به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

بار الها، ما ظلوم و هم جهول

از تو می‌خواهیم، تسلیم عقول

زانکه عقل هر که را کامل کنی

خیر دارینی بدو واصل کنی

عقل، چون از علم کامل می‌شود

وز تعلم، علم حاصل می‌شود

در تعلم، هست دانا ناگزیر

استفاضه باید از شیخ کبیر

پس مرا، یارب، به دانایی رسان

تا ز شر جمله باشم در امان

تا به دل فائز شود، از فیض پیر

مر گرسنه، آنچه از نان و پنیر

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:34 PM

 

داشت هر ذاتی، چو در علم ازل

خواهش خود را به نوعی از عمل

بالسان حال کرد از حق سؤال

تا میسر سازدش در لایزال

گر میسر خیر شد، توفیق دان

گر میسر شر بشد، خذلانش خوان

نی میسر این جز الحان سؤال

گرچه بی‌مسول فعل آمد محال

لوم، پس عائد به اهل شر بود

ذیل عدل حق، از آن اطهر بود

لم این مرموز اسرار خداست

خوض دادن عقل را، در وی خطاست

گر به علم و حکمت حق قائلی

بر تو منحل می‌شود، بی‌مشکلی

ورنه اول رو تتبع کن علوم

خاصه، تشریح و ریاضی و نجوم

بین چه حکمتهاست در دور سپهر

بین چه حکمتهاست در تنویر مهر

بین چه حکمتهاست در خلق جهان

بین چه حکمتهاست در تعلیم جان

بین چه حکمتهاست در خلق نبات

بین چه حکمتهاست در این میوه‌جات

صافی این علمها خواهی اگر

رو به «توحید مفضل» کن نظر

کاندر آن از خان علم اله

بشنوی با حق، بیان ای مرد راه

علم و دانش، جمله ارث انبیاست

انبیا را علم، از نزد خداست

خواندن صوری نشد صورت پذیر

از معانی تنیست دانا را گزیر

نفس چون گردد مهیای قبول

علم از ایشان می‌کند در پی نزول

غایتش، گاهی میانجی حاصل است

مثل عقلی کاو به ایشان واصل است

عقل از بند هوی چون وارهد

روی وجهت سوی علیین کند

انبیا را چیست تعلیم عقول؟

گوش کن گر نیستی ز اهل فضول

کشف سر است آنچه بتوانند دید

نقل ذکر است آنچه باشدشان شنید

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:34 PM

 

هر یک از موجود، با طوری وجود

بهر او موجود شد، انسان نمود

بود امر ممکنی از ممکنات

در ازل ممتاز از غیرش به ذات

بود اما بودنی علمی و بس

حد علم ارچه نشد مفهوم کس

مأخذ کل، قدرت بی‌منتهی است

بی‌کم و بی‌کیف و أین و متی است

داشت از حق، بهر حق را هم ظهور

خواهی ار تمثیل وی، چون ظل و نور

ظل، قدرت بود، کل، قبل الوجود

هم ز حق، از بهر حق معلوم بود

چون معانیشان ز یکدیگر جداست

گر تو ماهیاتشان خوانی، رواست

زانکه ماهیت ز ماهو مشتق است

زان به هر یک صدق، تشبیه حق است

آنچه می‌گویم، همه تقریب دان

نیست جز تقریب در وسع بیان

این بیانات و شروح، ای حق شناس

جمله تمثیل و مجاز است و قیاس

وه! چه نیکو گفت دانای حکیم

از پی تمثیل قدوس و قدیم:

ای برون از فکر و قال و قیل من

خاک بر فرق من و تمثیل من

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:34 PM

 

هان، مدان بیگار تکلیفان عام

هان! مدان ضایع رسالات و پیام

باید اول آید از حق نهی و امر

غیر مختص، نه به زید ونه به عمرو

ز استماع آن دو تا بارز شده است

شوق مکنونی که در نیک و بد است

امر و نهی شرع و عقل و دین ز رب

شرط شوق این و آن دان، نه سبب

شرط اصلا محدث مشروط نیست

گرچه از بهر حدوثش، بودنی است

گر نباشد بارش نام از سما

از زمین کی روید اقسام گیا

گل، به فیض عام، روید از زمین

لیک این باشد چنان و آن چنین

این یکی خارست آن یک گل به ذات

هر یکی دارد ز ذات خود صفات

سنبل و گل، بهر روییدن دمید

خار و خس را بهر تون او آفرید

بارش اینها را چنین حالات داد

پس به بارش، حال ذات از وی نزاد

گر نکردی فهم، بگذر زین مقال

خویش را ضایع مکن اندر جلال

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:34 PM

 

می‌برد تا به خدمت ذوالمن

کش کشانش، دوشاخه در گردن

دو نهال است رسته از یک بیخ

میوه‌شان نفس و طبع را توبیخ

کرسی «لا» مثلثی است صغیر

اندر او مضمحل، جهان کبیر

هرکه رو از وجود محدث تافت

ره به کنجی از آن مثلث یافت

عقل داند، ز تنگی هر کنج

که در او نیست ما و من را گنج

«بوحنیفه» چه در معنی سفت

نوعی از باده را مثلث گفت

هست بر رای او به شرح هدی

آن مثلث، مباح و پاک ولی

این مثلث، به کیش اهل فلاح

واجب و مفترض بود نه مباح

زان مثلث، هر آنکه زد جامی

شد ز مستی، زبون هر خامی

زین مثلث، هرآنکه یک جرعه

خورد، بختش به نام زد قرعه

جرعهٔ راحتش، به جام افتاد

قرعهٔ دولتش، به نام افتاد

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:34 PM

 

دست او، طوق گردن جانت

سر برآورده از گریبانت

به تونزدیکتر ز حبل ورید

تو در افتاده در ضلال بعید

چند گردی به گرد هر سر کوی

درد خود را دوا، هم از او جوی

«لا» نهنگی است، کاینات آشام

عرش تا فرش در کشیده به کام

هر کجا کرده آن نهنگ آهنگ

از من و ما نه بوی ماند و نه رنگ

نقطه‌ای زین دوایر پرگار

نیست بیرون ز دور این پرگار

چه مرکب در این فضا، چه بسیط

هست حکم فنا، به جمله محیط

بلکه مقراض قهرمان حق است

قاطع وصل کلمان حق است

هندوی نفس راست غل دو شاخ

تنگ کرده برو جهان فراخ

دارد از «لا» فروغ، نور قدم

گرچه «لا» داشت، تیرگی عدم

چون کند «لا» بساط کثرت طی

دهد «الا» ز جام وحدت، می

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:33 PM

 

ای لوای اجتهاد افراشته

روزهٔ هر روز، عادت ساخته

اهل وحدت را به شقوت کرده حکم

بسته‌شان در ربقهٔ صم و بکم

هان، مشو مغرور بر افعال خود

هان مشو مسرور بر احوال خود

این عبادتهای تو مقبول نیست

تا ندانی عاقبت، کار تو چیست

ای بسا نعلی که وارون بسته شد

شیشهٔ امن نفوس اشکسته شد

گبر چندین ساله‌ای در حین نزع

کرد بر حقیقت اسلام، قطع

عابدی با شد و مد و کش و فش

بهر ترسا بچه‌ای شد، باده‌کش

کار با انجام کار است و سرشت

ختم کاشف، از سرشت خوب و زشت

ای بسا بدطینت و نیکوخصال

ای بسا خوش طینت و ناخوش فعال

طینت بد، آنکه در علم ازل

رفته از وی ختم بر کفر و دغل

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:33 PM

 

ای خوشا نفسی که شد در جستجو

بس تفحص کرد حق را کو به کو

در همه حالات، حق منظور داشت

حق ورا دانست، ناحق را گذاشت

گر چنینی، هر کتابی را بخوان

عاقبت، مأجوری خود را بدان

ورنه حق مقصود داری ای خبیث

بر تو حجت باشد این علم حدیث

رو تتبع کن وجود رأیها

تا شوی واقف مکانهای خطا

این چنین فرموده، شاه علم و دین

هادی عرفان، امیرالمؤمنین

هان، نگویی فلسفه، کل حق بود

آنکه گوید، کافر مطلق بود

آری! از وی می‌کند در دل خطور

بس معانی کز دهانت بوده دور

چون تصور کردش آنکو المعی است

دید دانست آنچه خود را واقعی است

چون تواند کرد عقل اثبات شیء

تا نمی‌فهمند شرح رسم وی

هم برین منوال دان ابطال آن

این بود قانون عقل جاودان

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:33 PM

 

بی‌نمازی با یکی از اهل راز

خواست گوید علت ترک نماز

گفت : هر وقتی که کردم قصد آن

آفتی آمد به مالم، ناگهان

و آن دگر گفتش که من کردم نماز

مدتی بسیار و شبهای دراز

تا برون آیم ز فقر و احتیاج

گیرد آن دکان و بازارم رواج

حاصلی از وی توقع داشتم

چون نشد، یکبارگی بگذاشتم

این بود احوال جهال، ای عزیز!

این بودشان پایهٔ قدر و تمیز

واجبی را در خیال، این گمرهان

کرده‌اند از جهل خود، ممکن گمان

داده نسبت بخل یا غفلت به وی

در مقایل، خویش را دانسته شیء

غیر ممکن، کی ز ممکن کرد فرق

آنکه در دریای تشبیه است غرق

تا نشد اوصاف امکانیش فهم

کی تواند دید کوته، دست وهم

ساحت عزت، چه سان داند بری

از خلاء و سطح و بعد جوهری

تا ندانسته است اعراض عدد

بر چه معنی خواهدش گفتی احد

هرچه گوید، در رضا و در غضب

زان منزه‌دان، جناب قدس رب

گرچه تقدیس خداوند صمد

از ره تقلید هم ممکن بود

زان جهت گوییم: جمعی از عوام

یافته در سلک اسلام، انتظام

لیک، این اسلام، حکم ظاهر است

تا برون آید ز گبر و بت‌پرست

گرنه فضل از حق خود دارد قبول

کی شود مقبول تقلید اصول

بلکه آن تقلید هم از مشکلات

اصل مطلب چون بود از غامضات

ز آن، نبی مجمل رساند اول پیام

که در آن منظور بودش خاص و عام

رفته رفته، عقلها چون شد قوی

یافت بسطی مجملات معنوی

آنکه از علم سیر دارد خبر

کرده در اقوال معصومین نظر

دیده اجمالات و تفصیلاتشان

در تکلم، مختلف حالاتشان

سائلی پرسید از تفویض و جبر

تا شناسد، کیست در امت چو گبر

گفت: تفویض، آنکه اعمال تمام

حق مفوض کرده باشد بر آنام

راست گفت؛ این نیز تفویضی بدست

لیک، آن نه کز پیمبر واردست

چون نبودش تاب استعداد و درک

کرد زان تفسیر، این تفیض، درک

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:33 PM

 

ای که هستی، روز و شب، جویای علم

تشنه و غواص، در دریای علم

رفته در حیرت که حد علم چیست؟

از کتب، آیا کدامین خواندنی است؟

هر کسی، نوعی از آن را رو کند

علم بر وفق طبیعت، خو کند

آن یکی گوید: حساب و هندسه

جمله وهم است و خیال و وسوسه

و آن دگر گوید که: هان، علم اصول

فدیه باشد بر خدا و بر رسول

کاش، حد علم را دانستمی

تا از این تشویش و حیرت رستمی

گر تو را مقصود، علم مطلق است

حد آن، نزد قدیم بر حق است

علم مطلق، بی‌حد و بی‌منتهاست

حد بی‌حد باز بی‌حد را سزاست

ور بود مقصود تو ای حق پرست

حد علمی کان کمال انفس است

علم، آن باشد که بنماید رهت

علم، آن باشد که سازد آگهت

علم، آن باشد که بشناسی به وی

لطف و فیض قادر و قیوم و حی

پس بدانی، قدرت بی‌حد او

فیض و جود و نعمت بی‌عد او

آن به تعظیم آردت، بی‌اختیار

وین کند در جمله حال امیدوار

بی‌تصنع، حب خود در دل کند

بی‌تکلف، بر عمل مایل کند

چون ز روی شوق، کردی بندگی

آن زمان، داری نشان زندگی

آنکه در طاعت، دلش افسرده است

گر به ظاهر زنده، باطن مرده است

قوم جهال ار عبادت می‌کنند

بیشتر، از روی عادت می‌کنند

یا عوامی را، به خود داعی بود

یا برای دنیوی، ساعی بود

ادامه مطلب
یک شنبه 29 مرداد 1396  - 1:33 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 18

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 1243802
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث