:: سال 88،سال اصلاح الگوي مصرف ::


  • به پايگاه خبري اصلاح الگوي مصرف خوش امديد
  • 1) در صورتي که به دنبال موضوع خاصي هستيد از منوي موضوعات عنوان مورد نظر را بيابيد.
  • 2) به کاربران عزيز توصيه مي گردد به منظور مشاهده با سرعت بالا پايگاه از مرورگر Firefox استفاده نمايند.چون در طراحي اين سايت از CSS 3 استفاده شده و با مرورگر Internet Explorer سازگاري ندارد.
  • 3) با عنايت به اينکه نظرات و پيشنهادات شما کاربران گرامي در بهبود پايگاه تاثير موثري ايفا مي کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ي خود محروم نفرماييد .
  • با تشکر-وحيد صباغي(مدير وبلاگ)
     
  • English / العربية / French  
  •           اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
     
     


    موضوعات
    الگوهای موفق مصرف
    الگوی مصرف از دیدگاه امام
    الگوی مصرف از دیدگاه رهبر
    الگوی‌مصرف ازدیدگاه بزرگان
    ضرب‌المثلها در الگوی مصرف
    پایگاهها
    احادیث
    اسراف
    گالری عکس
    مقالات
    درباره ما
     
    آرشيو
    اردیبهشت 1389
    اسفند 1389
    بهمن 1388
    اسفند 1388
     
    لينکستان
    اگر مايل به تبادل لينک با وبلاگ ما هستيد لوگوي ما را از سمت راست وبلاگ در سايت ياوبلاگ خود قرار دهيدو از طريق نظرات وبلاگ به ما خبر دهيد تا ما هم اينک شما را در وبلاگ قرار دهيم.
    مشاهده سريع تماس با ما
     
    آمار وبلاگ


     کل بازديد>>103697

     تعداد کل پست ها>>640

     تعداد کل نظرات>>40

     آخرين بروز رساني
    >>پنج شنبه 24 شهریور 1390 

     ايجاد بلاگ>>دوشنبه 5 بهمن 1388 

     
    نظرسنجي

     
    لغت نامه انگليسي به فارسي

     
    ◄ ليبرال دمكراسي يعني هيچ براي ديگران
    موضوع


    لئون كاس، متخصص بيوتكنولوژي و استاد علوم اجتماعي در دانشگاه شيكاگوست ; كاس كه از مهمترين آثار او مي توان به «چالشهاي زيست فناوري» و «آغاز حكمت ; مطالعه و تعمق در آفرينش» (فري پرس 2003) اشاره كرد ، از جمله نظريه پردازاني است كه معتقدند تمدن مدرن كه تمام هم و غم خود را بر بقاي نفس و توسعه لذت بنا كرده ، اكنون به مرحله تخريب نفس قدم نهاده است.


    لئون كاس مي گويد اين كه پيشرفت مبتني بر فناوري را معيار همه تحولات سياسي ، اقتصادي و فرهنگي بدانيم ، ما را به جايي مي برد كه جز تبديل انسان به ماشين نتيجه نخواهيم گرفت.


    كاس از منتقدان جدي ليبرال دمكراسي است و معتقد است ليبرال دمكراسي محصول عقل ابزاري تمدن مدرن است ; چيزي كه انسان را وامي دارد تنها به فكر خود و منافع خودش باشد; پديده اي خطرناك كه به مرگ جامعه و نهايتا مرگ انسانيت خواهد انجاميد.


    گفتگوي پيش رو توسط نشريه «چشم اندازهاي جديد» با لئون كاس انجام گرفته و متن اصلي آن در پايگاه اينترنتي نشريه مذكور موجود است.

     

    منبع: روزنامه - جام جم  - تاريخ شمسی نشر 18/04/1384

     
       ● نام گفت و گو شونده: لئون - كاس

    مترجم: مجيد - پيره

     
     

    شما هنگام مواجهه با مرزهاي جديد دانش ، (مثل مهندسي ژنتيك) به سفر آفرينش در كتاب مقدس رجوع كرده ايد تا حكمت را از آنجا بيابيد. چرا؟


    در شرايط كنوني ما نياز مبرمي به حكمت داريم ، چيزي كه مدتهاست فكر مي كنيم ديگر به آن نيازي نيست. عقل روشنگرانه عصر حاضر، نسبت به حكمت با شكاكيت مي نگرد; اين عقل و دانش ابزاري ، دانش وسايل و ابزارهاست نه غايتها و وقتي غايتي وجود نداشته باشد، حكمتي هم وجود نخواهد داشت.


    دانش امروز و فرزندش فناوري ، قدرت فراواني براي ما به ارمغان آورده است ; چنان كه در آغاز قرن 21 به ما امكان داده است حتي انسانيت را هم متحول كنيم.


    اما اين دانش و فناوري نمي تواند براي هدايت و كنترل خودش معيار و ملاكي تعيين كند; اينجاست كه ما نيازمند حكمتيم.


    حكمت را نمي توان با دانش ابزاري به دست آورد; بلكه آن را بايد از جايي والاتر فراهم كرد. حكمت چيزي است كه به ما امكان مي دهد مدت را كنترل كنيم. قدرتي كه فناوري و دانش در اختيار ما قرار مي دهد.


    از ديدگاه من ، اين حكمت را تنها مي توان از طريق كتب مقدس به دست آورد. آنجاست كه مي توان فهميد هدف از آفرينش انسان چيست و مسير كمالش چه مسيري است.


    مدتي است كه در دانشگاه «سفر پيدايش » را تدريس مي كنم ، اما نه به عنوان متني تاريخي بلكه به عنوان حقيقي كه مي تواند ما را در يافتن امروز و فردايمان راهبري كند.


    شما دنياي مدرن را به دنياي بابل تشبيه كرده ايد; جايي كه هر نوع امكان پيشرفت و تمدن و رفاه وجود داشت ، اما خودش به نابودي خودش كمك مي كرد.


    ساكنان بابل به هيچ چيز فراتر از خودشان نگاه نمي كردند. آنها فقط به زير پايشان و به آنچه خودشان ساخته بودند مي نگريستند. آنها مردمان قدرتمندي بودند كه فقط توليد مي كردند و مصرف ، اما براي كنترل اين توليد و مصرف ، براي استفاده صحيح از اين قدرت معياري در اختيار نداشتند.


    وضعيت امروز ما هم چنين وضعي است ; ما در عصر اطلاعات زندگي مي كنيم ، اما جايگاه دانش در اين اطلاعات كجاست؟ جايگاه حكمت در دانش كجاست؟ ما حتي «زندگي » را در زندگي كردن كم كرده ايم.


    ما فكر مي كنيم در جامعه اي زندگي مي كنيم كه زندگي ، آزادي هاي فردي ، سلامت و امنيت ما را تضمين مي كند; اما وقتي معناي زندگي و سلامت و آزادي و امنيت را از دست داده ايم ، چگونه درباره آنها تضمين مي خواهيم و چه كسي مي تواند به ما تضمين بدهد.


    در نظام دمكراسي مصرفي كه مبتني بر جهان بيني علمي است ، سلامت زندگي البته تنها به معناي حداقلي آن ، يك «بت جديد» است.


    اگر تنها يك معيار در جامعه مصرفي وجود داشته باشد، آن معيار افزايش سلامت يا بقاي نفس است.


     


    شما درباره اين جامعه مصرفي چه نظري داريد؟


    همان طور كه ايوان ايليچ مي گويد: اين نوع از تقليل گرايي يا كاستن از ابعاد انساني بدين صورت است كه بشر را از مرتبه تجلي خداوند تا مرتبه حيوانيت پايين مي كشد.


    زيست شناسي جديد زندگي را از اسپرم در رحم تا گورستان مديريت مي كند، اما صرفا به ابعاد حيواني او نظر دارد.


    آلدوي هاكسلي در «دنياي نو» مي گويد: افزايش سلامت در مقابل افزايش بي اخلاقي محصولاتي است از فناوري زيستي ; چيزي كه براي ما تنها نوعي از شادي مجازي را به ارمغان آورده است ; آيا شما با اين تعبيرات موافقيد؟


    شما به يك تغيير مهم فرهنگي اشاره كرديد ; فناوري جديد ما را به سمت بي اخلاقي در زندگي شخصي سوق مي دهد ; تنها «امر خيري » كه اكنون هر كسي با آن موافق است سلامت فردي است ; زندگي ، سلامتي و طول عمر، آن هم تنها براي خودمان ، تنها چيزهاي مطلوب امروز است.


    با افول اعتقاد به حيات ديگر و افزايش اين اعتقاد كه تنها حيات مادي ، نمونه حيات است و آخرتي وجود ندارد، ميل به حفظ اين حيات و از دست ندادنش بسيار شدت يافته است.


    اكنون ما از مرگ بيش از هر زمان ديگري مي ترسيم و به اين زندگي بيش از هر زمان ديگري دلبسته شده ايم.


    متاسفانه تنها چيزي كه همه ما درخصوص آن موافقيم ، سلامت بيشتر، عمر طولاني تر و پرهيز از سختيهاست ; به اين ترتيب پايبند نبودن به اخلاق ، به زندگي همه ما سرايت كرده است.


    اين پديده كه نسل مصرف كننده امروز براي جلوگيري از مرگ خودش به مصرف منابع مربوط به نسل آينده روي مي آورد و آن را با ولع مصرف مي كند، تصادفي نيست: چنين فكري دشمن كودكان و نسلهاي بعد است ; به همين دليل است كه مي بينيم در كشوري مثل ايتاليا نرخ زاد و ولد به ازاي هر زن تنها 2/1 كودك است. اين يعني رشد منفي.


    اكنون ما درك مي كنيم كه چرا خداوند به انسان دستور داده موجودي مفيد و چندكاره باشد و دستور نداده كه تنها نفس بكشد يا تنها به خوردن مشغول باشد.


    سيطره جامعه مصرفي برخلاف تمام تجربه هاي قبلي بشر و مذاهبي است كه مي گفتند: در مصرف صرفه جويي كنيد تا كساني كه بعدا مي آيند چيزي براي مصرف داشته باشند.


    از نظر سياسي اين فكر كه هر كسي تنها بايد به خود و نيازهايش و رضايت مندي خودش در زمان حال توجه كند، از مهمترين ويژگي هاي ليبرال دمكراسي است ; اين انديشه ظاهرا براي تامين خواسته هاي مردم آزاد طراحي شده ، اما حقيقت آن است كه اين نوع تفكر به طور بالقوه ، از اين ظرفيت برخوردار است كه جامعه و موسساتش را به طور كلي نابود كند.


    نبايد فكر كنيم كه همه چيز به همين سادگي است كه بگوييم زندگي خوب است و مرگ بد و ديگر چيزها ممكن است شما بيش از اين تمايلي به زندگي نداشته باشيد، ولي همه علي السويه هستند.


    باز هم از ديدن مرگ ديگران متنفر باشيد. اين چيزي است كه من در اين سن و سال خوب درك مي كنم ; اما بسياري نمي خواهند آن را بپذيرند. ذهنيت مصرف گرايي اكنون توسط صنايع بزرگ دامن زده مي شود ; براي مثال بيش از يك سوم توليد ناخالص داخلي ايالات متحده صرف هزينه مراقبت هاي بهداشتي مي شود و بنابراين ، حتي اگر كسي بخواهد كنترل سياسي را در جامعه اي كه فناوري در آن مسلط است به دست آورد، ديگران مي گويند: اگر او مراقبت هاي بهداشتي را افزايش مي دهد، اجازه دهيد اين كار را به عهده بگيرد.


     


    آيا همين تمايل اكثريت به دمكراسي مصرفي نيست كه دنياي مدرن را براي ما به ارمغان آورده است؟


    دنياي مدرن ظاهرا تلاشي بود براي نگاه عقلاني به عمق طبيعت بشري. اما اين عقلانيت يك نوع عقلانيت محدود بود. اين پديده از آنجا شكل گرفت كه انسان فكر كرد حيات انساني نه از طريق حكمت بلكه از طريق ژن ها كنترل مي شود.


    دنياي مدرن به دنبال نوع خاصي از شادي بود و اين شادي را از نبود غم مي فهميد و مي كوشيد با كمك هيجانات كاذب و مواد دارويي كه چنين حالتي را به وجود مي آورند، آن را تشديد يا ايجاد كند.


    در دنياي مدرن ، چنين پنداشته مي شود كه بيماري و فقر محدود و حتي از جنگ جلوگيري مي شود. آنها به انسان اين گونه القا كرده اند، اما در حقيقت معناي انسانيت را شكسته اند ; براي همين است كه ديگر دوستي ، عشق ، هنر، از خودگذشتگي و علم وجود ندارد.


    با نگاه به زندگي امروز خودمان درمي يابيم كه به سمت چنين دنيايي در حركت هستيم. اين نتيجه منطقي پروژه انسان مدرن است. البته اميدهايي هم وجود دارد; احساس جديد شكنندگي و ضعفي كه پس از يازدهم سپتامبر در جامعه امريكا به وجود آمد، به منزله ارزشمند شدن دوباره اهميت «پيوندهاي خانوادگي» و رشد تفكرات مذهبي ، همگي نشان دهنده اهميت يافتن دوباره اخلاق هستند.


    پيشرفت مهندسي ژنتيك باعث مطرح شدن دوباره همه سوالات مرتبط با ريشه و شخصيت انساني از ديدگاه مذهبي شده است. شايد بزرگترين تناقض اين باشد كه حرمت و تقدس كه از ويژگي هاي تفكر ديني است ، اينك از تجربه هاي سكولار سرچشمه مي گيرد و تصوير معاد از گونه هاي جديد حيات استنباط مي شود. آيا شما نشانه هاي چنين تفكري را مشاهده مي كنيد؟


    بله ، وقتي مي شنوم كه مردم مي گويند آموخته هاي دانشمندان مي تواند به عميق ترين نيازهاي روح انسان پاسخ دهد، به آنها مي گويم در اشتباه هستند.


    نكته جالب اين است كه در 3 دهه اخير سوال راجع به علايق مذهبي در ميان جوانان بسيار زياد شده است. آنها نيازهاي مختلف روحي دارند و تفكر علمي كه فقط به دنبال كالاهاي مادي است ، نمي تواند اين نيازها را پاسخ دهد.


    بسياري از اينها فرزندان عصر شكاكيت هستند و والدينشان ابتدا داراي اعتقادات مذهبي بودند و بعدا به اصالت تجربه يا يكي ديگر از مكاتب عصر روشنگري روي آورده اند. اما اين جوانان احساس مي كنند تفكر مسلط در فرهنگ سكولار ما، عمق و ارزشي را كه آنها به دنبالش هستند، ارائه نمي دهد.


    طبيعت بسيار شكوهمند است و اين شكوهمندي مملو است از احترام به عظمت و زيبايي آن. ذهن انسان توانايي خلقي اين چنيني ندارد. وقتي يك قسمت از يك موجود دريايي را زير ميكروسكوپ مشاهده مي كنيم ، خود را در حضور يك قدرت بزرگ احساس مي كنيم ، نه اين كه مثل انديشمندان عصر روشنگري آن پديده را تحت كنترل خودمان بپنداريم. شما نمي توانيد به اين موجود به عنوان يك ماشين نگاه كنيد; بلكه عالمي را در مقابل خود مي بينيد.


    اخيرا گزارش شده كه دانشمندان چيني موجودي تركيبي از خرگوش و DNA انساني ساخته اند. ما چگونه مي توانيم بگوييم اين كار خوب است يا بد.


    پاسخ به اين سوال كار سختي است ; وقتي شما به دنبال حفظ شخصيت انساني هستيد، بايد خطي ميان انسان و حيوان ترسيم كنيد و مراقب باشيد اين خط از بين نرود.


    اگر شما به شخصيت كودكي كه به دنيا مي آيد احترام بگذاريد، اين حق را كه او مي تواند داراي پدرومادر طبيعي باشد ناديده نمي گيريد و تنها به يكي از آنها محدودش نمي كنيد.


    اگر شما حتي به شخصيت اساس زندگي انسان احترام بگذاريد، سلولهاي انساني را در يك حيوان قرار نمي دهيد تا ببينيد چه اثري خواهد داشت. شما خرگوش را با انسان تركيب نمي كنيد.


    گفته شده كه هنوز يك توجيه وجود دارد; شايد شما DNA انسان را با ژن خرگوش تركيب كنيد تا بتوانيد برخي بيماري هاي انساني را درمان كنيد.


    ما بعضي از ويروس ها را در بدنمان جاي مي دهيم ، ولي هنوز انسانيت مان را همراه داريم ; بايد ببينيم چه چيزي انسانيت را حفظ مي كند. وجود سپيده دم بدين معني نيست كه روز و شب دو چيز متفاوت نيستند; ما بايد براي يافتن اين مرزها جستجو كنيم.


    ما تلاشهايي را براي كنترل فناوري زيستي شروع كرده ايم. اما نياز است كه اينها به صورت يك روال در آيد; جامعه بايد به صورت كلي پيگير اين مطالب باشد; اين يك وظيفه سياسي است.


     


    همراهي با تغييرات


    تيلارد دي چاردين فكر مي كرد. فناوري مرحله بعدي انسانيت را براي ما فراهم خواهد كرد، زيرا انسان ها را در يك بدن واحد جمع مي كند; او فكر مي كرد ما بايد با تغييراتمان همراه باشيم.


    در عصر اطلاعات و فناوري زيستي پيترساتر جيك نيز معتقد بود انسانيت مجبور است در مقابل تغييراتي كه همراه فرهنگ مدرن به وجود آيد تمكين كند. در اينجا انسان تنها به يك سيستم منفعل محدود مي شود. كه طبق فناوري و اطلاعات موجود عمل مي كند.


    هيچ فرد دوستدار انسانيت ، از تغيير انسان به يك ماشين كه هيچ انتخابي ندارد، خوشحال نخواهد شد. اين يك فكر ساده لوحانه است كه هر تغييري ، پيشرفت را به همراه خود مي آورد.


    همه تغييرات براي بهتر شدن نيست ، مگر اين كه شما براي من دليلي بياوريد كه چيزي كه ايجاد مي شود، بهتر خواهد بود.


    ما بايد همواره طوري عمل كنيم كه مطمئن باشيم آينده اي براي انسان ها وجود خواهد داشت.

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ كاتاليزور مفاسد اقتصادي و اجتماعي
    موضوع


     
     
       ● نويسنده: احمد - رزاقي

    ارسال كننده: مدير سايت

    منبع: سایت های خبری - دریچه

     
     

    تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اشرافيت، و غرقه‌شدن در تجملات و تشريفات شاهانه از اصلي‌ترين ويژگي كارگزاران محسوب مي‌شد.


    مصرف‌زدگي و رفاه‌طلبي در عمق لايه‌هاي دروني نظام رسوخ كرده بود، به هر ميزان كه از نقطه مركزي رژيم دور مي‌شديم به همان ميزان بر محروميت و استضعاف جامعه افزوده مي‌شد. لذا اكثريت مردم در فقر و محروميت و اقليت (آنان كه به نوعي با دربار ارتباط داشتند) در ناز و نعمت فراوان غوطه مي‌خوردند.


    داشتن خانه‌هاي شاهانه، اتومبيل‌هاي گران‌قيمت، سفرهاي فرنگ، لوازم خانگي لوكس و تجملاتي، شركت در ميهماني‌هاي اشرافي و عدم مراوده با فقرا و مستمندان از افتخارات منزلت‌آفرين كارگزاران و مسئولين كشور محسوب مي‌شد.


    به‌همين دليل طبقات محروم مردم، نصايح و دستورالعمل‌هاي متصديان كشوري و لشكري را نه تنها جدي تلقي نمي‌كردند، بلكه مقابله و بعضاً تمسخر آنها را نوعي شجاعت و دليري مي‌دانستند.


    بدين ترتيب نوعي هرج و مرج بر تمامي عرصه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه حكمفرما شده، غارت اموال عمومي، رشوه، اختلاس، استفاده شخصي از اموال دولتي، سوءاستفاده از موقعيت‌هاي سياسي، اجتماعي (كه اغلب به‌ظاهر قانوني نيز انجام مي‌گرفت) از كوچك‌ترين ناهنجاري‌ها و مفاسد خانمان براندازي بود كه در آن دوران شاهد بوديم.


    بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وجايگزيني بسياري از ارزش‌هاي ديني وانقلابي به جاي معيارهاي دوران ستمشاهي و مهمتر از همه زندگي پيامبرگونه بنيانگذار جمهوري اسلامي و ساده‌زيستي و زي‌طلبگي اغلب كارگزاران به‌ويژه روحانيون و عالمان ديني موجب همدلي و همراهي و حتي پيروي بي‌چون و چراي مردم و به‌ويژه جوانان از رهبران سياسي و معنوي كشور و پراكنده شدن عطر ايثار، معنويت و عدالت در سطوح مختلف كشور شده بود. جوانان دختر و پسر،‌دانشجويان و دانشگاهيان، با ابتدايي‌ترين ابزار و ادوات با تشكيل گروه‌هاي بسيجي براي حمايت از محرومان، به سمت روستاها و مناطق فقيرنشين كشور سرازير شدند.


    با كوچك‌ترين اشاره‌ي مسئولين، خيل عظيمي از جوانان براي مقابله با مخالفان و معارضان نظام از يكديگر سبقت مي‌گرفتند. بسياري از مديران كشور با كم‌ترين حقوق و مزايا بيشترين خدمات را انجام مي‌دادند.


    اشرافي و طاغوتي بودن از زشت‌ترين اهانت‌هايي بود كه براي تخدير و تحقير مخالفان نظام به‌كاربرده مي‌شد.


    بسياري از طبقات مرفه، لوازم لوكس و تجملاتي خود را به حراج گذاشته بودند. خبري از تزيينات و تجملات غيرضرور در اطاق كار مسئولان نظام نبود. آنچه بود كار و تلاش و توليد و ابتكار بود. دختران و پسران جوان به ساده‌پوشي و پرهيز از پوشش غربي و خدمت به محرومان و آسيب‌ديدگان از انقلاب و جنگ افتخار مي‌كردند. مجالس متشكل از كارگزاران و مردم به‌گونه‌اي بود كه تشخيص آنان از يكديگر مشكل مي‌نمود. متصديان كشور همانگونه مي‌زيستند كه مردم كوچه و بازار، وزراء و نمايندگان مجلس بعضاً از گرفتن حقوق ماهانه خجالت مي‌كشيدند. آنچه در گزينش كاركنان دولت ملاك و معيار اساسي بود، اخلاص و تعهد و لياقت بود، نه تملق و رابطه و دستيابي به امكانات بي‌حساب و كتاب!


    ازدواج‌ها بسيار ساده و شيرين و بي‌پيرايه انجام مي‌شد. خبري از كارناوال‌هاي شادي با بوق و كرناهاي وحشتناك نبود.


    مدارس و مراكز آموزشي، مركزي براي تعليم و تربيت فرزندان مؤمن و لايق كشور (با امكانات تقريباً برابر) بود. فقرا از فقرشان خجالت نمي‌كشيدند و ثروتمندان بر ثروتشان نمي‌باليدند. فاصله طبقاتي در حد بسيار معقول و منطقي بود. خبري از برج‌ها و كاخ‌هاي رنگارنگ نبود. هنوز مسئولين از جنوب شهرها به مناطق مرفه‌نشين كوچ نكرده بودند. طرح‌ها و برنامه‌هاي ارائه شده از سوي دولتمردان هرچند از كاستي‌هايي رنج مي‌برد، اما قبل از همه مورد احترام و اعمال صادركنندگان و طراحان واقع مي‌شد، لذا مردم نيز با جان و دل از آنان حمايت مي‌كردند.


    رفتار مناديان ديني مؤيد گفتارشان بود. و مردم نيز آنان را مراجع مراجعات خود قرارداده و خصوصي‌ترين مسائل زندگي خود را با آنان درميان مي‌گذاشتند. سخن آنان همچون دارويي شفابخش بر هر دردي درمان بود. هشدار آنان مانع هر رويداد و حادثه تلخي در زندگي فردي و اجتماعي مردم و موعظه‌شان در اعماق وجود مخاطبانشان نفوذ مي‌كرد.


     


    تقواي معيشت مسئولان، مهمترين پيش‌نياز مقابله با مفاسد اقتصادي


    جان كلام اينكه تقواي معيشت مسئولان نظام و زندگي توأم با زهد و ساده‌زيستي آنان همچون اكسيري نشاط آفرين، معنويت و فضيلت را در لايه‌هاي مختلف اجتماع تزريق مي‌كرد و فضا را براي فعاليت رانت‌جويان و مفسدان اقتصادي غيرقابل تحمل نموده بود.


    امامتأسفانه ديري نپاييد كه چرخشي چشم‌گير در فرآيند فوق پديد آمد. به‌خصوص با پايان جنگ تحميلي و رحلت حضرت امام (ره) و آغاز دوران سازندگي و جوشش و فوران ثروت از زيرزمين‌ و نيز مهياشدن امكانات رفاهي در سطوح مختلف كشور و دسترسي بسياري از مسئولان نظام به ثروت‌ها و امكانات كلان و بي‌حساب، معيارها و ملاك‌هاي طاغوتي، دوباره چهره نماياند.


    باز هم برج‌ها و كاخ‌هاي سرخ و سفيد، رويشي قارچ‌گونه يافتند. اتومبيل‌هاي به سوغات رسيده از غرب (با فروش سرمايه ملي كشور يعني نفت و گاز) در خيابان‌هاي شهرهاي بزرگ به جولان پرداختند.


    مغازه‌هاي لوكس فروشي مملو از اجناس بنجل و غيرضرور و تجملاتي آن سوي مرزها شد.


    فرزندان مرفهان بي‌درد به همراه عزيز دردانه‌هاي برخي مسئولان در مدارس و آموزشگاه‌هاي از ما بهتران به آموزش مديريت و اداره آينده كشور پرداختند. صاحبان زر و زور و تزوير دوباره همسود و همزبان شدند. بسياري ا زكارخانه‌ها و اموال دولتي به بهانه فعال‌شدن بخش خصوصي و سپردن امور اقتصادي به دست مردم! به نفع برخي مديران و سرمايه‌داران كشور چوب حراج خوردند.


    اطاق كار بعضي از كارگزاران به محلي براي فخرفروشي و مرعوب‌نمودن مراجعين و زيردستان تبديل شد. تعويض هرازچندگاه دكوراسيون، استفاده از گل و گلدان و تابلوهاي گران‌قيمت و مبل و موبايل و اتومبيل و كتابخانه اختصاصي، راننده و گماشته و ديرآمدن و زودرفتن و آرام و متين صحبت‌كردن و بر مبل‌هاي نرم لميدن، سفارش اغذيه و اشربه اختصاصي دادن، نگاه‌هاي عاقل اندر سفيه نسبت به زيردستان انداختن، به خدمت گرفتن تلفنچي، رييس دفتر! مشاور و معاون و ... از جمله ويژگي بارز برخي مديران و متصديان امور شد.


    بسياري از متوليان كشوري و لشكري به مناطق مرفه شهرها كوچ كردند. معاشرت و مراوده با محرومان و فرودستان (مستضعفان سابق) تقريباً قطع شد.


    رابطه، دوستي، خويشاوندي، تملق، چاپلوسي و كرنش و سكوت در برابر خطاها و خيانت‌هاي برخي مديران ارزشي شد، در بين ساير ارزش‌ها.


    رقابت براي غصب كرسي‌هاي صدارت و رياست و وكالت، به قيمت هتك حرمت، بي‌اعتنايي به اصول و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي و تقليد از شيوه‌هاي تبليغات انتخاباتي غرب و ... جزوي از تاكتيك‌هاي مبارزاتي و فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي بعضي از داوطلبان در فعاليت‌هاي انتخاباتي گرديد.


    اقشار و طبقات محروم كه زماني صاحبان اصلي انقلاب تلقي شده و تقريباً همه مسئولان نظام، صدارت و رياست خود را مرهون جانبازي‌ها و فداكاري‌هاي آنان مي‌دانستند، احساس ناامني، مغبونيت و تنهايي نمودند.


    بدون شك در چنين فضايي از يكسو مسئولان و مديراني كه به رفاه‌طلبي و اشرافيت روي آوردند، حريت و حساسيت لازم در برخورد با اخلالگران اقتصادي و سودجويان فرصت‌طلب را از دست داده و در نتيجه فساد و ابتذال در عرصه‌هاي مختلف جامعه از رشد فزاينده‌اي برخوردار خواهد شد، از سوي ديگر اقشار و طبقات محروم و فرودست جامعه اعتماد و اطمينان خود به كارگزاران را از دست خواهند داد.


    بنابراين زهد و ساده‌زيستي و پرهيز از رفاه‌طلبي و تجمل‌گرايي به دلايلي كه ذيلاً مورد اشاره‌اي واقع مي‌شود از مهمترين و برجسته‌ترين مؤلفه‌هاي مسئولان و زمامداران كشور به‌شمار مي‌آيد كه مي‌بايست در انتخابات و انتصابات، موردعنايت جدي مردم و كارگزاران ارشد نظام قرار گيرد.


    الف ـ زندگي زاهدانه مبناي حريت، آزادگي، شجاعت و خدمت به محرومان كه از مشخصه‌هاي بارز كارگزاران نظام اسلامي مي‌باشد، به‌شمار مي‌آيد. مديران و مسئولاني كه خود تسليم رفاه و تجملات شده و شيريني دنيا در ذوق و مذاقشان تزريق شده باشد، به‌طور طبيعي با مرفهان و اشراف همسو و همسودشده و منافع و منابع ملي را به نفع خود مصادره قانوني! خواهند كرد.


    آنچه از سيره پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم‌السلام و رهبران ديني به‌دست مي‌آيد، اين است كه اساساً مبارزه و مجاهده با سرمايه‌سالاران،‌مقاومت و ايستادگي در برابر تطميع قدرتمندان و ثروت‌اندوزان و نيز مقابله با فساد و تباهي پيوندي وثيق با قناعت و ساده‌زيستي دارد.


    امام خميني (ره) كه شهيد مدرس را بارها به مثابه الگو و اسوه‌اي والا براي مسئولان كشور مطرح نموده و توصيه مكررش به مردم اين بود كه: « مثل مدرس را انتخاب كنيد» راز شجاعت و ايستادگي آن شهيد بزرگوار در برابر استبداد رضاخاني را در ساده‌زيستي و قناعت ايشان دانسته و مي‌گويد:« مرحوم مدرس، يعني آن كه در مقابل رضاخان قلدر ايستاد... يك شخص روحاني كه لباسش از ساير اشخاص كمتر بود و كرباسي به تن مي‌كرد... و از كسي نمي‌ترسيد زندگيش آن بود كه شما شنيديد و من ديدم ....


    منزلش يك منزل محقر است از حيث ساختمان و زندگي مادون عادي». شهيد مدرس خود در مورد پيوند زندگي زاهدانه با حريت و مبارزاتش عليه استبداد مي‌گويد:« اگر من نسبت به بسياري از اسرار آزادانه اظهار عقيده مي‌كنم و هر حرف حقي را بي‌پرده مي‌زنم، براي آن است كه چيزي ندارم و از كسي هم نمي‌خواهم. اگر شما هم بار خود را سبك كنيد ... آزاد مي‌شويد ... بايد جان انسان از هرگونه قيد و بندي آزاد باشد تا مراتب انسانيت و آزادگي خويش را حفط نمايد».


    همچنين رهبر معظم انقلاب (در تاريخ 6/9/75) تأكيد مي‌كنند كه : «اگر در جبهه اميرالمؤمنين (ع) قرار بگيريد،‌بارزترين خصوصيت او در دوران حكومتش كه مربوط به امروز من و شما مي‌شود دو چيز است:


    يكي عدالت اجتماعي، يكي زهد نسبت به دنيا، عزيزان من اين دو چيز را ما بايد مثل پرچم در جامعه خودمان بلند كنيم. برجسته‌ترين نقطه‌اي كه در نهج‌البلاغه است، زهد است، اميرالمؤمنين (ع) آن روز كه اين زهد را فرمود، به‌عنوان علاج بيماري اساسي جامعه اسلامي فرمود و من مكرر گفته‌ام امروز هم بايد همان آيات زهد را بخوانيم».


    ب ـ آنان كه در ناز و نعمت زندگي نموده و طعم تلخ گرسنگي فقر و تنگدستي را نچشيده باشند، نمي‌توانند مشكلات و كمبودها و نيازهاي اكثريت مردم را دريابند.


    مطالعه و بررسي چند كتاب و اثر در مورد فقر و فقراء و تأمل ذهني و مجرد پيرامون نيازها و مطالبات مستمندان (در حالي كه خود در رفاه و آسايش كامل به سر مي‌بريم) نمي‌تواند شناخت دقيق و جامعي از زندگي فردي و اجتماعي مردم به دست دهد. در اين صورت طرح‌ها و لوايحي به تصويب رسيده و به اجرا درخواهد آمد كه به هيچ وجه در جهت تأمين مصالح و منافع موكلين (توده‌هاي مردم) نخواهد بود.


    ج ـ زندگي توأم با تشريفات و تجملات (به‌خصوص براي زمامداران ) موجبات بي‌اعتمادي و بي‌اعننايي مردم نسبت به آنان و در نتيجه بي‌تو‌جهي و بي‌تفاوتي آنان نسبت به مقررات و قوانين مصوب مي‌شود. چنين وضعي ناهنجاري‌ها و مفاسد فراواني را در جامعه دامن زده و زمينه‌هاي حضور و رشد اخلالگران اقتصادي و رانت‌جويان فرصت‌طلب را فراهم مي‌سازد. مردمي كه از محروميت‌ها و كمبودهاي فراواني چون بيكاري، گراني، فقر، تبعيض و ... رنج مي‌برند در حالي كه زمامدارانشان در بهترين نقاط شهرها، در رفاه و آسايش كامل زندگي مي‌كنند و مردم را به قناعت و ساده‌زيستي دعوت مي‌كنند، چگونه مي‌توانند احساس مغبونيت و محروميت ننموده و نسبت به مسئولين نظام بي‌اعتنا و حتي بدبين نباشند؟


    د ـ در صورت آلوده‌شدن كارگزاران كشور به تجمل‌گرايي و زندگاني توأم با رفاه، مردم نيز براساس حديث«الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم» دچار روحيه دنياطلبي و رفاه‌زدگي (كه ريشه همه انحرافات و ناهنجاري‌هاي فردي و اجتماعي مي‌باشد) خواهند شد. و در نهايت به همان وضع مبتلا خواهيم شد كه در رژيم سابق شاهد آن بوديم.


    وجوه تمايز مديران فساد ساز و فسادسوز


    ... و اما از آنجا كه امروزه همگان خود را خط امامي، ساده‌زيست و رهرو راه علي و ابوذر و سلمان مي‌دانند، توجه به شاخصه‌هاي عمده‌اي كه بر اعتقاد يا عدم اعتقاد و التزام عملي كارگزاران و مديران به زهد و ساده‌زيستي دلالت مي‌كنند (و ذيلاً مورد اشاره قرار مي‌گيرد) از اهميت و ضرورت بالايي برخوردار است، كه نبايد در فرآيند برخورد ريشه‌اي با مفاسد اقتصادي و اجتماعي مورد غفلت مردم، به‌ويژه مسئولان قرار گيرد.


    1- سطح زندگي خود و خانواده‌اش از حيث خوراك، پوشاك، مسكن، مركب و اثاثيه منزل در سطح زندگي اكثريت مردم باشد. لذا باتمسك به توجيهات و تأويلات به اصطلاح شرعي و عقلي در پي اثبات مقبوليت و مشروعيت تجمل‌گرايي و رفاه‌طلبي‌هاي خود و خويشانش بر نيايد.


    2-با فقرا و مستمندان و به تعبير امام (ره) با پابرهنگان مراوده و معاشرت بيشتري داشته باشد. هشدار امام (ره) را به‌ياد بياوريم كه خطاب به كارگزاران و مديران كشور مي‌فرمود:« همه مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل، موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه‌ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكنين و مرفهين، و در كنار مستمندان، و پابرهنه‌ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قراردادن افتخار بزرگي است كه نصيب اولياء شده و عملاً به القائات و شبهات منحرفين (حمايت مسئولين از سرمايه‌داري و سرمايه‌داران) خاتمه مي‌دهد». 1


    3-تصميم‌گيري‌ها و تصميم‌سازي‌ها( در پست‌هاي اجرايي، قضايي و تقنيني) در جهت احقاق حقوق پايمال شده محرومان و رشد و شكوفايي استعدادهاي سركوب‌شدة مستمندان و رفع فقر و محروميت از چهره توده‌هاي مردم صورت گيرد. امام راحل كه همواره در پيام‌ها و رهنمودهاي خود توجه‌ي ويژه به محرومان و مستمندان و قانونمندنمودن تأمين منافع محرومين،‌و محروميت‌زدايي داشته است، تأكيد و تصريح مي‌كنند كه : «ارائه طرح‌ها و اصولاً تبيين جهت‌گيري اقتصاد اسلام در راستاي حفظ منافع محرومين و گسترش مشاركت عمومي آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان بزرگ‌ترين هديه و بشارت آزادي انسان از اسارت فقر و تهي‌دستي به‌شمار مي‌رود...خدانياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسئولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و روآوردن به حمايت از سرمايه‌دارها گردد و اغنياء و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند ... مجدداً مي گوييم كه يك سرموي اين كوخ‌نشينان و شهيد داد‌گان به همه كاخ و كاخ‌نشينان جهان شرف و برتري دارد». 2


    4-بعد از تصدي امور، ارتباط خود با توده‌هاي مردم را قطع ننموده و خواسته‌ها، نيازها و مطالبات به حق آنان را به طاق نسيان نسپارد.


    5-از آنجا كه برخي از مسئولين با واردشدن به عرصه‌هاي انتخاباتي و كسب آراي لازم به تصدي امور برگزيده مي‌شوند مي‌بايست در تبليغات انتخاباتي از اسراف و تبذير پرهيز نموده و خود را مديون كمك‌هاي مالي و خدماتي سرمايه‌داران و فرصت‌طلبان ننمايد.


    نبايد فراموش كرد كه، بدون تمهيد و تدارك ساز و كارهاي لازم نمي‌توان شاهد تصدي اركان نظام توسط كارگزاران و مديران زاهد و پرهيزكار بود. به همين دليل در قانون اساسي و قوانين عادي، اهرم‌ها و راه‌كارهاي مهمي در نظر گرفته شده است كه در اين اجمال نمي‌گنجد، اما به‌طور اختصار لازم به يادآوري است كه اولاً طبق اصول قانون اساسي تمامي مسئولان بلندپايه نظام و نهادهاي مهم تصميم گيرنده در كشور با آراي مستقيم و يا غيرمستقيم مردم انتخاب مي‌شوند كه در گزينش افراد شاخص و صاحب‌صلاحيت نقش بسيار مهمي دارد.


    مردم با نظارت دقيق بر معيشت و عملكرد مسئولين و انتخاب يا عدم انتخاب آن مي‌توانند در پاك‌سازي مراكز تصميم‌گيري كشور از مديران دنياطلب و نيز اصلاح‌ نهادهاي مديريتي كشور نقش بسيار مهمي داشته باشند. از سوي ديگر طبق اصل 142، اموال و دارايي‌هاي مسئولان سطح بالاي حكومت اعم از رهبري، رييس جمهور، وزيران و ... مورد رسيدگي مستمر قرار مي‌گيرد تا به‌طور غيرعادي ثروت و سرمايه آنان افزوده نشود. همچنين طبق اصل 49 قانون اساسي: «دولت موظف است ثروت‌هاي ناشي از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سوءاستفاده از موقوفات، مقاطعه‌كاري‌ها و معاملات دولتي و ساير موارد غيرمشروع گرفته و به صاحب حق رد كند».


    بي‌ترديد تا زمان اجراي كامل اصول مذكور كه اصلي‌ترين ساز و كارهاي روي كارآمدن افراد و عناصر متعهد، پرهيزكار و بي‌اعتنا به زخارف دنيا را در بر دارند، شاهد حضور و فعاليت روزافزون مفسدان اقتصادي و صاحبان ثروت‌هاي بادآورده در كشور خواهيم بود.


     


     


    پي‌نوشت


    1. منشور جمهوري اسلامي – 6/5/66


    2. همان.

     



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ غرب، تلويزيون و فرهنگ
    موضوع


    مسأله ابعاد و عمق تأثيرات تلويزيون بر جامعه، موجب گرديده كه صاحب‌نظران در غرب، نقش تلويزيون را فراتر از يك رسانه صرف و واسطه انتقال پيام بدانند و لذا براي آن تأثيرات ساختاري، بنياني و ماندگار در فرهنگ قائل‌اند. ميشل بيكس از جمله اين متفكران است كه ادله خود را در اين باب در حد يك مقاله، ارائه داده است.

     
     
       ● نويسنده: ميشل - بيكس

    منبع: سایت - باشگاه اندیشه  - تاريخ شمسی نشر 28/12/1386 - به نقل از www.loyola.edo

     
     

    در آغاز اين تحقيق، من در پي اين بودم كه اثر اخبار رسانه‌ها را بر ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي‌مان بررسي كنم. فرضيه اوليه من اين بود كه بخش‌هاي خبري رفته رفته، متعصبانه‌تر و براي اذهان، منصرف‌كننده‌تر مي‌شوند. تعجب‌آور نخواهد بود كه اين بررسي اوليه، منجر به بررسي‌هايي در هزاران جهت در مورد آثار تلويزيون بر فرهنگ ما گرديد. آنچه در ابتداي اين بررسي متذكر مي‌شوم، زمينه‌هاي مختلفي است كه از تلويزيون، تأثير مي‌پذيرد. تلويزيون اساساً گونه‌هاي قديمي ارتباطات اعضاي خانواده را تحت تأثير گذاشته و فعاليت‌هاي اوقات فراغت را تغيير داده، شيوه ارائه گزارش‌هاي خبري را متفاوت كرده، پيشرفت كودكان را عوض نموده و بر خشونت در جامعه مؤثر بوده است.


    تماشاي تلويزيون، فعاليتي ارزان و استراحت‌بخش است. اين فعاليت مي تواند به تنهايي صورت گيرد و موجب انصراف حواس افراد از زندگي واقعي گردد. تلويزيون همواره برنامه دارد و هميشه در يك زمان، فرد مي‌تواند چند برنامه را انتخاب كند، از اين رو فرد مي‌تواند مدت بسيار زيادي را به تماشاي تلويزيون بگذراند، بدون اين كه فكر خود را دقيقاً معطوف به آن نمايد و درنهايت بايد گفت تلويزيون مي‌تواند باعث تفريح باشد. از سوي ديگر، تلويزيون آثار منفي خويش را نيز دارد. در موارد بسياري، تلويزيون منجر به از بين رفتن كيفيت زندگي خانوادگي، به حداقل رساندن ارزش آموزش براي كودكان و ترويج خشونت و سكس شده است كه اين موارد اخير، خصوصيت ويژه برنامه‌هاي تلويزيوني مدرن است كه مي‌خواهند روابط افراد بالغ را به صورت دست نخورده و درنهايت آن به تصوير بكشند. امروزه تماشاگران، بيشتر خواهان سريال‌ها هستند؛ سريال‌هايي از قبيل «كارولين و دوستانش در شهر» كه اساساً مبتني بر طنزها و كنايه‌هاي جنسي در برنامه‌هاي كمدي خود است.


    درباره ماهيت تماشاي تلويزيون، بحث‌هاي فزاينده‌اي صورت گرفته است. منتقدين تلويزيون ادعا مي‌كنند كه تماشاي تلويزيون عملي انفعالي است كه در آن، بيننده در طول تماشا كردن به صورت غيرهوشيار جذب تلويزيون مي‌شود و از اين رو تلويزيون به عادتي براي بسياري از آمريكايي‌ها تبديل شده است. طرفداران تلويزيون معتقدند كه تماشاي تلويزيون، عملي فعالانه است، چرا كه بينندگان خود انتخاب مي‌كنند كه چه ببينند و ديده‌هاي خود را نيز به واسطه نيازها و سوابق ذهني خود تفسير مي‌كنند.


    «جري ماندر» تلويزيون را نوعي «آموزش در خواب» مي‌نامد، چرا كه مغز و اعضاي آدمي در برابر آنچه كه از تلويزيون دريافت مي‌كند، عكس‌العمل نشان نمي‌دهد و نمي‌تواند نشان بدهد، او علاوه بر اين مي‌افزايد: «ترسناكي تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مي‌شوند، ولي ما عكس‌العملي نشان نمي‌دهيم. اطلاعات وارد شده مستقيماً به ذخيره حافظه آدمي اضافه مي‌شود و احتمالاً بعداً به آن عكس‌العمل نشان مي‌دهيم، در حالي كه نمي‌دانيم به چه چيزي عكس‌العمل نشان مي‌دهيم. هنگام تماشاي تلويزيون، انسان در حال تمرين است تا به آنچه كه مي‌بيند عكس‌العمل نشان ندهد، اما بعداً كارهايي انجام مي‌دهد، بدون آنكه بداند چرا آنها را انجام داده و يا اين افكار از كجا آمده است».


    شايد اين حالت، بيش از همه به كار موفقيت آگهي‌هاي تبليغاتي بيايد. در هر زماني در طول روز ممكن است ما، يكي از غذاها و يا كالاهايي را كه قبلاً در تلويزيون تبليغ شده هوس بكنيم و يا شايد ديدن يك صحنه براي ما يادآور يكي از كالاهاي تبليغ شده در تلويزيون كه قبلاً ديده‌ايم، باشد. اين امر، باعث مي‌شود كه حواس ادراكي ما از لحاظ نور و صدا تضعيف شده و تصاوير را دريافت كند. روشي كه اين تصاوير از طريق آن وارد ذهن منفعل و ناخودآگاه ما مي‌شود، شامل جزئيات نيست، بلكه صرفاً يك ايده‌ي كلي را در ذهن القاء مي‌كند؛ يك روش فرا عكس‌العملي كاملاً ماشيني كه در آن داده‌ها بدون هيچ نيازي به خودآگاهي، وارد ذهن مي‌شوند. همچنين استدلال شده است كه در اين ميان «يك واسطه به خصوص از نوع مغز آدمي وجود دارد كه ورودي‌اي براي تمايز حوادث خودآگاه و ناخودآگاه است». چشم آدمي، واحد تحليل و مغز او واسطه‌اي است كه تحريك‌كننده‌هاي خودآگاه و ناخودآگاه از طريق آن دريافت مي‌شود. تصاوير تلويزيوني در اين ميان بدون هيچ‌گونه انگيزش خودآگاهي فرد، وارد ذهن مي‌شوند. ذهن ما توان يادآوري تصاوير متحرك را دارد ولي از عكس‌العمل‌ به آنها، خصوصاً هنگامي كه آنها را دريافت مي‌كند، ناتوان است و علت تأثير بسيار زياد تصاوير تلويزيوني بر جامعه نيز همين است.


    بينندگان تلويزيون، اغلب غرق در تماشا مي‌شوند و تلويزيون آنها را ساعت‌ها در جلوي خود در حالتي منفعلانه نگه مي‌دارد. «ماري وين» تلويزيون را يك «ماده مخدر برقي» مي‌نامد. او مي‌گويد: دليل اين كه مي‌توان آن را با اعتياد به الكل و مواد مخدر برابر دانست اين است كه «معتادان به تلويزيون در حين تماشا در يك الگوي ثابت زندگي مي‌كنند كه از انجام عملي كه رشد و تكامل را ايجاد مي‌كند، به دور هستند».


     


    فرهنگ


    اختراع تلويزيون و ظهور آن در جامعه آمريكا در 1959م، انقلابي اساسي در شيوه زندگي آمريكا ايجاد كرد. ريشه اصلي تلويزيون به ايرلند 1873م بازمي‌گردد كه يك اپراتور تلگراف به نام «جان مي» اثر فتوالكتريك را كشف كرد. او پي برد كه تفاوت شديد نور در پرتو سلينيوم، اثر پايداري را نشان مي‌دهد كه مي‌تواند به علامت‌هاي الكتريكي تبديل شود. اولين پخش وسيله تلويزيوني در برلين در بازي‌هاي المپيك 1936م و در پاريس 1935 بود. اولين پخش وسيع تلويزيوني در آمريكا در نيويورك 1939 صورت گرفت. در هر صورت، مشخص كردن مخترع دقيق تلويزيون، امري مشكل است كه براي بسياري منشأ مباحث جدي شده است. اختراع تلويزيون رنگي و ديجيتال، دو نقطه عطف در عرصه‌ي تكنولوژي تلويزيون بود. با توجه به اين تاريخچه، مي‌توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا در اين مدت كوتاه، تلويزيون مي‌توانسته است تأثيري شايان ذكر بر فرهنگ داشته باشد؟


    تلويزيون به ايجاد يك احساس مشترك فرهنگي و اتحاد فرهنگي در ميان آمريكايي‌ها منجر شده است. در سال 1998م، تحقيقي از سوي TV – Free در آمريكا صورت گرفت كه نشان مي‌داد 98 درصد از خانواده‌هاي آمريكايي داراي حداقل يك تلويزيون هستند. تلويزيون باعث شده است كه مردم آمريكا به حوادث جاري متصل شوند، مثل فرود اولين انسان بر روي ماه پيش از اختراع تلويزيون، افرادي كه در جاهاي مختلف يك كشور يا جهان زندگي مي‌كردند، ضرورتاً داراي تجارب فرهنگي مشترك كمتري بودند. حتي آمارهاي موجود در مورد برنامه‌هاي مشهوري كه اكثر مردم آنها را مي‌بينند، بيان‌كننده چيزهاي زيادي در مورد ارزش‌هاي فرهنگي ماست. وقتي برنامه‌هايي مانند برنامه «جنايت» و« NYPP Blue » كه اكثراً در مورد خشونت هستند با استقبال فراوان مردم روبرو مي‌شود، مي‌توان مدعي شد كه مردم آمريكا در برابر چنين خشونت‌هايي منفعل هستند و يا شايد مردم، ميان دنياي واقعي و حوادث ظاهرسازي شده در تلويزيون تفكيك قائل مي‌شوند. اين مسأله يكي از داغ‌ترين بحث‌هايي است كه در مورد تأثير تلويزيون بر فرهنگ ما صورت مي‌گيرد. حتي مي‌توان آمارهاي موجود از تماشاگران برنامه‌هاي ورزشي در هر سال را تحليل كرد.


    چنين تحليلي، تأثير ورزش را بر فرهنگ ما مشخص خواهد نمود. شبكه‌هاي تلويزيوني، روند تمايلات مردم را مورد بررسي قرار مي‌دهند. آنها فضاي خالي ميان برنامه هاي ورزشي خود را به تبليغ برنامه هاي خود براي بيشترين تماشاكننده اختصاص مي‌دهند. علاوه بر اينها، شبكه‌هاي تلويزيوني بر مبناي تمايلات فعلي و اخلاقي مردم است كه برنامه هاي خود را انتخاب مي‌كنند. با انتخاب برنامه‌ها و پر كردن فضاي خالي آنها از تبليغات است كه به جهان مصرف‌كننده وارد مي‌شويم و قالب‌هاي تجاري و تبليغي شكل مي‌گيرد.


     


    مصرف‌گرايي


    جري ماندر، قوي‌ترين مخالف تأثير شركت‌ها بر تلويزيون است. ما اكنون در فرهنگ مصرفي‌اي زندگي مي‌كنيم كه خصوصيت اصلي آن چرخه كار مصرف بدهي است. نظام سرمايه سالاري، مردم را تشويق مي‌كند كه براي درآمد هرچه بيشتر كار كنند و با اين درآمد، آنها مي‌توانند كالاهاي مادي‌اي را كه جايگاه آنها را مشخص مي‌كند خريداري كنند. متأسفانه دنياي فعلي ما بيش از حد ضرورت، مادي شده و همواره مصرف‌كننده را تقويت مي‌كند. به‌هرحال، معمولاً ابزارها آنچه ما مي‌خواهيم، انجام نمي‌دهند. «ماندر» در اين مورد مي‌گويد: «همه رسانه‌ها در پي اين كار هستند كه تبليغات را هرچه بهتر در مغز افراد جاي دهند، اما در اين ميان برخي بهتر از مابقي كار مي‌كنند و تلويزيون با فاصله بسيار زيادي از بقيه درصدر قرار دارد». او مي‌افزايد كه تبليغ درواقع، فشاري براي پيشنهاد دادن چيزي كه مورد نياز نيست مي‌باشد. با اين وجود، تبليغات به نحوي عمل مي‌كند كه افراد حقيقتاً فكر مي‌كنند به بسياري از اين محصولات نيازمند هستند و اگر ابزار تبليغ نبود، مردم پي مي‌بردند كه به راستي كدام كالا، نياز ضروري آنهاست.


    افراد در حالت عادي به راحتي ميان نيازهاي ضروري و غيرضروري خود تفكيك مي‌كنند، اما تبليغات كالاهايي غيرضروري براي افراد به جهان مصرف‌كنندگي، اين محصولات غير ضروري را براي بقاي فرد و حيات او واجب و ضروري مي‌كند. تبليغ‌كنندگان مي‌دانند كه چگونه برنامه‌هاي تلويزيوني و ساعات پربيننده آن را مديريت كنند تا كالاهاي خود را براي بيشترين بينندگان (طبقه متوسط) تبليغ كنند. «ماندر» در يكي از آخرين بيانات خود مي‌گويد: «هنگامي كه تفاوت تجارب به واسطه تلويزيون محدود شد، يك گروه كوچك مرتبط با هم مي‌توانند تمام هوشياري مردم را با تلويزيون اداره كنند.


    در سيستم سرمايه‌سالاري، تبليغ‌كنندگان اين خوشبختي را دارند كه هر كس پول بيشتري پرداخت كند، به تلويزيون دسترسي بيشتر و اولي‌تري دارد». مطلبي كه «ماندر» در اين جا بيان داشت به آينده تلويزيون نيز مربوط مي‌شود. اگر وضع به آنجا بينجامد كه يك فرد و يا يك شركت به تنهايي و مستقلاً بتواند كنترل تلويزيون را به دست گيرد و به تبع آن كنترل حيات ما را به دست آورد، آنگاه فرهنگ و حيات روزمره ما چگونه خواهد شد؟ آيا ما برده تكنولوي نخواهيم شد؟ آيا مجبور به تبعيت از مستمسك‌هاي ساختگي تكنولوژي بر ماهيت، احساسات، شخصيت و ديدگاه‌هاي انسان نخواهيم شد؟ براي پيشرفت در چنان دنيايي فرد بايد خود را هرچه بيشتر با تكنولوژي تطبيق دهد. به عبارت ديگر، ما بالقوه در خطر زندگي در جامعه‌اي قرار مي‌گيريم كه «اورول» در كتاب 1984م خود به تصوير كشيده است. (1) در اين حالت برادر بزرگ‌تر از راه رسيده است و تلويزيون قدرت واحده موجود در حيات بشر است.


    وجه ديگري از مصرف‌گرايي را كه مي‌خواهيم مورد بررسي قرار دهم، ماهيت نامحسوسي است كه تبليغ تلويزيوني، آن را براي افزايش ميزان فروش، مؤثر يافته است. علت اين كه آگهي‌هاي تبليغاتي تا اين حد موفق هستند، آن است كه خودآگاهي ما را تحريك مي‌كنند. همان‌گونه كه «ماندر» مي‌گويد: «ترسناكي تلويزيون از آن روست كه اطلاعات وارد مغز ما مي‌شوند ولي ما عكس‌العمل نشان نمي‌دهيم، اطلاعات وارد شده مستقيماًً به ذخيره حافظه آدمي اضافه مي‌شود و احتمالاً بعداً به آن عكس‌العمل نشان مي‌دهيم در حالي كه نمي‌دانيم به چه چيزي عكس‌العمل نشان مي‌دهيم».


    امروزه كمپاني‌ها بر پيام‌ها و تصورات نامحسوس براي فروش كالاهاي خود تأكيد دارند. به عنوان مثال مك دونالد و نيك را در نظر بگيريد. آنها شاخه‌هايي جهاني دارند و به واسطه تأثير سمبل (آرم تجاري) خود بر فرهنگ جهان به چنين جايگاهي دست يافته‌اند. كافي است تا در جايي از دنيا فرد دو كمان را در نظر آورد تا ذهن او ناخودآگاه به ياد مك دونالد بيافتد و يا حتي كافي است چيزي شبيه به علامت تجاري مك دونالد كه دو كمان است به چشم فرد بيايد مانند ( M ) و اين او را به ياد مك‌دونالد بيندازد.


     


    تلويزيون و كودكان


    تبليغات بر زندگي كودكان نيز مانند بزرگسالان اثر فراوان داشته است. يك گزارش در اين زمينه، بيان مي‌دارد كه به طور متوسط 202 مورد تبليغات مواد غذايي در طول 4 ساعت برنامه كودكان صبح شنبه پخش مي‌شود. واضح است كه بيننده كارتون‌ها كودكان هستند و بنابراين تبليغ‌گران، اين آگهي‌ها را متناسب با بينندگان تنظيم كرده‌اند. طبق گزارش‌ها كودكان تا پيش از رسيدن به سن 18 سالگي به طور متوسط 25 هزار ساعت تلويزيون نگاه مي‌كنند و كودكان زير دبستان هر هفته به طور متوسط 28 ساعت تلويزيون مي‌بينند. اين امر به طور فزاينده‌اي مشكل‌ساز است. تلويزيون ديدن، يك تجربه احساسي قابل توجه براي كودكان است. كودك در هنگام تماشاي تلويزيون كاملاً غيرفعال است، چراكه براي توجه به تلويزيون بايد اين‌گونه باشد، در حالي كه اين انفعال، ميزان انرژي كودك را مشخص نمي‌كند و اين ميزان تماشاي تلويزيون كه كودكان امروزه به آن مي‌پردازند، باعث كاهش فعاليت آنها مي‌گردد.


    سال‌ها قبل، كودكان اوقات فراغت خود را با بازي‌هاي فعال‌تر و ورزش‌هاي بيرون از خانه پر مي‌كردند و همين بازي‌ها براي رشد و سلامتي كودكان مفيد بود، اما امروزه تلويزيون عملاً خود نوعي از زندگي براي كودكان شده است. علاوه بر اين، با افزايش درصد تماشاي تلويزيون در ميان كودكان، درصد وزن كودكان 11 الي 16 ساله نيز افزايش يافته است. در سال 1963، 5/4 درصد كودكان 11 الي 16 ساله دچار اضافه وزن بوده‌اند. حال آنكه در سال 1993م اين ميزان به 14 درصد افزايش يافته است و در سال 1985م، 12 تحقيق پزشكي در مورد رابطه ميان چاقي و تماشاي تلويزيون صورت گرفته است. به همين طريق، تحقيقات بي‌شماري نيز در مورد رابطه‌ي ميان خشونت‌هاي تلويزيوني و رفتار كودكان صورت گرفته است. كودك معمولاً صحنه‌هاي تلويزيوني را به عنوان زندگي واقعي مي‌بيند، چرا كه هنوز براي تفكيك ميان زندگي واقعي و ساختارهاي تلويزيوني آن هم با جاذبه‌ي مسحوركننده تلويزيون بسيار كوچك است.


    در سال 1996م، محققان دانشگاه كاليفرنيا در سانتاباربارا هشدار دادند كه «خطر مشاهده صحنه‌هاي تلويزيوني خشونت‌آميز شامل بي‌قيد شدن نسبت به عواقب خطرناك خشونت از يك سو و از سوي ديگر ايجاد هراس از مورد حمله قرار گرفتن است». علاوه بر اين «ديدن صحنه‌هاي فراوان خشونت‌ در تلويزيون ضرورتاً منجر به رفتار خشونت‌آميز از سوي كودك نمي‌شود، اما اين عقيده را در وي به وجود مي‌آورد كه خشونت داراي جايگاهي عادي در زندگي روزمره است و علاوه بر آن، اين ترس را در كودك ايجاد مي‌كند كه در خيابان مورد حمله قرار گيرد». بازهم مهم‌ترين روش كنترل و جلوگيري از اين حالت، نظارت پدر و مادر مي‌باشد، اما گزار‌ش‌هاي ديگري در اين باره بيان مي‌دارد كه از ميان هر 12 پدر و مادر، صرفاً يكي از آنها از كودك خود مي‌خواهد كه پيش از تماشاي تلويزيون، درس‌هايش را تمام كند. چنين روشي، نظم را در كودك نهادينه مي‌كند و جنبه اثباتي آن، اين است كه والدين تلويزيون را به عنوان جايزه‌اي براي كودك قرار مي‌دهند. علاوه بر اين، اگر پدر و مادر به همراه كودك در ديدن برنامه كودكان شركت كنند، حالتي از زندگي خانوادگي را كه معمولاً با تلويزيون ديدن از ميان رفته است ايجاد مي‌كنند. از سوي ديگر، اگر پدر و مادر نتوانند خود را براي بر عهده گرفتن نقشي فعال در اين زمينه آماده كنند، مشكلات فراواني در اين زمينه بروز خواهد كرد.


     


    قانونگذاري


    قانونگذاران اخيراً سعي كرده‌اند كه ميزان خشونتي را كه كودكان هر روز از طريق تلويزيون شاهد آن هستند، قانونمند كنند. قانون «ارتباطات از راه دور» كه در سال 1996 در زمان كلينتون تصويب شد به نوعي محدوديت‌هاي والدين را بر آنچه كه كودكان تماشا مي‌كنند، تقويت كرد. اولين قدم در اين زمينه، اين است كه والدين بايد در ايجاد محدوديت، نقش فعالي بر عهده گيرند. ين قانون، تعبيه V- Chip را در همه تلويزيون‌هاي جديد الزامي كرد. V-Chip اين امكان را ايجاد مي‌كند كه هر برنامه موردنظر از طريق دستگاه تلويزيون، قفل و ديدن آن غيرممكن شود.


    به علاوه براي افزايش فعاليت‌هاي قانون‌گذاري، حركت ملي كه از سوي گروه TV-Free حمايت مي‌شود، به وجود آمده است. اين گروه، هر ساله، هفته بدون تلويزيون را برگزار مي‌كنند كه در آن كاهش تماشاي تلويزيون را به كودكان پيشنهاد مي‌كنند. مثلاً خواندن، صحبت كردن با ديگران، بازي و يا ساختن چيزها و والدين را به مشاركت فعال در اين كارها دعوت مي‌كند. پيشنهاد ديگر به والدين اين است كه متناسب با سن فرزندان‌شان آراء و عقايد سياسي و اجتماعي را با آنها به بحث بگذارند. اين تلاش‌ها، گام‌هايي كوچك در جهت حل مسأله‌اي بزرگ است. اين مسأله، قابل طرح است كه همه راه‌حل‌هاي سازنده ما در برابر تخريبي كه تلويزيون متوجه جامعه مي‌كند، اصلاحاتي صرفاً سريع و موقتي است. آيا تلويزيون به عنوان يك قدرت مقتدر و واحد كه زندگي‌ها را اداره مي‌كند ما را تهديد نمي‌كند؟ شايد اكنون اين گونه نباشد ولي چنين شرايطي هرگز غيرمحتمل نيست.


     


    نقش رسانه‌ها


    در نهايت مي‌خواهم نقش رسانه‌ها و چگونگي تأثير تلويزيون در شكل‌دهي به زندگي آمريكا را مورد بحث قرار دهم. «هجوم تلويزيون به مغز انسان‌ها، رفتارهاي آنها را تغيير داده است. انسان‌ها دائماً تصاويري را كه ساخته رسانه‌هاست كسب مي‌كنند؛ از اين رو، رفته رفته برداشت خود را از واقعيت كنار مي‌نهند و از مولد بودن مي‌افتند». «جري ماندر» در اين بيان، ماهيت اداره‌كننده‌ي رسانه‌ها در عرصه‌ي پخش تلويزيوني را نشان مي‌دهد. او متذكر مي‌شود كه: «در طول آشوب‌هاي دهه‌ي 60، رسانه‌هاي خبري، راهپيمايي‌هاي اعتراض‌آميز را به عنوان خشونت مطرح كردند و نظر راهپيمايان را در اين باره ناديده گرفتند.


    شهروندان موردنظر، حداكثر افشاگري را به كار برده بودند تا حداقل، صداي آنها به گوش ديگران برسد، اما داستان آنها در تلويزيون تحريف شد و در روزنامه‌ها رنگ عوض كرد». تلويزيون ماشيني براي ساختن و دستكاري كردن است. وسيله‌اي است كه كانون‌هاي خبري با آن آراء و امور راشكل مي‌دهند تا تصوير موردنظر خود را بسازند. هزينه‌ي تلويزيون عمدتاً از سوي شركت‌هاي تجاري بزرگ تأمين مي‌شود، بنابراين تصاويري را خلق مي‌كند كه به نفع و در جهت رضايت اين شركت‌ها باشد. با توجه به مثال راهپيمايان و معترضين سال‌هاي دهه‌ي 60، مي‌توان احتمال قوي داد كه عقايد و آراء و يا استدلال‌هاي معترضين آن سال‌ها، برخلاف خواست شركت‌هاي تأمين‌كننده سرمايه شبكه‌ها بوده است. بنابراين، اين شبكه‌ها به خاطر از دست ندادن بخش زيادي از سرمايه‌هاي خود، تصويري زشت و منفي از معترضين، به بينندگان خود نشان مي‌دهند. تلويزيون و تكنولوژي براي چنين تحريفات و دستكاري‌هايي ساخته شده‌اند. امروزه، تحريف و قلب واقعيت و ارائه يك تصوير ساختگي به گونه‌اي كه بيننده، اعتقاد غلطي پيدا كند، امري معمول است.


     


    نتيجه‌گيري


    من تحليل كاملي در مورد آثار تلويزيون بر جامعه انجام دادم؛ هرچند اين تحقيق، بيشتر در مورد جامعه آمريكا صدق مي‌كند، ولي مختص به آن نيست. نوآوري‌هاي تكنولوژي و رويكردهاي فلسفي كنوني در مورد اخلاق اطلاع‌رساني به ظهور آنچه كه اكنون در عرصه تلويزيون شاهد آن هستيم، كمك كرده است. تلويزيون همچنين اثر به سزايي بر ميزان خشونت در جامعه ما داشته است، خصوصاً در مورد زندگي كودكان كه به تبع، منجر به قانونگذاري در اين زمينه شده است. كيفيت زندگي ما و سلامت شخصي ما نيز تحت تأثير تلويزيون بوده است. اين تحقيق براي باز كردن چشمان افراد بر روي تأثير بسيار زياد تلويزيون بر زندگي ما صورت گرفته است. والدين بايد نقشي فعال در تماشاي تلويزيون از سوي فرزندانشان بر عهده بگيرند و ما بايد آگاهانه از تفاوت زندگي واقعي و دنياي ساخته و پرداخته تلويزيون باخبر باشيم.


    1ـ جرج اورل در كتاب 1984م خود جامعه‌اي را تصوير مي‌كند كه درآن «برادر بزرگ‌تر» كه عنوان رهبر حزب حاكم بر كشور است، با استفاده از تكنولوژي پيشرفته نه تنها رفتار و حركات افراد را كنترل مي‌كند، بلكه احساسات، تمنيات و تفكرات آنها را نيز تحت نظر گرفته و سركوب مي‌كند.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    داشتن يك تغذيه سالم كار مشكلي نيست
    موضوع

    هنگامي كه به تماشاي تلويزيون مي نشينيد از خوردن هله هوله پرهيز كنيد (و يا اصلاً تلويزيون ديدن را از برنامه روزانه خود حذف كنيد) اگر لازم است كه بخوريد مقداري سبزي تر و تازه را خرد كنيد و در سس رنچ بدون چربي فرو ببريد. چيپس پخته شدة بدون روغن با سس سالسا نيز بد نيست. به جاي آبجو، چاي يا قهوه بنوشيد. آبميوه نيز مطلوب است و بهتر است 3/1 ليوان را با آب میوه و بقيه را با آب پر كنيد. از كراكرها و نانهايي استفاده كنيد كه تماماَ از گندم درست مي شوند (گندم كامل آرام تر مي سوزد و انرژي بيشتري توليد مي كند.) سي دي سي چندين راهكار مناسب براي داشتن تغذيه اي خوب و سالم ارائه مي دهد و انجمن تغذيه از وزارت كشاورزي آمريكا نيز منبع وسيعي از اطلاعات مي باشد.تغذيه آگاهانه و تقسيم وعده هاي غذايي روزانه به گروه هاي غذايي، كمك كننده است. اندازه ها معمولاَ بر اساس اندازة مشت هر كس در نظر گرفته مي شوند اما بعضي منابع كمي بيشتر و بعضي كمي كمتر از اين مقدار را مشخص مي كنند. بسياري از متخصصان تغذيه بحث از هرم غذايي را به ميان مي آورند،هرمي كه نان و غلات در آن بالاترين انواع مصرفي غذا و روغن و چربي پايين ترين آنها مي باشند.


    پيشنهاد هرم غذايي براي مصرف روزانه از قرار زير است:


    • 6 الي 11 مشت نان، نان شيرين نشاسته دار، برنج و پاستا (از گندم كامل استفاده كنيد كه طعم بهتري دارد و گرسنگي را بهتر فرو مي نشاند) اين كربوهيدراتها به بدن انرژي مي دهند، رژيم هاي حاوي آنتي_كربن مانند: آتكینز بدن را از داشتن يك منبع غذايي مفيدتر محروم مي گردانند.


    • 3 الي 5 مشت سبزيجات (سرشار از ويتامين هستند)


    • 2 الي 4 مشت ميوه جات (خوب و شيرين براي شما و همچنين مملو از ويتامينها)


    • 2 الي 3 مشت شير (منبع كلسيم)


    • مقادير بسيار اندكي از چربيها، روغنها و شيريني جات


    يادگيري يك تغذيه سالم، آسان و جالب است. موارد بسياري از انواع دستور العمل ها و راهنمايي هاي مفيد راجع به تغذيه سالم در اينترنت يافت مي شود از دوستان، همكاران و افراد خانواده خود راجع به اقداماتشان براي داشتن تغذيه اي سالم بپرسيد. سلولهاي بدن انسان مرتباً توليد مي شوند پس شما در واقع آن چيزي هستيد كه مي خوريد. در اينجا چندين توصيه كلي براي تغذيه سالم ارائه مي شود:


     


    چربيها، روغن ها و شيريني جات


    • در مورد چربيها و شكرهايي كه هنگام پختن و يا سر ميز به غذاها افزوده مي شوند سخت گير نباشيد، كره، مارگارين، سس سالاد، ژله، شكر و سس گوشت از اين دسته اند.


    • غذاهايي را كه حاوي مقادير زيادي از انواع شكرها مي باشند كمتر استفاده كنيد مانند: شكلات، دسرهاي شيرين و نوشيدنيهاي ملايم.


    • موثرترين شيوه براي تعديل مقدار چربي و شكر افزودني در رژيم غذايي، پرهيز از مصرف «فوق العاده» مي باشد. همچنين از ميان 5 گروه،غذاهايي را انتخاب كنید كه مقدار چربي و شكر كمتري دارند.


    شير، ماست و پنير


    اغلب اوقات از شير و ماست بدون چربي استفاده كنيد


    • مقادير 2/1 و 1 مثقال پنير و 8 مثقال ماست به عنوان بخش مهمي از اين گروه به شمار مي روند زيرا مقدار كلسيم موجود در اين مقدار پنير يا ماست معادل مقدار كلسيم موجود در يك ليوان شير مي باشد.


    • به هنگام دسترسي پنيرهايي را انتخاب كنيد كه مقدار چربي كمي دارند و دسرهاي شيري را برگزينيد كه كم چرب هستند مانند: شير منجمد و ماست يخي، به برچسب روي مادة غذايي نگاه كنيد.


     


    گوشت، ماكيان و ماهي


    • از گوشت بدون چربي، ماكيان بدون پوست، ماهي و نخود و لوبياي خشك استفاده كنيد، مقدار چربي در اين مواد غذايي كمترين است.


    • گوشت را به نحوي آماده كنيد كه از چربي كمتري استفاده شود


    • تمام چربي مورد مشاهده را پاك كنيد


    • پوست را از ماكيان جدا كنيد


    • غذاها را به جاي سرخ كردن آب پز يا كباب كنيد


    • آجيل ها چربي فراواني دارند به اعتدال بخوريد


     


    گروه سبزيجات


    • انواع گوناگون سبزيجات مواد مغذي مختلفي را در اختيار شما قرار مي دهند، سعي كنيد از همه نوع سبزيجات استفاده كنيد.


    • سبزيجات داراي برگهاي تيره و حبوبات را چندين در هفته در برنامه غذايي خود قرار دهيد اين مواد، منابع خوبي از ويتامينها و مواد معدني مي باشند. حبوبات منبعي از پروتئين است و مي تواند به جاي گوشت مورد استفاده قرار گيرد.


    • در مورد چربيهايي كه هنگام طبخ يا سرميز به سبزيجات اضافه مي شوند سختگيري نكنيد. كرمهاي افزودني و رويه غذاها مانند كره، مايونز و سس سالاد در شمار چربيها قرار مي گيرند.


     


    گروه ميوه جات


    • از ميوه هاي تازه، آب ميوه و میوه هاي منجمد، كنسرو شده و خشك شده استفاده كنيد. در مورد ميوه هاي كنسرو شده يا منجمد درون شربتهاي غليظ،و آب ميوه هاي شيرين شده سخت گيري نكنيد.


    • اغلب اوقات از ميوه هاي كامل استفاده كنيد زيرا داراي مقادير فيبر بيشتري نسبت به آب ميوه ها هستند.


    • فقط آب ميوه هاي 100% را به عنوان ميوه به حساب آوريد. پانچ ها، آيدزها و نوشيدني هاي ميوه اي تنها اندكي آب ميوه دارند و مملو از شكرهاي افزودني مي باشند.


     


    گروه نان، نان شيرين صبحانه، برنج و پاستا


    • براي دريافت فيبر مورد نياز بدن خود، چندين نوبت در هفته از غذاهايي استفاده كنيد كه از غلات كامل تشكل شده اند.


    • اكثر اوقات غذاهايي را مصرف كنيد كه از چربي يا شكر كمي درست مي شوند.


    • نسبت به چربي و شكرهاي افزودني مانند كرم، ادويه و مخلفات غذا زياد نگران نباشيد.


    • به هنگام تهيه پاستا و غذاهاي شكم پر و انواع سسها از مخلوطها ي بسته بندي شده تنها نيمي از كره و مارگارين خواسته شده را بيافزائيد، اگر مورد افزودني خواسته شده شير يا خامه است از نوع كم چرب آن استفاده كنيد.


    بهترين چيز در مورد يك تغذيه سالم، داشتن غذايي خوش طعم بدون استفاده از مقادير افراطي شكر، نمك، روغن و چربي در آن مي باشد. بر خورداري از يك تغذيه سالم و برنامه ريزي براي خوردن غذاهاي مقوي به اندك تلاشي بيشتر نيازمند است. به حتم، خريد يك پاكت فريتوز براي نهار آسانتر از خرد كردن هويج و كلم از شب قبل مي باشد. اما تفاوت در اين است كه در مورد دوم شما از چربي، اضافه وزن و خطر ابتلاء به بيماريهاي مختلف در امان خواهيد ماند. يادگيري براي بهتر خوردن و حتي يادگيري براي پخت و پز قاعده مند تنها راه تضمين يك زندگي سالم و طولاني است، ميوه ها و سبزي جات طبيعي هستند، به طور وحشي به عمل مي آيند، و مخلوق خداوند هستند در حالي كه چيپس و پفك و پپسي اين طور نيستند. مرتباَ ورزش كنيد.


    در كنار يك تغذيه سالم، ورزش را نير فراموش نكنيد. بدون ورزش، وزن كم نمي شود و سلامتي واقعي به دست نمي آيد. انجمن دولتي تناسب اندام، بروشوري را منتشر كرده است كه در آن ميزان كالري مصرفي در هر ساعت در فعاليتهاي مختلف نشان داده شده است. در هر يك ساعت كار منزل، 246 كالري، ورزش شنا 288 كالري، پياده روي 198 كالري، سابيدن كف منزل 440 كالري، دو آهسته 654 كالري، دوچرخه سواري 612 كالري و خدمات سنگين 756 كالري مي سوزد، در حاليكه بي حركت نشستن و تلويزيون نگاه كردن 84 كالري در هر ساعت مي سوزاند. در نظر داشته باشيد كه ميزان كالري در هر 6 نوع چيپسهاي تهيه شده در رستورانها و انواع كلوچه هاي كرم دار به ترتيب 150 و 220 مي باشد، پس روشن است كه تماشاي تلويزيون به كم شدن وزن كمكي نمي كند.


    ورزشهاي آيروبيك علاوه بر سوزاندن كالري، قلب را نيرومند مي سازد و ششها را در وضعيت مناسبي قرار مي دهند. كلمة «آيروبيك» يك كلمه يوناني است و به معناي «همراه با اكسيژن» مي باشد. هر چه اكسيژن بيشتري مصرف گردد ميزان كالري كه بدن براي توليد انرژي انجام مي دهد بيشتر خواهد بود. انرژي بدن از سلولهاي چربي تاُمين مي گردد و سوختن اين سلولها باعث كاهش وزن مي شود. بنا بر گزارشي از سي دي سي و هياُت دولت، يك انسان معمولي، بايد حداقل 3 بار در هفته، هر هفته به مدت 20 تا 40 دقيقه در فعاليتهاي بدني آيروبيك شركت كند. اين مدت زمان به مراتب كمتر از آن زماني است كه مردم براي ديدن تلويزيون صرف مي كنند.


    ورزش كردن فوايد بسياري در بر دارد: ورزش به قوام ماهيچه مي افزايد، قابليت انعطاف پذيري را بهبود مي بخشد، استقامت بدن را افزايش مي دهد، قلب را تقويت می كند و در نهايت دشمن افسردگي است. علاوه بر اينها ورزش به كاهش مقادير قابل ملاحظه اي از وزن نيز كمك مي كند. انجام حركات نسبتاً سنگين خواه به طور آزاد يا به سبك جهاني، فعاليتي بسيار عالي براي بدن محسوب مي شود. اين فعاليت قدرت ماهيچه را افزايش مي دهد، از ميزان چربي بدن مي كاهد، بر تراكم مواد معدني استخوان مي افزايد، خطر ابتلا به ديابت و بيماريهاي قلبي را كاهش مي دهد، براي كمر درد و آرتروز بسيار مفيد است، سلامت رواني را بهبود مي بخشد و در نهايت كمك مي كند تا ورزشكار بهتري باشيد.برنامة بزرگ بدن براي زندگي، برنامه اي است جامع، شامل رژيم غذاي سالم، حركات مفيد براي بدن و ورزش آيروبيك. لوپهاي ورزشي، سالنهاي ژيمناستيك محلي نيز مي توانند امكانات ورزشي را در اختيار شما قرار دهند. به محض شروع، ورزش جنبه تفريحي به خود مي گيرد و زود به آن عادت مي كند. فعاليتهاي بزرگ شامل پياده روي تند، دو، شنا، دوچرخه سواري و حركات متوالي مي باشد از ديگر فعاليتها مي توان يوگا، كيك بوكسينگ (كه معمولاً حالت تهاجمي ندارد) كاراته، پياده روي در طبيعت و ورزشهاي سازمان يافته را نام برد و در نهايت هر نوع فعاليت ديگري كه باعث شود فرد از حالت نشسته درآيد، به پمپاژ قلب كمك مي كند، خون را به جريان مي اندازد و ششها را به تنفس وادارد، مفيد است. ز ميان تمام كارهاي ممكن در جهان، نشستن و تلويزيون نگاه كردن، سالم ترين است. تلويزيون به علت تبليغاتي كه در مورد هله هوله ها، خوردن آنها و ورزش نكردن دارد، در واقع به ايجاد شيوه اي از زندگي كه در آن تحركي به چشم نمي خورد و مواد قندي و چربي فراوان يافت مي شوند كمك مي كند. بيل فيليپس در كتابش با عنوان "بدن براي زندگي" از شاخصي به نام «شاخص شدت» در هنگام انجام فعاليتهاي بدني نام مي برد. در پايين سطح، كه سطح كم مي باشد شدت فعاليت در حالتي نشسته و در حال تماشاي تلويزيون نشان داده مي شود، سطح دوم مربوط به حالت ايستاده مي باشد، سطح سوم شدت فعاليت در هنگام راه رفتن است، سطح چهارم حمل چندين پاكت خوار و بار از ماشين به داخل منزل است. سطح پنجم رساندن آن پاكتها به بالاي پلكان است و به همين ترتيب ادامه دارد تا به سطح دهم كه يك فعاليت و تلاش 100% تمركز يافته است مي رسيم.


    شدت فعاليت خود را بالا ببريد، 100% تلاش خود را بكنيد. از روي كاناپه بلند شويد و به ورزش بپردازيد.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    ◄ اين ساحره افسونگر!
    موضوع


    گاهي به‌نظر مي‌رسد: مهم‌ترين حرفها ساده‌ترين آنهاست! ما به دنبال تفكر بسيجي از پاكستان تا كانادا، به تازگي با بزرگواري به نام يوسف الخباز آشنا شده‌ايم. آدم فكر مي‌كند برخي از اين بزرگواران همين چند ساعت پيش از مجلس سخنراني شهيد آويني يا استاد رحيم‌پور ازغدي بيرون آمده‌اند! پيشنهادهاي ايشان جهت استكبارستيزي فوق‌العاده است (به ويژه براي خانمهاي خانه‌دار ايراني!) بخوانيد و بستيزيد!

     

    منبع: ماهنامه - سوره - شماره 26  - تاريخ شمسی نشر 00/00/1385

     
       ● نويسنده: يوسف - الخباز

    مترجم: ع . ف . - آشتیانی

     
     

    مصرف‌گرايي بر دو نوع عام و خاص تقسيم‌پذير است: نوع خاص آن در قالب خريدهاي ديوانه‌وار و تحت تلقينات آگهيهاي رنگارنگ متبلور مي‌شود؛ و نوع عام آن نيز مي‌تواند هر چيزي از جمله انديشه‌ها، رفتارها و سبكهاي زندگي را در برگيرد. جامعه مصرفي با اين معنا، از يك سو حرص و ولعي شديد به خريدن دارد و از سويي دست به تقليد و اقتباس مي‌زند. دانش، آموزش، فن‌آوري و موارد فراوان ديگري از اين دست در مقوله مصرف‌گرايي عام مي‌گنجد. شناخت جامعه مصرفي از خود صرفاً از طريق كالاها و انديشه‌هايي حاصل مي‌شود كه مصرف مي‌كند. جوامع مسلمان در تاريخ اعصار گذشته خود، دوراني پر بار و درخشان را ثبت كرده‌اند. اما طي قرون‌ِ اخير، از زايايي، خلاقيت و توليد به ورطة اقتباس و تقليد فرو غلتيده‌اند و تعريف مصرف‌گرايي با دو خصوصيت برشمرده بر بسياري از آنها منطبق است. جامعه مصرفي با هر دين و مسلكي، از فلسفة مصرف‌گرايي ـ كه معتقد است از طريق مصرف مي‌توان به تمام نيازهاي مادي و معنوي انسان پاسخ داد ـ اصول ايدئولوژي خود را استنباط مي‌كند؛ توسعه، بقا و دوام جامعه در گرو استمرار مصرف است و هر كالايي كه توليدكننده روانة بازار مي‌كند مطلوب مردم است. خلاصه آنكه، توليد جامعه مصرفي در حد صفر است ولي حد و مرزي براي خريد نمي‌شناسد.


    يكي از پيامدهاي اقتباس گستردة مصرف‌گرايي در سطح جهان، پديدة «بحران محيط زيست» است. لفظ «بحران» عملاً به هر معضل كوچك و بزرگي در دنياي امروز اطلاق مي‌شود و تبديل به كلمه‌اي بي‌مصرف و مبتذل شده است. بنابراين، پديدة بحران محيط زيست در نظر بسياري از مردم مسئله كم‌اهميت و غير قابل اعتنايي است. با اين وجود، اگر موضوعي در چارچوب تعريف بحران بگنجد، يعني به بروز خطر و دشواريهاي بزرگ منجر شود، وضعيت كنوني محيط زيست داراي اين معناست. جوامع مصرف‌كننده با ميلي سيري‌ناپذير براي بلعيدن كالاهاي مصرفي، كره زمين را با سرعتي مرگبار از منابعي كه حيات كل بشر به آنها وابسته است تهي مي‌كنند. محصول طبيعي مصرف‌گرايي كه «جامعه زباله‌ساز» است، هوا، خشكي و آبهاي كره زمين را با انواع زباله و آلاينده‌هاي شيميايي آكنده است. حال، موضوع جنگهاي تخريب‌كنندة محيط زيست در حمايت از «زندگي به سبك آمريكايي» را ـ ح‍ُسن تعبيري نيرنگ‌بازانه براي جامعه مصرفي ـ به فرصت ديگري موكول مي‌كنيم. به هر حال، بحران محيط زيست مولودِ ناخلف زندگي مدرن است و بشر به دست خويش محيط زيستش را نابود مي‌كند.


    مصرف‌گرايي براي نابودي محيط زيست به دو سلاح مجهز است: تحليل منابع و انبوه‌سازي زباله. براي درك علت اين امر بايد بپرسيم «چرا جامعه، خود را نيازمند نابودي گسترده منابع و توليد انبوه زباله احساس مي‌كند؟» البته اين معضل همة بشريت را گرفتار كرده و تنها دامنگير مسلمانان نيست. با اين وصف، چون مصرف‌گرايي در واقع نوعي رفتار فرهنگي است و نگرشهاي خاصي را در بر مي‌گيرد لذا مي‌توان آن را در محيط و فضاي فرهنگي كه شامل دين نيز مي‌شود، اصلاح كرد. به هر حال روشن است كه براي جلوگيري از تخريب هر چه بيشتر محيط زيست بايد همة آحاد جامعه را به نحوي از انحاء با اين موضوع درگير كرد. بازگشت به عمق و محتواي بنيادين سنتهاي اديان مختلف يكي از اين روشهاست.


    با نگاه به اساس و ريشة اديان مي‌توان دريافت كه اكثر آنها به قناعت تشويق كرده و زندگي ساده و پرهيزكارانه‌اي را سفارش مي‌نمايند. مصرف‌گرايي نقطة مقابل اين آموزه است؛ امري پيچيده، اسراف‌آميز و پرهياهو. دين مقابل هوسبازي انسان موضع مي‌گيرد در حالي كه مصرف‌گرايي جولانگاهي براي هوسهاي پست انساني فراهم مي‌كند. خاستگاه خطرناك اين انديشه در اينجاست كه مردم ارضاي هوسهاي خود را تحت عنوان «پيشرفت» يا «مدرنيزاسيون» توجيه مي‌كنند، غافل از اينكه دچار توه‍ّم‌ شده‌اند. برخي از طرفداران جامعه مصرفي، غرق شدن در لذتها را راهي به سوي آزادي و ابزاري براي «كسب دانش» تلقي مي‌كنند در حالي كه نكته اصلي را نمي‌بينند. آنها مصرف‌گرايي را در بستر اصلي و آسيبهايي كه به محيط زيست وارد آورده و موجب بحران مي‌شود ناديده مي‌گيرند. موضوع كاملاً روشن است: مصرف‌گرايي باعث تحليل و تقليل منابع ـ‌ اعم از طبيعي و انساني ـ شده و زباله‌سازي مي‌كند و علاوه بر اين، مسئول نابرابريهاي جهاني بين «دارا و ندار» است؛ نابرابريهايي كه تحت عنوان «حفظ منابع» براي مصرف‌كنندگان، آتش جنگ را به طور مداوم روشن نگه داشته است.


    ممكن است برخي از شنيدن اينكه بسياري از جوامع مسلمان به جوامع مصرفي تبديل شده‌اند، تعجب كنند. اين در حالي است كه توصيه‌ها و احكام، مصرف‌گرايي را بر نمي‌تابد. مثلاً در تعاليم اخلاقي اسلام، مفهومي به نام «زهد» داريم كه معادل مناسب و دقيقي در زبان انگليسي ندارد. با اين وجود، معناي «زندگي با ضروريات واقعي و نه ساختگي و توهمي» از آن استنباط مي‌شود. پس مقوله زهد در تضاد با مصرف‌گرايي قرار مي‌گيرد و مي‌تواند مفهومي ارزشمند و عنصر يا عامل مهمي در تدوين يا پيش‌بيني يك راه‌حل اسلامي براي آن باشد. اما برخورداري از چنين مفاهيم سودمندي تازه نيمي از راه مقابله و مبارزه با مصرف‌گرايي است، زيرا مشكل واقعي در روند پياده كردن اين مفاهيم بروز مي‌كند.


    مرفهين و كساني كه بضاعت قابل توجهي دارند از امكانات فراواني در جامعه مصرفي برخوردارند؛ زماني كه انسان به اين نوع زندگي مصرف‌گرايانه خو گرفت و در واقع معتاد شد، ديگر به آساني قادر به ترك آن نيست. اين سبك جديد زندگي در بنيانهاي نظام فكري و عقيدتي جامعه تثبيت و به تدريج قدرتمند مي‌شود. پس نخست بايد سؤالاتي ساده، قابل فهم اما تكان‌دهنده و هوشياركننده مطرح كرد سپس به اجراي طرحي مانند زهد در جامعه انديشيد. نوع خاص مصرف‌گرايي مدعي است كه به مردم خوشبختي عرضه مي‌كند. حال به عنوان نخستين سؤال مي‌توان پرسيد: نياز واقعي ما براي نيل به خوشبختي چيست؟ آيا مصرف‌كنندگان، واقعاً شاهد خوشبختي را در آغوش مي‌كشند يا اينكه فقط بر قايقي نشسته‌اند و از موجي به موج ديگر (از خريدي به خريدي ديگر) پرتاب مي‌شوند؟ جست‌وجوي راه حل مطلوب در مفهوم زهد، افت و خيزهاي خاص خود را دارد زيرا القاي مستدل اين معنا كه زندگي پرهيزكارانه و زاهدانه ـ با وجود سفارش اكيد دين‌ـ در چارچوب قانون نيز الزام‌آور است، به راحتي ميس‍ّر نيست. به بيان ديگر، با حربه قانون نمي‌توان زهد را لازم‌الاجرا كرد، بلكه بايد واكنشهاي داوطلبانه و ارادي نسبت به مصرف‌گرايي بر پاية زهد، در ميان مردم ايجاد كرد. تحريك مردم به آن واكنش نيز تنها از طريق تزريق به فرهنگ عمومي ممكن است چرا كه نقطه ضعف و قوت مصرف‌گرايي در اختياري و داوطلبانه بودن آن است.


    نحوة برخورد مؤثر با مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاق اسلامي امري وسيع و ژرف است و تنها به طور مختصر مي‌توان در اين مقال به آن پرداخت. اخلاق، اساساً نحوة زندگي بشر در اين دنيا، روابط انسانها و انسان و محيط زيست را تنظيم مي‌كند. واكنش به مصرف‌گرايي از موضع اخلاق با طرح سؤالات و ترديدهاي جدي دربارة دوام و ماندگاري زندگي به سبكي كه زيانباري و استثماري بودنش بارها به اثبات رسيده است آغاز مي‌شود.


    هر بازاري كه به راه مي‌افتد، هر فروشگاهي كه تأسيس مي‌شود به موازات آن، منابع (از جمله نيروي كار) مردم فقير براي اشباع آزمندي مصرف‌كنندگان كالاهاي آن بازارها و فروشگاهها استثمار مي‌شوند. اسلام داراي يك سن‍ّت محكم و ريشه‌دار همبستگي اجتماعي است و از همه نوع ارشاد اخلاقي براي حفظ آن بهره‌ مي‌گيرد؛ حل مسئله مصرف‌گرايي در چارچوب اخلاقيات بايد از دايرة حقوق و مسئوليتهاي فردي خارج شده و به چارچوبهايي وارد شود كه ناظر بر حقوق به هم پيوستة انسانها در مناطق مختلف و حقوق انسان و طبيعي است.


    اسلام يا ساير اديان در حل اين قضيه دچار ضعف نيستند. قانع كردن مردم به داشتن تعهد نسبت به عملي ساختن اين انديشه‌ها دشوار است كه البته برداشتن يك گام واحد مي‌تواند آغاز راه باشد. انديشه و عمل طبق سيره اسلام از هم جدا نيستند اما مسلمانان گاهي اوقات از تعادل خارج مي‌شوند؛ زياد فكر مي‌كنند اما بدون عمل و گاه بالعكس.


    راه حل مصرف‌گرايي در پاسخي ساده نهفته است و نيازي به مطالعه فراوان نيز ندارد. كافي است رفتار انسان از اساس عوض شود. جوامع بايد خود را به زندگي ساده متعهد بدانند؛ ببينند مصرف‌گرايي در پوشش و زير نقاب خواهشهاي پست انسان چگونه بر مردم و محيط زيست تأثير مي‌گذارد؛ و از خود بپرسند آيا اين گونه زيستن خير و بركتي دارد يا خير؟


    اصل اخلاق همين است. نبوغ شيطاني مصرف‌گرايي در آنجا ظاهر مي‌شود كه اين سؤالات را به لطايف الحيل به حاشيه رانده و مردم را به فرمانبري از خواهشها و تمناهاي زودگذر و آني و ارضاي آنها سرگرم مي‌كند.


    مصرف‌گرايي از جميع جهات ويژگي زندگي مدرن است و بر اساس حسِ فزون‌طلبي ِ فردگرايانه انسان كه به سرعت به مفاهيم آزاديهاي سياسي و اجتماعي پيوند مي‌خورد، بنا شده است. آمريكاييان با زيركي توانسته‌اند بين فعاليت مصرف‌گرايانه‌اي مانند خريدهاي حرص‌آلود و نظرية آزاديهاي سياسي چفت و بست ايجاد كنند؛ اين ارتباط براي بسياري از مردم كاملاً عادي شده و ذره‌اي نسبت به آن مشكوك و مرد‍‌ّد نيستند. اما مي‌توان اين مفهوم را بازتر كرد و اين سؤال را از دل آن بيرون كشيد كه آيا جامعه مدرن با دين اسلام كه قناعت، ميانه‌روي و پرهيزكاري را مي‌آموزد، در تضاد است؟ تحليل جامع اين فرضيه در حوصله مقاله ما نمي‌گنجد اما فرض كنيم جامعه مدرن سر سازگاري با اسلام ندارد: اگر اين پندار اثبات‌پذير باشد نتيجه‌اش چه خواهد شد؟ در حال حاضر از مدرنيته گريزي نيست چرا كه تبديل به پديده‌اي فراگير شده و راه نفس كشيدن و نسق‌كشي ديدگاههاي جايگزين را تنگ نموده و معترضان را با انگ عقب‌افتاده يا ارتجاعي معرفي كرده يا از آنها براي تفريح و سرگرمي مصرف‌كنندگانِ برنامه‌هاي تلويزيوني «راز بقا» استفاده مي‌كند. از سوي ديگر، مدرنيته، اخلاقي بي‌ثبات و دمدمي دارد و مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي نيز از نقاط ضعف آن به شمار مي‌آيند. با اين اوصاف، مدرنيتة بدون مصرف‌گرايي چه معجوني است؟! به جاي آنكه مفهومي انتزاعي چون «جامعه مدرن» را به عنوان امري در حيطه سياست، بي‌درنگ رد كنيم مي‌توانيم سؤالاتي دقيق‌تر و زيركانه‌تر مطرح كنيم مانند اينكه عواقب و پيامدهاي خروج از نظام مدرن مصرف چيست؟ مردمي كه قبلاً از اين وادي بيرون رفته‌اند چه كساني هستند و داستانشان چه روايتي دارد؟ آيا در فقدان زرق و برق مدرنيته‌ـ از جمله مصرف‌گرايي‌ـ احساس خوشي و سلامتي مي‌كنند؟ مطالعه، تدب‍ّر و عمل لازمة پاسخ‌يابي اين سؤالات است. تناقض‌يابي يك مرحله است و عمل كردن بر اساس شناخت آن تناقضات، امري ديگر. در اينجا مي‌توان دو گونه عام و خاص مصرف‌گرايي را به هم رساند و بررسي كرد.


    مصرف‌گرايي از سنخ خريدهاي ديوانه‌وار، آخرين مرحلة روندي است كه از دو قرن پيش با گسترش استعمار كليد خورد. تحصيل در مدارس مانند گونه‌هاي ديگر تحصيل و علم‌آموزي در مؤسسات، از مصاديق و اقسام مصرف‌گرايي است. در آن مؤسسات، مردم را منفعل بار مي‌آورند تا فقط آنچه را كه نظام عرضه مي‌كند فراگيرند، و حتي با بيرون زدن از اين ساختار تنگ و دست و پا گير نيز كه ارمغان غم‌انگيز مصرف‌گرايي است، همچنان امكانات و استعدادهاي تازه و نو را جست‌وجو نكنند. توليد مي‌تواند پادزهر مصرف باشد. جوامع «جهان سوم» از جمله كشورهاي مسلمان، از زمان افول استعمار مستقيم چه محصولات و توليداتي داشته‌اند؟ اصلاً مي‌دانند چگونه توليد كنند؟ بازتعريف و بازكاوي اشكال مختلف توليد و آموزش، نقطة شروع خوبي براي گسستن زنجيرهاي مصرف‌گرايي است.


    مصرف‌گرايي، انسانها را به رخوت، سستي و خماري مي‌آلايد تا جايي كه هيچ گاه از خود نپرسند نيازهاي واقعي‌شان چيست. عده‌اي نيز با ديدن اين وضع نتيجه مي‌گيرند كه مردم در دنياي امروز از انسانيت فاصله گرفته‌اند. اما از اين آشفتگي مي‌توان براي تشخيص يك مسئله مهم كمك گرفت؛ اينكه نياز انسان را از خواهشهايش تفكيك كرد. خواسته و نياز دو امر متفاوت‌اند و مصرف‌گرايي مايل نيست مردم نيازهايشان را بشناسند. مصرف‌گرايي به كمك صنعتِ اغواگر تبليغات، دائماً خواهشها و كمبودهاي تازه اما متغيري را كه هيچ گاه ارضا نمي‌شوند بر ذهن انسان تحميل مي‌كند. اگر انسان به شناخت مرزها نايل شود، با طبيعت هماهنگ باشد، و فرق نياز با خواسته را دريابد، آن وقت است كه پي مي‌برد مصرف‌گرايي باعث شده تا او از انسانيت خود تهي شود. اگر تعريف كلي‌تر مصرف‌گرايي را در اين امر دخالت دهيم بر ما مكشوف مي‌شود كه از صفات و فضايل كريمه انساني بيش از آنچه كه تصور مي‌كنيم تهي و محروم شده‌ايم. هر عاملي كه انسان را از طبيعت و كيهان دور كند ويرانگر فضايل انساني است. هر عاملي كه انسان را وادار به ارتكاب اعمال خشونت بارِ احمقانه و ناخودآگاه عليه خود، هم‌نوعان و محيط زيست كند ضد انسانيت است. اما مدرنيته و مصرف‌گرايي، محيل‌تر از اين هستند كه اجازة حصول نتيجة منطقي به چنين بحثهايي را بدهند، زيرا مدافعانشان سؤالات مضحك و غلط‌اندازي از اين دست مي‌پرسند كه: «از ما چه انتظاري داريد؟ برويم در غار و جنگل زندگي كنيم؟» كوتاه آمدن مردم در برابر اين سؤالات موذيانه بدين معناست كه مصرف انديشه‌ها، رفتارها و كالاها را عادي و بديهي دانسته و نمي‌توانند براي وضعيت اسفباري كه در دام آن افتاده‌اند راه و جايگزين ديگري تصور كنند.


    هر چند مصرف‌گرايي به ويژه در معنا و مفهوم تبليغات و خريدهاي حريصانه، از ويژگيهاي زندگي مدرن در اكثر نقاط دنياـ صرف‌ نظر از دين و فرهنگ‌ـ است و به‌رغم آنكه ظاهراً فرهنگي غالب به نظر مي‌آيد اما به ندرت جنبه تحميليِ آشكار و علني پيدا مي‌كند. اگر مصرف در بيشتر موارد امري اختياري است، پس چرا مردم را اين چنين مخمور خود كرده است؟ بخشي از جواب اين سؤال را در ادعاي مصرف‌گرايي بايد جست كه راه و روش كاملي از زندگي را به مردم عرضه مي‌كند! و ثروتمندان مي‌توانند هر آنچه را مي‌خواهند (يا تصور مي‌كنند مي‌خواهند) بخرند. اما مصرف‌گرايي صرفاً مقوله‌اي مربوط به طبقات مرفه جامعه نيست، زيرا در برخي نقاط فقرايي را مي‌بينيم كه هر چند با ابزار و روشهاي متفاوت اما به اندازه ثروتمندان براي خريد و مصرف خودكشي مي‌كنند. به بيان ديگر، مصرف‌گرايي يك نگرش است. پيدا كردن راه حلي مناسب براي تغيير اين نگرش يا پرهيز از آن دشوار است. اما در صورت يافتن راه حل درست، اجرا يا انجام آن دشوار نيست. اگر بياموزيم كه بدون بسياري از امكانات زندگي كنيم، به راه رهايي از مصرف‌گرايي دست يافته‌ايم؛ بايد زندگي ساده، آسانگير، بي‌تكلف، بي‌ريا، بدون چشم و هم‌چشمي و صرفاً متمركز بر نيازهاي واقعي ـ و نه هوسها و خواهشها ـ را بياموزيم. هوس ريشه بسياري از اينهاست. صنايع توليد كالاي مصرفي با استخدام روانشناسان و كارشناسان روابط عمومي و پرداخت دستمزدهاي كلان به آنها پي برده‌اند كه چگونه هوسها و خواهشهاي قديمي را دستكاري و تحريك كرده و خواهشهاي جديدي از دل آنها بيافرينند. مسلمانان بايد اين حمله و هجمه به شخصيتشان را دفع كنند و زماني به موفقيت مي‌رسند كه فضيلت زندگي بدون مصرف‌گرايي را درك كرده باشند. البته اين كار ساده‌اي نيست، زيرا تلويزيونهاي ماهواره‌اي و خويشاوند خوش خط و خالشان ـ فروشگاههاي بزرگ آمريكايي‌ـ افيون تخديركننده و توه‍ّم‌زاي مصرف را به طور روزافزون در شريان جوامع مسلمان تزريق مي‌كنند.


    مصرف‌گرايي از نوع خاص بلايي بود كه حدود پنجاه سال پيش در آمريكا ظهور كرد و به همه دنيا صادر شد. اما گونه ديگري كه فراگيرتر و نافذتر است پيش از آن پديد آمد. به تاريخ امپراطوري عثماني، يا ساير سرزمينهاي اسلامي مانند مصر يا ايران در قرن نوزدهم هم بنگريد. همه آنها فرزندانشان را براي «مصرف» جديد‌ترين علوم و دست‌آوردهاي تكنولوژيكي به غرب مي‌فرستادند. در واقع آن دوران براي تاريخ اسلام يك نقطه عطف به شمار مي‌آيد. مسلمانان آموختند كه مصرف‌كننده، مقلد و متكي به علوم، آموزش، تكنولوژي، فرهنگ، آداب و عادات باشند. پس با ظهور مصرف‌گراييِ «تبليغات‌ْ‌محور»، فقط زمان لازم بود تا آن جوامع به طور تمام‌عيار به مصرف‌گرايي مادي از نوع خريدهاي حريصانه در مقياس وسيع روي بياورند.


    پس چه مي‌توان كرد؟ بسياري خواهند پرسيد آيا جامعة امروزي مسلمان كه غرق در مصرف شده مي‌تواند با حربة تحريم و ساير اهرمهاي فشار جمعي، توليدكنندگان غربي را وادار به عقب‌نشيني كند؟ اين امر دشوار به نظر نمي‌آيد. توليدكنندگان و فروشندگان غربي با قدرت عظيم محصولات خود ساير نقاط دنيا را زير نگين خود دارند. اما اين سوي قضيه نيز جمعيت عظيم مصرف‌‌كنندگان مسلمان، وزنة پرقدرتي هستند كه مستقيماً مي‌توانند توليد‌كنندگان را با شوك مواجه كنند. البته اين كنايه‌اي است به سياست مصرف‌گرايي كه در سالهاي اخير تسريع شده است. در جايي كه فعاليتهاي سياسي از جمله مشاركتهاي سياسيِ هدفمند در دموكراسيهاي مدرن وجود ندارد يا از بين رفته است با حركتهاي فرهنگي و سياسي در عرصه مصرف‌گرايي مي‌توان اين خلأ را به نحوي پ‍ُر كرد. در كشورهاي جهان اسلام كه فاقد سوپاپهاي اطمينان براي فعاليتهاي سياسي تشكيلاتي هستند و از طرفي از جمعيت نسبتاً زيادي برخوردارند، امكانات و استعدادهاي درخور ملاحظه‌اي براي حركتهاي فرهنگي وجود دارد. نبايد اين حركتها را در قالب يك حزب يا جنبش سياسي در آورد، زيرا بلافاصله موجب سوء ظن شده و برچسب مي‌خورد و يا حتي به اين بهانه كه در مخالفت و تقابل با طبقة غالباً بدگمانِ حاكم در بيشتر جوامع غير دمكراتيك است، ممنوعش مي‌كنند. دموكراسيهاي پيشرفته‌اي مانند آمريكا نيز كه اقدامات ضد مصرف‌گرايي و حركتهاي ضد جنگ را با هجوم پليس سركوب مي‌كنند از اين قاعده مستثني و مصون نيستند. يك حربه براي اجتناب از اين خشونتهاي پليسي، ضربه زدن به نقاط ضعف مصرف‌گرايي به عنوان اهرم فشاري غير رسمي است.


    مصرف‌گرايي ساحرة افسونگري است اما فاقد قدرت تحميل مي‌باشد. اگر بنا بود مردم را دسته‌دسته به اغذيه‌فروشيهاي شركتهاي بزرگ سوق داد تا سهميه هفتگي همبرگرهاي چرب و نوشابه‌هاي گازدار را مصرف كنند يا وادارشان كرد هر ماه براي خريد آخرين مدهاي روز به فروشگاههاي بزرگ سر بزنند، اين ديگر مصرف‌گرايي نمي‌شد. بايد ببينيم مصرف‌كننده كيست و چرا ميل سيراب‌نشدني به مصرف دارد؟ اگر بخواهيم مردم را به ترك مصرف‌گرايي ترغيب كنيم آيا جايگزين بهتري براي آنها داريم؟ در سالهاي اخير، در شرايطي كه مجاري مشاركتهاي سياسي به روي مردم مسدود است تحريم كالاهاي مصرفي از روشهاي مؤثر و نتيجه‌بخش براي ارسال پيامهاي سياسي است. اما اين اقدام: به طور مستقيم مسئله مصرف‌گرايي و بحران زيست‌محيطي را هدف قرار نمي‌دهد زيرا با حل يا فراموش شدن مسئله سياسي، مردم دوباره به فروشگاههاي بزرگ هجوم مي‌برند. هدايت صحيح قدرت سياسي مصرف‌كنندگان به تدبيري فراتر از تحريم نيازمند است؛ هر چند حربة تحريم را نيز نبايد از نظر دور داشت. منظور ما تغيير سبك زندگي به ويژه در كشورهاي مرفه است. يعني احساس مسئوليت متقابل در برابر همنوعان و كل جهان. مصرف‌گرايي (اين مسئله به اخلاق و ساده‌زيستي بر مي‌گردد) به يك معنا از مرداب خودخواهي و آزمندي كه مورد تأييد هيچ دين و آئيني نيست، تغذيه مي‌كند. آيا مسلمانان مي‌توانند از دايرة امتيازخواهيهاي فردي خارج شده و به قلمرو مسئوليتهاي جمعي و داوطلبانه قدم گذارند؟ بهداشت و آموزش دو حوزة مهم در اين زمينه هستند كه بايد علاوه بر ساير ابزارهاي سياسي مانند سازماندهي تحريم و غيره توسعه يابند.


    تا زماني كه قدرتهاي سلطه‌گر براي ادامة پيشرفتهاي اقتصادي خود به تحريك هوسهاي مصرف‌گرايانه مردم متكي هستند، ساير مردم جهان قدرت بالقوه عظيمي در اختيار دارند. اما سازماندهي، هماهنگي و ا‌ِعمال آن قدرت دشوار‌تر است. ابتدا بايد آب سردي بر روي مردم ريخت تا از خماري شراب مصرف‌گرايي بيدار شوند. اين كار بايد به صورتي انجام شود كه آلوده به سياسي‌بازي نشود و درگيريهاي مستقيم نيز ايجاد نكند. در صحنة مبارزه با مصرف‌گرايي بايد بپذيريم كه طرفداران اين سياست از منابع فراوان و متعددي برخوردارند تا كساني را كه با آنها به چالش بر مي‌خيزند آدمهايي كم‌شعور و ملالت‌بار (يا به قولي «آيه يأس»)، آنارشيست، كمونيست، يا حتي «تروريست» جلوه دهند. اين كار در عصر رسانه‌زدة ما به معناي مرگ هر حركت چالش‌انگيز است. براي خنثي كردن بازيهاي مرو‌ّجان مصرف‌گرايي بايد به واكنشهاي خلاقانه‌اي انديشيد و جنبشهاي متعددي به راه انداخت؛ جنبشهايي كه قادر باشند از همه ابزارهاي در دسترس مصرف‌كنندگان در سراسر دنيا استفاده كنند.


    همبستگي با ساير هم‌نوعان و اعتقاد به طبيعتي مشترك، استفاده از تحريم و تفكر و تعمق درباره ايجاد زندگي بر اساس سبكها و روشهاي جايگزيني كه بازيچة معدود توليدكنندگان انبوه و مصرف‌كنندگان فراوان حريص و خودخواه نباشد از جمله آن ابزارها و واكنشهاي خلاقانه محسوب مي‌شود.



    ادامه مطلب ادامه مطلب
    نويسنده:وحید صباغی یک شنبه 9 اسفند 1388   نظرات0نظر بدهيد!

    صفحات وبلاگ
    • تعداد صفحات :62
    •    
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • 8  
    • 9  
    • 10  
    • >  
     

    آخرين ارسال ها
    سایت "ایـــران کتــــاب" گشایش یافت
    -------------------------------- سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف ------------------------------
    اختتامیه مسابقه فرهنگی و هنری پیمانه برگزار شد
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (3)
    ◄ مكتب اعتدال و امت معتدل
    بخش هاي صنعتي
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (4)
    بهینه سازی مصرف انرژی در الکتروموتورها (1)
    وضعيت مصرف انرژي در صنعت آجر ايران و مقايسه با ساير کشورهای دنيا
    راهکارهاي کاهش تقاضاي سفر
     
    درباره وبلاگ
    از آنجا که سال 1388 با نامگذاري رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه‌اي سال حرکت به سوي اصلاح الگوي مصرف خوانده مي‌شود ، این وبلاگ نیز در این راستا و ارائه الگوهای مصرف موفق ایجاد گردیده است.
    سال 88،سال اصلاح الگوی مصرف RSS

    نويسندگان :
     وحید صباغی
    MrSabbaghi@Gmail.com
     
    ساعت
     
    تبادل بنر
    پايگاه فناوري اطلاعات

    بانک پرسش و پاسخ

    بانک صوت و فيلم مذهبي

    همراه افزار


    مکان لوگوي شما

    شما مي توانيد لوگو سايت يا وبلاگ خود را بعد از قرار دادن لوگوي ما در وب خود در اين مکان قرار دهيد
    .......RASEKH........

     
    لوگوي ما

    دريافت کد:
    وحيد صباغي MrSabbaghi@Gmail.Com
    Rasekh.RasekhBlog.Com
     
    چت روم وبلاگ
     
    تصوير تصادفي
     
    تبليغات
     
     
     
     

    Copyright Rasekh.Rasekhblog.com 2009-2010
    (Adminstration by Vahid Sabbaghi)
    POWERED BY RASEKHOON.NET
    --------------------------------------------------------