به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست

سلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست

ای صاحب اجل که روی در قفای دل

رخش امل مران که اجل در قفای تست

گر نفس راه می‌زندت کاین طریق نیست

از ره مرو که پیر خرد رهنمای تست

زین تابخانه رخت برون بر که کاینات

یک غرفه بر در حرم کبریای تست

جای وقوف نیست درین دامگاه دیو

بگذر که این مزابل سفلی نه جای تست

از ره مرو بنغمه سرائیدن غراب

چون مرغ روح بلبل بستانسرای تست

بر فرش خاک تکیه زدن شرط عقل نیست

چون تختگاه عالم جان متکای تست

ای یار آشنا که دم از خویش می‌زنی

بیگانه شو ز خویش چو یار آشنای تست

خواجو اگر بقا طلبی از فنا مترس

چون بنگری فنای تو عین بقای تست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست

دل بر امید وعده وجان در قفای تست

سهلست اگر رضای تو ترک رضای ماست

مقصود ما ز دنیی و عقبی رضای تست

زین پس چو سرفدای قفای تو کرده‌ایم

ما را مران ز پیش که دل در قفای تست

گردن ببند مینهم و سر ببندگی

خواهی ببخش و خواه بکش رای رای تست

تنها نه دل بمهر تو سرگشته گشته است

هر ذره‌ئی ز آب و گلم در هوای تست

آزاد گشت از همه آنکو غلام تست

بیگانه شد ز خویش کسی کاشنای تست

ای در دلم عزیزتر از جان که در تنست

جانی که در تنست مرا از برای تست

این خسته دل که دعوی عشق تو می‌کند

سوگند راستش بقد دلربای تست

خواجو که رفت در سر جور و جفای تو

جانش هنوز بر سرمهر و وفای تست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

ایکه زلف سیهت برگل روی آشفتست

زآتش روی تو آب گل سوری رفتست

در دهانت سخنست ار چه بشیرین سخنی

لب شکر شکنت عذر دهانت گفتست

همچو خورشید رخ اندر پس دیوار مپوش

زانکه کس چشمهٔ خورشید به گل ننهفتست

دل گم گشته که بر خاک درت می‌جستم

گوئیا زلف تو دارد که بسی آشفتست

چون توانم که ز کویت بملامت بروم

کاب چشم آمده و دامن من بگرفتست

از سر زلف درازت نکنم کوته دست

که بهر تار سر زلف تو ماری خفتست

احتیاجت به چمن نیست که بر سرو قدت

گل دمیدست و همه ساله بهار اشکفتست

بسکه خواجو همه شب خاک سر کوی ترا

بدو چشم آب فشاندست و بمژگان رفتست

گر کسی گفت که شعرش گهر ناسفتست

چه زند گوهر ناسفته که گوهر سفتست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

جانم از غم بلب رسیدهٔ تست

دلم از دیده خون چکیدهٔ تست

راستی را قد خمیدهٔ من

نقشی از ابروی خمیدهٔ تست

طوطی جانم از پی شکرت

زآشیان بدن پریدهٔ تست

با لب لعل روح پرور تو

جوهر روح پروریدهٔ تست

شاید ار سر نهند سرداران

پیش رویت که برکشیدهٔ تست

دل شوریدگان بی آرام

در سر زلف آرمیدهٔ تست

دیده نادیده می‌کنی و مرا

دیده پیوسته در دو دیدهٔ تست

بنده را کو به زر کنند بها

بی‌بها بنده زر خریدهٔ تست

دل خواجو بجان رسید و مرا

جان غمگین بلب رسیدهٔ تست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

جانم از غم بلب رسیدهٔ تست

دلم از دیده خون چکیدهٔ تست

راستی را قد خمیدهٔ من

نقشی از ابروی خمیدهٔ تست

طوطی جانم از پی شکرت

زآشیان بدن پریدهٔ تست

با لب لعل روح پرور تو

جوهر روح پروریدهٔ تست

شاید ار سر نهند سرداران

پیش رویت که برکشیدهٔ تست

دل شوریدگان بی آرام

در سر زلف آرمیدهٔ تست

دیده نادیده می‌کنی و مرا

دیده پیوسته در دو دیدهٔ تست

بنده را کو به زر کنند بها

بی‌بها بنده زر خریدهٔ تست

دل خواجو بجان رسید و مرا

جان غمگین بلب رسیدهٔ تست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

جان ما بر آتش و گیسوی جانان تافتست

سنبلش در پیچ و ما را رشتهٔ جان تافتست

آن دو افعی سیاه مهره بازش از چه روی

همچو ثعبان برکف موسی عمران تافتست

جادوی مردم فریب او چو خوابم بسته است

زلف هندویش چرا نعلم بدانسان تافتست

گر نمی‌خواهد که ما را رشتهٔ جان بگسلد

آن طناب چنبری بهر چه چندان تافتست

مهر رخسار تو در جان من شوریده دل

همچون ماه چارده در کنج ویران تافتست

آن بنا گوش دل افروزست یا مه یا چراغ

کز شب زلف تو چون شمع شبستان تافتست

باده پیش آور که از عکس می و مهر رخت

در دلم گوئی که صد خورشید تابان تافتست

بنده تا دست طلب در دامن عشق تو زد

هرگزت روزی زغفلت سر ز فرمان تافتست ؟

همچو زلفت کار خواجو روز و شب آشفته بود

با تو گر یک روز روی از مهر و پیمان تافتست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

کارم از دست دل فرو بستست

عقلم از جام عشق سرمستست

زلف او در تکسرست ولیک

دل شوریده حال من خستست

با دلم کس نمی کند پیوند

بجز از حاجبش که پیوستست

هر کجا در زمانه دلبندیست

دل در آن زلف دلگسل بستست

یا رب این حوری از کدام بهشت

همچو مرغ از چمن برون جستست

با منش هر که دید می‌گوید

فتنه بنگر که با که بنشستست

عجب از سنبل تو می‌دارم

که چه شوریدهٔ زبر دستست

دل ریشم چو در غمت خون شد

مردم دیده دست ازو شستست

گرچه بگسسته‌ئی دل از خواجو

بدرستی که عهد نشکستست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

کارم از دست دل فرو بستست

عقلم از جام عشق سرمستست

زلف او در تکسرست ولیک

دل شوریده حال من خستست

با دلم کس نمی کند پیوند

بجز از حاجبش که پیوستست

هر کجا در زمانه دلبندیست

دل در آن زلف دلگسل بستست

یا رب این حوری از کدام بهشت

همچو مرغ از چمن برون جستست

با منش هر که دید می‌گوید

فتنه بنگر که با که بنشستست

عجب از سنبل تو می‌دارم

که چه شوریدهٔ زبر دستست

دل ریشم چو در غمت خون شد

مردم دیده دست ازو شستست

گرچه بگسسته‌ئی دل از خواجو

بدرستی که عهد نشکستست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

خطی کز تیره شب برخور نوشتست

چه خطست آن که بس در خور نوشتست

اگر چه در خورست آن خط ولیکن

خطا کردست کان برخور نوشست

خطا گفتم مگر سلطان حسنش

براتی بر شه خاور نوشتست

و گر نی اجری خیل حبش را

خراج روم بر قیصر نوشتست

و یا توقیع ملک دلبری را

مثالی بر مه از عنبر نوشتست

بشیرینی بتم بستست گوئی

بدان افسون که برشکر نوشتست

همه راز نهانم مردم چشم

بیاقوت روان بر زر نوشتست

تو گوئی منشی دیوان تقدیر

مرا این در ازل بر سر نوشتست

بچشم عیب در خواج می‌بینید

چو می‌دانید کاینش سرنوشتست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

 

ایکه لبت آب شکر ریختست

بر سمنت مشگ سیه بیختست

نقش ترا خامهٔ نقاش صنع

بر ورق جان من انگیختست

ساقی از آن آب چو آتش بیار

کاتش دل آب رخم ریختست

با تو محالست برآمیختن

گرچه غمت با گلم آمیختست

در سر زلف تو ز آشفتگی

باز بموئی دلم آویختست

خانهٔ دل عشق بتاراج داد

عقل ازین واقعه بگریختست

خون دل از دیدهٔ خواجو مگر

عقد ثریاست که بگسیختست

ادامه مطلب
سه شنبه 27 تیر 1396  - 2:34 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 715

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4512379
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث