یا محمد (ص)
لبیک یا رسول الله 
معراج جسمانی و روحانی
معراج جسمانی و روحانی



 
یکی از معجزات عملي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، رخداد معراج است. قرآن و سنّت قطعي، مسأله‌ي‌ معراج را بيان كرده‌اند. در سوره‌ي‌ "اسراء" مي‌خوانيم : "سبحان الّذي أسري بعبده ليلا ً من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي الّذي باركنا حوله لنريه من اياتنا إنّه هو السّميع البصير" سوره‌ي‌ اسراء، آيه‌ي‌ 1؛ منزّه است آن خدايي كه بنده‌اش را شبانگاهي از مسجد‌الحرام به سوي مسجدالاقصی كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم، سير داد تا از نشانه‌هاي خود به او بنمايانيم. او همان شنواي بينا است.
معراج، در دو مقطع زميني و آسماني صورت پذيرفت و در مقطع زميني، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از مكه تا مسجدالاقصا سير كرد؛ چنان‌كه صدر آيه‌ي‌ مزبور بر آن دلالت دارد. سير آسماني را آيات سوره‌ي‌ "نجم" بيان كرده است. اين معراج، شب‌ هنگام به وقوع پيوست؛ زيرا فضاي آن آرامتر و گفتار در آن راستین تر است: " إنّ ناشئة اللّيل هي أشدّ وطْئاً و أقوم قيلا ً" سوره‌ي‌ مزمّل، آيه‌ي‌ 6؛ قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار در آن هنگام راستين ‌تر است. بنابراين، تحقق هر تكاملي در شب آسان ‌تر است.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يُمن دعاي شب و ورد سحري بود

درباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:
1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.
2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.
3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.
4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است.
اثبات معاد روحاني با برهان عقلي ممكن است و شواهد نقلي هم كاملاً آن را تأیید مي‌كند ولي اثبات معاد جسماني گرچه از لحاظ ادلّه نقلي مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلي آسان نیست ، گرچه دلیل عقلي بر خلاف آن نخواهد بود و ‌يك متفكر با انصاف در باره معاد جسماني وظ‌يفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌يني مي داند. مسئله معراج نيز همين گونه است، زيرا اثبات معراج روحاني نیز با برهان عقلي ممكن بوده و شواهد نقلي آن را تآیید مي كند؛ ولي اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركتهاي زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و كهكشانهاي مادي كاملاً ممكن خواهد بود؛ ز‌يرا حركت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌يا آسماني هیچ محذوري ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسماني محال است و نه سرعت آن، كه در مدت بسیار كوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدني قرار گیرد و سير آسماني مانند سير زميني محذوري عقلي ندارد، زيرا نه "كُندي" شرط سير طبيعي است و نه "تُندي" مانع آن مي‌باشد؛ ز‌يرا توهم امتناع خرق و التيام افلاك كه مبتني بر پندار برخي از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانكه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولاني و مدار وسیع در اندك مدت، نارواست؛ ز‌يرا براي صاحب اعجاز و كرامت، طي آسمان مانند طي زمین سهل است.
مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زيرا " عبد "، همان مجموعه‌ي‌ جسم و روح است كه پيامبر با هر دو در حالتي كه بيدار بود عروج كرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آيه ـ كه دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نيست.
آياتي كه پيامبر در آن شب ديد: "...لنريه من اياتنا..."، نشانه‌هاي مخصوص بود و ديدن آن‌ها نيز ملكوتي و با حواس باطني بود، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري؛ زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه‌ي‌ بشر ارايه كرده است: "إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب" سوره‌ي‌ آل‌عمران، آيه‌ي‌ 190.
اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركت‌هاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيت‌المقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملا ً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد؛ زيرا همانطور که در بالا گفتیم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمان‌ها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانه‌ي‌ بلقيس و ملكه‌ي‌ سبأ از يمن به فلسطين، در کمتر از چشم ‌برگرداندن ممكن است: "...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّي..." سوره‌ي‌ نمل، آيه‌ي‌ 40.
جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها نيز مقدور است.
به يقين، در معناي معراج جسماني نبايد آن سان افراط شود كه همه‌ي‌ امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادّي توجيه شود؛ زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:
1. رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.
2. پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به ‌طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوتْ همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي مي‌بود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه كه به خداوند نزديك شد، بدن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده باشد، لازم مي‌آيد كه براي خداوند ـ العياذ بالله ـ قرب مادّي و مكاني تصور شود و اگر همه‌ي‌ آنچه در اين سير ملكوتي رخ داد، مجرد صرف مي‌بود، لازم مي‌آيد كه چيزي محسوس به سامعه يا باصره و مانند آن نبوده است.
3. همچنين، هرگز سير بدني رسول‌خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست؛ زيرا آسمان‌هاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است؛ در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است: " الصلاة قربان كلّ تقى " در زمين برگزار شود يا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برمي‌گردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همان‌گونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينْ حالات معنوي ويژه پيدا مي‌كرد، ولي بدن آن سرور به خداوند نزديك نمي‌شد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز مي‌تواند اینگونه بوده باشد.
بنابراين، بخشي از حالت‌هاي دريافت وحي و عروج و اِسرا مي‌تواند در پرتو ارتباط خارجي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذيرد؛ آن‌سان كه بخشي ديگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبيعت است و بخش سوم، در رابطه‌ي‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق مي‌پذيرد.
ابن شهرآشوب در مناقب می نویسد:
"خوارج معراج را از اصل انکار می کنند، جهمیه می گوید: معراج او روحانی بوده آن هم به صورت رؤیا. امامیه و زیدیه و معتزله می گویند معراج او فقط تا مسجد الاقصی جسمانی و روحانی بوده است، در حالی که گروه چهارم می گویند همگی جسمانی و روحانی بوده است و او با تن و روان از مسجدالاقصی به جهان بالا رفته است.
شگفت از ابن شهرآشوب است که چگونه در کیفیت معراج چنین تفصیلی را به امامیه نسبت داده، در حالی که مشهور میان آنان این است که همه مسیر یکنواخت بوده است.
به هر روي، اين حركت پويا در بيداري و با جسم عنصري بود
اما گروهي كه آن را رؤ‌ياي محض مي دانند به آ‌يه‌ي‌ " أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِى وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيهِْم مُّقْتَدِرُون " يا آنچه را به ايشان وعده داده‏ايم به تو نشان مى‏دهيم، چرا كه ما بر آنان تواناييم." سوره‌ي‌ زخرف، آيه‌ي‌ 42 و آ‌يه‌ي‌‌ " وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتىِ أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فىِ الْقُرْءَانِ وَ نخَُوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا " و خوابى را كه به تو نمايانديم و نيز آن درخت نفرين شده در قرآن را صرفا براى امتحان مردم قرار داديم، و ما آنها را مى‏ترسانيم اما آنها را جز سركشى بزرگ نمى‏افزايد. " سوره‌ي‌ إسراء، آيه‌ي‌ 60 استناد مي كنند.
لیکن چنین استدلالي ناصواب است، ز‌يرا اولاً رؤ‌يا و ارائه، اختصاص به حالت خواب ندارد، و ثان‌ياً بر فرض دلالت آنها بر ا‌ين كه در حالت خواب بود، منافات ندارد كه در حالت ب‌يداري ن‌يز چنان وصفي پد‌يد آمده باشد، ز‌يرا مضمون آ‌يات ‌ياد شده و مفاد آ‌يات معروف سوره إسراء و سوره نجم هر دو اثباتي است و به اصطلاح اصول یان، دو دلیل مُثْبِت، منافاتي با هم ندارند تا لازم باشد با ظهور ‌يكي از د‌يگري دست برداشت، بلكه ظهور هر كدام در جاي خاص خود معتبر است.
‌يعني ممكن است إسراء و عروج هم در بیداری اتفاق افتاده باشد و هم در خواب، و رؤ‌يت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم مانند رؤ‌يت ملكوتي حضرت خلیل: " كذلك نُري إبراه‌يم ملكوت السموات و الأرض..." سوره‌ي‌ انعام، آيه‌ي‌ 75 و نیز مانند رؤ‌ياي صحنه‌ي‌ جنگ بدر باشد: "إذ ‌ير‌يكهم الله في منامك قلیلاً و لو أراكهم کثیراً" سوره‌ي‌ انفال، آيه‌ي‌ 43.
دوم: چون معراجهاي متعددي براي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حاصل شد و محتمل است همه آنها ‌يكسان نبوده باشد، از اين رو اگر‌اختلافي در بین روا‌يات و نیز تفاوتي در ظواهر بعضي از آ‌يات و ‌يا اختلافي در كلمات مفسّران قرآن و روا‌يات رخ دهد، در صورتي كه آن اختلافها و تفاوتها با تعدد عروج قابل جمع باشد مي توان همه‌ي‌ آنها را با تعدد معراج برطرف كرد.
بنابر اين اختلاف در ا‌ين كه آ‌يا معراج جسماني و روحاني بود ‌يا خصوص روحاني، و نیز از لحاظ مَركب كه اوصاف فراواني براي آن ‌ياد شد، همه را مي توان با تعدد معراج حل كرد؛ ‌يعني ممكن است برخي از معراجها با بدن و روح بوده باشد و برخي از آنها فقط با روح، چنانكه ممكن است بعضي با مَركب و برخي بدون مركب و در صورتي كه با مركب بوده است، گاهي آن مركب، بُراق و زماني معراج و وقتي رَفْرَف و گاهي پر فرشتگان و گاهي پر جبرئیل و ... بوده است، چنانكه متصور است در ‌يك سفر نیز همه ا‌ين مركبها بوده اند، لیکن در مقاطع و مراحل و درجات گوناگونِ راه از خاك تا لقاء الله ، در هر مرحله ‌يكي از ا‌ين مركبها وجود داشت تا به جايي كه مجال براي آن نبوده‌است.
منبع:http://www.tahoordanesh.com

ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
ره آورد معراج
ره آورد معراج


 

نویسنده : احمد ابراهیمی هرستانی
منبع : اختصاصی راسخون



 

چکیده
معراج پیامبر (ص) از مسائل اساسی و اعتقادی و نشانه‌ی بزرگ الهی است که بلندی مقام رسول خدا را نشان می‌دهد که از دیدگاه‌های مختلف از قبیل قرآن، محدثین، و از نظر علمی در این مقاله به اثبات رسیده است و همچنین وقوع معراج در پیامبران گذشته که به ملکوت آسمان‌ها رفتند را مورد بررسی قرار داده ودر آخر ره آورد این سفر آسمانی را تبین نموده‌ایم تا هدف معراج برای همگان روشن گردد.
کلید واژه‌ها:پیامبر، معراج، سفر، آسمان، علوم
مقدمه
رسول اکرم (ص) )همچون دیگران دارای جسم و روح بوده‌اند ودر زمان نبوتشان با همین جسم وروح به ملکوت آسمان‌ها سیر داده شدند که آیات قرآن تصدیق این مطلب را نموده است ودر همان عصر پیغمبر (ص) سر وصدای زیادی در میان عده‌ای به وجود آمد و حتی وقتی پیامبر (ص) ماجرای معراج را برای مردم شرح داد دشمنان به شدت در مقام انکار برآمدند و آن را وسیله‌ای برای کوبیدن اسلام قرار دادند وامروز نیز اینچنین با شبهه‌اندازی‌ها، معراج پیامبر را زیر سوال می‌برند.بنابراین معراج مسئله‌ای نبوده است که منکران در آن خدشه‌ای وارد ننمایند بلکه درصدد بوده‌اند تا آن را غیر واقعی جلوه دهند. آری معراج مکتب عقیدتی در اسلام است که اگر کسی آن را انکار نماید از جرگه مسلمانی خارج می‌شود.


تعریف معراج از دیدگاه اهل لغت
 

معراج بر وزن فعال اسم آلت است، یعنی آلت صعود و عروج مثل نردبان و شبه نردبان (1) ولی برخی گفته‎اند معراج مانند میعاد [به معنای روز وعد و قیامت]، اسم زمان می‌باشد و بعضی هم مصدر میمی گرفته‌اند که به معنای عروج و صعود نمودن است، چون وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) از عالم خاکی به عالم ملکوت عروج کردند.
آقای حاج عماد الدین حسین عماد زاده در کتاب خود «معراج» از کتاب منتخب العلوم نقل می‎کند که: معراج مشترک بین چهار صیغه است: 1ـ اسم آلت مانند مفتاح 2ـ مصدر می‌امی مانند میثاق 3ـ اسم زمان و مکان مانند میعاد و مرصاد. 4ـ صیغه‌ی مبالغه مانند مفصال. حال با توجه به این چهار احتمال معنایی، فرقی نمی‌کند که ما کدمیک از معانی معراج را در نظر بگیریم چون در هر چهار حالت و به معنای هرچهار صفت وسیله‌ی عروج و صعود زمانی و مکانی، مبالغه و آلت، برای شخص پیغمبر به دفعات متعدد از عالم خاک به عالم افلاک این عروج صورت گرفته است.(2)

معراج از دیدگاه قرآن
 

برای معراج پیامبر اکرم (ص) دو مقطع از سیر وجود دارد: یکی سیر زمینی و دیگری سیر آسمانی. سیر زمینی که از مسجد‌الحرام تا بیت‌المقدس می‌باشد که این خود نیز دو مقطع از سیر را داراست: یکی سیر پیامبر اکرم از مسجد‌الأقصی تا سدرة‌المنتهی که به وسیله براق صورت گرفت؛ و دیگری سیر از سدرة المنتهی تا قرب قاب قوسین أو أدنی که به وسیله‌ی مرکبی دیگر به نام رفرف تحقق یافت.
آنچه مربوط به سیر زمینی می‌باشد را خداوند در اولین آیه از سوره‌ی اسراء بیان کرده است و آنچه مربوط به سیر آسمانی می‌باشد در سوره‌ی نجم بدان اشاره شده است. آیه اول:«سبحان الذی اسری بعبده لیلاًَ من المسجد الحرام إلی المسجد الأقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا إنه هو السمیع البصیر»؛(پاک و منزه است آن خدایی که بنده‌ی خودش را در شبی از «مسجدالحرام» به «مسجدالاقصی» که در سرزمین مبارک و مقدسی واقع شده است برد، تا آیات و نشانه‌های عظمت ما را ببیند، او شنوا و بیناست.)
در این آیه تنها به «مقدمه‌ی معراج» یعنی حرکت از سرزمین مکه به بیت‌المقدس اشاره شده و درباره‌ی سیر آسمان‎ها بحثی در آن نیست.
نکات شیرین در مورد این آیه‌ی نورانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
حديث معراج
حديث معراج

نویسنده : سيّد محمّدرضا غياثى كرمانى


 

(مُناجاةُ الرّحْمنِ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ)


مقدّمه

«معراج»، از حوادث بزرگى است كه در دفتر زندگى پر افتخار پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) به ثبت رسيده است. معراج از پيچيده ترين مسائلى است كه مباحث علمى و فكرى فراوانى را برانگيخته است. قرآن كريم دوبار از معراج ياد كرده است :
1 - سُبْحانَ الَّذِي أسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاَْقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا.
2 - لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
وامّا روايات در اين مورد به حدّ تواتر رسيده است و صرف نظر از اختلافاتى كه در جزئيات اين سفر آسمانى دارند، موجب يقين در تحقق اين امر عظيم مى گردند. البته در روايات معراج جمله هاى پيچيده و اسرار آميزى وجود دارد كه كشف معنا و محتواى آن آسان نيست. در بررسى جريان معراج به رواياتى برخورد مىكنيم كه مطالب دلنشينى را نقل مىكنند كه در آن شب ملكوتى از مصدر عزّت - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) صادر شده است و عنوان «مناجات در شب معراج» را به خود گرفته است.
در آغاز اين خطاب ها كلمه يا اَحْمَد وجود دارد كه نام آسمانى آن حضرت است، در مقابل محمّد، نام زمينى آن بزرگوار.در اين مناجات، معارف بلندى نهفته است كه در آن اوج آسمان ها بسان خود آسمانها در اوج است.و براى زمينيان از ره آوردهاى عظيم اين معراج مقدّس محسوب مى گردد.
اين مناجات در كتاب بحارالانوار، جلد 77، صفحه 21 موجود است كه چون علامه مجلسى «رضوان الله عليه» از ارشاد القلوب ديلمى، باب 54 نقل نموده به همان مدرك مراجعه و استنساخ گرديده است و اگر تفاوتى در جملات ديده مى شود به همين دليل است.

برترين اعمال

رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.
از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نيست.

شايستگان محبّت خداوند

يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.
اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت مى كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى كنند، و به خاطر من با ديگران مى پيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مى كنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى كنم، مى نگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمى كنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.

پارساترين مردمان

يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ. فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي. فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.
اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟خداوند فرمود: با دورى از مردم و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا.

دورى از خوى بچگانه

يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.
اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مى افكند، به آنها دل مى بندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مى گيرد، نسبت به آن فريفته مى شود.

عوامل تقرب به پروردگار

فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً.قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ.يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.عرض كرد: چگونه چنين كنم؟فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بنده اى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مى كنم:
زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسه هاى اهريمنى حفظ كند.
همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد).

گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر.
اى احمد! اى كاش مى دانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى اعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.
يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ.قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.
اى احمد! آيا مى دانى چه هنگامى بنده به من نزديك مى شود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من!فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
آیا معراج با علوم روز سازگار است؟
آیا معراج با علوم روز سازگار است؟


 






 
در گذشته بعضی ازفلاسفه که معتقد به افلاک نه گانه بطلمیوسی پوست پیازی بودند مانع مهم معراج را ازنظر علمی وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام (1) در آنها می پنداشتند.
ولی بافرو ریختن پایه های هیئت بطلمیوسی مسأله خرق و التیام بدست فراموشی سپرده شد، امابا پیشرفتی که در هیئت جدید به وجود آمد مسائل تازه ای در زمینه معراج مطرح شده وسؤالاتی از این قبیل:
1 ـ برای اقدام به یک سفر فضائی نخستین مانع نیرویجاذبه است که باید با وسائل فوق العاده بر آن پیروز شد، زیرا برای فرار از «حوزهجاذبه زمین» سرعتی لااقل معادل چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است!
2 ـ مانعدیگر، فقدان هوا در فضای بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمی تواند زندگی کند.
3 ـ مانع سوم گرمای سوزان آفتاب و سرمای کشنده ای است که در قسمتی که آفتابمستقیماً می تابد و قسمتی که نمی تابد وجود دارد.
4 ـ مانع چهارم اشعّه هایخطرناکی است که در ماوراء جوّ وجود دارد، مانند اشعه کیهانی و اشعّه ماوراء بنفش واشعه ایکس، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانی بر ارگانیسم بدناو ندارد، ولی در بیرون جوّ زمین این پرتوها فوق العاده زیاد است و کشنده و مرگبار،اما برای ما ساکنان زمین وجود قشر هوای جوّ مانع از تابش آنها است.
5 ـمشکل بی وزنی است، گرچه انسان تدریجاً می تواند به بی وزنی عادت کند ولی برای ماساکنان روی زمین اگر بی مقدمه به بیرون جو منتقل شویم و حالت بی وزنی دست دهد، تحملآن بسیار مشکل یا غیر ممکن است.
6 ـ و سرانجام مشکل زمان ششمین مشکل و ازمهمترین موانع است، چرا که علوم روز می گوید سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور نیست واگر کسی بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتی بیش از سرعت سیر نور داشتهباشد.
در برابر این سؤالات توجه به چند نکته لازم است:
1 ـ ما میدانیم که با آنهمه مشکلاتی که در سفر فضائی است بالاخره انسان توانسته است با نیرویعلم بر آن پیروز گردد، و غیر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوطبه سفر به مناطق دور دست است.
2 ـ بدون شک مسأله معراج، جنبه عادی نداشتهبلکه با استفاده از نیرو و قدرت بی پایان خداوند صورت گرفته است، و همه معجزاتانبیاء همین گونه است، به عبارت روشنتر معجزه باید عقلا محال نباشد، و همین اندازهکه عقلا امکان پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنی است.
هنگامی که بشر با پیشرفت علم توانائی پیدا کند که وسائلی بسازد سریع،آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه هائی بسازد که مسأله اشعه هایمرگبار بیرون جوّ را حل کند، لباسهائی بپوشد که او را در برابر سرما و گرمای فوقالعاده حفظ نماید، با تمرین به بی وزنی عادت نماید، خلاصه جائی که انسان بتواند بااستفاده از نیروی محدودش، این راه را طی کند آیا استمداد از نیروی نامحدود الهی حلشدنی نیست؟!
ما یقین داریم که خدا، مرکب سریع السیری که متناسب این سفرفضائی بوده باشد در اختیار پیامبرش گذارده است، و او را از نظر خطراتی که در اینسفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته، این مرکب چگونه بوده و چه نام داشته؟براق؟ رفرف؟ یا مرکب دیگر؟ در هرحال مرکب مرموز و ناشناخته ای است از نظر ما .
از همه اینها گذشته فرضیه حداکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میاندانشمندان متزلزل شده، هر چند «اینشتاین» در فرضیه معروف خودش به آن سخت معتقد بودهاست.
دانشمندان امروز می گویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان، در آن واحداز یکسوی جهان به سوی دیگر منتقل می شوند و اثر می گذارند، و حتی این احتمال وجوددارد که در حرکات مربوط به گستردگی جهان (می دانیم جهان در حال توسعه است و ستارهها و منظومه ها به سرعت از هم دور می شوند) منظومه هائی وجود دارند که با سرعتی بیشاز سرعت سیر نور از مرکز جهان دور می شوند (دقت کنید).
کوتاه سخن اینکهمشکلاتی که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلی در این راه نیست، مانعی که معراجرا به صورت یک محال عقلی درآورد، بلکه مشکلاتی است که با استفاده از وسائل و نیرویلازم، قابل حل است.
به هرحال مسأله معراج نه از نظر استدلالات عقلی غیرممکن است و نه از نظر موازین علم روز، و خارق العاده بودن آن را نیز همه قبول دارندبنابراین هرگاه با دلیل قاطع نقلی ثابت شود باید آن راپذیرفت(2)

پي نوشت ها :
 

1 ـ «خرق» به معنی شکافتن و «التیام» به معنی به هم آمدن است. بعضی از فلاسفه قدیممعتقد بودند که این امر در افلاک امکان پذیر نیست.
2ـ برای توضیح بیشتربه کتاب «همه می خواهند بدانند» که در زمینه معراج و شق القمر و عبادت در قطبین بحثشده مراجعه فرمائید.
خدایا چشمان ما را بر روی حقایق بگشای تا آن ها راببینیم وسپس به ما انصاف و شهامتی عطا فرما تا آن ها رابپذیریم.

ارسال مقاله توسط کاربر محترم سايت :mahmoodkafi

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله
داستان معراج رسول خدا (ص)

 

در داستان معراج رسول خداصلی الله علیه و آله نيز همانند داستان‏شق القمر موضوعات مختلفى مورد بحث قرار گرفته كه ما نيز به‏خواست‏خداى تعالى بايد در چند بخش آنرا مورد بحث قراردهيم:

1- اسراء و معراج

نخستين مطلبى كه بايد مورد توجه در اين داستان قرار گيردآن است كه داستان معراج رسول خدا صلی الله علیه و آله ده،قسمت نخست آن كه از مسجد الحرام در شهر مكه تا مسجد الاقصى در سرزمين فلسطين و بالعكس انجام شده ، ورسول خداصلی الله علیه و اله اين مسير را در يكى از شبها در سالهاى‏توقف خود در مكه از طريق اعجاز طى كرده،كه اين قسمت رااصطلاحا در كتابها و تواريخ‏«اسراء»مى‏نامند و قسمت دوم كه‏از مسجد الاقصى به آسمانها انجام شده و طبق روايات با انبياءالهى ديدار و گفتگو كرده و بهشت و جهنم و آيات بزرگ ديگرى‏از آيات الهى را مشاهده نموده است كه اين قسمت را اصطلاحا«معراج‏»مى‏نامند.
كه البته دليل هر يك از اين دو قسمت در قرآن و حديث ازيكديگر جدا است و اختلافى هم كه در گفتار اهل حديث وتاريخ ديده ميشود و همچنين اعتراضها و رد و ايرادهائى كه درداستان معراج شده و پاسخهائى كه داده يا ميدهند هر كدام‏مربوط به يكى از اين دو قسمت است كه متاسفانه در پاره‏اى ازكتابها و كلمات برخى از بزرگان بخاطر مخلوط شدن اين دوقسمت،بحثها نيز به يكديگر مخلوط شده و موجب ابهام و اشكال‏گرديده است.

2- معراج در چه سالى اتفاق افتاد

در اينكه اسراء و معراج رسول خداصلی الله علیه و اله درچه سالى ازسالهاى بعثت اتفاق افتاده اختلاف است،و اجمالا وقوع آن درمكه و قبل از هجرت ظاهرا قطعى است.بدليل اينكه آيه‏اى هم‏كه در سوره اسراء در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگى در مكه نازل شده،و اما در اينكه در چه سالى از سالهاى قبل ازهجرت بوده اختلاف است.
الف- از ابن عباس نقل شده كه گفته است در سال دوم‏ بعثت‏بوده،چنانچه برخى گفته‏اند: شانزده ماه بعد از بعثت‏آنحضرت انجام شده .(1)
ب- از كتاب خرائج راوندى از امير المؤمنين عليه السلام‏روايت‏شده كه در سال سوم اتفاق افتاده .(2)
ج- اقوال ديگرى هم وجود دارد ، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينكه گفته‏اند:يك‏سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يك سال و ششماه و يا ششماه‏قبل از آن..(3)
ولى بنظر مى‏رسد كه از روي هم رفته روايات در اين باره‏استفاده مى‏شود كه معراج آنحضرت-برخلاف آنچه برخى‏پنداشته‏اند-قبل از وفات ابو طالب و خديجه بوده و بنابر اين ظاهرآن است كه معراج قبل از سال دهم انجام شده است.و الله اعلم.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 بهمن 1393  ] [ 12:26 AM ] [ حسین رضایی ] [ نظرات 0 ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات :  ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  

درباره وبلاگ

با سلام این وبلاگ در جهت موج وبلاگی "لبیک دیا رسول الله تاسیس شده است
نويسندگان
لينک دوستان
آمار سايت
كل بازديدها : 50262 نفر
كل مطالب : 310 عدد
آخرين بروز رساني : دوشنبه 9 آذر 1394 
امکانات وب