نمونه شعرهای زندانیان سیاسی دوران ستمشاهی
لای لای لای لای
گل پونه گل پونه گل پونه
بابات رفته دلم خونه دلم خونه دلم خونه
بابات امشب نمیآید
گرفتن بردنش شاید
بخواب آروم چراغ من
گل شب بوی باغ من
بابات شب رفته از خونه
که خورشید را بجنبونه
لای لای لای لای گل انجیر گل انجیر گل انجیر
بابات داره بپاش زنجیر بپاش زنجیر بپاش زنجیر
بپاش زنجیر صد خروار
چشماش خواب و دلش بیدار
خراب میشه در زندون
بابات مییاد شاد و خندون
لای لای لای لای لای گل خورشید
گل خورشید گل خورشید
بابات و بردهان تبعید
دلی مانند شیر داره
بچهها صدها عمو داره
بخواب آروم گل امید
بابات حال تو رو پرسید
به او گفتم که شیری تو
پی اونو میگیری تو...
ادامه مطلب

شک را شکسته خشم تو در بازوان من
انگار قد کشیده ام
انگار طعم حادثه ای را چشیده ام
بازو گشاده ام که زمین آغاز برشکفتن و گفتن را
با انتظار و خاک بگوید
بازو گشاده ام که سرودی از آسمان
آغاز آفرینش باران را با خاک سینه چاک بگوید
من با توام در هر کجای عشق که هستی
من نیز سنگ شعری خود را تا شیشه های پنجره ی بسته سکوت پرتاب می کنم
باید که سد شیشه فرو ریزد
وقتی که پرنده کلام رسولم اندیشناک بال گشودنهاست.
* محمدرضا عبدالملکیان
ادامه مطلب
خورشید گل کرد
در آسمان جان ما، خورشید گل کرد
پیش از دعا ،وقت سحر ،خورشید گل کرد
چون لاله ای خونین کفن، در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد
گل می کند از سوی مشرق،چهره روز
چون چشمه مهر و صفا،خورشید گل کرد
در مغرب شط فرات و دجله، ا ین بار
با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد
وقتی که تیرحادثه زد بوسه بر او
در خاک سرخ نینوا،خورشید گل کرد
در دشت شب، بی روشنای کورسوئی
هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد
از پشت دیوار افق ،آرام آرام…
بر پهنه ارض و سما،خورشید گل کرد
از چهره پاکش، تشعشع موج می زد
بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد
در ظلمت شب، با سرود هاتف عشق
در موج موج هر صدا ،خورشید گل کرد
دیگر هراسی از هجوم شب نداریم
در آسمان جان ما،خورشید گل کرد

اشعار زیبای دهه فجر
به نام شما
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
درین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست
ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما
همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شد از امان زمین دانه چین دام شما
به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد سپهر رام شما
به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پرنوش باد جام شما
شاعر:هوشنگ ابتهاج
مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده
مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن بیست و دوم بهمن
مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده
در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده
مثل آب بود آن روز آب چشمه ای شیرین
چشمه ای که می بیند مرد تشنه ای غمگین
گرچه در زمستان بود چون بهار بود آن روز
سرزمین ما ایران لاله زار بود آن روز
روز خنده ی ما بود روز گریه ی دشمن
روز خوب پیروزی بیست و دوم بهمن

اشعار زیبای دهه فجر
بهمن خونین
آمده موسم فتح ایمان
شعله زد از افق نور قرآن
در دل بهمن سرد تاریخ
لاله سر زد، ز خون شهیدان
لالهها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند
(پیكر پاكت ای جان به كف را
از ازل با شهادت سرشتند)
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
مقدمت را اماما شهیدان
با نثار تن خود گشودند
خونشان فرش راه تو بادا
عاشق راه پاک تو بودند
آمدی با پیامت خمینی
از رهایی و از حق سرودی
(آنكه بر ظلم شب حمله ور شد
ای خمینی تو بودی، تو بودی)
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان
(در دل تار شب ای شهیدان
دست قهار خلق خدائید
از تبار حسین شهیدید
از دیار عروج و خدائید)
(در زمستان بهاران آمد
آدم از قعر دوران آمد
بوی نسل شقایق پیچید
بوی عطر شهیدان آمد)
(بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونین جاویدان
تا ابد زنده یاد شهیدان)
منبع:salejadid.ir
ادامه مطلب
اینک، امام عاشقان از راه می رسد و خیابان ها
از نامش، در هیأت اردیبهشت می شکفند.
نسیم، شادمانه، از سمت تپه های سرسبز عرفان می آید.
هیچ جاده ای از صدای گام های آفتاب خالی نیست.
قلم ها یکصدا شده اند که:
فجر است و سپیده حلقه بر در زده است
روز آمده تاجِ لاله بر سر زده است»
و طنین «الله اکبر»های شوق، همچون عطری
یادگار، با صفحات تاریخ درمی آمیزد.
گویا تصنیف بال های آزادی، آسمان
را آبی تر از پیش کرده است.
چیزی نمانده است به ساعات سپید روز بیست و دوّم.
تپش های غنچه های سلوک، به گُل شدن نزدیک می شوند.
برکوه ها، پیام نورانی استقامت واستواری ما حک می شود.
نگاه کن که چگونه بند بند شب به لرزه افتاده است از این انفجار نور.
ادامه مطلب

در آفتابِ نگاه تو، صبورِ پیرِ بهارآوا
زمین شکفت و زمان گل کرد، به جشنواره ی رؤیاها
در آن هزاره ی خاموشی، کسی به عشق نمی تابید
دمید عطرِ نگاه دوست، و ناگهان تو شدی پیدا
عذابِ پوچی و دلتنگی، به سر رسید و بهار آمد
دلم هجومِ طراوت شد، جهان و جان همه شد زیبا
بهار؛ هدیه ی دستانت، به کوچه های خزان دیده
شکوفه؛ فرصت چشمانت، به باغ های پر از رؤیا
دلت نسیم بهاری بود، در آب و آینه جاری بود
چه عاشقانه گذر کردی به دشت های پُر از یلدا
تو رفته ای و سرودی نیست، بیا و باز شبی روشن
به خوابِ آینه ها گل کن، بخوان برای دلِ گُل ها
بهارِ پیرِ من ای بُرنا، بیا به زمزمه تا فردا
دوباره خوشه کند رؤیا، دوباره زنده شود دنیا...
«عبدالرضا رضایی»
ادامه مطلب
- آسیب وچالش های انقلاب
- دانستنی هایی درباره انقلاب
- وقایع پیروزی انقلاب
- دستاوردهای انقلاب
- دهه فجر در کلام ولایت
- معرفی کتاب
- پرسش وپاسخ درباره انقلاب
- آلبوم تصاویر انقلاب
- نمادهای انقلابی
- انقلاب اسلامی ونهضت بیداری اسلامی
- مطالب تولیدی خودم
- اشعار فجر
- مقالاتی پیرامون دهه فجر
- کلیپ های دهه فجر
- احادیث فجر
- عاقبت پهلوی
- کل بازديد : 79029
- تاريخ ايجاد وبلاگ: دوشنبه 21 بهمن 1392
- تعداد کل نظرات : 0
- تعداد کل پست ها : 176
- آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394
![]() فلكه در ساختمان كميته مشترك، اتاقهاي بازجويي از همه طرف به يك حصار استوانه منتهي مي شد، كه با ميله هاي آهني مشبك، اتاقها را از فضاي رو به حياط جدا مي كرد، كه زنداني را به آن ميله ها مي بستند يا براي اينكه ورم كف پاها بخوابد و زنداني تحمل شلاق دوباره را داشته باشد، در آن فضا مي دواندند. هرگاه زنداني از حركت مي ايستاد بازجوها با زدن كابل به سر و روي زنداني، وي را وادار به حركت مي كردند.به اين دايره اطراف اتاقهاي بازجويي، اصطلاحا فلكه مي گفتند. ![]()
|














