برجام94

نیاز کاذب؛ روزنه نفوذ!

 

نویسنده: حسین شمسیان




 

بحران های اجتماعی یا اقتصادی بر عکس آنچه برخی تصور می‌کنند، نه همیشه حقیقی هستند و نه ماهیتی یکسان دارند، گروه‌ها و اتاق‌فکرهای نظام‌یافته‌ای وجود دارند که با شبیه‌سازی یک مسئله واقعی در الگویی آزمایشگاهی، مطالعات گوناگونی را روی آن انجام می‌دهند و حاصل این مطالعات را همچون دستاوردی گرانبها دستمایه اقدامات بعدی خود می‌کنند.
این دست اقدامات معمولا سیر مطالعاتی پرهزینه و طولانی‌مدتی دارد که گاه چند دهه در یک کشور به طول می‌انجامد! اما فایده صرف این همه هزینه و زمان طولانی چیست؟ برای متخصصان عملیات روانی و بحران‌سازی، تاثیرگذاری بر افکار عمومی و الزام حاکمان به ایجاد تغییرات و تن دادن به برخی خواسته‌ها، اهداف ارزشمند و گرانبهایی است که سرمایه‌گذاری در آن در مقایسه با محصول بدست آمده، از معامله‌ای پرسود خبر می‌دهد.
القاء نیاز، تهدید به خطری بزرگ و قریب‌الوقوع، بزرگ‌نمایی برخی حوادث و مشکلات و... از اصلی‌ترین روش‌ها برای دستیابی به نتیجه مورد نظر بحران‌سازان است که هریک به تنهایی یا بصورت توامان در کشورهای گوناگون مورد آزمایش قرار گرفته است. اما این قبیل اقدامات نیازمند دو عنصر کلیدی و مهم است نخست فرماندهی منسجم و مستقر و سپس رسانه‌های گوش به فرمان و یکپارچه. بدون این دو عنصر عملیات روانی اتاق بحران شکل نمی‌گیرد. در باب این شبیه‌سازی و عناصر آن و نسبت آن با شرایط کنونی کشور و تلاش برای نفوذ دشمن به ایران اسلامی نکاتی هست که با هم مرور می‌کنیم:

1- چند سال پیش، جان نگرو پونته جانشین پل برمر نخستین فرمانده و سیاستگذار آمریکا در عراق بعد از صدام شد. او مرد توانمندی بود که حضورش در منطقه آمریکای لاتین به عنوان سفیر، مصادف بود با کودتاها و ترورهای فزاینده! نگرو پونته هم پس از مدتی به آمریکا بازگشت و مسئول هدایت «جامعه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا» (که از سیا تا اف بی‌ای را دربر می‌گرفت) شد. مشهور است که او اندکی پیش از پایان ماموریتش، از یکی از رهبران سیاسی عراق پرسیده بود: «می‌دانی چرا در آمریکا هیچوقت کودتا نمی‌شود؟!» مقام عراقی دلایل زیادی از توزیع قدرت تا دموکراسی و … را برشمرده بود اما نگرو پونته در یک جمله به او گفته بود: «زیرا آمریکا در واشنگتن سفارت ندارد.»! این عبارت گویای نقش کلیدی سفارت‌های دشمن در کشور هدف، به عنوان مرکز فرماندهی کودتاهاست که نمونه‌های آن را در آشوب‌ها و بحران‌های گوناگون سال‌های اخیر به ویژه در منطقه آسیای میانه دیده‌ایم. تا آنجا که در جریان ناآرامی‌های اوکراین،برخی سفرا و نمایندگان سیاسی کشورهای اروپایی مستقیما در جمع متحصنین حاضر شده و حتی به توزیع غذا بین آنها پرداختند! اکنون و با اینکه سالهاست جاسوس خانه آمریکا در ایران تعطیل شده، بازگشایی سفارت انگلیس را باید به دیده تردید و حساسیت نگریست و آن را در همین راستا ارزیابی کرد.
2- هرچند رسانه‌ها در این ساختار نقشی مستقل دارند اما قطعا در غیاب مرکز فرماندهی، نقش آنها مهم‌تر و کلیدی‌تر می‌شود. سالها قبل رسانه‌هایی در کشورمان داشتیم که مقاله و تحلیل و یادداشت بی‌بی سی را بدون ذکر ماخذ و به عنوان تولید خودشان چاپ می‌کردند و در همین حد به پادویی برای آنها مشغول بودند! اما اکنون وضع پیچیده‌تر شده و دشمنان ما برای نفوذ به رفتار‌های حساب شده‌تری نیاز دارند. آنها اکنون به این نیاز دارند که در جامعه از یکسو دائما اینگونه اعلام شود که برای رسیدن به زندگی بهتر هیچ راهی جز دست کشیدن از ارزش‌ها و آرمان‌ها و کنار آمدن با صاحبان دنیا یعنی غرب و آمریکا وجود ندارد و از سوی دیگر هم اعلام شود که بدون این رخداد، ما در سیر قهقرایی به سراشیبی سقوط می‌رویم و روز به روز وضعمان بدتر می‌شود! همزمان با این دو القاء مسموم چند کار دیگر هم انجام شود تا معجونی از ترس و وحشت وتوهم به جامعه تزریق شود؛ مثلا خطر جنگ (!) برجسته‌سازی شود، یا توان مدیریت و دانش داخلی حقیر و ناتوان جلوه داده شود، منابع موجود کشور را برای اداره آن بسیار ناکافی و ناچیز جلوه دهند و خلاصه گشایش در همه امور زمین و زمان را به تحکیم و تجدید رابطه با آمریکا و غرب پیوند دهند.
این اصلی‌ترین نیاز غرب برای نفوذ در ایران است و آنها به خوبی درک کرده‌اند که بدون این القائات مسموم، توده‌های هوشیار مردم،کمترین اهمیتی به حضور یا عدم حضور آنها نمی‌دهند و حاضر نیستند برای وصال آنها، با آرمانهایشان وداع کنند.
3- اما انتخاب سوژه در این پروژه آزاد نیست! یعنی پیاده‌نظام رسانه‌ای عملیات نفوذ، حق ندارند نیاز‌های اساسی کشور را در زمره مطالبات و حتی آرزوهایشان بگنجانند! بلکه برعکس نیاز‌سازی برای جامعه باید به نوعی تحقیرآمیز هم باشد اما به گونه‌ای که مخالفت با آن، مخالفت با آزادی‌ها و مطالبات عمومی قلمداد شود! در این روش آزموده شده، مک دونالد اهمیت بیشتری از صنایع مادر و حساس دارد! کوکاکولا، نماد و سمبل آزادی و خوشبختی است و افتتاح یک بانک خارجی - بدون آنکه معلوم باشد با چه هدفی و چه میزان سرمایه‌ای به کشور می‌آید- نشانه گشوده شدن در اقتصاد جهان به کشور است! شاید باور این همه تحقیر برای خوانندگان سخت باشد اما بررسی یک نمونه تاریخی، صحت این ادعا را روشن می‌سازد.
اقتصاد شوروی در ایام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و باز شدن درهای آن کشور پس از هفتاد سال به سوی اقتصاد جهانی، این انتظار منطقی را ایجاد کرده بود که سیل سرمایه‌گذاران به آن دیار سرازیر شوند اما در نهایت تعجب، مک دونالد اقدام به تاسیس شعبی در مسکو نمود! آنها برای تحقیر کامل یک ملت، رسانه‌های مزدور را مامور نیاز‌سازی کردند و این شعار را جا انداختند که« مردم روسیه در فلان روز خاص، طعم آزادی و فرهنگ جهانی را با مک دونالد تجربه خواهند کرد»! و سپس در اقدامی کثیف فیلمی از صف مردمی که تحت تاثیر این القاء به خیابان آمده بودند را در رسانه‌های دنیا نشان دادند! رهبر انقلاب سالها قبل شیوه و شگرد عملیات روانی آن روزهای غرب در شوروی سابق و تلاش برای تکرار آن در ایران را به روشنی تبیین کردند:«طرح (فروپاشی شوروی) یک طرح نظامی نبود.
در درجه اوّل یک طرح رسانه‌ای بود که عمدتاً به‌وسیله تابلو، پلاکارد، روزنامه، فیلم و غیره اجرا شد. اگر کسی محاسبه کند، می‌بیند که حدود پنجاه، شصت درصدِ آن مربوط به تأثیر رسانه‌ها و ابزارهای فرهنگی بود... بعد از عامل رسانه‌ای و تبلیغی، در درجه دوم، عامل سیاسی و اقتصادی بود. عامل نظامی هیچ نبود. اما این طرح چه بود؟
گورباچف وقتی در سال 1985 سرِ کار آمد، شعاری که مطرح کرد، شعار پروستریکا در درجه اوّل و گلاسنوست در درجه دوم بود. تعبیر فارسی پروستریکا، بازسازی و اصلاحات اقتصادی است؛ و گلاسنوست یعنی اصلاحات در زمینه مسائل اجتماعی، آزادی بیان و امثال اینها. در یکی، دو سال اوّل، به وسیله رسانه‌ها، آواری از حرف و تحلیل و تفسیر و تشویق و جهت‌دهی و پیشنهاد بر سر گورباچف فرو ریخت و کار به‌جایی رسید که توسط مراکز آمریکایی، گورباچف به عنوان مرد سال معرفی شد! ... این آغوش باز غرب، به‌عنوان یک مشوّق بزرگ، گورباچف را فریب داد! ... او به غربی‌ها و آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛... گورباچف کتابی به نام پروستریکا - انقلاب دوم - نوشته که انسان نشانه‌های این فریب خوردگی را در آن مشاهده می‌کند.. مدتی گذشت، سیل تبلیغات غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی - سمبل‌های لباس «مک‌دونالد» و از این چیزهایی که در واقع جزو سمبل‌های آمریکایی است - در شوروی راه پیدا کرد....»(19/4/79)این سخنان به وضوح از نقش و کارکرد رسانه‌ها و دل بستن آمریکا به وطن‌فروشان برای ساقط کردن یک نظام خبر می‌دهد. البته در همان سخنرانی رهبر معظم انقلاب چندین دلیل در ضعف و خطای تحلیلی قیاس ایران با شوروی سابق برشمردند که موضوع این نوشتار نیست.
4- اما چرا و چگونه ممکن است تبلیغات رسانه‌ای، نماد‌سازی و تبلیغات جهت‌دار تاثیری اینچنین داشته باشد؟! باید قبول کرد که رسانه‌های کم‌تیراژ و کم محتوا فی‌نفسه و به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. بخصوص وقتی نیازهای حقیری مثل مک دونالد یا پرواز مستقیم تهران - نیویورک و خواسته‌های مهوع و کوچکی از این دست را در دستور کار خود قرار دهند!
اما اگر پروژه نفوذ را برنامه‌ای هوشمند و طراحی شده با محاسبات دقیق بدانیم نباید از نقش عوامل دیگر این سناریو غفلت کنیم، از نقش دست‌های پشت پرده اقتصادی که آمادگی دارند در صورت زمین ماندن مطالبات رسانه‌ای ،با اقتصاد ملی بازی کنند و مثلا درکوتاه زمانی نرخ دلار را افزایش بدهند تا به زعم خودشان مردم را از ایستادگی پشیمان کنند و آنها را وادار به کوتاه آمدن بکنند! (درست شبیه همان گرایی که فتنه گران در سال 88 برای تشدید تحریم‌ها با هدف به زانو در آوردن جمهوری اسلامی به آمریکا دادند) آیا برای این دسته و نقش آنها در ایجاد نارضایتی ملی فکری شده است!؟
از نقش کسانی که با تند‌ترین ادبیات در پی شکستن مرزهای اعتقادی و ملی و فکری مردم و ناامیدی آنها از هر بهبود و سامانی هستند! کسانی که در کسوت کارشناس و متخصص، دستاوردهای بومی را صرفا هزینه‌زا و مشکل‌آفرین معرفی می‌کنند و روحیه ذلت و یأس به جامعه تزریق می‌کنند! برای اینها چه فکری شده است و تکلیف آنها چیست!؟ در کنار اینها می‌توان به ناراضی‌سازی و تشدید مشکلات مردم اشاره کرد؛ مثلا هرگاه درگشودن گره از کار مردم تعلل شود، رسانه‌های وابسته بهتر می‌توانند زمینه را برای پذیرش منجی بیرونی فراهم کنند. اصلا گاهی این افراد بخشی از پروژه را به عهده دارند و کم‌کاری و ایجاد نارضایتی، سهم تعیین شده برای آنها به حساب می‌آید!

افزون بر این عوامل، مقهور و مرعوب شدن خواص نیز به پیشبرد پروژه نفوذ دامن می‌زند. عده‌ای از خواص در برداشتی نادرست و به دلیل آنکه به معنی واقعی در بین مردم حضور ندارند، تصور می‌کنند تبلیغات رسانه‌ای، خواست همه مردم است و به خود اجازه اظهار نظر مخالف نمی‌دهند! عده‌ای عافیت‌طلبی را بر اظهارنظر و روشنگری ترجیح می‌دهند حاضر نمی‌شوند باردیگر پای آرمان‌ها فداکاری کنند و عده‌ای دیگر، خسته از مبارزه و انقلاب، خستگی خود را به پای مردم می‌نویسند به کنج عزلت خزیده ،سکوت می‌کنند! طبیعی است که در اثر سکوت و روشنگری نکردن خواص، دامن زدن دائمی به نیازهای واقعی و ساختگی جامعه و بالاخره ناراضی‌تراشی عامدانه، نیل به عملیات نفوذ برای دشمن، توهمی دست یافتنی‌تر قلمداد می‌شود و هر روز به نحوی بر دامنه آن افزوده می‌گردد!
روزی با اختلاف‌افکنی بین وفاداران به انقلاب، روزی با قرار دادن «اقتصاد» در برابر «استقلال» و روزی با ایجاد بحران‌های ساختگی، با کوتاهی در رسیدگی به حال مردم، با حمله به ارکان نظام توسط عواملی از درون نظام! آنها با سرعت و شتابی چشمگیر به تعداد و تکرار ضربات و همزمان به نشان دادن در باغ سبز‌ها ادامه می‌دهند تا بلکه به زعم خود کار را یکسره کنند! در چنین شرایطی تکلیف آحاد جامعه و البته خواص سنگین‌تر نیست!؟
منبع مقاله: روزنامه کیهان



 

 



سهم انگلیسی پروژه نفوذ

 

نویسنده: حسام‌الدین برومند




 

اول شهریور 94، سفارت انگلیس در تهران پس از یک وقفه 4 ساله بازگشایی شد. پیش از آن در یک اقدام پرسش برانگیز، شبکه بی بی‌سی برای فعالیت یک هفته ای در تهران -در هفته پایانی مردادماه- مجوز گرفته بود. و بالاخره در طلیعه همین نوشته باید یادآوری کرد که طی هفته ها و ماه‌های گذشته، انگلیس چندین و چند بار ایران را به نقض حقوق بشر متهم کرده است.!
اکنون سوالی که به پیش کشیده می شود این است که میان بازگشایی سفارت انگلیس، فعالیتها و تحرکات به اصطلاح رسانه ای بی بی سی و پمپاژ ادعای حقوق بشری علیه ایران چه ارتباطی برقرار است؟ آیا اضلاع این مثلت، تصادفی کنار هم قرار گرفته و این صحنه، کاملا اتفاقی و عادی رخ داده است؟ یا می تواند بر اثر یک سناریو و طراحی از پیش تعیین شده‌ای برای نیل به اهدافی ترسیم شده باشد؟ برای رسیدن به پاسخ، نکات زیر قابل اعتناست. پس لطفا بخوانید:
1- بیش از یکسال است که برخی رسانه های معاند و اپوزیسیون و بخصوص شبکه بی بی سی پیگیر برقراری رابطه ایران و انگلیس در سطح بازگشایی سفارت هستند. به طوری که با فضاسازی رسانه ای در نقش عامل مهم دیپلماسی عمومی دولت انگلیس در ارتباط با ایران، تمایل و تلاش لندن برای بازگشایی سفارت در تهران و از سرگیری روابط دیپلماتیک با ایران را بسیار مهم نشان می دهند.
نکته قابل توجه این است که در این میان، تلاش شده با سانسور تصویر به شدت منفی انگلیس در افکار عمومی ایران، علت کاهش روابط را تنها حادثه اعتراضی سال 90 به سفارت این کشور-که منجر به تعطیلی سفارت شد- مطرح نموده و اکنون تنها بر همکاری و تعامل به اصطلاح سازنده میان دو کشور مانور می دهند. اما این گونه تلاشها و فضاسازی‌های رسانه‌ای ولو با لطایف الحیل بنگاه های خبرپراکنی همچون بی بی سی و شبکه عنکبوتی اپوزیسیون نمی تواند حافظه تاریخی ملت ایران و افکار عمومی کشورمان را منحرف نماید. کارنامه سیاه و پلید انگلیسی ها در تاریخ ایران فراموش ناشدنی است.
2- اما نکته مهم‌تر این است که بازگشایی سفارت انگلیس در تهران و تحرکات شبکه بی بی سی طی ماههای گذشته و شواهد و قرائن غیرقابل خدشه ای که در ادامه به آن اشاره می شود، نشان می دهد به دنبال بسترسازی برای اجرای "پروژه نفوذ" در ایران هستند. افشای پروژه نفوذ چندی پیش از سوی رهبر بصیرانقلاب در دیدار با شرکت کنندگان در اجلاس مجمع جهانی اهل بیت و رادیو و تلویزیون های اسلامی مطرح شد. حضرت آقا در بیاناتی حکیمانه و روشنگرانه به این نکته کلیدی اشاره فرمودند که غرب از طریق توافق هسته ای به دنبال راه نفوذ در کشور است و این نفوذ در عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی رهگیری می‌شود و اینجا بود که آقا تاکید کردند ما اجازه نفوذ به دشمن را نخواهیم داد. اما سوالی که به میان می آید این است که انگلیس از طریق بازگشایی سفارت خود در تهران و اکتیو کردن بی بی سی برای برخی دسترسی‌های داخلی در شرایط فعلی، چگونه راه نفوذ را در دوره پسا توافق دنبال می‌کند و در این پروژه چه سهمی بر عهده گرفته است؟
پاسخ کوتاه و سرراست این سوال این است که راه نفوذ انگلیسی ها از دالان تحرکات حقوق بشری علیه ایران می گذرد. برای همین است که بی بی سی در ماههای گذشته بارها در گزارش های متعددی این آدرس را می‌دهد که ارتباط با فعالان حقوق بشر و کمک به نهادهای غیر دولتی حامی حقوق بشر در ایران –بخوانید عناصر و بازوهای پروژه نفوذ- از فعالیت‌های اصلی سفارت انگلیس در آینده خواهد بود و دقیقا اینجاست که رمز و راز اصرار بر بازگشایی سفارت انگلیس در تهران از سوی ترمینال رسانه ای بیگانه و ضد انقلاب به پیشقراولی بی بی سی پیگیری و رهگیری شد.
به عنوان نمونه و از میان کدهای متعددی که سناریوی نفوذ انگلیسی از دالان حقوق بشری را نشان می دهد؛ می توان به گزارش بی بی سی در اواخر خرداد 93 اشاره کرد که به امکان ارتباط با فعالان حقوق بشر و فشار بر دولت و نهادهای ایرانی برای رعایت موازین حقوق بشری از سوی سفارت انگلیس- که آن زمان تعطیل بود- سخن به میان می آورد و ریچارد دالتون سفیر سابق انگلیس در ایران در پاسخ به سوال مجری بی بی سی می گوید: " می شود فعالیتهای حقوق بشری در مورد ایران را ادامه داد و به برخی سازمانهای غیر دولتی در ایران کمک کرد اما باید به محدودیتهای داخل ایران هم توجه داشت.اگر مقامات ایرانی ممنوعیتی را علیه برخی تماسها برقرار کنند کشورهای اروپایی می توانند به این محدودیتها اعتراض کنند و در غیر این صورت ایجاد روابط بر خلاف قوانین ایران کار سختی است."
خب؛ این سندی است که به وضوح راه نفوذ را آدرس می دهد و البته می‌دانند که این راه نفوذ کار آسانی نیست.
3- و بالاخره باید گفت مثلث بازگشایی سفارت انگلیس در تهران؛ تحرکات بی بی سی برای دسترسی به داخل وخط نفوذ در پوشش حقوق بشری به موازات موضوع توافق هسته ای دنبال می شود و همه اینها اضلاع یک پروژه بزرگ‌تر هستند. بدون شک با هوشیاری مسئولان و رسانه های متعهد می توان این سناریوهاو دسیسه ها را خنثی کرد.
طبق شواهد و قرائن طی هفته‌ها و ماه‌های در پیش رو باید منتظر بازی و سناریوهای چند لایه حقوق بشری بر ضد ایران اسلامی بود. این بازی با نزدیک شدن به انتخابات مجلس ذیل پروژه نفوذ بالا خواهد گرفت ولی با هشدار به موقع و به هنگام رهبر معظم انقلاب و هوشیاری مردم و مسئولین، بد خواهان نظام طرفی نخواهند بست. ان‌شاء الله



 

 



آیا «نایاک» خودی است؟
 

 

نویسنده: محمد قادری





 

پیشبرد استراتژی «نفوذ» با تطهیر لابی مشکوک

پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» هفته گذشته در مطلبی با عنوان «خانواده ای در سایه، پشت پرده لابی ایران در آمریکا» به افشاگری پیرامون موسسه «شورای ملی ایرانیان آمریکا» ـ نایاک ـ پرداخت و مدعی شد که این موسسه با نفوذ در ارکان قدرت سیاسی ایالات متحده آمریکا منافع جمهوری اسلامی ایران را پیگیری می کند.
در همین راستا، رسانه های ضد انقلاب بلافاصله در اقدامی هماهنگ، موجی را در ضدیت با این موسسه به راه انداخته و به شدت علیه آن موضع گرفتند. در این میان اما؛ برخی رسانه های ایرانی بدون توجه به پیشینه و سابقه اعضای نایاک ـ NIAC ـ افشاگری دیلی بیست و به دنبال آن ضدیت رسانه های ضد انقلاب با این موسسه را دلیلی بر هماهنگی نایاک با اهداف و سیاست های جمهوری اسلامی و کمک های این موسسه به کشورمان ارزیابی کرده و به تطهیر آن پرداختند.
بروز این اتفاقات و دادن این آدرس غلط درباره موسسه نایاک در حالی است که اسناد، شواهد و عملکرد اعضای این موسسه در مقاطع مختلف و درباره موضوعات گوناگون، در خوش بینانه ترین حالت حکم به «مأمور دو جانبه بودن» آنان می دهد، مامورانی که در پی یک «تطهیر» هوشمندانه و مدیریت شده، قرار است نقش پیاده نظام «پروژه نفوذ» ایالات متحده آمریکا در کشورمان را بازی کنند.
بر این اساس؛ به نظر می رسد که برخی رسانه های داخلی آگاهانه یا از سر نادانی، بستر این نفوذ مدیریت شده را فراهم آورده و خود به بخشی از این پازل تبدیل شده اند.
در این باره؛ با اذعان به این مسئله که استفاده از لابی قدرتمند توسط یک نظام سیاسی در داخل ارکان قدرت یک نظام دیگر امری معقول و مبتنی بر منافع ملی تعریف می شود، اما توجه به نکات زیر به روشنی نشان می دهد که موسسه شورای ملی ایرانیان آمریکا نه تنها نقش یک لابی موثر ایرانی را در نظام سیاسی آمریکا نداشته که اتفاقا در موارد بسیاری همگام با سیاست های خصمانه دولتمردان آمریکایی و علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران ایفای نقش کرده است.
آیا «نایاک» خودی است؟

الف) پیشینه رییس و اعضای نایاک

«تریتا پارسی» رییس ۴۱ ساله این موسسه که در خانواده ای زرتشتی و در شهر اهواز متولد شده، در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به دلیل آنچه از آن با عنوان سرکوب گری جمهوری اسلامی ایران یاد می کند، مجبور به مهاجرت و پذیرش تابعیت سوئدی شده است.
وی که فارغ التحصیل رشته سیاست خارجی از دانشگاه جان هاپکینز آمریکاست بارها با موضوعاتی چون نقض حقوق بشر در ایران، تصویر دروغینی از کشورمان نزد افکار عمومی غرب ایجاد کرده و دولت آمریکا را به برخورد با دولت جمهوری اسلامی ایران تشویق کرده است، چنانچه مثلا در گفتگو با سایت برانداز جرس وابسته به جنبش موسوم به سبز می گوید: «با توجه به تقلب در انتخابات ۸۸ و نقض گسترده حقوق بشر در ایران، دولت اوباما نباید سکوت کند بلکه باید در این باره موضع قوی تری اتخاذ کند.»
پارسی همچنین در جریان ۲۲ ماه مذاکرات هسته ای اخیر با اعضای ۱+۵ از یک سو نقش فعالی در مشاوره به تیم آمریکایی داشت و از سوی دیگر نقش ویژه ای در خط دهی به پیاده نظام رسانه ای غرب ایفا می کرد، چنانچه به ویژه در پایان دو ضرب الاجل وین ۸ در آذرماه ۹۳ و وین ۱۰ در تیرماه ۹۴ نقش موثری در پروژه «مقصرنمایی ایران» ـ BLAME GAME ـ داشت و خوراک رسانه ای امثال «بی بی سی فارسی، من و تو، العربیه، رویترز، سی ان ان، صدای آمریکا و...» در این باره از سوی وی تامین می شد.
نکته آنکه؛ آنچه در مورد شخص تریتا پارسی به عنوان رییس این موسسه عنوان شد به طور کلی در مورد دیگر اعضا نیز صدق می کند که هر یک با توجه به گستره نفوذ خود به انجام وظیفه مشغول بوده و در مقاطع مختلف از نفوذ خود در داخل کشور استفاده کرده اند، چنانچه «هومن مجد» در دولت اصلاحات و «هوشنگ امیراحمدی» در دولت احمدی نژاد نقش رابط را بازی می کردند. هومن مجد البته نقش ویژه ای را هم در جریان مذاکرات هسته ای به عنوان رابط میان ایران، آمریکا و لابی جی استریت ایفا کرد.
«جیسون رضاییان»نیز که به دلیل تلاش برای انتقال اطلاعات محرمانه از کشور هم اکنون در بازداشت به سر می برد و اتفاقا کاخ سفید تلاش بسیاری را برای آزادی او انجام داده است یکی دیگر از عناصر شناخته شده این تشکیلات است. البته ناگفته نماند که افرادی چون «شیرین عبادی» که همکاری سازمانی او با محافل بهایی و صهیونیستی محرز است نیز ارتباط مستقیم با این موسسه دارد.

ب) ارتباط نایاک با لابی صهیونیستی «جی استریت»

لابی قدرتمند یهودیان لیبرال در آمریکا موسوم به «جی استریت» که به طور سنتی به دموکرات ها گرایش دارد اگرچه به ظاهر در تقابل با لابی تندروهای صهیونیست موسوم به «آیپک» که بیشتر به نومحافظه کاران و جمهوریخواهان آمریکا نزدیک است، قرار دارد اما همانند آیپک ماموریت پیگیری و تامین خواسته های رژیم غاصب اسراییل را در بخشی از ارکان قدرت در ایالات متحده بر عهده دارد. این مسئله شاید آنگاه روشن تر شود که بدانیم خاستگاه هر دو لابی مذکور علیرغم دو ویترین متفاوت، تشکیلات راکفلرهاست.
نکته آنکه؛ شورای ملی ایرانیان آمریکا بنا بر اسناد موجود همکاری زیادی با این لابی داشته تا جایی که در موضوعات مختلف میان آنان تقسیم کار شده است. بارزترین شاهد مثال این مدعا همان پروژه سنگین مقصرنمایی ایران در جریان مذاکرات هسته ای است، مسئله ای که البته با هوشمندی تیم مذاکره کننده و همچنین رسانه های ایرانی عملا در مقطع حصول توافق به سرانجام نرسید. البته شایان ذکر است که این پروژه در دوره اجرایی شدن توافق همچنان ادامه خواهد داشت.
در این رابطه مشورت های هماهنگ و مداوم لابی جی استریت از یک سو و تشکیلات نایاک از سوی دیگر به هسته اصلی مذاکره کنندگان آمریکایی به ویژه «وندی شرمن»، «ویلیام بیل برنز» و «جک سالیوان» که اتفاقا هر سه یهودی هستند، نکته ای است که نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت و ادعای وطن دوستی اعضای نایاک را باور کرد.

ج) پروژه مشترک «جی استریت» و «ضد انقلاب» با محوریت «دیلی بیست»

نگاهی به خاستگاه و مواضع پایگاه خبری ـ تحلیلی «دیلی بیست» به عنوان آغازگر این عملیات نکات جالبی را به دست می دهد. این وب سایت نه چندان مطرح، اگرچه با پوشش نظرات متفاوت و بعضا متضاد معمولا سعی می کند چهره ای غیر جناحی از خود نشان دهد اما در مواردی چون موضوعات مربوط به سیاست های رژیم صهیونیستی در سرزمین های اشغالی و یا مذاکرات هسته ای ایران با ۱+۵ عموما مواضعی علیه نتانیاهو و حزب حاکم تندرو در اسراییل داشته و به نوعی همگام با تفکرات لابی جی استریت حرکت کرده است.
نتیجه آن‌که؛ به نظر می رسد کاخ سفید در راستای راهبرد کلان براندازی نرم و پروژه نفوذ گام به گام در ایران، یکی از ده ها ابزار خود را به کار انداخته است. به بیان دقیق تر؛ هجمه به نایاک و جنگ روانی گسترده ضد انقلاب علیه این تشکیلات با کلید واژه «لابی ایرانی در آمریکا»، عملیاتی است هوشمندانه و هدفمند که با هدف «تطهیر» این موسسه کاملا مشکوک، نزد افکار عمومی داخل ایران کلید خورده و تلاش می کند تا از این رهگذر پروژه کلان نفوذ را به اسم «تلاش برای ترمیم روابط ایران و آمریکا» یا «پیگیری منافع ایران در آمریکا» تکمیل کند. این عملیات البته بی تردید نیازمند همکاری برخی رسانه ها و محافل داخلی است، که چنانچه در ابتدای گزارش اشاره شد، متاسفانه این امکان برای آنان فراهم آمده است.
منبع مقاله : خبرگزاری مهر




فصل شکار لندن
 

 

نویسنده: مجتبی اصغری





 


رونمایی از زوایای پروژه نفوذ اقتصادی
برخلاف ادعاهای لابی‌های دلالی سیاسی - اقتصادی که مدعی هستند همواره کوشیده‌اند فقط برای «بهبود زندگی مردم ایران» با «تحریم‌های اروپا و آمریکا» مبارزه کنند، شواهد و مستندات بسیاری حکایت از آن دارد که دلالان مذکور هیچ گاه صرفا برای برداشته شدن تحریم‌ها تلاش نکرده‌اند، بلکه رسما به عنوان عوامل رسمی وابسته به کنگره‌ها و وزارتخانه‌های غربی، کوشیده‌اند در ظاهری «ایران‌دوست» با به‌کارگیری اصول «دیپلماسی عمومی»، به مهندسی جامعه ایرانی پرداخته و جهت تحریم‌ها را تغییر دهند. به طور مثال لابی نایاک وابسته به کنگره آمریکا که با مساعدت برخی عوامل نفوذی حتی تا مرحله حضور در مذاکرات «ایران و 1+5» نیز صعود کرد، در گزارش «از دست دادن میلیاردها دلار؛ هزینه تحریم ایران بر اقتصاد آمریکا» که با همکاری دلال نفتی مشهور ایرانی، نگارش شده، رسما می‌گوید: ما باید کاری کنیم مستقیما سپاه، مراکز علمی و دانشگاهی، بانک‌ها و موسسات مالی و مراکز دولتی همکار با نهادهای دفاعی ایران هدف تحریم‌ها قرار گیرند و مسیر برای بهره‌برداری آمریکا و اروپا از بازار ایران با حمایت از لابی‌های داخلی فراهم شود. این خطی است که رسما در متن برجام و قطعنامه 2231 قابل ردیابی است.

لابی مشترک چاپندگان جهانی

هدف اصلی این است که لابی اقتصادی مشترک میان ایران و اروپا و آمریکا تقویت شود و با اتکا به قدرت اقتصادی خود «اصول سیاست خارجی» کشور را با تهدید به وارد آوردن فشار مستقیم و خردکننده به مردم، تغییر دهد. به همین جهت است که سیاست‌های ایجاد شفافیت اقتصادی در کشور و اجرای اصول اقتصاد مقاومتی با فشار و منفی‌بافی گروهی مشترک از رسانه‌ها و نفوذی‌ها مواجه شده و به‌رغم تعریف و تمجید دولتی‌ها حتی چند قدم در مرحله اجرا پیشرفت نداشته است.
این لابی اقتصادی مشترک، هر چند در بدنه مملو از دلالان دولتی و بین‌المللی دون‌پایه است اما وجود برخی نام‌ها در رأس آن نشان از اهمیت نقش تعریف شده در عرصه «سیاست خارجی غرب» دارد. «سر ریچارد دالتون»، دیپلمات ارشد و شوالیه انگلیسی چتم هاوس، «جک‌استراو» وزیر اسبق خارجه انگلیس، نورمن لامونت وزیر اسبق بازرگانی انگلیس، هوبرت ودرین وزیر پیشین خارجه فرانسه و هیلاری کلینتون و مادلین آلبرایت وزرای پیشین خارجه آمریکا، پشت‌پرده کمیته بازاریابی آمریکایی - انگلیسی نفت و گاز ایران در لندن قرار دارند و از ارتباطات مالی گسترده‌ای با لابی‌های اقتصادی دلالی مذکور برخوردارند.

اقتصاد پیش‌مرگ سیاست

به طور مثال نورمن لامونت از مدیران چند صندوق سرمایه‌گذاری انگلیسی- آمریکایی از جمله «گروه بالی» به شمار می‌رود. گروه بالی از طریق علاقبند، مدیر ارشد خود، تاکنون میلیون‌ها دلار خرج کمپین انتخاباتی هیلاری کلینتون کرده است! همچنین مجموعه لامونت پیش از این بیش از 900 هزار دلار خرج پروژه «آشتی ایران و آمریکا» وزارت خارجه اوباما کرده است. از طرفی گروه بالی به طور همزمان از روابط ویژه‌ای با کارگزاران غربگرای ایران برخوردار است و سهم عمده‌ای از ثروت و نفوذ خود را از صنعت نفت و گاز ایران کسب کرده است.
الی گرانپایه، عضو شورای روابط خارجی اروپا می‌گوید: «حضور در ایران بسیار به نفع بریتانیاست، چرا که میز ایران بدون تماس با جامعه و سیاستمداران این کشور نمی‌تواند به وظایف خود عمل کند. جمع‌آوری اطلاعات از داخل ایران به نفع آمریکا و اسرائیل است. ما فقط در موضوع هسته‌ای جدی نیستیم و خواهان مشارکت در اقتصاد ایران هستیم و باید با سندروم استعماری دایی‌جان ناپلئون در داخل ایران مبارزه کنیم».
ریچارد دالتون، سرکنسول انگلیس در اسرائیل و سفیر این کشور در تشکیلات خودگردان فلسطین که در روند به اصطلاح صلح خاورمیانه، بسیار موثر بود و در فاصله سال‌های 2003 تا 2006 سفیر انگلیس در ایران بوده، در رابطه با اهمیت برقراری ارتباط سیاسی- اقتصادی ایران و انگلیس می‌گوید: «مهم‌تر از روابط ایران و آمریکا، بازسازی اعتبار انگلیس در خاورمیانه است».
او به همراه وزرای نام برده شده، از مدیران رسمی «بزرگ‌ترین نشست بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی برای جلب سرمایه‌گذاران اروپایی در لندن» بود که سال گذشته برگزار شد! کنفرانسی که وزارت خارجه انگلیس رسما ارتباط آن با دولت این کشور را تکذیب کرد و در عین حال نهاوندیان، رئیس دفتر روحانی، پیامی حمایت‌آمیز برای دیپلمات‌های ارشد برگزارکننده آن فرستاد!
هدف اصلی از برگزاری شوهای به اصطلاح «جذب سرمایه‌گذار خارجی» ایران در لندن همان است که دالتون و استراو بر آن تاکید دارند. انگلیس می‌خواهد «کلیددار ورود و خروج کشورها» به بازار ایران باشد و متاسفانه هم‌اکنون ایران در رسمیت‌بخشی به این تحلیل نقشی مهم و داوطلبانه ایفا می‌کند!
از طرفی این شاید بزرگ‌ترین کلاهی باشد که بر سر جبهه غربگرایان ایران رفته، چرا که ابتدا حجم زیادی از منابع ملی را به عنوان «باج» به آمریکایی‌ها پرداخت کردند و سپس در رویه‌ای غیرعادی اصرار به پرداخت «باج مضاعف» به انگلیسی‌ها دارند! حتی در این میان برای دله‌های اروپایی نیز سهمی ویژه در نظر گرفته‌اند و حق استعمار و استثمار نیمه‌ورشکسته‌ها و ضعفای اروپایی همچون هلند، بلژیک، ایتالیا و... را هم رسمیت بخشیده‌اند!

بازار ایران هدیه به ضعفای اروپا!

در اقتصاد حرف اول «سودآوری تصمیمات» است. اگر مبنای افزایش بی‌حساب و کتاب واردات از اروپا و آمریکا در دوره‌های مختلف به قدرت رسیدن غربگرایان در ایران، قربانی کردن اقتصاد پای سیاست خارجی نیست، پس چطور آقایان آمارهای ذیل را توجیه می‌کنند؟!
براساس آمار رسمی گمرک جمهوری اسلامی ایران در 5 ماه نخست 94، محصولات اساسی کشاورزی همچنان در صدر کالاهای وارداتی قرار دارند و 5 کالای «ذرت دامی» به قیمت ۵۲۸ میلیون دلار، «برنج» به قیمت ۳۵۴ میلیون دلار، «کنجاله سویا» به قیمت ۳۳۸ میلیون دلار، «دانه سویا» به قیمت ۳۲۷ میلیون دلار و «گندم» به قیمت ۲۹۱ میلیون دلار عمده محصولات وارداتی کشور در این مدت به شمار می‌روند. اما نکته قابل توجه مبادی وارداتی عمده محصولات اساسی کشور است. محصولات اساسی مذکور در حالی از هلند، سوییس، انگلستان، آلمان، ایتالیا و... وارد شده‌اند که امکان خریداری آنها از کشورهای منطقه و همسایه چون قزاقستان و روسیه با قیمت پایین‌تر به علت هزینه حمل‌ونقل کمتر وجود دارد. این مساله صریحا خلاف بند دوازدهم سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی است که در آن اشاره شده است: «افزایش قدرت مقاومت و کاهش آسیب‌پذیری اقتصاد کشور از طریق توسعه پیوندهای راهبردی و گسترش همکاری و مشارکت با کشورهای منطقه و جهان بویژه همسایگان».

استقلال و سیاست خارجی وابسته

به همین جهت است که مضرات یک سیاست خارجی غیر مستقل که به جز حراج منابع و منافع ملی، برنامه دیگری برای برقراری ارتباط با دنیا ندارد، حتی می‌تواند به علت تیز کردن دندان طمع کشورهایی که از منظر رتبه قدرت در موضع ضعیف‌تری از دولت هدف قرار دارند، از مقابله با «جنگ مستقیم» نیز خطرناک‌تر باشد، چرا که «تهدید به جنگ» ذاتا کشورهای اروپایی را به علت قرار گرفتن در موقعیت اقتصادی و سیاسی پایین‌تر و وابستگی به منابع انرژی خاورمیانه، از طمع‌ورزی منصرف می‌کند و به عبارتی دست خالی آنها را در استعمارورزی بی‌پشتوانه قدرت، به نمایش می‌گذارد اما وادادگی در عرصه سیاست خارجی «باج‌خواهی» را به «حق عمومی» همه اعضای کلوب تبدیل کرده و صف باج‌خواهان را طولانی و طولانی‌تر می‌کند!
علاوه بر آن با در پیش گرفتن چنین سیاستی، رونق اقتصادی که هیچ؛ باید انتظار ادامه روند ورشکستگی تولیدکنندگان داخلی و تحلیل رفتن زیرساخت‌های پرهزینه و گران‌قیمت ایرانی را داشته باشیم که به واسطه کاهش تولید، به تدریج از دور خارج می‌شوند. جالب اینجاست که در عین حال شعار می‌دهند هدف از معامله منافع ملی در حوزه «هسته‌ای»، جذب سرمایه‌گذار خارجی و فروش بیشتر نفت و گاز است در حالی که منابع نفت و گاز را هم همچون هسته‌ای و سایر زیرساخت‌های اقتصادی پیش‌تر در زد و بند با دیپلمات‌های عالیرتبه و دلالان دون‌پایه، پیش‌فروش کرده و خرج سیاست خارجی پرهزینه و کم‌بازده غیربومی کرده‌اند.

بورس و بازار بیمار

با درک اصول سیاست خارجی غربگرایان ایرانی، تحلیل وضعیت اقتصادی غیرقابل دفاع کشور در شرایط به اصطلاح «پسا‌تحریم» در بورس و بازار، کار چندان مشکلی نیست. آنها نه «زبان بین‌الملل» را بهتر از قبلی‌ها می‌شناسند و نه بر خلاف قمپزهای گزاف، بهره‌هوشی ویژه‌ای در حوزه سیاست دارند! تنها مزیت نسبی سیاستمداران غربگرای ایران به دیگران، به رسمیت شناختن «حق باج‌خواهی» و «استثمار» غرب است!
برد این اقلیت پر هزینه در انکار منابع و منافع قدرت ملی و تضعیف ساختارهای ابرقدرتی کشور همچون سپاه و ارتش و تولیدکنندگان داخلی و کارشکنی در برابر سیاست‌های بومی قدرت‌آفرین همچون «اقتصاد مقاومتی» است. معامله با دشمن و پرداخت «حق دلالی» به همه رابطان دون‌پایه، با هدف تثبیت قدرالسهم استثماری بیگانه در حوزه منافع ملی به منظور کسب حمایت خارجی برای تضمین «دوام سیاسی» از سیاست‌های رسمی این سیاستمداران «بی‌وطن» است. حال حساب کنید در چنین شرایطی «کلاه وطن» و «ملی‌گرایان» و حامیان استقلال کشور کجای معرکه است! درک این مار و پله خطرناک و کشف چنین پازل هولناکی بهترین مسیر برای رمزگشایی از مفاد برجام و نقش جک استراو در کنفرانس بازاریابی برای صنعت نفت و گاز ایران در لندن است!
منبع مقاله : وطن امروز




آماده باشید
 

 






 

برگزیده بیانات رهبر انقلاب درباره آمادگی در برابر خطر نفوذ دشمن
آنچه در این نوشتار می‌خوانید، برگزیده‌ای بیانات امام خامنه‌ای مدظله‌العالی درباره لزوم حفظ آمادگی نیروهای مؤمن در برابر خطر نفوذ دشمن در دوره پس از توافق هسته‌ای می‌باشد.

* کید دشمن را هرگز از نظر دور مدارید. غفلت ما برای دشمنان ما فرصت‌‌آفرین است. درس علی علیه‌‌السّلام به ما این است که: «من نام لم ینم عنه»(1)
* باید دید نقشه‌ی دشمن چیست. نقشه‌ی دشمن در درجه‌ی اوّل ایجاد اختلاف است. نقشه‌ی دوّم دشمن نفوذ است.(2)
* به نظر من مسئله‌ی بعد از برجام، از مسئله‌ی برجام مهم‌تر است.(3)
* دستگاه‌های مختلف، دستگاه‌های اقتصادی، دستگاه‌های فرهنگی- توجّه داشته باشند که ما در داخلِ نقشه‌ی طرّاحی شده‌ی دشمن قرار نگیریم و بازی نکنیم؛ که فلان تصمیمی که ما می‌گیریم، چه در زمینه‌ی سیاست، چه در زمینه‌ی اقتصاد، چه در زمینه‌ی تجارت، چه در زمینه‌ی فرهنگ، کمک بکند به آن بسته‌ی تعیین‌شده‌ی دشمن که برای خودشان هست.(4)
* فرهنگ غرب، یک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکننده‌ی فرهنگ‌هاست. هرجا غربی‌ها وارد شدند، فرهنگ‌های بومی را نابود کردند، بنیان‌های اساسىِ اجتماعی را از بین بردند؛ تا آنجایی که توانستند، تاریخ ملت‌ها را تغییر دادند، زبان آن‌ها را تغییر دادند، خط آن‌ها را تغییر دادند. هر جا انگلیس‌ها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل کردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند.(5)
* نیروهای مؤمن ما در سرتاسر کشور بدانند که حرکت، به‌سمت اهداف و آرمان‌های اسلامی است؛ در این هیچ تردیدی نیست. و همه خودشان را آماده نگه بدارند، همه آماده باشند؛ نیروهای مؤمن، نیروهای اصیل و معتقد در سرتاسر کشور -که بحمدالله اکثریّت قاطع این کشور را هم تشکیل می‌دهند- آماده‌به‌کار باشند. آماده‌به‌کار به معنای آماده‌ی جنگ نیست؛ یعنی هم آماده‌ی کار اقتصادی باشند، هم آماده‌ی کار فرهنگی باشند، هم آماده‌ی کار سیاسی باشند، هم آماده‌ی حضور در میدان‌ها و عرصه‌های مختلف باشند؛ آماده باشند، ما همه باید آماده باشیم. در مقابل این جهت‌گیری‌های دشمنان -که دشمنان ما شب و روز نمی‌شناسند- ما هم بایستی شب و روز نشناسیم و همه آماده باشیم. و وعده‌ی الهی هم راست است؛ خدای متعال وعده‌اش راست است، ما سوءظنّ به وعده‌ی الهی [نباید داشته باشیم‌]. یک‌بار من اینجا عرض کردم که باید به خدا پناه ببریم و سوءظنّ به وعده‌ی الهی [نداشته باشیم‌]. خدای متعال لعنت کرده؛ الظّآنّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دآئِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ اَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ سآءَت مَصیرًا یعنی خدا لعنت کرده کسانی را که به خدا سوءظن داشته باشند. حُسن ظنّ به خدا این است که وقتی می‌گوید که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم»، این را باور کن؛ این حسن ظنّ به خدا است؛ وقتی می‌فرماید: لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه، این را باور کنیم. اگر حقیقتاً نیّت ما نصرت دین الهی است -معنای نصرت خدا همین است- بدانیم که خدای متعال نصرت خواهد کرد و تردیدی در این زمینه نداشته باشیم؛ وقتی انسان با این روحیّه حرکت کرد، آن‌وقت آن سکینه‌ای که عرض کردیم بر دل‌های ما ان‌شاءالله نازل خواهد شد.(6)

پی‌نوشت‌ها:

1. اجلاس جهانی علما و بیداری اسلامی ۹۲/۰۲/۰۹
2. دیدار اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام و اتحادیه رادیو و تلویزیون‌های اسلامی ۹۴/۰۵/۲۶
3. دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان ۹۴/۰۶/۱۲
4. دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت ۹۴/۰۶/۰۴
5. دیدار جوانان استان خراسان شمالی ۹۱/۰۷/۲۳
6. دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان ۹۴/۰۶/۱۲

منبع مقاله :
Khamenei.ir




روش آمریکا برای نفوذ به ایران و تسلط بر منطقه
 

 

نویسنده: عبدالله عبداللهی




 

آنچه در این متن بنا داریم به آن بپردازیم، راهبردهای کلان آمریکا برای دستیابی به هدف نهایی (از میان برداشتن انقلاب و جمهوری اسلامی) است و در این میان مهمترین نکته آن است که موضوع هسته‌ای و "جزئیات فنی" آنچه تحت عنوان متن برجام روی میز است، در قیاس با خواب‌های کلان‌تری که آمریکا برای ایران دیده، به موضوعی دست‌دوم بدل می‌شود. اگر امروز به برجام می‌پردازیم –که باید بپردازیم- راه بهتر آن است که برجام را نیز از این ناحیه زیر ذره‌بین قرار داده و اگر بناست اقدامی شود-که باید بشود- با تصویب یک "فکت شیت" دقیق (حق شرط و حق تحفظ و به عبارت دیگر شروط مجلس بر مفاد مبهم توافق)، برخی راه‌های سوءاستفاده‌های مختلف از برجام و به‌ویژه سوءاستفاده سیاسی از آن سد شود.
ادعای اصلی این یادداشت است که آمریکا در مواجهه با ایران دو راهبرد کلان را در دستور کار قرار داده و برای تحقق این راهبردها، تاکتیکی آزموده‌شده را برگزیده است.
"تغییر نرم در ایران از طریق مدیریت افکار عمومی" و "تحدید قدرت" دو راهبرد اصلی آمریکا علیه ایران است که به صورت موازی، هماهنگ و دیالکتیک‌وار توسط آمریکا دنبال می‌شود و این خطری به غایت و به شدت فراتر از اشکالات برجام است و معتقدم اگر در این زمینه نیز تدابیر لازم از هم‌اکنون اتخاذ نشود، عاقبتی بس ناگوار در انتظارمان خواهد بود.
اما آمریکا برای پیش‌بردن این دو راهبرد به صورت موازی، به یک تاکتیک ویژه و صدالبته به یک "جریان سیاسی خاص" در ایران نیازمند است و اساساً بدون این دو پیش‌شرط کلیدی، پیگیری این دو راهبرد علیه ایران امکان‌پذیر نیست. تاکتیک ویژه آمریکا، همان روش آزموده شده برای مدیریت و شرطی‌کردن افکار عمومی است؛ "دوقطبی‌"هایی که یک سوی آن مسئله معیشت و توسعه و سوی دیگر آن مولفه‌های قدرت ملی و امنیت ملی ایران است.
اما برای شکل‌گیری این دوقطبی‌های بسیار کلیدی علاوه بر اقدامات میدانی آمریکا و متحدانش از قبیل اعمال برخی تحریم‌ها، فشارها و محدودیت‌ها، حضور و تقویت یک جریان غربگرا در ایران عنصری کلیدی و حیاتی است. و اساساً این رشته از الزامات و نیازها برای پیگیری اهداف راهبردی آمریکا بدون تقویت و حضور جریان غربگرا در داخل ایران به هیچ وجه عملیاتی نخواهد بود.
از همین روست که همواره معتقد بوده‌ام یکی از ملاحظات بسیار جدی آمریکا در مسیر پیش‌رو، تلاش همه جانبه برای تقویت جریان غربگرا در مسندهای قدرت در ایران است و در صورتی که این موضوع با برخی از هدفهای کوتاه مدت آمریکا دچار تلاقی و تزاحم شود، آمریکایی‌ها تقویت این جریان را بر بسیاری از امور ترجیح خواهند داد.

سوال کلیدی آن است که آمریکا از این پس چه خواهد کرد؟

آمریکا بلافاصله پس از جمع‌بندی نهایی مذاکرات در وین و حتی پیش از آن، پروژه‌های پساتوافق را کلید زده است. البته غرب و غربزدگان داخلی دوست دارند با معنابخشی غلط به برجام، راه چند ساله را یک‌روزه طی کنند و آمریکا و نمادهایش- از مک‌دونالد گرفته تا جاسوس‌خانه‌اش- را از همین امروز در تهران و ایران ببینند. اگر در این امر موفق شدند-که انشاءالله قطعاً نخواهند شد- فبها، ولی اگر نشدند مسئله را پایان یافته نمی‌توان تلقی کرد: شکل‌دهی به دوقطبی "تحولات منطقه- مسئله معیشت" و همزمان با آن-اما با ضریب کمتر- شکل‌دهی به دوقطبی "حقوق بشر- مسئله معیشت" برنامه‌های اصلی آمریکا در ایام و ماه‌های پیش‌رو خواهد بود.
آمریکایی‌ها و متحدانش به زعم خود در این روند یک بازی دوسر برد برای خود شروع کرده‌اند. اگر همه چیز آنچنان که آنها راغبند پیش برود و چنین دوقطبی‌هایی را شکل دهند دو حالت بیشتر رخ نخواهد داد. حالت اول آن است که ایران بر اثر فشارهای بیرونی و شکل‌گیری دوقطبی‌های درونی و به منظور پیش‌گیری از معضلات امنیتی و شورش‌های اجتماعی به درخواست‌ قدرت‌های زورگو تن داده و به ترتیب از راهبردهای خود در منطقه، تصمیمات خود در حوزه‌هایی مانند فناوری موشکی و ... و همچنین اعتقادات خود در زمینه‌های فرهنگی و حقوق بشر چشم‌پوشی کرده و آنها را "تا حد رضایت‌بخشی برای غرب" به کنار بگذارد.
اتفاقی که در این حالت افتاده آن است که ایران به دست خود و تحت فشار بیرونی اولاً دچار "قلب ماهیت" و ثانیاً به "شیر بی یال و اشکم و دم"ی تبدیل شده و اساساً دیگر موضوعیتی نداشته و تهدیدی برای رژیم‌های زورگو و مستکبر نخواهد بود.
اما حالت دوم آن است که با شکل‌گیری دوقطبی‌هایی که عنصر کاتالیزور و قوام‌بخش آن یک جریان غربزده داخلی است، اگر جمهوری اسلامی نیز از تمکین به خواست‌ غربی‌ها که اینک با شکل‌گیری دوقطبی‌ها به مطالبه بخش مهمی از افکار عمومی نیز تبدیلش کرده‌اند، سرباز زد، ناآرامی‌های اجتماعی به شکل گسترده‌ای شکل گرفته و کودتای نرمی همچون آنچه در فتنه 88 به دنبالش بودند رخ دهد.
لذا آمریکا هم برای تغییر در ایران و همچنین برای بسط قدرت و سیطره در منطقه، خواب‌های مهمی دیده‌ است، با این حال معتقدم راه تسلط آمریکا بر منطقه نیز از نفوذ و تغییر در درون ایران می‌گذرد. آمریکا برای بسط قدرت استکباری‌اش در منطقه جز کنار زدن قدرت اصلی منطقه و بازیگر جدی منطقه که با سیاست‌‌های استکباری آنان سرناسازگاری دارد-یعنی ایران- چاره دیگری ندارد. با این حال راه برای تغییر سیاست‌های منطقه‌ای ایران راهی جز اعمال نفوذ و تغییرات در ایران وجود ندارد.
بر اساس آنچه که گفته شد توجه به چند نکته از نظر نگارنده حیاتی است:

1- مجلس باید از طریق تصویب فکت‌شیت برخی کانال‌های حیاتی بهره‌گیری از برجام برای شکل‌دهی به دوقطبی‌های آتی را ببندد. در این زمینه گفتنی‌های مهمی وجود دارد که درجای خود گفته شده و گفته خواهد شد.
2- آنچنان که در بالا نیز گفته شد، جریان تکیه زننده بر مسندهای قدرت در جمهوری اسلامی ایران نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در تشدید یا مهار روند بسیار خطرناک پیش‌گرفته شده توسط آمریکا دارد، از این روی انتخابات مجلس آینده از انتخابات‌های بی‌نهایت حساس در طول تاریخ پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. لذا لزوم برنامه‌ریزی جدی اصولگرایان برای ممانعت از تقویت جریان غربگرا در کشور از طریق جلوس بر کرسی‌های مجلس دهم بسیار حیاتی و کلیدی است. امروز حقیقتاً "برهه حساس کنونی" است.
3- به نظر می‌رسد از هم‌اکنون ممانعت از نقشه آمریکا و جریان همسوی داخلی آن برای شکل‌دهی به دوقطبی‌های کشنده در داخل باید به دستورکار اصلی نیروهای رسانه‌ای جریان متدین و انقلابی تبدیل شده و مباحثات و مجادلات خرد درباره بخش‌هایی از برجام که سودی به حال متن نداشته و بندهای آن را تغییر نخواهد داد، با دستورکارهای مهمتری جایگزین شود.

منبع مقاله: تسنیم




فرمولی برای بستن راه نفوذ دشمن

 

نویسنده: محمد ایمانی




 

شاید عجیب به نظر بیاید اما چاره و تدبیر گشایش در امور، همان است که برای بستن راه نفوذ دشمن نیز لازم است. راه نفوذ دشمن با همان فرمولی بسته می‌شود که بن‌بست‌ها با آن می‌شکند و مضیقه‌ها رو به گشایش می‌گذارد. رهبر معظم انقلاب 26 مرداد امسال در دیدار اعضای مجمع جهانی اهل بیت فرمودند «نقشه دشمن در منطقه عمدتاً بر دو پایه استوار است، یکی عبارت است از ایجاد اختلاف. دومی عبارت است از نفوذ. این اساس نقشه دشمن است... البته متخصص این کار انگلیسی‌ها بودند؛ آنها در ایجاد اختلاف مذهبی تخصص دارند و آمریکایی‌ها هم از آنها یاد گرفتند و با همه وجود، امروز دارند کار می‌کنند». در این زمینه تحلیل 8 سال پیش دکتر مایکل برانت (رئیس بخش شیعه‌شناسی و از معاونان اسبق سیا) قابل تأمل است. وی ضمن انتشار کتابی، از هزینه 900 میلیون دلاری برای شناسایی و مبارزه با شیعه ‌انقلابی خبر داده و تصریح کرد که پس از ضربه بزرگ انقلاب ایران در 1979 به سیاست آمریکا و پس لرزه‌های آن، نمایندگان سیا و MI6 انگلیس دور هم جمع شدند تا به آسیب‌شناسی ماجرا بپردازند. «در این گردهمایی‌ها نتیجه‌گیری شد که فراتر از سیاست‌های شاه، این رهبری سیاسی (مرجعیت و روحانیت) شیعه و شهادت حسین نوه پیامبر اسلام]ص[ در 1400 سال پیش است که مردم ایران را برای انقلاب به حرکت آورده است... با مشورت MI6 که سابقه و تجربه بیشتری در منطقه خاورمیانه دارد، به جای تفرقه بیانداز و حکومت کن، سیاست تفرقه‌بینداز و نابودکن را انتخاب کردیم.»
اگر راه نفوذ دشمن در تفرقه‌افکنی است، بستن راه او و گشودن مسیر رونق و پیشرفت در الفت و همدلی نهفته است. این تعبیر شریف از امیر مؤمنان(ع) در خطبه 120 نهج‌البلاغه است که فرمود «کجایند گروهی که به اسلام فرا خوانده شوند پس پذیرفتند... و هیجوا الی الجهاد فَوَلَهوا وَلَهَ اللّقاح الی اولادها... و به جهاد برانگیخته شدند پس همانند اشتیاق ماده شتر به فرزند جدا شده‌اش، مشتاقی نشان دادند... آنها برادران من بودند که رفتند و سزاوار است که تشنه دیدارشان باشیم و در فراق آنان انگشت به دندان بگزیم. همانا شیطان راه‌های خود را برای شما هموار می‌کند و می‌خواهد گره به گره، دین شما را از هم بگشاید. و جماعت و اتحاد شما را بگیرد و در ازای آن تفرقه بدهد و با تفرقه، فتنه را ارزانی شما دارد (ویعطیکم بالجماعهًْ الفُرقَهِ، و بالفٌرقَهًِْ الفتنه) بنابراین از وسوسه‌ها و تبهکاری‌های او رویگردان شوید و نصیحت را از کسی که به شما هدیه می‌کند بپذیرید». یعنی دامن زدن یا افتادن در دام تفرقه -به هر بهانه که باشد- یک بده بستان شوم با شیطان‌ است؛ وحدت را می‌دهید و تفرقه را می‌گیرید و تفرقه را که گرفتید، شیطان به شکل سنجاق شده و خودکار، فتنه را نیز بر سر شما می‌ریزد. به تعبیر رهبر انقلاب در دیدار دست‌اندرکاران حج «به برکت اتحاد و اتفاق، موفقیت‌های بزرگی به دست آوردیم؛ این را بعضی کشورهای دیگر ندانستند و نفهمیدند. براثر یک اختلاف... می‌افتند به جان هم و همدیگر را مثل دشمن می‌کوبند... وقتی نعمت خدا را که تفضل کرده نشناختیم، شکرگزاری نکردیم، کفران کردیم، خب خدای متعال هم رفتار خودش را تغییر خواهد داد... تا وقتی من و شما در راه راست حرکت می‌کنیم خدای متعال نعمتش را بر ما باقی نگه می‌دارد».
قرآن کریم در سوره محمد(ص) با قاطعیت می‌فرماید «آنان که کافر شدند، (خداوند) عملشان را نابود می‌کند. و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ... خداوند بدی‌های آنها را می‌پوشاند و امورشان را -از نابسامانی- به صلاح و سامان می‌رساند». الفت و اتفاق و اتحاد در تراز یک ملت بود که نقشه کاملاً حساب شده آمریکا در صحرای طبس را اسباب سرشکستگی همیشگی شیطان بزرگ قرار داد و پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی ایران را تبدیل به تور و تله بزرگ برای گروهک منافقین کرد تا دست به خودکشی جمعی بزنند. و مگر 2 پروژه نیابتی مثلث سیا و ام آی سیکس و موساد در سال‌های 1378 و 1388 جز براساس فهم و محاسبه بد از ملت ایران اجرا شد و جز به برداشته شدن نقاب از صورت منافقین انجامید؟ آیا شروع این شبیخون‌ها به اعتبار نفوذ دشمن و تفرقه‌انگیزی و یارگیری از درون نبود و آیا تبدیل هر دو ماجرا به مرصاد منافقین جدید و نیروهای 20 سال دست‌چین شده دشمن - با وجود همه ضعف‌ها- جز به برکت ایمان و اتحاد بود؟ آیا حقانیت «کَفَّرَ عنهم سیّئاتهم و اصلح بالهم» را به چشم ندیدیم؟! و آیا برای چندمین بار ایمان نیاوردیم که «ام یریدون کیداً. فالذین کفرو هم المکیدون. آیا می‌خواهند کید بورزند؟ پس آنان که کافر شدند، خود در دایره مکر الهی قرار دارند» (طور- 42).
واقعیت این است که وضعیت امروز بسیار پیچیده‌تر از مثلاً 5 یا 10 سال قبل است. این پیچیدگی البته هم هشدار و هم بشارت است. هشدار است به این معنا که دشمن سوژه‌ها و چهره‌های تازه‌ای برای جولان طمع خویش یافته و بر این اساس نقشه‌های پیچیده‌تری چیده است. و بشارت است از منظر دیگر و آن اینکه آزمون سخت‌تر، برای آزمودگانی است که از آزمون‌های قبلی با سربلندی بیرون آمده‌اند و گرنه، مثلاً معنا ندارد که کسی در کنکور دانشگاه مردود شود و بتواند پای آزمون دکترا بنشیند. البته که آزمون دوره دکترا از آزمون ورود به دانشگاه سخت‌تر است اما آن که به دنبال رشد و مدارج بالاتر است، این سختی و پیچیدگی را با افتخار و آغوش باز به جان می‌خرد. بنابراین پیچیدگی شرایط و فزونی فشارها و نقشه‌های دشمن، ضمن آن که چشم و گوش ما را تیز می‌کند، باید بر امید و اراده و ایمان و حسن ظن ما به وعده‌های نصرت و تعلیم و هدایت الهی بیفزاید؛ که فرمود «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». کلیدی‌ترین راهبرد در این مصاف بزرگ و سرنوشت‌ساز، همان الفت و همدلی است.
احتمالاً راهبردی‌تر از این رهنمود حضرت ولی عصر- ارواحنا له‌الفدا- نتوان سراغ گرفت که فرمود «لو اَنَّ اشیاعنا وفّقهم الله لطاعته علی اجتماعٍ من القلوب فی‌الوفاء بالعهد علیهم لمّا تأخر عنهم الیمن بلقائنا... اگر شیعیان ما- که خداوند آنها را به اطاعت خود موفق بدارد- برای وفای به عهدی که برعهده آنهاست یکدل و همدل بودند، میمنت دیدار ما به تأخیر نمی‌افتاد». بهانه اختلاف مهم نیست، مهم این است که هر اختلافی میان دوستداران آن حضرت به ویژه در میان نخبگان و پرچمداران و متولیان امور، امر فرج و روزگار گشایش حقیقی امور را برای دوره‌ای کمابیش دور به تأخیر می‌اندازد. با چنین نگرشی آیا کوچک‌ترین اختلاف و دودستگی و نقار، با هر بهانه‌ای که باشد، جفا در حق ملت و امت و بشریت نیست؟ ما مأمور به وحدت و الفت هستیم و پرسش اساسی این است که اختلاف مختارها و ابراهیم بن مالک‌ها یا شیخ فضل‌الله‌ها و طباطبایی و بهبهانی‌ها، و نظایر این اختلاف‌ها - کم یا زیاد- در 37 ساله پس از انقلاب تا کجا قرار است راه‌های رخنه دشمن را بگشاید یا راه‌های گشوده موفقیت را ناهموار کند؟ کش و قوس میان مالک‌ها و اشعث‌های بدعهد در درون جبهه خودی یک غصه است و غافل شدن خوبان از دشمن و دست به گریبان هم شدن در طول تاریخ، غمی دیگر. چرا راه دور برویم؟ از مجادله بر سر شریعتی تا اختلاف بر سر بنی‌صدر و سپس برخی دوگانه‌های قلابی بر سر اشخاص و چهره‌ها در همین دهه اخیر و این آخری - با تفاوت‌هایی- مذاکرات هسته‌ای و برجام!
معلوم است که سرنوشت جمع‌بندی مذاکرات (برجام) و تصویب یا رد آن برای کشور و ملت و نظام ما اهمیت دارد و درست به همین دلیل رهبر حکیم انقلاب ظرف همین یکی دو سال اخیر بارها ضمن حمایت و پشتیبانی از تیم مذاکره‌کننده، به دفعات ضمن اشاره به بدعهدی، حیله‌گری و فریبکاری دشمن فرمودند «من نگرانم»، «دغدغه جدی دارم» و «آمریکایی‌ها می‌خواهند از توافقی که هنوز تکلیفش و رد یا قبول‌شدنش معلوم نیست، وسیله‌ای برای نفوذ بسازند اما ما این راه را قاطعانه بسته‌ایم». ترسیم مکرر خطوط قرمز، تذکرهای به هنگام درباره نقشه دشمن و به هم زدن بازی او و سرانجام تأکید چندباره بر لزوم ملاحظه و بررسی دقیق و با جزئیات برجام در مجاری قانونی (مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی) درست خلاف مشی کسانی است که بالش زیر سر افکار عمومی می‌گذارند و دعوت به نیاندیشیدن و ندیده پذیرفتن می‌کنند. در عین حال و با وجود اهمیت سرانجام توافق، موضوع مهم‌تری در میان است که فربه‌شدگی برجام نباید مانع از دیدن آن مسئله مهم‌تر شود و آن نقشه و تقلای دشمن برای یافتن جای پای نفوذ در منطقه و در داخل کشور- از جمله به بهانه برجام و غیر آن- است. البته تعابیری نظیر پساتوافق یا پساتحریم، یک اشتباه یا مغالطه بزرگ است اما باید متوجه بود که نقشه دشمن فراتر از این توافق است و برجام- تصویب بشود یا نشود- تنها یک ایستگاه از آن نقشه است. بنابراین در مواجهه با نقشه پیچیده دشمن، هم باید این ایستگاه و هم آن مقصد نهایی را ملاحظه کرد.
به این معنا و در مقایسه با ماجرای بزرگ‌تر، قصه برجام برای ما یک آزمایش و رزمایش است. مسئله مستحدثه‌ای پیش آمد که خیلی سابقه نداشت و ما را - که شاید اندکی سنگین شده بودیم- به تکاپوی فکری و تحرک عملی بیشتر واداشت تا گوشی دستمان بیاید که باید چابک‌تر، منسجم‌تر، مهیاتر، سازمان‌یافته‌تر، مآل‌اندیش‌تر و مجاهدتر، خمیده‌تر و پا به رکاب‌تر، فهمیده‌‌تر و با هم مرتبط‌تر و تقسیم کار شده‌تر و هم‌آهنگ‌تر در خط مقدم دفاع و حمله باشیم، نقشه داشته باشیم و نقشه دشمن را بشناسیم؛ که اگر این هوشیاری، پدید آمده و ما را به حرکت آورده باشد، یا ضعف‌های سازمانی و ارتباطی را متذکر ما شود به هزینه‌های پرداخته شده تا اینجا می‌ارزد.
ماجرای اصلی این است؛ انگلیس با 150 سال و آمریکا با 70 سال پیشینه مهره‌چینی و شبکه‌سازی و نفوذطلبی در ایران به انضمام شبکه جهانی صهیونیسم و سرمایه‌داری، همه بدبختی‌ها و سرشکستگی‌های خیره‌کننده خود را در 37 سال اخیر در منطقه غرب آسیا (زرادخانه ثروت و قدرت و موقعیت استراتژیک) به درستی از پیدایی و مانایی انقلاب اسلامی می‌بینند و رمز آن را نیز در اتحاد کلمه و همدلی نظام امت - امامت می‌دانند. آنها برای شکستن این اتفاق مقتدر، طیف‌هایی را نشان کرده‌اند که در ادبیات صریح جان‌کری در شورای روابط خارجی آمریکا و فیلیپ هاموند در مصاحبه با الشرق‌الاوسط به دروغ، «اصلاح‌طلبان» و «میانه‌روها» معرفی می‌شوند. کری نگران سرنوشت آنها در انتخابات است و هاموند می‌گوید امیدواریم بحث به نفع اصلاح‌طلبان تمام شود. جک استراو وزیر خارجه سابق انگلیس نیز بهمن پارسال در مجلس عوام تصریح کرد امیدواریم نیروهای خیر(!) بتوانند وضعیت را در ایران به کمک ما تغییر دهند اگر رویتر می‌نویسد «مذاکرات هسته‌ای می‌تواند تنش سیاسی در ایران را تشدید کند»، ولی رضا نصر مشاور دولت اوباما در نیویورک‌تایمز خاطر نشان می‌کند «توافق هسته‌ای باید بتواند بر انتخابات مجلس و خبرگان ایران اثر بگذارد». تکلیف روشن است. باید جای پاهایی را که دشمن به واسطه آنها می‌خواهد در عمق جبهه ملت ایران شکاف بیاندازد، در میان مطبوعات و احزاب و برخی سیاسیون شناسایی کرد و این پناهگاه‌ها و پوشش‌ها را فرو ریخت یا بی‌اعتبار و انگشت‌نما کرد.
منبع مقاله: کیهان



 

 



تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در ایران
 

 

نویسنده: محمد صادق عابدینی




 

رهبر معظم انقلاب نسبت به تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در كشورمان با استفاده از نتایج مذاكرات هسته‌ای هشدار داده بودند. در چند روز اخیر برخی از رسانه‌ها با آب و تاب فراوان از احتمال حضور «مك دونالد» در ایران خبر دادند، شركتی كه به یكی از نماد‌های زندگی آمریكایی تبدیل شده است.

یك چاه تا آمریكا

آیا با حفر یك چاه 200 ذرعی (هر ذرع حدود یك متر) سر از ینگه دنیا در می‌آوریم؟! از زمانی كه این سؤال در ذهن فتحعلی شاه قاجار شكل گرفت تا زمانی كه «حاج سیاح» به عنوان اولین ایرانی پایش را به خاك ایالات متحده گذاشت چند دهه‌ای تأخیر افتاد. اما آمریكایی‌ها بدون اینكه مانند شاه ایران هوس كندن چاه كنند، خود را به ایران رساندند. طبق آنچه در تاریخ ثبت شده است اولین برخورد آمریكایی‌ها با ایرانیان آن هم در قالب حضور میسیونر‌های مذهبی و چیزی كه از آن در عصر حاضر به عنوان «تهاجم فرهنگی» یاد می‌شود، رخ داد. اولین آمریكایی‌ها سعی داشتند مردم ایران را به تغییر دین تشویق و ترغیب كنند و هر چه زمان گذشت با حضور بیشتر آمریكایی‌ها در ایران نفوذ آنها در ساختار اداری، آموزش و پرورش و سیستم مالی قاجار‌ها بیشتر شد، اما هنوز هم شاهزاده‌های قجری علاقه بیشتری داشتند تا به روس یا انگلیس وابسته باشند تا ایالات متحده كه رفت و آمد اولین سفیر ایران تا آنجا حدود شش ماه طول می‌كشید.

نشانی تهران، خیابان روزولت

از دامنه نفوذ آمریكایی‌ها در ایران طی دوران پهلوی به حد كامل گفته شده و اسناد تاریخی بسیاری در این زمینه وجود دارد اما اكثر مطالعات صورت گرفته درباره نقش‌آفرینی آمریكا در كشورمان معطوف به حضور سیاسی، نظامی و اقتصادی بوده و كمتر پیش آمده است كه نسبت به تأثیرات فرهنگی كه آمریكایی‌ها در طول 53 سال حكومت پهلوی در ایران داشته‌اند، به طور عمومی و در رسانه‌ها بحث شود. اما در تاریخ شفاهی ایرانی‌ها هنوز هم طعم نوشابه‌های آمریكایی، زرق و برق ماشین‌های فورد، لوازم خانگی جنرال، فیلم‌های كابویی، سریال مرد شش میلیون دلاری، مجلات مد و لباس آمریكایی و سفر مستقیم به نیویورك با هواپیمایی ملی وجود دارد. ایرانیانی كه اصلی‌ترین خیابان‌های پایتخت‌شان به نام رؤسای جمهور آمریكا، روزولت و آیزنهاور نامیده شده بود، می‌خواستند كتاب‌هایشان را از مؤسسه فرانكلین بخرند، برای توسعه كشورشان به اداره «اصل چهار ترومن» بروند و از همه بدتر اینكه شاهد ساخت محلاتی در سطح شهر‌ها متناسب با سبك زندگی آمریكایی باشند چیزی كه در تهران امروز با نام «شهرك غرب» نامیده می‌شود، یادگار همین دوران است.
اگرچه انقلاب اسلامی و تحولات فرهنگی بعد از آن باعث شد تا رواج سبك زندگی غربی در ایران و پیاده شدن فرهنگ آمریكایی زیستن تا حد زیادی متوقف شود اما همیشه در این سال‌ها تمایل زیادی از سوی ابزار‌های فرهنگی غربی برای انتقال محصولات خود به داخل ایران وجود داشته است. حتی در دوران تحریم نیز كه كشورمان از دستیابی به بسیاری از محصولات كارخانجات آمریكایی محروم بود، تولیدات فرهنگی این كشور كه زمینه‌ساز اصلی آمریكایی شدن جوامع مختلف است، از مبادی غیررسمی چون نوار‌های كاست و ویدئو و بعد‌ها CD و DVD گرفته تا رسمی‌ترین رسانه كشور یعنی تلویزیون پخش شده‌اند.
اكنون با توافق هسته‌ای میان ایران و گروه 1+5 و زمزمه لغو تحریم‌هایی كه سال‌هاست علیه ما تحمیل شده است، این نگرانی به وجود آمده است كه آیا منظور از لغو تحریم‌ها، برداشتن تحریم‌های تكنولوژیك بوده یا قرار است فرهنگ آمریكایی در قالب «مك دونالد» به ایران باز گردد؟!
طی روز‌های اخیر چند گزارش درباره احتمال تأسیس شعبه‌های «مك دونالد» در ایران منتشر شده، شركتی كه یكی از مهم‌ترین اركان سبك زندگی آمریكایی به شمار می‌رود. رهبر معظم انقلاب روز گذشته درباره تلاش آمریكا برای نفوذ فرهنگی در ایران هشدار دادند؛ «ایشان در دیدار علما، صاحبنظران و مهمانان اجلاس مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام و اجلاس اتحادیه رادیو- تلویزیون‌های اسلامی، مبارزه با نقشه‌های استكبار در منطقه را مصداق بارز جهاد فی سبیل‌الله خواندند و با اشاره به مقابله قاطع با «تلاش آمریكا برای سوءاستفاده از نتایج مذاكرات هسته‌ای و نفوذ اقتصادی سیاسی و فرهنگی در ایران» افزودند: «نقشه نظام سلطه در منطقه بر دو پایه ایجاد اختلاف و نفوذ استوار است كه باید با نقشه‌های صحیح هجومی و دفاعی به مبارزه هوشیارانه و بی‌وقفه با آن پرداخت.»
به نظر می‌رسد یكی از راه‌های مؤثر در جلوگیری از آنچه آمریكا به دنبال آن است، توجه به تولید ملی در حوزه فرهنگ است؛ كالاهای فرهنگی كشورمان كه قابلیت عرضه جهانی نیز داشته باشند باید جایگزین محصولاتی باشند كه آمریكا سال‌هاست در پی انتشار آنها در جهان است و از ابزارهایی مانند رسانه‌های نوین، سینما، تئاتر و فضای مجازی كه همگی آورده‌های غرب به شمار می‌رود در راستای انسجام فرهنگی در داخل استفاده شود.
منبع مقاله: روزنامه جوان




راهبرد سد در برابر نفوذ
 

 






 

آغاز فصل جدیدی از مبارزه با استکبار

سخنرانی مهم رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضای مجمع جهانی اهل بیت علیهم‌السلام (۲6/5/۹۴)، تبیین فصل جدیدی از مبارزه با استکبار و حاوی یک ماموریت بسیار مهم برای امت بود. ماموریتی که رهبر معظم انقلاب آن را پس از هشدارهای مکرر درباره‌ی نقشه‌ی پیچیده دشمن در فصل جدید رویارویی با ملت ایران ترسیم کردند. اما این ماموریت چیست؟

۱. مبارزه‌ی فعالانه با استکبار و به‌خصوص مبارزه با «اتم مصادیق» آن یعنی آمریکا (۲۰/۴/۹۴)، سیاست دائمی و همیشگی جمهوری‌اسلامی است که البته روش‌ها و تاکتیک‌های این مبارزه بنا به شرایط و همچنین نقشه دشمن تغییر می‌کند. از این‌رو «عرصه مجاهدت فقط جنگ نظامی نیست... اعم است از انواع مبارزات، از مبارزات فرهنگی گرفته تا مبارزات سیاسی تا مبارزات اقتصادی» (۲۶/۵/۹۴). دشمن نیز در این عرصه، از شیوه‌ها و الگوهای متفاوت و متنوع گاهی به صورت مجزا و پی‌در‌پی و گاهی به‌صورت موازی و هم‌زمان استفاده می‌کند. از برخورد مستقیم نظامی تا تهدید و فشار؛ از دیپلماسی و مذاکره تا نفوذ و اختلاف‌افکنی و...
۲. در گذرگاه چالش‌های انقلاب‌اسلامی با نظام سلطه، «هسته‌ای یک بهانه برای دشمن بود» (۱۲/۸/۹۲) تا بتواند راهبرد "تحریم- فشار" را عملیاتی کند. آمریکا در سال‌های اخیر تاحدودی هم توانست برخی دولت‌های مستکبر دنیا را با خود در این دشمنی همراه کند و نام آن را به غلط جامعه‌ی جهانی گذاشت. اما نظام اسلامی بر مبنای اصول و آرمان‌های خود و با توجه به اهمیت راهبردی صنعت و انرژی هسته‌ای، زیر بار فشار و تهدید قامت خم نکرد و در این مرحله «بر اثر مقاومت ملّت» و «شهامت و ابتکار دانشمندان عزیز ما» (۲۷/۴/۹۴) توانست تا به سرعت به دارایی‌های استراتژیک خود در حوزه هسته‌ای بیفزاید. این دوره، دوره‌ای بود که می‌توان از آن به‌ عنوان دوره «ایستادگی برای افزایش قدرت و دارایی‌ها» نام برد. همین دارایی‌ها بخشی از منابع قدرت کشور برای ورود به مرحله بعدی بود. به‌طوریکه «ما آن روزی که وارد این مذاکرات شدیم، دستاورد قابل قبول و مهمّی داشتیم؛ احساس کردیم با دست قوی داریم وارد میشویم.» (۲/۴/۹۴) در این دوره آن‌گونه که رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: «راهبرد ایستادگی و تاب‌آوری در مقابل فشارها جواب داد. آمریکایی‌ها اذعان کردند که تحریم اثری ندارد.» (۲/۴/۹۴)
۳. آمریکایی‌ها که تلاششان برای تسلیم ناکام شده بود؛ به ایران از طریق یکی از «محترمین منطقه» پیغام دادند که می‌خواهیم «مسئله‌ی هسته‌ای را با ایران حلّ‌وفصل کنیم.» (۲/۴/۹۴) آن‌ها برای آغاز مذاکره دو نکته هم گفته بودند: یکی شناختن ایران «به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای» و دوّم «برداشتن تحریم‌ها» (۲/۴/۹۴). رهبر معظم انقلاب درباره پیغام امریکایی‌ها می‌فرمایند «به آن واسطه‌ی محترم گفتم که ما به آمریکایی‌ها اطمینانی نداریم، به حرف این‌ها اطمینانی نیست. گفت حالا امتحان کنید؛ گفتیم خیلی خب، این دفعه هم امتحان می‌کنیم. مذاکرات این‌جوری شروع شد.» (۲/۴/۹۴) با آغاز مذاکرات در سال۹۱، تاکتیک «نرمش قهرمانانه» از سوی ایران برای رسیدن به اهدافش اتخاذ شد. از سوی دیگر استکبار دو هدف عمده را دنبال می‌کرد. یکی اینکه در متن نهایی بتواند «صنعت هسته‌ای را ریشه‌کن» کند و دوم اینکه با همکاری جریان روشنفکرنما و با پشتوانه‌ی تفکر دولتمرد قاجاری (۲۰/۱/۹۴) در داخل تلاش کند تا این مذاکره، بخشی از فرآیند سازش تفسیر شود. دو مرحله «ایستادگی برای افزایش قدرت و دارایی‌ها» و «نرمش قهرمانانه برای رسیدن به اهداف» به ایستگاه متن جمع‌بندی مذاکرات هسته‌ای رسید. متنی که-با همه قوت‌ها و ضعف‌ها- قرار است در مراکز و «مجاری قانونی بررسی شود.» البته نقد متن توافق شده آنگونه که رهبری می‌فرمایند، اگر «اعتماد عمومی را از مسئولین مشغول به کار سلب نکند» و موجب «بی‌اعتمادی عمومی» نشود و همراه با «اهانت و روش‌های خشم‌آلود» نباشد؛ می‌تواند کمک خوبی به این مراکز و مجاری قانونی باشد تا در ماموریت خطیر محوله برای بررسی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن از متن تهیه‌شده، موفق باشند.
۴. اما این پایان ماجرا نیست. دشمن مکار و مستکبر هرگز دست از دشمنی برنمی‌دارد و انقلاب‌اسلامی نیز به هیچ وجه از اصول خود کوتاه نیامده‌ و نخواهد آمد. مبارزه با استکبار ادامه خواهد داشت و تنها، روش آن پیچیده‌تر شده و حوزه‌های آن گسترش یافته است.

همان‌طور که انقلاب‌اسلامی از مذاکرات به‌‌دنبال رسیدن به اهدافی بود، نظام سلطه نیز برای آن نقشه و اهدافی داشت. در این مرحله هم وارد حوزه‌ای شده‌ایم که هر دو سوی این منازعه برای آینده‌شان طرح و نقشه دارند. مهمترین وظیفه‌ی امت حزب‌الله در این عرصه، همان‌طور که در دیدار این هفته (۲۶/۵/۹۴) اشاره شد «پرهیز از اختلاف» و ایجاد سد در برابر «نفوذ دشمن» خواهد بود. نفوذی که در نقشه‌ی جدید دشمن به صورت جدی در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... دنبال خواهد شد. به موازات اینکه متن در مسیر قانونی پیش‌بینی شده بررسی می‌شود، آحاد جامعه انقلابی کشور نیز همراه با بصیرت و دشمن‌شناسی ماموریت مهم و خطیر خود را در مرحله‌ی جدید می‌داند: «ایجاد سد در برابر نفوذ»
منبع مقاله: Khamenei.ir




خاورمیانه آمریکایی؛ از نظم تا آنارشی
 

 

نویسنده: محمدحسین وزارتی





 

از زمانی که غربی‌‌ها به ارزش ژئوپلیتیک غرب آسیا پی‌بردند و نام «خاورمیانه» را بر آن نهادند، این منطقه شاهد جنگ‌ها، ائتلاف‌ها، رقابت‌ها و رفاقت‌های متعددی بوده است. تمامی قدرت‌های بزرگ جهانی در دوره‌های مختلف تاریخی، سعی در حضور و مدیریت سیاسی و اقتصادی این منطقه داشته‌اند که مهم‌ترین و پیچیده‌ترین تحولات سیاسی و ژئوپلتیکی غرب آسیا هم به دلیل حضور قدرت‌های بزرگ و تلاش آن‌ها برای بقای منافع سیاسی و اقتصادی‌شان شکل گرفته است. ایالات متحده آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. این منطقه برای این کشور از جهات گوناگونی دارای اهمیت راهبردی است که از دو حیث، اهمیت فوق‌العاده دارد: ۱. وجود بخش اعظم و مهم جهان اسلام (اسلام سیاسی) به عنوان بزرگ‌ترین رقیب ایدئولوژیک تمدن غرب؛ ۲. وجود بخش اعظمی از ذخایر انرژی نفت و گاز دنیا در این منطقه.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، مهم‌ترین مسأله برای آمریکا استفاده حداکثری از نفت و گاز غرب آسیا بوده است. اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و درپی آن رشد اسلام سیاسی در منطقه، نگرانی‌های آمریکا درباره ظهور و قدرت یافتن یک رقیب ایدئولوژیک افزایش یافت. آرنولد توین‌بی، متفکر انگلیسی در سال ۱۹۴۵ یعنی اواخر جنگ دوم جهانی گفته بود که «علی‌الاصول در تاریخ بشریت، مجموعاً حدود پانزده نوع تمدن به وجود آمده است و این تمدن‌ها عمدتاً تمدن‌های فسیلی شدند و دیگر وجود ندارند. اما وقتی به اسلام می‌رسد، می‌گوید اسلام تمدن فسیلی نشده و مثل یک شیری است که فعلاً زمین‌گیر شده است. اگر به همین حالت بماند، خیال غرب می‌تواند راحت باشد، اما اگر اسلام بیدار شود، غرب باید بداند که روزگار بسیار سختی خواهد داشت.»۱
این نگرانی با توجه به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اوایل دهه ۹۰ میلادی، ایالات متحده آمریکا را بر آن داشت تا سرمست از شکست استخوان‌های کمونیسم، درپی ایجاد «نظم نوین جهانی» باشد. اولین هدف هم برای استقرار این نظم، حضور در غرب آسیا بود. نگرانی از رشد اسلام سیاسی در منطقه و نیز سراپاماندن جمهوری اسلامی ایران علی‌رغم وقوع جنگ تحمیلی، اعمال تحریم‌ها و درگذشت بنیان‌گذار انقلاب، به علاوه تضمین فروش و امنیت انرژی در خلیج فارس به‌خصوص با توجه به تجربه تلخ شوک‌های نفتی اول و دوم، انتخاب این منطقه را برای آمریکا بیش از بیش مهم و راهبردی می‌نمود. به همین دلیل در سال ۱۹۹۰ و به بهانه حمله عراق به کویت، آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه با مجوز سازمان ملل رسمیت و مشروعیت بخشید. در سال ۲۰۰۱ میلادی نیز با فروریختن برج‌های نیویورک و به بهانه مبارزه با تروریسم، موج دوم حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا با حمله به افغانستان شکل گرفت که در سال ۲۰۰۳ به عراق هم کشیده شد؛ اما این بار بدون مجوز از سازمان ملل. البته این حضور به هیچ وجه نتایج دلخواه آمریکا را رقم نزد و این کشور برای اولین بار در تاریخ اشغال‌گری‌های خود، بدون عقد قرارداد نظامی با کشور اشغال‌شده یعنی عراق، مجبور به ترک این کشور شد.

آمریکا و گردش به شرق

اما نگاهی به سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۵، نشان از تغییر رویکرد آمریکا نسبت به منطقه غرب آسیا می‌دهد. این سند می‌گوید: «ما در حال تغییر توازن رویکرد خود به سمت آسیا و اقیانوسیه هستیم»۲؛ راهبردی که به سیاست «گردش به شرق» آمریکا شهرت یافته است. به نظر می‌رسد این تغییر راهبرد از یک سو ناشی از هراس آمریکا نسبت به افزایش قدرت اقتصادی چین نشأت می‌گیرد؛ چراکه «اقتصاد» یکی از پایه‌های مهم و شاید مهم‌ترین پایه تمدن آمریکایی است. به همین دلیل «آمریکا تلاش می‌کند تا حوزه نفود خود را از حوزه آتلانتیک به حوزه پاسیفیک تغییر دهد تا با توجه به این تغییر ژئوپلیتیکی، کماکان برتری خود را به دیگر قدرت‌های آسیایی تحمیل کند.»۳ از سوی دیگر، سیاست‌ها و رویکردهای روسیه پوتینی نیز مزید بر علت شده است.
البته نگاه دیگری هم به چین وجود دارد که معتقد است، علی‌رغم رشد اقتصادی چین، این کشور نهایتاً به عنوان یک رقیب برای آمریکا محسوب می‌شود و نه یک تهدید. زیرا قدرت یافتن چین در حوزه اقتصادی در ذیل همین نظام سرمایه‌داری است و هرچه این نظام بهتر و بیشتر بچرخد، چین هم نفع بیشتری خواهد برد. اما به هر حال سیاست اعلامی ایالات متحده آمریکا حکایت از این تغییر راهبردی دارد.
اما با توجه به اهمیت تاریخی، سیاسی و اقتصادی غرب آسیا، آیا به‌راستی آمریکا می‌خواهد این منطقه را به حال خود رها کند؟ اگرچه آمریکا در چند سال اخیر وابستگی خود به نفت و گاز غرب آسیا را کاهش داده به‌طوری که در سند امنیت ملی آمریکا آمده است: «بازار جهانی انرژی به طور چشمگیری تغییر کرده است. آمریکا اکنون بزرگترین تولید کننده نفت و گاز طبیعی جهان است. وابستگی ما به نفت خارجی در بیست سال گذشته به پایین‌ترین حد خود رسیده است و باز هم در حال کاهش است و ما در حال تکیه به یک اقتصاد انرژی پاک جدید هستیم.» اما در اهمیت ژئوپلتیک غرب آسیا، تنها متغیر انرژی دخیل نبوده و نیست. اتصال سه قاره به یکدیگر، حمل و نقل دریایی، رشد اسلام سیاسی، دشواری‌های ناشی از تضمین امنیت رژیم اشغالگر قدس، تحولات پس از بیداری اسلامی و از همه مهم‌تر، تبدیل شدن جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهم‌ترین و پرنفوذترین قدرت منطقه‌ای از دیگر متغیرهای مهم این منطقه است که توجه به آن‌ها، اتخاذ این سیاست توسط اوباما را -فارغ از راستی‌آزمایی آن- با انتقاداهای فراوانی در محافل سیاسی و اندیشکده‌های آمریکا مواجه ساخته است.
به هر حال حتی اگر باراک اوباما فرمان سیاست‌های بین‌المللی خود را به سمت شرق جهان بچرخاند، اما اهمیت غرب آسیا برای رهبری نظام سلطه به دلیل متغیرهای فوق‌الذکر کم نخواهد شد و تلاش خود را برای حفظ و گسترش نفوذ خود در منطقه افزایش خواهد داد. بنابراین آمریکا نمی‌تواند صحنه را به نفع رقیب خود ترک کند؛ به‌خصوص این‌که هیچ کشوری به مانند ایران توانایی مدیریت منطقه را ندارد. پس یا باید ایران سازش کند و در چارچوب تعاملی با آمریکا منطقه را به او بسپارد و یا اینکه منطقه آنقدر شلوغ و بی‌ثبات شود تا اینکه هیچ کدام از قدرت‌های منطقه‌ای نتوانند مدیریت امور را در دست بگیرند و از طرفی هزینه‌های رقابت هم بیش از پیش افزایش بیابد. به عبارت دیگر آمریکایی که از به‌وجود آمدن «نظم آمریکایی» در منطقه ناامید است، اکنون از «آنارشی» به‌وجودآمده در منطقه حمایت می‌کند.
اگرچه در سند مذکور این‌گونه آمده که: «حل و فصل این بحران‌های مرتبط با هم و فراهم آوردن شرایط مساعد برای ثبات بلندمدت در منطقه مستلزم عوامل بیشتری از صرفاً حضور نیروهای نظامی آمریکایی و استفاده از این نیروها است. به عنوان مثال، این امر مستلزم داشتن همکارانی است که بتوانند از خودشان دفاع کنند. از اینرو، ما در حال سرمایه‌گذاری برای افزایش توانایی‌های اسرائیل، اردن و همکاران (حاشیه) خلیج فارس با خود هستیم تا بتوانیم از تهاجمات جلوگیری کنیم»؛ اما اوضاع و احوال کشورهای منطقه نشان می‌دهد که جنگ‌های نیابتی آمریکایی تنها به بی‌ثباتی کشورهای منطقه و حتی هم‌پیمانان آمریکا منجر شده است. از همین رو تحولات اخیر منطقه و مذاکرات هسته‌ای با ایران را می‌توان در این چارچوب تحلیل کرد.
به نظر می‌رسد آمریکا دو طرح کلی را برای کنترل و مدیریت منطقه غرب آسیا در نظر داشته و دارد:

۱. تولد پسر خوب یا ایجاد حصار استراتژیک؟

روند مذاکرات هسته‌ای نشان داد که هدف آمریکا از این مذاکرات برخلاف جمهوری اسلامی ایران، فراتر از موضوع هسته‌ای بوده است. مطرح کردن حمایت ایران از گروه‌های مقاومت در منطقه، برنامه موشکی ایران و تحولات یمن و سوریه و تلاش و اشتیاق برای گنجاندن این موضوعات در مذاکرات نشان‌دهنده این مسأله است که آمریکا یا از طریق ایجاد «حصار استراتژیک» برای ایران و یا از طریق تبدیل جمهوری اسلامی ایران به «پسر خوب دهکده جهانی» سیاست‌های خود را پیش ببرد.
از یک سو آمریکا در تلاش بوده است تا با کاهش عمق استراتژیک ایران در منطقه (خط نفوذ منطقه‌ای آمریکا) بتواند «حصار استراتژیک» را دورتادور مرزهای ایران ایجاد کند تا قدرت ایران در تعامل با گروه‌ها و کشورهای محور مقاومت تحدید شود. رهبر انقلاب اسلامی در دیدار خود با اعضای مجمع جهانی اهل بیت (علیهم‌السلام) گفتند: «در منطقه هم آنها میخواهند نفوذ ایجاد کنند؛ حضور برای خودشان دست‌وپا کنند و اهداف خودشان را در منطقه دنبال کنند. ما به حول و قوّه‌ی الهی تا آنجایی که بتوانیم نخواهیم گذاشت این اتّفاق بیفتد. سیاستهای ما در منطقه، نقطه‌ی مقابل سیاستهای آمریکا است.»
از سوی دیگر آمریکا در تلاش بوده تا بتواند جمهوری اسلامی ایران را از داخل مرزهایش مجاب کند تا با سیاست‌های استکباری این کشور همگام شود (خط نفوذ داخلی). البته برخی نیز خواسته و ناخواسته در این زمین بازی می‌کنند. به نظر می‌رسد بهترین حالت برای آمریکا این است که جمهوری اسلامی به عنوان پرچم‌دار مقاومت در برابر نظم نظام سلطه، قواعد استکباری دهکده جهانی را قبول کرده و تن به تقسیم کار و نقشی بدهد که آمریکا برایش تعیین می‌کند. از این رو بسیار تلاش می‌کند تا در ایران نفوذ پیدا کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این باره گفتند: «آنها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای -این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ هم اینجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول، هم آنجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول- نیّت آنها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه‌ی توان -که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است- مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.»
اگر آمریکا موفق می‌شد روند مذاکرات هسته‌ای را به این سمت پیش ببرد، با از بین بردن محور مقاومت، ایران را در حصار قرار می‌داد و با تضعیف جایگاه منطقه‌ای ایران، به مرور او را وادار به پذیرفتن خواسته‌هایش می‌کرد.

۲. افزایش هزینه برای قدرت‌های منطقه‌ای

وقتی آمریکا نتوانست توافقی همه‌جانبه که موجب تحدید قدرت ایران شود را تحمیل کند، رو به افزایش هزینه برای جمهوری اسلامی ایران آورده است. گویا بهترین روش برای عدم کامیابی ایران در پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا، هزینه‌تراشی برای ایران یعنی ایجاد بی‌ثباتی و آشوب درازمدت و فراگیر در منطقه است. در حالی که ایران همه تلاش خود را برای وحدت جهان اسلام به‌کار بسته است اما اختلاف‌افکنی‌های مستمر بین مذاهب مختلف اسلامی، ایجاد و تقویت گروه‌های تکفیری، حضور وحشیانه داعش در منطقه، ایجاد جنگ‌های نیابتی، تلاش برای تجزیه برخی کشورهای منطقه نظیر عراق، همه‌وهمه برای بالابردن هزینه خط مقاومت در منطقه است. آمریکا به این ترتیب می‌خواهد کفه ترازو به نفع هیچ یک از قدرت‌های منطقه‌ای و به‌خصوص ایران نچربد تا به‌وسیله این آشوب، کشورهای مسلمان را به‌جای ایجاد دغدغه برای مبارزه با سیاست‌های آمریکایی، به تداوم درگیری‌های مذهبی معطوف کند.

ختام

به نظر می‌رسد سیاست‌های آمریکا در منطقه با چالش‌های جدی و قابل تأملی مواجه است. از یک سو ایالات متحده آمریکا نتوانسته جمهوری اسلامی ایران را در چارچوب موردنظرش محصور و محدود کند تا به خیال خود بتواند او را وادار به انجام خواسته‌هایش کند و از سوی دیگر آتش درگیری‌ها و اختلافات مذهبی، به‌شدت دامنگیر هم‌پیمانان و نائبان آمریکا در منطقه شده است. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین وظیفه‌ی ما علاوه‌ بر جلوگیری از نفوذ آمریکا، از بین بردن محرک‌های اختلاف‌انگیز در بین مسلمانان باشد. امروز که شاید آمریکا مجبور است توجه بیشتری به شرق جهان بکند، بهترین موقعیت برای تنظیم منطقه غرب آسیا بر مدار منافع واقعی جهان اسلام است. اگر روزی به دلیل عدم آگاهی از سیاست انگلستان، مسلمانان در دام اختلاف‌افکنی آن‌ها افتادند، اما امروز نمی‌توان توجیهی برای حرکت در ریل اختلاف‌افکنی و آنارشی آمریکایی پیدا کرد.

پي‌نوشت‌ها:

۱. http://farsi.khamenei.ir/others-dialog?id=۲۸۸۶۰
۲. http://www.tasnimnews.com/Home/Single/۶۴۷۳۲۶
۳. http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=۲۲۳۶۷

منبع مقاله : Khamenei.ir





تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  8 |  9 |  10 |