به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

توئی که لعل تو دست از عقیق کانی برد

فراقت از دل من لذت جوانی برد

ز چین زلف تو باد صبا بهر طرفی

نسیم مشک تتاری بارمغانی برد

چه نیکبخت سیاهست خال هندویت

که نیک پی بلب آب زندگانی برد

بساکه جان بلب آمد بانتظار لبت

ولیکن از لب من جان بلب توانی برد

بسا که مردمک چشم من ز خون جگر

بتحفه پیش خیال تو لعل کانی برد

خرد نشان دهان تو در نمی‌یابد

چرا که نام و نشانش ز بی نشانی برد

چو گشت حلقهٔ زلفت خمیده چون چوگان

ز دلبران جهان گوی دلستانی برد

به غمزه نرگس مستت بریخت خون دلم

ولیکن از بر من جان به ناتوانی برد

کمال شوق ز خواجو نگر که دیدهٔ او

سبق ز ابر بهاری بدرفشانی برد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

قصه غصه فرهاد بشیرین که برد

نامه ویس گلندام برامین که برد

خضر را شربتی از چشمهٔ حیوان که دهد

مرغ را آگهی از لاله و نسرین که برد

خبر انده اورنگ جدا گشته ز تخت

به سراپردهٔ گلچهر خور آئین که برد

گر چه بفزود حرارت ز شکر خسرو را

از شرش شور شکر خنده شیرین که برد

مرغ دل باز چو شد صید سر زلف کژش

گفت جان این نفس از چنگل شاهین که برد

ناز آن سرو قد افراخته چندین که کشد

جور آن شمع دل افروخته چندین که برد

می چون زنگ اگر دست نگیرد خواجو

زنگ غم ز آینهٔ خاطر غمگین که برد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

پیغام بلبلان بگلستان که می‌برد

و احوال درد من سوی درمان که می‌برد

یعقوب را ز مصر که می‌آورد پیام

یا زو خبر به یوسف کنعان که می‌برد

ما را خیال دوست بفریاد می‌رسد

ورنی شب فراق بپایان که می‌برد

مشتاق کعبه گر نکشد رنج بادیه

چندین جفای خار مغیلان که می‌برد

گه گاه اگر نه بنده نوازی کند نسیم

از ما خبر بملک خراسان که می‌برد

از بلبلان بیدل شوریده آگهی

جز باد صبحدم بگلستان که می‌برد

گفتم مکن که باز نمایم بطعنه گفت

یرغونگر بحضرت قا آن که می‌برد

در خورد خدمتش چو ندارم بضاعتی

جان ضعیف هست بجانان که می‌برد

خواجو اگر چه بیش نخیزد ز دست تو

پای ملخ بنزد سلیمان که می‌برد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

کاروان ختنی مشک ختا می‌آرد

یا صبا نکهت آن زلف دوتا می‌آرد

لاله دل در دم جانبخش سحر می‌بندد

غنچه جان پیشکش باد صبا می‌آرد

مرغ را گل باشارت چه سخن می‌گوید

باز هدهد چه بشارت ز سبا می‌آرد

می‌رسد قاصدی از راه و چنان می‌شنوم

که ز سلطان خبری سوی گدا می‌آرد

ای عزیزان چه بشیرست که از جانب مصر

مژده یوسف گمگشتهٔ ما می‌آرد

ظاهر آنست که مرغ دل مشتاقانرا

دانهٔ خال تو در دام بلا می‌آرد

می‌گشاید مگر از نافهٔ زلفت کارش

ورنه باد این دم مشکین ز کجا می‌آرد

هندوی پر دل شوریده که داری ز قفا

ای بسا دل که کشانت ز قفا می‌آرد

خواجو از قول مغنی نشکیبد ز آنروی

هر زمان پرده‌سرا را بسرا می‌آرد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد

وین عجبتر که اگر جان ببرد جان نبرد

گر ازین درد بمیرم چه دوا شاید کرد

کانک رنج تو کشد راه بدرمان نبرد

شب دیجور جدائی دل سودائی من

بی خیال سر زلف تو بپایان نبرد

هر کرا ساعت سیمین تو آید در چشم

دست حیرت نتواند که بدندان نبرد

ره بمنزلگه قربت ندهندم که کسی

رخت درویش به خلوتگاه سلطان نبرد

پادشاهی تو هر حکم که خواهی فرمود

بنده آن نیست که سر پیچد و فرمان نبرد

غارت دل کندم غمزهٔ کافر کیشت

وانکه کافر نبود مال مسلمان نبرد

ای عزیزان به جز از باد صبا هیچ بشیر

خبر یوسف گمگشته بکنعان نبرد

گر نسیم سحر قطع مسافت نکند

هیچکس قصهٔ دردم بخراسان نبرد

جان چه ارزد که برم تحفه بجانان هیهات

همه دانند که کس زیره بکرمان نبرد

شکر از گفته خواجو بسوی مصر برند

گر چه کس قند بسوی شکرستان نبرد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

خدنگ غمزهٔ جادو چو در کمان آرد

هزار عاشق دلخسته را بجان آرد

در آن دقیقهٔ باریک عقل خیره شود

دلم حدیث میانش چو در میان آرد

حلاوت سخنش کام جان کند شیرین

عبارتی ز لبش هر که در بیان آرد

از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست

که تیر غمزه بدینگونه در کمان آرد

اگر چو خامه سرش تا به سینه بشکافند

نه عاشقست که یک حرف بر زبان آرد

کدام قاصد فرخنده می‌رود که مرا

حدیثی از لب آن ماه مهربان آرد

ز راه بنده نوازی مگر نسیم صبا

ز دوستان خبری سوی دوستان آرد

چرا حرام کند خواب بر دو دیدهٔ من

اگر نسیم سحر خواب پاسبان آرد

کسی که وصف لب و عارض کند خواجو

شکر بمصر برد گل بگلستان آرد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

نقاش که او صورت ارژنگ نگارد

کی چهرهٔ گلچهر چو او رنگ نگارد

فرهاد چو از صورت شیرین نشکیبد

صد نقش برانگیزد و بر سنگ نگارد

صورتگر چین نقش نبندم که نگاری

چون آن صنم سنگدل شنگ نگارد

حنا مگر امروز درین مرحله تنگست

کو پنجه بخون من دلتنگ نگارد

نقاش بصورتگری ار موی شکافد

صورت نتوان بست کزین رنگ نگارد

چنگی همه از پردهٔ عشاق سراید

گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد

ور چنگ و سرانگشت تو ناهید ببیند

نقش سر انگشت تو بر چنگ نگارد

در جنب جمال تو بود صورت دیوار

هر نقش که صورتگر ارژنگ نگارد

خواجو چه عجب باشد اگر شیر دلاور

سرپنجه بخون جگر رنگ نگارد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

نقاش که او صورت ارژنگ نگارد

کی چهرهٔ گلچهر چو او رنگ نگارد

فرهاد چو از صورت شیرین نشکیبد

صد نقش برانگیزد و بر سنگ نگارد

صورتگر چین نقش نبندم که نگاری

چون آن صنم سنگدل شنگ نگارد

حنا مگر امروز درین مرحله تنگست

کو پنجه بخون من دلتنگ نگارد

نقاش بصورتگری ار موی شکافد

صورت نتوان بست کزین رنگ نگارد

چنگی همه از پردهٔ عشاق سراید

گر نقش نگارین تو بر چنگ نگارد

ور چنگ و سرانگشت تو ناهید ببیند

نقش سر انگشت تو بر چنگ نگارد

در جنب جمال تو بود صورت دیوار

هر نقش که صورتگر ارژنگ نگارد

خواجو چه عجب باشد اگر شیر دلاور

سرپنجه بخون جگر رنگ نگارد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد

دل پر درد مرا مژدهٔ درمان آرد

جان بشکرانه کنم پیشکش خدمت او

هر نسیمی که مرا مژدهٔ جانان آرد

چه تفاوت کند از نکهت انفاس نسیم

بلبل دلشده را بوی گلستان آرد

زلف چوگان صفت ار حلقه کند بر رخسار

هر زمان گوی دلم در خم چوگان آرد

هر که را دست دهد حاصل اوقات عزیز

حیف باشد که بافسوس بپایان آرد

در ره عشق مسلمان حقیقی آنست

که به زنار سر زلف تو ایمان آرد

زاهد صومعه را هر نفسی مست و خراب

نرگس مست تو در حلقهٔ مستان آرد

اگر از چشمهٔ نوش تو زلالی یابد

کی خضر یاد بد آب چشمهٔ حیوان آرد

باز صورت نتوان بست که نقاش ازل

صورتی مثل تو در صفحهٔ امکان آرد

دیگران سبزه ز گلزار ببازار برند

خط سبزت بچه رو سبزه ببستان آرد

گرخیال سر زلف تو نگیرد دستم

کی دل خستهٔ من طاقت هجران آرد

هر که با منطق خواجو کند اظهار سخن

در به دریا برد و زیره به کرمان آرد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

 

کدام یار که ما را پیام یار آرد

از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد

که می‌رود که ز یاران مهربان خبری

بدین غریب پریشان دلفگار آرد

بتشنگان بیابان برد بشارت آب

ببلبلان چمن مژدهٔ بهار آرد

اگر نه لطف نماید نسیم باد صبا

بمرغ زار که بوئی ز مرغزار آرد

خیال روی نگارم اگر نگیرد دست

که طاقت غم هجران آن نگار آرد

بسی تحمل خار جفا بباید کرد

که تا نهال مودت گلی ببار آرد

ز بهر دفع خمارم که می‌تواند رفت

که جرعه‌ئی می نوشین خوشگوار آرد

بجای سرمه‌ام از خاک کوی او گردی

برای روشنی چشم اشکبار آرد

سلام و خدمت خواجو بدان دیار برد

پیام یار سفر کرده سوی یار آرد

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 3:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4511038
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث