:: سال 88،سال اصلاح الگوي مصرف ::


  • به پايگاه خبري اصلاح الگوي مصرف خوش امديد
  • 1) در صورتي که به دنبال موضوع خاصي هستيد از منوي موضوعات عنوان مورد نظر را بيابيد.
  • 2) به کاربران عزيز توصيه مي گردد به منظور مشاهده با سرعت بالا پايگاه از مرورگر Firefox استفاده نمايند.چون در طراحي اين سايت از CSS 3 استفاده شده و با مرورگر Internet Explorer سازگاري ندارد.
  • 3) با عنايت به اينکه نظرات و پيشنهادات شما کاربران گرامي در بهبود پايگاه تاثير موثري ايفا مي کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ي خود محروم نفرماييد .
  • با تشکر-وحيد صباغي(مدير وبلاگ)
     
  • English / العربية / French  
  •           اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
     
     


    موضوعات
    الگوهای موفق مصرف
    الگوی مصرف از دیدگاه امام
    الگوی مصرف از دیدگاه رهبر
    الگوی‌مصرف ازدیدگاه بزرگان
    ضرب‌المثلها در الگوی مصرف
    پایگاهها
    احادیث
    اسراف
    گالری عکس
    مقالات
    درباره ما
     
    آرشيو
    اردیبهشت 1389
    اسفند 1389
    بهمن 1388
    اسفند 1388
     
    لينکستان
    اگر مايل به تبادل لينک با وبلاگ ما هستيد لوگوي ما را از سمت راست وبلاگ در سايت ياوبلاگ خود قرار دهيدو از طريق نظرات وبلاگ به ما خبر دهيد تا ما هم اينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
    مشاهده سريع تماس با ما
     
    آمار وبلاگ


     کل بازديد>>103786

     تعداد کل پست ها>>640

     تعداد کل نظرات>>40

     آخرين بروز رساني
    >>پنج شنبه 24 شهریور 1390 

     ايجاد بلاگ>>دوشنبه 5 بهمن 1388 

     
    نظرسنجي

     
    لغت نامه انگليسي به فارسي

     
    ◄ مردم كوچك، تجارت بزرگ
    موضوع



    چكيده:‌


    امروز صنعت تبليغات به ويژه تبليغات تلويزيوني كه به مثابه يكي از اساسي‌ترين گسترش‌دهندگان جريان مصرف‌زدگي محسوب مي‌شود، توجه خود را شديداً معطوف به كودكان و نوجوانان نموده تا بدين شكل از كودكان به عنوان مجرايي براي انتقال پول خانواده‌ها به جيب شركت‌ها و توليد كنندگان كالاهاي مصرفي استفاده نمايند. البته پيامد‌هاي چنين صنعتي تنها به اين مورد خلاصه نمي‌شود؛ شكاف بين والدين و كودكان، تغيير الگوهاي زندگي و بالاخره تهديد سلامت كودكان از ديگر پيامدهاي اين گونه تبليغات محسوب مي‌شود.


     

     
     
       ● نويسنده: جاناتان - رو وگري راسكين

    منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1382 - سال اول، شماره 8، بهمن

     
     

    «پل كورنيت» رئيس شركت تبليغات «كيدشاپ» كه تخصص اصلي‌اش در حوزه بازاريابي كالاهاي مصرفي خاص كودكان است، نقشه‌هايي براي جلب بيشتر كودكان به چنين محصولات و كالاهايي در سر مي‌پروراند. وي در اين باره مي‌گويد: «تجارت كودكان به تجارتي بزرگ تبديل شده است». وي حتي براي بزرگ نمايي به تبليغ آن چه كه وي «بازاريابي مسحور كردني» مي‌خواند، مي‌پردازد؛ بازاريابي‌اي كه با تبليغاتي فراگير و سراسري در تمام اوقات در پي آن است تا كودكان را هر چه بيشتر مجذوب و گرفتار خود سازد.


    «كارل هرمن» معاون ارشد رئيس شركت تبليغاتي «گري» در اين باره مي‌گويد:


    «ما بايد در سراسر ساعات روز و در هر نقطه‌اي يعني در مدارس، بازار و در فيلم‌ها، كودكان را به خود جلب نماييم و در واقع، بايستي به تار و پود زندگي‌ آن‌ها مبدّل شويم.»


    در حقيقت، اين دليل اصلي مخالفت والدين با مبلغّان شركت‌هايي است كه در پي آن هستند تا خود را با زندگي كودكان در هم آميزند؛ مبلّغاني كه در اكثر موارد به اين موفقيت نايل آمده‌اند. هر هفته، به طور متوسط يك كودك آمريكايي 38 ساعت يا به عبارت ديگر يك هفته كامل كاري، در معرض تبليغات تجاري رسانه‌هاي گروهي قرار مي‌گيرد و اين جداي از تبليغاتي است كه در اينترنت، تابلوهاي تبليغاتي و در سطح خيابان‌ها و حتي در مدارس، توجه كودكان را به خود جلب مي‌كند.


    چنين بيماري‌اي به سرعت در حال گسترش است. توليد كنندگان هله‌هوله‌ها، كودكان را در هر گوشه‌اي از اين كره خاكي، هدف هجوم خود قرار مي‌دهند. به عنوان نمونه، شركت كوكاكولا حقوق انحصاري عرضه يكي از فيلم‌هاي «هري‌پاتر» را به قيمت 150 ميليون دلار خريداري نموده است. شركت مك دونالد نيز با هدف فروش بيشتر محصولات غذايي‌اش،‌به فيلم‌هايي خاص روي آورده است. واقعيت آن است كه با چنين شيوه بازاريابي وعرضه محصولات، ديگر جاي تعجب نيست كه آمار چاقي در كودكان در حال افزايش بوده و خانواده‌ها را بر آن داشته تا به مقابله با آن چه كه كودكانشان مي‌خورند، روي آورند.


    درهمين حال،‌ فيلم‌ها به دام‌‌هاي جذاب و اغواگري براي صنعت دخانيات هم تبديل شده‌اند. همه و به ويژه خود شركت‌هاي تبليغاتي مي‌دانند كه كودكان مقلدين خوبي هستند. آن‌ها مي‌دانند كه كودكاني كه سيگار كشيدن در فيلم‌ها را مي‌بينند، به احتمال زياد در پي تجربه آن هستند. بر طبق يكي از مطالعات صورت پذيرفته توسط مجله پزشكي «لسنت» كه در انگليس منتشر مي‌شود، مشخص شده كه حدود نيمي از نوجواناني كه به سيگار كشيدن روي آورده‌اند، سرآغاز آن را مشاهده تصاوير سيگار كشيدن در فيلم‌ها معرفي مي‌كنند. واقعيت آن است كه عوارض و هزينه‌هاي انساني چنين بازاريابي‌اي براي نوجوانان واقعاً عظيم است. طبق نظر سنجي به عمل آمده توسط سازمان بهداشت جهاني، هم اكنون حدود 250 ميليون كودك در سراسر جهان، از عوارض و بيماري‌هاي مرتبط با دخانيات رنج مي‌برند.


    هم اينك زندگي كودكان اروپايي غرق در تبليغات شده است. در سال 2001 ،‌وقتي سوئد به رياست اتحاديه اروپا رسيد، خواستار ممنوعيت تبليغات تلويزيوني براي كودكان شد، اما آژانس‌‌هاي تبليغاتي و گروه‌هاي ذي‌نفوذ در اين اتحاديه، به مقابله با اين طرح پرداختند. هم اكنون فروشندگان كالاهاي مختلف،‌ هجوم خود را متوجه كودكان نموده‌اند؛ به طوري كه فضاهاي آزاد تخيّل و ذهن كودكانه‌ي آن‌ها را به فضاهاي تجاري اغواگرانه‌اي مبدل ساخته‌اند. مبلغّين شركت‌ها در پي آنند تا به هر نحو ممكن جايي براي خود بين والدين و كودكان پيدا كنند. براي نيل به اين هدف، آن‌ها بهترين روان‌شناسان را به خدمت گرفته‌اند تا كودكان را براي روي آوردن به توليدات و كالاهاي عرضه شده وسوسه نمايند. از همين رو است كه والدين خود را در كشمكشي جدّي و توان فرسا مي‌بينند تا چنين نيروهايي را به هر نحو ممكن در مخمصه و تنگنا قرار دهند.


    در گذشته‌اي نه چندان دور، والدين حقيقتاً بر درب ورودي منازل خود كنترل و نظارت داشتند. البته ممكن بود كه كودكي مجله‌‌اي فكاهي را در زير متكاي خود پنهان نمايد تا از چشم والدين‌اش دور بماند، اما يقيناً بدون اجازه آن‌ها حق خروج از منزل را نداشت. حتي در محيط خارج از منزل و در مسير مدارس، نزديك شدن افراد بزرگسال غريبه به كودكان، عملي غير اجتماعي محسوب مي‌شد و حتي خاطيان با مجازات‌هايي روبرو مي‌شدند، اما اختراع رسانه‌هاي الكترونيكي، اوضاع را متحول ساخت. تاريخ قرن گذشته، در واقع بايد به منزله حكايتي بازنويسي شود كه در آن، بازاريابان در پي عبور از والدين و مخاطب قرار دادن مستقيم و بي‌واسطه كودكان حساس و تأثيرپذير بوده‌اند. در چنين دوراني، درب ورودي منازل به حايلي قابل عبور تبديل شد و زمينه ورود صنعت تبليغات به سرزمين موعود را فراهم آورد.


    يكي از روانشناسان كودك، در يكي از آثار خود كه در سال 1938 منتشر شد، در اين باره نوشت: «كودكان، خريداران ايده‌آل و پرشور و شوقي هستند.» وي بر اين باور بود كه كودكان، سرمايه بالقوه عظيمي محسوب مي‌شوند. روان شناسان دنياي امروز كه طبيعتاً بايد به كودكان كمك نمايند، هم اينك در پي اغفال آن‌ها برآمده‌اند. با اين وجود، اين روان شناسان به عنوان غارتگر شناخته نمي‌شوند، چرا كه كت و شلوار پوشيده، در دفاتر خود نشسته‌اند و با توسل به رسانه‌هاي گروهي، در پي رسيدن به اهداف خود هستند.


    در دهه 1930،‌تنها رسانه گروهي رايج، راديو بود و عملاً مبلّغ نوشيدني‌ها و مواد غذايي غلّه‌اي مخصوص كودكان بود. اين همان چيزي بود كه والدين هم واقعاً خواستار آن بودند و در واقع، اين گونه تبليغات، ظاهراً با معيارهاي روز هماهنگ بود، اما واقعيت اين است كه گوش‌هاي كودكان و نوجوانان، فاقد حساسيت چشمان آن‌ها بود. بالاخره،‌ تلويزيون به عرصه آمد و به سرآغازي براي حمله به كودكان در عصر جديد تبديل شد. تلويزيون در مقايسه با راديو، در قصه‌گويي از جايگاه نازل‌تري برخوردار است. راديو، ابزاري است كه تخيّل را معطوف به خود مي‌سازد و اين در حالي است كه تلويزيون تخيّل آدمي را به نحوي كرخت و فلج مي‌سازد. تلويزيون به عنوان يك وسيله‌ تبليغاتي، وسيله‌اي بي‌رقيب و بي‌همتا است. كودكان خواهان چيزهايي هستند كه مي‌بينند و بدون چنين وسيله‌اي، تبليغ كنندگان واقعاً عاجز و مستاصل مي‌مانند. تنها در دهه 1950، وقتي كه آب انگور شركت «ولچ» به مبلّغ كارتون هودي رودي تبديل شد، فروش اين آب ميوه در خانواده‌هاي داراي كودكان خردسال پنج برابر شد.


    امروزه شركت‌هاي تبليغاتي، كودكان را به شدت اسير خود ساخته‌اند. از آنجا كه كودكان تأثيرپذيرترين مخاطبان در منازل هستند، پس به هر نحو ممكن، بايستي به خدمت اين گونه شركت‌ها درآيند. واقعيت آن است كه شركت‌ها به دنبال بيگانه ساختن كودكان از والدين‌شان و قطع روابط و وفاداري آن‌ها به پدران و مادران‌شان هستند. البته برخي والدين در همان سال‌‌هاي آغازين، در برابر چنين جرياني از خود مقاومت نشان دادند، اما تعدادشان واقعاً ناچيز بود؛ چرا كه خود آن‌ها هم به وجد و سرخوشي‌ سال‌هاي پس از جنگ گرفتار آمده بودند و به تلويزيون به مثابه موهبتي پس از سال‌هاي سخت و مشقت دوران جنگ مي‌نگريستند. اما كودكان با چنين جريان‌هاي تجارت مآبانه‌اي به سرعت همراه شده و الگوهايي جديد در بين آن‌ها شكل گرفت كه البته والدين به ندرت متوجه اين مسأله بودند. بهانه‌‌گيري كودكان به يك مسأله رايج تبديل شد و والدين به خريداران بهانه‌ها و خواسته‌هاي كودكان‌شان تبديل شدند. كودكان به سرعت نقش «ستاره‌هاي مصرف» را به خود گرفتند و اين ميل، به يك بيماري همه‌گير تبديل شد. كودكان چاق‌تر از گذشته شدند و آمار چاقي و گسترش ديابت نوع دوم سر به فلك كشيد. دختران جوان همه فكر و ذهن خود را به اندام خود معطوف نمودند و عمدتاً هم الگوي خود را در تصاوير مجلات و تبليغات جستجو مي‌كردند. اگر چه امروزه نيمي از دختران دبيرستاني در آمريكا در رژيم غذايي به سر مي‌برند، اما تغذيه نامنظم و خارج از روال عادي، هم اينك به عنوان سومين بيماري مزمن و رايج در بين دختران نوجوان اين كشور شناخته مي‌شود. نوشيدني‌ها نيز خود به خود به يك معضل در اين كشور تبديل شده است. يكي از بررسي‌ها بيانگر آن است كه به ازاي تبليغ نوعي آبجو، حدوداً هفت تا دوازده برابر به جمعيت كساني كه با اين نوع محصول آشنا مي‌شوند، افزوده مي‌شود، اما از قضاي روزگار، الكل جزو چهار عامل اصلي مرگ و مير جوانان 10 تا 24 ساله در آمريكا محسوب مي‌شود.


    امروزه به مدد تبليغات، كالاهايي مرگبار به عرصه زندگي مردم وارد شده‌اند. به عنوان نمونه، تبليغ دخانيات، همه روزه با اعتياد 3000 جوان به سيگار همراه شده است كه يك سوم اين جوانان، به واسطه بيماري‌هاي مرتبط با استعمال دخانيات، از ميزان عمر خود مي‌كاهند. اين گونه تبليغات جداي از مسائل مذكور، به جر و بحث‌ها، بگومگوها و ناراحتي‌هايي در منازل دامن زده است. بدخلقي، كم حوصلگي و بهانه‌گيري كودكان و نوجوانان محصول تبليغاتي از اين دست است. در سايه چنين تبليغاتي است كه هدف اصلي گردانندگان و مجريان آن‌ها، يعني تبديل كودكان به مجرايي براي انتقال پول پدران و مادران به جيب شركت‌ها و توليدكنندگان محصولاتي خاص، تحقق مي‌يابد.


     


    منبع: نشريه ode – آگوست 2003


     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی دوشنبه 10 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ جهان بی هنر
    موضوع

    [Image]
    نگاهی به مصرف گرایی لجام گسیخته در جهان امروز


    ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.

     
     
       ● نويسنده: عليرضا - باونديان

    منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - تاريخ شمسی نشر 26/06/1386

     
     
    جستجوی ژرف در تاریخ به ما می گوید که انسان سه گمشده اساسی و عمده داشته است. او زمانی خود را در آرامش می یافته که به نوعی خود را نائل و یا دست کم مایل و نزدیک به این سه مطلوب می دیده است و آن عبارت است از: حقیقت (راستی)، خیر ( نیکی) و جمال (زیبایی). انسان برای غنودن در گستره های بی پایانی از آرامش همه جانبه درونی، خود را ملزم به جستجو برای یافتن این سه کلید اصلی خوشبختی و خوشوقتی دانست. او در مسیر پی جویی حقیقت با علم ملاقات کرد؛ و در هنگامه یافتن خیر، به زیبایی دست یافت و آن گاه که در صدد نیل به زیبایی بود با رخساره دلارای هنر روبرو شد. انسان، از سه پنجره به هنر نگریست:

    گاه هنر را در معنای فضیلت به کاربرد؛ که نوعاً در گذشته چنین معنایی از هنر در سر انسان بود. یعنی همه کسانی که آراسته به صفتی انسانی و برین بودند و از عیب می گریختند دارای مقام هنر بودند. بر این اساس همه ذرات عالم از این حیث که عیبی بر ایشان – به واسطه متنعم شدن از فیوضات فیاض علی الاطلاق – متصور نیست دارای شانی از شئونات هنر هستند. نظامی گنجوی - که بحق سخنگوی ایران انسانی و خردمندانه است- چرخ هستی را موجودی ذوی الشعور و بهره مند از هنر و هنرمند می داند و می گوید:

    گر سفر از خاک نبودی هنر

    چرخ شب و روز نکردی سفر

    این همان معنای شریف لفظ هنر است که حکیمان و خردورزان عرصه های حکمی و عرفانی ما در گذشته مطمح نظر داشته اند. بنابراین مقام هنر چنان نبوده است که هر خسی بتواند بدون ممارست و کوشش درونی به آن برسد. رسیدن به جایگاه والای هنر از آن هر کوته نظرِ پست اندیشه ای نیست و نیازمند پاک شدن از زخارف عالم دون و تهی شدن ازشهوت (مطلق ِخواستن) و شرارت است. از این زاویه باید گفت که جهان امروز فاقد هنر (به معنای فضیلتی آن) است. زیرا:

    ز منجنیق فلک سنگ ِفتنه می بارد

    هر گوشه جهان امروز را اگر به حقیقت واکاوی کنیم درخواهیم یافت که گویا انسان ها برای پیشی گرفتن در بهره مندی از تنعمات مادی و رایج دنیا، به آسانی مهیای قربانی کردن همه مکارم انسانی و فضیلت های اخلاقی خویشند. در واقع همه به نوعی به برخورداری هرچه افزونتر و طولانی تر می اندیشند. این ولع لجام گسیخته که رویکردخام اندیشانه به تکنولوژی آن را تشدید هم کرده است هرگز نمی تواند مجال مغتنمی برای اندیشیدن انسان در حقیقت خویش را فراهم آورد. انسان عصر جدید روز به روز – از دیروز و پریروز خود – تهی می شود و معنای برین زندگی را با جستجوی نازل برای به کف آوردن ابزارهای زیستن متعارف خلط کرده است.

    پرسش از هنر به معنای فضیلتی آن پرسشی بی معناست؛ زیرا در جهان امروز هنری (فضیلتی) وجود ندارد. آنچه با عنوان هنر مشاهده می شود همان مهارت های متنوع و گونه گون برای تولید فرم های قشنگ و مفتون کننده است. فرم هایی که به اراده اربابان قدرت و برای اغفال جامعه جهانی از حقیقت پیوسته و بی امان به وجود می آید. جالب آن که برخلاف آن قاعده قدیمی و قطعی هنر در گذشته، که هنرمندان به دنبال پرده برداشتن از رخساره حقیقت و رساندن انسان ها به افق های جدیدی از فهم ِباطن ِتوحیدی و پویای هستی بودند، هنرمندان امروز به دنبال کتمان حقیقت هستند: رسانه های عصر جدید از ظرفیت های عاطفی و زیباشناسانه هنر سوء استفاده می کنند تا حقیقت را مقلوب و مطابق با خواست گردانندگان خود جلوه دهند. به بیانی دیگر:

    در طینت او بی هنری، شاه هنر هاست

    جهان امروز به بی هنری و بی فضیلتی مبتلا شده است. جهانی که معنویت را وانهاده و به دنبال بت هایی روان است که فاقد روانند. حکایت ِحال جهان بی فضیلت امروز، حکایت حال آن طلافروشی است که بهای هر چیز مادی رایج در بازار را به خوبی می دانست اما تنها و تنها بهای یک چیز را نمی دانست و آن نبود جز بهای خود:

    قیمت هر چیز می دانی که چیست

    قیمت خود را ندانی کاهلی ست

    جهان بی هنر بی فضیلت امروز بهای خود را نمی داند که اگر می دانست این همه دشواری و معضل نمی داشت: تنهانیم نگاهی به جهان امروز ما را با حفره های عمیقی که بیماری دنیاطلبی و معنویت گریزی در اندام سترگ انسانی عالم پدید آورده است آشنا می سازد:

    به نوشته روزنامه "گاردين" در روز چهارشنبه 21/6 86، و براساس پژوهشي كه فدراسيون جهاني اتحاديه هاي تحت پوشش سازمان ملل انجام داده و "مروري بر دولت آينده " نام دارد، جهان در حال ثروتمندتر شدن است، اما به موازات آن افزايش بي رحمانه جرائم سازمان يافته، پديده گرم شدن زمين و كمبود آب آشاميدني، خود را به عنوان تهديدهاي آينده كره زمين پديدار ساخته اند.

    گزارش فوق مي افزايد: جرائم سازمان يافته بين المللي سالانه ۲ تريليون دلار را در كشورهاي ثروتمند به گردش در مي آورد و اين تهديدي جدي براي مردمسالاري است، چرا كه عامل دامن زدن به نابرابري هاست.

    در کتاب "هشدار به زندگان" [1] نوشته ی "روژه گارودی" [2] آمده است: ما چگونه در حال مردن و میراندن نوع بشر هستیم؟ و این کار را چگونه با مصرف همه گونه منابع انرژی انجام می دهیم؟ و چگونه کره ی زمین را غیر قابل زندگی ساخته ایم؟

    انرژی و منابع زمین در طول میلیون ها سال در دل خاک نهفته و ذخیره شده است. ما [غربی ها] به غیر حق ادعا کرده ایم و مدعی هستیم که حق داریم همه این انرژی و منابع زیرزمینی را در طی یک نسل به هدر دهیم. همچنین، هشتصد سال است که انسان از ذغال سنگ مستخرج از دل زمین استفاده می کند ولی نیمی از آن را در طی سی سال اخیر مصرف کرده است! و نیز نیمی از میزان مصرف نفتی را که انسان از آغاز کشف و استخراج آن به کار برده است تنها در طی دهسال اخیر سوزانیده است!

    اگر همه ی مراکز هسته یی را که قرار است ساخته شود بر پا سازند، در طی بیست سال آینده، ذخیره ی "اورانیوم" زمین از میان می رود. همچنین اگر منابع جدیدی از نفت و اورانیوم کشف و استخراج شود، در صورتی که میزان مصرف این دو ماده بصورت کنونی ادامه یابد، خطر پایان یافتن این دو منبع و سقوط وحشتناک همه چیز با آن، تا چند سال دیگر بیشتر طول نخواهد کشید.

    جنگل های جهان نیز در معرض خطر نابودی است. یک سوم درختان موجود در جنگل های جهان به سال ١٨٨٢ که در حدود دو میلیارد هکتار جنگل را پوشانیده بود، در سال ١٩٥٢ بریده و مصرف شد. این جنایت در حق طبیعت و محیط زیست آدمی، پیوسته ادامه یافته و افزایش هم پیدا کرده است: در هر دقیقه، بشر امروز، بیست هکتار جنگل را از میان می برد. خمیر لازم برای کاغذ روزنامه ی نیویورک تایمز در روزهای یکشنبه که شماره یی فوق العاده دارد و هشتاد درصد صفحات آن فقط اعلانات است، مستلزم قطع درختان پانزده هکتار از جنگل های کانادا است. برای چاپ نسخه های عادی این روزنامه در هر روز، کاغذی لازم است که از قطع درختان شش هکتار از جنگل های کانادا به دست می آید.[3]

    در کتاب " تنها یک زمین" [4] می خوانیم: هنگامی که به مواد مورد مصرف صنعت توجه می کنیم، با این اشکال بزرگ روبه رو می شویم که معلوم نیست ذخایر این یا آن ماده مهم، چقدر است و تا چه مدتی بدست آوردنی است. مثلآ ماده مهمی چون کانه آهن را در نظر می گیریم که فعالیت های صنعتی آدمی به مدت سه تا چهار هزار سال بر آن استوار بوده است. از سال ١٩٥٠ به این طرف مصرف سالانه ی آهن چهار برابر شده است، و از این مقدار ٨٥ درصد در کشورهای پیشرفته بوده است. اگر این نرخ افزایش ادامه یابد، بر اساس برآوردهایی که شده است، تا سال ٢٠٠٠، مقدار ١٧ میلیارد تن از آن مصرف خواهد شد و فقط ٨٨ میلیارد تن دیگر باقی می ماند. این محاسبه نشان می دهد که کانه های آهن در اواسط قرن بیست و یکم به کلی تمام خواهند شد.[5]

    رنه دومن در کتاب "خیال پردازی یا نابودی" [6] می نویسد: تفاوت میان سوخت ها و مواد معدنی ما که از درون قشر خاکی کره زمین بیرون کشیده می شوند با تولیدات کشاورزی و دریایی و جنگلی در این است که گروه دوم به مدد نیروی بیکران خورشید هر سال تجدید می شوند. اگر فرض کنیم که منابع معدنی قابل استفاده پنج بار بیش از آن باشد که تاکنون شناخته شده و همچنان اگر فرض کنیم که مصرف جهانی با همین نرخ سالهای اخیر افزایش یابد باید بدانیم که همه ی ذخیره ی طلای ما پس از ٢٩ سال پایان می گیرد. در ضمن مصرف صنعتی این فلز را نباید از یاد بریم: مصرفی که لنین آن را دست کم گرفته بود زیرا می خواست همه ی مستراح ها را از طلا مفروش سازد. و به همین سان ما ٤١ سال دیگر جیوه، ٤٢١ سال نقره، ٤٨ سال مس، ٤٩ سال گاز طبیعی، ٥٠ سال نفت و روی، ٥٥ سال آلومینیوم، ٦١ سال قلع، ٦٤ سال سرب و غیره خواهیم داشت. تنها زغال (١٥٠ سال)، آهن (١٧٣ سال) و کوبالت و کرم می توانند از یک سده تجاوز کنند، اما هرگز به دو سده نمی رسند... در پیش بینی های سازمان خوار و بار کشاورزی، اگر در سال ١٩٦٧ آبیاری با ١٤٠٠ میلیارد متر مکعب ٧٠% آب مصرفی جهان را جذب می کند در سال ٢٠٠٠ که مصرف دو برابر خواهد شد تنها ٥١% را خواهد گرفت زیرا شهرها، صنایع و معادن مصرفشان را با سرعت بیشتری افزایش می دهند. با آهنگ کنونی پیش از سال ٢٠٥٠، بشر دچار کمبود آب خواهد شد ولو اینکه از اسراف و تبذیرهایی که گاه در زمینه ی آبیاری فوق العاده زیاد است، جلوگیری شود.

    در کتاب ارزشمند " کوچک زیباست" نوشته شوماخر جدولی ذکر شده که نشان دهنده ی درصد مصرف ایالات متحده به کل مصرف جهان است. بر طبق این جدول آمریکا ٤٢% کوبالت، ٦٣% گاز طبیعی، ٣١% گروه پلاتین، ٣٣% مس، ٤٠% مولیبدنیوم، ٣٣% نفت و ٣٨% نیکل جهان را مصرف می کند و تنها در یک یا دو قلم فوق تولید ایالات متحده خودکفایی دارد.(11) نتیجه ای که در پایان این جدول ذکر شده، بسیار دردآور است: با توجه به میزان مصرف کنونی منابع و افزایش پیش بینی شده ی نرخ های مصرفی در آینده، اکثریت بزرگ منابع مهم و تجدید ناشدنی جهان حداکثر تا ١٠٠ سال آینده دوام خواهد داشت.

    شوماخر می پرسد: " یک نظام صنعتی که چهل درصد از منابع اصلی جهان را برای تأمین نیازمندیهای جمعیتی کمتر از شش درصد جمعیت جهان مصرف می کند، تنها در صورتی می تواند کارآمد خوانده شود که در زمینه ی تأمین سعادت، رفاه، فرهنگ، صلح و آرامش، و هماهنگی به توفیقهای عظیمی نایل آمده باشد. تصور نمی کنم تأکید بر این واقعیت ضروری باشد که نظام آمریکایی از نیل به چنین توفیق هایی ناتوان بوده است."

    شکی نیست که با توجه به محدودیت منابع، ادامه ی توسعه ی صنعتی و اقتصادی قطب استکباری جهان تنها در صورتی ممکن است که آن نیمه ی دیگر جهان در فقر و گرسنگی مطلق زندگی کنند، و به قول شوماخر، با یک ملاحظه ی ساده در می یابیم که رشد نامحدود مادی در یک جهان محدود امری محال است. بحث تفصیلی در اطراف این مهم را به مباحث مربوط به فقر و عدالت اجتماعی و مسئله ی گرسنگی وا می گذاریم.

    شواهد و مصادیقی که ذکر شد تنها به میزان مصرف انرژی و مواد معدنی اختصاص داشت، حال آنکه مطلب به همین جا ختم نمی شود. روژه گارودی در کتاب " هشدار به زندگان" نمونه های دیگری از اعماق فاجعه را ذکر کرده است: در مورد اسراف و تبذیر و ریخت و پاش مواد غذایی، تنها ذکر دو نمونه کافی است، دو نمونه یی که بسیار هم سر و صدا براه انداخته است: در سال ١٩٧٤ مجتمع اقتصادی اروپا (CEE) دویست و بیست و پنج میلیون فرانک فقط خرج از میان بردن میوه ها و سبزیهایی کرد که بیم آن می رفت بهای میوه و سبزی را در بازار پایین بیاورد! در فرانسه در همان سال و به همین دلیل (چه دلیلی!) برای حفظ به اصطلاح بازار دویست و پنجاه هزار تون سیب زمینی را از بین بردند! در ایالات متحد آمریکا، تهیه کنندگان شیر، ده میلیون تن «لاکتوسروم» یا شیر رقیق را (گویا سالانه) دور می ریزند، و حال آنکه ماده «پروتئینی» موجود در این شیر، اگر خشک شود، می تواند هشت میلیون نفر را تغذیه کند. در فرانسه، یک کارخانه ی پنیرسازی معمولی، هر روز حدود دویست تون از این ماده را دور می ریزد در صورتی که اگر خشکانده شود، دوازده تون ماده ی مغذی از آن به دست می آید.[7]

    حجم پولي كه سالانه توسط گروه هاي تبهكار در سطح جهان به گردش درمي آيد، معادل توليد ناخالص داخلي انگليس است؛ که نيمي از اين مبلغ به عنوان رشوه دريافت مي شود.

    درآمد ۲۲۵ تن از ثروتمندترين افراد جهان برابر با درآمد ۲/۷ تن از فقيرترين افراد كره زمين است. يعني اين ۲۲۵ تن درآمدي برابر با ۴۰درصد نوع بشر بر روي كره زمين دارند.

    ارتشاء و تباني كه در كشورهاي ثروتمند بيش از ساير نقاط جهان رواج دارد، دمكراسي را در اين كشورها به خطر انداخته است. از اين راه قوانين و مصوبات دولتي به راحتي خريد و فروش مي شود.

    اين خطر نوع بشر را تهديد مي كند كه جرائم سازماندهي شده از اين پس به جاي خريد و فروش مواد مخدر به سمت خريد و فروش قوانين و مصوبات دولتي تغيير چرخش دهد.

    در كشورهاي در حال توسعه، نيز اقليتي كوچك ارتشاء را به عالم سياست هم كشانده اند. بخش وسيعي از اين ارتشاء در كشورهاي ثروتمند انجام مي شود. در اين كشورها همه قوانين و مصوبات دولتي به نحوي گسترده با پول خريد و فروش مي شوند. از اين راه افزون بر ۵۲۰ ميليارد دلار در اقتصاد سياه جهان به گردش در مي آيد.

    بعد از رشوه خواري، تجارت مواد مخدر با درآمدی حدود ۳۲۰ ميليارد دلار، دومين منبع توليد درآمد در حلقه جرائم سازمان يافته در جهان است.

    در قياس با دو مقوله فوق، قاچاق انسان صنعتي در مقياسي كوچكتر است.

    مجموع درآمد اين قاچاق سالانه در جهان به ۴۴ميليارد دلار بالغ مي شود.

    بر اساس آمارهاي سازمان ملل امروزه قريب به ۲۷ميليون انسان در جهان به برده داري گرفته مي شوند كه آماري به مراتب تكان دهنده تر از اوج تاريخ برده داري در قاره آفريقاست. امروز اكثر جمعيت برده ها را زنان آسيائي تشكيل مي دهند.

    براساس گزارش فوق، شمار قربانيان خشونت عليه زنان، بسيار بيشتر از زنان قرباني در جنگ است. امروز از هر پنج زن در جهان يك نفر قرباني تجاوز مي شود. ازمان ملل در اين گزارش به مسئولان آموزشي كشورهاي جهان توصيه مي كند كه در مدارس دخترانه به دختران شيوه هاي دفاع شخصي آموزش بدهند.

    بيماري ايدز هم از مهم ترين معضلات جهاني است. ارزيابي هاي جهاني نشان مي دهد كه ۱۳تا ۱۵ميليون كودك در جهان به دليل داشتن والدين مبتلا به ايدز يتيم شده اند. اين كودكان تهديدي ديگر براي آينده جهان هستند، چرا كه در خطر پيوستن به شبكه هاي تبهكاري قرار دارند، در حالي كه هيچ اقدامي براي پيشگيري و يا مقابله با اين خطر به عمل نيامده است.

    درچنین جهانی آنچه باعنوان هنربه وجود می آید نتیجه تلاش گروهی از فن سالارانی است که تنها به فریفتن مخاطب می اندیشند: زیرا اگر هنر به جانب بیدارسازی مخاطبان خود حرکت کند و ایشان را به جانب چشمه های جوشان یقین سوق دهدخواهد توانست فلک راسقف بشکافد و طرحی نو دراندازد. در چنین جهانی که زیاده طلبی گروهی اندک، آن را بیش از هر زمان دیگری آشفته خواسته است هرگز فضیلت نمی تواند شانی و جایگاهی داشته باشد.

    حکایت حال ِجهان خواران بی فضیلتِ امروز را "جبران خلیل جبران " به زیبایی هرچه تمامتر در کتاب "حمام روح " [8] در بیانی نمادین این گونه به تصویر می کشد:

    "در سفری که به دور دنیا داشتم در جزیره ای لم یزرع به موجود هولناکی برخوردم که سری همچون سر انسان و سمهایی آهنین داشت. آن موجود هولناک بی انقطاع زمین را می خورد و آب دریا را می آشامید. مدتی طولانی به تماشای او ایستادم.سپس نزدیک شدم و پرسیدم: آیا هنوز سیر نشده ای؟ آیا شکم تو چاه ویل است و گرسنگی و تشنگی ات را پایانی نیست؟

    و موجود هولناک در جواب من گفت:

    چرا، چرا براستی که سیرشده ام بلکه کارم از سیری گذشته و ازخوردن و آشامیدن به درد آمده ام. اما وحشت من از این است که تا فردا زمینی برای خوردن و دریایی برای آشامیدن باقی نماند.

     

    پی نوشت:

    Appel aux Vivants 1

    2 - Roger Garaudy

    3- روژه گارودی، هشدار به زندگان، علی اکبر کسمائی، هاشمی، تهران، ١٣٦٣، صص ٣٤ و ٣٥.

    4- Only One Earth: The Care and Maintenance of a Small Planet

    5- باربارا وارد و رنه دوبو، تنها یک زمین، محمود بهزاد و محمد حیدری ملایری، کتابهای جیبی، تهران، ١٣٥٢، ص ٢٢٩.

    6- رنه دومن، خیال پردازی یا نابودی!، منیر جزنی، امیر کبیر، ١٣٥٣، تهران، ص ٢٠ 6

    7- هشدار به زندگان، صص ٤٨٥ و ٤٨٦

    8- جبران خلیل جبران؛ حمام روح، ترجمه مرحوم حسن حسینی، تهران، انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی 1376



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی دوشنبه 10 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ فرهنگ مصرفي و غلبه كميت بر كيفيت
    موضوع

    [Image]


    با گسترش نظام سرمايه سالاري و حكومت بازار و همچنين گسترش رسانه هاي تبليغاتي، مردم روز به روز به مصرف بيشتر كالاهاي لوكس و غيرضروري و ناسالم تشويق مي شوند. به علاوه، در سايه تضعيف روابط اجتماعي، تمايل مردم به داشتن سبك زندگي مرفه خانواده هاي ثروتمند تبليغات تلويزيوني، با رشدي چشم گير روبه رو شده است. اين «ولخرجي متظاهرانه» كه محصول اتحاد ابر شركت هاي تبليغاتي، مؤسسات بزرگ بازاريابي و مشاوران آنها با شركت هاي غول پيكر صنعتي است، بدون توجه به ضرورت و كيفيت كالاهاي تبليغ شده، تنها بر كميت بيشتر مصرف اتكا دارد. نويسنده اين مقاله پيشنهاد مي كند كه با تقويت نظام مشاركت و تشويق به خريد گروهي و پي گيري شكايات مشتريان و همچنين توسعه آگاهي شهروندان، اين وضعيت بغرنج بهبود يابد.
     
     
       ● نويسنده: رالف - نيدر

    منبع: ماهنامه - سياحت غرب - 1386 - سال چهارم، شماره 47، خرداد

     
     
    توريستن ويبلن جامعه شناسي كه تئوري «ولخرجي متظاهرانه» را براي اولين بار در سال هاي پاياني قرن نوزدهم مطرح نمود، مطمئناّ در صورتي كه الگوهاي كنوني مصرف دنياي ما را مشاهده مي كرد، از خجالت آب مي شد. چرا كه در عصر حاضر، خريد كالاهاي لوكس و غيرضروري، به هدف و آرزوهاي زندگي افراد زيادي تبديل شده است.

    ژوليت شور استاد دانشگاه  هاروارد، در كتاب اخير خود با عنوان «آيا آمريكايي ها خريدهاي زيادي انجام مي دهند؟» به واقعيتي با عنوان «مصرف گرايي نوين» در عصر حاضر اشاره مي نمايد كه در آن، با بالا رفتن معيارهاي زندگي، افراد هيچ توجهي به قدرت خريد خود نمي كنند.

    البته بيشترين سهم از خريد كالاهاي لوكس به ميليونرهاي تازه به دوران رسيده اختصاص دارد. افرادي كه در دوره هاي رياست جمهوري ريگان، بوش و كلينتون توانستند به ثروت هاي زيادي دست يابند. اما نكته مهمي كه شور به آن اشاره مي كند اين است كه در اين ميان، حتي افرادي كه نتوانسته اند به ثروت مناسبي هم دست يابند، از خريدهاي اسراف گونه استقبال مي كنند.

    بايد دانست، نيرويي كه اين موج مصرف گرايي را به وجود آورده است، استفاده از روش هاي نوين بازاريابي است كه شركت هاي توليد كننده كالاهاي مصرفي، شركت هاي بزرگ تبليغاتي، مشاوران تازه وارد فعاليت هاي بازاريابي و در نهايت، موج فرهنگي مصرف گرايي، بازيگران اصلي اين وضعيت هستند. به عنوان مثال، صنعت ارائه كارت هاي اعتباري، همه ساله حدود 5/2 ميليارد خريد محصولات مصرفي را براي مصرف كنندگان انجام مي دهد كه اين كار باعث تشويق مصرف كنندگان به پرداخت پول بيشتر مي شود. اين شرايط از سويي به رشد صعودي مصرف كارت هاي اعتباري در دهه اخير انجاميده و از سوي ديگر،  به افزايش بدهي مصرف كنندگان منجر شده است. آيا كسي در اين حقيقت ترديد دارد كه تلاش هاي بازاريابي تهاجمي صنعت كارت هاي اعتباري، به رشد تصاعدي و خيره كننده اين كارت ها انجاميده است؟

    مثلاّ به صنعت داروسازي توجه كنيد: سرمايه گذاري اين صنعت، در بخش عرضه مستقيم داروهاي توليدي به مصرف كنندگان، در سال 1998 ميلادي تنها 25 ميليون دلار بوده است اما در سال هاي 1994 و 1996 اين عدد به 225 و 610 ميليون دلار افزايش يافت و در نهايت، در سال 1998 ميلادي، حجم اين سرمايه گذاري ها به يك ميليارد دلار بالغ گرديد. هدف از تبليغات عرضه مستقيم دارو به مصرف كنندگان كه در تلويزيون، مجله، اينترنت و ساير رسانه ها ارائه مي شود، پافشاري بيماران به تقاضاي تجويز داروهاي تجاري شركت هاي داروسازي توسط پزشكان است. داروهايي كه ممكن است آنان نيازي به مصرف اين داروها نداشته، غير ايمن بوده و يا گزينه هاي جايگزين ارزان تر و يا بهتري نيز داشته باشند. البته هيچ كس نيز درمورد آثار اين تبليغات مستقيم، سخني به ميان نمي آورد.

    خانم شور با اشاره به اين اهرم بازاريابي، به ساير فاكتورهاي اجتماعي دخيل در اين تب لوكس گرايي اشاره مي كند. وي معتقد است كه با تغيير در الگوي توزيع درآمد، فرآيند خريد و مصرف مردم نيز دستخوش تغييراتي گرديده است، چرا كه افراد با درآمدهايي پايين تمايل دارند كه از الگوي مصرف افراد با درآمدهاي بالاتر تقليد كنند. با اين توضيح كه در دهه اخير، فاصله درآمدي افراد هم افزايش يافته است.

    در اين ميان، برنامه هاي تلويزيوني با نشان دادن تصاويري از الگوهاي زندگي افراد ثروتمند، اين الگوها را به همه خانواده ها با هر سطح اجتماعي وارد مي كنند. خانم شور معتقد است كه عامل تلويزيون، در كنار از هم گسيختگي پيوندهاي همسايگي و ورود زنان به بازار كار، مصرف كنندگان كشورهاي غربي را ترغيب نموده كه به جاي همراهي با افراد همسايه و همتراز با خود، نگاه خود را به سوي سبك زندگي افراد ثروتمندتر از خويش معطوف نمايند.

    البته روند اين «مصرف گرايي متظاهرانه» تنها با تغيير در گزينه هاي خريد فراروي افراد، تغيير نخواهد يافت، بلكه اين كار نيازمند يك تغيير اساسي در باورهاي فرهنگي ويژه اي است كه افراد را به فزون خواهي و مصرف كالاهاي لوكس تشويق مي كند. همچنين بايد سياست هاي دولت ها و جنبش هاي مصرف كنندگان نيز در اين مسير سهيم گردند تا فرآيند خريد مردم، بازنگري گردد.

    سازمان هاي مستقل مصرف كنندگان، ارزش هايي جديد، روش هاي جديد تجزيه و تحليل و ايده هاي سياست گذاري جديدي را مطرح مي نمايند كه مي تواند به ايجاد تغيير در اين وضعيت منجر گردد.

    در ادامه، من به تعدادي از اقدامات اين سازمان هاي مستقل اشاره مي كنم كه مي توانند مورد توجه قرار گيرند:

    الف) خريد گروهي: تشويق شهروندان جامعه به خريد گروهي، باعث كاهش قيمت تمام شده مي گردد.

    ب) تبادل گروهي اطلاعات و پي گيري شكايات: مصرف كنندگان مي توانند با استفاده از اينترنت، به تبادل اطلاعات و پيشنهادهاي خود پرداخته و براي پيش گيري مشكلات به وجود آمده ناشي از مصرف كالاهاي مختلف نيز از قدرت چانه زني و پي گيري گروهي بهره جويند.

    ج) مشورت ها و مذاكرات گروهي: در سايه قدرت گروه هاي مصرف كنندگان، زمينه لازم جهت تأمين منافع خريداران فراهم مي گردد. همچنين دولت ها نيز از اين روابط استقبال مي كنند.

    بدين ترتيب و با بهره گيري از اين روش ها،  فرهنگ مصرفي جديدي به وجود خواهد آمد كه كيفيت را بر كميت ترجيح خواهد داد و با ارزش آفريني براي مشتريان، ويژگي هاي اكولوژيكي و اجتماعي آنان در فرآيند توليد حفظ مي شود. راهي كه سرانجام به مصرف غير متظاهرانه و صحيح كالاها و خدمات منتهي خواهد گرديد.

     

    منبع: www. Commondreams. Org 

     

    * Ralph Nader: حقوقدان آمريكايي و يكي از فعالان در حوزه مسائل سياسي و اجتماعي.
     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی دوشنبه 10 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ مد و رفاه
    موضوع

    [Image]


     
     
       ● نويسنده: زهرا - اكبرى‏نژاد

    منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - تاريخ شمسی نشر 15/07/1386

     
     
    مد و مدپرستى را به صورت‏هاى گوناگون مى‏توان مورد بررسى قرار داد; ولى من سعى كردم كه مدگرايى را در سير خطى مشخص مورد بررسى قرار دهم.

    شكل‏گيرى طبقات جديد اجتماعى و اقتصادى در كشورمان به همراه جداسازى طبقاتى، فرهنگى، مصرف گرايى، رفاه‏زدگى و تجمل پرستى و رويكرد به آنچه كه طى ساليان آغازين انقلاب اسلامى مذموم شمرده مى‏شد، در جامعه رشد و نمو يافت و در اشكال مختلف بروز كرد.

    رشد بى‏رويه واردات خارجى و تبليغات لجام گسيخته براى مصرف آنها، جوى را در كشور حاكم ساخت كه ما را فرسنگ‏ها از آرمان‏ها و اهداف انقلاب اسلامى دور ساخت.

    در هر حال رشد قارچ گونه مدگرايى و به دنبال آن تجمل پرستى و اشرافى‏گرى در جامعه و نمود عينى آن در همه سطوح اجتماعى را مى‏توان يكى از آثار شبيخون و هجمه فرهنگى عليه انقلاب اسلامى دانست و گرايش شديد جوانان به پديده مد و مد پرستى، متاثر از اين امر است.

    توليد و عرضه انواع لباس‏هاى وارداتى و داخلى با عكس‏هاى مبتذل، جملات مستهجن، شكل‏هاى نامانوس با فرهنگ پوششى ما، همراه با مدل‏هاى موى عجيب و غريب، به يك‏باره بازار داخلى و بوتيك‏ها را اشباع كرد و افراد مدپرست و مقلد با پوشيدن اين قبيل لباس‏ها اصالت و هويت‏خويش را به بازى گرفتند.

    در اينجا اين سؤال به ذهن مى‏رسد كه آيا فروشندگان كالاها هر نوع كالا و لباسى را مى‏توانند وارد كنند؟

    تاسيس مناطق آزاد تجارى، رواج آنتن‏هاى ماهواره‏اى و انواع فيلم‏هاى مبتذل و همراهى بسيارى از نشريات، عملا نقش مهمى در ترويج مد پرستى داشته است.

    مد و مدگرايى را مى‏توان در منازل، شركت‏ها، ادارت و وزارتخانه‏ها و در وسايل و ابزارهايشان مشاهده كرد كه اين باعث تجمل گرايى و توجه بيش از حد به زرق و برق دنيا مى‏شود.

    اين عمل، تحريك شهوات، خيالبافى، در رؤيا زندگى كردن، اسراف، بى عاطفه بودن و ظلم و خيانت را به همراه دارد. با رواج اين فرهنگ، عده‏اى به درآمد بالا دست مى‏يابند و هر روز زندگى و وضع مالى خود را بهتر و مجلل‏تر مى‏كنند و عده‏اى تنها در آرزوى آن مى‏مانند و اين باعث فاصله گرفتن افراد جامعه از هم و بيش‏تر شدن شكاف طبقاتى مى‏شوند و فاصله طبقاتى جامعه را رو به زوال و نابودى مى‏كشاند.

    بنابراين يكى از چيزهايى كه مى‏تواند جامعه و ارزش‏هاى مسخ شده جامعه را دوباره احيا كند، پشت كردن به فرهنگ مدگرايى و تجمل گرايى است.

    توجه به اين نكته لازم است كه روح و نفس انسان تنوع طلب است و اگر بخواهيم اين نفس را رها كنيم، مسلما به سويى مى‏رويم كه با بينش الهى و معنوى - كه انسان را به سوى صلاح و رستگارى هدايت مى‏كند - منافات دارد.

    قرآن كريم به افرادى كه گمان مى‏كنند تحريم زينت و پرهيز از غذاها و روزى‏هاى حلال، نشانه زهد و پارسايى است، بالحن تندى مى‏فرمايد:

    «بگو اى پيامبر! چه كسى زينت‏هاى خدا را كه براى بندگان خود آفريده، حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكيزه منع كرده!» (1)

    از اين رو آگاه سازى نسل جوان و دادن الگوهاى مناسب به آنان، يك وظيفه عمومى است و بايستى در جامعه ما جدى گرفته شود.

     

    پى‏نوشت:

    1. اعراف (7): 32.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی دوشنبه 10 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    صفحات وبلاگ
    • تعداد صفحات :62
    •    
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • 10  
    • >  
     

    آخرين ارسال ها
    سایت "ایـــران کتــــاب" گشایش یافت
    -------------------------------- سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف ------------------------------
    اختتامیه مسابقه فرهنگی و هنری پیمانه برگزار شد
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (3)
    ◄ مكتب اعتدال و امت معتدل
    بخش هاي صنعتي
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (4)
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (1)
    وضعيت مصرف انرژي در صنعت آجر ايران و مقايسه با ساير کشورهای دنيا
    راهکارهاي کاهش تقاضاي سفر
     
    درباره وبلاگ
    از آنجا که سال 1388 با نامگذاري رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي سال حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف خوانده مي‌شود ، این وبلاگ نیز در این راستا و ارائه الگوهای مصرف موفق ایجاد گردیده است.
    سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف RSS

    نويسندگان :
     وحید صباغی
    MrSabbaghi@Gmail.com
     
    ساعت
     
    تبادل بنر
    پايگاه فناوري اطلاعات

    بانک پرسش و پاسخ

    بانک صوت و فيلم مذهبي

    همراه افزار


    مکان لوگوي شما

    شما مي توانيد لوگو سايت يا وبلاگ خود را بعد از قرار دادن لوگوي ما در وب خود در اين مکان قرار دهيد
    .......RASEKH........

     
    لوگوي ما

    دريافت کد:
    وحيد صباغي MrSabbaghi@Gmail.Com
    Rasekh.RasekhBlog.Com
     
    چت روم وبلاگ
     
    تصوير تصادفي
     
    تبليغات
     
     
     
     

    Copyright Rasekh.Rasekhblog.com 2009-2010
    (Adminstration by Vahid Sabbaghi)
    POWERED BY RASEKHOON.NET
    --------------------------------------------------------