ازکرخه تاراین
درباره وبلاگ

خط خطی هایی از کرخه تا راین
آمار سایت
كل بازديدها : 125492 نفر
كل مطالب : 621 عدد
کل نظرات : 0 عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 23 مرداد 1397  تاریخ ایجاد بلاگ :یک شنبه 14 خرداد 1396 

#طنزتلخ
خسیس
شخصی به مهمانی دوست خسیس رفت.
به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش‌ را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر. پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟!

پسر گفت: به نزد قصاب رفتم وبه او گفتم از بهترین گوشتی که در مغازه داری به ما بده، قصاب گفت: گوشتی به تو خواهم داد که مانند کره باشد.

 با خودم گفتم اگر این طور است پس چرا به جای گوشت کره نخرم، پس به نزد بقال رفتم و به او گفتم: از بهترین کره ای که داری به ما بده.

او گفت: کره ای به تو خواهم داد که مثل شیره ی انگور باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به جای کره شیره ی انگور نخرم پس به قصد خرید آن وارد دکان شدم، و گفتم از بهترین شیره ی انگورت به ما بده، او گفت: شیره ای به تو خواهم داد که چون آب صاف و زلال باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به خانه نروم، زیرا که ما در خانه به قدر کفایت آب داریم

 این گونه بود که دست خالی برگشتم.
پدر گفت: چه پسر زرنگ و باهوشی هستی؛ اما یک چیز را از دست دادی، آنقدر از این مغازه به آن مغازه رفتی که کفشت مستهلک شد. پسر گفت: نه پدر، کفش های مهمان را پوشیده بودم



[ یک شنبه 15 مرداد 1396  ] [ 8:57 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#طنز
* دفترچه تلفن یک اصفهانی:

▪️آقام
▪️ننِم
▪️آمو اسدُلای
▪️آمو کوچیکم
▪️آمیزَلی
▪️حچ خانوم
▪️حجاقا مَمِد
▪️محسنی دای۫م...
▪️همساده خاله بتول
▪️داریوشی دییونه
▪️هوشنگی خالِما اینا
▪️ممد یه کتی
▪️آجریه
▪️گچیه
▪️مصالح فروشه که یوخده میشله
▪️مصالح فروشه که نیمی شله
▪️در آلمییونیه تو دَس گِرد
▪️رضوانی عاموم
▪️مادری بِچا
▪️بوسورم
▪️خارسوم
▪️خار زن خیگه
▪️بردِرزنی حَ سِد جواد
▪️بانگیه سری خَلجا
▪️بانگیه روبروخونِمون
▪️حج آقا محضرداره
▪️گازیه
▪️رامینی مطرب
▪️ماس بنده تو جَده گودالی
▪️احمِد سلمونی
▪️خادمی شازده مَمِد برا کارا کفاره آ نُمازی مِیِت
▪️یخیه سری باغ دریاچه
^_^



[ شنبه 7 مرداد 1396  ] [ 4:28 PM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

#طنز
مردی پس از طلاق گرفتن از همسر خود با او تماس گرفت!!
و گفت: خانم ببخشید
اشتباه کردم
لطفا مرا ببخش
و به خانه برگرد!!
زن در جواب گفت : آیا در کنارت یک لیوان داری؟
!؟!؟
مرد گفت: بله دارم!!
زن گفت: اکنون آن را محکم بر زمین بکوب.
مرد چنان کرد که زن گفته بود.
سپس زن گفت: حالا که دیدی آن لیوان شکسته و هزار تکه شده، آیا میتوانی تکه هایش را جمع کنی و دوباره بسازی!؟!؟
مرد در پاسخ گفت: نه نشکسه ، !!
لیوان استیل بود

و زن پاسخ داد: خدا لعنتت کنه.. عصر بیا دنبالم



[ سه شنبه 27 تیر 1396  ] [ 10:20 AM ] [ رامتین جم ]
نظرات 0

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

آخرين مطالب
پیوندها