ مراتب, یعنـى باید در ایـن گـونه امور به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع شود و مسئولیـن, مطلع و آگاه شـونـد و در جـریان كار قـرار گیـرنـد ولـى اگـر روزى رسیـد كه متإسفانه از عهده امر برنیامـدند یا شانه خالـى كردند یا مطلب را جدى نگرفتند, در آن صورت چاره اى نیست جز ایـن كه خود كمر همت را محكـم ببندند و هم چون همیشه در صحنه حاضر شوند و از انحراف موجـود جلوگیرى كنند و ایـن تكلیف الهى را با دقت و بدون تضییع وقت, به مرحله عمل درآورند.
باز هـم سخن امام را در آغاز پیروزى بشنوید كه چه خوش است سخـن حق از حق شناس شنیدن:
((حالا كه قلـم آزاد شد, ایـن طـور نباشـد كه هر كـس هر چه دلـش بخـواهد بگوید و هر كـس كارى كند كه ایـن مملكت (كشـور) از نظم بیرون بـرود, از نظام بیـرون بـرود. ایـن معناى آزادى است؟! آن آزادى كه در ممالكـى كه ما را مى خواهند بخـورند هست, ایـن طـورى است؟! اگر این طـور بـود انسجام پیدا نمـى كردند, ایـن ترقیات را پیـدا نمـى كـردنـد, آن ها با اسـم آزادى كه در مغز ایـن جـوانان مى اندازند, با اسـم آزادى مـى خواهنـد شما را تحت حمایت خـودشان قرار بـدهند و آزادى را از شما سلب كننـد.)) (58/10/9) امام از روز اول انقلاب تا آخرین وصیت نامه اش بر این معناتإكید فراوان دارد كه نباید آزادى غربـى در ایران اسلامـى راه یابـد و نبایـد آزادى را به گـونه اى كه در غرب تلقـى مـى شـود, در ایران حكمفـرما گردد و نبایـد جـوانان ما از آن آزادى الگـو بگیرنـد.
باید رسانه هاى تبلیغاتـى خـودشان را اصلاح كنند و هر كـس مـواظب سخـن گفتنـش و قلـم به دست گـرفتنـش بـاشـد.
آزادى را كه هدیه اى است الهى, به انتقام الهى نكشانید و بر ضـد مصلحت نظام و كشـور قلـم فـرسـایـى ننمـأیـد.
رهـبر معظم انقلاب اسلامى هم دربیاناتى اینچنین فرمودند: ((ما به آزادى بـیان و آزادى فـعالیت هاى اجـتمـاعى معتقـدیـم, اصلا ایـن مـفاهیـم و ایــن حـقایق را, انـقلاب و پـیشـروان انقلاب در ایـن كشـور آوردند. اما این آزادى محدود است; حـد ایـن آزادى كجاست؟ حدش عبارت است از آن حـدودى كه اسلام تعییـن كـرده است. اگر بنا شد كسانى مردم را به بـى ایمانى و به شهوات سـوق بدهند, آن ها در این كار آزاد نیستند. ایـن آزادى, آزادى خیانت است. اگـر كـسانى قرار شد بنشینند توطئه كنند و این توطئه را به شكى در یـك نـوشته مـنعكس كـنند, ایـن آزادى توطئه است; ایـن آزادى مردود است.این ملت, ملت انقلابى است. ایـن كشور, كشـور اسلام و امام زمان و اهل بیت و قـرآن است. ریشه هاى ایمـان در ایـن كشـور, خیلـى عمیق است. بنده مى دانـم كه در درون ایـن ملت, امـواج خروشان عشق به مبدإ ایمانى و اسلامى موج مى زند. بنده مى دانـم كه اكثریت قاطع جوانان ایـن كشور, با فطـرت دینى و ایمانـى تـربیت مـى شـونـد; دیـن را مى خـواهند و نجات را در دین مى یابند. مـى بیننـد كه ایـن ملت به وسیله تمسك به دیـن و به حبل الله تـــــوانست به عزت و استقلال برسدو آماده دفاع از دین است; هر وقت هـم كه لازم باشد, از دیـن دفاع مـى كنـد و فكـر مصـالح و منافع خـودش را نمـى كنـد.)) (77/6/25)
زمینههای بروز قیام
سیاست اسلامزدایی شاه
رژیم شاه سعی میکرد تا اسلام را از محتوای خویش خالی نموده و موقعیت روحانیت را در نزد مردم تضعیف نماید. همین مخالفت شاه با خواستهای مردم و روحانیت در مورد تحقق احکام اسلام بود که به نهضت اسلامی ایران انجامید. معرفی حکومت اسلامی به عنوان حکومتی استبدادی و زورگو، منزویسازی اسلام در جامعه با ترویج این فکر که دین برای نابود کردن مردم است و اسلام نمیتواند در عصر کنونی حکومت را به دست بگیرد و به عبارتی سادهتر، تضعیف نهضت اسلامی از راه اسلامزدایی، از برنامههای رژیم فاسد پهلوی بود. اقدامات شاه در جدایی دین از سیاست و جدا کردن مردم ایران به ویژه جوانان از اسلام و مذهب و پایمال کردن ارزشهای اسلامی و انحراف از راه مستقیم اسلام، موجب گردید که مردم ایران احساس کنند اعتقاد توحیدی و مذهبی آنان نادیده انگاشته شده است.
اختناق و ستم رژیم پهلوی
ظلم و ستم رژیم شاه، ابعاد گوناگونی را در برمی گرفت. سرکوب، تبعیض و نابسامانی، از ابعاد این ظلم و ستم به شمار میآمد. یکی از عوامل بروز قیام، سیاست تهدید، ارعاب و سرکوب مخالفان از سوی شاه بود. استفاده از قدرت نظامی، ایجاد رعب و وحشت، اِعمال اختناق و فشار، اتکا به زور سرنیزه و رواداشتن انواع ظلم از سوی رژیم شاه به مردم، موجب شد که وسعت دامنه قهر و فشار، به درجه تحملناپذیری برسد و مردم ایران برای مقابله با غارت و چپاول اموال، تخریب منازل، هتک نوامیس، و نیز سر به نیست کردن مخالفان و تظاهر کنندگان از سوی رژیم پهلوی، دست به نهضتی اسلامی بزنند. از سوی دیگر، مالیاتهای سنگین و کمرشکن، شکاف اقتصادی و طبقاتی، نابسامانی وضع اقتصادی و فرهنگی، دست اندازیهای ایادی رژیم به مال و جان مردم، موجب شد تا مردم بر ضد تبعیضها و محرومیتها قیام کنند و مبارزه با ظلم و ستم را، از مهمترین وظایف خویش بدانند.
پایمال شدن حقوق و آزادی ملت ها
قدرت یکجانبه، قدرتطلبی و نیز نوع حکومت مطلقه شاه، باعث شده بود تا آزادیها و حقوق ملت از سوی رژیم نادیده گرفته شود. همچنین دخالت نکردن مردم در مجالس شاهنشاهی، سرکوب آزادیهای آنها، عدم تطابق حکومت با خواستههای ملت و موافقت نکردن شاه با درخواستهای مردم و روحانیت، موجب شده بود تا حیثیتهای ملی و مذهبی نابود شده، مردم از حکومت جدا شوند.از این رو، به دنبال درک خیانت رژیم به ملت در خصوص محرومیت از آزادی، مردم ایران به مقابله با رژیم پهلوی دست زدند. در حقیقت، یکی از عوامل بروز قیام، بالا رفتن شعور سیاسی مردم، بیداری ملت، تحوّل مردم و بالا رفتن فهم سیاسی آنان و نارضایتی عامه مردم و فقدان آزادی و حقوق مشروع بود. به خاطر بالا رفتن شعور و آگاهیهای مردم از یک طرف و فقدان پایگاه مردمی رژیم شاه و نبود آزادی و مشارکت سیاسی از طرف دیگر بود که مردم انقلابی ایران، دست به قیامی زدند تا به حقوق و آزادیهای شرعی خود دست یابند.
وابستگی به بیگانگان
یکی از عوامل فروپاشی حکومت پهلوی را میتوان عدم اتکا به قدرت ملت و تکیه به بیگانگان دانست. در حقیقت عامل قیام اسلامی، وابستگی فرهنگی، اقتصادی، نظامی و سیاسی رژیم پهلوی به بیگانگان، دخالت آنها در امور داخلی مملکت، اتکای رژیم به عوامل خارجی و بیگانه، وابستگی سران مملکت به استعمارگران و تکیه نکردن به مردم و فقدان مشروعیت به دلیل اتکا به حمایت بیگانگان بوده است. از این رو، وابستگی رژیم شاه به استعمار خارجی و از دست دادن پایگاه ملی، موجب انحطاط و از بین رفتن اقتصاد مملکت، نابودی سرمایههای انسانی و مادی، تاراج اموال کشور، استثمار ذخایر و نابسامانی وضع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران گردید که این مهم، موجبات قیام برای دست یابی به استقلال را فراهم آورد.
رواج فساد مالی، اداری و اخلاقی
ظلم و ستم شاه به آن اندازه بود که سعی در انحطاط فرهنگ مملکت از راه ترویج فرهنگ مبتذل غربی و شیوع مراکز فساد و فحشاء داشت. اشاعه فساد و تعلیمات انحرافی در دانشگاهها و سرگرم کردن جوانان و افراد مملکت به مسایل ویرانگری چون مواد مخدر و عیاشی، این تکلیف را برای تک تک ملت مسلمان ایران ایجاد کرد که در برابر ظلم قیام کنند؛ چه پیروز شوند و چه در این راه جان خود را از دست بدهند. در پی بیداری مردم از خواب غفلت به برکت تحوّل روحی و فرهنگی در جامعه، و نیز زنده شدن امید و اطمینان و اعتماد به نفس در مردم و تقویت بنیه عقیدتی ـ سیاسی آنان و ایجاد یک انقلاب درونی در باطن مردم بود که ملت ایران برای برقراری معنویت و تحقق ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی قیام کرد که این مهم در نهایت به ظهور انقلاب انجامید.
وقوع حوادث افشاگرانه ماهیت رژیم پهلوی
نهضت اسلامی، فرایندی بود که به مرور زمان شکل گرفت؛ فرایندی که برخی حوادث، پدیدهها و جریانها، موجب تسریع در وقوع آن شد. بعضی از این پدیدهها، ریشه در نهضت تنباکو و جنبش مشروطیت دارد که قدرت مذهب و روحانیت را آشکار ساخت و برخی دیگر از قبیل قیام پانزده خرداد، سرآغاز نهضت اسلامی روحانیت به شمار میآید. در طول یک قرن، مردم ایران کوشیده بودند که دست به ایجاد حکومت اسلامی بزنند و احکام اسلام را ترویج نمایند، ولی به رغم تحمل تلفات و رنجهای فراوان، در این راه موفق نشده بودند. حوادثی مانند هفدهم شهریور 57، نقشی مهم در افزایش آگاهی ملت ایران و بر ملا شدن ماهیت فریبکارانه رژیم پهلوی ایفا نمود. چنین وقایعی، از آن لحاظ که ظلمها، ستمها و شرارتهای رژیم پهلوی را آشکار کرد، زمینهساز انقلاب اسلامی و به ثمر رسیدن آن گردید.
اهداف انقلاب اسلامی
استقلال و آزادی
استقلال و آزادی، از مهمترین اهداف انقلاب اسلامی است. قانون اساسی جمهوری اسلامی، در اصلهای متعددی، به جایگاه رفیع استقلال و آزادی اشاره دارد. ضمن اینکه در اصلی جداگانه، این دو موضوع را لازم و ملزوم یکدیگر میداند و اجازه نمیدهد فرد یا گروهی، به نام آزادی، به استقلال کشور لطمه وارد کند یا برعکس، هیچ مقامی به نام حفظ استقلال، آزادیهای مشروع را سلب کند. در قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را هرچند با وضع قوانین و مقررات سلب کند».
تعلیم و تربیت جامعه انسانی
تعلیم و تربیت انسانها، یکی از اهداف آشکار انقلاب اسلامی به شمار میآید. تعلیم به معنای آموزش و تبلیغ احکام الهی، نشر آن در جامعه و آشنا ساختن انسانها به وظایف و مسؤولیتهای شرعی و اخلاقی است. تربیت هم به معنای آن است که انسانها از جهت فکری و اخلاقی پرورش یافته، استعدادهایشان شکوفا گردد. این دو امر اساسی یعنی تعلیم و تربیت جامعه انسانی، از هدفهای بلند بعثت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
امام خمینی رحمت الله علیه ، معمار بزرگ انقلاب اسلامی، در اینباره میفرماید: «تمام گرفتاریهایی که ما در طول این مدت تاریخ داشتیم، بهرهبرداری از جهالت مردم بوده؛ جهالت مردم را آلت دست قرار دادند و برخلاف مصالح خودشان تجهیز کردند. اگر علم داشتند؛ علمِ جهتدار داشتند، ممکن نبود که منحرفین بتوانند آنها را به یک جهتی که برخلاف این مسیری است که مسیر خود ملت است، تجهیز کنند».
توجه به بُعد معنوی جامعه (تزکیه)
یکی از اهداف انقلاب اسلامی، توجه به بُعد معنوی جامعه و تزکیه افراد است. کمال مطلوب انقلاب ما، در آن است که جامعه از زنگار جهل و بیخبری پاک گردد تا آگاهانه مسؤولیت خود را درک کند و در مسیر صراط مستقیم، و به دور از هرگونه انحراف اخلاقی گام بردارد. از این رو، در قانون اساسی برخی از وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران چنین بیان شده است:
ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی؛ بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینهها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه گروهی و وسایل دیگر؛ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی؛ و تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینههای علمی، فنّی، فرهنگی و اسلامی از طریق مراکز تحقیق وتشویق محققان.
خدمت به قشر محروم جامعه
یکی از اهداف انقلاب اسلامی، خدمت به مستضعفان و قشر محروم جامعه است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه میفرمایند: «حامیان اصلی انقلاب اسلامی، طبقه محرومند که باید مورد توجه خاص برای خدمت قرار بگیرند؛ به دو دلیل: اولاً، چون احتیاجاتشان بیشتر است و عدل این را اقتضا میکند، و ثانیا چون آنها پشتیبانیشان از نظام جدّیتر و همیشگیتر است و از اول این جور بوده است. توی جبههها چه کسانی بودند؟ نسبتها را ملاحظه کنید. خیلی از این پولدارها، از این مرفهین جامعه، از این بیدردها و بیاحساسها، هشت سال جنگ آمد و رفت و اینها جنگ را حس نکردند. همان غذا، همان راحتی، همان آرامش و چهار روز هم اگر شهر مورد تهاجمی بود، سوار ماشینشان میشدند و میرفتند یک جای دیگر و راحت استراحت میکردند و نفهمیدند بر سر این مملکت چه گذشت».
اصلیترین اهداف انقلاب اسلامی
احترام به کرامت انسانی، احیای تفکر عقلانی در حوزه معرفت دینی، نفی اندیشه جدایی دین از سیاست و علم، بازگشت به هویّت دینی و فرهنگی، احیا و اصلاح باورهای مذهبی، مقدّم داشتن منافع جمعی به جای منفعتطلبیهای فردی، ایجاد وضع مناسب برای رشد مادّی و معنوی انسانها و سرانجام، عزّت امت اسلامی، از اصلیترین اهداف انقلاب اسلامی است. در حقیقت وجه غالب انقلاب، کوشش در راه زنده نگه داشتن فرهنگ و تمدن اسلامی و تشکیل حیات طیبه در عصر حاکمیت کفر و الحاد است.
دستاوردهای سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامی
نفی شرق و غرب
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، نفی شرق و غرب و دولتهای استکباری است از اصول مسلّم و خدشهناپذیر حاکم بر سیاست خارجی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی به آن تصریح شده، اصل «نه شرقی و نه غربی» است. زمانی که جهان به دو بلوک شرق و غرب تقسیم شده بود، انقلاب اسلامی با شعار نه شرقی نه غربی، نظام سلطه جهان را درهم شکست و چون کوهی استوار در مقابل دشمنان ایستاد و استقلال خود را حفظ کرد. امام راحل درباره این سیاست میفرمایند: «ما، نه تحت حمایت آمریکا و نه تحت حمایت شوروی و نه تحت حمایت هیچ قدرتی نیستیم.... آن چیزی که شما میخواستید، جمهوری اسلامی بود. آن چیزی را که شما میخواستید، نه شرقی و نه غربی بود و این حاصل است؛ این را حفظش کنید».
بازگشت از سیاست نه شرقی و نه غربی؛ خیانت به اسلام
یکی از دستاوردها و ارزشهای انقلاب اسلامی، نفی شرق و غرب و دولتهای استعماری و استکباری بوده است. حضرت امام خمینی رحمهالله عدول از این سیاست را خیانت به اسلام و مسلمانان دانسته، میفرمایند: «بر هیچ یک از مردم و مسؤولین پوشیده نیست که دوام و قوام جمهوری اسلامی ایران، بر پایه سیاست نه شرقی و نه غربی استوار است و عدول از این سیاست، خیانت به اسلام و مسلمین و باعث زوال عزّت و اعتبار و استقلال کشور و ملت قهرمان ایران خواهد بود».
تحقیر آمریکا در سطح بین المللی
بیتردید، تحقیر آمریکا در صحنههای منطقهای و بینالمللی، یکی از ثمرات مهم انقلاب اسلامی است. جنایات و ستمگریهای آمریکا به مردم ایران، چه قبل و چه بعد از انقلاب، به اندازهای است که امام خمینی رحمهالله از آمریکا به عنوان شیطان بزرگ یاد میکردند. به همین جهت، مبارزه با این غول استعمارگر، همواره یکی از سرفصلهای مهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در طول مبارزات ملت قهرمان ایران بوده است. در طول نیم قرن گذشته، هیچ حادثهای به اندازه انقلاب اسلامی نتوانسته به حیثیت بینالمللی آمریکا ضربه وارد کند. سقوط رژیم شاهنشاهی که به عنوان مدافع و حافظ منافع آمریکا در منطقه عمل میکرد، اخراج هزاران کارشناس و مستشار آمریکاییاز ایران، خروج از پیمان سنتو که برای حفظ منافع آمریکا تشکیل شده بود، اشغال لانه جاسوسی، دستگیری دیپلماتهای جاسوس و دهها نمونه دیگر، از جمله موارد تحقیر آمریکاست. مقابله آشکار آمریکا برضد انقلاب اسلامی ایران، نتیجه این ضربههای پیاپی به حیثیت بینالمللی آمریکاست.
مبارزه با آمریکا
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی را میتوان مبارزه با آمریکا، به عنوان مظهر استکبار در دنیای معاصر دانست. رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیتاللّه خامنهای ـ مدظله العالی ـ مبارزه با آمریکا را از دستاوردهای انقلاب اسلامی و سیاست خارجی نظام میدانند و میفرمایند: «ما حتی یک لحظه با آمریکا کنارنخواهیم آمد و این راه درستی است که انتخاب کردهایم. در این مبارزه، به پیروزی خواهیم رسید و شاخ و دندان آمریکای متجاوز را خواهیم شکست».
توجّه به معنویات
یکی از نتایج انقلاب اسلامی، توجّه به معنویات و حاکم کردن ارزشهای معنوی در جامعه است. شهید مطهری در این زمینه میفرمایند: «از جمله خصوصیات انقلاب ما، یکی این است که چون بر پایه ایدئولوژی اسلامی قرار گرفته، به معنویت واقعی متکی است».
نامشروع اعلام کردن اسرائیل
نامشروع اعلام کردن اسرائیل و به رسمیت نشناختن مذاکرات صلح خاورمیانه و اعلام مبارزه تا سرنگونی این رژیم غاصب که از حمایتهای همهجانبه غرب و به ویژه آمریکا برخوردار است، یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی به شمار میرود.
با پیروزی انقلاب اسلامی و قطع رابطه با اسرائیل، سفارت این رژیم اشغالگر در تهران، به سفارت فلسطین تبدیل و از سوی امام راحل، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، روز جهانی مبارزه با رژیم صهیونیستی و روز قدس اعلام گردید. انقلاب اسلامی، نزدیکترین دوست این رژیم را در منطقه، به سرسختترین دشمن آن تبدیل کرد. امروزه حتی در میدانهای ورزشی بینالمللی، ورزشکاران ایرانی به مصاف ورزشکاران رژیم صهیونیستی نمیروند و با این حرکت، اعلام میکنند که به همین مقدار نیز حاضر به پذیرفتن چنین دولتی نیستند.
قطع رابطه با رژیم آپارتاید
یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی، قطع رابطه با رژیم آپارتاید و نژادپرست آفریقای جنوبی بود. مبارزه با این رژیم، نمادی از تحول در سیاست خارجی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار میآید. حمایت گسترده ایران از مبارزات مردمِ آفریقای جنوبی و فعالیتهای پیگیر دیپلماتیک برای تحریم سیاسی و اقتصادی و تحت فشار قرار دادن رژیم آپارتاید، از برنامههای اصلی حکومت انقلابی ایران بود. نلسون ماندلا، اولین رئیس جمهور آفریقای جنوبی در جریان سفر به ایران در این زمینه اظهار داشت: «انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری امام خمینی، امیدهای فراوانی را برای قیام مردم آفریقای جنوبی در مبارزه با بیعدالتی به همراه داشته است و بدون تردید، تاریخ هرگز نقش ایران اسلامی را فراموش نخواهد کرد».
حکومت جمهوری اسلامی
یکی از ثمرات مهم انقلاب اسلامی و شعار محوری مردم مسلمان ایران، برقراری حکومت «جمهوری اسلامی» است. جمهوری اسلامی، تعریف و ویژگیهای خاصی دارد. رهبر کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمهالله ، در پاسخ سؤالی در مورد کیفیت نظام جمهوری اسلامی فرمودند: «حکومت اسلامی، حکومتی است بر پایه قوانین اسلامی. در حکومت اسلامی، استقلال کامل حفظ میشود. ما خواستار جمهوری اسلامی میباشیم. جمهوری، فرم و شکل حکومت را تشکیل میدهد و اسلامی، یعنی محتوای آن فرم که قوانین الهی است».
گشودن فصلی نو در تاریخ بشر معاصر
دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزشها و آرمانهاست و اینکه چه بودیم و چه میکردیم و چه میخواستیم، و اکنون کجاییم و چه میکنیم و در پی چیستیم و در کدام راه و مسیریم؟ کمترین دستاورد این انقلاب مبارک و شکوهمند، گشودن فصلی نو در تاریخ بشر معاصر است و این کم نیست. آیا احساس سربلندی نمیکنید که آیین و مکتب شما، یعنی اسلام حیاتبخش و آسمانی، امروز بارقه امیدی در دل میلیونها انسان ناامید و سرخورده و مأیوس آفریده است و آنان به نجات خویش در سایه اسلام، امیدوار و دلخوش شدهاند و در این راه تلاش میکنند؟ پس بیایید قدر انقلاب و نظام خویش رابدانیم و با جان و دلْ آن را پاس داریم.
حمایت از ملتهای مستضعف
پیروزی انقلاب اسلامی، نتیجه سالها مبارزه ملت مسلمان ایران و به خون غلتیدن هزاران شهید و یکی از آثار آن، قطع رابطه با صهیونیستها و نژادپرستان، و حمایت از ملتهای مستضعف است. آری، پشتیبانی از ملتهای مسلمان و محرومان جهان، آرزوی دیرینه مردم مسلمان و حقطلب ایران در روابط خارجی بود که با راهنماییهای امام خمینی رحمهالله ، تحقق یافت. ما پیروزی انقلاب اسلامی، به جای سفارت اسرائیل، نمایندگان فلسطینیان و به جای رژیم کمونیستی افغانستان، مجاهدان افغانی در ایران دفتر نمایندگی گشودند و از حمایتهای مردم بیداردل و سپیداندیش ایران اسلامی برخوردار شدند.
ترویج اسلام
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، ترویج دین مُبین اسلام بوده است. رهبر معظم انقلاب دراینباره فرموده است: «ما میخواهیم با ترویج اسلام در حد توان خود، دنیا را مؤمن به خدا کنیم، دین خدا را یاری دهیم و در این راه، سیلی خوردن و رنج کشیدن را افتخار و مایه اعتلای خود میدانیم. ما برای دین خدا، اعتلای کلمه حق و پیش بردن اهداف الهی و اسلامی در جهان مبارزه میکنیم و برای این منظورْ عزّت، حکمت و مصلحت را محور اساسی سیاست خارجی خود قرار دادهایم. عزت به معنای احساس اقتدار الهی است و هر کس احساس ذلت کند، از ما نیست. کارگزاران سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید در تمامی برخوردهایشان احساس عزّت کنند واین مسأله، غیر از احساس تکبر و نخوت است».
تغییر در اصول قانون اساسی
یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی، استقلال سیاسی در کشوری است که به گواهی تاریخ، دستکم در دوران معاصر، همواره تحت نفوذ قدرتهای استعماری و بیگانه بوده است. پس از پایان جنگ جهانی دوم و صفبندی دو بلوک غرب و شرق، آمریکا به قدرت خارجیِ بیرقیبِ سیاسی و اقتصادی در صحنه ایران تبدیل شد. امّا پس از پیروزی انقلاب اسلامی و کسب استقلال سیاسی ملت ایران، اصول قانون اساسی نیز تغییر یافت و آرمان استقلالطلبی مردم در قانون اساسی جای گرفت. به عنوان نمونه، در اصل 152 قانون اساسی آمده است: «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، براساس نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیزِ متقابل با دول غیرمحارب استوار است.
مطرح کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل
مطرح کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل، یکی از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی است. آری، طنین انقلاب اسلامی، به دلیل دارا بودن مایه دینی و زیربنای غنی فرهنگی آن، همراه با آهنگ موزون و جانبخش امام خمینی رحمهالله ، به سرعت گوشها را در گستره جهان نوازش داد و قلوب انسانهای مشتاق حقیقت و تشنه معنویت را به زلال تفکر اسلامی رهنمون شد. این انقلاب کم نظیر، در اندک زمانْ با وارد کردن اسلام در صحنه سیاست بینالملل، توانست معادلات قدرت رادر جهان تغییر دهد و خود را به عنوان نیروی سیاسی و فرهنگی جدید، در مرکز توجهات جهانی قرار دهد.
ادامه مطلب

عناصر اصلی تشکیلات انقلاب اسلامی ایران
علما و مراجع دینی
پس از رحلت آیتاللّه العظمی بروجردی(رحمت الله علیه)، چند تن از علما در قم و نجف در حد مرجعیت قرار داشتند که از جمله آن افراد حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)بود. وی مخالفت خود را با شاه از پایگاه مرجعیت مذهبی آغاز کرد. مبارزه سیاسی امام خمینی (رحمت الله علیه)، سبب تحکیم مرجعیت و محبوبیت وی در بین مردم شد. تبعید سیزده ساله ایشان به نجف نیز به اعتبار و ارزش او افزود و او به عنوان یک مرجع مسلم شیعه و با اعتباری وسیعتر و عمیقتر از پیش، موج جدید مبارزات ضد حکومت خود را آغاز کرد. همین سوابق و ریشهها بود که امکان حضور میلیونها نفر را در صحنه انقلاب فراهم آورد و تأثیری اساسی در سقوط شاه و استقرار دولت جدید داشت.
حوزهها و مدارس دینی
نقش حوزههای علمیه را در پشتیبانی از رهبری انقلاب و پیشبرد نهضت میتوان در دو نکته خلاصه کرد:
1. رژیم قصد داشت امام را از پیکر حوزه و مرجعیت جدا کند تا وی در حد یک شخصیت روحانی بماند. ولی حوزههای علمیه با تأکید بر مرجعیت امام و اینکه ایشان جزئی از یک کل به هم پیوسته است و مبارزه با رژیم از یک جریان سرچشمه میگیرد، این توطئه را خنثی کرد.
2. اعلامیههای مراجع و شخصیتهای برجسته حوزه، در پیشبرد اهداف نهضت و تقویت بنیان مبارزه، تأثیر چشمگیری داشت و در پیوستن نیروهای بیشتر به نهضت مؤثر بود. این اعلامیهها به رژیم و حامیان آن نشان داد که حمایت حوزه از رهبری نهضت، تنها به دلیل مسائل صنفی نیست، بلکه وحدت هدف و هماهنگی در انجام رسالت وجود دارد.
مکانهای مذهبی
در انقلاب مشروطیت و دیگر مقاطع تاریخ معاصر و به ویژه انقلاب اسلامی، مزارهای متبرک، محل اجتماع مردم برای اعتراض به حکومت بود و با توجه به قداست شگفت این مکانها، رژیم جرئت کمتری برای تعرّض به این مکانها داشت. بر این اساس این بقعهها، محلهای امنی برای اجتماع مخالفان دولت و قدرتنمایی آنها به شمار میآمد. در جریان انقلاب، صحن امام رضا علیهالسلام در مشهد، شاهچراغ در شیراز، حضرت عبدالعظیم در ری و حضرت معصومه علیهاالسلام در قم، محل تجمع و مبدأ راهپیماییهای ضد رژیم بود. حکومت هم با تمام جسارتش، جرئت تعرض به آن حریمها را نداشت و این مسئله، پیشرفت انقلاب را تسریع میکرد.
مساجد و ائمه جماعت
در اسلام، مسجد جایگاهی به وسعت یک مکتب جامع و زنده، موقعیتی به پهنه آرمانهای یک رسالت جهانی، ظرفیتی به گستردگی همه بشر، و مقامی به بلندای تکبیر و تسبیح خدا دارد. ملت مسلمان ایران در جریان انقلاب اسلامی، به ویژه در یک سال قبل و بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب، با تأکید رهبر انقلاب بر حضور فعال در مساجد، این مکانهای مقدس را به حالت پُرتحرک و سرنوشتساز دوران صدر اسلام باز گردانید. روحانیت مبارز در سنگر محراب و منبر، به تبیین تفکر سیاسی اسلام و همچنین نشر اهداف نهضت و افشاگری در زمینه فجایع رژیم ستمشاهی و آثار شوم سلطه خارجی و توطئههای استکبار جهانی، به ویژه آمریکا و صهیونیست پرداخت. نیز با بازگو کردن بیانیهها، اعلامیهها و سخنان رهبر انقلاب حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)، آگاهی مردم را از آرمانهای اسلامی و فجایع نظام ستمشاهی رشد بخشید.
هیئتهای مذهبی و عزاداری
در ماه محرم 1342، حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه)از راه بیان خطابهها، اعزام مبلّغ و فرستادن نامه، از تمام هیئتها خواستند درباره ظلمهای رژیم شاه در جریان انقلاب سفید و کشتار مردم و طلاب در مدرسه فیضیه اعتراض و افشاگری کنند. در عصر عاشورا نیز در جمع انبوه عزاداران در مدرسه فیضیه سخنرانی تندی بر ضد شاه بیان فرمودند که به دستگیری ایشان انجامید. دو روز بعد در حالی که دستههای مذهبی به یاد سومین روز شهادت امام حسین علیهالسلام در خیابانها در حال حرکت بودند، خبر دستگیری مرجع شیعیان در سراسر کشور پخش شد و بلافاصله در تهران و چند شهر دیگر عزاداران به حرکت درآمدند. این حرکت توفنده، دستگاه انتظامی شاه را غافلگیر کرد و در آخرین ساعتها و با مداخله ارتش، حرکت مردمی سرکوب شد و تعداد زیادی شهید و مجروح شده یا به بند رژیم افتادند. این کار رژیم، به منزله بیحرمتی به مرجعیت و آستان امام حسین علیهالسلام تلقی شد و مشروعیت نظام را به کلی از بین برد. این نهضت، پانزده سال بعد در انقلاب 1357 به ثمر نشست.
آسیبشناسی انقلاب اسلامی
نفوذ عناصر فرصتطلب
در همه انقلابها، عناصر فرصتطلب باتغییر ظاهر خود و با فریب انقلابیهای واقعی، در نهادهای مختلف جامعه نفوذ میکنند و اگرچه به ظاهر انقلابیتر از انقلابیهای اصیل هستند، ولی چون به آرمانهای انقلاب اعتقادی ندارند، زمینههای انحراف انقلاب را فراهم میکنند. فرصت طلبها خود به دو گروه تقسیم میشوند: گروه اول آنهایی هستند که ایده خاصّی جز جاهطلبی و کسب موقعیت اجتماعی ندارند و خود را با هر نوع نظام سیاسی هماهنگ میسازند. این گروه مهارت خاصی در تغییر موضع خود برای جلب نظر حاکمان جامعه دارند. گروه دوم کسانی هستند که ایده و عقیدهای برخلاف نظریه حاکم دارند و زمانی که از برخورد مستقیم با انقلابیها مأیوس میشوند، با تغییر ظاهر خود و نفوذ در سیستم سیاسی، ضربهشان را در موقعیت مناسب و از درونْ بر انقلاب وارد میآورند.
بازگشت به ارزشهای رژیم گذشته
بدیهی است که در هر جامعه انقلابی، باسقوط سیستم سیاسی، بیدرنگ ارزشهای مسلّط برآن محو نمیگردد. دوام ارزشهای مزبور، به طول مدت سلطه آنها بر جامعه و نفوذ بر مسایل فرهنگی، اجتماعی و تربیتی بستگی دارد. هرچه طول مدت مبارزه برای پیروزی انقلاب کمتر باشد، آثار ارزشهای نظام پیشین دوام بیشتری مییابد. از جمله ارزشهای مذموم ازنظر انقلابیها، تجمّلپرستی، راحتطلبی، فساد اخلاقی، تبعیض، بیعدالتی و رشوهخواری است. در صورتی که مبارزهای مستمر و طولانی با ارزشهای فرهنگی گذشته به عمل نیاید، به تدریج با رشد دوباره این ارزشها، زمینه انحراف و آلوده شدن ارزشهای اصیل انقلابی فراهم میشود. بنابراین، یکی از آفات انقلاب اسلامی، بازگشت تدریجی به ارزشهای فرهنگی طرد شده است.
ناتوانی از انتقال ارزشهای انقلابی به نسلهای بعدی
یکی از آفات انقلاب، ناتوانی از انتقال ارزشهای انقلابی به نسلهای بعدی است. نسل اول انقلاب، یعنی کسانی که به دلیل حضور در صحنه (چه در دوران پیش از پیروزی و چه در دوران پس از آن) برداشت و درک متناسبی از شرایط و اوضاع و احوال دارند و بهای سنگینی هم برای انقلاب پرداختهاند، آماده ایثار و فداکاری برای حفظ آرمانهای انقلاب هستند؛ در حالی که به طور طبیعی، فرزندان ایشان نمیتوانند از چنین روحیهای برخوردار باشند. اگر نسل اول انقلاب نتواند به شیوهای مناسب، در انتقال ارزشها به نسل بعدی موفق شوند و آنان را برای استمرار این نهضت آماده کند، اندک اندک جدایی و شکاف بین دو نسل و نیز مشکلات جدّی و اساسی برای انقلاب به وقوع میپیوندد.
فقدان معنویت در جامعه
یکی از مهمترین آفاتی که انقلاب اسلامی را تهدید میکند، از دست دادن معنویت است. حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) حفظ جمهوری اسلامی را منوط به حفظ معنویات و روحیات معنوی در جامعه دانسته، میفرمایند: «مادامی که این ملت، این حالی را که الان دارند... [که [این جوانانهای ما توجّه به معنویات دارند و این تحول عظیم پیدا شده است در آنها که شهادت را با جان و دل میخرند، مادامی که این محفوظ است، این جمهوری اسلامی محفوظ است و هیچ کسی نمیتواند به او تعدّی کند. آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان بشود، آن روز است که ابرقدرتها میتوانند در ما تأثیر کنند و کشور ما را به تباهی بکشند».
بیتوجهی به فرهنگ شهادت
شهید و فرهنگ شهادت، از والاترین ارزشهای اسلام و انقلاب اسلامی است. شهیدان، گلهای پرپر باغستان عشقند. هالههای مقدسی که گرداگرد چهره زمان و گستره سبز زمین را فرا گرفتهاند. شهیدان، مشعلداران سادگی و صفا و صمیمیتند. آنها، شعلههای شمع روشنیبخش تاریخند. شهیدان، هر یک کتابی از ایثار و بزرگیاند. آنان، شورانگیزترین حماسههای بشری را سرودهاند. بزرگمردانی که دل به یاری دین سپردند و گوی سبقت را از دیگران ربودند. خدا مردانی که مردانه، جان بر کف نهادند، تا از عظمت و کیان آیین، انقلاب و وطن اسلامی خویش پاسداری کنند. شهیدان، آغازگران طریق عزّت و سربلندی، اقتدار و عظمت ملی، شهامت و مردانگی، آرمانگرایی و دینباوری، و راز بقا و جاودانگی انقلاب اسلامیاند. از این رو، بیتوجهی به شهیدان و فرهنگ شهادت، جاودانگی انقلاب اسلامی را به خطر انداخته، آسیبی جدی بر این انقلاب الهی وارد خواهد ساخت.
کمرنگ شدن معنویت (با تکیه بر دیدگاه شهید علامه مطهری رحمت الله علیه)
بیگمان، یکی از آفات تهدید کننده انقلاب اسلامی، کمرنگ شدن معنویت در جامعه است. شهید مطهری در این باره چنین میفرمایند: «از نظر قرآن، معنویت پایه تکامل است. این همه عبادات که در اسلام بر روی آن تکیه شده، برای تقویت جنبه معنوی روح انسان است و از نظر اسلام، معنویتِ جدا از زندگی در این جهان وجود ندارد.... ما در جامعه خودمان، باید همانطور که مسأله عدالت را با شدّت مطرح کنیم، به همان شدت نیز مسأله معنویت را مطرح کنیم. اصلاً بدون معنویت، عدالت امکانپذیر نیست. اگر معنویت را فراموش کنیم، انقلاب خودمان را از یک عامل پیشبرَنده محروم کردهایم».
ادامه مطلب

دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(1)
مقدمه
بررسی تحلیلی تاریخ دو قرن اخیر ایران ، بخصوص سالهای پس از 1300 از جهات بسیاری حائز اهمیت است . چگونگی نفوذ ، حضور و سلطه استعمار و جابهجایی دو امپراتوری استعماری و چگونگی برخورد جریانهای فكری مختلف با مسائل سیاسی و فرهنگی و همچنین نقش مردم از زمانهای مختلف و تاثیر حضور آنان در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ، برای سیاستگزاران و مدیران كشور بشدت مورد نیاز میباشد.علل و عوامل شكلگیری و چگونگی روند انقلاب اسلامی از دهه 40 تا كنون همچنان مورد بحث و بررسی و اختلاف نظر میباشد. هر یك از گروهها و جریانهای سیاسی و اعتقادی به گونهای موضوع را تجزیه وتحلیل و نتیجه گیری كردهاند.
اگر چه بسیاری سعی كردهاند این انقلاب را در ردیف سایر انقلابها و تحولات معمول دنیا بدانند اما در عمل نظرات آنان با واقعیتها فاصله زیادی دارد. زیرا نیروی این انقلاب مردمی و اسلامی بدون هیچگونه مرزبندی طبقاتی و گروهی بوده و ایدئولوژی ان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله میباشد كه سازش با نظامهای رایج دنیا ندارد و رهبری آن توسط یكی از مردان كم نظیر تاریخ حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) با ویژگیهای خاص خود بود. به همین دلیل جریانات و تحولات قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی مخالف غالب تحلیها و پیش بینیهای سیاستمداران وتحلیگران سیاسی بود.واقعیت این است كه دنیا با چنین انقلابی آشنایی نداشت و لذا در برخورد با آن نیز شیوهها و روشهای معمول را به كار میگرفت كه كارآیی و تاثیر چندانی در سیر جریان دیده نشد. اگر نظرهای مختلفی كه در مورد علل تكوین وداوم انقلاب مطرح شده تدوین شود طبعاً صاحبنظران داخلی تائید میكنند، این است كه عوامل اساسی انقلاب عبارتند از :
1. رهبری حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) رهبر كبیر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی كه با شیوهای استثنایی و فوقالعاده رهبری و فرماندهی را به عهده گرفتند و تا پیروزی نهایی هدایت جریانات را به نحو احسن انجام دادند. ویژگیهای شخصی و رهبری امام خود موضوع بحثی جدید در جامعه شناسی سیاسی میباشد.
2. حضور یكپارچه و متحد مردم در تمامی صحنهها قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، آن چنان توان و قوتی ایجاد نمود كه هیچگونه امكانی برای مقابله با آن در اختیار رژیم شاه و اربابانش نبود.
3. اعتقاد به اسلام و موازین و ارزشهای آن و همچنین عشق به خاندان پیامبر و اسوه بودن آنان برای مردم و الهام از زندگی و شهادت آنان در راه خدا خصوصاً درس گرفتن از عاشورا، آن چنان تحولی به وجود آورد كه نه تنها برای خارجیان بلكه برای سران و كارگزاران سیاسی ـ امنیتی رژیم شاه هم بخوبی شناخته شده نبود.
به همین دلیل در كلیه تجزیه و تحلیهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی اعتقادات مردم و نقش ونفوذ علما مورد توجه نبود واتفاقاً مهمترین انگیزه انقلاب هم بیاعتنایی و تضعیف اسلام در امور مختلف كشور توسط رژیم شاه بود.بعضی تلاش كردهاند تا مدرنیسم و صنعتی شدن، توسعه ارتباطات و مبادلات با غرب را علت اصلی بروز انقلاب اسلامی تحلیل و تبلیغ نمایند اما واقعیت این است كه مقابله با مظاهر فاسد فرهنگ غرب و تهاجم همه جانبه سلطه استعماری برای از بین بردن هویت اعتقادی و فرهنگی یكی از عوامل اصلی انقلاب مردم مسلمان بود. زیرا اسلام با روابط مناسب و سازنده و مبادلات منطقی مخالف نیست بلكه تایید كننده و مشوق است.به طور خلاصه میتوان گفت 22 بهمن 1357 نه تنها سرآغاز دوران جدیدی در تاریخ تحولات ایران بود، بلكه تغییرات زیادی را در سطح منطقه و در سطح بینالمللی به دنبال داشته است .
مفهوم انقلاب
مطالعه نظاممند مفهوم جدید انقلاب، از قرن نوزدهم میلادی آغاز شد. در فرهنگهای سیاسی و علوم سیاسی، انقلاب را چنین تعریف میکنند: «سرنگونی یک نظام اجتماعی کهنه و فرسوده و جایگزین کردن آن با نظام اجتماعی نو و مترقی» یا «سرنگونی حکومت طبقه یا طبقات رو به زوال و جایگزین کردن آن با نظام اجتماعی جدید». در برخی موارد هم برای تعریف عام انقلاب که هر نوع تحول اساسی را در بربگیرد، آن را چنین تعریف میکنند: «هر نوع تحول کلی و اساسی».
انقلاب از دیدگاه اسلام
دیدگاه اسلام در مورد انقلاب، با تفسیر و تحلیل غربی و مارکسیستی آن کاملاً تفاوت دارد. در تحلیل اسلامی، مهمترین عامل انقلاب، آرمانخواهی و عقیده به مکتبی است که نخست گروه پیشرو و مجاهدان را وارد میدان مبارزه انقلابی میکند و سپس با بسیج تودههای گسترده مردم، انقلاب را به درون جامعه کشانده، از طریق تودههای مردم به پیروزی میرساند. از دیدگاه اسلام، انقلابْ نوعی جهاد داخلی است که در آن گروهی برای خدا میجنگند و گروه دیگر مانع راه خدایند.
انقلاب اسلامی
در انقلاب اسلامی، عناصر فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هر کدام به گونهای تأثیر گذارند. نیز در کنار این عناصر، بر خشم قهرآمیز مردم تکیه میشود. البته میتوان ویژگیهای اصلی انقلاب اسلامی را در تعریف زیر مطالعه کرد: «انقلاب اسلامی، دگرگونی بنیادی در ساختار کلی جامعه و نظام سیاسی آن، منطبق بر جهانبینی و موازین و ارزشهای اسلامی و نظام امامت و بر اساس آگاهی و ایمان مردم، و نیز حرکت پیشگام صالحان و قیام قهرآمیز تودههای مردم است».
فرایند انقلاب اسلامی
مقام معظم رهبری در پیام خود به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1377 چنین میفرماید: «امام بزرگوار ما با تکیه به تعالیم اسلام ناب محمدی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، و با اعتماد به ایمان دینی مردم، و با شجاعت و اخلاص و توکل کمنظیر خود، راه مبارزه را در میان سختیها و مصائب طاقتفرسا گشود و پیش رفت و صبورانه و پیامبرگونه ذهن و دل مردم را با واقعیتهای تلخ و راه علاج آن آشنا کرد. ملت ایران که از اولین قدمها به ندای این مرد الهی و روحانی گوش فرا داده و به منطق حق و درس روشنگر او دل بسته بودند، با انگیزه نیرومند ایمان و عشق به اسلام، فداکاریها و جانفشانیهای فراموشناشدنی کردند. امام بزرگوار ما در این مدت، در عین هدایت مردم و گستردن دامنه آگاهی همگانی و کشاندن توده میلیونی به مبارزه، اندیشه حکومت اسلامی را نضج و قوام بخشید و در مقابل دو مکتب رایج سیاسی عالم... راه اسلامی را مطرح کرد که در آن بر دو عنصر دین و انسان به طور اساسی تکیه شده و ایمان دینی و اراده مردمی بزرگترین شاخصه آن است».
ماهیت انقلاب اسلامی
بزرگترین تحول قرن بیستم
با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بزرگترین تحول جهانی قرن بیستم به وقوع پیوست. بنیان گذار این انقلاب با قیام خود، غرور ملتهای مستضعفی را که سالیانی مدید مورد ظلم قرار گرفته بودند، به آنان باز گرداند. او نه تنها سرنوشت کشورش را تغییر داد، بلکه میلیونها انسان گمگشته در برهوت جاهلیت عصر مدرن را به بازگشتی دوباره به معنویت و یکتاپرستی فراخواند.
پیروزی انقلاب اسلامی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، ناظران را با پدیدهای تازه در صحنه سیاسی جهان روبهرو ساخت. این پدیده بنا به ماهیت، اهداف و سرنوشت خود، در هیچیک از معیارهای سیاسی جهان نمیگنجد.
انقلاب آزادیبخش
از آنجا که انقلابهای آزادیبخش ملی، بر ضد سلطه امپریالیستی شکل میگیرد و رژیم شاه در ایران نیز در طول انقلاب به عنوان رژیم دست نشانده امپریالیسم آمریکا بود، برخی آن را به عنوان حرکتی ضدامپریالیستی و در گروه انقلابهای آزادیبخش ملی قرار میدهند. اما با وجود جنبه ضدامپریالیستی انقلاب و نیز وابستگی رژیم پهلوی از کودتای 28 مرداد 1332 به حمایتها و کمکهای مستقیم آمریکا، از آنجا که اصطلاح «انقلاب آزادیبخش» به جنبشهایی گفته میشود که بر ضد سلطه مستقیم خارجی شکل میگیرد، کاربرد آن در مورد انقلاب ایران چندان راهگشا نیست.
انقلاب اجتماعی
اصطلاح انقلاب اجتماعی، درباره انقلابهایی به کار میرود که بر اثر آنها تحولات ساختاری اقتصادی ـ اجتماعی چشمگیری شکل میگیرد. برخی چون اِسکاچْپول که تحولات اجتماعیِ ناشی از انقلابها را به شکل وسیعتر تعریف میکنند، بر آناند که انقلاب ایران، انقلابی اجتماعی است؛ زیرا با دگرگونیهای ساختاری و ارزشیِ وسیعی همراه بوده است.
انقلاب اسلامی و همگانی
از آنجا که انقلاب ایران به روشنی بر جنبش سراسری و چند طبقهای متکی بود، بسیاری از تحلیلگرانِ انقلاب، آن را انقلابی مردمی یا مردمگرا میدانند. تردیدی نیست که انقلاب ایران از نظر نوع ائتلاف قشرهای مختلف اجتماعی در آن، پدیدهای کمنظیر به شمار میآید و به همین دلیل «انقلاب مردمی» قلمداد کردنِ آن جایز به نظر میرسد. البته انقلاب ایران بیشتر از هر عنوانی با نام «انقلاب اسلامی» مطرح شده است. به نظر میرسد که با توجه به گفتمان حاکم بر انقلاب ایران، رهبری انقلاب و همچنین شکل دولت و روابط اجتماعی بعد از آن، جا دارد که انقلاب ایران به عنوان انقلاب اسلامی مطرح شود.
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79014
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|













