وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (9. برهان تقابل قطبين)
وجود آفتاب در پرتو عقل (9) برهان تقابل قطبین

 

9- برهان تقابل قطبين

اين برهان را با دو مقدمه مي توان بيان كرد:

مقدمه ي اول

خداوند متعال تجليات جمالي و جلالي دارد، لذا سبحات جمالش به عدد اسماء جمالش بوده و جلوات جلالش نيز به عدد اسماء جلالش مي باشد پس خداوند در الوهيت و تجليات و صفات، كامل است.

مقدمه ي دوم

به مقتضاي تقابل بين قطبين و محاذات بين قطب الوهيت و تجلي تام و قطب عبوديت و مجلاي تام و لزوم سنخيت بين اين دو لازم است كه در روي زمين انسان كامل در عبوديت و مجلاي الهي موجود باشد تا لازم نيايد تجلي اتم بدون مجلاي اتم. و اين انسان كامل كسي كه غير از حجت خدا و خليفه و ولي او نيست كه در اصطلاح فلاسفه ي اشراقيين از او به كلمه ي قدسيه ي الهيه تعبير شده، و نزد فلاسفه ي مشائين از او به عقل عاشر تعبير مي شود. و اوست كه چگونگي خضوع و عبادت مناسب با شأن و مرتبه ي خداوند را مي داند، و به آن عمل مي كند. اين چنين شخصي كسي نيست مگر امام عصر حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام كه قطب عالم امكان است. و لذا در روايات اسلامي مي خوانيم: «ان الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق»؛ «حجت خدا قبل از خلق و با خلق بوده و بعد از خلق نيز خواهد بود».
منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل


 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (10. دليل عدم تبعيض در فيض)
وجود آفتاب در پرتو عقل (10) برهان عدم تبعیض در فیض

 

10- دليل عدم تبعيض در فيض

نبوت و امامت يك فيض معنوي است. از نظر كليميان با مرگ حضرت موسي اين فيض و ارتباط بشر با عالم لاهوت قطع شده است به اين معنا كه بعد از فوت حضرت موسي عليه السلام وحيي نيست. در جامعه فردي نيست كه بين خدا و بشر مستقيما رابط باشد. در مقابل مسيحيان گفته اند كه اين فيض تا زمان حضرت مسيح عليه السلام باقي است. البته منظور ما از مسيحيان پروتستان ها هستند؛ چون كاتوليك ها حضرت مسيح را خدا مي دانند.
پروتستان ها مي گويند: اين ارتباط بشر از نظر روحي باقي بوده ولي با به دار آويخته شدن حضرت مسيح عليه السلام قطع شده است. مسلمانان هم مي گويند: كه اين فيض تا وجود پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله باقي است. اهل سنت مي گويند: اين فيض معنوي كه در لباس نبوت و امامت بوده با فوت پيامبر صلي الله عليه و آله قطع شد، پس ارتباط بشر با عالم لاهوت ـ الهي ـ قطع شد.
حال جاي اين سؤال مطرح است كه مگر اين امت از امت هاي گذشته بدتر است؟ آيا اين امت از نظر كمالات از امت هاي پيشين پايين تر است؟ چرا خداوند متعال چنين فيضي ـ كه همان ارتباط با عالم ربوبي است به توسط امام ـ به آن ها داده اما اين فيض را به ما نداده است؟
شيعه ي اماميه اين مشكل را حل كرده و از اين سؤال پاسخ مي گويد به اين بيان كه ارتباط بشر از طريق وحي و نبوت ولو با فوت رسول خدا صلي الله عليه و آله قطع شده است ولي فيض الهي از طريق انسان كامل برقرار است كه امروزه آن واسطه، وجود نازنين حضرت حجه بن الحسن العسكري عليه السلام مي باشد.
خلاصه ي دليل اين كه: با وجود سعه ي فيض الهي چرا اين امت از چنين فيض عظمايي محروم باشد در حالي كه از حيث كمالات و قابليت ها از امت هاي پيشين كمتر نيست. هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود كمالاتي را كه الآن اين امت دارند نداشتند.
پروفسور هانري كوربن استاد دانشگاه سوربن پاريس مي گويد: «به عقيده ي من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه ي هدايت الهي بين عالم انسانيت و خداوند را به طور مداوم حفظ كرده و ولايت را به صورت زنده تا روز قيامت ثابت و مستمر نگه داشته است...». (1)

پی نوشت:

1. الشيعه، علامه ي طباطبايي، ص 15.

منبع:کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (11. دليل استقراء تام)
وجود آفتاب در پرتو عقل (11) برهان استقراء تام

 

11 دليل استقراء تام

با استقرايي تام در وضعيت امت هاي پيشين پي مي بريم كه هيچ برهه اي از زمان نبوده مگر آن كه شخصي به عنوان حافظ شرع و شريعت و حجت خدا در روي زمين ـ ولو غايب از مردم ـ بوده است.
يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد: «آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود... و همچنين شيث بر فرزندش وصيت كرد كه جانشين او در ميان اولادش باشد، آن ها را به تقواي الهي و حسن عبادت امر نمايد، و از معاشرت با قابيل لعين و اولاد او اجتناب كند». (1)
ابن اثير در كتاب «الكامل» از ابن عباس نقل مي كند: «حضرت آدم عليه السلام هنگام وفاتش بر شيث وصيت نمود، و ساعات شب و روز و عبادت در خلوت در هر ساعت از شبانه روز را به او تعليم داد، و او را نيز از طوفان مطلع ساخت. و بعد از حضرت آدم عليه السلام رياست و خلافت به او انتقال يافت. و خداوند بر او پنجاه صحيفه نازل كرد». (2)
او همچنين مي نويسد: شيث نيز بر انوش وصيت نموده و انوش بر فرزندش قينان و قينان نيز بر فرزندش مهلائيل، و مهلائيل بر فرزندش يرد، و يرد بر فرزندش ادريس». (3)
و نيز مي نويسد: «ادريس بر فرزندش متوشلخ وصيت نمود و متوشلخ بر فرزندش لمك، و لمك بر فرزندش نوح و نوح بر فرزندش سام وصيت كرد». (4)
يعقوبي نيز در تاريخ خود مي نويسد: «حضرت ابراهيم عليه السلام هنگامي كه قصد سفر به مكه را نمود بر فرزندش اسماعيل وصيت نمود كه در جوار بيت الله الحرام اقامت نموده و مناسك حج را بر مردم اقامه نمايد، و به او فرمود: خداوند نسل تو را زياد نموده و در اولاد او بركت و خير قرار خواهد داد». (5)
و نيز مي نويسد: «هنگامي كه وقت وفات اسماعيل رسيد به برادرش اسحاق وصيت نمود، و او نيز به فرزندش يعقوب وصيت كرد، و همچنين وصيت از شخصي به پسر يا برادرش يا از خانواده اش ادامه پيدا نمود.
و هنگامي كه وقت وفات موسي بن عمران عليه السلام رسيد خداوند متعال او را وحي نمود كه يوشع بن نون را به قبه الرمان برده و آنجا را براي او مقدس گرداند. و او را به عنوان وصي و جانشين بعد از خود معين نمايد.» (6)
او نيز مي نويسد: «اين چنين وصيت ادامه پيدا مي كند، سپس داوود وصيت نمود بر فرزندش سليمان، و در جمله ي وصيت هايش مي گويد: به وصيت هاي پروردگارت كه اله توست عمل نما، و مواثيق و عهدهاي او را حفظ نما...». (7)
مسعودي در كتاب «اثبات الوصيه» مي نويسد: «عيسي عليه السلام وصيت كرد بر شمعون، و خداوند متعال هنگام وفات شمعون بر او وحي نمود كه نور حكمت خدا و تمام ميراث هاي انبيا را نزد يحيي بن زكريا به وديعت گذارد و نيز خداوند متعال يحيي بن زكريا را امر كرد كه امامت را در اولاد شمعون و حواريين از اصحاب حضرت عيسي عليه السلام قرار دهد. و اين چنين وصيت استمرار پيدا كرد تا آن كه به يحيي بن هوف ختم شد». (8)
آنچه ذكر شد شمه اي از وصيت در امت هاي پيشين است و با استقراء تام در كتب تاريخ و حديث به اين نتيجه ي قطعي مي رسيم كه هيچ گاه زمين خالي از وصي و حجت خدا نبوده است. و لذاست كه در احاديث اسلامي مي خوانيم: «لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا» (9)؛ «هيچ گاه زمين خالي از حجتي كه قائم براي خداست نمي باشد خواه ظاهر و مشهور باشد و يا خائف و پنهان».
و نيز از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «لو لم يبق في الأرض الا اثنان لكان احدهما الحجه»؛ (10) «اگر در روي زمين بيش از دو نفر باقي نماند يكي از آن دو امام خواهد بود».
اهل سنت و كساني كه منكر وجود چنين امامي هستند در مقابل اين سؤال مانده اند: كه چرا انسان در اين زمان بايد از فيض حجت خدا محروم باشد در حالي كه انسان هاي در اين زمان از پيشينيان كمتر نيستند؟ مسلما كمالاتي كه الآن در ميان بشر وجود دارد هيچ وقت بني اسرائيل و قوم شعيب و نوح و هود نداشته اند. ما مي گوييم: اين مقامي كه در امت اسلامي هست باقي است لكن نه در لباس نبوت و رسالت، بلكه در لباس امامت.
به عبارت ديگر: وجود حجت خدا در روي زمين فيضي است كه در ميان امت هاي پيشين بوده است. پس چرا در ميان اين امت نباشد؟ آيا ما نالايقيم؟ يا خداوند لطفش را قطع نموده است؟ شايستگي ما اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. لطف خداوند نيز عميم و دائمي است پس با لطف خدا هم سازگاري ندارد، در نتيجه بايد معتقد به وجود امامي براي اين امت نيز باشيم.
شيخ صدوق در «كمال الدين» به سندش از صفوان بن يحيي از امام موسي بن جعفر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «ما ترك الله عزوجل الأرض بغير امام قط منذ قبض آدم عليه السلام، يهتدي به الي الله عزوجل، و هو الحجه علي العباد، من تركه ضل، و من لزمه نجا، حقا علي الله عزوجل»؛ (11) «از زماني كه حضرت آدم از دنيا رفت تاكنون هيچ وقت زمين بدون امام نبوده است، امامي كه به توسط او مردم به سوي خداوند هدايت شوند و اوست حجت بر بندگان. هر كه او را رها كند گمراه شده و هر كه ملازم او گردد نجات يافته است. اين امر بر خداوند عزوجل ثابت و حق است».
تذكر اين نكته ضروري است كه اگر اين استقراء را با روايات ذكر شده ضميمه ي حكم عقل به لزوم وجود امام معصوم در هر زمان كنيم انسان به قطع به وجود امام مي رسد ولو بر فرض كه از استقراي ذكر شده قطع حاصل نشود.

پي نوشت :

1. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 7.
2. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 47.
3. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 54 ـ 55.
4. الكامل في التاريخ، ج 1، ص 62 ـ 63.
5. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 28.
6. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 46.
7. تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 57.
8. اثبات الوصيه، ص 70 ـ 76.
9. نهج البلاغه، عبده، ج 3، ص 186، كلمات قصار، شماره ي 147.
10. اصول كافي، ج 1، ص 179، ح 1.
11. كمال الدين، ج 1، ص 220، باب 22، حديث 3.

منبع: کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات
نظرات(0) | ادامه مطلب

 وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل (13. دلیل حساب تراکم احتمالات)
وجود آفتاب در پرتو عقل (12) برهان حساب تراکم احتمالات

 

12 دلیل حساب تراکم احتمالات

مرحوم شهید صدر می فرمایند: «قضیه ی مهدی علیه السلام حقیقتی است که امت اسلامی در طول قرن ها با آن زندگی نموده است. و خصوصا در طول هفتاد سال سفرا و نواب خاص حضرت علیه السلام در خلال معاشرتشان با مردم به آن تذکر داده اند، در حالی که هیچ کس در این امت حرف خلافی از آن ها نشنیده است. آیا انسان می تواند باور کند که دروغی بتواند نه تنها در مدت هفتاد سال بلکه قرن ها دوام آورد، و یا چهار نفر به عنوان نائب آن حضرت بر آن اتفاق داشته باشند بدون آن که هیچ گونه تردیدی برای کسی پدید آید، و بدون آن که بین آن چهار نفر نائب کمتر علاقه ی خاصی وجود داشته باشد تا مجوز توافق بر کذب شود. از قدیم الایام گفته شده که ریسمان دروغ کوتاه است.
و نیز منطق حیات و زندگانی ثابت می کند که از جهت علمی و به حساب احتمالات محال است که دروغی به این شکل بتواند دوام آورده و اطمینان تمام امت را جلب نماید». (1)

 

انطباق امام کلی بر امام خاص

قابل ذکر است که ادله ی عقلیه بر وجود امام ولو امام زمان شخصی را ثابت نمی کند بلکه تنها دلالت بر ضرورت و لزوم وجود امام کامل و معصوم دارد،‌ لکن نظریه ی شیعه ی امامیه را در اعتقاد به وجود امام کامل و معصوم مورد تأیید قرار می دهد، و تنها قابل انطباق با نظریه ی شیعه ی امامیه از راه سبر و تقسیم است که از راه های مختلف اثبات ولادت و وجود انسان کامل و معصومی را که از ذریه ی پیغمبر و فرزند بلاواسطه ی امام حسن عسکری علیه السلام است می نماید، زیرا با بررسی دیدگاه های فرقه های اسلامی پی می بریم که هیچ فرقه ای چنین اعتقادی را ندارند.

لزوم دو نوع بحث بر وجود حجت قائم:

آیت الله حسن زاده آملی می فرماید: «در این مقام دو نوع بحث لازم است، یکی کلی و دیگری شخصی. مقصود از کلی: این که براهین قطعی عقلی بر وجوب وجود حجتی قائم به طور دائم قائم اند، و به امتناع خلو عالم امکان از لزوم چنین واسطه ی فیض الهی حاکم اند که الامام اصله قائم و نسله دائم. و مراد از شخصی این که برهان معرف فرد نیست که جزئی نه کاسب است و نه مکتسب، لذا باید از طریق دیگر شناخت چنان که احادیث متظافره بلکه متواتره اهل عصمت و وحی معرف شخصی آن حضرت هستند». (2)
اشکال: اگر کسی اشکال کند که برخی از این ادله تنها ضرورت وجود انسان کامل را ثابت می کند اما این که کمال در حد عصمت باید باشد که همان اعتقاد امامیه است به چه دلیل؟ چون صرف کمال تأمین کننده ی مدعای برهان است ولو آن کامل محیی الدین باشد یا هر کس دیگر، و در این زمان هم بالاخره کاملی هست.
پاسخ: در پاسخ به این اشکال می گوییم: عرفای اسلامی یکی از شرایط حتمی سلوک را داشتن شیخ و استاد می دانند، و آن بر دو قسم است: استاد عام و استاد خاص.
استاد عام آن است که به خصوصه مأمور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به خبره در تحت عموم (فأسألوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون) (3) بوده باشد. و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتدای سیر و سلوک است. وقتی که سالک مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد دیگر همراهی او لازم نیست.
و اما استاد خاص آن است که به خصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و خلفای خاصه ی حقه او هستند. و سالک را در هیچ حالی از احوال از مرافقت و همراهی استاد خاص گریزی نیست اگر چه به وطن مقصود رسیده باشد. البته مراد همان مرافقت باطنی امام است با سالک نه فقط همراهی و مصاحبت در مقام ظاهر، چون واقعیت و حقیقت امام همان مقام نورانیت اوست که سلطه بر جهان و جهانیان دارد...». (4)
از آنچه ذکر شد و نیز از کتب دیگر عرفای اسلامی استفاده می شود که عرفا حتی از اهل سنت معتقد به دو استاد بوده اند یکی استاد عام که از آن به قطب و مرشد تعبیر می کرده اند و در او کمال را شرط دستگیری می دانستند. و دیگری استاد خاص که همان واسطه ی فیض الهی است که از او به قطب عالم وجود امکانی تعبیر می کنند و اگر او در عالم نباشد عالم دگرگون می شود زیرا ثبوت و وجود عالم وابسته ی به اوست.
توضیح این مطلب این که: آنچه در عالم خلقت تحقق می یابد منشأ آن صفات و اسماء الهیه است و حقیقت امام همان اسماء و صفات خداست. و بنابراین اصل فرموده اند که چرخ عالم هستی و افلاک و همه ی کائنات به دست ما حرکت می کند، و آنچه واقع می شود به اذن ما واقع می شود. (5)
و از این رو است که می بینیم عده ای از عرفای اهل سنت با آن که معتقد به استاد عام و مرشد و پیر و مراد هستند به وجود امام مهدی علیه السلام به عنوان قطب عالم امکان که انسان با گذشتن از حقیقت نوریه ی ولائیه ی او به مقام کمال مطلق می رسد اعتراف دارند از قبیل
1- عبدالوهاب شعرانی در الیواقیت و الجواهر. (6)
2- محیی الدین بن عربی در الفتوحات.
3- جامی حنفی در شواهد النبوه. (7)
4- عطار نیشابوری به نقل از ینابیع الموده. (8)
5- ملای رومی به نقل از ینابیع الموده. (9)

و دیگران...
و به بیانی دیگر ادله ای که ذکر شد بیانگر ضرورت وجود امام معصومی است که نزد عرفا از او به قطب دائره ی امکان تعبیر می شود، و قطب در عرفان در هر زمان یکی بیش نیست، و اجتماع قطبین محال است. و چون جامع جمیع نشآت ، و مصداق اسم شریف «یا من لا یشغله شأن عن شأن» می باشد از خطا و سهو و نسیان مبرا است چه رسد به گناه و عصیان. و چون حجاب اقرب است و متحقق به حقیقت محمدیه، همه ی مادون او از مشکات نور او اقتباس می کنند. (10)
البته لازم به ذکر است که اصطلاحات عرفانی از متون آیات و روایات گرفته شده است. واژه ی «قطب» می تواند یکی از این اصطلاحات باشد، که از آن جمله حضرت علی علیه السلام در خطبه ی شقشقیه می فرماید: «اما والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی»؛ (11) «هان، به خدا سوگند ـ فلان ـ جامه ی خلافت را پوشید و می دانست خلافت جز مرا نشاید که آسیا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آید».

پی نوشت :

1. بحث حوال المهدی علیه السلام.
2. نهج الولایه، ص 7 ـ 8 .
3. سوره نحل، آیه 43.
4. رساله لب اللباب، ص 133 ـ 134.
5. رساله لب اللباب، ص 134.
6. الیواقیت و الجواهر،‌ ج 2، ص 127.
7. شواهد النبوه، ص 404.
8. ینابیع الموده،‌ ج 3، ص 350.
9. ینابیع الموده، ج 3، ص 351.
10. رجوع شود به مقدمه ی قیصری، فصل 12، رساله ی فی التوحید و النبوه و الولایه.
11. نهج البلاغه، خطبه ی سوم.

منبع: کتاب وجود امام مهدی عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال
امام مهدی (علیه السّلام) مظهر كمال

نويسنده : محمد مهدي خالقي


 

هدايت

خداي جهان خالقي حكيم است و هيچ موجودي را بيهوده و عبث نيافريده، چون خلق بي‌هدف نشانة ضعف و ناآگاهي است و اين ويژگي‌ها نمي‌تواند در خداوند وجود داشته باشند. او هر مخلوقي را براي هدفي حكيمانه آفريده و آن را به سوي هدفش هدايت مي‌كند.
وقتي به جهان و موجودات مي‌نگريم آنها را يك مجموعة منظم و داراي نظام كه در مسيري معين رو به سوي هدفي خاص حركت مي‌كند مي‌بينيم. اين حركت حركتي به سوي كمال است، و همة موجودات به سوي كمال در حركت‌اند. اصولاً تمام حركت‌ها در جهان نوعي حركت كمالي هستند بدين معني كه خداوند هر موجودي را كه آفريده، او را به كمال خاص خود رهنمون گشته است.1
در تعاليم كتاب آسماني و آموزه‌هاي معصومين(ع) چنين روايت مي‌شود كه:
جهان منظم و داراي هدف بوده (هدايت عامه) انسان هم موجودي هدفمند و داراي هدف خاص و براي رسيدن به اين هدف (هدايت خاص انسان) هم عقل و اختيار (به عنوان ابزاري دروني) و پيامبران و كتب آسماني (به عنوان ابزاري بيروني لازم و ضروري مي‌باشند.
خداوند متعال كه آفرينندة انسان است، بهترين كس براي خبر دادن از آينده و دادن برنامه براي سعادت انسان است. پيامبران را براي ابلاغ اين اخبار و برنامه‌ها به بشر، مبعوث نموده است.
علي‌(ع) دليل بعثت پيامبران را چنين بيان مي‌نمايند:
خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود و هر چند گاه متناسب با خواسته‌هاي انسان‌ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان باز جويند و نعمت‌هاي فراموش شده را به يادآورند. و با ابلاغ احكام الهي حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي پنهان‌شده عقل‌ها را آشكار ساخته، نشانه‌هاي قدرت خدا را معرفي نمايند.2
در ادامه خطبه مولا چنين مي‌فرمايند:
خداوند هرگز انسان‌ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع و يا راهي استوار رها نساخته است. 3
بنابراين فلسفة ارسال رسل و انزال كتب، بيان و ترسيم راه الهي همراه با حجت‌ها و برهان‌هاي قاطع و احكام روشن در هدايت انسان مي‌باشد.
امام(ع) دربارة دليل بعثت نبيّ اكرم و وجود ايشان، به تكميل دوران نبوّت اشاره نموده، مي‌فرمايند:
تا اينكه خداوند سبحان براي وفاي يه وعدة خود و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمد(ص) را مبعوث كرد. پيامبري كه از همة پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود و نشانه‌هايش شهرت داشت تولدش بر همه مبارك بود.4 در كتب آسماني قبل از پيامبر اكرم(ص) تمامي مشخصات آن حضرت ذكر شده بود. چنانچه در قرآن آمده است:
كساني كه به آنان كتاب (آسماني) داديم (يهود و نصاري) محمد(ص) را همانند فرزندان خود مي‌شناسند.5

ضرورت نصب امام

در تكميل مبحث هدايت، اميرالمؤمنين(ع) مسئلة ضرورت وجود امام پس از پيامبر را بدين شكل مطرح مي‌كنند:
رسول گرامي اسلام(ص) در ميان شما مردم جانشيناني برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براي امت‌هاي خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‌ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفي راهي روشن و نشانه‌هاي استوار، از ميان مردم نرفتند.6
همه پيامبران و حجّت‌هاي الهي آمده‌اند تا اين شرايط براي انسان‌ فراهم شود. هر چند ايشان نهايت سعي خود را نموده‌اند امّا به دليل شرايط زماني و مكاني و دشمنان، هيچ‌كدام از آنها نتوانسته‌اند اين شرايط را به نحو كامل فراهم نمايند. البّته در پرتو نور الهي پيامبران و امامان(ع) افراد شايسته‌اي در هر دوره به درجات عالي انساني و ايماني رسيده‌اند كه بسيار محدود مي‌باشند، امّا همه آحاد جامعه نتوانسته‌اند از اين شرايط استفاده كنند و به كمال مطلوب برسند. زيرا اگر اين‌گونه نبود مي‌بايست در يك برهه از زمان هيچ فرد مشرك و ملحدي در جامعه وجود داشته باشد.
همه پيامبران انسان‌ها را وعده به آمدن نبيّ اكرم(ص) داده‌اند چنانكه در مطلب قبل آورديم مولا علي(ع) در مورد پيامبر گرامي اسلام فرمودند:
(خداوند) از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود. 7
نبّي اكرم(ص) و ائمّه معصومين(ع) هم وعده به آمدن حضرت صاحب‌الامر(عج) داده‌اند و وعده نموده‌اند كه در زمان اين حجت الهي تمام شرايط براي رشد و كمال انساني فراهم مي‌گردد و همه انسان‌ها در اين زمان به كمال مي‌رسند.

اسباب كمال در حكومت مهدوي

عواملي كه حكومت حضرت مهدي(عج) را موجد شرايط كمال انساني مي‌سازند.
1. مهم‌ترين عامل و مهيا كنندة تمام شرايط، «منوّر شدن زمين به نور الهي» است و خداوند با عنايت ويژه‌اي كه به آن حضرت دارد، خود، شرايط ظهور و تحقق آرمان‌هايشان را فراهم مي‌سازد. در روايات از اين موضوع، تعبير به اشراق گرديده است از جمله مفضل بن عمر گويد از امام صادق(ع) شنيدم كه مي‌فرمودند:
همانا چون قائم(ع) قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود.8
2. همچنانكه از اسم حضرت(مهدي) پيداست ايشان به همة امور، كاملاً هدايت شده‌اند و هيچ امر مخفي بر ايشان پوشيده نيست. بنا به فرمايش امام صادق(ع) كه مي‌فرمايند:
زيرا او بر امري پوشيده هدايت مي‌شود.9
در نتيجه ديگران را نيز از جمله به امور مخفي و پوشيده هدايت مي‌كند.
3.ايشان صاحب حكومت عدل‌اند. حضرت صاحب عدل مطلق، فراگير، جهان شمول و بدون قيد هستند، امام زين‌العابدين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
امام مهدي(ع) زمين را از قسط و عدل پر مي‌گرداند.10
بنابراين در آن نظام روحيّه التيام، خوگرفتن دل‌ها به يكديگر بر جان و روح حاكم مي‌گردد. اين‌همه دزدي، خيانت، جنايت و قانون گريزي كه در جوامع بشر ديده مي‌شود دليل عمده‌اش وجود جور و ستم در قوانين حاكم بر كشورها و يا جور و ستم در مقام تطبيق و اجراي قوانين است.
مولا علي(ع) نتيجة رابطة عادلانه بين حاكم و مردم را چنين بيان مي‌نمايند:
آنگاه كه مردم حقّ رهبري را ادا كرده و زمامدار حقّ مردم را بپردازد، حقّ در آن جامعه عزّت مي‌يابد و راه‌هاي دين پديدار و نشانه‌هاي عدالت برقرار و سنّت پيامبر پايدار مي‌شود. پس روزگار اصلاح شده، مردم در تداوم حكومت اميدوار، و دشمن در آرزوهايش مأيوس مي‌گردد.11
آنچه مسلّم است اينكه فقط در زمان حضرت مهدي امام زمان(ع)، اين شرايط به وجود مي‌آيد، يعني هم والي حقّ رعيت و مردم را به كمال رعايت مي‌كند و هم مردم حقّ والي را. البته والياني چون مولا علي(ع) حقّ رعيّت را به تمامي و كمال آن ادا نموده‌اند امّا طرف ديگر يعني مردم اين استعداد و آمادگي را نداشتند كه حقّ والي خود يعني مولا علي(ع) را رعايت نمايند. نه تنها ايشان را همراهي نكردند بلكه در بسياري از موارد در مقابل ايشان ايستادند و حتّي جنگ‌ها بر عليه ايشان به راه انداختند و نهايتاً حضرت را به شهادت رساندند.
قابل توجه اينكه زماني يك حاكم، يا هيئت حاكمة يك كشور مي‌توانند عدالت را در جامعه گسترش دهند كه زمينة روحي پياده شدن عدل توسط مردم فراهم شده باشد. اگر عدل بودن دستوري ـ هرچه عادلانه و به حق ـ از سوي مردم درك نشود، هر چند حاكم يا حاكمان تلاش نمايند باز هم در مقام اجرا با مشكل روبرو مي‌شوند. براي مثال اگر بهترين قوانين راهنمايي و رانندگي در كشوري طرّاحي شده و خبره‌ترين افراد براي اجراي آن نظارت داشته باشند تا زماني كه مردم ضرورت آن‌را درك نكنند، ارتكاب تخلفات توسط گروهي از آنان امري بديهي است. قبض‌هاي سنگين جريمه در ارتباط با رانندگي گواهي روشن‌ بر اين مطلب است.
حال ببينيم در زمان حضرت صاحب‌الامر براي مردم چه اتّفاقي مي‌افتد و به زباني ديگر مردم زمان حكومت حضرت ولي‌عصر(ع) چه خصوصيّتي خواهند داشت كه آمادگي پذيرش قوانين عادلانه حضرت را به كمال دارند:
اول، علم در زمان حضرت به كمال مي‌‌رسد يعني حضرت ولي‌عصر(ع) پرده از تمامي علوم مقدور بشر برداشته، آن را به كمال در اختيار مردم قرار مي‌دهند. شاهد اين موضوع كلام گهربار حضرت امام صادق(ع) است كه مي‌فرمايند:
علم و دانش بيست و هفت حرف (بيست و هفت شاخه و شعبه) است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناخته‌اند. اما هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف (بيست و پنج شاخه و شعبه) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و دو حرف ديگر را به آن ضميمه مي‌كند تا بيست و هفت حرف آن منتشر گردد.12
دوم، شعور و احساس مردم بسيار بالا مي‌رود به حدّي كه مي‌توانند اين نظام عادلانه را تحمل و حتي خود، در اجراي آن نقش اساسي داشته باشند.
حضرت صادق(ع) مي‌فرمايند:
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند آنچنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مي‌كند كه ميان آنها و قائم (رهبر و پيشوايان) نامه‌رسان نخواهد بود. با آنها سخن مي‌گويد و سخنش را مي‌شنوند و او را مي‌بينند در حالي كه او در مكان خويش است (و آنها در نقاط ديگر جهان).13
سوم، به آنها حكمت داده مي‌شود كه مهم‌ترين عامل در ايجاد شرايط اجراي عدالت در جامعه است، زيرا نشانگر درك بالاي مردم آن زمان و انجام امور بر اساس عقل و خرد است و كسي كه حكيم باشد كار خلاف عقل انجام نمي‌دهد. امام باقر(ع) مي‌فرمايند:
در زمان حضرت صاحب، به خلق، تا آنجا حكمت داده مي‌شود كه زن در خانة خود حكم مي‌كند به كتاب خداوند و سنت رسول خدا.14
اما رهبري و اجراي عدالت حضرت مهدي(عج) چه خصوصيّاتي را داراست و چگونه مي‌تواند عدالت، فضايل، مكارم اخلاقي و در يك كلام تمام خوبي‌ها را بر جهان حاكم نمايد.
اولاً: امام زمان(ع) بندگان خدا را براي خدا دوست دارد و براي او همه بندگان خدا يكسان و مساوي هستند، چه مرد و چه زن چه كوچك و چه بزرگ و هر نژاد و قوم كه باشند. البته اين سيرة همه اجداد طاهرين ايشان(ع) بوده است بر خلاف اكثر حاكمان كه مردم را براي خود و در جهت منافع خودشان مي‌خواهند. امام علي‌(ع) مي‌فرمايند:
مردم من شما را براي خدا مي‌خواهم و شما مرا براي خودتان.15
امام زمان(ع) نيز مردم را براي خدا مي‌خواهد و كسي كه مردم را براي خدا بخواهد تنها حكم خدا را بر ايشان جاري مي‌سازد.
ثانياً: دانش امام دانشي وسيع و گسترده است و احاطة كامل به همة ابعاد عدالت و فرودگاه‌هاي آن دارد. اميرالمؤمنين(ع) در اين‌باره مي‌فرمايند:
زره دانش بر تن دارد و با تمامي آداب و معرفت كامل آن را فرا گرفته است.16
ثالثاً: حكم و قضاوت ايشان است كه زمينة اجراي عدالت را فراهم مي‌نمايد. زيرا حضرت با علم الهي حكم نموده و براي حكم دادن نياز به بيّنه و دليل ندارد و خود، گناه‌كار و خاطي را با علم خدايي كاملاً مي‌شناسد. امام صادق(ع) فرمودند:
دنيا به پايان نخواهد رسيد تا اينكه مردي ازما اهل بيت خروج نمايد. در حالي كه با حكم و داوري مي‌نمايد و از مردم بيّنه و دليل نمي‌خواهد.
4. زمين تمام ذخاير و ثروت‌هاي خود را در اختيار حضرت قرار مي‌دهد و امام آنها را در بين مردم تقسيم مي‌نمايند، مردم تا آنجا غني مي‌شوند كه هيچ فردي كه بتوان به او صدقه داد پيدا نمي‌شود. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
در زمان ظهور (حضرت مهدي(ع)) زمين گنج‌هاي خود را آشكار سازد، بدان سان كه مردم در روزي زمين گنج‌ها را ببينند و براي احسان كردن به كسي به وسيلة مال خود يا دادن زكات به او جست وجو كنند، ولي هيچ كس را نيابند كه احسان يا زكات را بپذيرد و مردم به واسطة آنچه خداوند بدا‌ن‌ها روزي كرده همگي بي نياز و توانگر شوند.18
به همين دليل كسي نيازي نمي‌بيند كه به حقوق ديگران تجاوز نمايد و هر كس هر چه بخواهد در اختيار دارد. البته رشد عقلي، علمي و ايماني انسان‌ها اين امر را تقويت مي‌نمايد. امام باقر(ع) وجود امنيت و برادري در آن زمان را بدين‌گونه بيان مي‌نمايند:
به هنگام رستاخيز امام قائم(ع) آنچه هست دوستي و يگانگي است، تا آنجا كه هر كس هر چه نياز دارد از جيب ديگري برمي‌دارد بدون هيچ ممانعتي.19

جمع‌بندي

از اين نوشتار اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شرايط تحقق آرمان‌هاي انسان ـ چه به لحاظ مادّي و چه معنوي ـ تنها و تنها در زمان تشكيل حكومت حقّه حضرت مهدي(ع) ـ ارواحنا له الفداء ـ ايجاد مي‌گردد. از لحاظ مادي انسان اميد رفاه كامل در زندگي را دارد كه با توجه به تكامل علوم و بركت خداوند در زمين و فراواني ثروت، كامل‌ترين شرايط رفاه مادّي انسان به وجود مي‌آيد. آباداني، فراواني نعمت، رشد و توسعة تكنولوژي، ظهور بركات زمين و توسعه امنيت از جمله نتايج تشكيل آن حكومت است. از لحاظ معنوي نيز تمام شرايط رشد معنوي انساني در آن روزگار محقق مي‌شود. تكامل عقول، اشراق نور الهي بر زمين و بر دل و جان بندگان خدا، نابودي كامل دشمنان انسانيّت و استقرار دين الهي شرايط را براي رشد معنوي همة حق‌طلبان فراهم مي‌آورد.
پی نوشت ها در دفتر مجله محفوظ است.
منبع:ماه نامه موعود - شماره 84

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
نشانه‏های ظاهری حضرت مهدی (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

نشانه‌های ظاهری حضرت مهدی (عج)
نشانه‌های ظاهری حضرت مهدی (عج)

نويسنده : جواد خرّمي


 

امروزه بحثي مطرح است و آن اين است كه راز محبوب شدن فرد در يك جامعه چيست؟ ممكن است در اين باره نظريات گوناگوني مطرح شود كه برخي زيبايي و جمال را راز محبوبيت فرد بدانند، گروهي قدرت و توان جسمي را نشانه محبوبيت شخص در جامعه، همچون قهرمانان بدانند، دسته‌اي ديگر احسان و مهرباني و گذشت و عطوفت را ريشه محبوبيت فرد قلمداد نمايند و قومي نيز كمال علمي انسان را باعث جلب محبت ديگران به او بدانند؛ چنان كه نسبت به عالمان و نخبگان علمي اين گونه ابراز محبت‌ها ديده مي‌شود. و يا قدرت ايمان و معنويت و وصل به معدن عظمت الهي را علت اصلي محبت‌ها و محبوبيت‌ها بشمارند كه البته در فرهنگ دين مخصوصا قرآن بر اين نظريه تأكيد شده است؛ اما ما شيعيان:
دلبري داريم كه از صاحبدلان دل مي‌برد
غمزه‌اي مشكل‌گشا دارد كه مشكل مي‌برد
گر نقاب از چهره گيرد آن نگار نازنين
پرتو رخساره‌اش دلهاي مايل مي‌برد

و امامي داريم كه هم جمال دارد و هم كمال، هم صورت زيبا و نوراني دارد و هم سيرت پر بار و نوراني، هم دست خدمت و مهرباني بر خلق دارد و هم ايمان عميق و سرشار از معنويت به سر منشأ معدن عظمت، خداي جليل و جميل. آنچه پيش رو داريد، نگاهي است به گوشه‌هايي از زيباييهاي ظاهري حضرت مهدي عليه‌السلام.
در چمنِ جمعِ جمال و كمال
حضرت مهدي ندارد مثال

1. زيبا روي نوراني

مهدي صاحب الزمان عليه‌السلام از معدود انسانهايي است كه از نهايت زيبايي صورت و اندام برخوردار است، تا آنجا كه پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله در باره او فرمود: «اَلْمَهْدِيُّ طَاوُوسُ اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَيْهِ جَلَابِيبُ النُّورِ؛ (1) مهدي طاووس اهل بهشت است كه جامه‌هايي از نور او را در بر گرفته است.»
اي به دلها درد عشقت، جاودانه، جاودانه
مي‌كشم بار غمت را عاشقانه، عاشقانه
اي كه طاووس بهشتي جلوه‌اي كن جلوه‌اي كن
تا به كي اي مرغ قدسي جاي تو در آشيانه

در باره چهره آن حضرت، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَلْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ الدُّرِّيِّ اللَّوْنُ لَوْنٌ عَرَبِيٌّ؛ (2) مهدي از نسل من است. سيمايش چون ماه تابان و رنگش عربي (گندم‌گون) است.»
و اميرمؤمنان علي عليه‌السلام فرمود: «حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ يَسِيلُ شَعْرُهُ عَلَي مِنْكَبيْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ يَعْلُو سَوَادَ لِحْيَتِهِ؛ (3) زيبا چهره و زيبا موي است و موي او بر شانه‌هايش فرو ريخته و درخشندگي چهره‌اش بر سياهي محاسنش غلبه مي‌كند.»

2. خال زيباي صورت

پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اَكْحَلُ الْعَيْنَيْنِ كَثُّ اللِّحْيَةِ عَلَي خَدِّهِ الْاَيْمَنِ خَالٌ؛ (4) ديدگان مباركش سرمه كشيده، محاسن مباركش پرمو و بر گونه راست او يك خال است.»
و علي عليه‌السلام فرمود: «مهدي ديدگاني مشكي، موهايي پر پشت، چهره‌اي چون ماه تابان، پيشاني باز و درخشان، خالي [بر گونه راست] و نشاني [چون مهر نبوت در ميان دو كتف] دارد.» (5)
خال زيباي جمال دلربايت را بنازم
بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا
از صفاي قلب مي‌گويم صفايت را بنازم
من گدايم من گدايم بر گدايان درِ تو
عزت و جاه و جلال هر گدايت را بنازم

3. قامت موزون

علامت ديگر براي زيبايي يك فرد، اندام موزون و قد و قامت متناسب اوست كه حضرت مهدي عليه‌السلام از اين نعمت نيز برخوردار است.
امام صادق عليه‌السلام در اين باره فرمود: «لَيْسَ بِالطَّوِيلِ الشَّامِخِ وَ لَا بِالْقَصِيرِ اللَّازِقِ بَلْ مَرْبُوعُ الْقَامَةِ مُدَوَّرُ الْهَامَةِ وَاسِعُ الصَّدْرِ صَلْتُ الْجَبِينِ مَقْرُونُ الْحَاجِبَينِ عَلَي خَدِّهِ الْاَيْمَنِ خَالٌ كَاَنَّهُ فُتَاتُ الْمِسْكِ عَلَي رَضْراضَةِ الْعَنْبَرِ؛ (6) دراز قامت متكبر و كوتاه قامت چسبيده [به زمين كوتوله] نيست، بلكه ميان قامت است، سيمايي گرد، سينه‌اي فراخ، پيشاني‌اي باز و ابرواني به هم رسيده دارد و خالي بر گونه راست اوست چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساييده شده است.»

4. چهره جوان و تغيير ناپذير

از نشانه‌هاي ديگري كه باعث زيبايي چهره آن حضرت شده است، اين است كه بعد از قرنها به سر بردن در غيبت كبري، هنگامي كه ظهور مي‌كند، به صورت جواني است كه سيماي جواني از آن نمايان است و گذشت زمان آن اندام زيبا را پير و فرسوده نكرده است.
امام صادق عليه‌السلام فرمود: «اِنَّهُ مِنْ اَعْظَمِ الْبَلِيَّةِ اَنْ يَخْرُجَ اِلَيْهِمْ صَاحِبُهُمْ شَاباًّ وَ هُمْ يَحْسَبُونَهُ شَيْخا كَبِيرا؛ (7) از امتحانات بزرگ [خداوندي] است كه صاحبشان به صورت جواني ظاهر مي‌شود، در حالي كه آنها او را پيري كهنسال تصور مي‌كنند.»و در حديث ديگر فرمود: «در صاحب الزمان نشاني از حضرت يونس هست و آن اينكه بعد از غيبتش، به صورت جواني ظاهر مي‌شود.» (8)
يوسف كنعان عشق بنده رخسار اوست
خضر بيابان عشق تشنه گفتار اوست
موسي عمران عشق طالب ديدار اوست
كيست سليمان عشق بر در او يك فقير (9)
و امام هشتم عليه‌السلام فرمود: «عَلَامَتُهُ اَنْ يَكُونَ شَيْخَ السِنِّ شَابَّ الْمَنْظَرِ حَتَّي اِنَّ النَّاظِرَ اِلَيْهِ لَيَحْسَبُهُ ابْنَ اَرْبَعِينَ سَنَةً اَوْ دُونَهَا وَ اِنَّ مِنْ عَلَامَتِهِ اَنْ لَا يَهْرَمَ بِمُرُورِ الْاَيَّامِ وَ اللَّيَالِي عَلَيْهِ حَتّي يَأْتِيَ اَجَلُهُ؛ (10) از نشانه‌هاي او سيماي جواني او در سن كهولت است كه هر كس او را ببيند، او را چهل ساله يا كمتر تصور مي‌كند و از نشانه‌هاي او اين است كه با گذشت روزها و شبها پير نشود تا اجلش فرا رسد.»

5. قدرت بدني وصف ناپذير

يك رهبر جهاني علاوه بر اندام متناسب و زيبا بايد كه از قدرت بدني متناسب نيز برخوردار باشد. حضرت مهدي عليه‌السلام را هم وراثت ياري مي‌كند كه داراي بدن و قدرت حيدرگونه مي‌باشد و هم دست قدرت و عنايت الهي پشت سر او است و به او توان تصرف تكويني در موجودات را داده است. در اين باره امام صادق عليه‌السلام فرمود:
«اِنَّ الْقَائِمَ اِذَا خَرَجَ كَانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشَّبَابِ قَوِياًّ فِي بَدَنِهِ لَوْ مَدَّ يَدَهُ اِلَي اَعْظَمِ شَجَرَةٍ عَلَي وَجْهِ الْاَرْضِ لَقَلَعَهَا وَلَوْ صَاحَ بِالْجِبَالِ تَدَكْدَكَتْ صُخُورُهَا لَا يَضَعُ يَدَهُ عَلَي عَبْدٍ اِلَّا صَارَ قَلْبُهُ كَزُبُرِ الْحَدِيدِ؛ (11) قائم عليه‌السلام هنگامي كه ظهور مي‌كند، در سن كهولت خواهد بود، ولي با سيماي جواني و نيروي بدني قوي كه اگر دستش را به سوي قوي‌ترين درخت روي زمين بكشد، از ريشه بر مي‌كند و اگر بر كوهها بانگ بزند، سنگهايش فرو ريزد. دستش را بر هيچ بنده‌اي نمي‌گذارد، جز آنكه قلبش چون قطعه آهن محكم و استوار مي‌گردد.»
از اين روايت، ولايت تكويني حضرت بر جهان هستي به خوبي نمودار مي‌شود. در روايت ديگري علاوه بر قدرت تكوينيِ دست آن حضرت، به قدرت تكويني نگاه و چشمانش نيز اشاره شده است. امير مؤمنان عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد: «يُؤْمِي لِلطَّيْرِ فَيَسْقُطُ عَلَي يَدِهِ وَ يَغْرِسُ قَضِيبا فِي الْاَرْضِ فَيَخْضَرُّ وَ يُورِقُ؛ (12) به مرغ نگاه [يا اشاره] مي‌كند، به دست مباركش مي‌افتد. چوبي را در زمين مي‌كارد، سبز مي‌شود و برگ مي‌آورد.»

6. دو علامت ديگر

علي عليه‌السلام فرمود: «بِظَهْرِهِ شَامَتَانِ شَامَةٌ عَلَي لَوْنِ جِلْدِهِ و شَامَةٌ عَلَي شِبْهِ شَامَةِ النَّبِيِّ صلي‌الله‌عليه‌و‌آله؛ (13) در پشت او دو خال [و دو علامت] است كه يكي به رنگ پوستش و ديگري شبيه خال [و مهر[ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله است.» و امام باقر عليه‌السلام فرمود: «بِالْقَائِمِ عَلَامَاتٌ... شَامَةٌ تَحْتَ كِتْفِهِ الْاَيْسَرِ، تَحْتَ كِتْفَيْهِ وَرَقَةٌ مِثْلُ الاْآسِ؛ (14) در وجود قائم علامتهايي هست... خالي [شبيه مهر نبوت] زير شانه چپش مي‌باشد و زير هر دو شانه‌اش برگي مثل برگ آس است.»

7. بوي خوش

از نشانه‌هاي ديگر آن حضرت، بوي عطر جانفزايي است كه از آن وجود نازنين به مشام مي‌رسد؛ همان گونه كه از رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله استشمام مي‌شد و در حديث معروف، نقل شده: وقتي امام حسن و امام حسين و امير مؤمنان عليهم‌السلام به ترتيب وارد شدند، بوي پيغمبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله را متوجه شدند. مهدي عليه‌السلام نيز وارث چنين كسي است.
امام رضا عليه‌السلام فرمود: «وَ تَكُونُ رايِحَتُهُ اَطْيَبَ مِنْ رَايِحَةِ الْمِسْكِ؛ (15) بوي خوش او از بوي خوش مشك معطرتر است.»
گر رخ گشايد رونق افزايد چمن را
ارزان كند اِسْپر و هم مُشكِ ختن را
گل برگ رنگش ارغوان را سُخره دارد
پيچيده مويش نسترين و نسترن را

ابي نعيم محمد بن احمد انصاري از كامل بن ابراهيم كه از گروه مفوّضه بود، نقل مي‌كند كه مي‌گويد: نزد امام حسن عسكري عليه‌السلام رفتم و با خود گفتم: وارد بهشت نمي‌شود، مگر كسي كه عقيده من را داشته و سخن من را بگويد. بعد از سلام و برخي مسائل نزد دَرِي نشستم كه پرده بر آن آويخته بود، «فَجَاءَتِ الرِّيحُ فَكَشَفَتْ طَرَفَهُ فَاِذَا اَنَا بِفَتيً كَاَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ مِنْ اَبْنَاءِ اَرْبَعَ سِنِينَ اَوْ مِثْلِهَا...؛ (16) پس باد آمد و پرده را كنار زد، ناگهان كودكي چهارساله يا شبه آن همچون پاره ماه ديدم.»سپس ادامه مي‌دهد:
او گفت: اي كامل بن ابراهيم! از اين سخن او تنم لرزيد و به من الهام شد كه بگويم: «لبيك يا سيدي؛ بلي اي آقاي من!»پس فرمود: آمده‌اي نزد حجت خدا كه از او بپرسي: آيا جز كسي كه هم مسلك توست، بهشت مي‌رود؟ عرض كردم: بلي قسم به خدا! پس فرمود: در اين صورت بهشتيان خيلي اندك خواهند بود. قسم به خدا! حقّي‌ها داخل بهشت نمي‌شوند. عرض كردم: اي آقاي من! حقّي‌ها كيستند؟ فرمود: گروهي كه [خيال مي‌كنند] علي را دوست مي‌دارند و به حق او قسم ياد مي‌كنند، در حالي كه حق و فضل و برتري او را نمي‌دانند.... سپس پرده دوباره به حال خود برگشت؛ به گونه‌اي كه من قدرت كنار زدن آن را نداشتم.
امام حسن عسكري عليه‌السلام نگاهي متبسّمانه به من كرد، آن گاه فرمود: «چرا نشسته‌اي در حالي كه حجت خدا از حاجت قلبي و دروني‌ات خبر داد و فهماند كه حجت بعد از من كيست!»پس من بيرون آمدم و از آن روز به بعد او (حضرت مهدي عليه‌السلام ) را نديدم.» (17)

پي نوشت :

1. روزگار رهايي، كامل سليمان، ترجمه علي اكبر مهدي‌پور، نشر آفاق، چاپ سوم، 1376، ج 1، ص 122؛ منتخب الاثر، صافي گلپايگاني، ص 147؛ ينابيع المودة، ج 3، ص 164؛ ر. ك: مكيال المكارم، محمد تقي موسوي اصفهاني، مؤسسة الامام المهدي، 1404 ق، ج 1، ص 67.
2. روزگار رهايي، ج 1، ص 121؛ منتخب الاثر، ص 185؛ كشف الغمة، ج 3، ص 259؛ مكيال المكارم، ص 67.
3. بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دار احياء التراث، ج 51، ص 36؛ روزگار رهايي، ج 1، ص123.
4. روزگار رهايي، ج1، ص 122؛ منتخب الاثر، ص 166.
5. روزگار رهايي، ج 1، ص 122؛ بحارالانوار، ج 52، ص 51؛ منتخب الاثر، ص 186.
6. بحارالانوار، ج 51، ص 3 و 19، روزگار رهايي، ج 1، ص 128.
7. روزگار رهايي، ج 1، ص 126؛ منتخب الاثر، ص 258.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 287؛ روزگار رهايي، ج 1، ص 126؛ منتخب الاثر، ص 285.

منبع : ماه نامه مبلغان - شماره 74



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
اوست حجت خدا در زمين
نظرات(0) | ادامه مطلب

 
اوست حجت خدا در زمين
اوست حجت خدا در زمين



 

تاملي در مفهوم لقب “حجت” براي حضرت مهدي موعود

يكي از لقب هاي مبارك امام زمان (عج) “حجت” است گرچه اين نام شامل همه حضرات امامان معصوم عليهم السلام مي شود اما هرگاه بنحو مطلق ذكر مي گردد منظور حضرت بقيه الله الاعظم (ع) است.

اما چرا به حضرت مهدي (ع) حجت مي گويند؟

چون برهان غالب قولي و عملي خداوند سبحان بر همه انسانها و هستي حضرت مهدي سلام الله عليه است كه خداي منان به بيانات و گفتار و روش و ولايت او فرداي قيامت بر همه احتجاج خواهد فرمود. حضرت مهدي (ع) در همه ابعاد زندگي اعم از اعتقادي و اخلاقي عبادي سياسي و فرهنگي و تربيتي برهان غالب خداوند است و ما از اين لقب نكته هاي معرفتي بسياري را استفاده مي كنيم كه به بعضي از آنها اشاره مي شود:
الف) حجه الله عامل بقا جهان و جهانيان است كه حضرت رسول الله الاعظم فرمودند: “لولا الحجه لساخت الارض باهلها” 1.
يعني اگر حجت خداوند در جهان نبود زمين اهلش را فرو مي برد.
و در دعاي عديله (مفاتيح الجنان) مي خوانيم: “بوجوده ثبتت الارض و السما” يعني بوجود امام زمان (ع) آسمان ماندگار است و بر زمين فرو نمي ريزد و زمين ثبات دارد و اهلش را فرو نمي برد.
و در زيارت جامعه كبيره نيز مي خوانيم “وبكم يمسك السما ان تقع علي الارض الا باذنه” يعني و بواسطه شما امامان معصوم عليهم السلام است كه خداي منان آسمان را حفظ فرموده اند از فروريختن بر زمين. پس حضرت (ع) ولي نعمت ما هستند در بقائمان و بقا نعمتها و ابزار نعمت هايمان.
ب) حجت الله عامل معرفت خداوند رحمن و حلال و حرام و روش زندگي است:
به عنوان نمونه به بعضي از احاديث و روايات اشاره مي شود:
قال الصادق (ع): “ما زالت الارض الا ولله فيها الحجه يعرف الحلال و الحرام و يدعوالناس الي سبيل الله”. 2
يعني: امام صادق (ع) فرمودند: براي خداوند در زمين پيوسته حجتي است كه حلال و حرام خداوند را مي شناساند و مردم را به راه خداوند دعوت مي كند.
“و عن ابي بصير عن احدهما قال: ان الله لم يدع الارض بغير عالم و لو لا ذلك لم يعرف الحق من الباطل”. 3 يعني: ابي بصير از امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام نقل كرده كه فرمودند: البته خداوند رها نمي كند زمين را بدون عالم ـ كه منظور از عالم امام معصوم (ع) است ـ و اگر چنين نبود حق از باطل شناخته نمي شد. عن الباقر(ع) قال: “والله ما ترك الله ارضا منذ قبض الله آدم (ع) الا و فيها امام يهتدي به الي الله و هو حجته علي عباده و لا تبقي الارض بغير حجه الله علي عباده”. 4
يعني امام باقر(ع) فرمودند: به خدا قسم خداوند زمين را به حال خود رها ننموده از زماني كه خداي منان قبض روح فرمودند حضرت آدم (ع) را مگر اينكه در آن زمين پيشوايي قرار داد كه بواسطه او مردم به سوي خداوند هدايت مي شوند و اوست حجت خداوند بر بندگانش و ماندگار نيست بدون حجت كه از جانب خداوند منسوب شده بر بندگانش.
“و في الوافي باسناده عن عبدالله بن القاسم عن ابي بصير قال: ابوعبدالله (ع): الاوصيا هم ابواب الله تعالي التي يوتي منها و لو لا هم ما عرف الله تعالي و بهم احتج الله علي خلقه”.
يعني: امام صادق (ع) فرمودند: جانشينان انبيا درب هاي معرفتي الهي اند كه از آن درب ها بايد وارد توحيد و معارف و دين شد و اگر ايشان نبودند خدا شناخته نمي شد و بوجود ايشان خداوند بر خلقش اقامه برهان مي كند.
“وفي الوافي باسناده عن هاشم بن الحكم عن ابي عبدالله (ع): انه قال للزنديق الذي ساله من اين اثبت الانبيا و الرسل قال: انا لما اثبتنا ان لنا خالقا صانعا متعاليا عنا و عن جميع ما خلق و كان ذلك الصانع حكيما متعاليا لم يجزان يشاهده خلقه و لا يلامسوه فيباشرهم و يباشروه و يحاجوهم و يحاجوه ثبت ان له سفرا في خلقه يعبرون عنه الي خلقه و عباده و يدلونهم علي مصالحهم و منافعهم و ما به بقائهم و في تركه فنائهم”. 6
يعني: امام صادق (ع) در جواب ملحدي كه سئوال كرد از كجا وجود انبيا و رسولان را اثبات مي كنيد امام صادق فرمودند: وقتي ما اثبات كرديم كه آفريدگار سازنده اي داريم و او برتر از ما و همه خلق است و آن صانع صاحب حكمت برتر از وهم و گمان و انديشه ماست ممكن نيست خلق او را مشاهده كنند و نه با او در تماس جسمي باشند كه با او معاشرت كرده و او نيز با آنان معاشرت نمايد و او احتجاج كند با مردم و مردم با او احتجاج كنند ثابت مي شود كه براي او سفيراني است در ميان خلقش كه از خداوند تعبيري كنند به خلق و بندگانش. (از جانب خداوند مي گويند و او را معرفي مي كنند) و راهنمايي مي كنند بندگان را بر صلاح هايشان و سودهايشان و آنچه بواسطه او بقايشان و در ترك آن فنا و نابوديشان است.
از اين روايات چنين نتيجه مي گيريم كه شناخت حلال و حرام و آشنايي با راه خداوند و ره يافتن و معرفت به او و شناخت مصالح و منافع وابسته به معرفت حجت است و حجه الله اين نقش هاي زيبا را ايفا مي كند.
ج) يكي از ويژگي هاي حجت اشراف كامل بر جهان و اعمال بندگان است به عنوان نمونه به بعضي از روياات اشاره مي شود:
سعد بن اصبغ مي گويد با حصين و مرد ديگري بر امام صادق (ع) وارد شديم امام صادق (ع) با مردي در خلوت نجوي داشت. از امام صادق (ع) شنديم كه مي فرمود: “افتري الله يمن في بلاده و يحتج علي عباده ثم يخفي عنه شيئا من امره” 7 يعني آيا مي بيني خداوند را كه منت گذارد بر بندگانش در شهرها و احتجاج كند بوجود او بر بندگانش سپس از او مخفي مي سازد چيزي از امر و كارش را.
امام باقر و امام صادق عليهم السلام در رواياتي ديگر فرمودند:
امام صادق: “لئن ظننتم ابن هذه الجد ران تحجب ابصارنا كما تحجب ابصاركم اذا لا فرق بيننا و بينكم”. 8
يعني: اگر گمانتان اينچنين است كه اين ديوارها مانع ديدن ما مي شود كما اينكه مانع ديدن شماست پس چه فرقي است ميان ما و ميان شما.
امام باقر(ع) به ابابصير فرمودند: “والله لا يخفي علينا شيئي من اعمالكم فاحضرونا جميعا”.
يعني: به خدا قسم چيزي از اعمال شما بر ما پوشيده نيست پس همه ما را حاضر بدانيد.
حضرت مهدي (ع) فرمودند: “انا يحيط علمنا بانبائكم و لا يغرب عنا شيئي من اخباركم”. 10 يعني البته دانش ما محيط بر همه اخبار شماست. و بخدا قسم چيزي از اخبار شما از نظر دانش ما پوشيده نيست.
و قرآن كريم نيز گوياي اين مدعاست كه مي فرمايد: “و قل اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المومنون” 11.
يعني: و بگو به مردم هر آنچه مي خواهيد عمل كنيد (البته آيه تهديد است) پس خداوند و رسول خدا و اهل بيت اعمالتان را مي بينند.
امام صادق (ع) فرمودند در ارتباط با اين آيه كه خداوند از مومنون ما را اراده فرموده اند.
د) گستردگي حجت بودن حضرت مهدي (ع):
او فقط حجت بر ما نيست بلكه حجت بر انسانها. اجنه (جنيان) و فرشتگان و همه موجودات هستي است و حجت در دنيا و برزخ و عقبي و همه عوالم هستي است كما اينكه آبا گرامش نيز اينگونه هستند.
در زيارت جامعه كبيره امامان را اينگونه سلام مي دهيم.
“حج الله علي اهل الدنيا و الاخره و الاولي...”
يعني سلام بر حجتهاي الهي بر اهل جهان و اهل آخرت و عالم نخستين... (عالم اشباح و عالم ذر) و در زيارت امام رضا(ع) در صلواتي كه به محضر مقدس حضرت (ع) مي دهيم عرضه مي داريم: “و حجتك علي من فوق الارض و من تحت الثري...”
يعني: و حجت و برهانت بر همه آنان كه روي زمين و بالاي آن و بر هر آنچه كه زير زمين زندگي مي كنند. (شمس ولايت صف 107 ـ103)

پي نوشت :

1 ـ بحارالانوار
2 ـ اصول كافي ج 1 ص 251 ح 3 ترجمه: سيدجواد مصطفوي.
3 ـ همان ص 252 ح 5 همان.
4 ـ همان ح 8 همان.
5 ـ الانوار الساطعه في شرح زيارت جامعه ج 2 ص 245 به نقل وافي ملامحسن فيض ابواب خصائص حجج.
6 ـ الانوار الساطعه ج 2 ص. 245
7 ـ همان ج 1 ص. 246
8 ـ نور الابصار ص. 59
9 ـ نورالابصار محدث حائري مازندراني ص 60
10 ـ همان ج 52 ص. 175
11 ـ توبه آيه 105 و روايتش در تفسير عياشي ج 2 ص 109 ح. 125

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
حكومت مهدی (عج) پايان روشن تاريخ
نظرات(0) | ادامه مطلب

حكومت مهدی (عج) پايان روشن تاريخ
حكومت مهدی (عج) پايان روشن تاريخ

نويسنده: حسين رهنمايي


 
گذر كوتاهي در آموزه هاي اديان و مكاتب الهي و بشري گوياي آن است كه عموم متفكران، نهايت تاريخ را روشن و زيبا مي دانند.
البته ترسيم اين افق درهر يك از مكاتب با ديگران متفاوت است و حداقل تفاوت اجمال و تفصيل آنها در بيان كيفيت اين افق برين است؛ به اين معنا كه هرچه از مكاتب قديمي به سوي اديان متأخر پيش مي رويم، تبيين ها دقيق تر واشاره به امور جزيي بيشتر است و برعكس، هرچه به عقب برويم، با اشارات جزيي و پرابهام روبرو مي شويم.
در اين ميان شايد هيچ آييني به اندازه اسلام به شرح و توضيح اين برهه زيبا و دلنشين نپرداخته است و در بين فرقه هاي اسلامي نيز گنجينه شيعه غني ترين است.
آن چه فصل مشترك همه اديان و مكاتب است تأكيد بر ظهور دوراني است كه عدالت در جامعه بشري حاكم مي شود و بشر، آزادي و سعادت حقيقي را لمس مي كند و مدينه فاضله جهاني در آن محقق مي شود. مژده هاي كتب مقدس، آيين هاي هندي و ايران باستان و اديان ابراهيمي گواه اين سخن است.
مدينه فاضله بشري زماني محقق خواهد شد كه عناصر اصلي سعادت بشري فراهم شود اين عناصر عبارتند از : عدالت، امنيت، رفاه، آزادي، رشد و پيشرفت علمي و تكنيكي، تعالي اخلاقي و معنوي. اين مقاله گذر و نظري دارد بر آيات و روايات مربوط به اين افق برين و چگونگي حصول مؤلفه هاي مدينه فاضله در دوران حكومت مهدوي.
يكي از تفاوت هاي بارز ميان ترسيم شيعي و سني درموضوع مهدويت، آن است كه اهل سنت به«مهدي نوعي»معتقد است، درحالي كه شيعه اصرار بر«مهدي شخصي»دارد؛ به اين معنا كه اهل سنت، طبق وعده ها و بشارت هاي قرآني و نبوي، معتقدند سرانجام روزي شخصي از خاندان پيامبر(ص) ظهور خواهد كرد و بساط ظلم ظالمان را برخواهد چيد.
دقيقاً معلوم نيست اين شخص كيست وتاريخ تولدش به وضوح مشخص نيست؛ همين قدر مي دانند كه مدت زماني قبل از ظهور ـ كه درعلم الهي روز معيني است ـ به دنيا آمده يا خواهد آمد.
اما شيعه را اعتقاد برآن است كه منجي آخرالزمان فرزند نهم امام حسين بن علي (ع) است كه در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري در شهر سامرا متولد شده است و اكنون در غيبت به سر مي برد. منابع شيعي به تفصيل از ويژگي هاي اخلاقي و حتي صفات بدني وي سخن به ميان آورده اند.

عدالت

بيشترين تأكيد آيات و روايات اسلامي بر« عدالت طلبي»مهدي(عج) است. كمتر روايتي در كتب روايي مربوط به اين موضوع يافت مي شود كه نامي از عدالت در آن نيامده باشد.
در حديث مشهوري از پيامبر اكرم(ص) چنين آمده است :«اگر از عمر دنيا فقط يك روز باقي مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولاني كند تا يكي از فرزندان من ظهور كند تا جهان راهمان گونه كه از ظلم و جور پر شده است، از عدل و داد پر كند». (۱)
حاكميت عدالت، فرايندي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و گسترده است كه تحقق آن منوط به وجود فاكتورهاي زير در جامعه است: حاكمان شايسته، قوانين عادلانه و صحيح، وجود دستگاه نظارتي دقيق، همدلي و پذيرش مردمي نسبت به حكام و قوانين. بر وجود عنصر اول در حكومت موعود قرآن به تصريح در آيات و هم در روايات تأكيد شده است :«وعدالله الذين آمنوا منكم وعملواالصالحات ليستخلفنهم في الارض... »(۲)
همچنين:«لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون »(۳). از امام باقر (ع) نقل شده كه منظور از بندگان شايسته(عبادي الصالحون) ياوران مهدي هستند(۴).
حتي اگر آيات و روايات فوق هم نبود، عقل حكم مي كند كه حاكمان آن دوران، انسان هاي شايسته اي خواهند بود به اين بيان كه در حكومتي كه شخص اولش امام معصوم است طبعاً نفر بعدي افرادي هستند كه نزديك عصمت هستند و به همين ترتيب نفرات بعدي نيز انسان هاي پاك و صالحي هستند.
از سوي ديگر بايد دانست كه قوانيني كه در چنين حكومتي تصويب مي شود به يقين كامل ترين قوانين و نزديك ترين آنها به حق خواهد بود؛ زيرا علت نقص همه قوانين بشري عدم احاطه كامل قانون نويسان بر زواياي وجودي انسان است كه اين نقيصه در حكومت مهدي برطرف خواهد شد؛ زيرا علم الهي امام پشتوانه تدوين گران قانون خواهد بود.
همچنين بايد گفت كه وجود امام معصوم، دقت و اصرار بر اعمال صحيح قانون و وجود بازرسان شايسته كه از«بندگان صالح»خواهند بود، وجود يك سيستم نظارتي صحيح و دقيق را تضمين خواهد كرد و نهايتاً به ثمر رسيدن انتظار چند هزار ساله بشريت براي ظهور منجي واپسين باعث مي شود تا همدلي و پذيرش مردمي حكومت به حد اكثرممكن برسد و بدين ترتيب زمينه احراي عدالت به خوبي فراهم خواهد بود و اولين مؤلفه مدينه فاضله جهاني در حكومت موعود اديان، امري تضمين شده خواهد بود.

امنيت

وعده تخلف ناپذير الهي درقران مجيد بر آن است كه در دوران حكومت صالحان، امنيت مطلوب در جهان حاكم خواهد بود؛ امنيتي كه زمينه رشد و ارتقاء فطرت انسان ها در آن فراهم خواهد بود و شرايط لازم براي رسيدن انسان به هدف خلقت(عبادت) فراهم خواهد بود به گونه اي كه انسان ها بدون هيچ دغدغه اي به عبادت خداي يگانه مي پردازند و دست شياطيني كه انسانها را به شرك وامي‌دارندكوتاه خواهد بود :« وليبدلنهم من بعد خوفهم امناً يعبدونني لايشركون بي؛ ترس ايشان را به آرامش بدل مي كنيم تا مرا عبادت كنند و هيچ پيرايه مشركانه اي برمن نبندند »(۵).

رفاه

در هيچ كجاي دنيا نبود امكانات خدادادي باعث فقر نيست، بلكه بيشتر تبعيض در تقسيم داده هاي طبيعت و غصب و اجحاف بوده كه فقر و نداري انسانها و ملتها را در پي داشته است.
اگر دولت هاي استعمار گر به چپاول ملل تحت ستم دست نمي آلودند، داشته هاي هر سرزمين به راحتي كفاف ساكنان آن را مي داد و شاهد اين همه فقر و گرسنگي نمي بوديم.
با برپايي حكومت عدل مهدوي، دست ظالمين از چپاول در بندان و مستضعفان كوتاه خواهد شد و بالاتر اينكه انسان هاي ضعيف نگاه داشته شده، حاكمان زمين خواهند شد. در اين حكومت به دليل گسترش عدالت همه جانبه ومساوات فراگير امكان استفاده همگان از نعمت هاي خدادادي فراهم خواهد بود؛ رفاه عمومي چندان برقرار مي شود كه پيدا كردن فقير براي دادن صدقه و احسان و زكات به يك مشكل بدل خواهد شد(۶) و طبق وعده الهي تقواي مردمان باعث مي شود كه بركات و گنج هاي- معادن- زمين در اختيار انسان ها قرار بگيرد و هيچ خرابه اي نماند(۷) مگر اينكه آباد شود و بدين ترتيب عنصر سوم جامعه ايده آل فراهم خواهد گرديد.

رشد علمي وتكنيكي

در مجامع روايي شيعه سخن از آن است كه با ظهور مهدي، خداوند دست رحمت بر سر مردمان كشد و عقل آدميان چند برابر گردد(۸) و نيز آمده است كه كل علم بشر تا زمان ظهور به اندازه دو قسمت از بيست و هفت قسمت است و بقيه علم درزمان حاكميت او بدست بشر خواهد افتاد.
از نظر محاسبات عادي بشري مي توان چنين قلمداد نمود كه بسط عدالت و رفاه زمينه به فعليت رسيدن نيروهاي ذاتي انسان را كه تا قبل از حاكميت عدل مهدي به دليل نبود امكانات، به فعليت نرسيده بود، فراهم مي سازد و توان هاي بيشتر، انگيزه هاي مضاعف، و حمايت هاي فزونتر از فعاليت هاي علمي باعث اين جهش علمي خواهد گرديد.
البته اين تحليل بدون در نظر گرفتن امدادهاي خاص خدايي به حاكم عدالت مطلق و شهروندان مملكتش است كه از آن به كشيدن دست بر سر انسان ها(لطف) تعبير شده است.
همين گشايش ها و توسعه علمي است كه مقدمات استفاده بيشتر از منابع زمين را براي آدميان فراهم مي كند؛ امري كه درمتون روايي از آن به« خارج كردن بركات زمين براي امام»تعبير شده است.

تعالي اخلاق ومعنويت

قرآن مجيد دو مورد را به عنوان هدف از ارسال پيامبران مطرح كرده است: يكي رهنمايي انسان ها به توحيد و عبوديت خداي يگانه و نجات از عبادت غير خدا(۹) و ديگري بسط عدالت و قسط در جامعه (۱۰).
به نظر مي رسد اين دو هدف در طول هم معنا بيابند؛ به اين نحو كه اجراي قسط و عدل، زمينه و مقدمه گرايش انسان ها به توحيد است. در جامعه اي كه افراد آن تحت ستم ستمكاران هستند سخن از عبوديت حق و تعالي اخلاقي چندان كارا نخواهد بود. هر پيامبري در تلاش بود كه با اجراي عدالت و قسط، زمينه پذيرش دعوت توحيدي خويش را فراهم سازد.
از آن جا كه درزمان حكومت عدل واپسين، عدالت حقيقي در جهان گسترده خواهد شد، بنابراين زمينه مورد نياز براي بسط امور معنوي و اخلاقي و عبادي فراهم خواهد گشت و دعوت به امور خير و مسائل اخلاقي مشتري دار خواهد گشت و سرخوردگي و يأس انسان ها از اخلاق و معنويت و شيفتگي آنان به لذات صرف مادي بدون لذات معنوي مرتفع خواهد گرديد و فراروي تاريخ، جامعه اي پر از معنويت و اخلاق محور خواهد بود.

آزادي

بزرگ ترين اسارت بشر، اسارت معنوي است چندان كه اسارت به دست آدميان ستمگر و دشمنان غاصب در رتبه بعد از آن است. با ظهور و بسط انقلاب عظيم مهدي در عالم هر دو اسارت جاي خود را به آزادي خواهد داد؛ به گونه اي كه تسلط شياطين ـ چه شياطين انسي و چه جني ـ بر آدميان كم خواهد شد. آزادي اول كه ازآن به«آزادي معنوي»تعبير شده است، بيان ديگري است از قوت اراده انسان درمقابل تمايلات نفساني يا همان تقوا.
آزادي دوم كه موضوعي سياسي ـ اجتماعي تلقي مي شود، در حكومت معصوم و اجراي قوانين قرآن ـ كه بزرگترين قانون آزادي انسان است(۱۱) ـ امري تضمين شده خواهد بود. در بيان دين، آزادي با ولنگاري و هرج و مرج اجتماعي متفاوت است و امر مقدسي است كه نتيجه گسترش عدالت و آگاهي و معنويت است كه اينها همه براساس تعاليم شيعي ـ از ميوه هاي حاكميت منجي آخرالزمان است.

پي نوشت ها:

۱. قال النبي (ص) : لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتي يخرج رجلمن ولدي.... يملا الارض قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً-بحارالانوار، ج، ۴۹ ص۲۳۸
۲. نور /۵۵
۳. انبياء/ ۱۰۵
۴. مجمع البيان، ج، ۷ص۱۰۶
۵. نور/ ۵۵
۶. قال علي (ع) : اذا قام القائم... واخرجت الارض بركاتها ولا يجد الرجل منكم يومئذ موضعاً لصدقته ولا بره..؛ بحارالانوار، ج، ۵۲ ص۳۳۸.
۷. قال الصادق (ع) : القائم منصور بالرعب مؤيد بالنصر.... فلا يبقي في الارض خراب الا
عمر؛ بحارالانوار، ۵ص۱۹۱.
۸. عن ابي جعفر (ع) اذا قام قائمنا وضع الله يده علي رؤوس العباد فجمع به عقولهم اصول كافي، ج۱، ص۱۰
۹َ. مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُون(انبيا/ ۲۶)
۱۰. لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط...؛ حديد/ ۲۵
۱۱. الرسول النبي الامي.... ليضع عنهم اصرهم والاغلال التي كانت عليهم...؛ (اعراف ۱۵۷).

منبع: همشهري آنلاين

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)
حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نويسنده: غلامرضا بهروزلك


 

مفهوم‌شناسي حكومت

حكومت، در اصطلاح سياسي، بيانگر قوه حاكمه يك جامعه مي‌باشد. هرچند در مواردي حكومت با دولت مترادف به كار رفته است، حكومت از دولت متمايز مي‌باشد. حكومت، صرفاً بيانگر ساختار قدرت در جامعه و ويژگي‌هاي هيأت حاكمه است؛ از اين جهت، حكومت، بيانگر ادعاي حق حكمراني در جامعه مي‌باشد. چنين ادعايي، به صورت‌هاي مختلفي مطرح مي‌شود. گاه چنين ادعايي، صرفاً ناشي از سنت‌هاي يك جامعه است؛ گاه بر اساس داعيه‌هاي ديني و الهي صورت مي‌پذيرد. چنين حكومت‌هايي، حكومت ديني خوانده مي‌شود. برخي حكومت‌ها، صرفاً براساس قرارداد اجتماعي يا قانون وضع شده شكل گرفته‌اند. چنين حكومت‌هايي دموكراتيك يا مردمي خوانده مي‌شوند؛ گاه حكومت‌ها صرفاً براساس ادعاي حق موروثي شكل مي‌گيرند، گاهي نيز حكومت‌ها مبتني بر زور و ديكتاتوري هستند. در هر كدام از اين حكومت‌ها، نوعي ادعاي حق حكمراني بر مردم وجود دارد؛ اما آن‌ها هر كدام به شيوه‌ها و مباني مختلف چنين ادعايي را مطرح مي‌كنند.

الهي بودن حكومت مهدوي

در باب حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بايد گفت مبناي چنين حكومتي براساس حق الهي است؛ از اين رو حكومت مهدوي، حكومتي الهي است. در روايات اسلامي بر اين امر تصريح شده است. امامت از منظر شيعي، منصبي الهي است كه توسط خداوند تعيين شده و پيامبر گرامي اسلام، مامور ابلاغ آن مي‌باشد: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‌). [1]
عدم ابلاغ آن نيز به معناي عدم انجام وظيفه رسالت خواهد بود. در قرآن كريم نيز بر اين امر تصريح شده است: (وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (5))[2]
طبق اين آيه، اين اراده قطعي و تخلف ناپذير الهي است كه حكومت آخر زمان از آن امامان حق باشد. در روايات اسلامي نيز بر الهي بودن منصب حكومت مهدوي عجل الله تعالي فرجه الشريف تصريح شده است.
در مهم‌ترين روايتي كه از پيامبر گرامي اسلام صل الله عليه و آله و سلم نقل شده، آن حضرت بر مبعوث شدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از جانب خداوند تصريح كرده است. طبق اين حديث، اگر از عمر جهان جز يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد، تا فردي از فرزندان آن حضرت از جانب خداوند مبعوث شده و زمين را از عدل و داد پر نمايد؛ چنان‌كه از ظلم و جور پر شده است. اين روايت، تأكيد بر مأموريت الهي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از سوي خداوند را مي‌رساند.

جهاني بودن حكومت مهدوي عجل الله تعالي فرجه الشريف

حكومت در طول تاريخ، به گونه‌هاي مختلفي تقسيم شده است. يكي از اين تقسيمات، تقسيم‌بندي آن به لحاظ قلمرو و گستره آن مي‌باشد. به لحاظ قلمرو، مي‌توان حكومت‌ها را به سه گونه اصلي حكومت‌هاي شهر محور، حكومت‌هاي ملي و حكومت‌هاي جهاني تقسيم كرد. حكومت‌هاي شهر محور، بيشتر در عصر باستان ـ به‌ويژه در يونان باستان ـ تحقق داشته‌اند. نظام‌هاي قبيله‌اي نيز شكل بومي و ديگري از اين حكومت‌هاي كوچك محسوب مي‌شود. اين‌ها همگي قلمرو محدودي داشته و در شهر يا قبيله محدود مي‌شدند.
گونه ديگر حكومت، حكومت‌هاي ملي است. حكومت‌هاي ملي، غالباً محصول دوران مدرن هستند. اين حكومت‌ها قلمرو خويش را براساس مفهوم جديدي از مليت بنا گذاشتند كه از مفاهيم عمده در انقلاب فرانسه بوده است. پس از پيروزي انقلاب فرانسه، به تدريج دولت‌هاي ملي با شعار ملي‌گرايي شكل گرفته و ساكنان يك سرزمين با قلمرو معين با زندگي تحت يك حكومت مشترك، نمونه حكومت‌هاي ملي را ارائه كردند. در اين حكومت‌ها، مبناي وفاداري در جامعه، به جاي سنت‌هاي گذشته و نسبت‌هاي قبيلگي و خوني، بر پذيرش زندگي در يك قلمرو جغرافيايي مشترك استوار بوده است.
حكومت‌هاي جهاني، داعيه حكومت و زندگي در قلمرو فراگير جهاني را دارند. در گذشته برخي حكومت‌ها چنين شعاري را مطرح مي‌كردند؛ مانند قلمرو امپراتوري اسكندر مقدوني كه سعي داشت آن را تا اقصا نقاط جهان گسترش دهد. امپراتوري‌هاي ديگري نيز در طول تاريخ بوده‌اند كه داعيه حكومت بر سراسر جهان را داشته‌اند؛ اما آن‌ها غالبا نتوانستند چنين آرزويي را محقق سازند.
البته در طول تاريخ، انديشه‌ها و مكاتبي نيز بوده است كه در عمل، فرصت تحقق ايده‌هاي خويش را نداشتند؛ اما در مقام انديشه و نظر، خواهان تشكيل حكومت جهاني بودند. قديمي‌ترين انديشه‌هاي حكومت جهاني را مي‌توان در انديشه جهان وطني[3] رواقيون در يونان قبل از مسيحيت دانست. اديان نيز در صدد تشكيل حكومت جهاني بودند. از ادياني كه فرصت تشكيل حكومت را به دست آوردند، اسلام چنين داعيه‌اي را به صورت علني و آشكار مطرح كرده است. تعاليم اسلامي مخاطب خود را جهانيان قرار داده است:
(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ (107))[4]
سيره عملي پيامبر اسلام صل الله عليه و آله و سلم نيز دعوت جهانيان بوده است. ارسال سفيران مخصوص به سوي حاكمان زمان خويش، خود نشانة بارز اين امر بوده است. خداوند نيز امت اسلامي را امت واحد ياد كرده و تنها دين حق را دين اسلام خوانده است.
هرچند حكومت فراگير جهاني اسلام در گذشته تحقق نيافت، در تعاليم اسلامي مطرح شده است كه در آينده حتماً چنين حكومتي محقق خواهد شد. تعابير مختلفي در متون اسلامي وجود دارد كه بر اين امر تصريح كرده است. نمونه‌اي از اين تعابير را بررسي مي‌كنيم:
1. تعبير «ارض»: يكي از اين تعابير، استفاده از كلمه «ارض» در قرآن و حديث مي‌باشد. در قرآن كريم، بيش از 400 بار از تعبير ارض استفاده شده است كه همگي آن‌ها بيانگر كليت كره خاكي است. در آياتي كه بر ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و حكومت وي دلالت دارند، نيز از تعبير ارض استفاده شده است. نمونه بارز آن عبارت است از:
(وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (105)). [5] طبق اين آيه، صالحان، وارثان كل زمين خواهند بود.
2. پيروزي اسلام بر تمام اديان: يكي از ادله جهاني بودن حكومت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف غلبه اسلام بر تمامي اديان باطل خواهد بود. طبق آيه شريف 33 سوره توبه، خداوند در صدد غلبه بخشيدن دين اسلام بر تمام اديان ديگر بوده است:
(هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‌ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (33)). [6]
اين آيه، عيناً در سوره صف تكرار شده است و با تفاوت جزيي در پايان آيه، در سوره فتح آمده است. براساس اين آيه، خداوند، پيامبر خويش را با هدايت و دين حق ارسال كرده است تا آن را بر تمام اديان غالب كند. بدون ترديد، چنين امري تاكنون محقق نشده است و طبق روايات اسلامي، در دولت مهدوي عجل الله تعالي فرجه الشريف محقق خواهد شد.
3. خلافت صالحان بر زمين: در سوره نور، خداوند چنين وعده‌اي را مطرح كرده است:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض‌)[7] طبق اين آيه، خداوند وعده داده است مؤمنان داراي عمل صالح را حاكم بر زمين قرار دهد.
4. پر شدن زمين از عدل و داد: از ادله ديني براي جهاني بودن حكومت مهدوي، تعبير به «يملأ» در روايات اسلامي است. طبق اين روايات، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف زمين را ـ پس از آن‌كه از ظلم و جور پر شده است ـ از عدل و داد پر خواهد كرد.
اين‌ها نمونه‌اي از ادله ديني براي جهاني بودن حكومت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي‌باشد. البته بايد توجه داشت در اين زمينه، ادله عقلي و كلامي گسترده‌اي وجود دارد كه به تناسب فرصت، صرفاً به نمونه‌هايي از آن‌ها اشاره شد. در شماره بعد، تلاش خواهيم كرد ويژگي‌هاي ديگر حكومت جهاني مهدوي را بررسي نماييم.

پي نوشت ها:

[1]. مائده: 67.
[2]. قصص: 5.
[2]. Cosmopolitanism.
[4]. انبياء: 107.
[5]. انبياء: 105.
[6]. توبه، 33.
[7]. نور: 5.

منبع: خبرگزاری فارس - به نقل از نشريه امان، شماره 7

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
وجود آفتاب در پرتو عقل (6) برهان امکان اشرف
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود امام مهدي عليه السلام در پرتو عقل (6. برهان امكان اشرف)
وجود آفتاب در پرتو عقل (6) برهان امکان اشرف

 

6. برهان امكان اشرف

حكما قاعده اي دارند به نام قاعده ي امكان اشرف كه در ابتدا به توسط اشراقيين تأسيس گشت، و لكن بعد از برهه اي از زمان اين قاعده به دست مشائين رسيد و با اقامه ي دليل برهاني شد.
در حقيقت اين قاعده را همان طور كه صدرالمتألهين شيرازي مي گويد بايد قاعده ي ممكن اشرف ناميد؛ زيرا اشرفيت و اخسيت عارض بر ممكن و از حالات ممكن است نه امكان.
خلاصه ي اين برهان از اين قرار است كه وجود و حيات و علم و قدرت و رحمت و ساير كمالات از مبدأ فياض به موجود اخس نمي رسد مگر اين كه در مرتبه ي سابق به موجود اشرف رسيده باشد. مثلا چراغي كه نزد ما روشن است ابتدا مكاني كه نزديك اوست از نور او استفاده مي نمايد و بعد مكاني كه دورتر است و همينطور تا هرجا كه نور چراغ به آنجا برسد. و محال است كه نور چراغ به مكان متأخر برسد قبل از آن كه مكان متقدم را روشن نموده باشد زيرا اين عمل طفره است كه در فلسفه بطلان آن به اثبات رسيده است.
اين مسأله در امور ظاهري و حسي، روشن و واضح است. و اما در امور غير حسي از قبيل وجود و حيات و علم و قدرت و تمام كمالات غير متناهي كه از ذات اقدس الهي تجلي نموده و بر ماهيات ممكنه گسترش مي يابد در ابتداي امر از اين كمالات، ماهياتي بهره مي برند كه در رتبه اشرف و اقدم از ساير ماهيات باشند و بعد از آن ماهياتي كه از حيث رتبه پايين ترند...
علامه طباطبايي در اين رابطه مي فرمايد: «معني و مفهوم قاعده ي اشرف آن است كه ممكن اشرف بايد در مراتب وجود اقدم و بيشتر باشد از ممكن اخس، لذا بايد ممكني كه اشرف از اوست بايد قبل از او موجود باشد.اين قاعده مورد توجه جمعي از حکما واقع شده و تعدادي از مسائل عقلي و حکمي را نيز بر آن استوار نموده اند .
ملاصدرا بر اين قاعده اين چنين استدلال مي کند که اگر ممکن اخس از طرف خداوند متعال موجود شده است بايد قبل از او ممکن اشرف موجود شده باشد، و الا اگر جايز مي بود كه همزمان با ممكن اشرف ممكن اخس موجود باشد لازم مي آيد كه دو چيز در يك مرتبه براي يك ذات از يك جهت از واجب لذاته صادر شود و حال آن كه اين امر محال است. و اگر بگوييد كه جايز است كه موجود اشرف بعد از موجود اخس و به واسطه موجود شود لازم مي آيد كه معلول، اشرف از علت بوده و اقدم از علت نيز باشد كه اين امر نيز محال است...
آن گاه ايشان مي فرمايد: ممكن است كه بر اين امر استدلالي واضحتر از اين نمود، و آن اين كه شرافت و خستي كه ذكر شد هر دو وصف وجودند كه مرجعشان به شدت و ضعف به حسب مرتبه ي وجود است، پس بازگشت اين دو به عليت و معلوليت است، و بازگشت عليت و معلوليت نيز به اين است كه يك شييء كه همان علت است موجودي است مستقل في نفسه و شييء ديگري كه همان معلول است موجودي است رابطي و قائم به غير و موجود في غيره. پس هر مرتبه اي از مراتب وجود متقوم به مافوق خود و قائم به او بوده و اخس از اوست، و از طرفي نيز مقوم مادون خود و مستقل به نسبت به او و اشرف از اوست. لذا اگر دو ممكن فرض شود كه يكي از حيث وجود اشرف از ديگري است و ديگري اخس، واجب است كه موجود اشرف قبل از موجود اخس وجود يابد، و الا لازم مي آيد كه موجود اخس في نفسه مستقل بوده و هيچ ارتباط و تقومي به موجود اشرف نداشته باشد در حالي كه ثابت نموديم كه موجود اخس ارتباط و تقوم وجودي به موجود اشرف دارد و اين خلف فرض است. (1)

انسان، موجود اشرف

انسان، اشرف مخلوقات است؛ به جهت اين كه او اشرف از حيوان است؛ زيرا حيوان قوه ي عاقله و تكامل ندارد به خلاف انسان، و حيوان اشرف از گياه است، زيرا گياه حواس پنجگانه ي ظاهري و قواي باطني ندارد به خلاف حيوان كه در بر گيرنده ي حواش ظاهري و قواي باطني است. و گياه اشرف از جماد است؛ زيرا گياه قدرت نمو دارد بر خلاف جماد. و به حكم قاعده ي امكان اشرف محال است وجود از مبدأ فياض به جماد برسد قبل از آن كه در رتبه ي سابق به گياه رسيده باشد، و همچنين به گياه برسد قبل از آن كه در رتبه ي سابق به حيوان رسيده باشد، و همچنين به حيوان برسد قبل از آن كه در رتبه ي سابق به انسان رسيده باشد، و همچنين محال است كه وجود و حيات و علم و قدرت و جمال و جلال و ... از مبدأ فياض به افراد انسان برسد قبل از آن كه اين كمالات به انسان كاملي كه حجت خداوند بر زمين است رسيده باشد.
بنابراين قاعده تا مادامي كه فردي از افراد بشر در خارج موجود است بايد فردي ديگر به نام انسان كامل و حجت خداوند در كنار بشر روي زمين موجود باشد تا زمين خالي از حجت نگردد. و پر واضح است كه آنچه وجودش از حجت خدا ضروري است وجود مادي است نه وجود تجردي او، زيرا غرض و هدف و مقصود از حجت خدا به وجود مادي حاصل مي شود نه به وجود تجردي. و به همين جهت است كه در اخبار مي خوانيم كه هيچ گاه زمين از حجت خالي نبوده و نخواهد بود.
كليني به سندش از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «الحجه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق»؛ (2) «حجت قبل از خلق و با خلق و بعد از خلق خواهد بود».
و نيز به سندش از امام باقر عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «لو ان الامام رفع من الأرض ساعه لماجت بأهلها كما يموج البحر بأهله»؛ (3) «اگر امام ساعتي از روي زمين مرتفع شود زمين با اهلش دگرگون شده همان گونه كه دريا با اهلش زيرورو مي شود».
و نيز به سندش از ابي حمزه ي ثمالي نقل مي كند كه از امام صادق عليه السلام سؤال كردم: «أتبقي الأرض بغير امام؟»؛ «آيا زمين بدون امام باقي مي ماند؟» حضرت فرمود: «لو بقيت الأرض بغير امام لساخت»؛ (4) «اگر زمين بدون امام شود دگرگون خواهد شد».
و نيز به سندش از ابن طيار نقل مي كند كه گفت:‌ شنيدم از امام صادق عليه السلام كه فرمود: لو لم يبق في الارض الا اثنان لكان احدهما الحجه»؛ (5) «اگر در روي زمين غير از دو نفر نباشد هر آينه يكي از آن دو نفر امام خواهد بود».
سليمان جعفري مي گويد: «سألت ابالحسن الرضا عليه السلام قلت: تخلو الارض من حجه الله (لله)؟ قال: «لو خلت الأرض طرفه عين من حجه لساخت بأهلها»؛ (6) «سؤال نمودم از امام رضا عليه السلام كه آيا زمين از حجت خدا خالي مي ماند؟ حضرت فرمود: اگر زمين يك چشم به هم زدن از حجت خالي بماند با اهلش زيرورو مي شود».

پی نوشت:

1. نهايه الحكمه، ص 319 ـ 320.
2. كافي، ج 1، ص 177، ح 4.
3. كافي، ج 1، ص 179، ح 12.
4. كافي، ج 1، ص 179، ح 10؛ بصائر الدرجات، ص 488، باب 12، ح 2، غيبت نعماني، ص 138،باب 8 ، ح 8 ، كمال الدين، ج 1، ص 201، باب 21، ح 1، غيبت طوسي، ص 132.
5. كافي، ج 1، ص 179، ح 1.
6. بصائر الدرجات، ص 489، باب 12، حديث 8 ، اصول كافي، ج 1، ص 179، حديث 11، و ...

منبع: کتاب وجود امام مهدي عجل الله فرجه در پرتو عقل

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:44 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.