:: سال 88،سال اصلاح الگوي مصرف ::


  • به پايگاه خبري اصلاح الگوي مصرف خوش امديد
  • 1) در صورتي که به دنبال موضوع خاصي هستيد از منوي موضوعات عنوان مورد نظر را بيابيد.
  • 2) به کاربران عزيز توصيه مي گردد به منظور مشاهده با سرعت بالا پايگاه از مرورگر Firefox استفاده نمايند.چون در طراحي اين سايت از CSS 3 استفاده شده و با مرورگر Internet Explorer سازگاري ندارد.
  • 3) با عنايت به اينکه نظرات و پيشنهادات شما کاربران گرامي در بهبود پايگاه تاثير موثري ايفا مي کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ي خود محروم نفرماييد .
  • با تشکر-وحيد صباغي(مدير وبلاگ)
     
  • English / العربية / French  
  •           اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
     
     


    موضوعات
    الگوهای موفق مصرف
    الگوی مصرف از دیدگاه امام
    الگوی مصرف از دیدگاه رهبر
    الگوی‌مصرف ازدیدگاه بزرگان
    ضرب‌المثلها در الگوی مصرف
    پایگاهها
    احادیث
    اسراف
    گالری عکس
    مقالات
    درباره ما
     
    آرشيو
    اردیبهشت 1389
    اسفند 1389
    بهمن 1388
    اسفند 1388
     
    لينکستان
    اگر مايل به تبادل لينک با وبلاگ ما هستيد لوگوي ما را از سمت راست وبلاگ در سايت ياوبلاگ خود قرار دهيدو از طريق نظرات وبلاگ به ما خبر دهيد تا ما هم اينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
    مشاهده سريع تماس با ما
     
    آمار وبلاگ


     کل بازديد>>103823

     تعداد کل پست ها>>640

     تعداد کل نظرات>>40

     آخرين بروز رساني
    >>پنج شنبه 24 شهریور 1390 

     ايجاد بلاگ>>دوشنبه 5 بهمن 1388 

     
    نظرسنجي

     
    لغت نامه انگليسي به فارسي

     
    ◄ رمضان فرصتي براي درد آشنايي يا مصرف گرايي
    موضوع

    پارادوكس قناعت و مصرف گرايي در ماه مبارك رمضان


     
     
       ● نويسنده: حامد - ميرزاده

    منبع: روزنامه - رسالت  - تاريخ شمسی نشر 11/06/1388

     
     

    بر كسي پوشيده نيست كه رسانه ها نقش بسيار پر رنگي در رونق و كاهش مصرف گرايي دارند. امروزه صنعت تبليغات بويژه تبليغات تلويزيوني به مثابه يكي از اساسي ترين گسترش دهندگان جريان مصرف زدگي محسوب مي شود. به رغم اينكه امسال، سال اصلاح الگوي مصرف است اما مردم شاهد به تصوير كشيده شدن سفره هاي رنگارنگ و مجلل افطار از برنامه هاي مختلف تلويزيون هستند.

    ماه مبارك رمضان اين فرصت را به انسان مي دهد تا علاوه بر تقويت اراده و ايستادگي در مقابل اميال دروني، در رفتار و زندگي نيز تغييراتي ايجاد شود و انسان در زندگي نيز از هزينه هاي بيهوده بپرهيزد.مسلما نشريات و صدا و سيما بسيار مي توانند در اين مسير مردم را ياري كرده و فرهنگ مناسب را در ماه مبارك رمضان ترويج كنند؛ در اين ميان صدا و سيما به عنوان رسانه ملي نقش بي بديلي را به عهده خواهد داشت.متاسفانه در سال اصلاح الگوي مصرف مشاهده مي كنيم كه در بيش تر برنامه هاي تلويزيوني در ماه مبارك رمضان سفره هاي رنگين مي چينند. اگر مسئولان با اعتقاد به كلمه اصلاح الگوي مصرف به پخش برنامه هاي درست و به دور از تجمل بپردازند، مي توانند تاثير مثبتي در جامعه داشته باشند كه متاسفانه اين موضوع كم تر ديده مي شود.

    ماه مبارك رمضان ماه چيدمان مواد غذايي نيست بلكه ماه درست مصرف كردن و نزديك شدن به معنويات و خداي متعال است.ماه رمضان ماه درستكاري و كمك به فقرا بوده و ماه جلوگيري از اسراف است اما متاسفانه ما در بيش تر منازل و ميهماني ها مشاهده مي كنيم كه بيش ترين نوع مواد غذايي بر سر سفره افطار چيده مي شود؛ اين چيدمان و تزئينات دقيقا برگرفته از سفره هاي رنگين برنامه هاي فرهنگي تلويزيون در ماه مبارك است. متاسفانه در بيش تر شبكه ها به آموزش چندين غذاي متنوع، مدرن و رنگين مي پردازند و به زنان ايراني پيشنهاد مي كنند كه امشب براي سفره افطار خود چنين مواد غذايي را درست كنند.رمضان فرصتي براي درد آشنايي است.ما در رمضان روزه مي گيريم تا از درد گرسنگي آگاه شويم و براي مدت كمي هم كه شده درد فقرا را درك كنيم.درك درد و مشكلات فقرا و گرسنگان ما را به سمت كمك و دستگيري از نيازمندان سوق مي دهد.اما اگر اين ماه را تجملاتي تر از ماه هاي ديگر سپري كنيم چيزي به نام فقر و گرسنگي را هرگز درك نخواهيم كرد و كمك به نيازمندان را هم از ياد خواهيم برد.

    مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند:يكي از چيزهايي كه نمي گذارد دست كساني كه توانايي كمك دارند، به ياري فقرا دراز شود، روحيه مصرف گرايي و تجمل در جامعه است. براي جامعه بلاي بزرگي است كه ميل به مصرف، روزبه روز در آن زياد شود و همه به بيشتر مصرف كردن، بيشتر خوردن، متنوع تر خوردن، متنوع تر پوشيدن و دنبال نشانه هاي مد و هر چيز تازه براي وسايل زندگي و تجملات آن رفتن، تشويق بشوند. چه ثروتها و پولهايي كه در اين راهها هدر مي رود و از مصرف شدن در جايي كه موجب رضاي خدا و رفع مشكلات جمعي از مردم است، باز مي ماند.(بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر)(15 /09 /1381)

    اسراف و هدر دادن منابع محدود، تشديد احساس محروميت نسبي و شكاف و فاصله طبقاتي، بي توجهي به ارزش هاي فرهنگي و اجتماعي چون قناعت، از بين بردن روحيه سرمايه گذاري و كار و تلاش و تشويق راحت طلبي و تن پروري، دنباله روي و تقليد و... بخشي از آشكارترين آثار مصرف زدگي در سطح فردي است. مصرف زدگي در سطح كلان اجتماعي نيز آثار مخرب بسياري به دنبال دارد كه وابستگي و توسعه نيافتگي از مهمترين آنهاست. در واقع مصرف زدگي عبارتست از استفاده بيش از حد و مصرف نامعقول از كالاها و جايگزيني نيازهاي غير واقعي به جاي نيازهاي واقعي..اگرچه مصرف يك متغير اقتصادي و پيش نياز توليد در كشور است اما مصرف زدگي پديده اي مضر و آسيب زا در اقتصاد ملي است. مصرف زدگي در اقتصاد مدرن نه تنها با فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قرابت ندارد بلكه مخل و مضر اقتصاد ملي نيز محسوب مي شود.مقوله«اصلاح الگوي مصرف» از آنجا كه در پي اصلاح و ترميم هنجارها و رفتارهاي فردي و جمعي ناظر بر مصرف است، نيازمند يك حركت اصلاحي، تدريجي، فرهنگي و آموزشي در سطوح مختلف جامعه است. وقتي كه اصلاح يك پديده فرهنگي همچون «اسراف» مورد توجه قرار مي گيرد بديهي است كه بايد عوامل، زمينه ها و متغيرهاي دخيل در شكل گيري آن پديده مورد توجه باشد تا كار اصلاحي ما به ثمر بنشيند و يك اقدام زير بنايي ماندگار لازم است تا اصلاح واقعي صورت پذيرد. به عبارت ديگر بدون شناخت آن ريشه ها و زمينه ها، اصلاح حقيقي ممكن نيست؛ اصلاحي كه بايد به مقابله و بازسازي رويه ها و عرف هاي غلط مصرفي بپردازد كه بعضا در طول سال هاي متمادي به جزئي از شخصيت و عادت افراد جامه مبدل شده اند. بايد توجه داشت كه از پيامدهاي مصرف زدگي براي اقتصاد ما اين است كه آن را وابسته تر مي كند و طبق فرمايشات رهبري:” مصرف بي رويه و زياد، قاعدتا از سوي قشرهاي مرفه انجام مي گيرد؛ چون قشرهاي ضعيف قادر نيستند كه زياد مصرف كنند. مصرفي كه از سوي يك قشر انجام مي گيرد، به زيان كشور است. يعني هم زيان اقتصادي، هم زيان اجتماعي و هم زيان رواني و اخلاقي دارد. من مكرر عرض كرده ام، باز هم مي گويم و خواهش مي كنم كه مصرف گرايي را رها كنند. مصرف بايد به اندازه باشد، نه به حداسراف و زياده روي” در مقابل مصرف زدگي و اسراف، صرفه جويي و ميانه روي چيز خوبي است مخصوصا درباره اين مورد مقام معظم رهبري اسراف را يك عيب ملي خواندند و با انتقاد از مصرف گرايي در زمينه هاي مختلف تاكيد كردند: “ميانه روي برگرفته از ماه رمضان را به صورت فرهنگ ملي دربياوريم كه در اين صورت تهديدات مكرر دشمن درباره تحريم نيز حتي در صورت اجرا شدن بي اثر خواهد بود”.

    آنچه كه امروز بر مصرف گرايي دامن مي زند، زياده خواهي و قانع نبودن بر دارايي هاي خود، رشد فرهنگ تجمل گرايي و روند چشم وهمچشمي و نوعي احساس كمبود يا نيازهاي ذهني و غير واقعي در مقابل نياز واقعي و ملموس كه از تبليغات فراگير ارزشهاي سرمايه داري سر چشمه مي گيرد.

    به فرموده مقام معظم رهبري:مصرف گرايي براي جامعه بلاي بزرگي است. اسراف، روزبه روز شكافهاي طبقاتي و شكاف بين فقير و غني را بيشتر و عميق تر مي كند. يكي از چيزهايي كه لازم است مردم براي خود وظيفه بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاي مسئول بخشهاي مختلف دولتي، بخصوص دستگاههاي تبليغاتي و فرهنگي - بويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم را نه فقط به اسراف و مصرف گرايي و تجمل گرايي سوق ندهند; بلكه در جهت عكس مردم را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازه لازم مصرف كردن و اجتناب از زياده روي و اسراف دعوت كنند و سوق بدهند. مصرف گرايي، جامعه را از پاي درمي آورد. جامعه اي كه مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاي مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم. “بيانات معظم له درخطبه هاي نماز عيد سعيد فطر” (15 /09 /1381)

    وجود روحيه قناعت و صرفه جويي در يك جامعه مي تواند به عنوان يك مولفه قدرت و امتياز ويژه براي آن جامعه مطرح باشد.ما بايد بدانيم كه روال و روند جهان به يك شيوه نمي گذرد و ممكن است شرايط در زماني به گونه اي ديگر تغيير كند كه در پي آن جامعه دچار كمبود ها،نارسايي هاو مشكلاتي گردد كه در كوتاه مدت امكان حل آن وجود نداشته باشد.

    مطالعه تاريخ جوامع پيشرفته دنيا به خوبي نشان مي دهد كه توسعه آنان پس از تحمل يك دوره رياضت و مشقت هاي اقتصادي همراه بوده است.كشور ما اگر چه با كمبود منابع مادي مواجه نيست اما در چگونگي بهره مندي از منابع دچار مشكلات بسيار است.آگاهي بخشي به جامعه و ارائه الگوي مناسب از سوي رسانه ها راهكار ديگر مقابله با مصرف گرايي است.عملكرد رسانه ملي و به طور خاص، تلويزيون با توجه به تصويري بودن آن در تحقق فرمايش رهبر معظم انقلاب بسيار حائز اهميت است.براي تحقق آرمان صرفه جويي بايد اقداماتي فرهنگي در دستور كار رسانه ها و مسئولان قرار گيرد.مسئولان بايد پيشگام باشند تا بتوانند مردم را به صرفه جويي دعوت، تشويق و ترغيب كنند. ماه مبارك رمضان ماه دعوت به ساده زيستي است كه رسانه ها بايد با تبليغ ساده زيستي در اين ماه، مردم را براي زندگي ساده و اسلامي آماده كنند. سفره هاي رنگين كه در آن هرگونه طعام و مواد غذايي وجود داشته باشد باعث تحريك حس رقابت در ديگران مي شود و اين در ماه رمضان بهانه رقابت كساني مي شود كه سفره ها ي رنگين تر پهن كنند. وظيفه ما اين است كه در اين ماه عزيز و مبارك، ساده زيستي و سفره هاي ساده را تبليغ كنيم چرا كه فلسفه روزه، فاصله گرفتن از آلودگي به دنيا و دوري از تشريفات است.




     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی جمعه 14 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ مصرف گرايي و نو سرمايه داري
    موضوع


    مصرف گرايي با ارضاي ميل تملک در مصرف کننده، خود را جايگزين ساير تجربه هاي فرهگي وي مي کند و به اين طريق منافع بي پايان شرکتي را که بدنه نوسرمايه داري به شمار مي روند، برآورده مي سازد. رسانه هاي گروهي نيز در استمرار مصرف گرايي و دامن زدن به آن نقش ويژه خود را در جوامع غربي ايفا مي کنند.

     
     
       ● نويسنده: آر. - کرانک

    منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.rcronk.com

     
     

    ارزش هاي فرهنگي سنتي جامعه غربي در زير نفوذ سياست هاي شرکتي، تجاري سازي فرهنگ و تأثير رسانه ها رو به انحطاط دارند. جامعه در حال بيدار شدن از افسون تبليغات تلويزيوني است و خود را عاري از سنت، در کنترل يک ساختار قدرت سرکوبگر و دربند تعهدات اعتباري و يک رؤياي آمريکايي منسوخ مي يابد.

    براي جامعه در کليت خود، تجربه تماشاي جمعي و مشارکت در گرايش هاي مصرف کننده، جايگزين تجارب يکپارچه کننده و تغيير شکل دهنده از فرهنگ شده است. جامعه آمريکا در نمايش و رژه بي پايان کالاها و مناظر تلويزيوني ساختگي فرو رفته است که آن را دل مشغول ايده ها و ارزش هاي مصرف گرايي نگاه مي دارند.

    مصرف گرايي اسطوره اي است که فرد را با مصرف کردن خشنود مي کند و حس يکپارچه بودن با ديگران را به او مي بخشد. جامعه به شکلي جذاب، جانشين ايده آل هاي مصرف کننده براي تجربه هاي هنري، مذهبي و خانوادگي از دست رفته مي شود. مصرف کننده، ميل خود را براي ارضاي فرهنگي، با پاداش هايي که از خريدن و تملک کالاها نصيبش مي شود، تعالي مي بخشد و پيچ و تاب هاي دستکاري شده توسط رسانه ها درنقاب اجتماعي را جايگزين باززايش معنوي مي کند. در اسطوره مصرف گرايي، هيچ تجديد حياتي وجود ندارد. در اين جامعه، براي برانگيختن حقايق متعالي، هيچ نماد شاخصي وجود ندارد.

    اگرچه مصرف گرايي هدف محسوس تملک يک محصول را پيش پاي مصرف کننده مي گذارد، اما از ارضاي ساير اسطوره هاي فرهنگي ناتوان است. مصرف گرايي، فقط خود خرسندي کوتاه مدت را در کساني بر مي انگيزد که توانايي مالي خريد کالاي تجملي را دارند و در ارضاي کساني که از چنين تواني برخوردار نيستند، عقيم و سترون است. در مصرف گرايي به عنوان يک سيستم ناقص و برخوردار از يک مهندسي نامناسب، ارزش هايي وجود دارد که آنها را جانشين يک ميراث فرهنگي به محاق رفته مي کند.

    فرد محوري جامعه غربي، هدف سهل الوصولي براي تبديل آن به يک جامعه مصرف کننده به شمار مي رود. با از بين رفتن فرهنگ، ارزش هاي عيناً تجسم يافته جامعه، به دست تبليغات اغواگر و نيهيليسم آکادميک، به سادگي به مسير مصرف گرايي رانده شده است. در ميانه يک بحران هويت بزرگ، آيا آمريکا متوجه فقدان معنويت و انسانيت در جهاني خواهد شد که بنيان آن به جاي آنکه مبتني بر ارزش هستي شناختي تجربه فرهنگي معنادار باشد، بر تصوير ساخته رسانه ها و رضايت زودگذر مالکيت، بنيان گذارده شده است؟ فروکاستن ارزش هاي فرهنگي به ارزش اقتصادي، وضعيتي را در جامعه «روشنفکر» ما پديد آورده است که در آن، در دسترس بودن محصولات مغاير با نيازهاي ضروري براي بقا، به يک توجيه اخلاقي براي سرکوب سياسي تبديل مي شود.

    دلار توخالي يک جانشين ارزان قيمت براي ارزش هاي فرهنگي به شمار مي رود؛ ارزش هايي که در آز و ناهمخواني موجود در آمريکاي پست مدرن گم شده اند. رشد اقتصادي، ارزش هاي فرهنگي سنتي را که تعريف کننده خود ارزشي هستند از بين برده و جاي آن را گرفته است. خو ارزشي با قدرت خريد اندازه گيري مي شود. عمل خريد و تملک در جامعه مصرف کننده، خودارزشي را تقويت مي کنند. مي توانيد اين را در حرکات و سکنات متبخترانه و توقع آميز مصرف کننده اي که جلوي صندوق پرداخت ايستاده است، ببينيد. ديگر لازم نيست «عمل خريد» با «هدف از خريد» توجيه شود.

    رسانه هاي گروهي اسطوره مصرف گرايي را به عنوان يکي از اولويت هاي نو سرمايه داري استمرار مي بخشند. همين طور که آمريکا در مسير تاريک تماشاي هر چه بيشتر تلويزيون جاخوش مي کند، نفع برندگان، شرکت هايي هستند که جاذبه تجمل مادي و رضايت مصرف کننده را جايگزين معنويت کمرنگ شده مي کنند. تبليغات تلويزيوني يک تصوير را به فروش مي رسانند؛ يک بسته خالي را. آمريکاي شرکتي، جامعه ضعيف و ناتوان خود را که از نبود معني به ستوه آمده، تسکين مي دهد. تنها توهم حقه بازي در اين کشور وجود دارد. در حالي که ساعت سازان سوئيسي براي ساخت کالاي خود زحمت بسيار مي کشند، مصرف کننده توان مالي خريد يک کالاي بدلي ارزان قيمت و فن آوري تراشه رايانه اي را دارد. تا زماني که کسي هيچ اشکالي به اين وضعيت ندارد، چه کسي اهميت مي دهد که وضعيت بايد چگونه باشد؟

    سياست شرکتي، در نقشه دوگانه خود براي سرکوب جامعه، تنها راهبردي منفعت طلبانه از بازار مصرف کننده و منابع زيست محيطي را دنبال مي کند. اولويت هاي شرکتي و اخلاقيات تجاري، در ذات خود، انسان دوستانه يا حساس به محيط زيست نيستند. درون سلسله مراتب شرکتي، کارکناني که حقوق مي گيرند، انگيزه هاي سرمايه داري سرمايه گذار را ندارند. اخلاقيات انسان دوستانه نهفته در بطن کسب و کارهاي کوچک (تعهد صاحب کسب و کار نسبت به مصرف کننده خود)، از بين رفته است. مصرف کننده، ديگر در نتيجه رقابت بين کسب و کارهاي کوچک نيست که جلب اين يا آن مي شود. کسب و کارهاي کوچک توسط سرمايه داران شرکتي پس زده شده اند تا اين تضمين به وجود آيد که رقابت کمتر و منافع بيشتري نصيب آنان خواهد شد.

    کسب و کارهاي بزرگ، بيشتر دشمن مردم هستند. در پشت قصابي ارزش هاي نمادين توسط تبليغات رسانه اي، ماشين سوداگري همين طور که تازه کارها را له مي کند، لبخند مي زند. مصرف گرايي علاوه بر صرفاً تضمين سود، ابزاري است که نو سرمايه داري توسط آن، کنترل خود بر جامعه خريد کننده را تداوم مي بخشد.

    مصرف کنندگان تازه دارند متوجه قدرت سياسي اي مي شوند که آنها در قالب يک نيروي خريد جمعي در اختيار دارند. اين نيروي بالقوه، در مقياس کوچک، از طريق اعتصابات اتحاديه ها و تحريم هاي اقتصادي توسط توده هاي مردم مورد آزمون قرار گرفته است. انتظار من اين است که در آينده با خسته شدن مردم از رضايت هاي تو خالي و وعده هاي پوچ مصرف گرايي، نوبت تحريم هايي در مقياسي وسيع تر برسد تا با کمک آن، شگردهاي سوء استفاده گرانه سياست هاي شرکتي را کنترل کنند.

    در سرمايه داري شرکتي (انحصاري) مصرف کننده يک هدف محسوب مي شود که فقط بايد بر او تأثير گذاشته شود. منافع کنترل شده، فرهنگ را به کالا تبديل مي کنند و آن را به جامعه اي که از تبليغات رسانه ها تغذيه مي شود، مي فروشند.

    در حالي که ما گرد تلويزيون هورا مي کشيم و هلهله مي کنيم، به طور جمعي تشنه تصاويري مي شويم که رسانه ها توليد مي کنند و به اين طريق انتخاب هاي ما به دست ديگران انجام مي شود. انتخاب ما به نام هاي تجاري محدود مي شود. ما دانش و آگاهي هاي خود را در پاي مصرف گرايي قرباني مي کنيم. مصرف گرايي مثل کمونيسم و فاشيسم، مذهبي سکولار است که آزادي انتخاب را محدود مي کند.

    در زير نقاب از خود راضي آمريکا، يک آمريکاي نا امن خانه دارد که تشنه سير کردن خود با تصويري است که در تبليغات تلويزيوني به نمايش در مي آيد. خود آگاهي و خود ارزشي از مسير واقعي خود منحرف شده است. ما چيزي هستيم که مي پوشيم. دراغفال تماشاچيان تلويزيوني توسط نو سرمايه داري، اين تصاوير خيالي آگهي ها و ايده آل هاي مصرف کننده است که فرديت شخص را تعيين مي کنند. آنچه که ما هستيم، در نقش ها و تصاوير ارائه شده از سوي رسانه ها ادغام مي شود. به اين ترتيب، به تلخي بايد گفت که ما در حال از دست دادن توانايي خود براي عمل کردن مستقل از توجيهات مصرف گرايي هستيم. اين وضعيت يک خسران کيفي براي روند فردگرايي به شمار مي رود. بي احترامي به ارزش هاي انساني از سوي تبليغات رسانه اي، يک مصرف کننده مجسم و از سوي ديگر يک شخصيت فاقد فرديت لازم به بار آورده است.

    در جوهره واقعيت ادراک شده، در راستاي عقيم سازي و کالا سازي فرهنگ، چيزي گم شده است. ادراک، غناي خود را از دست داده است. نمايش مفرط دوگانگي در تبليغات رسانه اي، ارتباط وجدان با دانش عيني، محسوس بودن حيات ( يا احساس هر حقيقت معنا دار ديگر) را سست کرده است. در حالي که تجارت و سرمايه داري به گونه اي به مبدأ وجدان مرتبط بود، مصرف گرايي و فريب تبليغاتي، به تهديداتي بالقوه براي وجدان تبديل شده اند.

    زماني که ترانه بيتل ها در دهه 1960، خود نمايي در پس زمينه موسيقي آگهي هاي کفش «نايک» را آغاز کرد، ارزش خود را به عنوان نمادهايي از کشمکش ايدئولوژيکي آن دوران از دست دادند. اگرچه ممکن است با به کار گيري هاله اين ترانه هاي مشهور، به طور موقت يک محصول مورد توجه واقع شده باشد، اما در اين روند، اين ترانه ها ارزش متعالي خود را از دست دادند.

    تاثيرگذاري نماد اجتماعي ـ فرهنگي، با بهره برداري وصف ناپذير از آنها در سيفون هاي رسانه اي براي جلب مشتري، از ارزش آنها مي کاهد و آنها را از درون تهي مي سازد. با بهره برداري از قدرت اين نمادها از سوي انگل هاي ساختار شکن توليد آگهي هاي تجاري، ارتباط ظريف آن نمادها با جاودانگي قطع مي شود. فريب تيليغاتي، نماد را ملوث و خنثي مي کند و توهم آرمان هاي جاودانه را به تباهي مي کشاند. تبليغات با همراه کردن نماد با يک محصول، به جاي رها کردن آن براي تداوم حيات، نماد را از معنا و حس حقيقت آن تهي مي کند. بهره برداري آگهي ها از فرهنگ، شکاف بين آرمان و بودن، بين کلمه و حقيقت را ژرف تر مي کند.

    با تهاجم دو رنگي و ريا کاري تبليغات به قلمرو آرمان ها و تصرف ارزش هاي عيني براي در خدمت فروش گرفتن آنها، قراردادهاي تثبيت شده زباني و سنت هاي هنري و فرهنگي، توانايي خود را براي الهام بخشي حقيقت ماوراء طبيعي از دست مي دهند. با بي اعتبار کردن نمادهاي اجتماعي ـ فرهنگي (زيبايي شناختي، روان کاوانه)، اثبات تجربه هاي فرهنگي به سايه رانده مي شود.




     

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی جمعه 14 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ مصرف گرايي در کشورهاي پيشرفته؛ فقر در کشورهاي جهان سوم
    موضوع


    جوامع پيشرفته را مي‌توان بيشترين مصرف ‌کنندگان منابع و سرمايه‌هاي موجود برشمرد؛ منابع و سرمايه‌هايي که در بسياري موارد، در کشورهاي جهان سوم توليد مي‌شود و در کشورهاي پيشرفته، مسرفانه مصرف مي‌شود. برآوردها بيانگر آن است که اين روند مصرف و البته تخريب منابع و سرمايه‌هاي طبيعي، نتيجه اي جز گسترش فقر در کشورهاي فقير ندارد.

     
     

    منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1388 - شماره 70، اردیبهشت  - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388 - به نقل از www.enough.org.uk

     
     

    جامعه ايالات متحده به عنوان پنجمين ثروتمند جهان، سهمي بيش از حق خود مصرف مي‌کند. جامعه آمريکا در حالي که تنها شش درصد جمعيت جهان را به خود اختصاص داده، مصرف‌ کننده سي درصد از منابع جهان است.

    هم‌ اکنون بيست درصد جمعيت جهان، مصرف کننده هفتاد درصد منابع معدني جهان هستند که البته مالک هشتاد درصد سرمايه جهانند. اين جمعيت عمدتاً به جوامع غربي و مصرف‌گرا و يا جوامع پيرو غرب اختصاص دارد که مهم ترين آنها عبارتند از ايالات متحده، کانادا، کشورهاي اروپاي غربي، عربستان سعودي، استراليا و ژاپن. حقيقت تلخ آن است که بسياري، به برخي باورهاي نادرست عادت کرده‌اند؛ به طور مثال، گفته مي‌شود که جهان با کمبود جهاني غذا رو به ‌روست و اين در حالي است که هم اکنون زمين تأمين کننده غلات کافي براي نياز دو هزار و پانصد کالري براي هر يک از ساکنان خود است و اين رقم، جداي از ميوه و خشکبار است. در حالي که عمدتاً ابراز مي‌شود که کشورهايي آسيايي، آفريقايي، آمريکاي مرکزي و لاتين، جمعيتي بيش از حد معمول دارند، اما از اين نکته غافليم که تراکم جمعيت در اين کشورها، بسيار کمتر از بريتانيا، ژاپن، آلمان و هلند است.همه اينها بيانگر آن است، آنچه که به کمبود منابع دامن زده است، توزيع ناعادلانه منابع به نفع اغنياست و هر راه‌ حلي بايد در برگيرنده اين مسأله باشد. حاميان مصرف ‌گرايي در غرب مدعي‌اند که تنها راه براي حل فقر جهاني، همانا رشد اقتصادي در جهان است که راه اصلي آن خلق ثروت در اين جوامع است.در حال حاضر جامعه آمريکا با در اختيار داشتن شش درصد جمعيت جهان، مصرف ‌کننده سي درصد انرژي دنياست. بيست درصد جمعيت جهان که طبقه ثروتمند و مصرف‌ کننده جهان را به خود اختصاص داده‌اند، مسئول توليد بيش از پنجاه درصد گازهاي گلخانه‌اي، نود درصد گازهاي تخريب ‌کننده لايه ازن و نود و شش درصد زباله‌هاي راديو اکتيويته هستند. در حالي که به ندرت پيش مي‌آيد که کشورهاي فقير جهان فاقد منابع کشاورزي باشند، اما اين منابع به ندرت در راستاي منافع آنهاست. عمده زمين‌هاي حاصلخيز در کشورهاي جهان سوم به کشت محصولاتي اختصاص مي‌يابد که سود و مصرف آن به کشورهاي مصرف ‌کننده اختصاص مي‌يابد. قهوه، چاي، پنبه، تنباکو، شکر، سويا، کاکائو، موز و... تنها نمونه‌هايي از اين محصولاتند و به نحوي همگي با ميراث استعمار در ارتباطند. کشاورزان و کارگراني که به کشت اين محصولات مي‌پردازند، نظارت و اختياري بر محصولات خود ندارند و دستمزد آنها چيزي جز فقر و گرسنگي نيست. از سوي ديگر شاهديم که قيمت‌هاي تجاري نيز در کنترل جوامع ثروتمند است که بازار کالا، موافقت ‌نامه‌هاي تجاري، تعرفه‌ها و... اين قيمت‌ها را شکل مي‌دهند. تقريباً قريب به اتفاق کشورهاي فقير جهان به کشورهاي ثروتمند جهان بدهکارند. از دهه هفتاد تاکنون نيز شاهد ترغيب اين کشورها به قرض گرفتن هستيم. در اين اثنا شاهد افزايش چشم گير نرخ بهره‌ها هستيم . در چنين شرايطي است که افزايش روند مصرف در کشورهاي ثروتمند، نتيجه‌اي جز افزايش فقر در کشورهاي فقير ندارد. در اين روند مصرف ‌گرايي در جهان است که اگر پيش ‌بيني‌ها در خصوص افزايش جمعيت در سال‌هاي آينده به وقوع بپيوندد و الگوهاي رفتاري مردم نيز تغيير نيابد، نه علم و نه تکنولوژي، به هيچ ‌وجه توان توقف روند بازگشت ‌ناپذير تخريب محيط زيست را ندارند و در اين ميان، شاهد تشديد فقر در جهان نيز خواهيم بود.




     

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی جمعه 14 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ الان بخرید بعدا بپردازید
    موضوع

    [Image]
    وقتی مصرف لجام گسيخته، گریبان آمریکا را گرفته است


     
     
       ● نويسنده: ويكتور - فانگ

    منبع: هفته نامه - پنجره - 1388 - شماره 3  - تاريخ شمسی نشر 00/03/1388

     
     

    يكي از انديشمندان آمريكايي زماني مي‌گفت: «مردم غرب صبح تا شب در جايي كار مي‌كنند كه اصلا علاقه‌اي به آن ندارند، از درآمد‌ آن كار چيز‎هايي مي‎خرند كه نيازي به آن ندارند و با خريدن اين چيزها، كساني را تحت تأثير قرار مي‌دهند كه اصلا دوستشان ندارند.» به اعتبار اين گفته، غربی‎ها اساسا مردمي هستند كه مدام به خريد مي‌روند، يعني مجبورند كه خرج كنند و چرخه اقتصادي اين كشور نيز شرايط را به نحوي فراهم كرده است كه اگر اين عادت خريد نباشد، بخش‌هاي مهمي از آن فلج مي‌شود. نظير آن چيزي كه امروز اتفاق افتاده و مشكلات مالي موجود نيز تا حدود زيادي محصول بي‎ميلي مردم‌ غرب براي هزينه كردن پول‌هاي خود مانند سابق است. در سال‌هاي پيش، مكانيزم اجبار در خريد و بي‌انضباطي مالي حاصل از آن، خيلي خود را نشان نمي‌داد‎، اما حال با افزايش تبعات ناشي از بحران مالي، مسئله مصرف‎گرايي و عادت به خريد، بيشتر در كانون توجه قرار مي‌گيرد.

    مصرف‎گرايي يكي از دلايل اصلي بحران مالي فعلي است و تبعات فراواني نيز براي سال‌هاي آتي خواهد داشت. جريان مصرف‎گرايي را مي‌توان در نسل جوان مصرف‎كننده غربی با ابعاد گسترده‌اي مشاهده كرد.

    تا به حال، تعاريف مختلفي براي مفهوم مصرف‎گرايي ارایه شده، اما شايد يكي از بهترين تعاريف، تعريف زير باشد: «مصرف‎گرايي ارضاء اميال شخصي از طريق خريد اقلام مختلف و مصرف مداوم آن‎هاست.» مصرف‎گراها غالبا مايل هستند كالاها و خدماتي را بخرند كه «بيشتر از آن‎كه نياز آن‎ها باشد‎، يك ميل و هوس است.» مانند خريد آخرين مدل يك تلويزيون، در شرايطي كه فرد يك دستگاه تلويزيون با شرايط عالي در منزل دارد و يا كالايي كه قيمتش بالاتر از هنجار قيمتي در ذهن خريدار است و اين قيمت به صورت غيرمستقيم كيفيت بالاي كالا را القاء مي‌كند.

    البته خريد كالايي كه به رضايت مشتري و مصرف‎كننده بينجامد، في‌نفسه هيچ ايرادي ندارد و از اهداف عالي اقتصاد سرمایه‎داری محسوب مي‎شود. اما وقتي اين كالا خارج از توانايي مالي فرد باشد و وي براي جبران كسري ناشي از آن، مجبور شود ساعات بيشتري كار كند، شرايط به نحو ديگري خواهد بود. وقتي اين جريان در سطح گسترده در ميان حقوق‎بگیران جامعه رايج مي‎شود، آن جامعه در اصطلاح علم اقتصاد، «مصرف‎گرا» شده است؛ دقيقا مانند شرايطي كه آمريكا پيش از بحران اقتصادي آن را تجربه كرد.

    در اوضاع اقتصادي آمريكا، چهار عامل در پيدايش مصرف‎گرايي نقش داشت. دست‎رسي آسان به كارت‎هاي اعتباري‎، تبليغات بسيار گسترده و اغوا كننده‎، فقدان آموزش مالي شهروندان و تغيير هنجاري ارزش در ميان مردم. هر چهار عامل نيز به نوبه خود محصول شرايط اقتصاد سرمايه‌داري هستند.

    براي مثال دست‎رسي بسيار آسان به كارت اعتباري در آمريكا فقط به اين دليل بود كه شركت‎هاي صادر كننده اين كارت‎ها سود عظيمي را از محل بهره‌ حاصل از آن و قيمت صدور كارت به جيب مي‌زدند. براي مثال اگرچه ماليات پيش از صدور كارت براي اين شركت‎ها از 1990 تا 2003 تا 360 درصد افزايش پيدا كرده است، اما آن‎قدر سود ناشي از صدور آن بالا بود كه شركت‎ها همچنان فعاليت خود را گسترش دادند.

    در مسئله تبليغات نيز همین‎طور بود، بازار فروش محصولات مصرفي مانند ماشين‎، عطر، لباس و غيره‎، بازاري به شدت رقابتي است. در نتيجه شهروندان آمريكايي مدام تحت بمباران تبليغاتي اين شركت‎ها در تمام مكان‎ها و زمان‎ها قرار مي‎گيرند و به خريد بيشتر اين محصولات ترغيب مي‎شوند. در سال 1998 سازمان ملل در گزارشي اعلام كرد كه رشد صنعت تبليغات از رشد اقتصادي جهاني به نسبت يك به سه جلو زده است كه اين نيز از شواهد روشن مصرفي شدن شرايط است. خلاصه شعار «تبليغ بيشتر، توليد بيشتر»، همان شعار ظاهرا بي‌اساسي است كه گريبان آمريکايي‎ها را گرفت. در اوايل دهه 90، تبليغات گسترده در مدارس آمريكا باب شد و به منبعي مطمئن براي درآمدزايي مدارس تبديل شد تا جایي كه رفته رفته اهداف آموزش فداي درآمدزايي و سود‎افزايي بيشتر شد؛ غافل از اين‎كه تبعات اين مسئله در نسل جديد دانش‎آموزان آمريكايي، جبران ناپذير خواهد بود. همان نسل در سال‌هاي بعد تشكيل خانواده داده و با همان فرهنگ نهادينه شده است و با عادت كردن به تبليغات و پيروي از آن، مصرف‎گرايي را براي ارضاء اميال خود، به اوج می‎رساند. به همین دلیل نسبت ورشكسته‌ها به لحاظ سني كاملا تغيير كرده است و در سال‌هاي گذشته ورشكستگان آمريكايي زير 24 سال، دو برابر شده اند.

    عامل سومي كه در مصرف‎گرايي آمريكايي‎ها تأثير بالايي داشته، فقدان آموزش مالي به شهروندان است. به‎طوركلي در مدارس و دانشگاه‎هاي آمريكا كسي مديريت پول خود را ياد نمي‌گيرد و صرفا ابتدایيات مسایل مالي آموزش داده مي‌شود. پژوهش‎ها نشان مي‎دهد كه نوجوانان آمريكايي تقریبا با اصول اوليه بازار مالي و تجارت بيگانه‌اند و هنوز تفاوت حساب پس‎انداز با سرمايه‌گذاري در بورس را نمي‌دانند. همين بي‌اطلاعي و فقدان آگاهي و آموزش، يكي از عوامل مهم ترويج مصرف‌گرايي است؛ چرا‎كه شخص بدون اطلاع از اولويت‌هاي مالي خود و جامعه‎، هر چه كار مي‎كند را هزينه كرده و صرفا به دنبال ارضای اميال خود از طريق خريد است.

    در مسئله تغيير ارزش‎هاي شخصيتي نيز، شركت‎هاي آمريكايي و صنعت، تأثير فراواني داشته‌اند. در واقع در جريان تسلط گفتمان سرمايه‌داري، تغييرات در ارزش‌هاي جامعه آمريكايي به تدريج تثبيت شده است. آمريكايي‌هاي پيشين با ارزش‌هايي چون منابع محدود‎، لذت در سنين بالا و اهتمام به اخلاق كار، همواره مخالف مسایلي چون مصرف بي‎رويه بودند اما امروز بازاريابي افراطي و تبليغ سرمايه‌داري عملا اين ارزش‌ها را در جامعه آمريكايي دگرگون كرده است. مثلا آمريكايي‎هاي قديمي، هميشه اعتقاد داشتند كه بايد در جواني فقط كار كنند و لذت و سربلندي را به سال‌هاي بازنشستگي واگذار نمایند. اين فرهنگ در آمريكاي امروز معكوس شده است و همه به دنبال لذت بردن از سال‌هاي جواني خود هستند و تمايلي به پس‎انداز براي سال‌هاي پیری ندارند. فرهنگ تبليغاتي آمريكايي نيز با تبليغ شعارهايي چون «الان بخريد بعدا بپردازيد»، خيال همه را راحت كرده است و فرد بدون دغدغه از تبعات بدهكار شدن، هر چيز كه مي‌خواهد مي‎خرد.

    نتيجه اين كه مصرف‎گرايي آمريكايي کنونی در تمام ابعاد زندگي مردمان اين كشور رسوخ كرده و آثار مخرب آن نه تنها در اقتصاد، بلكه در جنبه‌هاي ديگر آن نيز مشهود است. حال نه تنها آمريكا سيماي يك كشور ورشكسته را به خود گرفته‎، بلكه شهروندان آمريكايي نيز هر كدام به تنهايي، يك ورشكسته هستند كه بايد سال‌هاي سال براي جبران بدهي‎هاي حاصل از مصرف‎گرايي و خريد لجام گسيخته خویش بكوشند.


     


     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی جمعه 14 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ بحران ایدئولوژی مصرف گرا
    موضوع

    [Image]


    بحران‌های اقتصادی اخیر که از امریکا آغاز شده و به تدریج سراسر جهان را درنوردیده ، سبب شده است که اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و دیگر اندیشمندان علوم انسانی بر لزوم تامل دوباره نظریه‌های موجود در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی تأکیدکنند و نظام سرمایه‌داری حاکم بر جهان را که به طور فزاینده‌ای افراد را تشویق به مصرف‌کردن می کند، به چالش بکشند. هر روز سئوالات بیشتری در اذهان متفکران مبنی بر موجه‌بودن استدلال‌های نظریه‌های حمایت‌کننده از مصرف‌گرایی پدیدار شده و نقد بر سبک زندگی مردمان کشورهای با درآمد بالا صریح‌تر و تندتر می‌شوند.

    با دکتر «ناصر فکوهی» عضو هیئت علمی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران، گفت‌و‌گو کردیم، دکتر فکوهی با صراحت همیشگی‌اش، به نقد ایدئولوژی مصرف‌گرا می‌پرداخت و البته معتقد بود این ایدئولوژی امروز در ضعیف‌ترین وضعیت خود قرار دارد.

    او از الگوی مصرف کنونی حاکم برجامعه امروز ایران انتقاد کرد و آن را بیش از هرجای دیگری به الگوی آمریکایی نزدیک دانست.

     

     

    منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - تاريخ شمسی نشر 02/06/1388 - به نقل از ماهنامه سپیده دانایی شماره 22، اسفند 1387

     
       ● نام گفت و گو شونده: ناصر - فكوهي

    خبرنگار: مهدي - ملك محمد

     
     

    ● بفرمایید که واژه مصرفگرایی به چه معناست و از چه تاریخی به طور مشخص مطرح شده؟

    به تدریج از نیمه دوم قرن نوزدهم با انقلاب صنعتی شاهد ظهور واژه و مفهوم مصرف بودهایم. البته از قرن بیستم به بعد استفاده از این واژه گسترش یافت. خصوصیت انقلاب صنعتی این بود که تولید کارگاهی و محدود را که پیش از آن وجود داشت، به تولید گسترده که به اصطلاح به آن تولید انبوه میگویند، تبدیل کرد. این تولید انبوه طبعاً نیازمند مصرف انبوه هم بود. تغییری که در قرن نوزدهم اتفاق افتاد گستردهترشدن و مردمی شدن مصرف کالاها بود. از این زمان است که مصرف در معنای امروزین مطرح میشود. البته این به آن معنا نیست که قبل از این زمان مصرف وجود نداشته، بلکه مصرف قبل از آن زمان محدود بوده و تنها گروه خاصی از جامعه مصرف زیاد داشتند و بسیاری از کالاها هم فقط منحصر به یک طبقه خاص از جامعه بودند. بیشترین مصرف محدود به کالاهای غذایی است که آن هم به دلیل آنکه در جامعه کشاورزی مردم آنچه را خود تولید کردهاند، مصرف میکنند. از قرن بیستم، مصرف شروع به رشد میکند. از جنگ جهانی دوم، با به وجود آمدن دولت رفاه در اروپای غربی و امریکا مصرف به شدت افزایش مییابد و دموکراتیزه یا مردمی میشود. از این زمان به بعد است که بین مصرف و رونق اقتصادی پیوندی برقرار میشود. بسیاری از اقتصاددانان در آن زمان این بحث را مطرح میکردند که موتور رونق اقتصادی مصرف است و بنابراین، برای اینکه جامعه از لحاظ اقتصادی رشد کند باید مصرف در آن دائم رشد کند. اینجاست که بین مصرف و تولید، و مصرف و رونق اقتصادی رابطه ایجاد میشود و میتوانیم بگوییم در طول سی سالی که دولتهای رفاه توانستهاند به عنوان ایدئولوژی غالب ضرورت و امکانپذیری خودشان را بقبولانند افزایش مصرف دائم مطرح میشود و تقریباً همه در این توافق دارند که مصرف باید افزایش پیدا کند و یک مقدار بین مفاهیم مصرف و رفاه همپوشانی به وجود میآید. در اواخر دهه 1970 هم شاهد مسائلی هستیم که این ایدئولوژی مصرفگرا را زیر سؤال میبرد.



    ● این مسائل در چه حوزه هایی بودند؟

    این مشکلات عمدتا در دو حیطه پدیدار شدند. یکی مشکل زیست محیطی بود. به هر ترتیب، آن مصرف بسیار گسترده و بدون حد و مرز بهایی دارد که ضربه خوردن محیط زیست مهمترین بهای آن است و از اواخر دهه 1970 آغاز شد، مسئله دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که باید به نوعی جلوی مصرف بیرویه گرفته شود. اما ضربه شدیدتر در دهه 1980 به ایدئولوژی مصرفگرا وارد شد و آن ضربه زیرسؤال رفتن استدلال اصلی ایدئولوژی مصرفگرا مبنی بر آنکه مصرف موتور رونق اقتصادی است بود، زیرا در این سالها نشان داده شد که نظامهای اقتصادی لزوماً از چنین قانونی تبعیت نمیکنند. بنابراین، میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود است، ولی هنوز از بین نرفته و هنوز هم این بحث مطرح میشود که باید تا حد امکان مصرف را افزایش داد و باید به افراد انگیزه مصرف کردن داد. در بحران اقتصادی اخیر که شدیدترین بحرانی است که بعد از سالهای 1930 اتفاق افتاده و یک بحران ساختاری است، باز هم این بحث مطرح شده که از طریق ابزارهای ایجاد انگیزه برای مصرف این بحران حل خواهد شد. ما بروز این استدلال را در کاهش نرخ سود میبینیم که در حقیقت، به افراد پول با بهره پایین داده شود تا مصرف کنند.اما نتایجی که در امریکا از این قضیه گرفته شده این است که افراد علیرغم اینکه نرخ سود کاهش پیدا کرده و نزدیک به صفر رسیده باز هم حاضر نیستند پولشان را خرج کنند و آن پول را دوباره به بخش مالی میبرند و پسانداز میکنند. بنابراین، نشان داده میشود که نظام کاملاً با بحران مواجه شده و آن منطقی که در ابتدای دهه 1980 اقتصاددانان هشدار میدادند که باید جلویش را گرفت امروز به اوج خود رسیده و امروز هم ما همان بحث را داریم. تا زمانی که مردم و دولتهای کشورهای مختلف به این مسئله واقف نشوند که در یک جهان زندگی میکنند، مسائلی مانند محیط زیست در همه جای جهان یکسان است، جهانی شدن باعث همبستگی بسیار زیاد بین کشورها در این موارد شده و بنابراین یک کشور یا جامعه بدون توجه به جوامع دیگر نمیتواند رشد کند و ثروتمند و قدرتمند شود، ما این مشکلات را خواهیم داشت. ریشه اینها مسائلی است که برخی از جامعه شناسان و علمای علوم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن را در انسان ذاتی میدانند، یعنی سیریناپذیری مصرفی انسان. ولی به هر تقدیر چه اینها ذاتی باشد و چه حاصل ایدئولوژیهای سیاسی- اقتصادیای که از این مسئله سود میبرند نتیجه یکی است، این که ایدئولوژی مصرفگرا جهان را در انتها به فاجعه میکشاند که البته این فاجعه امروز در مقابل ماست.



    ● فرمودید که ایدئولوژی مصرفگرا امروز در ضعیفترین وضعیت خود قرار گرفته. اما امروز شاهد افزایش مصرفگرایی در کشورهای در حال توسعه از جمله کشور خودمان هستیم. آیا نمیتوان گفت که این ایدئولوژی ضعیف نشده، بلکه تنها تمرکز خودش را از کشورهای صنعتی و غرب به کشورهای در حال توسعه و شرق تغییر داده؟

    وقتی ما از کشورهای توسعه نایافته و در حال توسعه سخن میگوییم، باید مشخص کنیم که دقیقاً نظرمان چه کشورهایی است. در بین کشورهای در حال توسعه ما با دو گروه از کشورها روبهرو هستیم. یک گروه کشورهایی هستند که دارای درآمدهای ارزی بالایی هستند که عمدتاً کشورهای نفت خیز در این گروه قرار میگیرند که میتوانند درآمدهای خودشان را از انرژیهایشان به دست بیاورند و کشور ما نیز در این گروه قرار دارد. این کشورها به دلیل درآمدهای ارزی بالایی که دارند نقدینگی زیادی دارند و این نقدینگی بالا خودش را به صورت افزایش میزان مصرف نشان میدهد. در عین حال، این نقدینگی موتور دائمی تورم نیز هست و وقتی در اقتصادی تورم وجود داشته باشد، بدین معناست که اقتصاد درست کار نمیکند. امروز همه متفقالقولند که نظامهای تورمی نشاندهنده اقتصاد غیرکارآمد است و در نظامهای تورمی برنامهریزی درستی نمیتوان کرد، زیرا هیچ یک از آن عواملی که شما در اقتصاد به آن نیاز دارید در دستتان نیست و بازی قیمتها میتواند تمامی برنامه را زیر سؤال ببرد. ما به خصوص در دو- سه سال اخیر در کشورمان شاهد افزایش بسیار زیاد قیمت نفت بودیم که طبعاً این پول وارد نظام شد و البته به نظر من، یکی از بزرگترین اشتباهات طی سالهای اخیر همین وارد شدن این پولها به نظام بود که باعث افزایش مصرفگرایی شد. آثار آن هم همانطور که ملاحظه میکنید و از اول هم کاملاً قابل پیشبینی بود، تورم بسیار شدیدی است که در آینده نزدیک قدرت خرید مردم را کاهش خواهد داد. بنابراین، به نظر من بحران در اینگونه کشورها هنوز پیشرویشان است و هنوز به آنها نرسیده و این بحران به دو دلیل به ما هم خواهد رسید. یک دلیل کاهش درآمدهای نفتی است و دیگری آثار تورمی که به دلیل ورود پول و نقدینگی ایجاد شده. در نتیجه، مصرفگرایی کاهش پیدا خواهد کرد، ولی به دلیل عدم توزیع برابر منابع مالی ممکن است در اقشاری از جامعه باقی بماند. یکی از ویژگیهای کشورهای نفتی (و البته سایر کشورهای در حال توسعه) این است که توزیع منابع در آنها به شدت نابرابر و غیر عادلانه است. اما در کشورهای جهان سوم غیر نفتخیز که باید در درجه اول انرژی فوقالعاده گران بخرند و درآمدهای ارزی هم ندارند، ما شاهد مصرفگرایی نیستیم.این کشورها مدتها پیش از بحرانهای اخیر اقتصادی، ضربات شدیدی خوردهاند و به دلیل آنکه پولی برای خرج کردن ندارند مصرفگرایی هم مطرح نیست. مصرفگرایی، به خصوص در شرایط امروز، ارتباط بسیار زیادی با این مسئله دارد که درآمد ارزی شما چقدر است و مردم جامعه چه میزان قدرت خرید دارند. بنابراین، اغلب کشورهای جهان سوم این وضعیت را ندارند. در کشورهای نفتخیزی چون کشور ما نیز همانطور که گفتم، این مسئله از بین خواهد رفت.



    ● «وبلن» در کتاب خود به نام «نظریه طبقه تنآسا» نظریهای مطرح میکند با این مضمون که طبقه مرفه جامعه نمادهایی را نشان میدهد و از آنجا که این نمادها ارزش تلقی میشود، افراد طبقات دیگر جامعه سعی میکنند خود را به این طبقه برسانند و جزو این طبقه شوند ویا اینکه از نمادهای این طبقه استفاده میکنند. به نظر شما، این نظریه تا چه حد میتواند وضعیت مصرفگرایی در جامعه ما را به خصوص در قشر متوسط به پایین تبیین کند؟

    این نظریه تا حدی درست است. به دلیل آنکه در نظامهای اجتماعی، اقشار فرودست تمایل به تبدیل شدن به طبقات فرادست دارند و یک نظام نشانهگذاری و تمایز در آن وجود دارد که از آن تبعیت میکنند. اما آنچه وبلن و بالطبع هیچ یک از نظریهپردازان بیست سال پیش نمیتوانستند ببینند انقلاب فناوری بود که به نام انقلاب اطلاعاتی مطرح شده که در حقیقت، روابط بین گروههای اجتماعی را محدود به روابط فیزیکی نمیکند. امروز تفاوتی ندارد که یک نفر پای تلویزیون بنشیند و برنامه و تصاویری را ببیند که در جامعه دیگری ساخته شده یا اینکه خودش به آن جامعه برود و آن موارد را مشاهده کند. طبعاً نه وبلن و نه هیچکس دیگر نمیتوانست حدس بزند که چنین اتفاقی میافتد. یعنی در حقیقت، ما امروز منابع تنشزای بسیار بیشتری داریم، به دلیل آنکه بسیاری از کشورهای جهان سوم به طور مجازی با جوامع توسعهیافته در ارتباط قرار میگیرند، البته با دو تیپ منبع که هیچ ربطی به هم ندارند. واقعیت این است که جامعه در حال توسعه حتی اگر منابع کشور توسعهیافته را هم داشته باشد، نمیتواند در زمان محدود به کشوری توسعهیافته تبدیل شود. منابع مالی فقط یکی از عوامل در نظامهای اجتماعی است، نه همهاش. منتها این ضربه خودش را به این صورت نشان میدهد که وقتی کسی تصاویر جامعه دیگر را میبیند و نمیتواند به آن برسد، برایش تبدیل به عقده و حسرت خواهد شد و آن را به نظام بیعدالتی تفسیر خواهد کرد، در حالی که بیعدالتی نیست، بلکه دو نظامی است که لزوماً نمیتوانند به همدیگر برسند. حالا این سؤال مطرح میشود که چه باید کرد. متأسفانه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچون کشور خودمان این تصور وجود دارد که میتوان با روشهای آمرانه این مسئله را حل کرد. یعنی ما به افراد بگوییم که حق ندارید تلویزیونهای کشورهای دیگر را نگاه کنید. چنین چیزهایی کاملاً بیفایده است. با هیچ ابزاری نمیتوان جلوی اینگونه ارتباطات را گرفت. با روشهای آمرانه نمیتوان جلوی یک جامعه را گرفت. میتوان کنترل کرد و باید هم کنترل شود، اما مدیریت درازمدت آن امکانپذیر نیست. نظامهای اجتماعی به خصوص نظامهای اجتماعی توسعهیافته، نیمهتوسعه یافته و یا به سوی توسعه کمتر از طریق روشهای آمرانه قابل کنترل هستند. به نظر من، ایران اکنون یک کشور در حال توسعه است و به همین دلیل، کشوری را که چهار میلیون دانشجو، هفتصد شهر و بیش از 10 شهر با جمعیت میلیونی دارد نمیتوان با روشهای آمرانه در دراز مدت و به شکل کارا مدیریت کرد. روشهای آمرانه را باید تنها برای اشکال خاصی از انحرافات اجتماعی به کار برد تا آنها کنترل شوند، ولی نمیتوان وظیفه کنترل فرهنگی، هدایت فرهنگی و برنامهریزی اجتماعی و فرهنگی را برعهده ابزارهای آمرانه بگذارید. مدیریت فرهنگی کار بسیار پیچیدهای است. من معتقدم که برنامههای ماهوارهای و هر برنامه دیگری که در نظام دیگری تولید میشود میتواند بسیار مضر باشد. البته فوایدی نیز دارد. منتها من در مورد روش برخورد صحبت میکنم. روش برخورد باید هوشمندانه باشد. صرفاً با خلاقیت فرهنگی و رشد تولید است که میتوانیم باعث شویم کسی به آن سمت نرود. علت آنکه میگویم کسی به آن سمت نرود به دلیل تأثیرات منفی این برنامههاست. شما وقتی به برنامهای نگاه کنید که عملی نباشد، باعث پیشرفت نخواهد شد و به شما ضربه میزند. دقیقاً همان چیزی که وبلن تحت عنوان اختلاف طبقاتی میگوید. اختلاف طبقاتیای که قابل جبران نباشد به تنش و تصادم و آشوب اجتماعی کشیده میشود. اما مسئله این است که افراد جامعه بر اثر چه نیازها و تقاضاهایی به سراغ این برنامهها میروند.این نیاز را باید درک کرد. تا زمانی که این نیازها و تقاضا را درک نکنیم و نتوانیم بفهمیم که جامعه به چه چیزهایی نیاز دارد و چه تغییراتی کرده که به این موارد نیاز دارد، طبعاً نمیتوانیم کاری انجام دهیم و البته این کار هم درازمدت است، به این دلیل که افراد جامعه باید تربیت شوند. نظامهای تربیتی ما اشکال دارد. افراد جامعه در این نظام تربیتی یاد نمیگیرند که باید چه توقعات و انتظاراتی در زندگی داشته باشند و رابطهشان با فرهنگ خود و فرهنگهای دیگر چگونه باشد و وقتی به سنین بزرگسالی میرسند و وارد نظام میشوند، طبعاً نمیتوانند مدیریت کنند.



    ● به نظر میرسد اروپا برخلاف جامعه امریکا الگوی مصرف مناسبتری دارد. این تفاوت به طور مشخص چگونه است؟

    اروپا برخلاف امریکا الگوی مصرفی دارد که بسیار نزدیک به میزان تولیدش است و تلاش کرده تا نظامهای اعتباری و بانکی در مصرف حرف اول را بزنند و مانع از این شده که نظام اعتباری مصرفی رشد زیادی کنند. امروز تقریباً اکثر کشورهای اروپایی قوانینی دارند که از مقروض شدن بیش از حد یک خانواده جلوگیری میکند. یعنی مثلاً در فرانسه حداکثر مبلغی که یک خانواده میتواند قرض بگیرد یک چهارم درآمدش است. همچنین، قانونی را همین اواخر به تصویب رساندهاند که یک خانواده مانند یک شرکت تجاری میتواند اعلام ورشکستگی کند. یعنی کسانی که خانوادهها را ترغیب به مصرف زیاد میکنند باید این ریسک را هم بپذیرند که آن خانواده میتواند اعلام ورشکستگی کند و در این هنگام، اتفاقی که میافتد این است که دولت وارد ماجرا میشود و قرضهای خودش را میگیرد و مابقی قرضها هم ممکن است منتفی شود. در نتیجه، با اینگونه کارها جلوی مصرفگرایی زیاد گرفته شده. همچنین، در اروپا به نسبت امریکا ایدئولوژیهای ضدمصرفگرایی همچون ایدئولوژیهای طرفدار محیط زیست بسیار قویترند. همین موارد باعث شده که مصرفگرایی به شکلی که در امریکا وجود دارد در اروپا به وجود نیاید. مثلاً تظاهر به داشتن ثروت هنوز در کشورهای اروپایی به مقدار امریکا قوی نیست.


    ● الگوی مصرف در جامعه ما به کدام یک از این دو نزدیکتر است؟

    متأسفانه الگوی مصرف در ایران هر چه بیشتر به الگوی مصرفی امریکایی نزدیک میشود، یعنی مصرفگرایی شدید و نشان دادن این مصرفگرایی که فوقالعاده منفی است. البته لازم نیست که بگوییم ما باید به جای مدل امریکایی از مدل اروپایی تبعیت کنیم. ما خودمان مدل سنتیای داریم که اصلاً چنین مواردی که امروز شاهدش هستیم در آن مطرح نیست. شما اگر در گذشته نه چندان دور به روستاهای ما میرفتید، نمیتوانستید به سرعت تشخیص دهید که چه فردی ثروتمندتر است. ثروت در جامعه سنتی ما ارزش نبود، در حالی که متأسفانه در سالهای اخیر این مسئله در جامعه ما به صورت ارزش درآمده و افراد دائم سعی میکنند ثروت خود را به نمایش بگذارند که به نظر من، این ضدارزش است. چنین الگویی را تنها میتوان در کشورهای جهان سوم و در امریکا دید که در هر دو منطقه هم بحران وجود دارد. کسانی که ثروتشان را به رخ دیگران میکشند نباید انتظار داشته باشند که در درازمدت از این قضیه سودی ببرند. چیزی که اتفاق میافتد این است که افراد عقدهای میشوند، احساساتشان را سرکوب میکنند و در نهایت هم کار به تنش اجتماعی میکشد. ما باید قدر ارزشهای سنتیمان را بدانیم.


    ● به ارزشهای سنتیمان اشاره کردید. با مطالعه سنت و تاریخمان مکرر با مفاهیمی همچون قناعت و دوری از اسراف مواجه میشویم. به نظر شما، اکنون چه اتفاقی افتاده که این ارزشهای سنتی نتوانستهاند مانع مستحکمی باشند در مقابل مصرفگرایی بسیار شدیدی که شاهدش هستیم؟

    اتفاقی که افتاده همان چیزی است که در همه جای جهان رخ داده. یعنی جهانیشدن در همه کشورهای جهان تعمیم یافته. منتها به دلایل اقتصادی، آن نظامی که مرکزیت آن در غرب بود به کل جهان توسعه یافت و همه جا خود را تحمیل کرد. نظامهای مختلف در سراسر جهان به شیوههای متفاوتی در برابرش مقاومت کردند. برخی بهتر و بیشتر و برخی کمتر. برای اینکه ما بتوانیم بفهمیم که چرا کمتر مقاومت کردیم باید بدانیم آنهایی که بیشتر مقاومت کردند چه کاری انجام دادند. یک مثال روشن از کشورهایی که توانستند مقاومت بیشتری کنند، هند است. چرا هند توانست تا این اندازه در برابر الگوهای غربی مقاومت کند؟ البته سنتهای هندی بسیار بیشتر از ما ضد الگوی مصرفگرایی است. اما مهمترین کاری که آنها انجام دادند این بود که به شکلی منطقی و هوشمندانه با این الگوهای مصرفگرایانه تحمیلی برخورد کردند، نه به شکل ابزاری و سطحی. یعنی به جای آنکه بخواهد از ابزارهای آمرانه مانند ممنوعیت برای مقاومت استفاده کند از موارد دیگری همچون تبلیغ فرهنگ خودش استفاده کرد، بدون اینکه از طریق ممنوعیت، به فرهنگ دیگری جذابیت بدهد. دقت داشته باشید که ممنوعیت به جای آنکه بتواند جلوی چیزی را بگیرد آن را جذاب جلوه میدهد. نتیجه قضیه بعد از بیست- سی سال این شد که خود مردم در جامعه به فرهنگ خودشان رغبت پیدا کردند. به نظر من روشهای آمرانه عامل اصلی تعمیم فرهنگهای بیگانه است.


    ● آیا افزایش سطح دانش یک جامعه میتواند مانعی برای مصرفگرایی باشد؟

    نه لزوماً. اتفاقاً برعکس، افزایش آن چیزی که ما به آن سرمایه فرهنگی میگوییم مصارف جدیدی به وجود میآورد و باید آن را تأمین کرد. این چهار میلیون دانشجو و تعداد زیاد فارغالتحصیلانی که به جامعه فرستادهایم کتاب، موسیقی، سینما، محل تجمعات فرهنگی و فضاهای فرهنگی میخواهند. ما باید اینها را تأمین کنیم. ما از یک طرف تعداد دانشجویان را افزایش میدهیم، اما از طرف دیگر نمیتوانیم نیازهای فرهنگی آنها را تأمین کنیم و در نتیجه، بحران ایجاد میشود. توجه داشته باشید که نباید مصرفگرایی را به معنای مصرف بیش از حد و نامناسب، با مصرف اشتباه گرفت. هر جامعهای بنابه نیازهای خودش احتیاج به مصرف دارد. فرد تحصیلکرده باید مصرف فرهنگی داشته باشد.


     


     

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی جمعه 14 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    صفحات وبلاگ
    • تعداد صفحات :42
    •    
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • 10  
    • >  
     

    آخرين ارسال ها
    سایت "ایـــران کتــــاب" گشایش یافت
    -------------------------------- سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف ------------------------------
    اختتامیه مسابقه فرهنگی و هنری پیمانه برگزار شد
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (3)
    ◄ مكتب اعتدال و امت معتدل
    بخش هاي صنعتي
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (4)
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (1)
    وضعيت مصرف انرژي در صنعت آجر ايران و مقايسه با ساير کشورهای دنيا
    راهکارهاي کاهش تقاضاي سفر
     
    درباره وبلاگ
    از آنجا که سال 1388 با نامگذاري رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي سال حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف خوانده مي‌شود ، این وبلاگ نیز در این راستا و ارائه الگوهای مصرف موفق ایجاد گردیده است.
    سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف RSS

    نويسندگان :
     وحید صباغی
    MrSabbaghi@Gmail.com
     
    ساعت
     
    تبادل بنر
    پايگاه فناوري اطلاعات

    بانک پرسش و پاسخ

    بانک صوت و فيلم مذهبي

    همراه افزار


    مکان لوگوي شما

    شما مي توانيد لوگو سايت يا وبلاگ خود را بعد از قرار دادن لوگوي ما در وب خود در اين مکان قرار دهيد
    .......RASEKH........

     
    لوگوي ما

    دريافت کد:
    وحيد صباغي MrSabbaghi@Gmail.Com
    Rasekh.RasekhBlog.Com
     
    چت روم وبلاگ
     
    تصوير تصادفي
     
    تبليغات
     
     
     
     

    Copyright Rasekh.Rasekhblog.com 2009-2010
    (Adminstration by Vahid Sabbaghi)
    POWERED BY RASEKHOON.NET
    --------------------------------------------------------