بسیجی آنلاین
با ولایت ؛ تا شهادت

در فيلم هاي علمي- تخيلي ديديم که چه طور با اسلحه اي کوچک ساختماني بزرگ را نابود مي کنند و چه طور با استفاده از اشعه هاي رنگي با هم مي جنگند.

در فيلم هاي علمي- تخيلي سلاح هايي را ديديم که بشر را تهديد مي کند و قهرمان امريکايي فيلم با استفاده از هوش و ذکاوت امريکايي اش انسان ها را نجات مي دهد. اين فيلم ها ساخته مي شود تا همه خيال کنند امريکا فقط به فکر نجات جان آدم هاست، نه نابودي آن ها، اما واقعيت چيز ديگري است. براي کشف واقعيت بايد فکر کرد و تحقيقات گسترده اي انجام داد تا فهميد امريکا به منافع خود مي انديشد.
امريکايي ها همه چيز را به بهانه تحقيقات علمي انجام مي دهند. براي نمونه پروژه اي به نام هارپ دارند که نتيجه اش بسيار وحشتناک است. هارپ بيشتر شبيه فيلم هاي علمي- تخيلي است که به جاي آزمايش روي موجودات فضايي در کره زمين انجام مي شود.
اين پروژه بسيار پيچيده و توضيح درباره آن سخت است. چون بيشتر موضوعات آن علمي است، اما تلاش مي کنيم به صورت خلاصه درباره هارپ برايتان بگويم تا اين سلاح عجيب را بهتر بشناسيد.
فرض کنيد شما وسيله اي در اختيار داريد که از اين طرف کره زمين مي توانيد به آن طرف کره زمين، در هر نقطه اي که دلتان خواست، زلزله هاي وحشتناک به وجود بياوريد، زلزله هايي مثل زلزله بم که يک شهر با همه مردمش با خاک يکسان شد.
هارپ سلاحي است که مي تواند کارهايي مثل همان زلزله هاي وحشتناک را انجام دهد. هم چنين مي تواند تغييرات عجيب و غريبي در زمين به وجود بياورد. مي توان زلزله و خشک سالي و طوفان و سيل ايجاد کند. هارپ مي تواند خشم طبيعت را در دست بگيرد. امريکا با استفاده از هارپ مي تواند در کشوري خشک سالي به وجود بياورد.

اين پروژه مشترک نيروي هوايي، دريايي و سازمان ناساي امريکاست و در حقيقت، بخشي از نسل جديد سلاح هاي پيشرفته اين کشور محسوب مي شود. اين پروژه، سيستمي است که از آنتن هاي بسيار قدرت مند تشکيل شده که توانايي خلق تغييرات محلي کنترل شده در سطح يون کره را دارند. براي اين که درباره اين تغييرات در سطح يون هاي کره بيشتر بدانيد، بايد درباره جو (اتمسفر) اطلاعاتي داشته باشيد. در منطقه آلاسکاي امريکا، مجموعه اي از آنتن هاي بسيار پيشرفته در کنار هم قرار دارند و مي توانند امواج مافوق کوتاه را به سمت اتمسفر هر نقطه از زمين که مي خواهند، ارسال کنند. وقتي اتمسفر با اين امواج داغ شد، مثل يک آينه عمل مي کند و اين امواج را به سمت نقطه مورد نظر بازتاب مي دهد.
امواجي که به سمت زمين برگشته اند، نه فقط تا اعماق درياها، بلکه تا اعماق زمين مي روند. اين وسيله مثل راديو ترموگرافي است که امروزه زمين شناسات براي اکتشافات مخازن مختلف مثل گاز و نفت از آن استفاده مي کنند. وقتي يک موج کوتاه راديو توموگرافي به داخل زمين فرستاده مي شود، به لايه هاي مختلف برخورد مي کند و آن لايه ها را به لرزه در مي آورد و از آن لرزش، صدايي با فرکانسي مخصوص توليد و به سطح زمين باز مي گرداند و زمين شناس ها از صداي بازگشت آن مي فهمند که در آن نقطه چه نوع معدن، مخزن نفت يا گازي وجود دارد.
فرق هارپ با دستگاه هاي راديو توموگرافي اين است که ترموگرافي با قدرتي به کوچکي 30 وات لايه هاي زير زميني را به لرزه در مي آورد، حال آن که هارپ سيستم فوق العاده پيشرفته اي است که همان لايه هاي زمين را مي تواند با استفاده از قدرتي برابر با يک ميليارد تا ده ميليارد وات بلرزاند!
براي اين که بيشتر در جريان نتايج اين سلاح مدرن قرار بگيرد، به اين مثال توجه کنيد که نشان مي دهد هارپ بالاي سر ما هم هست و هر لحظه زندگي ما را تهديد مي کند.

اگر سري به سايت پژوهشگاه زلزله شناسي ايران بزنيد و اطلاعات زلزله هاي بالاي سه ريشتر ايران را در بيست سال گذشته بررسي کنيد، با موضوع نگران کننده اي روبه رو خواهيد شد. به تصوير زير دقت و رشد سريع زلزله ها در کشورمان را نگاه کنيد.
اين جدول نشان مي دهد از سال 1997 (1377) مقدار زلزله ها در کشور ما رشد تصاعدي داشته است. زلزله هاي ده سال اخير، دويست درصد نسبت به ده سال قبل رشد کرده، در حالي که در کشورهاي ديگر جهان، وضعيت زلزله ها مثل قبل بوده است. چرا بايد در کشور ما مقدار زلزله ها نسبت به ده سال قبل دويست درصد رشد داشته باشد؟ تعجب شما زماني بيشتر مي شود که متوجه مي شويد هارپ از سال 1997 شروع به کار کرد، يعني درست از زماني که زلزله هاي ايران افزايش يافته است.
البته فکر نکنيد هيچ کس درباره هارپ خبر ندارد و ما داريم اطلاعات سري را فاش مي کنيم. اگر درباره هارپ به انگليسي در اينترنت جست و جو کنيد، صدها هزار خبر و گزارش درباره هارپ مي بينيد که در بسياري از آن ها دانشمندان جهان به اين پروژه وحشتناک اعتراض کرده اند.
دکتر «روسالي برتل»، دانشمند برجسته درباره هارپ مي گويد : «دانش مندان نظامي دولت ايالات متحده با پرداختن به الگوها و نظام هاي جوي، در پي دست يابي به سلاحي بالقوه اند. از جمله شيوه هاي اين برنامه مي توان به تقويت جريان طوفان ها، تغيير مسير جريان هاي جوي با هدف خلق سيل هايي هدف دار يا دامن زدن به خشک سالي در مناطق مورد نظرشان اشاره کرد.»
دکتر «نيکلاس بگيج»، دانشمند برجسته امريکايي که از مخالفان جدي هارپ است و تاکنون سخنراني هاي زيادي عليه هارپ انجام داده است، درباره اين سلاح وحشتناک مي گويد: «هارپ، تکنولوژيي است که بر پايه انتشار امواج راديويي فوق العاده قدرت مند بنا نهاده شده است؛ امواجي که انعکاس يافتن شان به سطح يون کره يا همان سطح فوقاني جو، سبب گرم شدن و بالا رفتن سطح آن مي شود. در چنين شرايطي است که امواج الکترومغناطيسي ارسال شده، به زمين باز مي گردد و در هر موجود جان دار و بي جان نفوذ مي کند.»


[جمعه 24 خرداد 1392 ]  [11:20 AM]  [ ]

اشاره:
بر اساس تسلسل زمانی، نخستین علامتی که از علایم حتمی ظهور مبارک امام زمان(ع) رخ می‌دهد، خروج سفیانی است. شیخ صدوق، با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «پیش از قیام قائم(ع) پنج نشانة حتمی است:

یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف سرزمین بیدا».1 حمیری با سند صحیح از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود: «امر قائم(ع) از سوی خدا حتمی است، خروج سفیانی نیز از سوی خدا حتمی است و هرگز بدون سفیانی قائم(ع) قیام نخواهد کرد».2
در گفت‌وگوهای شماره‌های پیشین موعود، پیرامون خروج سفیانی از وادی یابس، سیطره‌اش بر سه کشور سوریّه، اردن و فلسطین و نبرد قرقیسیا سخن گفتیم، در این شماره پیرامون جنایات خون‌بارش در سرزمین عراق سخن می‌گوییم و گفت‌وگو پیرامون «خسف بیداء» را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم. در آغاز برخی از ویژگی‌های وی را مرور می‌کنیم.

کارنامة سیاه سفیانی در عراق
خروج شیصبانی در پیش‌قدم خروج سفیانی
 
از محضر امام صادق(ع) در مورد خروج سفیانی پرسیدند، فرمود: «سفیانی هرگز خروج نمی‌کند، جز اینکه پیش از او «شیصبانی»1 در سرزمین کوفه خروج کند، سپاهیانش همانند آب که از زمین می‌جوشد، چون مور و ملخ در اطراف او گرد آیند و جمعیّت شما را هلاک کنند. پس از خروج شیصبانی منتظر خروج سفیانی، سپس ظهور قائم(ع) باشید».2

عراق، تنها هدف سفیانی
 
نعمانی با سند صحیح از امام باقر(ع) روایت کرده که سفیانی پس از کشتن ابقع و اصهب، هدفی جز عزیمت به سرزمین عراق ندارد. سپاه سفیانی در قرقیسیا نبرد سختی کرده، یکصدهزار تن از ستمگران را بر خاک مذلّت انداخته، سپاهی هفتاد هزار نفری به سوی کوفه گسیل می‌دارد. آنها اهل کوفه را می‌کشند، به دار می‌زنند و اسیر می‌گیرند.
در آن هنگام، پرچم‌هایی از سوی خراسان شتابان حرکت می‌کنند که شماری از یاران حضرت(ع) در میان آنهاست. سپس یکی از شیعیان کوفه با جمعی از افراد ناتوان خروج می‌کند، که در میان کوه و حیره به دست سرلشکر سفیانی کشته می‌شود؛3 امام باقر(ع) در حدیثی، کارکرد سفیانی را شرح می‌دهد و در فرازی از آن می‌فرماید: «تنها انگیزة سفیانی و خشم و حرص او شعیان ما می‌باشد».4 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «سپاه سفیانی به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازد، هر کجا شیعه‌ای از شیعیان آل‌محمّد(ع) را پیدا کند به قتل می‌رساند».5
از طریق عمّار یاسر روایت شده که سپاه سفیانی چون تاریکی شب پیش می‌رود، با هر چه مواجه شود در هم می‌شکند، تا وارد کوفه شده، شیعیان آل محمّد(ع) را به قتل برساند. آنها همه جا به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازند.6

شاخص‌ترین اقدامات سفیانی در عراق
1. سیطرة سفیانی بر شهر کوفه
 
پیامبر اکرم(ص) به هنگام شمارش «أشراط السّاعة» یعنی حوادث ده‌گانه‌ای که باید پیش از رستاخیز رخ دهد، از خروج سفیانی و سیطره‌اش بر کوفه سخن گفته است.7 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «پسر هند جگرخواره، از تبار ابوسفیان، عثمانْ نام، پسر عنبسه، مردی چهارشانه، بدچهره، سر ستبر، آبله‌رو و کورنما از وادی یابس خروج کرده، در سرزمین کوفه فرود آید، بر منبر آن قرار می‌گیرد».8 امام باقر(ع) در این زمینه فرمود: «آنچه انتظار می‌کشید اتّفاق نمی‌افتد، جز هنگامی که سفیانی بر فراز منبرِ آن قرار بگیرد. در آن هنگام قائم آل محمّد(ع) از سوی حجاز به طرف شما حرکت می‌کند».9
1ـ1. تقارن خروج سفیانی با یمانی و خراسانی: فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «خروج سه تن: خراسانی، سفیانی و یمانی، در یک سال، یک ماه، و در یک روز خواهد بود».10 نظیر همین تعبیر از امام باقر(ع) نیز روایت شده است.11در فرازی از این حدیث آمده است: «سفیانی و خراسانی، یکی از مشرق و دیگری از مغرب، به سوی آنها (بنی‌العبّاس) خروج می‌کند و مانند دو اسب مسابقه، هم‌زمان وارد کوفه شوند و نابودی بنی فلان ـ بنی‌العبّاس ـ به دست آنها خواهد بود».12
1ـ2. دوازده نیروی مسلّح در کوفه: امام باقر(ع) می‌فرماید: «ابقع خروج کرده، با قومی که ابزار و ادوات جنگی دارند می‌جنگد، سفیانی خروج کرده با هر دو می‌جنگد. سفیانی اخوَص ملعون13 بر همة آنها پیروز می‌شود. آنگاه منصوریان (یمانی پیروز) با سپاهیانش، با شوکت و قدرت، از صنعا خروج کرده، با پرچم‌های زرد و جامه‌های رنگین با سفیانی درگیر شده، آنها را به شیوة عهد کهن از پای در می‌آورد.
در آن ایّام دوازده پرچم شناخته شده در کوفه نصب می‌شود. مردی از تبار امام حسن یا امام حسین(ع) که به سوی پدرش فرا می‌خواند، در کوفه کشته می‌شود و مردی از موالیان خروج می‌کند که وصفش معلوم است و در کشتار اسراف می‌کند و به دست سفیانی کشته می‌شود.14
1ـ3. نسل کشی سفیانی در کوفه: امیرمؤمنان(ع) در مورد نسل کشی سپاه سفیانی می‌فرماید: «لشکر اعزامی سفیانی به شرق، هفتاد هزار نفر را در کوفه می‌کشد، شکم سیصد زن را می‌شکافد و به هنگام ورود به کوفه گروه انبوهی را به قتل می‌رساند».15 و در حدیث دیگری فرمود: «سپاه اعزامی او به شرق، وارد کوفه شده، چه خون‌هایی که ریخته شود، چه شکم‌هایی که دریده گردد، چه اموالی که به یغما رود و چه خون‌ها که هدر شود».16 و در فرازی از خطبه‌اش فرمود: «سپاه سفیانی وارد کوفه می‌شود، کسی را در آنجا فروگذار نمی‌کند، جز اینکه می‌کشد، اشیاء قیمتی را می‌بیند و متعرّض نمی‌شود، ولی کودکان را دستگیر کرده گردن می‌زند».17 از طریق عمّار یاسر روایت شده که سفیانی وارد کوفه شده، دوستان و شیعیان آل محمّد(ص) را به قتل می‌رساند و شخصیّت معروفی را در آنجا می‌کشد.18
1ـ4. در به در به دنبال شیعیان: امام صادق(ع) می‌فرماید: «گویی سفیانی (یا امیر لشکر سفیانی) را می‌بینم که در رُحْبَة کوفه19 رحل انداخته، منادی‌اش فریاد می‌زند: «به هر کس سر شیعه‌ای را بیاورد، هزار درهم جایزه می‌دهم». پس همسایه به همسایه یورش برده، گردنش را می‌زند و می‌گوید: این نیز از آنها می‌باشد. پس هزار درهم جایزه می‌گیرد».20
آنگاه از وضع زمامداران سخن می‌گوید و از جاسوسان ماسک‌دار خبر می‌دهد که خود را از پیروان آیین شما نشان می‌دهند، شما را شناسایی می‌کنند و از یکایک شما گزارش تهیّه می‌کنند. چنین افرادی جز، حرام‌زادگان نخواهند بود.21
1ـ5. ویرانی کوفه به دست سفیانی
در ذیل آیة شریفة: «و إن من قریةٍ إلّا نحن مهلکوها»22 از مقاتل نقل شده که عامل ویرانی هر شهری را بر شمرده، در مورد کوفه می‌گوید: «امّا ویرانی کوفه به دست سفیانی از تبار عنبسه از آل ابی سفیان می‌باشد».23 حذیفه نیز از رسول اکرم(ص) روایت کرده که فرمود: «سپاه سفیانی به سوی کوفه سرازیر می‌شوند و اطراف کوفه را ویران می‌کنند».24

2. سفیانی بر کرانة رود دُجَیل
 
پیامبر اکرم(ص) در مورد کارکرد سفیانی می‌فرماید: «چون سفیانی از فرات عبور کند و به محلّی به نام «عاقرقَوْفا»25 برسد، خداوند ایمان را از دلش می‌زداید، در کرانة رود دُجیل هفتاد هزار مرد جنگی و بیش از آن از افراد غیر نظامی را به قتل می‌رساند. بر خزانه دست پیدا می‌کند، نظامیان را می‌کشد و شکم بانوان را می‌شکافد، به این بهانه که شاید حامله باشند و فرزند پسر به دنیا آورند».26 در ادامه می‌فرماید: «بانوان قریشی از رهگذرها و قایق‌ران‌ها استمداد می‌جویند و از آنها می‌خواهند که آنان را سوار کرده، به منطقة امنی ببرند، ولی آنها به جهت دشمنی با اهل‌بیت آنان را سوار نمی‌کنند».27
در حدیث دیگری می‌فرماید: «برای پسرعموهایم (بنی‌العبّاس) شهری در سمت مشرق، در میان دجله، و دجیل خواهد بود... نابودی آن به دست سفیانی می‌باشد. گویی با چشم خود می‌بینم که سقف‌های آن روی پایه‌هایش فرو ریخته است».28

3. جنایات سفیانی در شهر بصره
 
سفیانی سه بار وارد بصره می‌شود، اشراف (سادات) را می‌کشد، عزیزان را بر خاک مذلّت می‌نشاند، بانوان را به اسارت می‌برد؛ وای بر آبروهای بر باد رفته، شمشیرهای از نیام بر آمده، کشته‌های روی هم انباشته و دامن‌های در مورد تعرّض قرار گرفته.29

4. کارکرد سفیانی در عَینُ التّمر
 
در منابع حدیثی آمده است که، سفیانی در «عَینُ التّمر»30 هفتاد هزار نفر را به قتل می‌رساند.31

5. دیوار حایل
 
سفیانی با لشکری جرّار به سوی عراق حرکت می‌کند، یکصد هزار نفر به دنبال او حرکت می‌کنند، در بین جلولا و خانقین سدّ ایجاد می‌کند و معترضان را همانند گوسفند سر می‌برد.32

6. کشار فجیع در موصل
 
در خطبة البیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی پس از حوادث خون‌بار حِمص، حلب، رقّه، رأس‌العین و نُصَیبین، وارد موصل می‌شود، مردم بغداد در آنجا گرد آیند و اهالی شهر حضرت یونس به لخمه می‌روند، نبرد سختی در موصل رخ می‌دهد که تعداد شصت هزار نفر در آن میان کشته می‌شود».33

7. جنایات بی‌شمار سفیانی در بغداد
 
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که سپاه سفیانی بیش از پانصدهزار نفر را در بغداد به قتل می‌رساند.34 امیرمؤمنان(ع) در فرازی از یک خطبة طولانی از کشته شدن هفتاد هزار نفر در بغداد خبر داده است.35 امام صادق(ع) از انتقال پایتخت عبّاسیان به زوراء (بغداد) خبر داده، در فرازی از آن می‌فرماید: «در آن هنگام سفیانی خروج کرده بدترین شکنجه‌ها را روا می‌دارد».36

8. درگیری‌های پراکنده
 
امام باقر(ع) می‌فرماید: «هنگامی که سفیانی بر ابقع، منصور، کندی، ترک و روم چیره شود، به سوی عراق عزیمت می‌کند... بر شهری سیطره پیدا می‌‌کند، کشتار فجیعی در آن به راه می‌اندازد، افرادی را ـ صبراً ـ می‌کشد و شش تن از افراد برجستة بنی‌العبّاس را به قتل می‌رساند».37 و در حدیث دیگری از درگیری سپاه سفیانی در اصطخر، قومس، دولات ری، مرز زریخ... ری، بابل، مداین و نصیبین و حوادث مرگ‌بار در آنها سخن گفته است.38

9. دیگر جنایت‌ها
 
آنچه گفته شد نمی از یَم و اندکی از جنایات بی‌شماری است که سفیانی در عراق مرتکب می‌شود. در حدیثی، امیر بیان مولای متّقیان(ع) شماری از جنایات او را بر شمرده که در زیر می‌آوریم:
1. دستگیره‌های اسلام را یکی پس از دیگری نابود می‌کند،
2. اهل دانش و فضیلت را می‌کشد،
3. قرآن‌ها را طعمة حریق می‌سازد،
4. مساجد را ویران می‌کند،
5. محرّمات را مباح می‌سازد،
6. دستور ساز و آواز در کوچه و بازار می‌دهد،
7. فرمان باده نوشی در گذرگاه‌ها صادر می‌کند،
8. کارهای ناشایست را مباح اعلام می‌کند،
9. از انجام فرایض جلوگیری می‌کند،
10. در گسترش فسق و ستم تلاش می‌کند،
11. هر لحظه بر طغیان و سرکشی خود می‌افزاید،
12. از روی دشمنی با اهل‌بیت، هر کس را که نامش: محمّد، احمد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، رقیّه، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، به قتل می‌رساند،
13. کودکان را جمع می‌کند، در دیگ با زیتون می‌جوشاند،
14. دو کودک را که حسن و حسین نام دارند، دستگیر کرده، به دار می‌زند.39

افول قدرت سفیانی و بشارت ظهور
 
جنایات بی‌شمار سفیانی موجب می‌شود که گروه‌های غیور با یکدیگر پیمان بسته، علیه سفیانی خروج کنند، که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:
1. سپاه سفیانی بر عفّت سی هزار دوشیزه در کوفه تعدّی می‌کنند، سپس سرهای آنها را برهنه کرده، به عنوان برده در معرض فروش قرار می‌دهند... خبر به اهل بصره می‌رسد، از دریا و خشکی حمله می‌کنند و زن‌ها را از دست آنها رهایی می‌دهند.40
2. نیروهایی از کوفه و بصره هم پیمان شده‌اند، با سفیانی به نبرد می‌پردازند.41
3. سفیانی چهل روز با آنها درگیر می‌شود، چون نیروی کمکی نمی‌رسد، ناگزیر با رومیان قرارداد صلح امضا می‌کند، که هیچ یک از طرفین، چیزی به طرف دیگر پرداخت نکند.42
4. سیّد هاشمی با پرچم‌های سیاه به پرچم‌داری «شعیب بن صالح» از خراسان حرکت می‌کند، در دروازة اصطخر با سپاه سفیانی درگیر می‌شود، نبرد سختی روی می‌دهد، پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاه سفیانی فرار می‌کنند.43
5. به هنگام خروج سفیانی از کوفه، دو سپاه متّحد شده، با سپاه او می‌جنگند، آنها را از پای در می‌آورند، غنایم و اسیران جنگی را از دست آنها می‌رهانند.44
6. جوان هاشمی، با خالی در کف دست چپ، با پرچم‌های سیاه و جلوداری مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح، با سپاه سفیانی نبرد می‌کند و آن را شکست می‌دهد.45
7. پرچم‌های سیاه سپاه سفیانی شکست داده، آنها را تا بیت‌المقدّس عقب می‌رانند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی(ع) فراهم می‌سازند.46
بشارت ظهور: پیشوای پرواپیشگان، امیرمؤمنان(ع) در فرازی از خطبة مفصّلی می‌فرماید: «هنگامی که لشکر سفیانی به سوی کوفه عزیمت نمود، منتظر ظهور بهترین آل‌محمّد(ع) باشید».47 از طریق عمّار یاسر روایت شده که چون سفیانی وارد کوفه شود و یاوران آل محمّد(ع) را به قتل برساند، حضرت مهدی(ع) ظاهر شود و پرچم او را شعیب بن صالح حمل کند.48 امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) از مدینه حرکت نموده... وارد قادسیّه می‌شود، در حالی که مردم با سفیانی بیعت کرده، در کوفه گرد آمده باشند».49
دستگیری سفیانی: رئیس مذهب، حضرت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) وارد نجف اشرف می‌شود، سفیانی با یارانش از کوفه حرکت می‌کند، حضرت با آنها محاجّه می‌کند... . آنگاه پرچم پیامبر اکرم(ص) را به اهتزاز در می‌آورد، فرشتگان بدر به یاری‌اش فرود می‌آیند... . پس سپاه سفیانی را شکست داده، تا داخل کوفه به عقب‌نشینی وادار می‌کند.
منادی حضرت ندا سر می‌دهد: زخمی‌ها را نکشید و فراری‌ها را دنبال نکنید. پس با آنها همانند سیرة امیرمؤمنان(ع) در مورد اهل بصره رفتار می‌کند».50
در خطبةالبیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی با دویست هزار مرد جنگی از سواره و پیاده حرکت می‌کند تا در حیره فرود آید... در آنجا نبرد سختی بین او و حضرت مهدی(ع) رخ می‌دهد. سپاه سفیانی شکست می‌خورد، سفیانی با تعداد اندکی از یارانش فرار می‌کند. یکی از یاران حضرت به نام «صیّاح» با گروهی از اصحاب، او را دنبال کرده، دستگیر نموده، به نزد حضرت می‌آورد».51
بیعت سفیانی: امام باقر(ع) در مورد فرجام کار سفیانی می‌فرماید: «به سفیانی خبر می‌رسد که حضرت قائم(ع) به سوی او عزیمت نموده، با سپاهیانش به سوی آن حضرت حرکت می‌کند و تقاضای دیدار می‌نماید. حضرت مهدی(ع) حجّت را بر وی تمام می‌کند، او تسلیم شده، بیعت می‌کند. چون به سوی سپاهیانش بر می‌گردد، آنها او را سرزنش می‌کنند، پس بیعتش را می‌شکند و آمادة نبرد می‌شود و حضرت مهدی(ع) آنها را شکست می‌دهد. اگر یکی از آنها پشت درخت، یا پشت سنگی مخفی شده باشد، آن درخت و آن سنگ می‌گوید: «ای مؤمن، فرد کافری در پشت من مخفی شده است».52
در مورد سپاه اعزامی سفیانی به مدینه و خسف آنها در سرزمین بیدا، ان‌شاءالله در فرصت دیگری سخن خواهیم گفت.

پي نوشت ها :
1. شَیصبان معانی مختلفی دارد، از جمله نام شیطان و رئیس گروهی از پریان می‌باشد. (ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 111).
2. نعمانی، الغیبـة، ص302.
3. همان، ص280.
4. همان، ص301.
5. سلمی، عقدالدّرر، ص87.
6. مروزی، الفتن، ج1، ص303، ح882.
7. طبری، دلائل الامامـة، ص466، ح450.
8. کمال‌الدّین، ج2، ص651.
9. مسعودی، اثبات الوصیّـة، ص226.
10. خاتون آبادی، کشف الحقّ، ص173، خ29.
11. نعمانی، الغیبـ[، ص255.
12. همان.
13. اخوص، از القاب سفیانی به معنای: چشم ریز، چشمش به گودی نشسته و کسی که یک چشمش کوچک‌تر از چشم دیگر او باشد. [ابن منظور، لسان‌العرب: ج 4، ص244].
14. مروزی، الفتن، ج1، ص291، ج849.
15. عقدالدّرر، ص92.
16. مروزی، الفتن، ج1، ص301، ج878.
17. سیّدابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص423، ب157.
18. شیخ طوسی، الغیبـة، ص464، ح479.
19. «رحبه» نام روستایی در یک منزلی کوفه می‌باشد. [یاقوت، معجم البلدان، ج 3، ص 33].
20. شیخ طوسی، الغیبـة، ص450، ح453.
21. همان.
22. سورة إسراء (17)، آیة 58.
23. مقدسی، البدء و التّاریخ، ج4، ص103.
24. ثعلبی، الکشف، و البیان، ج8، ص95.
25. عاقر به معنای شن‌زار است و احتمالاً منظور از «عاقرقوفا» «عقرقوف» از کوه‌های سیلحین در نواحی بغداد باشد؛ معجم البلدان، ج 4، ص 68.
26. مروزی، الفتن، ج1، ص304، ح885.
27. همان.
28. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص38.
29. حائری، الزام النّاصب، ج2، ص203.
30. نام شهری در نزدیکی انبار، در غرب کوفه، [یاقوت، معجم‌البلدان، ج 3، ص759].
31. سلمی، عقدالدرر، ص77.
32. الزام الناصب، ج2، ص209.
33. همان، ص213.
34. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص40.
35. عقدالدرر، ص912.
36. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص134، ب54.
37. مروزی، الفتن، ج1، ص3047، ح884.
38. همان، ص316، ح913.
39. عقدالدّرر، ص93.
40. مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص310.
41. مروزی، الفتن، ج1، ص316، خ916.
42. همان، ص222، ح 620.
43. همان، ص316، ح912.
44. طبری، تفسیر جامع البیان، ج22، ص72.
45. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح907.
46. همان، ص310، ح 894.
47. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص125، ب39.
48. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح908.
49. نیلی، سرور أهل الایمان، ص100، ح78.
50. همان، ص101، ح79.
51. حائری، الزام الناصب، ج2، ص221.
52. سرور أهل الایمان، ص101، ح80.


[جمعه 24 خرداد 1392 ]  [11:15 AM]  [ ]

 
اعتقاد به مهدي و مهدويت، از بدعت‌ها و انحراف‌ها نبوده و نيست؛ بلكه برخاسته از صد‌ها و هزاران نص و نصوص از پيامبر صلي الله عليه و آله  و صحابه و تابعان و امامان معصوم عليهم السلام است و ريشه در منابع اصيل راستين قرآن و عترت و اهل‌بيت عليهم السلام دارد و از زمان پيامبر صلي الله عليه و آله  شهرت داشته و حتي مردم، برخي از اهل‌بيت عليهم السلام را مهدي مي‌پنداشتند.
 


كليدواژه‌ها: ائمه دوازده‌گانه، خليفه، مهدي، ظهور، مدعيان دروغين، سامرا، سرداب مقدس.

مقدمه
بر ما و همه پيروان راستين حق و منتظران ظهور حضرت مهدي عليه السلام و همه توده‌هاي محروم، لازم است كه نخست بازي‌ها و شگرد‌هاي مدعيان دروغين را باز شناسيم و سپس سطح شناخت و آگاهي خويش از حضرت مهدي عليه السلام را بدان پايه برسانيم كه دچار اشتباه نشويم و معيار كاملي براي تشخيص حق و باطل داشته باشيم. مهم‌ترين علت اين‌كه مدعيان مهدويت نسبتاً زياد بوده‌اند، آن است كه متجاوز از سه هزار حديث و روايت از قول پيامبر صلي الله عليه و آله  و امامان معصوم عليهم السلام درباره خصوصيات مهدي عليه السلام و نام و نشان آن حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف وارد شده است.

به ويژه نام مهدي عليه السلام و نحوه ولادت آن حضرت و نام او و پدر و مادرش و اين كه فرزند چندم پيامبر صلي الله عليه و آله  و امام حسين عليه السلام است و علايم ظهور و خصوصيات بعد از ظهور چگونه است و ياران ويژه‌اش چه خصوصياتي دارند، همگي بيان شده است.

اين حقيقت، چنان مسلم و انكارناپذير و مشهود بود كه شيعه و سني و حتي دشمنان اهل‌بيت عليهم السلام و خلفاي جور هم آن را به خوبي مي‌دانستند؛ ولي بسياري از مردم، در تطبيق و مصداق آن و نيز جزييات زمان ظهور آن حضرت، دچار اشتباه مي‌شدند و احياناً بسياري از امامان راستين شيعه را به غلط، مهدي مي‌پنداشتند.
اينك براي روشن شدن بيشتر اين مطلب، به چند نمونه اشاره مي‌كنيم.
مدعيان كاذب مهدويت و كساني كه مهدي پنداشته شده‌اند
برخي از كساني كه مردم، آن‌ها را مهدي پنداشته‌اند يا خود آنان، مردم را گمراه ساخته و به نام مهدي قيام كرده‌اند، عبارتند از:
گروهي از مسلمانان (كيسانيه) محمد حنفيه را مهدي دانسته‌اند و معتقدند در كوه رضوي غايب مي‌باشد.[1]
گروهي از «جاروديه» محمد بن عبد الله بن حسن را مهدي غايب دانسته‌اند و در انتظار ظهورش به سر مي‌برند.[2]
«ناووسيه» گروه ديگري هستند كه حضرت امام صادق عليه السلام را زنده و مهدي مي‌دانند.[3]
«واقفيه» حضرت موسي بن جعفر عليه السلام را امام زنده و غايب مي‌دانند كه بعداً ظاهر مي‌شود و دنيا را پر از عدل و داد مي‌سازد.[4]
«اسماعيليه» به مهدويت حضرت اسماعيل، فرزند امام صادق عليه السلام معتقدند و مي‌گويند: او نمرده است؛ بلكه از روي تقيه به او نسبت مرگ داده‌اند.
«باقريه» حضرت امام باقر عليه السلام را مهدي موعود و «محمديه» حضرت محمد بن علي فرزند امام علي النقي عليه السلام را مهدي مي‌دانستند.[5]
«جوازيه» معتقدند كه حجت ابن الحسن فرزندي داشته و او مهدي است. گروه ديگر از اسماعيليه معتقدند كه محمد بن عبد الله مغربي ملقب به مهدي كه در مغرب به سلطنت رسيده، همان مهدي موعود است كه در روايات آمده است در سال 300 ق از مغرب نمايان مي‌شود.
مهدي مصر در سال 1213ق (1768 م) ادعاي مهدويت كرد و گروهي را گرد خود جمع نمود؛ ولي سرانجام با هجوم لشكريان ناپلئون، شكست خورد و متواري شد.[6]
درويش رضا در سال سوم جلوس شاه صفي صفوي به نام مهدي در قزوين خروج كرد.[7]
گروهي آن قدر بي‌خردند كه به مهدويت يزيد معتقد مي‌باشند و مي‌گويند: او به آسمان رفته و بعداً بر مي‌گردد و دنيا را پر از عدل و داد مي‌كند. چه پندار احمقانه‌اي! يزيد در سه سال سلطنت كثيف خود، چه كرد، تا بعداً عدل و داد، برپا بكند؟ چه جنايات وحشيانه‌اي كه انجام نداد! سال اول حكومتش، امام حسين عليه السلام و يارانش را شهيد كرد. سال دوم، مردم مدينه را قتل عام كرد و مال و جان و ناموس آنان را مباح دانست و سال سوم، به تخريب كعبه پرداخت. لابد نمونه عدل و داد او از همين قماش‌ها است. درست مانند قيام باب و بها كه به قول خود، دنيا را پر از عدل و داد كردند و آباد نمودند و رفتند و در راه اين هدف خون‌هاي بي‌گناهان بسياري را ريختند.[8]
«راونديه» منصور عباسي، خليفه سفاك را مهدي دانسته و حتي معتقد بودند كه روح خدا در پيكر او حلول كرده و همچون طواف كعبه، گرد كاخ خليفه، طواف مي‌كردند. اين خليفه نيز نه تنها امتناع نداشت؛ بلكه خشنود نيز بود. مي‌گويند روزي مسلمان ساده لوحي به خليفه گفت: «اين قوم تو را «مهدي» بلكه خدا مي‌دانند و گرد خانه تو طواف مي‌كنند. آنان مشركند؛ طردشان كن و حكم قتل آنان را صادر نما».
او گفت: «ترجيح مي‌دهم اين قوم به من وفادار باشند و به جهنم بروند، تا بر ضد من قيام كنند و به بهشت بروند».[9]
بسياري محمد ديباج و عبد‌الله‌ابن الحسن را امام و ديگر قيامگران علوي را مهدي دانسته‌اند.
البته ممكن است عشق و علاقه مردم به مهدي و آشنايي با نام آن حضرت و وعده‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله  درباره ظهور و قيامش، سبب شده است به اينان گرايش يابند؛ ولي بيشتر مهدي‌نماها در نقاط و زمان‌هاي مختلف، دام گسترده وهر يك گروهي را گمراه كرده‌اند. بسياري از آنان، آشكارا مردم را به سوي خود دعوت مي‌كردند و نام مهدي بر خود مي‌نهادند. استعمار نيز براي ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين و بهره‌گيري از جاه‌طلبي افراد مورد نظر به اين مهدي‌گري‌ها دامن زده است.

مهدي سوداني، در سال 1848م متولد و در سال 1885م كشته شد. او سودان را گرفت و چهار جانشين براي خود معرفي كرد.[10]
مي گويند: پيروان محمد بن عبد الله نفس زكيه، حديث منسوب به پيامبر صلي الله عليه و آله  كه «نام او (مهدي) نام من و نام پدرش نام پدر من است» را جعل كرده‌اند.
«زيديه» به مهدويت زيد بن علي بن الحسين معتقدند كه در سال 120 يا 122 ق شهيد شد.[11]
برخي ابوالعباس سفاح نخستين خليفه عباسي پس از سرنگوني بني اميه را مهدي پنداشتند.
«ابو مسلم خراساني» نيز ادعاي مهدويت كرد و در سال 138 ق كشته شد.[12]
«ابن مقنع» نقابدار معروف خراسان كه در علوم غريبه از جمله شعبده و طلسم و ... مهارت داشت، مدعي مهدويت بود.[13]
«حاكم نصرالله» كه در سال 386 ق خليفه شد، نخست ادعاي مهدويت كرد و سپس ادعاي الوهيت (خدايي) نمود.[14]
گويي بيشتر مدعيان مهدويت، بعد از ادعاي نبوت، ادعاي خدايي هم كرده‌اند؛ چون استقبال مردم ساده دل به مذاقشان شيرين آمده، درجه و رتبه خود را بالاتر مي‌بردند.
«ابومحمد عبد الله مهدي» در آفريقا كه در سال 344ق وفات كرد، خود را مهدي و امير مومنان خواند.[15]
«عبد الله عجمي» در ماه رمضان 1081 ق در مسجد الحرام، ادعاي مهدويت كرد.
«محمد بن احمد سوداني» نيز در سال 1299 ق ادعاي مهدويت كرد.[16]
«سيد محمد بن علي بن احمد ادريس» در سال 1323 ق ادعاي مهدويت كرد.
ابن سعيد يماني ملقب به فقيه در سال 1256 ق مدعي مهدويت شد.[17]
آري؛ اين «مهدي»‌‌هاي بدلي و قلابي چون مهدي سوداني، مراكشي، مصري، هندي و پاكستاني، آمريكايي و ايراني و ... چه كارها كه نكردند و چه درگيري‌ها و خونريزي‌ها كه راه نينداختند! مردم ساده دل كه فريب اين بازيگران جاه‌طلب يا عوامل استعمار را خوردند، اين گرگ‌هاي گرسنه را در لباس چوپان ديدند و آنان را دلسوز خود و نجات بخش خويش پنداشتند. اينان قرباني خوش‌باوري، ناآگاهي و عدم شناخت و ژرف‌نگري‌هاي خود شدند. نمونه كوچك آن، غلام احمد قادياني است كه خود را در شبه قاره هند، مهدي ناميد. او به نصارا مي‌گفت: «من مسيح موعود هستم» و به يهود مي‌گفت: «من نبي آخرالزمان هستم» و ... . او كه تقريباً همزمان با ادعاي مهدويت سيد علي‌محمد باب در ايران و در اوج تب مهدي‌سازي استعمار انگلستان، ادعا كرد، تنها عمل مثبتي كه انجام داد ـ آن هم در اوج مبارزات ضد‌استعماري ملل آسيا؛ به ويژه مسلمانان شبه قاره هند بر ضد انگلستان و ... ـ گفت: «همة احكام اسلام، درست و به قوت خود باقي است، جز جهاد و امر به معروف كه من آن‌ها را نسخ كردم و برداشتم و به جاي آن، اطاعت از والي و حاكم را (كه در آنروز از طرف استعمار، در آن‌جا حكومت مي‌كرد) واجب مي‌كنم».
مهدي ايراني (ميرزا علي محمد باب) و سپس بها و ... را نيز ديديم كه چگونه مصلح جهان و نجات دهنده ملت و سعادت‌آفرين بودند؟؟
چه هرزگي‌ها و بد بختي‌ها، به ارمغان آوردند؟ در عصر علم و تسخير فضا، سوزاندن تمام كتب از جمله قرآن را واجب كردند و در صفحه 198 بيان فارسي مي‌گويد: «كتاب‌هاي عالم به غير از بيان و آنچه در قلمرو بيان نگارش يافته است، از بين ببريد». در صفحه 323 بيان فارسي استعمال دارو را مطلقا حرام كرده و دستور داده است، كه جز كتاب بيان ... همه را بسوزانند (او خواست تا در علم و فهم را به روي مردم جهان ببندد).

تمام وعده‌هاي خوب و كارنامه‌هاي امام زمان عليه السلام توسط اين مهدي‌هاي دروغين ساخته و پرداخته «تزار روس» و پرورده انگلستان و عامل بيگانه (آمريكا و اسراييل) به باد رفت. او جنگي نكرد و بر هيچ ستمگري غلبه ننمود و نه تنها حكومت جهاني تشكيل نداد؛ بلكه نتوانست حكومت محلي هم برپا كند. ايمان و اخلاق را ترويج نكرد كه هيچ؛ بلكه توسط او و ايادي‌اش فساد و دروغ و هرزگي، رواج يافت. او برخلاف امام زمان واقعي كه هميشه غالب و فاتح است، مغلوب همه شد و جسدش، خوراك سگان و ... گرديد. آن ديگري بهاء نيز سرانجامش چنان شد كه از پادشاه روس استمداد كرد. آري؛ اين استمداد را كسي مي‌طلبد كه روزي مي‌گفت: «خدايي جز من كه خداي زنداني تنها و يگانه است، وجود ندارد».[18]


ديدگاه اهل سنت دربارة مهدي موعود
اهل سنت مي‌گويند ما نيز به مهدي موعود عقيده داريم كه از اولاد رسول‌الله و از نسل فاطمه زهرا و علي مرتضي است؛ ولي هنوز متولد نشده است و در آخرالزمان متولد مي‌شود. همچنين خداوند حتي اگر يك روز از دنيا باقي باشد، آن را آن قدر طولاني مي‌كند كه او متولد شود و ظهور كند و قيام نمايد و زمين را پر از عدل و داد كند و دين اسلام را بر همة دنيا غالب كند؛ سپس پايان عمر دنيا است و قيامت بر پا مي‌گردد. آنان مي‌گويند ما به مهدي امت عقيده داريم؛ ولي نه مانند شيعه.
مسأله تولد و زنده بودن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در منابع اهل سنت

دستاويز «ابن خلدون» و ديگران
در سفري به مكه و مدينه در برخورد با يكي از اساتيد دانشگاه مدينه كه نويسنده و متفكر معروفي است، ضمن انتقاد به برخي از افكار شيعه، بحثي هم دربارة حضرت مهدي انجام شد. او مي‌گفت: «ما هم به وجود مهدي عقيده داريم؛ ولي نه مهدي كه در چاه غايب شده باشد. بلكه مهدي كه از اولاد پيامبر صلي الله عليه و آله  است و در آخر‌الزمان ظهور مي‌كند. نه آن مهدي كه غلات شيعه معتقدند در سرداب غايب شده و هنوز هم آن‌جا است و هر شب، ده‌ها شيعه اسب‌ها را زين كرده و مقابل سرداب، منتظر باشند و بگويند: «يا مهدي اخرج الينا اخرج الينا».
انتقاد او ناظر به مطالب «ابن خلدون» در ص 157 مقدمه‌اش بود. وي مي‌گويد:
غلات شيعه ـ به ويژه دوازده امامي‌ها ـ مي‌پندارند دوازدهمين پيشوايشان، محمد بن حسن عسكري است كه به او لقب مهدي داده‌اند و داخل سرداب خانه‌شان در شهر «حله» غايب شد. او در آخر الزمان قيام مي‌كند و زمين را پر از عدل و داد مي‌سازد ... . آنان، اكنون در انتظار او هستند و او را منتظَر مي‌نامند و بعد از نماز مغرب، با اسب‌هاي زين شده و آماده، دم در سرداب منتظر ايستاده و فرياد مي‌زنند و او را به نام براي خروج و قيام مي‌خوانند، تا نزديك صبح ...! [19]
وي در آن كتاب[20]، به بحث مفصلي دربارة مهدي و روايات منقول درباره آن حضرت، از كتب اهل سنت، مي‌پردازد.
اين، دروغ بي‌اساسي است كه به شيعه نسبت داده‌اند. ابن خلدون و سپس ابن تيميه آن را تبليغ و ترويج كرده و افسانة غيبت در سرداب سامره را ساخته و پرداخته‌اند و مي‌گويند: شيعه، با اسب‌هاي زين‌كرده آن‌جا در انتظار ظهورند و با شعار يا مهدي اخرج الينا ... در انتظار فرج هستند.

1. مهدي و امام زمان فرزند امام حسن عسكري است.
در اين‌كه امام زمان حضرت مهدي عليه السلام فرزند بي‌واسطة امام حسن عسكري عليه السلام و يازدهمين پيشواي شيعه است، شكي نيست؛ چون از پيامبر صلي الله عليه و آله  و صحابه بزرگوار و يكايك امامان شيعه، احاديث متقن و معتبري در اين‌باره نقل شده است.
ينابيع المودة از مدارك معتبر اهل سنت در ص 491 نقل كرده است كه خلف صالح، از فرزندان حسن بن علي عسكري عليه السلام و صاحب الزمان مي‌باشد و او است مهدي آخر الزمان.
مرحوم «علي بن عيسي اربلي» صاحب كتاب «كشف‌الغمه» مي‌نويسد:
چهل حديث درباره مهدي موعود به‌دست آوردم كه اهل سنت آن‌ها را از پيامبر صلي الله عليه و آله  نقل كرده‌اند و حافظ ابونعيم اصفهاني از علماي بزرگ اهل سنت (متوفاي 430 ق) آن‌ها را در كتاب اربعين خود آورده است.[21]
در فوائد السمطين از امام رضا عليه السلام نقل شده است كه امام بعد از من، پسرم محمد تقي و بعد از او پسرش امام هادي نقي و بعد از او پسرش امام حسن عسكري است و بعدش پسر او، محمد بن حجت مهدي منتظر عليه السلام خواهد بود.
و حتي عبدالوهاب شعراني در كتاب اليواقيت و الجواهر مبحث 65 مي‌نويسد:
«از اموري كه قبل از قيامت واقع مي‌شود، خروج مهدي است. او فرزند امام حسن عسكري است و تولد او در نيمه شعبان سال 255ق مي‌باشد. او باقي است تا با عيسي بن مريم جمع شود».
نيز در اين هم ترديدي نيست كه مهدي عليه السلام آخرين امام و دوازدهمين وصي از خلفاي راشدين است كه پيامبر به آن تصريح كرده است. او همان كسي است كه در سال 255ق متولد شده و پدرش امام يازدهم، امام حسن عسكري عليه السلام است. در حالي‌كه از سن مبارك امام زمان، بيش از پنج سال نگذشته بود، پدرش شهيد شد و از دنيا رفت.

2. حيات مهدي عليه السلام و طول عمر او
از نظر روايات و احاديث معتبر فريقين، در اين‌كه آن‌حضرت هنوز هم به امر و اراده الهي زنده، ولي غايب و پنهان از انظار مردم است و به اذن خداوند ظهور مي‌كند، ترديدي وجود ندارد.
البته برخي از مسلمانان در آن شك و ترديد دارند؛ ولي شيعه، و برخي از فرق اسلامي، براي اين اعتقاد خود، دلايل فراوان و براهين مستحكم و قاطعي دارند كه ضمن ده‌ها و صد‌ها كتاب، با قرآن و سنت و عقل و اجماع آن‌ها را اثبات كرده‌اند.
برخي علماي اهل سنت نيز با اين عقيده شيعه موافقند و به طور قطع بايد گفت: اين عقيده، بين مسلمانان، مشهور است.[22]
بررسي همه جانبه اين دلايل و نقل همة احاديث مزبور، از حوصله مقاله بيرون است؛ ولي به ذكر نام آنان اكتفا مي‌كنيم و نام‌هاي گروهي از دانشمندان و بزرگان اهل سنت و مشايخ صوفيه را كه به ولادت آن حضرت و حياتش تا زماني‌كه خداوند به او اذن ظهور و قيام دهد، اعتراف كرده‌اند، از نظر مي‌گذرانيم:
1. كمال الدين محمد بن طلحه شافعي (متولد سال 583 ق) در كتاب مطالب السؤول.[23]
2. حافظ محمد بن يوسف بن محمد گنجي شافعي دركتاب البيان في اخبار صاحب الزمان.
3. ابن صباغ مالكي دركتاب الفصول المهمة.
4. سبط بن جوزي در تذكرة الخواص.[24]
5. محي الدين بن عربي، جزء سوم از باب 366 فتوحات مكيه را به حضرت مهدي اختصاص داده است.[25]
6. شيخ عبدالوهاب شعراني در كتاب اليواقيت و الجواهر.
7. شيخ حسن عراقي.
8. شيخ علي خوّاص.
9. شيخ عبدالرحمن جامي.
10. حافظ محمد بخاري.
11. ابن فوارس رازي.
12. سيد جمال الدين محدث.
13. حافظ احمد بلاذري (غير از بلاذري صاحب انساب الاشراف است).
14. ابن خشاب بغدادي.
15. ملك العلماء دولت آبادي.
16. شيخ علي متقي هندي (صاحب كنزالعمال).
17. ابن روزبهان شيرازي
18. ناصرالدين‌اله عباسي.
19. شيخ سليمان قندوزي در كتاب ينابيع المودة، ص452.
20. صلاح‌‌الدين صفدي.
21. شيخ عبدالرحمن بسطامي.
22. شيخ عبدالرحمن صاحب مرآة الاسرار.
23. شيخ قطب مدار.
24. شيخ جواد يساباطي.
25. شيخ سعد الدين حموي.[26]
26. شيخ عامر بقري.
27. شيخ صدر‌الدين قونوي.
28. شيخ جلال‌الدين رومي.
29. شيخ عطار نيشابوري.
30. شيخ شمس‌الدين تبريزي
31. سيد نعمت‌الله ولي (از مشايخ صوفيه).
32. السيد نسيمي.
33. سيد علي همداني.
34. شيخ عبد الله عطيري.
35. سيد سراج الدين رفاعي.
36. شيخ محمد صبان عصري.
37. محمد ابراهيم حمويني شافعي در فرايد السمطين.
38. محمد بن شحنه حنفي در روضة المناظر، ج1، ص294.
39. حافظ عبدالرحمن سيوطي شافعي.
40. حافظ محمد بن مسعود بغوي.
41. شهاب الدين ابن حجر مكي صاحب الصواعق المحرقة.
42. مؤمن شبلنجي صاحب نورالابصار، باب دوم، ص152.
43. حافظ ابوبكر بيهقي.
44. ابن خلكان مورخ مشهور.
45. فرماني صاحب اخبار الاول.
46. شمس الدين بن طولون صاحب الشذور الذهبة.
47. حافظ ابونعيم، رضوان العقبي.
48. علي بن حسين مسعودي صاحب مروج الذهب.
49. ابن اثير جزري صاحب كامل التواريخ.
50. ابو الفداء مورخ مشهور و صاحب المختصر في اخبار البشر.
51. محمد خواند مير صاحب روضة الصفا.
52. خواند مير صاحب حبيب السير.
53. حسين بن محمد دياربكري، صاحب تاريخ الخميس.
54. شيخ ابن عمار حنبلي، صاحب شذرات الذهب.
55. جلال الدين سيوطي در علامات المهدي.
56. ابو نعيم در اخبار المهدي.
57. ابن حجر هيثمي در القول المختصر.
58. شوكاني در التوضيح.
59. ابو عباس ابن عبدالمؤمن مغربي در كتاب الوهم المكنون.
60. متقي هندي در البرهان.
و ... ده‌ها نفر ديگر.[27]

به طور كلي مي‌توان گفت كه دانشمندان اهل سنت، متجاوز از پانصد حديث در بيش از شصت كتاب معتبر خود آورده‌اند.[28]

اعتراف افراطي‌ترين فرق اهل سنت
جالب‌تر آن‌كه چند سال قبل، مسلماني از اهل كنيا به نام ابومحمد از «رابطة العالم الاسلامي» كه مركز آن، در مكه است و زير نفوذ متعصب‌ترين فرقه‌هاي اهل سنت (وهابي‌ها) اداره مي‌شود، درباره ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف سؤال مي‌كند. دبير كل رابطة العالم الاسلامي، محمد صالح القزار در پاسخ وي، ضمن اعتراف به اين‌كه حتي ابن تيميه، مؤسس مذهب وهابي نيز احاديث مربوط به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را پذيرفته و نقل كرده است، متن رساله‌اي را كه پنج نفر از بزرگان علماي فعلي حجاز تهيه كرده بودند، برايش ارسال مي‌دارد. در اين رساله نام و مشخصات حضرت و محل ظهور او (در مكه) و ويژگي‌هاي ديگر آن و اوضاع عمومي جهان در عصر ظهور حضرت مهدي آمده است. آنان، تصريح كرده‌اند كه آن حضرت، آخرين خليفه از خلفاي راشدين دوازده گانه است كه پيامبر صلي الله عليه و آله  خبر آن‌ها را بيان فرموده و در كتب معروف اهل سنت و صحاح، نقل شده است.

نيز مي‌افزايد:
بسياري از صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله  از جمله علي عليه السلام، عثمان، طلحه، و عبد الرحمن بن عوف، آن را نقل كرده و مي‌گويند: «اين پانزده تن از اصحاب پيامبر، احاديث مزبور را نقل كرده‌اند و غير از آنان، افراد ديگري نيز نقل كرده‌اند. به علاوه سخنان فراواني نيز از خود صحابه نقل شده كه در آن، بحث ظهور حضرت مهدي آمده است و در بسياري از كتب معروف اسلامي و متون اصلي حديث، اعم از سنن، معاجم و مسانيد آمده است.

همچنين پس از تصريح به نام كتاب‌ها و دانشمنداني كه درباره حضرت مهدي كتاب‌هايي تاليف كرده‌اند، مي‌نويسد:
آخرين كسي كه در اين‌باره بحث مشروحي نگاشته، مدير دانشگاه اسلامي مدينه است كه در چندين شماره مجله دانشگاه مزبور بحث كرده است.[29]

در مجله الجامعة الاسلامية آمده است:[30]
عده اي از بزرگان و دانشمندان اسلامي از قديم و جديد نيز در نوشته‌هاي خود تصريح كرده‌اند كه احاديث دربارة مهدي در حد تواتر است و به هيچ وجه قابل انكار نيست؛ مانند سخاوي در كتاب فتح المغيث و محمد بن احمد سفاايني در شرح العقيده و ابوالحسن آبري در مناقب و ابن تيميه در الفتاوا و سيوطي در الحاوي و محمد جعفر كناني در نظم التناثر.
سپس مي‌افزايد:
تنها ابن خلدون است كه خواسته احاديث مهدي را با حديث بي اساس و مجعولي كه مي‌گويد: «مهدي‌اي جز عيسي نيست». مورد ايراد قرار دهد؛ ولي بزرگان و پيشوايان و دانشمندان اسلام، گفتار او را رد كرده‌اند؛ به خصوص «ابن عبد المؤمن» كه كتابي در رد آن نوشته كه سي سال پيش انتشار يافته است.
هم‌چنين اين مجله در مقاله‌اي[31] به قلم شيخ عبد الحسين العباد، استاد دانشگاه مدينه، عنوان «عقيدة اهل السنة و الاثرفي المهدي المنتظر» طي نود صفحه مباحث مفصل و مستندي درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل كرده است كه به طور خلاصه به گوشه‌اي از آن‌ها اشاره مي‌شود.
در اين مقاله فهرست مطالب دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از حديث و روايت چنين بيان شده است:

1. مشخصات 26 تن از اصحاب معروف پيامبر صلي الله عليه و آله  كه احاديث حضرت مهدي عليه السلام را از خود پيامبر نقل كرده‌اند.

2. پيشوايان و امامان حديث اهل سنت كه احاديث و آثار وارده دربارة حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را در كتب خود نقل كرده‌اند. در اين‌باره، مشخصات 38 نفر از صاحبان صحاح معروف و مشهور اهل سنت را بيان مي‌كند. از جمله ابوداوود، ترمذي، نسايي، ابن ماجه، احمد بن حنبل و حاكم.

3. مشخصات ده نفر از قدماي علماي اهل سنت كه درباره مقام و خصوصيات حضرت مهدي عليه السلام كتاب تاليف كرده‌اند.

4. نام‌‌هاي كساني كه متواتر بودن احاديث مربوط درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را نقل كرده و در كلام و نوشته‌هاي خويش، آورده‌اند.

5. اشاره به احاديثي كه در صحيحين و غير صحيحين درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف آمده است.[32]

به علاوه خود ابن خلدون اين حقيقت را نقل كرده و اصل ظهور و قيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را از اصول مسلمه دانسته است و مي‌گويد:

ما مي‌گوييم جمعي از امامان حديث، احاديث مربوط به مهدي را ثبت كرده‌اند كه همگي از رجال و معروفان مي‌باشند:

1. ترمذي (ابو عيسي محمد ترمذي صاحب كتاب صحيح ترمذي (متوفاي 279 ق).

2. ابو داوود كه كنيه سليمان بن اشعث بن اسحق بن شداد بن عمرو بن عمران ازدي سجستاني صاحب سنن (متوفاي 272 ق) است.
3. ابن ماجه محمد بن يزيد بن ماجه قزويني، مكني به ابو عبد الله، از مشاهير اهل سنت و صاحب سنن (متوفاي 273 ق).
4. بزاز ابوبكر بن احمد بن عمر بصري صاحب مسند كبير (متوفاي 292ق).[33]
5. حاكم نيشابوري صاحب تأليفات مهم در تاريخ حديث (متوفاي 403ق).
6. ابويعلي موصلي احمد بن علي تيمي موصل صاحب كتاب مسند الكبير (متوفاي 307ق).
7. طبراني سليمان بن احمد بن ايوب (متوفاي 260 ق).
اين گروه روايات مربوط به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را به جمعي از صحابه از جمله به علي عليه السلام، ابن عباس، ابن عمر، ابن مسعود، ابوهريره، انس بن مالك، ابو سعيد خدري، ام حبيبه و ام سلمه رسانده‌اند.[34]

گوشه‌اي از برنامه‌هاي حضرت مهدي عليه السلام
اكنون براي شناخت بيشتر از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و آشنايي با برنامه آن حضرت پس از ظهور ، به قسمتي از كارنامه آن حضرت اشاره مي‌كنيم و به گوشه‌اي از ويژگي‌هاي قيام مهدي عليه السلام مي‌پردازيم.

1. مبدأ قيام
از ويژگي‌هاي مهم قيام حضرت مهدي، آن است كه مبدأ قيام آن حضرت از مكه است. او در حالي‌كه به ديوار مكه تكيه دارد، با صدايي كه مردم مي‌شنوند و آن حضرت را مي‌نگرند، اين آيه را مي‌خواند: «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»؛ و سپس مي‌فرمايد: «انا بقية الله في ارضه ...» ؛ اول جبرييل، با او بيعت مي‌كند و سپس نيروي ويژه 313 نفري از ياران خاص و آن‌گاه كه شمار يارانش به ده هزار نفر رسيد، از مكه به سوي مدينه و سپس به كوفه مي‌آيد و آن‌جا را پايگاه خويش قرار مي‌دهد.[35]

امام صادق عليه السلام فرمود:
سوگند به خدا! او فقط لباس خشن مي‌پوشد و از نان جو خشك تغذيه مي‌كند. قيامش، با شمشير است و مرگ در سايه شمشير و ….[36]
2. پيامبر‌گونه بودن قيام
آن حضرت، هنگام ظهور، پرچم پيامبر صلي الله عليه و آله  را بر دست و پيراهن پيامبر صلي الله عليه و آله  بر تن و شمشير آن حضرت را در دست دارد و نشانه‌هاي ظاهري و باطني پيامبر در او نمايان است.[37]
قيام آن حضرت، پيامبر‌گونه است. بسيار بيشتر از افراد فقير و محروم كه در آغاز امر، به پيامبر گرويدند، به حضرت مهدي عليه السلام گرايش مي‌يابند؛ چون تمام صفا و صميميت و اخلاق عظيم و معنويت و كمال پيامبران را در وجود حضرت مهدي عليه السلام جمع خواهند ديد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هنگامي‌كه قيام كند، به منبر مي‌رود و پس از بيان فلسفه و راز بعثت انبيا، مردم را به سوي خويش مي‌خواند و مردم را به خدا سوگند مي‌دهد و آنان را به سوي خداوند مي‌خواند و به راه و روش و به سيره پيامبر و سنت رسول خدا عمل مي‌كند. جبرييل، نخستين كسي است كه با او بيعت مي‌كند.[38]
نيز آن امام فرمود: «او چون پيامبر عمل مي‌كند و همانند او آثار جاهليت را ويران مي‌كند و اسلام را نوسازي مي‌كند.»[39]
و در جاي ديگر فرمود: او به راه و رسم پيامبر مي‌رود و بيان كننده و مفسر آثار حضرت رسول است.[40]

3. قيام مسلحانه
از ويژگي‌هاي آن حضرت، قيام مسلحانه است؛ يعني همراه دلائل و برهان، براي پيشرفت كارها و ارائه مكتب توحيد و عدالت، سلاح نيز به كار مي‌برد. منظور از قائم بالسيف نيز همين است و كنايه از به كار بردن اسلحه است. امام باقر عليه السلام فرمود:
مهدي، از اين جهت با جدش محمد شباهت دارد كه با شمشير قيام مي‌كند و دشمنان پيامبر و طاغوت و ستمكاران و گمراه‌كنندگان را به قتل مي‌رساند. هيچ يك از پرچم‌ها و ستون نظامي كه به ميدان جنگ مي‌فرستند، شكست نمي‌خورند.[41]

با كدامين سلاح؟
براي پيشبرد يك قيام عمومي و يك انقلاب جهاني، ضرورت به كارگيري اسلحه، انكار‌ناپذير است؛ اين‌كه آن زمان، امام فقط با شمشير مي‌جنگد يا با سلاح مدرن، مطلبي است كه بايد گفت منافات ندارد كه امام عليه السلام همة سلاح‌هاي مدرن روز را يا به قدرت خداوند و اعجاز و يا طبق درخواست مردم آگاه و دارندگان آن سلاح در اختيار داشته باشد.

در انقلاب اسلامي ايران، ملت ما و رهبر ما، نخست سلاح مدرن نداشت؛ ولي سرانجام همه اسلحه‌هاي مدرن در اختيارش قرار گرفت. اين، به دليل آمادگي مردم براي انقلاب بود. با آمادگي مردم، جهان هنگام قيام مهدي عليه السلام نيز چنين خواهد بود.

ممكن است خود حضرت به سلاح‌هايي دست يابد كه همه سلاح‌هاي مدرن جهان برابرش ناچيز باشند. يا طبق پيش بيني امثال اينشتاين و ديگران، جنگ آينده (و جنگ جهاني سوم) جنگ اتمي و ... نخواهد بود و چون تمام تمدن و صنعت بشر، در آن روز نابود خواهد شد و بشر باقيمانده، به زندگي ابتدايي باز مي‌گردد و قهرا تنها سلاح آنروز شمشير خواهد بود!

البته اين هم يك احتمال است كه معناي قيام با شمشير را توجيه مي‌كند.

4. پذيرش حكومت جهاني واحد
از خصوصيات زمان آن حضرت، آن است كه جهان، در اثر ظلم و جور به جان آمده، پذيراي حكومت عدل جهاني امام زمان مي‌شود؛ آن چنان‌كه در اندك مدتي، حكومت‌ها سقوط مي‌كنند و همة مردم جهان از شرق و غرب، زير پرچم آن حضرت جمع مي‌شوند.
امام عليه السلام فرمود: هنگامي كه قائم آل محمد ظهور كند، خداوند اهل مشرق و مغرب را نزدش جمع مي‌كند.[42]
او به تمام نقاط جهان تسلط مي‌يابد و دين او بر تمام شرق و غرب مسلط مي‌شود. بدعت‌ها و باطل‌ها را نابود مي‌سازد، تا اثري از ظلم ديده نشود. همه مردم خدا پرست مي‌شوند و دولت‌هاي باطل، ريشه كن مي‌گردد.[43]
هنگامي كه امام زمان ظهور كند، مردم و شيعيان، از هر كجا كه باشد در نزد آن حضرت جمع مي‌شوند.[44]
امام باقر عليه السلام در ذيل آيه (ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون) مي‌فرمايد: «كسي باقي نمي‌ماند، مگر آن كه به دين پيامبر اعتراف مي‌كند»[45].
از امام صادق عليه السلام نيز روايت شده كه فرمود:
«هنگامي كه مهدي عليه السلام قيام كند، زميني باقي نمي‌ماند، مگر آن كه به يگانگي خدا و توحيد و رسالت حضرت محمد صلي الله عليه و آله  شهادت مي‌دهد»[46].

5. گسترش عدالت در زمين
روايات زيادي از پيامبر و امامان عليهم السلام وارد شده است به اين مضمون كه عدالت جهانگير و گسترده، فقط در زمان حضرت مهدي عليه السلام امكان‌پذير است.

امام باقر عليه السلام در تفسير آية (ان الله يحيي الارض بعد موتها) فرمود:
«خداوند زمين را به وسيله قائم با عدالت احياء مي‌كند؛ آن گاه كه با ستم مرده باشد»[47].
امام صادق عليه السلام درباره او مي‌فرمايد:
هنگامي كه امام زمان عليه السلام قيام كرد، به عدالت حكم مي‌كند و جور و ستم برداشته مي‌شود. راه‌ها امن مي‌گردد و حق هر كس به او بازگردانده مي‌شود. همه اديان، اسلام را مي‌شناسند و ايمان مي‌آورند. مگر گفتار خداوند را نشنيده‌اي كه فرمود: «همة آنچه در آسمان و زمين است ـ چه خواسته يا نخواسته ـ مطيع او است و به سوي مردم حكم خواهد كرد».[48]
پيامبر صلي الله عليه و آله  فرمود: امت او، گرد او جمع مي‌شوند، مثل زنبورهاي عسل كه گرد ملكه و رهبر خويش جمع مي‌شوند.[49]
خداوند، به وسيله او زمين را پر از عدل و داد مي‌كند؛ چنان كه پر از ظلم و جور شده است؛ در زمان او ذره‌اي ستم بر كسي روا نشود و آسايش بيگناهي بر هم نخورد و خوني بناحق ريخته نشود[50] و آثاري از ظلم ديده نخواهد شد.[51]
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله  فرمود: او گنجينه‌هاي زمين را استخراج مي‌كند و اموال را تقسيم مي‌نمايد و اسلام را ثابت و مستقر مي‌سازد».[52]

6. امنيت عمومي
عملكرد امام زمان پس از ظهور، در زمينه تقويت و توسعة ايمان و اخلاق، فوق العاده است. آن حضرت، آن چنان با اخلاق و رفتارش و با برطرف ساختن موانع سعادت و هدايت مردم، مردم را به اسلام و حقانيت دعوت مي‌كند و عدالت و حق را تعميم مي‌دهد كه همه كافران مومن مي‌شوند و همه گمراهان، صالح مي‌گردند،[53] تا آن‌جا كه درندگان وحشي هم بي‌آزار مي‌شوند و در صلح و صفا زندگي مي‌كنند.
آن‌چنان آزادي و امنيت برقرار مي‌شود كه اگر شخصي از اين سر دنيا به آن سر دنيا برود، كسي متعرض او نخواهد شد.
امام زمان عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مي‌سازد؛ چنان‌كه پر از جور شده بود. حيوانات همه ايمن مي‌باشند و زمين آنچه در درون دارد، از طلا و نقره، مثل ستون بيرون مي‌افكند.[54]
حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد:
كينه، از دل‌هاي بندگان بيرون مي‌رود و درندگان و حيوانات در صلح و صفا زندگي مي‌كنند. زني با زينت‌هاي خود بين عراق و سوريه را بدون ترس و خوف مي‌پيمايد و پا نمي‌گذارد، مگر بر سبزه و گياه. شرور از بين مي‌رود و زنا و فحشا و مي‌گساري برطرف مي‌شود و جز خير، چيزي باقي نمي‌ماند.[55]

7. نزول حضرت عيسي
مقام و منزلت حضرت مهدي عليه السلام به حدي است كه حضرت عيسي پس از رجعت و نزول كه همة يهود و مسيحي و غيره به او ايمان آورده‌اند، پشت سر آن حضرت نماز مي‌خواند و به حضرت مهدي مي‌گويد: تو سزاوارتري به امامت جماعت و ... . [56]
آن حضرت، نابود كننده دجال فتنه گر و گمراه‌گر مشهور است كه دعوت‌كننده مردم به باطل و آزادي مطلق فحشاء، قمار و شراب و ... مي‌باشد.
8. تكامل اخلاقي و معنوي
در زمان حضرت مهدي عليه السلام و در سايه رهبري آن حضرت، زمين و زندگي در دنيا پر از صلح و صفا مي‌شود و آسايش و رفاه همه جاي دنيا حكم‌فرما مي‌شود. از جنگ و دشمني خبري نيست و عداوت‌ها، كينه‌ها، حسدها و دشمني‌ها از دل مردم ريشه كن مي‌شود و امنيت عمومي برقرار مي‌گردد.[57]
امام چهارم عليه السلام فرمود: «هنگام حكومت قائم آل محمد صلي الله عليه و آله  بيماري‌ها و نقص عضو‌ها و .. از اجتماع مسلمانان رخت مي‌بندد».[58]

تكامل علوم و عقول و دانش و تكنيك
يكي از آثار مهم ظهور آن حضرت، پيشرفت چشمگير عقل، انديشه‌ها و دانش و علوم است. برقراري يك حكومت نمونه جهاني و دربرگيرنده همه ملل و اقوام و بردارنده همه مرزهاي جغرافيايي و گردآورنده همگي جهانيان زير يك پرچم و در سايه توحيد و عدالت گسترده، بدون آمادگي و بدون آگاهي، امكان پذير نيست.
امام صادق عليه السلام فرمود: «علم و دانش، بيست و هفت حرف است و تاكنون بيش از دو حرف آن در دسترس بشر قرار نگرفته است. و بعد از ظهور امام، بيست و پنج حرف ديگر آن، نيز ظاهر مي‌شود».
امام باقر عليه السلام فرمود:
«وقتي كه امام زمان ظهور مي‌كند، دست قدرت الهي بر سر بندگان گذارده مي‌شود عقل‌هايشان و افكارشان بالا مي‌رود و رشد مي‌كند»[59].

10. گسترش فوق العاده شعاع ديد و شنوايي
هنگام حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام شعاع فعاليت و قدرت ديد انسان‌ها و شنوايي آن‌ها فوق العاده گسترش مي‌يابد. شعاع ديد، حوزه شنوايي انسان، مرزها و قاره‌ها را مي‌نوردد و حتي از ميدان جاذبه كرات مي‌گذرد و پيام‌هاي بسيار دور از فضا دريافت مي‌كند و از راه بسيار دور، هم‌ديگر را مي‌بينند و با هم صحبت مي‌كنند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هنگامي كه قائم ما ظهور كند، خداوند، قدرت بينايي و شنوايي شيعيان ما را آن قدر توسعه مي‌دهد و زياد مي‌كند كه ميان آنان و امام، نيازي به واسطه و قاصد نباشد؛ چنان‌كه امام زمان با آنان بي واسطه و بدون پيك، سخن مي‌گويد و آنان از راه دور، مستقيماً او را ببينند و كلماتش را بشنوند، در حالي‌كه آن حضرت در جاي خودش قرار دارد.[60]
جالب‌تر آن كه افرادي كه در غرب هستند، مي‌توانند كساني‌كه در شرق عالم هستند، را ببينند.[61] بدون آن كه نيازي به حركت از جاي خود داشته باشند.
امام زمان با شكوه فراوان بر مركب بسيار سريع و تندرو سوار مي‌شود كه در روايات از آن، به ابر تعبير شده است.[62]
گوينده غيبي از آسمان، نداي ظهور و انقلاب مهدي عليه السلام را به گوش جهانيان مي‌رساند؛ به گونه‌اي كه هر قوم و ملت به زبان خودش آن را بفهمد.[63]
اين روايات كه در گذشته بسيار دور و متجاوز از چهارده قرن پيش صادر شده است، نمودار پيشرفت علوم و دانش، وسايل ارتباط جمعي و تكامل صنعتي بشر در زمان غيبت مي‌باشد.

11. آبادي و عمران زمين، پيشرفت كشاورزي و دامداري
پيامبر صلي الله عليه و آله  و امير مؤمنان عليه السلام فرمودند كه:
«امام زمان بر شرق و غرب زمين مسلط مي‌شود و همة معادن و گنج‌هاي زير زميني در حكومت او آشكار و استخراج مي‌شود. در زمين، مخروبه‌اي باقي نمي‌ماند، مگر آن كه به وسيله او آباد شود.[64] زمين، طراوت و زيبايي خود را باز مي‌يابد، نهر‌ها جاري مي‌شود. فتنه‌ها و فساد و تهاجم، ريشه كن مي‌گردد و خير و بركات زياد مي‌شود.[65]
پيامبر صلي الله عليه و آله  فرمود: «در آخر امت من، مهدي ظهور مي‌كند. خداوند، زمين را با باران‌هاي سودمند سيراب مي‌سازد و زمين هم نباتات خود را بيرون مي‌آورد و دام‌ها زياد مي‌شود»[66].
وضع اقتصادي مردم به حدي خوب مي‌باشد و ايثار و گذشت به حدي فراوان است كه فقيري پيدا نمي‌شود تا به او زكات بدهند.[67]
«و تظهر الارض من كنوزها حتي يراها الناس علي وجهها و يطلب الرجل منكم من يصله بماله و ياخذمنه زكاته فلايجد احدا يقبل منه ذلك، استغني الناس بمارزقهم الله من فضله».[68]
نتيجه‌گيري
درباره حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از گذشته‌هاي بسيار دور تاكنون كتب و رسالات و مقالات فراوان نوشته شده است؛ چه به طور تفصيل يا خلاصه و فشرده. كمتر موضوعي را مي‌توان يافت كه اين مقدار كتاب و نوشته درباره آن داشته باشيم يا اين چنين، مورد گفت‌وگو و بحث قرار گرفته باشد. و باز كمتر موضوعي است كه درباره‌اش اين اندازه حديث و روايت از پيامبر صلي الله عليه و آله  و امامان معصوم عليهم السلام و… نقل شده باشد.
احاديث منقول دربارة حضرت مهدي و آخرالزمان و ظهور و غيبت آن حضرت، از سه هزار متجاوز است؛ به ويژه آن‌كه در كتب عهد باستان و ميان اقوام و ملل و اديان مختلف، چه الهي يا غير آن و چه اديان تحريف‌شده يا تحريف‌نشده، به قيام مصلح حق و جهاني اشاره و حتي تصريح شده است. در بسياري از آن‌ها، خصوصياتي كه بر مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف موعود و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كاملاً تطبيق بكند، فراوان است. همة آنان سرانجام جهان را به سوي نور و هدايت، خوشبختي و سعادت، اصلاح و حقيقت و برقراري حكومت حق و عدالت نويد مي‌دهند.
آينده جهان، روشن است و نوراني، نه تاريك و ظلماني. اين است بشارت همه انبيا براي همه امم و ملل و نويد پيروزي اسلام و قرآن براي محرومان و مظلومان و مستضعفان.
آيه 105 سوره انبياء[69] و آيه 5 سوره نور و آيه 4 سوره قصص دلالت صريح دارد ‌كه حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و مصلح جهاني و الهي، سرانجام ظهور خواهد كرد و در آن، ترديدي نيست؛ بلكه مقبول همه ملل و فرق و امت‌ها است. تنها در پاره‌اي از خصوصيات او اختلاف است و اين‌كه آيا او زنده و حيّ است يا بعداً متولد خواهد شد، كم و بيش اختلاف نظر وجود دارد. از جمله اختلاف‌هاي اساسي برخي از اهل سنت با شيعه در همين قسمت است.
با همه اين‌ها مهم آن است كه اين موعود اديان و امم و منتظر ملل، همان، حجت بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف‌ دوازدهمين پيشوا و فرزند امام يازدهم امام حسن عسكري عليه السلام است كه در سال 255 ق متولد شده و پس از طي دوره كوتاه غيبت، يعني غيبت صغرا به تقدير و به اذن خدا از انظار غايب و چون خورشيد پنهان در پشت ابر، به هدايت و رهبري خود ادامه مي‌دهد. او زنده است، تا روز موعود كه به اذن خداوند ظاهر شود و قيام عمومي و جهاني خويش را آغاز كند.
اين عقيده شيعه افسانه نيست؛ بلكه از صدها و هزاران حديث صحيح[70] از پيامبر صلي الله عليه و آله  و امامان معصوم عليهم السلام و صحابه گرفته شده است.[71]
اين‌جا است كه خط مشي شيعه با بسياري از منتظران عمومي و كلي، مصلح جهاني و ظهور مهدي و از اهل سنت جدا مي‌شود.
بيش از هزار حديث از پيامبر و امامان عليه السلام تنها در تعيين نسب آن حضرت و مشخصات پدران معصوم او و اين كه او دوازدهمين امام و نهمين فرزند امام حسين عليه السلام و ششمين امام بعد از امام صادق و ... است، وارد شده است ... .[72]
پس وجود و ظهورش، حقيقتي انكارناپذير است و در كتب معتبر شيعه و اهل سنت دلايل فراوان دارد. حال چرا نپذيرفتند، خود جاي بحث است؛ ولي بايد گفت دليل عمده عدم پذيرش آنان، آن است كه با پذيرش اين نكته كه مهدي موعود همان حجت بن الحسن فرزند بي واسطة امام يازدهم و همان دوازدهمين امام است، مهمترين سند بر حقانيت شيعه و امامت و خلافت اهل‌بيت عليهم السلام است كه خيلي‌ها آگاهانه يا ناآگاهانه نخواسته‌اند آن را بپذيرند.
در پايان يادآوري مي‌كنيم كه در اين مقاله به چند نكته مهم اعتقادي شيعه دوازده امامي و مكتب اهل‌بيت پيامبر صلي الله عليه و آله  تأكيد داشتيم:
1. مكتب تشيع، همان مكتب اصيل اسلام راستين نبوي و علوي است؛ اسلامي كه همة انبيا و مرسلين خود را پيرو آن دانسته و به پيروي از آن خواندند، نوح و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، يعقوب و ديگران و ...

2. هر انساني حداقل هنگام مرگ و مشاهده عذاب و قيامت طوعاً يا كرهاً، ناگزير به اعتراف به مكتب است!

3. پيروزي فراگير و جهاني اين آيين بر تمام اديان و مكتب‌ها يقيني است.

4. امام زمان و مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف تولد يافته و زنده است؛ ولي ظهور آن حضرت به اذن خدا و اراده او بستگي دارد.

5. منكران اين عقيده و امام زمان و مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف كافرند و انكار او همانند انكار تمامي انبيا است.

6. مدعيان دروغين مهدويت يا نيابت از مهدي از گذشته‌هاي دور تا به امروز همه رسوا شده‌اند.

پی نوشت ها
[1]. ملل و نحل، ج1، ص147؛ فرق الشيعه نوبختي ط1355، ص27.
[2]. همان، ص157، همان، ص62.
[3]. همان، ص166، همان، ص67.
[4]. همان، ص277، همان، ص80ـ 83.
[5]. همان، ص165، همان، ص68.
[6]. مدعيان نبوت و مهدويت، ص 278ـ 279.
[7]. همان، ص276.
[8]. تنبيهات الجليه في كشف اسرار الباطينة، ص40ـ 42 ( به نقل از ديباچه‌اي بر رهبري).
[9]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج3، ص133ـ 129.
[10]. مجله الهلال، سال 8 و 7 به نقل از اديان و مهدويت...
[11]. نك: مروج الذهب؛ تاريخ ابن خلكان؛ الكامل في التاريخ؛ ابن اثير، ج5.
[12]. ابن اثير، ج5، عقد الفريد، ج2، ملل و نحل، ص111.
[13]. اديان و مهدويت و مدعيان نبوت و مهدويت؛ تاريخ بخارا، كتاب مهدي.
[14]. همان.
[15]. ابن خلكان و ابن اثير.
[16]. ابن اثير، ج8، فهرست ابن نديم، ص246.
[17]. به كتاب‌هاي معتبر ياد شده در بالا مراجعه شود.
[18]. كتاب مبين، ص 229. باب، در سال 1850م در تبريز كشته شد. و بها در 1309ق (1893م) در عكا كه جزو سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين است، مرد و همان‌جا دفن شد.
[19]. «قال مثله غلاة الاماميه و خصوصا اثني عشريه، منهم يزعمون ان الثاني عشر من ائمتهم و هو محمد بن الحسن العسكري و يلقبونه بالمهدي، دخل في السرداب بدارهم بالحله و تغيب حين اعتقل مع امه و غاب هنالك و هو يخرج في آخرالزمان فيملاالارض عدلا، يشيرون بذلك الي الحديث الواقع في كتاب الترمذي في المهدي... هم الي الان ينتظرونه يسمونه المنتظر لذلك و يقفون في كل ليلة بعد صلوة المغرب بباب هذا السرداب و قد قدموا مركبا فهتفوا باسمه و يدعونه للخروج حتي تشتبك النجوم و....
[20]. باب 53 ص 246 چاپ بيروت.
[21]. براي اطلاع بيشتر، ر.ك: به اربعين ابونعيم اصفهاني (از علماي بزرگ اهل سنت و متوفاي 430ق)‌؛ كشف‌الغمه، ج3، مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف، ص290؛ المهدي تأليف آيت‌ الله صدر و كشف الاستار مراجعه شود..
[22]. موسوعة الامام المهدي، ج1، ص26ـ 41.
[23]. كشف الاستار، ص41.
[24]. همان.
[25]. همان، ص45.
[26]. همان.
[27]. همان، ص 10ـ 12.
[28]. در الزام الناصب، ص173، روايات گروهي از بزرگان اهل سنت را كه در آنها به وجود و زنده بودن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از زمان غيبت تصريح شده، نقل كرده است.
[29]. تفسير نمونه، ج7، ص375.
[30]. شماره 3، سال اول، ذي‌القعده 1388ق.
[31]. همان.
[32]. موسوعة الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ج1، ص561 و631.
[33]. ر.ك: كشف الاستار، ريحانه الادب، ج1، ص 105.
[34]. كمال الدين، ص20ـ 27.
[35]. كشف الاستار؛ اعيان الشيعه، ص164؛ منتخب الاثر، ص467.
[36]. فوالله ما لباسه الاالغليظ و لاطعامه الا الشعير الجشب و ما هو الابالسيف و الموت تحت ظل السيف...»؛ النوادر، ص186.
[37]. منتخب الاثر، ص490.
[38]. اعيان الشيعه، ص150.
[39]. «يصنع ما صنع رسول الله، يهدم ما كان قبله، كما هدم رسول الله امر الجاهليه و يستأ نف الاسلام، جديدا»؛ بحار الانوار، ج52، 352.
[40]. قال الصادق عليه السلام: «اذاقام قائمنا سار بسيره رسول الله الا انه يبين آثار محمد»؛ بحارالانوار، ج52، ص347؛ ابن عساكر، تاريخ، ج1، ص62، طبع شام به نقل از منتخب الاثر.
[41]. «اما شبهه من جده المصطفي فخروجه بالسيف و قتله اعداء الله و رسوله و الجبّارين و الطواغيت و انه ينصر بالسيف و الرعب انه لاتردله راية»؛ بحارالانوار، ج51، ص218).
[42]. «و كما يجتمع قزع الخريف»؛ ابن عساكر، تاريخ، ج1، ص62؛ منتخب الاثر، ص471ـ 477.
[43]. «اذا قام القائم لم يعبد الا الله عزوجل اذا قام القائم ذهب دولة الباطل»؛ منتخب الاثر، ص471.
[44]. عن الحسن عليه السلام: «و الله لوقد قام قائمنا يجمع الله اليه، شيعتنا من جميع البلدان»؛ نهاية المرام، به نقل از منتخب الاثر، ص477.
[45]. قال ابوجعفر عليه السلام: «لايبقي احد الا اقر بمحمد صلي الله عليه و آله ».
[46]. قال ابوعبدالله عليه السلام: «اذا قام القائم، لا يبقي ارض الانودي فيها شهادة ان لا اله الله و ان محمدا رسول‌الله»؛ بحارالانوار، ج52، ص340.
[47]. «يحييها بالقائم فيحيي الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»؛ منتخب الاثر، ص478.
[48]. «حكم بالعدل و ارتفع في ايامه الجور و امنت به السبل... و رد كل حق الي اهله و لم يبق اهل دين، حتي يظهروا الاسلام و يعرفوا بالايمان اما سمعت الله سبحانه يقول: و له اسلم ما في السماوات و الارض طوعا اوكرها و اليه ترجعون و حكم بين الناس بحكم داود و حكم محمد»؛ اعيان ‌الشيعه، ج2، ص83.
[49]. همان، ص478: «ولا يوقظ نائما و لايهريق دما».
[50]. همان، ص475.
[51]. حتي لايري اثر من الظلم.
[52]. قال صلي الله عليه و آله : «انه يستخرج كنوز الارض و يقسم المال و يلقي الاسلام بجرانه»؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج1، ص442.
[53]. «و تصطلح في ملكه السباع...»؛ منتخب الاثر، ص487.
[54]. «المهدي الذي يملاء الارض عدلا كما ملئت جوراتا‌من البهائم و السباع و يلقي الارض، افلاذ كبدها... مثل الاسطوانه من الذهب و الفضه».
[55]. «لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم و حتي تمشي المرأة بين العراق الي الشام لاتضع قدميها الاعلي النبات و علي راسها زينتها لايهيجها سبع و لا تخافه الخرائج... يذهب الشر و يبقي الخير و يذهب الزنا و شرب الخمر و يذهب الربا...»؛ منتخب الاثر، ص474؛ النوادر، ص189.
[56]. «انت اولي بالصلوة، فيصلي عيسي ورائه ماموما»؛ مستدرك حافظ به نقل از منتخب الاثر، ص472.
[57]. بحارالانوار، ج52، ص137.
[58]. همان، ص132 و 345.
[59]. «اذا قام قائمنا وضع يده علي رؤس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به اخلاقهم»؛ نوادر، ص189.
[60]. همان، ص183؛ بحارالانوار، ج52، ص137.
[61]. كافي، ج1، ص15؛ بحار الانوار، ج52، ص36؛ منتخب الاثر، ص483.
[62]. بحار الانوار، ج52، ص321.
[63]. غيبت نعماني، ص164.
[64]. منتخب الاثر، ص482 و 518 و 168 (لايبقي في الارض خراب الا قدعمر).
[65]. همان.
[66]. قال رسول الله صلي الله عليه و آله : «يخرج في آخر امتي المهدي يسقيه الله الغيث و تخرج الارض نباتها و يعطي المال و تكثير الماشيه»؛ بحار الانوار، ج52، ص316 و 315، منتخب الاثر.
[67]. نوادر، 189؛ اعيان الشيعه، حالات امام دوازدهم، ص150.
[68]. همان.
[69]. (أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ).
[70]. به مقاله نگارنده در كتاب بقية الله گفتار سوم مراجعه شود. درباره امام زمان تاكنون كتاب‌هاي بسياري چاپ شده است.
[71]. به كتب مربوطه از جمله كتاب «منتخب الاثر» مراجعه شود.
[72]. همان.
بازنشر:مجله انتظا


[جمعه 24 خرداد 1392 ]  [11:08 AM]  [ ]

 

امام صادق(ع) به ابوبصير فرموده است: «اي ابو محمد! گويا قائم را مي بينم که با عيال و اهل خود در مسجد سهله، فرود آمده است.»(1)
در روايت «حريز» فرموده است: «عمر دنيا تمام نشود تا آن که مردي از اهل بيت بيايد که مانند داوود و آل داوود (ع) حکم کند و از مردم شاهد و بينه نطلبد».(2)

در روايت «معاويه دهني» نيز فرموده است: اي معاويه! مردم در باره آيه «يعرف المجرمون بسيماهم فيوخذ بالنواصي و الاقدام»(3) چه مي گويند؟ گفتم: مي گويند خدا در روز قيامت، گناهکاران را به سيماي آنها مي شناسد پس [موهاي] پيشاني و پاهاي آنها را گرفته و به آتش مي اندازد.
امام صادق (ع) فرمود: «مگر خدا نياز دارد که مخلوقي را که خود آفريده به صورتش نگاه کند تا بشناسد؟ بلکه منظور اين است که قائم ما وقتي قيام کند، مردم را از صورت و سيمايشان مي شناسد و امر مي کند تا [موهاي] يپشاني و پاهاي کافران را بگيرند و به سختي به آنها شمشير بزنند».(4)
امام باقر(ع) فرموده است: «چون قائم ما از مکه بيرون رود، منادي او در ميان سپاهيانش ندا کند که کسي خوردني و آشاميدني بر ندارد، زيرا سنگ موسي بن عمران [که از آن دوازده چشمه مي جوشيد] با اوست. آن سنگ، بار يک شتر است. به هر منزلي که مي رسند، چشمه ها از آن سنگ جاري مي شود که هر گرسنه اي را سير و هر تشنه اي را سيراب مي کند. از آن چشمه ها، چارپايان هم آب مي خورند و آن گاه به مسير خود ادامه مي دهند تا آن که در پشت کوفه فرود مي آيند».(5)
امام صادق(ع) در روايات ابان بن تغلب فرموده است: «گويا قائم را در پشت نجف مي بينم که بر اسبي ابلق نشسته است. آن اسب، چنان او را به اين سو و آن سو مي برد که [با اعجاز حضرت] هيچ شهري نيست مگر آن که گمان مي کنند که آن حضرت در شهر آنهاست. و چون پرچم پيامبر خدا (ص) را مي گشايد، سيزده هزار فرشته - که منتظر ظهور او بوده اند - نزد او مي آيند. اين فرشتگان، همان ها هستند که در کشتي نوح و با ابراهيم در آتش بوده اند و با عيسي به آسمان رفته اند گروهي از آنها - که چهار هزار نفرند - نشانه دارند. در بين آنها سيصد و سيزده فرشته در جنگ بدر همراه پيامبر (ص) بوده اند. چهار هزار نفر از آنها در روز عاشورا به کربلا آمدند تا امام حسين (ع) را ياري کنند؛ اما آن حضرت به آنها اجازه نداد. آن گروه به آسمان رفتند و وقتي دوباره بارگشتند، امام حسين (ع) کشته شده بود. آنها تا روز قيامت، پريشان و گريان نزد قبر آن حضرت خواهند ماند».(6)

از کلام نيکوي او
با تربت امام حسين (ع) مي توان تسبيح ساخت و هيچ تسبيحي، برتر از آن نيست و اگر کسي تسبيح تربت در دست بگرداند و فراموش کند که ذکر بگويد، با همان گرداندن، ثواب ذکر و تسبيح به او داده مي شود.(7)
از نامه به شيخ مفيد (ره):
اين نامه اي است از سوي بنده خدا آن بنده اي که در راه خدا «مربوط» گشته است، به سوي کسي که به سوي حق و دليل حق، راهنمايي شده است. بسم الله الرحمن الرحيم. سلام عليک!
اي کسي که بنده صالح و ياور حق و دعوت کننده مردم به راستي هستي! همانا به خدايي را سپاس مي گوييم که غير از او خدايي نيست. اوست خداي ما و خداي پدران پيشين ما و از او مي خواهيم که بر پيغمبر و آقا و مولاي ما محمد(ص) خاتم پيامبران و آل او درود فرستد.
اما بعد: ما هنگامي که تو با خدا مناجات مي کردي، در آنجا بوديم و تو را مي ديدم. خدا تو را حفظ کند... . و تو را از مکر و فريب دشمنان حفظ کند. ما براي تو در خيمه ي خود شفاعت کرده ايم. خيمه ما اکنون در بالاي کوهي قرار دارد. در بياباني که پهناور است. و ما اندکي قبل از اين تاريکي، به آن جا رفتيم؛ زيرا کساني که در دل هايشان از ايمان خالي است، ما را مجبور کرده اند که [در کوه و بيابان] منزل گزينيم. اما نزديک است که از آنجا به مکاني هموار بياييم... خبرهاي تو در حالات مختلف به ما مي رسد... عاقبت همه کارهاي خدا نيکو خواهد بود تا زماني که دوستان ما از گناه اجتناب کنند.(8)
وقتي امام زمان (عج) ظهور کند چه کساني زنده مي شوند؟ اگر ما نباشيم امام زمان (عج) ازکجا مي فهمد که ما طرفدار او هستيم؟
در اينجا 2 مسئله قابل طرح است: 1. معرفي اشخاصي که در زمان ظهور امام زمان (عج) رجعت مي کنند؛ 2. شناخت طرفداران و نحوه آگاهي امام (ع) از عقيده و افکار اشخاص.
آنچه نياز به بررسي بيشتر دارد. بخش نخست است. به همين جهت، ما در ابتدا به پاسخ فشرده قسمت دوم مي پردازيم. آن گاه وارد بخش اول خواهيم شد.

شناخت طرفداران
پاسخ اين بحث روشن است؛ زيرا داشتن علم غيب و آگاهي از اسرار انسان و جهان، از شئونات امام معصوم (ع) است و امام، کسي است که علم گذشته و آينده را داراست و بر اعمال بندگان، اشراف و احاطه دارد. اگر چنين نباشد نمي تواند امام و حجت ميان خلق و خالق باشد. خود حضرت در توقيعي شريف- که به شيخ مفيد (ره) صادر فرموده است - پاسخ اين سؤال را به بهترين وجه ياد آور شده است ايشان مي فرمايد: «انا نحيط علماً بانبائکم و لا يعذب شيء من اخبارکم... انا غير مهملين لمرعاتکم و لا ناسين لذکر کم...».(9) ما احاطه و اشراف کامل بر اخبار شما داريم و هيچ چيزي از اخبار شما از ديد ما پنهان نيست...ما مواظب اوضاع و احوال شما هستيم و هيچگاه ياد شما را از خاطر نمي بريم.
بنابراين از اين نظر، جاي نگراني وجود ندارد؛ زيرا حضرت نسبت به شيعيان و دشمنان خود هرگز بي تفاوت نيست و از تمام جريانات نيز با خبر است. هر کس به ميزان ايمانو معرفت خود، در ميان پيروان ايشان، جايگاه خاص خود را دارد.
چه کساني در هنگام ظهور زنده مي شوند؟
بر اساس روايات، اين مسئله، اجمالاً قطعي و مسلم است که ائمه(ع)و عده اي از مؤمنان و کفار در زمان ظهور مهدي (عج) دوباره زنده مي شوند و اين موضوع به عنوان «رجعت»، جز معتقدات ضروري مذهب شيعه است.
توضيح مطلب اين است که زنده شدن مردگان و بازگشت آنان به دنيا، چون از امور غيبي مربوط به آينده است، لذا اعتقاد به آن، متوقف است بر وجود دلايل معتبر نقلي از معصومان (ع). در روايات مربوط به اين موضوع، گر چه ويژگي هاي آن به طور کامل بيان نشده است، ولي اصل مسئله رجعت در حد تواتر، از ائمه (ع) نقل شده است.
مرحوم سيد مرتضي در اين باره مي فرمايد: «شيعه اماميه بر اين اعتقاد است که خداوند، به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهي از شيعيان آن حضرت را که پيش تر مرده اند، باز مي گردند تا به ثواب ياري و کمک به آن حضرت برسند حکومتش را ببينند. همچنين گروهي از دشمنان او را باز مي گرداند تا از آنان انتقام بگيرد و شيعيان از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن کلمه اهل آن، خشنود گردند.»(10)
علامه مجلسي (ره) نيز مي فرمايد: «يکي از موضوعات اجماعي شيعه، بلکه از ضروريات مذهب حقه، حقانيت «رجعت» است که پيش از رستاخيز، در زمان حضرت قائم (عج) خواهد بود و گروهي از مؤمنان - که داراي ايمان خالص بوده اند- و نيز گروهي از کافران - که داراي کفر محض بوده اند - به دنيا باز مي گردند تا حکومت ائمه (ع) را ببينند».(11)
در روايات نيز از موضوع «رجعت» به عنوان «ايام الله» تعبير شده است. امام صادق (ع) مي فرمايد: «ايام الله- که مايه سرور و عزت مؤمنان است - سه مرحله دارد که رجعت، يکي از آن است». «ايام الله ثلاثه: يوم يقوم القائم و يوم الکره و يوم القيامه».(12) و در حديث ديگر امام صادق (ع) ايمان به رجعت را ضروري شمرده و مي فرمايد: «از ما نيست کسي که اعتقاد به بازگشت ما نداشته باشد».(13)
اما اعتقاد به جزئيات و خصوصيات رجعت مثل زمان و تعداد افراد و... ضرورتي ندارد و در روايات نيز به روشني بيان نشده است، آنچه قطعي و ضروري مذهب است، اصل اعتقاد به رجعت في الجمله است.
چه کساني دوباره زنده مي شوند و به دنيا باز مي گردند؟
از روايات مربوط به اين موضوع استفاده مي شود که امر رجعت، عمومي نيست؛ بلکه ائمه (ع) و عده خاصي ار مؤمنان و کفار، در عصر قيام حضرت مهدي (عج) دوباره زنده مي شوند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «رجعت و بازگشت مردگان به دنيا، همگاني و فراگير نيست؛ بلکه مربوط به عده اي خاص است. بر نمي گردند به دنيا مگر کساني که از ايمان پاک برخوردارند و يا به حد شرک خالص رسيده اند.»
نيز مي فرمايد: «فقط کساني در زمان ظهور قائم ما به سوي دنيا باز مي گردند که ايمانشان را خالص کرده باشند و يا به مرز کفر خالص رسيده باشند. غير از اين دو گروه، ديگران برگشتي به دنيا نخواهند داشت، مگر در قيامت.»
بنابراين مسأله رجعت به افراد خاصي محدود است که در روايات به برخي از اين افراد و گروه ها اشاره شده است.

رجعت ائمه (ع)
بيشتر روايات اين باب، مربوط است به رجعت و بازگشت ائمه(ع). در اين روايات نيز ما با دو دسته روايات رو به رو هستيم:
دسته اي از اين روايات، رجعت را براي تمام ائمه (ع) ثابت مي کنند. برخي ديگر از روايات، براي ذکر مصداق - تنها نام دو امام يعني امير مؤمنان (ع) و امام حسين (ع) را ذکر نموده اند و در پاره اي از روايات نيز نام پيامبر (ص) نيز آمده است؛ (14) اما ساير ائمه (ع) از آنان به طور خاص ذکري به ميان نيامده است؛ بلکه به طور عام، قائل به رجعت همه ائمه شده اند. نظير آنچه از امام صادق (ع) در اين زمينه نقل شده است. ايشان مي فرمايد: «هيچ امام و پيشوايي نيست مگر اينکه مجدداً در زمان خودش در آينده به دنيا باز مي گردد، در حالي که نيکان و بدان زمان او نيز همراه او برمي گردند تا افراد با ايمان از انسان هاي کافر جدا شوند».(15) و در حديث ديگر، امام زين العابدين (ع) مي فرمايد: «دوباره به سوي شما برمي گردند پيامبر شما و امير مؤمنان علي (ع) و امامان معصوم (ع) ». (16).

اولين کسي که به دنيا باز مي گردد.
امام صادق (ع) مي فرمايد: «اولين کسي که قبر او شکافته مي شود و به سوي دنيا باز مي گردد، حسين بن علي (ع) است».(17) و درجاي ديگر نيز مي فرمايد: «نخستين فردي که به دنيا باز مي گردد، حسين به علي (ع) است. پس حکومت مي کند تا وقتي که در اثر يپري، هر دو پلک او بر چشمانش مي افتد».(18) اين روايت، اشاره به طولاني بودن حکومت حسين (ع) در عصر رجعت است. نيز از امام صادق (ع) نقل شده است که : «نخستين کسي که سر از خاک برمي دارد و با هفتاد و پنج هزار نفر از شيعيان، رجعت مي کنند، حسين بن علي (ع) است ».(19).
جابر نيز از امام باقر (ع) نقل مي کند که امام حسين (ع) در روز عاشورا، پيش از شهادتش، به تفصيل در مورد رجعت خود و ياران خود سخن گفت: «بشارت باد شما را ! به خدا قسم اگر اين قوم، ما را بکشند، ما نخستين کساني هستيم که نزد پيامبرمان باز مي گرديم و تا مدتي که خدا بخواهد، توقف خواهيم کرد. آنگاه من اولين کسي هستم که قبرش شکافته مي شود و ناگهان از قبر خارج مي شوم، در حالي که امير مؤمنان نيز از قبرش خارج شده و مهدي ما نيز قيام نموده است».(20)
در اين روايت، رجعت امام حسين و امير مؤمنان (ع) هم زمان با قيام حضرت مهدي (عج) بيان شده است. در روايات ديگر، امام صادق (ع) مي فرمايد: «امام حسين (ع) همراه با شهداي کربلا و هفتاد پيامبر، بازگشت مي نمايد. امام حسين، همراه با کساني که با وي به قتل رسيده بودند به سوي دنيا رو مي آورند و همراهي مي کنند او را هفتاد پيامبري که با موسي بن عمران مبعوث شدند. آن وقت حضرت قائم انگشترش را به او مي سپارد».(21)
در ادامه اين حديث، به غسل و دفن امام زمان (عج) به وسيله امام حسين (ع) نيز اشاره شده است. مفضل نيز از امام صادق (ع) در اين مورد نقل مي کنند که امام حسين (ع) با دوازده هزار نفر از شيعيانش رجعت مي کنند، درحالي که عمامه سياه پوشيده است.(22)
در روايات ديگر علاوه بر اصحاب امام حسين (ع)، به رجعت بعضي از مؤمنين و شيعيان علي (ع) نيز اشاره شده است. امام باقر(ع) از امير مؤمنان (ع) نقل مي کند که : «در هنگام ظهور حضرت مهدي (عج)، مؤمنان، لبيک گويان، گروه گروه از قبرها بيرون مي آيند و حضرت از اين رخداد فوق العاده با تعجب ياد مي کند. پس چه قدر حيرت آور است (زنده شدن مردگان). چگونه در حيرت نباشم از زنده شدن مردگان که خداوند، آنان را از قبورشان بر مي انگيزد در حالي که گروه گروه مشغول گفتن: «لبيک لبيک، اي دعوت کننده به سوي خدا، هستند».(23)
رجعت دشمنان اهل بيت (ع) و کفار براي کيفر ديدن و انتقام از آنها.
بعضي از روايات اين باب، مربوط است به بازگشت معاندان و کفار تا به دست مؤمنان، ذلت و عذاب را بچشند و مؤمنان نيز تشفي پيدا کنند. امام صادق (ع) مي فرمايد: «زماني که مهدي ما ظهور نمايد، خداوند، کساني را که به اذيت و آزار بندگان مؤمن مي پرداختند، با همان قيافه قبلي شان، به دنيا باز مي گرداند تا مؤمنان از آنان انتقام بگيرند.»(24)
اين روايت، با توجه به آنچه در روايتي که پيش از امام صادق (ع) نقل شد نشان مي دهد که قبل از قيامت و در زمان رجعت نيز بازخواست و دادرسي وجود دارد و بازگشت اين عده از کفار با قيافه هاي اصلي شان، براي کيفر و تنبيه است.
همچنين در ذيل آيه «واقسموا بالله جهد ايمانهم لايبعث الله من يموت بلي وعدا عليه حقا و لکن اکثر الناس لايعلمون... ليعلم الذين کفروا انهم کانوا کاذبين»، (25) امام صادق (ع) مي فرمايد: «در زمان رجعت خداوند آنان را برمي گرداند تا به دست مؤمنان، کشته شوند و مؤمنان تسلي پيدا کنند».(26)
رجعت بعضي از شيعيان براي ياري حضرت مهدي (عج)
امام صادق (ع) به ابي بصير مي فرمايد : «اي ابابصير! هنگامي که قيام کند مهدي ما، خداوند، گروهي از شيعيان ما را به سوي او بر مي انگيزد و از قبرهايشان خارج مي کند. پس آنان با او بيعت مي کنند در حالي که شمشيرهايشان برگردن آنان آويخته است. اين خبر به گوش شيعياني که زنده اند مي رسد و مي گويند: فلاني ها از قبرشان خارج شده اند و به سپاه حضرت مهدي ملحق گرديده اند.» (27)
اين حديث، بيانگر انعکاس وسيع خبر زنده شدن و بازگشت دوباره اين عده از شيعيان و ملحق شدن آنان با سپاه امام زمان (عج) است. به گونه اي که اين خبر با شکوه، در ميان شيعيان درحال حيات- که هر کدام چنين آرزويي را در دل مي پرورانند. و در مجالس آنان رد و بدل و گفتگو مي شود.
در حديث ديگر نيز امام صادق (ع) از برانگيخته شدن اين عده از شيعيان براي ياري امام زمان (عج) سخن مي گويد: «هنگامي که قائم ما ظهور نمايد، خداوند، عده اي از شيعيان را زنده مي کند و آنان لبيک گويان گروه گروه به سوي او حرکت مي کنند آن وقت است که ترديد منکران، رنگ مي بازد و آنان نابود مي شوند.» (28)

رجعت انصار و وزراي خاص حضرت مهدي (عج)
در برخي روايات، نام بعضي از افراد ذکر شده است مثل: اصحاب کهف، يوشع بن نون، سلمان فارسي، مقداد، ابو دجانه، مالک اشتر و... و حتي تصريح شده است که اين افراد، در سمت وزرا و معاونان حکومت جهاني حضرت مهدي (عج)، در جهان از ناحيه ايشان، فرمان روايي مي کنند. امام صادق (ع) در اين مورد مي فرمايد: «از پشت کوفه، تعداد 27 مرد، براي ياري مهدي، از قبرهايشان خارج مي شوند که پانزده نفر از آنان از قوم موسي است آناني که هدايت شدند و بر اساس حق رفتار نمودند - و هفت نفر از اصحاب کهف و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانه انصاري و مقداد و مالک اشتر، هستند اينها همواره در پيشگاه مهدي، مشغول خدمت و حکمراني هستند.» (29)

رجعت مفضل به عمر
امام صادق (ع) در مورد وي - که از اصحاب خاص حضرت است مي فرمايد: «تو نه تنها در هنگام ظهور مهدي (عج) دوباره زنده مي شوي، بلکه جزء افراد ويژه مهدي خواهي بود که مرتب فرمان صادر مي کني.»(30).

رجعت داوود بن کثير الرقي
امام صادق (ع) در مورد شأن و منزلت اين صحابي بزرگوار خود مي فرمايد: «قدر و منزلت اين مرد نزد من نظير مقداد نزد پيامبر (ص) است».(31) نيز مي فرمايد: «کسي که مي خواهد مردي از ياران مهدي را ببيند به داوود رقي نگاه کند.»(32)

رجعت عبدالله بن شريک عامري
امام باقر (ع) در مورد وي مي فرمايد: «گويا مي بينم که عبدالله بن شريک، با چهار هزار نفر سپاه، پيشاپيش حضرت مهدي(عج) تکبير گويان، از دامنه کوه بالا مي روند».(33).

رجعت اسماعيل فرزند امام صادق (ع)
ابو خديجه از امام صادق (ع) در مورد فرزندش اسماعيل نقل مي کند که: وي نخستين کسي است که با ده نفر از يارانش زنده مي شوند و ظهور مي کنند و عبدالله بن شريک، يکي از اين ده نفر است که وظيفه پرچم داري را به عهده دارد.(34)

رجعت حمران بن اعين و ميسر بن عبدالعزيز
امام صادق (ع) در مورد اين دو نفر مي فرمايد: «گويا مي بينم که آنان در حالي که شمشير در دست دارند، در ميان مردم، ميان صفا و مروه، مشغول صحبت اند.»(35).

کلام آخر
روايات بحث رجعت، هرگز در صدد بر شمردن تعداد و آمار افراد و يا ذکر اسامي آنان، نيست. بلکه اين روايات، ضمن اشاره به اسامي برخي از افراد و گروه ها، مسئله رجعت مردگان به دنيا را محدود و مختص کساني مي داند که قبل از مرگ، از درجه بالاي ايمان برخوردار بوده و در حمايت از دين الهي و اطاعت از ائمه (ع) کوتاهي ننموده اند؛ و يا کساني که در راه کفر و عناد با اهل بيت (ع) از هيچ تلاشي فرو گذار نبوده اند؛ اما غير از اين دو گروه - چنانچه قبلاً اشاره شد- بازگشت به دنيا نخواهند داشت (واماماً سوي هذين رجوع لهم الي يوم الماب).
بنابراين آنچه مهم و تعيين کننده است، خلوص ايمان در پرتو عمل به دستورهاي الهي و اعتصام به ولايت امام معصوم (ع) است تا در اثر چنين پيوندي، خداوند نيز وي را از چنين فوز عظيمي در ايام الله ظهور مهدي و رجعت اهل بيت (ع) برخوردار نمايد.
به همين خاطر، مهم ترين تقاضاي شيعه از خداوند در دعاي عهد اين است : «پروردگارا! ما را از ياران و کمک کنندگان حضرتش قرار بده و شرف شهادت در محضر او را نصيب ما بفرما! پروردگارا! اگر چنانچه مرگ ميان من و ظهور او فاصله انداخت، پس من را بعد از مرگ نيز هنگام ظهورش، از قبرم خارج فرما در حالي که کفنم را پوشيده و شمشير به دست، آماده انجام دادن فرمان حضرت باشم.»(36)
جالب اين است که اين آرزوها و تقاضا، بعد از اعلام بيعت اکيد با حضرت ولي عصر - ارواحنا فداه- و امضاي عهد و پيمان با او، ابراز مي شود: «عقداً و بيعه له في عنقي لا احول عنها و لا ازول ابداً». بديهي است که تمام دشواري و اهميت کار، عمل به اين بيعت و به پايان رساندن آن است.
مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه ي علميه قم

پي نوشت ها :
1. بحارالانوار، ج 52، ص 317، ح 13.
2. بصائر الدرجات، جلد 5، ص 259، باب 15.
3. سوره الرحمان، آيه 4.
4. بصائر الدرجات، جلد 7، ص 356.
5. کمال الدين، ج 2، ص 670، باب 58.
6. همان.
7. بحار الانوار، ج 53، ص 163.
8. همان، ص 176- 178.
9. الاحتجاج، ج 2، ص 599، تأليف العلامه ابي منصور الطبرسي، طبع دوم، 1416، هـ م. ق، اسوه، قم.
10.شيعه و رجعت، ص 250، تأليف الشيخ محمد رضا الطبسي النجفي، ترجمه و تلخيص از سيد محمد مير شاه ولد، قطع وزيري، چ اول، 1376، دارالنشر اسلام، قم.
11. همان، ص 259.
12. معجم الاحاديث الامام المهدي (عج)، ج 4، ص 82، حديث شماره ي 1152، تأليفه الهيه العلميه تحت اشراف الشيخ علي الکوراني، طبع الاولي، 1411 ه. ق. مؤسسه المعارف السلاميه، قم.
13. همان، ص 84، ح 1154.
14. ر.ک : سيماي آفتاب، ص، دکتر حبيب الله طاهري، چاپ اول، 1380،ه. ش. انتشارات زاير، قم.
15. رجعت از نگاه عقل و دين، ص 94، غلام رضا مغيثي، ج اول، 1380، قطع رقعي، انتشارات قم.
16. معجم احاديث المهدي، ج 5، ص 327، ش 1763.
17. ميزان الحکمه، ج 4، ص 58، ش 6932، محمدي ري شهري، چاپ مکتب الاعلام، 1362 ه. ش.
18. معجم احاديث المهدي، ج 5، ص 328؛ ش 1766.
19. البيعه لله، ص 152؛ نوشته فريده گل محمدي آرمان، چ اول، زمستان 1376، دارالنشر اسلام، قم.
20. بحارالانوار، ج 53، ص 61، حديث 52.
21. معجم احاديث، المهدي، ج 3، ص 89، ش 1158.
22. البيعه لله، ص 275.
23. بحار الانوار، ج 53، ص 46، حديث 20.
24. معجم احاديث الامام المهدي، ج4، ص 95، ش 1162.
25. سوره نحل - 39- 40.
26. معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 214، ش 1638.
27. الشيعه و الرجعه، ج1، ص 385؛ تأليف الشيخ محمد رضا الطبسي النجفي، طبع الثلاثه، 1385 ه، 1966 م، نجف.
28. معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 101، ش 1167.
29. بحار الانوار، ج 53، ص 90، حديث 95.
30. معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 98، ش 1165.
31. جامع الرواه، ج 1، ص 308، محمد بن علي الاردبيلي الغروي الحائري، طبع کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 140 ه. ق، قم.
32. همان.
33. اثباه الهداه، ج3، ص 561، تأليف محمد بن الحسن الشيخ الحر العاملي، بي تا.
34. چشم اندازي به حکومت مهدي، ص 95، نجم الدين طبسي، ويرايش دوم، چاپ سوم، 1380، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، (بوستان کتاب).
35. ميزان الحکمه، ج 4، ص 58، ش 6934.
36. بحار الانوار، ج 53، ص 96، مفاتيح الجنان، چاپ فيض، ص 893، (دعاي عهد).


[پنج شنبه 23 خرداد 1392 ]  [4:17 PM]  [ ]

سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می‌شود و سعی می‌کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره کردن مردم آن صورت می‌پذیرد.

شهرها در آن زمان ویران می‌شوند؛ از جملة این شهرها بصره و بغداد است که در زمین فرو می‌روند. برخی از روایت‌ها متذکّر شده‌اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می‌شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آنها به منزلة شهدای بدر هستند».
بنا به آنچه در روایات اهل بیت(ع) آمده است، کشور عراق پیش از به وجود آمدن بحران‌های سیاسی و نابسامانی‌ها در سرزمین شام و به حرکت درآمدن پرچم‌های سیاه، زیر ظلم حکّام طغیانگر و ستمگر است، چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «هنگامی که آن بخش از دیوار مسجد کوفه که هم‌جوار خانة عبدالله بن مسعود است، خراب شود، آن زمان، زمان نابودی حکومت مردم است و هنگام نابودی آن، حکومت قائم آل محمّد(ص) ظهور خواهد کرد».1 و ایشان در روایتی دیگر می‌‌فرمایند: «فرمانروای مردم در این هنگام ستمگری نافرمان است که به او کاهن و جادوگر گفته می‌شود».2 برخی از روایت‌ها یادآور شده‌اند که «شیصبانی» پیش از ورود نیروهای سفیانی، در کوفه است. امام می‌فرمایند: «این چگونه است که پیش از سفیانی، شیصبانی از کوفه خروج می‌کند. او خون مؤمنان زیادی را بر زمین جاری می‌سازد».3 همچنین مردی به نام «عوف سلمی» خروج می‌کند و برخی از روایات می‌گویند: محلّ و مقرّ او تکریت است».4 حکومت این ستمگران بر نقاط مختلف و آشفتة عراق، ضرر و زیان زیادی به این سرزمین می‌رساند، یعنی این حوادث، ویرانی شهرها و آبادی‌ها و کشتار و آواره شدن هزاران نفر را به دنبال خواهد داشت، احادیث نقل شده از امامان(ع) نیز بر این موضوع صحّه گذاشته است.
سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می‌شود و سعی می‌کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره کردن مردم آن صورت می‌پذیرد. شهرها در آن زمان ویران می‌شوند؛ از جملة این شهرها بصره و بغداد است که در زمین فرو می‌روند. برخی از روایت‌ها متذکّر شده‌اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می‌شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آنها به منزلة شهدای بدر هستند». این خطبة امیرالمؤمنین علی(ع)، حوادثی چند را دربردارد، آن حوادثی که امام(ع) آن را از طریق علم غیب در مورد آیندة بصره و حوادث آن پیشاپیش بیان فرمودند. ایشان فرمودند: «در آن زمان، ناگهان حوادثی سخت برای شما روی خواهد داد که شما از آن ناآگاهید، امّا ما آن را می‌دانیم».5
و این نابودی ناشی از سیطره و غلبة دو حاکم ستمگر و مستکبر بر این شهر است. امیرالمؤمنین علی(ع) حوادث دیگری را ضمن این گفتة‌شان برای ما بیان می‌فرمایند. ایشان فرمودند: «ای مردم؛ از من بپرسید پیش از آنکه فتنه‌ای پدید آید، فتنه‌ای که همچون شتر بی‌صاحب گام برمی‌دارد با فتنه‌ای در شرق و چون زمانی بگذرد، می‌گویید او [سفیانی] مرده است یا در جایی به هلاکت رسیده است و آن [سفیانی] نشانه‌ها و علامت‌هایی دارد، اوّلین نشانة آن، به محاصره درآمدن کوفه به وسیلة خندق‌ها، کمین‌گاه‌ها و پُست‌های مراقبت است و به وجود آمدن حفره‌ها و شکاف‌ها در راه‌های کوفه و تعطیل شدن مسجدها به مدّت چهل روز و به حرکت درآمدن سه پرچم اطراف مسجد بزرگ... کُشته و کُشنده هر دو در آتش‌اند و کشتار بسیار و مرگ بسیار تند و کُشته شدن نفس زکیّه (نام فردی است) در دل شهر کوفه ‌همراه با هفتاد نفر از صالحان».6
با این اوصاف، به نظر می‌آید که نفس زکیّه، بر ضدّ فساد آن زمان قیام می‌کند تا اینکه راه را برای امام هموار سازد. این بیانگر این نکته است که مردم کوفه و مردم عراق به طور کلّی دست به شورش‌هایی می‌زنند که در محاسبه‌های سیاسی پیش‌بینی نشده است و آن را بی‌ارزش می‌داشتند. این چیزی است که ما آن را از سخنان امام باقر(ع) می‌فهمیم: «و سفیانی و کسانی که همراه او هستند، پدیدار می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که هیچ قصد و هدفی جز از میان بردن خاندان محمّد(ص) و شیعیان ایشان ندارد. او گروهی را به کوفه می‌فرستد و گروهی از شیعیان آل محمّد را به قتل می‌رساند و به صلیب می‌کشد و پرچمی از خراسان می‌آید تا اینکه فرود می‌آید و مردی از موالی که ضعیف است خروج می‌کند و هر کسی که از او تبعیّت کند به مصیبتی که در کوفه اتّفاق می‌افتد، دچار می‌شود». شورش‌هایی که مردم عراق دست به آن می‌زنند، نشان‌دهندة حسّ کینه و تنفّر آنان نسبت به حکومت‌های ستمگر و زورگو است.
آن‌گونه که از روایت‌ها برمی‌آید، مردم برای یاران پرچم‌های سیاه در خراسان دعوت و فراخوانی ارسال می‌کنند تا به سمت عراق حرکت کنند و آنجا را از لوث حکومت فرعونیان و تسلّط آنها، پاک کنند و البتّه این پرچم‌ها به رهبری «خراسانی» به عنوان رهبر سیاسی و به فرماندهی «شعیب بن صالح» به عنوان فرماندة نظامی به سوی آن منطقه حرکت می‌کنند. این نکته‌ای است که برخی روایت‌ها از آن سخن گفته‌اند: «جوانی از بنی‌هاشم که در کفِ دست راست او «خال»ی است، از خراسان با پرچم‌های سیاه خروج می‌‌کند. در آن حال شعیب بن صالح که با سفیانی می‌جنگد، در خدمت اوست، او سپاهیان سفیانی را شکست می‌دهد».7
ظاهراً از جمله عواملی که باعث پیروزی پرچم‌های سیاه می‌شود، کمک‌های مردمی به این پرچم‌ها است و به خاطر همین روایت دیگری می‌گوید: «هنگامی که سپاهیان سفیانی به سمت کوفه برای تعقیب خراسانی حرکت می‌کنند و مردم خراسان در طلب مهدی(عج) خروج می‌کنند، سپاهیان سفیانی و هاشمی(خراسانی) که همراه با پرچم سیاه است، با هم برخورد می‌کنند و درگیر می‌شوند. فرماندة سپاه هاشمی، شعیب بن صالح است، او و سفیانی در اصطخر به هم می‌رسند و میان آنها جنگ بزرگی درمی‌گیرد و پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاهیان سفیانی فرار می‌کنند و در این هنگام مردم در آرزوی مهدی(ع) هستند و او را می‌خواهند».8
طبیعی است که طرفداری مردم از پرچم خراسانی، به خاطر ظلم و ستم و ویرانی و کشتاری است که از طرف سپاهیان سفیانی به مردم این منطقه می‌رسد و روایت‌های تاریخی می‌گوید: «سفیانی وارد کوفه می‌شود و لشکریانش را سه روز آزاد می‌گذارد که هر کاری انجام دهند و از مردم آن سرزمین 60 هزار نفر را می‌کشد».9
هنگام ورود پرچم‌های سیاه به عراق، آرامش و استقراری نسبی در این کشور به وجود می‌آید و البتّه اعمال و رفتار جنجال برانگیز محدودی که توسط باقی‌مانده‌های سپاهیان سفیانی به وجود می‌آید، تا حدودی این آرامش نسبی را بر هم می‌زند. پس از گذشت مدّت زمانی که روایات آن را به دقّت مشخّص نکرده‌اند، مهدی(عج) در مکّه ظاهر می‌شود و این پرچم‌های سیاه، بیعت خود را با ایشان اعلام می‌کنند و در برخی از روایت‌ها آمده است: «و پرچم‌های سیاه برای بیعت با مهدی(عج) کسانی را [به نمایندگی] می‌فرستند».
ما در اینجا، چندان به تحرّکات مهدی(عج) در مدینه و مکّه و «جنگ اهواز» نمی‌پردازیم، امّا به طور خلاصه می‌گوییم: امام(عج) پس از سر و سامان دادن اوضاع در مسیر خود، وارد عراق می‌شود و در وسط کوفه فرود می‌آید، امام باقر(ع) یادآور شده است که فرود آمدن او در [شیئی با] هفت گنبد نورانی است و شاید این توصیفی باشد از وسایل نقلیه‌ای که در آن زمان به کار می‌رود. امام باقر(ع) فرمود: «قائم آل محمّد(ص)، در هفت گنبد از نور فرود می‌آید و هیچ کس نمی‌داند که او در کدام گنبد است تا اینکه در کوفه فرود می‌آید». این روایت اشاره به میزان سرّی و محرمانه بودن کارهای امام دارد که ایشان هنگام ورود به کوفه از آن تاکتیک استفاده می‌کنند و این خود، بیانگر وجود حالت عدم استقرار و آرامش است. پس از آن، امام شروع به سامان دادن اوضاع داخلی می‌کند تا اینکه نقطة عطفی در کلّ جهان باشد و کلّ جهان سامان یابد.10
برخی روایات یادآور شده‌اند که هنگام ورود امام(عج) سه جریان سیاسی اثرگذار در این منطقه وجود دارند. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «مهدی(عج) وارد کوفه می‌شود و در کوفه سه پرچم است که به جوش و خروش درآمده و آشفته حال‌اند و این سه پرچم به امام می‌پیوندند».11
شاید نظر درست این باشد که این جریان‌ها، باقی‌مانده‌های شکست خوردة حکومت‌های پیشین باشند که مخفیانه در عراق به دور از چشم یاران پرچم‌های سیاه فعّالیت می‌کنند. امام(عج) کار خود را با پاک‌سازی این عناصر آغاز می‌کنند، زیرا آنان به وسیلة معجزاتی که امام از مکّه تا مدینه انجام داده، هدایت نمی‌شوند و راهی جز تصفیه حساب خونین و جنگ با آنها، باقی نمی‌ماند. به همین دلیل امام باقر(ع) فرمودند: «قائم آل محمّد(ع) کاری نو انجام می‌دهد و حکمی تازه صادر می‌فرماید که پذیرش آن برای عرب‌ها سخت و سنگین است. کار ایشان تنها با شمشیر است و از هیچ کس توبه پذیرفته نمی‌شود و کار او بی‌عیب و نقص است و در راه خدا، سرزنش هیچ سرزنش‌گری به او کارگر نیست».12
او با این حمله برخی را نسبت به نسب خویش به شک می‌اندازد. تا جایی که بعضی‌ها می‌گویند: «اگر او از فرزندان فاطمه(س) بود به مردم رحم می‌کرد». امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم پیش می‌آید و به بازار می‌رسد و مردی از فرزندان پدرش به او می‌گوید، تو با این کارها، باعث رَم کردن و سراسیمه شدن مردم می‌شوی، آیا این به دلیل فرمان و نوشته‌ای از جانب پیامبر(ص) است؟ گفت: در میان مردم، مردی که قدرتمندتر از او باشد، نیست سپس مردی از عجم به پا می‌خیزد و می‌گوید: ساکت می‌شوی یا گردنت را بزنم؟ در این هنگام قائم(عج) نوشته‌ای را از جانب پیامبر، بیرون می‌آورد».13
در این هنگام اوضاع آن دیار سامان می‌گیرد و خورشید تمدّن از نو شروع به پرتوافکنی می‌کند و جهان را فرا می‌گیرد.

پي نوشت ها :
1. الأربلی، کشف الغمـة، ج 3، ص 259.
2. سلیمان الحلی، مختصر بصائر الدرجات، ص 199.
3. النعمانی، کتاب الغیبـة، ص 302.
4. الراوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1155.
5. بحارالأنوار، ج 57، ص 226.
6. القتال النیسابوری، ص 262.
7. ابن حماد، کتاب الفتن، ص 189.
8. المتقی الهندی، کنز العمّال، ج 14، ص 588.
9. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 400.
10. الفیض الکاشانی، التفسیر الصافی، ج 1، ص 243.
11. کشف الغمـة، ج 3، ص 261.
12. ابوحمزه الثمالی، تفسیر ابوحمز↕ الثمالی، ص 83.
13. بحارالانوار، ج 52، ص 387.


[پنج شنبه 23 خرداد 1392 ]  [4:11 PM]  [ ]

در اين روزها، نويسندگان زيادي اقدام به مشخّص كردن زمان ظهور امام زمان(ع) كرده‌اند. اين خود، نشان‌دهندة اشتياق و لحظه‌شماري مردم براي زودتر تحقّق يافتن بشارت‌هاي نبوي(ص) است كه طبق آن، صفحات تاريخ دگرگون مي‌شود و جهت حركت بشريّت را از ستم و بي‌عدالتي به سمت عدالت و دادپروري تغيير مي‌دهد. اين کار، يا از عشق زيادشان به حضرت بقيّـ[الله(ع) سرچشمه مي‌گيرد يا از ناآگاهي آنها از حقايق واقعي.

حقيقتي كه بايد بدان توجّه داشت، اين است كه ائمة اهل‌بيت(ع) با وجود آنكه بسيار، از امام مهدي(ع) سخن گفته و ويژگي‌هاي دوران ايشان و نشانه‌هاي ظهورش را برشمرده‌اند، امّا از بيان زمان ظهور خودداري كرده و حتّي مردم را از مشخّص كردن زمان خاصّي براي ظهور ايشان، نيز نهي كرده‌اند. امامان(ع) به ما دستور داده‌اند، هر كس را که از زمان ظهور خبر مي‌دهد، تكذيب كنيم، زيرا زمان ظهور يكي از اسرار الهي است كه خداوند بزرگ، با حكمتي، آن را از مردم پوشيده و پنهان نگاه داشته است.
در زير برخي نمونه‌هاي توقيت و تعيين كردن زمان ظهور را بيان مي‌كنيم:
1. عبد محمّد حسن، در كتاب خود: «اقترب الظّهور» با استناد به برخي احاديث اهل‌بيت(ع) و تطبيق آن با اوضاع و احوال جهان مي‌نويسد: «زمان ظهور امام نزديك شده است و امام در روز شنبه 10 محرم سال 1429 ق. برابر با 19 ژانوية 2008 م. ظهور مي‌كند». او در كتاب خود، به برخي نشانه‌هاي پيش از ظهور و زمان روي دادن آن اشاره مي‌كند. از جمله:
ـ 18 ژوئن تا 24 ژوئن 2007، بارش بسيار زياد باران؛
ـ 21 جولاي 2007، روز جمعه،‌ روز خروج سفياني؛
ـ 4 اكتبر 2007، شب جمعه در شب قدر، صيحه و نداي آسماني با صداي جبرئيل؛
ـ 19 دسامبر 2007، كشتار كوفه به دست سفياني؛
ـ 3 ژانويه 2008، كشته شدن نفس زكيّه در مكّه؛
ـ 24 ژانويه 2008، خسف بيداء؛
ـ اوّل اكتبر 2008، نزول حضرت عيسي(ع)؛
ـ 17 اكتبر 2008، فتح قدس.
2. جابر البلوشي، در کتاب خود: «ظهور الامام المهدي(ع) عام 2015 م. نبوءةٌ قرآينة» ظهور امام(ع) را در روز شنبه، دهم ماه محرم سال 1437 ق. بر اساس علم اعداد و حروف و با توجّه به آيات قرآن دانسته است. او بسياري از حوادث ظهور و وقت وقوع آن را بيان كرده است، از جمله:
ـ 2010 م، ترسيم مرزهاي هميشگي اسرائيل، خروج آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها از عراق؛
ـ 2014 م، يك سيارة بزرگ به زمين برخورد مي‌كند و باعث به وجود آمدن طوفان‌ها، زمين‌لرزه‌ها و سيل‌هاي زيادي در تاريخ 21/3/2014 مي‌شود؛
ـ 1436 ق. خروج سفياني، خراساني و يماني؛
ـ 2018 م، نزول حضرت مسيح(ع)؛
ـ 2019 خداوند ايالات متّحدة آمريكا را با دو طوفان و با يك سيارة كوچك (شهاب سنگ) نابود و ويران مي‌كند.
3. فارس فقيه، در جزوه‌اي که تحت عنوان «أنت الان في عصر الظّهور؛ تو، اکنون در عصر ظهوري» تهيه كرده، نام شخصيّت‌هاي دوران ظهور مانند خراساني، يماني، شعيب بن صالح و ... را مشخّص كرده، برخي از شخصيّت‌هاي كنوني را با آن تطبيق داده و آنها را يماني، خراساني و... دانسته است. وي همچنين جزوة ديگري به نام «جميع الأديان تقول أنّه عصر ظهور؛ همة اديان مي‌گويند اكنون دوران ظهور است» منتشر کرده است.
4. ماجد المهدي، صاحب كتاب «بدأ الحرب الأمريكية ضدّ الإمام المهدي(ع)» در مورد تعيين زمان ظهور در فصلي از آن نوشته است: «آيا تعيين كردن زمان ظهور مبارك ايشان، حرام و نهي شده است؟ روايت‌ها و عقل اين را نفي مي‌كند». او سپس به بررسي موضوع تعيين زمان ظهور مي‌پردازد و مي‌گويد: «حتّي دشمنانمان، از نزديك بودن زمان ظهور، آگاه هستند در حالي كه ما مي‌خواهيم با دلايل واهي و نادرست، سر خود را مانند کبک زير برف كنيم».2
5. سيّد محمد علي طباطبايي در كتاب خود: «مائتان و خمسون علامة؛ دويست و پنجاه نشانه»، زمان‌هايي را به عنوان سال ظهور مشخّص كرده است و در فصل يازدهم آن، براساس محاسبة ابجدي زمان ظهور، گفته است: «اينها تنها مي‌تواند يك احتمال باشد».3
6. سيّد حسين حجازي نويسندة كتابي با عنوان: «إستعدّوا فإنّ الظّهور قريب؛ آماده باشيد، ظهور نزديك است»، نوشته است: «بدون اينكه تاريخي براي فرج تعيين كنيم، با مطالعة اين كتاب و پس از تأمل، انديشه و درنگ به اين نتيجه مي‌رسيم كه زمان ظهور نزديك است و به طور دقيق‌تر بايد بگوييم كه حتّي سالمندان ما هم بايد آروزي ديدار مولايمان را در زمان حيات خود داشته باشند».
تعيين كردن زمان ظهور يا نشانه‌هاي آن، در بين اهل سنّت نيز مصاديقي داشته است؛ ازجمله:
7. احمد عبدالله زكي عميش5 در مصر، در كتاب خود: «إنّ المهدي المنتظر علي قيد الحياة؛ مهدي منتظر در قيد حيات است» 12 دليل ذكر كرده كه براساس آن، مهدي موعود اسلامي، در قيد حيات است. او در كتاب خود، سال 1430 ق. را سال قيام مهدي(ع) مي‌داند. وي گفته است حداكثر تا سال 1430 ق. مهدي امين خروج مي‌كند.6
8. بسّام نهاد جراد، در فلسطين، در كتابي تحت عنوان: «زوال اسرائيل عام 2022 نبوءة أم صدف رقمية» مسئلة نابودي اسرائيل را در سال 2022 م. با ظهور امام مهدي(ع) مرتبط مي‌داند.

دلايل تعيين كنندگان زمان ظهور:
 
تعيين‌کنندگان وقت ظهور هيچ‌گونه ايرادي براي تعيين زمان ظهور نمي‌بينند، نه حرمتي و نه هيچ‌گونه نهي‌اي. آنها مي‌گويند:
1. احاديث و روايات شريفه‌اي كه تعيين زمان ظهور را نهي مي‌كنند، عام و مطلق نيستند، بلكه منظور آنها تكذيب كساني است كه توقيت را به اهل‌بيت(ع) نسبت مي‌دهند و درحقيقت، توقيت منسوب به ايشان(ع) به دروغ را نهي كرده است. يعني كساني كه زماني براي ظهور تعيين مي‌كنند، صرفاً اگر آن زمان و گفتة خود را به اهل‌بيت(ع) نسبت دهند، دروغ‌گو هستند، زيرا امامان(ع) در گذشته، زماني براي آن مشخّص نكرده‌اند و در آينده نيز زماني را تعيين نمي‌كنند.
2. روايتي وجود دارد كه ثابت مي‌كند ائمّة اهل‌بيت(ع)‌ زمان ظهور را بيان كرده‌اند،‌ خداوند بداء پيش آورده و زمان ظهور را تغيير داده است. به عنوان مثال، در روايتي آمده است: «ابوحمزة ثمالي گفت: از امام محمّد باقر شنيدم، فرمود: اي ثابت، خداوند، زمان اين امر را در سال 70 هجري تعيين كرده بود، زماني كه حسين(ع) كشته شد، امّا غضب خداوند شدّت يافت و آن را به سال 140 به تأخير انداخت، هنگامي كه ما در مورد آن با شما سخن مي‌گوييم شما آن را منتشر و فاش مي‌كنيد و پرده و نقاب را برمي‌داريد و به همين دليل، خداوند پس از آن، زماني را معين نفرموده است. ابوحمزه مي‌گويد: در مورد آن با امام جعفر صادق(ع) سخن گفتم و ايشان فرمود: «درست است، اين‌گونه بوده است».8 اين روايت روشن و صريح است و همان‌گونه كه ماجد المهدي مي‌گويد، اگر توقيت و تعيين زمان ظهور، حرام يا ممنوع بود، آيا امكان دارد معصومي مرتكب فعل حرام و ممنوع شده باشد؟
3. روايات زيادي از اهل‌بيت(ع) نقل شده كه مردم را از نام‌گذاري يا نام بردن امام زمان(ع) نهي مي‌كند و از روايات مختلف درمي‌يابيم كه حتّي بردن نام امام مهدي(ع) نيز ممنوع و نهي شده و از نظر شرعي حرام است9. جدا از اين، يك روايت وجود دارد كه افرادي را كه در ميان مردم نامي بر او مي‌گذارند لعن كرده است. با توجّه به اين مطالب، بايد گفت همة ما ملعون هستيم زيرا ما شب و روز نام‌هايي را براي ايشان به كار مي‌بريم. در گردهم‌آيي‌ها، بر منبر مسجدها و حسينيه‌ها و در اينترنت، چه كسي از ما نام شريف ايشان را نمي‌داند؟!
حال، ما چگونه مي‌توانيم اين احاديث را با احاديث و روايات زيادي از اهل‌بيت(ع) كه نام امام مهدي(ع) را ذكر كرده‌اند، در كنار هم بگذاريم؟ و حتّي يك حديث اهل‌بيت از پيامبر(ص) نقل كرده‌اند كه نام دوازده امام بعد از خودشان را ذكر كرده است. با خواندن اين حديث متوجّه مي‌شويم كه نام امام مهدي(ع) «م‌ح‌م‌د» بن امام حسن عسکري است و با توجّه به اين، توقيت را نيز مي‌توان از اين باب دانست و آن را جايز شمرد.
4. شيخ كليني در كتاب «الكافي» هشت باب را به صاحب‌الزّمان(ع) اختصاص داده كه ششمين باب تحت عنوان «مكروه بودن توقيت» است. كليني در اين باب، دو خبر از امام باقر(ع) و پنج خبر از امام جعفر صادق(ع) در نفي مسئلة توقيت ظهور امام ذكر كرده امّا چرا تعيين زمان ظهور را مكروه دانسته است، نه حرام؟ ماجد المهدي سؤال مي‌كند: چرا شيخ كليني اين باب را تحت عنوان مكروه بودن توقيت آورده نه حرام و ممنوع بودن توقيت؟

نهي توقيت؛ روايات و عقل
 
برخي ادّعا مي‌كنند که تعيين زمان ظهور امام(ع) امكان‌پذير است. با پژوهش و بررسي ادلّة شرعي و عقلي، در مي‌يابيم كه نهي توقيت از جمله اموري است كه در بسياري از اخبار و روايات بر آن تأكيد و توصيه شده است که اعلام زمان ظهور، امري الهي است. از برخي اخبار اين‌گونه دريافت مي‌شود كه هر كس زماني براي ظهور آن حضرت معين كند، در حقيقت در علم خداوند شريك شده است امّا بايد دانست، حكمت الهي چنين اقتضا كرده كه زمان ظهور ناشناخته و نامعلوم و از مردم پوشيده باشد؛ همانند امور ديگر مانند شب قدر يا زمان مرگ. علّت نهي توقيت يا تعيين و مشخّص كردن روز ظهور، به وجود حكمتي الهي و اسرار زيادي باز مي‌گردد كه سيره و زندگي‌نامة ايشان را در بر گرفته است، مانند مسئلة غيبت. با توجّه به اين، از نظر نگارنده راز اصلي توقيت، اين است كه از امور غيبي است. به همين دليل، ما در ادامة اين پژوهش در شماره‌هاي بعدي سعي مي‌كنيم برخي از حكمت‌ها و دلايل نهي توقيت و راز پوشيده نگاه داشتن زمان ظهور را براي خوانندگان گرامي، روشن سازيم.

پي نوشت ها :
1. پژوهش ارائه شده در اوّلين كنفرانس علمي در مورد امام مهدي(ع) كه مركز الدراسّات التخصيصيـ[ في الامام المهدي(ع) در تاريخ 22 تموز 2007 در نجف اشرف آن را برگزار كرد.
2. اين پژوهش در تاريخ 10/12/2006 در سايت شبكة هجر الثقافية منتشر شد.
3. مائتان و خمسون علامة، ص 184.
4. استعدوا فان الظهور قريب، ص 8.
5. منبع و انديشمند مصري، دارندة مدرك ليسانس مطالعات اسلامي و زبان عربي، دانشكدة دارالعلوم، دانشگاه قاهره.
6. كتاب المهدي المنتظر علي قيد الحياة، مراجعه كنيد دليل دهم.
7. مراجعه كنيد كتاب: اقترب الظّهور؛ عبد محمّد حسن، ص 14 و پژوهش: هل التوقيت للظهور المبارك محرم أو منهي عنه؟؟ الروايات و العقل ينفي هذا؛ ماجد المهدي، پايگاه اينترنتي شبكه هجر الثقافية تاريخ 10/12/2006
8. غيبـة نعماني، ص 197، غيبـ[ طوسي، ص 287، المعجم الموضوعي لأحاديث المهدي، ص 767.
9. سيّد محمّد حسيني شيرازي در كتاب خود تحت عنوان الامام المهدي(ع) گفته است: گفته شده ذكر نام ايشان در زمان غيبت جايز نيست، امّا سخن غير متيقني است زيرا شرايط سياسي زمان امام عسكري(ع) و پس از آن، اجازه ذكر نام شريف ايشان را نمي‌داد زيرا عبّاسيان و امثال اينها، تلاش مي‌كردند ايشان را از يادها ببرند و ايشان را به قتل برسانند و تصوّر مي‌كردند مي‌توانند نور خداوند را خاموش كنند. امّا ظاهراً ذكر نام ايشان در اين زمان جايز است. هرچند تمام حكمت‌هاي عدم ذكر نام ايشان در آن زمان براي ما روشن نشده است جدا از اين، در مورد حرمت نام‌گذاري و حرمت ذكر نام شريف ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد. در دوران متأخر، مشهور اين است كه ذكر نام ايشان جايز است و حرمت نام‌گذاري مربوط به زمان غيبت صغرا است و آن هم علل داشته كه ما آن را ذكر كرديم. به نظر ایشان، آن‌گونه كه در موسوعة الفقه، ج 93، كتاب المحرمات، ص 198 آمده: تسميّة امام غايب(ع)، به نام م‌ح‌م‌د، ظاهراً نام بردن از ايشان با اين نام حرام نيست، قول به حرام بودن آن مشكل است هر چند احتياط در ترك آن است.


[سه شنبه 10 اردیبهشت 1392 ]  [5:40 PM]  [ ]


اشاره:
مهدي به عنوان مظهر انسان كامل، عاليترين نوع مديريت را عرضه مي كند. نقطه ثقل مديريت كامله آن حضرت (عدالت تمام عيار) است. عدالت معاني متنوعي دارد. (ميانه روي در امور) مساوات و عدم تبعيض، عدم ارتكاب كبيره و عدم اصرار بر صغيره، نهادن هر چيزي در جاي خود، دادن حق هر ذيحق، برابري اجتماعي (قسط) رعايت مفاسد و مصالح در قانون گزاري، نقطه تعادل تمامي فضائل، تناسب و توازن و... و نيز وظائف مديريت عبارتند از (سازماندهي) برنامه ريزي، نظارت رهبري و انگيزش.


در اين مقاله سعي شده است براي تبيين مدل (مديريت عادلانه مهدوي) وظايف پنج گانه مديريت را با احتساب مفاهيم متنوع عدالت، تركيب و تحليل شود و اثبات گردد كه در همه ابعاد فردي و اجتماعي، اخلاقي و سازماني، دروني و بيروني، اقتصادي و سياسي، مادي و معنوي، مديريت آن حضرت عدالت محور بوده است، معيارهايي مانند شايسته سالاري، فراواني اقتصادي، امنيت، آباداني، معنويت، پيشرفت، خدمت، عدم ظلم و ستم، بسط علم و آگاهي، رشد و تعالي همه جانبه توسعه چند بعدي و... در سايه تركيب عالي عدالت و مديريت در حكومت آن حضرت پديد ميآيد.
در اين نوشتار از باب تيمن به چهل حديث از احاديث مديريتي آن حضرت استناد شده است كه خود يك نوع از اربعينيات محسوب ميشود. به اميد تحقق زود هنگام آن مديريت و آن عدالت.
طبق وعده هاي وحياني و معصومانه، مدينه فاضله مهدوي سرانجام تشکيل خواهد شد و انتظار بشريت به پايان مي رسد. البته ((مدينة المهدي)) به نوعي تکرار يا تداوم ((مدينة النبي)) است. پس مدينه فاضله مصداقي در گذشته و آينده دارد. براي اطلاع از ((مدينه در پيش)) مي‌توان نگاهي به ((مدينه در پس)) انداخت؛ نسخه برابر اصل است؛ دو باني و معمار هم نام و همراه هم کنيه، با يک عمامه و زره و شمشير و اسب و قرآن و برنامه، يکي خاتم الانبيا و ديگري خاتم الاوصيا، يکي صاحب ((ولاية کلية بالاصالة)) و ديگري ((صاحب ولاية کلية بالتبعية))، يکي ((مشبه)) و ديگري ((مشبه به))، با وجود شباهت فراوان که در اخبار آمده است. تنها تفاوت در ((کميت)) است؛ در ((کيفيت)) همه‌چيز مثل و مانند هم است. تفاوت در زمان و مکان و اندازه است. درست مثل عکس که بزرگ ميشود. كيفيت يک عکس (30 در40) همان کيفيت عکس (3 در4) است، بزرگ شده است با رعايت همه اصول و قواعد و غيره. اگر بخواهي بداني مهدي(ع) چه مي‌کند ببين نبي(ص) چه کرده است.
اما براي اطلاع از مدينه آينده، علاوه بر نمونه تاريخي نبوي، انبوهي از اطلاعات وحياني و معصوم هم به شکل پيش‌گويي و پيش‌بيني، در اختيار منتظران است. از خلال اين اخبار آسماني، چشم‌انداز مدينه فاضله مهدي روشن ميشود.
بنابراين شبکه اطلاع رساني وحي و عصمت، آنچه را شوق‌انگيز و اميد‌آفرين است در دست‌رس تشنگان عدالت مهدوي قرار داده است. اطلاع از آن هندسه عدالت و امنيت و سلامت و رفاه و علم، بشر را از وضع موجود بيزار و باشتاب به آن افق موافق سوق و شوق مي‌دهد. مگر نه اين که شب عاشورا، سيدالشهدا (ع) با انگشت ولوي پرده از غيب برداشت و مساکن طيبه هريک از ياران را نشان داد و آن شد که فردا در ميدان کربلا هيچ‌کس را هواي ماندن در دنيا نبود و مسابقه شهادت و پرواز همه را گرفته بود.
آيا مي‌توان از ((مديريت مهدوي)) و از ((عدالت مهدوي)) به گونه‌اي پرده برداشت که تنديس مقدس آن مدينه ((امن و سلام)) و ((عدل و عقل)) و ... بي‌حجاب رخ بنمايد و همگان را واله و حيران نمايد؟ امري صعب و مشکل است. البته در فاصله دو مدينه، غدير و عاشورا و انقلاب اسلامي را داريم که هرکدام رنگي و آهنگي از مدينة المهدي را دارند.
در اين نوشتار، ((مديريت)) و ((عدالت)) واژگان اساسي هستند که ارتباطشان با هم و سپس با مهدويت مورد بحث است. گويا ((مديريت عادلانه)) را دنبال مي‌کنيم و شايد ((عنصر عدالت در مديريت مهدوي)) را پي مي‌جوييم.
اما چرا عدالت؟ مگر نه اينکه گلواژه و بيت‌الغزل قيام آن حضرت عدالت است؟ منتظران مگر ترانه و ترنم نمي‌کنند که (جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار مهدي) آيا مولاي ما را ((عدل منتظر)) يا ((عدل مشتهر)) نمي‌نامند؟ معصوم چه فرموده و سروده است؟ آيا غير از اينکه (با او زمين پر از عدل و داد مي‌شود، بعد از آنکه پر از ظلم و جور بود)؟ آري، ((عدالت)) اصلي‌ترين گمشده بشريت و اکسير اعظم و کبريت احمر است. با تحقق آن، امنيت و سلامت و علم و تربيت و همه نيازهاي تاريخي ديرينه بشر تأمين مي‌گردد.

عدالت چيست؟
دادن حق هر ذيحق؛
نهادن هرچيزي در جاي خود؛
موزون بودن (تعادل و تناسب و توازن)؛
ميانه روي بين افراط و تفريط (اعتدال)؛
تساوي و نفي هرگونه تبعيض (تفاوت قائل نشدن بين افراد)؛
رعايت استحقاق در افاضه وجود (عدل در تکوين)؛
عدم ارتکاب کبيره و عدم اصرار بر صغيره (عدالت فردي و فقهي)؛
برابري اجتماعي (قسط، عدالت اجتماعي و قضايي و سياسي و اقتصادي)؛
رعايت مفاسد و مصالح در قانون‌گذاري (عدل در تشريع)؛
نقطه تعادل و تلاقي تمام فضائل (مثلا عفت، شجاعت و حکمت که اوساط اخلاقي هستند، قدر جامعي به نام عدالت دارند) (نظريه عدالت ارسطو).
اين منظومه‌اي از عدالت آفاقي و انفسي تکويني و تشريعي، فردي و اجتماعي، اخلاقي و اعتقادي است. نقل جمع‌بندي استاد شهيد مطهري در مفهوم عدالت جالب است (عدالت آنجا که به توحيد يا معاد مربوط مي‌شود، به هستي و آفرينش شکل خاص مي‌دهد و نوعي جهان‌بيني است. آنجا که به نبوت و تشريع و قانون مربوط مي‌شود، يک مقياس و معيار قانون‌شناسي است... آنجا که به امامت و رهبري مربوط مي‌شود، يک شايستگي است. آنجا که پاي اخلاق به ميان مي‌آيد، آرماني انساني است و آنجا که به اجتماع کشيد، يک مسئوليت است).
امام خميني(ره) مي‌فرمايد:
اسلام خدايش عادل است، پيغمبرش هم عادل است، معصموم و امامش هم عادل است، قاضي‌اش هم معتبر است که عادل باشد، فقيهش هم معتبر است که عادل باشد، شاهد طلاقش هم معتبر است که عادل باشد، امام جماعتش هم معتبر است که عادل باشد، امام جمعه‌اش هم بايد عادل باشد. از ذات مقدس کبريا گرفته تا آن آخر زمامدار بايد عادل باشد، ولات آن‌هم بايد عادل باشند.
بنابراين امام عادل امامي است که حق هر ذي‌حقي را مي‌دهد يا پامال نمي‌کند. هر فرد يا چيزي را در جاي خود قرار مي‌دهد. از لحاظ رفتاري و منش و روش متوازن و متعادل است. از لحاظ نفساني، گرد گناه نمي‌گردد. فضايل را در خويش نهادينه کرده است. در اجتماع، اقامه قسط و برابري قضايي سياسي اجتماعي و اقتصادي مي‌کند. مساوات ايجاد مي‌کند. استحقاق‌ها را رعايت مي‌نمايد. در قانون‌گذاري رعايت مفاسد و مصالح را مي‌کند و به عبارتي، او هم قاضي عادلي است، هم زمامدار عادل و هم قانون‌گذار عادل. او عدالت را از خداوند اقتباس کرده است که در اداره هستي و انسان به عدالت و رحمت تکيه دارد و همگان را به عدل امر مي‌کند.
((همانا خداوند به عدالت و احسان امر مي کند)).
((اي کساني که ايمان آورده‌ايد، همواره براي خدا قيام کنيد و از روي عدالت گواهي دهيد. دشمني با جمعيتي، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنيد که به پرهيزگاري نزديک‌تر است و از معصيت خدا بپرهيزيد که خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد با خبر است)).
از آنچه تا به حال گفته شد (عدالت در بينش، عدالت در روش و عدالت در ارزش)، نتيجه مي‌شود در (اخلاق و احکام و عقائد)، عدالت شاه نکته است، روح و جان است. بيهوده نيست که گفته شده ((بالعدل قامت السموات و الارض)) و گزاف نيست که شيعه را عدليه خوانده‌اند. گويا عدالت ممتازکننده‌ترين عنصر انديشه شيعي از غير آن است.

علل و موجبات عدل
موجبات عدل را مي‌توان به سه عامل تقسيم کرد: بودن قوانين و مقررات عادلانه، اجرا و تنفيذ آنها علي السواء؛ شعور مردم به حقوق خود که ((لا يدرک الحق الا بالجد)).
شايد علت اينکه در حکومت علوي که مظهر عدالت در رأ‌س آن بود، امام در محراب عبادت از شدت عدالت به شهادت رسيد و مردم نيز نتوانستند او را تحمل کنند، فقدان عامل سوم بود؛ يعني عدم درک صحيح مردم نسبت به حقوق خود؛ و الا از لحاظ قانون عادلانه و مجري عادل کمبودي نبود. اشکال در ضلع سوم مثلث عدالت بوده است و تا اين سه ضلع تکميل نشود، عدالت در حکومت و اجتماع تحقق نمي‌يابد و شايد علت تاخير و طولاني ظهور حکومت و مديريت عادلانه اين باشد که شعور مردم و آمادگي ادراکي آنها بالا رود و هم‌سنگ دو ضلع ديگر شود.
و اما ((اجراي عدالت)) که ماحصل ((مثلث عدالت)) است، نياز به مديريت دارد؛ آن‌هم مديريتي در سطح جهان با هر تنوع و تکثري که دارد.

مديريت چيست؟
رهبري و مديريت در عرف امروز با همه توسعه و شمولي که پيدا کرده است، اگر بخواهيم مرادف و همانندي براي آنها در مصطلاحات اسلامي پيدا کنيم، بايد بگوييم ارشاد و رشد و يا هدايت و رشد. قدرت رهبري همان قدرت بر هدايت و ارشاد است در اصطلاحات اسلامي.
رشد عبارت است از شايستگي و لياقت براي نگه‌داري و استفاده و بهره‌برداري صحيح از وسائل و سرمايه‌هاي حيات.
با توجه به اينکه امامت مرادف رهبري است (در قياس با نبوت که مرادف راهنمايي است)، مديريت يک امام همان قدرت بر ارشاد و هدايت و توانايي و شايستگي نگه‌داري و استفاده و بهره‌برداري صحيح از وسائل و سرمايه‌هاي حيات خواهد بود.

وظايف مديريت
با همه اختلافاتي که در ميان صاحبان نظريه مديريت وجود دارد، مي‌توان پنج وظيفه را که بر آن نوعي اتفاق است بشماريم: سازماندهي، برنامه‌ريزي، نظارت، هماهنگي (رهبري) و انگيزش.

انواع مديريت
مديريت بحران، مديريت توسعه، مديريت منابع انساني و مديريت بهره‌برداري، از عمده‌ترين اقسام مديريت است که در اين تحقيق مورد اهتمام خواهد بود. چراکه گنجايش يک مقاله بيش از اين اجازه نمي‌دهد.

مديريت عادلانه
بعد از آشنايي اجمالي با مفاهيم ((عدالت)) و ((مديريت))، اکنون به مفاد ترکيبي آن دو مي‌پردازيم. مراد چيست؟
بايد گفت اگر بخواهيم مديريت را نظر به همه افراد و انواع آن و به تفصيل بحث کنيم امکان ندارد. لذا از زاويه عدالت به مديريت مي‌نگريم و درحقيقت، از ((اجراي عدالت)) بحث مي‌کنيم.

مديريت عادلانه مهدوي
اين محل نزاع است. امام مهدي (عج) امامي عادل است؛ يعني از گناه به دور است (به کمک عصمت)؛ انساني کامل است؛ در کسب فضائل و رفض رذايل، در درون خويش به تعادل رسيده است. حتي از لحاظ جسمي و ظاهري متعادل و زيبا است. تمام خصوصيات جسمي و روحي او در اخبار به ما رسيده است. همه حاکي از يک اعتدال و جذابيت است. بينش او مبتني بر توحيد و عدل است. اراده او اعمال عدالت است. قانوني که در اختيار دارد قانوني عادلانه است . همان قانون محمدي علوي است بدون کم و کاست. مردمي که در زمان او هستند عدالت‌خواه و پشتيبان عدالت و آماده جهاد و فداکاري براي تحقق آن هستند. موانع راه عدالت يا زدوده شده و يا به دست قدرت او برچيده مي‌شوند و توان مقابله ندارند. مقتضي عدالت موجود و مانع مفقود است. بحث در نحوه تحقق عدالت و مديريت عدالت است. چگونه اين امام عادل، قانون عادلانه را براي مردم عدالت‌خواه، پياده مي‌کند؟ به هر ذيحقي حق مي‌دهد، هرچيز را در جاي خود مي گذارد، مساوات و توازن در جامعه پياده مي‌کند و ...
اين مقصود مقاله است. براي تنظيم اين مطلب براساس وظايف يک مدير سير مي‌کنيم و با توجه به اخبار در دست، هر وظيفه ناظر به عدالت را به بحث مي‌گذاريم.

سازماندهي
سازمان عبارت است از گروهي متشکل از دو يا چند تن که در محيطي با ساختار منظم و از پيش تعيين شده براي اهداف گروهي با يکديگر همکاري مي‌کنند. هنگامي که مديران منابع مادر را با تلاش افراد (دست کم دو نفر يا بيشتر) به منظور رسيدن به هدف‌ها ترکيب مي‌کنند عمل سازماندهي انجام مي‌شود .
در ذيل عنوان سازماندهي، مباحثي از قبيل ساختار سازماني، اهداف ساختاري تقسيم کار، اختيار و مسئوليت و نيز بحث وحدت فرماندهي و بحث قدرت مطرح مي شود که در اين مقاله، به فراخور، اشاره‌اي به آنها خواهد شد.
1ـ سازمان آن حضرت طبق تعريف فوق، اولين عنصرسازمان افراد آن هستند.
وقتي که قائم آل محمد (ص) ظهور کند خداوند او را با ملائکه مسومين مردفين و منزلين و کروبين در حالي که جبرئيل جلو، ميکائيل از طرف راست و اسرافيل در طرف چپ اوست ياري مي‌فرمايد رعب آن حضرت به اندازه يك ماه از طرف چپ مي‌رود و ملائكه مقربين، در پيش روي آن حضرت هستند.
2ـ اصحاب قائم سيصد و سيزده نفر از فرزندان عجم مي‌باشند. بعضي از ايشان را در روز با آشنايي با نام خود و نام پدر و نسب و شمائل در ابر سوار مي کنند و به مکه مي‌برند و بعضي در رختخواب خود خوابيده، نابهنگام در مکه ديده مي‌شوند، بدون ميعاد و سابقه قرار داد.
3ـ اولين کسي که با قائم (ع) بيعت مي‌کند جبرئيل است و سپس فرشتگان و نجباي جن و آن‌گاه نزديکان و ياران آن حضرت.
4ـ مفضل از امام صادق(ع) پرسيد: آقاي من، آيا فرشتگان و جنيان هنگام ظهور مهدي براي مردم ظاهر مي‌شوند؟ امام فرمود به خدا سوگند آري و با مردم گفتگو خواهند کرد، آنچنان که با هم سخن مي‌گويند. مفضل گفت: آيا فرشتگان همراه با مهدي(ع) حرکت خواهند کرد؟ امام فرمود: آري، مابين کوفه و نجف فرود مي‌آيند و تعدادشان چهل و شش هزار فرشته و شش هزار جن است.
5ـ وقتي قائم ما اهل بيت قيام کند، به محله‌اي از کوفه مي‌رود، به پا مي ايستد و با دست مبارکش به جايي اشاره مي‌کند که بکنيد آنجا را. حفر مي نمايند. دوازده هزار شمشير و دوازده هزار کلاه خود از آن‌جا خارج مي‌کنند که به دوازده هزار از عجم و موالي (ايرانيان) مي پوشانند.
6ـ شيعيان ما در زمان سلطنت قائم (ع) بزرگان اهل زمين و حکام بر آنها خواهند بود به هر مردي از آنها از جانب خداوند قوت چهل مرد داده مي شود.
حضرت ابوجعفر (ع) فرمود: شيعيان، قبل از ظهور، مرعوب دشمنان ما هستند؛ اما وقتي امر ما واقع و مهدي آل محمد (ع) ظاهر شد، هريک از شيعيان ما از شير با جرأت‌تر و از نيزه برنده‌تر مي‌شوند، دشمنان ما را لگدکوب مي کنند و آنها را با دست مي‌کشند .
7ـ گويا قائم را بر فراز تپه‌اي در کوفه مي‌بينم که زره رسول خدا (ص) را پوشيده است و سوار بر اسبي سياه است و چنان جنبش ايجاد مي‌کند که ساکنان هر سرزمين او را در ميان خود مي‌بينند. پرچم رسول الله را به اهتزاز درمي‌آورد و هيچ مؤمني باقي نمي‌ماند، جز آن‌که دلش همچون آهن سخت خواهد شد و قدرت چهل مرد را پيدا خواهد کرد. سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته همراه او (براي ياريش) خواهند بود؛ فرشتگاني که با نوح در کشتي بودند و با ابراهيم هنگامي که در آتش انداخته شد و نيز فرشتگاني که هنگام شکافته شدن دريا با موسي بودند و نيز آنها که با عيسي هنگام عروج به آسمان بودند و چهارهزار فرشته‌اي که روز عاشورا به ياري حسين شتافتند، اما حسين (ع) به آنها اجازه جنگيدن نداد. تمام اين فرشتگان در زمين منتظر قيام قائم (عج) هستند.
8ـ چون قائم (عج) ظهور کند و داخل کوفه شود، خداوند از گورستان وادي السلام هفتاد هزار صديق را زنده مي‌کند که همگي از اصحاب و انصار او مي شوند. شيخ مفيد(ره) نيز در کتاب ارشاد روايت کرده است که بيست و هفت نفر از قوم موسي و هفت نفر از اصحاب کهف و يوشع بن نون و سلمان و ابودجانه و مقداد و مالک اشتر از انصار آن حضرت خواهند بود و فرمانرواي کشورها مي‌شوند.
9ـ هرگاه قائم (عج) قيام کند، خداوند به فرشتگان فرمان مي‌دهد که بر مؤمنين سلام کنند و با آنان در نشست‌هايشان هم‌نشين شوند و هرگاه که يکي از مؤمنان نياز و درخواستي ]از حضرت[ داشته باشد، قائم (عج) فرشته‌اي را به سراغ او مي‌فرستد تا او را نزد قائم ببرد. سپس نيازش برآورده مي‌شود و مجددا به محل کار خود برگردانده مي‌شود. برخي مؤمنان در ابرها سير مي‌کنند و برخي‌شان با فرشتگان مي‌پرند و برخي نيز با فرشتگان راه مي‌روند؛ بعضي از مؤمنان از فرشتگان سبقت مي‌گيرند و بعضي نيز مورد مراجعه فرشتگان براي تحاكم و قضاوت قرار مي‌گيرند. در آن زمان، مؤمن نزد خداوند از فرشتگان گرامي‌تر است و قائم (عج) بعضي از مؤمنان را حاکم و قاضي بين صدهزار فرشته قرار مي‌دهد.
10ـ ياران مهدي، مرداني هستند فولاددل که همه وجودشان يقين به خدا است. مرداني سختتر از صخره‌ها که اگر به کوه‌ها روي آورند، آنها را از جاي برمي‌کنند، درفش پيروزمند آنها به هر شهر و پايتختي روي مي‌نهد، آنجا را به سقوط وادارد. گويي آنان مردان عقابان تيزچنگند که بر مرکب‌ها سوار شده‌اند. اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ براي تبرک و فرخندگي، دست خويش به زين اسب امام مي‌کشند و بدين سان، تبرک مي‌جويند. آنان او را در ميان مي‌گيرند و جان خويش را در جنگ‌ها پناه او مي‌سازند و هرچه اشاره کند با جان و دل انجام مي‌دهند .
اين اخبار از سازمان آن حضرت، ياران حضرتش و سازماندهي ويژه‌اي که در زمان ظهور تحقق مي‌يابد خبر مي‌دهند که نكات ذيل (مخصوصاً در رابطه با عدالت) از آن قابل برداشت است:
الف ـ ياران آن حضرت از همه اديان و اقوام هستند: يهود، نصاري، اصحاب کهف، يوشع بن نون، سلمان، ابودجانه و مقداد و مالک اشتر (طبق حديث8) و نيز فرشتگان، (مانند جبرئيل، ميکائيل، اسرافيل) (حديث 4 و 9) جنيان (حديث 4) ايرانيان (حديث 5) عجم (حديث 2) که شامل هر نژاد غير عرب مي‌شود و بسياري از آنها پرونده و نام و نشان دارند (حديث 2) و خيلي جاها و مليت‌ها و اقوام ديگر که از احاديث ديگر قابل برداشت است. اين امر حاکي از يک نوع عدالت در سازماندهي است که آن حضرت نيروهاي خويش را صرفاً از يک نژاد و قوم خاص پذيرش و گزينش نمي‌کند و به شايستگي توجه مي‌کند و شايسته‌سالاري را اعمال مي‌کند و ((شايسته سالاري)) معياري مبتني بر عدالت است که معيارهاي خويشاوندگرايي و رابطه‌گرايي و امثال ذلک را در گزينش کنار مي‌زند.
سيد محمد صدر در فصلي از کتاب ارزنده تاريخ ما بعد الظهور به بيان خصال ياران حضرت مهدي(ع) پرداخته است و تحليلي در ذيل اخبار ارائه داده است که اخبار وارده را در بخش‌هاي ايمان، شجاعت، عبادت و ميزان فرمانبرداري تقسيم کرده و نشان داده است که هيچ تبعيض و ترجيح بلا مرجّح در سازمان انساني آن حضرت، چه سازمان اداري، چه نظامي و ... وجود ندارد. ما در اين مقاله به اين اخبار در بحث انگيزش خواهيم پرداخت. بنابراين عدالت در سازماندهي و گزينش ياران اولين قاعده استخراج شده اين مقال خواهد بود.
ب‌ـ اينکه در حديث 6 آمده است: ((شيعيان ما در زمان سلطنت قائم بزرگان اهل زمين و حکام آنها خواهند بود‌)) منافاتي با شايستهسالاري ندارد و دال بر تبعيض و ترجيح بي‌مورد نيست؛ چراکه اولاً شيعيان شامل تمامي نژادها و قوميت‌ها و کشورها و زبان‌ها خواهد شد و منحصر به گروهي خاص نيستند.
ثانياً شيعيان كابينه اصلي و نيروهاي کليدي را تشکيل مي‌دهند و از همه ساکنان ارض استفاده‌هاي به جاي خود در سازمان حضرت مهدي (عج) خواهد شد.
ثالثاً علت دادن کليدها و پست‌هاي اصلي به شيعيان، حقانيت و امتيازات معنوي و سابقه مبارزاتي (عقيدتي) آنها است. آنها منتظران واقعي بوده‌اند كه در زمان طولاني غيبت کبري، به انتظار فرج به عنوان افضل اعمال دل مشغول بوده‌اند و با ادعيه، صدقه، نماز، آمادگي و غير ذلک ترجيحاتي را به دست آورده‌اند که ديگر ياران مهدي ممکن است چنين ويژگي نداشته باشند. شيعيان حکم حواريون و خصيصين را دارند و در حقيقت، قاعده اصلي و کانون مرکزي سازمان حضرت هستند. ترجيح آنان با مرجح و عين عدالت است، لذا خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
کساني که قبل از پيروزي انفاق کردند و جنگيدند با کساني که پس از پيروزي انفاق کردند يکسان نيستند. آنها بلند مقام‌تر از کساني هستند که بعد از فتح انفاق کردند و جنگيدند و خداوند به هر دو وعده نيک داد. و خدا به آنچه انجام مي دهيد آگاه است.
عدم تساوي مجاهدان قبل از فتح (و ظهور) و بعد از آن، منافات با عدالت ندارد؛ بلکه تساوي آنان ضد عدالت است. مگر نه اين‌که يکي از مباني اهل عدالت ((اعطاء کل ذي حق حقه)) مي‌باشد؟ آيا حق سبق و حق سابقه در جهاد، حق نيست؟ اين را حق ترجيح نام مي‌نهيم. در حکومت نبوي و علوي هم به صاحبان سابقه امتيازات بيش‌تري مي‌دادند. آنچه به عدالت در عين عدم تساوي اشعار دارد، تأکيد قرآن بر اين است که هر دو گروه با سابقه و بي‌سابقه از طرف خداوند وعده نيک دريافت مي‌دارند؛ هرچند در روايتي آمده که ايمان بعد از فتح نفعي ندارد.
ج‌ ـ در روايات ما آمده که ياران مهدي ((جان خويش را در جنگ‌ها پناه او مي‌سازند)).
اين هم منافاتي با عدالت ندارد و ظلم و تبعيض محسوب نمي‌شود. او خود طالب و مايل به حفظ جان خويش نيست؛ شمشير او علامت جهاد و فداکاري اوست. اين ياران مهدي هستند که حفظ او را حفظ اسلام و نظام مي‌دانند. چگونه مي‌شود وجود مقدسي را که همواره در انتظارش بوده‌اند به دم تيغ بسپارند. سيد محمد صدر معتقد است:
((شايد مقصود روايت اين باشد که حفظ جان امام (ع) فعاليت و تلاشي است مستقل كه ياران ايشان انجام مي‌دهند)) تا به جهت استفاده از علوم و تعاليم و دستوراتش برگرد وجود او حلقه زده و علاوه بر اين، با ايثار و اخلاص تمام جان او را نيز حفظ نمايند... چون امام را مظهر تمام‌عيار عدل و کمال مي بينند. بدين سبب، در مقابل او، خضوع کامل دارند: ((هم اطوع له من الامة لسيدها)).
د ـ در حديث 10، برتري مؤمنان بر فرشتگان در سازمان مهدي (عج) طرح شده است و فرشتگان در خدمت ياران او هستند. اين نيز بيانگر نوعي عدالت است؛ چرا که فرشتگان که گناه نمي‌کنند. قدرت آن را ندارند. ولي ياران مهدي(ع) كه با وجود قدرت بر گناه و عصيان، اين گونه مطيع و معصوم هستند، قطعاً برترند. هم‌چنين در آغاز خلقت هم مسجود فرشتگان بوده‌اند و بعد از طي سيکل طولاني، حق به حق‌دار مي‌رسد و فرشتگان کارگزاران مؤمنان مي شوند، همان‌گونه که درخدمت اهل عصمت و طهارت بودند. آنان در خدمت رسول خدا (ص) بودند و در جنگ‌هاي متعدد (حديث 7) و در خدمت نوح و ابراهيم و عيسي بودند و در خدمت حضرت حسين بن علي بودند (حديث 7) ولي حسين نپذيرفت. اين جلوه از عدالت است آن هم به معناي قرار دادن هر چيز در جاي خود که فرشتگان جاي واقعي شان خدمت به مؤمنان است. اين معناي از عدالت در کليه گزينش‌هاي حضرت مهدي (عج) مطرح است که نمونه‌اي از آن را در گزينش شيعيان به بحث گذاشتيم که پست‌هاي کليدي را اشغال مي‌کنند.
هـ يکي ديگر از جلوه‌هاي عدالت در حديث 8 ذکر شده که ((خداوند از گورستان وادي السلام هفتاد هزار صديق را زنده مي‌کند که همگي از اصحاب و انصار او مي شوند)). اگر از وادي السلام الغاء خصوصيت شود، مردگاني که هر صبح مخلصانه در دعاي عهد ترنم کرده‌اند که:
((گر مرگ بين من و مولايم فاصله شد، همان مرگي که براي بندگان حتمي و آمدني است پس مرا از قبرم خارج کن تا با زره‌اي مثل کفن و شمشير و نيزه آماده و آخته در دست به آقايم لبيک بگويم. هرجا باشم (دور و نزديک))).
اين دعا كه از حنجره‌هاي پاک منتظران بلند مي‌شده است، مورد استجابت قرار مي‌گيرد و در رکاب او قرار مي‌گيرند و اين هم عدالت است که به معناي مساوات است و عدم تبعيض و فرق‌گذاري چه فرق است بين مردگان و زندگان در بهره‌وري از فيض لبيک به معصوم؟ چگونه است آنان که نه در کربلا بودند تا شهيد شوند و نه در زمان ظهور زنده بودند تا در رکاب حضرت باشند با آن‌همه عشق از فيض جهاد درمحضر امام(عج) محروم باشند. عدالت اقتضا مي‌کند كه آنها هم با حضرت باشند. اين حديث براي منتظران بسيار انگيزاننده است که بدانند خداوند اجر آنها را ضايع نمي‌کند.
وـ يکي ديگر از جلوه‌هاي عدالت حضور زنان در سازمان آن حضرت است که از 313 نفر، در نقل‌هاي مختلف، 13 نفر، 50 نفر و ... هستند. به هر حال، اين زنان در جنگ هم شرکت دارند و مسئوليت‌هايي را هم علي القاعده بر دوش دارند البته به تناسب شأن و توان آنها... . به هر حال زناني که در احد بوده‌اند (مثل نسيبه) و پيامبر حضورشان را تأييد کرده است و در کربلا بوده اند (مثل زينب و ام کلثوم فرزندان علي (ع) ) به همين مناط، در رکاب آن حضرت هستند و تبعيض در اين زمينه نيست. اعمال اين عدالت در سازماندهي حضرت به معناي اعمال مساوات و برابري اجتماعي است.

اوصاف کلي ياران مهدي
رواياتي که اوصاف ياران حضرت مهدي (عج) را از نظر ايمان و اطاعت و شجاعت بر مي‌شمارند بسيارند که به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود.
11ـ قندوزي در کتاب ينابيع‌المودة از ابي بصير نقل مي کند که امام صادق (ع) فرمودند:
گفتار حضرت لوط (ع) درباره قومش که فرمود: اي کاش مرا قوتي يا پناهگاهي امن و استوار مي بود که از شر شما محفوظ مي‌ماندم ، آرزويي است بر قدرت قائم ما (مهدي (ع)) و استواري يارانش که همان ارکان محکم مي باشند. هرکدام از مردان و ياران مهدي (عج) داراي قدرت چهل مرد هستند. دل هاي آنها از پاره هاي فولاد محکم تر است. اگر بر کوه‌ها بگذرند، کوه‌ها در هم فرومي ريزند. دست از شمشيرهاي خود در پيکار با دشمنان دين بازنمي گيرند تا آنکه خداي تعالي راضي شود.
12ـ سيدبن طاووس از ابن زرين غافقي نقل مي‌كند كه حضرت علي(ع) فرمودند:
ياران مهدي مرداني هستند فولاددل که همه وجودشان يقين به خداست و مرداني سخت تر از صخره ها که اگر به کوه ها روي آرند، آنها را از جاي برکنند. درفش پيروزمند آنان به هرشهر و پايتختي روي آرند، آنجا را به سقوط وادار سازند، گوئي آن مردان عقابان تيزچنگند که بر مرکب ها سوار شده اند، اين شيرمردان پيروز و عقابان تيزچنگ براي تبرک و فرخندگي دست خويش را به زين اسب امام مي کشند و بدين سان تبرک مي جويند. آنان او را در ميان مي‌گيرند، جان خويش را در جنگ ها پناه او مي سازند و هرچه او اشاره کند، با جان و دل انجام مي دهند. برخي از آنان شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجاتشان هم چون زنبوران عسل فضا را آکنده سازد، تا بامداد به عبادت خداي بايستند و بامدادان سوار بر مرکب ها شوند.
آنانند راهيان شب و شيران روز و هم آنانند گوش به فرمان امام خويش، ايشان چون مشعل هاي فروزانند که دل هاي استوارشان بسان قنديل هاي نور در سينه شان آويخته است. اين مردان تنها از خدا مي ترسند فرياد ((لا الله الا الله)) و ((الله اکبر)) آنان بلند است. همواره شهادت و کشته شدن در راه خدا را آرزو مي کنند و شعار آنان ((يا لثارات الحسين)) است. به هر سو روي مي آورند، ترس و بيم از هيبت آنان، پيشاپيش در دل مردمان افتد (و تاب مقاومت از همه گرفته شود) اين خداجويان سبک بال به سوي خداوند خويش روي مي آورند و خدا به دست آنان امام حق را ياري مي فرمايد.
13ـ قطب‌الدين راوندي در كتاب الخرائج والجرائح نقل مي‌كند كه:
اميرمؤمنان (ع) بر منبر فرمودند: در آخرالزمان مردي از فرزندان من به پا خواهد خواست ... ]تا اينکه مي گويند:[ هنگامي که پرچم او به اهتزاز درآيد، شرق و غرب را در برمي گيرد و او دستان پربرکتش را بر سر بندگان خدا قرار مي دهد. در اين هنگام، مؤمني باقي نخواهد ماند مگر آنکه قلبش از پاره هاي فولاد محکم تر شود و خداوند عزوجل نيروي چهل نفر را به او بدهد.
14ـ همچنين در روايت متعدد ديگر مانند آنچه در صحيح مسلم ذکر شده است:
آنان بهترين دليران روي زمين هستند. مرداني هستند که خدا را آن گونه که بايد شناخته‌اند. آنها پرچم داران حضرت مهدي(ع) هستند. آنان فقهيان، قاضيان و فرمان روايانند.
اخبار فوق بخشي از اخبار فراواني هستند که ويژگي ياران مهدي را بيان مي کنند و در حقيقت، به ((شايسته سالاري)) دلالت دارند. شايسته سالاري در رابطه با عدالت، از چند منظر و معنا قابل لحاظ است.
الفـ عدالت به معناي عدم ارتکاب کبيره و عدم اصرار بر صغيره که ملکه دروني عدالت را تشکيل مي دهد. اين خصلت ها که ذکر شد، از عبادت، ايمان، شجاعت، اطاعت مولا و قدرت، همه حاکي از ملکه شدن اين نوع عدالت در ياران مهدي است و آن حضرت عادلان را به اين معنا گزينش مي کند.
ب‌ـ عدالت به معناي اعتدال، دوري از افراط و تفريط و گزيدن حد وسط در بين رذائل و فضائل است. اوصاف ذكر شده حاکي از يك اعتدال دروني هستند. مثلاً شجاعت که در اخبار آمده حالتي معتدل بين جبن و تهور است.
دـ عدالت به مفهوم ((اعطاء کل ذي حق حقه)) و ((وضع کل شيء في موضعه)) ـ آن حضرت پرچم خود را به مردان صالح و صادق و حق شناس مي دهد که جز از خدا نمي ترسند و کشته شدن در راه خدا را همواره آرزو دارند و زمزمه قرآن و مناجاتشان چون زنبوران عسل فضا را آکنده سازد(حديث 12) .
وـ طبق حديث 14، اينان فقهيان و قاضيان و فرمان روايانند. آري، چنين شايستگاني براي چنين مناصبي مناسبند.
ه‍ ‌ـ ‌عدالت به معناي موزون بودن و متعادل بودن که در سازمان ياران مهدي محسوس است. نظم و اعتدالي که دارند، سازمان زيبايي که دارند و در جغرافياي وسيع شرق و غرب (حديث 13) و هرشهر و پايتخت (حديث 12) با اين گستردگي از انسجام و انتظامي خوب برخوردارند و همين نظم و اعتدال عامل فتوحات آنان است. در اين زمينه، کافي است به حديث 9 مراجعه شود و نيز حديث 4.

جمع بندي
سازماندهي آن حضرت کاملا متکي به عنصر عدالت است ( به تفصيلي که ذکر شد).

برنامه ريزي
دومين وظيفه مدير بعد از سازماندهي برنامهريزي است.
برنامهريزي مانند پلي است ميان جايي که هستيم و جايي که ميخواهيم به آن برسيم. برنامهريزي يعني انتخاب مأموريتها، هدفها و اقداماتي براي نيل به آنها که مستلزم تصميم‌گيري و انتخاب از ميان بديلها براي اقدام آينده سازمان است.
برنامهريزي اساسيترين وظيفه در ميان وظايف مديريت است. ديگر وظايف مدير، يعني سازماندهي‌ رهبري و‌‌کنترل، هدفهايي را پي ميگيرند که در فرآيند برنامهريزي پيگيري شده است. برنامهريزي جايگاهي را که سازمان در آينده بايد در آن قرار گيرد تعيين ميکند و سپس مجموعههايي از اعمال کارساز را که براي رسيدن به اين وضعيت در آينده ضروري است انتخاب و اجرا ميکند. همه افراد سازمانها و گروهها بايد براي فعاليتهاي خود برنامهريزي کنند تا بتوانند به خواستههاي خود جامه عمل بپوشانند.
آن حضرت (عج) برنامهريزي دارد. برنامهاي براي اجرا و ايجاد عدالت، عدالتي در تمام ابعاد، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي و ... که همان قسط است و عدالت اجتماعي (به معناي اعم) حال به گوشهاي و شمهاي از برنامههاي مهدي (عج) اشاره ميکنيم.
امام علي (ع):
15ـ در زمان حکومت مهدي (ع) گرگ و ميش با هم در يک مکان زندگي ميکنند. بچهها با مارها و عقربها بازي ميکنند، در حالي که اذيت نميشوند. شر از ميان ميرود و خير باقي ميماند.
16ـ قائم ما با رعب و با پيروزي تأييد مي شود. زمين در زير پاي او ميپيچد و گنجهاي آن از براي او آشکار ميشود. حکومت او مشرق و مغرب را فرا ميگيرد و خداوند دينش را بر همه اديان غالب ميگرداند، گرچه مشرکان ناخوش دارند.
17ـ وقتي قائم ما از مکه قيام کند و عازم کوفه شود، منادي به او ندا ميکند هيچيک از شما خوراکي و آشاميدني برندارد. مهدي (عج) سنگ موسي را که دوازده چشمه از آن جاري ميشود با خود حمل مينمايد در هر منزلي که وارد ميشود آن را نصب ميکند و چشمهها از آن ميجوشد و هر گرسنه از آن بخورد سير و هر تشنه سيراب مي شود. اين توشه آنان خواهد بود.
18ـ مهدي (عج) هفت سال حکومت خواهد کرد که هرسال از آن معادل ده سال از سالهاي شماست. آنگاه خداوند آنچه خواهد انجام خواهد داد.
ابوبصير ميگويد: گفتم فداي تو شوم، چگونه اين سالها طولاني مي شوند؟
امام فرمود: خداوند به فلک امر مي کند که کند حرکت کند. از همين رو، روزها و سالها طولاني ميشوند. ابوبصير مي گويد: اگر در فلک تغييري پيدا شود، عالم تباه مي شود. امام (ع): اين سخن زنديقهاست. اما مسلمانان اين سخن را خواهند پذيرفت. چرا که خداوند براي پيامبر خود ماه را دو نيمه کرد. قبل از آن براي يوشع بن نون خورشيد را برگرداند وخبر از طولاني بودن روز قيامت که معادل هزار سال شماست داد.
19ـ قائم ما به هر سو که رود، ابرها بر سر او سايه ميافکنند و با زباني فصيح مي‌گويند اين مهدي آل محمد (ص) است که زمين را پس از وفور بي عدالتي و ستم پر از قسط و عدالت ميکند. همچنين زمين در زير پاي او ميپيچد. (يعني قدرت طي الارض خواهد داشت)
20ـ چون قائم ما آل محمد (ص) قيام کند، شمشيرهاي نبرد (از آسمان) فرود ميآيند. بر هر شمشري اسم خود و نام پدر صاحب آن شمشير را نوشتهاند.
21ـ هرگاه قائم ما خروج کند، زمين گنجهاي خود را بيرون مي برد و مردم هم آن را مشاهده مي‌کنند.
22ـ هنگام ظهور، زمين به نور قائم (ع) منور ميگردد و تاريکي از ميان مي رود و مردم نياز به نورافشاني خورشيد و ماه ندارند.
23ـ در دوران ظهور، مؤمن پرندهاي از هوا به زير ميکشد، سپس آن را ذبح کرده و پس از بريان نمودن ميخورد، اما استخوانش را سالم باقي ميگذارد. آنگاه به آن ميگويند به اذن خداوند زنده شو، پس زنده مي شود و پرواز ميکند و همچنين است در مورد آهوهاي صحرا. در آن زمان قائم(عج) مايه روشني شهرهاست و مردم نيازي به خورشيد و ماه ندارند. بر روي زمين، نه جانوري موذي يافت ميشود و نه شري و نه سمي و نه فسادي" چرا که عدالت او آسماني است و نه جن و شيطان در آن راهي براي وسوسه و فتنهانگيزي ندارند. بنابراين نه کردار زشتي وجود دارد و نه جسارتي و نه حسادتي و نه چيزي از تباهي. زمين و درخت دچار آفت نميشوند و کشتزارها سالم و برپايند و هرگاه چيزي از آن برگيرند، در وقتش مي رويد و به حالت اول برميگردد. پدر خانواده به فرزندش لباس حرير ميپوشاند، در حالي که پيوسته با اوست و مندرس نميگردد و به هر رنگي که مايل باشد در ميآيد. براي شيطان در آن دوران بلدي يافت نميشود که در آن مسکن گزيند و فرشتگان با مؤمنان مصافحه ميکنند.
24ـ او گنجها را استخراج مي کند، اموال را تقسيم مي کند و اسلام را حاکم مي‌کند.
25ـ او متوجه شام ميشود. جبرئيل و ميکائيل اطراف او را ميگيرند، اهل آسمان و زمين شادماني ميکنند، پرندگان, وحشيان و ماهيان شادي ميکنند، آب در دوران او فراوان ميشود و رودخانهها جاري ميگردند، زمين ثمرات خود را ميافزايد، گنجها ظاهر و خارج ميشوند.
26ـ رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:
در آخر امت من، مهدي خروج ميکند. خدا باران را برايش فراوان مي بارد و زمين، گياه خود را مي روياند. او مال را به شکل صحيح تقسيم ميکند، مرکبها فراوان ميشوند و مردم مورد اعظام و اکرام مي شوند. او هفت يا هشت سال حکومت مي‌کند.
27ـ رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:
مهدي هفت يا هشت سال حکومت ميکند. امت من در آن در تنعم و رونق هستند که هيچ امتي اينگونه در رفاه نبوده است. زمين هرچه دارد بدون کم و کاست رو ميکند، مال در آن زمان مثل دوس است به هرکس مي رسد. ميگويند هرچه مي‌خواهي بردار.
28ـ در زمان قائم(عج)، فراواني و وفور از جهت باران و کشاورزي است. کينه از دل بندگان مي رود، وحشيان رام مي شوند، يک زن بين عراق و شام عبور مي‌كند. در حاليكه همه جا همواره گياهان و مزارع است و زينت خود را با خود دارد، هيچ درنده اي او را دچار اضطراب و ترس نميکند. اگر مي‌دانستيد به خاطر ايستادگي در برابر دشمن و تحمل ناروائي‌ كه مي‌شنويد چه چيزي براي شما خواهد بود و هر آينه دلهاي شما شاد مي‌شد.
29ـ اميرالمومنين(ع) مي‌فرمايد:
مهدي(عج) فرماندهان (فرمانداران) را به شهرها ميفرستد تا به عدالت بين مردم حکم کنند. گوسفند يا گرگ يکجا خواهند بود، بچهها با عقرب و مار بازي ميکنند، بدون آزار و اذيت... بدي ميرود و خوبي باقي ميماند. رونق کشاورزي بياندازه ميشود. زنا، شرب خمر و ربا رخت برميبندد، مردم به عبادت، شريعت و ديانت روي مي آورند، نماز جماعت رونق ميگيرد. عمرها طولاني مي‌شود، امانات اداء ميشود، درختان پرميوه ميشوند، برکات فراوان ميگردد، اشرار نابود ميشوند، اخيار باقي ميمانند، دشمنان اهل بيت باقي نميمانند.
اين مشتي از خروار است. احاديث فراوان ولي مجال اين مقال اندک است.
دو عنصر برنامهريزي و عدالت از ميان اين اخبار نوراني موج ميزند. نياز به شرح نيست ((عدالت اجتماعي)) که شامل عدالت در همه عرصهها ميشود، کاملاً مشهود است.
در حديث 19، بحث از پر کردن زمين از قسط و عدل است و در حديث 28: بحث از حکومت عادلانه فرمانداران و کارگزاران او در بلاد است. از اين قبيل اخبار که از اعمال عدل به شکل مطلق ياد ميکند، در جوامع حديثي مهدوي فراوان است. مخصوصاً که اصطلاح (مملو کردن) طرح شده، آنهم بعد از مملو بودن از ظلم، پرکردن عدل" يعني فراگيري و گسترش و همهجانبگي عدالت. استاد مطهري ميگويد :
((آيات قرآني عدل را چهار قسمت کرده: عدل تکويني، عدل تشريعي، عدل اجتماعي و عدل اخلاقي و آنچه در قرآن در زمينه عدل اجتماعي آمده، چهار قسمت است: عدل خانوادگي، عدل قضايي ، عدل اصطلاحي اجتماعي و عدل سياسي بيش‌ترين آيات مربوط به عدل و درباره عدل جمعي و گروهي است، اعم از خانوادگي، سياسي، قضايي، اجتماعي. تا آنجا که اين بنده به تقريب به دست آورده در حدود 16 آيه در اين زمينه است.
برنامه حضرت مهدي(عج) امتلاء ارض از عدالت به صورت تمام و كمال است والا (يملأ الارض به قسطا و عدلا) معنا ندارد و اما آنچه از اخبار به دست ميآيد و جز برنامه عادلانه اوست:
الفـ عدالت اقتصادي (آشکار شدن گنجها در حديث 16) که در احاديث فراواني به آن اشاره شده، حاکي از يک فعاليت عظيم و رونق اقتصادي است که آنچه ثروت در دل زمين است استخراج ميشود. هرچند لحن آيات حاکي از يک اعجاز و کرامت است، ولي ميتواند حاکي از قدرت مديريت برنامه‌ريزي آن حضرت در به کارگيري نيروها هم ميباشد. به هرحال، اين اصطلاح مکرر(آشكار شدن گنجها)، سمبلي از رونق و استخراج معادن گوناگون است" يعني مديريت بهرهوري يعني استفاده از جميع امکانات زمين، نه اينکه زمين پر از ثروت باشد و مثل بعضي کشورها، مردم روي آن گرسنه قدم بزنند.
بـ اصطلاح ((فراواني باران‌)) (حديث 25 و 26)، ((جوشش چشمهها)) (حديث 17)، ((فراواني آب در دولت او)) (حديث 25) حاکي از عدالت است" چرا که در اخبار است اگر عدالت قضايي باشد، آسمان مي بارد. و نيز حاکي از يک (مديريت آب) است که از شاخههاي مديريت بهرهوري است.
جـ عدالت بالسّويه اجتماعي کاملا مشهود است" چرا که لحن حديث مطلق است و شامل همه انسانها در همه زمين ميشود. بحث از سرزمين خاص نيست" قلمرو حکومت او سراسر سرزمين و همه انسانها هستند و طبق اخبار که هيچ قيدي ندارد، اين ثروت جوشان، فراگير و بدون تبعيض است و شعبهاي از رحمت رحمانيه است.
دـ در تعريف برنامهريزي گفته شد انتخاب اهداف از عناصر اصلي آن است و کليه اقدامات و تصميمگيريها براي رسيدن به آن اهداف انجام ميپذيرد. مهدي (عج) از حکومت خود چه هدفي دارد، جز همان اهداف که رسول خدا (ص) و اميرالمومنين (ع) داشتند كما اينكه آن حضرت در يک خطبه به چهار هدف اشاره ميکند (احياي معالم و شعائر دين خدا، اصلاح (آباداني شهرهاي خدا) امنيت بندگان مظلوم خدا و اقامه حدود خدا) همين اهداف را امام حسين(ع) هم به عينه بيان ميکند. اين اهداف در يک کلمه قرآني (قيام به قسط) خلاصه مي‌شود.
در اخبار فوق، مهدي هم امنيت ميآورد. نماد امنيت بازي کردن بچهها با عقربها و مارها بدون ترس (حديث 15)، مسافرت يک زن با زينت بدون ترس از عراق به شام (حديث 28)، جمع شدن گرگ و ميش با هم (حديث 15)، رفتن بديها و بدها و باقي ماندن خوبيها و خوبها (حديث 23) ميباشد. اينها سمبل امنيت بندگان مظلوم است که ((زن و بچه)) به عنوان مثال اتم است که نوعا در بحرانها دچار وحشت ميشوند (بيش از مردان) و پرواضح است که امنيت کامل در سايه عدالت قضايي است. اگر قاضيان عادل نباشند و احقاق حق و ابطال باطل نکنند، امنيت افسانهاي بيش نخواهد بود. قرآن ميفرمايد:
(((در زمان ظهور) خداوند براي مؤمنان و عاملان صالح خوف را به امنيت تبديل مي‌كند.))
و اين وعده خدا تحقق مييابد. ((اصلاح در بلاد)) که از اهداف حکومت علوي بوده است هم در حکومت مهدوي از خلال اخبار مشهود است. نسلها اصلاح ميشود، اخلاقها اصلاح ميشود، بديها وجود ندارد، منکر زائل ميشود، لباسها مندرس نميشود. هر رنگ بخواهند ظاهر ميشود (حديث 23) اگر دقيق مرور شود، رونق اقتصادي و بي نيازي مردم از هر حيث حاکي از يک عدالت اقتصادي است. فقر توزيع نميشود که نوعي عدالت منفي است" بلکه فراواني و ثروت توزيع ميشود. اين حديث پيامش اين است که کسي زير خط فقر نيست. تهاجم فرهنگي از بين ميرود که نوعي عدالت فرهنگي را ميرساند (براي شيطان جايي باقي نميماند)" يعني اينکه تهاجم و نقشههاي او شکست ميخورد. هيچ پدري جلوي فرزندش خجل نيست. تسلط اقتصادي و فرهنگي دارد. مردم مرغ را ميخورند، دوباره زنده مي‌شود، يعني هيچ کمبودي نيست. تمام اهداف چهارگانه علوي و تمام اقسام عدالت که استاد مطهري شمرد، همه در اين اخبار مندرج است.
هـ برخي انديشوران برآنند که امام مهدي مبدءالآيات است يعني صاحب معجزه است و تمام برنامه ريزي و سازمان دهي و رهبري و نظارت او اعجاز آميز است و اخبار حاکي از اين امر است. و لذا مديريت او با استانداردهاي مديريت مادي و تمدني سازگار نيست طرحي نو در مي‌اندازد با ساقي به هم مي سازد و سقف مي شکافد و نيز برخي ديگر برآنند که عدالت مهدوي ناشي از عدالت خدايي است و عدل مثل توحيد امري فطري است. و چون تمدن موجود بشري افسار گسيخته و به دور از استانداردهاي عدل فطري است و امام مهدي (عج) عدالت فطري را پياده مي کند. پس لاجرم با اين تمدن هاي مادي و اندازه هاي آن نمي سازد و از راهبردهاو راه کارهاي ديگر فوق مادي استفاده مي کند و جامعه اي بدور از معيارهاي شناخته شده مي سازد.
به نظر مي رسد که لحن اخبار و ادبيات خاص آن که مبتني بر فرهنگ مغيبات است موجب چنين برداشت هايي شده است در صورتي که انديشمندي ديگر معتقد است که همه چيز عادي و مادي است حتي اگر بحث از نوري در کف دست ياران مهدي ديده مي‌شود که از يکديگر اطلاع پيدا کنند همين وسائل ارتباط الکترونيک جديد است و نه امري خارق العاده، آنچه حق است امري ميان اين دو نوع انديشه است.
حکومت حضرت مهدي(عج) چون آخرين حلقه حکومت ولوي و رحماني است علي القاعده از نوعي کرامت برخوردار خواهد بود تا ريشه تمام ظلم و استکبار را بکند و بخشکاند و چون سنت خداوند جريان امور از طريق اسباب است از تدابير سياسي اجتماعي و اقتصادي شناخته شده استفاده مي شود منتهي با قدرت و سرعتي خارق العاده‌تر و به قول بعضي متفکران معاصر (اينکه همه سلاح ها در مقابل مهدي(عج) از کار مي افتد به اين علت است که حضرت مهدي(عج) آگاهي مي‌دهد لذا آن ها به ناکارايي سلاح ها و تو خالي بودن دشمنان پي مي‌برند و مقابله مي کنند و آن سلاح بي تاثير مي شود در مقابل اراده مردم مثل انقلاب بهمن 57) با اين برداشت ادبيات کرامت آميز مهدوي که تا بحال 29 نمونه از آن، در اين مقاله نقل کرديم. در عين خارق العاده بودن تاثير به خاطر شخصيت خارق العاده حضرت مهدي (عج) همه چيز را از طريق اسباب خودش پي مي گيرد. و حضور فرشتگان و اجنه هم از اين قبيل قدرت هاي رواني و روحي است که گاهي تحت عنوان (رعب) در بعضي اخبار طرح شده است (حديث)
اين نکته را از اين جهت نقل کرديم که وقتي از عصر عدالت همه جانبه در برنامه ريزي آن حضرت سخني مي رانيم نگاه صحيحي داشته باشيم. چرا که حکومت مهدوي همانند حکومت نبوي و علوي براي ما منتظران الگوست صرف اميدزايي نيست بايد با استاندارهاي بشري قابل تحقق باشد تا بتوانيم در حکومت هاي اسلامي قبل از حکومت مهدوي به تحقق عدالت اجتماعي همت گماريم.
بر اين اساس حديث 17 که از سنگ موسي که همراه مهدي است و واجد همه تداركات است مي تواند وسيلهاي بسيار پيش رفته باشد چرا که قسمت اعظم علم نزد حضرت مهدي(عج) است و مي تواند پيش رفته ترين امکانات را در اختيار بگيرد.
نکته‌اي که باقي مي‌ماند لحن شديد امام صادق (ع) در حديث 18 است که مخالفان طولاني شدن سال ها را زنديق مي‌شمارد كما اينكه مخالفان انشقاق قمر به دست رسول خدا (ص) را زنديق ميانگارد. زنديق منكر قدرت خارق العاده الهي است. بايد گفت اگر ما قاعده (جريان امور از طريق اسباب) را بپذيريم همه چيز حل مي شود. حتي طولاني شدن زمان، کما اينكه در تعريف معجزه و تمايز آن با سحر به همين نکته (تکيه بر اسباب ) اشاره و تکيه مي شود.
به تناسب نکته‌اي برنامه‌ريزانه هم گفته شود و آن اينکه از انواع برنامه ريزي مديريت زمان است و حديث 18 به آن هم اشاره دارد. مديريت زمان علاوه بر تعريف اصطلاحي آن که بهره برداري بهينه از زمان است و شعار مبنايي آن (توزيع الوقت توسيع الوقت است) با الهام از اين حديث مي تواند معناي خاصي پيدا کند و آن مديريت زمان با ولايت تکويني است که بتوان آن را توسعه داد، و شايد اين معنا باشد که توسيع و طولاني شدن وقت حاکي از بهترين استفاده از زمان است. وقتي از ثانيه ثانيه به شکل مفيد استفاده کنيم زمان اضافه مي آوريم. صاحبان مديريت زمان در 24 ساعت که ديگران هم در اختيار دارند برآمدي 72 ساعته يا بيش تر دارند، چرا که بلدند چگونه استفاده کنند، اين رمز و راز مديريت زمان است، بر اين اساس توجه به تدبير الهي حضرت مهدي (عج) و مديريت فوق عالي زماني توسط ايشان گويا زمان طولاني تر از هميشه است مثلا در حديث شماره 26 مدت حکومت ايشان را به هشت يا نُه سال دانسته است ولي همين زمان وقتي خوب بهره برداري شود با هزار سال برابر است.
لذا آن حضرت برنامه ريزي عادلانه و خارق العاده خود را که در همه ابعاد است در همين مدت کوتاه انجام مي دهد ... از اين رو نياز نيست خيلي خود را اسير اعداد و ارقام نماييم. (والله العالم) اين همان عدالت بي پاياني است که توسط آن حضرت انجام مي گيرد.
وـ حديث 20 حاکي از مسلح بودن و توانايي نظامي همگاني است همه به نامشان شمشيري ثبت است اين نوعي عدالت است که همه آموزش دفاعي و نظامي مي بيننند و نيز فراواني سلاح را نشان مي دهد در مقابل اين امت مسلح و تحت فرمان فرمانده چگونه مي‌توان ايستاد؟!
ح ـ حديث 22 حاکي از اوج عدالت اجتماعي است که آنچنان صحنهها را نوراني مي کند که گويا مردم نيازي به نورافشاني خورشيد و ماه ندارند. و چون نور فراگير است، پس عدالت او فراگير است.
طـ حديث 25 حاکي از رضايت همگاني از حکومت آن حضرت است که ناشي از اعمال عدالت است. چرا که شادي آسمان و زمين را ناشي از ظهور او و ظهور آب و گنج از آسمان و زمين مي داند اين يک عدالت رضايت آميز است.
يـ در حديث 26 بحث از تقسيم صحيح اموال است که همان توزيع عادلانه ثروت است که به لفظ (صحيح) از قول نبي اکرم(ص) طرح شده است يعني عمده ترين معضل اقتصادي حکومت ها و دولت ها را حضرت مهدي (عج) با مديريت عادلانه و برنامهريزي عادلانه اقتصادي خود حل مي کند و به گونه اي که رسول خدا (ص) در حديث 27 بر بي‌نظيري رفاه مهدوي اشاره مي‌کند آنقدر مردم در اثر اين توزيع بي نياز مي شوند که سياست چک سفيد اعمال مي شود و طبق حديث 27 مال در يک ظرف است و هرکس به شکل آزاد از آن برمي دارد.
كـ اين عدالت اقتصادي و اين برنامه ريزي کم نظير اجتماعي از آن رو به ثمر مي نشيند که طبق حديث 29 در آن ربا وجود ندارد، ربا مظهر اقتصاد و تجارت نامشروع و غيرصحيح است و اين يک پيام است براي کليه اقتصاد دانان که تنها راه عدالت اقتصادي گريز از ربا و خانواده آن است (هر نوع فساد اقتصادي) حديث 29 مي گويد وقتي ربا و زنا و بدي و شرب خمر نيست، عمرها طولاني توليدات عالي ديانت و امانت موجه و معروف و برکات فراوان مي گردد. و اينکه مي فرمايد دشمنان اهل بيت باقي نمي مانند کنايه از اين است که اقتصاد اهل بيت حاکم مي شود اقتصادي که قرنها مانع از تحقق داشته است بدست مهدي (عج) پياده مي شود.
جمع بندي: پس عدالت اجتماعي اعم از عدالت قضايي، فرهنگي، اقتصادي و خانوادگي و شغلي و امنيتي است که از خلال اخبار فوق استنتاج شد. و دست آورد دست پرقدرت مهدي (عج) مي باشد. که ناشي از برنامه ريزي است به عنوان يکي از پنج وظيفه مديريت.

نظارت
سومين وظيفه يک مدير نظارت است
نظارت يا کنترل را به گونه هاي مختلف تعريف کرده اند در همه اين تعريف ها کنترل را نوعي مقايسه بين آنچه هست و آنچه بايد باشد دانسته اند يکي از اين تعاريف از استونر است که مي‌گويد:
کنترل مديريتي فرآيندي است جهت حصول اطمينان از اين كه فعاليتهاي انجام شده با فعاليتهاي برنامهريزي شده مطابقت دارد در واقع كنترل فراگيرتر از برنامه ريزي است کنترل مديران کمک ميکند تا مراقب اثر بخشي فعاليت هاي برنامه ريزي، سازماندهي و هدايت باشند، بخش اصلي فرآيند کنترل، اعمال اقدامات اصلاحي مورد نياز است.
يکي از عللي که موجب مي شود مديران به سختي تفويض اختيار کنند اين است که نگرانند زيردستان کاري را که مسئوليتش بر عهده آنان است به درستي انجام ندهند، اگر مدير نظام کنترل موثري به وجود آورد اين بي ميلي به تفويض اختيار کاهش مي يابد. مديراني که اختيار خود را تفويض مي کنند چون نهايتا خود مسوول تصميمهايي هستند که زيردستان مي گيرند به سازوکار بازخورد نيازمندند.
نظارت ها دو دسته است:
اول خود نظارتي يا نظارت از درون؛
دوم نظارت بيروني و سازماني.
در ديد اسلام نظارت دروني بر دو پايه عدالت و تقوا است ?اعدلوا هو اقرب للتقوي? ((عدالت کنيد به تقوي نزديک شويد)) عدالت در اين معنا همان اعتدال دروني و کسب اوساط از فضايل و نيز دوري از کبائر و عدم اصرار بر صغائر و اموري که مورد نظارت هستند عبارتند از: افراد امور مالي، عمليات و برنامه‌ها.
در حکومت مهدي(عج) نظارت چگونه است؟ به چند خبر مهدوي اشاره مي کنيم:
30ـ چون قائم آل محمد قيام کند به هر اقليمي مردي مي فرستد و به او مي‌گويد: فرمان تو در کف توست چون با موضوعي مواجه شوي که از آن سردرنياوري و نفهمي به کف دست خود نظر کن و به هرچه در او بيني عمل نما قشوني به قسطنطنيه مي فرستد چون به خليج برسند چيزي بر پاهاي خود مينويسند و روي آن راه مي روند اهل روم آنها را مي‌بينند و مي گويند اينها اصحاب او هستند که روي آب راه مي روند پس خود او چگونه است؟ آن گاه دروازه شهر را به روي آنان بازخواهند کرد آنها وارد مي شوند و هرچه بخواهند حکم مي‌نمايند .
31ـ هرگاه قائم ما قيام کند خداوند به گوش ها و چشم هاي شيعيان ما قوه و نيرويي بخشد در حالي که بين آنها و قائم (ع) واسطه اي نباشد، با شيعيان ما تکلم فرمايد و آنها مي‌شنوند و به آن حضرت مي نگرند در حاليکه آن حضرت در مکان خود مي باشد .
32ـ گويا قائم را مي بينم که در پشت نجف بر اسبي سياه همراه با نقاطي سفيد و خطي سفيد در پيشاني آن سوار شده است آن گاه آن را به حرکت مي آورد و در پس در اين هنگام اهل همه سرزمين ها او را در پشت سرزمينشان مشاهده مي کنند .
33ـ در خصوص قول خداوند ?اينما تکونوا يات بکم الله جميعا? ؛ ((هرجا باشيد خدا همه شما را جمع مي‌کند)) ابالحسن(ع) مي‌فرمايد: مربوط به قيام قائم است که خداوند جمع شيعيان را از جميع بلدان جمع مي‌کند.
34ـ امام باقر (ع) در تفسير آيه ?الذين ان مکنا هم في الارض اقاموا الصلوة و آتو الزکاة و امروا بالمعروف و نهو اعن المنکر فللّه عاقبة الامور? فرمود: اين مربوط به آل محمد (ص) است مهدي(ع) و اصحاب او را خداوند در مشارق و مغارب زمين حاکم مي‌گرداند دين را پيروز مي گرداند و بوسيله مهدي و اصحاب او بدعت ها و باطل را زائل مي‌کند پيروان باطل را هم زائل مي‌کند تا اثري از ظلم نماند ياران مهدي امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنند و
عاقبت امر از آن خداست (سرانجام دين خدا حاکم مي‌شود).
35ـ امام صادق(ع) فرمود: در زمان قائم مومني در شرق برادرش را در مغرب مشاهده مي کند و آنکه در مغرب است برادرش را در مشرق مي بيند.
اخبار فوق حاکي از نظارت آسان و جمعي است همه تحت نظر ديگري و ديگران هستند (حديث 35 و 31) . امر به معروف و نهي از منکر به عنوان نظارت عمومي رايج است و از برنامه هاي اصلي دولت مهدي(عج) است (حديث 34) از خصوصيات ياران مهدي (عج) به شکل بارز ايمان و تقوي و شجاعت است (احاديث 7 تا 14) که خود حاکي از يک نظارت دروني يا خود نظارتي است که در مديريت نوين به آن اهتمام ويژه‌اي مي‌شود.
مديران را از نظارت تحميلي پرهيز و به خود نظارتي سوق مي دهند و اين همان نهادينه شدن ملکه تقوي و عدالت است. بنابراين ظهور عدالت دروني که عامل پرهيز از گناه و موجب تعادل اخلاقي و فضيلتي است در ياران مهدي موج مي زند و نظارت را خود بخود اعمال شده قرار ميدهد ... (اين يک جلوه از عدالت درنظارت و مديريت عادلانه مهدي)
از سوي ديگر در مديريت نوين از (نظارت موثر) صحبت شده است که عبارت است از نظارتي که به جمع آوري اطلاعات اکتفا نمي‌کند بلکه با استفاده از بهترين ساز و کارهاي نظارتي و بهترين راه کارها تا پايان پيش مي‌رود و کار نظارت را با اقدام اصلاحي تمام مي‌کند. آن گاه يکي از خصلت‌هاي نظارت موثر (اعتدال در نظارت) شمرده شده که ميانه روي در نظارت است نه خيلي زياد نه خيلي کم و گفته شده نظارت زياد به لجاجت، فريب دادن و دادن اطلاعات غير معتبر و اصلاحات مقطعي مي‌انجامد و نظارت کم به تورم هزينه ها مي‌انجامد، لذا نظارت معتدل سفارش شده است.
ما يکي از معاني عدالت را معناي چهارم ميانه روي و دوري از افراط و تفريط آورديم. و حکومت مهدي (عج) که مظهر عدالت تمام عيار است از بعد ميانه روي هم بهره مند است لذا آن حضرت از نظارت ميانه و موثر استفاده مي کند. چون يارانش پاک و پاک باخته هستند، به شکل خودجوش کار مي کنند ولي از آن جهت که فرد هرچه بهتر باشد بازهم نظارت مي‌خواهد براي اين کار طبق حديث 30در کف دست آنها نوري قرار داده که عامل ارتباط و نظارت است ... علاوه بر اينکه نظارت عمومي امر به معروف و نهي از منکر هم وجود دارد. (طبق حديث 34).
وجهه سوم عدالت در نظارت عدالت به معناي مساوات و رفع تبعيض است چرا که لسان اخبار مطلق است و همگان را شامل مي شود حتي خود حضرت علاوه بر اينکه از سوي خداوند تحت نظارت است. از سوي مردم هم به وسيله امر به معروف و نهي از منکر و بوسيله نور در کف دست هر فرد تحت نظارت است هرچند عصمت دروني او را بي نياز کرده است ولي عدالت اقتصادي تعميم در نظارت را دارد. چرا كه ملاك نظارت وجود اختيار و مسئوليت است. و بالاترين مسئوليت در اختيار مهدي (عج) است. (او نيز همانند جدش علي(ع)) كه خود را از نظارت مستثني نميدانست و مردم را به نصيحت خويش دعوت ميكرد، خود را از نظارت مردم مستثني نمي‌داند؛ اگرچه در عمل موردي براي اقدام اصلاحي پيدا نشود. و دليل ديگر اين نظارت پذيري مهدي(عج) اين است كه الگو بودن حكومت براي حكومتهاي قبل از ظهور هم باقي بماند كه همه خود را نيازمند نظارت بدانند.
جمعبندي؛ نقش عنصر عدالت در نظارت: (طبق معاني دهگانه عدالت كه در آغاز اين مقاله آمده است)
نظارت دروني يا خودنظارتي كه همان كلمه عدالت و تقوا است؛ (معناي هفتم و دهم عدالت).
نظارت معتدل و به دور از افراط و تفريط؛ (معناي چهارم عدالت).
نظارت عام و همگاني از پائين به بالا يا از بالا به پائين بدون تبعيض. (معناي پنجم عدالت).

انگيزش
چهارمين وظيفه يك مدير انگيزش است. انگيزش از سادهترين و در عين حال پيچيدهترين وظايف مديريت است. به اين دليل ساده است كه مردم به سوي رفتاري كه احساس كنند پاداشي در پي‌دارد برانگيخته ميشوند. بنابراين؛ برانگيختن شخص نبايد كار چندان دشواري باشد؛ فقط بايد مشخص شود كه شخص چه ميخواهد تا بتوان از آن به عنوان پاداش و انگيزه استفاده كرد. در همين مرحله نيز انگيزش پيچيده مي‌شود؛ چرا كه آن چه را كه يك نفر به عنوان پاداش مهم تلقي ميكند، ممكن است براي شخص ديگري مهم نباشد. افراد از نظر چگونگي پيشبيني موفقيت خود با هم متفاوتند. با اين حال عليرغم پيچيدگي انگيزش، ترديدي نيست كه انگيزش اساس مديريت است. اگر مديران نتوانند به گونهاي كاركنان را تشويق به كار كنند، در مديريت موفق نخواهند شد. دربارة انگيزش، نظريات متفاوتي ابراز شده است؛ ويكتور روم، مازلو، فردريك هرزبرگ، مك كلاند، وسل گلرمن و گري دسلر كه مشهورترين آن‌ها نظريه ابراهام مازلو است كه براساس سلسله مراتب نيازها از مادي به معنوي تنظيم شده است. او معتقد است تامين نياز عمدهترين عامل انگيزش است. خاصيت انگيزش اين است كه افراد بدون خستگي و بيهودگي با عشق و علاقه نهايت توان را به كار ميگيرند تا نيازهاي خود را تامين كنند در نظريه مديريت رحماني بالاترين انگيزش به برآورده شدن متعالي‌ترين نيازها اختصاص يافته است. در حكومت مهدوي انگيزش ياران مهدي به اوج ميرسد.
36ـ مفضل بن عمر از امام صادق(ع) سوال كرد آقاي من حضرت مهدي(عج) از كجا و چه‌گونه ظهور ميكند؟ امام(ع) فرمود:
اي مفضل تنها ظاهر ميشود و تنها به خانه خدا ميآيد و تنها وارد كعبه ميشود و آن روز را به تنهايي به شب ميرساند. چون شب فرا آمد و مردم همه خواب رفتند جبرئيل و ميكائيل و صفوف فرشتگان از آسمان نزد او فرود ميآيند. جبرئيل به او مي‌گويد: آقاي من سخنت روا و امرت نافذ است. آن حضرت دست مبارك بر صورت خود ميكشد و ميگويد: ستايش خداي را كه وعده خويش استوار فرمود و زمين را در قبضه ما گذاشت. در هر كجاي بهشت كه بخواهيد منزل مي‌گيريم چقدر خوب است اجر و پاداش عملكنندگان در بين ركن و مقام ميايستد و به آواز بلند ميگويد: اي جماعت نقبا، اي خاصان و آنان‌كه شما را (خداوند) پيش از ظهور براي نصرت من ذخيره كرد، از صميم دل و اطاعت كامل نزد من آييد. صداي مبارك آن حضرت در شرق و غرب عالم به آنها ميرسد، بعضي از آن‌ها در محراب به عبادت مشغول و بعضي در رختخواب مي‌باشند. به همين يك صدا همه آواز او را ميشنوند، دعوتش را اجابت كرده و اندازة يك چشم بر هم زدن به مكّه ميآيند. همة آنان پيش او در بين ركن و مقام حاضر ميشوند. خداوند امر مي‌فرمايد نوري از آسمان تا زمين ستونوار كشيده شود و به آن نور همة مؤمنان كه در روي زمين هستند روشنائي مي‌گيرند و نوري از آن به اندرون خانههاي مؤمنان بتابد و دلهاي آنان به تابش آن نور خرم و خرسند ميشود.
37. گويا ميبينم كه اصحاب قائم(عج) را كه بين آسمان و زمين را پر كردهاند. چيزي نيست مگر مطيع آن‌ها حتي درندگان زمين و هوا همه چيز و همه كس درصدد تامين رضايت آنها هستند. زميني بر زميني ديگر فخر ميكند و ميگويد امروز بر من يكي از اصحاب قائم(عج) گذشته است.
38. فرج ما هنگامي است كه صاحب اين امر (قائم) با ميراثهاي پيامبر اكرم(ص) از مدينه خارج شده رهسپار مكه معظمه گردد، راوي پرسيد: ميراث پيامبر اكرم(ص) چيست؟ فرمود: شمشير، زره، عمامه، بُرد، تازيانه، پرچم، كمان و زين است. آن حضرت چون وارد مكه شد شمشير را از غلافش در ميآورد، زره و بُرد و عمامه را ميپوشد، پرچم را برافراشته تازيانه را به‌دست ميگيرد و از خداي تبارك و تعالي اذن ظهور ميطلبد.
39. امام باقر(ع) فرمود:
زماني كه قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان قرار ميدهد، پس عقل‌هاي آنها را جمع ميكند و خواستههاي آنان با اين كار كامل ميشود.
40. امام صادق(ع) در حديثي طولاني كه در آن آمار ياران حضرت مهدي(عج) را به تفصيل كشورهاي آنها ذكر كرده است. در ضمن آن ابوبصير ميپرسد:
فدايت شوم آيا در زمين غير از آنان كسي مؤمن نميباشد؟ فرمود: بلي، ولي اينان كسانياند كه خداوند قائم (عج) را از ميانشان برگزيد. و آنان نجبا، قضاة، حكّام و فقها در دين هستند. خداوند ظاهر و باطن آنان را پاك كرده به‌گونهاي كه هيچ امر و حكمي بر آنان مشتبه نميشود. هر كدام از آنان خودش را با 300 نفر برابر مي‌داند.
تا اين‌جا، چهل حديثي كه آورده شد، چهار وظيفة يك مدير اسلامي و مهدوي روشن گرديد. وظيفه پنجم كه رهبري است، در حقيقت مجموعه اين چهار وظيفه و چهل حديث است. البته در اين نوشته فرصت اين مختصر مجال پرداختن به آن را نميدهد.
انگيزش هم از اين احاديث خاص برداشت مي‌شود و هم از مجموعه چهل حديث. وقتي امامي عادل باشد. خصايص رسول خدا(ص) را داشته باشد تمام ودائع رسول خدا(ص) را با خود حمايل كرده باشد، (حديث 38) آن برنامه عادلانه و آن نظارت عدالت محور و آن سازماندهي مبتني بر اعتدال را داشته باشد، بديهي است كه همه به فرمانش در آيند. وقتي مساوات برقرار شود، هر كس به حق خود برسد و در جاي خويش قرار گيرد. چگونه ممكن است كه انگيخته نشود. وقتي مهدي(عج) ظهور كند از مكه صدا زند هر جا باشد خود را برساند (حديث 32) ?اينما تكونوا يأت بكم الله جميعاً? وقتي آن امام همام دست شفقت و قدرت بر سرها مي‌كشد، عقل و انديشه را جمع ميكند، عقل جمعي را به عقل فردي برتري مي‌دهد و آرزوهاي كودكانه و دراز را به آرزوهاي واقعي و شرعي تبديل ميكند (حديث 39). چگونه جهش و جنبش در ياران ايجاد نشود و جان خود را پناه او قرار ندهند؟ (حديث 10) و هرچه را اشاره كند با جان و دل انجام ندهند. (حديث 10).
بيترديد اصليترين عامل انگيزش، وجود عدالت است كه در تار و پود نظام مهدوي مشهود است. در سازماندهي، نظارت برنامهريزي، رهبري و هماهنگي، اين عنصر است كه ياران او را به اهتزاز و ابتهاج در مي‌آورد.
اگر ملاك انگيزش را تامين انواع نيازها بدانيم، طبق حديث 23 اين نيازها كامل اشباع ميشود و طبق حديث 9 (هرگاه كه يكي از مومنان نياز و درخواستي از حضرت داشته باشد قائم (عج) فرشتهاي را به سراغ او ميفرستد تا او را نزد قائم (عج) ببرد پس نيازش برطرف خواهد شد. و مجددا به محل كار خود برگردانده خواهد شد). لذا مانعي از انگيزش وجود ندارد. واضح است كه برطرف كردن نيازها جلوهاي تمام از عدالت و مساوات و برابري است. به عكس، ظلم، اجحاف و تبعيض در فروكاهيدن انگيزههاي انقلابي و فداكارانه بسيار موثر است و چون امام مهدي(عج) مظهر عدل، بلكه خود عدل است، عدل مشتهر و منتظر است. او ظلم و جور فراگير را ريشه كن ميكند خواه ناخواه، همه به شكل اعجاب انگيزي برانگيخته مي‌شوند. خداوند در قرآن چنين مي‌فرمايد:
اي كساني كه ايمان آوردهايد هر كدام از شما از دينش برگردد خداوند به زودي قومي را جايگزين آنان ميكند كه دوستشان ميدارد و آنان نيز خدا را دوست ميدارند. آنان در نزد مؤمنان فروتن هستند و در برابر كافران سربلند در راه خدا مجاهدت ميكنند و از ملامت سرزنش كنندگان نمي‌هراسند. اين فضل الهي است كه به هر كس بخواهد عطا ميكند.
كه عدهاي از مفسران اصحاب مهدي را مصداق بارز اين آيه مي‌دانند.
درپايان اميدواريم كه ما منتظران كه انقلاب كردهايم و به پيروي از نائب عدل آن حضرت زمينهساز ظهور او ميخواهيم باشيم، با نهادينه كردن عدالت در آفاق و انفس، در بينش و ارزش و روش، بتوانيم زمان ظهور آن عدل مشتهر را نزديك كنيم و اداره و مديريت امور خود را به مهدي(عج) بسپاريم. كه با عدالت تمام بهشتي قبل از بهشت برايمان تحقق بخشد.
منبع:مجله انتظار


[پنج شنبه 14 دی 1391 ]  [8:41 PM]  [ ]

اشاره‌
اين‌ نوشتار كه‌ نگاهي‌ كوتاه‌ به‌ برخي‌ برداشت‌ها از واژگاني‌ چون، غيبت‌ انتظار، تقيه‌ و اجتهاد، دارد؛ مباحثي‌ هم‌ چون‌ ديدگاه‌ برخي‌ از دانشوران‌ به‌ اين‌ واژگان‌ و نقد و بررسي‌ و تحليل‌ چنين‌ انديشه‌هاي‌ را در بر مي‌گيرد.
تأ‌كيد بيش تر ما به‌ برداشت‌هايي‌ است‌ كه‌ در انديشه‌ عالمان‌ ديني‌ مورد نقد و كاوش‌ قرار گرفته‌ است. بنابراين‌ انديشه‌ نفي‌ حكومت‌ اسلامي‌ و بي‌تفاوتي‌ نسبت‌ به‌ آن‌ در سايه‌ برداشتي‌ ويژه‌ از اين‌ واژگان‌ نقد و بررسي‌ مي‌شود.


تأ‌ثير تلقي‌ امامت‌ در زمان‌ غيبت‌ بر نفي‌ حكومت‌ اسلامي‌
برخي‌ تصور كرده‌اند كه‌ وظيفهِ‌ شيعيان‌ در عصر غيبت‌ امام‌ زمان‌ (عج)، ضعف‌ و سستي‌ در امور، بي‌تفاوتي‌ در برابر مفاسد اجتماعي، واگذار كردن‌ همه‌ چيز به‌ اميد آينده‌ و اصلاح‌ امور را به‌ عهدهِ‌ امام‌ زمان(ع) گذاردن‌ است.1
نويسنده‌اي‌ با استفاده‌ از ديدگاه‌ وبر دربارهِ‌انگيزه‌هاي‌ ديني‌ و تأ‌ثير گرايش‌ها و باورهاي‌ ديني‌ شيعيان‌ بر نگرش‌هاي‌ سياسي‌ متفكران‌ شيعه‌ مذهب، چنين‌ مي‌گويد:
اين‌ گونه‌ باورها عبارتند از:
باورهايي‌ كه‌ موجب‌ بروز انگيزه‌ موافقت‌ و همراهي‌ با اقتدار حاكمان‌ مي‌گردد؛ باورهايي‌ كه‌ باعث‌ تشديد تمايلات‌ ستيزه‌ جويانه‌ و مخالفت‌ با ساخت‌ سياسي‌ مستقر، به‌ منظور از ميان‌ برداشتن‌ نظم‌ هنجاري‌ حاكم‌ مي‌گردد؛ باورهايي‌ كه‌ بي‌تفاوتي‌ و كناره‌گيري‌ سياسي‌ را تقويت‌ مي‌كند.2
از نظر وي، شيعه‌ با يك‌ ارزيابي‌ منفي‌ از شرايط، عملاً خود را از حوزهِ‌ اقتدار سياسي‌ حاكم‌ كنار مي‌كشد.3
بر اساس‌ چنين‌ ديدگاهي، در زماني‌ كه‌ امام‌ معصوم‌(ع) در جامعه‌ حضور فيزيكي‌ ندارد، تشكيل‌ حكومت‌ وظيفه‌ ديگران‌ نيست‌ و حتي‌ انجام‌ آن‌ مشروعيت‌ ندارد. در اين‌ زمان، وظيفه‌ همه‌ رها كردن‌ چنين‌ اموري‌ و واگذار كردن‌ آن‌ به‌ حضور امام‌ (ع) است. در اين‌ انديشه، به‌ كارگيري‌ و به‌ پاداشتن‌ حكومت‌ در عصر غيبت، وظيفهِ‌ مسلمانان‌ نيست؛ زيرا ظرف‌ انجام‌ چنين‌ عملي‌ آماده‌ نيست؛ يعني‌ شرايط‌ غيبت‌ خود كناره‌جويي‌ از سياست‌ و حكومت‌ را ايجاب‌ مي‌كند. چه‌ اين‌ كه‌ اگر ظرف‌ زمان‌ آماده‌ بود، حضرت‌ بقيه` اللّه‌ (عج) خود ظهور مي‌كرد و گواه‌ عدم‌ مشروعيت‌ به‌ پاداشتن‌ حكومت‌ اسلامي، ادلهِ‌ نفي‌ جهاد در عصر غيبت‌ است.4
آن‌ چه‌ در اين‌ گفتار به‌ عنوان‌ دليل‌ كناره‌گيري‌ از حكومت‌ تبيين‌ مي‌شود، اين‌ است‌ كه‌ نفس‌ غيبت‌ امام، نشانهِ‌ اين‌ است‌ كه‌ پياده‌ كردن‌ احكام‌ اسلامي‌ ممكن‌ نيست‌ و تلاش‌ در اين‌ زمينه‌ نيز وجوبي‌ ندارد؛ زيرا اگر ممكن‌ و واجب‌ بود، بهترين‌ فرد براي‌ به‌ پاداشتن‌ حكومت‌ اسلامي، امام‌ زمان‌ بود. اكنون‌ كه‌ ظرف‌ زمان‌ گنجايش‌ چنين‌ وضعيتي‌ را ندارد، انجام‌ چنين‌ كاري‌ وظيفه‌ خود امام‌ هم‌ نيست؛ چرا كه‌ اين‌ خود يكي‌ از سبب‌هاي‌ مهم‌ غيبت‌ امام‌ عصر(ع) است.5

امامت‌ و غيبت‌
با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ ادلهِ‌ امامت‌ همهِ‌ زمان‌ها را در بر مي‌گيرد، اين‌ پرسش‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ چگونه‌ مردم‌ در عصر غيبت‌ از چنين‌ لطفي‌ محروم‌ هستند؟ و اشكال‌ مي‌شود كه‌ آن‌ چه‌ لطف‌ است، محقق‌ نشده‌ است‌ و در امر تحقق‌ يافته‌ لطفي‌ نيست.6
متكلمان‌ شيعي‌ به‌ اين‌ پرسش‌ چنين‌ پاسخ‌ داده‌اند كه‌ با توجه‌ به‌ برهان‌ لطف، تعيين‌ امام‌ معصوم‌ بر خداوند متعال‌ واجب‌ است‌ و امام‌ نيز با داشتن‌ صفات‌ ويژه‌اي‌ موضوع‌ پذيرش‌ اين‌ مقام‌ عالي‌ است. اين‌ دو امر در زمان‌ غيبت‌ نيز محقق‌ است؛ تنها آن‌ چه‌ كه‌ انجام‌ نگرفته‌ است، وظيفه‌اي‌ است‌ كه‌ بر دوش‌ مردم‌ گذاشته‌ شده‌ و آنان‌ بايد با اطاعت‌ و تسليم‌ در مقابل‌ امام‌ و اسلام، زمينهِ‌ تصرف‌ امام‌ را در حكومت‌ فراهم‌ سازند. عصيان‌ مردم‌ در برابر امام‌ زمينه‌ آزار و قتل‌ او را فراهم‌ مي‌سازد. بنابراين، مردم‌ خود سبب‌ محروميت‌ از چنين‌ لطفي‌ هستند.
در سخن‌ جامع‌ خواجه نصيرالدين طوسي اين‌ گونه‌ مي‌يابيم: <وجوده‌ لطف، تصرفه‌ لطف‌ آخر و عدمه‌ منا>7.
اين‌ گفتار پيش‌ زمينه‌اي‌ براي‌ اين‌ سخن‌ است‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ و جان‌ فشاني‌ براي‌ آن، وظيفه‌ مردمان‌ نيست؛ زيرامحروم‌ بودن‌ آنان‌ از حكومت‌ امام‌ معصوم‌ و بركات‌ آن‌ نتيجهِ‌ تبعيت‌ نكردن‌ آنان‌ از امام‌ و دستورات‌ الهي‌ است. بنابراين، همان‌ گونه‌ كه‌ وجود او در پس‌ پردهِ‌ غيبت‌ پنهان‌ است‌ حكومت‌ و بركات‌ ديگر امام‌ نيز پنهان‌ خواهد بود.
اين‌ نكته‌ در سخنان‌ شيخ‌ انصاري‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است؛ تا آن‌ جا كه‌ وي‌ مي‌گويد:
محروم‌ بودن‌ از امام، همانند محروميت‌ از ساير بركاتي‌ است‌ كه‌ به‌ خاطر فقدان‌ آن‌ حضرت‌ از آن‌ها بي‌بهره‌ گشته‌ايم.8
نويسندهِ‌ كتاب‌ <انديشهِ‌ سياسي‌ شيعي‌ در گذر زمان> در ريشه‌ يابي‌ شكل‌گيري‌ نظريهِ‌ نفي‌ مشروعيت‌ هر گونه‌ رهبري‌ در زمان‌ غيبت، چنين‌ مي‌گويد:
در عصر غيبت، ولايت‌ امام‌ ملغي، متوقف‌ يا منقطع‌ نمي‌شود، بلكه‌ به‌ صورت‌ پيچيده‌اي‌ به‌ حال‌ تعليق‌ درمي‌آيد. بر اساس‌ اعتقاد شيعيان، مبني‌ بر تداوم‌ ولايت‌ امام، در زمان‌ غيبت، ولايت‌ آنان‌ منقطع‌ نمي‌شود، بلكه‌ فقط‌ به‌ حالت‌ تعليق‌ درمي‌آيد كه‌ در صورت‌ عدم‌ وجودچنين‌ تعليقي، مي‌توان‌ تصور كرد كه‌ شيعه‌ در موقعيتي‌ نظير اهل‌ تسنن‌ بعد از رحلت‌ پيامبر (ص) قرار مي‌گرفت. به‌ دليل‌ تلقي‌ خاص‌ شيعه‌ از امامت، تعليق‌ ولايت‌ نتايج‌ گسترده‌اي‌ را به‌ وجود مي‌آورد؛ درنتيجه‌ غيبت‌ به‌ تعيين‌ كننده‌ترين‌ عنصر در شكل‌گيري‌ انديشه‌ و عمل‌ سياسي‌ شيعيان‌ تبديل‌ مي‌گردد.9
وي‌ سپس‌ به‌ آثار و پيامدهاي‌ سياسي‌ انديشهِ‌ غيبت‌ مي‌پردازد و مي‌گويد اولين‌ نتيجه‌ مهم‌ تعليق‌ ولايت، نفي‌ مشروعيت‌ هرگونه‌ رهبري‌ در عصر غيبت‌ است. زيرا رهبري‌ به‌ امامي‌ تعلق‌ دارد كه‌ زنده‌ و ناظر بر كار جهان‌ و پيروان‌ خويش‌ است‌ و هر زمان‌ هم‌ كه‌ مناسب‌ بداند ظاهر مي‌شود و رهبري‌ مسلمانان‌ را بدست‌ مي‌گيرد. بنابراين، با وجود چنين‌ <حاضر غايب> هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند با مشروعيت، رهبري‌ سياسي‌ را در قبضهِ‌ خود بگيرد، در نتيجه‌ طرز تلقي‌ خاص‌ از امامت‌ و غيبت، جامعه‌ شيعه‌ را دچار نوعي‌ انفعال‌ سياسي‌ از نظر عملي‌ و سياست‌زدايي‌ به‌ لحاظ‌ نظري‌ كرد و به‌ همين‌ دليل‌ فقه‌ شيعه‌ نيز از تأ‌سيس‌ يك‌ دولت‌ شرعي‌ در عصر غيبت‌ سخن‌ نمي‌گفت‌ و در اين‌ زمينه‌ سياست‌ خاموشي‌ و تطبيق‌ خود با شرايط‌ را پيش‌ گرفت.10
بر اساس‌ اين‌ ديدگاه، رهبري‌ جامعه‌ تنها از آن‌ امامي‌ است‌ كه‌ اكنون‌ وجود ظاهري‌ ندارد و با غيبتش، محروميت‌ او از حكومت‌ نيز، براي‌ جامعه‌ امري‌ طبيعي‌ است.

انتظار
به‌ رغم‌ روشني‌ معناي‌ كلي‌ انتظار؛ يعني‌ چشم‌داشت‌ هميشگي‌ به‌ اين‌ كه‌ وعدهِ‌ بزرگ‌ الهي‌ روي‌ دهد و روزي‌ فرا رسد كه‌ بشر در سايهِ‌ عدالت‌ كامل‌ به‌ رهبري‌ حضرت‌ مهدي‌ (عج) زندگي‌ كند،11 برداشت‌هاي‌ گوناگوني‌ از آن‌ ارايه‌ شده‌ است‌ كه‌ دو برداشت‌ عمده‌ عبارت‌ است‌ از:
1. انتظار به‌ معناي‌ قيام‌ و انقلاب‌ عليه‌ دولت‌هاي‌ ظالم‌ و غاصب‌ و مبارزه‌ با فساد و تباهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ ظهور امام‌ زمان‌ (ع) و شكل‌ دهي‌ به‌ حركت‌ اصلاحي‌ و سازنده‌ است.
2. انتظار به‌ مفهوم‌ انزوا، بي‌تفاوتي‌ و بي‌اعتنايي‌ نسبت‌ به‌ حكومت‌هاي‌ نامشروع‌ و بي‌توجهي‌ نسبت‌ به‌ اصلاح‌ جامعه‌ است.
شجاعي‌ زند در اين‌ باره‌ مي‌نويسد:
پارسايان‌ شيعي، با الهام‌ از فلسفهِ‌ انتظار، همواره‌ در جست‌ و جوي‌ كسي‌ بوده‌اند كه‌جامع‌ شرايط‌نيابت‌ باشد و سلطنت آسماني‌ را در زمين مستقر سازد وبه شرارت‌ها پايان‌ دهد.
چون‌ جمع‌ چنين‌ شرايطي‌ در شخص‌ واحد، به‌ آساني‌ ميّسر نيست‌ و يا در صورت‌ تحقق، موانع‌ زيادي‌ در راه‌ تشكيل‌ دولت‌ صالح‌ وجود دارد، شيعه‌ با يك‌ ارزيابي‌ منفي‌ از شرايط‌ عملاً خود را از حوزهِ‌ اقتدار سياسي‌ حاكم‌ كنار كشيد، ولي‌ به‌ لحاظ‌ نظري‌ هم‌ چنان‌ بر همراهي‌ دين‌ و دولت‌ مصّر بود. انعزال‌ و انقطاع‌ از اقتدار سياسي‌ جامعه، در عمل‌ دو صورت‌ متفاوت‌ پيدا كرد:
1 - كناره‌جويي‌ پارسايانه‌ و بي‌تفاوتي‌ نسبت‌ به‌ تحولات‌ سياسي‌ پيرامون؛‌
2 - تلاش‌ فعالانه‌ براي‌ تصاحب‌كردن يا منقاد ساختن‌ قدرت‌ سياسي‌ حاكم‌ جهت‌ رعايت‌ اصول‌ و مقررات‌ شريعت.12
بنابراين، نتيجهِ‌ پايبندي‌ به‌ اين‌ برداشت‌ از مسئلهِ‌ <انتظار> توقف‌ هرگونه‌ اقدامي‌ در جهت‌ ايجاد دولت‌ شيعي‌ و اجراي‌ حدود و قوانين‌ اسلامي‌ است‌ و اين‌ كه‌ در شرايط‌ موجود به‌ دليل‌ ظلم‌ و ستم‌ غاصبان‌ و تخويف‌ امام‌ معصوم‌(ع)، زمينه‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ رهبري‌ امام‌ از بين‌ رفته‌ است‌ و تا فراهم‌ آمدن‌ شرايط‌ مطلوب، چنين‌ امري‌ به‌ تأ‌خير خواهد افتاد كه‌ مسئوليت‌ آن‌ با ستمگران‌ و غاصبان‌ منصب‌ امامت‌ خواهد بود.13
شهيد مطهري‌ نيز به‌ اختلاف‌ برداشت‌ها در اين‌ زمينه‌ توجه‌ كرده‌ و آن‌ها را به‌ دو گروه‌ سازنده‌ و ويرانگر تقسيم‌ مي‌كند:
انتظار فرج‌ دوگونه‌ است: (يكي) انتظاري‌ (كه) سازنده‌ است، تحرك‌ بخش‌ است، تعهّدآور است، عبادت‌ است، بلكه‌ با فضيلت‌ترين‌ عبادت‌ است. و (ديگري) انتظاري‌ كه‌ ويرانگر است، بازدارنده‌ است، فلج‌ كننده‌ است‌ و نوعي‌ اباحي‌گري‌ محسوب‌ مي‌شود.
انتظار ويرانگر؛ برداشت‌ قشري‌ از مردم، از مهدويت‌ و قيام‌ و انقلاب‌ مهدي‌ موعود، اين‌ است‌ كه‌ صرفاً ماهيت‌ انفجاري‌ دارد و فقط‌ و فقط، از گسترش‌ و اشاعه‌ و رواج‌ ظلم‌ها، تبعيض‌ها، اختناق‌ها، حق‌كشي‌ها و تباهي‌ها ناشي‌ مي‌شود.14
اين‌ برداشت‌ قشري‌ از مفهوم‌ انتظار سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ عده‌اي‌ در لزوم‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ و انقلاب‌ عليه‌ ستمگران‌ ترديد كنند و بگويند كه‌ براي‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ بايد به‌ انتظار فرج‌ صاحب‌ آن‌ بود. شايد در راستاي‌ چنين‌ نگرش‌هايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ برخي‌ از فقيهان‌ نخستين‌ قرون‌ پس‌ از غيبت، به‌ دفن‌ سهم‌ امام‌ از خمس‌ و مانند آن‌ فتوا دادند. آنان‌ بر اين‌ عقيده‌ بودند كه‌ آن‌ حضرت‌ پس‌ از ظهور و قيام‌ اين‌ اموال‌ را براي‌ اصلاح‌ جامعه‌ اسلامي‌ مصرف‌ مي‌كند.15

تقيه‌ زمانيه‌
يكي‌ از اعتقادهايي‌ كه‌ با نسبت‌ به‌ شيعيان‌ مورد بحث‌ و گفت‌ و گو قرار مي‌گيرد و حتي‌ برخي‌ آن‌ را به‌ عنوان‌ طعنه‌ به‌ شيعيان‌ يادآور مي‌شوند، تقيه‌ است.
شيخ‌ صدوق‌ دربارهِ‌ تقيه‌ در زمان‌ غيبت‌ امام‌ معصوم‌ اين‌ گونه‌ مي‌فرمايد:
و التقيه` واجبه` لايجوز دفعها الي‌ ان‌ يخرج‌ القائم(عج) فمن‌ تركها قبل‌ خروجه‌ فقد خرج‌ عن‌ دين‌ اللّه‌ و دين‌ الاماميه` و خالف‌ اللّه‌ و رسوله‌ و الائمه`.
تقيه‌ واجب‌ است‌ و ترك‌ آن‌ تا ظهور حضرت‌ حجت(عج) جايز نيست. هر كس‌ از تقيه‌ پيش‌ از ظهور دست‌ بكشد، از دين‌ خدا و مذهب‌ اماميه، خارج‌ شده‌ است‌ و با خدا و رسولش‌ و امامان‌ (ع) مخالفت‌ كرده‌ است.16
با توجه‌ به‌ آن‌ چه‌ اين‌ انديشمند شيعه‌ بيان‌ مي‌كند، برخي‌ چنين‌ برداشت‌ مي‌كنند كه‌ كنار گذاردن‌ تقيه‌ تا ظهور امام‌ زمان(ع) جايز نيست‌ و خروج‌ از تقيه، خروج‌ از دين‌ و مخالفت‌ با خداوند و دستورات‌ الهي‌ است. اين‌ همان‌ تقيه‌ زمانيه‌ است‌ كه‌ برخي‌ از انديشمندان‌ شيعه‌ آن‌ را چنين‌ تبيين‌ كرده‌اند كه‌ تقيه‌ زمانيه‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ زمان‌ غيبت، زمان‌ تقيه‌ است‌ و حتي‌ در جايي‌ كه‌ تقيه‌ ضرورتي‌ ندارد، به‌ دليل‌ وجوب‌ تقيه‌ زمانيه‌ بايد تقيه‌ كرد. بر اساس‌ چنين‌ ديدگاهي،‌ قيام، تلاش‌ و خود را به‌ خطر افكندن‌ براي‌ برپايي‌ حكومت، خلاف‌ تقيه‌ زمانيه‌ است. بنابراين، چنين‌ تلاشي‌ مشروعيت‌ ندارد، بلكه‌ در تمام‌ طول‌ غيبت‌ هم‌كاري‌ و هم‌ زيستي‌ با سلطان‌ جائر لازم‌ است.17
همان‌گونه‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود، تفاوت‌ برداشت‌ از ادلهِ‌ تقيه‌ به‌ موردي‌ و زماني، داراي‌ پيامدي‌ بزرگ‌ و مهم‌ در زمان‌ غيبت‌ است؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ نتيجهِ‌ آن،‌ تشكيك‌ در مباني‌ حكومت‌ اسلامي‌ مبتني‌ بر اساس‌ <تقيه‌ زماني>، پذيرش‌ حكومت‌ ديگران، تفكيك‌ در حاكميت‌ ديني‌ و حكومت‌ غيرديني‌ خواهد بود.
بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ اين‌ برداشت‌ ممكن‌ است‌ برگرفته‌ از طيف‌ وسيعي‌ از روايات‌ باشد كه‌ به‌ مدح‌ تقيه‌ مي‌پردازد و آن‌ را <احبّ شيء‌ عند اللّه> معرفي‌ مي‌كند.18 نيز كسي‌ كه‌ تقيه‌ را رعايت‌ نكند بي‌ايمان و تقيه‌ را روش‌ امامان‌ معصوم‌(ع) مي‌داند.19 اين‌ احاديث، مؤ‌من‌ را هميشه‌ جهادگر مي‌داند كه‌ در دولت‌ حق‌ با شمشير مجاهدت‌ مي‌كند و در دولت‌ باطل‌ با تقيه‌ كردن،20 يا برخي‌ از احاديث‌ ديگر، تقيه‌ را امري‌ لازم‌ و ضروري‌ و رعايت‌ آن‌ را تا قيام‌ حضرت‌ حجت‌ (عج) واجب‌ مي‌داند.21

اخباري‌ها و حكومت‌ مجتهد
مكتب‌ اخباري‌گري‌ كه‌ از قرن‌ 11 تا اواسط‌ قرن‌ 13 جبههِ‌ مخالف‌ نيرومندي‌ را عليه‌ بيشتر باورهاي‌ اصولي‌ها مطرح‌ كرد، در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ سبب‌ ارائه‌ نظرات‌ و آرايي‌ ويژه‌ شد.
اخباري‌ها بر اين‌ باور بودند كه‌ چون‌ احكام‌ به‌ وسيله‌ امامان (ع) وضع‌ شده‌اند، پس‌ جامع‌ و كامل‌ هستند و وظيفهِ‌ عالمان‌ ديني؛ تنها، يافتن‌ و فهميدن‌ آن‌هاست، آنان‌ تأ‌كيد داشتند كه‌ بايد تنها به‌ وضعيت‌ حاكم‌ در دوران‌ امامان‌ معصوم‌(ع) بازگشت‌ و نيازي‌ به‌ اجتهاد و استنتاج‌ موازين‌ جديد نيست، بلكه‌ همانند دوران‌ زندگي‌ و حيات‌ امامان‌ (ع)، اجتهاد، پذيرفته‌ نيست.
آنان‌ با اين‌ كه‌ گفتارهاي‌ نقل‌ شده‌ از ائمه‌ را مفيد <يقين‌ واقعي> نمي‌دانستند، ولي باور داشتند كه‌ سخنان‌ آنان‌ مفيد <يقين‌ عادي> است‌ و اين‌ همان‌ يقيني‌ است‌ كه‌ انسان‌ در زندگي‌ روزانه‌اش‌ بر آن‌ تكيه‌ مي‌كند. بنابراين، ميان‌ كساني‌ كه‌ در زمان‌ امامان‌ (ع) از دستورات‌ آنان‌ الهام‌ مي‌گرفتند و از آن‌ها پيروي‌ مي‌كردند، با كساني‌ كه‌ در عصر غيبت‌ امامان‌ از ايشان‌ پيروي‌ مي‌كنند، هيچ‌ تفاوتي‌ وجود ندارد.
بر اساس‌ اعتقاد اخباري‌ها، هر كس‌ از زبان‌ عربي‌ و اصطلاحاتي‌ كه‌معصومين‌(ع) به‌ كار برده‌اند، آگاهي‌ كافي‌ داشته‌ باشد، مي‌تواند بدون‌ روش‌شناسي‌ مرسوم‌ مجتهدان، از روايت‌هاي‌ نقل‌ شده‌ از معصومان‌ به‌ چنين‌ يقيني‌ دست‌ يابد.
اخباري‌ها دربارهِ‌ جايگاه‌ امام‌ (ع) ديدگاه‌هاي‌ ويژه‌اي‌ دارند: مرحوم‌ استرآبادي‌ كه‌ يكي‌ از بزرگان‌ اين‌ گروه‌ به‌ شمار مي‌آيد، سخنان‌ امامان‌ معصوم‌ (ع) را مرجع‌ و روشنگر حقايق‌ اعتقادي‌ و فقهي‌ مي‌داند و استفاده‌ از امامان‌ معصوم‌ را در تمام‌ امور نظري‌ - حتي‌ دربارهِ‌ امامت‌ - تنها راه‌ چاره‌ مي‌داند. وي‌ در اين‌باره‌ چنين‌ مي‌نويسد:
قرآن‌ و حتي‌ سنت‌هاي‌ نبوي‌ براي‌ عموم‌ انسان‌ها غير قابل‌ فهم‌ است‌ و براي‌ فهم‌ آن‌ها بايد به‌ اخبار صادقين‌ - امام‌ محمد باقر و امام‌ جعفر صادق‌ (ع) - مراجعه‌ كرد و هرگز نبايد و نمي‌توان‌ بدون‌ اخبار ائمه‌ به‌ استنباط‌ از ظواهر قرآن‌ و سنت‌ پيامبر پرداخت.22
آنان‌ چنين‌ مي‌انديشند هر آن‌ چه‌ امت‌ اسلامي‌ تا قيامت‌ بدان‌ نياز دارد از سوي‌ خداوند متعال‌ بيان‌ شده‌ است‌ و سخنان‌ امامان‌ روشنگر تمام‌ سخنان‌ و دستورهاي‌ خدا و رسول‌ است. در نظر ايشان‌ مردم‌ وظيفه‌ دارند در تمام‌ شئون‌ زندگي‌ به‌ ويژه‌ در امور اجتماعي‌ و سياسي، به‌ روايات‌ و اخبار امامان‌ مراجعه‌ كنند.
اخباري‌ها در باب‌ علم، عصمت‌ و ولايت‌ امامان‌ نيز، خويش‌ را تابع‌ آن‌ چه‌ كه‌ امامان‌ فرموده‌اند، مي‌دانند. در صورت‌ تعارض‌ دو دسته‌ از روايات‌ اگر راه‌ به‌ جايي‌ نبرند در آن‌ موضوع‌ توقف‌ مي‌كنند و هيچ‌ استدلال‌ و استنباطي‌ را در اين‌ باره‌ نمي‌پذيرند.
نكتهِ‌ قابل‌ توجه‌ در انديشه‌ اخباري‌ها دربارهِ‌ حكومت‌ مجتهدان‌ اين‌ است‌ كه‌ آنان‌ هيچ‌ منزلت‌ و جايگاهي‌ براي‌ اجتهاد و مجتهدان‌ قائل‌ نيستند؛ در نتيجه‌ هيچ‌گاه‌ سخن‌ گفتن‌ از ولايت‌ غير امامان‌ را درست‌ نمي‌دانند.
استرآبادي‌ در كتاب‌ الفوائدا لمدنيه‌ چنين مي‌گويد:
نزد قدماي اخباري‌ها، اعم‌ از دو صدوق‌ و كليني، همان‌ گونه‌ كه‌ در اوايل‌ كتاب‌ و در باب‌ تقليد، را‌ي، قياسات‌ و باب‌ تمسك‌ به‌ آن‌ چه‌ در كتاب‌ كافي‌ است، به‌ حرمت‌ اجتهاد و تقليد و وجوب‌ تمسك‌ به‌ روايات‌ عترت‌ طاهره‌ كه‌ در كتاب‌هايي‌كه‌ به‌ فرمان‌ آنان‌ تأ‌ليف‌ شده‌ موجود است، تصريح‌ مي‌كند. استادش‌ علي‌ بن‌ ابراهيم‌ در اول‌ تفسير خود به‌ چنين‌ مطلبي‌ تصريح‌ دارد و كساني‌ كه‌ پيش‌ از آنان‌ در عصر نزديك‌ به‌ امامان‌ بوده‌اند، نيز بيان‌ مي‌كنند كه‌ در احكام‌ شرعيه‌ چه‌ اصلي‌ و چه‌ فرعي‌ هيچ‌ مدرك‌ و دليلي‌ به‌ جز احاديث‌ ائمه‌ اطهار وجود ندارد.23
او در جاي‌ ديگري‌ از سخن‌ خويش، با صراحت‌ بيشتري‌ دربارهِ‌ ديدگاه‌ اخباري‌ها چنين‌ مي‌گويد كه‌ هر آن‌ چه‌ را كه‌ بدان‌ علم‌ نداريم، تنها از طريق‌ امامان‌ و روايات‌ ايشان‌ بايد به‌ دست‌ آوريم‌ و هر آن‌چه‌ را كه‌ از اين‌ راه‌ كشف‌ نكرديم، وظيفه‌ ما در آن،‌ توقف‌ است. مجتهد اگر در احكام‌ الهي‌ اشتباه‌ كند، نسبت‌ دروغ‌ به‌ خدا داده‌ است‌ و امامان‌ خود در اين‌ باره‌ امر به‌ توقف‌ كرده‌اند.24
در انديشه‌ اخباري، اجتهاد از امور ظني‌ است‌ و مصداق‌ <ان‌ الظن‌ لا يغني‌ من‌ الحق‌ شيئا...>25 مي‌باشد و سخنان‌ امامان(ع) براي‌ عموم‌ مردم‌ و در سطح‌ درك‌ آن‌ها است. بنابراين، چه‌ بسا مجتهدان‌ با پيش‌ فرض‌هاي‌ خود برداشت‌هاي‌ نادرستي‌ از گفتار آنان‌ بنمايند؛ زيرا عقل‌ و فهم‌ عموم‌ مردم‌ بيش‌ از مجتهدان‌ آماده‌ درك‌ سخنان‌ معصومين‌ است. در نتيجه،‌ مجتهدان‌ هم‌ بايد تابع‌ فهم‌ عموم‌ از اخبار باشند.
اگر از اخباري اين‌ بپرسيم‌ كه‌ شما تأ‌كيد امامان‌ را در رجوع‌ به‌ علما چگونه‌ توجيه‌ مي‌كنيد؟ زيرا ايشان‌ در روايات‌ بسياري‌ وجوب‌ مراجعهِ‌ مردم‌ به‌ عالمان‌ ديني‌ را تبيين‌ كرده‌اند، در پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ چنين‌ خواهند گفت‌ كه‌ اين‌ روايات‌ تنها در قلمرو‌ نقل‌ اخبار و سخنان‌ امامان‌ مراجعه‌ به‌ عالمان‌ را امر مي‌كنند؛ نه‌ در زمينهِ‌ پيروي‌ از اجتهادات‌ ظني‌ مجتهدان كه‌ چه‌ بسا خطا باشد.
باتوجه‌ به‌ آن‌چه‌ دربارهِ‌ ديدگاه‌هاي‌ اخباري‌ها گذشت،‌ بايد گفت‌ آنان‌ هيچ‌ جايگاهي‌ براي‌ اين‌ پرسش‌ باقي‌ نمي‌گذارند كه‌ آيا مجتهد در دورهِ‌ غيبت‌ مي‌تواند جايگاه‌ امام‌ را در عرصهِ‌ زندگي‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ شيعيان‌ پر كند يا خير؟ چرا كه‌ اجتهاد در نظر آنان‌ به‌ خطا افتادن‌ و انداختن‌ است؛ پس‌ ديگر سخن‌ دربارهِ‌ انتقال‌ يافتن‌ يا نيافتن‌ ولايت‌ معصوم‌ به‌ مراجع‌ و فقيهان‌ نارواست. در واقع‌، آنان‌ براي‌ ولايت‌ مجتهدان‌ اقتضا و ظرفيتي‌ نمي‌بينند تا بحث‌ از تماميت‌ و به‌ فعليت‌ رسيدن‌ آن، جايگاهي‌ داشته‌ باشد.
بنابراين، در اين‌ ديدگاه، فقيه، تنها يك‌ راوي‌ حديث‌ است‌ و آن‌ چه‌ كه‌ سبب‌ تكليف‌ مي‌شود مضمون‌ و متون‌ احاديث‌ است؛ نه‌ نظرات‌ فقيه. در يك‌ كلمه، اخباري‌ها هر نوع‌ ولايت‌ از سوي‌ امام‌ معصوم(ع) را براي‌ فقيه‌ مردود مي‌دانند.26

چكيدهِ‌ آن‌ چه‌ گذشت‌
1. از نظر برخي، وظيفه‌ مسلمانان‌ در عصر غيبت‌ امام‌ معصوم‌ (ع)، واگذار كردن‌ امور به‌ آينده‌ و زمان‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (ع) است؛ زيرا امكان‌ برپايي‌ حكومت‌ اسلامي‌ وجود ندارد. اگر چنين‌ امكاني‌ وجود داشت، آن‌ حضرت‌ خود ظاهر مي‌شد و چنين‌ امر خطيري‌ را به‌ سرانجام‌ مي‌رساند. بنابراين، قيام‌ نكردن‌ آن‌ حضرت، دليلي‌ بر عدم‌ وجوب‌ تلاش‌ و قيام‌ از سوي‌ ديگران‌ است.
2. مبناي‌ محروم‌ بودن‌ از وجود امام، در انديشه‌ نفي‌ حكومت‌ ديني، حرمان‌ از تمام‌ آن‌ چه‌ به‌ حضور ايشان‌ بستگي‌ دارد، است. پس‌ بزرگ‌ترين‌ بركت‌ وجودي‌ آن‌ حضرت، يعني‌ تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ دليل‌ غيبت‌ فيزيكي‌ آن‌ امام، پنهان‌ خواهد ماند.
3. برداشت‌ از مفاهيمي‌ همچون‌ غيبت، انتظار و اجتهاد و جايگاه‌ مجتهد و تقيه‌ سبب‌ تشكيك‌ در حكومت‌ ولايي‌ عصر غيبت‌ شده‌ است.

نقد آن‌ چه‌ گذشت‌
از آن‌جايي‌ كه‌ در عصر كنوني، حضرت‌ امام‌ (ره) كامل‌ترين‌ انديشهِ‌ نظري‌ و عملي‌ سياست‌ اسلام‌ را به‌ تصوير كشيده‌ است، در نقد ديدگاه‌ها و برداشت‌هاي‌ گذشته، بيش‌تر بر نقد ايشان‌ تكيه‌ خواهد شد.
حضرت‌ امام، در نقد <برداشت‌ از تفاوت‌ زمان‌ حضور امام‌ معصوم‌ (ع) و غيبت‌ و رهنموني‌ به‌ تشكيك‌ در حكومت‌ ولايي‌ عصر غيبت> مي‌گويد:
اكنون‌ از طرف‌ خداوند كه‌ شخص‌ معيني‌ براي‌ احراز امر حكومت‌ در دورهِ‌ غيبت‌ تعيين‌ نشده‌ است، تكليف‌ چيست؟ آيا بايد اسلام‌ را رها كرد؟
... اسلام‌ فقط‌ دويست‌ سال‌ بود، يا اين‌ كه‌ (هميشه) حكومت‌ لازم‌ است‌ و اگر خداوند شخصي‌ را تعيين‌ نكرده‌ خاصيت‌ كه‌ علم‌ به‌ قانون‌ و عدالت‌ است، در عدهِ‌ بي‌شماري‌ از فقهاي‌ عصر، موجود است.27
ديدگاه‌ حضرت‌ امام‌ (ره) يكسان‌ بودن‌ همهِ‌ زمان‌ها و مكان‌ها براي‌ پياده‌ كردن‌ حكومت‌ اسلامي‌ و تشكيل‌ آن‌ و برپايي‌ احكام‌ دين‌ مبين‌ در سايه‌ آن‌ است. اين‌ وظيفه‌ براي‌ افراد حاضر در عصر امام‌ معصوم‌ و عصر غيبت‌ مشترك‌ است‌ و اگر در عصر غيبت‌ شخص‌ معصوم‌ نيست، عوامل‌ و ملاك‌هاي‌ برپايي‌ اسلام‌ در دست‌ فقيهان‌ وجود دارد. بنابراين، شرايط‌ غيبت‌ چيزي‌ از وظايف‌ انسان‌ها نمي‌كاهد و بداهت‌ و ضرورت‌ اجراي‌ احكام‌ منحصر و محدود به‌ زمان‌ پيامبر و امام‌ نيست.
آيا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ همهِ‌ تلاش‌ عالمان‌ گذشتهِ‌ اسلام، تنها براي‌ بخش‌ عبادي‌ فردي‌ بوده‌ است؟
در واقع‌ چنين‌ نيست، بلكه‌ هر يك‌ به‌ اقتضاي‌ زمان، به‌ وظايف‌ خويش‌ عمل‌ مي‌كردند و تنها جبر جباران‌ و حكومت‌هاي‌ غير مشروع‌ مانع‌ مي‌شد تا آنان‌ نتوانند احكام‌ نجات‌ دهندهِ‌ الهي‌ را به‌ طور كامل‌ اجرا كنند.28
سؤ‌ال‌ ديگر اين‌ است‌ آيا كه‌ حكمت‌ غيبت‌ امام‌ (ع) زمينه‌ساز نفي‌ حكومت‌ اسلامي‌ در عصر غيبت‌ است؟
در پاسخ‌ به‌ اين‌ شبهه‌ نيز بايد گفت‌ هيچ‌ منافاتي‌ ندارد كه‌ حكومتي‌ گسترده‌ و كامل‌ در زمان‌ حضور معصوم‌ تحقق‌ يابد و امكان‌ تحقق‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ صورت‌ جزئي‌ و محدود نيز وجود داشته‌ باشد؛ چرا كه‌ بر پايي‌ آن‌ در راستاي‌ عموميت‌ ادلهِ‌ وجوب‌ پياده‌ كردن‌ اسلام‌ واجب‌ و بلكه‌ به‌ حكم‌ عقل‌ نيز ضروري‌ به‌ نظر مي‌آيد.29 هم‌ چنين‌ تمام‌ ادلهِ‌ ولايت‌ فقيه‌ دلالت‌ بر لزوم‌ جريان‌ احكام‌ الهي‌ در سايه‌ حكومت‌ ولايي دارد.
افزون‌ بر اين، با يك‌ بررسي‌ جامع‌ در وظايف‌ امام‌ معصوم‌ (ع) و ادلهِ‌ ضرورت‌ وجود امام(ع) بعد از پيامبر (ص) به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ امام‌ داراي‌ سه‌ وظيفه‌ عمده‌ است:
1. بيان‌ احكام‌ الهي‌ و حفظ‌ آن‌ها از بدعت‌ها و اوهام؛
2. حفظ‌ نظام‌ جامعه‌ اسلامي‌ بر اساس‌ اسلام‌ و اجراي‌ قوانين‌ الهي؛
3. اداره‌ امر قضاوت‌ و حل‌ اختلافات‌ مردم.
بحث‌ مهم‌ در اين‌ زمينه‌ اين‌ است‌ كه‌ گسترهِ‌ اين‌ شئون‌ سه‌گانه، تمام‌ شهرها و سرزمين‌هاي‌ اسلامي‌ را در برمي‌گيرد. و هر اندازه‌ كه‌ محدودهِ‌ كشور و حكومت‌ اسلامي‌ گسترش‌ يابد، محدودهِ‌ اين‌ شئون‌ نيز توسعه‌ مي‌يابد. از سوي‌ ديگر تعطيل‌ ماندن‌ اين‌ امور مهم‌ محال‌ و غلط‌ است. اكنون‌ با توجه‌ به‌ موارد ياد شده‌ آيا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ انجام‌ همهِ‌ اين‌ امور در زمان‌ حضور امام‌ معصوم‌ (ع) براي‌ شخص‌ امام‌ به‌ صورت‌ مستقيم‌ و شخصي‌ ممكن‌ است؟
بنابراين، از آن‌جايي‌ كه‌ چنين‌ امري‌ صورت‌ نمي‌گيرد و تحقق‌ آن‌ محال‌ عادي‌ است، اجرا و انجام‌ آن‌ها از سوي‌ امام‌ معصوم‌ (ع) به‌ افراد، مؤسسه‌ و تشكيلات‌ ويژه‌اي‌ كه‌ معصوم‌ نيستند، ارجاع‌ داده‌ شده‌ است. به‌ عنوان‌ نمونه،‌ از سوي‌ امام‌ علي(ع‌) ولايت‌ مصر به‌ مالك‌ اشتر واگذار مي‌شود يا از سوي‌ امامان‌ به‌ افرادي‌ همانند ابان‌ بن‌ تغلب، زكريا بن‌ آدم‌ و العمري‌ و فرزندش‌ مسئوليت‌ فتوا داده‌ مي‌شود، بر چنين‌ اساسي، نه‌ تنها مانعي‌ نخواهد داشت؛ بلكه‌ ضروري‌ است‌ كه‌ در عصر غيبت‌ اين‌ وظايف‌ سه‌ گانه‌ امام‌ به‌ افرادي‌ كه‌ داراي‌ بهترين‌ شرايط‌ اجرا هستند، فقيهان‌ عادل‌ و جامع‌ شرايط‌ تفويض‌ شود.30
علاوه‌ بر تحليل‌ ياد شده، اين‌ كه‌ گفته‌ شود: چون‌ در عصر غيبت‌ شرايط‌ براي‌ پياده‌ كردن‌ حكومت‌ اسلامي‌ به‌ صورت‌ مطلق‌ و كامل‌ ممكن‌ نيست، پس‌ بايد آن‌ را به‌ زمان‌ حضور واگذار كرد، جوابش اين‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود: از آن‌ جايي‌ كه‌ علي‌(ع) در زمان‌ پذيرش‌ حكومت‌ مي‌دانست‌ به‌ دليل‌ پايه‌هايي‌ نامناسب‌ خلفاي‌ پيشين‌ نمي‌تواند حكومتي‌ كاملاً اسلامي‌ برقرار كند، پس‌ نبايد آن‌ را بپذيرد؛ چرا خود امام، پذيرش‌ حكومت‌ را براي‌ احقاق‌ حق‌ مظلوم‌ از ظالم‌ و اجراي‌ احكام‌ الهي‌ لازم‌ مي‌شمارد.31 پس‌ به‌ بهانه‌ عدم‌ توفيق‌ كامل‌ در اجراي‌ تمام‌ احكام، نمي‌توان‌ قدر ممكن‌ و قابل‌ اجراي‌ آن‌ را نيز مسكوت‌ گذاشت.

نقد برداشت‌ انزوايي‌ از انتظار
يكي‌ از برداشت‌هاي‌ مخرّب‌ از مفهوم‌ انتظار اين‌ است‌ كه‌ براي‌ به‌ تصوير كشيدن‌ عملي‌ حكومت‌ اسلام‌ بايد منتظر صاحب‌ آن؛ يعني‌ امام‌ غايب‌ معصوم‌ نشست‌ و تا ظهور آن‌ حضرت‌ از حركت‌هاي‌ عملي‌ و انقلابي‌ دست‌ كشيد.
در نقد اين‌ تفكر بايد گفت: اگر كسي‌ با نگاهي‌ همه‌ سونگر و جامع‌ دين‌ اسلام‌ را مطالعه‌ كند، مي‌يابد كه‌ چنين‌ برداشتي‌ از سوي‌ حاكمان‌ و ظالمان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ منافع‌ شخصي، به‌ مسلمانان‌ القاء شده‌ است. در عصر حاضر نيز امام‌ خميني‌ (ره) از نظر تئوري‌ و عملي‌ به‌ اين‌ تصور باطل‌ پاسخ‌ فرمود:
از غيبت‌ صغري‌ تا كنون‌ كه‌ هزار و چند سال‌ مي‌گذرد و ممكن‌ است‌ صدها سال‌ ديگر (بگذرد) و مصلحت‌ اقتضا نكند كه‌ حضرت‌ تشريف‌ بياورد. در طول‌ اين‌ مدت‌ (آيا) احكام‌ اسلام‌ بايد زمين‌ بماند و اجرا نشود و هر كس‌ هر كاري‌ خواست‌ بكند؟
آيا قوانيني‌ كه‌ پيامبر اسلام، در راه‌ بيان‌ و تبليغ‌ و نشر و اجراي‌ آن‌ 23 سال‌ زحمت‌ طاقت‌ فرسا كشيد، فقط‌ براي‌ مدت‌ محدودي‌ بود؟ آيا خداوند اجراي‌ احكامش‌ را محدود كرد به‌ دويست‌ سال؟
و آيا پس‌ از غيبت‌ صغري، اسلام‌ ديگر همه‌ چيزش‌ را رها كرده‌ است.32
حضرت‌ امام‌ در جاي‌ ديگر از سخنان‌ خويش‌ دربارهِ‌ حكومت‌ اسلامي‌ در عصر غيبت، اين‌ نكته‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ نسبت‌ اجتماعيات‌ قرآن‌ با آيات‌ عبادي‌ آن، از نسبت‌ صد به‌ يك‌ هم‌ بيش‌تر است‌ و مقداري‌ از احكام‌ هم‌ مربوط‌ به‌ اخلاقيات‌ است‌ و بقيه‌ همه‌ مربوط‌ به‌ اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق‌ و سياست‌ و تدبير جامعه‌ است.33 و قرآن‌ همه‌ را لازم‌ الاجرا مي‌داند.34
از سوي‌ ديگر انتظار در انديشهِ‌ عالمان‌ فرهيخته‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه:
و هو كيفيه` نفسانيه`ٌ يَنبَعِثُ منها التهيؤُ لما تنتظره، و ضده‌ اليأ‌س‌ فكلما كان‌ الانتظار اشد كان‌ التهيوءُ اكَد، الاتري‌ انه‌ اذا كان‌ لك‌ مسافر تَتَوقعُ قدومَهُ اِزدادَ تهيؤ‌ك‌ لقدومه‌ كلما قرب‌ حينه....
انتظار كيفيتي‌ روحي‌ است‌ كه‌ موجب‌ به‌ وجود آمدن‌ حالت‌ آمادگي‌ (انسان‌ها) براي‌ آن‌ چه‌ انتظار دارند، مي‌شود و ضد آن‌ يأ‌س‌ و نااميدي‌ است. هر چه‌ انتظار بيش‌تر باشد، آمادگي‌ نيز بيش‌تر است. آيا نمي‌بيني‌ اگر مسافري‌ در راه‌ داشته‌ باشي‌ و چشم‌ به‌ راه‌ آمدن‌ او باشي، هر چه‌ زمان‌ رسيدن‌ نزديك‌ شود، آمادگي‌ براي‌ آمدنش‌ فزوني‌ مي‌يابد... .35
آن‌ چه‌ در اين‌ تعريف‌ نمايان‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ انتظار حقيقي‌ سبب‌ تلاش‌ براي‌ آمادگي‌ و كوشش‌ هماهنگ‌ در راستاي‌ آرمان‌ <منتظر> است.
امام‌ موعود (ع) در انتظار پايان‌ غمنامهِ‌ بزرگ‌ انسان‌ و در انتظار ورق‌ خوردن‌ آخرين‌ برگ‌ سياه‌ تاريخ‌ است. او به‌ سعادت‌ انسان‌ و نجات‌ اجتماعات‌ بشري‌ نيز عشقي‌ الهي‌ دارد. بر اين‌ اساس‌ انتظار او براي‌ تحقق‌ اين‌ آرمان‌ها نيز خدايي‌ است؛ چه‌ اين‌ كه‌ در برخي‌ احاديث‌ <انتظار فرج> برترين‌ كارها به‌ شمار آمده‌ است. شايد يكي‌ از علل‌ اين‌ گونه‌ آموزش‌ها اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ پيروان‌ امام‌ مهدي‌ (ع) بكوشند تا خود را به‌ امامشان‌ نزديك‌ كنند، مانند او بينديشند و در راستاي‌ اهداف‌ او حركت‌ كنند.36
در هر حال، غافل‌ بودن‌ و همهِ‌ امور را رها كردن‌ و دست‌ روي‌ دست‌ گذاشتن، به‌ معناي‌ غفلت‌ و بي‌خبري‌ و بي‌تفاوتي‌ نسبت‌ به‌ <منتظَر> و اهداف‌ اوست، پس‌ چگونه‌ مي‌توان‌ خود را با اين‌ عقيده‌ منتظر دانست.
هر كس‌ كه، كمي‌ با اسلام‌ و عموميت‌ زماني‌ و مكاني‌ احكام‌ آن‌ آشنا باشد، مي‌داند كه‌ خداوند و امام‌ منتظر به‌ تعطيل‌ ماندن‌ دين‌ رضايت‌ نمي‌دهد. در روايات‌ فراواني‌ منتظر واقعي‌ را كسي‌ معرفي‌ مي‌نمايد كه‌ در عمل‌ به‌ تقوا و بي‌زاري‌ از دشمنان، كوشاتر باشد.37
در نتيجه‌ برداشت‌ انزوايي‌ از <انتظار> چيزي‌ جز مفهوم‌ رهبانيت‌ در اسلام‌ نيست؛ مفهومي‌ كه‌ با مباني‌ ديني‌ و گسترش‌ دليل‌هاي‌ جريان‌ اسلام‌ در همه‌ عصرها، سازگاري‌ ندارد و باطل‌ است. بنابراين، تنها برداشت‌ درست‌ از انتظار، انتظاري‌ سازنده، تحرك‌ بخش‌ و تعهد آور است‌ كه‌ سبب‌ مي‌شود تا هر كجا كه‌ ممكن‌ است‌ در راستاي‌ پياده‌ كردن‌ احكام‌ مختلف‌ الهي‌ تلاش‌ صورت‌ گيرد.

نقد برداشت‌ تقيه‌ زماني‌
اولين‌ پرسش‌ در اين‌ باره‌ اين‌ است: آيا دليل‌ كافي‌ براي‌ پذيرش‌ تقيه‌ زماني‌ وجود دارد؟ زيرا اگر چنين‌ دليلي‌ يافت‌ نشود، بايد به‌ قدر متيقن‌ از ادلهِ‌ تقيه‌ كه‌ همان‌ موردي‌ است، بسنده‌ كنيم.
بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بسياري‌ از عالمان‌ شيعي، تنها تقيه‌ در فروع‌ را جايز مي‌دانند و تصريح‌ مي‌كنند همان‌گونه‌ كه‌ در برخي‌ موارد تقيه‌ واجب‌ است، در برخي‌ موارد ديگر نيز حرام‌ است.
حضرت‌ امام‌ در اين‌باره‌ مي‌فرمايد:
و گاهي‌ تقيه‌ حرام‌ است؛ آن‌ وقتي‌ كه‌ انسان‌ ديد كه‌ دين‌ خدا در خطر است، نمي‌تواند تقيه‌ كند. آن‌ وقت‌ هر چه‌ پيش‌ آيد، بايد برود. تقيه‌ در فروع‌ است‌ و در اصول‌ نيست؛ زيرا تقيه‌ براي‌ حفظ‌ دين‌ است. جايي‌ كه‌ دين‌ در خطر است‌ جاي‌ تقيه‌ نيست، جاي‌ سكوت‌ نيست.38
حضرت‌ امام‌ در اين‌ بيان، تفاوت‌ تقيه‌ را در اصول‌ و فروع‌ به‌ تصوير مي‌كشند و با بيان‌ حكمت‌ تقيه‌ كه‌ حفظ‌ دين‌ است، مي‌فرمايد: اگر تقيه‌ باعث‌ از بين‌ رفتن‌ دين‌ و اصول‌ آن‌ گردد، چنين‌ تقيه‌اي‌ حرام‌ است.
و در جاي‌ ديگر با اشاره‌ به‌ تفاوت‌ تقيه‌ و حكم‌ آن‌ در موارد مختلف‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ تقيه‌ نسبت‌ به‌ افراد مختلف‌ و اثرات‌ مترتب‌ بر آن‌ داراي‌ حكمي‌ متفاوت‌ خواهد بود:
فقهاي‌ اسلام‌ بايد در موردي‌ كه‌ براي‌ ديگران‌ تقيه‌ است، تقيه‌ نكنند. تقيه‌ براي‌ حفظ‌ اسلام‌ و مذهب‌ بود كه‌ اگر تقيه‌ نمي‌كردند، مذهب‌ را باقي‌ نمي‌گذاشتند. تقيه‌ مربوط‌ به‌ فروع‌ است. مثلاً وضو را اين‌ طور، آن‌ طور بگير، اما وقتي‌ اصول‌ اسلام‌ و حيثيت‌ اسلام‌ در خطر است‌ جاي‌ تقيه‌ و سكوت‌ نيست. اگر يك‌ فقيهي‌ را وادار كنند كه‌ برود سر منبر و خلاف‌ حكم‌ خدا را بگويد، آيا مي‌تواند به‌ عنوان‌ التقيه` ديني‌ و دين‌ آبايي39، اطاعت‌ كند. اين‌ جا، جاي‌ تقيه‌ نيست.40
با توجه‌ به‌ رفتار عملي‌ و گفتار امامان‌ معصوم‌(ع) و مفهوم‌ تقيه‌ و هدف‌ از آن، بايد گفت‌ تقيه‌ به‌ طور مطلق‌ مورد امضاي‌ معصومين‌(ع) نيست، بلكه‌ بسته‌ به‌ شرايط‌ و موارد مختلف‌ حكمي‌ متفاوت‌ دارد. در مواردي‌ كه‌ حفظ‌ اصل‌ و اصول‌ اسلام‌ وابسته‌ به‌ قيام‌ و شكستن‌ حصار تقيه‌ است‌ و يا در مواردي‌ كه‌ امكان‌ و زمينه‌هاي‌ پيروزي‌ و برقراي‌ عدالت‌ وجود دارد، جايي‌ براي‌ تقيه‌ باقي‌ نخواهد ماند. تبلور چنين‌ برداشتي‌ در قيام‌هاي‌ صدر اسلام‌ تا كنون‌ نيز يافت‌ مي‌شود.

نقدي‌ ديگر
آيات‌ قرآن‌ و لزوم‌ برپايي‌ حكومت‌
در بسياري‌ از آيات، قوانين‌ جزايي‌ اسلام‌ مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ اطلاق‌ به‌ كار رفته‌ در آن‌ها اشتراك‌ و استمرار چنين‌ احكامي‌ را مي‌رساند. مانند:
الزانيه` و الزاني‌ فاجلدوا كل‌ واحد منها مائه` جلده`(41)
بر زن‌ و مرد زناكار صد تازيانه‌ بزنيد.
السارق‌ و السارقه` فاقطعوا ايديهما(42
دست‌ مردان‌ و زنان‌ دزد را قطع‌ كنيد.
)فمن‌ اعتدي‌ عليكم‌ فاعتدوا عليه‌ بمثل‌ ما اعتدي‌ علكيم(43
هر كس‌ به‌ شما تجاوز كرد شما نيز به‌ همان‌ مقدار او را مجازات‌ كنيد.
و )و لكم‌ في‌ القصاص‌ حياه` يا اولي‌ الا‌لباب(44
در قصاص‌ براي‌ شما زندگاني‌ است، اي‌ صاحبان‌ عقل.
و آيات‌ ديگري‌ كه‌ با كمال‌ صراحت‌ دلالت‌ مي‌كنند كه‌ اجراي‌ حدود الهي‌ در محدودهِ‌ زماني‌ خاصي‌ نمي‌گنجد.45
هم‌ چنين‌ آيات‌ فراواني‌ كه‌ دربارهِ‌ جنگ‌ و دفاع‌ نازل‌ شده‌ است، هم‌ چون:
)و قاتلوهم‌ حتي‌ لاتكون‌ فتنه‌ و يكون‌ الدين‌ كله‌ لله(46
اي‌ مؤ‌منان‌ با كافران‌ جهاد كنيد تا در زمين‌ فتنه‌ و فسادي‌ نماند... .
)و اعدّوالهم‌ مااستطعتم‌ من‌ قوه` و من‌ رباط‌ الخيل، ترهبون‌ به‌ عدو الله‌ و عدوكم...(47
و شما براي‌ مبارزه‌ با آن‌ها خود را مهيا كنيد و تا آن‌ اندازه‌ كه‌ مي‌توانيد از آذوقه‌ و آلات‌ جنگي‌ و اسبان‌ سواري‌ براي‌ تهديد دشمنان‌ خداوند و دشمنان‌ خودتان‌ آماده‌ سازيد....
افزون‌ بر اين، توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ همهِ‌ فقيهان‌ در مباحث‌ فقهي، اموري‌ را با عنوان‌ <امور حسبيه> مطرح‌ كرده‌ و در تعريف‌ آن‌ گفته‌اند: <امور حسبيه، اموري‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ افراد خاصي‌ نمي‌شود و شارع‌ راضي‌ به‌ ترك‌ و اهمال‌ آن‌ها نيست. همانند تصرف‌ در اموال‌ اطفال‌ يتيم، غايبان‌ و...> پس‌ در ولايت‌ بر چنين‌ اموري‌ گفته‌اند تا جايي‌ كه‌ فقيه‌ عادل‌ داراي‌ شرايط، وجود داشت، به‌ يقين‌ متصدي‌ چنين‌ اموري‌ خواهد بود و با فقدان‌ فقيهان، مؤ‌منان‌ عادل‌ و با فقدان‌ عدول، فاسقان‌ متصدي‌ چنين‌ اموري‌ خواهند بود.
اكنون‌ جاي‌ اين‌ پرسش‌ است، كه‌ آيا ممكن‌ است، در شريعتي‌ كه‌ به‌ حفظ‌ اموال‌ ناچيز اطفال‌ و ديوانگان، آن‌ قدر اهميت‌ مي‌دهد و در حفظ‌ و تصدي‌ آن‌ هيچ‌گاه‌ اهمال‌ نمي‌كند، در حفظ‌ كيان‌ اسلام‌ و نظام‌ مسلمانان‌ و حفاظت‌ از جان‌ و ناموس‌ آنان، اجازهِ‌ اهمال‌ و بي‌اعتنايي، داده‌ باشد و گفته‌ باشد كه‌ همهِ‌ اين‌ امور تعطيل‌ بماند تا وقتي‌ كه‌ صاحب‌ الامر(عجل‌الله‌ تعالي‌ فرجه) ظهور كند.48
بنابراين، عقل‌ سليم‌ حكم‌ خواهد كرد كه‌ ادارهِ‌ شئون‌ مسلمانان‌ و حفظ‌ نظام‌ مسلمين، نيكو و در قياس‌ با امور حسبيه‌ كه‌ شارع‌ اجازه‌اي‌ براي‌ اهمال‌ آن‌ها نداده‌ است، داراي‌ اولويت‌ و ارزش‌ بيش‌تري‌ باشد.
از سوي‌ ديگر ثبوت‌ چنين‌ حقي‌ براي‌ عموم‌ سبب‌ هرج‌ و مرج‌ و خود كامگي‌هاي‌ فراواني‌ در اجتماع‌ خواهد شد؛ چرا كه سيرهِ‌ مسلمانان‌ از ابتداي‌ ظهور اسلام‌ و سراسر زمان‌هاي‌ بعد، اين‌گونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ اجراي‌ حدود و مجازات‌هاي‌ اسلامي‌ به‌ وسيله‌ حاكمان‌ صورت‌ پذيرفته‌ است.
علاوه‌ بر اين‌ كه‌ احاديثي‌ هم‌ چون‌ حديث‌ حفص‌ بن‌ غياث49 و صحيح‌ داود بن‌ فرقد50 بر اين‌ مطلب‌ تأ‌كيد دارند كه‌ اجراي‌ حدود الهي‌ ويژه‌ حاكم‌ اسلامي‌ و كسي‌ كه‌ داراي‌ ولايت‌ از سوي‌ امامان‌ باشد، وجود دارند.
با توجه‌ به‌ فلسفهِ‌ تشريع‌ قوانين‌ جزايي، وظيفهِ‌ اين‌ قوانين‌ در اسلام‌ حتي‌ در ساير مكتب‌ها، حفظ‌ جان‌ و ناموس‌ مردم، جلوگيري‌ از فساد، تبهكاري‌ها و هرج‌ و مرج‌ و ايجاد امنيت‌ و آرامش‌ در كشور و جامعه‌ است‌ و بديهي‌ است‌ كه‌ در سايه‌ آيات‌ فوق‌ اجراي‌ حدود در زمان‌ غيبت‌ نيز لازم‌ و ضروري‌ است‌ و لازمهِ‌ جدايي‌ناپذير آن‌ داشتن‌ حكومت‌ اسلامي‌ در جامعه‌ است.
در نتيجه، حكومت‌ و امامت‌ و حفظ‌ نظام‌ در همه‌ زمان‌ها ضرورتي‌ اجتناب‌ناپذير است. بنابراين، با توجه‌ به‌ فرامين‌ حكومتي‌ و سياسي‌ اسلام، گمان‌ نمي‌رود كه‌ خداوند حكيم، چنين‌ امر خطيري‌ را متروك‌ و ناقص‌ رها كرده‌ باشد. در سايه‌ ادلهِ‌ عقلي‌ و نقلي‌ ولايت‌ فقيهان‌ در عصر غيبت، به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ برپائي‌ حكومت‌ اسلامي‌ و اجراي‌ حدود الهي‌ در نظر عموم‌ متشرعين‌ امري‌ ضروري‌ است.
بر مطالب‌ فوق‌ اين‌ نكته‌ را بايد افزود كه‌ در سنت‌ و احاديث، به‌ وفور لزوم‌ حكومت‌ و اجتناب‌ناپذيري‌ نظم‌ اجتماع‌ از برخورداري‌ از حكومت، اگر چه‌ ناصالح، نمايان‌ و هويداست؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ امام‌ علي‌ (ع) در جواب‌ خوارج‌ كه‌ مدعي‌ بي‌نيازي‌ از حكومت‌ بودند، مي‌فرمايد:
بلي‌ من‌ هم‌ مي‌گويم‌ <لا حكم‌ الا لله>، اما به‌ اين‌ معنا كه‌ اختيار وضع‌ قانون‌ با خداست، ولي‌ اينان‌ مي‌گويند حكومت‌ و زعامت‌ هم‌ با خداست‌ و اين‌ معقول‌ نيست. قانون‌ خدا بايد به‌ وسيله‌ افرد بشر اجرا شود. مردم‌ را از فرمانروايي‌ <نيك> يا <بد> چاره‌اي‌ نيست. در پرتو حكومت‌ است‌ كه‌ مؤ‌من‌ براي‌ خدا كار مي‌كند و كافر بهرهِ‌ دنياي‌ خود را مي‌برد و كارها به‌ پايان‌ خود مي‌رسد. به‌ وسيله‌ حكومت‌ است‌ كه‌ ماليات‌ها جمع‌آوري، با دشمن‌ نبرد، راه‌ها امن‌ و حق‌ ضعيف‌ از قوي‌ باز ستانده‌ مي‌شود تا آن‌ وقتي‌ كه‌ نيكان‌ راحت‌ گردند و از شر بدان‌ راحتي‌ به‌ دست‌ آيد.51
با چنين‌ رويكردهاي‌ ثمربخش‌ در آيات‌ و سخنان‌ معصومين‌(ع) به‌ اين‌ دستاورد مي‌رسيم‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ چنين‌ اهداف‌ ارزشمندي‌ (اجراي‌ حدود، گرفتن‌ حق‌ ضعيف، عدالت، جلوگيري‌ از هرج‌ و مرج، پياده‌ كردن‌ اسلام‌ و...) تنها حكومت‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند جامعه‌ را در رسيدن‌ به‌ آن‌ اهداف، يا حداقل‌ بخشي‌ از آن‌ها ياري‌ دهد تا اهل‌ ايمان‌ با چالشي‌ كم‌تر براي‌ اجراي‌ كامل‌ احكام‌ مستمر الهي‌ بكوشند.

ولايت‌ فقيهان‌
با برچيده‌ شدن‌ بساط‌ اخباريون‌ و از رونق‌ افتادن‌ اين‌ مكتب،52 ولايت‌ فقيه‌ تقريباً اصلي‌ پذيرفتني‌ نزد همهِ‌ فقيهان‌ است‌ و تفاوت، تنها مفهوم‌ ولايت‌ و گسترهِ‌ آن‌ است؛ اين‌ گستردگي‌ و فراخي‌ مفهوم‌ از ولايت‌ بر صغار و ديوانگان‌ شروع‌ مي‌شود و تا ولايت‌ بر فرزانگان، ادامه‌ مي‌يابد.53 پس‌ از اثبات‌ ولايت‌ فقيهان‌ جامع‌ شرايط‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ همهِ‌ امور حكومتي‌ را دربر گيرد، دلايل‌ آن‌ سه‌ دسته‌اند: 1. دليل‌ عقلي‌ محض‌ 2. تلفيقي‌ از عقلي‌ و نقلي‌ 3. دليل‌ نقلي‌ محض54، بايد در جست‌ و جوي‌ جايگاه‌ حكومتي‌ فقيه‌ برآمد، با اين‌ همه‌ تأ‌كيد بر ولايت‌ فقيهان‌ و اهميت‌ جايگاه‌ آن‌ در سعادت‌ جامعهِ‌ اسلامي، آيا باز هم‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ تشكيل‌ حكومت‌ مشروعيت‌ ندارد و جايگاه‌ فقيهان، تنها در احكام‌ فردي‌ است؟
بنابراين، با فهم‌ صحيح‌ جايگاه‌ فقيهان‌ در عصر غيبت، در مي‌يابيم‌ كه‌ شرايط‌ غيبت‌ با برداشت‌ انزوايي‌ از انتظار و تقيه‌ زماني، نمي‌تواند سبب‌ تعطيل‌ ماندن‌ احكام‌ اجتماعي‌ اسلام‌ و به‌ انزوا كشاندن‌ مسلمانان‌ از عرصهِ‌ سياست‌ باشد؛ چرا كه‌ اين‌ برداشت‌ مساوي‌ با تعطيل‌ ماندن‌ بيش‌تر مسايل‌ ديني‌ و صوري‌ بودن‌ ادله‌ بيانگر جايگاه‌ فقيه‌ است.
افزون‌ بر اين، با نگاهي‌ گذرا، در مبحث‌ ولايت‌ فقيه، مي‌يابيم‌ كه‌ ولايت‌ فقيه‌ تقريباً نزد همهِ‌ فقيهان‌ اصلي‌ پذيرفتني‌ است‌ و تفاوت‌ تنها در درك‌ مفهوم‌ ولايت‌ و گسترهِ‌ آن‌ است. اين‌ گستردگي‌ و فراخي‌ مفهوم‌ از <ولايت‌ بر صغار و ديوانگان> آغاز و تا <ولايت‌ بر فرزانگان> ختم‌ مي‌شود.55 در اين‌ ميان‌ گروهي‌ بسياري‌ از فقيهان‌ به‌ ولايت‌ و زعامت‌ سياسي‌ و حكومتي‌ براي‌ فقيهان‌ قائل‌ شده‌اند. ذكر اين‌ گروه‌ با گستردگي‌ ويژه‌ خود مي‌تواند جوابي‌ بر اين‌ انديشهِ‌ انزواطلب‌ تلقي‌ شود.
اين‌ گروه‌ با صرف‌ نظر از اختلاف‌ در گسترهِ‌ ولايت‌ عامه، ولايت‌ مطلقه‌ و چگونگي‌ رابطهِ‌ شارع‌ و حاكم‌ ديني‌ (انتصاب‌ به‌ ولايت، وكالت‌ از سوي‌ امام‌ معصوم، جعل‌ حكم‌ بر موضوع‌ و گسترش‌ امور حسبيه) عبارتند از:
محقق‌ كركي56، ملا احمد نراقي،57 سيد مراغي‌ (صاحب‌ عناوين‌ الاصول)،58 محمد حسن‌ نجفي‌ (صاحب‌ جواهر)،59 ملاي‌ دربندي‌ (صاحب‌ خزائن‌ الاحكام)،60 حاج‌ آقا رضا همداني‌ (صاحب‌ مصباح‌ الفقيه)،61 آل‌ بحر العلوم‌ (صاحب‌ بلغه` الفقيه)،62 شيخ‌ عبدالله‌ مامقاني‌ (صاحب‌ رساله` هدايه` الانام)،63 محمد حسين‌ بروجردي،64 آيت‌الله‌ گلپايگاني،65 آيت‌الله‌العظمي‌روح‌ الله‌ خميني(قدس سره)،66 آيت‌ الله‌ منتظري،67 سيد عبدالاعلي‌ سبزواري،68 كاشف‌ الغطا،69 محقق‌ اردبيلي،70 آيت‌الله ميرزا جواد تبريزي71 و سيد محمد صادق‌ روحاني.72
بنابراين، با توجه‌ به‌ عموميت‌ احكام‌ اسلامي‌ و لزوم‌ پياده‌ شدن‌ آن‌ها در جامعه‌ مسلمانان‌ و با توجه‌ به‌ ديدگاه‌ها در مورد ولايت‌ فقيهان‌ در عصر غيبت، جايي‌ براي‌ انديشه‌ انزوايي‌ و بي‌تفاوتي‌ نسبت‌ به‌ واژگاني‌ چون‌ غيبت‌ و انتظار باقي‌ نخواهد ماند.

نقد كلي‌ و نتيجه‌گيري‌
در اين‌ جا ما به‌ طور خلاصه‌ به‌ برخي‌ از دلايل‌ نادرستي‌ نظريهِ‌ تعطيل‌ حكومت‌ و تقيهِ‌ انزوايي‌ اشاره‌ مي‌كنيم:
برخي‌ از آيات73 و روايات‌ مستقل74 و هم‌ چنين‌ آيات‌ و روايات‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر،75 قيام‌ حضرت‌ سيد الشهداء (ع) و سخنان‌ آن‌ حضرت‌ دربارهِ‌ قيام‌ و جنگ‌ در مقابل‌ ستمگران76 و قيام‌ و انقلاب‌ زيد فرزند علي‌ كه‌ مورد تأ‌ييد ائمه‌ بوده‌ است،77 تلاش‌ و جهاد حسين‌ بن‌ علي‌ (فخ) كه‌ او نيز مورد تمجيد معصومين‌ قرار گرفته‌ است‌ و نيز رواياتي‌ از امامان‌ معصوم‌ مبني‌ بر اين‌ كه‌ اگر ما ياوراني‌ استوار داشتيم، قيام‌ مي‌كرديم‌ (كه‌ در حديث‌ سدير هم‌ به‌ آن‌ اشاره‌ شده) اطلاق‌ ادله‌ مجازات‌ كسي‌ كه‌ در مقابل‌ اسلام‌ مي‌ايستد، اطلاق‌ روايات‌ ضرورت‌ مبارزه‌ با اهل‌ گناه، ادلهِ‌ نكوهش‌ از حاكمان‌ ستمگر و پيروي‌ او،78 ادلهِ‌ جهاد و... دلايلي‌ هستند در مقابل‌ اين‌گونه‌ برداشت‌ها، و اين‌ همه‌ دليل‌ با گستردگي‌ مثال‌زدني‌ اين‌ نكته‌ را تأ‌كيد مي‌كنند كه‌ نه‌ تقيه‌ زماني‌ است‌ و نه‌ تلاش‌ و قيام‌ به‌ طور مطلق‌ مذموم.
بنابراين، درك‌ درست‌ از مفاهيمي‌ چون‌ غيبت، انتظار، تقيه‌ و جايگاه‌ مجتهدين، ما را بر آن‌ مي‌دارد كه‌ با توجه‌ به‌ ضرورت‌ تلاش‌ براي‌ برپايي‌ و حفظ‌ حكومت‌ اسلامي‌ كه‌ زمينه‌ساز انقلاب‌ كامل‌ و حكومت‌ همه‌ جانبه‌ امام‌ معصوم‌ (ع) است، اين‌ سخن‌ واضح‌ و منطبق‌ بر اصول‌ شريعت‌ را در عمل‌ و نظر مورد تأ‌كيد قرار دهيم.
پي نوشت ها :
1. ابن‌ تيميه‌ در منهاج‌ السنه`، ج‌ 1،صص‌10و 20، ابن‌ خلدون‌ در مقدمه‌ ص‌ 199، به‌ نقل‌ از كتاب‌ آخرين‌ تحول‌ نشر هيئت‌ قائميه‌ تهران‌ (مسجد صدريه) زير نظر محمد مهدي‌ خلخالي‌ ص‌ 90.
2. شجاعي‌ زند، <مقاله‌ دين‌ و دولت>، راهبرد، ش‌ 11، 1375، صص‌ 1 و12.
3. همان.
4. سيد كاظم‌ حسيني‌ حايري، ولايه` الامر في‌ عصر الغيبه`، ج‌ اول، بيروت، مجمع‌ الفكر الاسلامي، 1414 ه . ق، ص‌ 50.
5. ع‌ - باقي، در شناخت‌ حزب‌ قاعدين‌ زمان، قم، نشر دانش‌ اسلامي، 1363، صص‌ 29 و 36.
6. قاضي‌ عبدالجبار، المغني‌ في‌ ابواب‌ التوحيد و العدل، مصر، انتشارات‌ الدار المصريه` للتأ‌ليف‌ و الترجمه، بي‌ تا، ج‌ 2، ص‌ 20.
7. علامه‌ حلي، كشف‌ المراد (تعليق‌ حسن‌ زادهِ‌ آملي)، قم، موسسهِ‌ نشر اسلامي، 1413 ه ق، ص‌ 182.
8. شيخ‌ مرتضي‌ انصاري، المكاسب، (چاپ‌ سنگي، 1375 ه. ق) صص‌ 154 - 155.
9. حسين‌ سينا، انديشه‌ سياسي‌ شيعي‌ در گذر زمان، به‌ كوشش‌ حسن‌ يوسفي‌ اشكوري، دفتر پنجم‌ (تهران، نشر يادآوران، 1370 ش، ص‌ 46).
10. همان، صص‌ 53 - 54.
11. سيد محمد صدر، تاريخ‌ الغيبه` الكبري، (بيروت: دارالتعارف‌ للمطبوعات) الكتاب‌ الثاني، ص‌ 236، الانتظار هو التوقع‌ الدائم‌ لتنفيذ الغرض‌ الالهي‌ الكبير، و حصول‌ اليوم، اليوم‌ الموعود الذي‌ تعيش‌ فيه‌ البشريه` العدل‌ الكامل‌ بقياده` و اشراف‌ الامام‌ المهدي.>
12. شجاعي‌ زند، مقالهِ‌ دين‌ و دولت، صص‌ 1 - 12.
13. سيد مرتضي، امامت‌ و غيبت‌ (ترجمهِ‌ المقنع‌ في‌ الغيبه`)، مسجد مقدس‌ جمكران، ص‌ 68 - 69؛ شيخ‌ صدوق، الاعتقادات‌ من‌ مصنفات‌ الشيخ‌ المفيد، انتشار المؤ‌تمر العالمي‌ لالفيه` الشيخ‌ المفيد؛ الرساله` الاولي‌ في‌ الغيبه`، ص‌ 14 و 16؛ احمد الكاتب، تطور الفكر السياسي‌ الشيعي، لندن، دارالشوري‌ للدراسات‌ و الاعلام، 1997 م، صص‌ 271 و 314.
14. مرتضي‌ مطهري، قيام‌ و انقلاب‌ مهدي، انتشارات‌ صدرا، ص‌ 62.
15. شهيد ثاني، الروضه` البهيه، قم، مركز النشر، مكتب‌ الاعلام‌ الاسلامي، 1365، ج‌ 1، صص‌ 134 و 139.
16. شيخ‌ صدوق، الاعتقادات، ص‌ 108.
17. محمد حسن‌ نجفي، جواهر الكلام، تهران، دارالكتب‌ الاسلاميه، 1367، ج‌ 22 صص‌ 195 - 197.
18. محمد حسن‌ حر عاملي، وسائل‌ الشيعه، ج‌ 11، ص‌ 37.
19. اصدار مركز الرساله`، التقيه‌ في‌ الفكر الاسلامي، قم، انتشارات‌ مهر، 1419 ه.ق، صص‌ 75 و 80.
20. وسائل‌ الشيعه، ص‌ 464.
21. همان، ص‌ 466.
22. محمد امين‌ استرآبادي، الفوائد المدنيه`، قم، دارالنشر لاهل‌ البيت، بي‌ تا، ص‌ 47.
23. فوائد المدنيه`، ص‌ 40.
24. همان،‌ ص‌ 47.
25. سوره‌ نجم/ آيه‌ 53.
26. مجله‌ فقه، شمارهِ‌ 23، مقالهِ‌ <گذري‌ تاريخي‌ بر انديشه‌هاي‌ سياسي‌ شيعه> (به‌ نقل‌ از كتاب‌ هدايه` الابرار اي‌ الائمه` الاطهار، حسين‌ بن‌ شهاب‌ الدين‌ عاملي، چاپ‌ نجف، ص‌ 187) ص‌ 236.
27. امام‌ خميني، ولايت‌ فقيه، قم، موسسه‌ نشر آثار حضرت‌ امام، 1373 ش، ص‌ 39.
28. حسن‌ ممدوحي، حكمت‌ حكومت‌ فقيه، قم، انتشارات‌ دفتر تبليغات‌ اسلامي، 1378 ش، ص‌ 68.
29. سيد كاظم‌ حائري، ولايه` الامر في‌ عصر الغيبه`، قم، مجمع‌ الفكر الاسلامي، 141 ق، ص‌ 67.
30. حسينعلي‌ منتظري، دراسات‌ في‌ ولايه` الفقيه، پيشين، ج‌ 1 ص‌ 380، 395.
31. نهج‌ البلاغه، خطبهِ‌ 33.
32. ولايت‌ فقيه، ص‌ 19.
33. همان، ص‌ 5.
34. براي‌ نمونه‌ ر.ك. آيات: ابراهيم/52، يونس/ 2، حج/ 49، احزاب‌/ 40، يس/70 و غيره...
35. محمد تقي‌ موسوي‌ اصفهاني، مكيال‌ المكارم، ترجمه‌ مهدي‌ حائري‌ قزويني، قم: انتشارات‌ مهر قائم، ج‌ 2، ص‌ 235.
36. ر. ك، محمد حكيمي، عصر زندگي، قم: دفتر تبليغات‌ اسلامي، 1374 ش، چاپ‌ دوم، ص‌ 265.
37. محمد بن‌ ابراهيم‌ بن‌ جعفر الكاتب‌ النعماني، غيبت‌ نعماني، ترجمه‌ محمد جواد غفاري، تهران: نشر صدوق، 1376، چاپ‌ دوم، ص‌ 285 حديث‌ 16 و اصول‌ كافي، ج‌ 2، ص‌ 21 حديث‌ 10، ص‌ 22، حديث‌ 13 و...
38. امام‌ خميني، صحيفه‌ نور، مجموعه‌ آثار حضرت‌ امام، قم: موسسهِ‌ تنظيم‌ و نشر آثار حضرت‌ امام، 1370 ش، ج‌ 8، ص‌ 11، ج‌ 20، ص‌ 338.
39. حاجي‌ نوري، مستدرك‌ الوسائل، تهران، مكتبه` الاسلاميه، 1382 ه ق. ج‌ 12، ص‌ 258.
40. ولايت‌ فقيه، همان، ص‌ 135.
41. نور/ 2.
42. مائده`/ 38.
43. بقره`/194.
44. بقره`/179.
45. مائده`/ 45.
46. انفال/ 39.
47. انفال/ 60.
48. حسينعلي‌ منتظري، دراسات‌ في‌ ولايه` الفقيه، قم: المركز العالمي‌ للدراسات‌ الاسلاميه، 1409 ه.ق، ج‌ 1، ص‌ 193، 194.
49. رسائل‌ الشيعه، ج‌ 18 ب‌ 28 ابواب‌ مقدمات‌ الحدود ص‌ 338، <حنص‌ مي‌گويد از امام‌ صادق(ع) سئوال‌ كردم‌ چه‌ كسي‌ اقامهِ‌ حدود مي‌نمايد، امام‌ فرمودند: <اقامهِ‌ حدود به‌ دست‌ حاكم‌ است>
50. وسائل‌ الشيعه`، همان، ص‌ 309، حديث‌ 1.
51. نهج‌ البلاغه، خطبه‌ 40.
52. در سدهِ‌ دوازدهم‌ هجري‌ وحيد بهبهاني‌ بساط‌ اخباريون‌ را برچيد و مباني‌ مسلك‌ آن‌ها را بر هم‌ زد. او عمر خويش‌ را براي‌ مبارزه‌ با مسلك‌ كه‌ در آن‌ روزگار رونق‌ ويژه‌اي‌ داشت، صرف‌ كرد. توضيح‌ بيشتر ر.ك. علي‌ دواني، وحيد بهبهاني، تهران، انتشارات‌ اميركبير، 1362 ش، صص‌ 73 - 92.
53. عبدالله‌ جوادي‌ عاملي، سيري‌ در مباني‌ ولايت‌ فقيه، نشريه‌ حكومت‌ اسلامي، شماره‌ اول، 1376 ش، صص‌ 50 - 80.
54. ر.ك، عبدالله‌ مرادي‌ عاملي، ولايت‌ فقيه، قم، مركز نشر اسراء، 1378 ش، صص‌ 151 - 184.
55. عبدالله‌ جوادي‌ آملي، سيري‌ در مباني‌ ولايت‌ فقيه، نشريه‌ حكومت‌ اسلامي، شماره‌ اول، 1376ش، صص‌ 50 - 80.
56. محقق‌ كركي، رسائل، المجموعه` الاولي، رساله` في‌ الصلاه`، تحقيق‌ محمد الحسّون، قم: 1409 ه.ق، ج‌ 1، صص‌ 142 و 143.
57 .ملا احمد نراقي، عوائد الايام، تصحيح‌ و تعليق‌ سيد ياسين‌ الموسوي، بيروت: دارالتعارف‌ للمطبوعات، ص‌ 69.
58. مير فتاح‌ مراغي، عناوين‌ الاصول، صص‌ 352، 358.
59. محمد حسن‌ نجفي، جواهر الالكلام، پيشين، ج‌ 21، ص‌ 395، ج‌ 22، ص‌ 155، ج‌ 40، ص‌ 10.
60. مولي‌ آغا در بندي، خزائن‌ الاحكام، (بي‌ جا، بي‌ تا، بي‌ تا) فاقد شماره.
61. حاج‌ آقا رضا همداني‌ غروي، مصباح‌ الفقيه‌ في‌ الزكاه` و الخمس‌ و الرهن، صص‌ 160، 161.
62. محمد آل‌ بحر العلوم، بلغه` الفقيه، تحقيق‌ و تعليق‌ سيد حسين‌ ابن‌ السيد محمدتقي‌ بحر العلوم، قم: مكتبه` الصادق، چاپ‌ چهارم، ج‌ 3 ص‌ 231.
63. عبدالله‌ مامقاني، رساله` هدايه` الانام‌ في‌ حكم‌ اموال‌ الامام، چاپ‌ سنگي، صص‌ 9، 14.
64. محمد حسن‌ بروجردي‌ طباطبايي، البدر الزاهر في‌ صلاه` الجمعه` و المسافر، به‌ قلم‌ حسينعلي‌ منتظري، قم: مطبعه` الحكمه، 1378، صص‌ 56 - 57.
65. سيد محمد رضا گلپايگاني، الهدايه` الي‌ من‌ له‌ الولايه`، به‌ قلم‌ احمد صابري‌ همداني، قم: 1383 ق، صص‌ 51 و 52.
66. امام‌ خميني، رساله` في‌ الاجتهاد و التقليد، (قم: 1385 ه.ق) صص‌ 10 و 11 و كتاب‌ البيع، قم: موسسه‌ مطبوعاتي‌ اسماعيليان‌ 1363 ق‌ ج‌ 2، ص‌ 459.
67. حسينعلي‌ منتظري، دراسات‌ في‌ ولايه` الفقيه، پيشين، ج‌ 1.
68. سيد عبد الا علي‌ الموسوي‌ السبزواري، تهذيب‌ الاحكام‌ في‌ بيان‌ الحلال‌ و الحرام، ج‌ 1، ص‌ 120، ج‌ 13 ص‌ 276، ج‌ 16، ص‌ 397.
69. محمد حسين‌ كاشف‌ الغطا، الفردوس‌ الاعلي، تعليقات‌ محمد علي‌ قاضي‌ طباطبائي، صص‌ 53 و 54.
70. محقق‌ اردبيلي، مجمع‌ الفائده` و البرهان‌ في‌ شرح‌ ارشاد الازهان، ج‌ 8، قم: موسسهِ‌ نشر اسلامي، 1416 ق، ص‌ 160.
71. شيخ‌ جواد تبريزي، ايصال‌ الطالب‌ الي‌ التعليق‌ علي‌ المكاسب، ج‌ 3، قم: دفتر آيت‌ الله‌ تبريزي، 1411، ه.ق،‌ صص‌ 42، 43.
72. محمد صادق‌ حسيني‌ روحاني، فقه‌ الصادق، التعليق‌ علي‌ الكتاب‌ المكاسب‌ للشيخ‌ الاعظم‌ الانصاري، صص‌ 185، 186.
73. بقره/251، حج/40، حديد/25، نساء/60، شعراء/ 151، 152.
74. نهج‌ البلاغه‌ فيص، خطبهِ‌ قاصعه، ص‌ 785، خطبه‌ 192، محمد حسن‌ حر عاملي، وسائل‌ الشيعه، ج‌ 18، ص‌ 7، خصال‌ ج‌ 1، ص‌ 206.
75. وسائل‌ الشيعه، ج‌ 11، باب‌ 3، باب‌ الامر بالمعروف‌ و النهي‌ عن‌ المنكر.
76. محمد بن‌ حرير طبري، تاريخ‌ طبري، ج‌ 7، ص‌ 301.
77. شيخ‌ صدوق، عيون‌ اخبار الرضا، قم‌ دارالكتب‌ الاسلاميه، 1377 ق، ج‌ 1، باب‌ 25، حديث‌ 6، ص‌ 251.
78. وسائل‌ الشيعه، ج‌ 12، باب‌ 42، حديث‌ 2، ص‌ 128.
منبع:مجله انتظار


[پنج شنبه 14 دی 1391 ]  [8:39 PM]  [ ]

اشاره‌
پرسش‌ دربارهِ‌ فايدهِ‌ امام‌ غايب، نتيجهِ‌ برداشتي‌ خاص‌ از مفهوم‌ غيبت‌ است.
اصلاح‌ اين‌ برداشت‌ از آن جا كه، با درك‌ چگونگي‌ بهره‌مندي‌ از وجود حجت‌ الهي‌ مرتبط‌ است، از ضرورت‌هاي‌ عصر حاضر به‌ شمار مي‌رود.
در سايهِ‌ توجه‌ به‌ فايده‌هاي‌ عظيم‌ <بود> و <نمود عملي‌ امامت> مي‌توان‌ خود را همواره‌ در پيشگاه‌ امام‌ عصر(عج) حاضر دانست‌ و با درك‌ نعمت‌ وجودي‌ او در راستاي‌ انتظار ظهور، به‌ اجر مجالست‌ و معيت‌ با امام(عج) دست‌ يافت.

نعمت‌ در پردهِ‌ غيبت‌
اعتقاد به‌ وجود دوازده‌ امام‌ معصوم، پس‌ از رسول‌ اكرم(ص)، از اعتقادات‌ پايه‌اي‌ و وجه‌ تمايز انديشهِ‌ شيعه‌ است. فرزندان‌ اين‌ مكتب‌ از كودكي؛ زماني‌ كه‌ اسامي‌ ائمه(ع) و تاريخ‌ امامت‌ را ياد مي‌گيرند، با مفهوم‌ غيبت‌ دوازدهمين‌ ايشان‌ آشنا مي‌شوند.
اين‌ كه‌ <فرزند امام‌ يازدهم(ع) به‌ دنيا آمده‌ و طي‌ حوادثي‌ پس‌ از شهادت‌ پدر، از ديدگان‌ پنهان‌ شده‌ و تاكنون‌ نيز در پردهِ‌ غيبت‌ است‌ و روزي‌ ظاهر خواهد شد...>
اين، تقريباً خلاصهِ‌ معلوماتي‌ است‌ كه‌ بيش‌تر افراد در اين‌ زمينه‌ در اختيار دارند!
ولي‌ از همان‌ آغاز، پرسشي‌ اساسي‌ نيز در اذهان‌ جاي‌ مي‌گيرد كه: وجود امامي‌ كه‌ بر حياتش‌ اصرار مي‌ورزيم، از او سخن‌ مي‌گوييم، هر سال‌ تولدش‌ را جشن‌ مي‌گيريم‌ و... اما غايب‌ است، چه‌ فايده‌اي‌ دارد؟ و چنين‌ امامي‌ چه‌ نقش‌ و اثري‌ در زندگي‌ ما، مي‌تواند داشته‌ باشد؟
اين‌ سؤ‌ال، زماني كه‌ مجال‌ مطرح‌ شدن‌ مي‌يابد علي‌ رغم‌ اهميّت‌ و محوريت‌ موضوع‌ آن‌ در حوزهِ‌ اعتقادات، غالباً با نگاه‌هاي‌ متعجب‌ روبرو شده‌ و پرسش‌ از بديهيات‌ تلقي‌ مي‌گردد.
بازگو كردن‌ حوادث‌ متعددي‌ چون‌ <داستان‌ تشنهِ‌ در راه‌ مانده‌اي‌ كه‌ سيراب‌ شده...، بيماري‌ كه‌ شفا يافته...، مضطري‌ كه‌ اجابت‌ شده...، گم‌ شده‌اي‌ كه‌ به‌ مقصد رسيده‌ و...> تلاشي‌ است‌ تا اين‌ بديهي‌ بودن‌ قطعي‌ تلقي‌ شود.
اما به‌ راستي، فايد هِ‌ وجود امام، در عصر غيبت، تنها همين‌ امدادهاي‌ به‌ ظاهر گاه‌ به‌ گاه‌ است؟
مي‌توان‌ گفت، كه‌ ريشهِ‌ اصلي‌ اين‌ پرسش‌ به‌ درك‌ اوليهِ‌ ما از مفهوم‌ <غيبت> باز مي‌گردد؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ مروري‌ دوباره‌ بر معناي‌ صحيح‌ اين‌ واژه، راه‌گشاي‌ ما، در رسيدن‌ به‌ پاسخ‌ صحيح‌ خواهد بود.
واژهِ‌ <غيبت> معمولاً در عرف‌ عام‌ در برابر <حضور> به‌ كار مي‌رود و كلمهِ‌ <غايب> در برابر <حاضر>. بنابراين، هرگاه‌ گفته‌ مي‌شود كسي‌ غايب‌ است، در عرف‌ يعني‌ <حاضر نيست>.
بر پايهِ‌ اين‌ معنا. بسياري‌ ميان‌ غايب‌ بودن‌ امام‌ دوازدهم‌ و ظهور ديگر امامان، تفاوت‌ جدّي‌ قائل‌ مي‌شوند و غيبت‌ را عدم‌ حضور تلقي‌ مي‌كنند و شايد از همين‌ جاست‌ كه‌ به‌ نتايج‌ متفاوتي‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ مي‌رسند.
برخي‌ گمان‌ مي‌كنند، حاصل‌ غيبت‌ الزاماً تحير و سرگرداني‌ بشر است. گروهي‌ آن‌ را اساساً برابر با عدم‌ امكان‌ فهم‌ صحيح‌ دين‌ مي‌دانند كه‌ براي‌ دسترسي‌ به‌ اين‌ فهم، چاره‌اي‌ جز انتظار نيست.
بعضي، غيبت‌ را محروميت‌ از فيض‌ مجالست‌ با امام‌ و بهره‌ بردن‌ از محضرش‌ تلقي‌ مي‌كنند كه‌ تنها مي‌توان‌ بر آن‌ افسوس‌ خورد و گروهي‌ نيز غيبت‌ را مانع‌ كسب‌ اجر و مجاهده‌ در ركاب‌ امام‌ دانسته‌اند.
اما نگاهي‌ به‌ سير تاريخ‌ امامت‌ روشن‌ مي‌كند كه‌ بسياري‌ از اين‌ امور كه‌ حاصل‌ غيبت‌ دانسته‌ شده، در زمان‌ ائمه‌ گذشته‌ نيز اتفاق‌ افتاده‌ است.
آيا اين‌ گروهي‌ از مسلمانان‌ در كنار علي(ع) نبودند كه‌ در جنگ‌ جمل، با وجود شنيدن‌ آن‌ همه‌ سفارش‌هاي‌ پيامبر(ص) دربارهِ‌ حضرت، باز هم‌ در شناخت‌ حق‌ به‌ تحيرو سرگرداني‌ دچار شدند و با ديدن‌ طلحه‌ و زبير - دو صحابي‌ بزرگ‌ - در برابر سپاه‌ اميرالمؤ‌منين‌ گرفتار ترديد و سستي‌ گشتند؟
آيا خيل‌ عظيم‌ مسلمانان‌ نبودند كه‌ با وجود و ظهور امام‌ حسين(ع) در ميانشان، به‌ دليل‌ نداشتن‌ فهم‌ صحيح‌ دين، او را تنها گذاشتند و جز اندكي‌ در ركاب‌ امام‌ باقي‌ نماندند؟
زماني‌ كه‌ امام‌ زين‌ العابدين(ع) معارف‌ دين‌ را در قالب‌ دعا به‌ گوش‌ مردم‌ مي‌رساند، چه‌ كساني‌ طالب‌ به‌ دست‌ آوردن‌ فيض‌ هم‌ نشيني‌ با امام‌ بودند؟
در سال‌هاي‌ طولاني‌ كه‌ دستگاه‌ خلافت، امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر(ع) را از زنداني‌ به‌ زندان‌ ديگر منتقل‌ مي‌كرد، جامعهِ‌ محروم‌ از ديدار امام، چه‌ واكنشي‌ نشان‌ داد؟
و آيا در همان‌ زمان‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) مفاهيم‌ صحيح‌ اسلام‌ را بازگو مي‌كرد، گروهي‌ پيروي‌ از خطوط‌ منحرف‌ فكري‌ را برنگزيده‌ بودند؟
اگر از اين‌ زاويه‌ بنگريم، همهِ‌ آن‌ چه‌ را كه‌ به‌ عنوان‌ نتايج‌ غبيت‌ شمرده‌ شده‌ بود، در زمان‌ ظهور ائمه‌ نيز مشاهده‌ مي‌كنيم.
در واقع، حقايق‌ تاريخي‌ كه‌ در ده‌ها نمونه‌ از تحير و سرگرداني، بهره‌ نگرفتن‌ از امام، برداشت‌هاي‌ نادرست‌ از دين‌ و حتي‌ كار شكني‌ و مبارزه‌ با امام‌ را گزارش‌ مي‌كند، نشانگر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ حوادث‌ الزاماً حاصل‌ از غيبت‌ نمي‌باشد.
از سوي‌ ديگر شواهدي‌ در قرآن، تاريخ‌ و روايات، بر آن‌ دلالت‌ دارد كه‌ در شرايطي‌ كه‌ غيبت‌ ناميده‌ مي‌شود، امكان‌ بهره‌گيري‌ از بركات‌ و منافع‌ وجود حجت‌ الهي‌ و استفاده‌ از او ممكن‌ و چه‌ بسا قطعي‌ است.
براي‌ نمونه‌ آن‌ جا كه‌ قرآن، داستان‌ حضرت‌ يوسف(ع) را نقل‌ مي‌كند مي‌بينيم‌ كه‌ در مقطعي‌ از زمان، آن‌ حضرت‌ به‌ طور ناشناس‌ با مردم‌ زندگي‌ مي‌كرد و مشكلات‌ جامعه‌ را برطرف‌ مي‌نمود، از تعبير خواب‌ پادشاهي‌ كه‌ او را به‌ زندان‌ انداخته، تا برنامه‌ريزي‌ اقتصادي‌ براي‌ تأ‌مين‌ ارزاق... حتي‌ زماني‌ كه‌ بر مسند قدرت‌ بود، با برادرانش‌ كه‌ به‌ او ستم‌ كرده‌ بودند، به‌ نرمي‌ سخن‌ مي‌گفت، نيازشان‌ را برآورده‌ مي‌كرد و آن‌ها را مورد محبّت‌ خود قرار مي‌داد... تا زماني‌ كه‌ خداوند به‌ او اجازه‌ داد كه‌ خود را معرفي‌ كند.
ناشناخته‌ بودن‌ حضرت‌ در اين‌ مدت، هرگز مانع‌ بهره‌ بردن‌ مردم‌ از بركات‌ وجودش‌ نگرديد.
امام‌ صادق(ع) دربارهِ‌ امام‌ دوازدهم‌ مي‌فرمايد: اين‌ امت‌ چرا باور ندارد كه‌ خداوند عزوجل‌ با حجت‌ خود همان‌ كند كه‌ با يوسف‌ كرد؟ كه‌ در بازارهايشان‌ آمد و شد كند و بر زير اندازهايشان‌ گام‌ نهد؛ در حالي‌ كه‌ او را نمي‌شناسند... تا زماني‌ كه‌ خداوند اذن‌ دهد و خود را به‌ ايشان‌ بشناساند؛ چنان‌ كه‌ به‌ يوسف‌ اجازه‌ داد...1
بنابراين، بركات‌ وجود حجت‌ الهي‌ در هر حال‌ به‌ مردم‌ مي‌رسد. چه‌ مانند زمان‌ ائمه(ع) حاضر باشند و شناخته، چه‌ هم‌ چون‌ حضرت‌ يوسف(ع) حاضر و ناشناخته...
لذا شايسته‌ است‌ در سؤ‌ال‌ اوليه، تغييري‌ ايجاد كنيم‌ و بگوييم: <فايدهِ‌ امامي‌ كه‌ او را به‌ چهره‌ نمي‌شناسيم، براي‌ ما چيست؟>
با تغيير سؤ‌ال، آن‌ چه‌ به‌ ذهن‌ متبادر مي‌شود، آن‌ است‌ كه، اگر وجودي‌ داراي‌ بهره‌ و بركاتي‌ باشد، نشر آن‌ بركات‌ الزاماً به‌ شناخت‌ چهرهِ‌ آن‌ فرد وابسته‌ نيست. و چون‌ پرسش‌ از فايدهِ‌ امامي‌ كه‌ او را به‌ چهره‌ نمي‌شناسيم‌ در حقيقت‌ سؤ‌ال‌ از فايدهِ‌ <امام> است، پاسخ‌ آن‌ را نيز در بركات‌ و فوايد وجودي‌ <امامت> در جهان‌ هستي‌ بايد جست‌ و جو كرد.
باكنكاشي‌ در متون‌ روايات‌ مي‌توان‌ اين‌ فوايد را به‌ دو دسته‌ تقسيم‌ نمود:
1) فوايدي‌ كه‌ به‌ نفس‌ وجود امام‌ برمي‌ گردد؛
2) فوايدي‌ كه‌ حاصل‌ رفتارها و عملكرد امام‌ مي‌باشد.
گرچه‌ به‌ سختي‌ مي‌توان‌ رفتارهاي‌ يك‌ شخصيت‌ را از وجود او جدا نمود، امّا مي‌توان‌ بركاتي‌ براي‌ او تصور كرد كه‌ تنها، حاصل‌ وجود اوست، و فوايدي‌ كه‌ اثر انجام‌ وظايف‌ و عملكرد آن‌ فرد مي‌باشد.
دربارهِ‌ امام‌ نيز، چنين‌ است: فوايدي‌ حاصل‌ <بود> امام‌ است‌ و فوايدي‌ حاصل‌ به‌ مرحله‌ عمل‌ در آمدن‌ يا <نمود امامت> امام.
در واقع‌ دستهِ‌ نخست، از جمله‌ سنت‌هاي‌ الهي‌ يا قوانيني‌ هستند كه‌ خداوند متعال‌ در عالم‌ قرار داده‌ و قرآن‌ و روايات‌ از آن‌ سخن‌ گفته‌اند2؛ اموري‌ كه‌ فاعل‌ آن‌ خداوند است، امّا براساس‌ حكمت‌ الهي‌ از طرق‌ و مجاري‌ خاصي‌ اجرا مي‌گردد.
آن‌ دسته‌ از سنت‌هاي‌ الهي، كه‌ از كانال‌ وجودي‌ امام‌ جاري‌ مي‌شود، همان‌ چيزي‌ است‌ كه، آن‌ را فوايد <بود> امام‌ مي‌ناميم. مهم‌ترين‌ اين‌ فوايد، <اصل‌ بر پايي‌ عالم، و بقا و استمرار خلقت‌ به‌ سبب‌ وجود امام‌ و حجت‌ الهي> است.
همان‌ طور كه‌ پا بر جايي‌ هر خيمه‌اي‌ به‌ ستون‌ و محور آن‌ وابسته‌ است‌ و استمرار برپايي‌ و بقاي آن‌ نيز منوط‌ به‌ استواري‌ همان‌ ستون‌ مي‌باشد، عمود خيمهِ‌ عالم‌ هستي‌ نيز، وجود حجت‌ الهي‌ است‌؛ چنان‌ كه‌ در روايات‌ متعددي‌ آمده‌ است: لوبقيت‌ الارض‌ يوماً بغير امام‌ لساخت.3
جعلهم‌ الله‌ اركان‌ الا‌رض‌ ان‌ تميد بأ‌هلها... .4
عالم، تا زماني‌ برپاست‌ كه‌ حجت‌ الهي‌ در روي‌ زمين‌ باقي‌ باشد.
امّا عمود يك‌ خيمه، ممكن‌ است، ستون‌ آشكاري‌ در ميان‌ آن‌ باشد، كه‌ هر كس‌ وارد مي‌شود بلافاصله‌ آن‌ را ببيند و جايگاهش‌ را بشناسد و يا از نوع‌ ديگري‌ تعبيه‌ گردد كه‌ به‌ راحتي‌ قابل‌ روِ‌يت‌ نيست. در هر دو حال، واقعيت‌ وجودي‌ خيمه، وابسته‌ به‌ همان‌ ستون‌ است؛ چه‌ آشكار باشد چه‌ پنهان. در عالم‌ خلقت‌ نيز، هر چند ممكن‌ است‌ كه‌ مردم‌ در شرايطي‌ امام‌ را نشناسند، ولي‌ بدون‌ وجود امام‌ ارادهِ‌ خداوند بر وجود و بقاي‌ جهان‌ تحقق‌ نمي‌گيرد.
از امام‌ رضا(ع) پرسيدند: آيا زمين‌ به‌ غير امام‌ باقي‌ مي‌ماند؟ فرمود: خير، باقي‌ نمي‌ماند، در اين‌ صورت‌ فرو مي‌ريزد.5 بر اين‌ اساس، بر پايي‌ عالم‌ و حيات‌ خود ما و استفاده‌ از بركات‌ عالم، مهم‌ترين‌ اثر وجودي‌ و فايده‌اي‌ است‌ كه‌ با بودن‌ آن‌ حضرت‌ بر ما و جهان‌ خلقت‌ جاري‌ است‌ و اين‌ سنت‌ و قانون‌ الهي‌ تغييرناپذير مي‌باشد.
دومين‌ فايدهِ‌ <بود> امام، بقا و قوام‌ دين‌ است. در روايات‌ متعدّدي‌ آمده‌ است‌ كه‌ پيامبر(ص) فرمود: لايزال‌ هذا الدين‌ قائماً حتي‌ يكون‌ عليكم‌ اثني‌ عشر خليفه`.6
بر پايهِ‌ اين‌ كلام، قوام‌ و استواري‌ دين‌ به‌ وجود دوازده‌ نفر جانشين‌ پيامبر است‌ كه‌ چون‌ عدد آنان‌ در روايت‌ معين‌ شده، پس‌ از يازدهمين‌ ايشان، پايداري‌ دين‌ به‌ وجود آخرين‌ امام‌ خواهد بود.
حضرت‌ امير(ع) در كلامي، وجود امام‌ ظاهر يا غايب‌ را در هر زمان، رمز عدم‌ بطلان‌ حجت‌ها و بيّنات‌ الهي‌ مي‌داند:
اللهم‌ بلي، لاتخلو الارض‌ من‌ قائم‌ لله‌ بحججه‌ امّا ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل‌ حجج‌ الله‌ و بيّناته.7
بنابراين، وجود امام‌ ضامن‌ حفظ‌ و سلامت‌ دين‌ براي‌ بشريت‌ است‌ و با اين‌ شرط‌ هرگز تعاليم‌ اسلام، حتي‌ در سخت‌ترين‌ شرايط‌ از بين‌ نمي‌رود. به‌ عبارت‌ ديگر، دين‌داري‌ و عبادت‌ همهِ‌ هدايت‌ شدگان‌ و راه‌ يافتگان‌ به‌ حق‌ در كرهِ‌ خاكي، مديون‌ و وابسته‌ به‌ امام‌ است.
سومين‌ فايده: در بسياري‌ از روايات، امام‌ واسطهِ‌ رسيدن‌ فيض‌ الهي‌ به‌ بشريت‌ معرفي‌ شده‌ است؛ يعني‌ آن‌چه‌ از بركات، نعمت‌ها، رحمت‌ و لطف‌ خداوند بر عالم‌ نازل‌ مي‌گردد، به‌ واسطه‌ امام‌ و از كانال‌ وجودي‌ او است.
اين‌ مفهوم‌ اساسي‌ بارها در سخنان‌ ائمه(ع) تكرار شده‌ است. امام‌ سجاد(ع) مي‌فرمايد: خداوند به‌ واسطهِ‌ ما رحمت‌ را منتشر مي‌سازد و به‌ ما باران‌ مي‌فرستد و بركات‌ را از زمين‌ بيرون‌ مي‌آورد.
و امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد:
بنا اثمرت‌ الاشجار و ا‌يعنت‌ الثمار وجرت‌ الا‌نهار و ينزل‌ الغيث.
گويا طبيعت‌ نظام‌ خلقت، داراي‌ مراتبي‌ همانند هرم‌ است‌ كه‌ در را‌س‌ آن، وجود حجت‌ الهي‌ است، بركات‌ و فيض‌ و رحمت‌ پروردگار، نخست، بر آن‌ قُله‌ نازل‌ شده‌ و سپس‌ از آن‌ جا بر همهِ‌ جوانب، تا قاعدهِ‌ هرم‌ سرازير مي‌گردد. موسي‌ بن‌ جعفر(ع) مي‌فرمايد:
... ما من‌ ملك‌ يهبطه‌ الله‌ في‌ امر لما يهبطه‌ له‌ الا بدا‌ بالامام‌ فعرض‌ ذلك‌ عليه... .8
هيچ‌ فرشته‌اي‌ را خداوند براي‌ امري‌ فرو نمي‌فرستد مگر اين‌كه‌ از امام‌ آغاز كرده‌ و آن‌ امر را بر او عرضه‌ مي‌دارد.
چهارمين‌ فايده‌ وجود حجت‌ الهي، مسئلهِ‌ رفع‌ عذاب‌ و امان‌ اهل‌ زمين‌ مي‌باشد. يكي‌ از سنت‌هاي‌ الهي‌ آن‌ است‌ كه‌ وجود يك‌ فرد مؤ‌من‌ و صالح‌ در يك‌ جمع، باعث‌ دور كردن‌ عذاب‌ و حفظ‌ همهِ‌ آن‌ جمع‌ مي‌گردد. جابربن‌ عبدالله‌ از پيامبر(ص) نقل‌ مي‌كند:
خداوند به‌ واسطهِ‌ صلاح‌ فرد مسلماني، فرزندان‌ و فرزندان‌ فرزندان‌ و اهل‌ خانه‌ و خانه‌هاي‌ اطرافش‌ را نگه‌ مي‌دارد و همهِ‌ آنان‌ در پناه‌ خداوندند تا زماني‌ كه‌ او در ميان‌ ايشان‌ است.9
گويا، صرف‌نظر از شايستگي‌ و استحقاق‌ مردم، قانوني‌ در جهان‌ حكم‌فرماست، كه‌ اساس‌ آن، اثر وضعي‌ ايمان‌ و عمل‌ صالح‌ مي‌باشد و طبق‌ اين‌ قانون، حضور يك‌ انسان‌ صالح‌ موجب‌ رفع‌ گرفتاري‌ها و بلايا مي‌گردد.
امام‌ صادق(ع) در ذيل‌ آيه‌ 74 سورهِ‌ هود )يجادلنا في قوم لوط(كه‌ به‌ گفت‌ و گوي‌ حضرت ابراهيم(ع) با فرشتگان‌ اشاره‌ دارد، مي‌فرمايد:
زماني‌ كه‌ فرشتگان‌ بر ابراهيم(ع) وارد شدند و مأ‌موريت‌ خود را براي‌ عذاب‌ قوم‌ لوط‌ باز گفتند، حضرت‌ ابراهيم‌ به‌ آنان‌ فرمود:... اگر در اين‌ قوم‌ يك‌ مؤ‌من‌ باشد، آيا آنان‌ را عذاب‌ مي‌كنيد؟ گفتند: نه. حضرت‌ فرمود: پس‌ لوط‌ در ميان‌ آنان‌ است. فرشتگان‌ پاسخ‌ دادند: ما به‌ كساني‌ كه‌ در ميان‌ آن‌ قوم‌ هستند آگاه‌تريم، البته‌ لوط‌ و خانواده‌اش، غير از زنش‌ را نجات‌ خواهيم‌ داد.10
اين‌ معنا، در امت‌ پيامبر خاتم(ص)، در سطح‌ بسيار وسيعش، در گسترهِ‌ زماني‌ و مكاني، با وجود دائمي‌ امام‌ در بين‌ ايشان‌ جاري‌ است.
روايات‌ معصومين(ع) مؤ‌يد اين‌ است‌ كه‌ به‌ بركت‌ وجود حضرت، بسياري‌ از عذاب‌ها از جامعه‌ بشري‌ رفع‌ مي‌گردد.
از امام‌ باقر(ع) سؤ‌ال‌ شد: <ا‌بالناس‌ حاجه` الي‌ الامام؟> در پاسخ‌ فرمود: <ا‌جل‌ ليرفع‌ العذاب‌ عن‌ اهل‌ الارض>، سپس‌ به‌ آيه‌ قرآني‌ استشهاد نمود كه‌ پيامبر اسلام(ص) را مخاطب‌ قرار داده‌ و حضرت‌ را عامل‌ رفع‌ عذاب‌ از امّت‌ معرفي‌ مي‌كند: )و ما كان‌ الله‌ ليعذبهم‌ و انت‌ فيهم(.11
روايت‌ امام، از يك‌ سو اثر وجودي‌ ذكر شده‌ در آيه‌ را، به‌ ائمه‌ نيز تعميم‌ مي‌دهد و از سوي‌ ديگر با عبارت‌ <اهل‌ الارض>، امان‌ حاصل‌ از وجود حجت‌ الهي‌ را، شامل‌ همه‌ اهل‌ زمين، اعم‌ از مؤ‌من‌ و كافر مي‌داند.
چنان‌ كه‌ امام‌ صادق(ع) در حديث‌ ديگري‌ مي‌فرمايد: <لن‌ يزالو في‌ امان‌ ان‌ تسيح‌ بهم‌ الارض‌ مادمنا بين‌ ا‌ظهرهم>.12
دستهِ‌ دوم‌ از فوايد وجود امام، چنان‌ كه‌ اشاره‌ شد، حاصل‌ رفتارها و عملكرد امام‌ است. در اعتقاد شيعه‌ امام‌ غايب، غافل‌ از مردم‌ و جداي‌ از جامعه‌ نيست، بلكه‌ علي‌ رغم‌ ناشناخته‌ بودن‌ چهره، به‌ عنوان‌ حجت‌ در ميان‌ مردم‌ حاضر است‌ و به‌ حكم‌ امامت، وظايف‌ الهي‌ خود را انجام‌ مي‌دهد؛ هر چند جزئيات‌ و چگونگي‌ اين‌ رفتارها براي‌ مردم‌ روشن‌ نباشد. براساس‌ روايات‌ مي‌توان‌ مهم‌ترين‌ اثرات‌ وجودي‌ امام‌ در اين‌ حوزه‌ را به‌ شرح‌ زير بر شمرد:
عظيم‌ترين‌ فايده‌ وجودي‌ امام‌ كه‌ همان‌ وظيفهِ‌ اصلي‌ اوست، مسئله‌ <هدايت> مي‌باشد.
اين‌ مسئوليت‌ در زمان‌ همهِ‌ ائمه(ع) در را‌س‌ اهتمامات‌ ايشان‌ بوده‌ و هرگز متوقف‌ نشده‌ است‌ و لازمهِ‌ انجام‌ آن‌ نيز شناخت‌ چهرهِ‌ امام‌ و ارتباط‌ مستقيم‌ با او نبوده‌ است.
نقل‌ شده‌ كه‌ اسحاق‌ كندي، از فلاسفهِ‌ معروف‌ عرب، در عصر امام‌ حسن‌ عسكري(ع) كتابي‌ به‌ نام‌ تناقضات‌ قرآن‌ نوشت. امام‌ از طريق‌ يكي‌ از شاگردان‌ اسحاق‌ و با طرح‌ سؤ‌الاتي‌ او را متوجه‌ اشتباه‌هايش‌ مي‌نمايد. تا جايي‌ كه‌ او به‌ حقيقت‌ اعتراف‌ مي‌كند و با ندامت، كتابش‌ را مي‌سوزاند.13 به‌ اين‌ ترتيب‌ علي‌ رغم‌ فاصلهِ‌ مكاني‌ و بدون‌ ديدار با امام، از راهنمايي‌ حضرت‌ بهره‌مند مي‌گردد.
اين‌ حقيقت‌ تاريخي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ گسترهِ‌ هدايت‌ ائمه(ع) به‌ كساني‌ كه‌ حتي‌ آن‌ها را نديده‌ يا نمي‌شناخته‌اند نيز، از طرق‌ وسايل‌ گوناگون‌ مي‌رسيده‌ است‌ و هيچ‌ مانعي‌ وجود ندارد كه‌ اين‌ امر در زمان‌ غيبت‌ نيز جريان‌ داشته‌ باشد.
چه‌ بسيار راه‌هاي‌ فهم‌ دين‌ و تمييز آن‌ از مسيرهاي‌ انحرافي‌ كه‌ به‌ واسطهِ‌ امام‌ گشوده‌ مي‌شود و چه‌ بسيار قلب‌هاي‌ آمادهِ‌ پذيرش‌ حق‌ و اذهان‌ جست‌ و جوگري‌ كه‌ با عنايت‌ امام‌ به‌ سر چشمه‌هاي‌ هدايت‌ متصل‌ مي‌گردند، هر چند كه‌ خود منشأ اين‌ فيض‌ را ندانند و نيابند.
در واقع‌ هدايت‌ انسان‌ها، شغل‌ و وظيفه‌اي‌ نيست‌ كه‌ امام‌ گاه‌گاهي‌ به‌ آن‌ بپردازد، بلكه‌ فلسفهِ‌ وجودي‌ و لازمهِ‌ امامت‌ اوست. همان‌ گونه‌ كه‌ هر مادري‌ به‌ حكم‌ محبت‌ها و مجموعه‌ فداكاري‌هايي‌ كه‌ براي‌ فرزندش‌ انجام‌ مي‌دهد، <مادر> ناميده‌ مي‌شود و معناي‌ مادري‌ در همان‌ رفتارها نهفته‌ است.
به‌ طوري‌ كه‌ بدون‌ آن‌ مجموعه، سمت‌ مادري‌ بي‌معناست، صفت‌ <هادي> بودن‌ براي‌ امام‌ نيز به‌ همين‌ گونه‌ است‌ ؛ لذا در زيارات‌ خطاب‌ به‌ ايشان‌ مي‌گوييم:<السّلام‌ عليك‌ يا نورالله‌ الذي‌ يهتدي‌ به‌ المهتدون.>14
دومين‌ فايده‌ حاصل‌ از عملكردهاي‌ امام، مسئله‌ رفع‌ مشكلات‌ و گرفتاري‌هاي‌ جامعه‌ بشري‌ است. در سيرهِ‌ ائمه‌ گذشته، همواره‌ امام‌ را در كنار مردم‌ و ياور و حامي‌ آنان‌ در سختي‌ها و مصايب‌ مي‌بينيم.
اداي‌ دين‌ قرض‌ داران، شفاي‌ بيماران، رفع‌ نيازهاي‌ نيازمندان... همه‌ را امام‌ به‌ حكم‌ امامت‌ انجام‌ مي‌داده‌ است‌ و تحقق‌ اين‌ امور هيچ‌ گاه‌ مشروط‌ به‌ شناخته‌ شدن‌ حجت‌ الهي‌ نبوده‌ است، فقرايي‌ كه‌ شبانه‌ از امام‌ سجاد(ع) طعام‌ دريافت‌ مي‌كردند، به‌ دليل‌ پوشيده‌ بودن‌ چهرهِ‌ امام‌ او را نمي‌شناختند و بسياري‌ از يتيمان‌ كوفه‌ پس‌ از شهادت‌ علي(ع) دانستند كه‌ چه‌ كسي‌ هر شب‌ به‌ ديدارشان‌ مي‌رفته‌ است. آياتي‌ از قرآن‌ كريم‌ در سيرهِ‌ حجت‌هاي‌ پيشين‌ نيز گواه‌ اين‌ معنا است.
در داستان‌ حضرت‌ خضر(ع) در سورهِ‌ كهف15 سخن‌ از كارهايي‌ است‌ كه‌ آن‌ ولي‌ خدا در حالي‌ كه‌ مردم‌ او را نمي‌شناختند، براي‌ حل‌ مشكلات‌ آنان‌ انجام‌ مي‌دهد.
بنابراين، در زمان‌ غيبت‌ نيز، امام‌ جدا از مشكلات، گرفتاري‌ها و رنج‌ و اندوه‌ مردم‌ نيست‌ و نشناختن‌ حضرت‌ به‌ چهره، مانع‌ از بهره‌ مندي‌ مردم‌ از كمك‌هاي‌ ايشان‌ نمي‌گردد. به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در زيارت‌ جامعه‌ كبيره‌ خطاب‌ به‌ همه‌ ائمه(ع) مي‌گوييم:<بكم‌ ينفسّ الهم‌ و يكشف‌ الضر... و فرّج‌ عنّا غمرات‌ الكروب>.
سومين‌ فايده‌ از اين‌ دسته، دعاي‌ امام‌ است. مطابق‌ روايات‌ متعدد، اعمال‌ انسان‌ها دائماً، به‌ حجت‌ الهي‌ در هر عصر عرضه‌ مي‌شود و هرگز آن‌ امام‌ از وضعيت‌ مردم‌ غافل‌ نيست، بلكه‌ به‌ حكم‌ مسئوليتش‌ نسبت‌ به‌ اين‌ اعمال‌ نگران‌ است.
علي(ع) مي‌فرمايد: <هيچ‌ مؤ‌مني‌ نيست‌ كه‌ اندوهگين‌ شود؛ مگر آن‌ كه‌ به‌ جهت‌ اندوه‌ او اندوهگين‌ مي‌شويم‌ و دعايي‌ نكند مگر اين‌ كه‌ براي‌ او آمين‌ مي‌گوييم‌ و ساكت‌ نماند مگر آن‌ كه‌ برايش‌ دعا مي‌كنيم>.
بنابراين، دعاي‌ امام‌ همواره‌ و در هر حال‌ شامل‌ حال‌ افراد مي‌گردد.
نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ همسايه‌ امام‌ رضا(ع) روزي‌ خدمت‌ امام‌ رسيده‌ و عرض‌ كرده: از شما مي‌خواهم‌ كه‌ براي‌ من‌ و خانواده‌ام‌ دعا كنيد. حضرت‌ فرمودند: <آيا من‌ اين‌ كار را انجام‌ نمي‌دهم؟ همانا اعمال‌ شما در هر صبح‌ و شام‌ بر ما عرضه‌ مي‌شود>.16 و چون‌ سؤ‌ال‌ كننده‌ از اين‌ پاسخ‌ متعجب‌ شد، امام‌ به‌ آيه‌ قرآن‌ استشهاد فرمود:
قل‌ اعملوا فسيري‌ الله‌ عملكم‌ و رسوله‌ و المؤ‌منون.(17)
از پاسخ‌ امام‌ رضا(ع) چنين‌ بر مي‌آيد كه‌ دعا براي‌ مردم‌ از سوي‌ امام، امري‌ هميشگي‌ و حتمي‌ تلقي‌ شده‌ و در ارتباط‌ مستقيم‌ با عرضهِ‌ اعمال‌ آن‌ هاست. روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ اثر وجودي‌ وابسته‌ به‌ ديدن‌ چهرهِ‌ حجت‌ الهي‌ نيست‌ و در عصر غيبت‌ نيز مي‌تواند جريان‌ داشته‌ باشد.
از آن‌ چه‌ به‌ اجمال‌ از مجموعهِ‌ دو دسته‌ فوايد حاصل‌ از <بود> و <نمود عملي> امامت‌ بر شمرديم، (كه‌ يقيناً محدود به‌ موارد ياد شده‌ نيست)، چنين‌ برمي‌ آيد كه‌ وجود امام‌ معصوم‌ در هر زمان، به‌ حكم‌ جايگاهش، منشأ فوايد و بركات‌ بسياري‌ است.
از سويي، به‌ لحاظ‌ ماهيت‌ وجودي‌اش، عامل‌ حفظ‌ و بقاي‌ عالم‌ خلقت، بر پايي‌ دين، واسطه‌ رسيدن‌ رحمت‌ و فيض‌ الهي‌ بر مردم‌ و مايهِ‌ امان‌ اهل‌ زمين‌ است.
از سوي‌ ديگر براساس‌ مسئوليتي‌ كه‌ بر عهده‌ دارد، در هدايت‌ مردم‌ تلاش‌ مي‌كند، از وضعيت‌ و اعمال‌ آنان‌ آگاهي‌ كامل‌ دارد و براي‌ رفع‌ گرفتاري‌ و مشكلات‌ مادي‌ و معنوي‌ ايشان، قيام‌ كرده‌ و دعا مي‌نمايد.
لذا امام‌ صادق(ع) مي‌فرمايد: <نحن‌ اهل‌ البيت، النعيم‌ الذي‌ انعم‌ الله‌ بنا علي‌ العباد... و هي‌ النعمه` التي‌ لاتنقطع>18 و چنان‌ كه‌ بيان‌ داشتيم‌ براي‌ بهره‌ بردن‌ از اين‌ نعمت، تفاوتي‌ ميان‌ امام‌ ظاهر در بين‌ مردم‌ و امام‌ حاضر، اما ناشناخته‌ وجود ندارد.
به‌ اين‌ ترتيب، پرسش‌ از فايدهِ‌ امام‌ غايب، با اصلاح‌ مفهوم‌ غيبت‌ در اذهان‌ و بررسي‌ نتايج‌ حاصل‌ از آن، اساساً موضوعيت‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و در جست‌ و جو براي‌ پاسخ‌ به‌ آن، به‌ مجموعه‌اي‌ از فوايد كلي‌ امامت‌ مي‌رسيم‌ كه‌ مسئلهِ‌ غيبت‌ خدشه‌اي‌ به‌ آن‌ها وارد نمي‌كند.
به علاوه، با شناخت‌ اين‌ فوايد، آن‌ چه‌ در مرتبهِ‌ بالاتر جايگزين‌ سؤ‌ال‌هاي‌ مكرر مي‌گردد. احساس‌ نياز به‌ امام‌ و شناخت‌ حق‌ عظيم‌ او برگردن‌ ماست.
در حقيقت، هستي، هدايت‌ و همه‌ نعمت‌هايي‌ كه‌ از آن‌ بهره‌منديم‌ به‌ بركت‌ آن‌ وجود مقدّس‌ مي‌باشد.
با چنين‌ ديدگاهي، امام‌ غايب، در واقع‌ حاضرترين‌ عنصر در حيات‌ انسان‌ خواهد بود.
انساني‌ كه‌ براساس‌ معرفت‌ به‌ جايگاه‌ حجت‌ الهي، هر لحظه‌ حضور خود را در محضر امامش‌ درك‌ مي‌كند و به‌ ولايت‌ او زنده‌ است‌ واداي‌ حق‌ امام‌ و ياري‌ او، سمت‌ و سوي‌ همهِ‌ تلاش‌ها و برنامه‌هاي‌ زندگي‌اش‌ را تشكيل‌ مي‌دهد.
امام‌ سجاد(ع) مي‌فرمايد:
ان‌ ّ اهل‌ زمان‌ غيبته، القائلين‌ بامامته‌ و المنتظرين‌ لظهوره، افضل‌ من‌ اهل‌ كل‌ زمان، لاّن‌ الله‌ تبارك‌ و تعالي‌ اعطاهم‌ من‌ العقول‌ و الافهام‌ و المعرفه` ماصارت‌ به‌ <الغيبه`> عندهم‌ بمنزله` <المشاهده`> و جعلهم‌ في‌ ذلك‌ الزمان‌ بمنزلهِ‌ المجاهدين‌ بين‌ يدي‌ رسول‌ الله‌ بالسيف، اولئك‌ هم‌ المخلصون‌ حقاً و شيعتنا صدقاً... .19
همانا اهل‌ زمان‌ غيبت، كساني‌ كه‌ به‌ امامت‌ قائم‌ معتقد بوده‌ و منتظر ظهورش‌ مي‌باشند، از مردمان‌ همهِ‌ زمان‌ها برتر هستند، براي‌ اين‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي، عقل‌ و بصيرت‌ و معرفتي‌ به‌ آنان‌ ارزاني‌ داشته‌ است‌ كه‌ غيبت‌ در نزد ايشان‌ به‌ منزلهِ‌ مشاهده‌ مي‌باشد و خداوند آنان‌ را در همان‌ زمان‌ در مرتبهِ‌ مجاهدين‌ در ركاب‌ رسول‌خدا(ص) قرار داده‌ است. ايشان‌ مخلصان‌ حقيقي‌ و شيعيان‌ راستين، هستند.

پي نوشت ها :
1. صدوق، كمال‌ الدين‌ و تمام‌ النعمه`، ص‌ 341.
2. حكمت‌ اين‌ سنت‌هاي‌ الهي، خود بحث‌ ديگري‌ است‌ كه‌ مجالي‌ گسترده‌تر مي‌طلبد.
3. كليني، ج‌ 1، ص‌ 179، ح‌ 10، اصول كافي، (به نقل ازامام صادق(ع)) .
4. كليني، ‌اصول‌ كافي، كتاب‌ الحجه`، ح‌ 12 (به نقل از امام باقر).
5. همان، ح‌ 11 (به نقل از امام رضا).
6. ميزان‌ الحكمه`، ج‌ 1، الامامه`، ص‌ 133.
7. همان، باب‌ 140، ص‌ 118.
8. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج‌ 16، ص‌ 357.
9. علا‌مه طباطبايي، تفسير الميزان، ج‌ 4، ص‌ 109.
10. تفسير الميزان، سوره‌ هود (آيه‌ 74)، بحث‌ روايي.
11. سورهِ‌ انفال، آيه‌ 32.
12. علا‌مه مجلسي، بحار الانوار، ج‌ 23، ص‌ 37.
13. همان، سيرهِ‌ امام‌ حسن‌ عسكري.
14. مفاتيح‌ الجنان، زيارت‌ حضرت‌ صاحب‌ الامر در روز جمعه.
15. سورهِ‌ كهف، آيات‌ 79 تا 82.
16. وسائل‌ الشيعه` ، ج‌ 11، ح 5، ص‌ 387.
17. سورهِ‌ توبه، آيه‌ 105.
18. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج‌ 66، ص‌ 316.
19. كمال‌ الدين‌ و تمام‌ النعمه`، باب‌ 31، ح‌ 2.

مأخذ : مجله انتظار


[پنج شنبه 14 دی 1391 ]  [8:38 PM]  [ ]

 چكيده
پديده منجي‌گرايي و فرجام‌انديشي، باور ظهور انساني والا در پايان هستي و در هم پيچيده‌شدن بساط ستم و پستي به شكل‌هاي مختلف همچون تار و پودي در انديشه‌ها و آموزه‌هاي اديان و اقوام و ملل مختلف جهان تنيده شده است. بر اين اساس، زرتشتيان در انتظار سوشيانس، يهوديان در انتظار ماشيع، مسيحان در انتظار مسيح و مسلمانان چشم به راه مهدي هستند. در اين بين، نگرش شيعه به پديده منجي‌گرايي از جهات عديده داراي ويژگي‌ها و برجستگي‌هاي مخصوص به خود است. يكي از امتيازات دكترين منجي‌گرايي از نگاه شيعه، اعتقاد به حضور كنوني منجي ميان مردم از يك‌سو و امكان دسترسي و برقراري ارتباط متقابل و دو سويه با او ـ البته با احراز شرايط لازم ـ از سوي ديگر است. چه، زرتشتيان يهوديان و ساير مسلمانان اگر چه چشم به راه منجي موعود دوخته‌اند، با اين حال، بر اين باوراند كه اين منجي، هنوز چشم به جهان نگشوده و مقدّر الهي چنين است كه در فرجام تاريخ، پا به كره خاكي گذارد. مسيحيان ـ با توجه به اعتقاد به حيات كنوني عيسي عليه السلام ـ با شيعيان در باور به بقا و حيات كنوني منجي هم‌صدا هستند؛ اما از آن جهت كه براي عيسي عليه السلام در دوران انتظار، نقش چنداني قايل نبوده و راه هرگونه ارتباط دو سويه ميان مسيحيان و مسيح را مسدود مي‌دانند، از دكترين شيعه در زمينه «منجي‌گرايي» همچنان فاصله دارند.


آري؛ شيعه معتقد است كه مهدي عجل الله تعالي فرجه دوازدهمين وصي تعيين شده پيامبر صل الله عليه و آله است كه در سال 255ه‍ متولد شده، با شهادت پدر بزرگوارش امام حسن عسكري عليه السلام، از سال 260ق تاكنون مسؤوليت سنگين هدايت علمي و معنوي امت اسلامي و فيض‌رساني و نور افشاني به جهانيان را ـ بسان خورشيد پشت ابر[1] ـ بر عهده داشته و دارد. امام عصر عجل الله تعالي فرجه در تمام دوران گذشته با تمام تلخي‌ها و شيريني‌هاي امت، رخدادهاي خرد و كلان، پيروزي‌ها يا شكست‌هاي آنان، همراه بوده و بي‌آن‌كه بر حضور آشكار خود اصرار ورزد، وظايف الهي خود را به انجام رسانده است. اين حضور فعال و پويا همچنان تا روزي كه فرمان الهي مبني بر ظهور در رسد و امام عصر عجل الله تعالي فرجه اسلام را در جايگاه آخرين و كامل‌ترين دين و نظام نامه زندگي در سطح جهاني حاكم سازد، استمرار خواهد داشت. پيدا است با چنين نگاه و نگرشي به مسأله منجي‌گرايي پديده انتظار از نگاه شيعه داراي مفهوم و ماهيتي خاص بوده و آثار و بركاتي ويژه را به همراه خواهد داشت.

كليد واژه‌ها: انتظار، فرجام‌انديشي، منجي‌گرايي، ظهور.

مفهوم انتظار
انتظار، به معناي ترقب و توقع، چيزي را چشم داشتن و نيز به معناي چشم به‌راه داشتن به‌كار رفته است.[2]

انتظار در اصطلاح، به معناي فرجام انديشي[3] و چشم به راه آمدن فردايي بس روشن و اميد بخش به‌كار مي‌رود.
در مفهوم انتظار اصطلاحي ـ چه انتظار منجي به صورت عام يا انتظار مهدي عجل الله تعالي فرجه به صورت خاص ـ چهار عنصر اساسي نقش دارد كه عبارتند از:

1. منتظِر: انسان يا امتي كه چشم به راه آن منجي گشوده است؛

2. منتظَر: آن انسان والايي كه منتظران در انتظار قدوم يا ديدارش لحظه شماري مي‌كنند؛

3. وجه انتظار: آن وجهي كه انسان‌ها به سبب آن، در انتظار منجي به سر مي‌برند و اين وجه، توجيه‌گر انتظار است، براي نمونه وجه غالب ميان اديان و ملل براي توجيه انتظار، بسط عدالت و دادگستري در گستره خاكي است؛ آرزويي كه انسان‌ها از آغاز تاكنون در شوق تحقق آن سوخته‌اند؛

4. عدم تحقق كنوني وجه انتظار: به اين معنا كه انتظار، جايي قابل تصور است كه ميان وضعيت كنوني و وضعيتي كه منتظِر دنبال آن است (وضعيت مطلوب) فاصله باشد. بر اين اساس، اگر چه انتظار، عدالت جهان گستر باشد، انتظار زماني معنا دارد كه چنين عدالتي در حال حاضر در سطح جهاني محقق نشده باشد. شايد راز آن‌كه در تمام رواياتي كه عبارت «يملأ الارض قسطاً و عدلاً» آمده با فقره «كما ملئت ظلماً و جوراً» همراه است، همين نكته باشد.

گونه‌هاي انتظار

انتظار، در مفهوم غير شيعي تنها به معناي نظرداشت ظهور منجي به‌كار مي‌رود؛ در حالي كه طبق ديدگاه شيعه، افزون بر چنين انتظاري، انتظار ملاقات و ديدار با منجي نيز قابل تصور است؛ بنابراين انتظار در دكترين شيعه، به دو گونه قابل تقسيم بوده، براي هر يك از آن‌ها آثار و نتايج ويژه‌اي مي‌توان بر شمرد. اين دو گونه عبارتند از:
1. انتظار ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر جهاني؛
2. انتظار ملاقات منجي و تحقق پيوند معنوي.
اينك به بررسي مختصر اين دو گونه انتظار مي‌پردازيم.
1. انتظار ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر جهاني
چنان‌كه اشاره شد، اين انتظار وجه مشترك تمام نگرش‌هاي منجي‌گرايي ميان اديان و آيين‌هاي آسماني و غير آسماني است. گلد زيهر معتقد است:
اعتقاد به بازگشت و ظهور منجي، اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاي مشابهي را مي‌توان ميان اقوام ديگري نيز به فراواني يافت. بنابر اعتقاد هندوييزم، «ويشنو» در پايان دورة كنوني جهان به عنوان «كال كي» ظاهر خواهد شد. ميان اقوام شرقي و غربي ـ حتي ميان سرخ پوستان آمريكا ـ پندارهاي مشابهي دربارة بازگشت يا ظهور منجي موعود پديد آمده است.[4]
عبرانيان، منتظر قدوم مبارك «مسيح» نسلاً بعد نسل بودند و وعدة آن وجود مبارك... مكرراً در زبور و كتب انبياء ـ به ويژه در اشعيا ـ داده شده است.[5]
در كتب مقدس هندوان «باسك»، «شاكموني»، «ريك ودا»، «ديد»، «وشن جوك»، «دادتك» و «پاتيكل» از ظهور منجي موعود با نام‌هاي مختلف همچون «كشن»، «ويشتو» نام برده شده است. در كتب مقدس زرتشتيان، همچون «زند»، «جاماسب‌نامه» و «يسنا» نيز از انتظار آمدن «خورشيد جهان»، سوشيانس ]= نجات دهندة بزرگ جهان[ گفت‌وگو شده است. ساير ملل همچون اسن‌ها، سلت‌ها، اقوام اسكانديناوي، يونانيان و... نيز گفته مي‌شود كه چشم به انتظار ظهور مصلحي بزرگ به‌سر مي‌برند. روح و جان انتظار ظهور منجي، در اين گفتار عيسي عليه السلام انعكاس يافته است:
كمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد، و مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‌كشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد؛ بيدرنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد!... پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد، پسر انسان مي‌آيد.[6]
از نگاه روايات اسلامي، برترين اعمال امت، انتظار فرج، يعني انتظار گشايش و پيروزي جبهه حق بر باطل دانسته شده است.[7]
امام زمان عجل الله تعالي فرجه در پاسخ نامه اسحاق بن يعقوب از شيعيان و دوستداران خود خواسته است براي تعجيل ظهورش دعا كنند:
و بسيار براي تعجيل فرج دعا كنيد كه اين باعث گشايش شماست.[8]
چنان‌كه از مقايسه ميان نگرش‌هاي مختلف درباره مفهوم نخست انتظار، يعني انتظار ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر به‌دست مي‌آيد كه در اين نوع از انتظار، فرض آن است كه دست مردم از دسترسي به منجي كوتاه است؛ زيرا قرار بر اين است كه منجي آنان، در زمان آتي و نامشخص پا به عرصه خاك گذاشته يا ظهور كند و وعده نهايي نجات را عملي سازد. با چنين فرضي است كه به مردم توصيه مي‌شود كمرهاي خود را بسته و چراغ‌هاي خانه را افروخته نگاه دارند. از سويي ديگر، انتظار به اين مفهوم به سطحي عمومي و جهاني ناظر است؛ يعني هر چشمي منتظر است منجي، پرده را كنار زند، تا چشم همه جهانيان به او روشن شود.

2. انتظار ملاقات منجي و تحقق پيوند معنوي
گونه دوم انتظار كه براساس دكترين مهدويت از نگاه شيعه شكل مي‌گيرد و ويژة همين نگاه است، انتظار ملاقات و برقراري پيوند معنوي با منجي و امام عصر عجل الله تعالي فرجه در دوران كنوني و پيش از ظهور او است. اين نوع از انتظار عموماً مورد غفلت قرار گرفته است و معمولاً وقتي سخن از انتظار مي‌رود، همان مفهوم و گونه نخست به ذهن تداعي مي‌كند.
مقصود ما از اين نوع  انتظار كه آثار و نتايج موثري دارد، آن است كه براساس تفكر شيعه هر انسان مؤمن و دلباخته امام زمان عجل الله تعالي فرجه مي‌تواند با برطرف كردن حجاب‌ها و تحصيل سلامت و نزاهت باطني، و برخورداري از ظرفيت كتمان ديدار، در انتظار ملاقات منظم يا غير منظم امام عصر عجل الله تعالي فرجه نشسته و به فيض حضور آن ذخيرة الهي نايل آيد.[9] اين نوع انتظار، با انتظار از نوع پيشين از چهار جهت متفاوت است:
1. در انتظار نوع نخست، فرض ديدار منجي در دوران انتظار وجود ندارد؛ در حالي كه در انتظار دوم، ملاقات با منجي، امري ممكن و ميسّر تلقي شده است.
2. انتظار از نوع نخست، جمعي و جهاني بوده و هدف از انتظار، ظهور منجي براي تمام جهانيان است؛ در حالي كه انتظار در مفهوم دوم، مي‌تواند شخصي بوده و ملاقات با امام عصر عجل الله تعالي فرجه تنها براي شخصي خاص ميسّر گردد.
3. در انتظار نوع نخست، تحقق شرايط ظهور در بُعد جهاني، نظير شكست و افول تمام انديشه‌ها و شكست مدعيان نجات بشريت لازم است؛ در حالي كه در انتظار نوع دوم، تنها تحقق شرايط معنوي و علمي خاص در شخص منتظر، شرط ملاقات است.
4. براي انتظار ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر جهاني، نمي‌توان زمان مشخصي در نظر گرفت؛ بدين سبب گاه  ناگهاني بودن ظهور و ضرورت آمادگي همه زماني منتظران، مورد تاكيد قرار گرفته است؛ چنان‌كه در روايات اهل بيت عليهم السلام توقيت و تعيين زمان ظهور به شدت انكار شده است[10]؛ در حالي كه در انتظار دوم ـ يعني انتظار ديدار و پيوند معنوي با امام عصر عجل الله تعالي فرجه ـ منتظر مي‌تواند به پايه‌اي از كمال روحي و معنوي برسد كه از زمان دقيق ملاقات آگاهي يابد.
بررسي زندگي شمار زيادي از عالمان و شيعيان شايسته و صالح كه توفيق ديدار با امام عصر عجل الله تعالي فرجه را داشته و گزارش اين ديدارها در منابع معتبر آمده است، از يك نكته اساسي حكايت دارد و آن اين‌كه شخصيت علمي و معنوي و ميزان اهتمام و توجه شخصي به وجود امام عصر عجل الله تعالي فرجه نقش تعيين‌كننده‌اي در ميزان ملاقات با امام عصر و چگونگي آن داشته است؛ براي مثال بازرگاني متدين و متشرع همچون حاج علي بغدادي يا طلبه‌اي گرفتار همچون شيخ حسين آل رحيم بي‌آن‌كه خود آگاه باشند، به فيض ديدار امام عصر عجل الله تعالي فرجه رسيده‌اند[11]. در روزگار ما، مرحوم آيت‌الله مرعشي نجفي چند بار به صورت غير منظم اين فيض را درك كرده و ضمن ديدار آگاهانه، آموزه‌هاي اخلاقي و تربيتي مختلفي از امام فرا گرفت. اما در اين ميان، به عالمي بس پيراسته همچون «سيد بحرالعلوم» برمي‌خوريم؛ هموكه عالمان اهل سنت او را به مثابه مهدي آل محمد عليهم السلام مي‌دانستند. او با امام  عصر عجل الله تعالي فرجه ارتباطي مستمر داشته و بسياري از مشكلات علمي خود را از امام عصر عجل الله تعالي فرجه استفسار مي‌كرده است.[12]
براساس اين اصل، همه عالمان ربّاني شيعه به همه علاقه‌مندان به امام عصر عجل الله تعالي فرجه توصيه مي‌كنند كه هماره مي‌توانند در انتظار ديدار امام به‌سر ببرند؛ به شرط آن‌كه مقدمات اين فيض بزرگ را مهيا سازند. پيدا است براي چنين انتظاري، آثاري علي‌حده قابل ترتب است. براين اساس، مناسب است آثار و نتايج اين دو گونه انتظار را به ‌طور جداگانه برشمريم.

انتظار ظهور منجي، واقعيت يا خيال
بر شمردن آثار و بركاتي براي انتظار منجي، به معناي تلقي واقع‌بينانه و نه صرفاً خيالي از پديده منجي‌گرايي و فرجام انديشي است. براين اساس، هر انديشوري كه از نتايج و دستاوردهاي انتظار ظهور منجي سخن مي‌گويد، لزوماً بر اين باور است كه وعده خداوند به ظهور منجي وعده واقعي و تخلف ناپذير است و زماني خاص محقق خواهد شد. متأسفانه برخلاف شايع بودن تفكر منجي‌گرايي ميان اقوام و ملل مختلف و تاكيد اديان آسماني مبني بر ظهور منجي، برخي مغزهاي بيمار بر اين باورند كه اين تفكر واكنشي است برابر شكست‌ها و ناكامي‌هاي پي در پي بشريت و براي دستيابي به تشفّي خاطر و از اين‌رو، از هرگونه حقيقت خارجي عاري است؛ به عنوان نمونه ابن خلدون با انكار و تضعيف روايات مهدويت، معتقد است:
آنچه در ميان عموم مسلمانان به مرور زمان شهرت يافته، اين است كه ناچار بايد در آخرالزمان، مردي از خاندان پيامبر ظهور كند و دين را تاييد نمايد و عدالت را آشكار سازد. آنان، نام او را مهدي گذاشته‌اند.[13]
از نظر ابن خلدون گويا ناكامي‌هاي دروني مسلمانان به تدريج تفكر مهدويت را ميانشان ايجاد كرده و كار را به جايي رسانده است كه براي آن، رواياتي از پيامبر اكرم صل الله عليه و آله نيز دست و پا كرده‌اند.
نيز ماركليوث (1858ـ 1940م) مستشرق انگليسي[14] در مقاله «مهدي» كه براي دائرة المعارف دين نگاشته، پس از تضعيف روايات مهدويت، چنين آورده است:
احاديث را هر گونه تفسير كنند، دليلي قانع‌كننده در دست نيست كه تصور كنم پيامبر اسلام، ظهور يك مهدي را براي احيا، تحقق، اكمال و تقويت اسلام لازم و حتمي شمرده باشد؛ بلكه درگيري و آتش جنگ‌هاي داخلي ميان يك نسل، پس از وفات پيامبر و آشفتگي جهان اسلام كه در اثر اختلافات  آنان با يكديگر رخ نمود، موجب اقتباس فكر ظهور منجي از آيين يهود يا مسيحيان گرديد كه در انتظار بازگشت مسيح به‌سر مي‌برند.[15]
سيد امير علي، اسلام شناس هندي نيز در كتاب روح اسلام تحت تأثير چنين نگرشي، معتقد است شكست و ناكامي پيروان اديان بزرگ، زمينه‌ساز پيداش تفكر منجي‌گرايي بوده است؛ چنان‌كه كشتار وسيع سلوكيان باعث شد ميان زرتشتيان، تفكر ظهور منجي آسمان به نام سوسيوس از خراسان پديد آيد، تا آنان را از اسارت بيگانگان خارج ساخته و سرزمين اجدادي‌شان را به آنان باز گردانند. درباره يهود و مسيحيت نيز رخدادهاي مشابهي زمينه‌سازي پيدايش تفكر ظهور منجي بوده است.[16] او، آنگاه چنين نتيجه گرفته است:
شرايطي كه باعث شد تفكر مهدويت با دو نگاه مشخص ميان اهل سنت و شيعه در اسلام شكل بگيرد، شبيه همان شرايطي است كه در تاريخ اديان ديگر ديده مي‌شود. هر زمان كه در اسلام، دست‌ها به آسمان برافراشته مي‌شود، همانند لب‌هاي دعاگوي فرزندان اسرائيل و پيروان مسيح، ظهور مبعوث موعود آسماني را التماس مي‌كند، تا مگر هر چه زودتر همگان را از رنج و گناه رهايي بخشد.[17]
اين دست از اظهار نظرها كه يا از جهل ناشي شده است يا از غرض‌ورزي، نظير ديدگاه شماري از فلاسفه ملحد است كه معتقداند دين وآموزه‌هاي ديني و جهان متافيزيك كه اديان از آن خبر مي‌دهند، وجود خارجي ندارند و اساساً انسان‌هاي نخستين در پي برخورد با پديده‌هاي تلخ طبيعي نظير زلزله، سيل‌ها، آتش‌فشان‌ها... يا جنگ‌هاي خانمان‌برانداز براي تسكين خاطر و دلخوش كردن خود، چنين باوري را به خود تلقين كرده‌اند كه در وراي آسمان‌ها، خدايي عالم، قادر و مهربان حضور دارد كه مي‌توان با او درد و دل كرد و شكايت برد و پايان دادن به اين نگون‌ساري‌ها را از او خواست.
اگر شنيدن اين‌گونه سخنان درباره مهدويت از زبان مستشرقان تلخ مي‌نمايد، تلخ‌تر از آن، ابراز چنين نگرش‌هاي بيمارگونه از زبان امثال ابن‌خلدون‌ است كه در جايگاه مورخ و جامعه‌شناس مسلمان، با وجود همه واقعيت‌ها و روايات متواتر دربارة مهدويت، اين‌گونه غير منصفانه برخورد كرده است.

آثار انتظار ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر جهاني
با صرف‌نظر از نگرش‌هاي گفته شده به نظر مي‌رسد براي انتظار به مفهوم نخست، يعني ظهور منجي و تشكيل حكومت عدالت‌گستر جهاني سه دسته از آثار مي‌توان برشمرد.[18]

1. آثار باورشناختي انتظار ظهور منجي
بخشي از آثار انتظار به مفهوم نخست، يعني انتظار ظهور منجي به بازسازي و سامان‌دهي باور انسان‌ها بازگشت دارد؛ يعني چنين انتظاري به‌طور طبيعي در پيدايش يا اصلاح باور مردم به نظام هستي و تدبيرگر اين نظام، يعني خداوند تأثير مستقيم دارد. ما اين‌جا به دو نوع اثر باورشناختي پديده انتظار به مفهوم نخست اشاره مي‌كنيم كه عبارتند از: 1. باورمندي به اصل حكمت در آفرينش؛ 2. باورمندي به خيرمداري هستي.
1. باورمندي به اصل حكمت در آفرينش
فلاسفه عموماً در بر شمردن انواع علت، از علت غايي سخن گفته‌اند و معتقدند بخشي از سهم پيدايش معلول ـ آن‌جا كه سخن از علت مريد و حكيم است ـ بر دوش علت غايي قرار دارد.[19] به اين معنا كه فرجام كار، نتيجه و دستاوردهاي پيدايش معلول، در اقدام علت فاعلي در به ظهور رساندن آن معلول تأثير مستقيم دارد؛ براي نمونه تمام اكتشافات بشري به انگيزه ارايه خدمات به انسان‌ها و مقابله با انواع بيماري‌ها و آفت‌ها تحقق يافته است؛ براين اساس، پاسكال، براي آن‌كه مردم را از خطر عفونت‌هاي مزمن نجات دهد، واكسن را پيشنهاد كرد و اديسون براي آن‌كه امور جاري مردم در تاريكي شب مختل نشود، برق را اختراع نمود.
بنابراين وجود علت غايي، توجيه‌گر اقدام حكيمانه علت در پديد آوردن معلول است؛ بدين سبب قرآن، انكار جهان آخرت و مشخص نشدن پايان كار انسان‌ها را به معناي لغو دانستن اصل آفرينش و در حقيقت نفي حكمت در آفرينش دانسته است:
آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‌ايم، و به سوي ما بازگردانده نمي‌شويد.[20]
همان‌گونه كه باور به وجود جهاني ديگر مي‌تواند ترسيم‌كننده علت غايي از آفرينش بوده و حكمت آن را توجيه كند، باور به پاياني خوش براي اين جهان، پيش از تحقق جهاني ديگر نيز مي‌تواند توجيه‌كننده بخشي از حكمت آفرينش انسان‌ها باشد؛ زيرا، خداوند از آغاز، راز آفرينش انسان را عبوديت و رسيدن به كمال نهايي دانسته[21] و اعلام كرده است كه پيامبران را براي هدايت انسان‌ها و رهنموني آنان به انديشه و منش شايسته و تحقق جامعه و جهاني قسط‌مدار و عدالت‌خواه گسيل داشته است.[22] از سويي ديگر، قرآن خود اذعان مي‌كند كه تلاش و كوشش مستمر و بي‌وقفه پيامبران آسماني در گذشته، تنها براي گروهي محدود همچون قوم يونس سود بخش بوده است:
چرا هيچ يك از شهرها و آبادي‌ها ايمان نياوردند كه (ايمانشان به موقع باشد و) به حالشان مفيد افتد؟![23]
بدين دليل، خداوند، با زبان ما انسان‌ها از نگون‌ساري آنان و محروم ماندن از هدايت پيامبران اظهار تاسف نموده است:
افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبري براي هدايت آنها نيامد مگر اين‌كه او را استهزاء مي‌كردند.[24]
حال اگر اعتقاد به ظهور منجي و حاكميت عدالت و ارزش‌هاي اخلاقي و الهي در گستره خاكي را كنار بگذاريم، آيا اين پرسش در اذهان انسان‌ها نقش نخواهد بست كه خدايا ! اگر علت غايي و هدف نهايي از آفرينش انسان‌ها تحقق آرمان پيامبران در همين دنيا بوده است، چگونه با حكمت تو سازگار است كه بدون برنامه‌ريزي براي تحقق خواست و اميد هزاران پيامبر، پرونده اين جهان را بدون داشتن فرجامي خوش براي انسان‌هاي صالح و نگونساري كافران و فاسقان در هم مي‌پيچي؟!
باري، بدين سبب است كه معتقديم باور به ظهور منجي و انتظار آن، ايمان به حكيمانه بودن آفرينش را در دل انسان‌ها تقويت مي‌كند.  با چنين نگاهي، هيچ مومني اين بيت را بر زبان ترنّم نخواهد كرد كه:

ما از آغاز و ز انجام جهان بي‌خبريم                     اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است

نه؛ او چنين نمي‌پندارد؛ بلكه معتقد است آغاز و فرجام هستي، كاملاً روشن و مبرهن و اميدبخش است.
2ـ. باورمندي به خيرمداري هستي
تحليل وجود شرور در عالم ـ اعم از شرور در بعد طبيعي، نظير زلزله يا شرور در حوزه انساني، نظير پليدي و پلشتي شماري از آدميان ـ از ديرباز، ذهن انسان‌ها را به خود مشغول ساخته و به اذعان بسياري از صاحب‌نظران، از ديرپاترين مباحث فلسفي شناخته شده است. دشواري حل اشكال وجود شرور از آن‌جا ناشي شده است كه دين‌باوران، يك صدا، از خداوند مستجمع جميع صفات جلال و جمال كه جز خير و نيكي در افعال او راه ندارد، سخن به ميان آورده‌اند. از سويي ديگر، هستي و اعمال و رفتار انسان‌ها، خود فعلي از افعال خداوند به حساب مي‌آيد؛ پس اين همه زشتي و پليدي در رفتار انسان‌ها يا كشتار دسته جمعي آدميان در اثر قهر طبيعت يا آفرينش شيطان به عنوان مظهر پليدي، چگونه با خير مطلق بودن خداوند سازگار است؟
غموض و دشواري حل اين معماي بس پيچيده، كار را تا بدان جا رسانده كه ميان اديان آسماني، زرتشتيان با پذيرش دو مبدأ خير به نام آهورا مزدا و مبدأ شر به نام اهريمن، به ثنويت و دو‌خدايي گراييدند. ميان مسلمانان نيز مفوضه يا معتزله با انكار رابطه افعال انساني با اراده الهي عملاً به دامن مجوس در غلتيدند؛ بدين سبب پيامبر صل الله عليه و آله در حديث مشهوري فرمود: قدريه (منتقدان به تفويض) مجوس اين امت‌اند.[25]
گذشته از پاسخ‌هاي متعددي كه از سوي فلاسفه و متكلمان مسلمان به اين شبهه و پرسش داده شده است، باور و اذعان به ظهور منجي و تحقق عدالت و ارزش‌هاي والاي انساني در پايان جهان، مي‌تواند به حلّ اين شبهه كمك كند؛ زيرا براساس پديده انتظار ظهور منجي و بسط عدالت گيتي‌گستر، فرض بر اين است كه حركت و سمت و سوي هستي، بر اساس خير و نيكي است و تمام زشتي‌ها كه در اثر سوء انتخاب آدميان پديد آمده است صفات عارضي و خارج از ذات هستي تلقي مي‌شود.
گويا فرجام نيك عالم، به همگان اثبات خواهد كرد كه مدار عالم بر نيك و خيرمداري است و اگر اراده الهي مبني بر اختيار انسان‌ها، اين اجازه را به گروهي از پليدان داد تا برگ‌هايي از تاريخ را با ستم و پليدي سياه كنند، فرجام جهان، بر مدار خير و نيكي خواهد بود (والعاقبه للمتقين) و گفته‌اند: «للحق دولة و للباطل جولة».[26]
2. آثار روان‌شناختي انتظار ظهور منجي
انتظار ظهور منجي و تحقق حكومت عدالت‌گستر جهاني، افزون بر آثار باورشناختي، آثار روان‌شناختي مهمي را نيز در پي دارد كه دو اثر اين نوع را بر مي‌شمريم:
3. ماندگاري اصل اميد در دل‌ها
اميد در دل‌ها، بسان چراغ فروزاني است كه با روشنايي خود، طراوت و شادماني را به ارمغان مي‌آورد. شايد ميان حالات روحي و رواني، صفتي تأثيرگذارتر از اميد وجود نداشته باشد؛ چنان‌كه عكس آن نيز صادق است؛ به اين معنا كه صفتي شكننده‌تر از يأس و نااميدي قابل تصور نيست. همه روان‌شناسان بر اين باورند كه اگر لحظه‌اي اميد از دل‌هاي مردم زدوده شود و اين چراغ براي تنها چند دقيقه به خاموشي گرايد، تمام فعاليت‌هاي انساني در گستره‌هاي مختلف علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و... دچار اختلال و ايستايي مي‌شود؛ زيرا انسان‌ها ـ در هر سطح فكري و شغلي كه باشند‌ ـ به اميد فردايي بهتر و روشن‌تر به تلاش و كوشش دست مي‌زنند. حتي عارفان واله كه از زندگي، چيزي جز لقاي حق و رسيدن به مقام فنا را انتظار نمي‌برند، اگر اميد دستيابي به وصل و لقاي حق از آنان ستانده شود، ناگهان دچار حيرت و سردرگمي خواهند شد.
 يأس را از اين جهت، بايد آغاز مرگ زندگان دانست. براي انسان مرده ديگر اهميت ندارد چه بر سرش مي‌آيد. راز آن‌كه يأس از رحمت الهي يكي از گناهان كبيره برشمرده شده[27] و خداوند، به دفعات، به بندگانش اعلام كرده است به‌رغم ارتكاب گناهان زياد، نبايد از رحمت او مأيوس شوند، همين نكته است:
بگو: ‌اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‌ايد از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا هم گناهان را مي‌آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.[28]
چه، انسان مأيوس، بسان سرزمين سوخته؛ آمادة پذيرش هيچ بذر و نهالي نيست. خداوند اعلام كرده است شيطان، پيوسته شما را مأيوس كرده، از فقر و بيچارگي شما سخن مي‌گويد؛ در حالي كه خداوند، يكسره به شما اميد ارزاني مي‌دارد:
شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهيدستي مي‌دهد و به فحشا امر مي‌كند؛ ولي خداوند وعده آمرزش و فزوني به شما مي‌دهد و خداوند قدرتش وسيع و (به هر چيز) دانا است.[29]
در آخرين آيه سوره مباركه كهف كه از آيات شگفت آفرين قرآن بوده و براي تلاوت آن آثاري بر شمرده شده است، عصاره رسالت رسول اكرم صل الله عليه و آله دعوت به اميد داشتن به ملاقات پروردگار دانسته شده است:
بگو: من فقط بشري هستم مثل شما؛ (ولي) به من وحي مي‌شود كه تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هركه به لقاي پروردگارش اميد دارد، بايد كاري شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.[30]
اميد به فردايي روشن، همان‌گونه كه در حوزه زندگي و فردي اشخاص تأثيرگذار است، در بعد اجتماعي و جهاني نيز حيات و نشاط را در جان‌ها مي‌دمد. دقت در گذشته تاريخ، به خوبي نشان مي‌دهد كه هماره گروه حق‌مداران و عدالت‌خواهان، در مقايسه با باطل‌كيشان و ستمكاران، كمتر بوده و تن رنجور آدميت، پيوسته از زخم ستم و پليدي و تازيانه قدرت‌خواهي و فزون‌طلبي حاكمان ستمگر هماره به خود ناليده است. و گاه اين فضاي تاريك و ديجور، چنان هستي را در هم پيچيده كه شست‌وشوي كامل و همه‌جانبه گستره خاكي از همه انسان‌هاي پليد را در پي داشته است. مگر نه اين است كه نوح عليه السلام از خداوند خواست بر روي زمين، هيچ كافر ناسپاسي باقي نگذارد و با طوفان سهم‌آساي الهي، زمين را از لوث وجود پليدان، پاك كند، به جز شماري اندك كه به پاكي گراييده بودند:
نوح گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را بر روي زميني باقي مگذار. چرا كه اگر آنها را باقي بگذاري، بندگانت را گمراه مي‌كنند و جز نسلي فاجر و كافر به وجود نمي‌آورند.[31]
ساير ادوار تاريخ بشر، با نشيب و فرازهاي مختلف، وضعيت چندان مطلوبي نداشته و ندارد. امروز نيز آنچه در دنيا مي‌گذرد، براي هر انسان آزاد‌رأي و حق‌طلبي، مايه رنجش و تاثّر است. آنچه در متن دعاي فرج انعكاس يافته، بيانگر شكايت دين داران از همين پديده نامبارك است، چنان‌كه در برخي دعاها چنين مي‌خوانيم:
خدايا! به تو شكايت مي‌بريم از فقدان پيامبرمان و غيبت ولي ما، و سخت‌گيري دوران بر ما، و وقوع فتنه‌ها بر ما، و همدستي دشمنان بر ضد ما، و فراواني دشمنان  و اندكي شمار ما. [32]
با چنين وضعيتي، اگر به آدميان، ستم‌ديدگان، مستضعفان و حق پويان اعلام شود اين تاريكي، پليدي و ستمگري هيچ‌گاه از جهان رخت نخواهد بست، آيا بذر يأس و نااميدي، در دل آنان كاشته نمي‌شود؟ اما اگر به جاي اين سخنان، به آنان خطاب شود كه در‌هاي خانه‌هايتان را گشاده نگاه داريد و چراغ‌ها را روشن و خود را براي خدمت و ياري منجي‌اي كه هر لحظه احتمال در رسيدن او مي‌رود، آماده نگاه داريد،  آيا گلستاني از عطر سرور و شادماني را به بشريت ارزاني نكرده‌ايم؟
باري؛ نبايد منتظري كه جانش لبالب از اميد به ظهور منجي بوده و براي آن لحظه شماري مي‌كند، با آن‌ كس كه به فردايي روشن اميد ندارد، برابر دانست.
4. برخورداري از احساس امنيت با داشتن پناهگاه معنوي
امنيت را نيز بسان اميد مي‌بايست نعمتي گران‌قدر دانست كه غالباً مورد غفلت مردم است. امنيت، گاه ظاهري و گاه باطني است. باري؛ زمامداري كه ميان كاخ پوشيده از نگاهبان‌ها و مراقب‌هاي مختلف و با استفاده از مدرن‌ترين ابزار حفاظت و اطلاعات، شب را به صبح مي‌رساند، البته احساس آرامش و امنيت دارد. با اين حال، اين امنيت ظاهري، سطحي و بسيار شكننده است؛ زيرا او مي‌تواند هميشه رويكرد خطر را به سبب غفلت يا خيانت همراهان خود، محتمل بداند؛ اما امنيت از نوعي كه براي مؤمنان وعده داده شده، امنيتي است حقيقي، ماندگار و زوال ناپذير. قرآن در اين باره مي‌فرمايد:
آن‌ها كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمني تنها از آن آن‌هاست و آنها هدايت يافتگانند.[33]
مؤمني كه داراي چنين احساس امنيتي است، ممكن است به ظاهر در امواج بلاها و فتنه‌ها اسير باشد؛ اما هم چنان احساس امنيت و آرامش ‌كند؛ بدين علت است كه ابراهيم عليه السلام بي‌آن‌كه برخود بلرزد، با اطمينان كامل، پاي به آتشگاه مشركان گذاشت كه براي نابودي او فراهم كرده بودند. امام حسين عليه السلام نيز به اذعان دشمنانش، با نزديك شدن به لحظه شهادت و به رغم روبه‌رو شدن با ده‌ها مصيبت شكننده، با آرامشي شگفت‌آفرين، يارانش را به استقامت دعوت مي‌كرد و خود به استقبال شهادت رفت.[34]
راز اين امنيت و آرامش، باور اين نكته است كه حوادث و رخدادهاي هر چند تلخ، در حضور خداوندي رخ مي‌دهد كه داراي سه ويژگي ممتاز است: 1. از تمام اين مصائب و تلخي‌ها بهتر از ما با خبر است؛ 2. براي رفع اين ابتلائات از هر جهت توانا است؛ 3. به دليل مهرباني به بندگانش، از لطف به آنان دريغ نمي‌ورزد، مگر حكمت و مصلحتي ديگر در بين باشد.
گويا بدين سبب است كه امام حسين عليه السلام در دو صحنة بسيار تلخ و شكننده در روز عاشورا: يكي در آستانه شهادت فرزند خردسال خود و ديگري در آستانه شهادت خود و اصابت زخم‌هاي مختلف به بدنش، دو بار اين جمله را فرمود: «از آن‌جا كه اين مصائب، در ديدگاه خداوند تحقق مي‌يابد، بر من آسان است. [35]
مؤمن، از اين جهت، بسان چاهي است كه از درون خود به اقيانوس بي‌كران متصل است و هر چه از آب آن بردارند، چيزي از آن كاسته نمي‌شود.
انتظار ظهور منجي و باور حضور او در ميان مردم، به تقويت برخورداري از چنين احساس امنيت كمك مي‌رساند؛ زيرا ما امام عصر عجل الله تعالي فرجه را خليفه خداوند در زمين و تجلّي بخش اسماي الهي مي‌دانيم؛ بنابراين همان‌گونه كه خداوند خود پناه مؤمنان است، حجت او بر روي زمين نيز مي‌تواند پناهگاهي امنيت بخش، براي مؤمنان، نقش آفريني كند؛ از اين‌روست كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه در بخشي از نامه خود به اسحاق بن يعقوب دربارة نقش خود چنين فرمود:
و من مايه امنيت اهل زمين‌ام؛ چنانكه ستارگان ماية امنيت اهل آسمان‌اند.[36]
نيز در نامه‌اي خطاب به شيخ مفيد فرمود:
ما اگرچه از خانه‌هاي ستمكاران فاصله داشته و تا زماني كه دولت دنيا به دست فاسقان باشد ـ بر حسب صلاحي كه خداوند براي ما و شيعيان مؤمن ما در نظر دارد، از شما دوريم ـ به اخبار و رويدادهاي شما احاطه علمي داشته و چيزي از اخبار شما از چشم ما پنهان نمي‌ماند... ما از مراقبت شما غافل و از ياد شما فراموش كار نيستيم. اگر جز اين بود، مصائب از هر سو بر شما فرود مي‌آمد و دشمنان به شما صدماتي وارد مي‌كردند.[37]
باري؛ اين، از آموزه‌هاي مؤكد اهل بيت عليهم السلام است كه وجود انسان‌هاي صالح، باعث امنيت و رفع بلاها و مصائب از يك امت مي‌شود؛ چنان‌كه امام رضا عليه السلام خطاب به زكر يا بن آدم كه به دليل رفتار شماري از جاهلان اذن ترك شهر قم را درخواست كرده بود، فرمود:
چنين نكن، زيرا به بركت تو از خانواده‌ات بلا دور مي‌شود، چنان‌كه به بركت پدرم امام كاظم عليه السلام بلا از مردم بغداد دور مي‌شد.[38]
پيدا است، هر شيعه مومني با چنين باوري، وقتي مي‌داند امام عصر عجل الله تعالي فرجه در جايگاه حجّت خداوند، از مصائب و ابتلائات فردي يا اجتماعي آگاه است، ناخودآگاه امنيت و آرامش خاصي را در خود احساس مي‌كند؛ زيرا مي‌داند خداوند، به دست او، انتقام ستمگري‌هاي بيدادگران را در فرصتي مناسب خواهد گرفت.

3. آثار جامعه‌شناختي انتظار ظهور منجي
انتظار ظهور منجي، بسان مفاهيمي همچون توكل يا زهد، گاه چنان غلط و نامناسب در اذهان شكل مي‌گيرد كه به جاي آثار مثبت، پويا و حيات‌بخش، پيامدهاي تلخ و زيان‌بار به‌ويژه در بعد اجتماعي براي آن برشمرده مي‌شود؛ در حالي كه روح و جان توكل، باور به عدم استقلال اسباب و علل ظاهري در تأثيرگذاري بدون حضور فيض و اذن الهي است كه بالطبع هيچ‌گاه با بطالت، بي‌عاري و رخوت دمساز نيست. به دليل فهم نارسا گمان مي‌شود توكل، به معناي تنبلي و رها كردن هرگونه تلاش و كوشش است.
مفهوم انتظار نيز در بعد جامعه‌شناختي‌اش دچار اين كج فهمي شده است. گروهي چنين اعتقاد دارند كه به استناد روايات متواتر، مقدمه ظهور منجي، لبالب شدن جهان از ظلم و پلشتي بوده و منجي، چنين جهاني را از عدالت و خوبي‌ها لبريز خواهد كرد.[39] براين اساس، آنان معتقداند تلاش براي بسط عدالت و معنويت در جامعه ـ چه از رهگذر تشكيل حكومت اسلامي و چه از رهگذر تلاش‌هاي تبليغي محدود ـ نه تنها به ظهور منجي كمك نخواهد كرد، بلكه ممكن است آن را براي سالياني به تاخير اندازد.
نتيجه چنين نگرش ناصحيحي، كنار گذاشتن هرگونه تلاش و كوشش براي اصلاح جامعه و مبارزه با ستمگران و مقابله با هرگونه پليدي و پلشتي است. به عبارت روشن‌تر كساني كه از چنين برداشت ناصوابي انتظار داشته‌ و دارند، عملاً‌ ده‌ها آموزة اخلاقي و تربيتي اسلام، در بعد اجتماعي نظير امر به معروف و نهي از منكر را  در تمام دوران انتظار، تعطيل شده مي‌دانند. پيدا است اين گردش، نظير نگرش مجبرّه با انتساب تمام كارها به خداوند و انكار هرگونه مسؤوليت‌پذيري انسان‌ها در كارهاي خود و نيز نگرش مرجئه كه براي نجات و سعادتمندي، تنها باور قلبي را كافي مي‌دانستند، راه را براي سيطره حاكمان و ستمكاران بر امت‌هاي اسلامي و غارت سرمايه‌هاي علمي و فرهنگي آنان و در نتيجه انحطاط هر چه بيشتر آنان برابر دشمنانشان فراهم مي‌سازد.
پيدايش انجمن خيريه حجّتيه مهدويه در سال 1332ش در ايران تا حدودي از اين تفكر متأثر بوده است. و از آن‌جا كه اين انجمن، با نگرش خاص خود، به مسايل سياسي و انحرافات حكومت پهلوي كاري نداشت، عملاً با مزاحمتي از طرف شاه روبرو نشد. قطع حمايت امام خميني از اين انجمن و انتقاد مكرر مناديان مبارزه با حكومت ستم پيشه پهلوي از اين انجمن، ناشي از اصرار انجمن مبني بر عدم دخالت در امور سياسي بوده است كه خود نوعي برداشت از مفهوم انتظار تلقي مي‌شد و سرانجام به انحلال رسمي آن در سال 1362ش انجاميد.[40] بدون ترديد، چنين برداشت ناصوابي از پديدة انتظار، از عدم تفطن به تمام جوانب پديده انتظار و نيز ارتباط آن با ساير آموزه‌هاي ديني پديد آمده است.
نبايد از اين نكته غافل ماند كه:
اولاً: مقدمات ظهور، به صورت طبيعي و متأثر از اراده و اختيار انسان‌ها محقق خواهد شد، نه آن‌كه متأثر از قهر و اراده تكويني الهي باشد. به اين معنا كه انسان‌ها، به صورت طبيعي با باور به شكست تمام اديان و انديشه‌هاي مدعي نجات و سعادت بشريت و ناكامي همه نظام‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي در حاكميت عدالت و ارزش‌هاي اخلاقي، خود با تمام وجود طالب ظهور منجي خواهند بود و او را براي غلبه بر دشمنانش ياري خواهند رساند.[41] اين سخن، به معناي ضرورت تلاش براي فراهم كردن مقدمات ظهور از قبيل ترويج اخلاق و معنويت در زندگي فردي، اجتماعي و حتي جهاني است. دست روي دست گذاشتن و به نظاره كردن ظلم‌ها بسنده كردن، به هيچ وجه با روح انتظار سازگار نيست.
ثانياً: خبر دادن از اين‌كه هنگام ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه جهان پر از ظلم و ستم خواهد بود، از دو جهت به معناي كمك به ترويج ستم در عالم نيست:
جهت نخست: مقصود از پر شدن هستي از ظلم و ستم، پر شدن نسبي است، نه مطلق و كامل؛ يعني مراد غلبه ستم بر عدالت‌خواهي است. حضور امام معصوم و ياران و علاقه‌مندان ايشان، خود گواه نسبي بودن اين امر است؛ بنابراين، اين امر با وجود كوشش‌هايي براي برپايي عدالت و ارزش‌هاي الهي در گوشه‌هايي از زمين با تشكيل حكومت اسلامي ـ البته در حدّ توان و امكان ـ منافات ندارد.
جهت دوم: اين دست از روايات، از علم الهي به تحقق رخدادي خاص در آستانه ظهور، براساس شرايط و مقتضيات خاص خود، حكايت دارد. كشف و پرده‌برداري علمي قطعي از رخدادي در آينده، لزوماً تكليفي خاص و منشي ويژه به دنبال نمي‌آورد. به اصطلاح فلسفي، علم، تابع معلوم است، نه عكس. براين اساس، تمام منتظران عالم، موظفند براساس ساير تكاليف ديني خود در دوران غيبت عمل كنند كه از جمله آن‌ها، امر به معروف و نهي از منكر و تلاش براي ترويج اخلاق، دين و معنويت در اجتماع و مبارزه با كوشش‌هاي متضاد آن‌ها است. هر چند براساس علم الهي و اخبار به غيب، كوشش آنان چندان ثمر ندهد و به جاي معنويت، دنياگرايي و به جاي اخلاق، ناهنجاري‌هاي اخلاقي و به جاي عدالت، ستم مستولي شود.
اين بحث، نظير برداشت ناصحيح برخي است كه پنداشته‌اند از آن‌جا كه امام حسين عليه السلام از فرجام كار خود در كربلا و شهادت خود، آگاه بود، نمي‌بايست به كربلا مي‌رفت. چه، اين كار به معناي به هلاك انداختن خود است كه قرآن و روايات از آن نهي كرده‌اند؛[42] در حالي كه صاحب چنين انديشه‌اي، در نيافته كه آگاهي يا عدم آگاهي امام، تأثيري در عدم تحقق واقعه عاشورا نداشته است. امام، از آن جهت كه به رضاي الهي راضي است، از آن مطلع شده است. بنابراين؛ اين علم، در نوع رفتار و واكنش امام تأثيري نداشته است. اين مبحث جاي تأمل بسياري داشته و مجالي ديگر را مي‌طلبد.
ثالثاً: پديده انتظار منجي، بسان ساير مفاهيم ديني، يك زنجيره از پيكره دين را تشكيل مي‌دهد؛ از اين‌رو بايد با مجموعه اين پيكره، هم‌آوا و  هم‌صدا بوده و به نقض و فروپاشي ساير مفاهيم نينجامد.
اگر كسي صرفاً با نگريستن به مفهوم انتظار، سكوت يا حتي هم‌صدايي با ستمگران يا رها كردن هرگونه تلاش و كوشش براي ترويج عدالت، دين، معنويت و اخلاق را برداشت كند، بايد در نظر داشته باشد كه نگاهي ‌ناقص، محدود و جزيي به پيكره دين داشته و بسياري از آموزه‌هاي انسان‌ساز و جامعه‌ساز دين را به كناري نهاده است.
به هر روي، بايد اذعان كرد مفهوم انتظار، به جاي پيام رخوت و سكوت و دست روي دست گذاشتن، پيام حركت، خروش و جوشش را براي ساختن جامعه و جهاني آرماني كه گاه از آن به «مدينه فاضله» ياد مي‌شود، به جهانيان اعلام مي‌كند.
آثار تربيتي انتظار ملاقات منجي و برقراري پيوند معنوي
در آغاز مقاله اشاره كرديم كه انتظار، تنها به معناي انتظار ظهور منجي نيست، بلكه گونه‌اي ديگر از انتظار كه نقش تربيت‌سازي در زندگي منتظران مي‌گذارد، نيز وجود دارد و آن، انتظار ملاقات و ديدار با منجي و امام عصر عجل الله تعالي فرجه است؛ به گونه‌اي كه هر طالب ديداري افزون بر انتظار ظهور منجي و بسط عدالت در گستره خاكي، هر روز، هفته، ماه يا سال مي‌تواند براي نيل به ديدار حجت خداوند، لحظه شماري كند و خود به چنين ديداري نايل آيد. براي چنين انتظاري نيز مي‌توان آثار مختلفي برشمرد كه اين‌جا براي رعايت اختصار، به يك اثر اكتفا مي‌كنيم و آن عبارت است از: تلاش منتظر براي تقويت هم سنخي روحي و معنوي با امام عصر عجل الله تعالي فرجه.
ديدار پيشوايان معصوم در روزگار حياتشان و پيش از امام عصر عجل الله تعالي فرجه بدون هيچ مؤونه‌اي انجام مي‌گرفت و مشروط به شرايط خاص يا بازگو‌كننده مرتبه‌اي از ايمان يا يقين اشخاص نبود؛ چنان‌كه كافران، مشركان و منافقان به ديدار معصومان مي‌آمدند. البته براي انسان‌هاي صالح، تحقق يا استمرار اين ديدار فيضي بود عظيم كه از خداوند، به سبب آن سپاسگزار بودند. اما خداوند درباره امام عصر عجل الله تعالي فرجه با شروع دوران غيبت، چنين مقدر كرد كه تنها انسان‌هاي بس شايسته و پيراسته، سعادت ديدار با حجت خداوند را دارند. براين اساس، تحقق چنين ديداري مشروط به شرايطي دانسته شده كه تجّسد و تبلور آموزه‌هاي ديني در انديشه و منش شخص و پيراستگي از گناهان، از مهم‌ترين آن‌ها است. پيدا است افتخار چنين ديداري، قابل قياس با هيچ ديداري نبوده و تحقق آن، خود گواهي بر بلنداي شخصيت علمي و معنوي شخص ديداركننده با حجت خداوند است.
تاريخ دوازده سدة دوران غيبت، نشان از آن دارد كه بسياري از عاشقان و علاقه‌مندان امام عصر عجل الله تعالي فرجه تنها با شوق ديدار آن حضرت روزگار گذرانده و تنها با اين اميد، قلب‌‌هايشان در قفسه سينه‌شان در تكاپو بوده است. در روزگار ما نيز كم نيستند اين دست از مشتاقان كه بر انجام وظايف خاص منتظران در دوران غيبت التزام ويژه داشته، و براي مثال، زيارت مستمر و منظم اماكن مقدس منسوب به امام عصر عجل الله تعالي فرجه همچون مسجد جمكران را در دستور كار زندگي خويش قرار داده‌اند. آنان، به درستي دريافته‌اند كه تحقق ملاقات با آن خورشيد غايب، بسان مُهري است كه صلاح و شايستگي معنوي شخص را تاييد مي‌كند و مي‌تواند تضمين‌كننده سعادت اخروي وي باشد.
از آن‌جا كه شرط اصلي چنين ديداري، تحقق نزاهت و پيراسته دامني شخص است، او به‌طور طبيعي تلاش خواهد كرد تا حد امكان، خود را با امام معصوم ـ از جهات دين‌باوري، اخلاق و معنويت ـ هم سنخ سازد. چه، امام معصوم، فرشته خو است و فرشتگان، تنها با آنان كه فرشته‌خو هستند، همنشيني دارند؛ بدين سبب در روايت مشهوري چنين آمده است:
ما، گروه فرشتگان وارد خانه‌اي كه در آن سگ وجود دارد نمي‌شويم.[43]
برخي از اهل معنا معتقدند اين روايت، افزون بر معناي ظاهري ـ يعني كراهت نگه‌داري سگ در خانه‌ـ داراي معناي باطني دقيقي است و آن اين‌كه فرشتگان، با دل‌هايي كه لبريز از پليدي و زشتي است همنشيني نداشته و از آنان فاصله مي‌گيرند. امام عصر عجل الله تعالي فرجه كه خود معلم فرشتگان به شمار مي‌آيد، تابع همين قانون است؛ بدين سبب، در دعاها و مناجات با آن امام بر لزوم مراقبت‌هاي ديني، معنوي و اخلاقي منتظران تاكيد شده است؛ چنان‌كه در بخش پاياني دعاي ندبه چنين آمده است:
خدايا! ما را براي حقوق آن امام به ايشان و تلاش در اطاعت از او و اجتناب از عصيان او ياري رسان، و با جلب رضايت او بر ما منت گذار.[44]
و در بخشي از دعايي كه پس از زيارت آل يس خوانده مي‌شود، مهمترين خواسته‌هاي ديني و معنوي انعكاس يافته است. آن‌جا كه مي‌گوييم:
خدايا! از تو مي‌طلبم… كه قلبم را با نور يقين و سينه‌ام را با نور ايمان و انديشه‌ام را با نور نيت‌هاي (پاك) و تصميم مرا با نور علم و قدرتم را با نور عمل و زبانم را با نور راستي و دينم را با نور بصيرت‌هاي از سوي تو و ديده‌ام را با نور روشنايي و گوشم را با نور حكمت و محبتم را با نور ولايت محمد و آل محمد صل الله عليه و آله، لبريز سازي![45]
جملات اين بخش از دعا، بسيار  ژرف و قابل توجه است. لازم است درباره مفاهيم بلند آن‌كه همه ساحت‌هاي وجودي انسان را مورد توجه قرار داده است، درنگ و ژرفكاري بيشتري شود. اسّ و اساس پيام اين روايت را مي‌توان حكومت نورانيت و پيراستگي بر تمام ابعاد وجودي انسان دانست. براين منوال، سالك و منتظر مي‌تواند به هم‌سنخي و هم سخني با حجت غايب خداوند نايل شود كه شرط اصلي تحقق ديدار است. تحقق هم سنخي روحي و معنوي به معناي حكومت تمام ارزش‌هاي ديني و معنوي در زندگي فردي و محيط خانه است كه بالطبع سطوحي از جامعه مي‌تواند از عطر و نورانيت چنين شخص و چنين خانه‌اي بهره‌مند باشد.
پی نوشت
[1]. در روايات متعدد از جمله روايتي از پيامبر صل الله عليه و آله  استفاده از امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف در دوران غيبت، به بهره برداري مردم از خورشيد پشت ابرها تشبيه شده است : «انهم يستضيئون بنوره و ينتفعون بولايته في غيبته کانتفاع الناس بالشمس و ان تجلّلها السحاب» شيخ صدوق، محمدبن علي بن بابويه، کمال الدين و تمام النعمة، قم، جامعه مدرسين، ج 1، ص 365، چنين تشبيهي در گفتار امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز آمده است: «و اما وجه الانتفاع بي في غيبتي فکالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب» همان، ج 2، ص 162.
[2]. لغت نامه دهخدا ، ج3 ، ص 3453- 3454.
[3]. Futurism
[4]. علي‌اكبر مهدي‌پور، او خواهد آمد، ص 31، به نقل از العقيده و الشريعة في الاسلام. براي تفصيل بيشتر ر.ك: مدخلي بر تبارشناسي كتاب مقدس، ص371-423؛ جمعي از نويسندگان، در انتظار خورشيد، ص17-66.
[5]. قاموس کتاب مقدس، ص 806.
[6]. انجيل لوقا، فصل 12، بندهاي 35 ـ 36.
[7].  «افضل اعمال امتي انتظار الفرج» بحارالانوار، ج 50، ص 318.
[8]. «و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم» کمال الدين، ج 2، ص 162.
[9]. رفع حجاب رؤيت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف بسان رفع حجاب درک حضور حضرت حق است ؛ چنان‌که مکرراً اين مضمون، در دعاها آمده است : «انک لا تحجب عن خلقک الا أن تحجبهم الاعمال دونک.» مصباح المتهجد، ص 162؛ صحيفه سجاديه، ص 213، دعاي ويژه سحرهاي ماه رمضان.
[10]. عن ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام قال: «سألته عن القائم عليه السلام قال: کذب الوقّاتون، انا اهل البيت لا نوقت» کافي، ج 1، ص 368.
[11]. اين ملاقات‌ها، در بخش الحاقي جلد 53 بحارالانوار با عنوان کتاب جنّة الماوي، ص 199 به بعد و کتاب منتهي الامال اثر شيخ عباس قمي، ص 1135 ـ 1137 انعکاس يافته است.
[12]. براي تفصيل بيشتر در اين باره ر.ک: سيد بحرالعلوم، رجال، ج 1، ص 34 ـ 38.
[13]. ابن خلدون، مقدمه، ص 311.
[14]. براي آشنايي بيشتر با اين مستشرق؛ ر.ک: فرهنگ کامل خاورشناسان، ص 377 ـ 378.
[15]. او خواهد آمد، ص 49، به نقل از ديپاچه‌اي بر رهايي، ص 100.
[16]. همان، ص 52.
[17]. همان.
[18]. دكتر علي قايمي براي انتظار به مفهوم نخست، پنج فايده بر شمرده است که عبارتند از: 1. عامل حرکت؛ 2. عامل پيشروي؛ 3. عامل مقاومت؛ 4. عامل بقاي جامعه؛ 5. عامل رشد و اصلاح. براي تفصيل بيشتر، ر.ک: نگاهي به مسأله انتظار، ص 41 ـ 45.
[19]. براي نمونه ر.ک: نهاية الحکمة، ص 180 ـ 186.
[20]. (أفحسبتم انما خلقناكم عبثاً و انكم الينا لا ترجعون) مؤمنون (23): 115.
[21]. (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون) ذاريات (51): 56.
[22]. (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط) حديد (57): 25.
[23]. (فلولا كانت قرية امنت فنفعها ايمانها الا قوم يونس...) يونس (10): 98.
[24]. (يا حسرة علي العباد ما يأتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤن) يس (36): 30.
[25]. «القدرية مجوس هذه الامه» توحيد، ص 382؛ درباره مفهوم اين حديث ر.ک: بحارالانوار، ج 5، ص 6.
[26]. عيون الحکم و المواعظ، ص 403.
[27]. براي تفصيل بيشتر ر.ک: الامثل، ج 6، ص 29 ـ 30 ؛ فخر رازي، تفسير، ج 18، ص 199.
[28]. (قل يا عبادي الذين أسرفوا علي أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعاً انه هو الغفور الرحيم) زمر (39): 53.
[29]. (الشيطان يعدكم الفقر و يامركم بالفحشا و الله يعدكم مغفره منه و فضلا و الله واسع عليم) بقره (2): 268.
[30]. (قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احداً) کهف (18): 110.
[31]. (و قال نوح رب لا تذر علي الارض من الكافرين دياراً  انك ان تذرهم يضلّوا عبادك و لا يلدوا الا فاجراً كفارا) نوح (71): 26 ـ 27.
[32]. (اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا  و غيبة ولّينا و شدّة الزمان علينا و وقوع الفتن بنا و تظاهر الاعداء علينا و كثرة عدوّنا و قله عددنا) کمال الدين و تمام النعمة، ص 541؛ تهذيب الاحکام، ج 3، ص 111؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 143.
[33]. (الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون) انعام (6): 82.
[34]. عبدالله بن عمار که ناظر رخدادهاي روز عاشورا بود، چنين گفته است: «فو الله مارأيت مکثوراً قط، قتل ولده و اهل بيته و صحبه، أربط جأشاً منه و لا امضي جناناً و لا اجرأً مقدماً...» (البدايه و النهايه، ج 8 ، ص 204 ؛ اعيان الشيعه، ج 1 ، ص 581). هلال بن نافع نيز مي‌گويد: «کنت واقفاً نحو الحسين و هو يجود  بنفسه،  والله ما رأيت قتيلاً مضمخاً بدمه أحسن منه وجهاً و لا انور و لقد شغلني نور وجهه و جمال هيبته عن الفکرة في قتله» بحار الانوار، ج 45 ، ص 57 ؛ حياة الامام الحسين، ص7.
[35]. «هوّن علّي ما نزل بي انه بعين اللّه» بحار الانوار، ج 45 ، ص 46 ؛ اعيان الشيعة، ج 1 ، ص 609.
[36]. «و اني لا مان لأهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء...». شيخ طوسي، الغيبه، ص 292؛ معجم احاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، ج 4، ص 294.
[37]. «نحن و ان كنا ثاوين عن مساكن الظالمين حسب الذي اراناه الله تعالي من الصلاح، و لشيعتنا المومنين في ذلك، ما دامت دولة الدنيا للفاسقين، فانا يحيط علمنا بانبائكم، و لا يعزب عنا شئ من اخباركم،... انا غير مهلمين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم، و لو لا ذلك لنزل بكم البلاء و اصطلمكم الاعداء» بحارالانوار، ج 13، ص 249.
[38]. «لا تفعل فان اهل بيتك يدفع عنهم بك، كما يدفع عن أهل بغداد بابي الحسن الكاظم عليه السلام» اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 857؛ خلاصة الاقوال، ص 150.
[39]. براي نمونه ر.ک: ارشاد، ص 373.
[40]. براي آگاهي بيشتر در اين باره ر.ک: رسول جعفريان ، جريان‌ها و سازمان هاي مذهبي ـ سياسي ايران 1320ـ 1357، ص 227ـ 230.
[41]. در رواياتي از اهل بيت عليهم السلام به اين نکته تصريح شده است. امام صادق عليه السلام فرمود: «ما يکون هذا الامر حتي لا يبقي صنف من الناس الاّ ولّوا علي الناس حتي لا يقولوا انا لو ولّينا لعدلنا، ثم يقوم القائم بالحق و العدل» (بحارالانوار، ج 13، ص 168)؛ اين امر (ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف) محقق نخواهد شد مگر زماني كه هيچ گروهي باقي نماند كه بر مردم حكومت نكرده باشند، تا چنان نباشد كه بگويند اگر ما حكومت مي‌كرديم عدالت را رعايت مي‌كرديم، در اين هنگام قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف با دعوت حق و عدالت قيام خواهد كرد.
[42]. بقره (2): 195.
[43].  «انا معاشر الملائكه لا ندخل بيتاً فيه كلب» وسائل الشيعه، ج 5، ص 174. اين روايت با اندکي تفاوت، در منابع روايي اهل سنت نيز آمده است. ر.ک: بخاري، صحيح، ج 4، ص 82 ؛ مسلم، صحيح، ج 6، ص 157.
[44]. «اللهم... و اعنا علي تادية حقوقه اليه و الاجتهاد في طاعته واجتناب معصيته و امنن علينا برضاه ». محمدبن جعفر المشهدي، المزار، ص584 ؛ سيدبن طاوس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 513 ؛ شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 888.
[45]. «اللهم اني اسئلك... ان تملاً قلبي نور اليقين و صدري نور الايمان و فكري نور النيات و عزمي نور العلم و قوّتي نور العمل و لساني نور الصدق و ديني نور البصائر من عندك و بصري نور الضياء و سمعي نور الحكمة و مودتي نور الموالاة لمحمد و آله عليهم السلام». شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، ص 865 ـ 866.
منبع:مجله انتظار


[پنج شنبه 14 دی 1391 ]  [8:29 PM]  [ ]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3