به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

تا عشق تو سوخت همچو عودم

یک عقده نماند از وجودم

گه باروی چرخ رخنه کردم

گه سکه آفتاب سودم

چون مه پی آفتاب رفتم

گه کاهیدم گهی فزودم

از تو دل من نمی‌شکیبد

صد بار منش بیازمودم

این بخشش توست زور من نیست

گر حلقه سیم درربودم

گر دشمن چاشتم خفاشم

ور منکر احمدم جهودم

تفهیم تو تیز کرد گوشم

کان راز شریف را شنودم

سیل آمد و برد خفتگان را

من تشنه بدم نمی‌غنودم

صیقل گر سینه امر کن بود

گر من ز کسل نمی‌زدودم

توفیر شد از مکارم تو

هر تقصیری که من نمودم

من جود چرا کنم به جلدی

کز جود تو مو به موی جودم

از عشق تو بر فراز عرشم

گر بالایم وگر فرودم

از فضل تو است اگر ضحوکم

از رشک تو است اگر حسودم

بس کردم ذکر شمس تبریز

ای عالم سر تار و پودم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

دانی کامروز از چه زردم

ای تو همه شب حریف نردم

در نرد دل از تو متهم شد

کو مهره ربود از نبردم

گفتم که دلا بیار مهره

کز رفتن مهره من به دردم

بگشاد دلم بغل که می جو

گر هست بیاب من نخوردم

دیوانه شدم ز درد مهره

دل را همه شب شکنجه کردم

می گفت بلی و گاه نی نی

گه عشوه بداد گرم و سردم

گفتم که تو برده‌ای یقین است

من از تو به عشوه برنگردم

دل گفت چگونه دزد باشم

من خازن چرخ لاژوردم

زین دمدمه از خرم بیفکند

دریافت که من سلیم مردم

خر رفت و رسن ببرد و دل گفت

من در پی گرد او چه گردم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

من دوش به تازه عهد کردم

سوگند به جان تو بخوردم

کز روی تو چشم برندارم

گر تیغ زنی ز تو نگردم

درمان ز کسی دگر نجویم

زیرا ز فراق توست دردم

در آتشم ار فروبری تو

گر آه برآورم نه مردم

برخاستم از رهت چو گردی

بر خاک ره تو بازگردم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

یا رب توبه چرا شکستم

وز لقمه دهان چرا نبستم

گر وسوسه کرد گرد پیچم

در پیچش او چرا نشستم

آخر دیدم به عقل موضع

صد بار و هزار بار رستم

از بندگی خدا ملولم

زیرا که به جان گلوپرستم

خود من جعل المهوم هما

از لفظ رسول خوانده استم

چون بر دل من نشسته دودی

چون زود چو گرد برنجستم

این‌ها که نبشتم از ندامت

آن وقت نبشته بود دستم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

ای برده نماز من ز هنگام

هین وقت نماز شد بیارام

ای خورده تو خون صد قلندر

ای بر تو حلال خون بیاشام

عشق تو و آنگهی سلامت

ای دشمن ننگ و دشمن نام

مستی تو وانگهی سر و پا

دیوانه وانگهی سرانجام

یک حرف بپرسمت بگویی

دلسوخته دیده چنین خام

پیداست که یار من ملول است

خاموش شدم به کام و ناکام

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

چون ذره به رقص اندرآییم

خورشید تو را مسخر آییم

در هر سحری ز مشرق عشق

همچون خورشید ما برآییم

در خشک و تر جهان بتابیم

نی خشک شویم و نی تر آییم

بس ناله مس‌ها شنیدیم

کای نور بتاب تا زر آییم

از بهر نیاز و درد ایشان

ما بر سر چرخ و اختر آییم

از سیمبری که هست دلبر

از بهر قلاده عنبر آییم

زان خرقه خویش ضرب کردیم

تا زین به قبای ششتر آییم

ما صرف کشان راه فقریم

سرمست نبیذ احمر آییم

گر زهر جهان نهند بر ما

از باطن خویش شکر آییم

آن روز که پردلان گریزند

در عین وغا چو سنجر آییم

از خون عدو نبیذ سازیم

وانگه بکشیم و خنجر آییم

ما حلقه عاشقان مستیم

هر روز چو حلقه بر در آییم

طغرای امان ما نوشت او

کی از اجلی به غرغر آییم

اندر ملکوت و لامکان ما

بر کره چرخ اخضر آییم

از عالم جسم خفیه گردیم

در عالم عشق اظهر آییم

در جسم شده‌ست روح طاهر

بی‌جسم شویم و اطهر آییم

شمس تبریز جان جان است

در برج ابد برابر آییم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

جز جانب دل به دل نیاییم

یک لحظه برون دل نپاییم

ماننده نای سربریده

بی‌برگ شدیم و بانواییم

همچون جگر کباب عاشق

جز آتش عشق را نشاییم

ما ذره آفتاب عشقیم

ای عشق برآی تا برآییم

ما را به میان ذره‌ها جوی

ما خردترین ذره‌هاییم

ور زانک بجویی و نیابی

بدهیم نشان که ما کجاییم

در خانه چو آفتاب درتافت

گرد سر روزن سراییم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

ما آفت جان عاشقانیم

نی خانه نشین و خانه بانیم

اندر دل تو اگر خیال است

می پنداری که ما ندانیم

اسرار خیال‌ها نه ماییم

هر سودا را نه ما پزانیم

دل‌ها بر ما کبوترانند

هر لحظه به جانبی پرانیم

تن گفت به جان از این نشان کو

جان گفت که سر به سر نشانیم

آخر تو به گفت خویش بنگر

کاندر دهن تو می نشانیم

هر دم بغل تو را گرفته

در راحت و رنج می کشانیم

تا آتش و آب و بادطبعی

ما باده خاکیت چشانیم

وان گاه دهان تو بشوییم

آن جا برسی که ما نهانیم

چون رخت تو در نهان کشیدیم

آنگه بینی که ما چه سانیم

چون نقش تو از زمین ببردیم

دانی که عجایب زمانیم

هر سو نگری زمان نبینی

پس لاف زنی که لامکانیم

همرنگ دلت شود تن تو

در رقص آیی که جمله جانیم

لب بر لب ما نهی تو بی‌لب

اقرار کنی که همزبانیم

ای شمس الدین و شاه تبریز

از بندگیت شهنشهانیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

ما صحبت همدگر گزینیم

بر دامن همدگر نشینیم

یاران همه پیشتر نشینید

تا چهره همدگر ببینیم

ما را ز درون موافقت‌هاست

تا ظن نبری که ما همینیم

این دم که نشسته‌ایم با هم

می بر کف و گل در آستینیم

از عین به غیب راه داریم

زیرا همراه پیک دینیم

از خانه به باغ راه داریم

همسایه سرو و یاسمینیم

هر روز به باغ اندرآییم

گل‌های شکفته صد ببینیم

وز بهر نثار عاشقان را

دامن دامن ز گل بچینیم

از باغ هر آنچ جمع کردیم

در پیش نهیم و برگزینیم

از ما دل خویش درمدزدید

ما دزد نه‌ایم ما امینیم

اینک دم ما نسیم آن گل

ما گلبن گلشن یقینیم

عالم پر شد نسیم آن گل

یعنی که بیا که ما چنینیم

بومان ببرد چو بوی بردیم

مه مان کند ار چه ما کهینیم

هر چند کمین غلام عشقیم

چون عشق نشسته در کمینیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

 

از اصل چو حورزاد باشیم

شاید که همیشه شاد باشیم

ما داد طرب دهیم تا ما

در عشق امیرداد باشیم

چون عشق بنا نهاد ما را

دانی که نکونهاد باشیم

در عشق توام گشاد دیده

چون عشق تو باگشاد باشیم

ما را چو مراد بی‌مرادی است

پس ما همه بر مراد باشیم

چون بنده بندگان عشقیم

کیخسرو و کیقباد باشیم

چون یوسف آن عزیز مصریم

هر چند که در مزاد باشیم

بر چهره یوسفی حجابی است

اندر پس پرده راد باشیم

خود باد حجاب را رباید

ما منتظران باد باشیم

ما دل به صلاح دین سپردیم

تا در دل او به یاد باشیم

ادامه مطلب
چهارشنبه 31 خرداد 1396  - 11:44 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 657

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4512481
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث