درباره وبلاگ
 

 ? پست الكترونيك
 ?  RSS 2.0
   موضوعات
? نقش زنان در نهضت عاشورا
? فرهنگ تعزیه
? درس های نهضت عاشورا
? ادبیات عاشورا در ایران و کشورهای عربی
? نقش نهضت حسینی در نهضت های آینده جهان اسلام
? منبع شناسی قیام حسینی
? الهام شهداء و جانبازان جنگ تحمیلی از نهضت عاشورا
? ریشه های قیام امام حسین (ع)
? سرانجام یزیدیان
? عزاداری حسینی و انحرافات آن
    آخرين مطالب
? آسيب‌شناسي فرهنگ عاشورا و مخاطب‌شناسي و آشنايي با منابع آن
? آفات مداحي
? نگاهی به زمینه‌های قیام امام حسین(ع)
? پیشینه ی عزاداری در اسلام
? ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است
? مسئولیت مردان منبر و مدح
? جامعه شناسي تاريخي قيام امام حسين(ع) در گفت وگو با دكتر سيد جعفر شهيدي
? اسوه‏هاي تربيتي و اخلاقي در نهضت‏ حسيني
? آثار سیاسی عاشورا – بقای شریعت اسلام
? آثار و برکات عزاداری -آمرزش گناهان
? روایت دردهای زینب (س) – در مجلس شام
? توسل به حضرت سيدالشهداء (ع )
? آثار سیاسی عاشورا –احیای امر بمعروف
? روایت دردهای زینب (س) – در مجلس يزيد
? پايداري حسين (آزادگی)
 
   نويسندگان
?  ع.و
   آرشيو مطالب
? آذر 1390
   آمار سايت
کل بازديد : 12413
تعداد کل پست ها : 76
تعداد کل نظرات : 1
بروز رساني : سه شنبه 15 آذر 1390 
تاريخ ايجاد : پنج شنبه 10 آذر 1390 




روایت دردهای زینب (س) – در مجلس شام

ابن زياد درميان اعوان و انصار خود با كمال كبر وغرور بر دنياي خويش تكيه زده و منتظر ورود اسراء مي‌باشد.
به امر او اسراء و سرهاي بريده را وارد و در برابر او قرار دادند و او مستانه قهقهه مي‌زد.
در وقت ورود اسرا، عقيلة هاشم بني هاشم به طور ناشناس وارد مجلس گشت و درگوشه‌اي روي زمين نشست. ابن زياد از اطرافيان سؤال نمود: «اين زن كيست؟» به او گفتند: «او زينب، دختر علي مي‌باشد.» ابن زياد همچو كسي كه منتظر اين لحظات باشد، براي طعنه زدن بر آل رسول الله، با تمسخر گفت: «الحمدالله الذي فضحكم.»؛ خدا را سپاس كه شما را رسوا و مفتضح نمود و دروغ شما در گفتارتان آشكار نمود. عقيلة بني هاشم از اين جسارت ابن زياد بر آشفت و فرمود: «خدا، شخص فاسق را رسوا مي‌كند و بدكار دروغ مي‌گويد و او ديگري است، نه ما.»

 

 


ابن زياد درمقابل شكست ابتدايي خود ندا داد كه: «ديدي خدا با برادرانت و خاندانت چه كرد؟.»
زينب كبري (س) با آرامش خاص خود فرمود: «و ما رايت لاّ جميلا.» ما كه به جز خوبي چيزي نديديم.

اينان افرادي بودند كه خداوند مقام شهادت را سرنوشتشان ساخت، از اين رو داوطلبانه به خوابگاه هاي خود شتافتند. به زودي خداوند تو و آنان را جمع كند؛ تا تو را به محاكمه بكشند. اكنون بنگر در آن محاكمه چه كسي مغلوب و درمانده است؟ مادرت به عزايت بنشيند اي پسر مرجانه!» گفتار آتشين دختر علي (ع) چنان غوغايي درمجلس بر پا نمود كه شخصيت ابن زياد رايكباره فرو ريخت و او غضبناك شد و قصد قتل دختر فاطمه زهرا را نمود، كه عمر بن حريث گفت: «به حرف زن نبايد اهميت داد.»
ابن زياد وقتي ديد قدرت مقابله باكلام علي وار زينب را ندارد، جهت تشفّي دلِ چركين خودگفت: «خداوند دل مرا با كشتن حسين و افراد قانون شكن اهل بيت شفا بخشيد.»
حضرت زينب فرمود: «به جان خودم سوگند، بزرگ فاميل مرا كشتي و شاخه‌هاي مرا بريدي و ريشه‌هاي مرا كندي. اگر شفاي دل تو در اين است باشد.»
ابن زياد گفت: «اين زن با آهنگ و قافيه سخن مي‌گويد به خدا قسم پدرش نيز شاعري قافيه‌پرداز بود.»
زينب بار از كلام نايستاد و فرمود: «اي پسر زياد! زن را با قافيه‌پردازي چه كار؟ من تعجب مي‌كنم از كسي كه با قتل امامش دلش را شفا مي‌بخشد و مي‌داند فرداي قيامت آن ها از او انتقام خواهند گرفت.» زينب مي‌گفت و ابن زياد در شعله‌هايِ كلام دختر علي دست و پا مي‌زد تنها راه سكوت دختر علي را در اين ديد كه دلش را به درد آورد. ناگهان زينب ديد ابن زياد را چوب خيزران بر لب و دندان حسين مي‌زند.

منبع :www.ashoora.ir

موضوع:نقش زنان درنهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) – در مجلس يزيد

اهل بيت رسول خدا را به ريسمان بسته و برمحفل شرك وعصيان، دربار طاغوت زمان، يزيد، وارد نمودند. امام سجاد (ع) از جسارت دشمن خدا بر اهل بيت بر آشفت و فرمود: اي يزيد! چه فكر مي‌كني؟ اگر جدمان رسول خدا در اين وضع و حال ما را مشاهده نمايد، چه مي‌كني؟
كلام حجت خدا، يزيد را خجلت زده نمود و دستور برداشتن ريسمان ها را داد. آرامش، لحظه‌اي بر اهل حرم بارش گرفت كه زينب متوجة سر بريدة سيدالشهداء گشت. از شدت و درد و مصيبت، دست در گريبان خويش برآورد و با ناله‌اي جگر سوز فرياد برآورد:
"اي حسين جان! اي حبيب رسول خدا! اي فرزند مكّه و مني! اي پسر فاطمه زهرا ، سرور زنان! اي پسر دختر مصطفي (ص)!"

 

 


از ناله‌هاي جانسوز زينب، اهل مجلس يكپارچه بر اين مصيبت دردناك و جگر سوز گريستند. انقلابي عليه دربار ظلم صورت گرفت. يزيد از ديدن صحنه، حساب كار خود را كرد كه اندكي دگر همه چيز ويران خواهد گشت، لذا دستور داد چوب خيزران را بياورند و در برابر اهل بيت عصمت و طهارت شروع كرد به هتك حرمت وجسارت بر لب و دندان سيد الشهداء و مي‌گفت:
- اي كاش پيران قبيلة من كه در جنگ بدر كشته گشتند، زاري كردن قبيل خزرج را بر اثر زدن نيزه در جنگ احد مي‌ديدند و پس از شادي فرياد مي‌زدند: «اي يزيد! دستت شل مباد.»

 

تشت اندوه و بلا

دوبار، تشتي را مقابل زينب قرار دادند، كه او را غمگين كرد: يكبار وقتي برادرش حسن، لخته‌هاي جگرش را در ميان تشت مي‌ريخت و چهره‌اش به سبزي مي‌گراييد.
بار دوم وقتي بود كه سر بريده و غرق به خون برادرش را درمجلس يزيد در تشت ديد كه يزيد با چوب خيزران بر لب و دندان مي‌زد و جسارت مي‌كرد. زينب خطاب به سر فرمود: «واحبيباه! يابن مكه و مني! يا بن بنت المصطفي!

 

مجلس يزيد

در مجلس مشغول خواندن خطبه مي‌باشد:
«چگونه سخن بگويم؛ درحالي كه بدن هاي طيب و طاهر و بدون سر، روي خاك هاي گرم كربلا چند شبانه روز است افتاده و كسي جز حيوانات به آن ها سر نمي‌زند.»
يزيد از زينب مي‌خواهد هر چه ميل دارد، طلب نمايد.
زينب فرمود: «بگذاريد براي شهدايمان عزاداري كنيم»
يزيد وقتي موافقت نمود، تمام زنان و كودكان به مدت يك هفته در عزاي عزيز خدا عزاداري نمودند.

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان درنهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) - اربعين

اربعين است. چهل روز است كه گل هاي خوشبوي محمدي از باغستان خويش جدا گشته‌اند و باغبان خود را تنها نهاده‌اند.
اولين زائر، صحابه‌ي خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاري» است كه با بدني خوشبو و ذكر گويان، بر قبر دردانة پيامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فرياد مي‌زند: «يا حسين! يا حسين!» و بيهوش روي زمين مي‌افتد. عطيه، دوست جابر، او را به هوش مي‌آورد كه ناگهان جابر صدا مي‌زند: «واحبيب لايحبيب حبيبه؟؛ آيا دوست، جواب دوست خود را نمي‌دهد؟» سپس خودش جواب خودش را مي‌دهد: «چگونه جواب مرا بدهي، درحالي كه خون از رگ هاي گلويت بر سينه و شانه‌ات فرو ريخته و بين سر و بدنت جدايي افكنده است!»

 

 


لحظاتي بعد كارواني مملو از غم و اندوه از راه مي‌رسد. امام سجاد (عليه السلام) با ديدن جابر، با پاي برهنه به استقبال او مي‌آيد و اشك مي‌ريزد. جابر امام سجاد را در آغوش مي كشد و از فراق امام حسين به شدت مي‌گريد.


امام سجاد (عليه السلام) رو به جابر مي‌گويد: «جابر! جايت خالي تا ما را در وادي غربت و تنهايي كمك نمايي.»
هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبيت نسائنا و حرقت خيامنا اي جابر! به خدا سوگند، در همين مكان مردان ما را شهيد نمودند، و نوجوانان ما را سر بريدند و زنان ما را به اسارت بردند و خيمه‌هاي ما را آتش زدند.»
سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان مي‌دهد: «اينجا قبر علي اكبر است واينجا قبر قاسم است. اينجا قبر پدرم حسين است. آنجا كنار علقمه قبر عمويم عباس است.
زينب آرام و بي‌قرار و خسته‌دل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را مي‌بينم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تير و خنجر و شمشيرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اينك برخيز پس از چهل روز، اگر مرا بنگري نخواهي شناخت. موهايم سفيد گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهي سناخت.»
سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصيبت‌هاي تو را تحمل كردم وتمام سفارش هايت را عمل نمودم؛ فقط از نياوردن رقيه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسينم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اينجا نامحرمي نبود، بدنم را به تو نشان مي‌دادم تا جاي تازيانه‌ها را مشاهده كني و بدن كبودم را ببيني. برادر ... !»

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان در نهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) - لحظات غربت شام

سيد بن طاووس مي‌نويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم مي‌دهم كه در بارة پيامبر چه گماني مي‌كني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كلة گوسفند و امثال آن نخورد.

 

 


در اين لحظه، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام) فرمود: «اي يزيد! آيا جا دارد كه دختران رسول خدا اين طور اسير باشند!؟.»
آن زمان كه چشم زينب بر سر مبارك برادرش افتاد، دست برد و گريبان خويش را پاره كرد و با صدايي حزين و دلخراش فرياد زد: «يا حسيناه! يا حبيب رسول الله! يا بن مكه و منا! يا ابن فاظمه الزهراء سيده النساء! يا بن بنت المصطفي!»
به خدا قسم، زينب تمام حاضرين در مجلس را به گريه واداشت و يزيد بهت زده سكوت كرده و ناگهان چوب خيزران را طلب كرد و با آن به دندان‌هاي ثناياي امام حسين مي‌زد.

ابوبرزة‌اسلمي متوجه يزيد شد و گفت: «اي يزيد! واي بر تو! آيا با چوب به لب و دندان هاي حسين مي‌زني كه پسر فاطمه مي‌باشد؟ من شهادت مي‌دهم كه ديدم رسول خدا دندان هاي حسين و برادرش حسن (عليهما السلام) را مي‌بوسيد و به ايشان مي‌فرمود: «انتماسيدي شباب اهل الحنه، شمار دو بزرگ جوانان اهل بهشت مي‌باشيد. خدا قاتل شما را بكشد و او را لعنت كند و جهنم را كه بد جايگاهي است، براي او مهيا كند؟ يزيد خشمناك، دستور داد او را از مجلس خارج كنند. سپس يزيد شروع به خواندن اشعاري نمود:
ليت اشياخي ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الاسل
فاهـلوا و اسـتهلوا فـرجـاً
ثـم قـالـوا يا يـزيد لاتـشل
اي كاش بزرگان من كه درجنگ بدر جزع و فزع قبيل خزرج را از آن زد و خوردها مشاهده نمودند، مي‌بودند و براي اين عمل من اظهار خوشحالي و فرح مي‌نمودند و مي‌گفتند: اي يزيد دستت بريده و شل مباد!

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان در نهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) - بازگشت به مدينه

خيل كاروان اسرا، دلشكسته و خسته به شهر مقدس مدينه بر مي‌گردند و در مقابل دروازة ‌شهر مدينه به امر امام قدري استراحت مي‌كنند، تا بشير خبر آمدنشان را به اهل مدينه بدهد.
زينب در آستانة‌ ورودي مدينه صدا به ناله وا‌مي‌دارد: «كه مدينه ما را قبول منما، مدينه آن زمان كه از تو جدا شديم، با حسن وعباس و علي‌اكبر ... رفتيم؛ اما اكنون هيچ كدام آن ها همراهمان نيستند، مدينه در يك روز، 18 مَحرَم خود را از دست دادم.»

 

 


اهل مدينه به محض ديدن اهل بيت همچو ابر بهار اشك ريخته و صدا به گريه و ناله بلند مي‌كنند. درميان استقبال كنندگان، عبدالله بن جعفر، همسر زينب هم آمده است و از جمعيت سراغ زينب را مي‌گيرد، از جمله، از خود زينب سراغ همسرش را مي‌گيرد.
زينب متوجه مي‌شود كه همسرش او را نمي‌شناسد صدا مي‌‌زند: «عبدالله منم زينب!» دل عبدالله مي‌شكند و در غم حسين و فرزندان خود، اندوهگين مي‌گردد.

او همسري را ملاحظه مي‌كند كه موي سپيد و قد خميده گشته و گرد و غباري سخت از رنج راه، به چهره و صورت دارد.
زينب در ميان جمعيت چشمش بر قامت با صلابت ام البنين مي‌افتد كه باچشمانش به دنبال صدف گمشده‌اش مي‌گردد و به محض ديدن زينب از كربلا مي‌پرسد. زينب درجواب او خبر مي‌دهد: «پسرانت همگي شهيد شدند.»
ام البنين درمقابل خبر شهادت اولادش، سراغ حسين را مي‌گيرد و مي‌گويد: «جان من فداي حسين! بگو از حسين چه خبر داري؟» كلام زينب آتشي است بر وجود ام البنين كه حسينت را با لب تشنه شهيد نمودند.
ام البنين دو دست خود را بر سرش كوبيد و صدا مي‌زند: «واحسيناه!» و ادامه مي‌دهد: «ام البنين! دركربلا دريك روز مصيبتي بر من رسيد كه توان شرحش راندارم. در پيش چشمانم سر از بدن حسينم جدا و بر نيزه زندند. دركنار نهر علقمه، دست هاي پر محبت برادرم عباس را ديدم. ام البنين! كربلا دنيايي از حماسه و ايثار بود.»
بعد يادگاري از عباس را به مادرش ارائه داد كه ام البنين با ديدن او تاب از دلش به در رفت و بيهوش روي زمين افتاد.

منبع :www.ashoora.ir

موضوع :نقش زنان در نهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) - حرم پیامبر(ص)

پس از دوري سخت و جانسوز؛ پس از طي مصايب در دوران پر سوز و گداز، اينك تنها و غريب با خيل يتيمان و شهيدان راهي حرم جدش مي‌گردد.
كنار در ورودي مسجد پيامبر اكرم (ص) مي‌آيد و دو دست خويش را در دو طرف در مسجد مي‌نهد و با گريه، جد خويش رامخاطب قرار مي‌دهد كه: " ياجداه! اني ناعيه اليك اخي الحسين
اي جد بزرگوار! خبر وفات برادرم حسين را آورده‌ام."
هر گاه چشمش به امام سجاد (ع) مي‌افتاد، بيش تر گريه مي‌كرد. باز پيامبر را مورد خطاب قرار داد:
" اي رسول خدا! اگر به امت خود وصيت كردي كه به خويشانت نيكي كنند، نه تنها نيكي نكردند، بلكه پيوند خود را با خويشان تو بريدند، و با آن ها پيوند برقرار ننمودند؛ تا آنجا كه اهل بيت تو را با لب تشنه كشتند و آب خوش و گوارا به آن ها نچشاندند و نرساندند."
او مي‌گفت و خاطرات كربلا برايش تازه مي‌شد و همراه او رسول خدا هم گريه مي‌كرد.

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان در نهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
روایت دردهای زینب (س) - ديدار با مادر پس از كربلا

تمام دلسوختگان حرم كبريايي در قبرستان بقيع،مرقد پنهان فاطمه جمع گشته‌اند و بر مصيبت‌هايي كه بر او واقع شده، اشك مي‌ريزند: - اي كاش فاطمه به اسيران مي‌نگريستي، كه چگونه آن ها را شهربه شهر پراكندة‌ بيابان ها و در به در كردند!
اي فاطمه! اگر در دنيا زنده بودي و مي‌ماندي، تا قيامت همواره براي ما صدا به گريه بلند مي‌كردي.
اين صحنه بر سينة عقيلة بني هاشم آن قدر سنگين و طاقت فرسا بود، كه بيهوش گشت. دختران و زنان تنها پناه خويش را در برگرفتند و او را به هوش آوردند.

 

 


زينب شروع به خواندن مرثيه و روضه نمود كه: «مادرم! آن قدر تازيانه بر بدنم زده‌اند كه مجروح گشته است. اما مادر برايت از سفر عشق سوغات وفا آورده‌ام. بوي بهشت و ياس مي‌دهد؛ بوي پيامبر و علي را مي‌دهد؛ بوي لؤلؤ و مرجان مي‌دهد؛ بوي عطر بهشتي كه جبرئيل برايت آورده بود دارد؛ اين پيراهن همان پيراهني است كه وقت وداع با دختر دادي. اينك برخيز و بنگر كه پيراهن يادگار تو را آورده‌ام»
اشك زينب به سان سيل جريان يافت.

مردم مدينه وقتي آن پيراهن راكه بسيار بريدگي داشت، مشاهده كردند، همگي صداي گريه‌شان به آسمان برخاست.
زينب وقتي سوز دل مردم مدينه را ديد، صدا زد كه: «اي مردم مدينه! دركربلا شما نبوديد تا بنگريد چگونه حجت خدا و سيّد جوانان بهشت را كشتند، نبوديد تا ببينيد چگونه خيمه‌هاي اهل بيت عصمت و طهارت را به آتش كشيدند، نبوديد تا بنگريد چگونه بر دختران فاطمه زهرا تازيانه و سيلي نثار مي‌نمودند.
مردم مدينه بنگريد، اين بريدگي هايي كه در اين پيراهن مي‌بينيد، جاي تيرها و شمشيرها و نيزه‌هاي دشمن است.»
سپس با مادر خود شروع به راز دل گفتن، از ظهر عاشورا؛ از عصر عاشورا؛ از شام غريبان؛ از سرهاي بريده؛ از مصيبت سيدالساجدين؛ از غربت وجان دادن طفلان در زير بوته هاي خار، از جان دادن رقيه ..... نمود. مي‌گفت و مي‌گفت و مي‌گريست و گزارش سفر خويش برمادر خويش عرضه مي‌دانست.

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان در نهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
پایان دردهای زینب (س) - خاموشي خورشيد

ماجراي كربلا پايان پذيرفته، ولي غم هاي زينب فراموش شدني نيست هر لحظة‌ او كربلا وعاشورا و اسارت و درد و رنج است. هر لحظه، مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب وحسين از سخت‌ترين دوران عمر اوست.


در مدينه قحطي سختي رخ داده است. عبدالله بن جعغر كه بحر جود و كرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دليل اينكه دستش از سرمايه دنيا تهي گشته راهي شام مي‌گردد و به كار زراعت مشغول مي‌شود؛ ولي زينب، هر روزش گريه و داغ دل است. مدتي مي‌گذرد كه زينب گرفتار تب وصل خانواده‌اش مي‌گردد و هر لحظه مريضي او شدت پيدا مي‌كند، تا اينكه در نيمة‌ ظهر به همسر خويش عبدالله مي‌گويد: «بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده.»
عبدالله گويد: «او را درحياط جاي دادم كه متوجه شدم چيزي را روي سينة‌ خويش نهاده و مدام زير لب حرفي مي‌زند، به او نزديك شدم ديدم پيراهني را كه يادگار از كربلاست؛ يعني پيراهن حسين كه خونين و پاره پاره است را روي سينه نهاده و مدام مي‌گويد: «حسين، حسين، حسين! ...»
لحظاتي بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوه گشت و كارنامة‌عمرش به خير و سعادت ختم گرديد.

منبع :ashoora.ir

موضوع :نقش زنان درنهضت عاشورا




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد؟

تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا   

در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.

 

 

 

ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236).

وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.

امام زین العابدین (ع) فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را بیک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب بسته بود. می گویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب (س) گذشته است، بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه می کنند، یزیدی که کاخ اخضر او یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللی بود که هر کس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را می باخت. بعضی نوشته اند که افراد می بایست از هفت تالار می گذشتند تا به آن تالار آخری می رسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسیهای طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی این اسراء را وارد می کنند و همین زینب (س) اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن زبعری را با خودش می خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می کند. زینب فریادش بلند می شود:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)
زينب«س» در یک نگاه

زينب كبرى سلام الله عليها،پيامبر خون شهداى كربلا و همراه حسين«ع»در نهضت خونين عاشورا .حضرت زينب،دختر امير المؤمنين و فاطمه زهرا«ع»در سال پنجم هجرى،روز 5 جمادى الأولى در مدينه،پس از امام حسين«ع»به دنيا آمد.از القاب اوست:عقيله بنى هاشم،عقيله طالبيين،موثقه،عارفه،عالمه،محدثه،فاضله،كامله،عابده آل على.زينب را مخفف«زين اب»دانسته‏اند،يعنى زينت پدر.

 

 

 

امام حسين«ع»هنگام ديدار،به احترامش از جا برمى‏خاست.زينب كبرى،از جدش رسول خدا و پدرش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا«ع»حديث روايت كرده است.(1)اين بانوى بزرگ،داراى قوت قلب،فصاحت زبان،شجاعت،زهد و ورع،عفاف و شهامت فوق العاده بود.(2) شوهرش،عبد الله بن جعفر(پسر عموى خودش)بود.از اين ازدواج،دو پسر حضرت زينب به نامهاى محمد و عون،در كربلا به شهادت رسيدند.

وقتى امام حسين«ع»پس از امتناع از بيعت با يزيد،از مدينه به قصد مكه خارج شد، زينب نيز با اين دو فرزند،همراه برادر گشت.در طول نهضت عاشورا،نقش فداكاريهاى عظيم زينب،بسيار بود.سرپرست كاروان اسيران اهل بيت و مراقبت كننده از امام زين العابدين«ع»و افشاگر ستمگرى‏هاى حكام اموى با خطبه‏هاى آتشين بود.زينب،هم دختر شهيد بود،هم خواهر شهيد،هم مادر شهيد،هم عمه شهيد.پس از عاشورا و در سفر اسارت،در كوفه و دمشق،خطابه‏هاى آتشينى ايراد كرد و رمز بقاى حماسه كربلا و بيدارى مردم گشت.پس از بازگشت به مدينه نيز،در مجالس ذكرى كه براى شهداى كربلا داشت،به سخنورى و افشاگرى مى‏پرداخت.وى به«قهرمان صبر»شهرت يافت.

در سال 63 و به نقلى 65 هجرى درگذشت.قبرش در زينبيه(در سوريه كنونى)است.

برخى نيز معتقدند مدفن او در مصر است.در كتاب«خيرات الحسان»آمده است:در مدينه قحطى پيش آمد.زينب همراه شوهرش عبد الله بن جعفر به شام كوچ كردند و قطعه زمينى داشتند.زينب در همانجا در سال 65 هجرى در گذشت و در همان مكان دفن شد.(3)

صبح ازل طليعه ايام زينب است‏                   پاينده تا به شام ابد نام زينب است‏

در راه دين لباس شهامت چو دوختند            زيبنده آن لباس بر اندام زينب است‏

 

بارزترين بعد زندگى حضرت زينب،همان پاسدارى از فرهنگ عاشورا بود كه با خطابه‏هايش،پيام خون حسين«ع»را به جهانيان رساند.در اين زمينه،نوشته‏ها و سروده‏هاى بسيارى است،از جمله اين شعر:

 

سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود          كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ‏       پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان‏             در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت‏        از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ‏        در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود

ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام‏       در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب‏              پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود(4)

 

خود زينب نيز از فصاحت و ادب برخوردار بود.در هنگام ديدن سر بريده برادر، خطاب به او چنين سرود:«يا هلالا لما استتم كمالا...»بعدها هم در سوگ حسين«ع»اشعارى سرود،با اين مطلع:«على الطف السلام و ساكنيه...»:سلام بر كربلا و برآرميدگان آن دشت،كه روح خدا در آن قبه‏ها و بارگاههاست.جانهاى افلاكى و پاكى كه در زمين خاكى،مقدس و متعالى شدند،آرامگاه جوانمردانى كه خدا را پرستيدند و در آن دشتها و هامونها خفتند .سرانجام،گورهاى خاموششان را قبه‏هايى افراشته در برخواهد گرفت،و بارگاهى خواهد شد،داراى صحنهاى گسترده و باز...

 

پى‏نوشتها:
1ـالحسين فى طريقه الى الشهاده،ص .65

2ـدرباره مقامات معنوى زينب و ويژگيهايش،ر.ك:«الخصائص الزينبيه»از سيد نور الدين جزايرى .

3ـدرباره زندگينامه حضرت زينب،از جمله ر.ك:«بطلة كربلا»عايشه بنت الشاطى،كه با نام«زينب،بانوى قهرمان‏كربلا»به قلم حبيب الله چايچيان و مهدى آيت الله زاده ترجمه شده است.

4ـقادر طهماسبى(فريد)

منبع :www.ashoora.ir

 




نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 آذر 1390  توسط ع.و 
نظرات (0)