ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125413 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

🔹‏هر کس پولدار شد از محله رفت. گفت میره جای بهتر. رفتن تجریش، رفتن پاسداران. محله خراب‌تر شد. بدتر شد. هیچکی نموند تو محل که آبادش کنه. حالام که پولدارتر شدن دارن میرن خارج. ایران داره میشه مثل محله‌مون.
#رفاقتانه



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:48 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#داستان_کوتاه 
هوی گوسفند
هی گوساله
 بزغاله

اینها افتخاراتی بود که دیشب از سوی یک راننده ی جوان که ماشین خیلی محترمی داشت، نثارم شد. 

به او گفتم بزن کنار، کارت دارم.
با حالت تهاجمی پیچید جلوی من. 
مثل جومونگ در را باز کرد و هیکل گنده اش را به بیرون پرتاب کرد.

آدرنالینم زده بود بالا. دستانم کمی می لرزدید. 
فقط شانس آوردم که داشتم آدامس می جویدم.
 وقتی آدامس می جوم هم اعتماد به نفسم بیشتر است و هم اضطراب کمتری دارم.
 
با پرخاشگری زد روی سینه ام و گفت: هاااا چیه؟؟

گفتم: ببین داداش. من یه چک از تو بخورم یه ماه دیگه جاش تومور مغزی درمیاد. اصلا تو بروسلی، تو آرنولد، تو مرحوم داداشی. 
 منم وروجک توی استاد ادر. دعوایی ندارم. فقط خواستم یک جمله بگم و برم.

کمی آرام شد و با لاتی گفت: بفرما

گفتم: ببین اخوی؛ من بچه که بودم روستا زیاد میرفتم. 
گاهی هم چوپانی میکردم. باور کن هیچکدام از گوسفندها و گوساله ها رانندگی نمیکردند، و هیچ بزغاله ای هم مثل من سه چهار تا مدرک فوق لیسانس و دکترا نداشت.
 ازینا مهمتر، باور کن هیچ گوسفندی هم به اون یکی نمیگفت که هوی گوسفند، چرا مثلا راهت را کج کرده ای. 


سرش را پایین انداخت.
 گفت: آقا ببخش. این دهن لعنتی به لجن عادت کرده.
 از بچگی توی دهنم فحش بوده. بابا و ننه ام هم همین بودن. عادت شده برام.

گفتم: آقا لامشکل.
 ولی خدایی به کسی فحش نده. حتی به حیوانات هم فحش نده. 
عادت که بشود ترک کردنش سخت است.

وقتی رفت با خودم فکر کردم، حالا فحش دادن، بده درست.
ولی تو چرا باید یه کاری کنی که کسی فحش نثارت کنه؟

 #دکتر_محسن_زندی



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:47 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#اجتماعی   مردم از کمبود کار، خود کفا شده اند  دوست دختر و یا دوست پسر شما رو تعقیب میکنند و ساعت 50 هزارتومان هم دستمزد میگیرند از من مهندس بیشتر.



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:47 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

سر جلسه امتحان به دختره میگم: برسون!😐
 میگه چـی رو؟😌🙂


گفتم: سلام گرممو به عمه ات!     
مرده شور کلیپستو ببرن😒
😂😂
#طنز



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:46 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#خواب_خوب
خواب خوب یعنی چه؟ 

حکمای طب سنتی براین باورند خواب خوب خوابی است که وقتی فرد بیدار شود احساس آرامش و سبکی کند، 
اما خواب زیاد نه تنها خوب نیست بلکه موجب چاق شدن بدن می‌شود و سردی و رطوبت بدن را افزایش می‌دهد. 

در عین حال خواب بعد از ظهر یکی از مضرترین خواب‌هاست چراکه موجب ضعف حافظه، رخوت، کسلی و افزایش رطوبت بدن می‌شود و سلامت بدن را به خطر می‌اندازد. 
خوابیدن با شکم پر (به دلیل بروز سوءهاضمه) و خوابیدن نزدیک غروب آفتاب به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود زیرا افرادی که در چنین ساعت‌هایی می‌خوابند از خواب خود راضی نیستند و احساس کسلی و بدخلقی 
می‌کنند.
#سلامتی



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:45 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

رييس يك كارخانه بزرگ معاون خود را احضار و به او مي گويد: «روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره دنباله دار هالي ديده خواهد شد. نظر به اينكه چنين پديده اي هر 78 سال يكبار تكرار مي شود، به همه كارگران ابلاغ كنيد كه قبل از ساعت 7، با به سر داشتن كلاه ايمني، در حياط كارخانه حضور يابند تا توضيحات لازم داده شود. در صورت بارندگي مشاهده هالي با چشم عريان (غير مسلح) ممكن نيست و به همين خاطر كارگران را به سالن نهارخوري هدايت كنيد تا از طريق نمايش فيلم با اين پديده شگفت آشنا شوند.»

معاون خطاب به مدير توليد مي گويد: «بنا بدستور جناب آقاي رييس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالاي كارخانه طلوع خواهد كرد. در صورت ريزش باران، كليه كارگران را با كلاه ايمني به سالن نهار خوري ببريد تا فيلم مستندي را درباره اين نمايش عجيب كه هر 78 سال يكبار در برابر چشمان عريان اتفاق مي افتد، تماشا كنند.»

مدير توليد خطاب به سرپرست: «بنا به درخواست آقاي معاون، قرار است يك آدم 78 ساله هالو با كلاه ايمني و بدن عريان در نهارخوري كارخانه فيلم مستندي درباره امنيت در روزهاي باراني نمايش دهد.»

سرپرست خطاب به سركارگر: «همه كارگران بايستي روز دوشنبه ساعت 7 لخت و عريان در حياط كارخانه جمع شوند و با كلاه ايمني به آهنگ بارون بارونه با صداي يك خواننده پاپ به نام هالو گوش كنن.»

سركارگر خطاب به كارگران: «آقاي رييس روز دوشنبه 78 سالش مي شود و قرار است در حياط كارخانه و سالن نهار خوري بزن و بكوب راه بيفته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا كنه. هر كس مايل بود ميتونه برهنه بياد ولي كلاه ايمني لازمه.»

پ.ن: حرف مهمی دارید؟ پیغام پسغام ندهید. مستقیم بروید حرفتان را بزنید
#داستان_کوتاه



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:45 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

وقتی آیت‌الله‌طالقانی پس‌از انقلاب قهر کرد، کجا رفت و چرا به حال خودش گریه کرد؟

 به‌بهانه درگذشت پیرمرد خوش‌نام جبهه ملی ایران، حسین شاه‌حسینی


حسین‌شاه‌حسینی: یک‌بار طالقانی پس‌از دستگیری پسران‌شان مجتبی و ابوالحسن، توسط نیروهای کمیته و سپاه مرا خبر کرد که خدمت‌شان بروم. گفت جایی که شما هستید، کجاست؟ گفتم استادیوم آزادی. 

من آن زمان رییس سازمان تربیت‌بدنی بودم. گفت: اسمش را تو گذاشتی؟ گفتم بله. بعد گفتند که می‌خواهم دو، سه روز استراحت کنم و می‌خواهم کسی هم نداند. استادیوم آزادی پشتش دریاچه‌ای دارد که آن‌زمان چهار اتاق هم کنارش بود. 

فردای آن روز طالقانی را بردم آنجا. فقط سرایدار می‌دانست که طالقانی آنجاست و من هم چون رییس تربیت‌بدنی بودم. روز اول را پیش طالقانی بودم. بعد طالقانی دو روز آنجا تنها بود. امکانات مورد نیازش را خودم تهیه کردم. تاکید داشت خودت تهیه بکن نه از سازمان تربیت‌بدنی و بیت‌المال. روز سوم صبح زود نان و پنیر گرفتم و یک سرشیر هم از کرج برایم آورده بودند و دو تا نان سنگک و رفتم پیش او و نشستیم به حرف زدن. 

یک‌ باره به گریه افتاد. گفت شاه‌حسینی! تو پسر حاج شیخی؟ گفتم بله. گفت من پسر حاج سید ابوالحسنم. گفت من شدم آیت‌الله. مرید پیدا کردم. شدم آیت‌الله طالقانی. نخست‌وزیر می‌آید پیش من. وزیر می‌آید. آیات می‌آیند پیش من و…. گفت: تو پسر آقا شیخ خالدی بودی؟ گفتم بله. گفت شدی رییس تربیت‌بدنی. جانشین شاپور غلامرضا. 

همین‌طور گریه می‌کرد و می‌گفت شاه‌حسینی، هزار‌ها نفر از مشروطه تاکنون کشته شدند و خون دادند تا رسید به ما و حالا هم کشته می‌شوند و هزار‌ها نفر در زندان هستند برای این‌که ما باشیم. من از تو می‌پرسم که تو چه غلطی کردی برای این کشته‌ها. حالا شدی رییس؟ ماشین زیر پایت است. برو گاوداری‌ات را بکن. حق مردم چطور می‌شود. آیت‌الله یعنی چه؟

حالا همه جا پر می‌شود از جوان‌ها و آدم‌هایی که ما برایشان حرف بزنیم! ما باید همه‌اش را یکی‌یکی جواب بدهیم. گفت: خاک بر سر من سید کنند. تو هم تکلیف خودت را بدان. برای همه‌اش ما مسوولیم. 

می‌گفت باید به مردم جواب بدهیم. همین جور گریه می‌کرد و می‌گفت. همه این‌ها را من و تو شریکیم. گفت: من که نمی‌توانم! سپس شروع کرد ‌های‌های گریه کردن 

این جمله‌ها روی من خیلی تاثیر می‌گذاشت، صبح تا شب می‌دویدم تا یک قران جابه‌جا نشود و به حقوق مردم تعدی و تجاوز و بی‌احترامی نکنم. هنوز هم که هنوز است این احترامی که در میان مردم دارم حتی شمای روزنامه‌نگار که برای مصاحبه پیش من آمدید، این را مدیون مردم هستم.


 ویژه‌نامه نوروزی روزنامه شرق_ سال ۹۰.
#تاریخ



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:44 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

زمان مناسب و نامناسب  برای خوردن این خوراکی ها 

موز
ناهار؛ تقویت سیستم ایمنی و مفید برای پوست
شام؛ تشکیل مخاط و اختلال در هضم 

سیب
صبحانه؛ کاهش قند خون و کلسترول
شام؛ دشواری در هضم و افزایش اسید معده

پرتقال
عصرانه؛ کمک به هضم و افزایش متابولیسم
صبحانه؛ سوزش و تورم معده

سیب زمینی
صبحانه؛ کاهش کلسترول و افزایش مواد معدنی
شام؛ افزایش وزن

شکلات تلخ
صبحانه؛ تولید آنتی اکسیدان، کاهش ریسک ابتلا به بیماری قلبی و جوان سازی
شام؛ افزایش وزن

برنج
ناهار؛ افزایش متابولیسم
شام؛ افزایش وزن

شیر
صبحانه؛ هضم سخت  (در صورت فعالیت زیاد مشکلی ندارد)
شام؛ آرامش بدن و خواب راحت

انجیر و زردآلو
صبحانه؛ افزایش متابولیسم و هضم غذا
شام؛ اختلال در هاضمه

مغزها
ناهار؛ کاهش ریسک فشار خون
شام؛ افزایش وزن

گوجه فرنگی
صبحانه؛ کمک به هضم و افزایش متابولیسم
شام؛ تورم معده
#سلامتی



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:44 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

ترسم از روزی، که قبض آفتاب، آید برایم!
یا که فیشی، از بهای ماهتاب، آید برایم!

نصب گردد، روی دوشم، یک هواسنج جدید.
قیمت باد و هوا هم، با شتاب آید برایم!

گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سر آید.
گفتم که نان گران شد، گفتا گران تر آید!

گفتم ز نرخ قصاب، فریاد ما بلند است.
گفتا که گوشت کم خور، تا حاجتت برآید

گفتم چرا کم است این، یارانه های نقدی 
 گفتا خموش غافل، این نیز هم نیاید

گفتم که از گرانی، جانم به لب رسیده.
گفتا تحملش کن، تا جان تو درآید
#اجتماعی



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:43 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#درک  من از تو  قدر فهم من است دلگیر نشو



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:42 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

در عشق
باید درد دوری کشید
غمِ یار خُورد
ترسِ رقیب داشت
و زیرِ بار این‌ همه لِه شد
خوشه‌ی دست نخورده‌ی انگور زیباست
اما مست نمی‌کند...  #عاشقانه



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:41 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

شهروندان ژاپنی در حال پیدا کردن غذا در زباله ها_دوره ی بعد از جنگ جهانی دوم
الان همینها اقتصاد اول جهان را در دست دارند  #رفاقتانه



[ دوشنبه 27 فروردین 1397  ] [ 9:41 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

آخرين مطالب
پیوندها