گناه‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 گناه‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)


 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

1- حرام‌شناسی، مقدمه‌ی ترک حرام

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و... عرفان الحرمة...» (1)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری و... معرفت به حرمت، بما عنایت فرما».
از جمله‌ی «عرفان الحرمة» دو معنا استفاده می‌شود؛ یکی شناخت حرام‌های الهی و دیگری شناخت چیزهایی که حرمت داشته و نزد خداوند متعال ارزشمند است، و هر یک از این دو معنا در این جمله احتمال داده می‌شود.

2- بیزاری خداوند از ظلم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«الهی و قد علمتُ یقیناً انک لا تأمر بالظلم و لاترضاه، و لاتمیل الیه، و لاتهواه، و لاتحبّه» (2)؛
«‌ای خدای من! من به طور یقین دانستم که هرگز به ظلم امر نمی‌کنی و به آن رضایت نمی‌دهی، و به سوی آن میل نداری و هوای آن را نداری، و آن را دوست نمی‌داری».
خداوند چنان از ظلم و ستم به دیگران بیزار است که امام زمان (علیه السلام) می‌فرماید: من یقین دارم که او هرگز به ظلم دستور نمی‌دهد و به آن راضی نیست و میلی به آن ندارد و هوای آن در او نمی‌باشد و دوست هم ندارد و این نهایت بیزاری خداوند از ظلم و ستم است.

3- بدبختی ناامید

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«اللهم ان الشقی من قنط و أمامه التوبة و وراءه الرحمة» (3)؛
«بارخدایا! همانا بدبخت کسی است که ناامید باشد در حالی که پیش روی او توبه و پشت سرش رحمت است».
انسان هرگز نباید ناامید تا مادامی که توبه جلودار و راهگشای اوست و راه را بر او هموار می‌کند تا از پشت سر مشمول رحمت خدا گردد، و لذا هر کس با این دو خصلت مأیوس و ناامید گردد او شقی و بدبخت است.

4- پناه بر خدا از عاقبت به شرّی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«اجارنا و ایاکم من سوء المنقلب» (4)؛
«خداوند ما و شما را از عاقبت به شرّی پناه دهد».
بسیاری از افراد در ابتدا افراد شریف بوده و اهل کمال و معنویت بوده‌اند ولی در مواقع امتحان خود را باخته و عاقبت بدی داشتند، و این مطلبی است که به طور عیان از افراد مشاهده شده و در تاریخ هم زیاد است. و لذا باید از خداوند متعال مسألت نماییم که ما را از عاقبت به شرّ حفظ نماید.

5- دوری از فتنه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«عافانا الله و ایّاکم من الفتن» (5)؛
«خداوند ما و شما را از فتنه‌ها در امان دارد».
همیشه و همه جا فتنه وجود دارد و انسان در مواقع ظهور فتنه‌ها امتحان می‌شود، و آنچه برای ما مهم و حیاتی است آن که ما از این فتنه‌ها سالم بیرون آمده و خود را مبتلا و گرفتار نسازیم و در عین انجام وظیفه آتش فتنه ما را دامنگیر نشود.

6- نهی از پیروی از هوای نفس

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«... فَلْیَدَعوا عنهم اتباع الهوی» (6)؛
«... پس باید از خود پیروی هوای [نفس] را دور کنند».
بدترین دشمنان انسان نفس اوست که پیروی از هوا و خواسته‌هایش انسان را به بیراهه و انحراف و جهنم می‌کشاند، و لذا باید با خواسته‌های نفس به مقابله بپردازیم.

7- عاقبت به خیری اجتناب کننده‌ی از منکر

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که راجع به شیعیانش فرمود:
«و العاقبة لجمیل صنع الله سبحانه تکون حمیدة لهم مااجتنبوا المنهیّ عنه من الذنوب» (7)؛
«و عاقبت زیبایی خلقت خداوند سبحان برای آنان پسندیده است در صورتی که از آنچه از گناهانی که نهی شده‌اند اجتناب نمایند».
کسی که از منکرات دوری می‌گزیند بداند که عاقبتش به خیر خواهد شد و پاک و پاکیزه از این دنیا رحلت خواهد کرد، و لذا خداوند متعال می‌فرماید:
(وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ) (8)؛
«و سرانجام (نیک) برای پرهیزکاران است!».

8- مجالست نکردن با منحرفان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به اسحاق بن یعقوب می‌فرماید:
«و اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب الأجدع؛ فانّه ملعون و اصحابه ملعونون، فلاتجالس اهل مقالتهم، فانّی منهم بریء و آبائی (علیهم السلام) منهم براء» (9)؛
«اما ابوالخطاب محمد بن ابی زینب اجدع؛ پس او و اصحابش همگی ملعونند، پس با کسانی که اهل گفتار او هستند مجالست مکن که من و پدرانم (علیهم السلام) از آن‌ها بیزاریم».
باید از کسانی که منحرف بوده و مورد طعن و لعن خدایند کناره گرفت و با آنان مجالست ننموده؛ چرا که اولاً ممکن است افکار انحرافی آن‌ها در ما نفوذ کند و ثانیاً: ممکن است که عذاب خدا شامل حال او گردد که اگر ما نیز همراه آنان باشیم مشمول عذاب الهی شویم.

9- دور شدن از معصیت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی می‌فرماید:
«اللهم ارزقنا... بُعد المعصیة...» (10)؛
«بارالها! به من دوری از معصیت را روزی فرما...».
در این دعا از خداوند متعال خواسته شده که به ما لطف نماید تا به معصیت نزدیک نشویم چراکه نزدیک معصیت شدن انسان را وسوسه کرده و ممکن است که به معصیت مبتلا سازد.

10- ترحم به معصیت‌کار

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خداوند این‌گونه بخواهند:
«... و ارحم عصیانی» (11)؛
«... به گناه کار بودنم رحم نما».
برخی گمان می‌کنند همین که رفیقشان به گناه افتاد و منحرف شد باید او را رها کنند در حالی‌که در این موقع حساس باید بیشتر به او محبت کرده و با او ارتباط داشته باشند تا نگذارند در منجلاب فساد بیش‌تر غوطه‌ور گردد و دست او را بگیرند و از این وضعیت نجاتش دهند. ولی اگر احساس می‌کنند که با او بودن به دین و ایمانشان ضرر می‌زند باید از او جدا شوند. و لذا در جمله‌ی فوق آمده است: ‌ای خدا! به گناهانم رحم کن. ما هم باید به گناهان گناهکار رحم نماییم.

11- دیون مردم، گریبان‌گیر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خداوند این‌گونه بخواهند:
«... و فکّ رقبتی من مظالم لعبادک رکبتّنی» (12)؛
«... گردنم را از مظالم بندگانت که بر آن بار شده آزاد گردان».
دیونی که انسان به مردم بدهکار است از هر نوع و سنخی که باشد بر انسان همانند بار، سنگینی می‌کند که اگر در این دنیا خالی نگشته و سبک نگردد در عالمی دیگر تمام آن‌ها مورد محاسبه قرار می‌گیرد.

12- عذاب دردناک برای مغرور و متجاهر به فسق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی متجاهر به فسق و گناهکار مغرور به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة، او تستأصله علی غُرّة» (13)؛
«حلمت او را وسعت داد تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
کسی که آشکارا گناه می‌کند و به گناه خود مغرور است باید مواظب باشد که عذاب بسیار دردناکی در انتظار اوست که وقتی بر او وارد شد او را از ریشه نابود می‌کند.

13- حلم خدا از گناه کار، زمینه‌ی عذاب

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناهکاران و متمردان به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و سعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصله علی غرّة» (14)؛
«حلمت او را وسعت داد تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
گاهی که خداوند حلم و بردباری کرده و کاری به گناه کار ندارد بدین جهت است که در ملأ عام یا در حالی که مغرور و سرمست از گناه است او را گرفته و ریشه‌کن سازد.

14- کفر، منشأ فخرفروشی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی فرعون فرمود:
«... و بکفره علیهم افتخر» (15)؛
«... و به سبب کفرش بر قومش فخرفروشی کرد».
از عبارت فوق استفاده می‌شود که منشأ فخرفروشی کفر است؛ زیرا همه‌ی انسان‌ها نسبت به خداوند یکسان هستند و اگر هم به تقوا برتری دارند این امر نباید مایه‌ی فخر و مباهات بر دیگران گردد؛ زیرا که این امر منشأ مسؤولیت‌های بیش‌تر بر عهده‌ی انسان است و لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن‌که خودش را سرور اولاد آدم (علیه السلام) معرفی کرده آن را مایه‌ی فخر و مباهات بر دیگران ندانسته است.

15- متکبر، ستمگر در حق خویش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی فرعون فرمود:
«و بظلمه لنفسه تکبّر» (16)؛
«و به ظلم بر خودش تکبّر کرده است».
کسی که بر دیگران تکبّر می‌ورزد در حقیقت به خودش ظلم کرده است؛ زیرا با این کار به دست خود از چشم مردم ساقط می‌شود و خداوند متعال نیز اراده کرده تا هر کس تکبر کند او را خوار و ذلیل کرده و هرکس که تواضع کند او را بلندمرتبه گرداند.

16- نجات معنوی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و طهّر بطوننا من الحرام و الشبهة» (17)؛
«و شکم ما را از طعام حرام و شبهه‌ناک پاک گردان».
طهارت در مقابل نجاست به کار می‌رود و از امر به طهارت از حرام و شبهه به دست می‌آید که کارهای حرام و شبهه‌ناک دل و روح و روان انسان به نجاست معنوی مبتلا می‌شود.

17- ظلم از راه دست

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و اکفف ایدینا عن الظلم...» (18)؛
«و دست ما را از ظلم و تعدی بازدار...».
انسان ظلم‌هایی را که انجام می‌دهد با ابزار و اسبابی است که یکی از آن‌ها دست‌ها است، و از جمله‌ی آن، زدن بی‌گناه و یتیم و سرقت اموال مردم و امضا کردن کاری بناحق است. و لذا حضرت مهدی (علیه السلام) از خداوند می‌خواهد که دست‌های ما را از ظلم به دیگران بازدارد.

18- سدّسازی در برابر حرف‌های ناشایست

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اسدّد اسماعنا عن اللغو و الغیبة» (19)؛
«و گوش ما را از شنیدن سخنان بیهوده و غیبت مسدود گردان».
از آن‌جا که عمده گناهانی که به توسط گوش انجام می‌گیرد لغو و غیبت است لذا حضرت (علیه السلام) تنها به این دو اشاره کرده است.
از تعبیر به «اسدد» استفاده می‌شود که گناه لغو و غیبت آن قدر در دسترس انسان است و بدون هیچ مانعی ایجاد می‌گیرد که در برابر آن سدّسازی لازم است، برخلاف گناهان دیگر که باید با تحرّک یک وسیله‌ای انجام گیرد مثل حرکت دادن زبان یا دست و یا پا و...

19- زنا و خیانت چشم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«و اغضض ابصارنا عن الفجور و الخیانة» (20)؛
«و چشم ما را از گناه و خیانت محفوظ بدار».
چشم نیز همانند برخی دیگر از اعضا و جوارح انسان فجور و خیانت می‌کند و از جمله‌ی آن‌ها نگاه به نامحرم است، و باید از خداوند متعال بخواهیم که ما را کمک کند تا چشم‌های خود را از هرچه مصداق فجور و خیانت است بپوشانیم، و می‌دانیم که نگاه به نامحرم هم خیانت به خود است و هم به ناموس مردم.

20- گناه مانع ورود انسان به بهشت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و ان تجعل مآبی الی جنتک و محلّی فی رحمتک، و تسکننی فیها بعفوک» (21)؛
«... و این‌که بازگشتم را به سوی بهشت و محل رحمتت قرار دهی، و مرا به عفوت در آن سکنی گزینی».
بهشت جای پاکان و نیکان است و کسی که از گناه پاک نشده نمی‌تواند در آن سکنی گزیند و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا با عفو و گذشت از گناهانمان ما را در بهشت جای دهد.

21- مهلت خداوند به ظالمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی ظالمان به خداوند این چنین عرضه می‌دارد:
«... فان کنتَ جعلت لهم مدّة لابدّ من بلوغها، او کتبت لهم آجالاً ینالونها...» (22)؛
«... پس اگر برای آنان مدتی قرار دهی که باید به آن مدت برسند یا برای آنان وقت‌هایی قرار دادی که باید به آن نایل گردند...».
گاهی خداوند متعال به ظالمان مهلت می‌دهد تا هرچه می‌خواهند انجام دهند و امت به آن‌ها امتحان شوند، ولی ظلم آن‌ها همیشگی نیست یک حدّ و اندازه‌ای دارد، و چون به آن مدت رسید خداوند آنان را با دست قدرت قهّاره‌اش می‌گیرد و به اشدّ مجازات می‌رساند و این همه به مصلحتی است که خودش به آن آگاه‌تر است.

22- امید رحمت خدا را داشتن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد که از خدا این چنین بخواهند:
«...‌ها انا سائلک بفنائک، و مسکینک ببابک، و ضعیفک ببابک، و فقیرک بباک، و مؤملک بفنائک، اسألک نائلک و ارجو رحمتک و اؤمل عفوک و التمس غفرانک...» (23)؛
«... [ای خدا] هان، من سؤال کننده‌ی از تو هستم که به درگاهت آمده‌ام، و مسکین توام که به در خانه‌ات آمده، و ضعیف توام که به در خانه‌ات آمده‌ام، و فقیر توام که به در خانه‌ات آمده‌ام، و امیدوار توام که به درگاهت آمده‌ام، از تو می‌خواهم که به تو برسم و آرزوی رحمت تو را دارم، و امید عفو تو را دارم و از تو غفرانت را آرزومندم...».
انسان باید به کسی دل ببندد و امیدوار باشد که یقین دارد خواسته‌اش را برآورده می‌کند و هرگز امیدش را ناامید نمی‌نماید و یا لااقل او را دست خالی برنمی‌گرداند، و چشم طمع و امید به کسی نداشته باشد که در سخت‌ترین حالات و شداید به او پشت می‌کند.

23- دعوت خدا از گناه‌کاران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«الهی انت الذی تنادی فی انصاف کلّ لیلة: هل من سائل فأعطیه، ام هل من داع فأجیبه، ام هل من مستغفر فاغفرله، ام هل من راج فأبلّغه رجاءه، ام هل من مؤمّل فأبلّغه أمله...» (24)؛
«‌ای خدای من! تو کسی هستی که در نیمه‌های هر شب ندا می‌دهی: آیا سؤال کننده‌ای هست که من به او عطا کنم، یا آیا دعا کننده‌ای هست که او را اجابت کنم، و یا آیا طلب مغفرت کننده‌ای هست که [گناهانش] را بپوشانم، یا آیا امیدواری هست که به امیدش برسانم، یا آیا آرزومندی هست که به آرزویش برسانم...».
خداوند متعال از آن جا که بندگانش را دوست دارد آن‌ها را به حال خود رها نمی‌کند و لذا در بهترین حالات و زمان‌ها او را به سوی خود دعوت می‌کند و وعده‌ی عطا و بخشش به او می‌دهد، و از بنده‌اش می‌خواهد که او را بخواند و وعده اجابت به او می‌دهد، و از او می‌خواهد که درخواست بخشش نماید و به او وعده‌ی بخشش می‌دهد، و از او می‌خواهد که امیدوار به رحمت خداوند باشد و به او وعده‌ی رساندن به مرادش را می‌دهد و... این اوج مهربانی و محبت خداوند به بندگانش می‌باشد.

24- بازگشت از گناه قبل از غرق شدن در آن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به ما این چنین تعلیم می‌دهند:
«الهی ادرکنی و لَمّا یُدْرِکْنی الغَرَق، و تَدارَکْنی و لما غیب شمسی الشفق» (25)؛
«بارالها! مرا دریاب تا زمانی که غرق نشده‌ام، مرا دریاب تا آنگاه که شمس وجودم افول نکرده است».
انسان گناه کار قبل از آن‌که در منجلاب گناه غوطه‌ور گردد و قبل از آن‌که خورشید وجودش غروب کند و مرگش فرا رسد باید با توبه و رجوع از گناه به سوی خالق، گذشته‌ها را جبران کند و این تنها با کمک و مساعدت خداوند متعال امکان‌پذیر است.

25- گناه، منشأ ظلمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجلی بها عنی ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة جفّتْ منها الضروع...» (26)؛
«... از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و سینه‌ها از وجود شیر تهی گشته و... را زایل نمایی».
گناه، منشأ تاریکی است و هرچه بیشتر شود و از آن توبه نگردد پایدار شده و ظلمت آن بر انسان بیشتر مسلط می‌گردد به حدّی که دل را خشک کرده و می‌میراند، و لذا باید از خداوند متعال بخواهیم تا به انسان لطف و نظر رحمت نماید و از تاریکی گناه که سایه‌ی خود را بر ما افکنده نجات دهد.

26- آثار مادی و معنوی گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجلی بها عنّ ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة جفّت منها الضروع، و تلفت منها الضروع...» (27)؛
«از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و سینه‌ها از وجود شیر تهی گشته و زراعت‌ها نابود شده... را زایل سازی».
گناه دو نوع اثر دارد؛ یکی آثار معنوی که تاریکی دل و قلب و روح و روان انسان است و دیگری آثار مادی که سلب نعمت و خیرات باشد، و لذا چه بسا گناه باعث قحطی در جامعه شود.
و نیز از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... اسألک نظرة من نَظَراتک رحیمة تَجْلی بها عنّی ظلمة عاکفة مقیمة، من عاهة... انهلّت من اجلها الدموع، و اشتمل لها علی القلوب الیأس و جرت بسببها الأنفاس» (28)؛
«از تو می‌خواهم که نظر رحمتی بر من افکنی، که تاریکی پایداری که بر اثر بیماری بر من مسلط شده، و... اشک‌ها خشک و قلب‌ها مأیوس، و جان‌ها به سببش از بین می‌رود را زایل سازی».
گناه آثار گوناگونی دارد از آن جمله؛
1- تاریکی و ظلمتی که بر قلب انسان سایه افکنده و اقامه خواهد نمود.
2- دل را قسی کرده و در نتیجه اشک و گریه را از انسان می‌گیرد.
3- یأس و ناامیدی را بر دل‌ها مسلط می‌گرداند.
4- باعث نابودی دل و روح و روان انسانی می‌گردد.

27- مبارزه کردن گناه کار با خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و حاجتی الیک یا سیدی و مولای و معتمدی و رجائی ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تغفر لی ذنبی، فقد جئتک ثقیل الظهر، بعظیم ما بارزتک به من سیئاتی» (29)؛
«... و حاجتم به سوی تو -‌ای سرور و مولایم و مورد اعتماد و امیدم - این‌که بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) درود فرستی، و این‌که گناهم را بپوشانی، چرا که من نزد تو با کوله بار سنگین و با گناهان بزرگی که به مبارزه با تو درآمدم به نزد تو آمده‌ام».
گناه کاری که آشکار و به طور علنی گناه می‌کند در حقیقت با خداوند اعلان جنگ کرده و با او به ستیز برخواسته است؛ ستیزی بس عظیم و بزرگ که از جمله‌ی آن‌ها رباخواری است، و در روایات نیز به آن اشاره شده است.

28- هلاکت گناه کار با گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و لا تهلکنی بذنوبی» (30)؛
«... و مرا به گناهانم هلاک نکن».
گناه باعث می‌شود که در مرحله‌ی اول روح انسان را نابود کند و هنگامی که به اوج خود رسید و فراگیر شد و از آن توبه نگشت، موجب عذاب و هلاکت جسمی نیز می‌شود.

29- تهاجم برخی گناهان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و الهارب منک الیک من ذنوب تهجمته» (31)؛
«... و از تو به خودت پناه می‌برم از گناهانی که انسان را تهاجم نموده است».
گاهی دشمن بر انسان تهاجم کرده و در صدد نابودی و قلع و قمع انسان است و لذا باید همیشه آماده‌ی دفاع بوده و از خود پاسداری نمود، و دشمن حقیقی انسان که به ما شبیخون می‌زند برخی گناهان است، و لذا تهاجم آن‌ها از خطرناک‌ترین تهاجماتی است که می‌تواند جامعه را درهم فرو ریزد و از اصل و اساس به نابودی کشاند.

30- مفتضح شدن انسان با گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا این‌گونه به خدا پناه ببرند:
«... و الهارب منک الیک من... عیوب فضحته» (32)؛
«... و از تو به خودت پناه می‌برم از... عیوبی که او را مفتضح کرده است».
از آثار گناه آن است که عیب و نقص می‌باشد، عیبی که گناه کار را نزد خداوند متعال و خلقش رسوا و مفتضح می‌سازد تا به حدّی که دیگر نمی‌تواند سر خود را بلند کند، مگر آن‌که از همین حالا توبه نماید و گذشته‌ی خود را تدارک کند، و لذا باید از این عیوب به خدا پناه برد.

31- پناه به خدا از زبان بدکاران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... و تُفْحِمَ عنّی ألسن الفجرة...» (33)؛
«... و لال کنی برای من زبان‌های انسان‌های بدکاره را...».
گاهی زبان افراد پست و بدکاره از شمشیر و نیزه‌ی دیگران تأثیر بیش‌تری دارد و می‌تواند تمام حیثیت و آبرو و حتی جان انسان را بر باد دهد و لذا در عین این‌که باید در جهت مصون ماندن از آن نهایت کوشش را کرد، باید در این جهت به خداوند متعال پناه برد و از او درخواست کمک کرد.

32- پناه به خدا از افراد شرور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهد تا از خداوند این چنین بخواهند:
«... وقِنی شرّ طغاتها و حسّادها و باغی الشرّ فیها...» (34)؛
«... و مرا از شر طغیان‌گران در دنیا و حسودان و افراد شرور در دنیا حفظ فرما...».
افراد طغیان‌گر و حسود و کسانی که به دنبال شرّ و دردسر هستند همیشه برای افراد دیگر مایه‌ی شرّ و عذاب هستند و به سختی می‌توان از مصیبت‌ها در امان ماند، و لذا باید از خداوند بخواهیم ما را از شرّشان در امان دارد، گرچه خودمان نیز باید از آن‌ها کناره‌گیری کرده و در این راستا کوشا باشیم.

33- قرق‌گاه‌ها برای محرمات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«الهی... و من اجدر منک بان تکون عن حمالک مانعاً» (35)؛
«بارخدایا!... چه کسی سزاوارتر از توست که از قرق‌گاه‌هایت حفاظت کند».
واجبات و محرمات الهی قرق‌گاه دارند و کسی نباید نزدیک آن‌ها شود تا به مخالفت با دستورات الهی گرفتار نشود، و هیچ کس همچون خداوند متعال سزاوارتر به حفظ این قرق‌گاه‌ها نیست، گرچه ما نیز وظیفه داریم تا به آن‌ها نزدیک نشده و مردم را نیز از آن برحذر بداریم تا مبادا به درون آن بیفتند.

34- حسن عاقبت در ترک گناه

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«وَالعاقِبَةُ بِجَمیلِ صُنْعِ اللهِ سُبْحانَهُ تَکونُ حَمیدَةً لَهُمْ مَا اجتنبوا المَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ الذُّنوبِ» (36)؛
«با دخالت و ساخت نیکوی خداوند، فرجام کار، مادامی که شیعیان از گناهان دوری گزینند، پسندیده و نیکو خواهد بود».
این حدیث، بخشی از نامه‌ای است که امام زمان (علیه السلام) برای شیخ مفید (رحمه الله) مرقوم داشته‌اند. حضرت (علیه السلام) اشاره به نکته‌ای مهم کرده‌اند که اگر شیعیان ما، آن عاقبت به خیری را می‌خواهند، که سبب‌اش لطف و توجه خاصّ خداوند است، باید از گناهانی که خداوند متعال از آن‌ها منع کرده، اجتناب کنند؛ زیرا هر عملی، اثر مخصوص خود را دارد. و نَفْس انسان، مطابق کارهای که می‌کنیم و سخنانی که می‌گوییم و حتی افکاری که داریم، ساخته می‌شود. آن کس که از انجام دادن گناه باکی ندارد، حال آن گناه کم باشد یا زیاد، کوچک باشد یا بزرگ، بداند، حقیقت خود را تیره و تار کرده، شایسته‌ی ورود به جایی که همراه‌اش نور و پاکی است نیست. یک گناه، آتشی است که در خرمنی می‌افتد. انسان، سال‌ها تلاش می‌کند و ثواب‌ها برای خویش فراهم می‌آورد، ولی با یک گناه، حاصل عمری را به هدر می‌دهد. از این رو، حضرت، در این حدیث، خطر گناه را گوشزد کرده است.

35- استغفار در حق یکدیگر

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«إذا اسْتَغْفَرْتَ اللهَ فَاللهُ یَغفِرُ لَکَ» (37)؛
«اگر از خداوند، طلب مغفرت کنی، خداوند نیز تو را خواهد آمرزید».
مرحوم کلینی (رحمه الله)، این حدیث شریف را در ضمن حدیثی از امام زمان (علیه السلام)، نقل کرده است. حاصل حدیث، آن است که شخصی به نام یمانی به سامرا وارد می‌شود. از طرف امام زمان (علیه السلام)، کیسه‌ای که در آن دو دینار و دو لباس بوده، به دست او می‌رسد. او به سبب کمی هدایا، آن‌ها را رد می‌کند ولی بعد از مدتی از این عمل خود پشیمان می‌گردد و نامه‌ای می‌نویسد و پوزش می‌خواهد و در دل خود، ضمن توبه، نیت می‌کند که اگر دوباره این هدیه برای او فرستاده شود، آن را بپذیرد. بعد از مدتی هدیه به دست او می‌رسد، و در توقیعی، حضرت (علیه السلام) به یمانی اشاره کرده و می‌فرماید: «تو، با ردّ هدیه‌ی ما، اشتباه کردی و اگر طلب مغفرت از خداوند کنی، خداوند تو را خواهد بخشید.».
از این توقیع شریف، دو نکته استفاده می‌شود:
1- امام زمان (علیه السلام)، عالم به سرّ و خفیّات است و از اعمال و حتی نیّات ما آگاهی دارد. لذا در روایتی، امام صادق (علیه السلام)، در ذیل آیه‌ی شریفِ: (وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ) (38)؛ بگو عمل کنید! پس به زودی، خداوند و رسول‌اش و مؤمنان، عمل شما را می‌بینند، چنین می‌فرمایند: «مراد از مؤمنین امامان‌اند.» (39)
2- این‌که طلب مغفرت از خداوند عزوجل، سبب غفران گناهان است. با در نظر گرفتن این‌که طلب، امری قلبی است و احتیاج به لفظ ندارد، از حدیث شریف چنین استفاده می‌شود که مجرّد طلب مغفرت - که همان پشیمانی و عزم بر عدم بازگشت به گناه است - در تحقّق مغفرت الهی و قبولی توبه، کافی است، اگرچه توبه‌ی کامل شرایطی دارد، که امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)، در حدیثی، به شرایط آن اشاره کرده است. (40)

پی‌نوشت‌ها:

1. المصباح، کفعمی، ص 208.
2. منهج الدعوات، ص 28.
3. مزارکبیر، ص 165.
4. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
5. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
6. کمال الدین، ج 2، ص 510.
7. بحارالانوار، ج 53، ص 176.
8. اعراف، آیه 128.
9. احتجاج، طبرسی، ص 469.
10. المصباح، کفعمی، ص 208.
11. مهج الدعوات، ص 28.
12. مهج الدعوات، ص 28.
13. مهج الدعوات، ص 67.
14. مهج الدعوات، ص 67.
15. مهج الدعوات، ص 281.
16. مهج الدعوات، ص 281.
17. المصباح، کفعمی، ص 208.
18. همان.
19. البلد الامین، ص 349.
20. همان.
21. بحارالانوار، ج 95، ص 266.
22. مهج الدعوات، ص 28.
23. مهج الدعوات، ص 28.
24. بلد الامین، ص 393.
25. مهج الدعوات، ص 339.
26. بلد الامین، ص 333.
27. مهج الدعوات، ص 339.
28. مهج الدعوات، ص 339.
29. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
30. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
31. همان.
32. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
33. همان.
34. بحارالانوار، ج 51، ص 307.
35. مهج الدعوات، ص 339.
36. احتجاج، ج 2، ص 325؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 177، ح 8.
37. کافی، ج 1، ص 521، ح 13؛ کمال الدین، ج 2، ص 490، ح 13؛ ارشاد، ج 2، ص 361؛ إعلام الوری، ج 2، ص 264؛ کشف الغمة، ج 3، ص 251؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 329، ح 52؛ مدینة العاجز، ج 8، ص 85.
38. سوره‌ی توبه، آیه‌ی 105.
39. تفسیر برهان، ج 2، ص 838، ح 2.
40. ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 417؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 36 و 37، ح 59.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
دعا از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 دعا از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

1- استحباب دعا بر اموات

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«و تفضّل... علی موتاهم بالرأفة و الرحمة» (1)؛
«و به مردگان آن‌ها رأفت و رحمت عطا فرما».
انسان نه تنها وظیفه دارد که برای برادران مؤمن خود که زنده‌اند دعا کند و رفع گرفتار و برآورده شدن حاجات آن‌ها را از خداوند متعال طلب نماید، بلکه وظیفه دارد تا برای رفع گرفتاری و عذاب از مرده‌ها نیز دعا کند؛ چرا که دعای زنده‌ها برای اموات تأثیر دارد؛ همان‌گونه که حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
(رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِمنَ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ) (2)؛
«پروردگارا! مرا، و پدر و مادرم وتمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، و جمیع مردان و زنان با ایمان را بیامرز».

2- دعا برای ریشه‌کن شدن مرض

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحة...» (3)؛
«و به بیماران مسلمان شفا و راحتی عنایت فرما...».
«راحة» از ماده‌ی «روح» به معنای رفتن است. باید از خداوند بهبودی بیماران از مریضی و ریشه‌کن شدن و رخت بر بستن آن را از بیماران بخواهیم.

3- استحباب دعا بر هر مسلمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«و تفضّل... علی مرضی المسلمین بالشفاء و الراحة...» (4)؛
«... و به بیماران مسلمان شفا و آسایش عنایت فرما...».
ما نباید تنها به فکر خود بوده و از دیگران و مشکلات آن‌ها غفلت ورزیم و باید مشکلات دیگران را نیز مشکلات خود دانسته و همان‌گونه که برای رفع مشکلات خود دعا می‌کنیم برای رفع مشکلات و برآورده شدن حاجات مردم نیز دعا نماییم، همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام) چنین می‌کند.

4- دعا، محکم‌ترین گفتار

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند عرضه می‌دارد:
«و لا قول لی اسدّ من دعائک فاستظهرک بقول سدید» (5)؛
«و گفتاری ارزشمندتری جز خواندن تو ندارم تا بدان دلگرم باشم».
بهترین و محکم‌ترین گفتار بین خلق و خالق دعاست؛ زیرا که دعا نشانگر عجز و عبودیت انسان نسبت به خداوند متعال است، و عبودیت منشأ همه‌ی کمالات و رسیدن انسان به هدف غایی خلقت که همان لقای الهی است می‌باشد.

5- دعا برای خود و دیگران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و احجبنی عن اعین الباغضین، الناصبین العداوة لأهل بیت نبیّک، و لایصل منهم الی احد بسوء» (6)؛
«... و مرا از چشم‌های کینه‌توزان و کسانی که دشمنی خاندان پیامبرت را بر دل دارند پوشیده دار، و [کاری کن تا] از آن‌ها به کسی گزندی نرسد».
از آداب دعا این است که تنها برای خودمان دعا نکنیم بلکه دیگران را نیز در دعاهایمان سهیم نماییم، شاید خداوند متعال به برکت دیگران به ما لطف نماید. و لذا نقل شده که حضرت زهرا (علیهاالسلام) ابتدا برای همسایه‌ها دعا می‌کرد. و سپس برای خود.

6- دعا و ضمانت اجابت بر عموم دعاکنندگان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که از خداوند متعال چنین می‌خواهد:
«و اسألک... بما ضمنت الاجابة فیه علی نفسک للداعین» (7)؛
«از تو می‌خواهم... به آنچه که ضمانت کردی در آن بر خودت برای عموم درخواست‌کنندگان از خودت».
با مقابله‌ی این جمله با جمله‌ی قبل استفاده می‌شود که خداوند متعال دعای غیر مؤمن را به هدف اجابت می‌رساند از آن جهت که از او خواسته است در صورتی که شرایط را فراهم کرده و موانع را برطرف ساخته باشد، گرچه اجابت دعا به مصلحت او نباشد، برخلاف مؤمنان.

7- دعا و ضمانت عطا به مؤمنان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اسألک... بما وأیت به علی نفسک لداعیک من المؤمنین...» (8)؛
«از تو می‌خواهم... به آنچه ضمانت کردی به آن بر خودت برای دعاکنندگانت از مؤمنان...».
از این جمله استفاده می‌شود که خداوند برای درخواست کننده‌ی از خود چیزی را در نظر گرفته و ضمانت کرده، که آن به مصلحت اوست گرچه اجابت دعایش نباشد؛ زیرا چه بسا انسان چیزی را بخواهد ولی به صلاح او نباشد، ولی از آن‌جا که خداوند کریم است و خیرخواه مؤمن می‌باشد لذا از طرفی به او عنایت کرده و از طرفی دیگر آنچه را که به مصلحت اوست به او نمی‌دهد.

8- توصیف خداوند قبل از درخواست حاجت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الاوهام فصلّ علی محمد و آل محمد، و افتح لأموری المتضایقة باباً لم یذهب الیه و هم، یا ارحم الراحمین» (9)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن کارها راه‌گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد، پس بر محمد و خاندانش درود فرست و برای اموری که مرا در تنگنا قرار داده گشایشی فرما که اندیشه‌ای بدان راه ندارد، ‌ای مهربان‌ترین مهربانان».
از این دعا استفاده می‌شود که توصیف خداوند قبل از درخواست حاجت باید بر طبق مقتضای حاجت باشد.

9- صلوات قبل از دعا و درخواست از خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال چنین عرضه می‌دارد:
«... فصل علی محمد و آل محمد، وافتح لأموری المتضایقة باباً لم یذهب الیه وهم، یا ارحم الراحمین» (10)؛
«... پس بر محمد و خاندانش - (علیهم السلام) - درود فرست، و برای اموری که مرا در تنگنا قرار داده راه گشایشی قرار بده که اندیشه‌ای بدان راه ندارد، ‌ای مهربان‌ترین مهربانان».
از عبارت فوق و برخی دیگر از روایات استفاده می‌شود که انسان اگر می‌خواهد دعایش مستجاب شود قبل از دعا صلوات بر محمد و آل او بفرستد که به برکت آن نیز دعایش مستجاب شود؛ زیرا صوات بر آن ذوات مقدسه به طور حتم مستجاب است، و لذا مشاهده می‌کنیم که اهل بیت (علیهم السلام) قبل از دعا صلوات می‌فرستادند.
و نیز از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«ان کان هذا الامر خیراً لی فی دینی و دنیای و آخرتی، ان تصلی علی محمد و آل محمد و تسلّم علیهم تسلیماً، و تهیأه لی و...» (11)؛
«اگر این امر برای من در دین و دنیا و آخرتم خیر است، این‌که بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) درود و سلام فرستی، و آن را برایم آماده سازی و...».
خداوند متعال درود بر پیامبر و آلش (علیهم السلام) را پذیرفته و هرگز ردّ نخواهد کرد، و لذا جا دارد که انسان دعاهای خود را همراه با صلوات بر آن بزرگواران قرار دهد تا به برکت قبولی صلوات، دعاهایش نیز مستجاب گردد؛ زیرا از کرم خداوند به دور است که در پذیرش درخواست تبعیض قائل شود.

10- زنان را نیز دعا کردن

از امام زمان (علیه السلام) در دعاهای خود زنان مؤمنه را نیز دعا می‌کند که از آن جمله به خداوند عرضه می‌دارد:
«تفضل علی فقراء المؤمنین و المؤمنات بالغنی و الثروة و علی مرضی المؤمنین و المؤمنات بالشفاء و الصحة و...» (12)؛
«بر مردان و زنان مؤمن فقیر بی‌نیازی و ثروتمندی، و به بیماران از مردان و زنان شفا مرحمت فرما...».
برخی احتیاط بی‌مورد کرده و می‌گویند: در جایی که دستور به دعا بر چهل مؤمن آمده بر زن مؤمنه دعا نمی‌کنیم، ولی مطابق دعای بالا امام زمان (علیه السلام) بر زنان مؤمنه نیز دعا فرموده است.

11- دعا به حق اولیا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم صلّ علی محمد و آل محمد، و ترحّم علی عجزنا، و اغثنا بحقهم» (13)؛
«بارخدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و بر عجز ما ترحم نما، و به حق اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را دریاب».
وهابیان می‌گویند: دعا به حق اولیا جایز نیست؛ زیرا کسی بر خداوند متعال حقی ندارد، ولی مطابق آیات قرآن و روایات این نوع دعا اشکالی ندارد؛ زیرا این حق را ما برعهده‌ی خداوند قرار نمی‌دهیم بلکه خودش برعهده‌ی خود قرار داده است، و لذا در قرآن کریم می‌فرماید:
(وَكَانَ حَقّاً عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ) (14)؛
«و یاری مؤمنان، همواره حقی است بر عهده ما».

12- دعای دسته جمعی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی چنین عرضه می‌دارد:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة... و اکرمنا بالهدی و الاستقامة و...» (15)؛
«بارخدایا! به ما توفیق اطاعت [از دستوراتت] روزی فرما... و ما را به هدایت و استقامت کرامت فرما و...».
در تمام فقرات این دعا به صیغه‌ی متکلم مع‌الغیر آمده است تا به ما این درس را بدهد که دعا را به صورت دسته جمعی انجام دهیم نه فردی تا شاید در یک جمعی سوخته دلی باشد که نوای او گرفته و ما نیز به واسطه‌ی آن مشمول لطف پروردگار کریم گردیم.

13- لزوم ملاحظه‌ی مصالح دینی و دنیایی و آخرتی در ادعیه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال چنین عرضه می‌دارد:
«... ان کان هذا الامر خیراً لی فی دینی و دنیای و آخرتی، ان تصلّی علی محمد و آل محمد و تسلّم علیهم تسلیماً، و تُهَیّأهُ لی و تسهّله علیّ، و تلطّف لی فیه، برحمتک یا ارحم الراحمین» (16)؛
«... اگر این امر خیر برای من در دین و دنیا و آخرت من است، این‌که بر محمد و آل محمد درود و سلام فرستی، و آن را برای من مهیا ساخته و آسان‌ گردانی، و در آن به من لطف نمایی، به رحمتت ‌ای رحم کننده‌ترین رحم کنندگان».
انسان باید هرچه را از خداوند می‌خواهد این را در نظر بگیرد که خیر دین و دنیا و آخرتش در آن باشد و آن را در خواسته‌اش از خداوند قید کند؛ زیرا چه بسا حاجاتی که منفعت دنیایی انسان در آن است ولی به ضرر دینی و آخرتی انسان منجر می‌شود.

14- اعتراف به عبودیت قبل از دعا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در مورد دعا تعلیم فرمودند که قبل از آن که از خدا چیزی را بخواهیم به عبودیت خود و ربوبیت خداوند اعتراف نماییم، آنجا که می‌فرماید:
«الهی و أنا عبدک، و ابن عبدک، و ابن امتک، معترف لک بالعبودیة، مقرّ بانک انت الله خالقی لا اله لی غیرک و لا ربّ لی سواک، مقرّ بانّک ربی...» (17)؛
«‌ای خدای من! من بنده‌ی تو، فرزند بنده‌ی تو، و فرزند کنیز توام، که به عبودیت [برای تو] اعتراف می‌کنم، و اقرار می‌کنم که همانا تو تنها خالق منی، خدایی برای من به جز تو نیست، و پروردگاری برای من به جز تو نمی‌باشد، من اقرار می‌کنم که تو پروردگار منی...».
انسان قبل از این که از خداوند متعال خواسته‌اش را بخواهد باید به عبودیت و ذلت خود در برابر حضرت حق سبحانه و تعالی اعتراف کند، آن‌گاه خواسته‌اش را از خدا طلب کند؛ زیرا که عبودیت منشأ هر خیر و کمال است، همان‌گونه که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ظبر آن اقرار نموده است.

15- اجابت عمومی دعا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند عرضه می‌دارد:
«رب من ذا الذی دعاک فلم تجبه، و من ذا الذی سألک فلم تعطه» (18)؛
«پروردگار من! چه کسی تو را خواند و تو اجابت نکردی؟! و چه کسی از تو خواست و تو به او عطا ننمودی؟!».
هر کس از کریمی همچون خداوند چیزی را بخواهد هرگز او را ردّ نمی‌کند گرچه ممکن است به جهت نبود شرایط یا مصلحت نبودن در اجابت آن، حاجتی را که دعا کننده از خدا خواسته برآورده نکند ولی به طور حتم خداوند عنایت دیگری به او خواهد کرد.

16- دعای به عاقبت به خیری

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«أَعوذُ بِاللهِ مِنَ العَمی بَعدَ الجَلاءِ، وَمِنَ الضَّلالَةِ بَعْدَ الهُدی، وَمِنْ مُوبِقاتِ الأَعمالِ وَمُرْدِیاتِ الفِتَنِ» (19)؛
«از نابینایی پس از بینایی، و از گمراهی پس از هدایت، و از رفتار هلاکت‌بار، و فتنه‌های نابود کننده، به خدا پناه می‌برم».
این عبارت، بخشی از توقیعی است که امام زمان (علیه السلام) به نائب نخست و دوم خود، عثمان بن سعید عمری و فرزندش محمد فرستاده است. حضرت (علیه السلام) بعد از سفارش به اموری در امر غیبت و تثبیت قلوب شیعیان در این امر مهم، از اموری چند به خدا پناه می‌برد که هر کدام از آن‌ها قابل توجه و برای ما درسی عظیم است:
1- حضرت (علیه السلام) از ضلالت بعد از هدایت به خدا پناه می‌برد؛ زیرا، اگر کسی هدایت شود و حق و حقیقت را درک کند، ولی پس از مدتی دست از آن بردارد، حجت بر او تمام شده و قطعاً، خسارتی غیر قابل جبران را متحمل شده است. چنین کسی، سعادت پایدار را پس از شناخت و معرفت ترک کرده و عذاب جاوید را بر جان خود خریده است.
2- همچنین حضرت از اعمال سیئه‌ای که انسان را به هلاکت و نیستی می‌رساند، به خدا پناه می‌برد؛ زیرا، انسان، همیشه در خطر از دست دادن ایمان خویش است. هوا و هوس‌ها و وسوسه‌های شیطان، انسان را تا دَم مرگ، رها نخواهند کرد. از این بخش، اهمیت و دشواری ایمان را می‌توان فهمید.
3- آن حضرت، به خداوند متعال، از فتنه‌های خطرناکی که در صورت گرفتار شدن به آن‌ها، انسان را به گرداب‌های ضلالت و گمراهی سوق می‌دهد، و او را از اوج عزت به ذلت می‌کشاند، به خداوند پناه می‌برد. طبق نصّ صریح قرآن، انسان، در معرض امتحان‌های دائمی است. خداوند متعال می‌فرماید:
(أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...) (20)؛
«آیا مردم چنین پنداشتند که به صِرف این‌که گفتند ما ایمان به خدا آورده‌ایم رهاشان کنند و بر این ادعا هیچ امتحانشان نکنند؟ ما امت‌هایی را پیش از اینان امتحان نمودیم».
این امتحان‌ها، گوناگون است و شدت و ضعف دارد. گاهی مربوط به بدن و گاهی مربوط به دین است و... در همه‌ی این ابتلائات، چه کوچک و چه بزرگ، باید به خدا توکل کرد و با سرافرازی بیرون آمدن را از او خواست.

17- نحوه‌ی درخواست حاجت از خداوند

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«مَنْ کانَتْ لَهُ إلَی اللهِ حاجَةٌ فَلْیَغْتَسِلْ لَیْلَةَ الجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَیأتی مُصَلاهُ» (21)؛
«هر کس که خواسته و حاجتی از پیشگاه خداوند متعال دارد، بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات با خداوند در جایگاه نمازش قرار گیرد».
ابوعبدالله حسین بن محمد بزروفی می‌گوید: از ناحیه‌ی مقدسه‌ی امام زمان (علیه السلام) توقیعی صادر شد، در آن نوشته بود: هرکس خواسته‌ای از خداوند دارد باید شب جمعه بعد از نیمه شب غسل کند آن‌گاه به جایگاه نمازش آید و دو رکعت نماز بخواند، به «إِیِّاكَ نَعْبُدُ وَإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» که رسید، صد بار آن را تکرار کند، سپس حمد را تمام کرده بعد از آن یک مرتبه سوره‌ی توحید بخواند. آن‌گاه رکوع و سجده بجای آورده و در هر کدام هفت بار تسبیح بگوید. رکعت دوم را نیز همانند رکعت اول بجای آورد. در پایان نماز دعایی را بخواند که کفعمی در ابتدای باب 36 از المصباح آورده است. بعد از دعا به سجده رفته و تضرّع نزد خداوند کند، آن‌گاه حاجت خود را از خداوند بخواهد. هر کس از مرد و زن چنین کند، و دعا را از روی اخلاص بخواند درهای اجابت به روی او بازگشته و حاجت او هرچه باشد برآورده می‌گردد، مگر آن‌که آن حاجت قطع رحمی باشد.
از این حدیث نکاتی استفاده می‌شود:
1- برای درخواست حاجت از خداوند متعال باید مقدماتی انجام داد، و مستقیماً به سراغ درخواست حاجت نرفت؛ زیرا ممکن است برخی از موانع در انسان وجود داشته باشد که نگذارد دعای انسان به هدف اجابت برسد، یکی از این موانع گناهان است.
2- تنها استغفار زمینه‌ساز استجابت دعا و مغفرت نیست بلکه اقرار به توحید و مراتب آن و تسبیح و ذکر خدا نیز از جمله مؤثر در این زمینه است.
3- زمان و مکان نیز در تسریع استجابت دعا مؤثر است، لذا حضرت (علیه السلام) دستور می‌دهد که شخص حاجت‌مند در شب جمعه که بهترین شب‌ها در طول هفته است، آن هم در نیمه‌ی شب که بهترین اوقات در شبانه روز است، در جایگاه دائمی نماز که بهترین مکان مؤمن است، قرار گیرد و بعد از نماز حاجات خود را بخواهد.

18- امید به اجابت دعا

امام مهدی (علیه السلام) در بخشی از مناجات خود با خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«رَبِّ مَنْ ذَا الَّذی دَعاکَ فَلَمْ تُجِبْهُ، وَمَنْ الَّذی سَأَلَکَ فَلَمْ تُعْطِهِ، وَمَنْ ذَا الَّذی ناجاکَ فَخَیَّبْتَهُ، أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْکَ فَأَبْعَدْتَهُ» (22)؛
«پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی، و چه کسی از تو درخواست نمود و به او عطا نفرمودی، و چه کسی با تو مناجات کرد و او را ناامید ساختی، یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی».
این فقره از دعا، برگرفته از دعای معروف به دعای علوی مصری است. محمد بن علی علوی حسینی مصری، در مکاشفه‌ای، خدمت حضرت (علیه السلام)، مشرف شد و این دعا را از ایشان فراگرفت و با خواندن آن، به مقصودش رسید.
حضرت در این دعا - که روح امید را در انسان زنده - می‌کند - به انسان می‌آموزد که از دعا کردن و رو به درگاه ایزد آوردن نباید ناامید شد؛ زیرا، خداوند متعال، کسی را دست خالی برنمی‌گرداند و هیچ دعایی را بی‌جواب نمی‌گذارد.
در این‌جا ممکن است کسی بپرسد: «چه بسیار دعاها که به اجابت نمی‌رسد و چه بسا انسان از خدا چیزی را بخواهد، ولی به او داده نمی‌شود و... پس منظور از این حدیث چیست؟». در پاسخ باید گفت:
اولاً، چه بسا، انسان، از چیزی کراهت دارد، در حالی‌که خیر او در آن است و میل به چیزی دارد که صلاح او در آن نیست، ولی با این حال، آن را از ایزد تبارک و تعالی می‌خواهد. در این موارد، خداوند دعای بنده‌اش را در ظاهر اجابت نمی‌کند، ولی به عوض آن، نعمت‌های دیگری می‌دهد و یا از گناهان‌اش می‌کاهد.
ثانیاً، برآوردن شدن حاجات، احتیاج به وجود شرایط و نبود موانع دارد. با نبود شرایط و بودن موانع، انسان هرچه دعا کند، حاجت‌اش برآورده نمی‌شود. همچنین برای دعا کردن آدابی است که باید رعایت شود و بدون رعایت آن‌ها دعا مستجاب نخواهد شد. نخستین شرط آن «عبد خدا» بودن است. شرط مهم دیگراش این است که دل کسی را نیازرده باشیم. کسی که دل کسی را به ناحق شکسته باشد، چه‌گونه توقع دارد، دعایش مستجاب شود؟ نفرین فرد دل شکسته، پیش از دعای دل شکننده به درگاه ایزد رسیده و اجابت شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. المصباح، کفعمی، ص 208.
2. نوح، آیه 28.
3. البلد الامین، ص 349.
4. المصباح، کفعمی، ص 208.
5. بلد الامین، ص 333.
6. مهج الدعوات، ص 302.
7. مصباح الزائر، ص 56.
8. مصباح الزائر، ص 56.
9. قصص الانبیاء، ص 365.
10. قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
11. بحارالانوار، ج 91، ص 257.
12. مهج الدعوات، ص 495.
13. صحیفة المهدی (علیه السلام)، ص 62.
14. روم، آیه 47.
15. المصباح، کفعمی، ص 208.
16. بحارالانوار، ج 91، ص 275.
17. مهج الدعوات، ص 281.
18. مهج الدعوات، ص 281.
19. کمال الدین، ج 2، ص 511، ح 42؛ الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1110؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 190 و 191، ح 19.
20. سوره‌ی عنکبوت، آیه‌ی 2 و 3.
21. مصباح، کفعمی، ص 396.
22. مهج الدعوات، ص 281؛ البلد الأمین، ص 393؛ بحارالأنوار، ج 92، ص 267، ح 34.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
مصلح بزرگ و جهانی
نظرات(0) | ادامه مطلب

 مصلح بزرگ و جهانی
 

 

نویسنده: سید هادی خسروشاهی




 

فوتوریسم

فوتوریسم (1) یعنی اعتقاد به دوره‌ی آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ، از جمله مسائلی است که در اصول عقاید ما، جای مهمی را اشغال کرده است.
فوتوریسم عقیده‌ای است که در کیش‌های آسمانی: زوراستریانیسیم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمده‌ی مسیحیت: کاتولیک، پروتستان، ارتودوکس و به طور کلی در میان مدعیان نبوت، به مثابه یک اصل مسلم قبول شده و همگی بالاتفاق بشارت ظهور همچو مصلحی را داده‌اند.. در این راستا، دو مذهب عمده اسلام – تشیّع و تسنّن – هم در ظهور یک «مهدی» در دوران واپسین زمان، اتفاق نظر دارند.
متأسفانه در دوران توسعه تسلط و نفوذ استعمار و در طول تاریخ استثمار ملل مسلمان از جانب توسعه طلبان بین المللی، مسأله‌ی «مهدویت» با اشکال مختلفه‌ای، مورد سوء استفاده قرار گرفته و دشمنان ما تحت همین عنوان، ضربه‌های سختی بر پیکر اصول عقاید و در نتیجه به استقلال سیاسی و اقتصادی ما، وارد آورده‌اند.
اگر در قرون گذشته مدعیان قلابی مهدویت برای ارضای شهوت جاه طلبی، دنیاپرستی و شهرت خواهی قیام می‌کرده‌اند، سازندگان نواهای مهدویت و بابیت در قرون ما، که سرانجام از «نبوت جدید» سردرآورده‌اند، در مرحله اول از «ماوراء بحار» و از پشت مرزها الهام گرفته‌اند، و شاهد صدق ما این است که این نواها بیشتر در سرزمین‌هایی برخاسته که «تحت قیمومیت» دیگران بوده است.
اگر مسلمانان به طور کلی (اعم از شیعه و سنی) و مذاهب آسمانی دیگر، معتقد به آمدن یک مصلح خدایی و بزرگ هستند، سازمانهای منحط ایدآلیسم، کمونیسم، کاپیتالیسم هم خواسته‌اند از فرصت ‌سوء استفاده نموده و در ارسال «مهدی موعود»! تشریک مساعی به عمل آورند!
در واقع استعمارگران بدین وسیله کوشش کرده‌اند علاوه بر اینکه نگذارند ملل بی‌اطلاع آنها از حقایق یک عقیده جهانی و نجات بخش آگاه شوند، ملل بی‌اطلاع آنها از حقایق یک عقیده جهانی و نجات بخش آگاه شوند، مللی را هم که شایسته رهبری فکری و اجتماعی جوامع انسانی بوده و دارای ذخیره‌های فکری عمیق و جامع الاطرافی هستند، از منابع فلاح و رستگاری خود دور کرده و به منظور بدست آوردن منابع ملی آنها و بازارهای اقتصادی برای خود، و با ایجاد تزلزلهای عقیده‌ای در بین مردم، و همچنین تجزیه و تفرقه در بین یک واحد جهانی به نام «امت اسلام» به مقاصد سوء و ضدبشری خود دست یابند.
ولی ما که مسلمان هستیم و خود را صاحب طرز فکری می‌دانیم که حتی می‌تواند صلح بین المللی را با تشکیل اردوگاه سوم، بلوک میانه و جبهه متحد مسلمین (پان اسلامیزم) و با ایجاد تعادل سیاسی جبری، در بین دو قطب متجاوز شرق و غرب – به وجود آورده و تأمین کند، بایستی از این گونه مسائل که با عقیده و طرز فکر ما بستگی تام دارد، شدیداً دفاع کنیم و به روشنگری مردم بپردازیم.
برای همین منظور، و به جهت تصادف انتشار اولین شماره از دوره جدید مجله (2) با نیمه شعبان، روز تولد پیشوای جهانی ما، روزی که برای همه مسلمانان و بالخصوص شیعیان، یک روز تاریخی و بسیار بزرگی است، روزی که پیشوای ما برای گسترش دادن به رسالت تاریخی اسلام، و برای بسط عدل و داد، و اجرای عدالت اجتماعی در سراسر روی زمین، و برای پیروزی قطعی و همه جانبه‌ی دین حق، به دنیا آمد ... این بحث اجمالی را شروع کردیم، و امیدواریم که این مقاله مختصر، مورد توجه و دقت کسانی واقع گردد که پای بند هوی و هوس نیستند، و موجب شود که جوانان ما تحقیقات بیشتری در عقاید خود بنمایند، و با درک حقایق ایدئولوژی خلل ناپذیر ما، فریب تبلیغات مدعیان دروغین مهدویت را نخورند.
و البته آنچه که ما فعلاً در این باره می‌نویسیم، به مثابه یک مقدمه کوتاه و مختصر است، و امیدواریم که در آینده بتوانیم این مبحث را از تمامی جهات، به طور کامل و مشروح مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

نظر کلی و اجمالی به تاریخ فوتوریسم

فوتوریسم یکی از مسائلی است که در بحث‌های تئولوژیک تمام مذاهب آسمانی (رشته تئولوژی بیبلیکال) درباره آن بحث و گفتگو شده است.
«دارمستتر» در طی کنفرانس‌هایی که به مناسبت ظهور «مهدی متمهدی» در سودان در فوریه سال 1885میلادی (مطابق جمادی الاولی 1302 هجری) در حضور عده کثیری برگزار گردید و سپس گفتارهای او به شکل کتابی مستقل چاپ شد، می‌گوید:
«می‌دانید که محمد (صلی الله علیه و آله) چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتی که او ظهور کرد، در عربستان علاوه بر شرک ملی باستانی! سه دیانت بیگانه موجود بود: آئین یهود، دیانت عیسوی، کیش زردتشت...نکته مشترکی که در این سه دیانت یافت می‌شد عبارت از اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه بود که بایستی در آخرالزمان ظهور کند و نظم و عدالت رفته را به جهان بازآورد و مقدمه‌ی خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد.
شما همگی در کتاب زندگی یسوع بحثی را که مربوط به این موضوع است خوانده‌اید: مطابق تعالیم این سه دیانت پیش از ظهور منجی باید نیروی بد بر جهان حکمفرما شود.» (3)
البته بشاراتی که در این باره در کتب آسمانی مقدسه و کتب مدعیان نبوت وارد شده، بیشمار است که از کتب غیراسلامی: زبور، زند، حکی، صفیناه، اشعیاء، شاکمونی (هند) انجیل متی، دید و پاتکیل (هند) جاماسب، انجیل یوحنا، دانیال را به عنوان نمونه، می‌توان نام برد و ما در اینجا فقط چند آیه از آنها را برای نمونه نقل می‌کنیم: (4)
در مزمور (37) زبور داود (علیه السلام) می‌گوید: (9) شریران منقطع می‌شوند، اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد... (11) متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد (14) شریران شمشیر را کشیدند، تا آنکه مظلوم و مسکین را بیندازند، کمانهای ایشان شکسته خواهد شد (2) متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وی منقطع خواهند شد (38) عاصیان عاقبت مستأصل و عاقبت شریران منقطع خواهند شد.»
در کتاب زند کتاب مذهبی زردشتیان در این باره آمده است: «لشگر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالباً پیروزی با اهریمنان باشد... آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می‌شود و اهریمنان را منقرض می‌سازند ....و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان، به سعادت اصلی خود رسیده بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست.
در کتاب جاماسب نامه شاگرد زردشت می‌گوید: «مردی بیرون آید از زمین تازیان از فرزندان هاشم، مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و به دین خویش بود. و زمین را پر داد کند.» (5)
در کتاب صفینای نبی، فصل 3 در آیه 6 و 7 می‌گوید: «به منظور گرد آوردن طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلفه را نابود کنم. آنوقت برگردانیم به قومها لب پاکیزه برای خواندن همه به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک. روش.»
«شاکمونی» پیغمبر هندوها در کتاب مذهبی خود می‌گوید: «پادشاهی دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود، و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد.»
در انجیل متی فصل 24 آیه 27 و 30 آمده است: «...چون برق که از مشرق بیرون می‌آید و تا مغرب ظاهر می‌گردد، آمدن فرزند انسان نیز چنین خواهد بود...
خواهند دید فرزند انسان را بر ابرهای آسمان، که می‌آید با قدرت و جلال عظیم...»
باز در انجیل متی فصل 25 آیه 21 گوید: «و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جمع ملائکه مقدسه بر کرسی بزرگی قرار خواهد گرفت.»
در یکی از اناجیل مورد قبول مسیحیان پروتستان ضمن وصایای مسیح (علیه السلام) به شمعون پطرس این طور می‌گوید: «ای شمعون خدای به من فرمود: ترا وصیت می‌کنم به سید انبیاء که بزرگ فرزندان آدم و پیمبر امی عربی است. و بیاید ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند» (6)
بشارت فوق به ما نشان می‌دهد که در زمان رستاخیز جهانی پیشوای ما، هدف انبیاء یک مرتبه در سراسر روی زمین به مرحله اجرا درمی‌آید، و انقلاب روحانی به اندازه‌ای قوی و نیرومند می‌شود که جهان را «همانند سیل» پر می‌کند.
این بود اجمالی از شهادات و بشارات انبیاء الهی یا مدعیان نبوت که برای نمونه نقل شد، و البته همه‌ی ادیان، مصلح جهانی را به نام «مهدی» ننامیده‌اند و هر مذهب و کیشی او را به نام مورد پذیرش همان کیش معرفی کرده است (7) ولی از قرائن و آیات قبلی و بعدی همان کتب، بخوبی می‌توان فهمید که مقصود همه‌ی آنها همان «مهدی» از دودمان رسالت اسلامی است .

فوتوریسم از نظر اسلام

اسلام که آخرین و کاملترین کیش آسمانی است، این موضوع را بیشتر و کاملتر تشریح کرده است. آیاتی که در قرآن شریف آمده و به این موضوع تفسیر شده است زیاد است، و ما تنها به نقل بعضی از آنها اکتفا کرده و تفصیل و کیفیت دلالت آنها را به کتب تفاسیر حواله می‌دهیم:
1- «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» (8)
«ما در کتاب زبور (داود) بعد از تورات (ذکر) نوشته‌ایم که وراثت و حکومت جهانی از آن بندگان برگزیده و صالح خواهد بود.»
2- «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (9)
«اوست آن خدایی که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا سرانجام دین خود را بر هر دینی برتری دهد، ولو اینکه کفار کراهت داشته باشند.»
3- «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (10)
«‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید کسی که از شما از دینش برگردد (خدا از او بی‌نیاز است) و بزودی جمعیتی را که روی کار می‌آورد که هم خدا آنها را دوست می‌دارد و هم آنها خدا را، در مقابل مؤمنان خاضع و در برابر کافران سربلندند، در راه خدا مجاهد می‌کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان نمی‌ترسند این فضل خداست که به هرکس بخواهد می‌دهد. خدا واسع و داناست.» (11)
4- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً» (12)
«خداوند به آنهایی که از شما ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند وعده می‌دهد که به آنها خلافت روی زمین دهد، همچنانکه به کسانی که قبل از آنها بوده‌اند داده است و دین آنها را به امنیت مبدل می‌سازد، آن روز مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نمی‌سازند.»

و اما احادیث

اخبار و احادیثی که در کتب سنی و شیعه در موضوع ظهور مصلح جهانی ما، با تمام خصوصیات آن وارد شده به اندازه‌ای است که بایستی گفت بیشمار است. در متجاوز از 150 کتاب معتبر عامه و خاصه، اخبار مربوطه مندرج است که از کتب اهل سنت:
صحیح بخاری (ج2، ص 158)، ابوداود (ج 4، ص 89)، ترمذی (ج2، ص270)، تاریخ ابن اثیر (ج7، ص90)، مروج الذهب مسعودی (ج3، ص199) و مقدمه ابن خلدون (ص 311)...
و از کتب شیعه: نهج البلاغه، خصال صدوق، من لایحضره الفقیه، بحار الانوار، قرب الاسناد، کافی، ارشادالقلوب، تفسر علی بن ابراهیم و ... را می‌توان به عنوان نمونه ذکر کرد.
علی (علیه السلام) در مواردی از نهج البلاغه به این موضوع اشاره فرموده و از جمله در جلد اول می‌فرماید: «...فلیفرجنّ الله الفتنة برجل منّا أهل البیت» «سرانجام فتنه و فساد عالم را خداوند توسط مردی از ما اهل بیت، از میان می‌برد.»
اخبار مربوطه را می‌توانید در کتب فریقین به تفصیل، مطالعه نمایید، در این مقال به علت مراعات اختصار از نقل آنها خودداری می‌شود.

مسأله‌ی اجماعی و اتفاقی

با اینکه روشن است که همه‌ی مسلمانان در این عقیده متحدند، ولی به عنوان شاهد، دو نمونه از اقوال بزرگترین علمای اهل سنت را در این زمینه ذکر می‌کنیم:
«ابن ابی الحدید» شارح نهج البلاغه در این باره می‌گوید:
«موضوع آمدن مهدی موعود منتظر، قبل از انقضاء عالم متفق علیه مسلمانان است.» (13) و همچنین ابن خلدون عالم بزرگ جامعه شناسی در مقدمه خود می‌گوید که در میان مسلمانان در تمام قرون معروف بوده که مردی از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نام مهدی ظهور خواهد کرد و عدل و داد را در دنیا آشکار خواهد ساخت. (14)
«فان فلوتن» مستشرق شهیر آلمانی در کتاب تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه در این باره می‌گوید:
«مسلماً اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبوده. فکر مهدی منتظر، چنان در بین اهالی سنت شیوع یافت که یادبود مهدیهای دیگر را مانند سفیانی و قحطانی و دیگران به کلی از لوح خاطر آنها زدود. بدون شک پیشگویی راجع به اینها و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است. (15)»
(این مستشرق بعد درباره «عقیده مندی به مهدی و تأثیر آن در سقوط دولت اموی» بحث می‌کند که برای احتراز از تفصیل، به نقل آن نمی‌پردازیم.)
پس با این شواهد اجمالاً معلوم شد که مسأله‌ی مورد بحث ما، از نقطه نظر دینی به اندازه‌ای ثابت و قطعی است که هیچگونه جای شک و شبهه نیست. اخبار و احادیث وارده (از طرق شیعه و سنی) درباره این مسأله‌ی مهم، به حدی است که می‌توان ادعا کرد که در هیچیک از مسائل دینی ما، این اندازه روایت وارد نشده است و به طوریکه از تحقیق (غیر استقصایی) یکی از بزرگان کنونی حوزه علمیه قم به دست می‌آید، مجموعاً متجاوز از 3 هزار روایت و حدیث در این باره از پیغمبر اسلام و پیشوایان دیگر ما، وارد شده است (16) که با توجه به اصول و قواعد علم حدیث، نمی‌توان در صحت آنها تردید کرد.

مسأله سنّ یا مظهری از قدرت بی‌انتهای خدا

افراد مسن در طول تاریخ، خصوصاً در دورانهای سابق و قرون گذشته، بسیار دیده شده است، مثلاً قرآن مجید عمر «نوح» را تا قبل از «طوفان» 950 سال گفته و می فرماید: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَاماً» «ما نوح را بر قوم خود فرستادیم و او در میان آنها هزار سال، به استثنای 50 سال به سر برد.» تورات عمر «دوالقرنین» را بالغ بر سه هزار سال می‌شمرد و اما تاریخ اسلامی آن را 1200 سال می‌داند. از این شواهد در گوشه و کنار تاریخ، حتی در دنیای امروز هم پیدا می‌شود ولی قبل از همه شواهد و مثالها، بایستی توجه داشته باشیم: قدرتی که در پروتوپلاسم (17) ماده حیاتی ایجاد می‌کند، قدرتی که از اسپرماتوزوئید و اوول، بشر متفکر خلق می‌کند و می‌خواهد او را عالم به کنه و حقیقت اشیاء نموده و پرده از رازهای آفرینش و طبیعت برداشته و حتی او را بر جهان وجود مسلط کند... و یا نظم حیرت انگیز جهان هستی را به وجود آورد و آن را اداره نماید و یا بتواند با یک جهش دورانهای مختلف زمین شناسی را زیر و زبر نموده و مانند «پشم زده شده» بنماید، (کالعهن المنفوش) و از همه بالاتر، از عدم، هستی به وجود آورد... این قدرت صاحب همان نیرویی هم هست که بتواند انسان برجسته‌ای را هم، برای اجرای اصول انسانی و عدالت اجتماعی، در وقتی که بشریت از همه مرامها، مکتب‌ها و حکومتها مأیوس شد، و دست نیاز به سوی خدا دراز کرد، حفظ نماید.
کسانی که در این مسأله شک و تردید داشته باشند، به نظر ما هنوز ایمان یقینی به خداوند و قدرت مطلقه او نیاورده‌اند، زیرا یکی از مسلمیات و بدیهیات این است که خدا بر هر چیزی قادر است و تنها با اراده محض، می‌تواند آن را به مرحله عمل، و تحقق خارجی درآورد چرا که: «او بر همه چیز احاطه دارد و بر انجام هر کاری تواناست» «انه بکلشیء محیط و أنّه علی کلّشی قدیر»

علم و عقل چه می‌گوید؟!

اکنون که بحث ما برخلاف تصمیم مفصل شد، اجازه بدهید که این بحث را به طور خیلی اجمالی از نقطه نظر علمی و عقلی نیز بررسی کنیم: پیشرفت روزافزون علوم کارهایی را که قبلاً محال و ممتنع به نظر می‌آمد، ممکن الوقوع ساخته و حتی در موارد زیادی به آنها تحقق خارجی و عینی هم بخشیده است.
و همین امر اخباری را که درباره کیفیات مربوطه به قیام و ظهور پیشوای جهانی وارد شده‌اند، برای مردم مادی هم تا حدی قابل فهم و قبول نموده است؛ مثلاً سرعت جتها و موشکهایی که اخیراً ساخته‌اند، و از جمله سرعت موشک «رویا» شاهد خوبی برای امکان حرکتهای غیرعادی و سرعتهای نوری می‌تواند باشد...
حتی یک قرن پیش اصلاً قابل تصور نبود که آهن و آلومینیوم چند صد تنی، با صدها مسافر، در هوا پرواز کند و روی آب حرکت کند. دو قرن پیش باور کردنی نبود که صدای کسی را که در غرب صحبت می‌کند، در شرق بتوان شنید و یا قابل قبول نبود که حتی خود گوینده هم با تمام حرکات ژستهایش دیده شود!
و از همه بالاتر، انتقال عکسها و نوشتجات از مسافرتهای بسیار دور، به واسطه دستگاههای خاصی که تهیه کرده‌اند، بر ما ثابت می‌کند که سرعت حرکت امام زمان و یارانش، دیده شدن مشرق از مغرب، و بالعکس و ... امری کاملاً ممکن خواهد بود و علم خودش شاهد این امر است و دستگاه بظاهر ساده تلفن و تلویزیون نمونه عملی آن ...
اگر ما می‌گوییم صدای پیشوای ما را اهل هر زبانی، به زبان خود خواهد شنید، چیز گزافی نگفته‌ایم، زیرا هم اکنون در جلسات بین المللی گوشی‌ها و دستگاههایی مورد استفاده قرار می‌گیرد که بیانات ناطقین را به همان زبانی تحویل مستمع می‌دهد که خواهان آن است... و اکنون، کامپیوتر خود مسأله‌ی ترجمه را بدون دخالت مستقیم انسان می‌خواهد انجام دهد و چیزهای تازه دیگری که در عالم علم و صنعت هر روز شاهد تحقق آنها هستیم. البته اینها نمونه‌هایی است از پیشرفت علوم، و واقعیت‌هایی است که عملی شده و قابل انکار نیست و ما تنها برای تقریب ذهن خوانندگان محترم به آنها اشاره کردیم.
از سوی دیگر، کوشش‌هایی که علم برای ازدیاد عمر بشر می‌کند و با پیشرفتهایی که در این زمینه به دست آمده است مسأله‌ی «امتناع طول عمر» را منتفی ساخته است. علمای بیولوژی طی آزمایشهایی که در روی برخی از اعضای زنده حیوانات انجام دادند، فهمیدند که می‌توان آنها را به وسیله داروها و مواد لازم، بیش از حد معمولی زنده نگه داشت: و وقتی که علم ناقص بشری تا این حد بتواند پیشروی کند، آیا عقلانی است که ما معتقد به یک سلسله امور غیر عادی و خدایی نشویم؟
اصولاً با توسعه علوم به اصطلاح غریبه، اسپیریتوالیسم، اسپیریتیسم، مانیتیزم، هیپنوتیزم و ...که امروز در سراسر جهان کاملاً رایج و معمولی شده و مورد استفاده قرار گرفته و دانشمندان این علوم بدین وسیله ارواح را برای انجام کارهای مهم و غیرعادی استخدام می‌کنند، برای مردم مادی هم ثابت شده که انجام دادن امور غیرعادی محال نیست، به طوری که چندی پیش، یک مرتاض هندی چندین روز در زیر آب بسر برد و دیگری چندین هفته خود را در زیر خاکها مدفون ساخت و پس از آن، هردو زنده از زیر آب و خاک بیرون آمدند، درحالی که می‌دانیم ادامه حیات انسان، بدون اکسیژن، و در زیر آب یا خاک، از لحاظ علمی مقدور و معقول نیست...

علم دیروز و امروز

قرآن می‌فرماید: «وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» بشر با همه پیشرفتهایی که در علوم کرده هنوز نتوانسته خیلی از مسائل را کشف و حل کند زیرا هنوز هم علم بشری ناقص است. «موریس مترلینگ» می‌گوید:
ـ...خیال کرده‌ایم که به اسرار ذره‌های کوچک و اتم پی برده‌ایم، هنوز اسرار ذرّات برق و الکترون بر ما مجهول است ما نمی‌دانیم که یک ذره برق یا الکترون از چه ساخته شده و دارای چه ترکیباتی است؟ زیرا الکترون به قدری کوچک است و طوری فرار می‌کند و چنان با سرعت به اطراف پراکنده می‌شود که ما هنوز نتوانسته‌ایم آن را به تنهایی دستگیر کنیم! و به تنهایی مورد معاینه و تحقیق قرار بدهیم و همچنین نمی‌دانیم که یک ذره نور که به زبان لاتینی «فوتون» نام دارد دارای چه ترکیباتی است؟ ما هنوز عاجزیم که یک ذرّه کوچک از امواج صدا یا فوتون را به تنهایی مورد تجزیه و تحقیق قرار دهیم.» (18)
«انشتاین» می‌گوید: «افسانه راز بزرگ هنوز لاینحل است... آنچه تا کنون از کتاب طبیعت خوانده‌ایم بسیار چیزها به ما آموخته است و ما با اصول زبان طبیعت آشنا شده‌ایم...ولی با اینهمه می‌دانیم که در مقابل مجلداتی که خوانده و فهمیده شده هنوز از حل و کشف کامل مطالب خیلی دوریم.» (19)
«فلاماریون» می‌گوید: «...ما «فکر» می‌کنیم، اما همین فکر چیست؟ و راه می‌رویم ولی این عمل عضلات ما چیست؟ هیچکس آن را نمی‌داند.» (20)
«ویلیام جمس» می‌گوید: «علم ما همچون قطره‌ای است ولی جهل ما یک دریای عظیم!»
«شارل ریشه» که یکی از اساتید دانکشده پزشکی فرانسه است، در مقدمه کتاب رد پدیده‌های روحی می‌نویسد: «...علوم امروز هر قدر توسعه و صحت پیدا کند، باز همواره نقصانی آشکار دارد (وی سپس مثالهای متعددی از نقاط تاریک علوم امروز را ذکر کرده) و می‌افزاید: اگر از یک مرد بربری یا یک دهقان مصری سؤالی درباره معلومات او از جهان طبیعت بکنیم، یک دهم مطالبی را هم که در کتابهای ابتدایی می‌نویسند، نمی‌داند، و من می‌دانم که روزگاری بیاید که علمای عصر ما در مقابل آن دوران، مانند دهاتی بربر باشند در مقابل اساتید دانشگاه فرانسه!»
هدف ما از نقل این سخنان آن است که بگوییم: اگر علم امروز و اکتشافات بشری عصر ما نتوانسته است ماده‌ای را کشف کند که موجود زنده‌ای را مثلاً هزار سال نگه دارد، این دلیل نمی‌شود که اصلاً چنین امری غیرممکن، غیرمنطقی و غیرعملی است و به قول معروف: «عدم الوجدان لایدل علی عدم الوجود»، زیرا معتقدات علمی دانشمندان قرون گذشته در عصر ما به اندازه‌ای سست و بی‌ارزش شده که امروز می‌توان از آنها تنها به عنوان یک تئوری باطل، غلط و بی‌اساس نام برد: اصول پذیرفته شده علم هیأت قدیم – بطلمیوسی- از خنده دارترین اصول علوم پیشین است.
علم تا دیروز «اتم» را جزء تجزیه ناپذیر معرفی کرده بود و در تعریف آن می‌گفت: «کوچکترین جزء یک عنصر که قابل تقسیم نباشد» ولی ما دیدیم که دانشمندان قرن ما «اتم» را شکافتند ...و دیدند که: «آفتابی در یکی ذره نهان!» (21) است و از کجا که فردا شگفتی‌های دیگری را کشف نکند؟
علم سابقاً نمی‌توانست قمر مصنوعی و موشک کیهان پیما بسازد و حتی تصورش هم خنده آور بود، اما امروز علم می‌کوشد که پای بشر، این موجود دو پا و نشناخته را حتی به کرات آسمانی باز کند؟... و به طور کلی اگر در قرون گذشته یکی از اکتشافات و اختراعات علمی امروز را ولو به صورت یک تئوری و فرضیه برای مردم بیان می‌کردند، دستگاه انگیزیسیونی پاپ او را تکفیر کرده و داغ «آته ئیستی» - الحاد- بر پیشانی او زده می‌شد، و مردم هم علاوه بر بیزاری و کناره جویی از او، او را یک فرد مالیخولیایی و دیوانه می‌دانستند.
گالیله، کانت، ولتر، کپرنیک، کپلر را روی همین عنوان کشتند، ولو اینکه گالیله در دم مرگ هم دومرتبه نوشت: «بازهم زمین می‌چرخد» اما او دیگر نمی‌توانست منشأ اثری باشد. و البته ما شواهد زیادی از نوع گالیله و کانت ....داریم که می‌توانیم آنها را در صفحات تاریک تاریخ قرون وسطی و تاریخ محاکمات دستگاه انگیزیسیونی پاپ و دربار مذهبی واتیکان، پیدا کنیم.
پس به طور کلی معلوم شد که علم امتناع تحقق این امور را نفی می‌کند و شاید در آینده با پیشرفتهای بیشتری در زمینه‌های مختلف امکان وقوع آن را، برای مردم مادی هم ثابت کند...
آری ما یقین داریم که موفقیت‌های روزافزون علم روزی تمام حقایق ایدئولوژی ما را – که روزگاری برای گروهی موهومات و خرافات جلوه داده شده بود – روشن خواهد ساخت و اسلام با همان چهره‌ی بی‌آلایش و «دین فطری» بودن خویش، تجلی خواهد کرد.

از لحاظ عقلی؟

شاید بعضی‌ها که نمی‌خواهند زیر بار حق و حقیقت بروند و می‌بینند که پیروی از احکام الهی سدهای فراوانی در راه امیال نفسانی آنها ایجاد می‌کند، می‌گویند: عقل، این مسائل را درک نمی‌کند! و نمی‌تواند آنها را قبول نماید.
ما برای آنکه چگونگی و علت اساسی این حرفها را پیدا کنیم ناچاریم که مقدمه کوتاهی برای تبیین مسأله بیاوریم:
قبلاً باید توجه داشت که مراد از درک «عقل» چیست؟ و کدام عقلی این مسأله و به طور کلی مسائل مربوط به سورناتورالیست – ماوراءالطبیعه – را نمی‌تواند قبول کند؟ اگر مقصود از درک عقل، درک و احساس یک سلسله افکار و خیالاتی است که در مخیله انسان خطور می‌کند، و طبق میل نفسی بعضی را قبول و بعضی را رد می‌کند، و در واقع می‌خواهد از هر چیزی که برای خواهشهای شهوی و حیوانی او حدودی قائل شود، آزاد شود، و به اصطلاح امروزی: از پیروان ارگیاستیک (تمایل به عیاشی، میگساری، هرزه درایی) و فلسفه «باید خوش بود» اگزیستانسیالیسم است، ما آن عقل را اصولاً عقل نمی‌دانیم و درک و عدم درک، قبول و عدم قبول آنهم به هیچوجه نمی‌تواند مدرکیت و حجیت برای اثبات و نفی مسأله‌ای داشته باشد.
به نظر ما، عقل که یک نیروی باطنی و غیرمادی است – و شاید همین نیرو تنها وجه تمایز انسان و حیوان باشد – اگر آزاد و بی‌قید، و تابع جنبه حیوانی انسان گردد، صفات اصلی و حقیقی خود را که از جمله دیدن و درک حقیقت است، از دست می‌دهد، و علاوه بر اینکه نمی‌تواند امام زمان را قبول کند، خدا را هم قبول ندارد. و به تعبیر قرآن چشم و گوش و قلب آنها مهر خورده است و یا بیماری درونی آنها درمان پذیر نیست: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ ...» و «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ» آری در این هنگام است که نور عقل خاموش می‌شود، قلب تاریک می‌گردد، و دیگر نور حقیقت و معرفت را درک نمی‌کند و «...هُم لا یَفْقَهُونَ».
عقل کذائی، می‌گوید فلسفه اتومیسم (22) یک مشرب فلسفی صحیحی است و تا وقتی که خدا در زیر آلات و ابزار و دستگاههای آزمایشی لابراتوارها دیده نشود! او را هم قبول ندارد و مسلم همچو عقلی «فوتوریسم» را هم قبول نخواهد داشت.
اما اگر مقصود از عقل، و درک آن، عقلی باشد که تحت شرایط تربیتی خاصی تربیت و تکامل یافته است، این عقل بسیاری از مسائل را قبول دارد که عقل بی‌قید و عقل مادی آزاد، آن را باور نمی‌کند.
عقل انسانی ما علاوه بر اینکه خدای ندیده را باور دارد و به آن صمیمانه و صادقانه ایمان آورده است، برای آن خدای ازلی و ابدی قدرتی نیز قائل است که می تواند مخلوقی را بیافریند که حتی میلیونها سال هم بتواند تحت شرایط خاصی، زنده بماند. آیا یک نیروی ازلی و ابدی، یک قدرت بی‌انتها و بی‌همتا، نمی‌تواند موجود زنده ابدی خلق کند؟ عقل ما به این مسأله جواب مثبت می‌دهد و می‌گوید کسی که ماده حیاتی را در پرتوپلاسم دمیده است، می‌تواند آن را ابدی هم بنماید و انسان را هزاران سال زنده نگه دارد.
و از طرفی عقل ما با دقت در موقعیت‌های علوم و با توجه به اندک بودن معلومات و ادراکات بشری، چنانچه قرآن هم به آن تصریح می‌کند- بخوبی درمی‌یابد که این امر- اعتقاد به امور غیبی، اعجاز، فوتوریسم و مسائل غیرعادی متعلق بر آنها- هرگز اشکالی ندارد، و بر فرض هم اگر دیگران چگونگی آن را درک نکردند، او باور دارد که این موضوع هم کاملاً واقعیت دارد و مانند مسائل زیاد دیگری است که پشت پرده عالم وجود هست ولی برای بشر، هنوز چگونگی آن مخفی است.
این «ایمان» وقتی تقویت شده و به مرحله «ایقان» می‌رسد که می‌بیند مخبرین این امر، پیغمبران و اولیاء و کسانی بوده‌اند که با عالم ماوراءالطبیعه، با هستی بخش عالم هستی ارتباط ویژه داشتند و می‌بیند بسیاری از مسائلی را که آنها گفته بودند و مردم ظاهربین باور نمی‌کردند، امروز کم کم صحت آنها بر همه روشن می‌شود.
برای یک «انسان کامل» تربیت شده مکتب تربیتی و انسان سازی اسلام، که بازهم تحت شرایط تربیتی خاصی، از تمام صفات و اخلاق ضدانسانی، و از تمامی رذائل اخلاقی پاک شود، این موضوع به اندازه‌ای مسلم و بدیهی است که از زنده بودن خودش برای او بدیهی‌تر است.
به عبارت دیگر: برای یک فرد کامل، برای یک مؤمن واقعی، علم به این مسأله از مرحله «یقین» هم گذشته و به مرحله «شهود» می‌رسد. و البته ارتقاء به آن مقام «کار هر بی‌سروپایی نیست»، پس به طور اجمال دانسته شد، آنچه که خدا و امام زمان را نمی‌تواند قبول کند، عقل نیست بلکه آنچه که واقعاً «عقل» است درک و قبولش هم عقلایی و قطعی و حتمی بودن موضوعی را که مخبرین صادق، به حد تواتر، در هزار سال یا هزاران سال پیش از آن خبر داده‌اند، تصدیق می‌کند، خصوصاً وقتی که آثار و علائم پیشین را – که باز همان مخبرین گزارش داده‌اند – به رأی العین می‌بیند، دیگر نمی‌تواند باور کند که منکرین این امر، عقل سلیمی داشته باشند...و آیه‌ای از قرآن مجید را متذکر می‌شود که می‌فرماید:«
وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

فوتوریسم و تقویت روحیه ما

گذشته از واقعیت و حقیقت این امر، باید توجه داشته باشیم که اعتقاد به وجود مصلح جهانی و امام زمانَ، ما را همیشه و در همه مبارزات اجتماعی حمایت خواهد نمود، زیرا اگر ما واقعاً معتقد به امام زمان باشیم، خواهیم دید که همیشه یک پشتیبان نیرومندی داریم که ما را در کارهای اجتماعی، اگر برای خدا باشد، یاری می‌کند.
و بی‌شک نتیجه اعتقاد به امام زمان این نیست که ما از تمامی کوشش‌های اجتماعی دست برداریم و در گوشه‌ای نشسته و انجام همه کارها را حواله به ظهور امام زمان کنیم و اصولاً امام زمان از افراد عاطل و باطلی که صبح می‌کنند و به امور مسلمین اهتمام نمی‌ورزند بیزار است و یک فرد مسلمان معتقد، همیشه در کوشش و فعالیت است و برای خدا کار می‌کند و به زندگی خوشبین و امیدوار است و همیشه منتظر تعمیم عدالت و امنیت، بسط عدل و داد، آزادی و برادری، و توسعه اساس دین توحید، در جامعه بشری است.
یک مسلمان معتقد می‌داند که تمام تحولات اجتماعی دنیا به صورت ظاهر برای برقراری و ایجاد صلح و عدالت است، اما یقین دارد که این آرمان مقدس جز در سایه قانون قرآن و حکومت اسلام عملی نخواهد شد، و هر قانون بشری، مفاسدش بیشتر از مصالح احتمالی آن خواهد بود.
یک مسلمان باور قطعی دارد که تنها سیستم اجتماعی عادلانه توأم با تمام خواستهای مشروع بشری و تنها قانونی که منصفانه‌ترین قوانین برای انسانها آماده کرده است، رژیم حکومتی اسلام و قانون الهی قرآن است و به همین دلیل، مسلمان معتقد می‌داند که مجری قوانین توسعه دهنده عدالت اجتماعی، یعنی مصلح جهانی و پیشوای بزرگ ما مطلوب تمام بشریت خواهد بود و طرز فکر ما تنها طرز فکر جهانی خواهد شد...

گفتار مستشرق آلمانی

اشاره کردیم که اعتقاد به امام زمان تأثیر زیادی در تقویت روحیه‌ی ما دارد اینک گفتار فیلسوف و مستشرق معروف آلمانی «ماربین» را در این باره بخوانید: ماربین در آخر کتاب خود درباره فوتوریسم شیعه می‌گوید:
«از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم که همیشه موجب امیدواری و رستگاری شیعه تواند گردید، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار به ظهور اوست.
چون معتقدات مذهبی در ملل شرق زمین تا دو قرن دیگر کاملاً اثرات خود را خواهد بخشید و می‌توان گفت که در این مدت و با اینهمه جمعیت و اسباب طبیعی شیعه پیشرفت محیرالعقولی نموده و از حیث عده و نیرو و قدرت مقام اول را حائز خواهد شد.
و حتی اگر آثار معتقدات مذهبی از بین برود، شیعه دارای آن سرمایه‌ای خواهد بود که ماورای قوای طبیعه و عارضیه، مذهب شوکت و اقتدار و قوت و حکومت خود را در عالم نگه دارند.» (23)

خاتمه و تذکر

استعمارگران برای اجرای نقشه‌ها و توطئه‌های ضد انسانی خود از هیچ جنایتی خودداری نمی‌کنند و برای ایجاد تفرقه و انشعاب بین مسلمین همواره کوشیده‌اند که از این مسأله هم سوء استفاده کنند، از طرفی «مهدی موعود!» فرستاده‌اند و از طرف دیگر «احمد امین مصری» و «احمد کسروی تبریزی» را مأمور ساخته‌اند که اصول عقاید شیعه را موهوم و بی‌اساس قلمداد کنند (و بعد خود برانگیخته شوند!) استعمار برای ملل مسلمان ما در پاکستان «غلام احمد قادیانی» - قادیانیگری- و در ایران «محمدعلی شیرازی» و «حسینعلی مازندرانی» - بابیگری بهائیگری – و در بلاد دیگر، کسان دیگری را تراشیده‌اند تا در راستای اهداف آنان کار کنند و البته درست است که اینها و تمامی مدعیان دروغین مهدویت رسوا و مفتضح شده‌اند، اما باید ما بیدار باشیم و گول نیرنگها را نخوریم و نگذاریم که جوانان ما به دام بیفتند و توجه داشته باشیم که قرار نیست هر روز یک مهدی! برای اصلاح ظهور کند و از نظر اسلام، مهدی موعود (علیه السلام) که از دودمان رسالت است هنوز ظهور نکرده است و تمام مدعیان از صدر اسلام تا به امروز، دروغگویی بیش نبوده‌اند. زیرا 1- مهدی موعود یکی است و تاکنون دهها نفر مدعی مهدویت پیدا شده‌اند: 2- اگر یکی را بپذیریم و دیگری را قبول نکنیم «ترجیح بلامرجح» لازم خواهد بود و اگر همه را قبول کنیم نقض غرض خواهد شد؛ 3- برای هر کشور و شهری یک مهدی ظهور نخواهد کرد؛ 4- مهدی اسلام وقتی ظهور کند، پیروز خواهد شد و این مدعیان همگی شکست خورده‌اند؛ 5- مهدی اسلام (علیه السلام) موجب صلح بین المللی و عدالت جهانی خواهد شد، ولی همه اینها باعث آشفتگی اوضاع مردم شده‌اند؛ 6- مهدی اسلام برای ترویج دین اسلام قیام خواهد کرد و ادعای نبوت نخواهد نمود. اما اغلب مدعیان، اول «باب» بوده‌اند و بعد «مهدی» شده‌اند و سپس «نبی جدید» و همین تناقضات، موجب بی‌بهاء بودن همه شان گردیده است و ...
به هر صورت ما از خداوند بزرگ و توانا خواهانیم که علوم را در اجتماع ما توسعه دهد و در سایه تفکر منطقی، ما را به حقایق عالیترین و ارجدارترین مکتب ارشادی موجود جهان آشنا سازد و بخصوص مولود همایون ارزنده‌ترین انسان هستی را برای اثبات عقیده پاک خود بر جهان بحران زده و پراضطراب و متشنج ما، مبارک گرداند و ما را تأیید فرماید که شایستگی برخورداری از افکار آن یکتای وجود را داشته باشیم.
«سلام و احترام بر مصلح بزرگ جهانی.»
«سلام و احترام بر مظهر کمال انسانیت، جلوه عقل و نور الهی، ذخیره دودمان رسالت اسلامی.»
«دورد بر بنیادگذار انسان دوست مکتب فطری و اجتماعی اسلام.»
قم: حوزه علمیه- نیمه شعبان 1378هـ
سیدهادی خسروشاهی (24)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- Futurism
2- مجله ماهانه مجموعه حکمت چاپ قم، منتشره به تاریخ 15 شعبان 1378 هجری اسفندماه 1337 شمسی.
3- مهدی در 13 قرن، تألیف «دارمستتر» ص 5 و 6 (مبادی مهدویت)، ترجمه محسن جهانسوز، چاپ تهران.
4- بیشتر این بشارات در کتاب بشارات عهدین ص 232 (بشارت سی دوم) تا ص 286 (بشارت پنجاهم) به تفصیل نقل شده است، رجوع شود.
5- صادق هدایت این بشارتها را از روی متن اصلی آن به زبان پهلوی که در سال 1919 م توسط آقای بهرام گورانکلسر در بمبئی چاپ شده است ترجمه نموده که تحت عنوان: زند و هومن یسن به سال 1323 در تهران چاپ شده است. ترجمه بشارتهای «جاماسب» نیز ضمیمه همان کتاب، به ترجمه صادق هدایت آمده است. این بشارتها در سال 1342، با اضافاتی از آقای حسن قائمیان – دوست و همکار هدایت – در کتابی به نام علائم ظهور نقل شده است. البته هر دو کتاب خواندنی است.
6- رجوع شود به ج2 کتاب انیس الاعلام ص199، تألیف «فخرالاسلام» که نخست از علمای محقق مسیحی بود و بعداً مسلمان شد و این کتاب را در رد مسیحیت تحریف شده تألیف نمود.
7- رجوع شود به کتاب مهدی در 13 قرن، تألیف مستشرق فرانسوی دارمستتر.
8- قرآن مجید، سوره انبیاء، آیه 105.
9- قرآن مجید، سوره صف، آیه 9.
10- سوره مائده، آیه 54.
11- برای فهم چگونگی دلالت این آیه بر موضوع ما و مطالعه مختصری از احادث وارده درباره اوضاع آخرالزمان که همه‌ی ما آنها را امروز به چشم می‌بینیم، رجوع شود به تفسیر بزرگ المیزان ج5 ص428 به بعد.
12- قرآن مجید.
13- شرح نهج البلاغه، ج2، ص535.
14- مقدمه ابن خلدون، چاپ مصر (عربی) ص311 و ترجمه فارسی پروین گنابادی، ص 652، چاپ تهران (اول فصل 52، اخبار و اقوال مربوط به امام زمان (علیه السلام)).
15- تاریخ شیعه تألیف «فان فلوتن» آلمانی ترجمه: سیدمرتضی هاشمی حائری ص 150، چاپ تهران.
16- رجوع شود به مجله ماهانه درسهائی از مکتب اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله آیت الله صافی گلپایگانی.
17-Protoplasm
18-روح به کجا می‌رود؟ چاپ تهران ص14.
19- نظریه انشتاین، چاپ تهران، ص11 و 12.
20- علی اطلال المذهب المادی، چاپ مصر، ص 128.
21- دل هر ذرّه را که بشکافی *** آفتابیش در میان بینی
22-Atomisme: سیستم فلسفی که به موجب آن، جهان و کل عالم هستی، در نتیجه ترکیب تصادفی اتم‌ها بوجود آمده است و ذیمیقراط فیلسوف یونانی قرن 5 قبل از میلاد، بانی این مشرب فلسفی است و مادیگرایان عصر ما هم در واقع پیروان این مشرب هستند...
23- ترجمه کتاب ماربین، مستشرق معروف آلمانی، در سال 1328 هجری قمری در تبریز، تحت عنوان: رولیسیون بزرگ یا سیاست الحسینیه چاپ شده است. مطلب فوق در فصل 7 کتاب، صفحه 49 و 50 تحت عنوان :«فلسفه مذهب شیعه» آمده است. این قسمت زیر عنوان «سیاست اسلامی» در شماره 28 سال 17 روزنامه حبل المتین چاپ کلکته هم آمده است.
24- ماهنامه «مجموعه حکمت» چاپ قم سال سوم، شماره 1، اسفندماه 1337 و شماره 2 فروردین ماه 1338.

منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
مصلح جهانی، مهدی موعود
نظرات(0) | ادامه مطلب

 مصلح جهانی، مهدی موعود
 

 

نویسنده: سید هادی خسروشاهی




 

اسلام که آخرین و کاملترین ادیان آسمانی است به مسأله‌ی مهدی موعود اهمیت خاصی قائل است و بیشتر از ادیان و مذاهب دیگر آن را تبیین و تشریح کرده است و آیاتی که در قرآن شریف آمده و به این موضوع تفسیر شده زیاد است که از آن جمله آیه 105 از سوره انبیاء و آیه 9 از سوره صف و آیه 55 از سوره نور و آیه 54 از سوره مائده می‌باشد.(1)
علاوه بر آیات، در اخبار فریقین- شیعه و سنی- روایات زیادی در این رابطه وارد شده و تا آنجا که از تحقیق و تتبع غیراستقصایی یکی از دانشمندان حوزه علمیه قم به دست می‌آید، متجاوز از 3 هزار روایت و حدیث در این مسأله و موضوعات مربوط به آن از پیغمبر اکرم و ائمه هدی (علیهم السلام) نقل شده است. (2)
مثلاً فقط درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانی و حضرت مهدی 657 حدیث از کتب عامه و اهل تسنن از قبیل: صحیح بخاری، سنن این ماجه، سنن ابی داود، سنن ترمذی، منتخب کنزالعمال، مسند احمد، ینابیع المودة، الصواعق المحرقه و ....نقل شده است. (3)
البته کتابهایی که درباره این موضوع بحث و روایات آن را نقل کرده‌اند، بسیار است مثلاً در کتاب منتخب الاثر متجاوز از 60 کتاب معتبر اهل تسنن و در حدود 100 کتاب از کتابهای معتبر خاصه نام برده شده(4) که از اکابر علمای اهل سنت و ائمه آنان به عنوان نمونه می‌توان افراد زیر را نام برد:
احمدابن داود، ابن ماجه، ترمذی، بخاری، مسلم، نسائی، بیهقی، ماوردی، طبرانی، سمعانی، رویانی، ابن قتیبه، ابن معری، ابن عساکر، کسائی، ابن اثیر، حاکم، ابن جوزی، شارح معتزلی، ابن صباغ مالکی، ابن مغازلی، شافعی، محب الدین طبری، شبلنجی و ...

تواتر... و مسأله متفق علیه

بدین ترتیب کاملاً معلوم می‌شود که مسأله مهدی یکی از موضوعاتی است که اخبار آن از حد «تواتر» هم گذشته است و با وجود رُواتی که احادیث مربوط را روایت کرده‌اند و با توجه به اینکه علمای شیعه و سنی، همگی دعوی «تواتر» نموده‌اند، روشن می‌شود که مسأله‌ی مورد بحث از نقطه نظر اسلامی به اندازه‌ای ثابت و قطعی است که جای هیچگونه شک و شبهه‌ای نیست.
در میان رُوات همه گونه افراد: صحابی، تابعی، مدنی، مکی، بصری، کوفی، سنی ، و شیعی و ... یافت می‌شوند که از آن جمله افراد زیر را به عنوان نمونه نام می‌بریم:
عبدالله بن عباس علی بن ابیطالب (علیه السلام)، عبدالله بن مسعود، ابوسعید الخدری، ابوذر غفاری، سلمان فارسی، جابر انصاری، عمربن خطاب، عماربن یاسر، ابوایوب انصاری، سعیدبن مالک، عثمان بن عفان، زیدبن ثابت، زیدبن أرقم، أسعدبن زراره، واثلة بن اسفع، ابوهریره، فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)، عائشه، ام السلمه و ...(5)
مرحوم «طبرسی» در کتاب خود بعد از دعوی تواتر روایات در این باب، اخباری را که علمای عامه و راویان ایشان در صحاح و مؤلفات خود آورده‌اند، نقل نموده و از «شافعی» نیز قول به تواتر روایات را نقل می‌کند.(6)
«قاضی بهلول بهجت افندی» در این باره می‌نویسد: «امام ابوالقاسم محمدالمهدی، تا به حال زنده بوده و در وقتی که خدا اذن دهد ظهور خواهد نمود، ظهور امام (علیه السلام)، میان امت چون متفق علیه است در این کتاب به شرح دلایل نیازمند نیستیم.»
وی سپس می‌افزاید: «ظهور مهدی قائم آل محمد در میان امت اسلامیه مسأله‌ی متفق علیه بود و محتاج تشریح و محاکمه نیست، چون حدیث «من مات ولم یعرف امام زمانه فقد مات میتة الجاهلیة» متفق علیه علمای عامه و خاصه می‌باشد، بنابراین هیچ فردی از افراد اسلام پیدا نمی‌شود که به وجود صاحب عصرو زمان اقرار نداشته باشد»... (7)
شارح معروف نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، می‌نویسد: «موضوع آمدن مهدی موعود قبل از انقضاء عالم متفق علیه میان همه‌ی مسلمانان است.»(8)
«ابن خلدون» مغربی مورخ و جامعه شناس معروف اسلامی در مقدمه خود می‌نویسد: «آنچه در میان عموم مسلمانان و در تمام قرون معروف بوده است این است که ناچار باید در آخرالزمان مردی از خاندان پیغمبر ظهور کند و دین را تأیید بخشد و عدل و داد را آشکار سازد و مسلمانان از او پیروی خواهند کرد و او را مهدی می‌نامند...»(9)
«فان فلوتن» مستشرق شهیر آلمانی در کتاب خود در این باره می‌نویسد: «اما مسیح ناجی در نزد شیعیان معروف و مشهور است. او ملقب به مهدی بود – یکی از القاب شرف در آغاز کار – ولی دیری نپایید که این عنوان، مخصوص آن ناجی از اهل بیت شد. البته اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار او در بدو امر مختص به آل بیت نبود و فکر مهدی منتظر چنان در بین اهالی سنت شیوع یافت که یادبود مهدیهای دیگر ار مانند سفیانی و قحطانی و دیگران، بکلی از لوح خاطر آنها زدود و بدون شک پیشگویی راجع به این امر و انتظار ظهور ایشان از نفوس مسلمانان بیرون نرفته است.(10)»

تصریح به نام مهدی و عدد ائمه

درباره اینکه ائمه مسلمانان دوازده نفر بوده و تعداد آنها مانند نقباء بنی اسرائیل (11) دوازده نفر است، صدها حدیث از عامه و خاصه نقل شده است. مثلاً درباره اینکه ائمه 12 نفرند، 271 حدیث و اینکه تعداد آنها مانند نقباء بنی اسرائیل است، 40 حدیث و اینکه اول آنها علی است،133حدیث و اینکه اول آنها علی و آخر آنها مهدی است، 91 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و آخر آنها مهدی است، 94 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و 9 نفر آنها از اولاد حسین (علیه السلام) است، 139 حدیث و اینکه ائمه 12 نفر بوده و 9 نفر آنها از اولاد حسین (علیه السلام) بوده و نفر نهمی مهدی قائم آل محمد است، 107 حدیث نقل شده است. (12)
البته روایات در این زمینه نیز همانند اصل موضوع، خیلی بیشتر از این ارقام است و مؤلف محترم «بشارات عهدین» فهرست و ارقام احادیث این قسمت را بیشتر از اینها نقل کرده است. (13)

اسماء ائمه م... و تحریف کتاب

...گفتیم در اخبار «فریقین» وارد شده است که ائمه دوازده نفر خواهند بود که علی بن ابیطالب نخستین آنها و مهدی آخرین آنهاست. این موضوع را شما در کتب عامه و خاصه از قبیل: ینابیع المودة، الفتوحات المکّیة، الیواقیت والجواهر، کفایة الاثر، بحارالانوار، ج13، غایة المرام، دلایل الأمامه و کافی ...می‌توانید مطالعه بفرمایید.
مرحوم آیت الله سید صدرالدین صدر در کتاب خود به نام: المهدی عبارت «فتوحات» را در این موضوع از «اسعاف الراغبین» نقل کرده و سپس می‌نویسد:
«این عبارت را بسیاری از علمای ما و علمای اهل سنت از کتاب الیواقیت و فتوحات مکیه نقل کرده‌اند و لکن در چاپ اخیر آن کتاب، بدان برخورد نکرده اند.»(14)
و مؤلف محترم منتخب الاثر می‌نویسند:
«شیخ محمد صبان» در اسعاف الراغبین همین عبارات را نقل می‌کند ولی در نسخه فتوحات که «دارالکتب العربیه» مصر آن را چاپ کرده، این عبارات تغییر داده شده است؟(15)
از اینجا معلوم می‌شود که دست تعصب حتی حاضر شده است که کتب بزرگان را تحریف کرده و سپس منتشر سازد، ولی معلوم نیست که با کتابهای مهم دیگری که قبلاً این موضوع و موضوعات مشابه آن را از مدارک اصلی نقل نموده‌اند، چه می‌توانند بکنند؟!
در کتاب الیواقیت و الجواهر فی بیان عقاید الاکابر از «سید عبدالوهاب شعرانی» که شرح مشکلات فتوحات مکیه عارف مشهور محی الدین عربی است، این موضوع را از متن کتاب محی الدین نقل می‌کند و در مقدمه کتاب هم می‌نویسد:
«من این کتاب را از کتاب فتوحات المکیه که به خط خود محی الدین بوده تلخیص کرده‌ام» و اینک ما آن قسمتی را که مورد بحث است از طبع دوم آن کتاب که در سال 1307 هـ در مطبعه «الازهریه» مصرچاپ شده است، ترجمه و نقل می‌کنیم:
«مبحث 65 در بیان اینکه جمیع اشراط قیامت که شارع به ما خبر داده، حق است و قبل از قیام ساعت حتماً عملی خواهد شد، مانند خروج مهدی و نزوع عیسی. مهدی که از اولاد امام حسن عسکری است و در نیمه شعبان سال 255 هجری به دنیا آمده و زنده خواهد ماند تا با عیسی بن مریم اجتماع کند پس عمر آن حضرت اکنون که سال 958 هجری می‌باشد 703 سال است ...(و عبارت شیخ محی الدین در باب 366 از فتوحات این است:) خروج مهدی حتمی است، ولی بعد از اینکه عالم با جور و ظلم و ستم پر شود قیام می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌نماید و اگر از دنیا فقط یک روز مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی سازد تا این خلیفه قیام کند. مهدی از عترت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و از اولاد فاطمه رضی الله عنها است، جد او حسین بن علی بن ابیطالب و پدرش امام حسن عسکری و او فرزند امام علی النقی و او فرزند امام محمدتقی و او فرزند امام علی الرضا و او فرزند امام موسی الکاظم و او فرزند امام جعفر صادق و او فرزند امام محمدباقر و او فرزند امام زین العابدین و او فرزند امام حسین فرزند علی بن ابیطالب رضی الله عنه است..» (16)
در ینابیع المودة «شیخ سلیمان بلخی قندوزی» ص 451 از کتاب فصل الخطاب و ص 470 از سید عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و ص 471 از کتاب مطالب السئول «کمال الدین طلحه» و از کتاب بیان گنجی و از کتاب فصول المهمه و ص 491 از اربعین حافظ ابی نعیم از ابن خشاب و ... مطالبی نقل کرده که همگی به این مسأله تصریح نموده‌اند.
همچنین بسیاری از علماء و بزرگان برادران سنی ما در کتابهای خود حضرت مهدی را فرزند امام حسن عسکری می‌دانند از قبیل: ابن خلکان در وفیات الاعیان (ج 1،ص451) و محمدامین سویدی در سبائک الذهب (ص78) و شبراوی در الاتحاف (ص179) و احمدبن یوسف قرمانی در اخبارالدول (117) و ابی الفداء در تاریخ المختصر (ج2، ص 45) و ابوالفلاح حنبلی در شذرات الذهب (ج2، ص150-141) و شبلنجی در نورالابصار (ص 146) و ابن خلدون در تاریخ خود (ج4، ص 115) و یافعی در تاریخ مرآت الجنان (ج2، ص 107) و ابن الوردی در تاریخ خود (ج 1، ص 232) و میرخوند در تاریخ روضة الصفا، (ط جدید، ج3، ص59)...(17)
فرید وجدی در دائرة المعارف (ج6، ص 438) ماده «العسکری» و عبدالرحمن جامی در شواهد النبوه و پطرس بستانی هم در دائرة المعارف خود (ط بیروت) ذیل احوالات امام حسن عسکری، همین موضوع را نوشته است.
در کتابهای فارسی نیز که در این چند سال اخیر درباره این موضوع چاپ شده‌اند، اقوال عده‌ای از علمای اهل سنت را از کتب خود آنها نقل کرده‌اند؛ طالبین تفصیل رجوع کنند به کتابهای : شیعه چه می‌گوید؟(18)
تألیف حجة الاسلام حاج سراج انصاری تبریزی (ص270-267) و شیعه در اسلام تألیف سید موسی سبط الشیخ (ج1، ص 88-86) و مهدی منتظر یا مصلح جهان ترجمه کتاب المهدی آیت الله صدر (ص99-96) ...

مآخذ و مصادر دیگر

....باید پذیرفت که درباره این موضوع مهم و مسائل مربوط به آن نمی‌توان در یک مقاله مختصر به حد کافی بحث کرد، بلکه بایستی کتابها نوشته شود تا حق مطلب ادا شود و روی همین اصل ما به بحث کوتاه خود خاتمه می‌دهیم و برای مزید اطلاع و تحقیق مراجعه شود به کتابهای زیر، از کتب عامه: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، سنن ابن ماجه، جامع ترمذی، مسند احمد، تاریخ ابن عساکر، تذکرة الخواص ابن جوزی، البیان فی اخبار صاحب الزمان گنجی شافعی، الفصول المهمه ابن صباغ مالکی، البرهان فی علامات آخرالزمان علاء الدین متقی هندی، تاریخ ابن اثیر، مروج الذهب مسعودی، المختصر فی علامات المهدی المنتظر ابن حجر عسقلانی، نورالابصار شبلنجی مصری، ینابیع المودة شیخ سلیمان بلخی قندوزی (19) و از کتب خاصه، می‌توان از مدارک زیر استفاده نمود: المحاسن خالد برقی، قرب الاسناد حمیری، الغیبة محمد نعمانی، الکافی کلینی، کمال الدین و تمام النعمه، الخصال، الامالی، عیون اخبارالرضا، معان الاخبار مرحوم ابی جعفر محمدبن بابویه (شیخ صدوق)، الفصول العشرة شیخ مفید، الغیبة شیخ طوسی، البرهان علی صحة طول عمرالامام صاحب الزمان، الاستنصار فی النص علی الائمة الاطهار کراچکی، ارشاد القلوب دیلمی، المناقب ابن شهر آشوب، الملاحم و الفتن ابن طاووس، غایة المرام، المحجه فی ما نزل فی القائم الحجه سیدهاشم بحرانی، النجم الثاقب و کشف الاستار عن وجه الغائب عن الابصار محدث نوری، البرهان علی وجود صاحب الزمان محسن امین عاملی، المهدی صدرالدین صدر، تبین المحجة الی تعیین الحجة میرزاحسن تبریزی، استقصاءالافحام میرحامد حسین لکهنو (صاحب کتاب جاوید عبقات الانوار)، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر صافی گلپایگانی، المهدی محمدعلی زهیری نجفی، المصلح المنتظر شمس الدین، مقتضب الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر شیخ احمد جوهری و ...(20)

تکالیف ما در قبال اجتماع

با توجه به آنچه که گذشت، بی‌شک برای افراد روشن ضمیر معلوم شد که مسأله انتظار و ظهور مهدی موعود، یک مسأله‌ی عقیدتی مختص به شیعه نیست، بلکه این موضوع از نقطه نظر اسلامی کاملاً ثابت شده و اسناد و مدارک روایی آن غیرقابل تردید است، و متأسفانه عده‌ای از اعتقاد به این مسأله سوء استفاده کرده و می‌گویند: کارها را باید به امام زمان واگذار کنیم و باید او بیاید تا امور را اصلاح کند و ...ولی به نظر ما این طرز فکر، طرز فکر صحیحی نیست و به مثابه آن می‌ماند که کسی در شب ظلمانی چراغ روشن نکند که فردا آفتاب طلوع خواهد کرد!
ما باید توجه داشته باشیم که اعتقاد به وجود امام زمان و زنده بودن آن بزرگوار، باید ما را همیشه و در همه اقدامات اجتماعی و کارهای اصلاحی پشت گرم و قوی دل کند، زیرا ما اگر واقعاً معتقد به ظهور امام موعود باشیم، خواهیم دید که همیشه یک پشتیبان قوی داریم که ما را در کارهای اجتماعی اگر برای خدا باشد، یاری می‌کند و دعای خیر او همواره همراه ماست.
نتیجه اعتقاد به ظهور مهدی و انتظار، نباید این باشد که عده‌ای از کارهای اجتماعی دست بردارند و در گوشه‌ای نشسته و انجام کارها را به امام زمان حواله دهند! اصولاً امام موعود از افراد عاطل و باطلی که به امور مسلمین اهتمام نمی‌ورزند و یا صدای استغاثه برادر مسلمان خود را می‌شنوند و به آنها یاری نمی‌کنند و یا امکانات لازم را فراهم نمی‌آورند که بتوانند به آنها یاری کنند، بیزار است. بنظر ما یک فرد مسلمان معتقد، همیشه در کوشش و مجاهده است و همیشه برای خدا و در راه خدا کار می‌کند، به زندگی و آینده خوشبین و امیدوار است...همیشه خواستار تعمیم عدالت و امنیت اجتماعی، بسط عدل و داد، آزادی و برادری، مساوات و برابری، توسعه و نشر اساسی دین توحید در تمام اجتماعات بشری است.
یک فرد مسلمان معتقد یقین دارد: تنها رژیم اجتماعی عادلانه که جواب دهنده تمام خواسته‌های مشروع بشریت است و تنها قانونی که منصفانه‌ترین قوانین را برای همه انسانها تهیه نموده است، «رژیم اسلامی» و «قانون الهی» قرآن است و روی همین اصل است که مسلمان معتقد، می‌داند که مجری قوانین، توسعه دهنده عدالت اجتماعی، یعنی پیشوای بزرگ و مصلح جهانی ما، مطلوب نهایی همه آحاد بشریت خواهد بود و اندیشه الهی ما تنها طرز فکر فراگیر جهانی خواهد شد: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»
در این رابطه «ماربین» مستشرق آلمانی در کتاب خود می‌نویسد: «از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهم که همیشه موجب امیدواری و رستگاری تواند گردید، همانا اعتقاد به وجود حجت عصری و انتظار به ظهور اوست، چه شیعه را عقیده بر این است که انسان چون شب در بستر رود به این امید باید بخوابد که صبح چون از خواب برخیزد، حجت عصر ظهور کرده در تأیید او آماده باشد و عقیده دارند که همه مردم و دول روی زمین تابع و تحت حکومت آنها خواهند بود.
گویا فرد فرد شیعه، بدون استثناء شب که در بستر می‌روند به امید ترقی و عالم گیری مذهب و اقتدار خود، صبح از خواب برمی‌خیزند. شیعه‌ها مجتهدین را نوّاب عام حجت عصر می‌دانند و البته بر دانشمندان اجتماعی روشن است که اگر همچو عقیده‌ای در میان فردفرد ملتی گسترش یافته و رسوخ کند، ناچار روزی اسباب طبیعی برای آنان فراهم خواهد آمد. یأس و حرمان عامل همه گونه نکبت و ذلت است، ولی ضد آن که پشت گرمی و امیدواری و قوت قلب از روی اعتقاد – که به مثابه یک حاکم طبیعی و فطری است – مایه فلاح و نجات می‌گردد...»(21)
بنابراین بر ماست که شب و روز در راه نشر تعالیم اسلامی بکوشیم و در این راه از جان نیز دریغ نکنیم و ایمان داشته باشیم که پیروزی با ماست اگر از راستگویان و مؤمان باشیم.
قم: حوزه علمیه، شعبان 1380 هـ ق 1339 ه.ش
سید هادی خسروشاهی (22)

 

پی‌نوشت‌ها:

 

1- برای اطلاع از کیفیت استدلال به این آیات به تفاسیر شیعه و بحارالانوار ج 13 (ترجمه فارسی فصل 5 از ص 48-34) و راجع به آیه 54 سوره مائده و مختصری از اخبار وارده درباره اوضاع آخرالزمان به تفسیر بزرگ المیزان تألیف استاد بزرگوار علامه طباطبائی، ج5، ص428 به بعد مراجعه شود.
2- آیت الله شیخ لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب: منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر و مجله ماهانه مکتب اسلام، ط قم، سال اول، شماره 3 به این امر پرداخته‌اند و البته با توجه به اصول و قواعد علم حدیث، هرگز نمی‌توان در صحت آنها تردید کرد.
3- منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، چاپ قم، فصل 2، ص 141 به بعد.
4- رجوع شود به مقدمه منتخب الاثر و کتاب بشارات عهدین، ص 292.
5- الشیعة و الرجعة. تألیف محمدرضا الطبسی، ج1، والمصلح المنتظر، تألیف محمدرضا شمس الدین، ط نجف، ص 37.
6- کفایة الموحدین، تألیف سیداسمعیل طبرسی نوری، ط جدید، قم، ج 2، فصل 12، ص720 به بعد.
7- تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد، تألیف مورخ شهیر سنی و قاضی زنگنه زوری (ترکیه) بهلول بهجت افندی، ط 7 فارسی، ص 139 و 141.
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ط مصر، ص525؛ ابن ابی الحدید این موضوع را در ذیل کلام: «قد لبس للحکمة جنتها بقیة من بقایا حجته، خلیفة من خلائف انبیائه» بعد از آنکه می‌گوید به نظر من مراد از این کلام، مهدی موعود باشد، نوشته است.
9- مقدمه ابن خلدون (عربی)، ط مصر، ص 311 و ترجمه فارسی به قلم پروین گنابادی، ط تهران، ج 1، ص 625. راجع به این موضوع که مسأله مهدی مورد اتفاق در میان تمام علما و مذاهب اسلامی است، رجوع شود به کتابهای علمای عامه از قبیل: صحیح ترمذی، ج 2، ط دهلی، (سال 1342 هـ) ص 46 و غایة المأمول، تألیف شیخ منصور علی ناصف، ج 5، ص 362 و اسعاف الراغبین تألف صبان، ط مصر(1312 هـ)، ب 2، ص 140 و نورالابصار، تألیف شبلنجی، ط 7 مصر، ص 155 و الصواعق المحرقة، ابن حجر عسقلانی، ط جدید (1375 هـ مصر)، ص 160 و به بعد (ذیل آیه 12 درباره فضائل اهل البیت که روایات زیادی از اکابر اهل سنت نقل می‌کند) و ص 206 و الفتوحات الاسلامیه تألیف احمدزینی دحلان، ط مصر، ج 2، ص 211، و سبائک الذهب، سویدی، ص 78 و...
10- تاریخ شیعه و علل سقوط بنی امیه، تألیف فان فلوتن آلمانی، ترجمه: سید مرتضی هاشمی حائری، ط تهران، ص150.
11- و لقد أخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیبا – قرآن مجید سوره مائده آیه 12.
12- رجوع شود به منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، ص 17-10.
13- بشارات عهدین، تألیف دکتر محمد صادقی، چاپ تهران، ص 284 و 285.
14- المهدی (عربی) ص 66، ط تهران و ترجمه فارسی، ط اصفهان، ص 97؛ البته تحریف کتاب یک مؤلف عالیقدر، از سوی کسانی که اقدام به نشر مجدد آن کرده‌اند، یک اقدام خائنانه برای تحریف حقایق است و باید علمای بزرگوار با آن برخورد جدی به عمل آورند ...
15- منتخب الاثر، زیرنویس ص 329، در ضمن شرح حال «محی الدین عربی» مؤلف کتاب فتوحات مکیه.
16- الیواقیت والجواهر، ط 2 مصر، مطبعه ازهریه (سال 1307 هـ)، ج2، ص 145 به بعد. در این کتاب درباره امام زمان و کیفیت قیام آن حضرت مفصلاً بحث می‌کند. این کتاب تألیف عبدالوهاب شعرانی از اکابر علمای اهل سنت است – نگارنده به هنگام نوشتن این مقاله، این کتاب را از کتابخانه استاد علامه آقای طباطبائی در قم امانت گرفتم و پس از ترجمه مطلب، آن را به معظم له مرجوع نمودم.
17- «میرخوند» از مؤلفین بزرگ اهل سنت است و تاریخ «روضة الصفا» ی او از معتبرترین تواریخ است. این کتاب اخیراً در 10 جلد در تهران چاپ شده است در جلد 1 ط جدید ص 452 در ضمن احوالات عیسی (علیه السلام) می‌نویسد: «عیسی در زمان ظهور مهدی با او نماز می‌گزارد و...»
18- کتاب: شیعه چه می‌گوید؟ که با هدف پاسخگویی به اباطیل احمد کسروی تبریزی توسط مرحوم حاج سراج انصاری تألیف شده و نخست در مجله آئین اسلام چاپ تهران منتشر گردیده و سپس به شکل کتابی مستقل چاپ شده است، برای بار سوم در سال 1385 هجری با اضافاتی از نگارنده این سطور در تبریز تجدید چاپ شده و بعد، بارها به طریق افست، تکثیر شده است، علاقمندان مراجعه نمایند.
19- برای احتراز از تفصیل از شرح حال مؤلفین و معرفی کتبی که اسامی آنها برده شد، خودداری می‌شود اغلب این کتابها در کتابخانه‌های اسلامی ایران موجود است، طالبین تفصیل می‌توانند استفاده کنند.
20- البته کتابهای ارزشمند دیگری هم پس از نوشتن این بحث در سال 1340، تألیف و چاپ شده که ذکر نام همه آنها در این بحث کوتاه، مقدور نیست بویژه که ما در تجدید چاپ این بحث، قصد تغییرات و اضافات نداریم.
21- سیاست اسلامی تألیف مستشرق آلمانی «ماربین» آخر فصل 7 (فلسفه مذهب شیعه) این قسمت از کتاب ماربین بارها در ایران چاپ شده است. در تبریز تحت عنوان رولیسیون بزرگ یا سیاسة الحسینیه چاپ شده است؛ ص 49 و 50 آن دیده شود.
22- مجله «نامه آستان قدس» چاپ مشهد، شماره 3 بهمن ماه 1339 و شماره 4 فروردین ماه 1340.

منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (علیه السلام) (2)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (علیه السلام) (2)
 

 

نویسنده: شیخ عبدالمحسن عباد
مترجم: سید هادی خسروشاهی



 

7-بیان اسامی برخی از علمایی که به احادیث مهدی احتجاج کرده و اعتقاد به آن را ضروری دانسته‌اند و بازگویی سخنان آنان

«الحافظ ابوجعفر العقیلی» متوفای سال 322 هـ می‌گوید: «درباره‌ی مهدی احادیث نیکویی وارد شده است. «الحافظ ابن حجر» در تهذیب التهذیب در ترجمه علی بن نفیل بن زارع الهذی می‌گوید: العقیلی در کتابش از او یاد کرده و به حدیث او درباره مهدی که با آن شناخته شده، اشاره دارد و البته درباره مهدی، احادیث خوب دیگری، غیر از این طریق وارد شده است.
«امام ابن حبان بستی» متوفای سال 354 هـ معتقد است که احادیث وارده پیرامون مهدی به حدیث «لایأتی علیکم زمان الا والذی بعده شرّ منه» (هیچ روزگاری فرا نمی‌رسد مگر اینکه روزگار بعدی از آن بدتر باشد) اختصاص دارد.
الحافظ بن حجر در فتح الباری در سخن از حدیثی که بخاری در صحیحش در کتاب الفتن آن را از «أنس بن مالک» روایت کرده و می‌گوید: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود هیچ روزگاری فرا نمی‌رسد مگر اینکه روزگار بعدی از آن بدتر باشد تا اینکه به لقای خدایتان بشتابید.»
وی گفت: «ابن حبان در صحیح خود چنین استدلال کرده است که این حدیث أنس در عمومیت خود مربوط به احادیثی می‌شود که درباره‌ی دوران ظهور مهدی وارد شده و اینکه او، زمین را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد.»
«الخطابی» متوفای 388 هـ در مورد حدیث أنس بن مالک می‌گوید:
«که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: روز رستاخیز فرا نرسد، مگر آنکه زمان درهم نوردد! سال مانند ماه و ماه مانند یک روز گردد و این در دوران مهدی و عیسی خواهد بود.»
ملا علی قاری در المرقاة فی شرح المشکاة به این نکته اشاره دارد و می‌افزاید که در آن زمان «دجال» هم خروج کرده است.
«المبارکفوری» صاحب تحفة الاحوذی نیز این مطلب را در شرح حدیث فوق آورده است.
امام «البیهقی» متوفای سال 458 هـ پس از سخن در مورد ضعیف بودن حدیث: لامهدی الاّ عیسی بن مریم – هیچ مهدیی نیست مگر عیسی بن مریم، می‌گوید: بی‌تردید اسناد احادیث ظهور مهدی صحیح‌تر است. این را «الحافظ ابن حجر» در تهذیب التهذیب در ترجمه محمدبن خالد الجندی راوی حدیث فوق آورده و ابن القیّم در المنار المنیف فی الحدیث الصحیح والضعیف از او نقل کرده است.
القاضی عیاض، متوفای 544هـ در کتاب معروف خود الشفا باب خاصی درباره معجزات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد که شامل سی فصل است و در بخش اول آن به بیان معجزات و کرامات پیامبر پرداخته و می‌گوید: «هدف ما اثبات عمده‌ترین معجزه‌های پیامبر است تا مقام آن حضرت در نزد خداوند، روشن گردد. ما در این کتاب فقط مطالبی را نقل می‌کنیم که قطعی باشد و در اسناد آنها جای شک و تردیدی دیده نشود.» سپس در فصل 23، به پیشگویی‌های پیامبر اشاره دارد و می‌نویسد: «ما در این فصل مطالبی را درباره آینده از پیامبری نقل می‌کنیم که هرگز از روی هوی سخن نگفته است و از آنجمله مسأله‌ی «ظهور مهدی» است.»
امام محمدبن احمدبن ابی بکر القرطبی مؤلف تفسیر مشهور متوفای سال 671 هـ در کتابش التذکرة فی امور الآخره پس از بیان حدیث «هیچ مهدیی نیست مگر عیسی بن مریم» می‌گوید: «اسناد آن ضعیف است و احادیث وارده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تصریح برظهور مهدی از اهل بیت او و از فرزندان فاطمه (علیه السلام)، ثابت است و از این حدیث صحیح‌تر می‌باشد بنابراین شایسته است احادیث مذکور مورد توجه قرار گیرد. او می‌گوید: احتمال دارد که حدیث فوق ناظر بر کمال و عصمت حضرت عیسی باشد و بدین ترتیب اختلاف ظاهر احادیث و تضاد برطرف می‌گردد، سیوطی در آخرین بخش العرف الوردی فی اخبار المهدی این سخنان را نقل کرده است. شیخ الاسلام ابن تیمیّه متوفای سال 728 هـ در کتابش منهاج السنة النبویة (1) می‌نویسد:... و اما حدیثی که ابن عمر از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که در آخرالزمان مردی از اهل بیت من که نامش همچون نام من و کنیه‌اش همچون کنیه من است ظهور می‌کند که زمین را پر از عدل و داد می‌کند، که زمین را پر از عدل و داد می‌کند، بعد از آنکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد، و او همان مهدی است.»
در توضیح باید گفت: احادیثی که با آن بر ظهور مهدی احتجاج می‌شود، کاملاً صحیح است که ابوداود، الترمذی، احمد و دیگران از حدیث ابن مسعود و غیره روایت کردند، مانند حدیثی که ابن مسعود از پیامبر روایت کرده که فرمود: «اگر از دنیا یک روزی باقی بماند خدا آن روز را طولانی می‌گرداند تا اینکه مردی از تبار من یا از اهل بیت من ظهور می‌کند که نامش همانند نام من است و نام پدرش همانند نام پدرم است و او زمین را پر از عدل و داد می‌کند، پس از آنکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد.» الترمذی و ابوداود از روایت ام سلمه نقل کرده‌اند که در آن، «مهدی از خاندانم از فرزندان فاطمه» آمده است. ابوداود همین حدیث را از ابی سعید نقل کرده که در آن آمده: «او هفت سال بر زمین حکومت می‌کند» و از علی (رضی الله عنه) روایت کرده که او به حسن نگریست و گفت این پسرم «سید» است همان گونه که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) او را نامیده است و از تبار او مردی ظهور خواهد کرد که به نام پیامبرتان نامیده می‌شود که در اخلاق شبیه اوست. و در خلقت همانند او نیست. او زمین را پر از عدل و داد می‌کند...
البته در این احادیث فرقه‌های متعدد دچار اشتباه شده‌اند: گروهی آن را انکار کرده و به حدیث ابن ماجه احتجاج ورزیده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هیچ مهدیی نیست مگر عیسی بن مریم»، ولی این حدیث ضعیف است، گرچه ابومحمدبن الولید البغدادی بر آن اعتماد کرده، ولی قابل اعتماد نیست. ابن ماجه از یونس از الشافعی و الشافعی از مردی از اهل یمن به نام محمدبن خالد الجندی آن را روایت کرده و او کسی نیست که به روایت او استناد شود. و حتی گفته شده که شافعی آن را از ازجندی نشنیده و یونس هم آن را از شافعی نشنیده است.
دیگر آنکه: شیعه اثنی عشری می‌گویند که مراد از این مهدی همان مهدی موعود آنهاست و حدیث را چنین توجیه کرده‌اند که مراد این است که نام او محمدبن ابی عبدالله است که در اینجا کنیه حسین بن علی را به جای نام پدر قرار داده‌اند. و این توجیه را «ابن طلحه» در کتاب خود به نام غایة السول فی مناقب الرسول پسندیده و آن را قبول کرده است.
ابن تیمیة در آخر بحث خود می‌گوید: «به نظر ما مهدی موعود از اولاد حسن بن علی است همان طور که در حدیث منقول از علی بن ابیطالب نقل شده است.»
«ابن القیم» در آخر کتاب «المنار المنیف فی الحدیث الصحیح والضعیف» فصلی در سخن پیرامون احادیث مهدی و ظهور وی و جمع میان آن و حدیث خالدالجندی اختصاص داده است که در آن می‌گوید: «در مورد حدیث «لامهدی الاّ عیسی بن مریم»، ابن ماجه در سنن خود از «یوسف عبدالاعلی» از الشافعی، از محمدبن خالد الجندی از ابان بن صالح از الحسن بن انس بن مالک از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را نقل کرده، که تنها محمدبن خالد» آن را روایت کرده است و «ابوالحسین محمدبن حسین الابری» در کتاب مناقب الشافعی می‌گوید» «این محمدبن خالد نزد اهل علم و نقل حدیث ناشناخته است، اخبار ظهور مهدی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور متواتر و به حدّ وفور رسیده است و اینکه او از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و هفت سال حکومت می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌کند و عیسی ظهور می‌کند و برای کشتن دجال او را یاری می‌دهد و او امامت این امت را بر عهده می‌گیرد و عیسی پشت سر او نماز می‌گزارد.»
بیهقی نیز می‌نویسد: «فقط محمدبن خالد این حدیث را آورده» و «الحاکم ابوعبدالله» می‌گوید: که او فردی ناشناخته بود و اسناد او مورد اختلاف است. این حدیث از او، از ابان ابن ابی عیاش، از الحسن، به طور «مُرسل» از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است، ولی ارجاع حدیث به محمدبن خالد می‌باشد که او ناشناخته است و ابان ابن ابی عیاش – هم مورد قبول نیست و «متروک» می‌باشد، و از سوی دیگر احادیث دالّ بر ظهور مهدی اسنادشان صحیح‌تر است.
ابن القیم می‌نویسد: «به عقیده من، طبق حدیث عبدالله بن مسعود، از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، خدا آن روز را آن قدر طولانی می‌گرداند تا اینکه مردی از من یا از اهل بیت من، برانگیزد که نامش همانند نام من و نام پدرش همانند نام پدر من باشد و او زمین را پر از عدل و داد می‌کند. همچنانکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد.» «ابوداود» و «الترمذی» آن را روایت کرده و الترمذی می‌نویسد: «حدیثی حسن و صحیح است.» ترمذی در سرآغاز، حدیث از علی و ابی سعید و ام سلمه و ابوهریره را نقل کرده و می‌افزاید: «این حدیث «حسن» و «صحیح» است.»
سپس «ابن القیم» می‌گوید: «در این زمینه حدیثی از حذیفة بن السیمانی و ابی امامة الباهلی و عبدالرحمن بن عوف و عبدالله بن عمروبن العاص و ثوبان و انس بن مالک و جابر و ابن عباس و دیگران نقل شده است.»
وی سپس بخشی از احادیثی را که در سنن و مسانید آمده است می‌آورد که اغلب آنها صحیح و معتبر است و آنچه که «ضعیف» است و نقل شده در واقع برای آشنایی ذهن افراد، آورده شده است.
ابن القیم سپس می‌گوید: «اصولاً احادیث مربوط به «مهدی» چهار نوع است: صحاح، حسان، غرائب، مجعول و روی همین اصل، مردم پیرامون این مسأله، چهار دیدگاه پیدا کردند:
اول: اینکه، مهدی، همان مسیح بن مریم است. هوادارن این عقیده به حدیث منقول از «محمدبن خالدالجندی» استناد کردند، ولی ما چگونگی آن حدیث را بیان کردیم و روشن ساختیم که این حدیث مورد قبول نیست و نمی‌تواند مورد استدلال قرار گیرد، زیرا که عیسی در نظر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگترین هدایت شده- مهدی – است و در احادیث صحیح وارده از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او نزول می‌کند و حکومتش بر اساس کتاب خدا، برقرار خواهد شد و مانعی ندارد که مهدی از دیدگاه پیامبر، «عیسی بن مریم» باشد.
دوم: مهدی، همان خلیفه! عباسی است که آمده و زمان او نیز به پایان رسیده است! وی سپس دو حدیث را نقل می‌کند – از جمله حدیث پرچمهای سیاه که از سوی مشرق، خراسان برافراشته می‌شوند – و به «ضعف» آنها اشاره می‌نماید، و می‌افزاید که حتی در صورت «صحیح» بودن این دو حدیث، نمی‌توان آنها را سندی بر این دانست که خلیفه بنی عباس، مهدی موعود آخر الزمان باشد، بلکه او هم مانند «عمربن عبدالعزیز» که از جمله مهدیانی – هدایت شدگان – بود که آمده اند و رفته‌اند (!)
امام احمدبن حنیل عمربن عبدالعزیز را از جمله‌ی مهدیان می‌داند، و ما هم تردیدی نداریم که او یکی از خلفای مهدی – هدایت شدگان – بود، ولی هرگز نمی‌توان گفت که او همان مهدی موعود آخرالزمان است. مهدی منتظر، که در احادیث ذکر شده همراه با خیر و برکت، رشد و تکامل خواهد بود که در قبال او «دجال» در جناح شرّ و ضلالت خواهد آمد. همان طور که در گذشته دجال‌های کوچکی آمده و رفته‌اند، مهدیان کوچکی هم آمده و رفته‌اند که هرگز نمی‌توان آنها را به عنوان «مهدی موعود بزرگ» تلقی کرد.
سوم: او مردی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در آخرالزمان ظهور می‌کند و درحالی که زمین از ظلم و بیداد آکنده شده، آن را پر از داد و عدل می‌کند و اغلب احادیث بر این امر دلالت دارد که او از فرزندان «حسن بن علی بن ابیطالب» است. وی سپس چند حدیث درباره ظهور مهدی نقل می‌کند.
چهارم: اما امامیه نظر چهارمی دارند و آن اینکه «مهدی محمدبن الحسن العسکری» موعود، از فرزندان «حسین بن علی» است نه از فرزندان «حسن بن علی» که در شهرها حاضر و از دیده‌ها غایب است و او در سامرّا در سردابی پنهان شد و شیعه منتظر است که از آن سرداب روزی بیرون آید...» (!!) (2)
ابن القیم در کتاب دیگرش: اغاثة اللهفّان من مصائد الشیطان می‌نویسد: «یهودیان هم منتظر قائمی از اولاد حضرت داود هستند که وقتی ظهور کند دعایی می‌خواند که همه مردم جهان می‌میرند (!) ولی این قائم موعود (!) ظاهراً همان دجّال موعود باشد که یهودیان در انتظار ظهور آن هستند وگرنه مسیح بن مریم، مسیح هدایت است که مسلمانان هم در انتظار ظهور آن هستند وگرنه مسیح بن مریم، مسیح هدایت است که مسلمانان هم در انتظار نزول وی در کنار مهدی منتظر هستند که او از اهل بیت نبوت است و پس از قیام، زمین را پر از عدل و داد می‌سازد، پس از آنکه، پر از ظلم و بیداد شده باشد.»
«ابوالحسن السمهودی» متوفای 911 هـ می‌گوید: «از اخبار به اثبات رسیده چنین استفاده می‌شود که او – یعنی مهدی- از فرزندان فاطمه است. «ابوداود» می‌گوید: «او از فرزندان امام حسن است و راز آن این است که امام حسن، به خاطر ملاحظه حال امت از جانشینی و امامت صرف نظر کرد از این رو قائم به جانشینی – حق – به هنگام شدت نیاز، و آکندگی زمین از بیداد از فرزندان او انتخاب شد و این سنت خداوند در میان بندگانش است که او به آن کس- که به خاطر رضای الهی از خواسته‌ای صرف نظر کند یا به فرزندانش، چیزی بهتر از آنچه صرف نظر کرده ارزانی می‌دارد و «حسن بن علی» در صرف نظر کردن از خلافت اصرار ورزید و خداوند این نعمت را به او عطا فرمود». (3)
ابن حجر مکی متوفای 974 هـ در کتابش القول المختصرفی علامات المهدی المنتظر می‌گوید: «آنچه باید باور داشت همان است که احادیث صحیح به ظهور مهدی موعود دلالت دارد که دجال را نابود می‌سازد و عیسی پشت سر او نماز می‌خواند و هرجا ذکر مهدی آمده مراد اوست.» (4)
«الحافظ عمادالدین بن کثیر» در کتاب الفتن والملاحم در فصلی تحت عنوان: ذکر المهدی می‌گوید: «این در آخرالزمان خواهد بود و او یکی از خلفای راشدین و ائمه‌ی مهدیین است.»
«الترمذی» می‌گوید: محمدجعفر برای ما بازگو کرد که «شیعه» از «زیدالعمی» شنیده که «الناجی» از «ابوسعید الخدری» روایت کرده که او گفت: از این بیم داشتیم که پس از پیامبرمان اتفاقی پیش آید، از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چگونگی امر را پرسیدیم، فرمود: در بین امت من مهدی خواهد بود، او ظهور می‌کند و پنج، هفت یا نه سال زندگی می‌کند. گفتیم و آن چگونه است؟ فرمود: مردی نزد او می‌آید و می‌گوید ‌ای مهدی به من عطا کنید و او هرآنچه می‌تواند حمل کند در دامن خود جمع می‌کند و به او می‌بخشد و این حدیث «حسن» است. و به گونه‌ای دیگر از «ابوسعید الخدری» از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و «ابوالصدیق الناجی» - که نامش بکربن عمرواست ولی به او «بکربن قیس» گفته می‌شود – روایت شده که بیشترین مدت زمامداری او نُه سال و کمترین آن پنج یا هفت سال خواهد بود. در دوران او میوه‌ها فراوان، کشتزارها پربار، ثروت بسیار، حکومت پایدار، دین استوار، دشمن سرکوب و نعمت‌ها ماندنی خواهد بود.
«امام احمد» می‌گوید: «حسن بن موسی» به نقل از «حمادبن زید»، از «مجالد»، از «اشعبی» و او از «مسروق» برایمان بازگو کرد که: نزد «عبدالله بن مسعود» نشسته بودیم و او قرآن را بر ما قرائت می‌کرد، مردی به او گفت: ‌ای ابوعبدالرحمن آیا از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده‌اید که این امت چند خلیفه خواهد داشت؟ گفت: از زمانی که به عراق آمده‌ام، هیچکس پیش از تو این را از من نپرسیده و سپس گفت: آری، از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدیم، فرمود دوازده تن همچون شمار نقیبان بنی اسرائیل. اصل حدیث در صحیحین از حدیث «جابربن سمره» نقل شده و ثابت است. او گفت از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: کار مردم تا زمانی که دوازده تن بر آنان حکومت می‌کنند رو به راه خواهد بود. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنانی فرمود که بر من پوشیده ماند، از پدرم پرسیدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمود؟ گفت: فرمود همگی آنان از قریش هستند و این لفظ مسلّم است و معنای این حدیث بشارت بر وجود دوازده خلیفه درستکار است که حق را برقرار و عدالت را پیشه می‌کنند. و بی‌تردید یکی از آنها، مهدی خواهد بود که پیامبر ظهور او را بشارت داده است.
***
«شیخ ملاعلی قاری حسینی» متوفای سال 1014 هـ در شرح فقه الاکبر امام ابوحنیفه، در مسئله مربوط به خروج دجال و نزول عیسی بن مریم، می‌نویسد:
«نخست مهدی موعود در سرزمین «حرمین شریفین» ظهور می‌کند و سپس به «بیت المقدس» می‌آید و در آنجا مورد محاصره «دجال» قرار می‌گیرد که عیسی بن مریم (علیه السلام) از سوی «دمشق» به یاری او می‌شتابد و با یک ضربه، دجال را نابود می‌سازد و سپس در پشت سر مهدی نماز می‌گزارد تا امامت و رهبری او را تأیید نماید و تبعیت خود را از پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان دهد...»
***
«شیخ عبدالرؤوف المناوی» مؤلف فیض القدیر شرح الجامع الصغیر متوفای 1032 هـ در کتاب خود می‌نویسد: «اخبار مربوط به مهدی مشهور و فراوان است و افراد بسیاری به تألیف درباره آن پرداخته‌اند...» تا اینکه می‌گوید:
«یادآوری: اخبار مهدی با حدیث «هیچ مهدیی نیست مگر عیسی بن مریم» در تضاد نیست زیرا مراد، چنانکه «القرطبی» گفته است، این است که مهدی با عیسی بن مریم کامل است.»
«المناوی» درباره‌ی حدیث «لن تهلک أمّة أنا فی أولها و عیسی بن مریم فی آخرها و المهدی فی وسطها (امتی که من در آغاز و عیسی بن مریم در پایان و مهدی در وسط آنها باشد، نابود نمی‌شود) می‌گوید: «مراد از وسط ماقبل آخر است، زیرا نزول عیسی (علیه السلام) برای کشتن دجال در زمان مهدی خواهد بود و عیسی، چنانکه در اخبار آمده است و جمعی از معتمدان قاطعانه آن را پذیرفته‌اند، پشت سر او نماز می‌گزارد. وی درباره‌ی حدیث «مناالذی یصلی عیسی بن مریم خلفه» (از ماست آن کس که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌گزارد) می‌گوید: «پس از نزول، عیسی (علیه السلام) امام مهدی (علیه السلام) را می‌یابد که قصد نماز گزاردن دارد. پس پا بر عقب می‌نهد تا مهدی جلو بیفتد و عیسی (علیه السلام) پشت سر او نماز می‌گزارد.» .. «المناوی» می‌گوید: «و این فضل و افتخاری بس عظیم برای این امت است، سپس می‌افزاید: «آنچه در این حدیث آمده است با آنچه در پاره‌ای آثار گفته شده که عیسی همو امام مهدی است، منافات ندارد. «سعد تفتازانی» این حدیث را قطعی می‌داند، و چنین استدلال می‌کند که امکان جمع میان این دو حدیث وجود دارد و آن اینکه عیسی (علیه السلام) ابتدا به «مهدی» اقتدا می‌نماید تا نشان دهد که او از پیامبرمان تبعیّت می‌کند و طبق شریعت او حکومت می‌راند، سپس «مهدی» به او اقتدا می‌کند.»
***
«شیخ محمدالسفارینی» در کتابش: لوامع الانوار البهیه و سواطع الأسرار الاثریه به شرح شعری می‌پردازد که تحت عنوان: «الدرّة المعنیه فی عقد الفرقة المرضیة» آمده است و می‌گوید:

و ما أتی بالنصّ من أشراط *** فکلّه حق بلاشطاط
(علامت‌هایی که در نص آمده است *** تمام آنها بی‌تردید حق است)
منها الأمام الخاتم النصیح *** محمد المهدی و المسیح
(از جمله‌ی آن امام خاتم پندآموز *** محمد مهدی و مسیح است).

«منها»، یعنی از جمله آن علائم روز واپسین که در اخبار به طور متواتر آمده- یعنی از نشانه‌های بزرگ آخرالزمان و نخستین آن – این است که امامی که به گفتار و کردار مقتدای امّت و خاتم امامان است، ظاهر می‌گردد که هیچ امامی پس از او نخواهد آمد. همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم أنبیاست و هیچ پیامبری پس از پیامبر راست گفتار نخواهد آمد، زیرا او از اعراب اصیل، اهل فصاحت و بلاغت است.
وی سپس می‌گوید: و امّا محمدالمهدی، ایننام، مشهورترین اوصاف اوست زیرا «محمد» در چندین خبر آمده و در برخی از آنها گفته شده که اسمش محمد و نام پدرش عبدالله است که در حدیث صحیح از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است: «ابونعیم» از حدیث ابوهریره آن را روایت کرده و عبارت آن چنین است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند خدا آن روز را آن قدر طولانی می‌گرداند تا اینکه مردی از اهل بیت من ظهور می‌کند که نامش همانند نام من و نام پدرش چون نام پدر من است که زمین را از عدل و داد پر می‌کند پس از آنکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد.» ترمذی، ابوداود، نسائی، بیهقی و دیگران احادیثی مانند حدیث ابن مسعود، نقل کرده‌اند همچنین در روایتی دیگر از حدیث ابن مسعود آمده است: دنیا فنا نمی‌پذیرد مگر اینکه مردی از اهل بیت من حکومت کند که نامش مانند نام من است و زمین را از قسط و داد پر می‌کند پس از آنکه از ظلم و بیداد آکنده شده باشد... «الطبرانی» در المعجم الصفیر و «الترمذی» در سنن خود آن را نقل کرده‌اند که عبارت آن چنین است: «تا اینکه مردی از اهل بیت من بر اعراب حکومت کند» وی گفت این حدیث نیکو و صحیح است. همچنین ابوداود در سنن خود آن را نقل کرده، و ابن مسعود نیز با نام «المهدی محمد» آن را روایت کرده است. و در مرفوع حذیفة، نام او محمد ابن عبدالله آمده که کنیه‌اش اباعبدالله و از نامهایش احمدبن عبدالله است – چنانکه در پاره‌ای از روایات آمده است – تا اینکه می‌گوید: «و اما نام‌گذاری و توصیف او به «مهدی» این صفت او در چندین خبر ثابت گشته است»، تا اینکه می‌گوید «کُنیه او ابوعبدالله بوده و نسبش به اهل بیت پیامبر خدا می‌رسد.»
از سوی دیگر، روایات بیشمار و اخبار بسیاری حکایت از آن دارد که او از فرزندان فامه زهرا دخت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و در پاره‌ای احادیث نقل شده که او از فرزندان «عباس» است ولی سخن نخست صحیح‌تر است. «ابن حجر» در کتابش القول المختصر می‌گوید: «آنچه روایت شده «مهدی از فرزندان عمویم عباس است» به قول «الدارقطنی» حدیثی است عجیب که فقط «محمدبن الولید مولی بن هاشم» آن را نقل نموده است.»
وی می‌گوید: «خبر «الرافعی» از ابن عباس با آن منافات ندارد که در آن آورده است:
«ای عمو! تو را بشارت می‌دهم که ذرّیه‌ات از پاکیزگانند و خاندانت از خلفایند و مهدی در آخرالزمان از خاندان توست!، که خداوند با او هدایت را می‌گستراند و آتش گمراهی را خاموش می‌سازد خداوند با خاندان ما این امر را آغاز نمود و با ذرّیه تو آن را به پایان می‌برد.» «ابن حجر» چندین خبر با همین مضمون نقل کرده و سپس می‌گوید: این اخبار با این امر که مهدی از ذرّیه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و از فرزندان فاطمه‌ی زهراست منافات ندارد، زیرا احادیثی که در آنها آمده که مهدی فرزندان اوست بیشتر، صحیح‌تر و معتبرتر است تا آنجا که برخی از حافظان امت و بزرگان ائمه ما گفته‌اند: اینکه «مهدی» از ذرّیه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد، از مسائل «متواتر» است و هرگز نمی‌توان با توجه به احادیث دیگر، از آن عدول کرد.
«ابن حجر» می‌گوید: جمع بین این احادیث به این شکل است که «مهدی» از اهل بیت پیامبر و از ذرّیه او خواهد بود، ولو اینکه از سوی مادر، به «عباس» منسوب باشد. پس از اینکه در احادیث آمده که او از اولاد «حسن بن علی» یا از فرزندان «حسین بن علی» و یا از خاندان «عباس» است، منافاتی با این نکته اساسی ندارد که او از اهل بیت پیامبر است.»
***
«شیخ السفارینی» از پنج نکته درباره مهدی یاد می‌کند که عبارتند از 1- صفت او2- سیرت وی3- علائم ظهور او4- فتنه‌هایی که پیش از ظهور مهدی برپا می‌شود 5- تولید، بیعت، مدت حکومت وسائل مربوط به آن.
وی پس از پایان گفتار درباره نکته‌های پنجگانه، می‌گوید: «یادآوری، سخن درباره مهدی بسیار گشته تا آنجا که گفته شده: هیچ مهدیی نیست مگر عیسی! ولی اهل حق این را درست نمی‌دانند و معتقدند که مهدی غیر از عیسی است و اینکه او پیش از نزول عیسی (علیه السلام) ظهور می‌کند و درباره‌ی قیام او روایات بسیار زیاد است و به حد «تواتر معنوی» رسیده و در میان علمای سنت رواج یافته تا اینکه از باورها و معتقدات آنان به شمار آمده است. وی سپس از برخی روایات و احادیث درباره‌ی ظهور «مهدی» و اسامی گروهی از اصحاب را که راوی حدیث آن بوده‌اند یاد کرده و سپس می‌گوید: «علاوه بر اصحابی که نام بردیم و صحابه‌ای که نام آنها ذکر نشد و همچنین «تابعین» روایات متعددی نقل شده که از مجموع آنها علم قطعی درباره ظهور مهدی به دست می‌آید و بدین ترتیب ایمان و اعتقاد به ظهور مهدی، آنچنانکه نزد اهل علم مقرر است و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوین یافته، یکی از «واجبات» است.
***
شیخ «محمد بشیر السهسوانی الهندی» متوفای 1326 هـ در کتابش صیانة الانسان عن وسوسة الشیخ دحلان می‌گوید: «پس از پایان دوران صحابه، حوادث و بدعتهایی به وقوع پیوست که خبر وقوع آنها به امت داده شده بود و آمده بود که هرگاه بدعتی روی دهد، سنتی از میان می‌رود، ولی در دوران «تابعین» - پیروان آنان- بدعتها به شکل گسترده‌ای رواج نیافت، اما پس از دوران پیروان، اوضاع دگرگونی آشکاری پیدا کرد و بدعتها چیره شد و سنت متروک گردید و مردمان بدعت را سنّت و سنّت را بدعت تلقی کردند! و سنّت همچنان غریب و بیگانه می‌ماند مگر در دوران ظهور مهدی (رضی الله عنه) و عیسی (علیه السلام) تا اینکه روز واپسین بر بدکاران فرارسد!
... «شیخ شمس الحق عظیم آبادی» متوفای 1329 هـ در حاشیه‌ی خود به نام عون المعبود علی سنن ابی داود می‌نویسد: «احادیث «مهدی» را گروهی از ائمه ما از جمله ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، الحاکم، طبرانی و ابویعلی الموصلی نقل کرده و به گروهی از صحابه چون:‌ علی بن ابیطاب، ابن عباس، ابن عمر، طلحه، عبدالله بن مسعود، ابوهریره، انس بن مالک و ابوسعید الخدری، ام حبیبه، ام سلمه، ثوبان، قرة ابن ایاس علی الهلالی و عبدالله بن الحارث بن جزء، اسناد دارند، و البته اسناد احادیث آنان «صحیح»، «حسن» و «ضعیف» وجود دارد، ولی بی‌تردید آنچه که «عبدالرحمن بن خلدون» در تاریخ خود، در تضعیف همه اخبار و احادیث مربوط به «مهدی» انجام داده، راه درستی نیست، بلکه روش اشتباه آمیزی است...»
***
... «شیخ محمد انورشاه کشمیری» متوفای 1352 هـ در کتابش: عقیدة الاسلام می‌گوید: «فائدة: مسلم درباره نزول عیسی (علیه السلام) از «جابر» آورده است: که گفت: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: گروهی از امت من همچنان برای غلبه‌ی حق می‌رزمند تا روز بازپسین، و چون عیسی بن مریم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آید، امیر آنان می‌گوید بیا برای ما نماز بگذار، ولی عیسی می‌گوید، نه، برخی از شما بر برخی دیگر امیر هستند و خدا این امت را گرامی داشته است.» کشمیری می‌گوید: مراد از آن این است که او امامت آن نماز را به عهده نمی‌گیرد تا این توّهم پیش نیاید که ولایت از امت محمدی سلب شده است...ولی امامت بعدی عیسی (علیه السلام) در اقامه نماز، که در بعضی احادیث نقل شده، پس از تثبیت امامت مهدی منافاتی با ولایت امّت نخواهد داشت و البته بعضی هم گفته‌اند که خود عیسی (علیه السلام) در این دوران، از امت محمدی محسوب می‌گردد و امامت او هیچ اشکالی ندارد.
***
«شیخ عبدالرحمن المبارکفوری» در کتاب تحفة الاحوذی شرح جامع الترمذی در باب مربوط به احادیث «مهدی» می‌افزاید:
«من گفتم که احادیث مربوط به ظهور مهدی بسیار زیاد است ولی اغلب آنها «ضعیف» است، ولی حدیث معتبر «عبدالله بن مسعود» در این زمینه، بدون تردید با شواهد و توابعی که دارد، قابل استدلال است و در جمع بندی نهایی احادیث باید گفت که ظهور مهدی حق است و نمی‌توان در آن شک نمود والله اعلم».
***
این بخشی از مطالبی است که من از نظریات و اندیشه‌های بزرگان اهل سنت و أثر، درباره ظهور مهدی و چگونگی استدلال به احادیث وارده، به آنها دست یافته ام.
منظور من از اهل سنت و اثر، اهل حدیث و هرکسی است که راه آنان را پیموده و مبنای اعتقادی او کتاب خدا و سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و آنچه را که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده و ثابت شده، بپذیرد و با خیالبافیها و بهانه‌ی واهی «پذیرش عقل» آنچه را که خود نمی‌پسندد، انکار ننماید. و در اینجا باید اضافه کنیم که همه کسانی که من از آنها مطلبی نقل کردم، در این مرحله از ثبات نیستند بلکه افراد مختلف العقیده‌ای در میان آنها وجود دارد، ولی به هرحال حق و حقیقت را از هر کسی که نقل شود باید پذیرفت و باید اعلام کرد که احادیث مربوط به «مهدی» را اهل سنت و أشاعره قبول دارند و جز افرادی شاذ، کسی از اهل سنت در صحت آنها تردید ندارد.

8- بیان اسامی کسانی که در انکار حدیث «مهدی» سخن گفته یا در مورد آن تردید روا داشته‌اند و بررسی مختصر سخنان آنان.

و اکنون اگر کسی بپرسد: چرا فقط در اثبات ظهور «مهدی» در آخرالزمان سخنانی از اهل علم نقل کردی؟ و آیا درجایی ندیده‌ای که کسی منکر ظهور مهدی گردد یا حداقل درباره‌ی احادیث آن تردید روا داشته باشد؟
پاسخ به سؤال نخست این است: من پاره‌ای از آنچه را که اهل علم پیرامون «ظهور مهدی» در آخرالزمان گفته‌اند و بدان دست یافته‌ام، نقل کردم تا ثبات و یقین شما افزون شود که عقیده ظهور وی در آخرالزمان همان راه هموار است، و بدانید که آن امر حقی است که عدول از آن و یا توجه غیر آن روا نیست و پشتوانه اهل علم برای اثبات آن احادیث وارده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، بنابراین در چنین امری مجال اظهار نظر شخصی نیست، بلکه تنها راه «وحی» است که می‌تواند ما را راهنمایی کند زیرا که این مسأله از امور غیبی می‌باشد.
پاسخ سؤال دوم این است که من در میان پیشینیان فقط نام دو نفر را دیده‌ام که احادیث مربوط به مهدی را انکار و یا در آن تردید کرده‌اند و این دو تن، یکی «ابومحمدبن الولید البغدادی» است که ابن تیمیّه در «منهاج السنة» از او نام می‌برد، و پیش از این سخن ابن تیمیه را درباره‌ی او بازگو کردم که او بر حدیث «لامهدی الاّ عیسی ابن مریم» تکیه کرده است و ابن تیمیّه در پاسخ او می‌گوید که به علت ضعیف بودنش نمی‌توان بر آن استناد کرد. و ما در ضمن بازگویی سخنان دیگران به این نتیجه رسیدیم که اگر چنین حدیثی درست هم باشد، جمع میان آن و احادیث مهدی امکان پذیر است. البته من به شرح زندگی «ابومحمد بغدادی» مزبور دست نیافته‌ام و شناختی از او ندارم.
شخص دوم، «عبدالرحمن بن خلدون مغربی» مورخ معروف است که در میان مردم به تضعیف احدیث «مهدی» مشهور گشته است، من به مقدمه‌ی تاریخ او رجوع کردم، معلوم شد که او به طور قطع احادیث را انکار نکرده بلکه در صحت آنها تردید داشته است. به هر حال انکار آن با تردید در اعتقاد به دلایل آن، انحراف از حق و به بیراهه رفتن است. شیخ صدیق در کتابش الاذاعة به بررسی سخنان وی پرداخته می‌گوید: بی‌تردید مهدی در آخرالزمان – بدون تعیین ماه یا سال- ظهور می‌کند، چه اخبار در این باره «متواتر» بوده و مورد توافق جمهور امت از خلف تا سلف است. وی سپس می‌افزاید: تردید درباره‌ی این فاطمی موعود که دلایل بر صحت آن دلالت دارند و یا آنکار آن، گستاخی بزرگی است در برابر نصوص مشهور و فراوانی که تا حد تواتر رسیده است.
من بر گفته‌های ابن خلدون ملاحظاتی دارم که مایلم در اینجا به آنها اشاره کنم:
نخست: اگر تردید درباره مهدی از فردی آشنا به حدیث ابراز می‌شد یک لغزش به شمار می‌آمد تا چه رسد به فردی که خود از کسانی است که اهل تخصص و کارشناس فن نیست. «شیخ احمد شاکر» در بررسی احادیث المسند بخوبی این را دریافته است. او می‌گوید: «ابن خلدون درباره‌ی مسأله‌ای اظهار نظر کرده که آگاهی‌ای بدان ندارد و در واقع بدون شناخت وارد مسأله‌ای شده است. او در فصل «المهدی» در مقدمه تاریخ خود، دچار سرگشتگی و اشتباه آشکاری شده است؛ ابن خلدون این گفته‌ی محدثان را که «جرح مقدم بر تعدیل» است، اینک درنیافته و چنانچه به عمق گفته‌های آنان واقف می‌گشت هرگز چنین اظهاراتی نمی‌کرد.»
دوم: ابن خلدون در ابتدای فصل «المهدی» در مقدمه تاریخ خود، می‌گوید: «بدان، آنچه میان همه‌ی مسلمانان درگذر دورانها مشهور بوده این است که ناگزیر در آخرالزمان مردی از اهل بیت ظهور می‌کند که دین را تأیید و عدل را آشکار می‌سازد، مسلمانان از او پیروی می‌نمایند، و او بر کشورهای اسلامی حکومت خواهد نمود و او «مهدی» نامیده می‌شود و خروج دجال و دیگر نشانه‌های روز رستاخیز و اینکه عیسی پس از او فرود می‌آید و دجال را به قتل می‌رساند و در نماز به «مهدی» اقتدا می‌نماید، همه در روایات آمده است و آنها، در این مسأله به احادیثی که ائمه ما آنها را استخراج کرده‌اند، استدلال می‌کنند، باید گفت: آیا شهادت «ابن خلدون» که اعتقاد به ظهور «مهدی» درگذر قرون و اعصار در میان همه‌ی اهل اسلام مشهور بوده است، نمی‌بایست شامل خود ابن خلدون می‌شد؟ و آیا تصور ابن خلدون، پس از دانستن اینکه برخلاف این مقوله می‌اندیشند، نوعی شذوذ و انحراف نیست؟ آیا همه‌ی اهل اسلام بر اشتباه توافق کرده‌اند؟
اصولاً این موضوع اجتهاد بردار نیست، بلکه این مسأله از امورغیبی است و کسی نمی‌تواند اثباتش کند مگر با دلیلی از کتاب خدا یا سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و خوشبختانه دلیل همراه کسانی است که خود اهل تخصص و شناخت هستند.
سوم: «ابن خلدون» پیش از نقل احادیث می‌نویسد: «ما اینکه احادیث وارده در این باره را بیان می‌کنیم و سپس می‌گوید: و این تمامی احادیثی است که ائمه ما درباره‌ی مهدی و خروجش در آخرالزمان آورده‌اند» و در جایی دیگر پس از آن می‌گوید: «ما آنچه را اهل حدیث درباره اخبار مهدی آورده‌اند، در حد توان، جمع کرده‌ایم». من معتقدم او مطالب فراوانی را نادیده گرفته است که با مراجعه به آنچه «سیوطی» در العرف الوردی فی اخبارالمهدی از ائمه نقل و به اثبات رسانده، این امر روشن می‌گردد. از جمله اموری که وی نادیده گرفته حدیثی است که «ابن القیم» در المنارالمنیف از «حادث بن اسامة» بیان کرده و گفته است که اسناد آن نیکوست و ما درباره‌ی سند و رجال آن حدیث به تفصیل سخن گفته‌ایم.
چهارم: ابن خلدون می‌نویسد که: «گروهی از ائمه، احادیث مربوط به «مهدی» را از قول اصحابی که احادیث به آنها منتهی می‌گردد، نقل کرده‌اند» و سپس می‌گوید: «درباره بعضی از اسناد این احادیث، می‌توان اشکالاتی را وارد دانست که ما آنها را خواهیم آورد، و در نزد اهل حدیث معروف است که «جرح» مقدم بر تعدیل است» پس اگر ما ضعفی از راویان احادیث یافتیم، در خود احادیث هم شک خواهیم کرد و البته هرگز نگویید که این امر ممکن است در راویان صحیحین هم صدق کند، زیرا که «اجماع است» پشتوانه صحت آنهاست، ولی بقیه چنین نیست و جای سخن در آنها و اسناد آنها باقی می‌ماند».
بدین ترتیب، ابن خلدون پاره‌ای از احادیث را نقل کرده و رجال آنها را مورد نقد و قدح قرار داده، درحالی که آنها از رجال و راویان صحیحین هستند و خود وی، می‌گوید که این «قدح» هرگز در مورد رجال صحیحین، نباید صدق بکند!...این بخوبی نظریه «شیخ احمد شاکر» را اثبات می‌نماید که ابن خلدون وارد میدانی شده که اهل آن نیست و اصولاً شناختی در این زمینه ندارد.
ابن خلدون مثلاً در نقد حدیثی، که «عمارالدهنی» از رجال آن است می‌گوید که او «شیعه» است! درحالی که می‌دانیم او از رجال مورد وثوق «مسلم» است.
پنجم: خود ابن خلدون پس از نقل احادیث مربوط به ظهور مهدی، به صحت بعضی از آنها اعتراف می‌کند و می‌نویسد: این احادیثی است که ائمه ما آنها را درباره ظهور مهدی در آخرالزمان، آورده‌اند و اینها، از نظر من، جز در موارد کمی، قابل نقد و قدح بودند. این نوشته خود «ابن خلدون» است، در اینجا باید گفت که همان «موارد کم» که حتی از دیدگاه ابن خلدون، به دور از قدح بوده و از نقد مصون مانده‌اند، برای استدلال و احتجاج کافی است و می‌تواند احادیثی را که از نقد وی مصون نمانده‌اند، پشتیبانی و تقویت نماید، همان طور که ما قبلاً قول قاضی «محمدبن علی الشوکانی» نقل کردیم که ضمن بیان تواتر احادیث، می‌گوید: در این زمینه پنجاه حدیث وجود دارد که در میان آنها: صحیح، حسن و «ضعیف منجبر» وجود دارد.
از سوی دیگر، در سخنان ابن خلدون مطلبی هست که از آن تردید وی در صحت ادعای خود، مستفاد می‌شود و این نشان می‌دهد که ابن خلدون در دیدگاه خود جزم و ثبات ندارد و درباره موضوعی بحث کرده که شناخت کافی درباره آن نداشته است.
این پاره‌ای از ملاحظات من بر سخنان ابن خلدون، درباره «مهدی» است و من امیدوارم که به خواست خداوند، در رساله مستقلی که به فکر تألیف آن هستم، در این زمینه به طور مشروح به بحث و بررسی بپردازم.

بررسی دیدگاه مودودی

اخیراً از «ابوالاعلی مودودی» کتابی به نام: البیانات به دستم رسید که در آن درباره ظهور مهدی، سخن به میان آورده و به نظر من اشکالاتی دارد که به علت ضیق وقت، همه آنهارا نمی‌توانم مطرح سازم و فقط به اشاره‌ای بسنده می‌کنم. مودودی می‌نویسد: «احادیث مسأله‌ی مهدی بر دو نوع است: احادیثی که نام «مهدی» به صراحت در آنها وارد شده و احادیثی که فقط از ظهور خلیفه‌ای در آخرالزمان خبر می‌دهد، ولی سند این روایات در آن مرحله از قوت و ثبات نبوده که «امام بخاری» آنها را در صحیح خود نقل کند. «امام مسلم» هم روایتی نقل کرده که در آن نام «مهدی» نیامده است»!
در پاسخ استاد مودودی باید گفت اگرچه احادیث مهدی به تفصیل در صحیحین نیامده ولی این امر اشکالی ایجاد نمی‌کند، زیرا که در غیر این دو کتاب، به حد، تواتر نقل شده است و ما می‌دانیم که در سنن وهانیه، احادیث بسیاری آمده که علمای حدیث آنها را نقل کرده و به آنها استدلال نموده و به محتوای آنها اعتقاد یافته‌اند، و کتابهای اصول و فروع ما، مملوّ از احادیث صحیحی است که در صحیحین نیامده ولی همه ما آنها را می‌پذیریم و به آنها استناد می‌کنیم که نمونه‌های آنها فراوان است و ما در این مختصر نمی‌توانیم آنها را بیان کنیم...
و به هرحال: احادیث اگر صحیح باشد، باید به مضامین آنها عمل کرد، خواه در صحیحین آمده باشد یا نقل نشده باشد که از آنجمله، احادیث مربوط به ظهور «مهدی» است.
مودودی باز در کتاب البیانات خود می‌گوید: «نمی توان گفت که در اسلام یک مقام دینی به نام مهدویت وجود دارد که واجب است همه مسلمانان به آن اعتقاد داشته باشند.» در این مورد هم باید توضیح داد: احادیث صحیحی را که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره «مهدی» وارد شده، باید بدون هیچگونه شک و تردیدی پذیرفت و در این احادیث صحیح آمده است که به هنگام نزول عیسی بن مریم، مسلمانان امام و رهبری خواهند داشت که از اهل بیت پیامبر است و «مهدی» نامیده می‌شود. پس بر هر مسلمانی واجب است که اخبار منقول از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را، در هر زمینه‌ای و از جمله درباره مسائل آینده که مسأله مهدی هم از آنجمله است، تصدیق نموده و بپذیرد.
مودودی باز در کتاب خود می‌نویسد: «پس باید گفت که مسأله‌ی مهدی از جمله مسائلی نیست که در کتب اعتقادی به عنوان اصلی از عقاید اسلامی اهل سنت تلقی شده باشد!»
و من می‌گویم: «از عقاید اهل سنت یکی هم این است که باید به همه‌ی اخبار صحیحی که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده، ایمان آورد و اخبار وی درباره مهدی هم از جمله‌ی این مسائل است و کتابهای اهل سنت درباره اعتقادات اهل سنت، این حقیقت را روشن ساخته است.»
همان طور که قبلاً اشاره کردم، «شیخ محمد سفارینی»- متوفی به سال 1188 هجری- در منظومه‌ای به نام الدّرة العنیّة فی عقدالفرقة المرضیة می‌گوید:

و ما أتی بالنصّ من اُشراط *** فکلّه حق بلا بلا شطاط
منها الامام الخاتم الفصیح *** محمد الهدی و المسیح

(علامتهایی که در «نص» آمده است و تمام آنها بی‌تردید حق است. از جمله آنها، امام آخرین پند آموز، محمد مهدی و مسیح است). وی سپس در کتاب خود به نام: لوامع الانوار البهیّة این نکته را توضیح داده و می‌نویسد: «یادآوری- سخن درباره سخن مهدی بسیار گشته تا آنجا که گفته شده هیچ مهدیی نیست، مگر عیسی بن مریم، ولی اهل حق این را درست نمی‌دانند و معتقدند که «مهدی» غیر از عیسی است و او پیش از نزول عیسی (علیه السلام) ظهور می‌کند و درباره قیام او و روایات بسیار زیاد است و به حدّ تواتر معنوی رسیده و در میان علمای اهل سنت رواج یافته تا اینکه از باورها و معتقدات آنها به شمار آمده است... و با بررسی مجموعه احادیث منقول، علم قطعی درباره ظهور مهدی بدست می‌آید و روی همین اصل اعتقاد به ظهور مهدی، همان طور که در کتابهای اعتقادی اهل سنت و جماعت آمده، یکی از واجبات است.»
من در اینجا باید اضافه کنم که: مسأله‌ی «مهدی» همان طور که در کتابهای اعتقادی اهل سنت و جماعت آمده، در کتب عقیدتی پیروان مذهب ابوالحسن الاشعری نیز ثبت شده است. ما در قمست پیشین همین بحث، سخنان «ملاعلی قاری حنفی» را که یکی از علمای مذهب اشاعره است، نقل کردیم که در شرح خود بر «الفقه الاکبر» آن را ذکر کرده است.

9- بیان پاره‌ای از آنچه گمان می‌رود با احادیث وارده پیرامون مهدی هماهنگی ندارد و پاسخ به آن:

1-هنگام بازگویی سخنان ائمه‌ی اهل سنت گفتیم که حدیث «لامهدی الاّ عیسی بن مریم» با احادیث صحیح وارده درباره «مهدی»، به علت ضعیف بودنش، تضادی ندارد ولی اگر به گفته بعضی از علماء، معنای آن این باشد که هیچ مهدی کامل نیست مگر عیسی بن مریم امکان جمع میان این دو میسر نیست، و این معنا مهدی بودن غیرعیسی (علیه السلام) را، که احادیث برآن دلالت دارد، نفی می‌کند.
2-آنچه که احادیث «مهدی» بر آن دلالت دارد از جمله: قیام وی برای یاری دین خدا و آکنده شدن زمین از عدل و داد در دوران او، با پیدایش رجال و پیروانش و خصومت شان با مسلمانان در آن دوران، منافات ندارد.
همچنین ادله‌ای که می‌گوید اشرار همراه اغیار به زندگی ادامه می‌دهند، منافاتی با احادیث مهدی در مورد گسترش عدل و داد ندارد، زیرا آنچه در احادیث مهدی آمده بر کثرت خیر و نیرومندی مسلمانان و چیرگی و تفوّق آنان بر دیگران دلالت دارد و این وجود افراد ناپاک و شرور در زمان او را نفی نمی‌کند. ما بر این باوریم که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشینانش در دوران خود زمین را پر از عدل و داد ساختند ولی در دوران آنان هم دشمنان زیادی وجود داشتند که هدایت نیافتند و قرآن فرماید: «بگو خاص خداست دلیل محکم و رسا، اگر می‌خواست همه‌ی شما را هدایت می‌کرد.» (5)
3-اینکه احادیث «مهدی» برآکنده شدن زمین از ظلم و بیداد در دوران پیش از خروج وی دلالت دارد، دلیل این نیست که پیش از وی تمامی کره زمین از نیکوکاران تهی می‌گردد، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در احادیث صحیحی که نقل شده، خبر داده که گروهی از امّت وی همچنان در راه حق خواهند بود تا این که فرمان خدا فرا رسد. از جمله حدیثی که «مسلم» از «جابر» روایت کرده که او از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است که فرمود: گروهی از امّتم همچنان در راه حق پیروزمندانه می‌جنگند. آنگاه عیسی بن مریم فرود می‌آید و امیر آنان می‌گوید:بیا برای ما نماز بگزار و او می‌گوید: که فرود می‌آید و امیر آنان می‌گوید: بیا برای ما نماز بگزار و او می‌گوید: نه، بعضی از شمایان بر بعضی دیگر امیرند که خدا این امت را گرامی داشته است، این احادیث و احادیث «مهدی» دلالت دارد که حق همچنان استمرار دارد ولی در پاره‌ای دوران غلبه از آن اهل حق می‌شود و حق گسترش می‌یابد، آنچنانکه در دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دوران مهدی و عیسی بن مریم هست، و در پاره‌ای از دورانها این گستردگی کمتر می‌گردد و اهل حق دچار ضعف می‌شوند، اما اینکه حق بکلی از هم فروپاشند و از بین برود، مسأله‌ای است که از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا کنون نبوده و در آینده نیز نخواهد بود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث صحیح خبر داده‌اند که خداوند در هر زمان کسانی را آماده ساخته است که این دین را استوار بدارند و حتی در دوران ما که دشمنان اسلام از همه سو بدان یورش برده‌اند و اسلام نمایان بیش از دشمنان واقعی بدان ضربه زده‌اند، زمین از اقامه شعائر دین اسلام خالی نگشته است.

10- سخن پایانی:

احادیث فراوان درباره‌ی مهدی، که مؤلفان به تألیف درباره آن پرداخته‌اند، و متواتر بودن آن را گروهی بازگو کرده‌اند و وجوب آن را اهل سنت و جماعت باور دارند، بی‌تردید بر واقعیتی ثابت دلالت دارد، با توجه به کثرت این احادیث و تعدد طرق و اثبات آن در نوشته‌های اهل سنت هرگز نمی‌توان گفت که مدلول آن احادیث حقیقت ندارد، مگر از سوی افراد نادان یا مغرور یا کسی که در طرق و اسانید آن امعان نظر نکرده و به سخنان اهل علم که گفتارشان مورد اعتماد است واقف نبوده است، تصدیق این احادیث جزو اعتقاد به نبوت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زیرا تصدیق آنچه او از آن خبر داده، جزو ایمان به اوست و جزو ایمان به غیب است که خداوند در قرآن کریم «الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»
خداوند مؤمنان را به علت ایمان به غیب ستوده است و جزو ایمان به غیب، اعتقاد به تقدیر است زیرا آگاهی مردم از آنچه که خداوند «تقدیر» فرموده است، دو راه دارد:
یکی وقوع آن چیز، بنابراین از هرآنچه بوده و اتفاق افتاده، درمی‌یابیم که خداوند آن را «اراده» کرده است، زیرا هیچ چیز وجود نمی‌یابد و وقوع نمی‌پذیرد مگر خداوند آن را بخواهد و اراده کند، و آنچه خدا خواسته، باشنده است و آنچه خدا نخواسته باشندگی نمی‌یابد.
دوم: خبردادن از مسأله‌ای که در گذشته اتفاق افتاده و مسأله‌ای که در آینده به وقوع می‌پیوندد پیش از وقوع آن از سوی کسی که از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید [پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)] بنابراین هرآنچه ثابت شده که ایشان از اخبار گذشته فرمودند دانستیم که به همان صورت اتفاق افتاده و هرآنچه ایشان از وقوع آن در آینده خبر داده‌اند، می‌دانیم که خدا آن را خواسته و ناگزیر باید به همان نحوی که پیامبر خبر داده‌اند، بوقوع بپیوندد، مانند اخبار ایشان درباره‌ی فرود آمدن عیسی (علیه السلام) در آخرالزمان و ظهور «مهدی» و خروج «دجال» و دیگر خبرها... بنابراین انکار حدیث مهدی و یا تردید رواداشتن درباره‌ی آن، امری است خطیر که از خداوند مسئلت داریم تا لحظه‌ی مرگ ما را از آن مصون بدارد و همواره ما را در راه حق ثابت قدم نگه دارد. خدایا! ما را به آراستگی ایمان بیارای و ما را هدایتگرانی هدایت شده قرار داده و آخر سخن ما، حمد و سپاس بر خداوند جهانی هستی است.
و آخر دعوانا ان الحمدالله رب العالمین

پی‌نوشت‌ها:

1-منهاج السنة النبویه، ج4، ص 211.
2- (این سخن ابن القیم دروغ محض و افسانه‌ای بیش نیست و شیعه‌ها هرگز در انتظار ظهور آن حضرت از سرداب سامرا نیستند، رجوع کنید به: کتاب «المهدی» تألیف: آیة الله سیدصدرالدین صدر، صفحه 157 و: «نوید امن و أمان» تألیف: آیة الله صافی گلپایگانی صفحه204 و: «دانشمندان عامه و مهدی موعود» از محقق معاصر علی دوانی، صفحه 37 «افسانه سرداب»! و «دادگستر جهان» از آیة الله امینی، چاپ دوازدهم صفحه 204 و ...مترجم).
3- به نقل از المناوی فی فیض القدیر، شرح جامع الصغیر از سیوطی.
5- به نقل از البرزنجی در الاشاعة لاشراط الساعة.

منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (علیه السلام) (1)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 دیدگاه اهل سنت درباره مهدی منتظر (علیه السلام) (1)
 

 

نویسنده: شیخ عبدالمحسن عباد
مترجم: سید هادی خسروشاهی



 

درباره‌ی این بحث

مسأله «مهدی موعود» از جمله مسائی است که ارتباط ریشه‌ای با اصول اعتقادی اسلامی دارد. اندیشمندان و پژوهشگران طراز اول مسلمان، از فرق و مذاهب گوناگون، در گذشته‌های دور، با استناد به روایات و احادیث منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به بحث و بررسی چگونگی این مسأله پرداخته و آن را مورد توجه ویژه قرار داده‌اند.
ولی هوسهای حاکمیت‌های زر و زور و تزویر، و نویسندگان نادان یا منحرف که همواره در خدمت این حاکمیت‌ها بوده‌اند، و به دنبال آن، مستشرقان، این چشم و گوش بیدار استعمارگران – که هدفی جز تجزیه بلاد اسلامی و تفرقه اندازی میان فرزندان امت اسلام برای به بردگی کشاندن آنها نداشته‌اند – با تحریف حقایق و افسانه بافیهای خود، این موضوع اعتقادی اسلامی را به مسأله‌ای خاص – ویژه شیعه !- بدل کرده‌اند...آنان با نشر مقالات بی‌اساس، که نام تحقیقات و پژوهشهای علمی (!!) هم بدان داده‌اند، همواره کوشیده‌اند که این مسأله را، امری فقط مورد قبول مسلمانان شیعه، قلمداد کنند.
اگر امروز محققان مسلمان به آثار و نوشته‌های پیشینیان اهل سنت پیرامون این مسأله رجوع کنند، بخوبی درمی‌یابند که این مسأله پیش از آنکه مربوط به «مذهب شیعه» باشد، یک مسأله‌ی عامّ اسلامی است.
برای اثبات این حقیقت ترجمه سخنرانی جناب «شیخ عبدالمحسن عباد» از شخصیت‌های علمی حجاز و استاد دانشگاه اسلامی مدینه‌ی منوّره را که تحت عنوان: «عقیده‌ی اهل السنة و الاثر فی المهدی المنتظر» در مجله رسمی دانشگاه اسلامی مدینه چاپ شده است، می‌آوریم.
این سخنرانی در شماره‌ی سوم سال اول مجله الجامعة الاسلامیه مورخ ذوالقعده 1388 هجری، فوریه 1969 میلادی، صفحه 126 تا 164 درج شده است که ما با تلخیص بسیار اندک به ترجمه آن می‌پردازیم تا اهل خرد دریابند که این مسأله، در منابع و مدارک برادران اهل سنت، و از طرق راویان احادیث آنان، به طور کامل و آشکار آمده است. و بی‌شک این بحث تحقیقی می‌تواند مورد استفاده همه پژوهشگران منصف قرار گیرد.
والله ولی التوفیق
قم: حوزه علمیه- جمعه 6 شعبان (1413 هـ)
سید هادی خسروشاهی

عقیده اهل سنت درباره مهدی منتظر

سپاس خدایی را که ما را به راه اسلام رهبری نمود و اگر ما را هدایت نمی‌فرمود، هرگز راه خویش نمی‌یافتیم. خدا را به خاطر نعمت‌هایش سپاس می‌گوییم و از او فزونی فضل و کرمش را می‌خواهیم، و از هوی و هوس نفس‌مان و کارهای زشت‌مان به خدا پناه می‌بریم که هر کس را خداوند هدایت کند، راه ضلالی بر او نیست و آن کس را که خدا گمراه کند هیچ راهنمایی برایش نخواهد بود. و شهادت می‌دهم که خداوند یکی است و شریکی ندارد. خداوند یگانه‌ای که پیامبرش را به هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه‌ی ادیان پیروز گرداند و – خطاب به پیامبر – فرمود: «و انّک لتهدی الی صراط مستقیم»: «تو به راه راست رهبری می‌کنی». و شهادت می‌دهم که محمد بنده خدا، پیامبر و برگزیده‌ترین مخلوقات اوست که به بشارت و هشدار، او را برای همه‌ی مردمان فرستاده است تا به راه خدا فرا خواند و چراغی تابناک باشد، خداوند به وسیله‌ی او اوامر خود را به پایان رساند، پس احکام او عدل است و اخبارش صدق که هرگز از سر هوی سخن نمی‌گوید، سخن او گفتار الهی است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امت خود را از سرگذشت و اخبار امتهای گذشته مطلع ساخت، اخباری که برای رسیدن به مرحله‌ی «ایمان» ناگزیر باید آن را پذیرفت و باور کرد، و اینکه این اخبار به همان روالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، اتفاق افتاده است، زیرا پیامبر گواه این امر بر مردمان بود. و همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مسائل آینده خبر داد که باید آنها را پذیرفت و باور کرد و اینکه طبق آنچه از ایشان نقل شده است، به وقوع خواهد پیوست. هیچ چیزی که انسانها را به خدا نزدیک سازد نیست مگر اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امت را بدان راهنمایی و تشویق کرده، و هیچ شرّی نیست مگر اینکه امت را از آن برحذر داشته است. درود و سلام کامل و شامل خدا بر او و خاندانش و یارانش باد که خداوند افتخار مصاحبت خویش را به آنها بخشید و دیدگانشان را با تماشای نور طلعت خود منوّر ساخت، نعمت را بر آنان تمام کرد آنگاه که آنان را پرچمداران سنت خویش قرار داد...و سلام و درود خداوند بر همه کسانی که تا روز واپسین، پیرو راه آنان خواهند بود.
اما بعد: ...از میان مسائل مربوط به آینده – که در آخرالزمان هنگام نزول عیسی بن مریم علیه الصلاة و السلام، از آسمان – به وقوع می‌پیوندد ظهور و قیام مردی از خاندان نبوت از فرزندان علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) است که نام وی با نام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یکسان است و «مهدی» نامیده می‌شود، که زمامداری مسلمانان را برعهده می‌گیرد و عیسی بن مریم –صلی الله علیه وسلم- پشت سر او نماز می‌گزارد. این خبر در احادیث متواتر از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، مورد قبول تمام امت واقع گشته و اعتقاد بر حجت آن، جز از سوی «افرادی شاذ» محرز و قطعی گردیده است.
من مناسب دیدم که بحث پیرامون این مسأله، به دو دلیل موضوع سخنرانی‌ام باشد:
نخست: احادیث وارده پیرامون «المهدی» بتفصیل در صحیحین نیامده بلکه به اجمال نقل شده است، ولی تفسیر آن در دیگر کتب مندرج می‌باشد، چه بسا کسی گمان کند که این امر از اعتبار آنها می‌کاهد، در خای که این اشتباه آشکاری است زیرا که احادیث «صحیح» و «حَسَن» در غیرصحیحین، نزد اهل حدیث مورد قبول و اعتماد می‌باشند.
دوم: برخی از نویسندگان عصر ما ناآگاهانه یا به تقلید از کسی اهل عنایت به حدیث نبوده، در احادیث وارده پیرامون «المهدی» خدشه وارد ساخته‌اند. من از توضیح «عبدالرحمن محمد عثمان» بر کتاب بر کتاب تحفة الاحوذی که اخیراً در مصر به چاپ رسیده است، آگاه شدم... او در جلد ششم در باب «ماجاء فی الخلفاء» (آنچه پیرامون جانشینان آمده است) در توضیح خود می‌گوید:
«گروهی از علماء معتقدند که درباره احادیث وارده پیرامون «مهدی» می‌توان تردید داشت، و نقل این احادیث از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقرون به صحت نیست، بلکه اینها ساخته و پرداخته شیعیان است»!
وی در باب «ماجاء فی تقارب الزمن و قصر الامل» در همان جلد ششم می‌گوید: «بسیاری از علمای مورد اعتقاد معتقدند، احادیث وارده پیرامون «مهدی» ساخته‌ی باطنیان، شیعیان و نظایر آنان است، و منسوب داشتن آنها به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درست نیست»!
متأسفانه برخی بیش از این گستاخی کرده‌اند، مانند «محیی الدین عبدالحمید» که می‌بینیم در تعلیقه خود بر الحاوی للفتاوی – سیوطی در آخرین بخش، (العرف الوردی فی اخبار المهدی، ص 166) از جلد دوم می‌گوید: «برخی محققان معتقدند تمام آنچه که پیرامون مهدی و دجّال آمده است.»! و از همه خطرناکتر نظریه «ابوریّه» است که در تعلیقی در کتاب النهایة ابن کثیر، می‌گوید: «احادیث مربوط به ظهور مهدی و نزول عیسی مسیح و آمدن دجّال، اشاره بر «پیروزی حق بر باطل است»!
به خاطر این دو امر – و چنانکه گفتیم – از آنجا که هر مسلمان آگاه وظیفه دارد که در تصدیق آنچه پیامبر از آن خبر داده تردیدی به خود راه ندهد، من بحث پیرامون این امر را موضوع سخنرانی خود قرار دادم با عنوان: «عقیدة اهل السنة والاثر فی المهدی المنتظر» و برای اینکه شنوندگان پیشاپیش از چهارچوب اصلی سخنرانی‌ام آگاه باشند، فهرست آن را چنین می‌آورم:
اول: بیان اسامی اصحابی که احادیث مهدی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند.
دوم: بیان اسامی امامانی که احادیث و آثار وارده پیرامون مهدی را در کتابهای خود آورده‌اند.
سوم: بیان اسامی علمایی که به تألیف پیرامون مسأله مهدی پرداخته‌اند.
چهارم: بیان اسامی کسانی که از تواتر احادیث مهدی سخن گفته و بازگویی سخنان آنان.
پنجم: بیان پاره‌ای از آنچه در ارتباط با مهدی در صحیحین آمده است.
ششم: بیان برخی از احادیث در مورد مهدی که در غیر صحیحین آمده به همراه اشاره‌ای به اسناد برخی از آنان.
هفتم: بیان اسامی برخی از علماء که به احادیث مهدی احتجاج کرده و به لوازم آن اعتقاد دارند و بازگویی سخنان آنان.
هشتم: بیان اسامی کسانی که از انکار حدیث مهدی سخن گفته یا در مورد آن تردید روا داشته‌اند و بررسی مختصر سخنان آنان.
نهم: بیان پاره‌ای از آنچه گمان می‌رود با احادیث وارده پیرامون مهدی هماهنگی ندارد و پاسخ به آن.
دهم: سخن پایانی.

1- اسامی اصحابی که احادیث مهدی را از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند.

من بر اسامی بیست و شش تن از اصحاب که احادیث مربوط به مهدی را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند، واقف گشته‌ام، که عبارتند از:
1- عثمان بن عفان
2- علی بن ابیطالب
3- طلحة بن عبیدالله
4- عبدالرحمن بن عوف
5- الحسین بن علی
6- ام سلمه
7- ام حبیبه
8- عبدالله بن عباس
9- عبدالله بن مسعود
10- عبدالله بن عمر
11- عبدالله بن عمرو
12- ابوسعید الخدری
13- جابربن عبدالله
14- ابوهریرة
15- انس بن مالک
16- عماربن یاسر
17- عوف بن مالک
18- ثوبان خدمتکار پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)
19- قرة بن ایاس
20- علی الهلالی
21- حذیفة بن الیمان
22- عبدالله بن الحارث بن جزء
23- عمران بن حصین
24- ابوالطفیل
25- جابرالصدفی

2- اسامی امامانی که احادیث و آثار وارده درباره «مهدی» را در کتابهای خود آورده‌اند.

(شمار کسانی که من بر کتابهایشان و بیان آوردن احادیث توسط آنان واقف گشته ام، سی و هشت تن می‌باشد):
1- ابوداود در سنن خود
2- الترمذی در جامع خود
3- ابن ماجد در سنن خود
4- النسائی، «السفارینی» در لوامع الانوار البهیه و «المناوی» در فیض القدیر آن را ذکر کرده است.
5- احمد در مسند خود
6- ابن حبان در صحیح خود
7- الحاکم در المستدرک
8- ابوبکربن ابی شیبه در المصنف
9- نعیم بن حماد در کتاب الفتن
10- الحافظ ابونعیم در کتاب المهدی و در الحلیة
11- الطبرانی در الکبیر والاوسط والصغیر
12- الدار قطنی در الافراد
13- البارودی در معرفة الصحابة
14- ابویعلی موصلی در مسند خود
15- البزار در مسند خود
16- الحارث بن اسامه در مسند خود
17- الخطیب در تلخیص المتشابه و در المتفق و المتفرق
18- ابن عساکر در تاریخ خود
19- ابن منده در تاریخ اصبهان
20- ابوالحسن الحربی در الاول من الحربیات
21- تمام رازی در فوائد خود
22- ابن جریر در تهذیب الآثار
23- ابوبکر بن المقری در معجم خود
24- ابوعمرو الدانی در سنن خود
25- ابوغنم الکافی در کتاب الفتن
26- الدیلمی در مسند الفردوس
27- ابوبکر الاسکاف در فوائدالاخبار
28- ابوحسین بن المناوی در کتاب الملاحم
29- البیهقی در دلائل النبوة
30- ابوعمرو المقدی در سنن خود
31- ابن الجوزی در تاریخ خود
32- یحیی بن عبدالحمید الحمانی در مسند خود
33- الرویانی رد مسند خود
34- ابن سعد در الطبقات
35- ابن خزیمة
36- عمروبن شبر
37- الحسن بن سفیان
38- ابوعوانه
سیوطی اسامی این چهار تن اخیر را در العرف الوردی ذکر می‌کند و می‌گوید که اینان احادیث مهدی را نقل کرده‌اند، بدون اینکه مدرک خود را ذکر کنند.

3- بیان اسامی علمایی که به تألیف پیرامون مسأله المهدی پرداخته‌اند:

همان گونه که علمای این امت در جمع آوری احادیث وارده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به تألیف و شرح پرداخته‌اند، احادیث پیرامون مسأله مهدی نیز بخش بزرگی از این توجه و عنایت را به خود اختصاص داده است. برخی آن را در تألیفات عمومی‌شان درج کرده‌اند مانند: سنن، مسانید و غیره، و برخی به تألیف خاص درباره آن اقدام نموده‌اند... تمامی این کوشش‌ها برای حمایت از دین بوده و انجام وظیفه‌ی نصیحت کردن به مسلمانان ...
از جمله کسانی که به تألیف پیرامون آن پرداخته‌اند:
1- ابوبکر بن ابی خیثمه، و زهیربن حرب که ابن خلدون در مقدمه‌ی تاریخش می‌گوید: «ابوبکربن ابی خیثمه، بنا به روایت السهیلی، در جمع آوری احادیث وارده پیرامون مهدی زحمت بسیار کشیده است.»
2- و از جمله آنان، الحافظ ابونعیم است که سیوطی در الجامع الصغیر و در العرف الوردی از وی نام برده است. سیوطی احادیثی را که ابونعیم الوردی درج کرده است، و احادیث و آثار بسیار زیادی بر آن افزوده است.
3- از جمله کسانی که به تألیف پیرامون احادیث مهدی پرداخته‌اند «السیوطی» است. وی بخشی را به نام «العرف الوردی فی اخبار المهدی» در جلد دوم کتاب الحاوی للفتاوی آورده است که در آغاز آن می‌گوید:
سپاس خدای را و درود بر بندگان برگزیده‌اش، این بخشی است که در آن احادیث و آثار وارده درباره‌ی مهدی را جمع آوری کردم و در آن چهل حدیثی را که الحافظ ابونعیم جمع آوری کرده است، تلخیص نمودم، و آنچه را از قلم افتاده است بدان افزودم و آن را با علامت (ک) نشان دادم. احادیث و آثاری که سیوطی پیرامون مهدی آورده بیش از دویست حدیث است، و در آنها حدیث صحیح، حسن، ضعیف و مجعول موجود می‌باشد. وی هرگاه حدیثی را می‌آورد اسامی کسانی که آن حدیث را نقل کرده‌اند، می‌افزاید و مثلاً در یک حدیث می‌گوید: ابوداود و ابن ماجد و الطبرانی و الحاکم از «امّ سلمه» نقل کرده‌اند که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة» (مهدی از خاندانم از فرزندان فاطمه است.)
4- از جمله‌ی آنان الحافظ عمادالدین ابن کثیر است که، در کتاب خود الفتن و الملاحم می‌گوید: «بخشی جداگانه به بیان مسأله‌ی مهدی اختصاص دادم ولله الحمد والمنّة»
5- از جمله‌ی آنان فقیه «ابن حجر مکی» است که اثر خود را القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر نام نهاده است. برزنجی در الاشاعة این را بیان کرده و از آن نقل نموده است، همچنین السفارینی در لوامع الانوار البهیه و...
6- از جمله آنان علی المتقی الهندی مؤلف کنزالعمال است. وی رساله‌ای پیرامون مهدی تألیف نموده که برزنجی در الاشاعه از آن یاده کرده است. پیش از او «ملاعلی القاری الحنفی» نیز در المرقاة شرح المشکاة از این رساله نام برده است.
7- از جمله کسانی که پیرامون مهدی به تألیف پرداخته‌اند ملا علی القاری است که اثر خود را المشرب الوردی فی مذهب المهدی نام نهاده که در الاشاعه از آن یاد نموده و جملات بسیاری از آن نقل کرده است.
8- دیگر، مرعی بن یوسف حنبلی متوفای سال 1033 است که اثر خود را فوائدالفکر فی ظهور المهدی المنتظر نام گذارد. السفارینی در لوامع الانوار البهیه از او یاد کرده و «شیخ صدیق حسن القنوجی» در کتابش الاذاعة لماکان و مایکون بین یدی الساعة و دیگران از او یاد کرده‌اند.
9- از جمله کسانی که پیرامون مهدی – و دو مسأله‌ی نزول عیسی (علیه السلام) و خروج دجال – تألیف کرده‌اند، قاضی محمدبن علی شوکانی است که اثر خود را التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح نام نهاده است. صدیق حسن در الاذاعة از آن یاد کرده و مطالبی را از آن نقل و الشوکانی از جمله کسانی است که در این باره تألیفی دارد و از تواتر احادیث وارده در آن سخن گفته است.
10- دیگر امیر محمدبن اسماعیل صنعانی مؤلف سبل السّلام متوفای سال 1182 هـ است، صدیق حسن در الاذاعة می‌گوید:
«سید علامه، بدرالمله، المنیر محمدبن اسماعیل یمانی احادیث مبنی بر خروج مهدی – و اینکه او از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و در آخرالزمان ظاهر می شود را جمع آوری کرده است» سپس می‌گوید: «تعیین زمان خروج او نیامده است ولی او پیش از خروج دجال ظهور می‌کند.»

4- بیان اسامی کسانی که از تواتر احادیث المهدی سخن گفته و بازگویی سخنان آنان:

1- از جمله کسانی که نقل متواتر احادیث مربوط به مهدی را نقل کرده‌اند: الحافظ البوالحسن محمدبن الحسن ابدی سجزی مؤلف کتاب مناقب الشافعی متوفای 363 هجری است. وی در مورد محمدبن خالد جندی راوی حدیث «لامهدی الاعیسی بن مریم» می‌نویسد: «این محمدبن خالد نزد اهل علم و نقل شناخته شده نیست، در بیان مسأله‌ی مهدی اخبار متواتر و فراوان از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است و اینکه او از خاندان پیامبر است و هفتاد سال زمامداری می‌کند و زمین را پر از عدل و داد می‌کند و عیسی –(علیه السلام) – می‌آید و برای قتل دجال به یاری‌اش می‌شتابد، و او امام این امت است و عیسی پشت سر او نماز می‌گزارد.»
«ابن القیّم» در کتابش المنار این را نقل کرده و بر آن چیزی نیفزوده است.
الحافظ بن حجر در تهذیب التهذیب نیز در ترجمه محمدبن خالد جندی از او نقل کرده و چیزی بر آن نیفزوده است. همچنین در فتح الباری در باب نزول عیسی بن مریم متن این حدیث را نقل نموده است. سیوطی در آخرین بخش العرف الوردی فی اخبار المهدی نیز این را از او نقل کرده و چیزی بر آن نیفزوده است. مرعی بن یوسف در کتابش فوائدالفکر فی ظهور المهدی المنتظر و صدیق حسن در کتابش الاذاعة لماکان و ما یکون بین یدی الساعة این حدیث را نقل کرده است.
2- از جمله آنان محمد برزنجی متوفای سال 1103 که در کتابش الاشاعة لاشراط الساعة می‌گوید: «باب سوم در نشانه‌های بزرگ روز بازپسین که بسیار است، از جمله‌ی آن ظهور مهدی و او نخستین نشانه است. بدان که احادیث وارده پیرامون او، با روایتهای گوناگون تقریباً قابل شمارش نیست: تا اینکه می‌نویسد: «در روایات فراوان، صحیح و مشهور این طور آمده است که او از فرزندان فاطمه است. تا اینکه می‌گوید یادآوری:اینک روشن شد که احادیث وجود مهدی و ظهورش در آخرالزمان و اینکه او از خاندان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و از فرزندان فاطمه است به سرحد تواتر معنوی رسیده، بنابراین انکار آن معنایی ندارد.» وی پس از اشاره به پاره‌ای مسائل که در آخرالزمان روی می‌دهد در پایان کتاب مذکور خود می‌گوید: «غایت آنچه در اخبار صحیح، فراوان و مشهور که به تواتر معنوی رسیده و ثابت گشته است، وجود نشانه‌های بزرگ که نخستین آن ظهور مهدی است و اینکه در آخر الزمان مردی از فرزندان فاطمه می‌آید که زمین را از آنکه از بیداد آکنده شده بود، پر از عدل و داد می‌کند.»
3- از دیگر کسانی که از تواتر احادیث مهدی سخن گفته‌اند، شیخ محمد سفارینی متوفای 1188 هـ است که در کتابش لوامع الانوار البهیه می‌گوید:«پیرامون ظهور او – یعنی مهدی – روایتها فراوان نقل شده تا به حد تواتر معنوی رسیده تا آنجا که این امر یکی از معتقدات علمای اهل سنت شده است.» وی سپس بعضی از احایث مربوط به ظهور مهدی و اسامی برخی از اصحاب پیامبر را که آن را روایت کرده‌اند، ذکر کرده و می‌گوید: «حدیث مهدی از اصحابی که ذکر آنان رفت و دیگر اصحابی که نام آنان ذکر نشد و از پیروانشان به روایتهای متعدد نقل شده است، به طوری که از مجموع آن علم قطعی مستفاد می‌شود، بنابراین ایمان به ظهور مهدی آنچنانکه نزد اهل علم تقریر و در اعتقادات اهل سنت و جماعت تدوین یافته، واجب و ضروری است.
4- از جمله‌ی آنان «قاضی محمدن علی الشوکانی» متوفای سال 1250 هـ است. او مؤلف تفسیر معروف و نیل الاوطار می‌باشد. وی در کتابش التوضیح فی تواتر ماجاء فی المهدی المنتظر والدجال و المسیح می‌گوید:«احادیث وارده درباره مهدی، که توانستم بدان‌ها دست یابم، از جمله پنجاه حدیث است که در آن صحیح، حسن و «ضعیف منجبر» وجود دارد، این احادیث بی‌شک و تردید متواتر است بلکه کلمه متواتر بودن درباره مسائلی که کمتر از این حدیث دارد طبق موازین حدیث شناسی، صادق است. آثار صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که بر مسأله‌ی مهدی تصریح دارد بسیار زیاد است، و «حکم رفع» دارد، و جای هیچگونه بحث و مجال هیچ نوع اجتهادی را باقی نمی‌گذارد...»
در مسأله‌ی نزول مسیح- (علیه السلام)- می‌گوید:«احادیث وارده پیرامون مهدی منتظر متواتر است، و احادیث وارده درباره دجال متواتر است، همان طور که احادیث منقول در مورد نزول عیسی (علیه السلام) متواتر است.»
5- دیگر، شیخ صدیق حسن قنوجی متوفای سال 1307 هـ است. وی در کتابش الاذاعة لماکان و مایکون بین یدی الساعه می‌گوید: «احادیث وارده پیرامون مهدی، با روایتهایی گوناگون، بسیار زیاد است و تا حد تواتر معنوی می‌رسد و در سنن و مکتوبات اسلامی چون معاجم و مسندها موجود است- سپس می‌گوید: - بی‌تردید مهدی در آخر الزمان بدون تعیین ماه یا سال ظهور می‌کند و در این زمینه اخبار متواتر در دست است و جمهور امت، پشت اندر پشت بر این امر اتفاق نظر دارند مگر کسانی که نظرشان قابل توجه و مورد اعتنا نیست. – وی سپس می‌گوید- بنابراین تردید و شک در مسأله‌ی آن فاطمی تبار موعود که ادلّه ظهورش را اثبات می‌کند، بی‌معناست، بلکه انکار آن گستاخی بزرگی خواهد بود در برابر متون فراوان و مشهوری که به حد تواتر رسیده است.»
6- از جمله کسانی که از متأخران درباره تواتر احادیث مهدی سخن گفته‌اند، شیخ محمدبن جعفر کتانی متوفای سال 1345 هـ است. وی در کتابش نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر می‌گوید: «آورده‌اند که نزول سرورمان عیسی (علیه السلام) در کتاب و سنت و اجماع به اثبات رسیده است سپس می‌گوید:- خلاصه اینکه احادیث وارده پیرامون مهدی موعود متواتر است همچنین احادیث وارده پیرامون دجال و نزول سرورمان عیسی بن مریم (علیه السلام).»

5- بیان پاره‌ای از آنچه در ارتباط با مهدی در صحیحین آمده است:

1- البخاری در باب نزول عیسی بن مریم از ابوهریره نقل می‌کند که «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چگونه‌اید آنگاه که فرزند مریم در میان شمایان فرود آید و امامتان از خودتان خواهد بود.»
2- مسلم در کتاب الایمان از صحیح خود از ابوهریره همانند حدیث وی در البخاری را با این عبارت نقل کرده است:
«چگونه خواهید بود آن زمان که فرزند مریم در میان شماها فرود آید و امامتان از خودتان باشد. و در آن تفسیر ابن ابی زئب راوی حدیث و فرموده‌ی پیامبر امامتان از خودتان باشد» نیز وجود دارد، که می‌گوید: «با کتاب خداوند – تبارک و تعالی- و سنت پیامبرتان (صلی الله علیه و آله و سلم) امامت شما را برعهده می‌گیرد.»
3- مسلم در صحیح خود از جابر روایت کرده است که او از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید که فرمود: «یک گروه از امت من بر حق پیکار می‌کنند که تا روز قیامت پیروزند.» و فرمود: «عیسی بن مریم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود می‌آید، پس امیر آنان می‌گوید: بیا و برای ما نماز بگزار. عیسی می‌گوید: نه، گروهی از شما بر گروهی دیگر امیر خواهید بود که خداوند این امت را گرامی داشته است.
این احادیث که در صحیحین آمده، هرچند در آنها کلمه مهدی تصریح نشده است ولی بر صفت‌های مردی صالح دلالت دارد که امامت مسلمانان را در زمان نزول عیسی بر عهده می‌گیرد. احادیث سنن و مسندها و غیره در تفسیر این احادیث موجود در صحیحین، آمده است و دلالت دارد بر اینکه آن مرد صالح «محمد» نامیده شده و از اولاد علی بن ابیطالب است و «مهدی» نامیده می‌شود. «و سنت» بخش‌های یکدیگر خود را تفسیر می‌کند از آنجا که برای آوردن احادیث بیشتری که پیرامون مهدی در غیر صحیحین آمده است مجالی نیست مناسب دیدم فقط اشاره‌ای به آنها داشته باشم و به سخن پیرامون پاره‌ای از مدارک آن بسنده کنم:
از احادیث معتبر دیگر در این زمینه، حدیثی است که حارث بن ابواسامه در سند خود، از جابر نقل کرده که پیامبر فرمود: «وقتی عیسی نزول می‌کند، امیر آنان «مهدی» می‌گوید: بیا برای ما نماز بگزار، عیسی می‌گوید: نه، شما امیر هستید و خداوند این امت را با شما کرامت بخشیده است.» ابن القیم در المنار می‌گوید که «اسناد این حدیث بسیار خوب است» و همین حدیث دلالت دارد که مراد از «امیر» در حدیث منقول در صحیح مسلم، همان «مهدی» است.
شیخ صدیق حسن در کتاب خود الاذاعه احادیث بسیاری را در زمینه ظهور مهدی نقل کرده که آخرین آنها، حدیث جابر است و در توضیح آن می‌افزاید که مراد از امیر در این حدیث، جز مهدی، کس دیگر نمی‌تواند باشد و احادیث دیگر، بوضوح آن را تفسیر می‌کنند.

6- بیان برخی احادیث در مورد مهدی که در غیر صحیحین آمده است:

2-= ابوسعید خدری می‌گوید: «پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود شما را به آمدن مهدی بشارت می‌دهم که به هنگام اختلاف مردم و زلزله‌ها برانگیخته می‌شود و زمین را از داد و عدل پر می‌کند همچنانکه از ظلم و بی‌دادی آکنده شده بود، ساکنان آسمانها و زمین از او خرسند می‌گردند که وی ثروت را به عدل و دوستی تقسیم می‌نماید. دلهای امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از غنا مالامال می‌سازد و عدالتش همه را در برمی‌گیرد...»
هیثمی در مجمع الزوائد می‌گوید: احمد با مدارک ابویعلی باختصار این حدیث را روایت کرده است.
2- ابوهریره از پیامبر نقل می‌کند که در پاسخ مربوط به «المهدی» فرمود: می‌آید و زمین را پس از آنکه پر از ظلم و بی‌داد شده، پر از عدل و داد می‌کند. الهیثمی می‌گوید که «البزار» آن را نقل کرده و افزوده است «رجال این حدیث» همگی مورد اعتماد هستند.
3-ابوهریره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که فرمود: یکون فی امتی المهدی...در میان امت من مهدی خواهد بود که در دوران او مردم در رفاه و آسایشی خواهند بود که پیش از آن، شاهد آن نبوده‌اند آسمان و زمین، نیکی‌های خود را برای عموم عرضه خواهند داشت و نیازهای مردم توسط وی برآورده خواهد شد.
الهیثمی می‌گوید که «طبرانی» آن را در الاوسط نقل کرده و رجال آن همه مورد وثوق هستند.
4- ابوداود در سنن خود کتابی را به اخبار المهدی اختصاص داده است، در اولش می‌گوید: اول کتاب المهدی، و در آخرش می‌نویسد: آخر کتاب المهدی، و در ذیل آن یک بخش قرار داده و در آن سیزده حدیث آورده است، و حدیث جابربن سمرة را در صدر کتاب خود جای داده است. جابربن سمره می‌گوید: «از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: این دین همچنان پایدار است تا اینکه دوازده خلیفه (جانشین) بر شما حکومت کنند...» سیوطی در آخرین بخش العرف الوردی فی اخبار المهدی می‌گوید: «در این اشاره است به گفته‌های علماء که: مهدی یکی از آن دوازده تن است.»
5- ابوداود در سنن خود از طریق «عاصم بن ابی النجود» از «ابی زرعة» از «عبدالله بن مسعود» روایت کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند خداوند آن روز را طولانی می‌گرداند تا اینکه مردی از من و از اهل بیت من، برانگیزد که نام او همچون نام من است و زمین را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه آکنده از ظلم و بیداد شده باشد» ابوداود و منذری و نیز ابن القیم در تهذیب السنن درباره‌ی این حدیث چیزی اظهار نکرده‌اند، ولی ابن تیمیّه در منهاج السنة النبویه آن را صحیح دانسته است و «الالبانی» در مصابیح السنة در فصل الحسان آن را آورده و در رجال شناسی احادیث المشکاه، درباره‌ی آن گوید: «اسناد آن نیکوست.»
این حدیث بر مدار «عاصم بن ابی النجود» می‌چرخد. در شرح مسند ابوداود ضمن نقل اقوالی که درباره او آمده، می‌گوید: ابی النجود یکی از «قرّاء سبعه» قاریان هفتگانه – است» و احمدبن حنیل درباره او می‌گوید: «مرد صالحی بود و من قرائت او را ترجیح می‌دهم». ابوحاتم او را «مردی صادق و صالح برای نقل حدیث» می‌داند. ابوذرعه او را مورد اعتماد و صالح برای نقل حدیث، معرفی می‌کند. البته نقل احادیث مشابه از طرق دیگر، هرگونه شبهه‌ای را در این زمینه، مرتفع می‌سازد.
ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود حدیث را نقل نموده و در مورد عاصم می‌گوید که او حافظه نیرومندی نداشت! و «شیخ احمد شاکر» در پاسخ ابن خلدون می‌نویسد که ابن خلدون از آراء محدثان آگاه نبوده وگرنه می‌بایست بداند که این ضعف، نمی‌تواند موجب ردّ حدیثی بشود که از طرق دیگر هم ثابت شده است در حالی که می‌دانیم او یکی از ائمه معروف قاریان قرآن است.
پس آنچه که در مورد عاصم گفته شده است در علم الحدیث نمی‌تواند موجب رد حدیث منقول از وی بشود بویژه که بسیاری از صحابه، حدیثی مشابه در این زمینه نقل کرده‌اند و اصل موضوع از طرق متعدد و سنت صحیح، ثابت شده است و هیچکس نمی‌تواند در صحت آنها تردید روا دارد بویژه که در صدق و عدل وی کسی شک ندارد و کمی حافظه و یا احتمال اشتباه در حفظ، موجب ردّ حدیث نمی‌گردد.
6-ابوداود در سنن خود می‌گوید: «سهل بن تمام بن بدیع به نقل از «عمران القطان» از «قتاده» از «ابی نضره» از «ابی سعید خدری» نقل می‌کند: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مهدی از من است دارای پیشانی بلند، بینی عقابی که زمین را پر از عدل و داد کند، پس از آنکه از بی‌داد آکنده شده باشد. و هفت سال زمامداری می‌کند.»
ابن القیم در المنار می‌گوید: «ابوداود با اسناد نیکو آن را روایت کرده و در مصابیح السنة در فصل الحسان آن را آورده است، الالبانی در بررسی احدیث المشکاة می‌گوید: «اسناد آن نیکوست» و سیوطی در الجامع الصغیر به صحت آن اشاره کرده است.»
7-ابن ماجه در سنن خود از «محمدبن یحیی و احمدبن یوسف نقل می‌کند که آنها از عبدالرزاق، از سفیان الثوری، از خالدالخداء، از ابی قلابه از ابی اسماء رحبی، از ثوبان حدیث کرده‌اند که پیامبر فرمود: «پرچمهای سیاه از سوی مشرق به چشم می‌خورد و با آنها جنگی سخت انجام می‌دهید... شما اگر او را دیدید که خلیفة الله، مهدی است، حتماً بیعت کنید.»
شیخ محمد فؤاد عبدالباقی در تعلیق خود بر سنن ابن ماجه، می‌گوید: «اسناد آن صحیح است و رجال آن مورد اعتماد. حاکم نیز آن را در المستدرک آورده است.» ابن کثیر نیز در کتاب الفتن والملاحم ضمن نقل آن می‌گوید: «اسناد آن صحیح و قوی است» و سپس از «ترمذی» حدیثی ذکر می‌کند که در آن آمده است: «این پرچمها، پرچمهای ابومسلم خراسانی نیست، بلکه پرچمهایی است که همراه آن «مهدی» محمد علوی فاطمی حسنی رضی الله عنه، خواهد آمد.»
8-ابوداود در سنن خود می‌گوید: احمدبن ابراهیم به نقل از عبدالله بن جعفررقی به نقل از ابوالملیح الحسن بن عمربن زیاد بن بیان بن علی بن نفیل از سعیدبن المسیب از ام سلمه نقل کرده است که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: «مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است»: «المهدی من عترتی من ولد فاطمه» این حدیث را «ابن ماجه» از «سعیدبن المسیب» نقل کرده است که گفت: نزد ام سلمة بودیم «مهدی» را به یاد آوردیم، ام سلمة گفت: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: -المهدی من ولد فاطمه – مهدی از فرزندان فاطمه است.
سیوطی در الجامع الصغیر این حدیث را آورده و صحت آن را تأیید کرده و در مصابیح السنة در فصل الحسان نیز آن را نقل کرده است «الالبانی» در بررسی احادیث المشکاة می‌گوید: اسناد آن نیکو است.
9-«ابن القیم» در المنار و «الحارث بن ابواسامه» در مسند خود می‌گویند:
اسماعیل بن عبدالکریم و ابراهیم بن عقیل از پدر خود و او، از وهب بن منبه، از «جابر» نقل کرده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: عیسی بن مریم نزول می‌کند و امیر آنان مهدی می‌گوید بیا برای ما نماز بگزار، عیسی می‌گوید نه. شما امیر خود هستید و خداوند این امت را کرامت ارزانی نموده است. ابن القیم اسناد آن را خوب توصیف می‌کند.
با مراجعه به نظریات اهل حدیث، در مورد سند این حدیث، می‌بینیم که سند این حدیث از آغاز تا انجام «متصل» است و هیچگونه انقطاعی در آن به چشم نمی‌خورد و همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند و در اغلب کتابهای ما احادیث بسیاری از آنها منقول است که مورد قبول بزرگان علمای ما قرار گرفته است.
پس سند حدیث بدون هیچ اشکالی به «جابر» می‌رسد و این حدیث، مشابه حدیث دیگری است که مسلم در صحیح خود آن را آورده و ما قبلاً آن را نقل کردیم و من در اینجا باید بگویم که توصیف «امیر» مزبور، در حدیث شریف به اینکه او «مهدی» است در واقع همه احادیثی را که درباره ظهور مهدی در آخرالزمان، مسلم و بخاری و دیگران نقل کرده‌اند، تفسیر می‌کند و مراد از آنها را، توضیح می‌دهد ...(و ما توضیح دادیم که در «رجال» این حدیث هیچگونه جای تردید و شبهه‌ای وجود ندارد.)

ادامه دارد... منبع مقاله :
خسروشاهی، سید هادی؛ (1393)، مصلح جهانی و مهدی موعود از دیدگاه اهل سنت، تهران: اطلاعات، چاپ چهارم



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:53 PM
احکام از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 احکام از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

1- حرمت نماز در پوست سمور و انواع روباه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«... اما السَّمور و الثعالب فحرام علیک و علی غیرک الصلاة فیه» (1)؛
«... اما سمور و انواع روباه، پس حرام است بر تو و غیر تو نماز در [پوست] آن‌ها».
لباس نمازگزار باید پاک باشد و از مال غصبی تهیه نگردیده و از پوست حیوان حلال گوشت باشد، و لذا نمازگزاردن در پوست سمور و انواع روباه‌ها جایز نمی‌باشد و حرمت در آن به معنای حرمت وضعی است که مرادف با بطلان نماز است. (2)

2- حکم پوست حیوان مأکول اللحم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در جواب شخصی فرمود:
«... یحلّ لک جلود المأکول من اللحم اذا لم یکن فیه غیره» (3)؛
«... بر تو پوست‌های حیوانات مأکول اللحم حلال است در صورتی که در آن [پوست] غیر مأکول اللحم نباشد».
از شرایط صحت نماز آن است که لباس نمازگزار اگر از پوست حیوان است، حیوانی باشد که گوشتش حلال است، و از اجزای حیوان حرام گوشت در آن نباشد، وگرنه نماز او باطل می‌باشد.



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (1)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (1)

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

1- ضرورت وحدت بین شیعیان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«... شملهم الله ببرکتنا و دعائنا ان ‌شاءالله» (1)؛
«... خداوند آنان را به برکت و دعای ما جمع نماید اگر خداوند بخواهد».
امام زمان (علیه السلام) آرزو دارد که به دعا و برکت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) شیعیانش وحدت داشته و یکپارچه و یک صدا باشند و از پراکندگی و اختلاف بپرهیزند.

2- عدم خویشاوندی خداوند با کسی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«انّه لیس بین الله عزّوجلّ و بین احد قرابة» (2)؛
«به طور حتم بین خداوند عزوجلّ و بین هیچ کس قوم و خویشی نیست».
کریم‌ترین فرد نزد خداوند متعال کسی است که تقوای بیش‌تری داشته باشد؛ چرا که خداوند با کسی و یا قومی خویشی ندارد، و حتی پیامبرش را در صورت مخالفت با دستوراتش تهدید می‌کند آنجا که می‌فرماید:
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ...) (3)؛
«اگر او سخنی دروغ بر ما می‌بست،* ما او را با قدرت می‌گرفتیم،* سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم...».

3- تقوا، منشأ امان از فتنه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«انه من اتقی ربّه من اخوانک فی الدین و خرج علیه بما هو مستحقّه کان آمناً من الفتنة المظلّة» (4)؛
«همانا هر کس از برادران دینی تو تقوای پروردگارش را داشته باشد و بر آن به طوری که مستحق است اقدام کند او از فتنه‌ی گمراه کننده در امان است».
هنگام وقوع فتنه که بسیاری را به کام خود فرو می‌برد تنها کسی می‌تواند از تبعات و مفاسد آن در امان باشد که شیعه‌ی خداترس بوده و اهل تقوا و پرهیزکاری باشد.

4- نعمت‌های خدا، عاریه‌ای به دست ما

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و من بخل منهم بما اعاره الله من شیعته علی من امره بصلته، فانّه یکون خاسراً بذلک لأولاه و آخرته» (5)؛
«و هر کس از شیعیان به آنچه خداوند به او عاریه داده، از آن کس که دستور به صله‌اش داده بخل ورزد، به این کارش در دنیا و آخرت زیان خواهد دید».
اموالی که در دنیا به دست آوردیم گرچه بر آن زحمت فراوان کشیده‌ایم ولی همگی از آن خداست که به عاریه در اختیار ما قرار داده و به ما فرمان داده که به دیگران نیز عطا کنیم، و کسی که چنین نکند در دنیا و آخرت خسارت خواهد دید.

5- سخاوت نسبت به ارحام

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و من بخل منهم بما اعاره الله من نعمته علی من امره بصلته فانّه خاسراً بذلک لأولاه و آخرته» (6)؛
«و هرکس به آنچه خداوند به او عاریه داده، از آن کس که دستور به صله‌اش داده، بخل ورزد، به این کارش در دنیا و آخرت زیان خواهد دید».
برخی را باید به طور خصوص مورد توجه قرار داد و به آن‌ها جود و سخاوت نمود و آن‌ها، همان کسانی هستند که رحم انسان‌ها به حساب می‌آیند و ارتباط با آن‌ها لازم است، و لذا باید به طور خصوص مورد جود و سخاوت انسان واقع شوند.

6- موفقیت انسان در اطاعت از خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«و لو انّ اشیاعنا وفقهم الله لطاعته» (7)؛
«و اگر شیعیان ما که خداوند آن‌ها را به اطاعتش موفق دارد...».
توفیق پیدا کردن انسان در اطاعت از دستورات و فرمان خداوند متعال است که این موفقیت نیز با دعاهای امام زمان (علیه السلام) میسر خواهد شد.

7- شرف علمای امت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«انّه قد أُذِنَ لنا فی تشریفک بالمکاتبة و تکلیفک ماتؤدّیه الی موالینا قِبَلَک» (8)؛
«همانا به ما اجازه داده شده که شما را به نامه‌نگاری مشرّف نموده و به چیزی تکلیف کنیم که از ناحیه‌ی خود به دوست‌داران ما می‌رسانی».
شرف علمای دین همین بس که واسطه‌ی رساندن فیض هدایت بین امام معصوم (علیه السلام) و مردم‌اند؛ آنان احادیث را از امام گرفته و به مردم می‌رسانند و برای آن‌ها تشریح می‌کنند.

8- عزّت انسان در اطاعت از خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که برای شیعیانش دعا کرده و عرضه می‌دارند:
«اعزّهم الله بطاعته» (9)؛
«خداوند آنان را به سبب اطاعتش عزیز گرداند».
عزت و کرامت انسان در اطاعت از فرامین خداوند متعال است، که این عزت نیز با لطف و عنایات الهی در حق انسان انجام می‌پذیرد.

9- اخلاص در دین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«اما بعد، سلام علیک ایها المولی المُخْلِص فی الدین، المخصوص فینا بالیقین» (10)؛
«اما بعد، سلام بر تو‌ای یاور مخلص در دین، که به یقین در راه ما اختصاص یافته‌ای».
شیخ مفید (قدس سره) از آن جهت که مدافع مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بوده لذا مورد تمجید فراوان از ناحیه‌ی امام زمان (علیه السلام) قرار گرفته است، و این تمجید به جهت اخلاصی بود که آن مرد بزرگ در کارهایش داشته است، و لذا اگر ما نیز می‌خواهیم مورد توجه امام زمان (علیه السلام) قرار گیریم باید در کارهایمان اخلاص داشته باشیم.

10- توفیق به جهت یاری حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیخ مفید (قدس سره) فرمود:
«ادام الله توفیقک لنصرة الحق و اجزل مثوبتک علی نطقک عنّا بالصدق» (11)؛
«خداوند توفیقت را برای یاری حق ادامه دهد و در این‌که از طرف ما به راستی سخن می‌گویی ثوابت را زیاد گرداند».
یاری حق و مظهر آن امیرمؤمنان (علیه السلام) توفیق می‌خواهد که این هم با دعای ولیّ اعظم خداوند متعال امام زمان (علیه السلام) میسّر خواهد شد؛ همان‌گونه که آن حضرت برای شیخ مفید چنین دعایی کرده است. خوشا به حال کسی که هرچه نفس می‌زند و با صداقت می‌گوید در راه دفاع از ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است.

11- شروع نامه به نام خدا

احمد بن اسحاق می‌گوید: در جواب نامه‌ام که به امام زمان (علیه السلام) نوشتم نامه‌ای از طرف آن حضرت به من این‌گونه آمد:
«بسم الله الرحمن الرحیم، أتانی کتابک...» (12)؛
«به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، نامه‌ی تو به من رسید...».
مطابق برخی از روایات، هر کاری که بدون نام خدا شروع شود ناتمام خواهد ماند؛ چرا که هیچ کس بی‌نیاز استعانت از خداوند متعال نیست و اوست که به انسان‌ها در کارهایش نیرو می‌دهد و او را در رسیدن به اهدافش یاری می‌کند.

12- امکان گمراهی بعد از هدایت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و انا اعوذ بالله من العمی بعد الجِلاء، و من الضلالة بعد الهدی» (13)؛
«و من به خدا پناه می‌برم از کوری بعد از بینایی، و از گمراهی بعد از هدایت».
کسی به هدایت خود نباید دل ببندد و خیالش تا آخر عمر راحت باشد، که هرگز به انحراف کشیده نمی‌شود؛ چرا که چه بسیار افرادی بوده‌اند که بعد از هدایت به ضلالت و انحراف افتادند و لذا باید از این امر به خدا پناه برد.

13- عدم پیگیری اموری که از ما خواسته نشده

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«... و لا تحاولوا کشف ما غُطِّیَ عنکم» (14)؛
«... چیزهایی که از شما پوشیده شده را نخواهید که کشف شود».
ما نباید دایه‌ی مهربان‌تر از مادر و یا کاسه از‌ آش داغ‌تر باشیم و چیزهایی که بر ما امرش پوشیده شده و از ما نخواسته‌اند پی‌جویی نماییم تا تکلیف خود را زیاد کنیم، چرا که همین اموری که برای ما بیان شده در رساندن به کمال ما را کفایت می‌کند.

14- قرارگرفتن در راه راست

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«... و لاتمیلوا عن الیمین و لاتعدلوا الی الیسار» (15)؛
«... از راه راست اعراض نکنید و به طرف چپ عدول ننمایید».
خیر و صلاح انسان در آن است که در راه راست قرار گیرد و به راه نادرست منحرف نشود، و راه راست هم راه مستقیم است که در سوره‌ی «حمد» به آن اشاره شده و مصداق اتمّ و اکمل آن بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راه امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) است.

15- دوری از شک و تردید

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«یا هؤلاء! ما لکم فی الریب تتردّدون» (16)؛
«‌ای جماعت شیعه! شما را چه شده که در شک تردد می‌کنید».
یکی از موانع رشد و کمال و ترقی انسان، افتادن در شک و تردید است؛ زیرا علم و معرفت و یقین است که انسان را به عمل واداشته و به نتیجه و اثر واقعی خواهد رسانید. وانگهی شک و تردید است که می‌تواند انسان را به بیراهه بکشد و به بی‌دینی و بی‌بند و باری برساند. و لذا گرچه شک مقدس نیز داریم و آن شکی است که منشأ تحول و تعقل برای انسان شده و در آخر انسان را با کوششی که می‌کند به یقین می‌رساند، ولی اگر برای از بین بردن آن کوشش نشود می‌تواند خطرآفرین نیز باشد.

16- روح یقین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به شیعیانش فرمود:
«و هب لنا و لکم روح الیقین» (17)؛
«خداوند به ما و شما روح یقین عنایت فرماید».
بهترین حالت برای انسان، رسیدن به مقام یقین است که کمترین چیزی است که بین انسان‌ها تقسیم شده است. یقین در تمام امور، نسبت به قضا و قدر الهی، نسبت به وجود خدا و توحید و معاد و حساب و کتاب و... که بهترین عامل تأثیرگذار در رشد و تکامل انسانی است.

17- روزی، قوام زندگی و مایه‌ی صلاح خانواده

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و نسألک... ادرار الرزق الذی به قوام حیاتنا و صلاح احوال عیالنا» (18)؛
«از تو می‌خواهم... روزی پیوسته‌ای را که قوام زندگی و آسایش خانواده‌ی ما در گرو آن است».
مال و ثروتی به درد می‌خورد که قوام زندگی انسان بر آن بوده و مصلحت حال عیالات ما در آن است، نه هر ثروتی و در هر جایی که مصرف شود. و لذا از خداوند انسان مالی را بخواهیم که در این راه خرج شود، نه در راهی که موجب تباهی خانواده گردد.

18- روزی، صلاح دنیا و تأثیر در آخرت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و نحن نسألک من الرزق ما یکون صلاحاً للدنیا و بلاغاً للآخرة» (19)؛
و ما از تو روزی می‌خواهیم که در آن صلاح دنیا و رسیدن به آخرت در است».
مالی به انسان نفع می‌رساند که هم با آن مصلحت دنیوی تأمین گردد و هم بتوان با آن آخرت خود را آباد نمود. این نوع مال با برکت است و لذا باید از خداوند متعال چنین مالی را بخواهیم.

19- شکر بر عافیت و نعمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّی اسألک... الشکرَ علی العافیة و النعماء» (20)؛
«بارخدایا! همانا از تو می‌خواهم... شکر کردن بر سلامتی و نعمت‌ها را».
از آن جا که نعمت عافیت و سلامتی از بزرگ‌ترین نعمت‌های خداوند متعال بر ماست لذا در جمله‌ی بالا جداگانه ذکر شده که باید بر آن و دیگر نعمت‌های خدا که بر ما ارزانی داده شده شکرگزار باشیم.

20- ترس از دنیا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم صلّ علی محمد و آل محمد، و أوحشنی من الدنیا» (21)؛
«بارخدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و مرا از دنیا بترسان».
انسان اگر واقعاً از چیزی بترسد مواظب و مراقب است که مبادا گرفتارش شود وگرنه اقدامی در برابر آن هم انجام نمی‌دهد.
اگر کسی دنیا را دوست خود بداند در حالی که همانند مار خوش خط و خال است او را در بغل می‌گیرد ولی ناگهان بدون آن‌که ملتفت باشد او را نیش می‌زند، اما اگر از آن گریزان باشد مواظب است که از او نیش نخورد.

21- انس با آخرت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم صل علی محمد و آل محمد... و آنسنی بالآخرة» (22)؛
«بارخدایا! بر محمد و آل او درود فرست... و مرا به آخرت مأنوس بدار».
انسان نباید به دنیا دل ببندد؛ زیرا که فانی و زودگذر است، بلکه به مقدار ضروری از آن بهره ببرد و برای جایگاه ابدیش در آن چاره‌اندیشی کند، و انس خود را با آخرت داشته باشد؛ زیرا که تنها امور مربوط به آخرت است که می‌تواند دل انسان را آرام بخشد.

22- ترس از خدا، علّت وحشت از دنیا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فانّه لایُوْحَشُ من الدنیا الا خوفک» (23)؛
«همانا چیزی جز خوف و ترس از تو [ما را] از دنیا به وحشت نینداخته است».
کسانی که از خدا می‌ترسند و از او خائف‌اند از دنیا وحشت دارند؛ می‌ترسند که مبادا دنیا آن‌ها را در خود غوطه‌ور کرده و از خدا بازدارد و در نتیجه او را به عذاب دوزخ بکشاند.

23- امید به خدا، علت انس با آخرت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«لایُوْنَسُ بالآخرة الا رجاؤک» (24)؛
«چیزی جز امیدواری به تو [ما را] به آخرت مأنوس نمی‌دارد».
کسی که به خدا دل‌بسته و به او امید دارد و دل به دنیا نبسته و در آن غوطه‌ور نشده است همیشه با آخرت مأنوس بوده و به آن دل خوش کرده است، و آخرت و بهشت رضوان الهی است که می‌تواند قلب انسان را آرام کند.

24- کم حیایی استغفار کننده با اصرار بر گناه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّ استغفاری ایّاک و انا مُصِرٌّ علی ما نهیت، قلّة حیاء» (25)؛
«بارالها! طلب بخشایشم، در حالی‌که بر آنچه نهی فرموده‌ای اصرار و پافشاری می‌کنم، براساس کم حیائی‌ام می‌باشد».
کسی که توبه می‌کند و استغفار می‌نماید ولی در عین حال بر محرّمات الهی و گناهان اصرار می‌ورزد او کم حیاست، چرا که کمی حیای او باعث شده که استغفار کند، ولی از آن جهت که دست از گناه برنمی دارد و بر آن اصرار می‌ورزد معلوم می‌شود که حیای به اندازه‌ی کافی و لازم ندارد بلکه حیائش کم است.

25- ضایع شدن حق رجاء با ترک استغفار

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّ... ترکی الاستغفار مع علمی بسعة حلمک، تضییع لحق الرجاء» (26)؛
«بارخدایا! همانا... ترک آمرزش طلبی‌ام از تو با این‌که به بردباری گسترده‌ات آگاهم، زایل کردن امیدواری است».
برخی قلبشان فقط شوقی است و دست به هر کاری می‌زنند، چراکه معتقد به وسعت حلم خدا بوده و همیشه در اوج امید به سر می‌برند و در قلبشان از خوف و ترس از عذاب الهی خبری نیست، در حالی‌که چنین کسی حق رجا و امید را ضایع کرده و از آن تجاوز نموده است. و حق حیا آن است که همیشه همراه با خوف باشد.

26- پشیمانی از ضایع شدن عمر

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعلنی ممن یَنْدَم علی ما ضیّعه فی امسه» (27)؛
«و قرار بده مرا از کسانی که بر آنچه روز قبل آن را ضایع کرده پشیمان است».
انسان اگر کارهایی را که برخلاف عقل و شرع است انجام داده و پشیمان شود می‌تواند خود را از نو بازسازی کرده و حتی گذشته‌ی خود را جبران کند، وگرنه روز به روز در افول و سراشیبی سقوط به سر می‌برد، و لذا پشیمانی از ضایع شدن عمر انسان در گذشته منشأ برکت و خیرات برای انسان است.

27- محروم نشدن از بهره‌برداری هر روز

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعلنی ممن... لایُغْبَنُ حظّه فی یومه» (28)؛
«و قرار بده مرا از جمله کسانی که... از بهره‌ی روزش محروم و مغبون نگردد».
انسان باید نقد را از دست ندهد و به فکر امروزش باشد و بهره‌اش را از روزی همان روز بردارد، گرچه نباید از گذشته‌ها غافل شده و به فکر آینده‌ی خود نیز باشد، ولی تمام همّش باید این باشد که در بهره‌برداری از روزی که در آن است هرگز مغبون نگردد.

28- غصه نخوردن برای روزی فردا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعلنی ممن... لایهمّ لرزق غده» (29)؛
«و قرار بده مرا از کسانی که... غصّه‌ی روزی فردای خود را نمی‌خورند».
روزی‌رسان خداست و نباید غصّه‌ی فردا را خورد که چه می‌شود. اگر به فکر امروزمان باشیم که به وظیفه‌ی خود عمل کنیم و فردا که شد به دنبال روزی رویم به وظیفه‌ی خود عمل کرده‌ایم بدون آن‌که در روزی که در آن قرار داریم بار سنگینی که برای روز دیگر است به دوش کشیده باشیم.

29- بی‌نیازی در دنیا به خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّ الغنی من استغنی بک و افتقر الیک» (30)؛
«بارخدایا! همانا بی‌نیاز کسی است که به تو بی‌نیازی جسته و به تو محتاج است».
بی‌نیاز کسی است که به خدا بی‌نیاز شده و از هرچه غیر از اوست قطع امید کرده و تنها دست نیاز خود را به سوی خدا دراز کرده است؛ زیرا که او غنی علی الاطلاق بوده و هرگز خزانه‌اش از فیض تهی نخواهد شد، و بخیل کسی است که جود خود را از دیگران دریغ دارد.

30- فقر در نیاز به مردم

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّ... الفقیر من استغنی بخلقک عنک» (31)؛
«بارخدایا! همانا... فقیر کسی است که تو را رها کرده و طلب بی‌نیازی از خلقت را نموده است».
فقیر کسی است که بخواهد بی‌نیازی خود را با دست دراز کردن به سوی مردم به دست آورد و از خدا بریده و تمام توجه خود را به غیر او کند. انسان‌ها در یک حال نیستند، و لذا اگر انسان به غیر خدا وابسته شود نیز متغیّر خواهد بود، ولی خداوند متعال غنی علی الاطلاقی است که بخیل نمی‌باشد و لذا کسی را که به او دست دراز کرده هرگز از خود نمی‌راند.

31- پی‌جویی علم نافع

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انی اسألک علماً نافعاً» (32)؛
«بارخدایا! از تو دانش بهره دهنده می‌خواهم».
خیلی‌ها به دنبال علم می‌گردند و عمر خود را در به دست آوردن آن صرف می‌کنند ولی آن علم برای او خیر دنیا و آخرت نداشته و به او نفع نمی‌رساند، گرچه ممکن است منشأ بهره‌ی دنیوی و مادی بر او برگردد، ولی علمی به درد می‌خورد که در نهایت به درد آخرت او بخورد گرچه با منافع دنیوی خود و مردم نیز همراه باشد.

32- قلب خاشع

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انّی اسألک... قلباً خاشعاً» (33)؛
«بارخدایا! از تو قلب خاشع می‌طلبم».
از خداوند متعال بخواهیم که با ما قلبی خدا ترس دهد که با وجود آن به گناه نزدیک نشویم و از مخالفت دستورات او هراسان باشیم و اگر این چنین قلبی داشته باشیم به طور حتم همانند پلیس مخفی است که در بین ما بوده و ما را از گناه بازمی‌دارد.

33- کردار پاکیزه

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انی اسألک... عملاً زاکیاً» (34)؛
«بارخدایا! از تو عمل پاکیزه می‌خواهم».
خیلی‌ها نماز به جای آورده و کارهایی را انجام می‌دهند و روزه می‌گیرند و... ولی عملشان از پاکیزگی لازم برخوردار نیست، با ریا آن را مخلوط کرده و بر دیگران منّت می‌گذارند و لذا نه عملشان پاک است و نه این‌که می‌تواند نفس و روح و روان انسان را پاک گرداند. و لذا باید از خداوند بخواهیم که ما را به اعمال پاکیزه موفّق گرداند.

34- صبر جمیل

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم انی اسألک... صبراً جمیلاً» (35)؛
«بارخدایا! از تو صبر جمیل می‌خواهم».
برخی صبر در مصائب و شداید و مشکلات دارند، ولی دلشان آرام نیست و مصیبت آن‌ها در راه حق و حقیقت نمی‌باشد، صبری ارزش دارد که انسان برای مصیبتی داشته باشد که به خاطر خداوند به او رسیده است، صبری که همراه با آرامش دل و بدون شکوه‌ی لفظی و قلبی باشد، صبری که دارای ثواب عظیم از جانب خداوند متعال است.

35- شکر نعمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم ارزقنی شکر نعمتک علیّ» (36)؛
«بارخدایا! به من شکر نعمتت را روزی گردان».
خداوند متعال به ما روزی‌های فراوان داده است، و عقل انسان حکم می‌کند که خدا را بر این نعمت‌هایش شکر نماییم، ولی ما عاجز از شکر اوییم و لذا از او می‌خواهیم تا به ما این لطف را بکند که بتوانیم از عهده‌ی شکرش برآییم.

36- پیش قدم بودن در سختی‌ها در راه اسلام

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«... و انت مقدّم فی الهَبَوات و محتمل للأذیّات، قد عَجَبَتْ من صبرک ملائکة السماوات» (37)؛
«... تو پیش قدم در سختی‌ها و تحمل کننده‌ی آزار و اذیت‌ها بودی، و فرشتگان آسمان را صبر و شکیبایی‌ات در شگفت شدند».
برخی راحت طلب‌اند و همین که سر و صدایی ایجاد شود در خانه‌ی خود مخفی می‌شوند و هرگز تن به مشکلات نمی‌دهند. ولی برخی آماده‌ی هرگونه جانفشانی و فداکاری در شداید و موقعیت‌های حساس و سخت هستند و هیچ‌گاه تن پرور نبوده، بلکه سبک بالند، و این کاری است که امام حسین (علیه السلام) انجام داد.

37- صبر در مصیبت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«... و لم یبق لک ناصر، و انت محتسب صابر، تَذُبُّ عن نسوتک واولادک» (38)؛
«... و در حالی‌که بر تو یاوری نمانده بود تو متحمل رنج‌ها بوده و صبور و شکیبا بودی و از زنان و فرزندانت دفاع می‌کردی».
برخی هنگامی که شداید و مصائب به آن‌ها روی می‌آورد خود را می‌بازند و صبور نیستند و از جا در می‌روند و گاهی کفر می‌گویند، ولی امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا این چنین نبود، و با آن همه مصائب و نبود یار و یاور به خاطر خدا صبر نمود و تا آخرین نفس از دین اسلام و نیز از زنان و اولادش دفاع کرد.

38- همیشه جود کردن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«السلام علیک... کنت... حلیف الإنعام» (39)؛
«سلام بر تو... که هم پیمان بخشش و جود بودی».
امام حسین (علیه السلام) هیچ محتاجی را از درب خانه‌ی خود رد نکرد و هر حاجتمندی را با جود و بخششی که به او می‌کرد خوشحال می‌نمود، حتی هنگام دادن هدایا بعضاً پشت درب خانه قرار می‌گرفت تا شخص حاجتمند خجالت نکشد. ما نیز باید از سیره و روش امام حسین (علیه السلام) درس گرفته و در حدّ توان خود اهل جود و سخاوت باشیم.

39- وفای به عهد

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک کنت... وَفِیَّ الذِّمَمِ» (40)؛
«گواهی می‌دهم که تو... وفادار به عهدها و ذمّه‌ها بودی».
امام حسین (علیه السلام) هیچ‌گاه عهد و پیمان‌شکن نبود، اگر با کسی پیمان می‌بست به طور حتم به آن وفادار بود، و لذا به جهت شرکت در صلح‌نامه‌ی با معاویه تا او زنده بود دست به اقدام عملی نزد تا آن‌که معاویه از دنیا رفت و یزید به خلافت رسید، آن وقت بود که با او بیعت نکرد و به مقابله با او پرداخت. ما نیز باید از امام حسین (علیه السلام) درس گرفته و به عهد و پیمان خود وفادار باشیم.

40- نماز شب در تاریکی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انّک... کنت... متهجداً فی الظلم» (41)؛
«گواهی می‌دهم که تو... در تاریکی‌های شب نماز شب را به جای می‌آوردی».
امام حسین (علیه السلام) همانند جدّ و پدرش حضرت علی (علیه السلام) اهل تهجّد و نماز شب در شب‌های تاریک بود، عملی که او را به مقام محمد رسانید، و حتی در سخت‌ترین اوقات در شب عاشورا آن را ترک نکرد؛ زیرا نماز در شب تاریک و ظلمانی، وقتی که همه‌ی مردم در خواب به سر می‌برند و همه‌ی درها بسته است به جز درب الهی چه لذتی دارد، ما نیز باید به حضرت اقتدا کنیم.

41- یاور امت اسلامی بودن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت للأمة عضداً» (42)؛
«گواهی می‌دهم که تو... یاور امت بودی».
انسان باید همیشه به فکر امت اسلامی بوده و در صدد عزت بخشیدن به مسلمانان باشد و در صدد فرقه‌گرایی و تجزیه و پاره‌پاره کردن امت و تقسیم آن نباشد، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) بازوی کمک کار امت بود.

42- کوشش در راه اطاعت خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... فی الطاعة مجتهداً» (43)؛
«گواهی می‌دهم که تو... کوشا در راه اطاعت خداوند متعال بودی».
سعی کنیم در راه اطاعت خدا از هیچ کوششی فروگذار نباشیم و برای عمل به فرامین او هر نوع زحمت و گرفتاری را تحمل کنیم، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) با قیام خود نهایت کوشش را در بیداری امت به کار گرفت و جان شریفش را در راستای اهداف بلند اسلام تقدیم خداوند متعال نمود.

43- دوری گزیدن از راه فاسقان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت... ناکباً عن سبل الفساق» (44)؛
«گواهی می‌دهم که تو... کناره گیرنده از راه‌های فاسقان بودی».
انسان در زندگی خود باید راه را بشناسد و از راه فاسقان خود را جدا کرده و در صف آنان قرار نگیرد بلکه در مقابل آن‌ها باشد، همان‌گونه که امام حسین (علیه السلام) راه خود را از راه فاسقان زمان خود جدا کرده و در مقابل آن‌ها صف‌آرایی نمود و سرسختانه ایستاد و تا پای شهادت استقامت نمود.

پی‌نوشت‌ها:

1. بحارالانوار، ج 53، ص 176.
2. اعلام الوری، ص 452.
3. حاقه، آیات 44-46.
4. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 498.
5. بحارالانوار، ج 53، ص 176.
6. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 498.
7. همان.
8 . بحارالانوار، ج 53، ص 174.
9. بحارالانوار، ج 53، ص 174.
10. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 495.
11. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 495.
12. غیبت، طوسی، ص 287.
13. کمال الدین، ج 2، ص 510.
14. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 266.
15. احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 266.
16. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
17. بحارالانوار، ج 53، ص 178.
18. مزارکبیر، ص 165.
19. مزارکبیر، ص 165.
20. مزارکبیر، ص 165.
21. مزارکبیر، ص 165.
22. مزارکبیر، ص 165.
23. همان.
24 . مزارکبیر، ص 165.
25. مزارکبیر، ص 165.
26. مزارکبیر، ص 165.
27.مزارکبیر، ص 165.
28. مزارکبیر، ص 165.
29. مزارکبیر، ص 165.
30. همان.
31. مزارکبیر، ص 165.
32. همان.
33. مزارکبیر، ص 165.
34. همان.
35. مزارکبیر، ص 165.
36. همان
37. مزارکبیر، ص 165.
38. همان.
39. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
40. همان.
41. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
42. همان.
43. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
44. همان.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

90- عدم تعارض بین اولیای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... و اسألک باسمک الذی الّفتَ به بین قلوب اولیائک» (1)؛
«... و از تو می‌خواهم به اسمی که به واسطه‌ی آن بین قلوب اولیائت الفت دادی».
اولیای الهی کسانی هستند که خداوند متعال بین قلوبشان الفت و انس قرار داده و لذا بین آن‌ها تزاحم و نزاع نیست، و اگر در جایی بین برخی از مدعیان ولایت نزاعی می‌بینیم کشف می‌کنیم که آنان مدّعی دروغین ولایت‌اند و در حقیقت از اولیای خدا نمی‌باشند.

91- لزوم غضبناک شدن در غضب الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و انا لغضبک غاضبون» (2)؛
«... و ما در غضب تو غضبناکیم».
اگر مشاهده می‌کنیم که در خارج و در سطح جامعه گناه انجام می‌گیرد بدانیم که خداوند متعال نسبت به آن خشمناک است و نیز اگر در حق کسی ظلم می‌شود که پشت و پناهی به جز خدا ندارد، خداوند غضبناک می‌باشد و اولین مرتبه‌ی امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما نیز هر جا که می‌دانیم خداوند خشمناک و غضبناک است، غضب نماییم.

92- لزوم همکاری در نصرت حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و انا علی نصر الحق متعاصبون» (3)؛
«و ما بر یاری حق هماهنگ می‌باشیم».
در یاری و نصرت حق و صاحب آن باید تعصب داشته و هماهنگ عمل کنیم.

93- اشتیاق به دستورات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و إلی ورود امرک مشتاقون» (4)؛
«و به وارد شدن امر تو مشتاقیم».
اگر امر خداوند متعال متوجه ما شد نه تنها نباید از آن ناراحت شده و منزجر شویم بلکه باید مشتاق ورود آن باشیم و آن را اجر نهیم که ما را قابل خطاب و دستور خود فرموده است.

94- عذاب بنیان کن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناه‌کاران می‌فرماید:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصلَه علی غرّة» (5)؛
«حلمت او را وسعت دادی تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
عذاب‌های الهی دارای مراتب و مراحلی است؛ برخی از آن‌ها به جهت تذکّر و تضرّع و بیداری است، ولی برخی دیگر به جهت تکرار آن یا شدّتش موجب ریشه کن شدن و نابودی گناهکار می‌شود.

95- کرامت انسان به هدایت و استقامت

خداوند متعال در قرآن به کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ) (6)؛
«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
در دعایی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به مورد کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
«و اکرمنا بالهدی و الاستقامة» (7)؛
«و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار».
از این جا معلوم می‌شود که تکریم انسان در هدایت پیدا کردن او از جانب خداوند و استقامت او در راه هدایت است.

96- حفظ زبان از بیهوده گویی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و سدّد السنتنا بالصواب و الحکمة» (8)؛
«... و زبان ما را به صدق و صواب بر کلام حکیمانه و شایسته گویاساز».
زبان را باید با صواب و حکمت گویی آشنا ساخت و به این دو تثبیت نمود تا به سراغ لغو و بیهوده نرود.

97- فرق بین علم و معرفت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة» (9)؛
«و قلب‌های ما را از علم و معرفت پر کن».
از این‌که معرفت عطف بر علم شده به دست می‌آید که این دو عنوان با هم فرق دارند؛ زیرا بنابر نظری معرفت ادراک بسیط و جزئی است، به خلاف علم که ادراک مرکبات و کلیات است، و لذا گفته می‌شود: خدا را شناختم ولی نمی‌گویند: به خدا علم پیدا کردم. (10)

98- عمل به معروف، با الطاف الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و...» (11)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری روزی فرما...».
موفقیت انسان در اطاعت از دستورات الهی است که آن هم با لطف و عنایات الهی شامل حال انسان می‌گردد گرچه خود انسان هم باید بخواهد و اراده داشته باشد.

99- رزق و روزی معنوی

رزق و روزی بر دو قسم است؛ مادی، و معنوی، و از قسم دوم است برخی از جملاتی که در دعای امام زمان (علیه السلام) رسیده که فرمود:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» (12)؛
«بارالها! بما توفیق فرمانبرداری و پرهیز از گناه و نافرمانی و... روزی فرما».
رزق و روزی بر دو نوع است؛ یکی مادی که مربوط به جسم و طبیعت انسان می‌باشد و دیگری معنوی که مربوط به روح و روان انسان است، و توفیق اطاعت از دستورات الهی و دوری از معصیت از رزق و روزی‌های معنوی است.

100- عدالت و مهربانی، دو وظیفه‌ی امیران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الأمراء بالعدل و الشفقة» (13)؛
«و به امیران دادگری و مهربانی عنایت فرما».
از امیران توقع این است که دو کار را سرلوحه‌ی کارهای خود قرار دهند؛ یکی عدالت و دیگری شفقت و مهربانی و عطوفت در حق مردم، و این دو همان چیزی است که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال خواسته تا به امیران عطا فرماید.

101- انصاف و خوشرفتاری، وظیفه‌ی عمومی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الرعیة بالانصاف و حسن السیرة» (14)؛
«و به مردم انصاف و خوشرفتاری عنایت فرما».
همان‌گونه که از امیران توقع عدالت و مهربانی در حق رعیت است، از رعیت نیز توقع دو چیز است؛ یکی انصاف در حق امیر و هم نوعان خود از مردم، و دیگری رفتار نیک و پسندیده با امیر خود و مردم داشتن، همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال برای مردم خواسته تا چنین تفضلی در حق آنان بنماید.

102- فرج بعد از شدت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (15)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی از برای ما باز می‌کنی که خیال‌ها بدان راه ندارد...».
خداوند هیچ‌گاه همه‌ی درها و همیشه‌ی اوقات درها را به روی انسان نمی‌بندد، گرچه انسان به درجه‌ی اعلای از شدت و گرفتاری برسد، و لذا هنگام شداید دری را از جایی باز می‌کند که هرگز اوهام و خیال‌ها آن را باور نمی‌کرد.
از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی خداوند را چنین می‌ستاید:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (16)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».

103- امدادهای غیبی الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الاوهام...» (17)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».
خداوند متعال هنگامی که همه‌ی راه‌ها و اسباب طبیعی بر افراد بسته می‌شود از امدادهای غیبی افراد را هدایت می‌کند، راه‌هایی که هرگز خیال‌ها به آن راه نداشته است.

104- حمد و تسبیح بسیار خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«سبحان الله عدد خلقه، سبحان الله رضی نفسه، سبحان الله مداد کلماته، سبحان الله زنة عرشه، و الحمدلله مثل ذلک» (18)؛
«پاک و منزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزه است خداوند تا آن‌گاه که خشنود گردد، پاک و منزه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزه است خداوند به اندازه‌ی وزن عرش او، و حمد و سپاس مخصوص خداوند است همانند این مقادیر».
این دعا از دعاهایی است که از روز هجدهم هر ماه تا آخر ماه خوانده می‌شود و در آن امام زمان (علیه السلام) به کثرت تسبیح و تحمید خداوند اشاره کرده است. می‌دانیم که زیاده روی در هیچ چیز مطلوب نیست جز ذکر خداوند متعال؛ لذا در قرآن کریم آمده است:
(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً* وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً) (19)؛
«خدا را بسیار یاد کنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید!».

105- فضل خدا بر کسی که هدایتش کند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و الله ذوالفضل العظیم لمن یهدیه صراطه المستقیم» (20)؛
«و خداوند صاحب فضل بزرگ است برای کسی که او را به راه مستقیمش رهنمون سازد».
اگر کسی هدایت پیدا کرده و به راه مستقیم رهنمون شده بداند که مورد لطف خاص خداوند متعال قرار گرفته است؛ زیرا فضل و لطف خدا تنها در نعمت‌های مادی نیست، بلکه بالاترین نعمت خداوند هدایت به راه مستقیم می‌باشد.

106- نورانیت قلب به یقین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ قلبی نور الیقین» (21)؛
«و این که قلبم را به نور یقین پر کنی».
گفته شده که بهترین حالت برای انسان رسیدن به یقین است که در قرآن یکی از اهداف عبادت به حساب آمده آنجا که می‌فرماید:
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى‏ یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ) (22)؛
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ] تو فرا رسد».
و یکی از آثار یقین - مطابق آنچه در عبارت فوق آمده - نورانیت دل است.

107- نورانیت دل به ایمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... صدری نور الایمان» (23)؛
«و این‌که سینه‌ام را به نور ایمان پر نمایی».
خیلی‌ها می‌گویند: نمی‌دانم چرا دلم گرفته و نمی‌دانند که برای شادی دل خود چه باید بکنند؟ لذا گاهی رو به کارهای خلاف و شادی کاذب می‌آورند تا خودشان را از این حالت روحی و روانی نجات دهند، در حالی که نمی‌دانند شادی و نورانیت دل - مطابق عبارات فوق - در ایمان به خداوند متعال است که می‌تواند تمام دل و روان انسان را نورانی سازد.

108- نورانیت فکر به ثبات

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... فکری نور الثبات» (24)؛
«و این که فکرم را با نور ثبات پرنمایی».
ثبات در عقیده و عمل خیر موجب نورانیت در فکر و جلا پیدا کردن آن می‌شود، و در مقابل، شک و تزلزل در عقیده و عمل می‌تواند فکر ما را ظلمت و تاریکی داده و یا لااقل به نورانیت نرساند.

109- نورانیت عزم به علم

از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... عزمی نور العلم» (25)؛
«و این که عزمم را به نور علم پر نمایی».
انسان هنگامی که قصد و عزمی پیدا می‌کند اگر این عزم همراه با علم باشد، نور علم می‌تواند عزم انسان را جزم کرده و به فعلیت و سرمنزل مقصود و کمال برساند.

110- نور قدرت در عمل

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... قوّتی نور العمل» (26)؛
«و این‌که قوّتم را با نور عمل پر نمایی».
هر کس از قوّت و قدرتی برخوردار است، و این قوت نورانیتی مخصوص به خود دارد که با اعمال آن قدرت و عمل در راه خیر ظاهر می‌گردد. خوشا به حال کسی که تمام قوّت و قدرتش را نور عمل فراگرفته است.

111- نور زبان در صداقت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... لسانی نور الصدق» (27)؛
«و این‌که زبانم را با نور صداقت پر نمایی».
هر کس زبانی دارد که با آن سخن‌های مختلف می‌گوید، ولی نورانیت زبان در آن است که تنها سخن راست و درست را بگوید؛ زیرا هر جسمی و عضوی از اعضای انسان نورانیت مخصوص به خود را دارد که با فعلیت پیدا کردن اهداف آن اعضا، هر عضوی به نورانیت خود رسیده است.
و ممکن است که مقصود نور صداقت و راستگویی باشد.

112- نورانیت دین به بصیرت از جانب خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... دینی نور البصائر من عندک» (28)؛
«و این‌که دینم را با نور بصیرت‌های از جانب خودت پرنمایی».
هدف و فلسفه‌ی دین، بصیرت دادن به انسان‌هاست که این لطف نیز از جانب خداوند متعال است و بصیرت نوری است که مقتضای دین صحیح می‌باشد، و کمال انسان در آن است که دینی را انتخاب کرده باشد که مملوّ از بصیرت باشد.
و ممکن است که مقصود نور بصیرت باشد.

113- نورانیت گوش به شنیدن حکمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... سمعی نور الحکمة» (29)؛
«و این‌که گوشم را از نور حکمت پر نمایی».
هر کس گوش دارد و با آن صداهایی را می‌شنود که می‌تواند خوب باشد، ولی خداوند متعال برای گوش هدفی قرار داده که نورانیت اوست و آن شنیدن حکمت است.
و ممکن است که مقصود نور حکمت باشد.

114- قلب، محلّ ایمان به خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فنفسی مؤمنة بالله» (30)؛
«قلب من به خداوند ایمان دارد».
از این‌که در عبارت فوق می‌گوید: نفس من به خدا ایمان دارد، استفاده می‌شود که موطن و محلّ ایمان قلب و نفس انسان است.

115- لطف خدا در قرار دادن انسان در مسیر هدایت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل لی الی رضوانک و جِنانک مصیراً» (31)؛
«و راهم را به سوی خشنودی و بهشتت قرار بده».
اگر در راه مستقیم قرار گرفته‌ایم باید خدا را شکرگزار باشیم وگرنه از او بخواهیم تا به ما چنین لطفی عنایت فرماید که بهترین عنایت و لطف است.

116- ناصران دین خدا، مؤیدان از جانب خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل من یتّبعنی لنصرة دینک مؤیّدین» (32)؛
«و کسانی که مرا در یاری دینت پیروی می‌کنند مؤیّد گردان».
امام زمان (علیه السلام) کسانی که آن حضرت را در یاری رساندن به دین حق پیروی کرده دعا به توفیق نموده است، و ما در عصر غیبت آن حضرت می‌توانیم با پیروی از او مورد تأیید خاص الهی قرار بگیریم.

117- منّت گذاشتن خدا بر ما به ایمان به او

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«اللهم ان کنت قد عصیتک فانّی قد اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک، و هو الایمان بک. لم اتخد لک ولداً و لم ادع لک شریکاً، مَنّاً منک به علی، لا مناً منّی به علیک» (33)؛
«بارالها! اگر تو را عصیان نمودم، ولی در بهترین امور نزد تو یعنی ایمان به تو و اعتقاد به عدم وجود فرزند و شریک برایت، مطیع تو گردیدم، این امر منّتی است از تو بر من، نه این‌که منّتی باشد از من بر تو.»
از آن جا که نعمت ایمان بهترین نعمت الهی بر بندگان است لذا بر این نعمت بر آنان منت گذاشته است.

118- سپاس خدا به جهت اطاعتش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم ان اطعتک فالمحمدة لک» (34)؛
«بارخدایا! اگر تو را اطاعت کنم پس سپاس برای توست».
ما از آن جهت که خداوند را اطاعت می‌کنیم بر او منت نداریم بلکه اوست که بر ما منّت گذاشته که دستوراتی را به ما داده که فایده‌اش به خود ما بازمی‌گردد.

119- تکیه کردن به خدا در شدت و رخا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و علیک المعوّل فی الشدة و الرخاء» (35)؛
«تنها بر توست تکیه‌گاهم در حال گرفتاری و بی‌نیازی».
در هنگام شداید و نیز بی‌نیازی باید بر خدا تکیه کنیم و هنگام شداید از او نبریم، همان‌گونه که نباید در هنگام بی‌نیازی خود را مستقل بدانیم و از او جدا شویم.

120- قناعت به روزی خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و نفسٍ بما رزقتها قانعة» (36)؛
«... و نفسی را که بدانچه به او داده‌ای قانع باشد».
نفس انسان طمّاع است و در صدد جمع کردن و زراندوزی است، گویا که می‌خواهد تا ابد در دنیا زندگی کند، و هرچه بیشتر جمع کند حریص‌تر می‌شود. حضرت مهدی (علیه السلام) بنابراین نقل در این دعا از خداوند می‌خواهد که سرچشمه‌ی حرص که نفس طمّاع است را اصلاح کرده و آن را قانع نسبت به روزی خداوند کند.

121- برکت عمر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و بارک لنا فیما کتبته لنا من اعمارنا» (37)؛
«... و به سال‌های زندگی ما که مقدّر فرموده‌ای برکت عطا فرما».
برخی از افراد هستند که دارای عمری با برکت بوده و نهایت استفاده را در بهترین خیرات از عمرشان می‌برند و این به جهت برکتی است که خداوند متعال در عمرشان گذاشته است.

122- مبارک بودن برخی از زمان ها

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و بارک لنا فی شهرنا هذا المرجّب المکرّم و ما بعده من اشهر الحرم، و اسبغ علینا فیه النعم، و اجزل لنا فیه القِسَم» (38)؛
«و در این ماه شکوهمند رجب و ماه‌های حرام بعد از آن، بر ما خیر و برکت عطا فرما و نعمت‌ها را بر ما تمام و کامل فرو ریز، و روزی ما را فراوان نما».
وهابیان گاهی اعتراض می‌کنند که چرا در برخی از زمان‌های خاص همچون مبعث و غدیر و... جشن برپا کرده و مراسم می‌گیرید و این کار را می‌توانید در هر موقعی انجام دهید، و اختصاص داد مراسم به یک زمان خاص بدعت است، ولی از جملات بالا استفاده می‌شود که برخی از زمان‌ها به طور خاص مبارک است و لذا می‌توان در آن زمان‌ها مراسمی را برپا نمود.

123- ایمان، قابل زیاده و نقصان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که از خداوند متعال چنین درخواست می‌کند:
«... ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تزیدنی ایماناً و تثبیتاً» (39)؛
«این‌که بر محمد و آل او درود فرستی و این‌که بر ایمان و پایداری من بیفزایی».
بین متکلمان اسلامی بحث است که آیا ایمان قابل زیاده و نقصان است؟ ولی از این جملاتی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به دست می‌آید که ایمان قابل زیاده و نقصان است.

124- اولیای الهی در آسمان و زمین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی والیان امر و اولیای الهی می‌فرماید:
«... فبهم ملأت سماءک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت» (40)؛
«... پس به واسطه‌ی آنان آسمان و زمینت را پر کردی تا این‌که وحدانیت خدا ظاهر گشت».
از این کلمات استفاده می‌شود که اولیای الهی همان‌گونه که در زمین وجود دارند در آسمان‌ها نیز هستند، و به واسطه‌ی آن‌هاست که توحید در عالم ظهور پیدا می‌کند.

125- حقانیت قرآن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«فانک اللهم قلت و قولک الحق...» (41)؛
«بار خدایا! خودت فرمودی و فرمان تو حق است...».
قرآن کلام خداست و آن عین حق و واقع است که شک و تردید در آن راه ندارد.

126- تأویل بیرون آوردن نعلین در کوه طور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی تأویل بیرون آوردن نعلین حضرت موسی (علیه السلام) هنگام رفتن به کوه طور فرمود:
«انّ موسی (علیه السلام) ناجی ربه بالواد المقدس فقال: یا رب انی قد اخلصت لک المحبة منّی و غسلت قلبی عمّن سواک، و کان شدید الحبّ لأهله. فقال الله تبارک و تعالی: فاخلع نعلیک‌ ای انزع حبّ اهلک من قلبک ان کانت محبتک لی خالصة و قلبک من المیل الی من سوای مغسولاً» (42)؛
«همانا موسی (علیه السلام) با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و عرضه داشت: بار پروردگارا! من به طور حتم محبتم را خالص برای تو نمودم و قلبم را از غیر تو پاک کردم، و او محبت زیادی به اهلش داشت. خداوند تبارک و تعالی فرمود: دو کفش‌هایت را درآور، یعنی محبت اهلت را از قلبت بیرون کن اگر محبت تو برای من خالص و قلبت از میل به غیر من شسته شده است».
از آن جا که کفش انسان هنگام راه رفتن متصل می‌شود، لذا از محبت و دلبستگی به دنیا به کندن نعلین کنایه آورده شده است، و مصداق بارز محبت به دنیا، محبت به اهل و عیال است.

127- نجات قرآن از غربت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت للرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ولداً و للقرآن منقذاً» (43)؛
«گواهی می‌دهم که تو... فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و قرآن را نجات دادی».
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسین (علیه السلام) را فرزند خود خواند همان‌گونه که حیثیت خود و حفظ دینش را به او وابسته ساخت، آنجا که فرمود:
«حسین منّی و انا من حسین»؛
«حسین از من و من از حسینم».
امام حسین (علیه السلام) با قیامی که انجام داد قرآن را از تحریف و غربت نجات بخشید و آن را در سطح جامعه وارد و پیاده نمود.

128- وحشت نکردن از کمی پیروان

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«الحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا» (44)؛
«حقانیت با ما اهل بیت می‌باشد و کناره‌گیری عده‌ای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد».

129- پیروزی حق بر باطل

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«أَبَی اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إلّا إتْماماً، وَلِلباطِلِ إلا زَهُوقاً» (45)؛
«اراده‌ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته که - دیر یا زود - پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد».
این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السلام) به نامه‌ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده‌اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را، وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) معرفی می‌کند. آن‌گاه به این نکته اشاره می‌کند که سنّت الهی به این تعلّق گرفته که حقّ و حقیقت را یاری کند و به جایگاه رفیع خود برساند، هر چند در طول تاریخ، با آن مبارزه شود. از طرفی دیگر، سنت الهی، به این تعلق گرفته که باطل، هر چند مدتی را جولان دهد و حاکم باشد، نابود گردد و جز اسمی ازآن باقی نماند. باطل ممکن است، یکّه‌تاز گردد و سلطه‌اش مدتی ادامه داشته باشد، ولی بالاخره، نابود خواهد شد. سرنوشت فرعون‌ها و... این نکته را به خوبی نشان داده است. لذا بر ما است که همیشه، دنباله‌رو حق و حقیقت باشیم و از تلخی‌های زودگذرِ تمسّک به حق نهراسیم، و هیچ‌گاه دل به ظاهر فریبنده‌ی باطل نبندیم؛ زیرا، نور حق، در آخر، به ثمر می‌نشیند و باطل را نابود می‌کند.

130- شک شیطانی و نامقدس

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«لا تَشُکَنَّ، فَوَدَّ الشَّیْطانُ أَنَّکَ شَکَکْتَ» (46)؛
«هرگز شک به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی».
شیخ کلینی (رحمه الله)، به سند خود، از حسن بن نضر نقل می‌کند: هنگامی که وارد منزل امام عسکری (علیه السلام) شدم، شخص سیاهی را دیدم که ایستاده است. او به من گفت: «تو حسن بن نضر هستی؟». گفتم: «آری». گفت: «داخل شو». پس داخل خانه شدم و سپس اتاقی را دیدم که بر در آن، پرده‌ای آویزان شده بود. از داخل اتاق، ندایی شنیدم که فرمود: «‌ای حسن بن نضر! خدا را بر آن‌چه بر تو منت گذاشته شکرگزار باش و حمد کن، و هرگز شکّی به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی...».
از آن‌جا که حسن بن نضر و جماعتی دیگر از شیعیان، در امر وکلا و دیگر امور شک کرده بودند، و در امر امامت و رهبری جامعه، که از مسائل اعتقادی است، شک، موجب فساد دین خواهد شد، لذا امام (علیه السلام)، او را از شک و تردید بر حذر می‌دارد؛ زیرا شک و تردید، منشأ از بین رفتن عقیده‌ای است که زیربنای تمام رفتارهای فردی و اجتماعی است.
از این حدیث شریف، چند نکته استفاده می‌شود:
1- از آن‌جا که امام (علیه السلام)، خبر از باطن حسن بن نضر می‌دهد، پس امام، علم غیب می‌داند.
2- امام (علیه السلام)، اگرچه در غیبت به سر می‌برد، ولی به فکر شیعیان خود است و آنان را از حیرت و ضلالت و گرفتاری‌ها، نجات می‌دهد.
3- شک در امور اعتقادی، زیان فراوان دارد؛ زیرا منشأ همه‌ی بی‌بند و باری‌ها، عدم یقین و باور دینی است. لذا ما باید ایمان خود و دیگران را تقویت کنیم و در صورت القای شبهات، پاسخ‌گوی آن‌ها باشیم.
4- یکی از راه‌های نفوذ شیطان، ایجاد شک و تردید در باورهای عقیدتی مردم است، و طبق این حدیث شیطان این حالت را در انسان بسیار دوست دارد.
5- انسان باید درصدد زوال شک و تردید از خود و افراد جامعه باشد. همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام)، درصدد برآمدند تا شک را از حسن بن نضر و جماعت شیعه برطرف کنند. قرآن کریم، در پانزده مورد، شک را مذمت، و شک کننده را دعوت به تفکّر کرده است، نتیجه‌ی تفکر، زوال شک و رسیدن به یقین است.

131- برآوردن حاجات مردم

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«مَنْ کانَ فی حاجَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ» (47)؛
«هر کسی که به دنبال حاجت خداوند عزوجل باشد، خداوند نیز دنبال کننده و برآورنده‌ی حاجت او خواهد بود».
این حدیث را شیخ صدوق (رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابی‌القاسم بن ابی حلیس (حابس)، از امام زمان (علیه السلام)، نقل می‌کند. حضرت در پیامی به حلیسی به خلوص او اشاره می‌کند و به صورت کلی، به این نکته‌ی اخلاقی اشاره می‌فرماید که: «هر کس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نیز دنبال کننده‌ی حاجات او خواهد بود و خواسته‌هایش را برآورده می‌کند.».
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشی دیگر از این روایت، زیارت امام حسین (علیه السلام)، با نیت خالص مشخص شده است، ولی حضرت، یک اصل کلّی را بیان کرده‌اند و زیارت امام حسین (علیه السلام) را، مصداقی از آن قرار داده‌اند؛ یعنی، اگر انسان، کاری را که ارزش‌اش آن مقدار است که می‌تواند مصداقی از اموری باشد که اجرایش مطلوب و خواسته‌ی خداوند است، و از این رو بتوان آن را «حاجت و خواسته‌ی خداوند» خواند، انجام دهد، خداوند نیز کارهای او را اصلاح می‌کند. این کارها، می‌تواند زیارت یکی از معصومان (علیهم السلام)، یا خدمت به خلق خدا و تلاش برای رفع گرفتاری آنان یا... باشد.
لازم به تذکّر است که خداوند، محتاج به هیچ کس نیست، بلکه این مردم‌اند که سر تا پا محتاج به قاضی‌الحاجات‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (48)؛
«‌ای مردم! شما محتاجان به سوی خداوندید و خداوند، همان غنّی ستایش شده است».
تعبیر حاجت خداوند در این حدیث به این جهت است که: حاجت خداوند در حاجت خلق است. و به تعبیر دیگر: کسی که مشغول برآوردن حاجات مردم باشد گویا درصدد برآورده شدن حاجت خداوند است.
احتمال دیگری که در مورد این حدیث وجود دارد این است که مقصود از «حاجت خدا»، دستورات خداوند اعمّ از اوامر و نواهی باشد که مورد خواست خداوند است، که اگر کسی در برابر آن دستورات مطیع باشد خداوند نیز حاجت او را برآورده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مهج الدعوات، ص 68.
2. مهج الدعوات، ص 67.
3. بلد الامین، کفعمی، ص 570.
4. بلد الامین، ص 570.
5. مهج الدعوات، ص 67.
6. اسراء، آیه 70.
7. المصباح، کفعمی، ص 208.
8. همان.
9. المصباح، کفعمی، ص 208.
10. الفروق اللغویة، ص 501.
11. مصباح، کفعمی، ص 208، بلد الامین، ص 349.
12. مصباح، کفعمی، ص 208.
13. البلد الامین، ص 349.
14. المصباح، کفعمی، ص 208.
15. قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
16.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
17.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
18. بحارالانوار، ج 94، ص 206.
19. احزاب، آیات 41 و 42.
20. مصباح الزائر، ص 223.
21. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
22. حجر، آیه 99.
23. مصباح الزائر، ص 223.
24. همان.
25. مصباح، کفعمی، ص 223.
26. مصباح الزائر، ص 222.
27. همان، ص 226.
28. مصابح الزائر، ص 223.
29. همان.
30. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
31. مصباح الزائر، ص 65.
32. مهج الدعوات، ص 302.
33. مهج الدعوات، ص 302.
34. مهج الدعوات، ص 294.
35. جمال الاسبوع، ص 170.
36. اقبال الاعمال، ص 647.
37. بلد الامین، ص 180.
38. بلد الامین، ص 179.
39. اقبال الاعمال، ص 646.
40. اقبال الاعمال، ص 646.
41. مهج الدعوات، ص 67.
42. بحارالانوار، ج 52، ص 78، باب 19.
43. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
44. الغیبة، شیخ طوسی، ص 285، ح 245؛ احتجاج، ج 2، ص 278؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9.
45. الغیبة، طوسی، ص 287، ح 246؛ احتجاج، ج 2، ص 279؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 193، ح 21.
46. کافی، ج 1، ص 518، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 309، ح 25.
47. کمال الدین، ج 2، ص 493، ح 18؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 443، ح 24؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 331، ح 56.
48. سوره‌ی فاطر، آیه‌ی 15.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 اخلاق از دیدگاه حضرت مهدی (ع) (3)
 

 

نویسنده: علی اصغر رضوانی




 

90- عدم تعارض بین اولیای الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«... و اسألک باسمک الذی الّفتَ به بین قلوب اولیائک» (1)؛
«... و از تو می‌خواهم به اسمی که به واسطه‌ی آن بین قلوب اولیائت الفت دادی».
اولیای الهی کسانی هستند که خداوند متعال بین قلوبشان الفت و انس قرار داده و لذا بین آن‌ها تزاحم و نزاع نیست، و اگر در جایی بین برخی از مدعیان ولایت نزاعی می‌بینیم کشف می‌کنیم که آنان مدّعی دروغین ولایت‌اند و در حقیقت از اولیای خدا نمی‌باشند.

91- لزوم غضبناک شدن در غضب الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و انا لغضبک غاضبون» (2)؛
«... و ما در غضب تو غضبناکیم».
اگر مشاهده می‌کنیم که در خارج و در سطح جامعه گناه انجام می‌گیرد بدانیم که خداوند متعال نسبت به آن خشمناک است و نیز اگر در حق کسی ظلم می‌شود که پشت و پناهی به جز خدا ندارد، خداوند غضبناک می‌باشد و اولین مرتبه‌ی امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما نیز هر جا که می‌دانیم خداوند خشمناک و غضبناک است، غضب نماییم.

92- لزوم همکاری در نصرت حق

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و انا علی نصر الحق متعاصبون» (3)؛
«و ما بر یاری حق هماهنگ می‌باشیم».
در یاری و نصرت حق و صاحب آن باید تعصب داشته و هماهنگ عمل کنیم.

93- اشتیاق به دستورات الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«و إلی ورود امرک مشتاقون» (4)؛
«و به وارد شدن امر تو مشتاقیم».
اگر امر خداوند متعال متوجه ما شد نه تنها نباید از آن ناراحت شده و منزجر شویم بلکه باید مشتاق ورود آن باشیم و آن را اجر نهیم که ما را قابل خطاب و دستور خود فرموده است.

94- عذاب بنیان کن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی گناه‌کاران می‌فرماید:
«و وسعته حلماً لتأخذه علی جهرة او تستأصلَه علی غرّة» (5)؛
«حلمت او را وسعت دادی تا او را آشکارا بگیری، یا او را در حالی که مغرور است ریشه‌کن سازی».
عذاب‌های الهی دارای مراتب و مراحلی است؛ برخی از آن‌ها به جهت تذکّر و تضرّع و بیداری است، ولی برخی دیگر به جهت تکرار آن یا شدّتش موجب ریشه کن شدن و نابودی گناهکار می‌شود.

95- کرامت انسان به هدایت و استقامت

خداوند متعال در قرآن به کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
(وَلَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ) (6)؛
«ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم».
در دعایی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به مورد کرامت انسان اشاره کرده و می‌فرماید:
«و اکرمنا بالهدی و الاستقامة» (7)؛
«و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار».
از این جا معلوم می‌شود که تکریم انسان در هدایت پیدا کردن او از جانب خداوند و استقامت او در راه هدایت است.

96- حفظ زبان از بیهوده گویی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی عرضه می‌دارد:
«... و سدّد السنتنا بالصواب و الحکمة» (8)؛
«... و زبان ما را به صدق و صواب بر کلام حکیمانه و شایسته گویاساز».
زبان را باید با صواب و حکمت گویی آشنا ساخت و به این دو تثبیت نمود تا به سراغ لغو و بیهوده نرود.

97- فرق بین علم و معرفت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«... و املأ قلوبنا بالعلم و المعرفة» (9)؛
«و قلب‌های ما را از علم و معرفت پر کن».
از این‌که معرفت عطف بر علم شده به دست می‌آید که این دو عنوان با هم فرق دارند؛ زیرا بنابر نظری معرفت ادراک بسیط و جزئی است، به خلاف علم که ادراک مرکبات و کلیات است، و لذا گفته می‌شود: خدا را شناختم ولی نمی‌گویند: به خدا علم پیدا کردم. (10)

98- عمل به معروف، با الطاف الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و...» (11)؛
«بارالها! به ما توفیق فرمانبرداری روزی فرما...».
موفقیت انسان در اطاعت از دستورات الهی است که آن هم با لطف و عنایات الهی شامل حال انسان می‌گردد گرچه خود انسان هم باید بخواهد و اراده داشته باشد.

99- رزق و روزی معنوی

رزق و روزی بر دو قسم است؛ مادی، و معنوی، و از قسم دوم است برخی از جملاتی که در دعای امام زمان (علیه السلام) رسیده که فرمود:
«اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و بُعد المعصیة» (12)؛
«بارالها! بما توفیق فرمانبرداری و پرهیز از گناه و نافرمانی و... روزی فرما».
رزق و روزی بر دو نوع است؛ یکی مادی که مربوط به جسم و طبیعت انسان می‌باشد و دیگری معنوی که مربوط به روح و روان انسان است، و توفیق اطاعت از دستورات الهی و دوری از معصیت از رزق و روزی‌های معنوی است.

100- عدالت و مهربانی، دو وظیفه‌ی امیران

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الأمراء بالعدل و الشفقة» (13)؛
«و به امیران دادگری و مهربانی عنایت فرما».
از امیران توقع این است که دو کار را سرلوحه‌ی کارهای خود قرار دهند؛ یکی عدالت و دیگری شفقت و مهربانی و عطوفت در حق مردم، و این دو همان چیزی است که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال خواسته تا به امیران عطا فرماید.

101- انصاف و خوشرفتاری، وظیفه‌ی عمومی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«و تفضل... علی الرعیة بالانصاف و حسن السیرة» (14)؛
«و به مردم انصاف و خوشرفتاری عنایت فرما».
همان‌گونه که از امیران توقع عدالت و مهربانی در حق رعیت است، از رعیت نیز توقع دو چیز است؛ یکی انصاف در حق امیر و هم نوعان خود از مردم، و دیگری رفتار نیک و پسندیده با امیر خود و مردم داشتن، همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام) از خداوند متعال برای مردم خواسته تا چنین تفضلی در حق آنان بنماید.

102- فرج بعد از شدت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی به خداوند متعال این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (15)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی از برای ما باز می‌کنی که خیال‌ها بدان راه ندارد...».
خداوند هیچ‌گاه همه‌ی درها و همیشه‌ی اوقات درها را به روی انسان نمی‌بندد، گرچه انسان به درجه‌ی اعلای از شدت و گرفتاری برسد، و لذا هنگام شداید دری را از جایی باز می‌کند که هرگز اوهام و خیال‌ها آن را باور نمی‌کرد.
از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی خداوند را چنین می‌ستاید:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الأوهام...» (16)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».

103- امدادهای غیبی الهی

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که در دعایی این چنین عرضه می‌دارد:
«یا من اذا تضایقت الامور فتح لنا باباً لم تذهب الیه الاوهام...» (17)؛
«‌ای آن‌که پس از بسته شدن و گیر کردن کارها راه گشایشی برای ما می‌گشایی که خیال‌ها بدان راه ندارد».
خداوند متعال هنگامی که همه‌ی راه‌ها و اسباب طبیعی بر افراد بسته می‌شود از امدادهای غیبی افراد را هدایت می‌کند، راه‌هایی که هرگز خیال‌ها به آن راه نداشته است.

104- حمد و تسبیح بسیار خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«سبحان الله عدد خلقه، سبحان الله رضی نفسه، سبحان الله مداد کلماته، سبحان الله زنة عرشه، و الحمدلله مثل ذلک» (18)؛
«پاک و منزه است خداوند به تعداد مخلوقاتش، پاک و منزه است خداوند تا آن‌گاه که خشنود گردد، پاک و منزه است خداوند به شمارش موجوداتش، پاک و منزه است خداوند به اندازه‌ی وزن عرش او، و حمد و سپاس مخصوص خداوند است همانند این مقادیر».
این دعا از دعاهایی است که از روز هجدهم هر ماه تا آخر ماه خوانده می‌شود و در آن امام زمان (علیه السلام) به کثرت تسبیح و تحمید خداوند اشاره کرده است. می‌دانیم که زیاده روی در هیچ چیز مطلوب نیست جز ذکر خداوند متعال؛ لذا در قرآن کریم آمده است:
(اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِیراً* وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلاً) (19)؛
«خدا را بسیار یاد کنید، و صبح و شام او را تسبیح گویید!».

105- فضل خدا بر کسی که هدایتش کند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«و الله ذوالفضل العظیم لمن یهدیه صراطه المستقیم» (20)؛
«و خداوند صاحب فضل بزرگ است برای کسی که او را به راه مستقیمش رهنمون سازد».
اگر کسی هدایت پیدا کرده و به راه مستقیم رهنمون شده بداند که مورد لطف خاص خداوند متعال قرار گرفته است؛ زیرا فضل و لطف خدا تنها در نعمت‌های مادی نیست، بلکه بالاترین نعمت خداوند هدایت به راه مستقیم می‌باشد.

106- نورانیت قلب به یقین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ قلبی نور الیقین» (21)؛
«و این که قلبم را به نور یقین پر کنی».
گفته شده که بهترین حالت برای انسان رسیدن به یقین است که در قرآن یکی از اهداف عبادت به حساب آمده آنجا که می‌فرماید:
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى‏ یَأْتِیَكَ الْیَقِینُ) (22)؛
«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین [= مرگ] تو فرا رسد».
و یکی از آثار یقین - مطابق آنچه در عبارت فوق آمده - نورانیت دل است.

107- نورانیت دل به ایمان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... صدری نور الایمان» (23)؛
«و این‌که سینه‌ام را به نور ایمان پر نمایی».
خیلی‌ها می‌گویند: نمی‌دانم چرا دلم گرفته و نمی‌دانند که برای شادی دل خود چه باید بکنند؟ لذا گاهی رو به کارهای خلاف و شادی کاذب می‌آورند تا خودشان را از این حالت روحی و روانی نجات دهند، در حالی که نمی‌دانند شادی و نورانیت دل - مطابق عبارات فوق - در ایمان به خداوند متعال است که می‌تواند تمام دل و روان انسان را نورانی سازد.

108- نورانیت فکر به ثبات

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... فکری نور الثبات» (24)؛
«و این که فکرم را با نور ثبات پرنمایی».
ثبات در عقیده و عمل خیر موجب نورانیت در فکر و جلا پیدا کردن آن می‌شود، و در مقابل، شک و تزلزل در عقیده و عمل می‌تواند فکر ما را ظلمت و تاریکی داده و یا لااقل به نورانیت نرساند.

109- نورانیت عزم به علم

از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... عزمی نور العلم» (25)؛
«و این که عزمم را به نور علم پر نمایی».
انسان هنگامی که قصد و عزمی پیدا می‌کند اگر این عزم همراه با علم باشد، نور علم می‌تواند عزم انسان را جزم کرده و به فعلیت و سرمنزل مقصود و کمال برساند.

110- نور قدرت در عمل

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... قوّتی نور العمل» (26)؛
«و این‌که قوّتم را با نور عمل پر نمایی».
هر کس از قوّت و قدرتی برخوردار است، و این قوت نورانیتی مخصوص به خود دارد که با اعمال آن قدرت و عمل در راه خیر ظاهر می‌گردد. خوشا به حال کسی که تمام قوّت و قدرتش را نور عمل فراگرفته است.

111- نور زبان در صداقت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... لسانی نور الصدق» (27)؛
«و این‌که زبانم را با نور صداقت پر نمایی».
هر کس زبانی دارد که با آن سخن‌های مختلف می‌گوید، ولی نورانیت زبان در آن است که تنها سخن راست و درست را بگوید؛ زیرا هر جسمی و عضوی از اعضای انسان نورانیت مخصوص به خود را دارد که با فعلیت پیدا کردن اهداف آن اعضا، هر عضوی به نورانیت خود رسیده است.
و ممکن است که مقصود نور صداقت و راستگویی باشد.

112- نورانیت دین به بصیرت از جانب خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... دینی نور البصائر من عندک» (28)؛
«و این‌که دینم را با نور بصیرت‌های از جانب خودت پرنمایی».
هدف و فلسفه‌ی دین، بصیرت دادن به انسان‌هاست که این لطف نیز از جانب خداوند متعال است و بصیرت نوری است که مقتضای دین صحیح می‌باشد، و کمال انسان در آن است که دینی را انتخاب کرده باشد که مملوّ از بصیرت باشد.
و ممکن است که مقصود نور بصیرت باشد.

113- نورانیت گوش به شنیدن حکمت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«و ان تملأ... سمعی نور الحکمة» (29)؛
«و این‌که گوشم را از نور حکمت پر نمایی».
هر کس گوش دارد و با آن صداهایی را می‌شنود که می‌تواند خوب باشد، ولی خداوند متعال برای گوش هدفی قرار داده که نورانیت اوست و آن شنیدن حکمت است.
و ممکن است که مقصود نور حکمت باشد.

114- قلب، محلّ ایمان به خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«فنفسی مؤمنة بالله» (30)؛
«قلب من به خداوند ایمان دارد».
از این‌که در عبارت فوق می‌گوید: نفس من به خدا ایمان دارد، استفاده می‌شود که موطن و محلّ ایمان قلب و نفس انسان است.

115- لطف خدا در قرار دادن انسان در مسیر هدایت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل لی الی رضوانک و جِنانک مصیراً» (31)؛
«و راهم را به سوی خشنودی و بهشتت قرار بده».
اگر در راه مستقیم قرار گرفته‌ایم باید خدا را شکرگزار باشیم وگرنه از او بخواهیم تا به ما چنین لطفی عنایت فرماید که بهترین عنایت و لطف است.

116- ناصران دین خدا، مؤیدان از جانب خدا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و اجعل من یتّبعنی لنصرة دینک مؤیّدین» (32)؛
«و کسانی که مرا در یاری دینت پیروی می‌کنند مؤیّد گردان».
امام زمان (علیه السلام) کسانی که آن حضرت را در یاری رساندن به دین حق پیروی کرده دعا به توفیق نموده است، و ما در عصر غیبت آن حضرت می‌توانیم با پیروی از او مورد تأیید خاص الهی قرار بگیریم.

117- منّت گذاشتن خدا بر ما به ایمان به او

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به شیعیانش دستور می‌دهند تا از خدا چنین بخواهند:
«اللهم ان کنت قد عصیتک فانّی قد اطعتک فی احبّ الاشیاء الیک، و هو الایمان بک. لم اتخد لک ولداً و لم ادع لک شریکاً، مَنّاً منک به علی، لا مناً منّی به علیک» (33)؛
«بارالها! اگر تو را عصیان نمودم، ولی در بهترین امور نزد تو یعنی ایمان به تو و اعتقاد به عدم وجود فرزند و شریک برایت، مطیع تو گردیدم، این امر منّتی است از تو بر من، نه این‌که منّتی باشد از من بر تو.»
از آن جا که نعمت ایمان بهترین نعمت الهی بر بندگان است لذا بر این نعمت بر آنان منت گذاشته است.

118- سپاس خدا به جهت اطاعتش

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«اللهم ان اطعتک فالمحمدة لک» (34)؛
«بارخدایا! اگر تو را اطاعت کنم پس سپاس برای توست».
ما از آن جهت که خداوند را اطاعت می‌کنیم بر او منت نداریم بلکه اوست که بر ما منّت گذاشته که دستوراتی را به ما داده که فایده‌اش به خود ما بازمی‌گردد.

119- تکیه کردن به خدا در شدت و رخا

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و علیک المعوّل فی الشدة و الرخاء» (35)؛
«تنها بر توست تکیه‌گاهم در حال گرفتاری و بی‌نیازی».
در هنگام شداید و نیز بی‌نیازی باید بر خدا تکیه کنیم و هنگام شداید از او نبریم، همان‌گونه که نباید در هنگام بی‌نیازی خود را مستقل بدانیم و از او جدا شویم.

120- قناعت به روزی خداوند

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و نفسٍ بما رزقتها قانعة» (36)؛
«... و نفسی را که بدانچه به او داده‌ای قانع باشد».
نفس انسان طمّاع است و در صدد جمع کردن و زراندوزی است، گویا که می‌خواهد تا ابد در دنیا زندگی کند، و هرچه بیشتر جمع کند حریص‌تر می‌شود. حضرت مهدی (علیه السلام) بنابراین نقل در این دعا از خداوند می‌خواهد که سرچشمه‌ی حرص که نفس طمّاع است را اصلاح کرده و آن را قانع نسبت به روزی خداوند کند.

121- برکت عمر انسان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«... و بارک لنا فیما کتبته لنا من اعمارنا» (37)؛
«... و به سال‌های زندگی ما که مقدّر فرموده‌ای برکت عطا فرما».
برخی از افراد هستند که دارای عمری با برکت بوده و نهایت استفاده را در بهترین خیرات از عمرشان می‌برند و این به جهت برکتی است که خداوند متعال در عمرشان گذاشته است.

122- مبارک بودن برخی از زمان ها

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«و بارک لنا فی شهرنا هذا المرجّب المکرّم و ما بعده من اشهر الحرم، و اسبغ علینا فیه النعم، و اجزل لنا فیه القِسَم» (38)؛
«و در این ماه شکوهمند رجب و ماه‌های حرام بعد از آن، بر ما خیر و برکت عطا فرما و نعمت‌ها را بر ما تمام و کامل فرو ریز، و روزی ما را فراوان نما».
وهابیان گاهی اعتراض می‌کنند که چرا در برخی از زمان‌های خاص همچون مبعث و غدیر و... جشن برپا کرده و مراسم می‌گیرید و این کار را می‌توانید در هر موقعی انجام دهید، و اختصاص داد مراسم به یک زمان خاص بدعت است، ولی از جملات بالا استفاده می‌شود که برخی از زمان‌ها به طور خاص مبارک است و لذا می‌توان در آن زمان‌ها مراسمی را برپا نمود.

123- ایمان، قابل زیاده و نقصان

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که از خداوند متعال چنین درخواست می‌کند:
«... ان تصلی علی محمد و آل محمد، و ان تزیدنی ایماناً و تثبیتاً» (39)؛
«این‌که بر محمد و آل او درود فرستی و این‌که بر ایمان و پایداری من بیفزایی».
بین متکلمان اسلامی بحث است که آیا ایمان قابل زیاده و نقصان است؟ ولی از این جملاتی که از امام زمان (علیه السلام) نقل شده به دست می‌آید که ایمان قابل زیاده و نقصان است.

124- اولیای الهی در آسمان و زمین

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی والیان امر و اولیای الهی می‌فرماید:
«... فبهم ملأت سماءک و ارضک حتی ظهر ان لا اله الا انت» (40)؛
«... پس به واسطه‌ی آنان آسمان و زمینت را پر کردی تا این‌که وحدانیت خدا ظاهر گشت».
از این کلمات استفاده می‌شود که اولیای الهی همان‌گونه که در زمین وجود دارند در آسمان‌ها نیز هستند، و به واسطه‌ی آن‌هاست که توحید در عالم ظهور پیدا می‌کند.

125- حقانیت قرآن

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که به خداوند متعال عرضه می‌دارد:
«فانک اللهم قلت و قولک الحق...» (41)؛
«بار خدایا! خودت فرمودی و فرمان تو حق است...».
قرآن کلام خداست و آن عین حق و واقع است که شک و تردید در آن راه ندارد.

126- تأویل بیرون آوردن نعلین در کوه طور

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی تأویل بیرون آوردن نعلین حضرت موسی (علیه السلام) هنگام رفتن به کوه طور فرمود:
«انّ موسی (علیه السلام) ناجی ربه بالواد المقدس فقال: یا رب انی قد اخلصت لک المحبة منّی و غسلت قلبی عمّن سواک، و کان شدید الحبّ لأهله. فقال الله تبارک و تعالی: فاخلع نعلیک‌ ای انزع حبّ اهلک من قلبک ان کانت محبتک لی خالصة و قلبک من المیل الی من سوای مغسولاً» (42)؛
«همانا موسی (علیه السلام) با پروردگارش در وادی مقدس مناجات کرد و عرضه داشت: بار پروردگارا! من به طور حتم محبتم را خالص برای تو نمودم و قلبم را از غیر تو پاک کردم، و او محبت زیادی به اهلش داشت. خداوند تبارک و تعالی فرمود: دو کفش‌هایت را درآور، یعنی محبت اهلت را از قلبت بیرون کن اگر محبت تو برای من خالص و قلبت از میل به غیر من شسته شده است».
از آن جا که کفش انسان هنگام راه رفتن متصل می‌شود، لذا از محبت و دلبستگی به دنیا به کندن نعلین کنایه آورده شده است، و مصداق بارز محبت به دنیا، محبت به اهل و عیال است.

127- نجات قرآن از غربت

از امام زمان (علیه السلام) نقل شده که درباره‌ی امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«اشهد انک... کنت للرسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ولداً و للقرآن منقذاً» (43)؛
«گواهی می‌دهم که تو... فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و قرآن را نجات دادی».
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسین (علیه السلام) را فرزند خود خواند همان‌گونه که حیثیت خود و حفظ دینش را به او وابسته ساخت، آنجا که فرمود:
«حسین منّی و انا من حسین»؛
«حسین از من و من از حسینم».
امام حسین (علیه السلام) با قیامی که انجام داد قرآن را از تحریف و غربت نجات بخشید و آن را در سطح جامعه وارد و پیاده نمود.

128- وحشت نکردن از کمی پیروان

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«الحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا» (44)؛
«حقانیت با ما اهل بیت می‌باشد و کناره‌گیری عده‌ای از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد».

129- پیروزی حق بر باطل

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«أَبَی اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَلْحَقِّ إلّا إتْماماً، وَلِلباطِلِ إلا زَهُوقاً» (45)؛
«اراده‌ی حتمی خداوند بر این قرار گرفته که - دیر یا زود - پایان حق پیروزی و پایان باطل نابودی باشد».
این عبارت، قسمتی از جوابی است که حضرت (علیه السلام) به نامه‌ی احمد بن اسحاق اشعری قمّی داده‌اند. حضرت، در این نامه، بعد از ردّ ادعای جعفر (عموی خود)، خودش را، وصیّ و امام بعد از پدرش امام حسن عسکری (علیه السلام) معرفی می‌کند. آن‌گاه به این نکته اشاره می‌کند که سنّت الهی به این تعلّق گرفته که حقّ و حقیقت را یاری کند و به جایگاه رفیع خود برساند، هر چند در طول تاریخ، با آن مبارزه شود. از طرفی دیگر، سنت الهی، به این تعلق گرفته که باطل، هر چند مدتی را جولان دهد و حاکم باشد، نابود گردد و جز اسمی ازآن باقی نماند. باطل ممکن است، یکّه‌تاز گردد و سلطه‌اش مدتی ادامه داشته باشد، ولی بالاخره، نابود خواهد شد. سرنوشت فرعون‌ها و... این نکته را به خوبی نشان داده است. لذا بر ما است که همیشه، دنباله‌رو حق و حقیقت باشیم و از تلخی‌های زودگذرِ تمسّک به حق نهراسیم، و هیچ‌گاه دل به ظاهر فریبنده‌ی باطل نبندیم؛ زیرا، نور حق، در آخر، به ثمر می‌نشیند و باطل را نابود می‌کند.

130- شک شیطانی و نامقدس

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«لا تَشُکَنَّ، فَوَدَّ الشَّیْطانُ أَنَّکَ شَکَکْتَ» (46)؛
«هرگز شک به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی».
شیخ کلینی (رحمه الله)، به سند خود، از حسن بن نضر نقل می‌کند: هنگامی که وارد منزل امام عسکری (علیه السلام) شدم، شخص سیاهی را دیدم که ایستاده است. او به من گفت: «تو حسن بن نضر هستی؟». گفتم: «آری». گفت: «داخل شو». پس داخل خانه شدم و سپس اتاقی را دیدم که بر در آن، پرده‌ای آویزان شده بود. از داخل اتاق، ندایی شنیدم که فرمود: «‌ای حسن بن نضر! خدا را بر آن‌چه بر تو منت گذاشته شکرگزار باش و حمد کن، و هرگز شکّی به خود راه مده؛ زیرا شیطان دوست دارد که تو شک کنی...».
از آن‌جا که حسن بن نضر و جماعتی دیگر از شیعیان، در امر وکلا و دیگر امور شک کرده بودند، و در امر امامت و رهبری جامعه، که از مسائل اعتقادی است، شک، موجب فساد دین خواهد شد، لذا امام (علیه السلام)، او را از شک و تردید بر حذر می‌دارد؛ زیرا شک و تردید، منشأ از بین رفتن عقیده‌ای است که زیربنای تمام رفتارهای فردی و اجتماعی است.
از این حدیث شریف، چند نکته استفاده می‌شود:
1- از آن‌جا که امام (علیه السلام)، خبر از باطن حسن بن نضر می‌دهد، پس امام، علم غیب می‌داند.
2- امام (علیه السلام)، اگرچه در غیبت به سر می‌برد، ولی به فکر شیعیان خود است و آنان را از حیرت و ضلالت و گرفتاری‌ها، نجات می‌دهد.
3- شک در امور اعتقادی، زیان فراوان دارد؛ زیرا منشأ همه‌ی بی‌بند و باری‌ها، عدم یقین و باور دینی است. لذا ما باید ایمان خود و دیگران را تقویت کنیم و در صورت القای شبهات، پاسخ‌گوی آن‌ها باشیم.
4- یکی از راه‌های نفوذ شیطان، ایجاد شک و تردید در باورهای عقیدتی مردم است، و طبق این حدیث شیطان این حالت را در انسان بسیار دوست دارد.
5- انسان باید درصدد زوال شک و تردید از خود و افراد جامعه باشد. همان‌گونه که امام زمان (علیه السلام)، درصدد برآمدند تا شک را از حسن بن نضر و جماعت شیعه برطرف کنند. قرآن کریم، در پانزده مورد، شک را مذمت، و شک کننده را دعوت به تفکّر کرده است، نتیجه‌ی تفکر، زوال شک و رسیدن به یقین است.

131- برآوردن حاجات مردم

امام مهدی (علیه السلام) می‌فرماید:
«مَنْ کانَ فی حاجَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ» (47)؛
«هر کسی که به دنبال حاجت خداوند عزوجل باشد، خداوند نیز دنبال کننده و برآورنده‌ی حاجت او خواهد بود».
این حدیث را شیخ صدوق (رحمه الله) از پدرش، از سعد بن عبدالله، از ابی‌القاسم بن ابی حلیس (حابس)، از امام زمان (علیه السلام)، نقل می‌کند. حضرت در پیامی به حلیسی به خلوص او اشاره می‌کند و به صورت کلی، به این نکته‌ی اخلاقی اشاره می‌فرماید که: «هر کس درصدد برآوردن حاجت خداوند باشد، خداوند نیز دنبال کننده‌ی حاجات او خواهد بود و خواسته‌هایش را برآورده می‌کند.».
هر چند مراد از حاجت خداوند در بخشی دیگر از این روایت، زیارت امام حسین (علیه السلام)، با نیت خالص مشخص شده است، ولی حضرت، یک اصل کلّی را بیان کرده‌اند و زیارت امام حسین (علیه السلام) را، مصداقی از آن قرار داده‌اند؛ یعنی، اگر انسان، کاری را که ارزش‌اش آن مقدار است که می‌تواند مصداقی از اموری باشد که اجرایش مطلوب و خواسته‌ی خداوند است، و از این رو بتوان آن را «حاجت و خواسته‌ی خداوند» خواند، انجام دهد، خداوند نیز کارهای او را اصلاح می‌کند. این کارها، می‌تواند زیارت یکی از معصومان (علیهم السلام)، یا خدمت به خلق خدا و تلاش برای رفع گرفتاری آنان یا... باشد.
لازم به تذکّر است که خداوند، محتاج به هیچ کس نیست، بلکه این مردم‌اند که سر تا پا محتاج به قاضی‌الحاجات‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ) (48)؛
«‌ای مردم! شما محتاجان به سوی خداوندید و خداوند، همان غنّی ستایش شده است».
تعبیر حاجت خداوند در این حدیث به این جهت است که: حاجت خداوند در حاجت خلق است. و به تعبیر دیگر: کسی که مشغول برآوردن حاجات مردم باشد گویا درصدد برآورده شدن حاجت خداوند است.
احتمال دیگری که در مورد این حدیث وجود دارد این است که مقصود از «حاجت خدا»، دستورات خداوند اعمّ از اوامر و نواهی باشد که مورد خواست خداوند است، که اگر کسی در برابر آن دستورات مطیع باشد خداوند نیز حاجت او را برآورده می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. مهج الدعوات، ص 68.
2. مهج الدعوات، ص 67.
3. بلد الامین، کفعمی، ص 570.
4. بلد الامین، ص 570.
5. مهج الدعوات، ص 67.
6. اسراء، آیه 70.
7. المصباح، کفعمی، ص 208.
8. همان.
9. المصباح، کفعمی، ص 208.
10. الفروق اللغویة، ص 501.
11. مصباح، کفعمی، ص 208، بلد الامین، ص 349.
12. مصباح، کفعمی، ص 208.
13. البلد الامین، ص 349.
14. المصباح، کفعمی، ص 208.
15. قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
16.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
17.قصص الانبیاء، راوندی، ص 365.
18. بحارالانوار، ج 94، ص 206.
19. احزاب، آیات 41 و 42.
20. مصباح الزائر، ص 223.
21. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
22. حجر، آیه 99.
23. مصباح الزائر، ص 223.
24. همان.
25. مصباح، کفعمی، ص 223.
26. مصباح الزائر، ص 222.
27. همان، ص 226.
28. مصابح الزائر، ص 223.
29. همان.
30. بحارالانوار، ج 53، ص 173.
31. مصباح الزائر، ص 65.
32. مهج الدعوات، ص 302.
33. مهج الدعوات، ص 302.
34. مهج الدعوات، ص 294.
35. جمال الاسبوع، ص 170.
36. اقبال الاعمال، ص 647.
37. بلد الامین، ص 180.
38. بلد الامین، ص 179.
39. اقبال الاعمال، ص 646.
40. اقبال الاعمال، ص 646.
41. مهج الدعوات، ص 67.
42. بحارالانوار، ج 52، ص 78، باب 19.
43. بحارالانوار، ج 101، ص 328.
44. الغیبة، شیخ طوسی، ص 285، ح 245؛ احتجاج، ج 2، ص 278؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 178، ح 9.
45. الغیبة، طوسی، ص 287، ح 246؛ احتجاج، ج 2، ص 279؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 193، ح 21.
46. کافی، ج 1، ص 518، ح 4؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 309، ح 25.
47. کمال الدین، ج 2، ص 493، ح 18؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 443، ح 24؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 331، ح 56.
48. سوره‌ی فاطر، آیه‌ی 15.

منبع مقاله :
رضوانی، علی اصغر؛ (1388)، دین‌شناسی از دیدگاه حضرت مهدی (ع)، قم: انتشارات دلیل ما، چاپ اول



 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:50 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.