دفن شهداى كربلا
بعد از روز عاشورا، عدّه اى از طايفه «بنى اسد» كه موافق با امام حسين (عليه السلام) بودند به كربلا آمدند تا پيكر امام و يارانش را دفن كنند. اما به علت وجود زخم هاى زياد و يا قطعه قطعه بودن پيكر شهداء آنها را نمى شناختند و حيران بودند. در آن حال، امام زين العابدين (عليه السلام) آمد و بدن مطهّر شهدا را يك به يك به آنها شناساند و آنها در دفن شهدا، امام زين العابدين (عليه السلام) را يارى نمودند. امام زين العابدين (عليه السلام) روى قبر پدرش نوشت: «هذا قبرُ الحسين بنِ على بن ابى طالب، الَّذى قَتَلُوهُ عَطشاناً غَريباً».
رباب كه بود؟
رباب همسر امام حسين و دختر «امرء القيس بن عدى كَلْبى» بود. رباب مادر «سكينه» و «عبدالله رضيع» است و بعد از شهادت امام، بيش از يك سال زنده نماند.او به امام علاقه شديدى داشت و امام هم به او علاقه مند بود.
رباب به مدينه برنگشت و در كنار قبر مطهر امام حسين (عليه السلام) ماند و زير سايه و سقف هم نرفت، تا اينكه بعد از يك سال، بر اثر غم و اندوه از دنيا رفت. او از بافضيلت ترين زنان عصر خود بود و شعرهايى هم براى مصيبت امام حسين (عليه السلام) سرود.
حال امام سجّاد در مورد مصيبت كربلا
حضرت امام زين العابدين (عليه السلام)، در روز عاشورا مصيبت هاى بسيارى كشيد. پدر، بَرادران، عموها، پسرعموها و ياران را كشته و در خاك و خون غلتيده ديد. زنان و كودكان و خواهران را ديد كه به اسارت گرفته شدند و شلاّق مى خورند. اما خداوند متعال به او صبر داده بود تا در برابر همه مصيبت ها شكيبا باشد؛ در حالى كه مى ديد بيشتر خاندانش و ياران پدرش در خاك و خون غلتيده اند و بدنهايشان برهنه و لباسهايشان به غارت رفته است. حقّ ايشان غصب شده، خاندانشان كشته شده و از وطن رانده شده اند.
امام سجّاد (عليه السلام) حدود چهل سال بر شهادت پدر بزرگوارش گريه كرد. در اين مدّت روزها را روزه مى گرفت و شبها عبادت مى كرد. وقتى در افطار برايش آب و غذا مى آوردند و مى گفتند: «آقا بفرماييد بخوريد.» امام مى فرمود: «فرزند رسول خدا گرسنه كشته شد، فرزند رسول خدا تشنه كشته شد.» آنقدر اين جملات را تكرار مى كرد و گريه مى كرد، تا ظرف غذايش از اشك تر مى شد و آب آشاميدنيى كه برايش آورده بودند با اشكش آميخته مى شد.
حالِ امام اين چنين بود تا به ملكوت اعلى پيوست.
برداشت دنياگرايانه از قيام عاشورا
از زمانى كه واقعه جانگذار عاشورا روى داده است تا به امروز، انديشمندان بسيارى از جهان اسلام، درباره انگيزهها و چرايى اين قيام، سخنها گفتهاند و نوشتهها نوشتهاند. اما در اين ميان، برخى با توجه به گرايشها و وابستگىهايى كه به حاكمان معاصر خويش داشتهاند، به برداشتهاى تحريفآلود و وارونه از قيام كربلا، دست يازيدهاند كه يكى از آنها «نگاه دنياگرايانه به نهضت عاشورا» است. اين نوشتار در ابتدا به معرفى و نقد اين ديدگاه پرداخته و در ادامه به اهداف قيام عاشورا از ديدگاه رهبر قيام پرداخته است.
يكى از ديدگاههاى مهم اهل سنّت درباره فلسفه قيام عاشورا، برداشت دنياگرايانه از نهضت اباعبداللّه عليهالسلام است. اين برداشت حتى از همان آغاز نهضت در برخوردهايى كه امام عليهالسلام با برخى از بزرگان و افراد سرشناس در مدينه و مكه داشتند، به روشنى نمايان است. آنان به اين گمان كه حسين بن على عليهالسلام براى دستيابى به رياست و حكومت دنيوى قيام كرده، اما در ارزيابى خود براى دست يافتن به چنين هدفى، دچار اشتباه شده است، حركت حضرت را تخطئه كرده و در لباس خيرخواهى، كوشش مىكردند امام عليهالسلام را به هرشكل ممكن، از اين سفر بازدارند؛ چرا كه مىدانستند اين حركت به شكست نظامى منجر خواهد شد و دستيابى به حكومت، خيالى بيش نيست. عبداللهبن عمر با چنين نگاهى چندين بار كوشيد تا حضرت را از هدف خود منصرف سازد. (1) چنين انديشهاى، محدود به عصر امام حسين عليهالسلام نبود، بلكه در قرون بعدى نيز، برخى ازمورّخان وانديشمندان اهلسنّت ضمن تأييد و پذيرش و ترويج تفكر يادشده، به ارائه تفسير سطحى و دنياگرايانه از انگيزه قيام اباعبدالله عليهالسلام و در نتيجه، ارائه چهرهاى منحرف و دگرگون از نهضت كربلا پرداختند. اين گروه در اثر چنين نگاهى، كه برخاسته از محاسبات بشرى است، بر اين باورند كه نهضت امام عليهالسلام يك حركت ابتدايى و نسنجيده در شرايط نامناسب زمانى صورت گرفته است؛ چون حسين عليهالسلام آنچنان كه بايد در ارزيابى قدرت حكومت و سنجش توان و جايگاه خويش دقت لازم نكرد. ازاينرو، بر اقدام امام عليهالسلام خرده گرفته، آن را موجب تفرقه بين مسلمانان و خلاف مصالح جامعه اسلامى پنداشتند. در اين زمينه، برخى از آنان تا آنجا پيش رفتهاند كه حركت امام را براى خود و اسلام و مسلمانان تا روز قيامت زيانبار دانستهاند.اين نوشتار در ابتدا، به معرفى و نقد نمونههايى از اين اظهارنظرها مىپردازد و در ادامه، با استناد به خطبهها، نامهها، وصيتنامه و ديگر بيانات امام حسين عليهالسلام ، كه در مقاطع و مكانهاى مختلف اين واقعه نوشته يا ايراد فرمودهاند، به فلسفه و اهداف قيام كربلا، از ديدگاه آن حضرت، اشاره مىنمايد.
الف) قاضى ابوبكربن عربى اندلسى مالكى (م 543 ه.) مؤلف كتاب العواصم من القواصم ـ ضمن آنكه معتقد است امام حسين عليهالسلام با قيام خود وحدت امت اسلامى را به هم زد و مردم به حكم فرمايش پيامبر صلىاللهعليهوآله كه فرمود: «هركس بخواهد امت متحد اسلام را به تفرقه بكشاند، بايد كشته شود، هركس كه مىخواهد باشد» او را كشتند، هرچند او فرزند پيامبر صلىاللهعليهوآله بود. بنابراين، حسين موافق شريعت جدش كشته شد! ـ در اينباره مىگويد:
«اگر حسين بنعلى، كه بزرگ اين امت و پسر بزرگ اين امت و شريفترين شخص و پسر شريفترين شخص امت بود، در خانه خود مىنشست يا به زراعت يا دامدارى مىپرداخت، مقرون به صلاح و صرفه بود. و اگر مردم از او درخواست قيام به حق مىكردند، از آنان نمىپذيرفت و توجه به هشدار رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىكرد، كه از انگيزش فتنه بيم داده بود، و به خاطر مىآورد كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله از صلح حسنبنعلى عليهالسلام ستايش كرده و اگر او تنها به اين نكته توجه مىكرد كه حسنبن على عليهالسلام با آن همه نيروى نظامى خود حكومت و خلافت را از دست داد، چگونه او مىتواند به كمك اوباش و اراذل كوفه خلافت را به چنگ آورد؛ چنين حادثه تأسفبارى هرگز رخ نمىداد.» (2)
ب) ابن تيميه (م 728 ه.) نظريه جواز خروج حسينبن على عليهالسلام بر يزيد را باطل مىداند. وى بر اين باور است كه مفسده چنين خروجى از مصلحتش بيشتر بوده و در خروج و قيام حسين هيچگونه مصلحت دنيايى و دينى وجود نداشته است؛ چرا كه حسين عليهالسلام آنچه را كه از كسب خير و دفع شر در نتيجه قيامش به دنبال آن بود، به دست نياورد و حتى با قيام و كشته شدنش خوبى كاهش يافت و بدى فزونى گرفت، بلكه قتل حسين از كارهايى بود كه فتنههاى زيادى را دامن زد.(3)
وى در جاى ديگر، در بحث مقايسهاى ميان قتل عثمان و شهادت امام حسين عليهالسلام مىنويسد:
«بىترديد اجر و ثواب عثمان نزد خدا بيشتر و گناه قتلش بيشتر از گناه كشتن كسى است كه حاكم و زمامدار مسلمانان نبوده، اما براى دستيابى به حكومت خروج كرده است؛ چرا كه عثمان از خود صبر پيشه كرد و براى حفظ جان خويش با قاتلانش نجنگيد!...» (4)
ج) ابن كثير (م 774 ه.) دركتاب البداية و النهاية در فصلى با عنوان «قصة الحسين بن على و سبب خروجه باهله من مكة الى العراق فى طلب الامارة و كيفية مقتله»(5) به جريان قيام كربلا پرداخته است. وى در عنوان ياد شده، هدف نهضت امام حسين عليهالسلام را طلب حكومت و دستيابى به قدرت (طلب الاماره) بيان نموده و با اين سخن، به اين قيام ماهيتى سياسى، دنيوى داده است.
د) ابن خلدون (م 808 ه.) ديدگاه خويش را درباره قيام امام حسين عليهالسلام چنين بيان مىكند:
«... حسين ديد كه قيام بر ضد يزيد به سبب فسق وى واجب و ضرورى است، به ويژه بر كسى كه توانايى چنين قيامى را داشته باشد. او گمان كرد خود به سبب شايستگى و داشتن شوكت و نيرومندى، بر اين امر تواناست. اما درباره شايستگى، همچنان كه گمان كرد درست بود و بلكه بيش از آن هم لياقت داشت، اما درباره شوكت اشتباه كرد!» (6)
ه.) شيخ محمد طنطاوى مصرى (م 1277 ه.) درباره نهضت امام حسين عليهالسلام مىنگارد:
«حسينبن على عليهالسلام از روى خوش گمانى به كسانى كه گرد او جمع شده بودند و شديدا او را براى قيام و قبضه كردن خلافت تحريك مىكردند، اطمينان پيدا كرد. از اينرو، قيام كرد، اما از طرفى قدرت و شوكت بنىاميه و شدت عمل دستگاه حاكم را به حساب نياورد و از طرف ديگر، فريبكارى مردم عراق را كه در گذشته پدر و برادرش را فريب داده بودند، از نظر دور داشت!» (7)
و) عبدالوهاب نجار (م 1360 ه.ق) استاد دانشگاه الازهر مصر نيز درباره قيام اباعبدالله عليهالسلام نظرى شبيه ديدگاه طنطاوى دارد. وى مىنويسد: «ظلم است كه گفته شود، يزيد حسين بن على را اجبارا به سوى عراق فرستاد؛ زيرا حسين با اختيار خود به عراق رفت. او به دو سبب فريب خورد: يكى آنكه، خيال كرد عراقيان كه دعوتش كردند او را يارى خواهند داد و ديگر آنكه، تصور كرد خويشاوندى با رسول خدا صلىاللهعليهوآله چنان مقام اجتماعى به او داده است كه مىتواند در اين مبارزه پيروز شود.»(8)
ز) محبالدين خطيب مصرى (م 1389 ه.) در حواشى خود بر كتاب العواصم من القواصم ابن عربى، پس از بيان نظر و كوششهاى برخى از كسانى كه مىخواستند امام حسين عليهالسلام را از سفر به عراق منصرف كنند، مى نويسد:
«اين همه كوششى كه افراد خيرخواه براى ممانعت از سفر حسين بن على به كوفه كردند، بىنتيجه ماند. سفرى كه براى خود و اسلام و امت اسلامى تا امروز و تا روز قيامت ناميمون و زيانآور بوده و تمام اين زيانها به سبب جنايتى بود كه شيعيانش مرتكب شدند؛ زيرا آنان بودند كه از روى نادانى و غرور و حس فتنهانگيزى و ايجاد شر و اختلاف، حسين بن على را براى قيام و سفر به عراق برانگيختند!» (9)
نقد و بررسى
اينها نمونههايى از نگاه دنياگرايانه برخى از مورّخان و انديشمندان اهلسنت درباره فلسفه قيام عاشوراست. اين نگرش از چند جهت قابل خدشه و نقد است:
ادامه مطلب
نقش محرم در پيروزي انقلاب اسلامي
چکيده:
تاريخ معاصر شاهد نقش تعيين کننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است که جلوه کامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي کنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تکيه و تاکيد داشتند. مقاله حاضر مي کوشد تا الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام کربلا را به برررسي بنشيند
قيام حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز 10 محرم سال 61 هجري ماهيتي ضدظلم و استکبار ستيز داشت و بر همين نمط، شيعه و شيعيان نيز در گذر زمان همواره در برابر ظالمان قرار داشته و حکومت هاي جور را برنتابيده اند. تاريخ معاصر نيز شاهد نقش تعيين کننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است که جلوه کامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي کنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تکيه و تاکيد داشتند.
مقاله زير مي کوشد تا در حدود مقدورات، الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام کربلا را به برررسي بنشيند:
انقلاب اسلامي پديده اي بي نظير ميان انقلابهاي بزرگ دنيا به شمار مي آيد. عظمت آن و شکوه حضور يکپارچه مردم براي پي ريزي نظامي الهي، پيش بيني تمامي استراتژيست ها و گزارشگران جهاني و منطقه اي را بر هم زد و آنان را مجبور به کرنش در مقابل انقلاب نمود. قطعا يکي از ويژگي هاي اصلي انقلاب، رنگ و بوي عاشورايي آن بود که در به هم زدن معادلات به نفع نيروهاي انقلابي تاثيري بسزا داشت.
ملت ايران در تمامي تحرکات سياسي فرهنگي خود به نحوي تحت تاثير پيام عاشورا است و اين طبيعي ترين بستر تحولات انقلابي در ايران اسلامي به شمار مي آيد. نگاهي به تحولات ايران در دوره رضاخان و محمدرضا پهلوي که هر دو به ستيز با اسلام و اقامه شعائر ديني در ايران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از يک طرف و پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يک زعيم ديني از سوي ديگر تاثير مذهب و مولفه هاي ديني را در تحولات سياسي اجتماعي ايران آشکار مي سازد.
در آغاز نهضت اسلامي ، امام خميني به عنوان يک رهبر ديني با آگاهي از ظرفيتها و قابليتهاي تشکلهاي ديني که توسط خود مردم اداره مي شد بر بحث سازماندهي هيات هاي مذهبي ، استفاده بجا و مناسب از فرصتهاي وعظ و سخنراني و آگاه سازي مردم از طريق منابر در مناسبتهاي مذهبي توجه ويژه اي مبذول داشتند. عزيمت روساي هيئات مذهبي به قم و ملاقات با امام خميني در آستانه رفراندوم فرمايشي ششم بهمن 1341، تحولات بي نظيري را در نحوه و مضمون سخنرانيها و مداحيها در هيئات مذهبي ايجاد کرد. تکيه بر قيام و انقلاب بر ضد ظالمين ، مضمون اصلي اشعار مذهبي آن دوره شد و انقلابيون با تکيه بر حماسه عاشوراي حسيني موفق به جذب جوانان و آحاد مردم در نهضت امام خميني شدند. چند ماه قبل از محرم (1383 خرداد 42)طرح انقلاب سفيد در رفراندومي نمايشي به تصويب رسيد. نوروز سال 1342امام خميني عزاي عمومي اعلام کرد. در 2 فروردين 1342عوامل رژيم با هجومي وحشيانه به مدرسه فيضيه در قم و مدرسه طالبيه در تبريز تعدادي از طلاب را مورد ضرب و جرح قرار داده ، مدارس ديني را به ويرانه تبديل کردند.
پس از فاجعه فيضيه طرح سربازگيري از طلاب نيز به شدت اجرا شد. حوزه علميه قم پس از فاجعه فيضيه به مدت چهل روز تعطيل شد و پس از اربعين شهداي فيضيه و با مراجعه تدريجي طلاب کار خود را آغاز کرد. امام خميني ره طي سخناني به مناسبت شروع دروس حوزوي ، شاه ، عوامل رژيم پهلوي ، اسرائيل و آمريکا را مورد حمله قرار داد و از علما و مردم خواست که در مقابل مظالم رژيم پهلوي ساکت ننشينند.
امام خميني سپس در نامه اي به علماي تهران اعلام کردند: «حضرات آقايان توجه دارند اصل اسلام در معرض خطر است ، قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين حال تقيه حرام است و اظهار حقايق ، واجب. «ولو بلغ ما بلغ» رژيم پهلوي نيز گستاخانه در مطبوعات و راديو به مراجع و علما توهين مي کرد. در چنين شرايطي محرم 1383 فرا رسيد. امام خميني پيش از آغاز محرم از وعاظ خواست سياستهاي ضد اسلامي شاه و همدستي آن را با اسرائيل مورد انتقاد قرار دهند. ايشان همچنان مقرر کردند که تا روز هفتم محرم مجالس وعظ و عزاداري به طور عادي منعقد گردد و در صورت عدم تسليم رژيم به خواسته هاي علما و مراجع ، به شدت از رژيم انتقاد کرده و با خواندن نوحه ها و مرثيه ها خاطره فاجعه مسجد گوهرشاد و مدرسه فيضيه را در اذهان مردم زنده نمايند.
متقابلا ساواک نيز با احضار وعاظ از آنان خواست که در مجالس عزاداري : 1- عليه شخص اول مملکت سخن نگويند 2- عليه اسرائيل مطلبي گفته نشود 3- مرتب به مردم نگويند که اسلام در خطر است.
امام خميني طي اعلاميه اي از وعاظ خواستند که بي توجه به اين تهديدات ، وظايف خود را انجام دهند. ايشان با آگاهي از تاثير شگرف عاشورا در مبارزه با ظلم و ستم ، در نامه اي به واعظ شهير حجت الاسلام فلسفي اظهار داشتند: «امروز روزي است که حضرات مبلغين محترم و خطبا معظم ، دين خود را به دين اثبات فرمايند... امروز روزي است که نظر مبارک امام زمان صلوات الله عليه به حضرات مبلغين دوخته شده است و ملاحظه مي فرمايند که آقايان به چه نحو خدمت خود را به شرع مقدس ابراز و دين خود را ادا مي فرمايند....»
با آغاز ماه محرم ، امام خميني ضمن انعقاد روضه خواني در منزل خود در طول دهه ، هر شب به يکي از مجالس عزاداري محلات قم مي رفتند و در هر جلسه يکي از همراهان ايشان سخنراني مي کرد و مردم را نسبت به اوضاع کشور مطلع مي ساخت. در عصر روز عاشورا امام خميني شخصا در مدرسه فيضيه که مملو از جمعيت عزادار بود حضور يافته و به رغم تهديدات رژيم سخنان مبسوطي عليه شاه ، اسرائيل و آمريکا ايراد کردند. امام در بخشي از سخنان خود که در جمع بيش از دويست هزار نفر مردم عزادار ايراد مي شد، خطاب به شاه گفتند: من به شما نصيحت مي کنم اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي کنم. دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم که اگر روزي ارباب ها بخواهند که تو بروي ، مردم شکرگزاري کنند. من نمي خواهم تو مثل پدرت شوي.
.. نصيحت مرا بشنو، از روحانيت بشنو... از اسرائيل نشنو، اسرائيل به درد تو نمي خورد، بدبخت ، بيچاره!
استيضاح مردمي سخنان کوبنده امام ، شاه را نزد مردم تحقير کرد. در تهران مراسم عزاداري به تظاهرات سياسي گسترده عليه شاه و رژيم پهلوي تبديل شد، روز عاشورا در مسجد ترکها حجت الاسلام فلسفي طي سخنراني مهمي دولت علم را استيضاح کرد و آن را غيرقانوني دانست.
در روز عاشورا و فرداي آن ، خيابانهاي تهران مملو از جمعيت عزاداري بود که با در دست داشتن تصاوير امام خميني فرياد مي زدند: «خميني ، خميني خدا نگهدار تو بميرد، بميرد، دشمن خونخوار تو» هنگام عبور عزاداران از مقابل کاخ مرمر نيز شعار «مرگ بر اين ديکتاتور» از سوي مردمي که اشاره به کاخ شاه داشتند تکرار مي شد. محرم آن سال ، محرم عجيبي بود دسته هاي عزادار ياري امام خميني را همچون ياري سيدالشهداع در روز عاشورا مي دانستند و ايران و قم را کربلا :قم دشت کربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني شهيد حاج مهدي عراقي در خصوص محرم و عاشوراي 1342 در کتاب ناگفته ها شرح مفصلي دارد ازجمله اينکه با مداحهاي معروف تهران که بقيه از آنها حرف شنوي داشتند نظير حاج عباس زريباف و حاج ناظم ملاقات کردند و از همه شان قول گرفتند که شعرهايي که مي سازند، نوحه هايي که مي گويند، همه اش در رابطه با مدرسه فيضيه باشد.
دم هاي عاشورايي محسن رفيق دوست نيز خاطرات خود را از تظاهرات سياسي مذهبي اين ايام چنين بازگو مي کند: نزديک محرم که شد باز دستور حضرت امام آن موقع اين بود که در مراسم عاشورا از آن سال موضوعات روز مطرح بشود که دم روز بعد داده شود، يکي از چيزهايي که من يادم است يک دمي ساخته بود مرحوم خوشدل که حتما معروف است «قم گشته کربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني ، يا صاحب الامر» آن موقع ما با يک عده از دوستانمان توي بني فاطمه بوديم ، حالا يادم است که روز قبل از تاسوعا يعني شب تاسوعا، توي خيابان هفده شهريور فعلي و شهباز آن موقع ظاهرا يا خانه حاج کاظم خوشگره بود يا خانه حاج تقي وهاب آقايي يکي از اين دو تا هر دوي آنها خدا رحمتشان کند از مومنين تهران بودند ما جوانها جمع شديم توي يک اتاق و اين دم را به اصطلاح تمرين کرديم.
..، آن موقع حالا توي آن هيئتها يواش يواش اين جسارت پيدا مي شد که شعار انقلابي بدهند فرداي آن روز که رفتيم بازار با هم قرار گذاشتيم سر يک ساعت معيني شروع کرديم و اين دم را توي هيئت بني فاطمه که يکي از بزرگ ترين هيئتها و دسته جات تهران بود داديم ، روز عاشورا هم داديم و خوب همان وقت که توي بازار داشتيم مي آمديم ، يک دسته ديگر هم مي آمد به نام دسته قنات آباد که باز به هم خورديم ؛ آنها يادم است که اين دم را مي دادند که «يحلل عالم يحلل عالم ، يحلل خميني زعيم الاعظم» - «اي اهل عالم ، يا اهل عالم ، خميني زعيم اعظم است» باز آنها هم اين دم را مي دادند که ديديم نه ، اين کار عموميت دارد و دسته جات مختلف دارند اين دم را مي دهند.
ادامه مطلب
شهداى كربلا چه كسانى بودند؟
بر اساس روايت هايى كه در كتاب هاى تاريخى آمده، شهداى كربلا از «بنى هاشم» و «غير بنى هاشم» هستند كه در رأس ايشان حضرت امام حسين (عليه السلام) است. اسامى شهداى بنى هاشم كه سى نفر هستند اين طور ذكر شده است:
فرزندان اميرالمؤمنين (عليه السلام)
اَبُوبَكْرِبن على، عُمَربن على، مُحمَّد اصغربن على، عبدالله بن على، عباس بن على، محمدبن العباس بن على، عبدالله بن العباس بن على، عبدالله اصغر، جعفربن على، عثمان بن على.
فرزندان امام حسن (عليه السلام)
قاسم بن حسن، ابوبكربن حسن، عبدالله بن حسن، بِشْربن حسن.
فرزندان امام حسين (عليه السلام)
على بن الحسين الاكبر، عبدالله رضيع، ابراهيم بن الحسين.
فرزندان عبدالله بن جعفر
محمدبن عبدالله بن جعفر، عَوْن بن عبدالله بن جعفر، عبيداللّه بن عبداللّه بن جعفر.
فرزندان عقيل بن ابى طالب
مسلم بن عقيل، جعفربن عقيل، جعفربن محمدبن عقيل، عبدالرحمن بن عَقيل، عبدالله بن مسلم بن عقيل، عبدالله الاكبربن عقيل، عَوْن بن مسلم بن عقيل، محمدبن مسلم بن عقيل، محمدبن ابى سعيد بن عقيل، احمدبن محمد هاشمى.
اسامى شهداى كربلا به غير از بنى هاشم
ابراهيم بن الحصين اسدى، ابن الحتوف بن الحارث انصارى، ابوعامر نهشلى، ادهم بن اميه عبدى، اَسْلَم تركى، اُمَيَّة بن سعد طائى، أَنَسَ بن الحارث كاهلى، أنيس بن مَعْقِل اَصْبَحى، بُرَيربن خُضَيْر هَمْدانى، بِشْربن عبدالله حَضْرمى، بَكْربن حَىّ تَيْمى، جابربن الحَجّاج تَيْمى، جَبَلَة بن على شَيْبانى، جُنادَة بن الحارث سَلْمانى، جُنادة بن كَعْب انصارى، جُنْدَب بن حجير خَوْلانى، جَوْن، جُوَين بن مالك تميمى، الحارث بن امرىء القيس كِنْدى، الحارث بن نَبْهان، الحباب بن الحارث، الحباب بن عامر شعبى، حبشى بن قاسم نَهْمى، حبيب بن مُظَهَّر (مظاهر) اسدى، الحَجّاج بن بَدْرى سَعْدى، الحَجّاج بن مَسْرُوق جُعْفى، حرّبن يزيد رِياحى، الحَلاس بن عمرو راسِبى، حَنْظَلَة بن اَسْعد شبامى، حَنْظَلَة بن عمرو شَيْبانى، رافع، زاهربن عمرو كِنْدى، زُهَيْربن بِشْر خَثْعَمى، زُهَيْربن سَليم اَزْدى، زُهَيْربن القَيْن بَجَلى، زيادبن عريب صائدى، سالم، سالم، سعدبن الحارث انصارى، سعد، سعد، سعيدبن عبدالله حَنَفى، سلمان بن مضارب بَجَلى، سليمان، سواربن منعم نَهْمى، سُوَيْدبن عمروبن ابى المطاع، سيف بن الحارث بن سُريع جابرى، سيف بن مالك عبدى، شَبيب، شوذب، الضَرْغامة بن مالك، عائذبن مجمع عائذى، عابِس بن ابى شبيب شاكرى، عامربن حِسان بن شُريح، عامِربن مسلم عَبْدى، عبادبن المهاجر جُهَنى، عبدالأعلى بن يزيد كَلْبى، عبدالرحمن اَرْحَبى، عبدالرحمن بن عبدربه اَنْصارى، عبدالرحمن بن عروة غِفارى، عبدالرحمن بن مسعود تَيْمى، عبدالله بن ابى بكر، عبدالله بن بِشر خَثْعَمى، عبدالله بن عروة غِفارى، عبدالله بن عميربن جناب كَلْبى، عبدالله بن يزيد عَبْدى، عبيدالله بن يزيد عَبدى، عقبة بن سَمْعان، عقبة بن الصلت جُهَنى، عمارة بن صلخب اَزْدى، عمران بن كَعْب بن حارثة اَشْجَعى، عماربن حسان طائى، عماربن سلامة دالانى، عمر و بن عبدالله جندعى، عمرو بن خالد اَزْدى، عمروبن خالد صَيْداوى، عمروبن قرظة انصارى، عمروبن مطاع الجعفى، عمروبن جنادة الانصارى، عمروبن ضبيعة ضَبُعى، عمروبن كعب ابو ثمامة صائدى، قارب، قاسط بن زُهَيْر تَغْلِبى، القاسم بن حبيب اَزْدى، كُردُوس تَغْلِبى، كنانة بن عتيق تَغْلبى، مالك بن ذودان، مالك بن عبدالله بن سريع جابرى، مُجَمَّع جُهَنى، مُجَمَّع بن عبيدالله عائذى، محمدبن بَشير حَضْرَمى، مسعودبن الحَجّاج تَيْمى، مسلم بن عَوْسَجَه اسدى، مسلم بن كثير اَزْدى، مقسط بن زُهَيْر تَغْلِبى، مُنْجِح، الموقع بن ثمامه اسدى، نافِع بن هِلال بَجَلى، نصر، النعمان بن عمرو راسِبى، نُعِيم بن عجلان انصارى، واضح رومى، وهب بن حباب كَلْبى، يزيدبن ثُبيط عَبْدى، يزيدبن زيادبن مهاصر كِنْدى، يزيدبن مغفل جُعْفى.
غارت لباسها و وسايل امام
پس از شهادت امام و جدا كردن سرِ مقدسِ آن حضرت، لشكريان عمربن سعد، لباس ها و اسلحه امام را ربودند.
«پيراهن» امام را «اسحاق بن حيوة حَضْرَمى» برداشت و پوشيد؛ كه به مرض پيسى (بَرَص، لكه هاى سفيدى كه در بدن به وجود مى آيد) مبتلا شد و همه موهاى بدنش ريخت.
«سراويل» (شلوار، زيرجامه) امام را «اَبْجَربن كَعْب تَميمى» برداشت؛ كه پاهايش خشك شد.
«عمّامه» امام را «اَخْنَس بن مَرْثَد» يا «جابِرِبن يَزيد» برداشت و به سر خود بست؛ كه ديوانه شد.
«نَعلين» امام را «اَسْوَدبن خالِد» برداشت و «انگشتر» امام را «بَجْدَل بن سَليم» برداشت؛ كه براى ربودن انگشتر امام، انگشت آن حضرت را قطع كرد. «زِره» امام را «عمربن سعد» برداشت و «شمشير» امام را «جميع بن خلق» يا «اَسْوَدبن حَنْظَلَه» برداشت.
دشمنان بى دين و خونخوار، بدن آن حضرت را برهنه كردند و هر چه داشت دزديدند.
سپاهيان ستمگر، بعد از جدا كردنِ سر مطهّر امام، به خيمه ها هجوم آوردند، حَرَم امام را غارت كردند و سپس خيمه ها را آتش زدند. تمام وسايل و حتّى گوشواره هاى كودكان و زنان را دزديدند. دشمنان بى دين، لباسهاى بعضى از زنان را ربودند. زنان و بچّه ها را با پايين نيزه مى زدند و آنها به يكديگر پناه مى بردند.
غارتگرانِ لشكر عمربن سعد، همه وسايل و لوازم شخصى زنان و كودكان را از آنان مى گرفتند. به علت رفتار خشن و بى رحمانه شان بعضى از كودكان از ترس غَش كرده و بيهوش شدند. «زينب» و «اُمّ كلثوم» خواهران امام بر اين مصيبت مى گريستند.
يك خيمه باقى مانده بود و خون آشامان به آن سمت هجوم آوردند. امام سجّاد (عليه السلام) در خيمه بود، شمر جلو آمد تا امام چهارم را بكشد. «حَميدبن مُسْلِم» گفت: «آيا بيمار را هم مى كشيد؟!» سپس ادامه داد: «همان بيمارى براى او كافى است و او را از بين مى برد.» به اين ترتيب، امام زين العابدين به قتل نرسيد. و اين خواست خداوند متعال بود، تا «امامت» باقى بماند.
عمربن سعد، بعد از اينكه از خيمه هاى زنان برگشت، در بين همراهانش فرياد زد: «چه كسانى دستور ما را در مورد حسين انجام مى دهند و با اسبان خود سينه و پشت او را لگدكوب مى كنند؟!» بى درنگ ده نفر به نامهاى: «اسحاق بن حيوة»، «اَخْنَس بن مرثد»، «حَكيم بن طُفَيْل»، «عمروبن صَبيح صَداوى»، «رجاءبن مُنْقِذِ عَبْدى»، «سالم بن خيثمه جعفى»، «واخط بن ناعم»، «صالِح بن وَهَب جُعْفى»، «هانى بن ثُبيت حضرمى»، «اسيدبن مالك» بر اسبهاى خود سوار شدند و بر بدن مقدّس امام تاختند.
تاريخ نويسان و محقّقان ريشه هاى خانوادگى اين ده نفر را بررسى كرده اند و به اين نتيجه قطعى رسيده اند كه همه آنها حرام زاده بودند.
به علاوه، اين ده نفر وقتى به كوفه برگشتند، جايزه كوچكى از عبيدالله بن زياد گرفتند؛ اما وقتى مختار قيام كرد آنان را گرفت و دست و پايشان را با زنجيرهاى آهنى بست و دستور داد بدن آنها را با اسب لگدكوب كنند تا به هلاكت برسند.
عزادارى استثنايى براى امام حسين (عليه السلام)
وقتى كه امام حسين (عليه السلام) در خون غلتيد و كافران سرش را از بدن جدا كردند و بر بالاى نيزه زدند، ناگهان دنيا به لرزه درآمد و عرش خدا لرزيد.
زمين سرد شد و خورشيد از حركت ايستاد.
جنّ و انسان به گريه آمدند.
فرشته ها و ملائك، شيوَنشان عرش را به لرزه درآورد.
جمادات، نباتات و حيوانات به سوگ نشستند.
از آسمان خون باريد.
به اين ترتيب، عالم عزادار شد و خداوند متعال، خود صاحب عزا شد.
گرد و غبار شديدى آسمان كربلا را فرا گرفت و روز مثل شب تاريك شد. باد سرخى با شدت تمام ميوزيد و از هيچ كس اثرى به چشم ديده نمى شد. مردم گمان كردند كه عذاب الهى بر آنها فرود آمده، اما ساعتى چنين بود و آن گاه هوا روشن شد.
در روايتى حضرت على (عليه السلام) فرمود: «هر چيزى براى مظلوميّت حسين گريه خواهد كرد، حتّى حيوانات وحشى صحراها، ماهيان درياها، پرندگان آسمان، آفتاب، ماه، ستارگان، آسمان، زمين، مؤمنين، جِنّ و اِنس و جميع فرشتگان آسمان ها و زمين ها و بهشت و مالك و حاملينِ عرش، از آسمان خون و خاكستر مى بارد.» سپس فرمود: «پس لعنت خدا بر قاتلينِ حسين واجب شد.»
رساندن آب به خيمه هاى امام حسين
عبيدالله بن زياد دستور داده بود كه به هيچ وجه نگذارند امام و يارانش آب بنوشند و به هر شكل كه امكان دارد بين امام و آب جدايى بيندازند. عمربن سعد همين كار را كرد و در حالى كه حيوانات از آب «رود فرات» مى نوشيدند، اجازه نداد خاندان پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به آب دسترسى پيدا كنند.
تشنگى بر ياران و همراهان امام فشار مى آورد، «حضرت عباس (عليه السلام)»، برادر امام حسين و «نافِع بن هِلال» شبانه به همراه سى نفر اسب سوار و بيست نفر پياده، در حالى كه بيست مَشك در دست داشتند، به دستور امام براى آوردن آب به طرف رود فرات رفتند.
نافع بن هلال جلو رفت و با عمروبن حَجّاج گفتگو كرد. عمروبن حَجّاج فقط به نافع اجازه داد كه آب بنوشد. ولى او گفت: «تا حسين و اصحاب او تشنه باشند، به خدا سوگند آب نمى نوشم.» عمروبن حجاج گفت: «نمى گذاريم آب ببريد.» سربازان دشمن آنها را محاصره كردند، حضرت عبّاس و نافع با آنان درگير شدند و از حمله نيروهاى دشمن به نيروهاى امام جلوگيرى كردند. نيروهاى پياده امام، مَشكها را پُر كردند و از صحنه دور شدند، سى اسب سوار محافظ آنها بودند و تا رسيدن به خيمه ها از آنها مراقبت مى كردند.
«حَبيب بن مَظاهِر» يكى از ياران باوفاى امام حسين (عليه السلام) كه مى ديد هر روز گروه هاى مختلف به كربلا مى آيند و بر نيروهاى دشمن افزوده مى شود و ياران امام هم چنان اندك هستند. نزد امام حسين (عليه السلام) آمد و گفت: «در اين نزديكى قبيله هايى از بنى اسد زندگى مى كنند و يك شب راهِ ما با آنها فاصله دارد، اگر اجازه دهيد به سراغشان بروم و به يارى شما دعوتشان كنم، شايد بيايند.»
امام اجازه دادند و حبيب بن مظاهر راه افتاد.
حبيب آنها را به يارى فرزند رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) دعوت كرد و حدود هفتاد يا نود نفر دعوت او را پذيرفتند و به سوى كربلا راه افتادند.
يكى از كسانى كه نان را به قيمت روز مى خورد، ماجرا را به اطلاع عبيدالله بن زياد رساند و او نيز چهارصد نفر را به جنگ بنى اسد فرستاد. پيش از رسيدن آنان به كربلا، نيروهاى عبيدالله بن زياد با آن افراد درگير شدند و تعدادى از بنى اسد را كشتند و بقيه را مجبور كردند به قبيله هاى خود بازگردند.
حبيب بن مظاهر نيز مأيوسانه نزد امام برگشت و موضوع را به امام اطلاع داد
همزمان با كربلا در كوفه
عبيدالله بن زياد بعد از اينكه عمربن سعد را به كربلا فرستاد، مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و آنها را براى رفتن به جنگ با امام حسين (عليه السلام) تشويق كرد. او در سخنرانى اش درباره خوبى هاى(!) يزيد و معاويه صحبت كرد و در پايان هم «حُصَيْن بن نُمَيْر»، «حجّاربن اَبْجَر» و «شمربن ذى الجَوْشن» را به فرماندهى چند هزار جنگجو برگزيد و دستور داد به طرف كربلا بروند.
عده اى از افرادِ خودفروخته، مردم را براى رفتن به جنگ؛ با امام حسين تشويق مى كردند و بعضى هم بر سر دوراهى بودند؛ به همين جهت خود را به بيمارى زدند و يا از كوفه فرار كردند. اما وسوسه عبيدالله بن زياد آنقدر زياد بود كه بيشتر مردم را راضى كرد.
البته عبيدالله براى نظارت بيشتر بر كارها و ترساندن مردم، «عَمْرِوبن حريث» را در كوفه جانشين خود كرد و خود به منطقه «نُخَيْلَه» رفت تا از نزديك آماده شدن نيروها را ببيند. عبيدالله دستور داد: «هر كس قدرتِ حمل سلاح دارد، نبايد در كوفه بماند و اگر كسى بماند خونش حلال است و كشته خواهد شد.»
عبيدالله دستور داد از رساندن كمك به امام حسين (عليه السلام) جلوگيرى كنند. به همين علّت، «عبدالله بن يَسار» را كه مردم را به رفتن و كمك به امام و يارى نكردن عبيدالله بن زياد تشويق مى كرد دستگير كردند و به دستور عبيدالله او را كشتند.
به اين ترتيب، همه راه هاى خشكى و آبى را كه به كربلا مى رسيد شديداً زير نظر گرفتند.
عبيدالله و وسوسه شمر
عبيدالله به پيشنهاد عمربن سعد فكر مى كرد؛ كه به هر شكلى كه ممكن است با امام حسين (عليه السلام) نجنگد. ولى شمر كه پيش او نشسته بود، بلند شد و گفت: «حسين در حال حاضر در سرزمين تو و كنار تو است، اگر او را رها كنى، قوى تر مى شود و تو ناتوان تر خواهى شد. سخن حسين را نپذير و او را مجبور كن به دستور تو عمل كند. تو حق دارى كه حسين و يارانش را مجازات كنى و اگر آنها را ببخشى آنها حقّ دارند تو را مجازات كنند.»
عبيدالله بن زياد با شنيدن سخنان وسوسه انگيز و شيطانى «شِمْربن ذِى الْجَوْشَن» به فكر فرو رفت و گفت: «پيشنهاد خوبى كردى، همان كارى را مى كنيم كه تو گفتى!»
خنده رضايت بخشى بر لبان شمر ظاهر شد و موذيانه، تصميم عبيدالله بن زياد را تأييد كرد.
مأموريت پيكهاى عمربن سعد
«قرة بن قَيْس» نزد امام حسين (عليه السلام) آمد و هدف امام را از آمدن به كربلا پرسيد. امام فرمود: «مردم شهر شما (كوفه) به من نوشتند به اين جا بيايم، پس (حالا) اگر از آمدن من راضى نيستيد، من باز مى گردم.»
قرة بن قيس بازگشت و پيام امام را به او رساند. عمربن سعد هم نامه اى به عبيدالله نوشت و سخنان امام را ذكر كرد.
وقتى نامه عمربن سعد به دست عبيدالله رسيد و آن را خواند گفت: «حالا كه در چنگال ماست مى خواهد فرار كند، ولى رهايى براى او نيست.» سپس نامه اى براى عمربن سعد نوشت و گفت: «نامه تو را خواندم، به حسين و همراهانش بگو با يزيد بيعت كنند. بعد از آن كه بيت كردند من درباره آنها فكرى خواهم كرد.»
به دنبال نامه قبلى، عبيدالله نامه ديگرى نوشت و براى عمربن سعد فرستاد: «راه رسيدن به آب را بر حسين و يارانش ببند، حتى يك قطره هم نبايد بچشند.»