به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است

خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است

دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود

حاصل سرو از بهار خوش ثمربار دل است

بی قراران بیشتر از وصل لذت می برند

شعله تا بر خویش می جنبد شرر در منزل است

زهر جای باده می ریزد به جام دوستان

دوستی با چشم خونخوار تو زهر قاتل است

ذره ای زان حسن عالمگیر نبود بی نصیب

دیده ما در غبار، آیینه ما در گل است

شعله جواله های هر شاخ گل را در قباست

آتشین رخساره ای هر لاله را در محمل است

کشور تدبیر را زیر و زبر سازد قضا

ورنه در ملک رضا نوشیروان عادل است

از سبکروحان به اقلیم فنا پر راه نیست

موج تا بر خویش جنبیده است محو ساحل است

دل چه می داند که قدرش چیست در دیوان عشق

یوسف نادیده مصر از قیمت خود غافل است

ارزن انجم نمی ریزد ز دستش بر زمین

از سپهر سفله روزی خواستن بی حاصل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است

چشمه امید را خس پوش دیدن مشکل است

سوخت در فصل خزان خاموشی بلبل مرا

ترجمان عشق را خاموش دیدن مشکل است

برنیارد سر ز زیر بال اگر قمری رواست

سرو را با خار و خس همدوش دیدن مشکل است

تا ز جوش افتاد می، میخانه شد زندان من

سینه های گرم را بی جوش دیدن مشکل است

آب می سازد نگه را چهره های شرمناک

در رخ گلهای شبنم پوش دیدن مشکل است

می کنم از گریه آخر خانه زین را خراب

خرمن گل را به یک آغوش دیدن مشکل است

خامشی با دستگاه معرفت زیبنده است

بر سر خوان تهی سرپوش دیدن مشکل است

جز گرانی نیست از گوهر صدف را بهره ای

حسن معنی را به چشم گوش دیدن مشکل است

از مروت می کنم زهاد را تکلیف می

دشمنان خویش را باهوش دیدن مشکل است

مصرع برجسته صائب بی نیاز از مصرع است

با قیامت یار را همدوش دیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است

تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است

در حریم وصل، پاس شرم نتوان داشتن

در بهاران سر به زیر پر کشیدن مشکل است

وحشت ظلمت گوارا گردد از آب حیات

ناز خط بی لعل جان پرور کشیدن مشکل است

هر تنک ظرفی نمی گردد حریف آسمان

شیشه پر زهر را بر سر کشیدن مشکل است

با ثمر بار رعونت نیست بر دلها گران

ناز نخل از عرعر بی بر کشیدن مشکل است

عمر جاویدان نگردد جمع با فرماندهی

آب خضر از جام اسکندر کشیدن مشکل است

سر به زیر بال کش صائب به فکر گلستان

چون گلستان را به زیر پر کشیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است

شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است

ساق سیمین می کند رفتار را با آب و تاب

جلوه با آن پای از طاوس دیدن مشکل است

دست افسوسی است هر برگی در ایام خزان

بوستان را پر کف افسوس دیدن مشکل است

بی تکلف بوستان با ناله بلبل خوش است

دیر را بی نغمه ناقوس دیدن مشکل است

سر چه باشد تا دریغ از دوستان دارد کسی

دشمنان خویش را مأیوس دیدن مشکل است

در حریم هوشیاران پاکدامانی خوش است

بزم می را بی کنار و بوس دیدن مشکل است

مرغ زیرک می شناسد خانه صیاد را

عارفان را خرقه سالوس دیدن مشکل است

گر چه دارد دور باش از روی آتشناک شمع

چاک در پیراهن فانوس دیدن مشکل است

عالم معقول بر هر کس که صائب جلوه کرد

بعد ازان در عالم محسوس دیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است

چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است

هر چه جز معشوق باشد پرده بیگانگی است

بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است

نیست از جوش شهیدان تیغ را میدان زخم

در سر کویش به کام دل تپیدن مشکل است

لامکان بر وحشیان عشق تنگی می کند

در فضای آسمان از خود رمیدن مشکل است

بی چراغان تجلی طور سنگ تفرقه است

کعبه و بتخانه را بی یار دیدن مشکل است

غنچه را باد صبا از پوست می آرد برون

بی نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است

بر ندارد میوه تا خام است دست از شاخسار

زاهد ناپخته را از خود بریدن مشکل است

هر که در قید خودآرایی گره گردید، ماند

آب را از پنجه گوهر چکیدن مشکل است

عقل و دین و دل درین سودا کم از بیعانه است

با چنین سرمایه یوسف را خریدن مشکل است

بی قراران هر نفس در عالمی جولان کنند

همچو بوی گل به یک جا آرمیدن مشکل است

ماتم فرهاد کوه بیستون را سرمه داد

بی هم آوازی نفس از دل کشیدن مشکل است

در گلستانی که بوی گل گرانی می کند

با قفس بر عندلیب ما پریدن مشکل است

چشم خودبینی به هر ناکرده کاری داده اند

کار عالم کردن و خود را ندیدن مشکل است

بازوی همت ضعیف و تیغ جرأت شیشه دل

با سلاحی این چنین از خود بریدن مشکل است

تا گمان نیش خاری هست در دشت وجود

همچو خون مرده یک جا آرمیدن مشکل است

سایه بال هما در قبضه تسخیر نیست

دامن دولت به سوی خود کشیدن مشکل است

هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست

با چنین دلبستگی از خود بریدن مشکل است

با قیامت پاک کن اینجا حساب خویش را

بر زمین از شرم عصیان خط کشیدن مشکل است

در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری

نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است

منزل نقل مکان ماست اوج لامکان

آسمانها را به گرد ما رسیدن مشکل است

چون سلیمان را نباشد رشک بر احوال مور؟

بار عالم را به دوش خود کشیدن مشکل است

می توان راز دهان یار را تفسیر کرد

در نزاکت های فکر ما رسیدن مشکل است

تا نگردد جذبه توفیق صائب دستگیر

از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است

دامن گل را به دست خار دیدن مشکل است

گر چه چون دامان یوسف دامن گلهاست پاک

چاک در پیراهن گلزار دیدن مشکل است

نیست از مستی، زنم گر شیشه خالی به سنگ

جلوه گاه یار را بی یار دیدن مشکل است

از هجوم قمریان بر سرو می سوزد دلم

دوش آزادان به زیر بار دیدن مشکل است

دیدن زنگار بر آیینه چندان بار نیست

طوطیان را خامش از گفتار دیدن مشکل است

گر چه مستغنی است از آرایش آن حسن تمام

جای گل خالی بر آن دستار دیدن مشکل است

زاهدان تکلیف می را گر چه قابل نیستند

دشمنان خویش را هشیار دیدن مشکل است

می توان با پای خواب آلود منزلها برید

پیش پا با دولت بیدار دیدن مشکل است

جنت از سرچشمه کوثر بود با آب و تاب

بزم می بر ساغر سرشار دیدن مشکل است

گر چه صائب پاکدامانی نگهبان گل است

عندلیب مست در گلزار دیدن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

 

با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است

از گره این رشته را کوتاه کردن مشکل است

چون قلم شق شد، سیاهی بیش بیرون می دهد

منع دلهای دو نیم از آه کردن مشکل است

می توان کردن به نشتر زنده خون مرده را

خواب غفلت برده را آگاه کردن مشکل است

جوهر از فولاد آسان است آوردن برون

ریشه کن از سینه حب جاه کردن مشکل است

چون جرس مجموعه چاک است سر تا پای من

حفظ این منزل ز چندین راه کردن مشکل است

هست تا دامن کشان سروی درین بستانسرا

از گریبان دست ما کوتاه کردن مشکل است

می توان با رشته آسان گوهر شهوار سفت

در دل سخت نکویان راه کردن مشکل است

گر عزیزان این چنین گردند صائب خوار و زار

امتیاز زعفران از کاه کردن کردن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است

شعله را از ژاژخایی سیر کردن مشکل است

وصف آن عارض مپرس از چشم شرم آلود من

صورت نادیده را تصویر کردن مشکل است

شد ز انگشت اشارت ماه نو پا در رکاب

سینه را آماجگاه تیر کردن مشکل است

کیست زان مژگان گیرا دل تواند پس گرفت؟

پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است

قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیست

آب را از موج در زنجیر کردن مشکل است

نیست آسان توبه کردن از شراب لاله رنگ

در جوانی خویشتن را پیر کردن مشکل است

چون نفس در زیر گردون راست سازد دیده ور؟

سر به بالا در ته شمشیر کردن مشکل است

با خسیسان دست در یک کاسه کردن سهل نیست

طعمه بیرون از دهان شیر کردن مشکل است

نیست چون سرو از لباس فقر ما را شکوه ای

رخت بر آزادگان تغییر کردن مشکل است

حسن در هر جلوه سر از روزنی برمی کند

پرتو خورشید را تسخیر کردن مشکل است

عیب من از ساده لوحی های من بی پرده شد

موی پنهان در میان شیر کردن مشکل است

بر نمی آید ز صحرای پر آتش نی سوار

گفتگوی عشق را تحریر کردن مشکل است

آه از درد گران بی خواست می خیزد ز دل

در کمان سخت حفظ تیر کردن مشکل است

برنیاید روغن از جوزی که بی مغز اوفتاد

خواب های پوچ را تعبیر کردن مشکل است

صائب از ریگ روان سهل است بردن تشنگی

دیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است

شعله آواز را خس پوش کردن مشکل است

از لب میگون نباشد لذتی بی حرف تلخ

می چو لب شیرین برآید نوش کردن مشکل است

می توانم بلبلان را حلقه ها در گوش کرد

بی زبانان ترا خاموش کردن مشکل است

زنده می سازد چراغ دیده یعقوب را

پیش رویش شمع را خاموش کردن مشکل است

می توان بر خود گوارا کرد زهر تلخ را

از ترشرویان نصیحت گوش کردن مشکل است

از چراغ طور صائب یاد می گیرد زبان

کلک ما را از سخن خاموش کردن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است

در بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است

می توان کردن به تلقین زنده خون مرده را

بخت خواب آلود را بیدار کردن مشکل است

می گریزند اهل دل از صحبت زهاد خشک

رو به روی صورت دیوار کردن مشکل است

می رسد از ذوق هر کاری به معراج کمال

بر امید کارفرما کار کردن مشکل است

بحر از باد مخالف می شود شوریده تر

از نصیحت مست را هشیار کردن مشکل است

اختیاری نیست فریاد من از وضع جهان

سیل را خاموش در کهسار کردن مشکل است

می توان بر خود گوارا کرد مرگ تلخ را

زندگانی را به خود هموار کردن مشکل است

هست در آمیزش تردامنان مرگ شرار

پیش خامان سوز خود اظهار کردن مشکل است

در گذر صائب ز دل، افتاد چون در قید زلف

مهره بیرون از دهان مار کردن مشکل است

ادامه مطلب
پنج شنبه 20 خرداد 1395  - 8:02 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 394

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4513209
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث