درباره وبلاگ
 

 ? پست الكترونيك
 ?  RSS 2.0
   موضوعات
? نقش زنان در نهضت عاشورا
? فرهنگ تعزیه
? درس های نهضت عاشورا
? ادبیات عاشورا در ایران و کشورهای عربی
? نقش نهضت حسینی در نهضت های آینده جهان اسلام
? منبع شناسی قیام حسینی
? الهام شهداء و جانبازان جنگ تحمیلی از نهضت عاشورا
? ریشه های قیام امام حسین (ع)
? سرانجام یزیدیان
? عزاداری حسینی و انحرافات آن
    آخرين مطالب
? آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي و آشنايي با منابع آن
? آفات مداحي
? نگاهی به زمینه‌های قیام امام حسین(ع)
? پیشینه ی عزاداری در اسلام
? ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است
? مسئولیت مردان منبر و مدح
? جامعه شناسي تاريخي قيام امام حسين(ع) در گفت وگو با دكتر سيد جعفر شهيدي
? اسوه‏هاي تربيتي و اخلاقي در نهضت‏ حسيني
? آثار سیاسی عاشورا – بقای شریعت اسلام
? آثار و برکات عزاداری -آمرزش گناهان
? روایت دردهای زینب (س) – در مجلس شام
? توسل به حضرت سيدالشهداء (ع )
? آثار سیاسی عاشورا –احیای امر بمعروف
? روایت دردهای زینب (س) – در مجلس يزيد
? پايداري حسين (آزادگی)
 
   نويسندگان
?  ع.و
   آرشيو مطالب
? آذر 1390
   آمار سايت
کل بازديد : 12411
تعداد کل پست ها : 76
تعداد کل نظرات : 1
بروز رساني : سه شنبه 15 آذر 1390 
تاريخ ايجاد : پنج شنبه 10 آذر 1390 




آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي و آشنايي با منابع آن

 

آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي و آشنايي با منابع آن

در اين مقاله به دو موضوع ذيل پرداخته خواهد شد:‌

1- آشنايي با منابع (شناخت تاريخ و سيره‌ي اهل‌بيت(ع) مقتل‌شناسي، ادبيات آييني)
2- آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي

آشنايي با منابع؛ ادبيات آئيني، شناخت تاريخ، مقتل‌شناسي:

شناخت تاريخ و سيره‌ي اهل‌بيت‌(ع):

اولين عنصر مهم و محتوايي مداحي تسلط بر تاريخ مي‌باشد. در اين بخش درباره‌ي ارزش «شناخت تاريخ» و نحوه‌ي برخورد مداح با آن يعني شيوه‌هاي كاربرد «تاريخ» در برنامه‌هاي مداحي سخن خواهيم داشت. يكي از عواملي كه بعد محتوايي كار مداحي را تكميل مي‌كند «بيان تاريخ اهل‌بيت(ع)» ‌است. آري! مداح بايد در برنامه‌هاي خويش درصدد ارائه‌ي سيره‌ي اهل‌بيت(ع) برآمده‌ي اين سيره را در «تاريخ» جستجو كرده و آن را با ابزار «مداحي و هنر» به مستمع انتقال دهد. در اين راه؛ بايد كتاب‌هاي تاريخي را بشناسد و «مستندترين» و «قوي‌ترين» و «جامع‌ترين» آن‌ها را مطالعه نمايد. به عبارت ديگر «مرجع‌شناسي» خود را در كار مداحي تقويت نمايد. بتواند ميان نقل‌هاي تاريخي «صحيح»، «مشكوك» و «غلط» تفاوت قائل شود. در انتقال تاريخ و سيره‌ي اهل‌بيت(ع)، اصل «بيان هنري» را در نظر داشته باشد، به عبارت ديگر از بيان تاريخ، به صورت خشك، پرهيز كند و با شناخت «استعدادها» و «خلاقيت‌هاي فطري» خويش، سعي در ارائه‌ي مطالب تاريخ به صورت «ذوقي» و «هنري» داشته باشد.
آن گاه كه مداح كتاب‌هاي مستند تاريخي را شناخت و بهترين و جامع‌ترين آن‌ها را انتخاب نمود، لازم است كتاب‌ها را از چند جنبه‌ي مختلف، مطالعه نمايد:
الف) مطالعه تاريخ اهل‌بيت(ع) و آگاهي از جنبه‌هاي مختلف آن از جمله؛ سال تولد و شهادت ائمه‌ي‌ اطهار(ع)، شناخت حاكم زمان و شيوه‌ي حكومت او. ا ين آشنايي ضمني و مختصر، كه همه‌ي آحاد مردم، لازم است ازآن بهره‌مند باشند، مداح را درجريان كلي زندگي ائمه‌ي‌‌اطهار(ع) قرارمي‌دهد و زمينه‌هاي ذهني براي تحليل وبررسي سيره‌ي ايشان را براي‌او فراهم مي‌نمايد.
ب) جستجو و تأمل در تاريخ، جهت شناخت سيره‌ي اهل‌بيت(ع). بي‌ترديد، تاريخ، خالي ازحب و بغض نيست چرا كه بعضي تاريخ‌نگاران (به جز موارد) به دلايلي حقيقت را با غرض‌ها آلوده‌اند. به همين دليل نمي‌توان به همه‌ي آن‌چه درتاريخ مي‌خوانيم، اعتمادكنيم و لازم است براي درك حقيقت از ابزارهاي ديگري چون «كتاب خدا»، «سنت اهل‌بيت(ع)» و «عقل» كمك بگيريم و نقل‌هاي تاريخي درمورد اهل‌بيت(ع) را با اتكاء به سه مورد ياد شده «قبول» يا «رد» كنيم البته از مداح انتظار نمي‌رود كه كار تخصصي يك پژوهش‌گر تاريخي را انجام دهد! اما اين توقع به جا هميشه از او بوده و هست كه با تاريخ، برخورد معمولي نداشته باشد، آن را موشكافي كند و به خواندن تاريخ در روايت خشك آن اكتفا نكند. هرچه مداح در تاريخ تأمل كند و زواياي پنهان تاريخ را جستجو كند و به مستمع خود انتقال دهد در تبليغ و تعالي فرهنگ شيعي، نقش مهم‌تري ايفا كرده است. اتفاقاً «فلسفه‌ي مداحي» نيز در همين جا، مفهوم مي‌يابد و رخ مي‌نمايد. به راستي آيين مداحي، چيزي جز بيان تاريخ مبارزات و جبهه‌گيري‌ها يا سكوت و خانه‌نشيني‌هاي ائمه‌ي اطهار(ع) مي‌باشد؟! اين حقيقتي است كه «مداح» با معرفي اهل‌بيت(ع) و دوستان و دشمنان ايشان، شرح تظلم و دادخواهي و مبارزاتشان، سعي در انتقال فرهنگ و سيره‌ي اهل‌بيت(ع) دارد و اين انتقال به صورت «هنري» است. مسلماً در اين مسير، وظيفه‌ي مداح، به‌ عنوان يك «رسانه‌ي تبليغي» (كه بر فكر و روان مخاطب اثرگذار است) فراتر از حد مطالعه‌ي يك جزوه‌ي شعر و حفظ كردن آن براي يكي دو مجلس مداحي است! آري! براي رسيدن به هدف مطلوب، لازم است ذهن او آمادگي لازم براي «تحليل تاريخ» را بيابد و با شگردهاي مختلف «انتقال تاريخ» به صورت «هنري» آشنا شود.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
پیشینه ی عزاداری در اسلام
عزاداری

عرب قبل از اسلام

آن چه از روحیه ی عرب قبل از اسلام برمی آید، پیروی از تعصبات قبیله ای، تفاخر جاهلی و مسائلی از این قبیل است كه طبعا منجر به جنگ ها و كشمكش های طولانی بر سر این موارد شده و خسارت هایی همواره به طرفین وارد شده است.

هنگامی كه قوم و قبیله ای شكست می خورد، جلوه هایی از عزا و ناراحتی بر ایشان به ظهور می رسید از جمله آن كه رخت و لباس های رنگی را از تن بیرون كرده و لباس های تیره می پوشیدند.

گاهی تا گرفتن انتقام ، از زن و زناشویی كناره می گرفتند و جالب است بدانیم كه گاهی برای زنده نگاه داشتن روحیه انتقام ، از گریه خودداری می كردند تا مبادا سكنی و آرامش پیدا كنند. این روحیه ، حتی به اوایل دعوت اسلام و سپس تشكیل حاكمیت اسلامی در مدینه نیز مربوط می شود . مسلمانان در اولین برخورد مسلحانه و طی نبردی كاملا نابرابر و با امدادهای الهی توانستند ، در جنگ موسوم به بدر مشركین را شكست دهند . این شكست برای مشركین چنان گران تمام شد كه به دستور ابوسفیان و زن جنایت پیشه وی، یعنی هند جگرخوار، هرگونه گریه سر دادن ممنوع شده و مشركان، تا شكست دادن مسلمانان ، زن و بوی خوش را بر خود حرام كردند. 1

پیامبر(ص) و عزاداری

دستمایه ی عزا و حزن در انسان ها، ابتلائات و مصیبت های است كه به ایشان می رسد. پیامبر گرامی اسلام (ص) قبل از تولد با چنین مسیری رفیق راه بود ، زیرا كه مردان بزرگ ، وجود نابشان در كوره ی حوادث گداخته و سرشت واقعی شان نمودار و عیان می گردد . آن حضرت ، وقتی مادرش آمنه (س) به وی حامله بود ، پدرش عبدالله (ع) را از دست داد و غم جانكاهی بر عبدالمطلب و عروسش آمنه (س) وارد شده و خاندان هاشمی را عزادار كرد. 2

بعد از تولد پیامبر (ص) در سالی موسوم به عام الفیل و سپس در سن شش سالگی ، غم یتیمی مضاعفی با از دست دادن مادر به آن حضرت وارد گردید و این نوگ ل هاشمی نسب به داغ مادرش نیز سوگوار شد .



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
مسئولیت مردان منبر و مدح

ایرانیان شیعه، دین خود را - اعم از احکام و اعتقادات و اخلاقیات- همواره از «منبر» گرفته اند و هیچ یک از دیگر وسایل نشر و ترویج معارف دینی - از حیث دامن گستری- هم وزن و هم پای منبر نبوده است. «مداحی» نیز از جمله نهادهای دیرپای جوامع شیعی است و این مداحان بوده اند که از دیرباز تاکنون منبردانایان دین گستر شیعه را در نشر معارف حقه اهل بیت علیهم السلام گرمی بخشیده اند.

سنت چنان بوده که مداحان، هنر خود را در جلب عواطف و احساسات مردمان به خدمت می گرفته اند تا آنان را به پای منبرها بکشانند و - حسب وضع و موقع- با مرثیه سرایی و مولودی خوانی، قلوب مستمعین را مستعد دریافت حقایق دین و معارف اهل بیت(ع) کنند چندان که کار سخت عالمان دین شناس و مبلغان سنت نبوی و سیره علوی در القای آن حقایق و معارف، آسان شود. چنین بود که مداحی در خدمت منبر قرار می گرفت و مداحان رونق بخش کرسی دانشمندان دین در تعلیم و تهذیب مردمان می شدند.

اکنون سالیانی است که این سنت پسندیده دگرگون شده و در برخی از محفل‌ها و هیئت‌ها جایگاه منبری و مداح جابجا. «اصل»، مداحی است و خطیب و واعظ، گویی صرفاً برای پاسداشت صوری همان سنت پیش گفته به منبر می رود و دیگر هیچ. در بعضی تکایا و مجالس که اصلاً نشانی از «منبر» نیست و هر چه هست مدح و مصیبت است و بس.

منبرها برپا شده‌اند تا وسیله‌ای باشند برای برپایی دین خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشی‌ها و اشارت‌های بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است.

چندی پیش با عزیزی از طبقه مداحان مشهور پایتخت گپ و گفت کوتاهی داشتم. می گفت: دور و اطراف هر یک از منبری‌های مشهور و پر مخاطب تهران، قریب ده مداح مختلف - از شهیر و کم شهرت و گمنام- همواره حاضرند و همه هم در همه مجالس می خوانند چندان که پیش و پس از منبر 40 دقیقه‌ای یک واعظ معروف، ساعت‌ها برنامه مداحی اجرا می شود! یعنی که «منبری» رونق بازار «مداح» را موجب شده، حال آن که سنت هزار ساله هیئت‌های شیعی عکس آن را گواهی می دهد.

باید پرسید سخنوران شهیر شهرها و خطیبان پرمخاطب جماعات مذهبی را چه نیازی به گرمی بازار مرثیه گویان و مدیحه سرایان؟ قرار است مداحان شیعه با هنرمندی خود، برداشت بهینه از «محصول منبر» را - که چیزی جز آموزه های وحیانی جاری بر لسان عالمان دین اندیش نیست- برای مردمان کوچه و بازار ممکن کنند تا «مکتب» اهل بیت(ع) در جان هایشان «ماندگار» شود:

"هر مکتبی اگر چاشنی‌ای از عاطفه نداشته باشد و صرفاً فلسفه و فکر باشد، آنقدر در روح‌ها نفوذ نمی کند و شانس ماندگاری ندارد. ولی اگر چاشنی‌ای از عاطفه داشته باشد، این عاطفه به آن حرارت می‌دهد. آن مکتب را منطقی می‌کند. بدون شک مکتب امام حسین(ع) منطق و فلسفه دارد... اما اگر دائماً این مکتب را صرفاً به صورت یک مکتب فکری بازگو کنیم، حرارت و جوشش آن گرفته و کهنه می شود. این بسیار نظر بزرگ و عمیقانه‌ای بوده است؛ یک دوراندیشی فوق العاده عجیب و معصومانه، که گفته اند برای همیشه این چاشنی را شما از دست ندهید». (استاد شهید مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، صفحه 58)

منبرها برپا شده‌اند تا وسیله‌ای باشند برای برپایی دین خدا در دل‌ها. در همه ادوار و اعصار کسانی از بندگان خدا هستند که در فهم معارف ربانی و تفقه در دین خدا کوشاترند و در جستجوی نازک اندیشی‌ها و اشارت‌های بصیرت بخش امامان معصوم(ع)، استوارتر و خستگی ناپذیر. هم آنانند که واسطه انتقال این معارف به خلق خدا هستند تا مردم را به بصیرت و معرفت که مقدمه عبودیت است، هدایت کنند. هدف نهایی «مکتب» جز «عبودیت» نیست و معرفت، سوار بر مرکب «عواطف» ره به سوی «عبودیت» می سپارد. کار مداحان، جلب این عواطف به سوی حقیقت مکتب و تزریق این «چاشنی» در جان طالبان معارف شیعه است.

وقتی «عبودیت» غایت همه آموزه‌ها و آرزوهای مکتب باشد، بدیهی است که اسوه‌ها و امامان و پیشاهنگان مکتب، نمونه‌های بی بدیل و مظاهر تام و تمام عبودیت خواهند بود:

"ارزش فاطمه زهرا(س) به عبودیت و بندگی خداست... نه فقط فاطمه زهرا(س) بلکه پدر فاطمه هم - که مبدأ و سرچشمه فضایل همه معصومین است و امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) قطره‌هایی هستند از دریای وجود پیغمبر- ارزشش پیش خدا به خاطر عبودیت است..."(رهبر معظم انقلاب، در دیدار مداحان و شاعران- 5/5/84)



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
توسل به حضرت سيدالشهداء (ع )

در موقعي كه سرپرستي حوزه علميه اراك رابه عهده داشتند براي حضرت آية اللّه حاج مصطفي اراكي نقل فرموده بودند.
هنگامي كه من در كربلا بودم شبي كه شب سه شنبه بود در خواب ديدم شخصي به من گفت :
شيخ عبدالكريم كارهايت را انجام بده سه روز ديگر خواهي مرد.

 

 


من از خواب بيدار شدم و متحير بودم گفتم : البته خواب است و ممكن است تعبير نداشته باشد.
روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت روز پنج شنبه كه تعطيل بود با بعضي از رفقاء به طرف باغ مرحوم سيد جواد رفتيم در آنجا قدري گردش و مباحثه علمي نموديم تا ظهر شد ناهار را همانجا صرف كرديم پس از ناهار ساعتي خوابيديم .

در همين موقع لرزه شديدي مرا گرفت رفقاء آنچه عبا و روانداز داشتم روي من انداختند ولي همچنان بدنم لرزه داشت و در ميان آتش تب افتاده بودم حس كردم كه حالم بسيار وخيم است به رفقا گفتم مرا به منزلم برسانيد آنها وسيله اي فراهم كرده و زود مرا به شهر كربلا آوردند و به منزلم رساندند در منزل بي حال و بي حس افتاده بودم بسيار حالم دگر گون شد در اين ميان به ياد خواب سه شب پيش افتادم علائم مرگ را مشاهده كردم با در نظر گرفتن خواب احساس آخر عمر كردم .
ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند وبه همديگر نگاه مي كردند و گفتند:
اجل اين مرد رسيده مشغول قبض روحش شويم .
در همين حال با توجه عميق قلبي به ساحت مقدس حضرت اباعبداللّه (ع) متوسل شدم و عرض كردم :
اي حسين عزيز دستم خالي است كاري نكردم و زادي تهيه ننموده ام شما را به حق مادرتان زهرا (عليهاالسلام ) از من شفاعت كنيد كه خدا مرگ مرا تاءخير اندازد تا فكري به حال خود نمايم .
بلافاصه پس از توسل ديدم شخصي نزد آن دو نفر كه مي خواستند مرا قبض روح كنند آمد و گفت : حضرت سيدالشهداء (ع ) فرمودند:
شيخ عبدالكريم به ما توسل كرده و ما هم در پيشگاه خدا از او شفاعت كرديم كه عمرش را تاءخير اندازد.
خداوند اجابت فرموده بنابر اين شما روح او را قبض نكنيد در اين موقع آن دو نفر به هم نگاه كردند و به آن شخص گفتند:
سَمْعا وَ طاعَةً سپس ديدم آن دو نفر و فرستاده امام حسين (ع) (سه نفري) صعود كردند و رفتند.
در اين موقع احساس سلامتي كردم صداي گريه و زاري شنيدم كه بستگانم به سر و صورت مي زدند آهسته دستم را حركت دادم و چشمم را گشودم ديدم چشمم را بسته اند و به رويم چيزي كشيده اند خواستم پايم راجمع كنم ملتفت شدم كه شستم (انگشت بزرگ پايم ) را بسته اند.
دستم را براي برداشتن چيزي بلند كردم شنيدم مي گويند ساكت شويد گريه نكنيد كه بدن حركت دارد آرام شدند رواندازي كه بر روي من انداخته بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پايم را فوري باز كردند، با دست اشاره به دهانم كردم كه به من آب بدهند آب به دهانم ريختند كم كم از جا برخاستم و نشستم .
تا پانزده روز ضعف و كسالت داشتم و به حمداللّه از آن حالت به كلي خوب شدم اين موهبت به بركت مولايم آقا سيدالشهداء(ع ) بود آري بخدا. (1)

منبع :www.ashoora.ir

موضوع:فرهنگ تعزیه




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
آداب ماه محرم


1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.

2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .

3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.

4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.

5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.

 

 

 

6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.

7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.

8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.

9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.

10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.

11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.

12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.

13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.

14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.

15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.

منبع :ashoora.ir

موضوع :فرهنگ تعزیه




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
چرا حسين(ع) فراموش نمى‏شود؟

مى‏گويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مى‏كنيد آنگاه بر كسى اشك مى‏ريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مى‏نماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمى‏باشد؟!

در پاسخ مى‏گوئيم :«چنانكه گفته‏اند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصه‏اى برتر از زمان ـ حكومت است ابديت هميشگى است. جاودانان رهبران بزرگ بشريت به ابديت تعلق دارند، از اين رو قرنها نيز در طول حيات معنوى آنان، مفهوم متداول خود را از دست مى‏دهند(1)

 

حسين بن على (عليه السلام) از زمره جاودانان از رهبران بزرگ بشريت است سخن از وى سخن از تاريخ نيست سخن روز است. سخن از ابديت است سخن از هميشگى خروشان و شكوفا و پر فروز است.

اين زنده جاويد نزديك چهارده قرن ـ به حساب تاريخ ـ پس از مرگ جسمانيش همچنان امروز نيز بر دلها حكومت مى‏كند و هنوز پرتو وجودش نه تنها در حيات ما بلكه در حيات جهان معاصر ودر عصر فضا و اتم «حوادث بى نظير» ايجاد مى‏كند و به صورت يكى از «شور انگيزترين حماسه‏هاى تاريخ بشريت» در آمده و همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليونها انسان را در اطراف خود بر مى‏انگيزد و مراسمى پرشورتر و هيجان انگيزتر ازهر مراسم ديگر به وجود مى‏آورد .

راستى چرا به اين حادثه تاريخى ـ كه شايد در تاريخ مشابه فراوان دارد ـ اهيمت داده مى‏شود؟ ! چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره هر سال پرشكوهتر و پرهيجان‏تر از سال پيش برگزار مى‏گردد؟ اين همه تعظيم و تكريم و سپاس اين همه سوز و گداز پس از چهارده قرن، آخر براى چيست؟ آن را چه معنائى است؟!

حقيقت اين است كه اين زنده جاويد پس از قرنها، همچنان بر قلبهاى انسانهاى آزاده قدرتمندانه حكومت مى‏كند و در جامعه «موج معنوى» ايجاد مى‏نمايد. حتى هنوز هم به طور عميق يك قدرت محرك معنوى و يك نيروى كنترل اجتماعى بزرگ به شمار مى‏رود.

اما از زيارت زيارتگاههاى مقدس هرگز سنگها و صخره‏ها هدف و غايت نمى‏باشند چه اگر غرض خود آنها مى‏بود همين كوهها سر به فلك كشيده ‏انسان را از مشقت سفر و طى راههاى طولانى بى نياز مى‏ساخت پس مقصود بالذات صاحب مزار است وبزرگ داشتن سنگها به جهت شرف انتساب به صاحبان آن مزارها است مانند محترم داشتن جلد قرآن كريم وسنگها و آجرهائى كه خانه كعبه ومسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و ساير اماكن مقدس از آنها ساخته شده است .

الان مى‏بينيم كه دولتها و ملتها در حفظ مقبره‏هاى شخصيتهاى بزرگ خويش مى‏كوشند و به دور آنها هاله تقديس مى‏كشند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
متن کامل زیارت عاشورا با ترجمه فارسی

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

 *- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

 

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

 

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

 

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

 

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

 

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
گريه برامام حسین(ع)چگونه گریه ای است؟

 «گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزه‏هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است .

 

محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت.

صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم‏            تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم‏

هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت زيادى از حماسه‏هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده سرازير مى‏گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى‏دهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مى‏كنيم ».

 

 

هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا            ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است‏

 

هيهات كه گريه بر حسين (ع) گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است ، گريه سرد كننده نيست ، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است ، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين (ع) از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا (ع) روايات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد» . ) وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 393(

منبع : www.ashoora.ir




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)