به سایت ما خوش آمدید . امیدوارم لحظات خوشی را درسایت ما سپری نمایید .

خوش آمدید

هر گونه نظر و پیشنهاد و انتقادی داشتید، در قسمت نظرات اعلام کنید.

 

ای بزرگی که حسن رای تو را

هر زمان بر من اصطناعی نوست

ابر کف تو تند و پر گهرست

بحر فضل تو ژرف و پر لؤلؤست

دل شادت چو عقل بی زللست

کف رادت چو علم بی آهوست

جز تو از مهتران خطاب که کرد

بنده خویش را برادر و دوست

هم رگ و پوست خواندیم شاید

وین تمثل ز روی عقل نکوست

زآنکه چون خون و استخوان شد طبع

مر مرا خدمت تو در رگ و پوست

گر مرا جان و دل ز خدمت تو

سال و مه با صفا و با نیروست

چون تخلف کنم ز خدمت تو

که مرا اصل زندگانی اوست

یاد پشتم ز بار رنج دو تاه

گرنه در مهر تو دلم یکتوست

تربیت کردیم به نظم و تو را

تربیت کردن چو من کس خوست

آن قصیده به جنب این قطعه

راست گویی که نامه مانوست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

عذر بی منفعت نهادن چیست

پیش دانش بر ایستادن چیست

مرگ را زاده ایم و مرده نه ایم

خویشتن را غرور دادن چیست

پس چو در جمله می بباید مرد

همه را ای شگفت زادن چیست

در رنجی که منفعت نکند

بر تن خویشتن گشادن چیست

روزی خویشتن خورد هر کس

خلق را در هم اوفتادن چیست

دیگران چون پس از تو بردارند

این به کف کردن و نهادن چیست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

مویم آخر جز از سپید نگشت

گر چه اول جز از سیاه نرست

رنگ آن سرخ هم نشد گر چند

مردم آن را به خون دیده بشست

مرد را چون سپید گردد موی

تن چو موی سپید گردد سست

نادرستی بودش رنگ دوم

چون درستیش بود رنگ نخست

تن بنه مرگ را حرص خلود

از دل خویشتن برون کن چست

موی چون نادرست گشت بدان

که نمانده است جای موی درست

دوزخ جاودانه جست آن کس

کز جهانی عمر جاودانی جست

پند این مستمند بشنو نیک

دل بر آن نه که آن سعادت توست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

ای بزرگی که در همه احوال

ناصر تو خدای بیچونست

کمترین پایه ای ز همت تو

برترین موضعی ز گردونست

خلق تو جسم عنبر ساراست

لفظ تو رشک در مکنونست

روز تأیید تو در اقبال است

ماه اقبال تو بر افزونست

سفر تو چو عید فرخنده است

عید تو چون سفر همایونست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

دست بر زخم من فلک نگشاد

تا درین سمج بی درم نه ببافت

کس چو من گوهری به نظم نسفت

کس چو من حله ز نثر نبافت

از چنین کارهای بی ترتیب

دل من خون شد و جگر بشکافت

سخن خوب و نغز طوطی گفت

خلعت و طوق مشک فاخته یافت

دل به تیر عنا نباید خست

جان به تف بلا نباید تافت

نه سهی سرو گشت هر چه دمید

نه غنیمت گرفت هر که شتافت

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

ای بزرگی که پایه قدرت

همچو خورشید بر فلک سوده ست

مفلس از جود تو غنی گشته ست

رنجه از جاه تو برآسوده ست

صیقل عدل تو به تیغ هنر

از جهان زنگ جور بزدوده ست

هر که او تخم خدمتت کشته ست

جز بزرگی و جاه ندروده ست

نیست پوشیده حال بنده تو را

که تنش چون زغم بفرسوده ست

عمر شیرین به باد بر داده ست

دل مسکین به درد پیموده ست

به همه وقت بی گمان بر من

دلبر مهربان ببخشوده ست

تا بتازی و پارسی طبعم

بسزا هر زمانت بستوده ست

صلت و خلعت مرا هر بار

از همه کس تمامتر بوده ست

چون که این بار و بر و احسانت

مر مرا هیچ روی ننموده ست

یا ببرده ست از میان خازن

یا خداوند خود نفرموده ست

تا مرا دشمنست گشت فلک

کوششم در زمانه بیهوده ست

باد عمرت فزوده در دولت

که به تو عمرها بیفزوده ست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

خواجه ابوالقاسم ای بزرگ اصیل

غم معشوقه هیچ کمتر هست

هستی آگه ز حال کآن خاتون

جز تو آنجاش یار دیگر هست

در وفای تو گر خورد سوگند

که نخورده ست . . . باور هست

شادی وصل او که خواهی یافت

با غم هجر او برابر هست

راههایی که او زند بر چنگ

یاد داری و هیچت از بر هست

برد خواهیش هیچ راه آورد

زین معانیت هیچ در سر هست

آمدن در خورت نبود اینجا

بازگشتنت هیچ در خور هست

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

ای مایه سعادت ای بوسعید

ای از سعود گشته مرکب

جاهت ز چرخ یافته میدان

رایت ز مهر ساخته مرکب

روحی ز عیب و نقص منزه

عقلی به ذات و عرض مهذب

چون صدر تو که یابد مقصد

از جود تو نشسته مرتب

بازم قضا فکند چو صرصر

ناکام در مسالک مسبب

چونانکه به بینم از دور

. . .

اندر مضا شهابم گویی

چون چرخ پوشد سلب مسلب

در کردهای او هم دارم

در زیر ران هیونی اشهب

آن کوه را چو ابر مهیا

وآن دشت را چو باد مجرب

پیچان به پس و پیش چو لبلاب

گردان به چپ و راست چو کوکب

پر نیش عقربم همه زنده

از انتظار . . . عقرب

ناگه بر این ستام مرصع

گردون کشد جلال مذهب

تا روز در دعای ملاقات

برداشته دو دست به یارب

تا طلعت تو باز ببینم

راضی نیم به بخت مراقب

ای از هنر به مدح معین

وی از خرد به شکر معاتب

چون دست تو نیارد گردون

چون رای تو نیارد کوکب

آنی که عز و دولت معجب

چون دیگران نکردت معجب

هم سیرت فرشته ای از آنک

گردت زمانه داد معرب

اقبالها بساز دمادم

زآن خورده جام های لبالب

شاهست میزبان تو فافخر

ملکست بوستان تو فاطرب

کان الشراب بعد زمان

مصباح بان عرب فاشرب

در صبح دولتی به صبوحی

می خور فداک عندی اصوب

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

 

خواجه ناصر خدای داند و بس

کآروزی تو تا کجاست مرا

من چو رفتم تو هیچ کردی یاد

صحبت من بگوی راست مرا

کار چونست مر تو را کامروز

کار با برگ و بانواست مرا

نزد بونصر پارسی گویم

روز بازار تیز خاست مرا

همه کام و هوا به دولت او

از فلک رایج و رواست مرا

آنچنان داردم که پنداری

به دعا از خدای خواست مرا

سرفرازی که گرد موکب او

همه در چشم توتیاست مرا

نامداری که خاک درگه او

همه در دست کیمیاست مرا

لیکن اندر میان شغلی ام

که در او شدت و رخاست مرا

عملی می کنم که از بد و نیک

گاه خوفست و گه رجاست مرا

گاه اندر میان صدری ام

کز همه دوستان ثناست مرا

ز آفتاب سعادت تابانش

روز اقبال پرضیاست مرا

زین همه نیکویی مرا حظ است

با همه شادی التقاست مرا

باز گه بر کران دشتی ام

که درو بیم صد بلاست مرا

کمترین رهبری مرا غول است

بهترین همرهی صباست مرا

نرمتر بالشی مرا سنگ است

گرمتر بستری گیاست مرا

عز با دردسر که دارد من؟

جاه با رنج دل کراست مرا

در فروغ دل چنین مخدوم

آن همه رنج ها رواست مرا

ای رفیقان فراق روی شما

در دل و جان و غم و عناست مرا

دل و جانم همه شاد دارید

وین شگفتی بدین رضاست مرا

کس نگوید که زنده چون مانم

چون دل و جان ز تن جداست مرا

پس چو بیجان دو دل همی باشم

بی شما زیستن خطاست مرا

چه کنم قصه کآرزوی شما

داند ایزد که جان بکاست مرا

ورنه این دوستی ز جان و دلست

به شما این شغب چراست مرا

نکنم عشرتی به طبع و همه

هوس عشرت شماست مرا

خواجه با توام کزین گفتار

از سر سمعه و ریاست مرا

ادامه مطلب
پنج شنبه 19 مرداد 1396  - 3:12 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 97

جستجو

آمار سایت

کل بازدید : 4517322
تعداد کل پست ها : 50865
تعداد کل نظرات : 9
تاریخ ایجاد بلاگ : چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 
آخرین بروز رسانی : شنبه 21 مهر 1397 

نویسندگان

مهدی گلشنی

امکانات جانبی

تاریخ شمسی و میلادی

تقویم شمسی


استخاره آنلاین با قرآن کریم

حدیث