آموزههاي اخلاقي قيام امام حسين (ع) قسمت 5
امام در ملاقات خصوصي با پسر سعد به اين مطلب صريحاً گوشزد نمود.
در پايان وداع به حضرت امام زين العابدين (ع) ميفرمايد:
«استخوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله ؛ اينها از ذكر خدا غافل شدند و دربستدر اختيار شيطان و هواي نفس قرار گرفتند».
آري، اين همه بيچارگي و سيه روزي كه دامن گير دولتهاي وقت، مخصوصاًامريكاي جنايت كار شده همه به سبب حكومت هواي نفس بر آنان است كه در راهرسيدن به آن از هيچ جنايتي پروا ندارند. ميليونها مردم بيگناه را فداي خواهشهاينفسي خود ميكنند.
امام حسين (ع) در وصيت نامة خود به محمد بن حنيفه فرمود:
«من به هواي نفس و رسيدن به مقام و جاه خارج نشدم».
جانها فداي حسيني كه با قيام خود دين خدا را ياري كرد و مردم را به اخلاقفاضله دعوت نمود. بني اميه را به جهان اسلام شناساند.
پندهاي امام حسين (ع)
در پايان به چند مورد از موعظهها و پندهاي آن حضرت اشاره ميشود:
1ـ قال الحسين (ع) : «اي بني ايّاك وظلم من لايجد عليك ناصراً الااللهعزوجل ؛ پسرم بترس از ظلم كردن به كسي كه غير از خدا ناصر و ياوري ندارد».
2ـ و قال (ع) لرجل اغتاب عنده: «يا هذا كفّ عن الغيبة فانها ادام كلاب النار؛ مردي نزد حضرت، غيبت شخصي را ميكرد. حضرت او را نهي كرد و فرمود: غيبت كنندهخوراك سگان جهنم است.
3ـ قال (ع) في جواب رجل سئله الموعظه حتي لايعصي و لايذنب بعد فقال: «افعلخمسة اشياء و اذنب ماشئلت فاوّل ذلك لاتاكل رزق الله و اذنب ماشئت و الثاني اخرجمن ولاية الله و اذنب ما شئت و الثالث اطلب موضعاً لايراك به واذنب ما شئت و الرابعاذا جاء ملك الموت ليقبض روحك فادفعه عن نفسك و اذنب ما شئت و الخامس اذاادخلك مالك في النار فلا تدخل النار و اذنب ماشئت؛
مردي آمد خدمت اما حسين (ع) عرض كرد: من مردي هستم كه بر هيچ گناهيصبر نميكنم. مرا موعظه و پندي ده تا ديگر گناه نكنم. حضرت فرمود: پنج چيز را قبولكن و هر چه خواهي گناه نمايي، بر تو باكي نباشد و آن پنج چيز آن است: از روزي خدانخوري و در ملك خدا نباشي و در ديد خدا قرار نگيري و به ملك الموت تسليم نشوي وچون خواستند تو را به آتش بيندازند در آتش نروي با قبول اين خصلتها مانعي از گناهكردن نيست.
آخرين مرد ميدان
مؤمن از كوه سخت تر است. كوه هرچقدر محكم و مقاوم باشد، اما عاقبت در گذر زمان و با حوادث طبيعى چون باد و طوفان و باران و... فرسوده مى شود، اما مؤمن در گذر ايّام، در حوادث و بلايا، چون فولاد آبديده مى گردد و مانند الماس هرچه صيقل بخورد، شفاف تر و برّنده تر خواهد شد. هر شكست، مؤمن را براى مبارزه اى ديگر، نيرومند مى سازد و هر پيروزى، ايمان او را قوى تر مى كند. امام حسين (عليه السلام) در ميدان جنگ با آنكه سپاه كوچكى را رهبرى مى كند اما محكم و استوار در برابر لشكر بيشمار يزيد مى ايستد، در هنگام مبارزه، شاداب تر و بشاش تر از زمانى است كه بيرون ميدان ايستاده است. براى همين، دشمن را به تعجب وامى دارد. در حال جنگ با چنان روحيه اى شمشير مى زند كه هيچ كس تاب مقاومت در برابر ضربه هاى او را ندارد. و عاقبت وقتى دشمنان مى بيند رو در رو حريف او نمى شوند، از اطراف محاصره اش مى كنند و ناجوانمردانه او را از پاى درمى آورند.
دشمن مى پندارد با مرگ امام حسين (عليه السلام) مبارزه او به پايان رسيده است، در لحظه اى كه سر مقدس امام را از پيكر مطهرش جدا مى كنند همه نفس راحتى مى كشند. گويى كوه بزرگى را از سر راه خود برداشته اند، اما نمى دانند كه اگر خواست خداوند نبود كه حسين در اين راه شهيد شود، قادر نبودند كوچكترين آسيبى به او برسانند. از طرفى اگر امام حسين (عليه السلام) در برابر آن لشكر انبوه زنده مى ماند، همه مشرك مى شدند و مى گفتند «حسين خداست» بنابراين تقدير الهى هم اين بود كه حسين (عليه السلام) در اين راه كشته شود. زيرا هدف، زنده ماندن و زندگى كردن نبود، بلكه امام براى توحيد و حكومت توحيدى آمده بود و بر اثر سلطه معاويه و همدستانش، دين خدا در معرض خطر جدى قرار داشت كه راهى جز ايثار و فداكارى حسين و يارانش باقى نمانده بود.
همه ياران امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيدند و امام آخرين كسى بود كه بايد با دشمنان خونخوار مى جنگيد. امام با زنها و كودكان خداحافظى كرد و به آنها سفارش فرمود تا صبر داشته باشند. «سكينه» دختر امام خيلى بى تاب بود، او امام را بسيار دوست مى داشت. امام او را به سينه چسباند و اشك چشم هايش را پاك كرد و او را دلدارى داد.
سپس امام در آخرين ساعتهاى عمرِ شريفش، از اَهل حَرَم لباسهاى كهنه اى خواست تا زير لباسهاى خود بپوشد كه پس از شهادت، بدن او را برهنه نكنند.
ادامه مطلب
اولين شهيد اهل بيت در كربلا
وقتى كه بيشتر ياران امام به شهادت رسيدند، «بنى هاشم» دور هم جمع شدند و با يكديگر وداع كردند. در اين موقع «على اكبر»، فرزند امام حسين (عليه السلام) پيش پدر آمد و اجازه گرفت تا به ميدان برود. امام به او نگاه كرد و بى اختيار اشكش سرازير شد و فرمود: «پروردگارا، تو شاهد باش بر اين مردم كه نوجوانى به مبارزه ايشان رفت كه از نظر خِلقت و خوى و گفتار شبيه ترين مردم به رسول تو بود و رسم ما اين بود كه هر وقت اشتياق به ديدار پيامبرت پيدا مى كرديم به روى او نگاه مى كرديم. خدايا، بركت هاى زمين را از ايشان (دشمنان) دريغ دار و آنها را به سختى پراكنده ساز و ميان آنان جدايى انداز كه هر يك به راهى رود، و واليان (حاكمان) را از ايشان راضى نگردان؛ زيرا ما را دعوت كردند كه ياريمان كنند، ولى به جاى يارى، بر ما تاختند و به جنگ با ما پرداختند.»
سپس امام اجازه داد تا على اكبر به ميدان برود. على اكبر با شجاعت و قدرت شمشير مى زد. حدود صد و بيست نفر از دشمنان را هلاك كرد. لشكريان عمربن سعد كه از اين وضع ناراحت بودند، اعتراضشان بلند شد و همه مايل بودند تا هر چه زودتر على اكبر كشته شود.
على اكبر تشنه بود و زخم هاى فراوانى در بدن داشت. نزد امام برگشت تا شايد تشنگى اش برطرف شود، اما در آنجا يك قطره آب هم نبود. على اكبر گفت: «پدرجان تشنگى مرا كُشت...» امام فرمود: «... چقدر نزديك است تا به ديدار جدّت محمد صلّى الله عليه وآله وسلّم نائل گردى و او از آن جام پُربهره و جاويدانش شربتى به تو بنوشاند كه پس از آن هرگز تشنه نشوى».
على اكبر به ميدان برگشت. گروهى از لشكريان دشمن او را محاصره كردند. او با شجاعت و سرسختى به آنها حمله مى كرد، تا اينكه تعداد كشته هاى دشمن به دويست نفر رسيد. در اين حال «حَكيم بن مُنْقِذ عَبْدى» با نيزه بر پشت سر او زد و بقيه لشكر كه على اكبر را محاصره كرده بودند با شمشيرهاى خود بر بدن او ضربه زدند و پاره پاره اش كردند.
على اكبر بر زمين افتاد و فرياد زد: «سلام بر تو اى ابا عبدالله، اين جدّ من، رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) است كه از جام پُربهره خود مرا سيراب كرد، كه ديگر هيچ وقت تشنه نخواهم شد. پيامبر مى فرمايد: اى حسين، بشتاب بشتاب، كه تو هم جامى ذخيره دارى و بيا تا همين ساعت آن را بنوشى.»
امام كه صداى فرزند را شنيد با شتاب بالاى سر او آمد و فرمود: «خدا بكشد مردمى را كه تو را كشتند. اى پسرم، چه جرئتى داشتند اين مردم بر خدا و بر پاره كردن حرمت رسول خدا.» بعد سيلاب اشك از چشمان امام جارى شد و فرمود: «پس از تو خاك بر سر دنيا!»
در اين هنگام حضرت زينب (عليها السلام) خواهر امام حسين (عليه السلام)، گريان از خيمه بيرون آمد و خود را روى بدن پاك على اكبر انداخت. امام خواهرش را به خيمه بازگرداند. به دستور امام جوانان بنى هاشم جنازه را به خيمه بردند.
آيين سوگواري هاي محرم در استان يزد
باشكوهترين آيينهاي سوگواري در يزد بر سيد و سالار شهيدان حضرت امام حسين(ع) و ياران ارجمندشان برگزار مي شود. يكي از آيينها و مراسم ويژه ماه محرم كه در تمام نقاط يزد برگزار ميشود، آيين «نخلبندي و نخلگرداني» است.
نخل از جنس چوب است و آن را به شكل برگ درخت و يا سرو ميسازند. معمولاً وزن نخل زياد است و جابهجا كردن آن نياز به كمك دهها نفر دارد. نخل را به عنوان تابوت «سيدالشهداء» يا نمادي ازتابوت شهداي كربلا ميشناسند و ريشه سنتي كهن دارد. مردم يزد در گويش محاورهاي به آن «نقل» ميگويند و معتقدند كه «نخل» يا «نقل» نشاني از اقامت برافراشته شهدا است.
دكتر «اسلامي ندوشن» مينويسد: با آن كه نخل هيچ شباهتي به درخت خرما ندارد، آن را به نام اين درخت مينامند. شايد به علت آن كه اصلش از جنوبغربي و بينالنهرين است. نخل شباهت بسياري به درخت سرو دارد و سرو در فرهنگ عامه يعني جاودانگي و رشادت و زندگي اخروي و آزادگي كه يادآور روحيات و خصايل امام حسين(ع) است. هم چنين اين مراسم بازتابي است از «نقل» حكايت كربلا.
مراسم نخلبندي و نخلگرداني در يزد بدين صورت است كه چند روز پيش از شروع ماه محرم، «باباهاي» (خادمان) ميدان شروع به تزيين و آذين بستن نخل ميكنند. آذينبندي نخل حداقل يك هفته طول ميكشد.
در طول اين مدت، باباهاي ميدان، زيورآلات و وسايل مربوط به تزيين نخل را ـ كه قدمت آنها به دوره صفويه ميرسد ـ از انبار بيرون آورده و تمام روز را با پاهاي برهنه به اين امر ميپردازند. بستن نخل نياز به مهارت و سليقه خاص دارد و خادمان ميدان، شيوههاي آن را از پدر و اجداد خود آموختهاند. آنها ابتدا بدنه نخل را با پارچه سياه ميپوشانند، آن گاه روي پارچه سياه را شمشيربندان ميكنند.
ادامه مطلب
آتش عشقِ حسينى
قالَ رَسُولُ اللّهِ صلّى اللّه عليه و آله :اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.
ترجمه :پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:براى شهادت حسين عليه السلام ، حرارت و گرمايى در دلهاى مؤ منان است كه هرگز سرد و خاموش نمى شود.
جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص 556
عاشورا، روز غم
قال الرّضا عليه السّلام :مَنْ كانَ يَوْمُ عاشورا يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ جَعَلَ اللّهُ عَزّوَجَلّ يَوْمَ القيامَةِ يَوْمَ فَرَحِهِ وَ سُرُورِهِ.
ترجمه :امام رضا عليه السّلام فرمود:هر كس كه عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه اش باشد، خداوند روز قيامت را براى او روزشادى و سرور قرار مى دهد.
لبحارالانوار، ج 44، ص 284
محرّم ، ماه سوگوارى
قال الرّضا عليه السّلام :انَ اَبى اِذا دَخَلَ شَهْرُ الْمُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكاً وَ كانَتِ الْكِاَّبَةُ تَغْلِبُ عَلَيْهِ حَتّى يَمْضِىَ مِنْهُ عَشْرَةُ اَيّامٍ، فَاِذا كانَ الْيَوْمُ العْاشِرُ كانَ ذلِكَ الْيَوْمُ يَوْمَ مُصيبَتِهِ وَ حُزْنِهِ وَ بُكائِهِ ... .
ترجمه :امام رضا عليه السّلام فرمود:هرگاه ماه محرّم فرا مى رسيد، پدرم (موسى بن جعفرعليه السّلام ) ديگر خندان ديده نمى شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى يافت تا آن كه ده روز از محرّم مى گذشت ، روز دهم محرّم كه مى شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود.
امالى صدوق ، ص 111
ديده هاى خندان
قالَ رسولُ اللّه صلّى اللّه عليه و آله :يا فاطِمَةُ! كُلُّ عَيْنٍ باكِيَهٌ يَوْمَ الْقيامَةِ اِلاّ عَيْنٌ بَكَتْ عَلى مُصابِ الْحُسَينِ فَاِنِّها ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ بِنَعيمِ الْجَنّةِ.
ترجمه :پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:فاطمه جان !روز قيامت هر چشمى گريان است ؛ مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود.
بحارالانوار، ج 44، ص 293
سالگرد سوگ حسين عليه السّلام
عَنِ الصّادق عليه السّلام :نيحَ عَلَى الْحُسَينِ بْنِ عَلي سَنَةً فى كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ وَ ثلاثَ سِنينَ مِنَ الْيَوْمِ الَّذى اُصيبَ فيهِ.
ترجمه :حضرت صادق عليه السّلام فرمود:يك سال تمام ، هر شب و روز بر حسين بن على عليه السّلام نوحه خوانى شد و سه سال ، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت .
بحارالانوار، ج 79، ص 102
بودجه عزادارى
قالَ الصّادق عليه السّلام :
قالَ لى اَبى : يا جَعْفَرُ! اَوْقِفْ لى مِنْ مالى كَذا وكذا النّوادِبَ تَنْدُبُنى عَشْرَ سِنينَ بِمنى اَيّامَ مِنى .
ترجمه :امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:پدرم امام باقر عليه السّلام به من فرمود:اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدّت ده سال در (منا) در ايام حجّ، بر من نوحه خوانى و سوگوارى كنند.
بحارالانوار، ج 46، ص 220
نوحه خوانى سنّتى
عَن اَبى هارونَ المكفوفِ قال :
ترجمه :دَخَلْتُ عَلى ابى عَبْدِاللّه عليه السّلام فَقالَ لى : اَنْشِدْنى ، فَاءَنْشَدْتُهُ فَقالَ: لا، كَما تُنْشِدوُنَ وَ كَما تَرْثيهِ عِنْدَ قَبْرِه ...
ابو هارون مكفوف مى گويد:خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيدم . امام به من فرمود: (برايم شعر بخوان ). پس برايش اشعارى خواندم . فرمود: اينطور نه ، همان طور كه (براى خودتان ) شعرخوانى مى كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيدالشهدا مرثيه مى خوانى .
بحارالانوار، ج 44، ص 287
پاداش شعر گفتن براى حسين عليه السّلام
قال الصّادق عليه السّلام :ما مِنْ اَحَدٍ قالَ فى الحُسَينِ شِعْراً فَبَكى وَ اَبكْى بِهِ اِلاّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنّةً وَ غَفَرَ لَهُ.
ترجمه :امام صادق عليه السّلام به جعفربن عفان فرمود:هيچ كس نيست كه درباره حسين عليه السّلام شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد.
رجال شيخ طوسى ، ص 289
سرودن براى اهل بيت عليهم السّلام
قال الصّادق عليه السّلام :مَنْ قالَ فينا بَيْتَ شِعْرٍ بَنَى اللّهُ لَهُ بَيْتاً فىِ الْجَنَّةِ.
ترجمه :امام صادق عليه السّلام فرمود:هركس در راه ما و براى ما يك بيت شعر بسرايد، خداوند براى او خانه اى در بهشت ، بنا مى كند.
وسائل الشيعه ، ج 10، ص 467
ادامه مطلب
تمام حادثه را مادر تو دید
هفت آسمان حجاب شد و پرده را کشید اما تمام حادثه را مادر تو دید وقتی غریب دید تو را باورش نشد هی چند بار دست به چشمان خود کشید باور نداشت مادرِ دریا، حسین او تنها عقیق با دو لب تشنه میمکید با زینبش دوید که: یک لحظه صبر کن یک بوسه از گلوی لطیفت دوباره چید بارید اشک در پی باران سنگها سیلی به روی میزد و انگشت میگزید خون تا محاسنت خبری سرخ برد و بعد لبهای پیرهن که به پیشانیت رسید، افتاد چشم مادرت ـ ای وای ـ همزمان با چشم حرمله به همان نقطه سفید با تیر قلب نازک او هم دوباره سوخت گویی دوباره داغیِ میخ دری چشید قلبت فقط حریم خدا بود و تیر او اینبار «یا لطیف» ترین سینه را درید غوغا به پا شد و وسط تیر و نیزهها تنها صدای ناله و افتادنی شنید آمد صدای گام نفسگیر و تیرهای رنگش پرید و با دل زینب دلش تپید با چشم خون گرفته و با چکمهای سیاه خنجر کشیده بود و به سمت تو میدوید شیون کنان زنی لب گودال قتلگاه میبست رو به منظره چشمان نا امید از روی مهربانت اگر شرم کرده بود از پشت ظالمانه سرت را چرا برید؟ با چشم بسته فاطمه فریاد میکشید ای وای میوهی دل من تشنه شهید دیگر ندید جسم تو را زیر پای اسب نوری یگانه دید، به الله میرسید
اینک محرّم...
در خلوتِ «غارحراء»، «جبرئیل» بر «امین»جزیره العرب نازل شد. دستور قرائت داد. بخوان و تا آن روز «رسولِ خاتم» ص. چیزی نخوانده بود....jpeg)
دعوت شروع شد. برادری و برابری در میان آنان که جهالت؛ تکّه ای از گذرانِ زندگی و روز و شبِشان بود غلغله به پا کرد... برده با مردی ثروتمند بر سر یک سفره بنشینند؟ جهالت باز شروع به رخنه در ذهن و افکار آنانی نمود که انگار تمامی جهان در محدوده ی قدرت آنان قرار داشت.
«شصت و سوّمین» سال که گذشت، «محمّد» ص. با تمامی نامهربانی ها و بی مهری ها به سودای حبیب چشم از جهان فرو بست و «علی» ع. به کارهای پیامبرش پرداخت...
«سقیفه» در چشم بر هم زدنی تشکیل شد. کینه توزان بدون توجّه به رخدادی که در چند قدمی آنان به وقوع پیوسته بود گرد هم آمدند و برای «پیامبر»ی که در روز روشن، خدا را و بندگان حج به جا آورده اش را گواه گرفته بود و جانشین انتخاب کرده بود! خلیفه ای از جنسِ آن چه می خواستند و نه آن طور که باید! قرار دادند و اجماع کردند امورات مسلمین از این پس اینگونه رقم بخورد. کاروان به راه افتاده بود... کاروانی که عزم جدایی و تفرقه داشت. کاروانیان بوی خون اگرچه نمی دادند اما تمامی کینه توز بودند و لجوج..
کاروان کینه توزان در منزلگاه «شصت و یکم» به سرزمین و بلا و مصیبت خیمه زد. تمام اسلام و عصاره ی «قرآن» با تمام هست و نیستش آمده بود تا حقّ را دوباره معنا بخشد. «حسین»ع. عزم دوباره خوانی واژه را داشت. او باید تکلیف دو رویی و ریا را یکسره می نمود. او باید خیلی از نهفته های آزار دهنده را عیان می ساخت. منزلگاه شصت و یکم منزلگاهِ پر خطری بود. امتحان پشتِ امتحان و انگار در این دشت تمام انسانیت باید آن چه در اندرونی داشتند به بوته ی آزموده شدن می نهادند.
.jpg)
کاروانی که از لحظه ی تشکیل «سقیفه ی بنی ساعده»، عزم دیار حبیب کرده بود تا کینه ی مدعیان اسلام را به خون یاران «حسین» ع. آرام سازد، حوالی دشتی که «نینوا»یش خوانند، در «شصت و یک»مین عبور، آرام گرفته است. تاریخ پر است از این کینه توزی ها اما این بار تمام کفر در یک جناح تصمیم گرفته است نور و ایمان را به قهقرای نابودی بسپارد. آنان با «علی» ع. هم مهربان تر از این نبودند. خانه نشینش کردند، «فاطمه» اش س. را میان بغض فروخورده ی در و دیوار به مسلخ شهادت کشاندند و با «حسن»ش ع آن کردند که تکّه تکّه جگرش چون از کام بر زمین می ریخت هنوز کینه توزان لبخند رضایت بر لب ننشانده بود.
ادامه مطلب
نفخِ صور

شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد اذنی گرفته است دوباره برای شعر خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد اول نوشت "مادرم اما..." و بعد از آن از روضه های سخت مدینه عبور کرد: "قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود..." قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد "او می دوید و..." روضه ی مقتل که می نوشت "او می کشید و..." یاد نگاه صبور کرد خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و سر را به روی نیزه... نگاهی به نور کرد باشد اگر چه صحنه ی محشر به پا شده ست باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد "چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود..." مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد
خیلی شبیه مادر من گریه می کنی

آیینه برابر من گریه می کنی
از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت
خیلی شبیه مادر من گریه می کنی
دلشوره می چکد ز نگاه سه ساله ام
وقتی کنار دختر من گریه می کنی
امشب برای ماندن من نذر می کنی
فردا برای پیکر من گریه می کنی
امشب نشسته ای و مرا باد می زنی
فردا به جسم بی سر من گریه می کنی
شام غربت
گودال بود و غربت بی انتهای من

شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من
از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود
جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من
یک خنجر شکسته چرا بوسه می زند
بر روی حنجر تو برادر به جای من
یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت
یک کعب نی رسید به داد صدای من
پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ....
یا اشتباه میکند این چشم های من ؟
با تازیانه ها بدنم خوب آشناست
من را زدند پیش تو ای آشنای من
دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند
مانند مادر تو مرا بی هوا زدند
**
بیا که گریه کنم لحظههای آخر را
بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را
دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح
بنالم از سر شب روضههای مادر را
پریده خواب رباب از خیال حرمله باز
گرفته است به چادر گلوی اصغر را
خدا کند که بمیرم در این شب و فردا
که روی نیزه نبینم سر برادر را
خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم
به زیر بوسهی نیزه تنی مطهر را
خدا کند که نبینم به روی تشت طلا
جسارت نوک چوب و لبان پَرپَر را
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.

محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
ادامه مطلب
آنچه حسین علیه السلام نگرانش بود

امام حسین علیه السلام همواره به دنبال فرصتی بود تا بر ضد حکومت ظالمانه و غاصبانه بنی امیه قیام کرده و بساط ظلم و ظالم را برچیند فرصتی که در زمان امام حسن علیه السلام و حتی سالها پس از شهادت آن حضرت به شکل جدی رخ نداد؛ ولی هر چه که زمان به پایان عمر معاویه نزدیک می شد با تلاشهای نامحسوسی که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام انجام داده بودند شرایط اجتماعی برای یک قیام علنی آماده تر می شد از این رو امام حسین علیه السلام رفته رفته، جنگ تبلیغاتی با معاویه را تشدید كرد تا آن كه یك سال قبل از مرگ معاویه، در مِنی و در جمع دویست نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله و بیش از پانصد تن دیگر از نخبگان جهان اسلام در خطبه ای به تفصیل، حقوق اهل بیت علیهم السلام را یادآور شد وآنان را به احیای آن و مبارزه با ظلم فرا خواند. امام علیه السلام با چنین كارهایی، برای قیام بر ضدّ حكومت بنی امیّه پس از مرگ معاویه، زمینه سازی می كرد و منتظر فرصت مناسب بود .
یك سال پیش از مرگ معاویه، امام حسین علیه السلام عازم حج شد و عبد اللّه بن عبّاس و عبد اللّه بن جعفر نیز با او بودند. امام علیه السلام حاجیان بنى هاشم چه مرد و چه زن؛ وابستگان و پیروانشان و نیز هر كس از انصار را كه خود یا خانواده اش را مى شناخت، گرد آورد؛ پیك هایى را هم فرستاد تا تمام اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله را كه آن سال به حج آمده و به صلاح و عبادتْ معروف بودند را در آن گردهمایی حاضر کنند.
بیش از هفتصد نفر در خیمه هاى حسین علیه السلام در سرزمین منى گرد آمدند. بیشتر این افراد از تابعیان و حدود دویست نفر نیز از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و غیر آنان بودند.
امام حسین علیه السلام میان آنان به سخن ایستاد و پس از حمد و ثناى خداوند ، فرمود: «امّا بعد، این طاغوت با ما و پیروانمان آن كرده كه دیده اید و مى دانید و پیش روى شماست. پرسشى از شما دارم. اگر راست گفتم؛ تصدیقم كنید و اگر دروغ گفتم؛ تكذیبم كنید. [اگر تصدیق کردید] به حقّ خدا بر شما و حقّ پیامبر خدا و حقّ نزدیكى ام به پیامبرتان؛ از این جا که رفتید هر آن كس از افراد قبیله تان را كه به او اعتماد داشتید؛ فرا خوانید و همه آن را برای آنها نیز نقل کنید؛ چرا كه من بیم دارم كه این موضوع (امامت)، از یاد برود و حق مغلوب شود و از بین برود؛ « فَادعوهُم إلى ما تَعلَمونَ مِن حَقِّنا ؛ فَإِنّی أتَخَوَّفُ أن یَدرُسَ هذَا الأَمرُ و یَذهَبَ الحَقُّ و یُغلَبَ » و خداوند، تمام كننده نور خویش است؛ اگرچه كافران خوششان نیاید؛ «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَـفِرُونَ» .(1)
آنگاه حضرت شروع به یادآوری حقایقی کردند که یکایک آنها سندی بر حقانیت امامت و ولایت اهل بیت علیهم السلام است و جمع هفتصد نفری حاضر به تک تک آنها شهادت داده و سخنان امام علیه السلام را تصدیق کردند. آن معارف عبارت بودند از:
ادامه مطلب
حسین علیه السلام، طبیب جامعه بشری

چه کسی می تواند رهبر و پیشوای جامعه اسلامی باشد؟
تاریخ طبری به نقل از محمّد بن بِشْر هَمْدانى می نویسد: [حسین علیه السلام ] به همراه هانى بن هانىِ سبیعى و سعید بن عبد اللّه حَنَفى ـ كه آخرین فرستادگان كوفیان بودند ـ نامه اى فرستاد که در آن آمده بود: « بسم الله الرحمن الرحیم . از حسین بن على، به جمعیت مؤمنان و مسلمانان. امّا بعد، هانى و سعید ، نامه هاى شما را برایم آوردند و این دو، آخرین فرستادگان شما به سوى من بودند. تمام داستان و آنچه را بازگو كرده بودید، دانستم و سخن همه شما، این بود كه ما پیشوایى نداریم و نزد ما بیا. شاید خداوند به واسطه تو، ما را بر محور حق و راستى، متّحد گرداند.
من برادر و پسر عمو و فرد مورد اعتمادم را به سوى شما فرستادم و به وى دستور دادم تا شرح احوال و آرا و مسائلتان را برایم بنویسد. اگر برایم نوشت كه رأى اكثریت و نخبگان و خردمندانِ شما، آن گونه است كه فرستادگانِ شما بازگو كردند و در نامه هایتان خواندم، به زودى به سوى شما مى آیم ، اگر خدا بخواهد.
اما از آنجا که محور این درخواستها داشتن رهبر و پیشوای به حق اسلامی بود اما در پایان این نامه به ذکر اوصاف و ویژگی های یک رهبر دینی می پردازد و یک رهبر دینی را در با چند صفت برتر به مسلمانان معرفی می کند. به همین منظور ایشان در پایان نامه چنین می نویسد :
« فَلَعَمری مَا الإِمامُ إلَا العامِلُ بِالكِتابِ ، وَالآخِذُ بِالقِسطِ ، وَالدّائِنُ بِالحَقِّ ، وَالحابِسُ نَفسَهُ عَلى ذاتِ اللّه ِ ، وَالسَّلامُ» (1)
«به جانم سوگند! تنها، كسى می تواند رهبر و پیشوای جامعه باشد كه به كتاب خدا عمل کند، پایبند به انصاف و عدالت، ملتزم به حقیقت و سرسپرده به ذات خداوند باشد. والسلام» .
اگر گفته می شود نظام اسلامی ایران بهترین الگوی حاضر برای قیامها و کشورهای اسلامی است به فضل الهی می توان با قاطعیت اعلام کرد که در بخش رهبری هم با داشتن رهبرانی چون حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری می تواند آن الگوی رهبری را که امام حسین علیه السلام آن را توصیف کرد به جهانیان ارائه کند.
ادامه مطلب
چراغ راه هدایت

با استناد به حدیث ثقلین کلام اهل بیت علیهم السلام همتای کلام الهی است از این رو هیچگاه گرد کهنگی و واماندگی بر روی آن نمی نشیند و تا زندگی هست این کلام زنده هست و جاویدان خواهد بود.
بر این اساس، آنچه آن ذوات مقدس گفتند و نوشتند و با عمل و رفتار خود به ما آموختند منحصر به آن عصر و زمان نبوده بلکه تا ابد بر گستره تاریخ پرتو افشانی می کند؛ سخنان و رفتاری که تا همیشه تاریخ چراغ راه رهپویان راه حق و کشتی امن دورماندگان از ساحل نجات بوده و هست و خواهد بود.
آنچه در ادامه می آید فرازهایی از سخنان و نوشته هایی است که امام حسین علیه السلام در جریان قیام عاشورا در قالب سخنرانی و گفتگو و یا نامه از خود به یادگار گذاشتند و امروز چراغ راه و کشتی نجات ما برای رسیدن به کمال انسانی است. به شرط آنکه با دانش و آگاهی از نورش بهره گیریم و با عمل بر کشتی اش سوار شویم.
« إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ... مِصْبَاحُ هُدًى وَ سَفِینَةُ نَجَاةٍ» [1]
بزرگترین فلاکت و بدبختی چیست؟
در جلسه ای که معاویه با دعوت از بزرگان و چهره های مقبول و موجه اسلامی قصد داشت زمینه را برای خلافت فرزندش یزید آماده کرده و در نهایت او را به عنوان خلیفه بعد از خود معرفی کند امام حسین علیه السلام در برابر اصرار معاویه ضمن برشمردن انحرافات یزید به معاویه چنین فرمود:

مى خواهى مردم را گمراه كرده، با بدبخت كردن خودت در آخرت، او را در دنیا خوش بخت كنى؟(به قیمت آبادی دنیای او آخرت خود را ویران کنی؟)؛ «تُریدُ أن تَلبِسَ النّاسَ شُبهَةً یَسعَدُ بِهَا الباقى فى دُنیاهُ وتَشقى بِها فى آخِرَتِكَ» بعد هم بلافاصله فرمود: «إنَّ هذا لَهُوَ الخُسرانُ المُبینُ.» [2] به درستی که این کار همان خسارت و خسران آشکار است.
این بخش پایانی کلام حضرت یا برگرفته از آیه یازدهم سوره حج است که در آن نداشتن پایه و اعتقاد قلبی به دین و عمل بر اساس چنین بی اعتقادی را زیان آشکار یا همان خسران مبین معرفی می کند.« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبینُ» برخى از مردماند كه خدا را یك سویه [و بر پایه دستیابى به امور مادى] مىپرستند، پس اگر خیرى [چون ثروت، مقام و اولاد] به آنان برسد به آن آرامش یابند، و اگر بلایى [چون بیمارى، تهیدستى و محرومیت از عناوین اجتماعى] به آنان برسد[از پرستش خدا] عقب گرد مىكنند [و به بىدینى و ارتداد مىگرایند]، دنیا و آخرت را از دست دادهاند، و این است همان زیان آشكار. و یا برگرفته از آیه پانزدهم سوره زمر است که در آن متضرر واقعی را کسی می داند که در قیامت معلوم شود تماما ضرر کرده و از زندگی در دنیا سودی عائد او نگشته و او در سرای باقی کاملا دست خالی است. «قُلْ إِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبین» بگو: بىتردید زیانكاران [واقعى] كسانى هستند كه روز قیامت سرمایه وجودشان و كسانشان را به تباهى داده باشند آگاه باشید! كه آن همان زیان آشكار است.
ادامه مطلب
مرگِ با عزّت یا زندگیِ با ذلّت ؟

مرگی که به از زندگی ننگین است
وقتی هم بهانه می آورد و از ظلم ظالمان و سلطه آنها سخن می گوید به او گفته می شود: «مگر زمین خدا وسیع و پهناور نبود؟ پس چرا به جای دیگری مهاجرت نکردی؟!»
إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً (97- نساء)
قطعاً كسانى كه [با ترك هجرت از دیار كفر، و ماندن زیر سلطه كافران و مشركان] بر خویش ستم كردند [هنگامى كه] فرشتگانْ آنان را قبض روح مىكنند، به آنان مىگویند: [از نظر دیندارى و زندگى] در چه حالى بودید؟ مىگویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان مىگویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرك به دیار ایمان] مهاجرت كنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهى است.
اما اگر این پذیرش ظلم و ذلت با مهاجرت هم درمان نشد تکلیف چیست؟ اگر دستگاه ظلم و جباران حاکم بر آن با استفاده از قدرت و وسعت سلطه که داشتند مومن را بین دو تیغه ذلت و شهادت قرار که یا بماند و ذلت را بپذیرد و یا کشته شود در این صورت چه باید کرد و کدام را برگزید؟
امام حسین علیه السلام بارها به این سوال پاسخ می دهد.
اگر شرایط حاکم بر زندگی به گونه ای دگرگون شود که دیگر امکان زندگی عزتمندانه برای مومن وجود نداشته باشد در این وضعیت تکلیف چیست؟
قرآن می فرماید در این چنین شرایطی وظیفه مومن کوچ کردن است اگر ماند و تن به ذلت داد و در اثر فشار حاکمان بیدادگر، دست از زندگی ایمانی و انجام وظایف دینی شست از همان لحظه جان دادن مورد عتاب و عقاب ماموران الهی قرار می گیرد.
ادامه مطلب