به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

گفتار تو پرداخته آیات هنر

کردار تو افراخته رایات ظفر

ایام ز اخبار تو با فخر و شرف

اسلام ز آثار تو با قدر و ظفر

قدر تو هست چو جوزا بجلال و بخطر

صدر تو گشته چو دریا بسخا و بهنر

در حیرت فرزانگیت هر سرور

در غیرت مردانگیت هر صفدر

پیراسته از خامهٔ تو هر دولت

آراسته از نامهٔ تو هر کشور

جود تو جسم کرم را چو روان

هنرت چشم کرم را چو بصر

همه اقوال سدید تو مثل

همه افعال حمید تو سمر

شده گویندهٔ مدحت دلشاد

شده جویندهٔ قدحت غم خور

انعام تو در برج مروت اختر

اکرام تو در درج فتوت گوهر

اوصاف تو پیرایهٔ اشراف جهان

الطاف تو سرمایهٔ اصناف بشر

اصطناع کرمت مانع هر شدت

و ارتفاع هممت دافع هر ظلمت

عاقلان ز بیان تو همه همت

سایلان را ز بنان تو همه نعمت

تا جهانست درو باد ترا لذت

تا زمانست درو باد ترا حشمت

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:40 AM

مشکست توده توده نهاده بر ارغوان

زلفین حلقه حلقهٔ آن ماه دلستان

زان توده تودهٔ مشک آیدم حقیر

زین حلقه حلقهٔ تنگ آیدم بجان

چون قطره قطره آب لطیفست عارضش

وز نور شعله شعله نهاده بر ارغوان

زان قطره قطرهٔ آبست چون بخار

زین شعله شعلهٔ نارست چون دخان

هر روز دجله دجله بر آرم من از سرشک

کو طرفه طرفه گل شکفاند ببوستان

زان دجله دجله دجلهٔ بغداد را مدد

زین طرفه طرفه طرفهٔ شمشاد شد نوان

تا پشته پشته بار فراقش همی کشم

چون ذره ذره کرد مرا بر هوا هوان

زان پشته پشته پشتهٔ کوه آیدم سبک

زین ذره ذره ذرهٔ گرد آیدم گران

هجرانش باره باره زمن برد خواب و خور

من خیره خیره مانده ز دست عنا عیان

زان باره باره بارهٔ ...............

زین خیره خیره خیرهٔ ...................

چون نکته نکته در غزل آرم ز وصف او

بختم ز تحفه تحفهٔ دولت دهد نشان

زان نکته نکته نکتهٔ رنج و جراحتست

زیم تحفه تحفه تحفه قبول خدایگان

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:39 AM

 

ای معجزات موسی بنموده از گریبان

هم چشم تست فرعون ، هم زلف تست ثعبان

ای پیش روی خوبت حسن هزار یوسف

داری هزار یعقوب اندر هزار کنعان

ای خاسته بخوبی ، صد فتنه خاست از تو

ای خاسته بخوبی ، بنشین و فتنه بنشان

با چاه آن ز نخدان بر آن لبان زمزم

گویی که : عاشقان را با کعبه گشت یکسان

چون اصل زندگانی نوش لب تو دیدم

نام لبت نهادم سلطان آب حیوان

چون در عراق یک دل نگذاشتی مسلم

خورشید نیکوانی ، سر برزن از خراسان

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:39 AM

 

رفت آن کم بر تو آبی بود

یا سلام مرا جوابی بود

از سر ناز و از سرکشی

هر نفس با منت عتایی بود

در کف من ز دست ساقی وصل

هر زمان ساغر شرابی بود

وعدهای خوشم همی دادی

آن همه وعدها سرابی بود

روزگار وصال جمله گذشت

گوی آن روزگار خوابی بود

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:39 AM

جانا ، همه خطاب تو با من جفا بود

وز من جفات را همه پاسخ وفا بود

هرگز مباد با تو جفاکار روزگار

ور چه همیشه کار تو با من جفا بود

ای نزد من ز جان و دل من عزیز تر

قصدت همه بجان و دل من چرا بود؟

با روی تست عشق روا و بدین سبب

هر چان ز تو بروی من آید روا بود

گویند : دل بمهر نگاری دگر سپار

هرگز نکوتر از تو نگاری کجا بود ؟

خورشید پیش نقش رخ تو هدر شود

یاقوت پیش رنگ لب تو هبا بود

جان مرا همیشه سعادت زیادست

حاشا! اگر زیاد تو جانم جدا بود

بربود عشق تو دل و دیده ز من و لیک

با عشق تو غم دل و دیده کرا بود؟

تا کی تنم ز عشق تو بار بلا کشد ؟

تا کی دلم ز جور تو یار عنا بود؟

در کش ز جور دامن و می دان:که رسم جور

در روزگار خسرو عادل خطا بود

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:39 AM

 

جانم از عشق تو می بخروشد

دلم از انده تو می جوشد

این همه نامهٔ حسرت خواند

و آن همه جامهٔ محنت پوشد

شخص رنجورم از دست فراق

زهر بر یاد تو چون می نوشد

شادم از عشق تو ، هر چند دلم

باغم عشق بجان می کوشد

گر بمانیم ز عشقت ، یارا

کس بسیم سره مان را نفروشد

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:38 AM

 

جانا ، مرا غم تو بغایت همی رسد

اندوه عشق تو بنهایت همی رسد

گویی : حکایتی مکن از حال عشق من

خود کی ز عشق تو بحکایت همی رسد؟

حسن تو ختم گشت نخواهد ، که هر زمان

در شأن من بحسن صد آیت همی رسد

کم کن جفا ، که از تو بدرگاه تاج دین

گه گه بلطف حال شکایت همی رسد

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:38 AM

 

ای راحت عیش ها وصالت

مقصود همه جهان جمالت

ای مهنت عاشقان فراقت

وی نعمت مفلسان وصالت

ای پردهٔ نقش حسن زلفت

وی دانهٔ دام عشق خالت

ماه شب چهارده بخوبی

ناقص بر آیت کمالت

پالوده تن من از فریبت

فرسوده تن من از محالت

ای حال دلم تباه بی تو

چون حال دلم مباد حالت

نی نی ، که مراست تازه عیشی

در سایهٔ دولت خیالت

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:38 AM

 

دلم در عاشقی زار اوفتادست

بدست رنج و تیمار اوفتادست

ستم کش بایدم بودن بنا کام

که معشوقت ستمگار اوفتادست

نکو رویست و بدخویست و نشگفت

که گل در صحبت خار اوفتادست

بلای جان خلقست و دل من

بصد جانش خریدار اوفتادست

دلم امسال در دام غم عشق

بتراز پارو پیرار اوفتادست

همی شویم بخون این بار چهره

که دست خونم این بار اوفتادست

مرا عشقست و جز من مردمان را

ازین انواع بسیار اوفتادست

دلم بر دست و جان هم برد خواهد

نه خر مرده است و نه بار اوفتادست

ملامت چون کنم خود را؟ نه اول

ز من آیین این کار اوفتادست

ز من بیزار شد معشوق و بامنش

ندانم تا چه آزار اوفتادست؟

حدیث عشق ما و خوبی او

بر شاه جهان دار اوفتادست

علاء دین و دنیا شاه اتسز

که شاهی را سزاوار اوفتادست

ادامه مطلب
جمعه 17 شهریور 1396  - 11:38 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 38

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1294581
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث