
رسول گرامی اسلام در دورهای دعوت خویش را آغاز کرد که دارای مشخصات و ویژگیهای منحصر بهفردی بود.
همین علائم باعث شد تا مورخان از آن دوره به عنوان «جاهلیت» یاد کنند. دعوت پیامبر مبتنی بود بر نفی عقاید انحرافی و خرافی و دعوت به راستکیشی و راستاندیشی، نفی ظلمت و فراخواندن به نور. اصلیترین دشمنان و سرسختترین مخالفان پیامبر را تیرهای از قبیله قریش تشکیل میدادند که گر چه بعدها با هدایایی که پیامبر به آنها تحت عنوان تالیف قلوب اعطا کرد به اسلام گرویدند؛ اما به شهادت قرائن تاریخی هیچگاه عداوت و کینه قلبی خویش را نسبت به اسلام و مسلمانان سادهدل از یاد نبردند.
پیامبر (ص) 13 سال در مکه به دعوت پرداخت؛ اما جز تنی از جوانان فقیر و محروم به او نگرویدند. گرچه آنان نیز تحت فشار و ظلم بیحد و حصر قریش مجبور به کوچ اجباری به سوی حبشه شدند.
رسول گرامی با تمام این حوادثی که پیدرپی بر او میرفت خود نیز مجبور به سفر شد، مدینه را برگزید که آن روزها یثربش مینامیدند. یثرب اما او را امان داد و او را حاکم بر خویش کرد تا در سایه او به حل نزاعها و اختلافهای داخلیاش بپردازد، اختلافهای قبیلهای که خود سالها بود از آن رنج میبرد.
قریشیان اما در 10 ساله مدینه هم رسول را راحت نگذاشتند. جنگ پس از جنگ و فتنه پس از فتنه. این کینه ادامه یافت تا رسول صلح و رأفت به قدرت تدبیر خویش و لطف عیان الهی مکه را بیخونریزی به تسلط خویش درآورد و پایگاه شرک و ظلم واژگون شد. اما آن تیره از قریش باز هم اسلام نیاورد مگر ظاهری و حتی به ظاهر هم تسلیم نشدند مگر وقتی شمشیرهای تیز یاران پیامبر را بر گرده خویش دیدند در حالی که برق شمشیرها چشمانشان را خیره کرده بود. به قول امیر بیان (ع) اسلام نیاوردند بلکه تسلیم شدند. 3 سال پس از اینکه مکه و کعبه از شرک و آلودگیهای آن رهایی یافت و به دژ استوار توحید و یگانهپرستی مبدل شد رسول اسلام امت خویش را تنها گذارد. گرچه ولیای از جنس خویش را بر ایشان به نص الهی ولایت داد.
مردمان اما به تحریک همان کینهورزان در همهمه پس از رحلت پیامبر، امانت الهی را به اهلش باز ندادند و اسلام که در دوران پیامبر اسلام (ص)، سرعت پرشتابی به خود گرفته بود و امید میرفت تا در مدت کوتاهی دعوتش جهان را فرا گیرد، از مسیر خویش منحرف شد. و شد آنچه شد و رفت بر خاندان رسالت آنچه رفت از غصب حق و خلافت. نخستین قربانی این دگرگونی و سیر قهقرایی جاهلی علی ابنابیطالب(ع) بود. علی (ع) در سال 35 هجری زمام امور را به دست گرفت. اموری که اختلاف طبقاتی شدید و نظام اشرافی با همه مظاهر زشتش، از نشانهها و مشخصات آن به شمار میرفت.
بازگشت امور به مسیر اصلی خویش اما زمانبر بود و پرخطر. چرا که منافع عده بسیاری را تهدید میکرد. حضرت هر چند در ابتدا مردم را وعده داد که «حقوق از دست رفته عامه مسلمانان را از غارتگران میگیرم، هرچند مهریه زنانشان کرده باشند» (نهجالبلاغه،
خ 15) اما در عمل کمتر موفق شد تا آن جماعت کینهتوز را به راه آورد و نخوت از سرشان بیرون کند.
حضرت معتقد به تغییرات گسترده در بافت حکومت و جامعه بود. ایشان در جایی میفرمایند: «روزگار دگرباره شما را در بوته آزمایش ریخت مانند روزی که خدا پیامبر شما را برانگیخت. آگاه باشید که ابتلای امروز شما همان ابتلای آغاز بعثت است که دوباره برگشته. قسم به خدایی که پیامبر را برانگیخت، سخت زیر و زبر خواهید شد و به شدت غربال میشوید. تا طبقه پایین مانده بالا آیند و طبقه بالا به زیر روند؛ عقب افتادگان که حق تقدم دارند جلو افتند و پیشافتادگان که حق تقدم ندارند به عقب رانده شوند...» (نهجالبلاغه، خ 16) ایشان گرچه در راه این تغییرات گام برداشت اما حتی برخی از نزدیکترین یارانشان از ایشان میخواستند تا در تغییرات تعدیل نماید و بیشتر جانب اغنیا و ثروتمندان را داشته باشد، که البته امام آن را رد میکرد.
آری، اجرای اصول و موازین اسلامی، منشا بروز فتنهها و شورشهای زیادی شد که دوره 5 ساله ایشان صرف مبارزه با نتایج شوم این شورشها گردید. عاقبت ایشان نیز اسیر تیر کینه گردیدند و در محراب به خاطر شدت عدلشان شمشیر کینه را بر فرق سر سنگین دیدند. با شهادت امام علی (ع) و رسیدن سال به سنه 41 خلافت طی یک فتنه و آشوب دیگر از امام حسن(ع) به معاویه منتقل شد. پس از این واقعه نقشه رهبری مسلمانان به کلی عوض و حکومت اسلامی به دست همان کینهجویان به سلطنت ضداسلامی تبدیل شد. این خلافت نه تنها با خلافت معنوی- اسلامی بیشباهت بود، بلکه حتی خلافت خلفای نخستین را نیز نمیماند. در یک عنوان میتوان آن را یک «دولت نژادپرست طبقاتی عربی» نامید.
ادامه مطلب

جامعه شناسي تاريخي قيام امام حسين(ع) در گفت وگو با دكتر سيد جعفر شهيدي
مرگ تقوا و عدالت در جامعه اسلامي
دوره پس از معاويه با جامعه اي روبرو هستيم كه پنجاه ساله هاي آن پيامبر را نديده اند ، پيرمردان ۷۰ ساله ترجيح مي دهند در
گوشه اي به فكر آخرت باشند .طبقه جوان، نظام اسلامي را با حكومت اشراف زاده هاي ستمگر، مال اندوز، فاسق و نژادپرست مي شناسند . عمده مسلمانان هم رد پي آسايش و زندگي آسوده اي هستند. عده اي ديگر هم مشغول بحث هاي جديد فلسفي در حلقه هاي مساجد هستند و بالاخره در جامعه اسلامي، روح شريعت كه تقوا و عدالت است ديده نمي شود و از احكام اجتماعي دين هم تنها نماز جمعه و جماعت به صورت تشريفاتي برگزار مي شود.
آنها كه حسين را كشتند
اين سؤال همشه مطرح بوده كه پس از گذشت نيم قرن از ظهور پيامبر چه فضايي بر مردم و جامعه مسلمين حاكم بوده كه به قتل پسر دختر پيامبر(ص) راضي شدند و همچون تماشاگراني تا سال ها بعد از حادثه عاشورا در مقابل ستم ها و ظلم هايي كه بر آل رسول(ص) رفت، سكوت كردند. همان ها كه حسين(ع) را كشتند در پنج وقت به قبله اسلام نماز مي خواندند و در هر اذان به پيغمبري رسول خدا و جد حسين (ع) شهادت مي دادند. اين ها كه بودند و چرا چنين كردند؟ با همين سؤال ها بود كه پي بردم پنجاه سال پيش از عاشورا نيازمند بررسي از نگاه جامعه شناسي تاريخي است.
استاد دكتر «سيد جعفر شهيدي» از پيشكسوتان پژوهش و مطالعات ديني در كشور است كه شخصيت علمي و فرهنگي او بر كسي پوشيده نيست. او متولد ۱۲۹۷ است و تحصيلات حوزوي خود را تا مرحله اجتهاد و تحصيلات دانشگاهي را تا دكترا ادامه داده است و اينك در طي دو دهه استاد دانشگاه تهران بوده است. وي را با تأليفات ارزشمندي در حوزه تاريخ اسلام مي شناسند. تأليفاتي مانند «تاريخ تحليلي اسلام»، «زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س)»، «زندگاني علي ابن الحسين(ع»، «شيرزن كربلا»، «انقلاب بزرگ» و ... در اين ميان كتاب «پس از پنجاه سال پژوهشي تازه پيرامون قيام امام حسين(ع)» از جمله كتاب هاي مطرح در تحليل واقعه عاشورا است. دكتر شهيدي در اين كتاب با نگاه جامعه شناسي تاريخي به كنكاش در حوزه قيام امام حسين(ع) مي پردازد. استاد تحقيق و نگارش اين كتاب را در سال ۱۳۳۰ انجام داده و كتاب از سال ۱۳۵۷ تاكنون سي و دو بار به چاپ رسيده است. درباره اين پژوهش ارزشمند استاد در حوزه فرهنگ و تاريخ واقعه عاشورا و نگاه تازه وي به تاريخ اسلام به گفت وگو نشستيم.
آقاي دكتر! شما كتاب تحليل واقعه امام حسين(ع)را در سال ۱۳۳۰ نوشتيد و تاكنون سي و دو چاپ از آن شده است. با تيراژي برابر ۰۰۰/۲۸۸ نسخه. علت استقبال از اين كتاب را در چه مي دانيد و آن را در مقايسه با آثار ديگر چگونه مي بينيد؟
تا زمان تأليف اين كتاب من نديدم كتابي با اين ديد راجع به قيام امام حسين(ع) نوشته شده باشد. من از سن ده سالگي اولين چيزي كه نظرم را جلب كرد «تاريخ زندگاني سيدالشهدا» بود. آن زمان «ناسخ التواريخ» و كتاب هاي ديگري را كه در مورد امام حسين(ع) و قيام عاشورا نوشته شده بود، بارها خوانده بودم. «ناسخ التواريخ» را شش بار خواندم اما همه آنها فقط گزارش رويداد بود. آن زمان اصلاً ديد ما به تاريخ، ديد گزارشي بود تا اينكه اول ابن خلدون روش درست تاريخ نويسي را معرفي كرد و بعدها به فراموشي سپرده شد و در ا ين دو قرن اخير هم مورخان غربي روش صحيح تاريخ نويسي و تحليل تاريخ را به ما ياد دادند.
ادامه مطلب
حر : بلكه اى ابا عبد اللَّه ، عليه شما .
حسين عليه السّلام : « لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم ».
سخنان بسيارى ميان آنان گفته شد و آخر الامر حسين عليه السّلام فرمو د: « حال كه بر خلاف نوشتهها و فرستادههايتان نظر داريد ، من از آن جا كه آمدهام بدان جا بازمىگردم » .
حرّ و لشكرش با اين پيشنهاد مخالفت كرده مانع شدند. حرّ گفت : اى فرزند رسول اللَّه راهى را در پيش گير كه به كوفه يا مدينه منتهى نگردد تا من نزد ابن زياد اعتذار جسته به اين كه شما با ما در راه مخالفت ورزيديد . امام عليه السّلام از سوى چپ راه بحركت ادامه داد تا به عذيب الهجانات رسيد . گويد : در اين جا بود كه نامه ابن زياد به حرّ رسيد كه او را در مداراى با حسين عليه السّلام توبيخ و او را امر به تضييق و تنگ كردن عرصه بر امام كرده بود . حرّ با لشكر متعرّض امام شده و مانع از ادامه سير او شدند . حسين عليه السّلام فرمود: « مگر دستورت عدول از راه نبود » ؟ حرّ گفت : چرا، و ليكن نامه امير است كه رسيده و فرمانم داده كه عرصه را بر تو تنگ كرده و بر من جاسوسى گمارده تا خواستههاى امير را به اجرا در آورم .

راوى گويد : حسين عليه السّلام در ميان ياران خود برخاست و به ايراد خطبه پرداخت و بعد از حمد خداوندى يادى از جدّش فرموده و بر وى درود فرستاد و فرمو د: « كار بر ما چنان شده كه مىبينيد ، دنيا متغيّر گرديده ، چهره نازيباى خود را به ما نشان مىدهد و خوبيهايش پشت كرده و بريده و نارسا استمرار دارد ، و از آن چيزى جز ته جرعه بازمانده در ظرف به جاى نمانده ، و زندگى پست و ناچيزى چون چراگاه ناگوار به چشم نمىخورد، مگر نمىنگريد كه به حقّ عمل نشده و از باطل رادع و مانعى نيست ، چه زيبا است كه مؤمن « در راه خدا » راغب لقاء پروردگارش (با شهادتش) گردد ، چه من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز ملالت نمىبينم » .
زهير بن قين برخاست و عرض كرد : اى فرزند رسول اللَّه ، خدا ما را در راه هدايت و در التزام خدمتت استوار بدارد، فرمودهات را شنيديم، اگر ما هميشه به صورت پاينده در دنيا باقى مىمانديم، ما قيام در ركابت را، بر دنيا و آن زندگى بر مىگزيديم .
ادامه مطلب
در روايت شيخ مفيد رحمه الله و سيد بن طاووس رحمه الله آمده:
هنگامي که شب عاشورا نزديک شد، آن حضرت اصحاب کرام خود را جمع فرمود، حضرت سيد الساجدين علي بن الحسين عليهماالسلام مي فرمايد:
من بيمار بودم، لکن خود را به آنان نزديک نمودم، تا بشنوم که آن درمانده ي وادي بلا و سردار اهل ابتلا با اصحاب خود چگونه سلوک مي فرمايد؟!

شنيدم که پدر بزرگوارم افتتاح سخن را به حمد و ثناي الهي و ملک معبود فرمود و طريق شکرگزاري حي ودود پيمود و فرمود:
أما بعد؛ فاني لا أعلم أصحابنا أوفي و لا خيرا من أصحابي، و لا أهل بيت أبر و أوصل من أهل بيتي؛ فجزاکم الله (تعالي عني) خيرا؛
به راستي که من اصحابي را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمي دانم و اهل بيتي نيکوتر و صله کننده تر از اهل بيت خود نمي دانم، پس خداي متعال شما را (از جانب من) جزاي خير دهد.
آگاه باشيد که يک روز ديگر زياده از عمر ما نمانده. من امشب شما را مرخص کردم و بيعت خود را از گردن شما برداشتم بر شما حرجي نيست، اينک ظلمت شب عالم را فراگرفته، آن را غنيمت دانسته هر يک به طرفي برويد.
و ليأخذ کل رجل منکم بيد رجل من أهل بيتي و تفرقوا في سواد هذا الليل، و ذروني و هؤلاء القوم، فانهم لا يريدون غيري؛
و هر يک از شما دست يکي از اهل بيت مظلوم مرا بگيريد و در اين ظلمت شب برويد و مرا بگذاريد با اين گروه ستمکاري که آنان همه به جهت کشتن من جمع شدند، چرا که آنان غير از مرا نمي خواهند.
شب عاشورا و اعلام وفاداري بني هاشم براي ياري امام حسين
در اين هنگام برادران، فرزندان، برادرزادگانش و اولاد عبدالله بن جعفر - که خواهرزاده ي آن حضرت بودند - زبان معذرت گشودند. جناب عباس عليه السلام به سخن درآمده و ديگران از او متابعت کردند، عرض کردند:لم نفعل ذلک؟ لنبقي بعدک؟ لا أرانا الله ذلک أبدا؛
دست از ياري تو برداريم که بعد از تو زنده باشيم، خدا هرگز نخواهد که بعد از تو زنده باشيم، زندگي دنيا بي تو به کار نمي آيد.
ادامه مطلب