وظايف خاص و عام منتظران ظهور
نظرات(0) | ادامه مطلب

وظايف خاص و عام منتظران ظهور
وظايف خاص و عام منتظران ظهور

نويسنده:آيت الله جوادي آملي *



 
مهم ترين وظيفه حوزويان و دانشگاهيان درباره » انتظار فرج »،آن بخش هاي فرهنگي و اعتقادي و اخلاقي ياران وجود مبارك ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. يك وظيفه عمومي است كه همگان، هر كسي كه منتظر ظهور آن حضرت است بايد آن وظيفه را تحصيل كند و يك سلسله وظائف خاص است. آن وظائف عمومي را همه شما در محافل ديگر شنيده ايد. امّا آن وظائف خاص؛ بخشي مربوط به نيروي نظامي؛ ارتش، سپاه، بسيج و مانند آن است، بخشي هم مربوط به حوزويان و دانشگاهيان. اينك با هم مطالب را از نظر مي گذرانيم.

آمادگي دفاعي نيروهاي رزمي، تكليف خاص آنها درباره انتظار فرج

آن بخشي كه مربوط به نيروهاي رزمي است، أعم از سپاه و ارتش و بسيج و مانند آن، همان است كه طبق آن روايت معروف وجود مبارك امام صادق (ع) فرمود : هر كدام از شماها قبل از ظهور آن حضرت خود را مهيا كند، و اليعد احدكم قبل خروجه ) و لو بسهم. آنجا لقب پر بركت قيام را اسم مي برد كه ما از آن با ضمير ياد كرديم. فرمود: قبل از ظهور آن حضرت هر كسي خود را آماده كند، ولو با يك تير ! براي اينكه يا فرمان جهاد صادر مي شود، يا لاأقل مي خواهد از خودش دفاع بكند. اين نيروي رزمي، اين بسيجي بودن، اين با تير آشنا بودن؛ وظيفه كساني است كه در خط مقدّم انتظار به سر مي برند در بخش هاي نظامي.اين ولو با يك تير خودش را آماده بكند، نشانه آن است كه وجود مبارك حضرت، دشمنان فراواني دارد؛ بالأخره اين دشمنان از هر طرف حمله مي كنند و ياران حضرت هم بايد از هرطرفي دفاع بكنند.

وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان درباره انتظار فرج

امّا آن وظيفه مخصوص حوزويان و دانشگاهيان كه كارهاي فرهنگي به عهده آنهاست، و رسالت هاي اعتقادي و اخلاقي و فقهي را به عهده دارند؛ اين است كه منتظر باشند تا وجود مبارك حضرت بيايد و دلها را پر از بي نيازي كند. حضرت چند تا كار مي كند، كار جهاني. يكي همان عدل گستري است كه يملأ الله به الأرض قسطاً و عدلاً (1)، كه كمتر كسي اين روايت ها را نشنيده باشد. يعني وجود مبارك حضرت كه آمدند، جهان را پر از عدل و داد مي كنند. امّا آنچه كه مهم تر از عدل و داد بيروني است آن است كه روح استغنا و بي نيازي را در دلهاي پيروانش زنده مي كند. به يملأ الله سبحانه و تعالي قلوب امّتي من الا ست غنا. دلهاي پيروان ما را پر از بي نيازي مي كند.

باور نزديكي خداي سبحان به انسان لازمه كسب مقام« استغنا »

يك كسي كه چشمش به جيب زيد است و كيف عمرو؛ اين نه عالم مي شود، نه فقيه مي شود، نه منتظر حضرت ! اين كاسب در مي آيد؛ حواستان جمع باشد. كاسب هرگز منتظر حضرت نيست ! يك ملّتي مستقل است كه مستغني باشد، ملّتي مستغني است كه خودكفا باشد. هم بفهمد كه همه قدرتها از ناحيه خداست، للّه جنود السّموات و الأرض (2). اين را بايد بفهمد؛ نه تقليداً، كه تحقيقاً؛ يك. بايد بفهمد ما بنده اوئيم و او خداي ماست، دليلي ندارد با او رابطه نداشته باشيم !! فاصله اي نيست بين ما و او، محجوب هم كه نيستيم، درماني هم كه ندارد، راه را هم كه نبسته است، مرتب هم دعوت كرده؛پس چه دليلي دارد كه ما با او رابطه نداشته باشيم ؟! او كه فرمود : أنا اقرب اليه من حبل الوريد(3)، فرمود : اذا سألك عباد ي عنّي فنّي قريب اجيب (4)، اينكه فرمود : نحن اقرب ا ليه منكم و لكن لا تبصرون (5)، اينكه فرمود : و هو معكم اين ما كنتم(6)؛ اينكه فرمود : من خداي شمايم، شما بنده منيد؛ هر چه مي خواهيد از من بخواهيد، از ديگري نخواهيد.
و لذادليلي ندارد ما از غير او بخواهيم، و دليلي ندارد به او نزديك نشويم !! خودش دعوت كرده. دليلي ندارد كه ما اين لباس ] لباس روحانيّت [ را لباس كسب قرار بدهيم؛ حيف است ! آن كه به فكر مريد بازي است، به فكر جمع زيد و عمرو است؛ او نه منتظر حضرت است، نه حضرت به او اعتنا مي كند!
كسي منتظر حضرت است كه روح بي نيازي داشته باشد. البتّه ادب سر جايش محفوظ است، ما همه را احترام مي كنيم؛ ادب يك مطلب ديگر است، امّا جيب زيد و كيف عمرو را نگاه كردن، اين روحيه گدائي با امامت پروري سازگار نيست، با انتظار او سازگار نيست. اين روايت را حتماً طلبه ها بيشتر بخوانند كه فرمود : وجود مبارك حضرت كه آمد، يملأ قلوب امّه جدّ ه غناً. پر از بي نيازي مي كند؛ روح گدائي را بر مي دارد. آنوقت، اين مي شود منتظر راستين.
به ما نگفتند : راه چشم دوزي مردم را ببنديد و جاي ديگر را نبينيد ! به ما گفتند : جيب مردم را نگاه نكن، للّه خزائن السّموات و الأرض (7)را نگاه كن. آن فراوان است، نزديك هم هست، به تو مي دهد. فرمود : اينجا را نگاه بكن ! اگر ملّتي اينچنين شد،سعي مي كند مشكل خودش را حل بكند. حضرت اوّل آدم درست مي كند، بعد مستقل مي كند. اوّل استغنا، بعد استقلال. اين شعارهائي كه ما مي گوئيم : استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي؛ يعني جمهوري اسلامي اوّل به آدم استغنا مي دهد، روح بي نيازي مي دهد، بزرگواري و عزّت و احترام مي دهد؛ يك ملّت بزرگوار، هم مستقل است، هم آزاد. و وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) اوّل روح بي نيازي مي دهد، بعد مستقل مي كند.

بي نيازي در دو بخش« اقتصادي » و « معرفتي »

بي نيازي هم دو قسم است؛ يك بي نيازي اقتصادي است كه اگر ما به اين هم برسيم، براي ما خيلي مغتنم است كه اين حدأقل بي نيازي است. يك بي نيازي اخلاقي و معرفتي است كه آن نصيب گروهي از انسانها مي شود. بي نيازي اقتصادي فعلاً براي ما اصل است، يعني ما روي پاي خودمان بايستيم. همه چيز داشته باشيم، منتها از خود. در هيچ امر به بيگانه وابسته نباشيم؛ اين چيز خوبي است. همه وسائل رفاهي را داشته باشيم، منتها از خود ؛ نيازي به بيگانه نداشته باشيم. اين حدأقل استغناست ! آن استغنائي كه بهره گروهي از انسانها مي شود، آن اين است كه به ما فرمودند: انسان اگر از چيزي بي نياز باشد، بهتر از آن است كه به وسيله او بي نياز بشود. البتّه اين هم گفتنش سخت است، هم دركش سخت است، و هم عملش سخت تر ! درك و گفتار و بحثش صعب است، عملش مستصعب.

حقيقت بي نيازي در رفتار و گفتار عميق حضرت امير (ع)

يك وقتي وجود مبارك حضرت امير به عسل مصفّاي خوش رنگ نگاه كردند، فرمودند : خيلي خوشرنگي، ولي نمي دانم مزّه ات چيست ! با اينكه خاورميانه در اختيار حضرت امير بود آن 5 سالي كه حاكم بود؛ چون امپراطوري ايران هم تسليم شده بود، امپراطوري روم هم تسليم شده بود، خاورميانه كشوري نبود كه زير مجموعه حكومت حضرت امير نباشد ! در صدر اسلام البتّه آنها اسلام نيآورده بودند، ولي بعد از فتوحات همه مسلمان شدند ! استاندارهاي حضرت امير در آذربايجان بودند، در كرمان بودند، در اهواز بودند.
در آن بحبوحه قدرت فرمود : از چيزي بي نياز باشي، بهتر از آن است كه به وسيله آن بي نياز باشي. چون كسي كه مستغني عن شيء است، اين مظهر خداست. آنكه مستغني بشيء است، اين فقير است. چون ما يك (فقير) داريم، يك (مستغني) داريم، يك (غني).
فقير مجموعه دو تا سلب است، مستغني مجموعه يك سلب و يك ايجاب است، و غني مجموعه دو تا ايجاب است. فقير به كسي مي گويند كه نيازمند باشد، يك. چيزي كه نياز او را بر طرف كند نداشته باشد، دو. اين دو تا نقص دارد؛ مستغني يك نقص دارد كه نيازمند به چيزي هست، يك. چيزي كه مشكل او را و نياز او را برطرف بكند، دارد. به اين مي گويند : مستغني. غني آن است كه اصلاً نياز ندارد؛ شريف تر از آن است كه محتاج باشد ! آن فقط ذات أقدس له است كه انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني (8). بندگان صالح كه مظهر خداي غني هستند، سعي مي كنند ا ست غنائك عن الشيء خيأ من ا ست غنائك به را فراهم بكنند كه اين هم نصيب گروهي از انسانها مي شود. ولي حدأقلش اين است : يك ملّتي مستغني باشد، روي پاي خودش بايستد. هر چه را مي خواهد، خودش داشته باشد؛ اين يك كمالي است.
وجود مبارك حضرت اوّل استغنا در ملّت ايجاد مي كند، بعد استقلال و آزادي. و اين استغنا هم يك وصف نفساني است؛ لذا در روايات ظهور آن حضرت آمده است كه دلهاي امت اسلامي را پر از استغنا مي كند. يملأ قلوب امّه جدّ ه من الست غنا. آنوقت چنين ملّت بي نيازي اهل رشوه نيست، اهل عشوه نيست، اهل تجاوز نيست؛ نه به مال مردم تعدّي مي كند، نه به حقوق ديگران؛ تا اينكه به دستگاه قضائي يا پليسي مراجعه كند و رشوه بدهد، بخواهد مشكل خودش را حل كند ! قهراً عدل و داد عالمگير مي شود. وقتي عدل گسترده مي شود كه بي نيازي قبلاً حاصل شده باشد.
وجود مبارك حضرت كاري مي كند كه مردم بي نياز بشوند. نه در اثر ثروت، چون آنها كه غني ترند كه محتاج ترند ! غالب اين فسادها هم از متكاثران است. آنهايند كه اهل تعدّي اند، آنهايند كه اهل قاچاقند، آنهايند كه اهل احتكارند، آنهايند كه اهل كم فروشي اند، آنهايند كه اهل گرانفروشي اند، آنهايند كه اهل رشوه اند ! اينچنين نيست كه اگر كسي وضع مالي اش خوب باشد، ملكات فاضله نصيبش شده باشد !! بالأخره آنها اگر بدتر از ديگران نباشند، مثل ديگرانند. عمده،روح بي نيازي است كه حضرت افاضه مي كند، بعد عدل را عالمگير مي كند.

شباهت ظهور حضرت ولي عصر (عج) با برپائي صحنه قيامت

حالا چگونه انسان،منتظر آن حضرت است ؟ به ما فرمودند به اينكه منتظر بايد باشيد، و وظيفه ما هم هست، دعا هم بايد بكنيم؛ و حضرت هم ظهورش معلوم نيست در چه وقت است، هم كيفيّت ظهورش نظير جريان قيامت،ناگهاني است. اينجا دو تا مسئله هست؛ يكي اينكه وقت مشخص نيست، نمي شود وقت تعيين كرد، ما هر لحظه بايد منتظر باشيم. يكي اينكه حضرت هم دفعتاً ظهور مي كند، مثل قيامت كه فتأتيهم بغتهً فتبهتهم (9).
قيامت اينطور است؛ دفعتاً كه مي آيد، آدم را مبهوت مي كند. بهتان را هم كه بهتان مي گويند، براي اينكه آدم كاري را كه نكرده، به آدم نسبت بدهند؛ آدم مبهوت مي شود ! كه من اين حرف را نزدم، چرا به من نسبت مي دهند. قيامت هم آدم را مبهوت مي كند، ظهور حضرت هم آدم را مبهوت مي كند. ما بايد آماده باشيم براي پرورش آن استغنا.اگر تمرين نكنيم؛ حالا حضرت ظهور كرد، چگونه اين ملكات را يك شبه ما فراهم مي كنيم؟!

چگونگي گسترش عدل و داد جهاني در عصر ظهور حضرت ولي عصر (عج)

از اينجا معلوم مي شود كه وظيفه حوزويان، مخصوصاً كساني كه حافظان قرآنند و در خدمت قرآن و عترت اند، اين رسالت و اين تعهد،بيشتر سنگيني مي كند. و آن اين است كه مي دانيد همه انبياء و اولياء آمدند، همه گزارش دادند؛ مخصوصاً عترت طاهرين (ع) كه گفتند : جهان را ذات أقدس له به وسيله مهدي موعود (ع) پر از عدل و داد مي كند. اوّلاً حكومت، حكومت اسلامي خواهد شد؛ البيعه للّه(10) در چهره پرچم حضرت نوشته خواهد شد.
با اين گسترش صنعت و تكنولوژي و علم و آدم كشي و قانون جنگل، چه جوري بشر پر از عدل و داد مي بيند جهان را ؟! حضرت چه قدر مي كشد ؟ حالا بر فرض الآن ظهور كرد، الآن تقريباً نزديك 7 ميليارد بشر است؛ چه قدر اينها را مي كشد ؟! شما عراق مي رويد، آنجور است؛ افغانستان مي رويد، آنجور است؛ فلسطين مي رويد، آنجور است؛ شمالتان مي رويد، آنجور است؛ جنوبتان مي رويد، آنطور است. غرب و شرق را هم كه مي بينيد، ظهر الفساد في البرّ و البحر بما كسبت ايد ي النّاس(11). حضرت چه قدر را مي كشد ؟! حالا بر فرض 1 ميليارد را كشت، مگر اصلاح مي شود ؟! تازه ترور شروع مي شود. كشتن و جنگ كردن و از بين بردن يكي از كارهاي كوچك آن حضرت است. مگر با كشتن،جهان اصلاح مي شود ؟!

بالاتر رفتن عقل و فرهنگ مردم در عصر ظهور منجي موعود (عج)

آن كار مهمي را كه حضرت مي كند، و همگان بايد در آن مسير گام برداريم، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان؛ اين است كه وجود مبارك حضرت كه ظهور كردند؛ حالا يا خود حضرت دستي به رئوس مردم آن روز مي كشند به اذن الله، يا كلمه وضع يده، ضمير به الله بر مي گردد؛ خداي سبحان دست لطف، دست بي دستي روي سر مردم مي كشد كه تكمل به احلامهم و عقولهم(12). فرهنگ مردم بالا مي آيد، عقل مردم بالا مي آيد، علم مردم بالا مي آيد؛ آنوقت از آن به بعد اداره كشور آسان است. اگر اين ايران كه الآن 70 ميليون جمعيت دارد، غالب اينها در حد حوزويان و دانشگاهيان بودند ، اداره كشورمان آسان بود ! اين همه پليس 110 و بگير و بزن و ببند و قاچاق مواد قاچاق و اعتياد و ... نيست.
هر چه عقل مردم، علم مردم، درك مردم بالاتر بيايد، فساد كمتر مي شود. مهم ترين كار حضرت اين است كه عقل مردم را بالا مي برد، نه تنها علم مردم را ! آنهائي كه عاقلند، از علمشان حداكثر بهره صحيح را مي برند. ديگر با تكنولوژي و با علم به فكربمب اتم سازي نيستند! آنكه عاقل است به دنبال اين كار نمي رود؛ به دنبال مواد مخدّر وخانه فساد و اعتياد و استعمار و استثمار و استحمار و اينها نمي رود ! عاقل، راه خودش را مي بيند، مسير ديگران را هم نمي بندد.
اگر چنانچه وجود مبارك حضرت بيايد، با عنايت الهي فرهنگ مردم، عقل مردم را بالا ببرد، 313 تا شاگرد هم مثل امام داشته باشد، اصلاح جهان آسان است. اين بزرگوار يك نفره اين عظمت را ايجاد كرده ! 313 شاگرد مثل امام داشته باشد؛ قسمت مهم اين است. البتّه كسي بخواهد در برابر حكومت اسلامي مقاومت كند، آسيب مي بيند. امّا اينچنين نيست كه با شمشير پيش برود ! شمشير هم هست، مثل صدر اسلام.
درصدر اسلام قسمت مهم كاري كه وجود مبارك پيغمبر و حضرت امير (سلام الله عليهما) كردند؛با آن سخنراني ها و سنّت و سيرت نوراني؛ عقل مردم را آوردند بالا. مردم را به وفاق ملّي رساندند، متّحد كردند، آن فاصله هاي اوس و خزرج برداشته شد، مردم عاقل شدند. عاقل كه شدند، آن خونريزي ها وغارتگري ها از بين رفت.

شكوفائي عقل و بالا بردن فرهنگ اعراب تحت تربيت پيامبر اكرم (ص)

حضرت فرمود: شما يادتان است؛ پدران تان يا خود شماها از سوسمار نمي گذشتيد ! اين عرب سوسمار خوار را حضرت طوري تربيت كرد كه فرمود : در حال احرام از آهو بايد صرف نظر كني !! گفتند : چشم. لا تقتلوا الصّيد و انتم حرم (13). حالا يك عرب غارتگر سوسمار بخور را اينجور كرده كه از آهو مي گذرد ! اين آهو را بايد در تاريخ مي شنيد كه آهو يعني چه !! حالا و ليبلونّكم بشيء من الصّيد تناله ايديكم و رماحكم (14)؛ ولي در عرفات، در مشعر، در منا، در حرم خدا، در حال احرام يا غير احرام در حال حرم دست به اينها نزنيد، عرض كردند : چشم. اينهائي كه كارشان خونريزي بود، اوس و خزرج؛ اينهائي كه كارشان سوسمار خوري بود، مي رفتند به شكار سوسمار؛ حالا از آهو مي گذرند ! آنوقت چنين ملّتي،هم توانست امپراطوري ايران را رام بكند، هم امپراطوري روم را در غرب رام بكند، و خاورميانه را يكجا مسلمان بكند.
بعد از رحلت آن حضرت متأسفانه چون ا رتدّ النّاس عن الو لايه بعد النّبي(15)، ديگر به اين روز سياه رسيد. و گرنه وجود مبارك حضرت آمد ومردم را عاقل كرد. مرحوم شيخ مفيد (رض) در امالي نقل مي كند :در يك سفري هنگام ظهر كه شد، وجود مبارك حضرت سر به آسمان كرد، فرمود الآن زالت الشّمس، موقع نماز ظهر است؛ آماده شدند براي نماز.فرمود: مي دانيد اسلام شما را از كجا به كجا آورد ؟! كنّا رعاه البل و صرنا اليوم رعاه الشّمس (16). فرمود : مردم ! ما و شما قبلاً مواظب بوديم اين شترهايمان كي مي آيند كه بدوشيم، يا كي مي آيند كه بخوابانيم اينها را، يا كي مي آيند كه تيمار بكنيم؛ ما شتربان بوديم، الآن شمس بانيم. مواظبيم كي شمس از دائره نصف النّهار زائل مي شود كه با خدايمان گفتگو بكنيم !! آن كجا، اين كجا ! ما را از نظر به شتر به نظر به شمس رسانده، ما را از زمين به آسمان برده.

لزوم برقراري ارتباط مستمر با مبدأ ربوبي به منظور كسب ملكات فاضله

و وجود مبارك حضرت هم كه ظهور كرد، همان روحيه پيغمبر اسلام را دارد. ما هم كه منتظريم، منتظر يك همچنين مكتب ايم ! اما اينها كه يك شبه حاصل نمي شود؛ ظهور حضرت ناگهاني است، امّا پيدايش اين ملكات فاضله تمرين مستمر مي طلبد. هر لحظه مواظب خودمان باشيم؛ گفتارمان، رفتارمان. ما خيلي چيز نياز داريم،به ما گفتند : همه اينها از راه حلال فراهم مي شود، منتها خودتان را تعديل كنيد، قانع باشيد؛ به مقدار لازم بخواهيد، نه به مقدار هوس ! و دليلي ندارد كه با او رابطه نداشته باشيد. او خودش را خداي ما معرفي كرده، و ما را هم دعوت كرده. فرمود : راه باز است، هيچ مانعي هم نيست.

عالمگير شدن نور علم و عقل در سراسر زمين با ظهور منجي موعود (عج)

و حضرت اين ملكات را مي آورد؛ حالا شما فرض كنيد الآن حضرت ظهور كرده و به خواست خدا،7 ميليارد بشر روي كره زمين را عاقل كرده است،آنوقت احياي يك حكومت جهاني خيلي سهل است.آنوقت آيات فراوان قرآن كريم كه بر حضور مبارك حضرت تطبيق شده است، مثل و اشرقت الأرض بنور ربّها (17)؛ اين آيه تطبيق شده است به زمان ظهور آن حضرت، كه زمين با نورانيّت آن حضرت روشن مي شود، زمين با ظهور آن حضرت روشن مي شود. زمين با علم روشن مي شود، با عقل روشن مي شود، نه با برق !

منجي بشري و خاتم اوصياء از خاندان عصمت و طهارت (ع)

و اين از آرزوهاي اصيل انبياء و اولياي گذشته است، حتّي آرزوي خاندان عصمت و طهارت؛ در روايات فراوان وجود مبارك حضرت امير (ع) به وجود مبارك پيغمبر (ص) عرض مي كند : يا رسول الله ! اين مصلح جهاني كه مي آيد، آخرين حرف را مي زند،از ماست يا از غير ماست ؟! منّا اممن غيرنا ؟! فرمود : از ماست. و اسم مباركش، اسم من است؛ لقب مباركش فلان است و وجود مباركش يختم الله به الدّين (18) ! من آخرين دين را آوردم، ولي آخرين اجرايش به عهده اوست. او مي آيد، حرف ما را اجراء مي كند.
آنوقت در زيارت جامعه كه بكم فتح الله و بكم يختم (19)معناي جامع پيدا مي كند. هم در نظام تكوين، بكم فتح الله و بكم يختم؛ هم در نظام تشريع و قانونگذاري و مسأله دين.بنابراين وجود مبارك حضرت هميشه به اذن خدا به حالات ما نظر دارد، علم دارد و دليلي هم ندارد ما با او رابطه نداشته باشيم ! امام ماست، ما هم مأموم اوئيم، ما را هم دعوت كرده اند؛ وقتي ما با پيغمبرمان، با حضرت امير؛ بالاتر از همه با ذات أقدس له مي توانيم رابطه بر قرار كنيم، دليلي ندارد كه خودمان را از آن حضرت جدا بدانيم و محروم بدانيم ! همين كه آن شوق در ما پيدا شده است، از اين فرصت بايد حداكثر استفاده را ببريم.
* سخنراني آيت الله جوادي آملي در جلسه درس اخلاق به مناسبت ايام ميلاد حضرت ولي عصر (عج) در ديدار با طلاب نوجوان حافظ قرآن مدرسه علميه امام جواد (ع)، همسران سپاهيان اراك و اقشار مختلف مردم ؛ قم ـ 19 / 7 / 1382

پي نوشت:

(1) وسائل الشيعه / 16 / 241
(2) فتح / 4 و 7
(3) برداشت از : ق / 16
(4) بقره / 186
(5) واقعه / 85
(6) حديد / 4
(7) منافقون / 7
(8) فاطر / 15
(9) انبياء / 40
(10) برداشت از : كمال الدين / 2 / 654
(11) روم / 41
(12) برداشت از : كافي / 1 / 25
(13) مائده / 95
(14) مائده / 94
(15) برداشت از : بحار الأنوار / 34 / 274
(16) الأمالي للمفيد / 136
(17) زمر / 69
(18) برداشت از : بحار الأنوار / 51 / 84
(19) مفاتيح الجنان / زيارت جامعه كبيره

منبع: www.alvadossadegh.com

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان
نظرات(0) | ادامه مطلب

منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان
منتظران و ناهنجاري‌هاي آخرالزمان

نويسنده: محمدرضا ضميري



 
در عصر غيبت، ناهنجاري‌هاي بسياري در جامعه ايجاد مي‌شود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاري‌ها عبارتند از: وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامني، هرج و مرج و بي‌نظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دين‌داري و دين‌فروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماري‌هاي جامعة آن عصر اشاره مي‌گردد.

ستيز با ناهنجاري‌هاي جامعة موجود

جامعه هميشه در آرامش و انتظام سازمان‌ها، نهادها و افراد قرار ندارد، بلكه در درون هر جامعه‌اي تضادها و كشمكش‌هايي به چشم مي‌خورد. اعضاي جامعه با باورها، نگرش‌ها و فرهنگ‌هاي متفاوت با هنجارهاي رايج جامعه برخورد مي‌كنند؛ برخي از آنان با ارزش‌ها و هنجارها همنوايي نشان مي‌دهند و در اين صورت تعارض و تضادي پيش نخواهد آمد، اما در پاره‌اي از اوقات، عضو جامعه هنجارهاي جامعه را در تضادّ با باورها و احساسات و نگرش‌هاي خود تلقي مي‌كند، كه در اين صورت تضادّ و ناسازگاري پديد خواهد آمد.
در عصر غيبت، ناهنجاري‌هاي بسياري در جامعه ايجاد مي‌شود كه با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدي قرار دارد. برخي از ناهنجاري‌ها عبارتند از:
وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقي، شيوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامني، هرج و مرج و بي‌نظمي، عدم ارتباط صميمي ميان مسلمانان، تظاهر به دين‌داري و دين‌فروشي و افزايش فقر و گرسنگي.اينك به برخي از بيماري‌هاي جامعة آن عصر اشاره مي‌گردد.
رسول گرامي اسلام(ص) فرمودند: «در آخرالزمان بلاي شديدي كه سخت‌تر از آن شنيده نشده باشد، از سوي فرمانروايان اسلامي بر امّت من وارد خواهد شد، به گونه‌اي كه وسعت زمين بر آنان تنگ خواهد گشت و زمين از بيداد و ستم لبريز گردد، چندان كه مؤمن پناهگاهي براي رهايي از ستم نمي‌يابد.»1
پيامبر اسلام(ص) مي‌فرمايد: «سوگند به آنكه جان محمد(ص) در دست اوست اين امت از بين نمي‌روند تا آنكه مرد بر سر راه زنان مي‌ايستد و چون شير درنده‌اي به آنان تجاوز مي‌كند. بهترين آن مردم كسي است كه مي‌گويد: اي كاش او را پشت ديوار پنهان مي‌كردي و در ملأ عام اين عمل را انجام نمي‌دادي».2
رسول خدا(ص) فرمود: «ظهور مهدي(ع) هنگامي خواهد بود كه دنيا آشفته و آكنده از هرج و مرج گردد و گروهي به گروه ديگر يورش برند. نه بزرگ به كوچك رحم كند و نه نيرومند به ضعيف ترحم نمايد. در چنين هنگامي خداوند به او اجازة قيام مي‌دهد.»3
موارد بسيار ديگري نيز وجود دارد كه در روايات اسلامي به تفصيل بيان شده است. در چنين وضعيتي انساني كه در انتظار مهدي آل محمد(ص) به سر مي‌برد و آرزوي ديدار و حكومت او را در دل مي‌پروراند، به اين‌گونه ناهنجاري‌ها اعتراض مي‌كند و با آنها به ستيز مشغول مي‌شود. انسان منتظر در مقابل چنين ناهنجاري‌ها و كجروي‌هاي اجتماعي هرگز سكوت نخواهد كرد، زيرا سكوت به معناي رضايت يا بي‌تفاوتي نسبت به وضع موجود است؛ او از درون و برون با چنين انحرافات اجتماعي به شدت در حال ستيز و تضادّ به سر مي‌برد.

كنترل اجتماعي بر ناهنجاري‌هاي اجتماعي

در اين مرحله، انسان منتظر با آگاهي از ناهنجاري‌هاي اجتماعي در تلاش براي كنترل اوضاع اجتماعي و كاهش و ريشه‌كن كردن فساد و كجروي بر مي‌آيد. جامعه‌شناسان، كنترل يا نظارت اجتماعي را فرايندي مي‌دانند كه از طريق آن در يك گروه يا جامعه نحوة همسازي با هنجارها و الگوهاي رفتاري استنتاج مي‌شود.4 هر انساني داراي مسئوليت است و اولين ناظر رفتار شخصيت وجدان اخلاقي اوست، ولي چون انسان‌ها در ميان ساير همنوعان خود زندگي مي‌كنند، زير نظر خانواده، محله، دوستان، همكاران و سازمان‌هاي رسمي و قضايي قرار دارند. البته روشن است دو مكانيسم رسمي و غيررسمي جامعه بر رفتارها و هنجارها نظارت مي‌كند.
انسان منتظر وظيفة خود مي‌داند كه بر هنجارهاي اجتماعي نظارت كند و نگذارد هنجارها و معيارهاي زندگي تغيير كند. اين مكانيسم كنترلي به صورت نصح، خيرخواهي، امر به معروف و نهي از منكر، شكل اجرايي به خود مي‌گيرد. قرآن كريم در مورد نظارت اجتماعي بر هنجارهاي جامعه مي‌فرمايد:
«ولتكن منكم اُمّـتٌ يدعون إلي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون5؛ بايد كه از ميان شما گروهي باشند كه به خير دعوت كنند و امر به معروف و نهي از منكر كنند. اينان رستگارانند.»
روشن است كه ضرورت كنترل اجتماعي براي حفظ ارزش‌ها و هنجارها در جامعه، امري عقلي بوده و شرع مقدس نيز آن را مورد تأكيد قرار داده است. امام باقر(ع) در مورد كاركردهاي اجتماعي امر به معروف و نهي از منكر چنين فرموده است:
«امر به معروف و نهي از منكر فرضية بزرگ الهي است كه بقية فرائض با آنها برپا، راه‌ها امن، كسب و كار مردم حلال و حقوق افراد تأمين، زمين‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي‌شود و در پرتو آن همة كارها رو به راه مي‌گردد.»6
مؤمن در چنين دوراني، منتظر محقّق ساختن آرمان‌هاي مهدوي است و يكي از مهم‌ترين آرمان‌هاي او رفع فساد، ظلم و تبعيض است. انسان منتظر با خودآگاهي از چنين اهدافي ضمن خودسازي، تهذيب نفس و امر و نهي خويشتن به جامعه نظر مي‌افكند و هنگامي كه ناهنجاري‌هايي را مشاهده مي‌كند با درك وظيفة خطير امر به معروف و نهي از منكر مشفقانه به اصلاح خويش اقدام مي‌كند و از هيچ تلاشي در اين زمينه فروگذار نخواهد كرد.
انسان منتظر با اتحاد روحي و هماهنگي دروني با ارزش‌هاي مهدوي كه همانا تطهير زمين از آلودگي‌ها و رفع انواع ظلم و ستم‌هاست با تلاش‌هاي فردي و گروهي وظيفة خود مي‌داند كه در جهت پيشگيري و درمان ناهنجاري‌هاي جامعه قدم بردارد. اين‌گونه است كه مي‌تواند انحرافات اجتماعي را درمان كند.

اصلاح اجتماعي جامعة منتظر

انسان منتظر پس از ستيز و كنترل اجتماعي ناهنجاري‌ها در آخرين گام به اصلاح جامعه مي‌پردازد.
مقصود از اصلاح در عرف علوم اجتماعي، نوعي تغيير اجتماعي در وضع موجود است؛ به طوري كه چارچوب نظام اجتماعي تغيير پيدا نكند، ولي اگر تمامي زيربناها و بنيان‌هاي اساسي جامعه دگرگون شود به آن انقلاب گفته مي‌شود.
آلن بيرو در شرح مفهوم «اصلاح» مي‌نويسد: «واژه‌اي است جديد كه يك ايدئولوژي و يا يك طرز تلقي سياسي را مشخص مي‌دارد. اصلاح‌طلبي اعتقادي است مبني بر اينكه جامعه با دگرگوني‌هاي سطحي و تدريجي و همچنين با تصحيحي بطئي و پي‌درپي رو به بهبود مي‌رود، بدون اينكه ساخت‌هاي اساسي مربوط به نظم مستقر، مورد ترديد قرار گيرند».7 البته اين واژه در اصلاح تعديلي و اصلاح ساختاري نيز به كار رفته است و در اين مقاله درمان و بهبود ناهنجاري‌هاي اجتماعي از نوع تعديلي و ساختاري مورد نظر است.
گفتني است كه اصلاحات اجتماعي بر دو قسم است: يكي اصلاحات تعادلي كه ريشه‌هاي بروز مشكل را از ميان نمي‌برد و مصلحان اجتماعي به برقراري تعادل قناعت مي‌كنند، ديگري اصلاحات ساختاري است كه در اين صورت دگرگوني در ارزش‌ها، امتيازات، رفتارها و نظام‌ها مطرح است و حيطة كار فقط به عرضة يك برنامه يا سياست جديد منجر نمي‌شود. 8
اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات تعادلي انجام مي‌دهد، عبارتند از: تلاش براي برقراري عبادات ديني، معاملات حلال، روابط اجتماعي با مردم، جلوگيري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي نظير سرقت، تعدّي به حقوق ديگران، زنا و اعمال منافي با عفّت در جامعه، عمل به دستورات اجتماعي و فردي شريعت، احترام به مقدسات ديني و ...
اما اقداماتي كه مؤمن منتظر دربارة اصلاحات ساختاري انجام مي‌دهد، زمينه‌چيني براي انقلاب عظيم جهاني امام مهدي(ع) است؛ يعني نقد ساختارهاي تبعيض‌آميز در جامعه، مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي، ستيز با نابرابري‌هاي ظالمانة اجتماعي، در هم شكستن ساختار سياسي ـ اجتماعي استبداد و استعمار، نفي سلطة جهاني و مبارزة قاطعانه با فرآيند جهاني‌سازي قدرت‌هاي جهاني و تعاون، همكاري و حمايت از مستضعفان در مقابل مستكبران و زورمداران عالم.
همة اقدامات بزرگ يادشده، يك شرط اساسي دارد و آن ايجاد نوعي خودآگاهي سياسي و اجتماعي در ميان توده‌هاي مردم است كه مي‌بايست همراه با تبليغات ديني در سطحي باشد كه ملت‌هاي مسلمان و مردم همة جهان را فراگيرد تا زمينه‌چيني براي اصلاحات ساختاري در بعد ناهنجاري‌هاي اجتماعي انجام گيرد. پيامبر اكرم(ص) وعده مي‌كند كه مردماني از مشرق زمين، زمينه را براي اصلاحات اجتماعي مهدوي فراهم مي‌كنند: «يخرج اناسٌ من المشرق فيوطّئون للمهديّ يعني سلطانه؛ مردمي از مشرق زمين به پا خيزند و زمينه را براي برپايي حكومت مهدي آماده سازند.»9

پي نوشت:

1. مستدرك حاكم، ج 4، ص 65 مقد الله، ص 43.
2. مجمع الزوائد، ج 7، ص 217.
3. طبسي، چشم‌اندازي از حكومت مهدي، ص 37.
4. محسني، مقدمات جامعه‌شناسي، ص 326.
5. سورة آل عمران (3)، آية 104.
6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 395.
7. آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ص 319.
8. محسني، مقدمات جامعه‌شناسي، ص 329.
9. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر في الامام الثاني عشر(ع)، ص 304.

منبع:ماهنامه موعود شماره 95

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (3)
نظرات(0) | ادامه مطلب

زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (3)
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (3)

نويسنده:رحيم كارگر


 

چهار. زمينه سازي انقلاب جهاني مهدوي:

انقلاب جهاني مهدوي، داراي پيش‌زمينه‌ها، عوامل و بسترهاي مختلفي است كه از منظر سياسي و فرهنگي مي‌توانيم آن‌ها را تبيين و بررسي كنيم:

4 ـ 1. عامل انساني انقلاب جهاني:

يكي از شرايط و زمينه‌هاي ظهور و انقلاب جهاني امام مهدي عليه السلام وجود شماري كافي از انسان‌هاي حق‌طلب است كه آن پيشوا را در اجراي مطلوب مأموريتش ياري دهند. در واقع مهم‌ترين عامل بشري در ايجاد انقلاب، نيروهاي انقلابي است كه بايد براي شكل‌گيري و آماده‌سازي آن‌ها كوشيد. اين شرط داراي دو بُعد است:
1. تربيت امت اسلام در ساحت فكر و انديشه براي آن‌كه شايستگي فراگيري، فهم و اجراي قوانين جديدي را كه پس از ظهور اعلان مي‌شود، پيدا نمايند.
2. تربيت شماري كافي از افراد مخلص و كامل كه براي پياده نمودن برنامه عدالت محور و كامل الهي، آماده فداكاري باشند.
آن دو امر به تدريج و در دراز مدت تحت شرايطي، پيش از ظهور به وقوع مي‌پيوندد. به عبارت ديگر با تحقق اين دو امر، روز موعود هم با تمام شرايطش پديدار خواهد شد (صدر، همان: ص53 و 54).
عنصر اراده و اختيار، در عصر ظهور حضور كامل دارد و نهضت الهي صالحان، با نصرت و ياري انسان‌هاي مجاهد و ايثارگر تحقق مي‌پذيرد. پس نقش نيروهاي مردمي در تحقق يافتن حكومت امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، بايد هميشه مورد توجه باشد تا آمادگي‌هاي لازم را فراهم آورد.
از آنجا كه در انقلاب، خواست تغييرات بنيادي مطرح است؛ به ناچار پيش از آن، تحولاتي آغاز شده و پيروي از انقلاب، نقطه عطفي محسوب مي‌گردد كه هم زمان افراد جامعه و كليت نظام اجتماعي را در بر مي‌گيرد و متحوّل مي‌سازد. از اين رو حضور مردمي بر اساس عمق تحول، در سطوح مختلف خرد، مياني و كلان جامعه، متفاوت و متغير است. انقلاب جهاني مهدوي نيز، در راستاي اين تحوّلات و مقدمات شكل گرفته و با ياري و نصرت مؤمنان و صالحان تقويت و تأييد مي‌شود؛ چنان‌كه شيخ طوسي مي‌گويد:
اجمالاً مي‌توان گفت كه بر خداي متعال واجب است كه امام عليه السلام را تقويت كند تا آن حد كه قدرت بر قيام و بسط يد كافي براي انجام آن پيدا كند. اين تقويت الهي هم از طريق فرشتگان امكان پذير است و هم توسط بشر. و ما از آنجا كه خداوند به وسيله فرشتگان اين كار را نكرده، مي‌فهميم كه علت، مفسده داشتن آن بوده است. بنابراين بايد تقويت امام توسط بشر انجام شود (طوسي، 1411: ص92).
شيخ مفيد نيز مي‌گويد:
اگر شيعيان در يك زمان به تعداد اهل بدر جمع شوند، در اين صورت تقيه بر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جايز نيست و ظهور بر ايشان واجب است. اما در اين زمان چنين جماعتي نيستند؛ زيرا صفات و شروط مذكور را ندارند. آن جماعت بايد شجاع و صبور باشند و با خلوص نيّت در جهاد شركت كنند، كساني باشند كه آخرت را بر دنيا برگزينند و باطنشان از عيوب پاك باشد و… اگر خداوند متعال از چنين افرادي با صفات مذكور سراغ داشت، حتماً‌امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را ظاهر مي‌كرد و امام از بين شيعيانشان، لحظه‌اي غايب نمي‌شد، لكن شيعيان داراي چنين صفاتي نيستند؛ پس غيبت بر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جايز است (شيخ مفيد، بي‌تا: ص12).

4 ـ2. عامل فرهنگي و ديني انقلاب جهاني:

خداوند در آيات مختلفي از قرآن كريم، وعده داده است كه مؤمنان را وارثان زمين گرداند و اين وعده از جلوه‌هاي آشكار پيروزي حق بر باطل است. بشارت و وعده‌اي كه خداوند در مورد تشكيل حكومت جهاني عدل در آينده داده است مشروط به وجود و حضور اثرگذار مومنان و صالحان است؛ يعني فرهنگ ايمان و عمل صالح در جامعه حاكم باشد و عده‌اي در اين مسير قرار گيرند، تا وعده الهي محقق شود. بر اين اساس اهل ايمان و كساني كه داراي عمل صالح و پاكيزه هستند، جانشين گذشتگان خواهند شد. در نهايت زمين از لوث شرك و گناه پاك مي‌شود و جامعه‌اي اصلح كه خداي را بندگي كنند و به وي شرك نورزند، در آن زندگي خواهند كرد و زمين در اختيارشان قرار خواهد گرفت و دينشان در زمين متمكن خواهد شد و امنيت را جايگزين ترسي كه داشتند مي‌كند. امنيتي كه ديگر از منافقان و كيد آنان و از كفار و ناخوشاينديشان بيمي نداشته باشند، خداي را آزاد عبادت كنند و چيزي را شريك او قرار ندهند (طباطبايي، همان: ج28، ص185 و 186).
يكي از سنت‌هاي الهي «سنت حاكميت صالحان» است؛ به اين معنا كه اگر جامعه‌اي در خط ايمان، عمل صالح و پاكي قدم گذاشت، خداوند صالحان و پاكان امت را بر آنها حاكم مي‌سازد تا ضمن رسيدگي به مسائل دنيوي و اجتماعي، زمينه‌اي براي رشد معنوي و انساني آنها فراهم شود. پس زماني عامل انساني و مردمي مي‌تواند مؤثر و فراگير باشد كه فرهنگ ايمان و عمل صالح و خداگرايي، آن‌را در مسير درست خود قرار دهد. اين سنت يكي از الطاف الهي بر انسان‌هايي است كه ايمان توأم با تقوا در وجودشان عجين شده باشد و در مسير رضاي حق، گام بردارند؛ چنان‌كه قرآن مي‌فرمايد: «خدا به كساني از شما بندگان كه ايمان آورد و نيكوكار گردد، وعده فرموده كه در زمين خلافت دهد و به جاي كساني كه پيش از آنان بودند، اقتدار بخشد و علاوه بر خلافت، دين پسنديده آنان را بر همه اديان تمكن و تسلط دهد و به همه مؤمنان پس از خوف از دشمنان، ايمني كامل دهد كه مرا به يگانگي بي هيچ شائبه شرك، پرستش كنند و بعد از آن، هر كس كه كافر شود، به حقيقت همان فاسقان هستند» (نور، 55). همچنين مي‌فرمايد: «ما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم كه بندگان نيكوكار من ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد» (انبياء، 105).
طبق اين آيات حاكميت و وراثت زمين از آن مؤمنان صالح و شايسته است و اگر در طول تاريخ، بعضي از زمان‌ها در جامعه اسلامي، حاكميت از آن صالحان نبوده است، نقص از خود آنان بوده است؛ وگرنه وعده حق، حتمي است و تا تمام شرايط جمع نشود، سنت الهي جاري نمي‌گردد. البته اين آيات، به روشني فرجام و سرنوشت تاريخ بشري را پيروزي ايمان و عمل صالح مي‌داند و مؤمنان را به آينده نيك اميدوار مي‌سازد.
قرآن در جاي ديگر مي‌فرمايد: «زمين از آن خداست؛ و آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد، واگذار مي‌كند و سرانجام (نيك) براي پرهيزكاران است» (اعراف، 128) و…. بر اساس اين آيات، خداوند به دو گروه وعده حاكميت و استخلاف بر روي زمين را مي‌دهد:
1. مؤمنان
2. صالحان

در واقع، شرط و زمينه رسيدن به حكومت جهاني و تحقق آرمان شهر مهدوي، «آگاهي رشد و خيزش جهاني اهل ايمان و عمل صالح» است. اينان هستند كه با قيام و نهضت خود و آگاهي و توانايي، مي‌توانند مشمول عنايات و وعده‌هاي الهي گردند و شايستگي تشكيل حكومت جهاني را به رهبري آخرين حجت حق به دست آورند. و اين نياز به فرهنگ‌سازي و دين‌گرايي دارد. در نتيجه اينان هم وظيفه زمينه‌سازي و آماده‌سازي جهان را بر عهده دارند، هم آگاهي بخشي عمومي و سامان بخشيدن به اعتراضات جهاني عليه ظلم و بي عدالتي و فساد؛ يعني، مقدمات انقلاب جهاني مهدوي را بايد فراهم سازند.

4 ـ3. عامل نظامي و امنيتي انقلاب جهاني مهدوي:

آماده‌سازي دنيا براي انقلاب امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف وظيفه‌اي گسترده، سترگ و پيچيده بوده و براي رويارويي با ستمگران و طاغوت‌هاي مستكبر و سردمداران كفر، بايسته است. ستمگران، يك جبهه سياسي وسيع را ـ به رغم تمامي اختلاف‌هايي كه در ميانشان حاكم است ـ تشكيل مي‌دهند! اين جبهه اهرم‌هاي قدرت زيادي در اختيار دارد؛ همچون: ثروت، اقتدار سياسي، نظامي و تبليغاتي، ارتباطات (گسترده) و تشكيلات (پيچيده)، و از اين وسايل براي در هم كوبيدن بيداري حق طلبان و نابودي آن بهره مي‌برند. از اين رو بايد عامل انساني و فرهنگي، با عامل نظامي تقويت و پشتيباني شود و گروهي كه عهده‌دار آماده‌سازي جهان براي ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف بوده؛ به ناچار در رويارويي با اين نيروها، بايد از همان تشكيلات جبهه استكبار جهاني برخوردار باشند و حتي با تربيت ايماني و جهادي و آگاهي سياسي از دشمن پيشي گيرند.
آماده‌سازي براي قيام امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ كه زمينه سازان تدارك مي‌بينند ـ داراي دو جنبه خواهد بود:
1. رشد ايماني، جهادي و آگاهي سياسي (اين همان چيزي است كه جبهه مقابل فاقد آن است).
2. (ايجاد) تشكيلات سياسي، نظامي، اقتصادي، اداري و اطلاعاتي كه به ناچار در مانند چنين نبردي بايد موجود باشد (آصفي، 1385: ص41).
بي‌گمان گروه مبارز و حقّ طلبي كه جهان را براي ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مهيا مي‌سازند؛ بايد تشكيلات منسجم و امكانات نظامي را فراهم كنند و خود را براي روز موعود آماده سازند. اينان زمينه سازان انقلاب جهاني مهدوي و پرچم داران نهضت حق و عدالت‌اند. اينان هستند كه زمينه‌ها و بسترهاي نظامي و امنيتي شكل‌گيري حكومت جهاني را با يك تشكيلات منسجم و قوي فراهم مي‌سازند و به بسيج توده‌هاي عمومي مي‌پردازند.
از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است: «مرداني از شرق قيام مي‌كنند و زمينه را براي حكومت مهدي فراهم مي‌سازند» (اربلي، 1381: ج1، ص477). از اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز نقل شده است: «پرچمي از خراسان (ايران)، بيرون مي‌آيد. (حاملان اين پرچم) اصحاب سفياني را شكست مي‌دهند تا اينكه به بيت المقدس مي‌رسد و زمينه حكومت مهدي را فراهم مي‌سازند» (ابن حماد، 1424: ص72). كلمه «ناس» و «يوطئون» و «رايه» نشان دهنده اين است كه خيزش‌هاي صورت گرفته بي‌حساب و كتاب نيست؛ بلكه نظام‌مند و يكپارچه بوده و از يك تشكيلات قوي و آمادگي نظامي و عملياتي برخوردار است.
در احاديث ائمه طاهرين عليه السلام، به صراحت ذكر شده است كه مهدي عليه السلام، به هنگام ظهور از مردم كمك و ياري مي‌طلبد و اين بدان سبب است كه هم مردمان را به راه سعادت و حق ببرد و به فيض فداكاري در راه استوار ساختن حق و عدالت نائل بسازد و هم حركت انساني و قيام جهاني خويش را تا جايي كه ممكن است، با دست خود مردم به ثمر برساند. در حديثي آمده است:
«مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از مردم ياري مي‌طلبد. يكي از ياران خود را مي‌خواهد، به او مي‌فرمايد: به نزد مردم مكه برو و بگو:‌‌اي مكّيان! من فرستاده مهدي ام. مهدي مي‌گويد: ما خاندان رحمتيم، ما مركز رسالت و خلافتيم. ما ذريه محمد و سُلاله پيامبرانيم. مردمان به ما ستم كردند و بر ما جفا روا داشتند و از هنگام درگذشت پيامبر ـ تا امروز ـ حق ما را از ما به ناروا ستاند. اكنون من از شما ياري مي‌طلبم، به ياري من بشتابيد…» (مجلسي، همان: ج52، ص307).
و نيز: «اي مردمان! ما از خدا ياري مي‌طلبيم و از هر كس از مردم كه دعوت ما را بپذيرد و در صف ياران ما در آيد (يا ايها الناس! انا نستَنْصرُ الله و مَنْ اجابَنا من النّاس)» (همان: ص238).
بشير نبّال مي‌گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: «مي‌گويند: همانا مهدي وقتي ظهور كند، كارها برايش خود به خود انجام مي‌شود و به اندازه خون حجامت نيز خون نمي‌ريزد». امام عليه السلام در پاسخ فرمود:
نه چنين نيست: قسم به آن‌كه جانم درآيد قدرت او است: اگر قرار بود (كارها) براي كسي خود به خود انجام شود، قطعاً براي رسول خدا صلي الله عليه و آله انجام مي‌شد؛ آن زماني كه دندان حضرتش خون آلود گشت و صورت ايشان شكافته شد. نه چنين نيست، قسم به آن‌كه جانم در دست او است! (كارها براي امام زمان انجام نمي‌شود) تا اينكه ما و شما عرق را همراه با لخته‌هاي خون (از پيشاني خود) پاك كنيم ـ سپس حضرت دست به پيشاني خود كشيدند (نعماني، 1397: 25، 2).
هم‌چنين ابوخالد كابلي از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
گويي مي‌نگرم مردمي را كه از مشرق (خراسان) در طلب حق قيام مي‌كنند و به آنها پاسخي داده نمي‌شود. پس از مدتي باز قيام مي‌كنند و به آنان پاسخي داده نمي‌شود. چون وضع را چنين مي‌بينند، به پيكار و مبارزه خونين بر مي‌خيزند. در اين باره آنچه را مي‌خواهند به آنان مي‌دهند؛ اما نمي‌پذيرند و دست به شورش مي‌زنند. اينان حكومتي را كه به دست مي‌آورند، تسليم مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌كنند. كشتگان اين قيام همه شهيد محسوب مي‌شوند. اگر من آن زمان را درك كنم، خود را براي خدمت مهدي نگاه مي‌دارم (و آماده مي‌كنم)». اينان قيام‌كنندگان از مشرق و بخصوص ايران خواهند بود كه خود را براي ياري انقلاب مهدوي آماده مي‌سازند (مجلسي، همان: ج52، ص243).

4 ـ 4. عامل سياسي انقلاب جهاني مهدوي:

يكي از انگاره‌هايي كه، به جد و پيوسته درباره انقلاب جهاني امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مطرح است، زمينه‌سازي و مقدمه‌چيني سياسي براي آن است. در اين راستا امام خميني رحمه الله يك ايده و نظريه كاملي ارائه داده‌اند كه در يك عبارت مي‌توان آن را چنين بيان كرد: «با تمام امكانات پيش به سوي انقلاب مهدوي». بر اساس اين رويكرد، منتظران و شيعيان واقعي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، نقش و مسئوليت مهم سياسي ـ اجتماعي در ظهور و شكل‌گيري حكومت جهان گستر مهدوي دارند و به همين جهت بايد با تمام توان و امكانات در بسترسازي و مقدمه چيني آن بكوشند.
زمينه‌سازي؛ آماده كردن خود و جامعه و فراهم ساختن لوازم، عوامل و شرايط يك خيزش عمومي و جهاني و حركت به سمت تشكيل جامعه فاضله اسلامي به رهبري مصلح كل و منجي موعود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف است كه مستلزم كار سياسي قوي و فراگير است و انقلاب اسلامي ايران، مي‌تواند طليعة مباركي براي اين امر باشد.
امام خميني رحمه الله مي‌فرمود: «انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهاني اسلام، به پرچمداري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد» (امام خميني، بي‌تا: ج21، ص327). و «اميدوارم كه اين انقلاب، يك انقلاب جهاني بشود و مقدمه براي ظهور بقية الله ـ ارواحنا له الفداء ـ باشد» (همان: ج16، ص131).
احاديث فراواني، چون روايت امام علي عليه السلام (ثم تخرج راية من خراسان يهزمون اصحاب السفياني حتي ينزل بيت المقدس توطّيء للمهدي سلطانه) (كوراني، 1379: ص232)، به روشني وظيفه زمينه سازان را براي شكل‌گيري حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بيان مي‌كند و معناي صحيح انتظار را آشكار مي‌سازد. امام خميني در اين‌باره مي‌گويد: «ما همه انتظار فرج داريم… انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهيه بشود» (همان: ص255).
راه‌كارها و شرايط و زمينه‌سازي سياسي براي شكل‌گيري حكومت جهاني عبارت است از:

الف. ايجاد تحول جهاني :

يكي از بستر‌هاي مناسب براي رسيدن به جامعة موعود، ايجاد دگرگوني‌ها و تحوّلات فكري، اعتقادي وايماني در همه مردم جهان است. در اين رابطه امام خميني مي‌فرمايد:
اميد است وعده الهي «اراده منت بر مستضعفان»، به زودي تحقق يابد و دست قدرتمند حق تعالي هرچه سريع‌تر از آستين ملت‌هاي مظلوم بيرون آيد و تحول الهي‌اي كه در ملت ايران به وجود آمده است، در همه ملل و نحل، به خواست خداوند تعالي تحقق يابد كه دست ستمكاران از جنايت نسبت به مستضعفان جهان كوتاه شود و مظلومان به حقوق از دست رفته خود دست يابند (امام خميني، همان: ج17، ص318).
اين تحول و دگرگوني جهاني، جرقه و بارقه‌اي الهي است كه از انقلاب اسلامي ايران ناشي شده است: «اميد است كه اين انقلاب، جرقه و بارقه‌اي الهي باشد كه انفجاري عظيم در توده‌هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقية الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهي شود» (همان: ج15، ص62).

ب. تشكيل دولت اسلامي با جمهوري‌هاي آزاد و مستقل:

طرح تشكيل دولت اسلامي با حضور همه كشورهاي مسلمان، امري مهم و تأثيرگذار است؛ چنان‌كه امام خميني قدس سره مي‌فرمايد:
شما‌اي مستضعفان جهان و‌اي كشورهاي اسلامي و مسلمانان جهان! به پا خيزيد و حق را با چنگ و دندان بگيريد و از هياهوي تبليغاتي ابرقدرت‌ها و عمّال سر سپرده آنان نترسيد و حكّام جنايتكار را ـ كه دسترنج شما را به دشمنان شما و اسلام عزيز تسليم مي‌كنند ـ از كشور خود برانيد و خود و طبقات خدمت‌گزار متعهد، زمام امور را به دست گيريد و همه در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوري‌هاي آزاد و مستقل به پيش برويد كه با تحقق آن، همة مستكبران جهان را به جاي خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارض خواهيد رساند، به اميد آن روز كه خداوند تعالي وعده فرموده است» (همان: ج21، ص448).
بر اساس اين مدل و الگو، تلاش جهت جمع بين دولت‌هاي اسلامي و دولت بزرگ اسلامي، زمينه‌اي براي رسيدن به حاكميت مستضعفان و صالحان بر روي زمين است. دولت بزرگ اسلامي ـ كه نماينده اقتداري واحد است ـ در جهان اسلام تشكيل مي‌شود و جمهوري‌هاي آزاد و مستقل، زير پرچم اسلام و اقتداري واحد شكل مي‌گيرند. اين رويكرد منجر به تحقق وعده الهي مبني بر وراثت صالحان و مستضعفان مي‌شود.

حفظ و تداوم انقلاب اسلامي ايران:

يكي از ابعاد مهم زمينه‌سازي براي تشكيل حكومت جهاني مهدوي، محافظت از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن و تلاش در جهت تداوم آن تا عصر ظهور است. امام خميني قدس سره در اين‌باره مي‌گويد:
من با تأييد خداوند متعال و تمسك به مكتب پر افتخار قرآن، به شما فرزندان عزيز اسلام، مژده پيروزي نهايي مي‌دهم؛ به شرط اينكه نهضت بزرگ اسلامي و ملي ادامه يابد و پيوند بين شما جوانان برومند اسلام، ناگسستني باشد؛ و به شرط آگاهي از حيله‌هاي استعمارگران راست و چپ و جنود ابليسي آنان… (همان: ج2، ص112).
من اميدوارم كه اين كشور با همين قدرت كه تا اينجا آمده است و با همين تعهد و با همين بيداري كه از اول قيام كرده است و تا اينجا رسانده است، باقي باشد. اين نهضت و اين انقلاب و قيام تا صاحب اصلي ـ ان شاء الله ـ بيايد و ما، شما و ملت ما، امانت را به او تسليم كنيم (همان: ج15، ص230).

خيزش و يكپارچگي مسلمانان و مستضعفان:

وحدت، يكپارچگي و خيزش جوامع اسلامي و ملّت‌هاي مستضعف مي‌تواند، يكي از زمينه‌ها و مقدمات مناسبي براي شكل‌گيري انقلاب جهاني باشد.
استراتژي «وحدت امت اسلامي» و «نزديكي جوامع ستمديده و مستضعف» از ايده‌هاي بنيادين امام خميني است كه هم باعث تقويت و توانمند شدن آنان مي‌گردد و هم زمينه ساز و مقدمه‌اي براي انقلاب جهاني امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف (همان: ج18، ص462). بدون اتحاد و يكپارچگي حق طلبان، خدا باوران و بي بهرگان از قدرت (مستضعفان)، حركت به سمت جامعه موعود الهي، به كندي پيش خواهد رفت و دست قدرتمندان و مستكبران براي استضعاف و بهره كشي از ديگران بازتر خواهد بود.

صدور انقلاب اسلامي:

تبيين، ترويج و تبليغ ارزش‌هاي برآمده از انقلاب اسلامي ايران و در واقع صدور آن به همه جاي عالم تنها به منزله تثبيت و طرح ارزش‌هاي انقلابي نيست؛ بلكه ايجاد زمينه و بستري مناسب و جهاني براي شكل‌گيري انقلاب مهدوي است. امام خميني قدس سره در اين‌باره مي‌گويد:
«اميد است كه اين انقلاب، جرقه و بارقه الهي باشد كه انفجاري عظيم در توده‌هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقيةالله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهي شود» (همان: ج15، ص62).
… ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاي اسلامي مي‌شكنيم و با صدور انقلابمان ـ كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي است ـ به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مي‌دهيم و به ياري خدا راه را براي ظهور منجي، مصلح كل و امامت مطلق حق، امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ هموار مي‌كنيم… خداوندا!… انقلاب اسلامي ما را به انقلاب مصلح كلّ متصل فرما (همان: ج20، ص345-347).

بالا بردن قدرت اسلام:

يكي ديگر از زمينه‌هاي تشكيل حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام بالا بردن قدرت اسلام و تلاش در جهت تحقق آموزه‌هاي متعالي آن در سراسر زمين و تثبيت حاكميت اسلام است. اسلام بايد گسترش يابد و زيبايي‌هاي آن بر همگان آشكار گردد تا مقدمه‌اي شود براي پذيرش عمومي و جهاني انقلاب و حكومت مهدوي. از نظر امام خميني ره: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور ان شاء الله تهيه بشود» (همان: ج8، ص374).

جهاد و ايثارگري:

رسيدن به جامعة آرماني و موعود، نياز به كوشش، جهاد و مبارزه فرهنگي، سياسي، نظامي و… دارد و همه آن‌ها بايد از سوي باورداران به منجي موعود و زمينه‌سازان انقلاب جهاني صورت گيرد: «اگر توقع داريد كه در يك شب همه امور بر طبق اسلام و احكام خداوند تعالي متحول شود، يك اشتباه است و در تمام طول تاريخ بشر، چنين معجزه‌اي روي نداده است و نخواهد داد و آن روزي كه ـ ان شاء الله تعالي ـ مصلح كل ظهور نمايد، گمان نكنيد كه يك معجزه شود و يك روزه عالم اصلاح شود؛ بلكه با كوشش‌ها و فداركاري‌ها، ستمكاران سركوب و منزوي مي‌شوند…» (همان: ج21، ص447).
در اين راستا امام خميني قدس سره امت مسلمان ايران را به جهت جهاد، ايثارگري و فداكاريشان، زمينه سازان ظهور معرفي مي‌كند: «سلام بر امت بزرگ ايران كه با فداكاري و ايثار و شهادت، راه ظهورش را هموار مي‌كنند…» (همان: ص325).

قيام مستضعفان و بي بهرگان از قدرت:

يكي از زمينه‌هاي مهم تشكيل حكومت جهاني مهدوي، قيام و خيزش عمومي مستضعفان، مظلومان و ستمديدگان است كه امام خميني با فريادي رسا، آنان را به اين امر دعوت مي‌فرمود: «اي مستضعفان جهان! برخيزيد و هم پيمان شويد و ستمگران را از صحنه برانيد كه زمين از خداست و وارث آن مستضعفانند» (همان: ج11، ص376).

تشكيل حزب فراگير مستضعفان :

براي انسجام در صفوف نهضت‌هاي رهايي‌بخش جهاني و مقابله با استكبار و بيدادگري، بايد حزب فراگير مستضعفان و صالحان شكل بگيرد تا همه نيروها يد واحده‌اي شده و در برابر دشمنان قرار بگيرند. از نظر امام خميني قدس سره:
«من اميدوارم كه يك حزب به اسم «حزب مستضعفين» در تمام دنيا به وجود بيايد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتي كه سر راه مستضعفين است، از ميان بردارند و قيام در مقابل مستكبرين و چپاولگران شرق و غرب كنند و ديگر اجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند و نداي اسلام را و وعده اسلام را ـ كه حكومت مستضعفين بر مستكبرين است و وراثت ارض براي مستضعفين است ـ محقق كنند. تاكنون مستضعفين متفرق بودند و با تفرقه كاري انجام نمي‌گيرد. اكنون كه نمونه‌اي از پيوند مستضعفين در بلاد مسلمين تحقق پيدا كرد، اين نمونه بايد به يك سطح وسيع تري، در تمام قشرهاي انسان‌هاي تاريخ، تحقق پيدا كند به اسم «حزب مستضعفين» كه همان «حزب الله» است و موافق اراده خداي تبارك و تعالي است كه مستضعفين وارث ارض بايد بشوند…» (همان: ج9، ص280 و 281).

نتيجه :

رسيدن به «جامعه موعود الهي» و شكل‌گيري انقلاب جهاني مهدوي، مبتني بر يك سري عوامل، شرايط و زمينه‌ها است كه بايد آن‌ها را هم در جامعه جست و جو كرد، هم در درون افراد. بر اين اساس هم نياز به آگاهي‌بخشي و آماده‌سازي دروني افراد است و هم فراهم‌سازي مقدمات و امكانات و اسباب ظاهري و مادي و هم شكل‌گيري اراده‌ها و تلاش‌هاي بيروني افراد:
تغييرات دروني > مقدمات و اسباب ظاهري > تلاش ها و اراده هاي بشري > انقلاب جهاني
البته اين نظام اثرگذار، تحت برنامه كلي و مشيّت قاهر الهي و يك جامعة مطلوب نهايي قرار دارد.
اراده الهي > رهبري تغييرات > آماده سازي انسان ها > حرکت جمعي > انقلاب جهاني مهدوي
اگر «زمينه‌ها و مقدّمات» ياد شده را از منظر سياسي ـ اجتماعي، مورد بازكاوي قرار دهيم، به پديدة بنيادين و فراگيري برمي‌خوريم كه تحت عنوان «انقلاب» مطرح است؛ يعني، يكي از شكل‌هاي مهم تغييرات و دگرگوني‌هاي سياسي ـ اجتماعي، «انقلاب» است و بر اساس «تئوري‌هاي مربوطه»، لازمه شكل‌گيري هر انقلابي، يك سري عوامل، مقدمات و زمينه‌ها است كه عموماً به دست انقلابيون صورت مي‌گيرد. انقلاب جهاني مهدوي نيز يك قيام و خيزش فراگير و عمومي است كه مي‌تواند در برگيرنده بسياري از افراد، گروه‌ها و نهادها باشد؛ يعني همه اين‌ها در شكل‌گيري و موفّقيت انقلاب تلاش بكنند و همة امكانات، ابزار و اسباب را در خدمت آن قرار دهند. در واقع وقتي از شرايط و مقدمات انقلاب جهاني مهدوي صحبت مي‌كنيم، از چندين مؤلفه بحث مي‌كنيم (رهبري، برنامه جامع، گروه‌هاي انقلابي و مردم).
«انقلاب جهاني امام مهدي»، بر اساس يك سري عوامل و مقدماتي شكل مي‌گيرد كه بخشي از آن تحت مشيت و ارادة قاهر الهي و براساس رويكردهاي غيبي و امدادهاي فوق بشري صورت بگيرد و بخشي از آن نيز مربوط به جامعة بشري و نقش مؤثر و فعال انسان‌ها ـ به خصوص گروه‌هاي حق طلب ـ است. اميد آنكه بتوانيم به وظايف و مسؤوليت‌هاي خود در رابطه با زمينه سازي اين انقلاب شكوهمند عامل باشيم.

منابع تحقیق :

1. آصفي، مهدي، انتظار پويا، قم، مركز تخصصي مهدويت، 1385ش.
2. ابن حماد، نعيم، الملاحم و الفتن، بيروت، دارالفكر، 1424ق.
3. ابن فارس، احمد، مقاييس اللغه و مصباح اللغة، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1404ق.
4. اربلي، علي بن الحسين، كشف الغمه، تبريز، مكتبة بني هاشمي، 1381ش.
5. اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، قم، شفق، 1385ش.
6. بحراني، هاشم، البرهان، قم، مؤسسه بعثت، 1417ق.
7. جمعي از نويسندگان، فصلنامه انتظارموعود، قم، مركز تخصصي مهدويت، ش7.
8. چالمرز جانسون، تحول انقلابي (بررسي نظري پديده انقلاب)، ترجمه حميد الياسي، تهران، اميركبير، 1363ش.
9. حكيم، محمد باقر، جامعه انساني از ديدگاه قرآن كريم، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، 1387ش.
10. شيخ طوسي، محمد بن الحسن، كتاب الغيبه، قم، معارف اسلامي، 1411ق.
11. شيخ مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، الرساله الثالثه في الغيبه، بي‌جا،بي‌تا.
12. صدر، سيد محمد، تاريخ پس از ظهور، تهران، موعود عصر، 1384ش.
13. صدر، محمد باقر، المدرسه القرآنيه، همايش امام صدر، بي‌تا، بي‌جا.
14. صدر، محمد باقر، رهبري بر فراز قرون، تهران، موعود، 1386ش.
15. صدر، محمد، تاريخ غيبت كبري، تهران، موعود عصر، 1384ش.
16. طباطبايي، محمد حسين، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1386ش.
17. طبرسي، احمد بن علي، مجمع البيان، تهران، رابطة الثقافة و العلاقات الاسلامية، 1417ق.
18. عياشي، محمد بن مسعود، تفسير عياشي، تهران، چاپخانه علميه، 1380ش.
19. عيوضي، محمد رحيم، انقلاب اسلامي و زمينه‌ها و ريشه‌هاي آن، تهران، نشر معارف، 1387ش.
20. فراتي، عبدالوهاب، رهيافت‌هاي نظري بر انقلاب اسلامي، قم، نشر معارف، 1377ش.
21. قزويني، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، بيروت، دارالفكر، بي‌تا.
22. كارگر، رحيم، مهدويت (پس از ظهور)، قم، نشر معارف، 1387ش.
23. كارگر،رحيم، فروغ حق (مصاف حق و باطل از نهضت حسيني تا انقلاب مهدوي)، قم، مركز تخصصي مهدويت، 1387ش.
24. كوراني، علي، عصر ظهور، تهران، شركت چاپ و نشر بين‌الملل، 1379ش.
25. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق.
26. محمدي، منوچهر، انقلاب اسلامي، زمينه‌ها و پيامدها، قم، نشر معارف، 1380ش.
27. موسوي خميني، روح‌الله، صحيفه نور، تهران، دفتر حفظ و نشر آثار امام، بي‌تا.
28. نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، صدوق، 1397ق.

منبع:www.entizar.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)
نظرات(0) | ادامه مطلب

زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (2)

نويسنده:رحيم كارگر



 

سه. انقلاب ، چرايي و زمينه‌هاي آن:

«انقلاب» واقعيتي است كه همواره مورد توجه تاريخ‌دانان، دانشمندان علوم اجتماعي و متفكران سياسي بوده است. نخستين بار ارسطو «سرچشمه‌ها و منابع حقيقي انقلاب» را مورد مداقه قرار داده است و طي قرون متمادي، انديشمندان زيادي، سؤالات بيشماري را در باب «چرايي» و «چگونگي» انقلاب مطرح نموده و به تشريح كم و كيف آن پرداخته‌اند؛ ليكن ديدگاه‌ها به‌گونه چشمگيري از يكديگر متفاوت بوده و در نهايت، جمع بندي همه جانبه و واحدي از سرچشمه‌ها و عوامل «انقلاب» را به دست نداده‌اند.
به طور كلي هيچ انقلابي في نفسه يك كليت مستقل را تشكيل نمي‌دهد؛ بلكه انقلاب در متن رويدادها و مؤلّفه‌ها و تعاملي آنها است كه تكوين يافته و شكل مي‌گيرد. به ديگر سخن انقلاب، بخشي از يك مجموعه عظيم‌تر و گسترده‌تر مي‌باشد و وجود انقلاب منوط به وجود آن مجموعه است. انقلاب‌ها اگرچه با اهداف و انگيزه‌هاي گوناگوني شكل مي‌گيرند؛ ليكن تمامي آنها يك سري مشخصه‌هاي ثابت و مشخص دارند كه عبارت‌اند از:
1. نارضايتي از وضع موجود؛
2. ايجاد ايدئولوژي‌هاي جايگزين؛
3. روحيه انقلابي؛
4. مشاركت عموم اقشار جامعه در روند انقلاب؛
5. رهبري؛
6. خشونت؛
7. تغيير ساختارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه.

اريك هافر معتقد است:
اگرچه معمولاً اين تصور وجود دارد كه انقلاب‌ها براي ايجاد تغييرات شديد در جامعه بروز مي‌كنند؛ اما در واقع اين‌گونه تحولات هستند كه زمينه ساز بروز انقلاب مي‌شوند. به گفته وي فضاي انقلابي، حاصل مشكلات، تمايلات و سرخوردگي‌هايي است كه در زمان دستيابي به تحولات راديكال ايجاد مي‌شود (جانسون، 1363: ص46).
تا زماني كه ارزش‌هاي يك جامعه و واقعيت‌هاي محيطي آن با هم سازگار باشند، جامعه از انقلاب مصون است و زماني كه جامعه در حالت تعادل قرار دارد، به طور مرتب تأثيراتي از اعضاي خود و از خارج مي‌پذيرد و مجموعه اين دو، جامعه را به هماهنگ ساختن نحوه تقسيم كار با ارزش‌هاي خود وادار مي‌سازد. بنابراين تعارض موجود ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي، منبع اصلي بروز تعارضات انقلابي است.

3-1. اعتراض، زمينه‌ساز انقلاب‌ها:

مهم‌ترين عاملي كه بروز شرايط انقلابي را تشديد مي‌كند و تحولات سياسي ـ اجتماعي را اجتناب ناپذير مي‌نمايد، تضاد ميان ارزش‌هاي مسلّط بر سيستم سياسي و ارزش‌هاي حاكم بر گروه‌هاي اجتماعي است كه منجر به اعتراض و ناخشنودي مي‌شود. اين چيزي است كه ويلبر مور، فاصله ميان ايده آل‌هاي جامعه و واقعيات موجود مي‌داند؛ زيرا ارزش‌هاي اجتماعي، در حقيقت همان انگيزه‌هاي آگاهانه و مشترك افراد يك جامعه است كه نخستين شرط ضروري دوام و استواري جامعه مي‌باشد. ارزش‌هاي مشترك شامل مسائلي است، از قبيل: عقايد مذهبي و اجتماعي، نظام‌هاي اخلاقي، آداب و سنن ملي، ايده‌آل‌ها و بسياري از اعتقادات ديگر (محمدي، 1380: ص37).
اساساً شكل‌گيري پديده انقلاب بر محور «اعتراض» است. البته انقلاب‌ها بسي فراتر از اعتراض صرف هستند؛ ولي تكوين انقلاب، در اثر انباشت اعتراض‌ها، نسبت به موضوعات خاصي است كه در نهايت ماهيت آن را شكل خواهند داد. اعتراض زماني صورت مي‌گيرد كه همچون «حقي» مورد پذيرش قرار گيرد… هسته حركت‌هاي «اعتراضي» منتهي به انقلاب را مي‌توان «آگاهي از وضع موجود» و «بيداري در خصوص مسائل آن»، به همراه «آرزومندي نسبت به وضعي ديگر» دانست. البته آرزومندي توأم با برنامه‌ريزي، عمل و حركت است كه ناشي از خويشتن باوري در خصوص توانايي ايجاد تغييرات لازم مي‌باشد. اوج گرفتن اعتراض و رخ دادن انقلاب در صورت وجود شرايط ذهني و عيني آن، كاملاً پديده‌اي محتمل و امكان پذير است و چنين نيست كه انقلاب‌ها را مختص برخي نظام‌ها و جوامع قلمداد كنيم.

3-2. عوامل شكل گيري انقلاب:

علل و عوامل بروز يك انقلاب را مي‌توان به دو دسته كلي تقسيم كرد:

الف. علل و عوامل بشري (عادي و طبيعي)

ب. علل و عوامل فوق بشري (غير عادي)

شناخت اين مؤلفه‌ها، ما را در جهت رسيدن به يك نگاه جامع و كامل در مورد «زمينه‌سازي انقلاب‌ها» ياري مي‌رساند.

الف. علل و عوامل بشري:

بدون شك انسان علت اساسي انقلاب‌ها و تحولات اجتماعي است و با اختيار و اراده خود، خواهان براندازي نظم موجود غير مطلوب و پديد آوردن نظم مطلوب غير موجود مي‌شود و به اين منظور دست به انقلاب مي‌زند. ساير علت‌هاي اجتماعي و محيطي زمينه را براي فعاليت فراهم كرده و از كانال اراده و اختيار، انسان‌ها غير مستقيم تأثير خود را بر تحولات اجتماعي مي‌گذارند. علل انساني، خود بر دو دسته علل فردي و علل اجتماعي تقسيم مي‌شوند. نقش رهبري در انقلاب، از مهم ترين علل فردي انقلاب است. جامعه نيز، ميدان و بستر اصلي انقلاب است. عدم همخواني و هماهنگي بين اركان جامعه (فرهنگ، اقتصاد و حكومت) منجر به اعتراض شده و در نتيجه زمينه‌سازي دگرگوني مي‌شود.

ب. علل و عوامل فوق بشري ;

ما علاوه بر پذيرش نقش عوامل انساني معتقديم كه خداوند از طرق ديگري نيز در تغييرات و تحولات اجتماعي، تأثير مي‌گذارد. خداوند با اراده تكويني خود، كل هستي را خلق كرده و بر مدار معيني و با قانونمندي خاصي در بستر زمان، آن را به جلو مي‌برد. انسان هم يكي از مخلوقات او است؛ البته با شرايط و تكاليف ويژه… بر اساس آيات قرآني، خداوند نجات دادن مؤمنان را بر خود فرض مي‌داند و امدادهاي غيبي خود را بر آنان مي‌فرستد: >… إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ< (آل عمران، 160) و >يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ< (محمد، 9).

3-3. ضرورت يك انقلاب جهاني:

نظامات ناقص بشري، اموري را بر انسان تحميل مي‌كند كه در آن، باطل با آشكارترين چهره خود نمودار مي‌شود. همچنين اين نظام با اصل «جانشيني انسان از سوي خدا» و با هدف تشكيل جامعه حق و عدالتي كه اين جامعه را جامعه جانشين الهي مي‌سازد، سازگاري ندارد و نيز، با نظام پرستش و تسبيح گويي جهان هستي براي خدا همخواني ندارد.
از اينجا ضرورت بازگشت اين جامعه به موقعيت طبيعي و به يكپارچگي مورد نظر؛ يعني، به جامعه حق و عدالت و اصول فطري آن نمايان مي‌شود؛ اصولي كه خداوند اين جامعه را بر آن سرشته است و اصولي كه آن را جامعه جانشين الهي و جامعه يكپارچه مورد نظر مي‌سازد. اين يكپارچگي تنها از طريق عوامل فطري امكان پذير نيست؛ بلكه بايد يك انقلاب راديكال در اين جامعه رخ دهد كه مستضفعان بلند همت در آن پيروز گردند؛ يعني، آنان كه با كليت اين اوضاع جديد و منحرف، مخالفت كردند و عليه مستكبران به پا خاستند و فرياد زدند…. پس انقلاب يك عامل اساسي در تغيير و دگرگوني اوضاع است؛ ولي خود اين پديده تأثير گذار و بنيادين، براساس عوامل و عللي شكل مي‌گيرد كه پاره‌اي از آنها، زمينه‌ها و بسترهاي شكل‌گيري انقلاب هستند. پس براي ايجاد يك انقلاب فراگير جهاني، بايد به فكر ايجاد بسترها و عوامل بنيادين و فراگير آنها بود.

3-4. آگاهي بخشي زمينه‌سازي انقلاب جهاني:

نكته مهم در زمينه‌سازي انقلاب‌ها آگاهي بخشي عمومي است. از بديهي‌ترين ويژگي‌ها و زمينه‌هاي انقلاب، وجود پيوسته «آگاهي» است. وجود آگاهي به مفهوم ادراك و تحليل آن، پي‌ريزي «حركت‌هاي مداومي» را فراهم مي‌آورد كه به تدريج با مراحلي، انقلاب را به وجود مي‌آورند. «آگاهي» سبب به وجود آمدن قدرت پرسش‌گري و مقايسه مي‌شود. محمدتقي جعفري از «نعمت عظماي چون و چرا» سخن به ميان آورده كه با استفاده از آن مي‌توان انقلاب را بيانگر آگاهي به وضع موجود دانست. البته اين وضعيت، مناسب و مطلوب نيست و بايد تغيير كند؛ اما به دلايلي غير قابل قبول، همچنان پا بر جا مانده است. در چنين وضعي «آگاهي» با «قيام» پيوند مي‌يابد و براي به وجود آوردن تغييرات مورد نظر، چاره‌اي جز برخورد و خيزش باقي نمي‌ماند.
در اين راستا «آموزش انتقادي به عنوان جوهر آگاهي انقلابي»، مورد توجه قرار مي‌گيرد. ريشه آگاهي و افزايش قدرت مقايسه، به همراه آموزش‌هاي انتقادي، قدرت حركت به جلو، اعتماد به نفس و نياز به تغييرات بنيادي را به وجود مي‌آورد (عيوضي، 1387: ص52). اين خودآگاهي جمعي، موتور محرّك انقلاب‌ها و مهم‌ترين بستر شكل گيري يك نظام كامل و جامع است. از اين رو است كه برخي از صاحب نظران معتقدند: تا نوع بشر به حدّ كمال و رشد نرسد و براي پذيرفتن حكومت حق، آماده نگردد، مهدي موعود ظاهر نخواهد شد. البته رشد فكري يك حادثه آني نيست؛ بلكه در طول ايام و به واسطه پيشامدهاي روزگار پيدا مي‌شود و رو به كمال مي‌رود… بايد دانشمندان براي اصلاحات عمومي و سعادت و آسايش انسان‌ها، آن قدر قانون تدوين كنند و تبصره به آنها بزنند و بعد از مدتي آنها را لغو كنند و قوانين تازه تري را به جاي آنها بگذارند تا خسته شوند و جهانيان به نقصان و سستي قوانين بشر و افكار كوتاه قانون‌گذاران پي ببرند و از اصلاحاتي كه به وسيله آن قوانين مي‌خواهد انجام بگيرد، مأيوس شوند و بدين مطلب اعتراف كنند كه يگانه طريق اصلاح بشر، پيروي از پيامبران و اجراي قوانين الهي است. بشر هنوز حاضر نيست در مقابل برنامه‌هاي خدا تسليم شود… (اميني، 1385: ص344 و 345). در واقع بايد آن قدر حكومت‌هاي رنگارنگ در جهان تأسيس شود و مرام‌ها و احزاب فريبنده به وجود آيد و بي‌لياقتي آنها ثابت شود تا بشر از اصلاحات آنها مأيوس گردد و تشنه اصلاحات خدايي شود و براي پذيرفتن حكومت توحيد آماده گردد.
هشام بن سالم از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «تا همه اصناف مردم به حكومت نرسند، صاحب الامر قيام نمي‌كند. براي اينكه وقتي حكومتش را تشكيل داد، كسي نگويد: اگر ما هم به حكومت مي‌رسيديم با عدالت رفتار مي‌كرديم» (مجلسي، همان: ج52، ص244). امام باقر عليه السلام نيز فرمود: «دولت ما آخرين دولت‌ها است. هر خانداني كه بتوانند حكومت داشته باشند، قبل از ما به حكومت مي‌رسند تا وقتي كه حكومت ما تأسيس شد و رفتار آنها را ديدند؛ نگويند ما هم اگر به حكومت مي‌رسيديم، مانند آل محمد عمل مي‌كرديم» (همان: ص332). به هر حال براي شكل‌گيري يك انقلاب واقعي و راستين ـ به خصوص انقلاب مهدوي ـ بايد شناخت‌ها و آگاهي‌هاي زير شكل بگيرد:
1. شناخت و آگاهي از پايه و زيربناي انقلاب مهدوي (پايه بشري و پايه ديني) از سوي مستضعفان و انتخاب پايه ديني (ظلم ستيزي، حق گرايي و…) براي مبارزه عليه مستكبران.
2. آماده‌سازي و تربيت درست حق طلبان و انقلابيون؛ تا آنان با اراده و خواست خود، اين پايه درست (پايه ديني) را بپذيرند و به خاطر آن جهاد كنند و نيز خود را از هر‌گونه احساس بهره كشي، انتقام جويي و عشق به زندگي دنيوي و مادي پاك سازند.
3. آگاهي و شناخت درست از اصولي كه جامعه موعود بر آن استوار است (مثل عدالت، امنيت، كمال‌گرايي و…) ؛ اينها اموري است كه در روند دگرگوني، بايد از آن پيروي كرد… اين مؤمنان و صالحان پس از كسب آمادگي و آگاهي با عنايت الهي، در خدمت انقلاب جهاني مهدوي قرار مي‌گيرند و هم پاي فرشتگان الهي به ياري ايشان مي‌شتابند. امام صادق عليه السلام در توضيح آيه شريفه >اَتي اَمْرُ اللهِ فَلا تستعجلوهِ< مي‌فرمايد: «اين (ظهور)، امر ما و امر خداوند است كه در آن نبايد شتاب ورزيد. سه لشكر به صاحب اين امر ياري مي‌رسانند: فرشتگان و مؤمنان و رعب (ترس). و خروج ايشان همانند خروج رسول خدا صلي الله عليه و آله است و آن عبارت است از فرمايش خداي متعال «همان‌گونه كه پروردگارت تو را به حق از خانه ات خارج ساخت» (همان: ص139). آن حضرت در جاي ديگر مي‌فرمايد: «چون عذاب بني اسرائيل طولاني شد، چهل شبانه روز به درگاه الهي ناله سردادند. آن‌گاه خداوند به موسي و هارون وحي فرمود تا بني اسرائيل را از دست فرعون نجات دهد… پس امام صادق عليه السلام فرمود: اگر شما نيز چنين مي‌كرديد، خداوند براي ما گشايش حاصل مي‌فرمود. اگر چنين نكنيد، اين امر (ظهور) تا منتهاي خود ادامه خواهد يافت» (عياشي، 1380: ج2، ص154).
منبع: www.entizar.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)
نظرات(0) | ادامه مطلب

زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)
زمينه‌شناسي سياسي انقلاب جهاني مهدوي (1)

نويسنده:رحيم كارگر

 

چكيده :

انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، انقلابي فراگير، گسترده و سرنوشت ساز است كه همه بنيان‌هاي سياسي، اخلاقي، اعتقادي و اجتماعي بشر را دستخوش تغيير و تحول مي‌سازد. مهم ترين انگاره در اين بارة «زمينه شناسي» آن است؛ يعني، شناخت وظايف و مسؤوليت مردم و گروه‌ها، در جهت زمينه سازي و فراهم ساختن مقدمات و شرايط لازم آن. در پژوهش حاضر انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و نقش زمينه سازان در آن از منظر روايي و سياسي- فكري با تأکيد بر ديدگاههاي امام خميني ره، مورد تحليل قرار گرفته است.

كليد واژه‌ها :

زمينه‌شناسي سياسي، انقلاب جهاني، حکومت جهاني حضرت مهدي.

پيش درآمد

يكي از انگاره‌هاي بنيادين در «انديشه مهدويت» علل و چگونگي شكل‌گيري و تحقق انقلاب فراگير و عظيم مهدوي در «فرجامين زمان تاريخ» است. در واقع مهم‌ترين بحث در اين آموزه، پژوهش درباره مقدمات، زمينه‌ها، بسترها، شرايط و عوامل تحقق و ايجاد نهضت باشكوه صالحان و يكتاپرستان و حق‌گرايان به رهبري حضرت مهدي عليه السلام است. اين امر، در چارچوب «ظهور و فرج»، تبيين و تحليل مي‌شود.
قيام و انقلاب امام زمان عليه السلام، يك انقلاب فراگير در سطح جهان است و محدود به منطقه يا كشور خاص و يا قوميت و مليت خاصي نيست و انقلابي گسترده براي ريشه كن نمودن تمام ابعاد ظلم و جور در جهان است، از طرفي انقلاب آن حضرت، مثل قيام و نهضت همه پيامبران و صالحان، عمدتاً از طريق اسباب و مجاري طبيعي است. كاربرد معجزه در روند برنامه‌هاي اصلاحي ايشان به طور محدود بوده و به ندرت صورت مي‌گيرد (ر.ك: كارگر، 1387: فصل پنجم). تمركز نوشتار حاضر بر اين سؤال خواهد بود که زمينه‌هاي سياسي- ا جتماعي شكل‌گيري انقلاب مهدوي چيست؟

يك. چيستي مقدمات و زمينه سازي:

بسياري از امور و اقدامات، نياز به يك سري مقدّمات و زمينه‌ها دارند و بدون آنها، آن امور محقّق نخواهند شد. اين انگاره در پديده‌هاي سياسي و اجتماعي (مثل انقلاب، نهضت و…) جايگاه ويژه‌اي دارد. «شرايط ظهور»، اموري است كه تحقق قيام وابسته به وجود آنها است و تا آنها محقق نشوند، قيام و ظهوري نخواهد بود (كارگر، 1387: ص32). اصطلاحات و عبارات مختلف مطرح در اين زمينه، هرچند به اعتباري داراي معاني جداگانه و خاص هستند؛ ولي در مجموع به «مقدمات و زمينه‌هاي» بايسته و مؤثّري اشاره مي‌كنند كه به نوعي در انقلاب جهاني مهدوي نقش بارزي دارند. پس اين نهضت داراي يك سري زمينه‌ها و بسترهايي است كه در فرهنگ مهدويت به آنها «شرايط ظهور» و در اصطلاح سياسي «علل و عوامل» انقلاب گفته مي‌شود. درباره ضرورت و بايستگي اين شرايط برخي از صاحب نظران گفته‌اند:
بايد شرايط پيش از ظهور جامه عمل به خود بپوشد و در همان دوره غيبت كبري (پيش از ظهور) محقق شود و به تدريج و هماهنگ به وجود آيد تا تكميل شده و ظهور محقق شود. هر وقت شرايط كامل شد، ديگر امكان تأخير ظهور نيست؛ زيرا اگر شرايط محقق شود و ظهور واقع نگردد، لازمه‌اش تخلف معلول از علت تامه است (صدر، 1384: ص493 و 494).‌
شرايط داراي ويژگي‌ها و ابعاد مختلفي است؛ از جمله:
1. وابستگي ظهور به شرايط يك نحوه وابستگي واقعي است؛ يعني، نبود بعضي از شرايط موجب عدم ظهور است تا جايي كه اگر آنها موجود نشود، ظهور معقول نخواهد بود و نبود آنها، اصلاً كار ظهور و تحقق اهداف آن را ـ كه گسترش عدالت جهاني باشد ـ مختل مي‌سازد و خواه ناخواه برنامه‌ريزي كامل الهي، براي تحقق اين منظور ناتمام مي‌ماند.
2. شرايط ظهور، به اعتبار برنامه‌ريزي طولاني الهي، با ظهور رابطه واقعي داشته و سبب پيدايش آن مي‌باشند؛ چه ظرف وجود آنها را پيش از ظهور در نظر بگيريم و چه ظرف نتيجه دادن آنها را پس از ظهور.
3. شرايط بايد با يكديگر مرتبط باشند و در آخر كار موجب ظهور شوند و به تدريج ايجاد شده و آنچه كه وجود مي‌يابد، استمرار داشته و از بين نرود. اين‌گونه شرايط ـ كه جزئي از برنامه كلي الهي هستند ـ بعد از آن‌كه موجود شوند، ديگر امكان ندارد كه از بين بروند.
4. شرايط ظهور، در برنامه‌ريزي الهي دخيل مي‌باشند و مي‌بايست مورد توجه قرار گيرند؛ زيرا فرا رسيدن روز موعود متوقف بر آنها است؛ بلكه انسانيت از نخستين روز پيدايش تا روز ظهور، در يك مسير واحد و در خط برنامه‌ريزي شده الهي براي موفقيت ظهور آماده مي‌شده است.
بر اين اساس شمار كثيري از نويسندگان، شرايط قيام و ظهور امام زمان عليه السلام را در چهار مؤلفه زير مي‌دانند:
1. قانون و برنامه كامل و جامع؛
2. رهبري مقتدر و توانمند؛
3. ياران ايثارگر و مجريان توانا؛
4. آمادگي عمومي و بالا رفتن سطح رشد و فهم مردم.

مسلّم است انقلاب جهاني مهدوي، هم داراي رهبري آگاه و توانا است و هم برنامه‌اي جامع و فراگير براي ادارة جهان دارد و هر دو نيز در حال حاضر موجود است؛ اما در مورد دو زمينه ديگر، نياز به آگاهي و پژوهش است تا باورداران به آموزة مهدويّت، بتوانند وظايف و مسئوليت‌هاي خود را در اين زمينه دريابند. شهيد صدر مي‌نويسد:
انقلاب مهدي، از نظر اجرا، همانند همه انقلاب‌ها به زمينه‌هاي عيني و خارجي بستگي دارد… براي وجود چنين تحول بزرگي تنها وجود رهبر صالح كافي نيست؛ وگرنه در همان زمان پيامبر صلي الله عليه و آله اين شرط وجود داشت… با اينكه خداي بزرگ توانايي دارد همه مشكلات و سختي‌ها را براي پيام رساني‌هاي آسماني، هموار و به وسيله اعجاز، فضاي مناسب ايجاد كند، اين روش را انتخاب نكرده است؛ زيرا امتحان و ابتلا و رنجي كه مايه تكامل انسان مي‌شود، در صورتي تحقق مي‌يابد كه تحولات طبيعي و مطابق با شرايط خارجي باشد (صدر، 1386: ص108).
اين دگرگوني‌ها و عوامل طبيعي و بيروني، همان شرايط و بسترهايي است كه انقلاب بزرگ و الهي امام مهدي عليه السلام در آنها شكل مي‌گيرد و به پيروزي مي‌رسد.
پس وقتي از شرايط، زمينه‌ها و عوامل شكل‌گيري پديده‌اي در آينده صحبت مي‌كنيم، پيش از همه بايد از نقش و جايگاه انسان و اثرگذاري و حركت بخشي او بحث نماييم. در واقع مهم‌ترين بستر و شرط تحقق امور و رويدادها، انسان و اراده و خواست او است و ساير عوامل مادي و صوري نيز به نوعي از انسان سرچشمه مي‌گيرد. تغييرات و تحولات آينده نيز در مدار مشيت الهي، بر اساس اراده‌ها و فعاليت‌هاي انسان‌ها صورت مي‌گيرد و اگر خواهان تحقق پديده‌اي هستيم، بايد آنان را از جنبه‌هاي مختلف، بسيج و آماده سازيم و بر انديشه و اراده آنها تأثير بگذاريم.

دو. زمينه‌سازي در نگاه قرآني:

2-1. پيوند حركت بيروني با حركت دروني:

از نگاه قرآني ميان حركت محتواي دروني انسان و محتواي بيروني يا روبناي او، پيوندي بنيادين وجود دارد و لذا بايد فرآيند تغيير در محتواي دروني، دوش به دوش فرآيند تغيير در محتوا و ساختار بيروني حركت كند. شهيد صدر به اين موضوع چنين اشاره كرده است:
بر اساس باور اسلام و قرآن، دو فرآيند بايد دوش به دوش يكديگر حركت كنند: فرآيند پرداختن انسان به ساختن محتواي دروني، دل، انديشه، اراده و آرزوهاي خود (از يك سو) و فرآيند پرداختن او به ساختن محتواي بيروني يا روبنا (از سوي ديگر). پس بايد اين دو بناي دروني و بيروني در كنار يكديگر حركت كنند و نمي‌توان بناي بيروني را جدا از بناي دروني فرض كرد؛ وگرنه اين بناي بيروني، بنايي خواهد بود لرزان و در حال فرو ريختن (صدر، بي‌تا: ص117).
البته دو عنصر ديگر بر اين درونماية انسان تأثير دارد:
1. غريزه و خواسته‌هايي كه خداوند آنها را در اندرون انسان به وديعت نهاده و نيز شهوت‌‌هايي كه خداوند آنها را در نظر انسان، در اين دنيا آراسته است و اين شهوت‌ها بر نگرش او به اشياء و نيز بر فعاليت و توانمندي و ناتواني اراده او اثر ويژه‌اي دارد. قرآن از اين عنصر به عنوان «هوس» ياد مي‌كند.
2. فشارهاي بيروني كه انسان در معرض آن قرار مي‌گيرد. به ويژه از سوي ستمگران و مستكبران، يا بدعت‌گذاران گمراه كننده و يا شياطين جني و انسي كه انسان را در نگرش خود به اشياء فريب مي‌دهند و گمراهش مي‌سازند. هرچند انسان در بيشتر اين موارد، اراده خويش را از دست نمي‌دهد؛ ليكن اين اراده تا اندازه بسيار از اين عوامل اثر مي‌پذيرد كه بايد آنها را بر شمرد و مورد شناسايي قرار داد (حكيم، 1387: ص241).

2-2. تغيير و آينده‌سازي با اراده‌هاي انساني:

در قلمرو تاريخ و اجتماع، تلفيق انديشه و اراده است كه آينده ساز آدمي است و اساس جنبش تاريخي او را فراهم مي‌كند. به عبارت ديگر، زيربنا محتواي دروني آدمي و مجموعه پيوندهاي اجتماعي و نظامات زندگاني و تشكيلات بشري روبناست.
قرآن مي‌فرمايد: «در حقيقت خداوند حال قومي را تغيير نمي‌دهد تا آنان حال (دروني) خود را تغيير دهند‌» (رعد، 11). ظواهر، شئون و احوال يك قوم وقتي تغيير خواهد كرد كه وضع نفساني آنها تغيير كند. قطعاً تغيير حال رواني يك يا چند تن از افراد جامعه‌اي، تمام يك قوم را به جنبش و حركت وا نمي‌دارد؛ بلكه حالت نفساني همه افراد يك جامعه بايد زير و رو شود تا سرنوشت عمومي آنها عوض گردد.
آيه ياد شده به روشني نشان مي‌دهد كه درون مايه انسان، پايه روبنا (وضعيت محيط بيروني انسان) و حركت تاريخي است؛ چرا كه آيه درباره دو تغيير سخن گفته است:
1. تغيير قوم (خدا حال قومي را تغيير نمي‌دهد): مقصود تغيير اوضاع قوم، امور و روبنا و اوضاع بيروني آنان است و اين تغيير، تنها در صورتي انجام مي‌شود كه تغيير ديگري انجام شود.
2. تغيير ديگر، تغيير حال دروني قوم است (تا آنان حال خود را تغيير دهند)؛ چرا كه قرآن كريم، از تغيير درونمايه قوم، به تغيير حالت دروني آنان تعبير كرده است.
روشن است كه مقصود از «مَا بِأَنْفُسِهِمْ» تغيير چيزي است كه در درون و دل‌هاي قوم است؛ به گونه‌اي كه درونمايه قوم به عنوان يك قوم يا يك ملت متغير باشد؛ وگرنه تغيير يك يا دو و يا سه نفر نمي‌تواند پايه تغيير همگاني قوم را تشكيل دهد. بنابراين درونمايه امت به عنوان يك امت است كه اساس و پايه دگرگوني‌‌ها در روبنا و حركت تاريخي به شمار مي‌رود.

2-3. قانون‌مندي دگرگوني‌ها و تحولات بشري:

برخي از آيات قرآني اشاره مي‌كند كه ميان دگرگوني‌هايي گسترده‌تر و اين درون مايه انسان رابطه وجود دارد؛ يعني، دگرگوني‌هاي جهاني كه انسان را احاطه كرده است. آيات ياد شده اين رابطه را به عنوان يكي از سنت‌ها و قواعد تاريخي مي‌داند؛ به‌گونه‌اي كه اين دگرگوني در درون مايه انسان بر دگرگوني در محيط او نيز اثر مي‌گذارد.
خداوند متعال مي‌فرمايد: «اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، به طور قطع بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي‌گشوديم؛ ولي تكذيب كردند. پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم» (اعراف، 96). اين آيه قرآن كريم، ميان ايمان و تقوا كه از امور قلبي است و در درون انسان وجود دارد و تغييري كه در كل اوضاع اين مردم پيش مي‌آيد، ارتباط برقرار كرده است؛ خواه اين تغيير به سمت خوبي و نيكي در زندگي اجتماعي انسان و زندگي جهان پيرامون او باشد و خواه به سمت بدي و تباهي (حكيم، بي‌تا: ص424 و 243). در واقع همان‌گونه كه ايمان و تقوا بر دگرگوني جامعه اثر مثبت دارد، بر دگرگوني جهان هستي و طبيعتي كه انسان را احاطه كرده نيز اثر مي‌گذارد. همچنين دروغ گويي، تبه كاري، نداشتن تقوا و ارتكاب گناهان بر جهان هستي و طبيعت اثر منفي مي‌گذارد (طباطبايي، 1386: ج22، ص197و 198). قرآن مي‌فرمايد: «به سبب آنچه دست‌هاي مردم فراهم آورد، فساد در خشكي و دريا نمودار شده است تا (سزاي) بعضي از آنچه را كه كرده‌اند، به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند» (روم، 41). يعني، گناهاني كه مردم مي‌كنند و كارهاي زشتي كه انجام مي‌دهند، در ايجاد فساد در خشكي و دريا اثر مي‌گذارند و در نتيجه عواقب شومي گريبان‌گير آنها مي‌شود. شبيه مفاد آيات ياد شده، در آيه‌اي ديگر از قرآن كريم با ذكر نمونه‌اي تاريخي، بيان شده است: «(حكم خدا) اين است كه خداوند نعمتي كه به قومي عطا كرد، تغيير نمي‌دهد تا وقتي كه آن قوم حال خود را تغيير دهند كه خدا شنوا و داناست. همان‌طور كه خوي فرعونيان و پيش از آنان بر اين شده كه آيات خداي خود را تكذيب كردند و ما هم آنان را به كيفر گناهانشان هلاك كرديم و فرعونيان را در دريا غرق كرديم و همه آنان كه هلاك كرديم، ستمكار بودند» (انفال، 53-54).

2-4. زمينه‌سازي مثبت يا منفي:

ايجاد هر نوع تغييري در احوال جوامع و امت‌ها، بستگي به تغييري دارد كه مردم آن جوامع در احوال فردي خويش به وجود مي‌آورند؛ يعني، زمينه ايجاد سعادت و شقاوت، نعمت و نقمت، نجات و هلاكت جوامع مختلف، به دست آن مردم است. اين زمينه‌ها و بسترها، مي‌تواند مثبت باشد يا منفي. در واقع رفتارهاي ارزش‌گرا يا ناهنجار انسان‌ها به هر نحوي در شكل‌گيري آينده تأثير مي‌گذارد و آثار و عواقب آن به خود آنان بر مي‌گردد. اين نوع زمينه‌سازي هم مي‌تواند مستقيم باشد هم غير مستقيم؛ هم ارادي باشد هم ناخواسته؛ هم دروني باشد هم بيروني؛ هم سياسي باشد، هم اجتماعي؛ هم گسترده باشد، هم محدود و…. علامه طباطبايي مي‌نويسد:
آيه >ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ…< به ظاهر لفظش عام است و مخصوص به يك زمان و يا به يك مكان و يا واقعه نيست و در نتيجه مراد از «بر و بحر» همان معناي معروف است كه شامل همه روي زمين مي‌شود و مراد به فساد در زمين، مصايب و بلاهاي عمومي است كه يكي از منطقه‌ها را فراگرفته، مردم را نابود مي‌كند؛ چون زلزله و نيامدن باران، قحطي، مرض‌هاي مسري، جنگ‌ها، غارت‌ها و سلب امنيت. سخن كوتاه (اينكه) هر بلايي كه نظام آراسته و صالح جاري در عالم را به هم مي‌زند چه اينكه مستند به اختيار بعضي از مردم باشد و يا نباشد؛ چون همه آنها، فسادي است كه در تري و خشكي عالم پديد مي‌آيد و خوشي و طيب عيش انسان‌ها را از بين مي‌برد. >بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ<؛ يعني، اين فساد ظاهر در زمين به سبب اعمال مردم است؛ به خاطر شركي است كه مي‌ورزند و گناهاني است كه مي‌كنند (طباطبايي، همان: ج31، ص312و 313).
با توجه به چند آيه ذكر شده، به خوبي اثبات مي‌شود كه آينده انسان‌ها، به دست خود آنان رقم مي‌خورد و رويدادها و حوادث، چيزي جز بازتاب و نتيجه رفتارها، اراده‌ها و آرمان‌هاي آنان نيست.
منبع:www.entizar.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:47 PM
انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي
نظرات(0) | ادامه مطلب

انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي
انتظار در نگاه مقام معظم رهبري مدظله العالي





 
يکي از مهمترين روزهاي سال، روز نيمه ي شعبان است که هم مصادف با ولادت ذي جود و مسعود حضرت بقية الله ارواحنافداه شده است و هم شب و روز نيمه ي شعبان از ليالي و ايام متبرّکند. شب نيمه ي شعبان، شب بسيار متبرّکي است. تالي تلوّ ليالي قدر و وقت توجّه و تذکّر و توسّل به ذيل عنايات باري تعالي و طلب و درخواست است.

زمينه سازي ظهور

چند خصوصيت در عقيده ي مهدويّت هست که اين خصوصيات براي هر ملتي، به منزله ي خون در کالبد و در حکم روح در جسم است. يکي، اميد است. گاهي اوقات دست هاي قلدر و قدرتمند، ملت هاي ضعيف را به جايي مي رسانند که اميدشان را از دست مي دهند. وقتي اميد را از دست دادند، ديگر هيچ اقدام نمي کنند؛ مي گويند چه فايده اي دارد؟ براي چه تلاش کنيم؟ ما که ديگر نمي توانيم!
امام زمان(عج) مي آيد انجام مي دهد، يعني چه؟ امروز تکليف شما چيست؟ شما امروز بايد چه بکني؟ شما بايد زمينه را آماده کني، تا آن بزرگوار بتواند بيايد و در آن زمينه ي آماده، اقدام فرمايد.
از صفر که نمي شود شروع کرد! جامعه اي مي تواند پذيراي مهدي موعود ارواحنافداه باشد که در آن آمادگي و قابليت باشد، والّا مثل انبيا و اولياي طول تاريخ مي شود. چه علّتي داشت که بسياري از انبياي بزرگ اولواالعزم آمدند و نتوانستند دنيا را از بدي ها پاک و پيراسته کنند؟ چرا؟ چون زمينه ها آماده نبود. چرا اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب(ع) در زمان خودش؛ در همان مدّت کوتاه حکومت با آن قدرت الهي، با آن علم متّصل به معدن الهي، با آن نيروي اراده، با آن زيباييها و درخشندگيهايي که در شخصيت آن بزرگوار وجود داشت و با آن توصيه هاي پيامبراکرم(ص) درباره ي او- نتوانست ريشه ي بدي را بخشکاند؟
خودِ آن بزرگوار را از سر راه برداشتند! تاوان عدالت اميرالمؤمنين(ع)، جان اميرالمؤمنين(ع) بود که از دست رفت! چرا؟ چون زمينه، زمينه ي نامساعد بود. زمينه را نامساعد کرده بودند. زمينه را زمينه ي دنياطلبي کرده بودند! آن کساني که در اواخر يا اواسط حکومت علوي مقابل اميرالمؤمنين(ع) صف آرايي کردند کساني بودند که زمينه هاي دينيشان زمينه هاي مستحکم و مادّه ي غليظِ متناسبِ ديني نبود. عدم آمادگي، اين طور فاجعه به بار مي آورد!
آن وقت اگر امام زمان(عج) در يک دنياي بدون آمادگي تشريف بياورند، همان خواهد شد! بايد آمادگي باشد. اين آمادگي چگونه است؟ اين، هماني است که شما نمونه هايي از آن را در جامعه ي خودتان مشاهده مي کنيد. امروز در ايران اسلامي چيزهايي از درخشندگي هاي معنوي وجود دارد که در هيچ جاي دنيا نيست.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدي(عج)1376/09/25

معناي انتظار

امروز ما انتظار فرج داريم. يعني منتظريم که دست قدرتمند عدالت گستري بيايد و اين غلبه ي ظلم و جور را که همه ي بشريت را تقريباً مقهور خود کرده است، بشکند و اين فضاي ظلم و جور را دگرگون کند و نسيم عدل را بر زندگي انسان ها بوزاند، تا انسان ها احساس عدالت کنند اين نياز هميشگي يک انسان زنده و يک انسان آگاه است؛ انساني که سر در پيله ي خود نکرده باشد، به زندگي خود دل خوش نکرده باشد. انساني که به زندگي عمومي بشر با نگاه کلان نگاه مي کند، به طور طبيعي حالت انتظار دارد. اين معناي انتظار است. انتظار يعني قانع نشدن، قبول نکردن وضع موجود زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب، که مسلم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولي خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدي صاحب زمان(عج) تحقق پيدا خواهد کرد. بايد خود را به عنوان يک سرباز، به عنوان انساني که حاضر است براي آنچنان شرايطي مجاهدت کند، آماده کنيم.
بخشي از بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم در روز نيمه ي شعبان 1387/05/27.
منبع:نشريه قدر ،شماره 21

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
مقصود از انتظار فرج
نظرات(0) | ادامه مطلب

مقصود از انتظار فرج
مقصود از انتظار فرج

نویسنده : آيت الله سيد رضا صدر



 
فرج به معناى گشايش است ؛ گشايشى كه اميد اميدواران است و بيقين ، تحقق پذير است و نـاامـيـدى در آن راه نـدارد، و مـمـكـن اسـت كـه طـول بـكـشـد. و طـول كـشـيـدن تـحـقـق مـطـلوب ، از لوازم امـيدهاى بزرگ است . اميدهاى كوچك بزودى تحقق پذيرند و اميد، هر چه بزرگتر باشد، تحقق ديرتر و دراز مدت ترى دارد.
بخصوص اگر بزرگترين اميدها باشد كه مقصود از فرج است .
و آن گشايش براى همه خلق و سيادت عدل و داد براى هميشه ، در جهان است .
انـتـظـار فـرج ، مشتمل بر يقين به تحقق مقصود است كه غم را مى زدايد و سرور مى زايد. مـقـصود از انتظار، نشستن و خوابيدن نيست ، بلكه اداى وظيفه اى است كه در تسريع ظهور حضرت مهدى عليه السّلام دخالت دارد.
چـنـانـچـه مـقـصود، انتظار شخصى نيست ، بلكه وظيفه اى است اجتماعى ؛ چون انجام مقاصد اجتماعى ، قدمهاى اجتماعى لازم دارد.
مقصود از انتظار، آمادگى است و آن دو مرتبه دارد:
نـخـسـتـيـن مـرتـبـه آن ، انـتظار روحى است و خوشدل بودن براى تحقق اميد در آينده ، و آن عـبـارت اسـت از آمـادگـى بـراى قـبـول دعوت و زدودن مقاومت روحى براى رسيدن كسى كه انتظار آمدنش هست .
دومين مرتبه آن ، انتظار عملى است كه اضافه بر انتظار روحى است .
انتظار، عملى مانند آمادگى براى آمدن مهمان و پذيرايى از او، كه غذا بايستى آماده باشد و بـا مـقـام مـهـمـان و شـخـصـيـت او تـنـاسـب داشـتـه بـاشـد. محل نشستن او تميز و آماده ، خوابگاه و استراحتگاهش مرتب باشد.
كشاورز، وقتى انتظار باران را دارد كه كشتى كرده باشد، بازرگان ، وقتى انتظار سود دارد كـه كـالاى خـود را آمـاده كـرده و در مـعـرض فـروش گـذارده بـاشـد، و ايـن انـتـظـار كامل خواهد بود.
هـر دو مـرتـبـه انـتـظـار بايستى براى ظهور حضرت مهدى عليه السّلام فراهم باشد تا فرج همگانى تحقق پذير شود.
مـنـتـظـران نـيـز بـه دو گـونـه انـد: مـنـتـظـران مرحله نخست كه بسيارى از منتظران از اين قبيل هستند. اينان ، كسانى هستند كه از شدت ظلم و جور به تنگ آمده و آه مى كشند و آرزومند مـنـجى و رسيدن وى هستند، وى قدمى برنمى دارد. اين انتظار، چندان تاءثيرى در تسريع قـيـام حـضـرت مـهدى ندارد. آنچه كه در تسريع قيام حضرت مهدى مؤ ثر است ، انتظار در مـرحـله دوم اسـت ؛ هـر چـه شـمـاره مـنـتـظـران ايـن گـروه افزوده مى شود، ظهور آن حضرت نزديكتر مى شود و موفقيت در دعوت را شديدتر مى سازد.
انتظار فرج ، بجز آمادگى بارى ظهور آن حضرت نيست اكنون بايستى بدانيم كه مقصود از آمـادگـى آن هـم آمـادگـى عـمـلى چـيـسـت و مـقـصـود از انـتـظـار فـرج ، كـه بـهـتـريـن اعـمـال ناميده شده است ، چيست ؟ آيا مقصود يك عمل مخصوص است و يا مجموعه اى است از چند عمل ؟
نـكـته حساسى كه انتظار بر آن تكيه دارد و شايد از نظرها پوشيده باشد، آن است همان طـور كـه حـكـومـت حـضـرت مـهـدى عـليـه السـّلام ريـشه كن كننده ظلم و جور و بر پا كننده عدل مجسم است و تهى از قلدرى و قساوت مى باشد، پيدايش اين مقصود نيز، بايستى چنين بـاشـد. از ظـلم و جـور دور، از قلدرى و قساوت بر كنار، از دروغگويى و رياكارى خالى باشد.
چون قداست هدف ، مبرر وسيله گناه نمى شود، گناه ، جز گناه نمى زايد.
با ظلم ، نمى شود عدل را به پا كرد؛ با عقده و انتقام ، نمى توان دادگرى كرد.
اين حكومت . با كودتاى نظامى به روى كار نخواهد آمد؛ با انقلاب حزبى ، زمام امر را به دست نخواهد گرفت .
كـودتـاى نـظـامـى ، خـواسـتـه چـند افسر است . انقلاب حزبى ، از عقده و كينه ، ريشه مى گيرد و بيگناهان بسيارى را در خاك و خون مى غلتاند و سران حزب ، از آن لذت مى برد.
پيدايش حكومت عدل ، بايستى به وسيله عدل باشد و آن وقتى است كه مردانى بزرگوار و شريف ، در اجتماع بشرى پيدا شوند و آماده فـداكـارى بـاشـنـد و بـراى خـود چـيـزى نـخـواهـنـد، تـا بـتـوانـنـد مـژده حـكـومـت عـدل را بـه خـلق بـدهـنـد تـا خـلق بـه پـا خـيـزد و هـمـگـان از آن استقبال كنند.
پيدايش حكومت عدل ، بر دو پايه قرار دارد:
خواسته خلق ، نخستين پايه آن است ؛ خواه اين خواسته ، خودآگاه باشد، خواه ، خود ناآگاه .
خـواسـتـه خـود نـاآگـاه حـكـومـت عـدل ، در اكثر افراد موجود است ، ولى چندان تاءثيرى در تسريع قيام حضرت مهدى عليه السّلام ندارد.
پـايـه دوم ، انتظار است ؛ آن هم انتظار عملى . هر گاه شماره اين منتظران و آمادگان براى تـشـكـيـل ايـن حـكـومـت ، بـه عـددى بـرسـد كـه شايسته باشند بار اين حكومت را بر دوش بگيرند، زمان تشكيل آن فرا مى رسد.
آن وقـت اسـت كـه بـسـيـارى از مـردم كـوچـه بـه كـوچـه ، كـو بـه كـو شهر به شهر به دنبال حكومت عدل مى گردند و بدين مقصد اعلا خواهند رسيد.
دد5دد(( مـن سـره اءن يـكـون مـن اءصـحـاب القـائم ، فـليـنـتـظـر وليعمل بالورع و محاسن الاءخلاق ، و هو منتظر ؛ د6د (-9 -) د7ددد3دد
كـسـى كـه دوسـت مـى دارد از يـاران قـائم بـاشـد، بـايـد آمـاده بـاشـد و در حـال آمـادگـى ، بـه پـارسـايـى و مـحـاسـن اخـلاق ، عمل كند.))
اين راهنمايى ، حاوى چند نكته فردى و اجتماعى است :
1 ـ امـر قـبـلى ، كـه امـيـد بـه قيام حضرت قائم داشته باشد و ياءس و نوميدى را از خود بزدايد.
2 ـ دوسـت داشـتـه بـاشـد كـه از يـاوران آن حـضـرت بـاشـد تـا در ايـجـاد عدل جهانى ، شركت كند و از اين سعادت جاودانى ، برخوردار شود.
3 ـ داراى ورع باشد و از گناه اجتناب كند.
4 ـ از حسن اخلاق برخوردار باشد.
امـيـد بـه قيام حضرت قائم ، روح و مقوم انتظار فرج است . انتظار، ضد ياءس و نا اميدى اسـت و حـيـات بـخش است و دل را زنده نگه مى دارد. برخلاف ياءس و نااميدى كه مرگ آور اسـت . كـسـى كـه يـاءس و نـاامـيدى بر او چيره باشد و اجتماعى كه اين صفت مذموم بر آن حـكـومـت كـند، از زندگى و حيات ، بيزار و متنفر مى گردد و به سوى مرگ و انتحار، قدم بر مى دارد.
بـرخـلاف آن كه اميد بر او حكومت كند؛ حيات را خوش دارد و نقايص ‍ زندگى را بر طرف مى كند و به سوى آينده قدم بر مى دارد و روز خود را از روز دگر بهتر مى سازد.
از ياران قائم بودن را دوست داشتن ، از ايمان به مبداء و معاد ريشه مى گيرد و كليد خود سـازى مى شود، تا آينه گردد و جمال پرى طلعتان ، طلب كند. ورع داشتن و پارسا شدن ، خـود سـازى و حـيـوانـيـت زدايـى اسـت و بـشـريـت را تبديل به انسانيت كردن است .
انـسـانـهـا، بـايـسـتـى يـاوران حـضـرت قـائم بـاشـنـد تـا بـتـوانـنـد در ايـجـاد عدل جهانى شركت كنند؛ دگران لياقت اين وظيفه بزرگ و مقدس را ندارند.
حسن اخلاق ، نشانه انسان شدن است و دعوت عملى است به انسان شدن دگران ؛ تا از فرد صـالح ، اجـتـمـاع صـالح بـه دسـت آيد و در تسريع قيام حضرت قائم ، تاءثير داشته باشد.
در انتظار، اميد به آينده محقق الوقوع ، موجود است ؛ چنين اميدى ، همه رنجها و مشقتها را آسان مى سازد و انسان ، خودش به خودش مژده مى دهد.
خـردمـندان بشر، براى رسيدن به آينده احتمالى ، كوششها مى كنند، رنجهاى مى برند. و رنـجها را در كام خود شيرين مى دانند. حال اگر آينده ، محقق الوقوع باشد، انتظارش روح افـزا و دلپـذيـر خـواهـد بـود. در مـثـل اسـت كـه گـنـج بـدون رنـج حاصل نشود و رنج در راه تحصيل گنج قطعى ، شيرين است .

تلخ و شيرين

انتظار، گاه تلخ است و گاه شيرين .
انـتـظـار تـلخ ، وقـتـى اسـت كـه آدم در جـاى خـود بنشيند و تكان نخورد، چشم به در خانه بـدوزد تـا مـطـلوبـش بـيـايـد. در ايـن انـتـظـار، روزش مـاه بـه نـظـر مـى آيـد و مـاهـش سال و روزگارش تلخ و انتظارش تلخ .
انـتـظـار شـيـريـن آن اسـت كـه انـسـان از جـا بـر خـيـزد و بـه كـار پـردازد، زمـيـنـه حـصـول مـقـصـود را آمـاده سـازد و بـدانـد كـه هـر چه آمادگى بيشتر شود، مقصود، زودتر حاصل مى شود.
از هر آمادگى كه فارغ شد، لذتى برايش پيدا مى شود و گام دگرى در راه آمادگى بر مى دارد و در دل ، با مطلوب خود راز و نيازى مى كند.
انـتـظار ظهور حضرت مهدى از اين قبيل است . كسى كه در اين انتظار به سر مى برد. به حـضـرتش عشق مى ورزد. روز به روز آمادگى خود را بيشتر مى كند و از حضرتش كمك مى خـواهـد كه هر چه بيشتر بتواند خود را آماده كند و هر آمادگى براى او مژده موفقيت و نويد حصول مقصود خواهد بود.
منبع:www.ghadeer.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
وظایف جوان منتظر
نظرات(0) | ادامه مطلب

وظایف جوان منتظر
وظایف جوان منتظر





 
بی‌شک جوانان از مهم‌ترین سرمایه‌های یک جامعه به شمار می‌آیند؛ چون فطرت و طبیعت پاک جوانان همواره با هیجان و پویایی همراه است.
پیشرفت و تعالی هر جامعه در گرو پیشرفت جوانان آن است. جوانان، بازوی قدرتمند دفاع و سازندگی در هر جامعه می‌باشند. در تمام جوامع بشری، جوانان، سمبل نشاط و بالندگی هستند و با تحولات اجتماعی و فرهنگی جامعه خود رابطه مستقیم دارند. از این رو، جوانان، پیوسته مورد عنایت ویژه فرستادگان الهی و مصلحان بوده‌اند.
با توجه به خصلت، مرام و شخصیت جوانان در عصر ظهور، اکثر یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از این گروه سنی هستند؛ چراکه دارای ویژگی‌هایی هم‌چون صفای باطن، زیباگرایی، شجاعت و شهامت، نوگرایی، وفاداری، آزادگی، فداکاری و... هستند که تمام این‌ها در حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نمود می‌یابد.[۱]
حال باید دید جوانانی که عاشق حضرت هستند، در دوران غیبت چه باید بکنند؟
وظایف اصلی و مهم جوانان منتظر در چهار بخش، مورد بررسی قرار می‌گیرد:
۱. معرفت ۲. محبت ۳. اطاعت ۴. فعالیت.

۱. معرفت:

یکی از مسائل حیاتی و اساسی شناخت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفت است که مایه رشد و تعالی است:
گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را
گر کیمیا دهندت، بی‌معرفت، گدایی
امام علی علیه السلام در فرمایشی به کمیل درباره اصل معرفت می‌فرماید: «ای کمیل! هیچ حرکت و فعالیتی نیست، مگر این که در آن نیازمند شناخت و آگاهی هستی[۲].»
موضوع مهدویت هم نیازمند معرفت و شناخت است؛ لذا جوانان باید با امام زمان خود و مسائل پیرامون او به نحو احسن آشنا شوند. ابونصر( از خدمت‌گذاران امام حسن عسکری علیه السلام و از کسانی که پیش از غیبت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به حضور آن حضرت، مشرف شده‌ است). در دیداری که با امام داشت، امام از او پرسید: «آیا مرا می‌شناسی؟» پاسخ داد: «آری؛ شما سرور من و فرزند سرور من هستید.» امام فرمود: «مقصد من، چنین شناختی نیست.» ابو نصر عرضه داشت: «مقصود شما چیست؟ خودتان بفرمایید.» امام فرمود: «من آخرین جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و خداوند به برکت من، بلا را از خاندان و شیعیانم دور می‌کند[۳].»
شناخت درست امام،همچنین طریق معرفت واقعی به خدا می‌باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: «... ما بر شما سه حق داریم: اینکه به فضل ما معرفت پیدا کنید، پیرو ما باشید و انتظار فرج را بکشید...»[۴]
بنابراین در دوران غیبت، شناخت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، رمز حیات و هویت ماست. لازم است به امام خود معرفت داشته باشیم؛ چراکه اگر او را نشناسیم، گمراه خواهیم بود و زندگی جاهلی خواهیم داشت: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت می‌میرد[۵].» همچنین امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «خداوند از بندگان عملی را نمی‌پذیرد مگر به معرفت و شناخت ما[۶].»

۲. محبت:

محبت تابع معرفت و شناخت است و هرچه شناخت بیشتر شود، محبت نیز بیشتر خواهد شد.
هرگز دل من، چون تو یار دگری نگزید
برخاست که بگزیند یار دگرم بودی
اگر انسان دارای همتی بلند باشد، دنبال محبوب حقیقی می‌رود. اگر عاشق امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بشویم و او را دوست بداریم، رنگ محبوب به خود می‌گیریم و بوی او را با خود داریم؛ چراکه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آنقدر ما را دوست دارد که بلاها را از ما دفع می‌کند و در حق ما دعا می‌کند. چقدر خوب است این محبت، طرفینی باشد؛ یعنی ما عاشقان هم برای ظهور و سلامتی او دعا کنیم. این‌طور نباشد که فقط هنگام مشکل و گرفتاری به سراغ او برویم.
باید نوعی زندگی کنیم که دل آن حضرت، خوشنود شود؛ کسی که ادعای محبت و دوستی اولیای الهی را دارد باید عمل به خواسته آنها را سرلوحه اعمالش قرار دهد.

۳. اطاعت:

یکی از زیبایی‌ها و لذت‌های جوانی، گذراندن عمر در راه اطاعت الهی است که باعث توجه و عنایت ربوبی می‌شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «خداوند جوانی را دوست دارد که جوانی خود را در راه اطاعت خدا سپری کند»[۷].
باید دانست اطاعت از ولی خدا همانند اطاعت از پروردگار است و انسانی که ادعای دوستی با خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دارد باید سعی در اطاعت داشته باشد.در زیارت جامعه کبیره آمده است«مَنْ أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّه؛هر کس شما را اطاعت کند ،خدا را اطاعت کرده است ».
«جابر بن عبدالله انصاری» می‌گوید: «امام باقر علیه السلام به من فرمود: «آیا کسی که ادعای تشیع می‌کند، همین که بگوید ما را دوست دارد، کافی است؟ سوگند به خدا، شیعیان ما نیستند، مگر آنان که از خدا تقوا می‌کنند و به امانتداری و زیادی در ذکر خدا و روزه و نماز و نیکی به والدین و... شناخته می‌شود».
بنابراین جوانِ منتظر باید ضمن اظهار علاقه‌مندی و محبت به خدا و اهل بیت علیهم السلام ایشان، مطیع فرمان نیز باشد. با این حال اگر مرتکب معصیت شد، آستان الهی درگاه نومیدی نیست؛ بلکه راه توبه و انابه باز است. همانگونه که خود امام زمان علیه السلام هم از خداوند متعال می‌خواهد که توفیق بازگشت و توبه را به جوانان ارزانی بدارد: «خدایا! به جوانان توفیق توبه و انابه عنایت فرما»[۸]
جوان که با ترک شهوات، راه اطاعت را در پیش می‌گیرد، پرواز ملکوتی را آغاز کرده و بسان ملائک می‌شود؛ همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خداوند می‌فرماید: «ای جوانی که شهوت‌های مبتذل خود را ترک کرده‌ای! تو در نزد من همانند بعضی از فرشتگان هستی».[۹]

۴. فعالیت:

نقش اصلی جوانان این است که باید در عرصه مهدویت، فعال و پویا و به روز باشند؛ چرا که دشمنان مهدویت بسیار فعال هستند در این بین، توقع از جوانان ایران زمین بیشتر است؛ چرا که در طول تاریخ جایگاه ویژه‌ای داشته و در آینده هم دارند.
پیامبر درباره یاران ایرانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دست مبارک خود را به شانه سلمان فارسی; نهادند و فرمودند: «منظور از یاران امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، هم‌وطنان این شخص است.» سپس فرمودند: «اگر دین به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان‌ها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت»[۱۰]
پس یاران و شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت، باید بینش‌های خود را نسبت به خداوند، امام و جهان هستی بالا ببرند چون برنامه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، جهانی است، یاران آن حضرت نیز باید نگاه‌های وسیع و جهانی داشته باشند و استراتژی درستی را جهت زمینه‌سازی برای ظهور و انقلاب جهانی حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف طراحی کنند. از طرفی باید روحیه شجاعت، ایثار، بردباری، یکدلی و استواری را نیز در خود تقویت کند.
خداوند به همه ما توفیق کسب صفات و خصال یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را عنایت فرماید تا در مرحله اول یک مهدی‌باور و در مرحله بعد، یک مهدی‌یاور و در مرحله پایانی، یک مهدی‌زیست واقعی باشیم. ان شاءالله.

پی نوشت ها :

۱. ر.ک: قرآن، مهدی و جوانان، نگارنده.
[۲]. تحف‌العقول، ص ۱۷۱.
[۳]. «انا خاتم الاوصیاء و بی‌یدفع الله البلاء من اهل و شیعتی» کمال الدین، شیخ صدوق ج ۳، ص ۱۷۱.
[۴]. اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص ۱۷۳.
[۵]. کمال الدین، ج ۲، ص ۴۰۹.
[۶]. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۴۲، باب النوادر.
[۷].. میزان الحکمه، ری شهری، ج ۵، ص ۹.
[۸]. «تفضل ... علی الشباب بالانابه و التوبه» مصباح کفعمی، ص ۲۸۰.
[۹]. کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۷۸۵، ح ۴۳۱۰۶،
[۱۰]. «لوکان الدین معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس» معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ج ۱، ص ۳۷۴.

منبع: www.sibtayn.com

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
افق گشاييِ فلسفه انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

افق گشاييِ فلسفه انتظار
افق گشاييِ فلسفه انتظار

نويسنده:محمد علی آهنگران



 
در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد.
1. بنيادي ترين آموزه دين در معناي باطني، اعتقاد و ايمان به وجود جهاني ديگر است. اين انديشه، كه ركن همه معتقدات ايماني و وحياني است، فراتر و برتر از جهان محسوس است. جهان و بلكه جهان هايي هست كه به گونه اي پوشيده و در بطن غيب، در درون اين جهانِ عيان اند. در اين فراروند ديني، ايمان به خدواند، آخرت، ملكوت، فرشته و همه گستره هاي معنوي و دنيوي، مفهوم مي يابد و تبيين مي شود. راست اين است كه بي شكوه اين اعتقاد، حتي عمل آرمانيِ آدميان نيز صبغه ايماني ندارد و هرچند مي تواند نيكو و بسزا باشد، اما ديني و ايماني نيست. هم به اين دليل است كه در همه كتاب هاي آسماني، ايمان سرآغاز همه شناخت ها است.
مؤمنان، جهان صورت را نقابي پنهان كننده مي انگارند كه بطن هويت هستي را از چشم ها نهان مي دارد و آن ها را به خود گرفتار مي كند. در پسِ اين جهان ظاهري، جهان هايي ديگر هست كه هم موازي با اين جهان در دامنه هاي هستي سير مي كنند و هم در فواصل زماني حيات ما آدميان رخ مي نمايند. تنها پس از مرگ است كه مي توانيم چهره ديگر هستي خود را ببينيم و فقط آن هنگام است كه به جهاني ديگر درمي آييم.
اگر اين آموزه بنيادي ديني را بپذيريم، آن گاه همه ساحت هاي گوناگون وجودي را مطابق با تعلق ديني و ايماني، متفاوت، پيچيده، رازمدارانه و تودرتو خواهيم يافت. اين اعتقاد در لايه هاي همين زندگي طبيعي و ناسوتي ما نيز تجلي خواهد داشت و درست به همان دليل پيش گفته ، در معنابخشي ما به علم، طبيعت، تاريخ، تمدن و روح بشري اثر خواهد نهاد. نگاه مؤمنانه، همه ظواهر را خواهد شكافت و در پسِ هرچيز- هر مفهوم انساني- معنايي ديگر خواهد جست.
در چنين ساحتي، فلسفه تاريخ، فرايند تمدن سازي انسان و ايستگاه آخر جهان، تصويري ديگر دارد. اسلام اين تصوير را در همه متون خود تذكر داده و بر آن تأكيد كرده است. در انديشه ديني مسلمانان، اعتقاد به مهدويت، ريشه در همان آموزه بنيادين دارد. اسلام، و با تأكيد پردامنه تر تشيع، فلسفه تاريخي معنادار، توان مند، غايت خواه و آرمان گرا دارد و از اين رو، چونان همه ساحت هاي ديگر، يادآور مي شود كه در پشت جاده هاي خلوت و خاموش، جهاني ديگر هست كه ازقضا در همين طبيعت ناسوتي و روي همين كره خاكي صورت مي بندد و به مسير تاريخ و تمدن انساني شكل متمايز و درخور انسان مي بخشد.
واژه رمزگون «انتظار» در متون ديني همين آرمان را بسط مي دهد و آشكار مي كند. مؤمن در اين ديدگاهِ ايمان ساخته، «منتظر» است. اين انتظارِ البته به پايان رسنده و سيراب شونده، بي ترديد گونه اي تكاپو، اضطراب فعال (active anxiecy)، رشدخواهي، تحرك و اميد را با خود مي آورد، و روشن است كه چون همه انتظارهاي بشري و همسو با رنگ وروي آن، دغدغه، نگرانيِ مثبت و كارساز، آرزو، مراقبت و طرح ريزي و برنامه انديشي دارد و مي طلبد.
تصور پايان و فرجامي خاص براي مسير زندگيِ جمعي بشر، آن را از بن بست تهي بودگي به در آوردن است. تصوير آغاز و انجام زندگي بشر، آن را از وضع بي ثبات و پوچ انگاريِ فلسفه بافانه نجات مي دهد و بدان ساماني هدفدار مي بخشد.
2. انتظار، گونه اي فلسفه جهان نگريِ نو است: اين كه كار و كنش انسان، روزي در نيكوترين و بسامان ترين قالب و صورت خود جلوه خواهد كرد و جهان، طبيعت، سياست، حكومت، اقتصاد، رفاه، عدالت، ادراك، آموزش و طعم زندگي، در غايت رشد خود رخ خواهد نمود. آشكارتر از روز است كه اين آرمان، دروني ترين هسته همه رنج ها و شادي هاي بشري و تمامي فلسفه هاي شفاهي و مكتوب و هنر و ادبيات است.
كدام اسطوره، كدامين فلسفه و يا كدام شعر و ترانه است كه اين آرمان را به زباني ديگر- با واژگان مربوط به حوزه معنايي خود- زمزمه نكند و آن را نخواهد و نبيند؟ اين آرمان انساني در مفهوم «انتظار» - به معناي ديني آن- تجلي تمام يافته است. هم بدين سبب، منتظران در فراسوي امروز به فردا مي نگرند؛ فردايي كه همه سويه هاي زندگي انسان در آن زيباتر و پرمعناتر است. اين اصل آينده انديشيِ معناساز، تنها به مفاهيم سياسي و اجتماعي باز نمي گردد. فرديتِ مبتني بر چنين انگاره فرا انديشانه ديني نيز ساماني متمايز از ديگر گونه هاي زندگي فردي دارد.
نكته روشنايي آور اين است: در فراسوي افق هاي جهان كنوني و در فردايي بس نزديك، شهري هست كه حيات انساني در آن در اوجِ شكوه و تعالي ممكنِ خويش، همه گره هاي بسته پيشين را مي گشايد و از همه سختي هاي ادوار تاريخ بشري سربلند بر مي آيد و به مفهوم «زيستن انسان گون» تجسمي راستين- اما زميني و ملموس-
مي بخشد. اين شهر، رويه ديگر تمدن انساني است. مدنيّت هويت دار بشر، فارغ از همه زنجيرها و تيرگي ها، در افق تاريخ بر كرانه هستي ايستاده است. آيا چنين افق گشاييِ دين مدارانه اي، زيست فردي و اجتماعي آدمي را دگرگون نمي سازد؟ تماشاي اين افق در معنايي ژرف و ناب، در كلمه «ظهور» صورت مي بندد. ظهور، عيان شدن هويت الهي انسان است. اين البته معنايي لاهوتي تر دارد.
انتظار، فراتر از همه جوانب خود، گونه اي مفهوم متافيزيكي است. تنها شناخت و معرفت ويژه اي از جهان هستي است كه مي تواند در ادامه خود به مفهومي مانند انتظار بينجامد. بي آن نگره هاي فلسفي و معرفتي، سخن گفتن از انتظارِ جهاني نو بي معناست. اگر بشر چشم خود را در فلسفه هاي زيستي بگرداند، جهان را همواره چنان كه هست مي بيند و پيوندي ميان زمين و آسمان نمي يابد. انتظار تماشاي اين پيوند است: همين كه از دامنه هاي «خلقت» سرازير شويم و به سوي قله هاي رفيع «شدن» كوچ كنيم. اين ديد تازه اي به جهان است.
3. در پسِ انديشه «انتظار» ، يك پرسش و در واقع رويكردي بنيادين وجود دارد. اين رويكرد، ناگزير، در همه ساحت هاي اعتقاد ديني- از هر شكل و رنگ- جريان مي يابد و تمامي جوانب زندگي ديندارانه را در بر مي گيرد. زندگي ديني همواره ملازم و مستلزم گونه اي نياز به اشتياق به رستگاري است. رستگاري در همه زندگي هاي ممكن، غايت مراد و اوج آروزي مؤمنان است.
مؤمن در پي رستگاري هر دو جهاني است و در اين راه نه به عمل و ايمان خود كه در عين حال به امداد الهي نيز دل مي بندد. نجات يافتن از اين طبيعت دربندكننده و رها شدن از تيرگي جسم، ظلمت گناه، قفس تن، محدوديت جهان و مواردي چنان اين، كما بيش در همه متون ديني در فرهنگ هاي گوناگون بشري جلوه دارد.
از اين همه بر مي آيد كه نياز به رستگاري، امري عيني و حقيقي در باطن اديان تلقي مي شود. آن پرسش پنهان از مفهوم «انتظار» اين است: آيا جهان به نجات بخش نياز دارد؟ به حتم، فلسفه هاي نظري و عملي و نيز اصول زندگي روزمره در جهان كنوني- و به تأكيد، همه نگاه هاي روان شناختي، جامعه شناختي و معرفت شناختي- چنين پرسشي را فراپيش دينداران مي نهند. آيا به راستي جهان كنوني نيازمند منجي است؟ تبليغِ اين كه ما در بهترين وضع ممكن تاريخ بشري زيست مي كنيم، اين پرسش را تيزتر و پردامنه تر مي كند. عقلانيت مسلط كنوني برنمي تابد كه مفهوم نجات بخشي و رستگاري در كار جهان، تبليغ و ترويج شود و آن را مغاير با مباني هستي شناختي خود مي يابد. با اين همه، در سراسر اديان و هنرها و آرمان ها، نياز و اعتقاد به چيزي يا وضعي بيش يا بهتر از آنچه « اكنون هست» امري انكارنكردني است.
هيچ كس، و با هرگونه فلسفه ممكن، نمي تواند ادعا كند كه ما «اكنون» در برترين شكلِ زندگي انساني قرار داريم و وضع چنان است كه بهتر از آن نمي شود. البته آنچه اهميت تام دارد، هسته عدالت خواهي آرمان است. در اين نگاه، شكل زندگي روزمره، نظام سياسي و اجتماعي، رفاه، دانش و عناصري از اين گونه، در رده هاي بعدي اهميت جاي مي گيرند.
اين اعتقاد، به راستي، عقيده اي ديني و ايماني و ماورايي است كه در سراسر عالم و تاريخ و در همه فرهنگ ها و تمدن ها نفوذ دارد: «اكنون» - با تأكيد بر معناي كلمه- وضع جهان چنان است كه بي گمان نيازمند منجي است. اين نه به معناي امري فراانساني، بلكه دقيقاً به مفهومي انساني، از ضرورت تغيير دادن جهان خبر مي دهد.
4. در پسِ معناي فلسفه انتظار، حضور پايدار «انسان» حس مي شود. آنچه در فرهنگ دانشي و بينشي دين، «انسان كامل» نام مي گيرد، تجلي اراده خداوند در تجسد بخشيدن به كمال انساني در هيأت انسان كامل است. غايت و مراد خلقت انسان، در ساحت وجودي انسان كامل شكل مي بندد و حضور او در همه ادوار تاريخ بشر، اين سرّ آفرينش را امتداد مي دهد. آن نشانه راستين لاهوت بر روي خاك همواره هست و از صدر تاريخِ ازلي تا ذيل ابدي آن، حضور ممتد دارد. پيامبران و اوليا همواره امكان تحقق كمال انساني را در وجود خود تداعي كرده اند.
مفهوم انتظار با چشم گشودن به افق هستي براي ظهور انسان كامل نيز پيوندي تمام دارد. انسان كامل در عصر خاتميت نيز هست، اما زمان «ظهور» او فرا نرسيده است. اين اعتقاد به وجود انسان كامل، كه نمونه آرماني انسان است، آفرينش انسان را معنادار مي كند و در امكان تحقق هدف آن، ترديدها را مي زدايد. در اين بيان، يك بُعد ديگر نيز كاويدني است: نياز تمثال جويي و شمايل خواهيِ بشري انكار ناشدني است. اين نياز به شكل هاي گوناگون در طي حيات بشر خود را آشكار ساخته است. آنچه هست اين است: بشر نيازمند ديدن شمايل كامل خود است. هنوز هم جهان، چونان گذشته، نيازمند و مشتاق برافراشتن اين شمايل است. ادبيات، ورزش و حتي علم- هر يك به نوبه خود- سرشتي شمايل گرايانه يافته اند. آيا اين همه آشكار نمي كند كه در بشر چيزي هست كه مي خواهد مَثَل اعلاي نوع خود را در بيرون از خود تماشا كند؟ انتظار، در كنار همه لايه هاي معنايي خود، اين نياز را نيز پاسخ مي گويد: هم از آن برمي آيد و هم به آن مي انجامد.
در پديدارشناسي دين مي توان به همه وجوه پيش گفته «انتظار» و نيز معاني ديگر آن نگاهي تازه داشت. بر اين بنياد، اگر سياليّت جاريِ مفاهيم ديني را بازستانيم و آن را از ريشه هاي تاريخي و معناساز خود بگسليم، پرسش هاي زمانه را در برابر دين طرح نمي توانيم كرد. انتظار از آن جمله مفاهيم است كه بايد در همه هويت و دامنه هاي خود بازسنجيده شود. ناگزير بايد گفت كه حتي اگر رويكردي كار ويژه گرايانه به دين داشته باشيم، انتظار، آفاق معرفتي تازه اي را در جهان نو خواهد گشود. اين گشايش رهايي بخش، از فلسفه زندگي روزمره آغاز مي شود و تا پيچيده ترين مناسبات انساني امتداد مي يابد.
منبع: www.bfnews.ir


نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
امام خميني (ره) و انديشه انتظار
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام خميني (ره) و انديشه انتظار
امام خميني (ره) و انديشه انتظار

نويسنده:دكتر ابراهيم شفيعي سروستاني



 
عظمت وجودى و ابعاد مختلف شخصيت حضرت صاحب‌الامر(عج) باعث شده كه در طول هزار و اندى سال كه از غيبت كبرى مى‌گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرايش‌هاى خاص اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى كه داشته‌اند، از ديدگاهى خاص به تحليل شخصيت و تعيين جايگاه آن حضرت در عالم هستى بپردازند و هر گروه تنها درك و تصور خود از اين موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصيت آن يگانه هستى تلقّى كنند.
در اين ميان جمعى از اصحاب سير و سلوك و رهروان طريق عرفان و معنا با طرح موضوع خليفهاللَّه و انسان كامل و پرداختن به نقش حجت الهى در عالم هستى، تنها به جنبه فرا طبيعى آن وجود مقدس توجه كرده و از ساير جنبه‌ها غفلت ورزيدند.
گروهى ديگر از اصحاب شريعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبيعى آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح كردن نقشى كه آن حضرت به عنوان امام و پيشواى مردم به عهده دارند هيچ‌گونه مسئوليتى را در زمان غيبت متوجه مردم نديدند و تنها تكليف مردم را اين دانستند كه براى فرج آن حضرت دعا كنند تا خود بيايند و امور مردم را اصلاح كنند.
عده‌اى هم ضمن توجّه به جنبه فراطبيعى و طبيعى وجود مقدس حضرت مهدي(عج) تمام همّ و غمّ خود را متوجّه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظيفه خود را اين دانستند كه با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.
اما در اين ميان گروهى با در نظر گرفتن همه ابعادى كه بدانها اشاره شد، به طرح معناى درست انتظار پرداخته و درصدد تعيين وظيفه و نقش مردم در دوران غيبت برآمدند. در اين ديدگاه، هم مسئله خلافت الهى انسان كامل مطرح است، هم به جايگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجّه شده و هم وظيفه‌اى كه مردم در دعا براى حفظ آن وجود مقدّس و تعجيل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.
شايد بتوان امام خمينى‌(ره) را به عنوان درخشان‌ترين چهره از گروه اخير ذكر كرد. امام راحل با طرح انديشه تشكيل حكومت اسلامى در عصر غيبت و تلاش خستگى‌ناپذير در راه تحقق اين انديشه، به "انتظار " معنا و مفهوم تازه‌اى بخشيد و تعريفى نو از رسالت و تكليف شيعيان در برابر حجت خدا ارائه داد.
براى روشن‌تر شدن ديدگاه حضرت امام در اين زمينه، به برخى از مهم‌ترين شاخصه‌هاى اين ديدگاه اشاره مى‌كنيم :

امام خميني (ره) و انديشه انتظار

الف) ارائه برداشتى متفاوت از مفهوم حجت :

ايشان با ارائه مفهومى عميق و بديع از "حجت بودنِ امام معصوم " اعلام مى‌دارند كه چون خداوند در روز قيامت به سبب وجود امام زمان و پدران بزرگوارش(عليهم السلام) بر بندگان احتجاج و نسبت به عمل براساس سيره، رفتار و گفتار اين بزرگواران از مردم بازخواست مى‌كند، بر آنان لازم است كه همه تلاش خود را براى تحقق سيرت امامان معصوم‌(عليهم السلام) درجامعه به كار بندند و در اين زمينه هيچ عذر و بهانه‌اى از آنها پذيرفته نمى‌شود.
حضرت امام در كتاب البيع خود به هنگام بررسى ادله ولايت فقيه، ضمن برشمردن توقيع شريف حضرت صاحب‌الامر(عج) كه در آن آمده است: "... و أمَّا الحَوادِثُ الواقِعَهُ فاَرجِعُوا فِيها إلى رُواهِ حَدِيثِنا فَإِنَّهُم حُجَّتي عَلَيكُم وَ أنَا حُجَّهُ اللَّهِ عَلَيهِم.(1)
... و اما در رويدادهايى كه براى شما پيش مى‌آيد به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ چرا كه آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ايشان هستم. "
مى‌فرمايد:
مقصود از حجت خدا بودنِ امام معصوم اين نيست كه فقط بيان‌كننده احكام است؛ زيرا گفته بزرگانى چون زراره و محمد بن مسلم نيز حجت است و هيچ‌كس حق مردود دانستن و عمل نكردن به روايات ايشان را ندارد و اين امر بر همگان آشكار است. بلكه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش، صلوات‌اللَّه عليهم اجمعين، اين است كه خداوند تعالى به سبب وجود ايشان و سيره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگى‌شان، بر بندگان احتجاج مى‌كند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمينه‌هاى حكومت است. به عنوان مثال، وجود اميرالمؤمنين‌(ع) براى تمام فرمانداران و حاكمان ستم‌پيشه حجت است؛ زيرا خداوند به واسطه سيرت آن بزرگوار، باب عذر و بهانه را بر همه آنان در تعدى از حدود الهى و تجاوز به اموال مسلمانان و سرپيچى از قوانين اسلامى بسته است. همين گونه‌اند سايرحجت‌هاى خداوند، به ويژه حضرت ولى عصر(عج) كه عدل را در ميان مردم مى‌گستراند و زمين را از قسط پر مى‌كند و بر اساس نظامى عادلانه بر مردم حكم مى‌راند.(2)
براساس همين نگاه به حجت خدا بود كه ايشان خطاب به مسئولان جمهورى اسلامى ايران مى‌فرمودند:
ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براى اينكه اگر چنانچه موفق شديم ان‌شاءاللَّه به زيارت ايشان، طورى باشد كه روسفيد باشيم پيش ايشان. تمام دستگاه‌هايى كه الان به كار گرفته شده‌اند در كشور ما بايد توجه به اين معنا داشته باشند كه خودشان را مهيا كنند براى ملاقات حضرت مهدى، سلام‌اللَّه‌عليه.(3)

ب) دگرگون ساختن مفهوم انتظار :

امام خمينى مفهومى را كه در طول قرون و اعصار از "انتظار " در اذهان بسيارى از شيعيان نقش بسته بود دگرگون ساخت و با همه ديدگاه‌هايى كه انتظار را برابر با سكون، ركود و تن دادن به وضع موجود معرفى مى‌كردند به مقابله جدى پرداخت:
"بعضى‌ها انتظار فرج را به اين مى‌دانند كه در مسجد، در حسينيه و در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان‌(عج) را از خدا بخواهند [...] يك دسته ديگرى بودند كه انتظار فرج را مى‌گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مى‌گذرد، بر ملت‌ها چه مى‌گذرد، بر ملت ما چه مى‌گذرد، به اين چيزها كار نداشته باشيم، ما تكليف‌هاى خودمان را عمل مى‌كنيم، براى جلوگيرى از اين امور هم خود حضرت بيايند ان‌شاءاللَّه درست مى‌كنند‍ [...] يك دسته‌اى مى‌گفتند كه خوب! بايد عالم پر معصيت بشود تا حضرت بيايد ما بايد نهى از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كارى مى‌خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود [...] يك دسته‌اى از اين بالاتر بودند و مى‌گفتند بايد دامن زد به گناهان، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از ظلم و جور شود و حضرت، ‌عليه السلام تشريف بياورند [...] يك دسته ديگر بودند كه مى‌گفتند هر حكومتى اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است.(4)
ايشان ضمن ردّ همه ديدگاه‌هاى يادشده ديدگاه خود در باب انتظار فرج را اين‌گونه بيان مى‌كند:
همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت كنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور ان‌شاءاللَّه تهيه شود.(5)
همه انتظار داريم وجود مبارك ايشان را، لكن با انتظار تنها نمى‌شود، بلكه با وضعى كه بسيارى دارند، انتظار نيست. ما بايد ملاحظه وظيفه فعلى شرعى - الهى خودمان را بكنيم و باكى از هيچ امرى از امور نداشته باشيم.(6)

ج) تلاش براى تحقق عدالت در عصر غيبت :

حضرت امام، تلاش براى تحقق عدالت و جلوگيرى از ظلم در عصر غيبت را يك تكليف الهى دانسته و همه مسلمانان را دعوت مى‌كردند كه تا سر حد توان خود اين تكليف الهى را به انجام رسانند:
"ما اگر دستمان مى‌رسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم‌ها و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعى ماست منتها ما نمى‌توانيم، اينكه هست اين است كه حضرت عالم را پر مى‌كنند از عدالت، نه شما دست برداريد از اين تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد. "(7)
"البته اين پر كردن دنيا را از عدالت، اين را ما نمى‌توانيم بكنيم. اگر مى‌توانستيم مى‌كرديم اما چون نمى‌توانيم بكنيم ايشان بايد بيابند. "(8)

د) زمينه‌سازى براى ظهور منجى موعود :

رهبر فقيد انقلاب اسلامى معتقد بود كه بايد با گسترش اسلام راستين در جهان و مبارزه با سلطه جهانخواران، راه را براى ظهور منجى موعود هموار ساخت:
"ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در كشورهاى اسلامى مى‌شكنيم و با صدور انقلابمان، كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدى است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه مى‌دهيم و به يارى خدا راه را براى ظهور منجى و مصلح كل و امامت مطلقه حق امام زمان، ارواحنا فداه، هموار مى‌كنيم. "(9)

هـ) حركت در جهت تحقق حكومت جهانى اسلام :

امام راحل به جدّ بر اين باور بود كه انقلاب اسلامى ايران، نقطه شروع انقلاب جهانى حضرت مهدى(‌ع) است و از اين رو پيوسته به مسئولان نظام توصيه مى‌كردند كه هرگز از آرمان عظيم انقلاب اسلامى كه تشكيل حكومت جهانى اسلام است غافل نشوند:
"مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت - ارواحنا فداه - است كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد، مسائل اقتصادى و مادى اگر لحظه‌اى ‌مسئولين را از وظيفه‌اى كه برعهده دارند منصرف كند، خطرى بزرگ و خيانتى سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت جمهورى اسلامى تمام سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، و اين بدان معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند. "(10)
در سال‌هاى اخير گروهى از فرزندان انقلاب اسلامى و وفاداران به آرمان‌هاى امام خمينى تلاش كردند كه با الهام از انديشه‌هاى اين پير فرزانه، ابعاد و زواياى ديگرى از انديشه انتظار شيعى را تبيين كنند. اين گروه با درك عميق از موقعيت كنونى انقلاب اسلامى در جهان، نيازهاى فرهنگى جامعه اسلامى ايران و شرايط سياسى، فرهنگى و اقتصادى حاكم بر جهان معاصر، تبليغ و ترويج باور مهدوى و فرهنگ انتظار را سر لوحه فعاليت‌هاى خود قرار داده و پرداختن به امور زير را در عصر حاضر ضرورى مى‌دانند:
1. شناسايى و نقد بنيادين وجوه مختلف فرهنگ و تمدن مغرب زمين، به عنوان فرهنگ و مدنيتى كه در تقابل جدى با آرمان "حقيقت مدار "، "معنويت‌گرا " و "عدالت محور " مهدوى قرار دارد؛ زيرا انسان‌هاى عصر غيبت تنها زمانى مى‌توانند به ريسمان ولايت مهدوى چنگ زنند و به تمام معنا در سلك منتظران موعود قرار گيرند كه باطل زمان خويش را به‌درستى بشناسند و با تمام وجود از آن بيزارى جويند.
2. شناخت و نقد جدى مناسبات فرهنگى، سياسى و اقتصادى حاكم بر جوامع اسلامى؛ مناسباتى كه عمدتاً به تقليد از الگوهاى توسعه غربى و تحت‌تأثير انديشه‌هاى عصر مدرنيته در اين جوامع شكل گرفته است؛ چرا كه اين جوامع بدون شناخت جدى از وضع موجود خود نمى‌توانند به راهكارهاى مبتنى بر آموزه‌هاى دينى براى خروج از فتنه‌هاى فراگير عصر غيبت دست يابند.
3. تلاش در جهت تدوين استراتژى سياسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى جوامع اسلامى در عصر غيبت و تا رسيدن به عصر طلايى ظهور، براساس انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار.
4. بازشناسى وجوه مختلف اعتقادى، تاريخى، فرهنگى و اجتماعى انديشه مهدوى و فرهنگ انتظار با بهره‌گيرى از منابع متقن و مستدل و استفاده از همه توان مراكز علمى حوزوى و دانشگاهى در زمينه مباحث، كلامى، فلسفى، عرفانى، اخلاقى، علوم اجتماعى و سياسى و... .
5. تلاش در جهت پالايش انديشه ناب مهدوى از هرگونه شائبه جعل و تحريف و زدودن اين انديشه از زنگارهاى جهل و خرافه، سخنان سست و بى‌اساس و هرگونه ديدگاه انحرافىِ مبتنى بر افراط يا تفريط.
6. پاسخگويى عالمانه و متناسب با نيازهاى روز به شبهات، پرسش‌ها و ابهام‌هاى موجود در زمينه منجى‌گرايى شيعى.
7. احيا و گسترش فرهنگ انتظار و تلاش براى شناساندن نقش سازنده اين فرهنگ در پايدارى و پويايى جوامع اسلامى.
8. تبيين وظايف و تكاليف مردم در برابر حجت خدا و امام عصر(عج)، نهادينه ساختن اين وظايف و تكاليف در فرد و اجتماع و آماده‌ساختن جامعه اسلامى براى استقبال از واقعه مبارك ظهور.
9. مقابله جدى با كليه جريان‌هاى سياسى ـ فرهنگى كه در قالب كتاب، نشريه، فيلم، نرم‌افزارهاى رايانه‌اى، پايگاه‌هاى اطلاع‌رسانى جهانى (اينترنت) و... به تقابل با انديشه موعودگرايى شيعى مى‌پردازند.
10. بررسى و نقد كليه ديدگاه‌هايى كه از سوى متفكران غرب در زمينه جهان آينده و آينده جهان مطرح شده است.
بى‌ترديد اگر نكات ياد شده سرلوحه فعاليت مراكز، مؤسسات و نهادهاى فعال در حوزه مهدويت و همه كسانى كه در پى تبليغ و ترويج مباحث مهدوى در كشور هستند، قرار گيرد، مى‌توان اميدوار بود كه جامعه شيعى ايران به مدد انديشه سازنده و تحول‌آفرين انتظار از فتنه‌ها و آشوب‌هاى عصر غيبت به سلامت به درآيد و زمينه‌ساز ظهور مصلح موعود گردد. (ان‌شاءاللّه)
پي نوشت ها:

1) صدوق، محمدبن على بن حسين، كمال الدين و تمام النعمه، قم، مؤسسه النشر الإسلامى، بى‌تا، ج2، ص483، ح4.
2) امام خمينى، كتاب البيع، نجف، مطبقه الآداب، 1349ق. ج2، ص475-474؛ همو، شئون و اختيارات ولى‌فقيه (ترجمه مبحث ولايت فقيه از كتاب البيع)، تهران، وزارت ارشاد اسلامى، 1365، ص46.
3) صحيفه نور (مجموعه رهنمودهاى امام خمينى)، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1369، ج12، ص208-209.
4) همان، ج19، ص196-197.
5) همان، ج7، ص255.
6) همان، ج19، ص154.
7) همان، ص198.
8) همان، ج20، ص197.
9) همان.
10) همان، ج21، ص108.

منبع:ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف - شماره 48

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : سه شنبه 19 آبان 1394 
زمان : 9:45 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.