
در اين مقاله به دو موضوع ذيل پرداخته خواهد شد:
1- آشنايي با منابع (شناخت تاريخ و سيرهي اهلبيت(ع) مقتلشناسي، ادبيات آييني)
2- آسيبشناسي فرهنگ عاشورا و مخاطبشناسي
آشنايي با منابع؛ ادبيات آئيني، شناخت تاريخ، مقتلشناسي:
شناخت تاريخ و سيرهي اهلبيت(ع):
اولين عنصر مهم و محتوايي مداحي تسلط بر تاريخ ميباشد. در اين بخش دربارهي ارزش «شناخت تاريخ» و نحوهي برخورد مداح با آن يعني شيوههاي كاربرد «تاريخ» در برنامههاي مداحي سخن خواهيم داشت. يكي از عواملي كه بعد محتوايي كار مداحي را تكميل ميكند «بيان تاريخ اهلبيت(ع)» است. آري! مداح بايد در برنامههاي خويش درصدد ارائهي سيرهي اهلبيت(ع) برآمدهي اين سيره را در «تاريخ» جستجو كرده و آن را با ابزار «مداحي و هنر» به مستمع انتقال دهد. در اين راه؛ بايد كتابهاي تاريخي را بشناسد و «مستندترين» و «قويترين» و «جامعترين» آنها را مطالعه نمايد. به عبارت ديگر «مرجعشناسي» خود را در كار مداحي تقويت نمايد. بتواند ميان نقلهاي تاريخي «صحيح»، «مشكوك» و «غلط» تفاوت قائل شود. در انتقال تاريخ و سيرهي اهلبيت(ع)، اصل «بيان هنري» را در نظر داشته باشد، به عبارت ديگر از بيان تاريخ، به صورت خشك، پرهيز كند و با شناخت «استعدادها» و «خلاقيتهاي فطري» خويش، سعي در ارائهي مطالب تاريخ به صورت «ذوقي» و «هنري» داشته باشد.
آن گاه كه مداح كتابهاي مستند تاريخي را شناخت و بهترين و جامعترين آنها را انتخاب نمود، لازم است كتابها را از چند جنبهي مختلف، مطالعه نمايد:
الف) مطالعه تاريخ اهلبيت(ع) و آگاهي از جنبههاي مختلف آن از جمله؛ سال تولد و شهادت ائمهي اطهار(ع)، شناخت حاكم زمان و شيوهي حكومت او. ا ين آشنايي ضمني و مختصر، كه همهي آحاد مردم، لازم است ازآن بهرهمند باشند، مداح را درجريان كلي زندگي ائمهياطهار(ع) قرارميدهد و زمينههاي ذهني براي تحليل وبررسي سيرهي ايشان را براياو فراهم مينمايد.
ب) جستجو و تأمل در تاريخ، جهت شناخت سيرهي اهلبيت(ع). بيترديد، تاريخ، خالي ازحب و بغض نيست چرا كه بعضي تاريخنگاران (به جز موارد) به دلايلي حقيقت را با غرضها آلودهاند. به همين دليل نميتوان به همهي آنچه درتاريخ ميخوانيم، اعتمادكنيم و لازم است براي درك حقيقت از ابزارهاي ديگري چون «كتاب خدا»، «سنت اهلبيت(ع)» و «عقل» كمك بگيريم و نقلهاي تاريخي درمورد اهلبيت(ع) را با اتكاء به سه مورد ياد شده «قبول» يا «رد» كنيم البته از مداح انتظار نميرود كه كار تخصصي يك پژوهشگر تاريخي را انجام دهد! اما اين توقع به جا هميشه از او بوده و هست كه با تاريخ، برخورد معمولي نداشته باشد، آن را موشكافي كند و به خواندن تاريخ در روايت خشك آن اكتفا نكند. هرچه مداح در تاريخ تأمل كند و زواياي پنهان تاريخ را جستجو كند و به مستمع خود انتقال دهد در تبليغ و تعالي فرهنگ شيعي، نقش مهمتري ايفا كرده است. اتفاقاً «فلسفهي مداحي» نيز در همين جا، مفهوم مييابد و رخ مينمايد. به راستي آيين مداحي، چيزي جز بيان تاريخ مبارزات و جبههگيريها يا سكوت و خانهنشينيهاي ائمهي اطهار(ع) ميباشد؟! اين حقيقتي است كه «مداح» با معرفي اهلبيت(ع) و دوستان و دشمنان ايشان، شرح تظلم و دادخواهي و مبارزاتشان، سعي در انتقال فرهنگ و سيرهي اهلبيت(ع) دارد و اين انتقال به صورت «هنري» است. مسلماً در اين مسير، وظيفهي مداح، به عنوان يك «رسانهي تبليغي» (كه بر فكر و روان مخاطب اثرگذار است) فراتر از حد مطالعهي يك جزوهي شعر و حفظ كردن آن براي يكي دو مجلس مداحي است! آري! براي رسيدن به هدف مطلوب، لازم است ذهن او آمادگي لازم براي «تحليل تاريخ» را بيابد و با شگردهاي مختلف «انتقال تاريخ» به صورت «هنري» آشنا شود.
ادامه مطلب

مقدمه مداحان اهل بيت سرمايه عظيمي در دست دارند که بايد در حفظ آن کوشا باشند. مداحي مي تواند احساسات عاشورايي را بسيج کند و اهداف امام حسين(ع) را در قالب شعر در دلهاي عزاداران به خصوص جوانان جاي دهد. به همين خاطر ائمه(ع) فرمودند: "لک بيت بيت في الجنه." اما اين سرمايه ممکن است دچار آفاتي شود که به مواردي از آنها اشاره مي کنيم: 1- خارج بودن اشعار از زبان "قال" يا زبان "حال" توجه داشته باشيد که اشعاري که ميخوانيد از زبان قال يا زبان حال خارج نباشد. زبان قال يعني مطلب مدرک معتبري داشته باشد و زبان حال يعني واقعاً حال امام حسين(ع) و اصحابش اقتضاي اشعاري که مي خوانيد داشته باشد. بايد شأن و منزلت امام حسين(ع) در محتواي اشعار حفظ شود. مثلاً وقتي مي شنويم مداحي خطاب به امام حسين(ع) ميگويد:" يقين دارم که در دل آرزويي به جز دامادي اکبر نداري"! عاشورا از آن علو مقامش چقدر پايين مي آيد؟! اين مداح نه تنها بر خلاف تاريخ حرف زده، چرا که آن حضرت ازدواج کرده بود، بلکه خودش را جاي امام حسين(ع) حساب کرده و در واقع فکر و آرزوي خودش را بر زبان مي آورد. و يا مداحي درباره امام زمان(ع) مي گويد: نمي دانم تو آواره ي کدام بيابان هستي که من هم در آن آواره شوم. امام زمان(عج) که آواره نيست، آن حضرت در ميان ما است، در ميان محبان و شيعيان است. البته جا دارد از اشعار بعضي از شاعران متعهد معاصر قدرداني کنم که اشعار بلندي سروده اند و مداحان عزيز از اشعار بلند آنها استفاده کنند. به هر حال الحمدلله مداحاني با فکر بلند داريم که اشعار بسيار زيبايي مي خوانند و اهداف مقدس امام حسين(ع) و مکتب اهل بيت و عشق به امام زمان(عج) را کاملاً پرورش مي دهند. 2- بيان مسايل غلوآميز نبايد مسايلي بر زبان مداحان جاري شود که بوي غلو مي دهد. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: "هلک في رجلان، محب غال و مبغض حال"؛ "دو گروه درباره من هلاک شدند، آنها که غلو مي کنند و ما را برتر از مقاممان معرفي مي کنند و همچون خداوند مي ستايند و دشمناني که العياذبالله به ما لعن مي کنند." از اين که اين دو گروه همسنگ هم قرار داده شدند، معنايش اين است که هر دو گروه در اشتباه ميباشند. گاهي از گوشه و کنار زمزمههايي مي شنويم که خيلي زننده است، "لا اله الا فاطمه الزهرا، يا لا اله الا زينب" کسي که اين سخن را مي گويد اگر بفهمد که چه مي گويد استکاني که از آن چاي مي خورد را بايد آب کشيد. اين حرفها علاوه بر اين که خلاف تعليمات اسلام است، اگر به گوش دشمنان برسد، که اين روزها راحت منتقل مي شود – ميگويند اين که ما مي گفتيم شيعيان کافرند، دليلش اين سخنان است. البته ممکن است اين ذاکرين بي اطلاع باشند که بايد پيش کسوتهاي مداحان و وعاظ محترم آنها را راهنمايي کنند. در نام گذاري هيئتها هم دقت شود. بعضي نام "ديوانگان امام حسين" را بر هيئت خود مي گذارند که وقتي مختصرش ميکنند ميشود هيئت ديوانگان! به جاي اين اسامي که آثار بدي دارد، نام "عاشقان"، "فدائيان"، "دلدادگان" و "خادمان امام حسين" را انتخاب کنيد.
ادامه مطلب

رسول گرامی اسلام در دورهای دعوت خویش را آغاز کرد که دارای مشخصات و ویژگیهای منحصر بهفردی بود.
همین علائم باعث شد تا مورخان از آن دوره به عنوان «جاهلیت» یاد کنند. دعوت پیامبر مبتنی بود بر نفی عقاید انحرافی و خرافی و دعوت به راستکیشی و راستاندیشی، نفی ظلمت و فراخواندن به نور. اصلیترین دشمنان و سرسختترین مخالفان پیامبر را تیرهای از قبیله قریش تشکیل میدادند که گر چه بعدها با هدایایی که پیامبر به آنها تحت عنوان تالیف قلوب اعطا کرد به اسلام گرویدند؛ اما به شهادت قرائن تاریخی هیچگاه عداوت و کینه قلبی خویش را نسبت به اسلام و مسلمانان سادهدل از یاد نبردند.
پیامبر (ص) 13 سال در مکه به دعوت پرداخت؛ اما جز تنی از جوانان فقیر و محروم به او نگرویدند. گرچه آنان نیز تحت فشار و ظلم بیحد و حصر قریش مجبور به کوچ اجباری به سوی حبشه شدند.
رسول گرامی با تمام این حوادثی که پیدرپی بر او میرفت خود نیز مجبور به سفر شد، مدینه را برگزید که آن روزها یثربش مینامیدند. یثرب اما او را امان داد و او را حاکم بر خویش کرد تا در سایه او به حل نزاعها و اختلافهای داخلیاش بپردازد، اختلافهای قبیلهای که خود سالها بود از آن رنج میبرد.
قریشیان اما در 10 ساله مدینه هم رسول را راحت نگذاشتند. جنگ پس از جنگ و فتنه پس از فتنه. این کینه ادامه یافت تا رسول صلح و رأفت به قدرت تدبیر خویش و لطف عیان الهی مکه را بیخونریزی به تسلط خویش درآورد و پایگاه شرک و ظلم واژگون شد. اما آن تیره از قریش باز هم اسلام نیاورد مگر ظاهری و حتی به ظاهر هم تسلیم نشدند مگر وقتی شمشیرهای تیز یاران پیامبر را بر گرده خویش دیدند در حالی که برق شمشیرها چشمانشان را خیره کرده بود. به قول امیر بیان (ع) اسلام نیاوردند بلکه تسلیم شدند. 3 سال پس از اینکه مکه و کعبه از شرک و آلودگیهای آن رهایی یافت و به دژ استوار توحید و یگانهپرستی مبدل شد رسول اسلام امت خویش را تنها گذارد. گرچه ولیای از جنس خویش را بر ایشان به نص الهی ولایت داد.
مردمان اما به تحریک همان کینهورزان در همهمه پس از رحلت پیامبر، امانت الهی را به اهلش باز ندادند و اسلام که در دوران پیامبر اسلام (ص)، سرعت پرشتابی به خود گرفته بود و امید میرفت تا در مدت کوتاهی دعوتش جهان را فرا گیرد، از مسیر خویش منحرف شد. و شد آنچه شد و رفت بر خاندان رسالت آنچه رفت از غصب حق و خلافت. نخستین قربانی این دگرگونی و سیر قهقرایی جاهلی علی ابنابیطالب(ع) بود. علی (ع) در سال 35 هجری زمام امور را به دست گرفت. اموری که اختلاف طبقاتی شدید و نظام اشرافی با همه مظاهر زشتش، از نشانهها و مشخصات آن به شمار میرفت.
بازگشت امور به مسیر اصلی خویش اما زمانبر بود و پرخطر. چرا که منافع عده بسیاری را تهدید میکرد. حضرت هر چند در ابتدا مردم را وعده داد که «حقوق از دست رفته عامه مسلمانان را از غارتگران میگیرم، هرچند مهریه زنانشان کرده باشند» (نهجالبلاغه،
خ 15) اما در عمل کمتر موفق شد تا آن جماعت کینهتوز را به راه آورد و نخوت از سرشان بیرون کند.
حضرت معتقد به تغییرات گسترده در بافت حکومت و جامعه بود. ایشان در جایی میفرمایند: «روزگار دگرباره شما را در بوته آزمایش ریخت مانند روزی که خدا پیامبر شما را برانگیخت. آگاه باشید که ابتلای امروز شما همان ابتلای آغاز بعثت است که دوباره برگشته. قسم به خدایی که پیامبر را برانگیخت، سخت زیر و زبر خواهید شد و به شدت غربال میشوید. تا طبقه پایین مانده بالا آیند و طبقه بالا به زیر روند؛ عقب افتادگان که حق تقدم دارند جلو افتند و پیشافتادگان که حق تقدم ندارند به عقب رانده شوند...» (نهجالبلاغه، خ 16) ایشان گرچه در راه این تغییرات گام برداشت اما حتی برخی از نزدیکترین یارانشان از ایشان میخواستند تا در تغییرات تعدیل نماید و بیشتر جانب اغنیا و ثروتمندان را داشته باشد، که البته امام آن را رد میکرد.
آری، اجرای اصول و موازین اسلامی، منشا بروز فتنهها و شورشهای زیادی شد که دوره 5 ساله ایشان صرف مبارزه با نتایج شوم این شورشها گردید. عاقبت ایشان نیز اسیر تیر کینه گردیدند و در محراب به خاطر شدت عدلشان شمشیر کینه را بر فرق سر سنگین دیدند. با شهادت امام علی (ع) و رسیدن سال به سنه 41 خلافت طی یک فتنه و آشوب دیگر از امام حسن(ع) به معاویه منتقل شد. پس از این واقعه نقشه رهبری مسلمانان به کلی عوض و حکومت اسلامی به دست همان کینهجویان به سلطنت ضداسلامی تبدیل شد. این خلافت نه تنها با خلافت معنوی- اسلامی بیشباهت بود، بلکه حتی خلافت خلفای نخستین را نیز نمیماند. در یک عنوان میتوان آن را یک «دولت نژادپرست طبقاتی عربی» نامید.
ادامه مطلب

عرب قبل از اسلام
آن چه از روحیه ی عرب قبل از اسلام برمی آید، پیروی از تعصبات قبیله ای، تفاخر جاهلی و مسائلی از این قبیل است كه طبعا منجر به جنگ ها و كشمكش های طولانی بر سر این موارد شده و خسارت هایی همواره به طرفین وارد شده است.
هنگامی كه قوم و قبیله ای شكست می خورد، جلوه هایی از عزا و ناراحتی بر ایشان به ظهور می رسید از جمله آن كه رخت و لباس های رنگی را از تن بیرون كرده و لباس های تیره می پوشیدند.
گاهی تا گرفتن انتقام ، از زن و زناشویی كناره می گرفتند و جالب است بدانیم كه گاهی برای زنده نگاه داشتن روحیه انتقام ، از گریه خودداری می كردند تا مبادا سكنی و آرامش پیدا كنند. این روحیه ، حتی به اوایل دعوت اسلام و سپس تشكیل حاكمیت اسلامی در مدینه نیز مربوط می شود . مسلمانان در اولین برخورد مسلحانه و طی نبردی كاملا نابرابر و با امدادهای الهی توانستند ، در جنگ موسوم به بدر مشركین را شكست دهند . این شكست برای مشركین چنان گران تمام شد كه به دستور ابوسفیان و زن جنایت پیشه وی، یعنی هند جگرخوار، هرگونه گریه سر دادن ممنوع شده و مشركان، تا شكست دادن مسلمانان ، زن و بوی خوش را بر خود حرام كردند. 1
پیامبر(ص) و عزاداری
دستمایه ی عزا و حزن در انسان ها، ابتلائات و مصیبت های است كه به ایشان می رسد. پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از تولد با چنین مسیری رفیق راه بود ، زیرا كه مردان بزرگ ، وجود نابشان در كوره ی حوادث گداخته و سرشت واقعی شان نمودار و عیان می گردد . آن حضرت ، وقتی مادرش آمنه (س) به وی حامله بود ، پدرش عبدالله (ع) را از دست داد و غم جانكاهی بر عبدالمطلب و عروسش آمنه (س) وارد شده و خاندان هاشمی را عزادار كرد. 2
بعد از تولد پیامبر (ص) در سالی موسوم به عام الفیل و سپس در سن شش سالگی ، غم یتیمی مضاعفی با از دست دادن مادر به آن حضرت وارد گردید و این نوگ ل هاشمی نسب به داغ مادرش نیز سوگوار شد .
ادامه مطلب

شعر و داستان عاشورایی، شاخهای جدی از ادبیات مذهبی و دینی ماست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مورد توجه اهالی فرهنگ و ادب قرار گرفت . در این مطلب سخنان 14 شاعر و نویسنده در این زمینه گردآوری شده است که با هم می خوانیم .
محمد علی سپانلو - شاعر و مترجم ادبیات :
شعر عاشورایی، گونهای جدی از شعر معاصر است.متاسفانه ادبیات مذهبی از تحقیقات تاریخی فاصله گرفته است و به اطلاعات کلیشه ای و بعضا غیر موثق بسنده می شود.
صریحا می گویم که با تکیه بر اطلاعات ناقصی که مداحان از واقعه عاشورا می دهند، نمی توان شعر خوب گفت.
این شاعر با اشاره به تاریخ شعر آیینی عنوان کرده است: از مرحوم محتشم کاشانی با اثر ماندگارش در زمینه عاشورا که بگذریم، کسانی مانند"عارف " و تنی چند از شعرا در دیوان های خود از این واقعه و سایر موضوعات دینی گفته اند، اکنون نیز به طور قطع، اشعاری با این حال و هوا هست که در فرصتی دیگر می توان درباره شان بیشتر حرف زد.
اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است.
وی با بیان این که پادشاهان صفویه به شعرای زمان خود می گفتند "برای اهل بیت( ع ) شعر بگویید و پاداش خود را از خود آنان طلب کنید" تصریح کرد: ادبیات دینی باید از درون فرد بجوشد، نه این که از او خواسته شود که در این زمینه به خلق اثر بپردازد.
سپانلو که به زودی، رمانی از سرگذشت "ملک الشعرای بهار" را برای دومین بار منتشرمی کند، گفت: اگر شاعر و نویسنده، به موضوعی که انتخاب می کند، اعتقاد جدی و عمیق داشته باشد، حتما اثری قابل توجه ارائه خواهد شد، در زمینه آثار دینی و آیینی نیز این نکته صادق است.
وی با بیان این که شعر عاشورایی و دینی، گونه ای جدی از شعر معاصر ماست، دستیابی به آثار دینی قوی را نیازمند پشتوانه تحقیقاتی و مطالعاتی دانست و گفت: در اثر گرانسنگی مانند " تاریخ طبری " حتی درخشش گوشواره های حضرت زینب(س) هم بیان شده است و در کل، مطالعه متون تاریخی مستند، بی تردید برای نویسنده و شاعر امروز که دغدغه های دینی و اعتقادی دارد، بسیار قابل استفاده است.
دکتر محمد رضا سنگری - نویسنده، منتقد ادبی و استاد دانشگاه:
تداوم ادبیات مذهبی با "نقد" امکان پذیر استاینک موعد تقویت این نوع از ادبیات و نقد جدی آثار است، اگر می خواهیم ادبیات مذهبی تداوم یابد، باید تعارف را کنار بگذاریم و آثار را از صافی نقد عبور دهیم.
در طول دوران مبارزه و پس از به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، موجی وسیع و گسترده از مضامین و واژگان و در بیانی کلی تر، فرهنگ اسلام را به فراخنای ادب کشید.
وی افزود: بعد از انقلاب اسلامی، احساسات شورانگیز مذهبی در تار و پود ادبیات ما تنیده شد و رفته رفته بر پختگی و قوت آن افزوده گشت.
سنگری که کتابی با موضوع نقد و بررسی شعر انقلاب اسلامی منتشر کرده است، یادآور شد: اغلب سروده های موفق شاعران ما در توصیف صحنه های نبرد هشت ساله و پایداری ما در برابر بیگانگان، از اندیشه و حماسه بزرگ عاشورا تاثیر مستقیم پذیرفت، شعرهایی که در ظاهر با عاشورا مرتبط نبودند، اما وامدار اندیشه عاشورایی شدند و همین نکته، عامل پیوند بیشتر مخاطبان با این آثار گردید.
ادامه مطلب

ایرانیان شیعه، دین خود را - اعم از احکام و اعتقادات و اخلاقیات- همواره از «منبر» گرفته اند و هیچ یک از دیگر وسایل نشر و ترویج معارف دینی - از حیث دامن گستری- هم وزن و هم پای منبر نبوده است. «مداحی» نیز از جمله نهادهای دیرپای جوامع شیعی است و این مداحان بوده اند که از دیرباز تاکنون منبردانایان دین گستر شیعه را در نشر معارف حقه اهل بیت علیهم السلام گرمی بخشیده اند.
سنت چنان بوده که مداحان، هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند و - حسب وضع و موقع- با مرثیه سرایی و مولودی خوانی، قلوب مستمعین را مستعد دریافت حقایق دین و معارف اهل بیت(ع) کنند چندان که کار سخت عالمان دین شناس و مبلغان سنت نبوی و سیره علوی در القای آن حقایق و معارف، آسان شود. چنین بود که مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت و مداحان رونق بخش کرسی دانشمندان دین در تعلیم و تهذیب مردمان می شدند.
اکنون سالیانی است که این سنت پسندیده دگرگون شده و در برخی از محفلها و هیئتها جایگاه منبری و مداح جابجا. «اصل»، مداحی است و خطیب و واعظ، گویی صرفاً برای پاسداشت صوری همان سنت پیش گفته به منبر می رود و دیگر هیچ. در بعضی تکایا و مجالس که اصلاً نشانی از «منبر» نیست و هر چه هست مدح و مصیبت است و بس.
|
منبرها برپا شدهاند تا وسیلهای باشند برای برپایی دین خدا در دلها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشیها و اشارتهای بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است. |
چندی پیش با عزیزی از طبقه مداحان مشهور پایتخت گپ و گفت کوتاهی داشتم. می گفت: دور و اطراف هر یک از منبریهای مشهور و پر مخاطب تهران، قریب ده مداح مختلف - از شهیر و کم شهرت و گمنام- همواره حاضرند و همه هم در همه مجالس می خوانند چندان که پیش و پس از منبر 40 دقیقهای یک واعظ معروف، ساعتها برنامه مداحی اجرا می شود! یعنی که «منبری» رونق بازار «مداح» را موجب شده، حال آن که سنت هزار ساله هیئتهای شیعی عکس آن را گواهی می دهد.
باید پرسید سخنوران شهیر شهرها و خطیبان پرمخاطب جماعات مذهبی را چه نیازی به گرمی بازار مرثیه گویان و مدیحه سرایان؟ قرار است مداحان شیعه با هنرمندی خود، برداشت بهینه از «محصول منبر» را - که چیزی جز آموزه های وحیانی جاری بر لسان عالمان دین اندیش نیست- برای مردمان کوچه و بازار ممکن کنند تا «مکتب» اهل بیت(ع) در جان هایشان «ماندگار» شود:
"هر مکتبی اگر چاشنیای از عاطفه نداشته باشد و صرفاً فلسفه و فکر باشد، آنقدر در روحها نفوذ نمی کند و شانس ماندگاری ندارد. ولی اگر چاشنیای از عاطفه داشته باشد، این عاطفه به آن حرارت میدهد. آن مکتب را منطقی میکند. بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد... اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت یک مکتب فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته و کهنه می شود. این بسیار نظر بزرگ و عمیقانهای بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه، که گفته اند برای همیشه این چاشنی را شما از دست ندهید». (استاد شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، صفحه 58)
منبرها برپا شدهاند تا وسیلهای باشند برای برپایی دین خدا در دلها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشیها و اشارتهای بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است.
وقتی «عبودیت» غایت همه آموزهها و آرزوهای مکتب باشد، بدیهی است که اسوهها و امامان و پیشاهنگان مکتب، نمونههای بی بدیل و مظاهر تام و تمام عبودیت خواهند بود:
"ارزش فاطمه زهرا(س) به عبودیت و بندگی خداست... نه فقط فاطمه زهرا(س) بلکه پدر فاطمه هم - که مبدأ و سرچشمه فضایل همه معصومین است و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) قطرههایی هستند از دریای وجود پیغمبر- ارزشش پیش خدا به خاطر عبودیت است..."(رهبر معظم انقلاب، در دیدار مداحان و شاعران- 5/5/84)
ادامه مطلب

جامعه شناسي تاريخي قيام امام حسين(ع) در گفت وگو با دكتر سيد جعفر شهيدي
مرگ تقوا و عدالت در جامعه اسلامي
دوره پس از معاويه با جامعه اي روبرو هستيم كه پنجاه ساله هاي آن پيامبر را نديده اند ، پيرمردان ۷۰ ساله ترجيح مي دهند در
گوشه اي به فكر آخرت باشند .طبقه جوان، نظام اسلامي را با حكومت اشراف زاده هاي ستمگر، مال اندوز، فاسق و نژادپرست مي شناسند . عمده مسلمانان هم رد پي آسايش و زندگي آسوده اي هستند. عده اي ديگر هم مشغول بحث هاي جديد فلسفي در حلقه هاي مساجد هستند و بالاخره در جامعه اسلامي، روح شريعت كه تقوا و عدالت است ديده نمي شود و از احكام اجتماعي دين هم تنها نماز جمعه و جماعت به صورت تشريفاتي برگزار مي شود.
آنها كه حسين را كشتند
اين سؤال همشه مطرح بوده كه پس از گذشت نيم قرن از ظهور پيامبر چه فضايي بر مردم و جامعه مسلمين حاكم بوده كه به قتل پسر دختر پيامبر(ص) راضي شدند و همچون تماشاگراني تا سال ها بعد از حادثه عاشورا در مقابل ستم ها و ظلم هايي كه بر آل رسول(ص) رفت، سكوت كردند. همان ها كه حسين(ع) را كشتند در پنج وقت به قبله اسلام نماز مي خواندند و در هر اذان به پيغمبري رسول خدا و جد حسين (ع) شهادت مي دادند. اين ها كه بودند و چرا چنين كردند؟ با همين سؤال ها بود كه پي بردم پنجاه سال پيش از عاشورا نيازمند بررسي از نگاه جامعه شناسي تاريخي است.
استاد دكتر «سيد جعفر شهيدي» از پيشكسوتان پژوهش و مطالعات ديني در كشور است كه شخصيت علمي و فرهنگي او بر كسي پوشيده نيست. او متولد ۱۲۹۷ است و تحصيلات حوزوي خود را تا مرحله اجتهاد و تحصيلات دانشگاهي را تا دكترا ادامه داده است و اينك در طي دو دهه استاد دانشگاه تهران بوده است. وي را با تأليفات ارزشمندي در حوزه تاريخ اسلام مي شناسند. تأليفاتي مانند «تاريخ تحليلي اسلام»، «زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س)»، «زندگاني علي ابن الحسين(ع»، «شيرزن كربلا»، «انقلاب بزرگ» و ... در اين ميان كتاب «پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(ع)» از جمله كتاب هاي مطرح در تحليل واقعه عاشورا است. دكتر شهيدي در اين كتاب با نگاه جامعه شناسي تاريخي به كنكاش در حوزه قيام امام حسين(ع) مي پردازد. استاد تحقيق و نگارش اين كتاب را در سال ۱۳۳۰ انجام داده و كتاب از سال ۱۳۵۷ تاكنون سي و دو بار به چاپ رسيده است. درباره اين پژوهش ارزشمند استاد در حوزه فرهنگ و تاريخ واقعه عاشورا و نگاه تازه وي به تاريخ اسلام به گفت وگو نشستيم.
آقاي دكتر! شما كتاب تحليل واقعه امام حسين(ع)را در سال ۱۳۳۰ نوشتيد و تاكنون سي و دو چاپ از آن شده است. با تيراژي برابر ۰۰۰/۲۸۸ نسخه. علت استقبال از اين كتاب را در چه مي دانيد و آن را در مقايسه با آثار ديگر چگونه مي بينيد؟
تا زمان تأليف اين كتاب من نديدم كتابي با اين ديد راجع به قيام امام حسين(ع) نوشته شده باشد. من از سن ده سالگي اولين چيزي كه نظرم را جلب كرد «تاريخ زندگاني سيدالشهدا» بود. آن زمان «ناسخ التواريخ» و كتاب هاي ديگري را كه در مورد امام حسين(ع) و قيام عاشورا نوشته شده بود، بارها خوانده بودم. «ناسخ التواريخ» را شش بار خواندم اما همه آنها فقط گزارش رويداد بود. آن زمان اصلاً ديد ما به تاريخ، ديد گزارشي بود تا اينكه اول ابن خلدون روش درست تاريخ نويسي را معرفي كرد و بعدها به فراموشي سپرده شد و در ا ين دو قرن اخير هم مورخان غربي روش صحيح تاريخ نويسي و تحليل تاريخ را به ما ياد دادند.
ادامه مطلب

ايرانيان همچون ديگر ملتها دين اسلام را به اين دليل پذيرفتند كه ديني آسماني است و فرامين آن خدايي و پيام آن با پيام فطرت سازگار است. در اين مكتب است كه ارزشهايي نظير شهادت و جهاد معني ميدهد و شهيد قداست و عظمتخاصي مييابد و شهادت به كام مجاهد شيرينتر از عسل ميگردد. و به كوششكنندگان راه حق مژده هدايت داده ميشود: «الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (بقره /132) و مظاهر اين مكتب ارج مييابند و شايستهترين خوي هاي آسماني: ايثار، بيداردلي، ثبات بر طريق حق، فداكاري، مروت، وظيفهشناسي تجلي مينمايد. نظر به اين كه در اين مقال سخن از اسوههاي تربيتي و اخلاقي است. نخست تربيت و اخلاق را به اجمال تعريف ميكنيم سپس به معرفي مظاهر و نمونههاي تربيت و اخلاق در نهضتحسيني ميپردازيم:
تربيت عبارت است از پرورش و تقويت استعدادهاي مثبت و كاهش استعدادهاي منفي و ايجاد هماهنگي لازم بين آنها.
«اخلاق جايگزيني عادتهاي شايسته به جاي ناشايسته است عادتهايي كه شرع مقدس اسلام جزئيات آن را مشخص كرده است» 1
اخلاق بخشي از حكمت عملي است كه در حوزه فرهنگ اسلامي عبارت از اين است كه امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سياستبرنامهريزي شود و چنين اخلاقي را كتاب و سنت ميسازد. و در رفتار بزرگان تبلور پيدا ميكند.»2
در زندگي امامان شواهد بسياري داريم كه آنان در عين حال كه تعاليم انسان دوستانه را ياد ميدادند «خود نيز در مقاطع مختلف: در گرماي ظهر و سرماي سخت نيمهشب، دستبه عمل زده در هر مقياس كه ممكن بوده استخوراك و وسيله زندگي براي بينوايان حمل ميكردهاند.»3 و پيروان خود را عملا تعليم ميدادهاند. خاندان ولايت و ياران باوفاي حسينعليهالسلام در قضيه كربلا نيز همانطور كه در رعايت آداب و دستورات اخلاقي و انجام امور شايسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبير و سياست و اجراي احكام عبادي و تربيتي نيز بهترين سرمشق بهشمار ميآمدند. آنان به جهانيان آموختند كه فرامين قرآني تنها براي گفتن و نوشتن و شنيدن نيستبلكه براي اجرا و عمل است.»4 آنان در صحنه پيكار حضور يافتند و با آفريدن حماسهاي عظيم تعهد خود را به انجام رسانيدند.
جلوههايي از حقيقت اسلام
رفتار امام حسين (ع) در هر زمينه بيانگر ارزشهايي نظير: انسانيت، جوانمردي، شفقت و محبتبود لذا وقتي از دور متوجه حركت نيروي مهاجم ميشود، با اين كه از موقعيت و فرصت مناسبي برخوردار استبه روش پدر بزرگوار خود عليعليهالسلام در صفين عليه آنان حركتي انجام نميدهد و در مسير انساندوستي و جوانمردي و محبت تا آن جا پيش ميرود كه تشنگي سپاهيان مزاحم را تحمل نميكند در سيراب كردن افراد و روش سيرآب شدن اسبان مراقبت مينمايد. «در كربلا در نهايتشدتها و فشارها نيز مراقب است كه ابتدا شروع به جنگ نكند»5 چنان كه به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ يكي از همراهان كه به وي پيشنهاد ميكند براي از ميان بردن اين مانع وقت مناسبي است ميگويد: «وظيفه من در حال حاضر جنگ نيست.»6 اندرز و خيرخواهي ياران امام در دل غافل سپاهيان كوفه سودي نميبخشد و آنان به زشتي كار خود واقف نميگردند و شب عاشورا فرا ميرسد.
شب عاشورا
در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان كه در راه حق و اعتلاي كلمه توحيد و احكام قرآن يك دل و يك جهتشدند ماندند و وفاداري خود را اعلام كردند و چنين گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد، ما هرگز از راه حق كه تو پيشواي آن هستي روي برنخواهيم تافت و تا رمقي در تن داريم از حريم تو دفاع خواهيم كرد» 7 آري آنان كساني بودند كه حقانيت راه حسينعليهالسلام را از صميم جان دريافته بودند و براي وصول به محبوب دقيقهشماري ميكردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامي بودند و هم عابد... دستي به اوراق قرآن داشتند و دستي به دسته شمشير.»8 حسينعليهالسلام وقتي آنان را از نتيجه ظاهري جنگ، يعني كشته شدن باخبر ساخت، همگي غرق در شادي شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخي سزاوار كه بيانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا كه جوان سيزده ساله امام حسن مجتبيعليهالسلام ميگويد: شهادت براي من از عسل شيرينتر است.»9 شب عجيبي بود وقتي هدف براي جمعي دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خودگذشتگي ها اميدواركننده، صفا و صميميت و عشق را به ارمغان ميآورد و حال نيازمندي افزايش مييابد و راز و نياز به درگاه بينياز رنگي و حالي و هوايي ديگر به خود ميگيرد.
روز عاشورا
آنان با چنين روحيهاي شب را به صبح رسانيدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسيد. خيرخواهيها و دلسوزي هاي امام در دل ناپاك كوفيان مؤثر واقع نشد. يزيديان آماده جنگ گرديدند و سپاه اسلام براي دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنين موردي در درجه اول صلح است و دعوت به اين امر شايسته. «اما اگر يكي از آن دو دسته ستمكاري را پيش گرفتبا او بجنگيد تا به حكم خدا گردن بنهد. بدينترتيب امام و ياران او بيش از هر مسلمان ديگر خود را مكلف به پيروي از قرآن ميدانستند... از جمله كساني كه در اين راه از خيرخواهي كوتاهي نكرد «زهيربن قين» بود كه سپاه كوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خيرخواهي حق هر مسلماني بر مسلمان ديگر است تا كار به شمشير نكشيده است ما با يكديگر برادريم و يك دين داريم... در غير اين صورت ديگر رشته پيوندي ميان ما نخواهد بود. [حسينعليهالسلام با خطبههايي كه ايراد فرمود براي رستگاري اسيران هوي و هوس و فريبخوردگان تا جايي كه ميتوانست تلاش كرد و براي آنان بجز آزادي، خير و عزت و سعادت نميخواست.] وي به آنها گفت كه اين آخرين فرصتي است كه براي انتخاب زندگي آزاد به آنها داده ميشود... اگر به اين عزت پشتپا زنند به دنبال آن زندگي پر از خواري و مذلت در انتظار ايشان است.» 10امام در يكي از خطبهها مردم را از سويي به تحمل شنيدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فراميخواند و از سوي ديگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهيز از شتابزدگي و نگهداري جانب عدل و انصاف دعوت ميكند و به اين وسيله بالاترين درجه دلسوزي و انساندوستي خود را به نمايش ميگذارد.
ادامه مطلب
بقاى شريعت اسلام
او كشته شد كه دين خدا جاودان شود جان جهان فداش كه بى مثل و گوهر است
اوضاع عمومى اسلام و مسلمين بسيار ناراحت كننده بود . فعاليتها و تبليغات مسموم بنى اميه عليه حضرت على (ع) و خاندانش ، و نيز تحريفات و بدعتهايى كه زيركانه در اسلام داخل كرده بودند، شرايط را جهت نابودى اسلام و محو نام حضرت محمد (ص) آماده كرده بود. خلافت الهى به حكمت سلطنتى و ديكتاتورى تبديل شده بود . روح شريعت اسلام يعنى پرهيزگارى و عدالت، در اجتماع ديده نمىشد و از احكام اجتماعى دين فقط جمعه و جماعت، آن هم به صورت تشريفات وجود داشت؛ و گاهى همين صورت تشريفاتى نيز به بدعت و بلكه فسق و فجور مىگراييد . اكثر قريب به اتفاق نسل مسلمان كه آن روزها در شبه جزيره عربستان زندگى مىكرد، در پايان خلافت عمر متولد و در عصر عثمان پرورش يافته و در آغاز حكومت معاويه وارد اجتماع شده بودند، لذا پيامبر اكرم (ص) را زيارت نكرده و شايد بتوان گفت مقام و منزلت خاندان وحى را درك نكرده بودند.
در رأس جامعهاى كه دچار بىارادگى و ضعف نفس شده بود، حاكمى فاسق و فاجر چون يزيد لقب شريف اميرالمؤمنين و خليفه مسلمين را به ناحق با خود يدك مى كشيد. يك جوان قمار باز و شرابخوار، بىبند و بار و صد در صد اهل دنيا و خوشگذرانيهاى آن بر مردم حكومت مى كرد يك مغز الكلى كه از نظر افكار ، نسبت به اسلام و مقدسات اسلام كمترين عقيدهاى نداشت، و ميمون بازى و هوسبازى از كارها و تفريحات روزانهاش بود . انسانهاى خطرناك و دنيا طلب به فرمان او در تمام استانها و شهرستانها بر اوضاع مسلط و بر دوش مسلمانان سوار بودند.
در چنين وضع خطرناك و دردناكى ، امام حسين (ع) پاى فشرد و عزم جهاد راسخ كرد و با تعداد معدودى از ياران ، همراه با زنان و كودكان به استقامت برخاست، و چنين فرياد كرد: «آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل نهى نمىشود؟ در اين هنگام بايد شخص مؤمن حقا و واقعاً طالب لقاى پروردگارش باشد» (1).
ادامه مطلب
يكى از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گستردهاى كه همراه با اين مراسم انجام مىگيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مىگردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمىشوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد.

ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد» (منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 165 )
و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مىريزد» (منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168)
منبع :http://www.ashoora.ir
موضوع :عزاداری حسینی