|
ازکرخه تاراین | ||
|
|
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:48 AM ] [ رامتین جم ]
#داستان_کوتاه اینها افتخاراتی بود که دیشب از سوی یک راننده ی جوان که ماشین خیلی محترمی داشت، نثارم شد. به او گفتم بزن کنار، کارت دارم. آدرنالینم زده بود بالا. دستانم کمی می لرزدید. گفتم: ببین داداش. من یه چک از تو بخورم یه ماه دیگه جاش تومور مغزی درمیاد. اصلا تو بروسلی، تو آرنولد، تو مرحوم داداشی. کمی آرام شد و با لاتی گفت: بفرما گفتم: ببین اخوی؛ من بچه که بودم روستا زیاد میرفتم.
گفتم: آقا لامشکل. وقتی رفت با خودم فکر کردم، حالا فحش دادن، بده درست. #دکتر_محسن_زندی [ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:47 AM ] [ رامتین جم ]
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:47 AM ] [ رامتین جم ]
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:46 AM ] [ رامتین جم ]
#خواب_خوب حکمای طب سنتی براین باورند خواب خوب خوابی است که وقتی فرد بیدار شود احساس آرامش و سبکی کند، در عین حال خواب بعد از ظهر یکی از مضرترین خوابهاست چراکه موجب ضعف حافظه، رخوت، کسلی و افزایش رطوبت بدن میشود و سلامت بدن را به خطر میاندازد. [ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:45 AM ] [ رامتین جم ]
رييس يك كارخانه بزرگ معاون خود را احضار و به او مي گويد: «روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره دنباله دار هالي ديده خواهد شد. نظر به اينكه چنين پديده اي هر 78 سال يكبار تكرار مي شود، به همه كارگران ابلاغ كنيد كه قبل از ساعت 7، با به سر داشتن كلاه ايمني، در حياط كارخانه حضور يابند تا توضيحات لازم داده شود. در صورت بارندگي مشاهده هالي با چشم عريان (غير مسلح) ممكن نيست و به همين خاطر كارگران را به سالن نهارخوري هدايت كنيد تا از طريق نمايش فيلم با اين پديده شگفت آشنا شوند.» معاون خطاب به مدير توليد مي گويد: «بنا بدستور جناب آقاي رييس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالاي كارخانه طلوع خواهد كرد. در صورت ريزش باران، كليه كارگران را با كلاه ايمني به سالن نهار خوري ببريد تا فيلم مستندي را درباره اين نمايش عجيب كه هر 78 سال يكبار در برابر چشمان عريان اتفاق مي افتد، تماشا كنند.» مدير توليد خطاب به سرپرست: «بنا به درخواست آقاي معاون، قرار است يك آدم 78 ساله هالو با كلاه ايمني و بدن عريان در نهارخوري كارخانه فيلم مستندي درباره امنيت در روزهاي باراني نمايش دهد.» سرپرست خطاب به سركارگر: «همه كارگران بايستي روز دوشنبه ساعت 7 لخت و عريان در حياط كارخانه جمع شوند و با كلاه ايمني به آهنگ بارون بارونه با صداي يك خواننده پاپ به نام هالو گوش كنن.» سركارگر خطاب به كارگران: «آقاي رييس روز دوشنبه 78 سالش مي شود و قرار است در حياط كارخانه و سالن نهار خوري بزن و بكوب راه بيفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا كنه. هر كس مايل بود ميتونه برهنه بياد ولي كلاه ايمني لازمه.» پ.ن: حرف مهمی دارید؟ پیغام پسغام ندهید. مستقیم بروید حرفتان را بزنید [ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:45 AM ] [ رامتین جم ]
وقتی آیتاللهطالقانی پساز انقلاب قهر کرد، کجا رفت و چرا به حال خودش گریه کرد؟ بهبهانه درگذشت پیرمرد خوشنام جبهه ملی ایران، حسین شاهحسینی
من آن زمان رییس سازمان تربیتبدنی بودم. گفت: اسمش را تو گذاشتی؟ گفتم بله. بعد گفتند که میخواهم دو، سه روز استراحت کنم و میخواهم کسی هم نداند. استادیوم آزادی پشتش دریاچهای دارد که آنزمان چهار اتاق هم کنارش بود. فردای آن روز طالقانی را بردم آنجا. فقط سرایدار میدانست که طالقانی آنجاست و من هم چون رییس تربیتبدنی بودم. روز اول را پیش طالقانی بودم. بعد طالقانی دو روز آنجا تنها بود. امکانات مورد نیازش را خودم تهیه کردم. تاکید داشت خودت تهیه بکن نه از سازمان تربیتبدنی و بیتالمال. روز سوم صبح زود نان و پنیر گرفتم و یک سرشیر هم از کرج برایم آورده بودند و دو تا نان سنگک و رفتم پیش او و نشستیم به حرف زدن. یک باره به گریه افتاد. گفت شاهحسینی! تو پسر حاج شیخی؟ گفتم بله. گفت من پسر حاج سید ابوالحسنم. گفت من شدم آیتالله. مرید پیدا کردم. شدم آیتالله طالقانی. نخستوزیر میآید پیش من. وزیر میآید. آیات میآیند پیش من و…. گفت: تو پسر آقا شیخ خالدی بودی؟ گفتم بله. گفت شدی رییس تربیتبدنی. جانشین شاپور غلامرضا. همینطور گریه میکرد و میگفت شاهحسینی، هزارها نفر از مشروطه تاکنون کشته شدند و خون دادند تا رسید به ما و حالا هم کشته میشوند و هزارها نفر در زندان هستند برای اینکه ما باشیم. من از تو میپرسم که تو چه غلطی کردی برای این کشتهها. حالا شدی رییس؟ ماشین زیر پایت است. برو گاوداریات را بکن. حق مردم چطور میشود. آیتالله یعنی چه؟ حالا همه جا پر میشود از جوانها و آدمهایی که ما برایشان حرف بزنیم! ما باید همهاش را یکییکی جواب بدهیم. گفت: خاک بر سر من سید کنند. تو هم تکلیف خودت را بدان. برای همهاش ما مسوولیم. میگفت باید به مردم جواب بدهیم. همین جور گریه میکرد و میگفت. همه اینها را من و تو شریکیم. گفت: من که نمیتوانم! سپس شروع کرد هایهای گریه کردن این جملهها روی من خیلی تاثیر میگذاشت، صبح تا شب میدویدم تا یک قران جابهجا نشود و به حقوق مردم تعدی و تجاوز و بیاحترامی نکنم. هنوز هم که هنوز است این احترامی که در میان مردم دارم حتی شمای روزنامهنگار که برای مصاحبه پیش من آمدید، این را مدیون مردم هستم.
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:44 AM ] [ رامتین جم ]
زمان مناسب و نامناسب برای خوردن این خوراکی ها موز سیب پرتقال سیب زمینی شکلات تلخ برنج شیر انجیر و زردآلو مغزها گوجه فرنگی [ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:44 AM ] [ رامتین جم ]
ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم! نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید. گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید. گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است. گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده. [ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:43 AM ] [ رامتین جم ]
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:42 AM ] [ رامتین جم ]
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:41 AM ] [ رامتین جم ]
[ دوشنبه 27 فروردین 1397 ] [ 9:41 AM ] [ رامتین جم ]
|
|
| [ ویرایش : راسخون ] [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||