به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

جان غافل را سفر در چار دیوار تن است

پای خواب آلود را منزل کنار دامن است

واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند

ماهیان را موجه دریا دعای جوشن است

وقت عارف را نسازد تیره این ماتم سرا

خانه روشن می کند آیینه تا در گلخن است

برنمی دارند چشم از رخنه دل اهل دید

گرچه از هنگامه رنگین جهان چون گلشن است

گر بود در خانه صد نقش و نگار دلفریب

مرغ زیرک را همان منظور چشم روزن است

راه بسیارست مردم را به قرب حق، ولی

راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است

دشمنان را چرب نرمی می نماید سازگار

در چراغ لاله و گل اشک شبنم روغن است

شعله را خاشاک نتواند ز جولان بازداشت

خون خود را می خورد خاری که در پای من است

ایمن از خواب پریشان حوادث نیستم

چون سبو از دست خود هر چند بالین من است

اهل معنی را به جولانگاه دعوی کار نیست

ورنه میدان سخن امروز صائب از من است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است

در نزاکت خانه آیینه، دم نامحرم است

باده روحانیان را ساغری در کار نیست

در خرابات محبت جام جم نامحرم است

می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را

نامه ما ساده لوحان را رقم نامحرم است

صبح را در خلوت روشن ضمیران بار نیست

در دل یکتای ما تیغ دو دم نامحرم است

تا سر مویی تعلق هست، محرومی بجاست

هر که این زنار دارد، در حرم نامحرم است

فکر دنیا ره ندارد در حریم اهل دل

جغد ماتم پیشه در باغ ارم نامحرم است

در گذر ای ابر گوهربار از گلبانگ رعد

لاف همت بر لب اهل کرم نامحرم است

پر برون آرم مگر چون مور از اقبال عشق

ورنه در راه طلب نقش قدم نامحرم است

هیچ برهانی برای کذب چون سوگند نیست

راستی چون پرده بردارد، قسم نامحرم است

چون غبار خط برآرد سر ز کنج آن دهان

هر که دارد گرد هستی در حرم نامحرم است

چاک کن صائب دل خود را که در زلف سخن

هر که در دل شق ندارد چون قلم، نامحرم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است

در هلاک بیگناهان تیغ خونین ظالم است

گر چه از زنگار خط تیغ نگاهش کند شد

همچنان مژگان آن غارتگر دین ظالم است

مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتن

پنجه مژگان دراز و خواب سنگین ظالم است

می کند دست حمایت ناتوانان را قوی

جرم رخسارست اگر آن زلف پرچین ظالم است

کوته اندیشی که سازد دست منسوبان دراز

در حقیقت نیست یک ظالم، که چندین ظالم است

کلک صائب بی زبان در عرض حال افتاده است

ورنه در صید معانی همچو شاهین ظالم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

ریشه ما در زمین خاکساری محکم است

گلبن امید ما در چار موسم خرم است

دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد

آستین تنگ میدان، گریه ما را کم است

چشم جود از روشنان عالم بالا مدار

دیده خورشید، محتاج سرشک شبنم است

کاسه همسایه پا دارد، به ما جامی بده

دور شاید بر مراد ما بگردد، عالم است

به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم

عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است

استقامت از مزاج آفرینش رفته است

بیشتر رد و قبول اهل عالم توأم است

در به روی صورت دیوار نگشاییم ما

هر که دارد حسن معنی در دل ما محرم است

از بیاض گردن او، فرد بیرون کرده ای است

فرد خورشیدی که سر لوح کتاب عالم است

من که صائب پاک گوهرتر ز تیغ افتاده ام

رشته کارم چرا چون زلف جوهر درهم است؟

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است

مردمی هر کس که دارد در شمار مردم است

قلعه فولاد و حصن آهنی در کار نیست

چشم پوشیدن ز آفتها حصار مردم است

چون نگاه آن کس که خود را صاف کرد از پرده ها

در میان مردم است و در کنار مردم است

خودنمایی در لباس عاریت زیبنده نیست

مایه بی اعتباری اعتبار مردم است

از سبکروحی توان در چشم مردم شد عزیز

بار بر دلها بود هر کس که بار مردم است

صیقل آیینه دلهاست دست بی طمع

سرو از آزادگی باغ و بهار مردم است

عید و نوروز مبارک را بود عین الکمال

دید و وادیدی که آیین و شعار مردم است

نیست غیر از صید منظور از کمین صیاد را

گوشه گیری بیشتر بهر شکار مردم است

رنگ نتوانند مردم دید در روی کسی

لاله از رخسار رنگین داغدار مردم است

می شود بی پرده هر کس پرده مردم درید

پرده دار خویش صائب پرده دار مردم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است

آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است

چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق

نخل ماتم تازه رو از آب چشم مردم است

کار نادان می شود مشکل تر از تدبیر خویش

از لگد محکم شود خاری که در زیر دم است

از علایق رشته ای تا هست، جان آزاد نیست

تا رگ خامی بود در باده، محبوس خم است

خرد مشمر جرم را هر چند باشد اندکی

کز بهشت آواره آدم از برای گندم است

دوری ظاهر حجاب تشنه دیدار نیست

قطره در هر جا که باشد متحد با قلزم است

از صفای سینه مستورست صائب داغ من

پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است

پای من از زخم خار خونچکان پای گل است

برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس

بی دماغان محبت را چه پروای گل است؟

عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن را

در دل بلبل خلد خاری که در پای گل است

رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شود

باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است

مستی من نیست موقوف شراب لاله رنگ

غنچه منقار من لبریز صهبای گل است

شرم می دارد نگاه از خیره چشمان حسن را

چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است

سردمهری را اثر در سینه های گرم نیست

عندلیب مست ما فارغ ز سرمای گل است

از سخن سنجان شود صائب بلند آوازه حسن

شعله آواز بلبل محفل آرای گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است

کج نگه کردن به دستارش چه یارای گل است؟

گلفروش باغ، ناز باغبانان می کشد

لاله چین دشت ایمن را چه پروای گل است؟

بیغمی بنگر که با این داغ های آتشین

چشم کافر نعمت ما را تمنای گل است

از سر مینای پر می پنبه بردارید زود

شعله را بر گوشه دستارکی جان گل است؟

هر که دارد شیشه ای خود را به گلشن کی کشد؟

وعده گاه دختر رز باز در پای گل است

شوخ چشمی بین که با خصمی چو خورشید بلند

شبنم گستاخ ما محو تماشای گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است

در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است

انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق

فتح بابی هر که را رو می دهد ما را گل است

هر که با نیکان نشیند رنگ نیکان بر کند

چون ز می سیراب گردد پنبه مینا گل است

می پرستان در خزان عیش بهاران می کنند

قلقل میناست بلبل، باده حمرا گل است

پرده بیگانگی نبود میان حسن و عشق

در حریم بیضه بلبل گرم صحبت با گل است

قدر خاک افتاده را سرگشتگان دانند چیست

نقش پا گمراه را در دامن صحرا گل است

هست با هر داغ من پیوند خاصی عشق را

برگ برگ این چمن پیش چمن پیرا گل است

صحبت روشن ضمیران سرخ رویی بر دهد

شاخ مرجان در کنار بحر سر تا پا گل است

از فروغ شمع صائب نیست غم پروانه را

رهنورد شوق را آتش به زیر پا گل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

 

توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است

تشنه بر گشتن ز آب زندگانی مشکل است

سرمه ای آواز را چون صحبت ناجنس نیست

بلبلان را با زغن هم آشیانی مشکل است

می توان از سست پیوندان به آسانی برید

از دهن دندان کشیدن در جوانی مشکل است

دل ز من خواهی نخواهی برد آن چشم کبود

پنجه کردن با بلای آسمانی مشکل است

هر که را چون بوی پیراهن بود چشمی به راه

قطع ره کردن به پای کاروانی مشکل است

هر گرانخوابی نمی گردد به صائب هم خیال

با براق برق جولان همعنانی مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:08 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 394

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4512990
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث