برجام94

دشمن بر می‌گردد!
 

 






 

نفوذ دشمن از دروازه‌های اقتصادی

رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: «شواهد نشان می‌دهد که نظام سلطه پس از پایان مذاکرات و متن برآمده از آن، باز هم دست از فشار بر اقتصاد ایران برنخواهد داشت: «همه‌ی کسانی که ناظر مسائل گوناگون بودند، می‌توانستند حدس بزنند که هدف دشمن، فشار اقتصادی بر کشور است... طراحی‌ها نشان می‌داد که این‌ها می‌خواهند بر روی اقتصاد کشور متمرکز شوند.» (۳/۵/۱۳۹۱)
از سال ۸۸، سلسله‌ی نامگذاری‌های اقتصادی برای سال‌ها شکل گرفت. سه سال بعد نیز رهبر معظم انقلاب در استان خراسان شمالی، «مسأله اصلی کشور را اقتصاد» عنوان کردند. پس از آن و در زمان انتخابات ریاست جمهوری نیز از اقتصاد به عنوان «اولویت اصلی» نام بردند. هفته‌ی گذشته نیز در دیدار با هیأت دولت، مجدداً بر اینکه «مسئله‌ی اقتصاد... اولویّت اساسی است.» تأکید کردند. این تأکیدات نشانگر سه نکته است:

۱. مسأله‌ی اصلی ما در چند سال اخیر آسیب‌های اقتصادی بوده است؛ حتی زمانی که خواسته یا ناخواسته مذاکرات هسته‌ای به «محور بسیاری از تلاش‌ها» تبدیل شد. به همین دلیل، امروز بعد از رسیدن به یک متن هم، دوباره این مسأله مطرح شده است.
۲. رهبر معظم انقلاب در فروردین ۹۲ گفتند: «هفده هجده سال قبل به دولتی که در آن زمان سر کار بود... گفتم کاری کنید که ما هر وقت اراده کردیم، بتوانیم درِ چاه‌های نفت را ببندیم. آقایانِ به قول خودشان "تکنوکرات" لبخند انکار زدند که مگر می‌شود!؟ ... وقتی برنامه‌ی اقتصادی یک کشور به یک نقطه‌ی خاص متصل و وابسته باشد، دشمنان روی آن نقطه‌ی خاص تمرکز پیدا می‌کنند»...
اگر از همان سال‌ها با مدیریت شایسته، به دنبال رفع نواقص اقتصادی خود بودیم، امروز دشمن نمی‌توانست اینگونه از حربه‌ی اقتصادی علیه ما استفاده کند. تکرار و تأکیدات چندباره‌ی رهبر معظم انقلاب اسلامی در این سال‌ها نشان می‌دهد که ایشان هنوز هم از این مسئله ناراضی هستند.
۳. تا این ضعف‌های اقتصادی گریبانگیر ماست، دشمن هم برای ضربه بر ما خود را از مدار اقتصادی خارج نمی‌کند و با استفاده از تاکتیک «ضربه» و «نفوذ»، به دنبال تداوم جنگ اقتصادی است:

ضربه

وال‌استریت ژورنال به تازگی خبر داده که عده‌ای در آمریکا در حال آماده کردن قانونی جهت اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران هستند. آمریکا پیش از آن تلاش‌های فراوان و هزینه‌های زیادی متحمل شد تا به قول خودش، تحریم‌ها علیه ملت ایران را به اجماع برساند و در این راه نیز توانستند بر اقتصاد ما اثر منفی بگذارند. پس از تهیه‌ی "متن فراهم‌شده‌ی هسته‌ای" نیز اوباما گفته است که «تحریم‌های شدید خود را به دلیل حمایت ایران از حزب‌الله، یمن و سوریه، برنامه‌ی موشکی و نقض حقوق بشر حفظ خواهیم کرد.» آن‌ها حتی اگر نتوانند تحریم‌ها را تشدید کنند، اما همین حرکت هم پیام روشنی برای سرمایه‌گذارانی دارد که قصد ورود به بازار ایران را دارند و خواهان ثبات اقتصادی هستند.

نفوذ

چندی پیش اوباما در مصاحبه‌ای گفت: «اگر ایران در تجارت جهانی درگیر شود... بعد از آن برای او پایبندی به رویکرد فعلی ممکن نخواهد بود و تاجران ایرانی در مقابل اقدامات خارج از عرف ایران که تحریم‌ها را بر سر جای خود برمی‌گردانند مقاومت خواهند کرد.» این صحبت‌ها نشانه‌ای از طرح آمریکا برای ایجاد «نفوذ» و «تغییر رفتار» در داخل ایران است. در این‌راستا هم برخی نیز خواسته یا ناخواسته بازیگر داخلی نفوذ شده‌اند. تبلیغ موضوعاتی نظیر کمرنگ کردن «آرمان استقلال»، ضرورت پذیرش خواسته‌های نظام سلطه و... که این روزها کم‌وبیش از سوی برخی می‌بینیم، در جهت تغییر نگرش مردم و در نهایت برای تغییر رفتار آنان است.

ختام

جنگ تحمیلی اقتصادی سال‌هاست که آغاز شده است. وجود حفره‌های موجود در ساختار اقتصادی کشور و تجربه‌ی دشمن در استفاده‌ی از آن‌ها، این هشدار را به ما می‌دهد که دشمن دوباره از دروازه‌های اقتصادی، ورود و نفوذ خواهد کرد. در این میدان نبرد، با حرف نمی‌توان پیروز بیرون آمد. سیاست‌های اقتصاد مقاومتی راهبرد ما برای دفع شر دشمن است و اگرچه سهم دولت در اجرای این سیاست‌ها بسیار مهم است اما این امر به معنای رفع مسئولیت از دیگران نیست. جوان حزب‌اللهی که همیشه به‌عنوان پیشرو حرکت انقلاب بوده و خواهد بود، برای تحقق مطالبه‌ی رهبر معظم انقلاب وظایف مهمی بر عهده‌اش است که شناختن آن وظایف و عمل به آن، راه‌حل عبور از مشکلات اقتصادی خواهد بود.
منبع مقاله: Khamenei.ir




روزنه‌های نفوذ دشمن

 

نویسنده: حسین شمسیان




 

برخلاف آنچه دشمن می‌کوشد به عنوان واقعیت ایران اسلامی نشان دهد، مردم در ضرورت دشمنی با آمریکا و ستیز با مستکبرانی که هم و غمشان نابودی انقلاب اسلامی و ثمره خون فرزندان آنهاست، کمترین تردیدی ندارند. این واقعیت را دشمن بهتر از هرکسی می‌داند چون بارها و بارها از مردم سیلی خورده و به فضل خدا خواهد خورد. اما همه تلاش آنها این است که این خط نادرست را با به‌کارگیری دستگاه رسانه‌ای خود در داخل و خارج کشور، به جامعه و در مدلی بالاتر به مدیران نظام القا کنند و اینگونه وانمود کنند که مردم از حمایت انقلاب خویش دست برداشته‌اند! آنها می‌کوشند رای مردم در هر انتخابات را با این نگاه ارزیابی کرده و آن را در همین مضمون نادرست تحلیل و تفسیر کنند و روی ابر آرزو‌های خام خویش پرواز کنند! خیالی خام و سودایی ناتمام که به فضل الهی هرگز محقق نشده است.
اما با اینکه هم امام راحل عظیم‌الشان و هم رهبر عزیز انقلاب بر وفاداری و ایستادگی مردم بر سر اصول انقلاب صحه گذاشته و از آن تجلیل کرده‌اند، باید گفت این تنها یک روی سکه - و البته روی مهم آن - است و لاجرم همه ماجرا نیست و دشمن را از تلاش- مذبوحانه - برای نفوذ در صف به هم فشرده مردم ناامید نکرده و نمی‌کند. روی دیگر این سکه، تلاش آنها برای نفوذ در مسئولان و از آن طریق نفوذ در شبکه مدیریتی کشور است. عده‌ای با شنیدن و خواندن این سخنان، بلافاصله چهره در هم کشیده و ناراحت می‌شوند که چرا برخی مسئولان کشور را نفوذی قلمداد کرده و زحمات آنها را نادیده می‌گیرید!؟ اما اساسا سخن بر سر این نیست که دشمن عوامل خود را به داخل کشور گسیل کرده یا با ترفندهای متعارف و معمول از آنها در شبکه مثلا جاسوسی خود بهره می‌گیرد! برعکس مراد این است که تا حد ممکن راه‌های نفوذ دشمن در بین مسئولان بسته شده و روزنه‌ای که آنها بدان دل بسته‌اند کور شود. رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود با هیئت دولت، صراحتا به خطر نفوذ دشمن اشاره کردند و فرمودند: «اینها درصدد نفوذند، درصدد رخنه کردنند؛ این رخنه از جاهای مختلفی ممکن است باشد؛ مواظب باشید. یک وقت آدم خبر می‌شود که فرض بفرمایید فلان سازمان آمده یک بخشی از مجموعه‌ فرهنگی ما را ... به یک شکل خاصّی دارد هدایت می‌کند؛ این را آدم می‌فهمد، بعد که نزدیک می‌شود می‌بیند کار خطرناکی و کار بزرگی است امّا آدم توجّه نداشته؛ اینها رخنه است؛ در زمینه‌های گوناگون؛ در زمینه‌های اقتصادی، در رفت ‌و آمدها، در همه‌ دستگاه‌ها...» در این مدل از پروژه نفوذ، کسانی هدف قرار می‌گیرند که علی‌الظاهر- و البته باطنا نیز- هیچ وابستگی به دشمن ندارند، نه مستقیم نه غیرمستقیم. نه از کسی و جایی فرمان می‌گیرند و نه نسبت به آرمان‌های انقلاب اظهار پشیمانی می‌کنند، اما نقاط ضعف و معایبی در کارشان هست که دشمن از آنها به عنوان پل پیروزی استفاده می‌کند و از آن طریق به داخل شبکه مدیریتی کشور نفوذ می‌کند. در این مسیر علل و موضوعات مختلفی قابل شرح و طرح است:
یکی از اصلی‌ترین نشانه‌های این مدل‌ها، نادیده گرفتن دشمنی دشمنان و فراموشی خیانت‌ها و خباثت‌های آنان در حق مردم است. اینکه یک مقام مسئول در نظام جمهوری اسلامی، آمریکا را دشمن نداند و در قول و فعل به این باور باشد که آمریکا هم کشوری است مثل سایر کشورها و می‌توان با او مثل فلان کشور همسایه یا فلان کشور آفریقایی مراوده داشت، آغاز انحراف و نقطه شروع پروژه نفوذ است. این فرایند لزوما به فرمان آمریکا شکل نگرفته اما فارغ از علت و ریشه این باور غلط، باید آن را مهم‌ترین رخنه نفوذ دانست. در همین دیدار اخیر حضرت آقا فرمودند: «یک نکته‌ای را من ... در ذهنم هست که جزو نگرانی‌های من است، جزو دغدغه‌های بنده است و آن این است که ما توجّه کنیم به هدف‌هایی که دشمنان صریح جمهوری اسلامی در ذهن خودشان دارند می‌پرورانند و کارهایی که می‌خواهند انجام بدهند. مسلّم است که دشمنی‌های دشمنان جمهوری اسلامی از اوّل انقلاب تا حالا کاسته نشده؛ ... همان کارهایی که از روز اوّل انقلاب می‌کردند، امروز هم می‌کنند؛ منتها خب کارها تطوّر پیدا کرده، شیوه‌های کاری آنها تحوّل پیدا کرده... یک‌وقت یک‌جور دشمنی می‌کردند، ضربه می‌زدند، حالا با ابزار دیگری، با وسیله‌ دیگری؛ این را نباید از نظر دور داشت... ممکن است اظهارات آنها جور دیگری باشد امّا واقعیت‌های خارجی همان دشمنی را نشان می‌دهد و شاخص‌های دشمنی است؛ منتها با شیوه‌های خاصّ خودش... عمده این است که فراموش نکنیم که در مقابل ما یک جبهه‌ای وجود دارد - جبهه دشمن- که بنای بر دشمنی دارد... (قرار داریم)» صراحت این سخنان - که پیش‌تر نیز بارها و بارها از سوی ایشان مورد تاکید قرار گرفته بود- حاکی از جدی بودن خطر دشمن و هشدار درباره خطر غفلت از دشمنی دشمنان قسم‌خورده نظام است.
اما ممکن است افرادی به دشمنی دشمن اذعان داشته و حتی آن را ابراز کنند اما در عمل، جدول دشمن را تکمیل کنند! چگونه!؟ می‌دانیم و بارها هم ثابت شده که دشمن درصدد ناامید کردن مردم از آینده است، درصدد اثبات ناتوانی ایرانی در اداره کشور است، درصدد اثبات این نکته است که هر پیشرفت و ترقی و رفاهی، تنها و تنها از مسیر کرنش در برابر غرب و گردن کج کردن پیش آمریکا می‌گذرد. می‌دانیم که اصلا، اصلی‌ترین نبرد ما با آنها در همین ساحت قابل ارزیابی است که ما مدعی برافراشتن پرچم تمدن توحیدی هستیم که مقابله با ظلم و غارتگری لازمه آن است و آنها درصدد به پایین کشیدن این پرچمند. حال اگر مسئولی رسما و علنا اعلام کند که متوجه دشمنی آمریکا هست ولی در عمل مردم را از توان داخلی ناامید کند، گشایش را در لبخند آمریکا خلاصه کند، اقتصاد مقاومتی و تامین زیرساخت‌های حیاتی به دست مردم را در حد شعار بپذیرد اما نه تنها هیچ اقدام عملی برای تحقق آن نکند بلکه همه راه‌ها را به سوی آن مسدود کند، قطعا و بی‌تردید، دشمن‌شناسی‌اش به کار نیامده و مواضعش نقطه امید دشمن برای نفوذ به حساب می‌آید. مسئولی که در عمل و تصمیم‌گیری معتقد باشد خودکفایی شعار و آرزویی غیرقابل تحقق است، یا جرات نداشته باشد که از امکان تمدن‌سازی و ایفای نقش مدیریتی ایران در جهان آینده سخن بگوید و تصمیماتش به گونه‌ای باشد که صنعت و دانش و تمدن و فرهنگ ایرانی و اسلامی ما را در برابر تمدن غرب حقیر و ناچیز قلمداد کند و به دنبال همه چیز در آن سوی آب‌ها بگردد و آمریکا را ابرقدرت مطلق‌العنان در همه عرصه‌های تمدنی بداند و ناچار به اقتضائات این باور مسموم تن دهد، عملا همه ابزارهای نفوذ دشمن را پذیرفته و بهترین سرپل برای گسیل باور مسموم «ما نمی‌توانیم» قلمداد می‌شود و عملا جدول دشمن را تکمیل می‌کند. رهبر انقلاب در خصوص هوشیاری و پرهیز از این لغزش فرمودند: «این را مطلقاً همه‌ مسئولین مختلف ... دستگاه‌های اقتصادی، دستگاه‌های فرهنگی توجّه داشته باشند که ما در داخلِ نقشه‌ طرّاحی شده‌ دشمن قرار نگیریم و بازی نکنیم؛ که فلان تصمیمی که ما می‌گیریم، چه در زمینه‌ سیاست، چه در زمینه‌ اقتصاد، چه در زمینه‌ تجارت، چه در زمینه‌ فرهنگ، کمک بکند به آن بسته‌ تعیین‌شده‌ دشمن که برای خودشان هست.»
اما گروه سومی داریم که ظاهری موجه‌تر و رفتاری باورپذیرتر و در عین حال خطرناک‌تر دارند! اینها کسانی هستند که ممکن است دشمنی آمریکا را قبول داشته باشند، معتقد باشند ایرانی مسلمان توان و عرضه همه کاری دارد و می‌تواند در همه عرصه‌ها نقش‌آفرینی کند، اما با محاسبات و مناسبات - به ظاهر منطقی- به این باور رسیده‌اند که ما -علی رغم میل باطنیمان- توان رقابت و رویارویی با ابرقدرت‌ها و ارائه مدلی نوین و تمدنی اسلامی به جهان را نداریم، پس بهتر است همچون شهروندی سر به زیر و سر به راه، به کنجی خزیده و از ادعاها و آرمان‌های خود دست برداریم! چرا که آرمان‌های ارزشمندمان با واقعیت‌های موجود تناسبی نداشته و ما ناگزیریم که به واقعیت تن دهیم! نبرد ذهنی این دسته، جدال «آرمان» و «واقعیات» است. جدال خطرناکی که براساس آن که نشات گرفته از «عقل محاسب غربی» است، نه تنها اصل انقلاب اسلامی،که قیام و بعثت انبیاء الهی در برابر طاغوت‌های زمانشان، از اساس امری خطا و بر خلاف واقعیات و بدیهیات عقلی تلقی می‌شود و نباید در آن راه پای می‌نهادند! بارزترین نقطه انحرافی ذهن این گروه «ایمان نداشتن به غیب» و فراموشی امداد‌های غیبی است، آنها در عین مسلمان بودن، همه چیز را صرفا در چارچوب «دو دو تا چهارتای مادی» محاسبه می‌کنند و هیچ وزن و سهمی برای اراده الهی و نصرت و یاری او قائل نیستند. قطعا اگر این گزاره به عنوان اعتقاد این افراد به آنها یاد‌آوری شود، برآشفته می‌شوند و آن را از اساس رد می‌کنند! اما اینجا سخن از باور است نه گفتار. تردیدی نیست که هر مسلمان مومن و باورمند به غیب هم برای امور خود محاسبه می‌کند و با تدبیر و برنامه‌ریزی آن را به پیش می‌برد، اما تفاوت اینجاست که مومن، افزون بر توان ظاهری و مادی خود، به نصرت الهی هم اعتقاد و بالاتر از آن اعتماد دارد و برای آن حساب ویژه‌ای باز می‌کند. مومن، با عقل و خرد جمعی برنامه‌ریزی می‌کند، به نظر دیگران اهمیت می‌دهد و خود را در دانش آنها شریک می‌کند، در مقام عمل، سختکوش‌ترین فرد از بین همگنان خود است، خواب و آسایش را بر خود حرام می‌کند، کمر همت می‌بندد و از رفاه و آرزو‌های خود چشم می‌پوشد تا گره‌ای از کار مردم باز کند و در همه این لحظه‌ها نصرت الهی را می‌طلبد. اما افراد این گروه اخیر، حال فکر کردن ندارند، حوصله حرکت جهادی و شب بیداری ندارند، خسته‌اند! و چون چنینند با محاسبه‌ای فوری به این نتیجه می‌رسند که «ما نمی‌توانیم»! البته آنها همه این تسلیم و ذلت‌پذیری را در قالب توجیهات زیبا و به ظاهر منطقی و طرح دوگانه «آرمان- واقعیت» ابراز می‌کنند تا امکان نقد را از مخالفان سلب و عوام را با خود همراه کنند. رهبر عزیز انقلاب درباره نسبت آرمان‌ها و واقعیات در ماه مبارک رمضان اخیر فرمودند: «یک ‌عدّه‌ای تبلیغ می‌کنند و وانمود می‌کنند که آرمان‌خواهی مخالف واقع‌گرایی است؛ نه آقا، آرمان‌خواهی مخالف محافظه‌کاری است، نه مخالف واقع‌گرایی. محافظه‌کاری یعنی شما تسلیم هر واقعیتی - هرچه تلخ، هرچه بد- باشید و هیچ حرکتی از خودتان نشان ندهید؛ این محافظه‌کاری است. معنای آرمان‌گرایی این است که نگاه کنید به واقعیت‌ها و آنها را درست بشناسید؛ از واقعیت‌های مثبت استفاده کنید، با واقعیت‌های سلبی و منفی مقابله کنید و مبارزه کنید. این معنای آرمان‌گرایی است. چشمتان به آرمان‌ها باشد.»
منبع مقاله: کیهان



 

 



سلطه آمریكا و مسئله روزنه‌های نفوذ
 

 

نویسنده: مسعود شهیدی




 

رهبر معظم انقلاب اسلامی ضمن تبیین دو استراتژی دشمن در قالب اختلاف افکنی و نفوذ در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت(ع) - مورخ ۱۳۹۴/۰۵/۲۶-، در دیدار با در دیدار رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت‌ - مورخ ۱۳۹۴/۶/۴- نیز برای چندمین بار بر ضرورت درک دشمنی پایان ناپذیر صهیونیستها و آمریکایی‌ها و ضرورت هوشیاری در مقابل نفوذ پیچیده و تدریجی دشمن تاکید فرمودند. باید این دشمنی و این نفوذ را که متاسفانه هنوز برای برخی از کارگزاران و دولتمردان ما به درستی شناخته شده نیست با زبان‌های مختلف تبیین نمود.
تاریخ دویست ساله کشور ما، آیینه بسیار روشنی است که می توان در آن دشمنی قدرت‌های جهانی و نفوذ آنها در ارکان کشور را به خوبی مشاهده کرد. اگر این تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد شیوه‌های نفوذ، راه‌های نفوذ، عوامل نفوذ، ابزارهای نفوذ، روزنه‌های نفوذ و نتایج و تبعات نفوذ شناخته می‌شود و از تکرار حوادث تلخ و ناگوار گذشته پیشگیری می‌شود. هدف اصلی دشمن از نفوذ در کشور مهمی مثل ایران، اثرگذاری بر تصمیمات و موضع‌گیری‌های مسئولین، نخبگان و رسانه‌ها و از طریق آنها اثرگذاری بر شعارها و آرمان‌های مردم است تا شاید راه تسلط دوباره بر ایران برایش فراهم شود. هرگز نباید گمان کرد که نفوذ دشمن در یک نظام اجرایی محدود به عواملی مثل جاسوس‌های حرفه‌ای یا مزدورانی است که با چهره‌های ظاهراً موجه، در جایگاه‌های حساس کشور نفوذ می‌کنند. البته از این عوامل تاکنون در سطوح مختلف دستگاه‌ها وجود داشته و بعضاً دستگیر شده و در آینده نیز در معرض چنین آفاتی قرار داریم، اما آنچه مهمتر از این جاسوس‌های رسمی است، مسئولین هستند که ندانسته و ناخواسته در جدول دشمن قرار گرفته و از روی ساده‌لوحی، خطای محاسبه یا هواهای نفسانی پازل دشمن را تکمیل می‌کنند. آنها نه جاسوس‌اند و نه حقوق‌ بگیر ولی عملکرد آنها و موضع‌گیری‌های آنها در نقشه طراحی شده دشمن قرار می‌گیرد. اینگونه افراد که در طول سی و پنج سال گذشته هم در بین مسئولین هم در بین نخبگان و هم در بین صاحبان رسانه و قلم بسیار بوده‌اند اگر فقط مواضع و عملکرد خود را با مواضع و عملکرد رسمی آمریکا مقایسه کنند به سادگی می‌توانند موارد مشابه را مشاهده کنند. این کار دشواری نیست، ولی متاسفانه از آن غفلت می‌ورزند. مردم نیز به سادگی می‌توانند مواضع مسئولین را با مواضع دشمن مقایسه کنندواگر مشابهت‌هایی دیدند به آنها هشدار دهند و اگر هشدارها موثرواقع نشد مطمئن شوند که سهو و خطایی در کار نیست و از روی عمد مواضع دشمن تقویت می‌شود که در این صورت دیگر نمی‌توان به چنین افرادی اعتماد نمود. یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در موضع‌گیری‌های مسئولین و نخبگان باید مورد توجه قرار گیرد، موضع‌گیری آنها نسبت به دشمن است. برخی مسئولین، نخبگان و رسانه‌های ما موضع نرم و دوستانه در مقابل تهدید یا تحقیرها و درشت‌گویی‌های دشمن دارند و حتی سعی در تبرئه و بزک کردن دشمن می‌کنند. این افراد دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته مثل عامل دشمن در داخل کشور عمل می‌کنند. این یک مسئله ساده نیست که بتوان از آن چشم‌پوشی کرد. اگر دشمن نیروهای مزدوری را در داخل کشور ما به کار می‌گرفت از آنها چه انتظاری داشت، طبیعی است که اولین انتظار این بود که چهره کریه او را برای مردم زیبا جلوه می‌دهند و انگیزه مردم برای مقابله را کاهش داده آنها را به تردید وادارند. در کلیه نظام‌های دنیا این عمل یک عمل خائنانه محسوب می‌شود و نوعی خلع سلاح کردن روانی مردم در مقابل دشمن است. حاصل عمل کسی که از روی آگاهی و با برنامه و دستور دشمن خانه‌ای را آتش می‌زند چه تفاوتی دارد با کسی که از روی خطا و بی‌دقتی آن خانه را آتش می‌زند. حساسیت ملی نسبت به اینگونه افراد غافل و این گونه موضع‌گیری‌های آنها باید روز به روز افزایش یابد. مذاکرات هسته‌ای اگر چه پایان یافته اما باید دید در مرحله عمل آیا تحریم‌ها برداشته می‌شود یا نه، اما ساده لوحی است اگر کسی گمان کند این گفتگوها و لبخندها معنایش این است که دشمنی آمریکا با ما پایان یافته و از این پس آمریکا چشم طمع از سرزمین ما برخواهدداشت.
اگر هر فرد عادی، علت دشمنی آمریکا با ایران را مورد مطالعه قرار دهد به سادگی خواهد فهمید که دشمنی آمریکا اصلا ارتباطی با مسائل هسته‌ای ندارد و مسائل هسته‌ای بهانه‌ای بوده برای ترساندن ایران، محدود کردن توانایی‌های ایران و محدود کردن اثرگذاری ایران بر منطقه و زمینه‌سازی برای نفوذ کردن در داخل ایران و یارگیری از آن برای انجام تغییرات در ایران. علت اصلی دشمنی آمریکا برمی‌گردد به لقمه چرب و نرمی که ملت ایران از حلقوم آمریکا بیرون کشیده و سی سال است او را در حسرت بلعیدن دوباره این لقمه بی‌‌قرار کرده است. ایران از هر نظر یکی از گرانبهاترین سرزمین‌های جهان برای قدرت‌های استکباری بوده است.
دو نقطه از نقاط استراتژیک جغرافیای جهان‌ یعنی تنگه هرمز و جزایر تنب کوچک و بزرگ در اختیار ایران است. هر قدرتی این دو نقطه را در اختیار داشته باشد می‌تواند بر سرنوشت جهان تاثیر بگذارد. خلیج فارس شریان حیات صنعت و اقتصاد جهان است. یک چهارم نفت دنیا از خلیج فارس خارج می‌شود و ایران 1295 کیلومتر مرز آبی با این شاهراه آبی دارد و این یعنی خلیج فارس در اختیار ایران است.
عظیم‌ترین منابع نفت و گاز دنیا در اطراف خلیج فارس است و این آبراه شاهرگ حیاتی تمدن غرب است. دو میلیارد مسلمان جهان به عنوان بزرگترین جمعیت دینی دنیا در شرق و غرب و شمال و جنوب ایران قرار دارند و حکومت شاه درست مثل حکومت رژیم اشغالگر قدس یک ژاندارم برای کنترل این جمعیت بود.
انقلاب معجزه‌آسای امام خمینی(ره) این منطقه را که صد در صد در اختیار آمریکا و اسرائیل بود و همه منافعش را طی پنجاه سال متعلق به خود می‌دانستند، نه تنها از قبضه قدرت آنها خارج کرد بلکه به عنوان یک رقیب قدرتمند در مقابل آنها قرار گرفت. یک ابرقدرت یکه‌تاز در دنیا چنین جسارتی را نمی‌تواند ببخشد و تا وقتی دوباره این سلطه را به دست آورد، آرام نخواهد گرفت. دشمنی آمریکا ارتباطی به اشتباهات احتمالی دولت‌ها و مجلس‌ها در طول این سی سال ندارد و ارتباطی به لبخند زدن یا لبخند نزدن مسئولین ندارد.
دشمنی آمریکا ارتباط با حدود بیست میلیون بشکه نفت دارد که هر روز از خلیج فارس باید خارج شود و سرنوشت آن دردست ایران قرار گرفته است. دشمنی آمریکا ارتباط با متحول شدن دو میلیارد مسلمان جهان از اندونزی تا لیبی و مراکش دارد که قبلا تحت سلطه آمریکا بوده‌اند و امروز تحت تاثیر ایران اسلامی فریاد استقلال‌طلبی و آزادی‌خواهی با ظهور بیداری اسلامی سر می‌دهند. این دو عامل را اگر با هم جمع کنیم معنایش این است که سرنوشت قدرت‌ها و ابرقدرت‌های غربی به اراده مسلمانان گره خورده و این برای غرب غارتگر قابل تحمل نیست. این ریشه اصلی دشمنی آمریکا است نه موضوع هسته‌ای که با حل و فصل آن دشمنی خاتمه یابد.
مسئله هسته ای ایران از هشت سال قبل برای آمریکا حل شده بود و آقای برژینسکی در مصاحبه‌ای گفت: همانطور که چین هسته‌ای را ابتدا قبول نمی‌کردیم و بعد مجبور شدیم قبول کنیم، ایران هسته‌ای را هم باید قبول کنیم. آقای اوباما پنج ماه پس از ریاست جمهوری اول خود طی سخنرانی که در دانشگاه الازهر مصر ایراد کرد، گفت: «همه کشورها از جمله ایران می‌توانند از توانایی هسته‌ای صلح‌آمیز بهره‌مند باشند.»
او طی پیامی که از طریق سلطان قابوس در اواخر دولت قبل فرستاد اعلان کرد حاضر است تحریم‌ها را بردارد و حقوق هسته ای ایران را به رسمیت بشناسد. آنها به خوبی دریافته‌ بودند که حمله نظامی و تحریمها توان آن را ندارند که ملت ایران تسلیم کنند.
اگر فتنه 88 اتفاق نمی‌افتاد و برخی سران فتنه به آمریکا نامه نمی‌دادند و آنها را به تشدید تحریمها تشویق نمی‌کردند در همان سال‌ 88 مسئله هسته‌ای ایران با هزینه‌ای بسیار کمتر حل و فصل شده بود و نیازی به این همه امتیازدهی نبود.
باید پذیرفت که وقتی در منطقه صدها بمب اتمی وجود دارد و وقتی آمریکا هزارها بمب اتمی دارد بودن یا نبودن یک بمب برای آمریکا اهمیتی ندارد که بخواهد خود و پنج قدرت جهانی را ده سال معطل آن کند. مگر با یک بمب اتم چه تغییری می‌توان در معادلات جهانی ایجاد کرد. مسئله اصلی خصومت آمریکا ریشه‌دارتر و مهم‌تر و حیاتی‌تر از یک بمب است. بمب یک بهانه برای ایجاد وحشت در افکار عمومی دنیا بود، آنها می خواهند سلطه بر سرزمین‌های اسلامی ومنابع آنها و بازار آنها و نفت آنها در صد ساله آینده برایشان تضمین شود و ایران مانع این غارتگری است.
متاسفانه برخی از مسئولین به علت ضعف نفس و اشتباه در محاسبه و تحلیل آمریکا را ارباب جهان و خود را رعیت این دهکده می‌دانند و صراحتاً می گویند باید رضایت ارباب را جلب کنیم تا او امتیازات یک رعیت را به ما بدهد و بتوانیم مثل ترکیه زندگی کنیم. آرمان‌ بزرگ آنها ترکیه است. آنها هنوز باور نکرده‌اند فصل تازه‌ای از تاریخ آغاز شده که اسلام با دو میلیارد جمعیت و یک فرهنگ زنده و پویا و عظیم‌ترین منابع اقتصادی حرف اول را در آن خواهد زد و آمریکا و قدرت‌های غربی هیمنه ابرقدرتی خود را از دست خواهد داد و در سراشیب بحرانم‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی متلاشی خواهند شد.
بازی کردن در جدول دشمن، قرار گرفتن در نقشه دشمن، تکرار کردن مواضع دشمن، دوستی کردن با دشمن، دشمن را به خانه خود راه دادن، عوامل دشمن را جاه و مقام دادن، منافع ملت را حاتم‌وار به دشمن بخشیدن و نظام ارباب رعیتی را به عنوان نظم جهانی پذیرفتن خطاهای بزرگ و جبران‌ناپذیری است که برخی از مسئولین و نخبگان و رسانه‌های ما مرتکب آن می‌شوند.
انگیزه بسیاری از آنها وطن‌فروشی و خیانت نیست بلکه در عمق وجودشان خود را رعیت و آمریکا را ارباب می دانند و مرعوب و مجذوب و مفتون آمریکا و اروپا هستند. دویست سال است این خودباختگی در مقابل غرب بخشی از تفکر دولتمردان، روشنفکران و نخبگان ما را فرا گرفته و هنوز هم ادامه دارد.
سیدحسن نقی‌زاده که از فعالان صدر مشروطیت است در سرمقاله مجله کاوه در شماره 36 سال 1399 قمری که در برلین منتشر می‌شد حرف اول خود و همفکرانش را اینگونه بیان کرد: «وظیفه اول همه وطن‌پرستان ایران قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و بلاقید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و کل اوضاع فرنگستان است. ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگی‌‌مآب شود تا پیشرفت کند.»
این تفکر و این نگاه ارباب و رعیتی سبب شد نقی زاده در زمان رضاشاه به عنوان وزیر دارایی حکومت پهلوی قرار داد ننگین 1932 را که تمامی اختیار و حاکمیت و مالکیت نفت ایران را برای مدت 60 سال در اختیار بریتانیا قرار می‌داد به آسانی امضا کند و آن را یک خدمت بزرگ به ایران به حساب آورد.
امام خمینی در مورد مهندس بازرگان و نهضت آزادی‌ که همین دیدگاه ارباب و رعیتی را داشتند و این روزها به عنوان الگوی مسئولان و نخبگان و رسانه‌ها مورد تحلیل قرار می‌گیرند، فرموده‌اند:
«اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت باقی مانده بودند... ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا می‌‌زد و اسلام عزیز چنان سیلی از ستمکاران می‌خورد که قرنها سربلند نمی‌کرد.»(1) باید دولت و ملت دست به دست هم دهند و راه نفوذ آمریکا و راه بازگشت آمریکا را سد کنند.

پی‌نوشت‌:

1- صحیفه امام (ره)، جلد 20، صفحه 479 (مورخه 30 بهمن 1366)

منبع مقاله: روزنامه رسالت




راه های مقابله با شیوه‌های نفوذ غرب از دیدگاه امام خمینی (ره)
 

 

 

 

 

 

 

 

امام خمینی (ره) به عنوان مصلحی درد آشنا با توجه به شناخت دقیقی که از غرب و استعمار آن داشتند راه حلهای مقابله با آن را نیز تعیین فرموده اند و در این راه نیز گامهای عملی را در راه سازندگی و حرکت امت اسلامی برداشتند چنانچه توسط همین رهنمودها بود که امت اسلامی ما به حرکت در آمد.

 

غرب و توجه به غرب در نگاه امام خمینی (س)

به اعتقاد امام غرب و تیرگی و ظلمت است. مادی و شیطانی است و توجه به آن نیز موجب خروج از نور به ظلمات و مادی شدن معنویات و خروج از ملیت و استقلال و اسلامیت است.

چنانچه می فرمایند:
"اینهایی که توجهشان به غرب ... اینها در ظلمات فرو رفته اند و اولیاء شان طاغوت است. واقعیات پیش آنها در سطح و تیرگی هستند که اینها اولیاء شان طاغوت است. از نور مطلق، از هدایت از استقلال، از ملیت، از اسلامیت اینها را بیرون می کند و وارد می کند در ظلمت ها. "
صحیفه نور. جلد 9 صفحه 63- 59
از طرفی دیگر امام تفاوت فرهنگ اسلامی و غربی را چنین می فرماید:
"آنچه در اسلام مطرح است اموال نیست، مادیات نیست ، معنویات است. اگر انسان ساخته شود همه چیز بصورت معنویت در می آید یعنی مادیات هم بصورت معنویت در می آید. اگر چنانچه قشرها شیطانی باشند... معنویات هم بصورت مادیات در می آید، فانی در مادیات می شود. "
صحیفه نور - جلد 7- صفحه 59

 

شیوه های نفوذ غرب در کشورهای شرقی
 

الف) مطالعه جهات مختلف ممالک شرق:

توجه غربیها به ممالک شرقی پس از رنسانس و انقلاب صنعتی بیشتر به دلیل جنبه های استعماری و داعیه سرمداری پیشرفت از جانب آنان و عقب افتادگی کشورهای شرقی بوده است. غربیها برای تحقق این امر ابتدا به مطالعه کارشناسانه ای دست زده و براساس اطلاعات بدست آمده اقدام به نفوذ و استعمار پرداختند.

به همین سبب امام خمینی (س) می فرمایند:
"در طول بیش از سیصد سال که اجنبی ها راه پیدا کردند به شرق مشغول شدند در همه جا جهات شرق، در جهات مادی در جهات معنوی در روحیات گروه های مختلفی که در شرق موجود است مطالعات دقیق کرده اند و بررسی ها و به اینجا رسیدند که اولا در شرق یک ممالک غنی هست از حیث مخازن زیرزمینی و همینطور روی زمینی از قبیل مراتع بزرگ و غنی جنگل های بسیار زیاد و غنی و مخازن نفتی که مطلع هستید و سایر مخازن که بسیاری از آنها را شاید الان هم خود شرقی ها مطلع نیستند. "
صحیفه نور - جلد 6 صفحه 201

 

ب: ایجاد تفرقه در میان قشرهای مختلف:

"پس از اطلاع و آگاهی غربیها از امکانات و شرایط حاکم بر کشورهای شرقی و مطالعه روحیات مردم به این نتیجه رسیدند که انسجام و وحدت اجتماعی را از میان ببرند. لذا اقدام به جداسازی قشرها نمودند به همین سبب امام خمینی (س) می فرمایند:

مطالعاتی هم در روحیات مردم داشتند و به اینجا رسیدند که اگر بخواهند این مخازن را تصاحب کنند باید چه بکنند فکر کردند که اگر چنانچه اینها با هم باشند، اگر همه ممالک شرقی با هم باشند و اجتماع داشته باشند امکان ندارد که به مخازن اینها ست بیابند پس باید قشرها را از هم جدا کرد. "
صحیفه نور - جلد 6- صفحه 201
"اینکه خارجی ها، کارشناسهای اجانب، انهایی که می خواستند این مملکمت ها را غارت کنند. عنایت زیادشان به دو جبهه بوده است: یکی جبهه روحانیون. یکی جبهه دانشگاهها.
چون این دو قوه می توانست در مقابل اینها بایستد. آن ترتیبی که با فشار بخواهند روحانیت را از بین ببرند. این ترتیب نشد، تغییر دادند وضع را و شروع کردند تبلیغات ضد روحانیت که جدا کنند روحانیت را از دانشگاه و مردم، بطوریکه روحانیون بدبین بودند به دانشگاهی ها و دانشگاهی ها بدبین بودند به روحانیون و این نقشه ای بود برای اینکه قشرهای موثر را از هم جدا کنند و همه را از ملت جدا کنند تا بتوانند اینها کاری انجام بدهند و آنها بهره برداری خودشان را از این کشور بکنند. "
صحیفه نور. جلد 7. صفحه 25

 

ج) سرکوب قدرتهای مؤثر:

مطالعات استعمارگران غربی برای شناساسی منابع و مخازن و تصمیم آنان به دستیابی بر آن با ایجاد تفرقه در میان اقشار دارای موانعی بود که در برابر آنان قرار داشت لذا از میان بردن این قوای موثر و سدهای محکم یکی از مسائلی بود که پیگیری نمودند.

در همین زمینه امام خمینی (س) فرموده اند:
"کارشناسهای اینها فهمیده بودند که این دو تا قوه اگر چنانچه در مملکت شرق باشد باید آنها دستشان را از شرق بشویند، یکی قوه اسلام قدرتش در شرق باشد و قدرت اسلام حکومت کند نمی گذارند که بیایند آنها هر چه ما داریم ببرند و هر چه از نیروی انسانی و غیر انسانی داریم از بین ببرند. یکی هم روحانیت که اگر این طایفه باشند مردم چون با اینها همراه هستند نمی گذارند که آنها به منافعشان برسند. "
صحیفه نور. جلد 7. صفحه 206
در ارتباط با مبارزه استعمار غرب با روحانیت نیز فرموده اند:
"اینها با تجربه و با عینیت در جاهای مختلف دیدند که قدرت روحانیت می تواند جلوی آنها را بگیرد. قضیه تنباکو در زمان مرحوم میرزا به اینها فهماند که با یک فتوای یک آقایی که در یک ده در عراق زندگی می کند، یک امپراطوری را شکست داد. "
صحیفه نور. جلد 8. صفحه 27

 

د. به استخدام در آوردن دانشگاه در جهت استعمار

پس از سیاست تفرقه و جدایی اقشار مختلف کشورهای شرقی و کوبیدن قوای موثر دانشگاه به عنوان مهمترین عاملی که در سازندگی این کشورها نقش اساسی را بر عهده دارد به خدمت استعمار در آمد. امام خمینی (س) می فرمایند:

"بالاترین چیزی که دشمن کشورهای مستضعف و کشورهای اسلامی از طرف مخالفین با بشریت انگشت رویش گذاشتند، دانشگاه است برای اینکه آنها خوب می دانند که اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد یعنی همه کشور در خدمت آنهاست "
صحیفه نور. جلد 14. صفحه 278
برای آنکه دانشگاه در استخدام آنان در آید ابتدا دانشگاه را در مقابل دین قرار دادند پس با تبلیغات بسیار، در دانشجویان گرایش غربی ایجاد کردند بعلاوه تعلیمات دانشگاهی در حدی معین و مانع از پیشرفت و خودکفائی قرار داده شده بود.
امام خمینی (س) می فرمایند:
"روی هم رفته برای رسیدن به آمال خودشان دانشگاه را در مقابل دین قرار دادند، دین را در مقابل دانشگاه، یعنی علما را در مقابل دانشگاهی قرار دادند و دانشگاهی را مقابل علما "
صحیفه نور. جلد 5. صفحه 100
"این مراکز تعلیم و تربیتی که اینها درست کرده اند از دانشگاه گرفته تا پائین اینها باز استعماری است. یعنی اولا یک حد معین دارد که از این حد نمی گذارند بالاتر اینها بروند. ثانیا وسایل درست می کنند موانع متعدد درست می کنند برای اینکه اینها عقب بمانند "
"دانشگاه را به صورتی در آوردند که اشخاصی که از آنجا خارج می شوند به درد همان ها بخورند. آنقدر تبلیغات کردند از غرب، از جلو رفتن به طرف غرب آنقدر تبلیغات کردند که جوانهای ما را در دانشگاه غربی بار آوردند. "
سخنرانی امام خمینی به تاریخ 21/3/58
امام خمینی (س) دلیل عقب افتادگی دانشگاه را سابقه رشد نیافته آن می دانند که می فرمایند:
"ما 50 سال است دانشگاه داریم و قریب 30 و چند سال است دانشگاه داریم لکن چون خیانت شده است رشد نکرده، رشد انسانی ندارد "
صحیفه نور. جلد 4. صفحه 284

ه. از میان بردن خود باوری و اعتماد به نفس مردم کشورهای شرقی
پس از تلاشهای استعماری فوق مهمترین مسئله مردم بودند که در این زمینه تبلیغ کردند که مردم نیروها و استعداد خودی را تحقیر نمایند و بازار مصرف و خرید کالاهای آنان در میان کشورهای شرقی رونق یابد.
امام خمینی (س) در این مورد فرموده اند:
"لیکن مردم را جوری بار آورده اند که سلب اطمینان کردند از خودشان، استقلال فکری ما را گرفتند و ما در فکر واندیشه و در روح وابسته شدیم. یک بچه را از آن کودکی که بوده است در دامن مادرش و تا رفته است به دبستان و تا رفته است در دانشگاه هر جا رفته تبلیغات جوری بوده است که این را وابسته بار آورده، اعتقادش این شده که به غیر ارتباط با خارج نمی شود کاری کرد "

سخنرانی امام خمینی (س) در تاریخ 8/3/58
 

و. جلوگیری پیدا شدن انسان و از میان بردن انسانهای مفید
امام خمینی (س) در این مورد می فرمایند:
"این نیروهای انسانی که از دست ما رفته است این از همه چیزها بالاتر بود. جنایاتی که سلسله پهلوی در جامعه ما کرد، شاید هیچ جنایتی بالاتر از این نبود که نیروهای فعاله انسانی ما را یا از بین بردند یا فعالیت آنها را خنثی کردند برای مدتهای زیاد. آنهایی که باید به این ملت خدمت کنند مثل علمای اعلام و اشخاص روشنفکر اینها را در زندان بردند، و 10 سال، 15 سال و 5 سال در زندان اینها را بردند. صرف نظر از آن زجرهائی که به اینها کردند، آن خلاف انسانیت هائی که با این اولیاء خدا کردند این نیرو را هدر دادند یعنی نیروئی که باید در جامعه فعال باشد. اگر مدرس است، عده ای را تربیت بکند. اگر محصل است خودش تربیت بشود. اگر
فعالیت های سیاسی دارد، فعالیت سیاسی بکند، فعالیت های مذهبی دارد. فعالیت های مذهبی بکند. تمام اینها را اینها به هدر دادند. "
صحیفه نور. جلد 5. صفحه 10
"اینها می بینند یک انسان وقتی در یک ملت پیدا بشود می تواند که مجرای امور را از آن طریقی که آنها می خواهند برگرداند، آن چیزی که آنها می خواهند بگذارد بشود، کوشش کردند نگذارند انسان پیدا بشود. "
صحیفه نور. جلد 3. صفحه 11
"تا انسان استقلال فکری نداشته باشد،
نمی تواند یک فرد مفید باشد. و اینها می خواستند فرد مفید پیدا نشود، اصلا اینها از انسان می ترسیدند. "

ز. خارج ساختن زنان از شخصیت واقعی و سازنده:

زن در پایه ریزی و ساخت و بقای جامعه انسانی در سه نقش همسری، مادری و زن بودن اساسی ترین و برترین جایگاه را داراست. یکی از روشهایی که غربیها برای فلج نمودن جوامع شرقی بکار گرفتند، خارج ساختن زن از جایگاه طبیعی اش بود.

"کشف حجاب قضیه ای نبود که اینها بخواهند برای خانمها خدمت بکنند. اینها می خواستند که برای این طبقه هم با زورآزمایی و با فشار، این قشر را هم نابود کنند. آن مآثری که اینها دارند آن خدمت هایی که این قشر می خوا هند به ملت بکنند. آن خدمت های ارزنده ای که بانوان ما عهده دار آن هستند. آن از دستشان گرفته بشود و نگذارند اینها آن خدمت اصیلی که باید بکنند و آن ربیت بچه ها که بعدها مقدرات مملکت به دست آنهاست اینها نگذارند که این خدمت انجام گرفته بشود. بچه ها در دامن اینها تقوا پیدا کنند، در دامن اینها تربیت اسلامی بشوند، تربیت ملی بشوند و بعد در دبستانها که آمدند و بعد در دبیرستانها که رفتند نتوانند آنها با تبلیغاتی که آنجا می کنند... نتوانند اینها را برگردانند.
البته شغل برای زن، شغل صحیح برای زن هیچ مانعی ندارد لکن نه آنطوری که آنها می خواستند آنها نظرشان به این نبود که زن یک اشتغالی پیدا بکند نظرشان به این بود که زن را مثل مردها هم، زن ها را و مردها را از آن مقامی که دارند منحط کنند نگذارند یک رشد طبیعی از برای قشر زن پیدا بشود یا یک رشد طبیعی از برای قشر مرد، نگذارند بچه های ما تربیت صحیح بشود و لهذا از آن اول جلویش را گرفتند. "
صحیفه نور. جلد 6. صفحه 183- 182

 

راه‌های مقابله و درمان:

امام خمینی (رض) به عنوان مصلحی درد آشنا با توجه به شناخت دقیقی که از غرب و استعمار آن داشتند راه حلهای مقابله با آن را نیز تعیین فرموده اند و در این راه نیز گامهای عملی را در راه سازندگی و حرکت امت اسلامی برداشتند چنانچه توسط همین رهنمودها بود که امت اسلامی ما به حرکت در آمد. در این قسمت از مقاله به ارائه رهنمودهای عملی ایشان پرداخته ایم:

 

1- به خود آمدن و شخصیت خودی یافتن (بازگشت به خویشتن)

"ملتی که بخواهد سر پای خود بایستد .... لازم است که اول بیدار بشود.

در طول تاریخ، در این سده های آخر کوشش شده است که ملتهای جهان سوم خواب باشند. غافل باشند و توجهشان به خصیت خودشان نباشد و شخصت خودشان را اصلا وابسته به غیر بدانند. این قضیه از سالهای بسیار طولانی بوده است و هی دائما رشد کرده است تا این اواخر به رشد تمام رسیده بود. من یک قصه شنیدم که مال شاید صد سال پیش از این باشد. از شیخ ما مرحوم آیت الله حائری رحمة الله علیه نقل شد که من بچه بودم و یک جلسه ای درست کرده بودند، مردم جمع شده بودند آنجا و این لامپا را گذاشته بودند، یک پله هایی درست کرده بودند و آن لامپا را گذاشته بودند آنجا، آن بالا، مردم تازه می دیدند او را چراغشان قبلا چراغ های غیر از آن ترتیب بوده و یک نفر فرنگی هم آنجا بود این هر چند دقیقه یا چند وقت یک دفعه از این پله ها می رفت بالا و آن ماشه لامپا را حرکت می داد این یک قدری نورش می رفت بالا مردم صلوات می فرستادند بعد می آمد پائین یک قدری می ماند و مردم مشغول تماشا بودند. "
صحیفه نور. جلد14. صفحه 4- 1
"آنهایی که این صنعت های بزرگ را درست کردند آنها هم انسانهای یک سر و دو گوشی هستند که مثل سایر انسانها، منتها قبل از ما بیدار شدند و ما را خواب کردند قبل از اینکه ما بیدار بشویم آنها بیدار شدند و هم خودشان را صرف این کردند که ایادی خودشان مستقیما یا به غیر مستقیم ما را غافل کنند ما را خواب کنند و به ما تزریق کنند به اینکه شما نمی توانید حکومت کنید، شما نمی توانید یک صنعتی داشته باشید. "
صحیفه نور. جلد14. صفحه 4-1

 

2. شعار همراه با عمل راهگشاست

"اگر ما از این خواب بیدار نشویم هر چه فریاد بزنیم فایده ندارد. شعارها فایده ندارد. آن شعاری فایده دارد که از روی علم باشد و توجه البته در یک انقلابی و در یک نهضتی اولش شعارهاست که این نهضت را به پیش می برد و اگر این شعارها نباشد انقلاب نمی تواند پیش ببرد بعد از اینکه انقلاب پیروز شد باید عمل کرد. باید توجه کرد به اینکه ما نباید همیشه دستمان دراز باشد....

ما که می خواهیم وابسته نباشیم باید اول بیدار بشویم به اینکه ما خودمان هم شخصیت داریم ما می توانیم کار انجام دهیم. "
صحیفه نور. جلد14. صفحه 4- 1

 

3. خروج از غربزدگی و پیدا نمودن مفاخر خودی

"اگر بخواهید مستقل باشید ... از این تقلید غرب باید دست بردارید تا در این تقلید هستید آرزوی استقلال را نکنید، تا این نویسنده های ما همه حرف هایشان غربی است این را دست از آن برندارند امید نداشته باشند که ملتشان مستقل بشود ...

ماها الان خودمان را گم کردیم، مفاخر خودمان را الان گم کردیم مآثر خودمان را گم کردیم تا این گم شده پیدا نشود شما مستقل نمی شوید. "

 

4. اتکاء به خدا موجب فرو ریختن خوف و ترس ماست

"اگر بخواهید کشور شما یک کشور مستقلی باشد که دیگران نتوانند در آن دخالت بکنند از خودتان باید شروع کنید. تمام خوف و ترسهایی که انسان دارد از دشمن برای این است که خودش را می بیند. اگر چنانچه دید که خدا هست در کار، برای خدا دارد کار می کند نمی ترسد برای اینکه مقدرات دست اوست. این استقلالی که خدا داده به ما اگر عنایت خدا نبود کی می توانستیم اینکار را بکنیم ... .

اگر عنایت خدا نبود شما چطور می توانستید دست امریکائی که دنیا را دارد می بلعد از کشورتان بیرونش کنید.... از قراری که شنیدم رئیس جمهور امریکا گفته است که ایران ما را تحقیر کرد. این اول کار است ایران تا آخر شما را تحقیر خواهد کرد. "
صحیفه نور. جلد 18. صفحه 215

 

5. بازگشت به اسلام و قرآن

"ما خودمان فرهنگ غنی داریم، فرهنگ ما طوری است که فرهنگ ما صادر شده است به خارج که آنها گرفتند از ما ... فرهنگ مسلمین غنی ترین فرهنگها بوده و هست مع الاسف مسلمین نتوانستند از آن استفاده کنند.

اسلام همه چیز را برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لکن مع الاسف ما استفاده از آن نکرده ایم و مسلمین مهجورش کردند، یعنی استفاده ای که باید از آن بکنند نکردند. باید مردم را توجه داد، گرایش داد به اسلام و قرآن ...
صحیفه نور. جلد 6. صفحه 220- 218
مسلمانها باید خودشان را پیدا بکنند یعنی بفهمند که خودشان یک فرهنگی دارند، خودشان یک کشوری دارند، خودشان یک شخصیت دارند. اینک در ذهن جوان های ما کرده اند که باید مثلا فلان مکتب در اینجا پیاده بشود.
مکاتب شما چیزی نیست اینها همین تعلیماتی است که ابرقدرتها در ایران پیاده کرده اند. آنها یک همچو فرهنگی را برای ما درست کردند که ما از خودمان بیخود بشویم و آنها تمام چیزی که ما داریم و حیثیتی که ما داریم ببرند. باید ما برگردیم به حال اول اسلام، باید مسلمین برگردند به همان حال که با جمعیت کم غلبه کردند بر همه قدرتها، مسلمین با داشتن این همه ذخائر و با داشتن این همه مکنت ها و با داشتن این همه جمعیت، مع الاسف اینها را چون تکه تکه کردند بعد از جنگ عمومی، عثمانی را تکه تکه کردند و هر جا را دادند دست یک نوکری ازنوکرهای خودشان که حالا این گرفتاریها پیدا شده است مسلمین باید یکپارچه بشوند و با ابرقدرت ها مقابله کنند و هیچ ابرقدرتی همنمی تواند با آنها مقابله کند ما الان با جمعیت کمی که داریم، ما سی و پنج میلیون جمعیت داریم در صورتی که حریف های ما میلیارد جمعیت دارند، ما با جمعیت کم عازم این شدیم که مقابله کنیم و هیچ بنا نداریم به اینکه پیروز شویم ما بنا داریم به تکلیف عمل کنیم ما مکلفیم که با ظلم مقابله کنیم. "
صحیفه نور. جلد 6. صفحه 201
"هیچ ملتی نمی تواند استقلال پیدا کند الا اینکه خودش، خودش را بفهمد، مادامیکه خودشان را گم کردند و دیگران را به جای خودشان نشاندند استقلال نمی توانند پیدا کنند.
کمال تاسف است که کشورما که حقوق اسلامی و قضای اسلامی و فرهنگ اسلامی دارد، این فرهنگ را، این حقوق را نادیده گرفته است و دنبال غرب رفته است، غرب در نظر یک قشری از این ملت جلوه کرده است که گمان می کنند غیر از غرب هیچ جای دیگر هیچ خبری نیست و این وابستگی فکری، وابستگی مغزی به خارج منشاء اکثر بدبختی های ملتهاست و نیز ملت ماست.
در هر امری که پیش می آید، از باب اینکه مغزهای آنهایی که در راس بودند به طوری بار آمده بوده است که از خودشان بکلی منحرف و قبله شان غرب شده بود.

6. ایستادگی در برابر تهدیدات غرب

و تا این وابستگی مغزی و فکری از بین نرود، رشد حقیقی پیدا نمی شود و شما نمی توانید مستقل بشوید، شما اگر بخواهید از همه وابستگی ها خارج شوید، اول این وابستگی مغزی را، قلبی را کنار بگذارید گمان نکنید که هرچه آنها دارند خوب هست، اگر یکی فرض کنید که یک پیشرفتی داشته باشد در صنعت به این دلیل این نیست که پیشرفت دارد در فرهنگ، گاهی اشتباهات مال همین جاهاست که آنکه مثلا فرض کنید فلان طیاره را درست می کند به خورد ما اینطور می دهند که همه چیزش اینطوری است و حال آنکه نیست اینطور فرهنگشان مثل فرهنگ ما نیست، علم حقوقشان مثل ما نیست. علومشان مثل ما نیست علم فلسفه شان مثل ما نیست، طب هم از شرق اخذ کرده اند. کتب شرقی در دانشگاه های آنجا تا آن اواخر، شاید حالا هم باشد تدریس می شده است، ما اگر بخواهیم از این بیچارگی بیرون برویم باید این وابستگی مغزی را کنار بگذاریم، باید دانشگاه های ما یک دانشگاه هایی باشد که تا مدتها زحمت بکشند این جوانها را از آن حال سابق رژیم شاهنشاهی بر گرداند به یک حال سالم رژیم اسلامی.

باید زحمت بکشند، جوانهای ما هم باید جدیت کنند در این معنا که خودشان را گم کردند، پیدا بکنند، تا اسم غرب می آید، خودشان را نبازند. شما دیدید که در مقابل غرب ایستادید، آنهم در آن چیزی که غرب جلو افتاده است، در نظامی، در تجهیزات عرض می کنیم که با سلاح و امثال ذلک، شما در مقابل اینها که زورمند بودند ایستادید و با دست خالی هم ایستادید و پیش بردید اگر قبلا به ما می گفتند که ما می خواهیم یک حرفی بزنیم که امریکا خوشش نیاید، می ترسیدیم، سابق هم اینطور بود که اگر یک مساله ای می شد تا سفیری که اینجا داشتند، لکن شما دیدید که قیام کردید و در مقابل قدرتهای بزرگ ایستادید و حریف خودتان را در عین حالیکه همه جدیت داشتند که باشد، عقب زدید، معلوم شد می شود مقابل غرب ایستاد می شود حتی جلوی. "
صحیفه نور. جلد 11. صفحه 184
"شما دانشجوهای عزیز خودتان در صدد این باشید که از غربزدگی بیرون بیائید، این گمشده خودتان را پیدا کنید گمشده شما خودتان هستید، شرق خودش را گم کرده، شرق باید خودش را پیدا کند. آنها در صددند که با هر ترتیب شده است خودشان را به ما تحمیل کنند و شما باید مقاومت کنید. شمایی که می خواهید مستقل باشید، می خواهید آزاد باشید همچو خودتان سر پای خودتان ایستاده باشید، باید همه قشرها در این مملکت، همه قشرها بنای بر این بگذارند که خودشان باشند. باید کشاورزها بنای بر این بگذارند که خودشان از زمین روزی خودشان را بیرون بیاورند و مملکت را خودکفا بکنند و باید کارخانه های ما خودکفا بشوند و باید صنایع را خود این مردم، خود این توده های مردم صنایع را رشد بدهند و باید دانشگاهها خودکفا بشوند که احتیاج به دانش غرب نداشته باشند. "
صحیفه نور. جلد11. صفحه 185
وظیفه شرعی و الهی است که کاری کنید که وابسته به غیر نباشید.

سخنرانی 6/10/58

"کشوری که تمام جهات و حیثیت خودش را از دست داده است. ملت آن کشور برای جبران آنچه که از دست داده باید همه با هم اقدام بکنند. دولت یا قشر واحدی نمی تواند کاری صورت بدهد. این مرحله ای است که همه باید متحد شوند و مسائل زیادی هم است و بسیاری از آن اساسی است مساله فرهنگ یکی از آن مسائل مهمی است که ایران به آن مبتلا است. چرا که فرهنگ ایران را یک فرهنگ استعماری کردند و مغزهای جوان ما را به طرف غرب سوق داده بودند.

 

7. سعی و تلاش برای خودکفایی و بی نیازی

"ما امروز اگر بخواهیم با این قدرت بزرگ مواجه باشیم و در این میدان شکست نخوریم احتیاج به چند امر داریم یکی اینکه اقتصاد خودمان را طوری کنیم که خودکفا باشیم که اولش قضیه زراعت است.

مزرعه ها، کشتزارها با فعالیت همه جانبه قشرهای مختلف کشت می شوند. شما می دانید که اگر یک مملکتی در اقتصاد مخصوصا این رشته اقتصاد که نان مردم است، در این احتیاج به خارج پیدا کند و یک احتیاج مبرمی که نتواند خودش اداره کند خودش را و باید او را اداره کند این وابستگی آنهم در این رشته موجب این می شود که ملت ایران مملکت ایران تسلیم بشود به دیگران. اگر امریکا موفق بشود در این مطلبی که الان پیش آورده است که همه قدرتها را دور خودش جمع کند و حصر اقتصادی بکند نسبت به ایران، انشاءا... موفق نمی شود. لکن ما باید طرف احتیاط را بگیریم اگر خدای نکرده موفق بشود و ایران را در حصر اقتصادی از جهات مختلف قرار بدهد که یک جهتش هم همین قضیه خواربارهایی است که ما احتیاج به او داریم. خوب ما قاعدتا نمی توانیم دیگر مقاومت کنیم و این یک ضربه ای است که به نهضت ما می خورد که ضربه به اسلام است. پس تکلیف همه ماها است که هر کس به حد مقداری که قدرت دارد در این امر کوشش کند. در امر زراعت. در امر دامداری هم دولت باید کمک کند و هم مردم باید به هم کمک کنند و هم کار بکنند مردم باید مشغول کار بشوند. یک مملکتی است که احتیاج به نیروی کار دارد اگر این نیرو به خدمت دیگری کشیده شود این موجب این می شود که نتوانند این حاجتی که ملت دارد. برآورده کنند پس در راس همه چیزها این است که یک کشوری راجع به ارزاقش محتاج نباشد به خارج، راجع به گوشتش و راجع به نانش و راجع به اینطور چیزهایش محتاج نباشند. "

4/10/58 سخنرانی

 

8. تربیت نوباوگان به صورت صحیح.

"اگر نوباوگان در مراکز آموزش تربیت صحیح شوند و حیله های استعمار به دیگران و احساس و توطئه های همه جانبه آنان را لمس کنند در دانشگاه برای عمال استعمار توفیق کمتری حاصل می شود و لهذا در دبستانها و دبیرستانها و قبل از هر دو به دانشگاهها در ساختن جهاز استعماری شرق و غرب برای حدود به دانشگاه اهمیت خاصی احساس می کنند. از این رو است که باید دستگاه های آموزشی متعهد و دلسوز برای نجات کشور اهمیت ویژه ای در حفظ نو پایان و جوانان عزیزی که استقلال و آرزوی کشور در آینده منوط به تربیت صحیح آنان است قائل باشند و نیز این مرد است که نقش معلمان و اساتید در تربیت و تهذیب دانش آموزان و دانشجویان به عنوان اساسی ترین و موثرترین نقش. مطرح می گردد و همه دیدید که گرایش آنان، به شرق و غرب برای کشورمان چه فاجعه ها آفرید و دانشگاه را به صورت دژ محکمی برای خدمت به شرق و غرب در آورد و اکثریت قاطع غرب و شرق زدگان این مملکت را به عنوان فارغ التحصیلان تحویل جامعه داد. اکنون به معلمان متعهد و مسئول دبستانی و دبیرستانی است تا با کوشش خود جوانانی را تحویل دانشگاهها دهند که با آگاهی از انحرافات گذشته دانشگاه بر فرهنگ غنی و مستقل اسلامی ایرانی تکیه کنند و بر اساتید متعهد است تا به باز شدن دانشگاه ها در صورت مشاهده انحراف و گرایش جوانان به یکی از دو قطب قدرت و مکر آنان را به توطئه ها و شیطنت ها آگاه کنند و جوانانی متعهد نسبت به مصالح کشور و اگاه به اهداف اسلام تحویل جامعه دهند و مطمئن باشند که با این خدمت به استقلال و آزادی کامل میهن عزیزشان تضمین خواهند شد. "

منبع: صحیفه نور. جلد 15 . صفحه 161

 

 



اجرای اقتصاد مقاومتی مانع اصلی نفوذ اقتصادی
 

 

نویسنده: علی عرب صالحی نصرآبادی





 

تبیین بیانات رهبر معظم انقلاب پیرامون نفوذ اقتصادی
مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با فرماندهان سپاه فرمودند: «در زمینه‌های اقتصادی، چشم‌های بینای مسئولین اقتصادی بایستی باز باشد و مواظب باشند که [دشمنان] نفوذ اقتصادی پیدا نکنند؛ چون نفوذ دشمن پایه‌ی اقتصادِ محکم را متزلزل می‌کند.1»
«سیاست درهای باز» که بعد از «توافق برجام» در کشور حاکم شده است، اگر به‌درستی مدیریت نشود منجر به واردات گسترده انواع کالاها و تحمیل قراردادهای یک‌طرفه خواهد شد که نتیجه آن افزایش بیکاری، نابودی تولید داخلی، وابستگی کشور به خارج و آسیب‌پذیر شدن اقتصاد ایران است که در تضاد با سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است. مقام معظم رهبری با صراحت می‌فرمایند: «استقلال سیاسی و فرهنگی منوط به استقلال اقتصادی است.2»
هیجان‌زدگی بخش‌های مختلف فعال در اقتصاد کشور و تغییر آنی روابط استراتژیک اقتصادی، وابستگی شدید به فناوری‌های غربی و باز کردن درهای کشور به بهانه انتقال این تکنولوژی‌ها از مخاطراتی است که از سوی اقتصاددانان و فعالان اقتصادی به‌عنوان راه‌های نفوذ اقتصادی آمریکا و کشورهای غربی مطرح می‌شود. توصیه اکثر کارشناسان اقتصادی به مسئولان این است که این حوزه‌ها را با دقت رصد کنند و از رفتن زیر قراردادهایی که در بطن خود نوعی وابستگی را به کشور تحمیل می‌کند، خودداری کنند.3
در دوران تعامل باید مراقب بود تا اقتصاد کشور بر اساس اصل «استقلال اقتصادی» با دنیا ارتباط برقرار کند و مانند گذشته خارجیان تنها اجراکننده پروژه‌های پرسود اقتصادی در ایران نباشند و در کنار آن واردات فناوری و انتقال تکنولوژی نیز رخ دهد. به‌عنوان مثال بخش نفت و گاز کشور به سرمایه‌گذاری خارجی نیازمند است، در این بخش باید به‌گونه‌ای قرارداد نوشت که اگر یک فاز «پارس جنوبی» در اختیار پیمانکار خارجی قرار گرفت همراه با این کار، انتقال تکنولوژی رخ دهد و فازهای باقیمانده به کمک متخصصان داخلی اجرایی شود. دوران پساتحریم باید با نگاه بلندمدت و درس از گذشته مانع نفوذ اقتصادی شد و پایداری و مقاوم‌سازی اقتصاد ایران در مقابل شوک‌های خارجی حفظ شود. برای جلوگیری از آسیب‌پذیری اقتصاد، تولید کالای استراتژیک و اساسی در داخل لازم است و واردات این نوع کالا در تضاد با اقتصاد مقاومتی است.
اقتصاد ایران نباید مثل اقتصادهای نفتی کشورهای حوزه خلیج فارس تنها بازار مصرفی و «اقتصاد عربی» باشد یعنی اقتصادی وابسته به نفت و متکی به واردات از خارج شود؛ در این کشورهای نفتی عربی با وجود داشتن چندین دهه نفت، از داشتن توانایی انتقال تکنولوژی به دیگر کشورها در این صنعت محروم هستند.

مسائل اساسی اقتصاد ایران

اقتصاد ایران از چندین دهه قبل با معضلات بنیادین همراه بوده است و در دوران تحریم نیز برخی تشدید شد و در برخی موارد مانند اتکا به سیستم مالیاتی تغییراتی رخ داد که مثبت بود. به‌طور کلی اقتصاد ایران با چند مسئله کلان به‌صورت مستمر درگیر بوده است:
تورم بالا و دورقمی: از مشکلات دائمی در اقتصاد ایران، تورم دورقمی در طی چند دهه‌ی پیاپی است، درحالی‌که بیش از 90 درصد کشورهای دنیا در حال حاضر تورم تک‌رقمی دارند و این مسئله حل‌شده است. متوسط نرخ بیکاری نیز در 20 سال اخیر 5/12درصد بوده است.
وابستگی به نفت و خام فروشی: مهم‌ترین منبع درآمد ارزی دولت نفت و مشتقات وابسته به آن است و قیمت این نوع کالا در بازار همیشه در نوسان است و وابستگی به آن، سبب ناپایداری و عدم مقاوم شدن اقتصاد می‌گردد.
بهره‌وری پایین، اسراف و فرهنگ مصرف‌گرایی: از دیگر معضلات کشور است و رشد اقتصادی پایین ثمره مجموع این مشکلات است.
قاچاق گسترده کالا: سالانه 20 میلیارد دلار کالا قاچاق می‌شود،70 درصد قاچاق از مبادی رسمی است که قابل کنترل است و تعرفه گمرکی گوناگون و نبود اشتغال در مرزنشینان عامل قاچاق است.
فرار مالیاتی گسترده در کشور: عدم شفافیت در اطلاعات اقتصادی و نبود بانک اطلاعاتی جامع سبب فرار مالیاتی شده است و توان مالیات‌ستانی دولت از همه بخش‌های اقتصادی پایین است.
عدم بهبود فضای کسب‌وکار: رتبه بهبود فضای کسب‌وکار 130 در بین 189 کشور دنیا است که ناشی از عوامل نهادی و اداری است و مربوط به تحریم نیست. پیچیده و طولانی بودن دریافت مجوز کسب‌وکار در ایران خود مانعی بزرگ در راه اقتصاد مقاومتی است.
نظام بانکداری سرمایه‌داری و غیرکارآمد و نقدینگی بالا در اقتصاد: وجود تعداد شعب متعدد و مستغلات بانکی زیاد به همراه 100 هزار میلیارد تومان معوقات بانکی و شش هزار موسسه مالی غیرمجاز همه ناشی از سیستم ناکارآمد بانکی و نظام پولی معیوب کشور است. تخصیص غیر بهینه منابع مالی و وجود بیش از 800 هزار میلیارد تومان نقدینگی که در خدمت تولید نیست، بر مشکلات اقتصاد کشور می‌افزاید و قانون موقت عملیات بانکی بدون ربا که در سال 1362 برای اجرا در پنج سال تصویب شده هنوز تغییر نکرده و نیاز به تحول در نظام بانکی مشهود است.
اقتصاد دولتی و عدم خصوصی‌سازی صحیح: به‌جای خصوصی‌سازی شبه‌دولتی شده است و اقتصاد ایران با مردمی شدن فاصله زیادی دارد.
نظام توزیع واسطه‌محور: بخش خدمات بیش‌ازاندازه بزرگ است و نظام توزیع نیز تا رسیدن به مصرف‌کننده نهایی بسیار هزینه‌بر و تورم‌زا است و ارزش محصول تولیدی به‌جای رسیدن به دست صاحب اصلی، در خدمت واسطه‌هاست.
راه‌حل مسائل: استفاده از ظرفیت‌های اقتصاد ایران و تشکیل ستاد رصد اقتصاد مقاومتی
اقتصاد ایران جزء بیست اقتصاد بزرگ دنیاست و ایران کشوری با 165 میلیون هکتار وسعت با اقلیم چهار فصل دارای جنگل و دریا است و دارای ظرفیت‌های بزرگ بدون استفاده است که شناسایی و استخراج این ظرفیت‌ها می‌تواند در اجرای بهتر اقتصاد مقاومتی کمک نماید. ظرفیت‌های بزرگی در ابعاد مختلف وجود دارد که برای نمونه به چند مورد اشاره می‌گردد:
* ظرفیت نیروی انسانی متخصص و جوان: از جمعیت 78 میلیون نفری ایران،29 میلیون نفر نیروی کار (شاغل یا آماده) وجود دارد که 70 هزار نفر استاد دانشگاه و 4 میلیون نفر ظرفیت دانشجویی از جمله ظرفیت‌های سرمایه انسانی قابل توجه است.
* وجود جاذبه‌های گردشگری فراوان و امکان استفاده از ظرفیت اکوتوریسم، توریسم سلامت و توریسم زیارت
* موقعیت استراتژیک جغرافیایی، ظرفیت کشورهای همسایه برای دیپلماسی اقتصادی (همسایگی با 15 کشور با فرهنگ نزدیک)، تسلط بر تنگه هرمز (گلوگاه بیش از 30 درصد انرژی جهان)، دسترسی به آب‌های آزاد، قرار گرفتن در مسیر شرق به غرب جهان، قرار گرفتن در مسیر شمال به جنوب، حدود دو هزار کیلومتر ساحل آب‌های آزاد از ظرفیت‌های جغرافیایی ایران است.
* منابع طبیعی و معدنی مانند 600 میلیارد مترمکعب ذخایر نفت و گاز، منابع معدنی گسترده در سطح کشور ما با دارا بودن نزدیک 68 نوع ماده معدنی، 37 بیلیون تن ذخایر کشف‌شده و 57 بیلیون تن ذخایر بالقوه، در جایگاه پانزدهم کشورهای غنی از حیث دارایی‌های معدنی به شمار می‌آید که تاکنون تنها از چهارده درصدِ منابع زیرزمینی کشور استفاده شده است.
با شناسایی این ظرفیت‌های عظیم در اقتصاد ایران، می‌توان اقتصاد بدون نفت و مستحکم و دارای توان تحریم شکن را اجرایی نمود.

لزوم تشکیل ستاد فعال رصد اقتصاد مقاومتی

سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی پس از گفتمان شدن نیاز به عملیاتی دارند و مقام معظم رهبری تشکیل ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی را پیشنهاد دادند و فرمودند: «این ستاد باید در دولت تشکیل شود و با مشخص کردن وظایف هر یک از دستگاه‌ها و پیگیری و زمان‌بندی فعالیت‌ها، یک تحرک عظیم ایجاد کند.4»
در ابتدای پیروزی انقلاببرای جلوگیری از آسیب احتمالی از تحریم آمریکا «ستاد بسیج اقتصادی» به دستور شورای انقلاب تأسیس شد. این ستاد چند بخش داشت، بخشی از آن مربوط به روش‌های تبلیغاتی و سیاسی بود که باید در مقابل فشارهای روانی تحریم تدابیری اتخاذ می‌کرد و بخش دیگر مربوط به حوزه اقتصاد بود. این ستاد تجربه مفیدی برای تشکیل ستاد اقتصاد مقاومتی است. وقتی دشمن برای رصد تحریم نهاد ویژه دارد لزوم تشکیل این ستاد دوچندان می‌شود.
تحریم‌های مالی، بانکی، نفتی و تجاری شورای امنیت، امریکا و اتحادیه اروپا به‌صورت تحریم‌های فراگیر5 و تحریم‌های هدفمند 6 علیه اقتصاد کشورمان به بهانه پرونده هسته‌ای وضع شده‌اند. تحریم‌های امریکا توسط نهاد ریاست جمهوری، کنگره و ایالت‌های این کشور به کمک «اداره‌ی کنترل دارایی‌های خارجی» (OFAC7) که زیرمجموعه وزارت خزانه‌داری آمریکا است، نظارت و رصد می‌شود. این نهاد نقش پیشنهاددهنده و نقش نظارت‌کننده بر تحریم‌ها دارد، دولت آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، نقض حقوق بشر، تجارت مواد مخدر، سلاح‌های کشتارجمعی و صدور مجوز برای تجارت با دولت و اشخاص تحریم شده این نهاد را به وجود آورده است. به‌طور کلی هر آورده و هر سرمایه که وارد آمریکا بشود توسط این اداره مورد کنترل قرار می‌گیرد. علاوه بر این وظیفه یک وظیفه اختصاصی هم دارد و بر تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه دولت‌ها نظارت و رصد می‌کند. به‌جز وزارت خزانه‌داری، وزارت بازرگانی آمریکا نیز عهده‌دار نظارت بر تحریم‌ها است.
بنابراین برای تحریم‌شکنی و اجرای اقتصاد مقاومتی در مقابل دشمن باید این ستاد به‌صورت فعال وارد شود و در حوزه‌های مختلف اقتصاد کشور را سامان دهد تا مانع نفوذ اقتصادی بیگانگان شود.

پي‌نوشت‌ها:

1. مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با فرماندهان سپاه؛ 25/6/1394
2. اگر استقلال اقتصادی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد ـ یعنی در مسئله اقتصاد نتوانست خودش تصمیم بگیرد و روی پای خود بایستد ـ استقلال سیاسی این کشور تحقق پیدا نمی‌کند؛ و اگر استقلال سیاسی یک جامعه‌ای تحقق پیدا نکرد، بقیه حرف‌ها، جز حرف، چیز دیگری نیست. تا یک کشور اقتصاد خود را قوی نکند، پایدار نکند، متکی به خود نکند، مستقل نکند، نمی‌تواند از لحاظ سیاسی و فرهنگی و غیره تأثیرگذار باشد... کشور ما به اقتصاد قوی و پایدار احتیاج دارد. بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع کارگران کارخانجات تولیدی داروپخش، 10/2/1390
3. http://www.hemayatonline.ir/mobile/detail/8522
4. بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت 4/6/1394 و بیانات در دیدار خبرگان 12/ 6/ 1394‌
5. Comprehensive sanctions
6.Targeted Sanctions
7. The Office of Foreign Assets Control

منبع مقاله :
برهان




آمریکا در ایران به دنبال چیست؟!
 

 






 

هدف شناسی آمریکا در ایران

وقتی مقام معظم رهبری از مقابله با نفوذ آمریکا خبر می‌دهند و آمریکا را متهم به نفوذ در ایران می‌کنند، چه حجتی دارند؟ برای پاسخ به این سؤال لازم است به خود غربی‌ها و آمریکایی‌ها مراجعه کنیم.
مایک مولن، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش آمریکا در فروردین امسال به نشریه پولیتیکو می‌گوید: «توافق هسته‌ای تنها راه تغییر رژیم ایران است.»
ما سؤال می‌کنیم چگونه ممکن است؟ ما صرفاً یک توافق در حیطه‌ای مشخص کرده‌ایم چگونه آنان به تغییر فکر می‌کنند؟ از سوی دیگر باید به این سؤال پاسخ دهیم که بین برجام و زنده‌شدن اپوزیسیون خاک گرفته در غرب چه رابطه‌ای وجود دارد؟
چند روز پیش همایشی با عنوان «ایران دوران گذار» در لندن برگزار شد که جمعی از مدعیان حقوق بشر و کارکنان بی. بی.سی فارسی و... در آن حضور داشتند. فردی به نام ریچارد آدامز که احتمالاً از کارشناسان دستگاه جاسوسی انگلیس است، در آنجا می‌گوید: «ما در 18 ماه آینده فرمول‌های دوقطبی‌سازی در ایران را اجرا می‌کنیم؛ هم در حوزه فردی و اجتماعی و هم در حوزه کلان و از هیچ فرصتی برای قرار دادن مردم در مقابل حاکمیت ایران فروگذار نمی‌کنیم.» و یکی از کارشناسان آمریکایی به نام کالین کال می‌گوید: «آمریکا سند راهبردی برای پساتوافق آماده کرده است.» که حکایت از آن دارد که آمریکا به‌دنبال ایجاد «بی‌حسی» در ملت ما و شل‌کردن عضلات مقاومتی ماست.
وقتی اختلاف دو کشور در سطح ماهیتی است و منافع منطقه‌ای نیز به تعبیر مقام معظم رهبری 180 درجه با هم اختلاف دارد، آمریکا از این رابطه به دنبال چیست؟ وزیر خارجه آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا بخشی از این پرده را بالا می‌زند و فلسفه محدودیت‌های 15 ساله در برجام را توضیح می‌دهد:
«گذشت 15 سال می‌تواند تغییرات زیادی در ایران ایجاد کند... باور من این است که در 15 سال در یک کشور اتفاقاتی می‌افتد. اگر به ایران امروز نگاه کنید می‌بینید که کشوری دارای مردمی با تحصیلات است که قبل از این با همه کشورهای منطقه از جمله اسرائیل رابطه دوستانه‌ای داشت. می‌دانید که سرزمین پارس، تاریخی طولانی دارد و واقعیت این است که جوانان آن‌ها 25 درصدشان بیکارند، آینده می‌خواهند، اگر به تهران بروید، من نبوده‌ام ولی دوستان من که رفته‌اند به من گفته‌اند که جوانان به‌دنبال گوشی هوشمند هستند و می‌خواهند بخشی از دنیا باشند. من نمی‌دانم تا 15 سال دیگر چه اتفاقی می‌افتد جز این‌که می‌دانم اتفاقات زیادی روی می‌دهد. مسأله اینجاست که شما نمی‌توانید تغییر را خلق کنید بلکه باید احتمالات را بیازمایید... کسی هم نمی‌توانست تصور کند که وقتی نیکسون به چین رفت، در این کشور چه روی می‌دهد... آنان (مسؤولان دولتی ایران) به‌دنبال مذاکره برای مناسباتی متفاوت هستند.»
آمریکایی‌ها پس از ناکامی در راهبردهایی همچون «براندازی سخت» از طریق نظامی به راهبرد «تغییر رفتار» درباره ایران رسیدند. پس از خرداد 1376 «استحاله از درون» را دنبال کردند و «براندازی نرم» را جایگزین دو راهبرد پیشین نمودند و با صراحت اعلام کردند: «ما برای براندازی انقلاب اسلامی از درون، دنبال انقلابیونی می‌گردیم که در عین ستودن امام خمینی، بشود آنان را به خدمت گرفت.»
به نظر می‌رسد آمریکا به‌دلیل تحلیل توان نظامی و افت ابرقدرتی در خاورمیانه از یک‌سو و ناامیدی از جریانات برانداز داخلی از سوی دیگر، راهبرد خود را پلکانی نموده است. قبلاً به‌دنبال براندازی و براندازان بود اکنون به‌دنبال جریانی است که اهداف انقلاب اسلامی را در حد شکم تقلیل داده باشد و ملت انقلابی و مقاوم ایران را به‌سان ملتی گرسنه که دهانش را به‌سوی غرب باز کرده، معرفی کند. بنابراین آمریکایی‌ها این‌بار به‌دنبال براندازی سریع نیستند بلکه به‌دنبال جریان کردن «رابطه خواهی» هستند و در این‌راه برای گرفتن قدرت دفاع از نیروهای انقلاب، ناکامی‌های احتمالی را از زبان کسانی‌که «در عین ستودن خمینی می‌شود به خدمت گرفت» به داخل نظام ارجاع می‌دهند تا تنها گزینه حل مسائل کشور ورود آمریکا باشد. اولویت امروز آمریکا انتخاب بین بد و بدتر در داخل کشور است و بر این باور است که در قطب‌بندی‌های موجود (که در بالا بدان اشاره شد) می‌توان بازی نمود و یک قطب را در قدرت استمرار داد تا 10 یا 15 سال فرا رسد و میعادشان برای برگرداندن خواب راحت به صهیونیست‌ها مهیا گردد. بنابراین آمریکا در گام اول به‌دنبال «ترک برداشتن مبارزه با آمریکا» در داخل کشور و ایجاد تردید نسبت به دشمنی دشمنان است. راه چاره در حال حاضر این است که مراقب باشیم تا در قبال باز کردن یک دروازه، دروازه‌های دیگر محکم کنترل شود و پیوست اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برجام در مواجهه با برنامه‌ریزی‌های چند لایه آمریکا مهیا شود. تا ما صهیونیست‌ها را به رسمیت نشناسیم و بر گسترش اسلام تأکید کنیم، از انگیزه دشمنی آنان چیزی کم نخواهد شد.
منبع مقاله: تسنیم




تاریخ نفوذ فرهنگ غربی در کشور ما
 

 






 

پرسشی از محضر علامه مصباح یزدی

پرسش:

از چه زمانی و توسط چه کسانی مفاهیم و ارزشهای غربی در کشور ما رایج گشت؟

پاسخ:

آنچه را که به عنوان مفاهیم و ارزش های غربی، و در تقابل با باورهای اسلامی می دانیم در واقع همان ثمرات و دستاوردهای برخاسته از فرهنگی است که بر اساس دین ستیزی، مادیگرایی و الحاد شکل گرفته است.
برآیند مجموعه شرائط و عواملی که منجر به تحولات مبنایی و پیدایش رنسانس و عصر جدید در مغرب زمین گشت، به دنبال خود فرهنگ غالبی را شکل داد که عمده ترین مؤلّفه های آن اومانیزم، سکولاریزم و لیبرالیزم است.
تحولات اروپا و مغرب زمین در عصر جدید با پیشرفت های شگفت تکنولوژیک و رشد جنبه های مختلف علوم تجربی همراه بود که چهره ی دنیایی مغرب زمین را دگرگون نمود و نمائی جذّاب و دلفریب به آن بخشید. فرهنگ جدید غرب با تازگی و جذابیت و زرق و برق تمدن نو، همراه با سیطره اقتصادی گسترده، دیگر جوامع انسانی را به منظور استیلا و سیطره بر جهان، مورد هجوم قرار داد و کشورهای دیگر، منفعلانه و کم و بیش، تحت تأثیر این فرهنگ قرار گرفتند و همانطوری که اندیشمندان جامعه شناس معتقدند با صدور تکنولوژی غرب، فرهنگ غربی نیز صادر شد و جوامع اسلامی نیز از این تأثیر بی بهره نماندند.
مجاری نفوذ و گسترش این فرهنگ در جهان اسلام از راه های متعددی بود. نخستین برخورد غرب با جهان اسلام که به دنبال آن نفوذ غرب در سراسر جهان اسلام گسترش یافت، درگیری نظامی بود. اشغال مصر از سوی ناپلئون (1797م) و جنگهای ایران و روس نقطه ی آغاز این امر بود. به تدریج گروهی برخوردار از اخلاق و فرهنگ مهاجمان، و جریانی همسو و مروّج فرهنگ آن سامان به نام غربزدگی شکل گرفت و در این هماوردی، غربزدگان برتری و سیادت غرب را پذیرفتند و تسهیل کننده نفوذ غرب بر جامعه شدند. آنان لازمه ی توسعه و پیشرفت را تمسّک به عقل و تعبّد به علوم تجربی می دانستند و با آنچه ریشه در دین و ماوراء طبیعت داشت برخورد می کردند و با هدف ستیز با دین بر ترویج اباحی گری و بی بند و باری تأکید می نمودند. علاوه بر این غرب برای نفوذ خود از راههای دیگر نیز بهره می جست:
میسیونرهای مذهبی با ایجاد مراکز تعلیم و تربیت و کانونهای خیریّه در هموار کردن سیطره ی غرب و اشاعه ی اندیشه ی آن نقش داشتند و مستشرقین با مطالعه ی فرهنگ جوامع و شناسایی نقاط قوّت و ضعف آن، راههای استیلای غرب را یادآور می شدند.
ادیان ساختگی، اقلیت های مذهبی، تشکل هایی نظیر احزاب، انجمن ها و از جمله لژها و تشکیلات فراماسونری، ترجمه کتابهای غربی و گسترش رسانه های جمعی به ویژه مطبوعات، که عمده ترین سردبیران و روزنامه نگاران مطبوعات از عوامل نفوذی بودند، از دیگر مجاری نفوذ فرهنگ غرب به شمار می روند.
بیش از همه، ضعف ساختاری نظامهای سیاسی حاکم بر جهان اسلام زمینه ساز حاکمیّت اندیشه ی غربی بود. پدید آمدن دورانی از رکود، غفلت و بی خبری، استبداد خشن حکام و سلاطین، جمود فکری، رواج اخلاقی انزواگرایانه، رواج خرافات و بدعت ها و تهی شدن مفاهیم دینی چون صبر و زهد و انتظار و توکّل از معانی اصلی خود و نیز عوامل پیش تر یاد شده، منجر به دوگانگی فرهنگی و غربزدگی در چنین جوامعی گشت.
همانگونه اشاره کردیم نفوذ فرهنگ غرب در ایران به اوان حکومت قاجاریه باز می گردد و شکست ایران از روسیه که موجب خودباختگی برخی مجریان و افراد جامعه شد، به تدریج منتهی به شکل گیری غربزدگی در ایران گشت.
همراه با آغاز نهضت مشروطیّت که ارتباط فرهنگی ما با غرب گسترش یافت این مسئله به اوج خود رسید فراماسون ها و غربزدگان مفاهیم و ارزشهای رایج در غرب را که دارای رویه ها و ابعاد گوناگونی بودند به عاریت گرفتند و به ترویج آنها در جامعه ی اسلامی ما پرداختند. البته به دلائلی زمینه ی رواج آن مفاهیم -از جمله مفهوم آزادی و مفهوم دموکراسی- در جامعه ما فراهم بود. از آنجا که مردم ما از ظلم و ستم درباریان خودکامه و مستبد به تنگ آمده بودند، به راحتی به ندای آزادی پاسخ می دادند و وقتی کسانی شعار آزادی سر می دادند، مردم با آغوش باز از آن استقبال می کردند و در نتیجه، آن شعار تبدیل به یک شعار همگانی و مردمی شد و طرفداری از آزادی و آزادیخواهی مقبولیت عام یافت. البته آنچه مردم به دنبال آن بودند، آزادی از قید حکومتهای خودکامه و مستبد و مخالفت ارزشهای اسلامی بود ولی آنچه غربزدگان و دست پروردگان غرب دنبال می کردند، بُعد و رویه ی دیگر آن مفهوم، یعنی آزادی از قید اسلام بود. آنها در پرتو آن شعار و ترویج مفهوم آزادی درصدد بودند که مردم را از اسلام دور کنند تا دیگر پایبند قوانین و مقررات و ارزشهای اسلامی نباشند. همچنین مردمی که از حکومت زورمداران، خوانین و فئودالها به تنگ آمده بودند از شعار دموکراسی استقبال کردند و در پرتو آن خواهان حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش بودند نه اینکه حاکمان زورمدار، فئودال ها و سرمایه داران سرنوشت آنها را رقم زنند. این، آن بُعد و برداشتی بود که مورد قبول و پذیرش جامعه ما قرار گرفت اما کسانی که این مفهوم را به طور عام ترویج می کردند و به تقدیس و پرستش این ارمغان غرب می پرداختند و دیگران را نیز به پرستش آن دعوت می کردند هدفشان از طرح شعار دموکراسی این بود که ارزشهای اسلامی کنار نهاده شود و دین از عرصه ی حیات سیاسی جامعه حذف گردد و آراء و خواست مردم جایگزین ارزشهای اسلامی و مذهبی گردد. کسانی که به این هدف پلید غربزدگان و فراموسون ها واقف نبودند به طور مطلق این شعار را می پذیرفتند. اما کسانی که دوراندیش و تیزبین بودند عکس العمل نشان دادند و در راه روشن کردن مردم و آگاه نمودن آنان نسبت به توطئه ی عناصر خودفروخته، حتی حاضر شدند جانشان را فدا کنند و با همه ی وجود اعلان کنند که آزادی و دموکراسی مطلق که حتی مستلزم مخالفت با اسلام و قوانین اسلامی باشد از دیدگاه اسلام و شریعت مطرود و محکوم است. این جدال و کشمکش بین اصولگرایان و اسلام خواهان از یک سو و دگراندیشان و غربزدگان از سوی دیگر تاکنون ادامه دارد.
بررسی فراز و نشیب و روند نفوذ و تهاجم فرهنگ غرب از آغاز تا کنون حاکی از آن است که در هر مقطع جلوه ای و بخشی از فرهنگ غرب در جامعه ی ما خودنمائی کرده است. شعار ستیز با دین، آزادی گرایی، الحاد و مادیگرایی، انسان مداری، ملی گرایی، اشاعه ی اندیشه های التقاطی، مطالعه ی اسلام از دریچه ی علوم تجربی و به اصطلاح علم زدگی، پروتستانتیسم اسلامی و فن گرایی از جمله ی این جلوه گری هاست. همچنین این بررسی نشان می دهد که در آغاز غربزدگان مفاهیم و آموزه های فکری غرب را آشکارا و به صراحت طرح می کردند امّا به تدریج دریافتند که لازمه ی توفیق آنها در جامعه ی دینی، عرضه ی این مفاهیم در قالبی اسلامی است.
در نتیجه شکل جدید تهاجم فرهنگ غرب و القاء آموزهای آن، در قالب اندیشه های نوین اسلامی و توسط کسانی است که خود را دین شناس و عالم دین معرفی می کنند و این خود، هوشیاری و تلاش و جدیت بیشتری را برای مقابله می طلبد.
منبع مقاله :
مصباح یزدی، محمد تقی؛ (1391)، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، قم: انتشارات مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی (قدس سرّه)، چاپ اول



 



دامی به پهنای نفوذ ساختاری در ایران

 






 

رهبر معظم انقلاب در دیدار علما، صاحب نظران و میهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام و اجلاس اتحادیه رادیو و تلویزیون های اسلامی(۲6/5/۹۴)، موضوعات گوناگونی را تبیین کردند و درباره تلاش آمریکا برای سوءاستفاده از نتایج مذاکرات هسته‌ای فرمودند:
«آمریکایی ها می خواهند از توافقی که هنوز نه در ایران و نه در آمریکا تکلیفش و ردّ یا قبول شدنش معلوم نیست، وسیله ای برای نفوذ در ایران بسازند؛ اما ما این راه را قاطعانه بسته ایم و با همه توان بالای خود، اجازه نفوذ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی یا حضور سیاسی در ایران را به آمریکایی ها نمی دهیم».
این بخش از بیانات امام خامنه ای (مدظله العالی) بیدارباش به مردم و مسؤولان است تا هر یک به نوعی در دام حساب شده آمریکایی ها نیفتند. آن گونه که از گفتار و رفتار مقامات آمریکایی و برخی در داخل برمی آید، طرحی در جریان است که در سایه مسائل مربوط به «برجام» و پیش از نهایی شدن وضعیت آن به برخی خواسته های ناکام مانده آمریکایی ها در سال های طولانی گذشته جامه عمل پوشانده شود.
در طول مذاکرات هسته ای ایران و آمریکا، بسیاری در داخل و خارج از ایران تلاش کرده اند این مذاکرات را به معنی نوعی تغییر راهبرد از سوی آمریکا در قبال ایران تفسیر کنند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و مدعی شده اند آمریکا به دنبال آغاز شراکتی نوین با ایران است و به مذاکرات هسته ای به مثابه پلی برای گذار به دورانی جدید از روابط با ایران می نگرد. در عمل، آنچه درون و بیرون اتاق مذاکره رخ داده به ما می گوید که اگر بنا باشد فقط یک نتیجه از این مذاکرات بگیریم، آن نتیجه این است که آمریکایی ها به هیچ وجه راهبرد خود را مقابل انقلاب اسلامی ایران تغییر نداده اند بلکه برعکس، به مذاکرات هسته ای به عنوان صحنه ای برای تحقق راهبردهای پیشین خود می نگرند که تا پیش از این به دلایل مختلف امکان تحقق نیافته بود. به طور بسیار خلاصه، استراتژی آمریکا در این مذاکرات را می توان این گونه توصیف کرد:
1- ستاندن فناوری راهبردی هسته ای از ایران به گونه ای که در صورت تداوم تقابلات و فشارها در حوزه های دیگر -که آمریکایی ها آن را قطعی می دانند- ایران قدرت استفاده از برگ هسته ای را در مقابل غرب نداشته باشد
2- نفوذ و به تسخیر درآوردن افکار عمومی ایران و سست کردن باورهای مقاومتی و انقلابی در آن
3- تخریب وجهه ایران به عنوان یک الگوی ژئوپلیتیکی
4- و تقویت غربگرایان در ایران با هدف مشارکت در پروژه ایجاد تغییر در ساخت قدرت در ایران
آمریکایی ها که پس از سال ها خصومت ورزی و فشل یافتن ابزار قدرت سخت شان در برابر ایران، متوجه شده اند ابزار اصلی قدرت شان در مواجهه با ایران، نرم افزاری است که از طریق انواع روابط اقتصادی، سیاسی و به ویژه فرهنگی فعال و اثرگذار می شود، در جست وجوی راه های گوناگون برقراری این روابط هستند. عوامل داخلی جاهل و عالم نیز به روش های مختلف تلاش می کنند راه ورود آمریکایی ها را هموار کنند. سخنان رهبر معظم انقلاب (حفظه الله تعالی) اعلام رسمی سیاست نظام در وضعیت جدید است که مردم باید با هوشیاری، آن را دنبال کنند و مسؤولان نیز باید درباره آنچه رهبر معظم انقلاب هشدار دادند، مراقبت کنند و به کرّات در راستای آن سخن گویند و موضع بگیرند تا دشمن با دیدن یکپارچگی هوشیارانه در کشور، از تصوراتی که رفتار برخی در داخل برای آن ها ایجاد کرده، به درآید و فکر جولانگاه کردن دوباره ایران را از سر خود بیرون کند.
از همان نخستین روز آغاز آنچه در یک دهه گذشته پرونده هسته ای ایران خوانده شده، این نکته روشن بود - و بعدها، در طول سالیان، مکررا مورد تأیید قرار گرفت- که هدف اصلی غرب به ویژه آمریکا از تبدیل کردن فعالیت هسته ای ایران به یک بحران بزرگ بین المللی، تنها متوقف کردن این برنامه نیست، بلکه آمریکایی ها همزمان هدف بزرگ تر و مهم تری را هم تعقیب می کنند که می توان آن را «اثرگذاری بر پارامترهای سیاست داخلی و تغییر معادله قدرت در داخل ایران» نامید.
از یک جنبه، هدف غرب از پرونده سازی هسته ای برای ایران، متمرکز بر خود مسأله هسته ای است. ارزیابی آمریکایی ها این است که فناوری هسته ای صلح آمیز اگر در برگیرنده غنی سازی و فعالیت های مرتبط با آب سنگین باشد، کشور دارنده را از ظرفیت گریز سریع به سمت سلاح هسته ای برخوردار می کند و صرف بهره مندی از این ظرفیت، معادله استراتژیک و ژئوپلیتیک پیرامون آن کشور را به ضرر قدرت های سلطه جو تغییر خواهد داد، بنابراین به طور کاملا طبیعی، توقف برنامه هسته ای ایران -با وجود این که آمریکایی ها در برآوردهای اطلاعاتی خود کوچک ترین تردیدی درباره صلح آمیز بودن آن ندارند- جزو هدف های راهبردی غرب محسوب می شود. اما ساده اندیشی محض است اگر کسی تصور کند هدف گذاری های آمریکا در این پرونده صرفا هدف گذاری های مرتبط با اشاعه است. این فقط یک جنبه از ماجرا است. یک مسأله بسیار مهم تر در اینجا وجود دارد که یک دهه هماوردی راهبردی درباره برنامه هسته ای با آمریکا، ابعاد آن را کاملا برای ما روشن کرده است و آن هم این است که آمریکایی ها تصور می کنند پرونده هسته ای می تواند به چند روش منجر به تغییر معادله قدرت در داخل ایران و سوق پیدا کردن محیط سیاست داخلی ایران به سمتی شود که برای آن ها دارای مطلوبیت است.

هشدارهای امنیت ملی در فضای پساتوافق

آمریکا برای حوزه تغییر معادله قدرت در ایران ظرف یک دهه آینده یک برنامه جامع طراحی کرده است. این برنامه بر تحولات مرحله پسا توافق هسته ای و هم چنین سرنوشت انتخابات آینده استوار خواهد شد. بازیگران اصلی در اینجا جریان سیاسی غربگرا، نخبگان شبکه شده با سرویس های غربی در قالب پروژه های شبه مدنی و هم چنین شبکه های اجتماعی هستند که آمریکا تصور می کند امکانی برای مهار آن ها وجود ندارد. اگر از این منظر به توافق هسته ای بنگریم و درصدد کشف معنای رمزگونه آن در ارتباط با آینده قدرت در ایران برآییم، آن وقت راز بسیاری از آنچه ظاهرا غیرقابل فهم به نظر می آید گشوده خواهد شد.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و تحلیل گران داخلی و خارجی، مسأله اصلی درباره برجام، متن آن نیست بلکه مسأله اصلی این است که این توافق بناست مقدمه اجرای چه پروژه هایی باشد. هم ایران و هم آمریکا می خواهند با فرمول خود وارد دوران پساتوافق شوند. به تعبیر دیگر، برجام تبعات سیاسی گسترده تری خواهد داشت که شکل دادن به آن و کنترل آن، مهم ترین مسأله امنیت ملی ایران در چند سال آینده و یکی از مهم ترین مسائل سیاست خارجی آمریکا همزمان با آن خواهد بود. مسأله اصلی و بنیادین این نیست که درون برجام چه نوشته شده - اگرچه این مسأله نیز در جای خود اهمیتی ویژه دارد - بلکه مسأله اصلی این است که برجام زیرساخت اجرای کدام پروژه ها خواهد بود و کدام طرف موفق خواهد شد الزامات و نتایج این متن را به استخدام اهداف آینده خود درآورد. تبعات غیرهسته ای برجام به نحو خارق العاده ای تعیین کننده تر از تبعات هسته ای آن است. منازعه بزرگ اینجاست و برنده و بازنده اصلی نیز همین جا معلوم خواهند شد. وقتی «کالین کال»، مشاور امنیت ملی «جو بایدن» در هفته جاری در مؤسسه مطالعات استراتژیک و بین المللی در واشنگتن گفت: «آمریکا یک طرح راهبردی از پیش آماده برای مرحله پساتوافق دارد.» حتی اگر این کد صریح از یک مقام امنیت ملی آمریکا را هم در اختیار نداشتیم، باز به سادگی می شد حدس زد چنین طراحی راهبردی ای وجود دارد. نشانه های روشنی در دست است که ثابت می کند توافق هسته ای بخشی از یک برنامه - یا شاید بهتر باشد بگوییم تفاهم - بزرگ تر است. اگر کمی خطر کنیم، می توان ادعا کرد این پازل بزرگ تر - اگر نگوییم همه؛ لااقل بخشی از آن- در سطوح نیمه پنهان، مذاکره شده و درباره آن تفاهم هایی صورت گرفته است.
پازل بزرگ حداقل 3 تکه دارد:

1- مسأله هسته ای
2- مسأله آینده قدرت در ایران
3- مسأله منطقه

برجام فقط یک تکه از این پازل است که نوری بر آن افکنده شده و بقیه بخش ها هنوز در تاریکی قرار دارد. به دلیل به هم پیوستگی عمیق تکه های این پازل به یکدیگر و تأثیرات قابل توجهی که تعیین تکلیف هر یک بر دیگری دارد، غیرمنطقی است که فکر کنیم توافق هسته ای بدون نظرداشت سرنوشت 2 تکه دیگر پازل حاصل آمده است. آنچه آمریکایی ها در حدود یک ماه گذشته - پس از اعلام برجام - گفته اند، در واقع نشان دهنده محاسبات آن ها درباره دوران پساتوافق به ویژه در 2 محیط منطقه ای و داخلی ایران است و این جنبه از مباحثات درونی آمریکا اکنون بسیار مهم تر از نزاعی است که ظاهرا میان کنگره و دولت آمریکا در جریان است. آمریکایی ها اگرچه ظاهرا در حال توجیه کنگره هستند ولی در واقع کاری که می کنند آشکار کردن پیش فرض های داخلی و منطقه ای برجام و هم چنین برنامه ای است که برای این دو حوزه در سر دارند.
برای سیستم سیاستگذاری امنیت ملی ایران، داشتن یک درک صحیح، مستند و راهبردی از چشم انداز وسیع تری که آمریکا سعی می کند توافق هسته ای را بخشی از آن جلوه دهد (یا قرار بدهد) فوری ترین مسأله است.دو نکته زیر مقدمه ای را برای ورود به این بحث، تمهید می کند:
یکم- دولت اوباما شرط بسته است توافق هسته ای محیط سیاست داخلی و در نتیجه آن معادله قدرت در ایران را دگرگون خواهد کرد، طوری که روزی که محدودیت های برجام پایان یابد - اگر چنین روزی اساسا وجود داشته باشد- ایرانی نوین بر سر کار خواهد بود که از صفر شدن زمان گریز هسته ای در آن نباید نگران بود.
آمریکایی ها سعی می کنند در اظهارات علنی خود در این باره محتاط باشند ولی واضح است که روی این موضوع بیش از هر چیز دیگر حساب کرده اند. اگر بخواهم از یک تعبیر صریح تر استفاده کنم، نوعی اطمینان خاطر در آمریکا وجود دارد که توافق هسته ای مقدمه براندازی جمهوری اسلامی است نه مقدمه پذیرش آن به مثابه یک قدرت هسته ای پس از 10 یا 15 سال. تامل در ادبیات راهبردی که از سوی مقام ها، نشریات و مراکز مطالعات استراتژیک در آمریکا در حال تولید است، جزئیات بسیار خوبی از دینامیزم حصول این تغییر در ایران - آن گونه که آمریکا محاسبه یا برنامه ریزی کرده - در اختیار ما می گذارد. بیش از هر چیز آمریکایی ها روی 3 عامل حساب کرده اند:

1- افزایش تعامل با ایران که از دید آن ها بیش از آن که به معنای راه یافتن ایران به جامعه بین المللی باشد به معنای راه یافتن آمریکا به درون ایران است. (آمریکایی ها سال هاست می گویند مشکل اصلی آن ها این است که در ایران حضور ندارند.)
2- قدرت گرفتن آنچه آن ها بخش خصوصی سکولار می نامند از طریق افزایش تعامل مهندسی شده اقتصادی با آن که معتقدند در میان مدت جامعه سیاسی ایران را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد.
3- تسخیر افکار عمومی ایران و ایدئولوژی زدایی از آن در طول زمان به ویژه از طریق شکل دهی مستمر به دوقطبی هایی که یک سوی آن برنامه های امنیت ملی ایران قرار دارد و سوی دیگر آن معیشت به گروگان گرفته شده مردم. برای تست این الگو، نگاه آمریکایی ها به دوردست ها دوخته نشده است. آن ها مشخصا به همین انتخابات مجلس می نگرند که چند ماه دیگر برگزار خواهد شد. این انتخابات از این حیث که آشکار کند کدام دسته از نیروهای سیاسی، همکاران پروژه آمریکا برای دستکاری در معادله قدرت در ایران هستند، بسیار تعیین کننده خواهد بود و این صدها برابر مهم تر از توافق هسته ای و اتفاقی است که درون تاسیسات هسته ای ایران رخ خواهد داد.

دوم- تکه دوم پازل، ماهیتی ژئوپلیتیکی دارد. از بیش از یک سال قبل آمریکایی ها طراحی استراتژی را آغاز کردند که هدف از آن جلوگیری از تبدیل توافق هسته ای به ابزار افزایش قدرت ژئوپلیتیکی ایران بود. برخلاف بسیاری از تحلیل های موجود، اساس برنامه ژئوپلیتیکی فعلی آمریکا نه جلوگیری از هزینه شدن پول ناشی از توافق توسط ایران در محیطهای منطقه ای است و نه حتی ابتکار عمل های نظامی - امنیتی - سیاسی برای دگرگون کردن سرنوشت پرونده های اصلی منطقه. اساس این برنامه، تا آنجا که به ایران مربوط است، وادار کردن ایران به آغاز مذاکرات منطقه ای با آمریکاست. اینجا هم کلیدواژه خوش رنگ و لعاب تعامل، نقش اصلی را ایفا می کند. آمریکایی ها تصور می کنند اگر بتوانند هم زیرساخت ارتباط و هم مدل مذاکراتی شکل گرفته در پرونده هسته ای را به پرونده منطقه سرایت بدهند و ایران را سر میز مذاکره ژئوپلیتیکی بنشانند، بخش سخت ماجرا را پشت سر گذاشته اند. دقیقا از همین جاست که موضوع به دیگر تکه های پازل از جمله محیط سیاست داخلی ایران گره می خورد. آمریکایی ها می خواهند بگویند - و کسانی در داخل ایران دقیقا همین موضع را تکرار می کنند- که اگر یک توافق خوب در موضوع هسته ای حاصل شد، چرا تکرار این تجربه درباره مسائل منطقه ممکن نباشد؟ این صورت دیگر همان تعبیری است که رئیس جمهور اخیرا علاقه مند به تکرار آن شده مبنی بر این که قدرت سیاسی (کنایه از توان مذاکره با 1+5) در مدیریت بحران های منطقه ای، از قدرت نظامی و امنیتی ایران کارسازتر و مهم تر است.
این البته ظاهر قضیه است. طراحی آمریکا این است که اولا با نشاندن ایران پای میز مذاکره، ایران را وادار به پذیرش اصل بده بستان درباره موضوعات منطقه ای کرده و مذاکرات را بر چند و چون آن متمرکز کند. ثانیا آمریکایی ها تصور می کنند به محض نشستن ایران پای میز، می توانند با استفاده از توانایی های شبکه همکار خود در ایران، دو قطبی را که در انتخابات 92 درباره مسأله هسته ای شکل گرفت، این بار درباره مسائل منطقه ای بازسازی کنند و به این ترتیب یک بار دیگر - به زعم خودشان - به سرنوشت انتخابات ها در ایران شکل بدهند. در واقع، از دید آمریکا، آغاز مذاکرات ژئوپلیتیکی، نیروهایی را در ایران فعال خواهد کرد که عقب راندن آن ها برای جریان انقلابی به سادگی ممکن نیست و ثالثا آمریکا تصور می کند انتقال سیاستگذاری ژئوپلیتیکی در ایران به بخش دیپلماتیک، دستور کار منطقه ای ایران را تغییر خواهد داد و ایران دیگر نمی تواند همزمان با پیگیری راهبرد معاملاتی پای میز، راهبرد مقاومتی را در میدان پیش ببرد و به این ترتیب عملا وارد دورانی از محافظه کاری در موضوعات منطقه ای خواهد شد. علائمی از این که آمریکایی ها همه انرژی خود را بر گشودن این دو باب - باب مداخله در سیاست داخلی و باب نشاندن ایران پای میز مذاکره ژئوپلیتیکی - متمرکز کرده اند، وجود دارد که باید آن ها را بسیار جدی گرفت. اگر این باب ها گشوده شود یعنی برجام بدل به ابزار راهبردی آمریکا علیه ایران شده و اگر این پروژه مدیریت شود، می توان از توافق هسته ای فرصت ساخت.

در دوران پساتوافق، انقلابی‌تر می‌شویم

برخلاف تصورات کودکانه دشمنان و جریان ضدانقلاب مبنی بر تسلیم شدن ملت ایران در جریان مذاکرات هسته ای برای رسیدن به توافق و قرار گرفتن جمهوری اسلامی در مسیر عقب نشینی از اصول، آرمان و اهداف انقلابی، واقعیات صحنه از فراهم شدن زمینه ها و بسترها برای انقلابی تر عمل کردن در دوره پساتوافق حکایت می کند.
این تصورات، آرزوهای 37 ساله و بر ذهن رسوب کرده دشمنان است که در دوره پساتوافق، قصد دارند آن را به یک گفتمان تبدیل کرده و در چارچوب عملیات روانی، با ایجاد یأس و ناامیدی در میان پیروان جبهه انقلاب اسلامی در سراسر جهان از یک طرف و ایجاد امید در میان سردمداران حکومت های فاسد، مستبد و وابسته و در حال فرو ریختن در کشورهای اسلامی و هم چنین، ایجاد روحیه و امید در میان جریان ضدانقلاب از طرف دیگر، بهره ببرند. به طور قطع دشمنان در شکل دهی به چنین گفتمانی، با شکست قطعی روبه رو خواهند شد. گفتمان پایدار بر اساس واقعیات شکل می گیرد و هرگز نمی توان بر اساس تصورات ذهنی و آرزوهای غیرواقعی گفتمان سازی کرد.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در خطبه های عید سعید فطر با اشاره به رجزخوانی ها در جبهه استکبار مبنی بر تسلیم شدن ملت ایران فرمودند: «مقامات فعلی آمریکا از تسلیم ملت ایران حرف می زنند، البته، پنج رئیس جمهور قبلی آن ها نیز پس از انقلاب از این آرزوها داشتند، اما یا مردند، یا در تاریخ گم شدند و شما هم مثل آن ها، تسلیم ایران را مگر به خواب ببینید.»
واقعیت آن است که طی 37 سال گذشته، آمریکایی ها بر مبنای سیاست براندازی جمهوری اسلامی و به تاریخ سپردن انقلاب اسلامی، طرح ها و برنامه های گوناگونی را با کمک متحدان منطقه ای خود و عوامل وابسته در ایران و با صرف هزینه های میلیاردی پیاده سازی کردند؛ طرح هایی با هدف تغییر ساختار و تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران؛ ولی هر یک از این طرح ها نتیجه عکس داد و اکنون جمهوری اسلامی به یک قدرت بلامنازع منطقه ای تبدیل شده است.
مهار جمهوری اسلامی ایران، یکی از اهداف راهبردی آمریکا از لشکرکشی به منطقه پس از 11 سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم و اشغال افغانستان و عراق بود. آمریکا با این هدف و اهداف راهبردی دیگر، عراق را اشغال کرد و هزینه های سنگینی بابت این طرح پرداخت، نتیجه چه شد؟ اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده در این روزها که به ناچار برای همراه کردن کنگره با کاخ سفید برای توافق هسته ای با ایران به بیان برخی از واقعیت های آمریکا در حوزه سیاست خارجی روی آورده، در این باره با صراحت می گوید: «تریلیون ها دلار در جنگ عراق خرج شد، اما نفع اصلی این جنگ را ایران برد!»
واقعیت همین است که اوباما می گوید. در حالی که جنگ با عراق و اشغال این کشور، هدفی چون مهار ایران را دنبال می کرد، نتیجه اش به طور کامل برعکس به نفع جمهوری اسلامی رقم خورد. از این نمونه ها طی 37 سال گذشته فراوان است که آمریکایی ها با هدف تغییر ساختار، تغییر رفتار، یا مهار جمهوری اسلامی هزینه کرده اند، ولی نتیجه عملی کار آن ها به پیشرفت ایران، استحکام داخلی ایران و توسعه قدرت منطقه ای ایران منجر شده است. جنگ هشت ساله، نمونه قابل بررسی در این بحث است. جنگ با چه اهدافی علیه ایران طرح ریزی و آغاز شد و با چه نتایج و پیامدهایی به نفع ملت ایران پایان یافت. هر چند نمی توان مذاکرات و توافق احتمالی هسته ای میان ایران و کشورهای گروه 1+5 را با پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی در سال 1367 مقایسه کرد؛ ولی از حیث پیامدها با توجه به رجزخوانی دشمنان، می توان به آن اشاره کرد. حضرت امام (ره) از پذیرش قطعنامه به نوشیدن جام زهر یاد فرمودند و همین مطلب، دشمنان را متوهم کرد که انقلاب اسلامی از تاب افتاده و رهبر انقلابی انقلاب ایران تسلیم واقعیات شده است. پس از صدور پیام پذیرش قطعنامه، عده ای در داخل و کسانی در خارج و به ویژه جبهه استکبار، همگی تصور کردند امام خمینی روحیات انقلابی را کنار گذاشته و دست از مبارزه خواهد کشید و انقلاب اسلامی به تاریخ سپرده خواهد شد و جمهوری اسلامی هم با گذر زمان برای بقا، به یک حکومت عرفی تبدیل می شود.
در حالی که دشمنان و جریان ضدانقلاب از تصورات خود سرخوش بودند و برمبنای همین تصورات، آینده و بازگشت به دوران ماقبل انقلاب را در ذهن مرور می کردند، رهبر کبیر انقلاب اسلامی، انقلابی تر از پیش ظاهر شده و نقشه مبارزه برای دوران پساقطعنامه و پساجنگ را ترسیم کردند. ادبیات حضرت امام در برخی از پیام های پس از جنگ، به گونه ای است که گویا حضرت روح الله این پیام ها را در اوج جوانی و در آغاز انقلاب صادر کرده و هنوز با سختی های مبارزه مواجه نشده است. اما واقعیت آن است که حضرت امام در راه خدا قیام کرد و در مکتب او جهاد در راه خدا، خستگی و بن بست ندارد و پایانی بر آن متصور نیست، مگر زمانی که پرچم «لااله الاالله، محمد رسول الله» در سراسر جهان به اهتزاز درآید و حکومت بزرگ جهانی اسلام تحقق یابد. صدور پیام امام به مهاجران جنگ تحمیلی پس از چند ماه از پذیرش قطعنامه در سال 1367، نشان می دهد که نوشیدن جام زهر با پذیرش قطعنامه، نه پایان مبارزه و انقلاب، بلکه ورود به عرصه جدید مبارزات است. در بخش هایی از این پیام آمده است: «من بار دیگر از مسؤولان بالای نظام جمهوری اسلامی می خواهم که از هیچ کس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و کمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشای سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز کمونیسم شرق نکشند که ما هنوز در قدم های اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم.»
حضرت امام خمینی پس از سه دهه مبارزه و پشت سرگذاشتن یک دهه مملکت داری که هشت سال آن با جنگ همراه بود، با یک روحیه و نشاط کامل انقلابی، می فرمایند ما هنوز در قدم های اول مبارزه جهانی علیه شرق و غرب هستیم و مسؤولان باید در این مسیر کمربندها را محکم ببندند. حضرت روح الله در این پیام، بر حفظ روحیه انقلابی تأکید کرده و می نویسند: «امروز خداوند ما را مسؤول کرده است، نباید غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت باید مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را پابرجا داشت.»
حضرت روح الله با تدوین راهبرد مبارزه علیه جهانخواران شرق و غرب و حرکت بر اساس این راهبرد به منزله یک تکلیف الهی، از هزینه های سنگین چنین مبارزه ای هم آگاه بودند و درباره چنین هزینه هایی در پیام خود می آورند: «مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبه های دار می روند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته می شوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند، ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.»
در پایان این پیام سراسر انقلابی، آخرین جمله حضرت امام چنین است: «با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه ای آرام تان نمی گذارند».
گرچه تقدیر آن بود که حضرت امام پس از چند ماه از صدور این پیام انقلابی به ملکوت اعلی پرواز کند، ولی پرچم مبارزه را خلف صالح ایشان حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) بر دوش گرفت و طی 26 سال گذشته راه امام را که راه جهاد در راه خدا با دشمنان بشریت است، با قوت ادامه داده و امت خمینی در این مسیر، خامنه ای عزیز را لحظه ای تنها نگذاشته است. اینک و پس از 12 سال مقاومت ملت ایران بر سر حقوق هسته ای خود، مذاکرات ایران و گروه 1+5، ممکن است به توافق هسته ای بینجامد. دشمنان بر اساس کدامین دلایل از پایان مبارزه و تسلیم ایران سخن می گویند.
جبهه استکبار با استناد به کدام واقعیات، از تغییر رفتار منطقه ای ایران سخن به میان می آورد؟ دشمنان هیچ استدلالی ندارند و آنچه بیان می دارند، فقط آرزوهای آنان است. واقعیت آن است که امروز این جبهه استکبار است که طی 12 سال مذاکره، سرانجام تسلیم اراده ملت ایران شده و حاضر است ایران هسته ای و دارای چرخه سوخت را بپذیرد. اساساً اوضاع امروز ایران با شرایط پایان جنگ و پذیرش قطعنامه به طور کلی متفاوت است. امروز ایران یک قدرت بلامنازع در منطقه غرب آسیا بوده و ملت های به پا خاسته در این منطقه، در جبهه انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی هم افزا شده اند. اکنون جمهوری اسلامی دارای سرپنجه های قدرتمند در شرق مدیترانه از یک سو و سرپنجه های توانمند در خلیج عدن از سوی دیگر است.
اینک شرایط مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکای جهانخوار و رژیم صهیونیستی کودک کش، از هر زمان دیگر بیشتر فراهم است. بنابراین توافق هسته ای بین ایران و شش قدرت جهان، نه تنها از مبارزه ملت ایران با دشمنان نمی کاهد، بلکه پس از فارغ آمدن مسؤولان از موضوع هسته ای، مجال بیشتری به دست می آید تا به موضوعات دیگر، از جمله پیگیری آرمان های انقلاب و به ویژه کمک به ملت های در حال مبارزه با استکبار و متحدانش بیشتر توجه شود. اکنون جمهوری اسلامی قرارگاه اصلی و محور مقاومت در منطقه و کانون الهام بخش برای مسلمانان جهان و برای پدیده بیداری اسلامی است. امروز مسلمانان مبارز در سرزمین های اشغالی، در سوریه، در عراق، در لبنان، در بحرین، در یمن و دیگر کشورهای اسلامی، چشم امیدشان به جمهوری اسلامی و ملت انقلابی ایران است. وحشت جبهه استکبار ریشه در همین به پا خاستن مسلمانان و همراه شدن آنان با جمهوری اسلامی ایران دارد. بر همین اساس در چارچوب یک عملیات روانی، سردمداران جبهه استکبار و رسانه های آنان، می خواهند این گونه القا کنند که جمهوری اسلامی در دوره پساتوافق با تغییر رفتار در منطقه، بر سر ملت ها و جریان های انقلابی و مبارز معامله خواهد کرد. در چنین فضایی است که رهبر حکیم و دوراندیش انقلاب اسلامی، در خطبه های انقلابی خود در روز عید سعید فطر، همانند حضرت روح الله راهبرد انقلاب در دوره پساتوافق نسبت به موضوع مبارزه با جبهه استکبار را ترسیم کرده و ضمن تأکید بر این که در هر صورت سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد، فرمودند: «چه این متن تصویب بشود، چه نشود، ما از حمایت دوستان مان در منطقه دست نخواهیم کشید؛ از ملت مظلوم فلسطین، از ملت مظلوم یمن، از ملت و دولت سوریه، از ملت و دولت عراق، از مردم مظلوم بحرین، از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین. این ها همواره مورد حمایت ما خواهند بود.»
آری دشمنان و دوستان بدانند که ما مردم ایران در دوره پساتوافق، انقلابی‌تر می شویم و راه امام خمینی را با راهبری امام خامنه‌ای عزیز با قوت دنبال خواهیم کرد.
منبع مقاله: تسنیم



 

 



نیاز کاذب؛ روزنه نفوذ!

 

نویسنده: حسین شمسیان




 

بحران های اجتماعی یا اقتصادی بر عکس آنچه برخی تصور می‌کنند، نه همیشه حقیقی هستند و نه ماهیتی یکسان دارند، گروه‌ها و اتاق‌فکرهای نظام‌یافته‌ای وجود دارند که با شبیه‌سازی یک مسئله واقعی در الگویی آزمایشگاهی، مطالعات گوناگونی را روی آن انجام می‌دهند و حاصل این مطالعات را همچون دستاوردی گرانبها دستمایه اقدامات بعدی خود می‌کنند.
این دست اقدامات معمولا سیر مطالعاتی پرهزینه و طولانی‌مدتی دارد که گاه چند دهه در یک کشور به طول می‌انجامد! اما فایده صرف این همه هزینه و زمان طولانی چیست؟ برای متخصصان عملیات روانی و بحران‌سازی، تاثیرگذاری بر افکار عمومی و الزام حاکمان به ایجاد تغییرات و تن دادن به برخی خواسته‌ها، اهداف ارزشمند و گرانبهایی است که سرمایه‌گذاری در آن در مقایسه با محصول بدست آمده، از معامله‌ای پرسود خبر می‌دهد.
القاء نیاز، تهدید به خطری بزرگ و قریب‌الوقوع، بزرگ‌نمایی برخی حوادث و مشکلات و... از اصلی‌ترین روش‌ها برای دستیابی به نتیجه مورد نظر بحران‌سازان است که هریک به تنهایی یا بصورت توامان در کشورهای گوناگون مورد آزمایش قرار گرفته است. اما این قبیل اقدامات نیازمند دو عنصر کلیدی و مهم است نخست فرماندهی منسجم و مستقر و سپس رسانه‌های گوش به فرمان و یکپارچه. بدون این دو عنصر عملیات روانی اتاق بحران شکل نمی‌گیرد. در باب این شبیه‌سازی و عناصر آن و نسبت آن با شرایط کنونی کشور و تلاش برای نفوذ دشمن به ایران اسلامی نکاتی هست که با هم مرور می‌کنیم:

1- چند سال پیش، جان نگرو پونته جانشین پل برمر نخستین فرمانده و سیاستگذار آمریکا در عراق بعد از صدام شد. او مرد توانمندی بود که حضورش در منطقه آمریکای لاتین به عنوان سفیر، مصادف بود با کودتاها و ترورهای فزاینده! نگرو پونته هم پس از مدتی به آمریکا بازگشت و مسئول هدایت «جامعه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا» (که از سیا تا اف بی‌ای را دربر می‌گرفت) شد. مشهور است که او اندکی پیش از پایان ماموریتش، از یکی از رهبران سیاسی عراق پرسیده بود: «می‌دانی چرا در آمریکا هیچوقت کودتا نمی‌شود؟!» مقام عراقی دلایل زیادی از توزیع قدرت تا دموکراسی و … را برشمرده بود اما نگرو پونته در یک جمله به او گفته بود: «زیرا آمریکا در واشنگتن سفارت ندارد.»! این عبارت گویای نقش کلیدی سفارت‌های دشمن در کشور هدف، به عنوان مرکز فرماندهی کودتاهاست که نمونه‌های آن را در آشوب‌ها و بحران‌های گوناگون سال‌های اخیر به ویژه در منطقه آسیای میانه دیده‌ایم. تا آنجا که در جریان ناآرامی‌های اوکراین،برخی سفرا و نمایندگان سیاسی کشورهای اروپایی مستقیما در جمع متحصنین حاضر شده و حتی به توزیع غذا بین آنها پرداختند! اکنون و با اینکه سالهاست جاسوس خانه آمریکا در ایران تعطیل شده، بازگشایی سفارت انگلیس را باید به دیده تردید و حساسیت نگریست و آن را در همین راستا ارزیابی کرد.
2- هرچند رسانه‌ها در این ساختار نقشی مستقل دارند اما قطعا در غیاب مرکز فرماندهی، نقش آنها مهم‌تر و کلیدی‌تر می‌شود. سالها قبل رسانه‌هایی در کشورمان داشتیم که مقاله و تحلیل و یادداشت بی‌بی سی را بدون ذکر ماخذ و به عنوان تولید خودشان چاپ می‌کردند و در همین حد به پادویی برای آنها مشغول بودند! اما اکنون وضع پیچیده‌تر شده و دشمنان ما برای نفوذ به رفتار‌های حساب شده‌تری نیاز دارند. آنها اکنون به این نیاز دارند که در جامعه از یکسو دائما اینگونه اعلام شود که برای رسیدن به زندگی بهتر هیچ راهی جز دست کشیدن از ارزش‌ها و آرمان‌ها و کنار آمدن با صاحبان دنیا یعنی غرب و آمریکا وجود ندارد و از سوی دیگر هم اعلام شود که بدون این رخداد، ما در سیر قهقرایی به سراشیبی سقوط می‌رویم و روز به روز وضعمان بدتر می‌شود! همزمان با این دو القاء مسموم چند کار دیگر هم انجام شود تا معجونی از ترس و وحشت وتوهم به جامعه تزریق شود؛ مثلا خطر جنگ (!) برجسته‌سازی شود، یا توان مدیریت و دانش داخلی حقیر و ناتوان جلوه داده شود، منابع موجود کشور را برای اداره آن بسیار ناکافی و ناچیز جلوه دهند و خلاصه گشایش در همه امور زمین و زمان را به تحکیم و تجدید رابطه با آمریکا و غرب پیوند دهند.
این اصلی‌ترین نیاز غرب برای نفوذ در ایران است و آنها به خوبی درک کرده‌اند که بدون این القائات مسموم، توده‌های هوشیار مردم،کمترین اهمیتی به حضور یا عدم حضور آنها نمی‌دهند و حاضر نیستند برای وصال آنها، با آرمانهایشان وداع کنند.
3- اما انتخاب سوژه در این پروژه آزاد نیست! یعنی پیاده‌نظام رسانه‌ای عملیات نفوذ، حق ندارند نیاز‌های اساسی کشور را در زمره مطالبات و حتی آرزوهایشان بگنجانند! بلکه برعکس نیاز‌سازی برای جامعه باید به نوعی تحقیرآمیز هم باشد اما به گونه‌ای که مخالفت با آن، مخالفت با آزادی‌ها و مطالبات عمومی قلمداد شود! در این روش آزموده شده، مک دونالد اهمیت بیشتری از صنایع مادر و حساس دارد! کوکاکولا، نماد و سمبل آزادی و خوشبختی است و افتتاح یک بانک خارجی - بدون آنکه معلوم باشد با چه هدفی و چه میزان سرمایه‌ای به کشور می‌آید- نشانه گشوده شدن در اقتصاد جهان به کشور است! شاید باور این همه تحقیر برای خوانندگان سخت باشد اما بررسی یک نمونه تاریخی، صحت این ادعا را روشن می‌سازد.
اقتصاد شوروی در ایام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و باز شدن درهای آن کشور پس از هفتاد سال به سوی اقتصاد جهانی، این انتظار منطقی را ایجاد کرده بود که سیل سرمایه‌گذاران به آن دیار سرازیر شوند اما در نهایت تعجب، مک دونالد اقدام به تاسیس شعبی در مسکو نمود! آنها برای تحقیر کامل یک ملت، رسانه‌های مزدور را مامور نیاز‌سازی کردند و این شعار را جا انداختند که« مردم روسیه در فلان روز خاص، طعم آزادی و فرهنگ جهانی را با مک دونالد تجربه خواهند کرد»! و سپس در اقدامی کثیف فیلمی از صف مردمی که تحت تاثیر این القاء به خیابان آمده بودند را در رسانه‌های دنیا نشان دادند! رهبر انقلاب سالها قبل شیوه و شگرد عملیات روانی آن روزهای غرب در شوروی سابق و تلاش برای تکرار آن در ایران را به روشنی تبیین کردند:«طرح (فروپاشی شوروی) یک طرح نظامی نبود.
در درجه اوّل یک طرح رسانه‌ای بود که عمدتاً به‌وسیله تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه کند، می‌بیند که حدود پنجاه، شصت درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی بود... بعد از عامل رسانه‌ای و تبلیغی، در درجه دوم، عامل سیاسی و اقتصادی بود. عامل نظامی هیچ نبود. اما این طرح چه بود؟
گورباچف وقتی در سال 1985 سرِ کار آمد، شعاری که مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه اوّل و گلاسنوست در درجه دوم بود. تعبیر فارسی پروستریکا، بازسازی و اصلاحات اقتصادی است؛ و گلاسنوست یعنی اصلاحات در زمینه مسائل اجتماعی، آزادی بیان و امثال اینها. در یکی، دو سال اوّل، به وسیله رسانه‌ها، آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار به‌جایی رسید که توسط مراکز آمریکایی، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! ... این آغوش باز غرب، به‌عنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد! ... او به غربی‌ها و آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛... گورباچف کتابی به نام پروستریکا - انقلاب دوم - نوشته که انسان نشانه‌های این فریب خوردگی را در آن مشاهده می‌کند.. مدتی گذشت، سیل تبلیغات غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی - سمبل‌های لباس «مک‌دونالد» و از این چیزهایی که در واقع جزو سمبل‌های آمریکایی است - در شوروی راه پیدا کرد....»(19/4/79)این سخنان به وضوح از نقش و کارکرد رسانه‌ها و دل بستن آمریکا به وطن‌فروشان برای ساقط کردن یک نظام خبر می‌دهد. البته در همان سخنرانی رهبر معظم انقلاب چندین دلیل در ضعف و خطای تحلیلی قیاس ایران با شوروی سابق برشمردند که موضوع این نوشتار نیست.
4- اما چرا و چگونه ممکن است تبلیغات رسانه‌ای، نماد‌سازی و تبلیغات جهت‌دار تاثیری اینچنین داشته باشد؟! باید قبول کرد که رسانه‌های کم‌تیراژ و کم محتوا فی‌نفسه و به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. بخصوص وقتی نیازهای حقیری مثل مک دونالد یا پرواز مستقیم تهران - نیویورک و خواسته‌های مهوع و کوچکی از این دست را در دستور کار خود قرار دهند!
اما اگر پروژه نفوذ را برنامه‌ای هوشمند و طراحی شده با محاسبات دقیق بدانیم نباید از نقش عوامل دیگر این سناریو غفلت کنیم، از نقش دست‌های پشت پرده اقتصادی که آمادگی دارند در صورت زمین ماندن مطالبات رسانه‌ای ،با اقتصاد ملی بازی کنند و مثلا درکوتاه زمانی نرخ دلار را افزایش بدهند تا به زعم خودشان مردم را از ایستادگی پشیمان کنند و آنها را وادار به کوتاه آمدن بکنند! (درست شبیه همان گرایی که فتنه گران در سال 88 برای تشدید تحریم‌ها با هدف به زانو در آوردن جمهوری اسلامی به آمریکا دادند) آیا برای این دسته و نقش آنها در ایجاد نارضایتی ملی فکری شده است!؟
از نقش کسانی که با تند‌ترین ادبیات در پی شکستن مرزهای اعتقادی و ملی و فکری مردم و ناامیدی آنها از هر بهبود و سامانی هستند! کسانی که در کسوت کارشناس و متخصص، دستاوردهای بومی را صرفا هزینه‌زا و مشکل‌آفرین معرفی می‌کنند و روحیه ذلت و یأس به جامعه تزریق می‌کنند! برای اینها چه فکری شده است و تکلیف آنها چیست!؟ در کنار اینها می‌توان به ناراضی‌سازی و تشدید مشکلات مردم اشاره کرد؛ مثلا هرگاه درگشودن گره از کار مردم تعلل شود، رسانه‌های وابسته بهتر می‌توانند زمینه را برای پذیرش منجی بیرونی فراهم کنند. اصلا گاهی این افراد بخشی از پروژه را به عهده دارند و کم‌کاری و ایجاد نارضایتی، سهم تعیین شده برای آنها به حساب می‌آید!

افزون بر این عوامل، مقهور و مرعوب شدن خواص نیز به پیشبرد پروژه نفوذ دامن می‌زند. عده‌ای از خواص در برداشتی نادرست و به دلیل آنکه به معنی واقعی در بین مردم حضور ندارند، تصور می‌کنند تبلیغات رسانه‌ای، خواست همه مردم است و به خود اجازه اظهار نظر مخالف نمی‌دهند! عده‌ای عافیت‌طلبی را بر اظهارنظر و روشنگری ترجیح می‌دهند حاضر نمی‌شوند باردیگر پای آرمان‌ها فداکاری کنند و عده‌ای دیگر، خسته از مبارزه و انقلاب، خستگی خود را به پای مردم می‌نویسند به کنج عزلت خزیده ،سکوت می‌کنند! طبیعی است که در اثر سکوت و روشنگری نکردن خواص، دامن زدن دائمی به نیازهای واقعی و ساختگی جامعه و بالاخره ناراضی‌تراشی عامدانه، نیل به عملیات نفوذ برای دشمن، توهمی دست یافتنی‌تر قلمداد می‌شود و هر روز به نحوی بر دامنه آن افزوده می‌گردد!
روزی با اختلاف‌افکنی بین وفاداران به انقلاب، روزی با قرار دادن «اقتصاد» در برابر «استقلال» و روزی با ایجاد بحران‌های ساختگی، با کوتاهی در رسیدگی به حال مردم، با حمله به ارکان نظام توسط عواملی از درون نظام! آنها با سرعت و شتابی چشمگیر به تعداد و تکرار ضربات و همزمان به نشان دادن در باغ سبز‌ها ادامه می‌دهند تا بلکه به زعم خود کار را یکسره کنند! در چنین شرایطی تکلیف آحاد جامعه و البته خواص سنگین‌تر نیست!؟
منبع مقاله: روزنامه کیهان



 

 



سهم انگلیسی پروژه نفوذ

 

نویسنده: حسام‌الدین برومند




 

اول شهریور 94، سفارت انگلیس در تهران پس از یک وقفه 4 ساله بازگشایی شد. پیش از آن در یک اقدام پرسش برانگیز، شبکه بی بی‌سی برای فعالیت یک هفته ای در تهران -در هفته پایانی مردادماه- مجوز گرفته بود. و بالاخره در طلیعه همین نوشته باید یادآوری کرد که طی هفته ها و ماه‌های گذشته، انگلیس چندین و چند بار ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرده است.!
اکنون سوالی که به پیش کشیده می شود این است که میان بازگشایی سفارت انگلیس، فعالیتها و تحرکات به اصطلاح رسانه ای بی بی سی و پمپاژ ادعای حقوق بشری علیه ایران چه ارتباطی برقرار است؟ آیا اضلاع این مثلت، تصادفی کنار هم قرار گرفته و این صحنه، کاملا اتفاقی و عادی رخ داده است؟ یا می تواند بر اثر یک سناریو و طراحی از پیش تعیین شده‌ای برای نیل به اهدافی ترسیم شده باشد؟ برای رسیدن به پاسخ، نکات زیر قابل اعتناست. پس لطفا بخوانید:
1- بیش از یکسال است که برخی رسانه های معاند و اپوزیسیون و بخصوص شبکه بی بی سی پیگیر برقراری رابطه ایران و انگلیس در سطح بازگشایی سفارت هستند. به طوری که با فضاسازی رسانه ای در نقش عامل مهم دیپلماسی عمومی دولت انگلیس در ارتباط با ایران، تمایل و تلاش لندن برای بازگشایی سفارت در تهران و از سرگیری روابط دیپلماتیک با ایران را بسیار مهم نشان می دهند.
نکته قابل توجه این است که در این میان، تلاش شده با سانسور تصویر به شدت منفی انگلیس در افکار عمومی ایران، علت کاهش روابط را تنها حادثه اعتراضی سال 90 به سفارت این کشور-که منجر به تعطیلی سفارت شد- مطرح نموده و اکنون تنها بر همکاری و تعامل به اصطلاح سازنده میان دو کشور مانور می دهند. اما این گونه تلاشها و فضاسازی‌های رسانه‌ای ولو با لطایف الحیل بنگاه های خبرپراکنی همچون بی بی سی و شبکه عنکبوتی اپوزیسیون نمی تواند حافظه تاریخی ملت ایران و افکار عمومی کشورمان را منحرف نماید. کارنامه سیاه و پلید انگلیسی ها در تاریخ ایران فراموش ناشدنی است.
2- اما نکته مهم‌تر این است که بازگشایی سفارت انگلیس در تهران و تحرکات شبکه بی بی سی طی ماههای گذشته و شواهد و قرائن غیرقابل خدشه ای که در ادامه به آن اشاره می شود، نشان می دهد به دنبال بسترسازی برای اجرای "پروژه نفوذ" در ایران هستند. افشای پروژه نفوذ چندی پیش از سوی رهبر بصیرانقلاب در دیدار با شرکت کنندگان در اجلاس مجمع جهانی اهل بیت و رادیو و تلویزیون های اسلامی مطرح شد. حضرت آقا در بیاناتی حکیمانه و روشنگرانه به این نکته کلیدی اشاره فرمودند که غرب از طریق توافق هسته ای به دنبال راه نفوذ در کشور است و این نفوذ در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رهگیری می‌شود و اینجا بود که آقا تاکید کردند ما اجازه نفوذ به دشمن را نخواهیم داد. اما سوالی که به میان می آید این است که انگلیس از طریق بازگشایی سفارت خود در تهران و اکتیو کردن بی بی سی برای برخی دسترسی‌های داخلی در شرایط فعلی، چگونه راه نفوذ را در دوره پسا توافق دنبال می‌کند و در این پروژه چه سهمی بر عهده گرفته است؟
پاسخ کوتاه و سرراست این سوال این است که راه نفوذ انگلیسی ها از دالان تحرکات حقوق بشری علیه ایران می گذرد. برای همین است که بی بی سی در ماههای گذشته بارها در گزارش های متعددی این آدرس را می‌دهد که ارتباط با فعالان حقوق بشر و کمک به نهادهای غیر دولتی حامی حقوق بشر در ایران –بخوانید عناصر و بازوهای پروژه نفوذ- از فعالیت‌های اصلی سفارت انگلیس در آینده خواهد بود و دقیقا اینجاست که رمز و راز اصرار بر بازگشایی سفارت انگلیس در تهران از سوی ترمینال رسانه ای بیگانه و ضد انقلاب به پیشقراولی بی بی سی پیگیری و رهگیری شد.
به عنوان نمونه و از میان کدهای متعددی که سناریوی نفوذ انگلیسی از دالان حقوق بشری را نشان می دهد؛ می توان به گزارش بی بی سی در اواخر خرداد 93 اشاره کرد که به امکان ارتباط با فعالان حقوق بشر و فشار بر دولت و نهادهای ایرانی برای رعایت موازین حقوق بشری از سوی سفارت انگلیس- که آن زمان تعطیل بود- سخن به میان می آورد و ریچارد دالتون سفیر سابق انگلیس در ایران در پاسخ به سوال مجری بی بی سی می گوید: " می شود فعالیتهای حقوق بشری در مورد ایران را ادامه داد و به برخی سازمانهای غیر دولتی در ایران کمک کرد اما باید به محدودیتهای داخل ایران هم توجه داشت.اگر مقامات ایرانی ممنوعیتی را علیه برخی تماسها برقرار کنند کشورهای اروپایی می توانند به این محدودیتها اعتراض کنند و در غیر این صورت ایجاد روابط بر خلاف قوانین ایران کار سختی است."
خب؛ این سندی است که به وضوح راه نفوذ را آدرس می دهد و البته می‌دانند که این راه نفوذ کار آسانی نیست.
3- و بالاخره باید گفت مثلث بازگشایی سفارت انگلیس در تهران؛ تحرکات بی بی سی برای دسترسی به داخل وخط نفوذ در پوشش حقوق بشری به موازات موضوع توافق هسته ای دنبال می شود و همه اینها اضلاع یک پروژه بزرگ‌تر هستند. بدون شک با هوشیاری مسئولان و رسانه های متعهد می توان این سناریوهاو دسیسه ها را خنثی کرد.
طبق شواهد و قرائن طی هفته‌ها و ماه‌های در پیش رو باید منتظر بازی و سناریوهای چند لایه حقوق بشری بر ضد ایران اسلامی بود. این بازی با نزدیک شدن به انتخابات مجلس ذیل پروژه نفوذ بالا خواهد گرفت ولی با هشدار به موقع و به هنگام رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم و مسئولین، بد خواهان نظام طرفی نخواهند بست. ان‌شاء الله



 

 




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |