بسیجی آنلاین
با ولایت ؛ تا شهادت


با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت مي‌توان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را داده‌اند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند.


بسم الله الرحمن الرحيم
با نظر به كتب مقدسه اديان و مذاهب مختلف جهان، به اين حقيقت مي‌توان دست يافت كه اعتقاد به مصلحي كه در آخر الزمان ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد نمايد، يك اعتقاد – عمومي و جهاني است و همه پيامبران از طرف خداوند به امت خود مژده ظهور مصلحي غيبي را داده‌اند از اين جهت پيروان اين اديان در انتظار آن مصلح به سر برده و آرزوي ظهور او را دارند.
وجود مصلح جهاني از اعتقادات چهار دين بزرگ جهان يعني اسلام و مسيحيت و يهود و زرتشت است و اختصاص به اسلام ندارد و اديان ديگر نيز به مصلح و منجي اعتقاد دارند و در سرتاسر كتب مقدسه از صلح و امنيت و حكومت ديني بر جهان، در آخر الزمان خبر داده شده است.
در اينجا ما به بررسي دين مسيحيت پيرامون مصلح آخر الزمان مي‌پردازيم از اينرو كلماتي از كتاب مقدس كه صفات و خصوصيات مصلح جهاني را بيان كرده و نشان دهنده اعتقاد آنان به مصلح و منجي است نقل مي‌نماييم.
مسيحيان معتقد به (بازگشت مسيح)(1) هستند. در مسيحيت، در عهد جديد نجات دهندگي به حضرت عيسي نسبت داده شده است، زيرا او مأمور شده است كه امت خويش را از گناه نجات بخشد. مسيحيان با تعابير زيادي از آمدن مصلح جهاني خبر داده‌اند، گاهي از آن به (ملكوت خدا) تعبير مي‌كنند. از الفاظي همچون شيلو، روح راستين، پسر انسان نيز بارها در آيات انجيل براي بيان دوره آخر الزمان استفاده گرديده است.

در انجيل متّي باب 24 آيه 27 آمده است:
(همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد شد، آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديدار گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه برابرهاي آسمان با قوّت و جلال مي‌آيد. اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان. بنابراين شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گناه نبريد پسر انسان مي‌آيد.)

همچنين در انجيل متّي، باب 31 آن حضرت را به نام فرزند انسان خوانده و مي‌فرمايد:
(و چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد با جميع ملائكه مقدمسه بر كرسي بزرگي قرار خواهد گرفت و همگي قبائل نزد وي جمع خواهند گشت و آنها را از يكديگر جدا خواهد نمود، چنانكه شباني ميش‌ها را از بزها جدا بنمايد (2)، آنگاه ملك به اصحاب يمين خواهد گفت: أي بركت يافتگان خدا بياييد و آن مملكت را كه از ابتداي عالم براي شما مهيا شده بود تصرف نماييد.)(3)

همچنين در انجيل مرقس باب 13، شماره 26 مي‌گويد:
(آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوّت و جلال عظيم برابرها مي‌آيد و در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا اقصاي فلك فراهم خواهد آورد. ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان و نه پسر، پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آنوقت كي ميشود(4)، پس بيدار باشيد زيرا نميدانيد كه در چه وقت صاحبخانه مي‌آيد، در سام، يا نصف شب يا با بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده و شما را خفته يابد. اما آنچه به شما مي‌گويم و به همه مي‌گويم اينكه بيدرا باشيد.) (5)

همچنين در انجيل لوقا باب 12 شماره 35 و 36 مي‌گويد:
(كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افراشته بداريد….. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد…. پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد.)

همچنين در انجيل لوقا باب 21 آمده:
(زلزله‌هاي عظيم در جايها و قحطيها و وباها پديد مي‌آيد و چيزهاي هولناك و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد… اورشليم پايمال امتها خواهد شد تا زمانهاي امتها به انجام رسد و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين تنگي و حيرت از براي امتها روي خواهد نمود… و دلهاي مردمان ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر مي‌شود و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه برابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد.)

(فرزند انسان) كيست؟
بر خلاف آنچه گروهي از علماء و مفسرين انجيل پنداشته‌اند فرزند انسان كه در آيات فوق زمامدار و حامل لواء سلطنت جهاني در آينده معرفي شده است حضرت مسيح نيست. زيرا چنانچه از عبارات فوق معلوم ميشود، بشارت دهنده خود حضرت مسيح است و از شخصي بشارت مي‌دهد كه در آينده جميع ملل نزد او گرد مي‌آيند.
از جملات (او خواهد آمد) و (قرار خواهد گرفت)، (نزد او جمع خواهند گشت) و امثال آن، بدست مي‌آيد كه شخص مورد بشارتِ حضرت مسيح، در عصر وي نبوده، بلكه بعداً خواهد آمد.
از اندك تأملي در بشارت فوق ميتوان نتيجه گرفت كه مقصود از فرزند انسان فردي است كه بزرگترين نمونه انسانيت و شاخصترين مولود عالم انساني، حضرت وليعصر عليه السلام مي‌باشد كه تمام امم نزدش گرد مي‌آيند و زمام امور اجتماع را در دست خود خواهند گرفت و جمالاً بدون داوري و قضاوت مذهبي ميتوان اين برداشت را نمود كه مسيح عليه السلام درباره فردي غير از خود سخن مي‌گويد كه او همان مصلح و منجي آخر الزمان است.

در انجيل يوحنّا باب 14 شماره 16 آمده:
(من از پسر خواهم خواست و تسلي دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند يعني روح راستي، كه جهان نمي‌تواند او را قبول كند، زيرا كه او را نمي‌بيند و نمي‌شناسد، اما شما او را مي‌بينيد زيرا كه با شما مي‌ماند و در ميان شما خواهد بود.)

و در انجيل يوحنّا باب 15 شماره 27 مي‌گويد:
(ليكن چون تسلي دهنده كه او از جانب پدر نزد شما آيد يعني روح راستي كه از پدر صادر مي‌گردد او بر من شهادت خواهد داد و شما نيز شهادت خواهيد داد.)

و در انجيل يوحنّا باب 16 شماره 7 آمده:
(راست مي‌گويم كه رفتن من براي شما مفيد است زيرا اگر نروم تسلي دهنده نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را نزد شما مي‌فرستم و چون او آيد جهان را بر گناه و عدالت داوري و ملزم خواهد نمود. اما بر گناه، زيرا كه به من ايمان نمي‌آوريد و اما بر عدالت، از آن سبب كه نزد پدر خود مي‌روم و ديگر مرا نخواهيد ديد و اما بر داوري، از آن رو كه بر رئيس اين جهان حكم شده است و بسيار چيزهاي ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن آلان طاقت تحمل آنها را نداريد و ليكن چون او يعني روح راستي آيد شما را به جمع راستيها هدايت خواهد كرد. زيرا كه او از خود تكلّم نمي‌كند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد. او مرا جلال خواهد داد زيرا كه از آنچه آنِ من است خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد، هر چه از آنِ پدر است از آنِ من است. از اين جهت گفتم كه از آنچه آنِ من است مي‌گيرد و به شما خبر خواهد داد.)

و در انجيل متّي بشارت 48 آمده:
(هر كس كه غالب آيد وي را بر قبائل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد به نوعي كه من از پدر خود يافته‌ام و من او را ستاره سحري خواهم داد. هر كس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه مي‌گويد، آنكس كه گوش دارد بشنود كه روح به كليساها چه مي‌گويد.)

حضرت عيسي در آيات فوق از چه كسي بشارت مي‌دهد؟
اگر چه عده‌اي از مسيحيان اصرار و پافشاري دارند كه مورد بشارت در اين قيام جهاني خود حضرت مسيح عليه‌السلام است كه در آخر الزمان از آسمان فرود آيد و زمام امور بشريت را در دست گيرد ولي چنانچه قبلاً بيان شد و آيات فوق نيز گواهي مي‌دهد مورد بشارت بطور قطع خود حضرت عيسي نيست بلكه منظور پرچمدار انقلاب و عدل جهاني حضرت مهدي عليه‌ السلام است كه به قدرت و نصرت الهي بر جهان حكومت خواهد كرد.

برداشتهايي از كتاب مقدس انجيل:
از گفته‌هاي كتاب مقدس استفاده مي‌شود كه:

انجيل متّي باب 24، آيه 27:
1-  شخصي براي اصلاح جامعه بشري و تشكيل حكومت جهاني به نام روح راستي يا تسلي دهنده يا روح خدا و يا پسر انسان خواهد آمد و مسيحيت انتظار او را دارد.
انجيل لوقا، باب 21:
2-   قبل از آمدن او جنگهاي عالمگير، خصوصاً در منطقه فلسطين روي مي‌دهد كه همه را به وحشت مي‌اندازد كه چنان مصيبت بزرگي در عالم واقع نشده.
آيه 21 انجيل مرقس، باب 13:
3-   همه ملتهاي جهان و تمام مردم دنيا از او پيروي مي‌كنند و زير نفوذ او خواهند بود و او بر جهان حكومت خواهد كرد او رئيس جهان خواهد بود.
و از آيه 16 انجيل يوحنّا، باب 14 استفاده مي‌شود كه:
4-   جهان فعلي به خاطر عدم رشد فكري و يا جهل و ناداني نمي‌تواند او را قبول كنند و وجودش را احساس نمايد.
5-  او در عين آنكه هميشه با مردم جهان خواهد بود، مردم جهان او را نمي‌بينند و اگر ببينند نمي‌شناسند. يعني ممكن است در بين مردم زندگي كند ولي او را نشناسند و ندانند كه او روزي قيام خواهد كرد و تشكيل حكومت جهاني خواهد داد.
و با توجه به باب 21 از انجيل لوقا استفاده مي‌شود كه:
6 – قبل از آمدن او دنيا پر از ظلم و جور مي‌شود و سراسر جهان را ستمگران احاطه مي‌كنند.
7 – او مردم را به عدالت ملزم مي‌كند و خودش به عدالت داوري مي‌نمايد.
8 – او ظلم و ستم را از روي زمين محو مي‌كند و نمي‌گذارد احدي به كسي ظلم كند و اثري از ستمگران روي زمين باقي نمي‌ماند.
همچنين از آيه 7 انجيل يوحنّا باب 16 استفاده مي‌شود كه:
9 – او از خود تكلم نمي‌كند بلكه آنچه از خداوند و پيامبران شنيده است خواهد گفت.
10- وقتي او بيايد مردم دنيا را به همه راستيها هدايت خواهد نمود.
11- او مردم دنيا را از امور آينده، با خبر خواهد كرد، زيرا به جميع علوم اولين و آخرين احاطه دارد.
12- او حضرت عيسي را جلال خواهد داد و او را از تمام اتهاماتي كه دشمنان او يا دوستان نادانش به او بسته‌اند نجات مي‌دهد.
13- به پيامبري حضرت عيسي عليه‌السلام شهادت مي‌دهد.
14- مردم مسيحي قبل از ديگران به حقانيت او شهادت مي‌دهند .(6)
از آيه 26 انجيل مرقس باب 13 استفاده مي‌شود كه
15- همه بايد منتظر او باشند زيرا وقت ظهورش مشخص نيست حتي ملائكه آسمانها هم نمي‌دانند و بالاخره جز خداوند كسي از آمدنش اطلاع ندارد، بنابراين همه بايد بيدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند.
16- همه چيز در اختيار او قرار گرفت و او برابرهاي آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.
17- آمدن او داراي علائمي است و در آن زمان علامت پسر انسان در آسمان هم پديدار مي‌گردد.
مجموعه مربوطه اديان و منجي گرايي


[یک شنبه 19 آذر 1391 ]  [8:47 PM]  [ ]

آسیب شناسی اصلاحات در حکومت علوی

مقدمه

فرایند اصلاحات در حکومت علوی، مانعها و چالشها

آنچه در این نوشتار مورد بحث قرار می‌گیرد، آسیب شناسی کلان و مجموعه بحث‌های مطرح در این زمینه نیست، زیرا آسیب‌های معرفتی، یا آسیبهای ساختاری بحث‌های گسترده را می‌طلبند. بلکه مراد از آسیب‌ها در این مقال، زمینه‌ها و شرایطی است، بازدارنده که باعث کندی و یا ناکامی برنامه‌های اصلاحی حکومت علوی بودند. آنچه کار را بر امام علی(علیه السلام) دشوار می‌کرد و بر سر راه اصلاحات مانع می‌گشت.
زیرا، زمانی که امام علی (علیه السلام) مسؤولیت حکومت را بر عهده گرفت، انبوهی از دشواریها، به اضافه اوضاع آشفته سیاسی، که به قتل عثمان منجر شده بود. اهداف عدالتخواهی امام علی (علیه السلام) و اصلاحات بنیادین آن حضرت را تهدید می‌ کرد. با ناهنجاریهایی که در زمان خلفای پیشین در فرهنگ، اندیشه و زندگی مردم پدید آمده بود، جامعه از اسلام ناب فاصله گرفته و آن ناهنجاریها اکنون چهره گشوده بود. جامعه نوپای و تربیت یافته در ربع قرن ارتجاعی و نسل جدید آسیب پذیر، اصلاحات حضرت را بر نمی‌ تاخت. به طور طبیعی این برنامه های اصلاحی با دشواریهای جدی و مخالفتهای هراس انگیزه روبرو بود. از این روی خود حضرت این موانع و آسیبها را پیش بینی می کرد و ضمن رد پیشنهاد خلافت، با اعلان پیش شرطهایی (چون ناگزیر از پذیرش شد) از دشواریهایی که پیش روی داشت یاد می کرد و نسبت به آسیب هایی که پدید خواهد آمد، هشدار می داد چنان که پس از قتل عثمان چون مردم بر آن شدند تا با حضرت بیعت کنند، فرمود: «دعونی و التمسوا غیری، فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان، لا تقوم له القلوب، و لا تثبت بکم ما اعلم، و لم اصغ الی قول القائل و عتب العائب، و ان ترکتمونی فانا کأحدکم، و لعلی اسمعکم و اطوعکم لمن و لیتموه امرکم، و انا لکم وزیراً خیرلکم منی امیراً»(2)
«مرا واگذارید و دیگری را طلب کنید، زیرا ما به استقبال چیزی می‌رویم که چهره‌های گوناگون و جهات مختلف دارد (یعنی در زمان حکومت علوی که مردم بر اثر ناهنجاریهای دوران خلفا، آمادگی پذیرش اصلاحات بنیادی را نداشتند، این اقدامات با مخالفتها و دشواریهای جدی رو برو می‌ گشت) دلها بر این امور (اصلاحات )استوار و علفها ثابت نمی ماند. (یعنی نه اندیشه ها و نه احساس دلها، بر نمی‌ تابند). چهره افق حقیقت را بار های تیره فساد گرفته و راه مستقیم حق ناشناخته مانده است. آگاه باشید اگر دعوت شما را پذیرفتن طبق آنچه خود می دانم با شما رفتار می کنم و به سخن این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نخواهم داد. اگر مرا رها کنید من هم چون یکی از شما هستم . شاید من شنواتر و مطیع تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم. و در چنان حالی من وزیر و مشاورتان باشم بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم.
امام علی(علیه السلام) به درستی می‌دانست که مردم در زمان خلفا از اسلام راستین فاصله گرفته اند و به ویژه نسل جدید طبعشان با عدل اسلامی خوی نگرفته است. پستها و مناصب حکومتی بدلخواه واگذار می‌شد، بیت المال غیرعادلانه تقسیم گشته بود. مردم را چنان عادت داده بودند که اگر کسی می‌خواست اسلام ناب را پیاده کند با وی مخالفت می کردند. رخداد های بعد ثابت کرد که این دغدغه و پیش بینی حضرت درست بود. این که می گوید: مرا رها کنید، تعارف نیست بلکه بدین معناست که شما طاقت تحمل اجرای حق و عدالت مرا ندارید. اگر با من بیعت کنید ناگزیر خواهید بود مراحل سخت و سنگین را تحمل کنید و شما چنین آمادگی را ندارید. اگر با من بیعت کنید ناگزیر خواهی بود مراحل سخت و سنگین را تحمل کنید و شما چنین آمادگی را ندارید. شاهد این دغدغه سخنانی است که فردا روز بیعت باز حضرت به جماعت پیش شرطهای دیگری گوشزد کرد و یادآور شد که باید خود را برای تحمل حق و عدل و در یک کلام اصلاحات بنیادین آماده کنند. اما چنان که امام علی (علیه السلام) پیش بینی می کرد و نگران بود، جامعه آن زمان اصلاحات حکومتی علوی را برنتابید، پایدار و استوار پیشتیبانی نکرد، در شناخت حق از باطل کوتاه ماند و گمراه شد، و هر روز بیش از دیروز بر سر راه اصلاحات علوی مانعها پدید آمد و گرفتار آسیبهای سخت وسهمناکی گشت. این آسیبها از جوانب و زوایای گوناگونی رخ نمود و دشوارهای بسیار سخت و کمرشکنی پدیدار شد.
«... هیهات ان اطلع بکم سرار العدل، او اقیم اعوجاج الحق...» (3)
هیهات! اگر پنهانیهای عدل را بر شما روشن کنم و حق را که از راه راست گردانیده ‌اند، راست گردانم.

ریشه یابی آسیبها و فتنه ها

ناهنجاری کنونی که امام علی (علیه السلام) را رنج می‌دهد و اصلاحات بنیادی را برای او ضروری ساخته و موانع جدی نیز بر سر راه این اصلاحات گشته، از کجا در امت به جا مانده از زمان رسول الله پدیدار شد، و اسلام ناب محمدی و سنت و سیرة نبوی را به چنین کژ راه هایی منحرف کرد؟
امام علی (علیه اسلام) خود در جای جای نهج البلاغه این آفات را ریشه یابی کرده و آبشخور آنها را روشن ساخته است. تمام این ناهنجاریها ریشه در غفلتها، خلافها و عملکرد دورة 25 ساله حکومت خلفا و دور شدن امام علی (علیه السلام) از عرصة رهبری و سیاسی دارد. تصدی افراد نالایق و در اختیار داشتن قدرتهای سیاسی، مالی و فرهنگی توسط فرصت طلبها، نادانان و بدسلیقه سبب این فاجعه ها گشته است. از این روی حضرت به مال اشتر هشدار می‌ دهد که شایسته سالاری را پیشه خود سازد و ناشایستگان را از امور مملکتی و دست پایشان به قدرت دوره سازد زیرا:
... فان هذالدین قد کان اسیراً فی ابدی الاشرار بعمل فیه بالهوی و تطلب به الدنیا (4)
این دین، در گذشته اسیر دست تهبکاران و وسیله هوسرانی و دنیاطلبی گروهی، بوده است مراد حضرت این است که بدسابقه‌ها باید از عرصه قدرت به دور باشند.
حضرت در خطبه شقشقیه نیز که در واقع رنجنامه حضرت است سیر انحرافها و فتنه را روشن کرده است، و تصویر دردمندانه و نگران کننده ای از اسباب و علل این کژرویها می دهد. وی ضمن اشاره به علت 25 سال سکوت و کنار بودن خود، عصر گذشته را به گونه ای بررسی می کند که انسان ظلم و حق کشی را در حق یک انسان شایسته با دریغ یاد می کند:
در چنین جوّ پربلا و ناروا چه کنم یا دست تنها به ستیزم یا صبر پیشه سازم و از ستیز بپرهیزم؟ روزگار تیره است و بلا بر همگان چیره بلایی که پیران را فرسوده است و خردسالان را پیر کرده است، مومن تا هنگام مرگ اسیر است. ناگزیر شکیبایی را خردمندانه تر دیدم، صبر کردم در حالی که دیده از خار غم خسته بود و گلو را آوا در آن شکسته صبرت و فی العین قدیً و فی الحق شجاً... (5)
جناحهایی در گذشته قدرت را به دست گرفته بودند که جز به سلطة بیشتر به چیزی دیگری نمی اندیشدند. هرگز دغدغه‌ای از سرنوشت دین و اصلاح امور مسلمین نداشتند، افراد نادان و پُرخطا، که سرشتی تندخو و سرکش داشتند.
پس سوگند به حق که مردم گرفتار خطا گردیدند و به راه راست تن در ندادند و به دودلی گرفتار آمدند و راه راست را رها کردند. همواره تغییر جهت دادن و این سوی و آن سو راه پیمودند.
کسانی که جلوه دار و سردمدار امور بودند که:
یا سری پر یاد، بین آخور و آبریز عمر می‌گذارندند. خویشاوندانشان را در قدرت شریک کردند که مانند شتری که از تازه گیاه بهاری دهان بیا کند، به بلعیدن اموال خدا آغاز کردند چندان که رشته کار از دستش بدر رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمباره گی وی را به روی انداخت و به سر درافکند.
در خطبه دیگر از زمانه پرفتنه و گناه پرور یاد می‌کند که نتیجه کژرویهای آن، نسل پُرخطا و گناهی بود که اکنون حضرت مسؤولیت اداره جامعه آنان را در اختیار دارد. نتیجه این کژرویها پدید آمدن تسلی است که به چهار گروه از جهت آلودگی به گناه و ناشایستگی تقسیم می‌شوند و آن عصر و زمان را چنین توصیف می‌کند:

گروه‌های گناه کار

در روزگار ستیزنده، ستمکار و ناسپاس، که نیکوکاران بدکار به شمار می‌آیند و جفا پیشگان همواره بر سرکشی شان افزوده می‌شود، این مردم به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

1- از فساد ماندگان ناتوان

گروهی که خاطر بی مقداری و ناتوانی دست به فتنه و فساد نمی‌ زنند، چون ابزار و جسارت ندارند و دستشان از مال و منال تهی است.

2- فتنه جویان شرور و قدرت طلب

دسته‌ای که سلاح گرم برمی‌دارند و همه جا را به آشوب و شرارت می‌کشند، سوار و پیاده شان را بسیج می کنند و آماده می‌گردند که در جهان، فتنه و دین خوش تباه سازند، تا مال فرومایه دنیا را بربایند، بر گروهی فرمان برانند و بر فراز منبری بنشینند.

3- دنیاطلبهای ریاکار

که به کارهای خیر و ظاهر الصلاح، کار آخرت می کنند اما دنیا می طلبند. لکن به وسیله دنیا در پی آخرت نیستند. خود را بی اعتنا به دنیا نشان می دهند، امانتدار و درستکار می نمایانند ولی در پوشش دین خدا را وسیله گناهکاری قرار می‌دهند.

4- مهملهای بی همت

دسته دیگر آنانند که حقارت نفس، نداشتن وسیله و مستمسک، آنها را از برتری جویی باز می‌ دارد و از جاه طلبی دور می‌ کند. چون دستشان به قدرت نمی رسد خود را زاهد و قانع و پارسا جلوه می دهند. در صورتی که هیچ گاه چنین نیستند، نه در خلوت پارسایند و نه در پیدایی. (6)
25 سال فرصت بسنده‌ای بود برای رویش گرایشهای ارتجاعی و جاهلی، سیاستهای ناصواب، غفلتها، انگیزه های خبیث، نادانیها و هوس بازیها زمینة پیدایش موانع و آسیب های جدی را برای اصلاح امور فراهم آورد و اکنون که حضرت علی (علیه السلام) ضرورت اصلاحات را برای احیای اسلام ناب بیش از هر زمان فوری و جدی می‌داند، دشواریهای سخت و سنگینی بر سر راه او ظاهر شده اند.

علی (علیه السلام) و احساس ضرورت اصلاحات

علی (علیه السلام) بیش از دیگران به عمق فاجعه پی برده بود از ناهنجاریهای به وجود آمده رنج می برد و به خوبی می دانست که گردنه و پرتگاه های سهمناکی را باید پشت سربگذارد از این روی به صورتی شفاف و موکد موانع را گوشزد می کرد و بر ضرورت اصلاح پافشاری می کرد.
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، ونظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک... (7)
پرودگارا تو می دانی کاری که از دست ما سر زد، نه برای اشتیاق در امر سلطنت و به دست گرفتن قدرت بود و نه زیاده خواهی دنیا، بلکه برای ارکان دین و اصلاح در شهرها بود، اصلاحاتی که بندگان ستمدیده تو ایمن گردند، و آنچه از حدود الهی بر زمین مانده اجرا گردد.
پس از ظهور کجرویها، مردم بی نوا و خارج از گردونه قدرت و بده و بستانهای سیاسی از بیداد حاکمان نالایق و انحرافهای پیش آمده به تظلمس راهی مدینه شدند . شهر از مردم خشمگین و ستم زده پر شد. چون اوضاع و شرایط را بدتر از آن دیدند که قابل اصلاح باشد، از نظام فاسد حاکم ناامید شدند و دل و یکصدا، انبوه مردم به فغان آمده دل بر عدل و علم و تقوای علی(ع) پیوند زدند، به تعبیر خود آن حضرت؛ (کعرف الضبع): مانند یال کفتار، یا (موی گردن شیر)، انبوه و فشرده چون، تیرهای پی در پی شتابان نزد حضرت آمدند . ایشان نقشه نداشتند و به بازیهای سیاسی هم آشنا نبودند، فقط اصلاح مفاسد را طلب می کردند تا امور سامان گیرد و کژیها راست شود، اما سوگمندانه جناحهای فتنه گر و فرصت طلب در کنار امواج خروشان، منتظر بودند و روند امور را زیر نظر داشتند . نقداً، شور انقلابی آنها را ناگزیر از سکوت و سکون کرده بود، تا فردا آبها از آسیاب بیافتد، مردم ستم دیده به کشورها و شهرهای خود برگردند، و ایشان با استفاده از زمینه ها موجود فعال شوند. ایشان که در چهره نفاق و تزویر راه اصلاح را سد کردند . از همین مردم سوء استفاده می کنند و فریب خوردگانی را قربانی توطئه های خود می کنند . به تعبیر امام علی(ع) باز طعمه ایشان مردمند که گمان می کردند به آسانی اصلاحات انجام می گیرد . در این امیدی که امام رسول الله بسته اند و بیمی که وصی رسول الله دارد، باز جلوداری مانند علی لازم است که باقی مانده حیات را به بلا سپارد و در گزینش میان سود و زیان خود یا دین، خود را فراموش کند . مردم امیدوار را از چنگال گرگان فربه و به کمین نشسته رهایی دهد . اگر چه اوضاع بسیار پیچیده است . مردم گرفتاریها تجربه خواهند کرد، حق و باطل در هم می آمیزد اما یک لحظه تاخیر را روا نمی داند و ضرورت اقدامی انقلابی و اصلاحی را ضروری می شمارد:
«الا و ان بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث الله نبیه صلی الله علیه و سلم، و الذی بعثه بالحق لتبلبلن بلبله غربله، و لتساطن سوط القدر، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم، و لیسبقن کانوا قصروا، و لیقصرون سباثون کانوا قصروا، و لیقصرون سباقون کانوا قصروا، و لیقصرون سباقون کانوا سبقوا...»(8)
بلاهای دوران جاهلیت با همه بدبختیهای خود: (نظام فاسد، مفاسد اخلاقی، نفاق و ... ) بر شما چیره شده است . در همان شکل و هیئت آن روز که خداوند (برای اصلاح همه جانبه ) پیامبر خود را مبعوث کرد . سوگند به خدایی که پیامبر را به راستی برانگیخت . به سختی مورد آزمایش قرار می گیرد و غربال می شوید، همانند محتویات دیگ هنگام جوش زیر و رو خواهید شد . آنچنان که بالا، پایین و پایین بالا قرار خواهد گرفت . آنان که به راستی در اسلام سبقت داشتند و کنار رفتند، بار دیگر سرکار خواهند آمد و کسانی که با حیله و تزویر خود را پیش انداخته بودند عقب زده خواهند شد».
این نخستین خطبه ایست که امام علی(ع) پس از پذیرش خلافت در مدینه ایراد کرده است و این چنین گویا به اصلاحات بنیادین و اساسی تاکید می کند . اما چنان که به صراحت در این خطبه آمده موانع جدی بر سر راه اصلاحات قرار دارد و آسیبهای گوناگون آن را تهدید می کند، در این مقال اشاره ای به برخی از این آسیبها خواهیم داشت.

آسیب های سیاسی

امام در نخستین روزهای پذیرش مسئولیت، بی درنگ اصلاحات سیاسی را با شعار عدالت اجتماعی آغاز کرد، زیرا فلسفه پذیرش حکومت و نیز پیش شرطهای خود را اصلاحات عنوان کرده بود.
اما آنچه امام علی (علیه السلام)، اکنون تحویل گرفته فاصله زیادی با نظام سیاسی اسلام داشت. زیرا در مدتی که حضرت از صحنه سیاسی دور بود، جامعه اسلامی به نظام جاهلی رجعت کرده و دگرگونیهای ارتجاعی در آن رخ داده بود.
امام علی (علیه السلام) در نظام سیاسی مورد نظرش اصولی را پی می گرفت که صاحبان منافع سیاسی و جریان حاکم آن را برنمی تابید. و موانع جدی بر سر راه آن حضرت وجود داشت، اصول ارزشی که امام علی (علیه السلام) برای اصلاحات سیاسی در نظر گرفته بود از وضع فعلی جامعه فاصله زیاد داشت اصولی مانند:

سیاست ارزشی

امام علی (علیه السلام) سیاست را تابع ارزشها می‌ دانست، صداقت و راستی را اساس آن قرار داده بود و هرگونه مکر، حیله، نفاق، مماشاط و نسبت گرایی را از سیاست اسلامی دور می شمرد.

حق محوری

امام علی (علیه السلام) همه سیاست و قدرت را برای احقاق حق می‌خواست و جز بر محور حق نمی چرخید، چنانچه حضرت به ابن عباس می فرماید: به خدا سوگند همین کفش بی ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر که با این حکومت حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. (9)

قانونگرایی و ضابطه مندی

هرگونه اقدامی را، در هر چیز و برای هر کس در چهارچوب قانون می دید. انضباط اداری را به وضوح در دستور کار خود قرار داده بود و به طور جدی التزام داشت:
مبادا رعایت و بزرگداشت کسی مانع شما از جرای حد بر او شود(10)
در عهد نامه مالک اشتر موارد زیادی به طور روشن قانون محوری و انضباط سفارش شده است.

اصل شایسته سالاری در گزینش کارگزاران

حضرت بدون هیچ ملاحظه نسبی، سببی، شهرت یا سابقه و رابطه، در گزینش افراد فقط بر صلاحیت و توانایی آنها توجه داشت.
«... فاصطف لو لایه اعمالک اهل الورع و السیاسه(11)
برای سرپرستی کارهایت از اهل تقوا، دانش و سیاست برگزین.
برقراری نظارت دقیق و اطلاع یابی بر عملکرد کارگزاران و پیگیری چگونگی امور.
حضرت مامورانی زبده و افرادی موثق را برگزیده بود تا عملکرد کارگزاران و اجرای امور را زیر نظر داشته و حضرت را مطلع سازند. چنان که موارد زیادی از بازخواستها و برخوردهای حضرت را با رشوه خواری، رابطه بازی و مفاسد اداری در تاریخ گزارش کرده‌اند.
امام علی(علیه السلام) با پی گیری چنین سیاست مبتنی بر ارزشهای اخلاقی، انصاف و معیارهای قرآنی و سیرة پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)، با موانع بزرگی رو برو بود و مشخص بود که جامعه آن زمان و جو سیاسی معمول و گذشته، تاب تحمل سیاست علوی را ندارد.

باج خواهی متنفذین

بسیاری از شخصیتهای نامی و صحابی بر پیشینه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جای این که در جبهه حکومت علوی پشتوانة موثر برای اصلاحات حکومت علوی باشند، قواعد بازی اصلاحات را نخست هر چه باشد برای خود به پذیرند و سپس در پی اجرای آن در جامعه پی بگیرند، متأسفانه به خاطر انحرافها و دنیازدگی‌هایی که پیدا کرده بودند، خود به بزرگترین مانع و آسیب اصلاحات تبدیل شدند. پیوسته به فکر کسب قدرت بودند. هر کاری را برای رسیدن به آن روا می شمردند. یا برای حفظ قدرتهای مالی و سیاسی به دست آورده از هر وسیله ای ولو نامشروع استفاده می کردند.
امام علی (علیه السلام) با گروهی ظاهر الصلاح، ریشه دار و دارای قدرتهای مالی یا سیاسی که امام را به جای این که مقتدای مسلمین و امام و رهبر ببینند، رقیب خود تلقی می‌کردند و به تعبیر خودشان: برندة نسل عرب می دانستند. رقیبی که اکنون قدرت به دست گرفته و باید برای تضعیف یا شکست او به هر وسیلة ممکن دست زد.
سیاست اسلامی را به آن که عرصة مسؤولیت و خدمت به بندگان خدا تلقی کنند، به میان تاخت و تاز سیاسی و رقابت های جناحی تبدیل کردند. با آن که جناح گرایی، دسته بندی گروهی و بازیهای معمولی سیاسی در سیاست دینی مطرح نیست، اما آنان تمام توان خود و قدرت و فرصت امام علی (علیه السلام) را برخلاف میل باطن آن حضرت صرف جنجالهای سیاسی و به وجود آوردن جو کاذب کردند. از این روی توسط ایشان توطئه‌هایی شکل گرفت و فتنه هایی پدید آمد که باعث خسارتهای سنگین و آسیبهای مخرب گشت. و نخستین فرصت به دست آمده برای اصلاح امت اسلامی درگیر فتنه‌های سهمناک شد.
صحنه گردانان این جریانها جز کسب قدرت به چیز دیگری نمی اندیشیدند، قدرت طلبی چشم و دل آنان را کور کرده بود. در گذشته به چنین وضعی خو گرفته بودند، همه جا منافع خود را بر دین مقدم می دانستند، معاد را فدای معاش کرده، دین را برای آخرت نوبت زده بودند و از عرصه زندگی دورش ساخته بودند. اکنون نیز چنین می‌ خواستند.
انحرافها به حدی رسیده بود که برخی مجاهدان و مهاجران و یا انصار خوش سابقه، اکنون سرمایه اندوزانی بی رقیب بودند. اختلاف طبقاتی و بهره مندی گروهی مرفه نسبت به توده بی نوا به بالاترین حد خود رسیده بود. طلاهای ارثی شان را با تبر تقسیم کردند، گله‌های هزار رأسی از اسب و گوسفند و هزارنفری از شتر به هم زده بودند. برخی شمار غلامان و کنیزگان خود را به هزار رسانده و خانه های کاخ مانند و افسانه ای (زمستانی و تابستانی)ساختند. (12) چنین افرادی سوزمکتبی و عدالت حضرت علی (علیه السلام) را بر نمی تافتند و با آن نمی‌توانستندکنار بیایند.
به گمان ایشان علی (علیه السلام) مکتبی و اصول گراست، و بر ارزشها بسیار پایبند. با وجود و می‌توان وضع موجود را حفظ کرد و همچنان بی حد و حساب بهره مند بود. از این روی باید او را از صحنه قدرت دور کرد و فردی ساز شکار و انعطاف پذیر را برای این مقام جست. افرادی مانند طلحه و زبیر که در واقع نماینده‌ای این گونه افراد به شمار می‌آمدند. بیعت خود را با حضرت علی (علیه السلام) مشروط به مشارکت در قدرت کردند، می‌گفتند:
«با تو بیعت کردیم که در رهبری شریک باشیم».
این دو انتظار داشتند، حضرت فرمان روایی، کوفه و بصره (عراق) یا یمن و بحرین را به آنها واگذارد و در قدرت شریکشان گرداند. حضرت در پاسخ ایشان می فرماید:
«به شایستگان که مطمئن به امانت داری و دیانتشان باشم و روحیات آنها با بشناسم حکومت را وا می گذارم.»(13)
دنیاطلبی و حرص مال و مقام، دین وعقل را از دشمنان علی
(علیه السلام) ربوده بود و جز طمع و آزمندی احساسی نداشتند. شخصی از اهل بصره به طلحه و زبیر که فتنه جمل را برپا کرده بودند و ناموس پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دستمایه فریب عوام داشتند گفت: شما از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دارای فضل و بزرگواری هستید، علت حرکت شما به سوی بصره و جنگ چیست؟ آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) به شما دستور داده و یا نظر شخصی شماست؟ طلحه ساکت بود، و با زمین بازی می‌ کرد اما زبیر در پاسخ گفت: شنیدیم در اینجا دراهم فراوانی است آمده ایم که از آنها برگیریم! در پاسخ پرسش دیگری نیز گفتند: «انما جئنا لطلب الدنیا.» به خاطر به دست آوردن دنیا به بصره آمده ایم. (14)
مطالبة خود عثمان بهانه و فریبی بیش نبود بلکه مقصود اصلی دنیا طلبی و قدرت خواهی بود، چنان که در نبرد نخستین بین اصحاب جمل و فرماندار امام علی (علیه السلام) عثمان بن حنیف در بصره، که با خدعه و قتل عده ای از مسلمانان (جمل اصغر) بر بصره سلطه یافتند، میان طلحه و زبیر برای امامت جماعت نزاع درگرفت و ناگزیر عایشه میان آنها اصلاح و پیش نمازی را نوبتی کرد. هر یک جداگانه قفلی بر خزانه بیت المال بصره زدند تا دیگری سهم بیشتر نبرد!
امام علی (علیه السلام) برای ابقاء کارگزاران عثمان و نیز مشارکت دادن برخی متنفذین در قدرت سیاسی بسیار تحت فشار بود. افراد مختلفی از جناحها و دارای موضعگیریهای گوناگون با انگیزه‌های خیر خواهانه و غیرخیرخواه چنین توصیه‌ها و اصرارهایی داشتند. چندین نفر امام را از تمرد، سرپیچی و ایجاد فتنه ها توسط قدرت طلبهای متنفذ هشدار دادند. البته این هشدارها چندان بی اساس نبود، چنان که دربارة سران جمل نقل شده که طلحه و زبیر برای درخواست مشارکت در قدرت نزد امام رفتند، حضرت چون دید گفتارشان شخصی است و ربطی به مردم ندارد، چراغی را که از روغن بیت المال می‌سوخت خاموش کرد، چون چنین دیدند از محضر امام بیرون رفته و گفتند: «این گونه که این مرد به راع شرع می‌رود و با این زهد و صلاح که او دارد، هرگز به ما ولایت نمی‌ دهد، باید چاره دیگر اندیشید.»
پس از آن که پاسخ منفی شنیدند و امام علی (علیه السلام) را غیر قابل نفوذ و انعطاف یافتند، فتنه جمل را در بصره راه انداختند که در این فتنه 20 هزار مسلمان از طرفین درگیری کشته شدند. و خود آن دو نیز به هلاکت رسیدند. (15)
برخی از بزرگان بنی امیه که پیشتر در حکومت عثمان صاحب نفوذ بودند، چند بار به حضرت پیغام دادند و یا نزد آن بزرگوار آمدند که لااقل از برخی امتیازات گذشته برخوردار باشند، تا از کارشکنی و مخالفت دست برداند. حضرت زیر بار این فشارها نرفت، ایشان نیز به اردوگاه معاویه پیوستند و به کمک معاویه فتنه های بزرگی را سامان دادند، لکن امام بر ارزشها پافشاری کرد و دشواریهای جان فرسایی را تحمل کرد.

خونخواهی عثمان دستمایه ظلم و فریب

رویارویی با جریانهای به ظاهر خودی که مدعی اسلام و سنت پیامبر (علیه السلام) بودند ولی به نام دین علیه عدالتخواهی و اصلاح طلبی امام علی (علیه السلام) تلاش می کردند، برای آن حضرت بسیار دشوار بود. چنان که آن بزرگوار نخستین کسی بود که در تاریخ اسلام با «اهل قبله» مبارزه می‌ کرد.
خویهایی که موانع سنگینی بر سر راه حضرت بودند اکنون با شعارهای فریبنده باغی و یاغی شده بودند، رودرویی حضرت با ایشان راه مبارزه را با اهل قبله ای که متمرد و ستم بار شده، به آیندگان آموزش داد، تا با فتنه‌های داخلی چگونه برخورد کنند.
این یاغیان متمرّد مردم تنگ مایه و بی اطلاع را فریب دادند، ظلمی که خود باعث و بانی آن بودند اکنون دادخواه آن شده و از علی (علیه السلام) عدالت و انصاف می خواستند. مجرمینی که علی (علیه السلام) را بر آن جرم متهم می‌ کردند.
قتل خلیفه (مظلوم!) را بهانه کرده بودند و توده ناآگاه مردم را تحت تأثیر عواطف و مظلوم نمایی قرار دارند. به خونخواهی از خونی برخاسته بودند که علی (علیه السلام) نه تنها در آن نقشی نداشت بلکه سخت کوشید که خون خلیفه نریزد و خلیفه کشی باب نشود.
کسانی که خونخواه عثمان شدند خود دخیل در قتل عثمان بودند، لکن امروز سینه چاک کرده و داد مظلومیت او را سر می دادند. فرصت و توان حکومت علوی به جای آن که صرف گسترش عدل و صلاح امور شود اکنون درگیر فتنه‌های داخلی گشته بود. مردم که از واقعیت امور آگاهی نداشتند فریب شعارهای فریبنده را می خوردند و عمله فتنه رو در روی حکومت علوی قرار گرفته بودند، گفتگوی عایشه و ام سلمه برخی از لایه های نفاق و توطئه را روشن می کند:
«عایشه با ام سلمه مشورت کرد که می خواهیم جنگی راه انداخته و به خونخواهی عثمان برخیزم. ام سلمه وی را نصیحت کرد و از این کار بازداشت. سپس هشدار پیامبر (صلی الله علیه و آله) را یادآور شد که حضرت فرموده بود: سگان«حواب»- در راه رفتن به سوی فتنه بصیر بر تو پارس خواهند کرد. و نیز یادآور شد که به حکم قرآن: زنان پیامبر نباید از منزل خود خارج شده و اقدام به چنین اموری کنند. عایشه نصیحت او را نپذیرفت. ام سلمه گفت: نصیحت کردم ولی نپذیرفتنی من که نظر تو را درباره عثمان می دانم، اکنون منظور تو از خونخواهی عثمان چیست؟ در صورتی که اگر عثمان جرعه آبی در همان روز آخر از تو می خواست، از وی دریغ می کردی، اکنون می گویی او مرده است. به جنگ می روی که او سزاوراترین افراد به خونخواهی است.
باز هم عایشه نپذیرفت، ام سلمه درباره حضرت علی (علیه السلام) دعا کرد که خدایا پسر ابی طالب را در جنگ، پیروز کن»(16)
عایشه به قتل عثمان راضی بود، مردم را تشویق می کرد، از او بدگویی کرده و بر وی خورده می گرفت. اما اکنون خونخواه او گشته است. حضرت خود نیز ادعای باطل و اتهام غیرمنصفانة سردمداران فتنه جمل را یادآور می شود و با اندوهی سخت از آنها گله می کند: به خدا قسم نتوانستند گناهی را به من نسبت دهند و انصاف را میان من و خودشان رعایت نکردند«... انهم لیطلبون حقاً هم ترکوه و دماً هم سفکوه... »(17) حقی را از من می خواهند که خود رهایش کردند و انتقام خونی را می طلبند که خود ریختند- ... و انهم للفئه الباغیه، آنان گروهی ستمگرند.
حضرت در بخش دیگر، از مخالفان ستم پیشه و نابکار به خدا شکوه می کند:
«... اللهم انما قطعانی و ظلمانی... و نکثا بیعتی و البا الناس علی...» (18) خداوندا! آن دو با من قطع رحم کردند و بر من ستم روا داشتند و پیمان خود شکستند و مردم را بر من شوراندند.
قتل عثمان، هرگز مورد تایید امام علی (علیه السلام) نبود، چنان که از تندروی و شتابزدگی شورشیان نیز ناخرسند بود. مهمترین فتنه‌های صدر اسلام، به ویژه در عصر حکومت علوی ناشی از قتل عثمان بود. هر فتنه گری کشتن عثمان را دستمایه تبلیغات و فریب افکار و احساسات عمومی می کرد. امام علی (علیه السلام) به هنگام وساطت بین شورشیان و عثمان، خطاب به وی می فرماید:
«من تو را به خدا سوگند می دهم، نکند تو همان پیشوای مقتول این امت گردی، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره می فرمود: در این امت پیشوایی کشته خواهد شد، که پس از آن درهای کشت و کشتار به روی آنها تا قیامت باز خواهد گردید، امور دین امت را بر آنها مشتبه می کند فتنه و فساد را در میانشان گسترش می دهد، تا آنجا که حق را از باطل تشخیص نمی دهند، و به سختی در آن غوطه ور می شوند. و به شدت در هم آمیخته و فاسد خواهند گردید. (19)
تمام کشتارها و خونریزیها در بین مسلمانان پس از کشته شدن عثمان به وقوع پیوست، در آغاز عده ای به بهانة خونش، صدها هزار مسلمان را گرفتار کردند، خسارتهای بسیار به بار آوردند و جنگهای سنگین و پر تلفات «جمل» و«صفین» را به راه انداختند. به دنبال آن، از این دو فتنه، فتنة خوارجس نهروان ناشی شد، امام علی (علیه السلام) به شهادت رسید و سپس ظلم که از جانب باند تبه کار بنی امیّه بر امام حسن (علیه السلام) روا گشت. نبردهای خونینی که بین گروه های اسلامی و زمام داران خود سر بنی امیه و بنی العباس و ستمهایی که این دو سلسلة پلید بر مسلمین و بی گناهان روا داشتند، و هزاران مسلمان از علویان و مومنان به شهادت رسیدند. تمام این خونهای به ناحق ریخته از قتل عثمان ریشه می گرفت.
امام علی (علیه السلام)، اکنون در مقطع زمانی است که سخت نیازمند وحدت امت مسلمان و همدلی و همیاری همه گروه ها و اقشار است تا بتواند ناهنجاریها را به سامان رساند و 25 سال انحراف و غفلتها را جبران کند و اصلاحات بنیادین را محقق سازد، اما متأسفانه در آغاز کار درگیر و پاسخ گوی فتنه ای بزرگ است که خود نقشی در آن نداشت بلکه اگر نصایح و وساطتهای او را گوش می دادند و می پذیرفتند کار بدینجا نمی کشید، و امروز امام علی (علیه السلام) و جهان اسلام گرفتار این همه رنجها نمی شد.
غوغاگران «ناکث» خونخواه شدند که به خونخواهی گرفته نشوند، دست پیش گرفتند که پس نیفتند:
«به خدا سوگند، طلحه به خونخواهی عثمان شتاب نکرد و بدین کار نپرداخت و خونخواهی عثمان را بهانه ساخت مگر این که می ترسید از او خون عثمان مطالبه شد. زیرا او خود متهم به قتل عثمان است. و در میان مردم حریصتر از او بر کشتن عثمان یافت نمی شد، اما برای به شک انداختن مردم و اشتباه اندازی مغالطه کاری، گروهی را به عنوان خونخواهی گرد خود جمع کرده است.» (20)

فتنه ها و جنگ های داخلی

از آسیب های بسیار سنگین و پرخطر که امام علی (علیه السلام) را در امر اصلاحات زمین گیر کرد و موانع بزرگی بر سر راه حضرت شد ، فتنه های سیاسی و نظامی بود که در شکل سه جنگ پرزیان و دشوار حکومت علوی را گرفتار کرد.
افراد تیزبین و هوشیاری مانند پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمق این فتنه ها و فاجعه ها را درک می کردند و اتفاق آنها را پیش بینی کرده بودند. هشدارها و دغدغه‌هایی از پیامبر در این زمینه گزارش شده است. چنان که در آخرین سخنانش، در پایان عمر بر بالای منبر رفت و هشدار داد که: «می‌ بینیم فتنه ها چون پاره های شب سیاه پشت سر هم درمی رسند. در جای دیگر، خطاب به امام علی (علیه السلام) نگرانی خود را از فتنه ها ابراز می دارد:
«تقابل الناکثین و القاسطین و المارقین»(21)
با پیمان شکنان و ستمگران و متمردین نبرد خواهی کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) تلاش بسیار کرد و هشدار ها داد، برخی از سردمداران فتنه ها را برحذر داشت تا این فتنه ها شکل نگیرند و امت مسلمانان گرفتار آنها نگردند، اما متأسفانه، جهالت، تعصب، قدرت طلبی و کینه و حسادت، دست به دست هم داد و آنچه را که پیامبر(ص)نگران پیدایش آن بود و نمی بایست پیش آید، رخداد:

ناکثین

سردمداران این فتنه متأسفانه شخصیتهای پر نفوذ، برخی خوش پیشینه و صاحب نامدار بودند: محدث، منسوب به خلفای گذشته، صحابی، شاعر، سرمایه دار پر مایه، و صاحب منسب. همزمان با تشکیل سپاه «شرطه الخمسن (نیروهای انتظامی که از پنج بخش تشکیل می شد)، به فرماندهی مالک اشتر؛ ناکثین پیش دستی کردند، به وسیله اموالی که در زمان عثمان گرد آورده و اکنون از بیم عدالت و مصادره به مکه گریخته بودند، نیروی نظامی تشکیل دادند. از طریق باند تبهکار بنی امیه که از زمان عثمان در شام به قدرت رسیده بودند با روم ارتباط داشتند، نیرو گرد آوردند، باندهای غارت، ترور، وحشت و تهاجم به راه انداختند. در مدینه، بصره، کوفه و... به صورت ایذائی فعال شدند.
طلحه و زبیر که از همان آغاز با امام علی (علیه السلام) بیعت کرده بودند چون خواسته هایشان برآورده نشد و در قدرت شریک نشدند، گفتند ما بیعتمان تحت فشار و اجبار بوده، با دست بیعت کرده ایم و با دل نبوده است بیعت خود را می شکنیم و «نکث» بیعت می کنیم. به بهانه عمره راهی مکه شدند و در آنجا به عایشه پیوستند. عایشه که بیشتر از منتقدین عثمان بود و می گفت او را بکشید، در برگشت از مکه به مدینه چون شنید عثمان کشته شده ولی خلافت به علی (علیه السلام) رسیده از میانه راه برگشت و در مکه ماند. گفت: فتنه ایجاد شده و باید علی را از سر راه برداریم.
برخی از سران فراری حکومت عثمان که بیت المال را دزدیده بودند و از بازخواست عدالت علوی بیم داشتند، مانند: سران بصره و اشراف قدرتمند به فتنه ناکثین کمکهای مالی فراوان کردند. (22)
اینان مردم ناآگاه را فریفتند و با شعارهای گوناگون لشگری به سوی عراق روانه کردند، بر خلاف صریح قرآن ناموس رسول الله (صلی الله علیهم) را بازیچه فتنه قرار دادند.
خود شریک خون عثمان بودند، اکنون خونخواه او شده اند. در بصره حمام خون براه انداختند. استاندار و یاران حضرت را شکنجه کردند و با مکر و حیله کشتند. بیت المال و اموال عمومی را غارت کردند، امام علی (علیه السلام) با مذاکره و وساطت هر چه کرد دست از فتنه برنداشتند، تا ناگزیر برای جلوگیری از قتل و غارت و گسترش بیشتر فتنه متوسل به جنگ شد. در نتیجه هزاران مسلمان فریب خورده و یا بی گناه کشته و مجروح شدند.

قاسطین

جناحهای فتنه انگیز، پیوسته در هر کجا که می توانستند فتنه کردند، یک روز در بصره جنگ جمل را راه انداختند و اکنون در شام ستمگران میدان دارند. یعنی: مراحل زنجیره ای فتنه حفظ می شود و هر جا که زمینه رویاروی و درگیر کردن امام علی (علیه السلام) فراهم می شد، اقدام می کردند. پس از فرو نشستن فتنه در بصره، مرکز فتنه از بصره و عراق تغییر مکان داد و در شام با تکیه بر ویژگی های اشرافی، جاهلی، انگیزه های قومی و کینه و خصومت شکل گرفت.
جناح ستمگران از دسته های گوناگونی ترکیب شده بود که همه در ستم پیشگی و خصومت با حکومت علوی اشتراک داشتند:
فراریان از بیم عدالت و بازخواست. آنان که در گذشته اموال عمومی را غضب کرده و یا در جنایات شریک بودند اکنون نمی توانستند منافع خود را حفظ کنند.

فریب خوردگان

ضعیف الایمانهایی که احساسات قوی، نژادی و تعصبات جاهلانه در وجودشان زنده شده بود. اکنون کینه های جاهلی را در دلشان شکوفا کرده بودند، علی (علیه السلام) را قاتل پدرانشان (در جاهلیت) می دیدند. که اکنون باید انتقام بگیرند. به مردم نادان القاء کرده بودند که: «علی از بین عرب برندة نسل عرب» است، تمام خانواده ها را داغدار کرده است. با این تبلیغات سوء عده ای را وادار کرده بودند که فقط در سپاه شام می توانند انتقام بگیرند. بدین صورت هر کس در گذشته صدمه ای دیده بود، گرد آمده و عمله فتنه شده بود.

سران قبایل و خانها

تمام سران اقوام و طوایف عرب که در ستمها و انحرافها شریک بودند، اکنون با عدالت علی (علیه السلام) و اصلاحات حکومت علوی ریاست و موقعیت خود را در خطر می دیدند. اگر قدرت رسمی خانگرایی تضعیف شده بود اما فرهنگ قومیت و قبیله گرایی از میان نرفته بود. این گونه فریب و تبلیغات، مردم نادان را نیز به خدمت و خدعه خود گرفته بودند و جبهه ای مشارکتی از ائتلاف و پیوستن چند
گروه خائن، یاغی و نادان مانند: «طلقاء»، «قریش»، «عمال و سردمداران عثمان»، «سران بد سابقه قبایل» و هر کس که درک نمی کرد و یا نمی توانست عدل علی را تحمل کند جناح ستم پیشه را تشکیل دادند، صدها هزار مسلمان را گرفتار کردند، به رنج و زحمت انداختند و سپس خسارات بسیار و هلاکت دهها هزار نفر را سبب شدند. نتیجه فتنه قاسطین آن شد که حکومت علوی در اهداف اصلاح طلبانه خود نافرجام ماند، فتنه از فتنه برخواست و حکومت علوی، اما محمد (صلی الله علیه و آله) و جامعه اسلامی روز آسوده و خوشایندی ندید. سپس جو رعب و وحشت، ناامنی و هرج و مرج همه جا را فرا گرفت. امام علی (علیه السلام) با ناامنیهای زیادی درگیر شد و بیشتر در موضع دفاعی قرار گرفت. در هر جا شیعه زدایی و صدمه زدن به انقلابیون راستین و شیعیان و مسلمانان ناب رواج یافت. از هر جا خبر قتلهای فجیع بی گناهان بی پناه به گوش می رسید و امام علی (علیه السلام) با امور ناخواسته درگیر شده بود و از هر گونه اقدام اساسی و اصلاحی بازمانده بود.

مارقین

مارق: تیری که به سرعت رها شود و به هدف نخورد. برخی خودیها بر اثر اشتباه و ارزیابیهای نادرست و عدم تشخیص، از جامعه و امت مسلمان بیرون پرتاب شدند. دستپاچگی، کم بینشی و شتابزدگی ویژه آنان بود. هدف روشنی نداشتند. در صفین سپر بلای معاویه شدند و می رفت که فتنه شامیان و ستم پیشگان پایان پذیرد، اما ایشان مانع از نابودی قاسطین شدند و اوضاع را به زیان حق و به سود باطل تغیر دادند.
افراد ظاهر الصلاح و ظاهر فریب، دین را بد تفسیرمی کردند و افکار بسیار متحجرانه و تند داشتند. برخی از خوارج پیشینه خوبی داشتند اما اکنون فتنه بودند پس از سازمان دهی دست به یاغی گری و سپس اعمال ایذائی زدند. راهها را ناامن کردند، هر که علی را کافر نمی دانست و لعن نمی کرد خونش حلال بود.
برخورد با این فریب خوردگان کوردل، خودیهای یاغی شده و اهل قبله بسیار سخت بود بسیاری از انبان اهل کوفه بودند و نزدیکانشان در میان سپاهیان امام علی (علیه السلام) بودند. اگر سرکوب می شدند عواطف خویشاوندی مشکل ساز بود. لذا امام بسیار سعی کرد برخوردی پیش نیاید.
امام لشکر توانایی برای سرکوبی فتنه شامیان آماده حرکت بود لکن خبر یاغیگری و قتل و غارت خوارج، لشگر را ناگزیرکرد نقداً از شامیان صرف نظر کنند و به فکر چاره این فتنه باشند.
امام علی (علیه السلام) به جای این که با فکری آسوده به فکر ریشه کن کردن فتنه بزرگ شامیان باشد و سپس آسوده در پی اجرای اهداف اصلاحی حرکت کند، اکنون فتنه در فتنه او را گرفتار کرده است. از هر سو اندوهناک است:
لشکر شرور و جنایتکار شام، پیامد فتنه و قتل تبهکاران نهروان، شایعات و تشویشهایی که لشگر کوفه را فرا گرفته و زمینه سستیها و کندیها را فراهم ساخته بود، همه و همه امام علی (علیه السلام) را آزار می‌ داد و دست یابی آن حضرت را به اصلاحات مورد نظرش دشوارتر می کرد.

آسیبهای اقتصادی:

1- بیمناکی از عدالت اقتصادی

از آسیبها و موانع نفس گیری که روند اصلاحات حکومت علوی را کند کرده بود، بر تابیدن برخی از ثروتمندان و منتقدان، عدالت اقتصادی را بود. در برابر آن مقاومت می کردند و از اجرای اصلاحات اقتصادی بیم داشتند. زیرا خلیفه دوم، دیوان را بر اساس سوابق اسلامی افراد و ترکیب قبیله ای قرار داده بود. این ناهنجاریهای اقتصادی از زمان خلیفه دوم آغاز شد و در زمان عثمان با بخششهای بی شمار و فاصله غنی و فقیر، غیر قابل تحمل گشته بود. خمس غنائم مالیات و جزیه سرزمینهای فتح شده که همه به مردم تعلق داشت تنها در اختیار گروهی خاص قرار گرفته بود، این گونه افراد دلبسته بدین وضع گشته و به آسانی تسلیم عدالت نمی شدند، حضرت چون مشکلی واقف خود، جزء پیش شرطها در نخستین زمان بیعت اظهار کرد:
«والله لو وجدته قد تزویج به النسا و ملک بالاما، لرددته فان فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق»(23) : به خدا سوگند اگر چیزی از آن اموال را بیابیم که با آن زنانی را کابین داده یا کنیزانی خریده باشند، آن مال را به صاحبانش باز می گردانم، زیرا در عدل گشایش است، آن که عدل بر او تنگ و دشوار باشد، ستم بر او تنگتر و دشوارتر است.
بسیاری از بستگان عثمان زمینهای خراجی را گرفته بودند. و هر یک با بذل و بخششهای بی حساب و کتاب مال و منالهایی به هم زده بودند. خانه عثمان یکی از مراکز چنین حیف و میلها بود، از این روی حضرت در روز دوم دستور داد:
«تمام سلاحهایی که در خانه عثمان بود و بر ضد مسلمانان به کار گرفته بودند و شترهای زکات و تمام اموالی که او و نزدیکانش از بیت المال تصرف کرده بودند در هر کجا که باشند بگیرند، و به بیت المال برگردانند. این خبر در «ایله» (یکی از مناطق شام) به عمرو بن عاص رسید، نامه ای به معاویه نوشت و یادآور شد که هر فکری داری بکن! فرزند ابی طالب تمام ثروتی را که در این مدت تهیه کرده ای از تو خواهد گرفت. (24)
این اقدام نشان داد که اصلاحات اقتصادی یک شعار نیست که به خاطر مصلحت سنجی با نارضایتی عده ای خاص از آن صرف نظر شود. به صراحت نشان می داد که هیچ کس، در هر موقعیت و یا هر سلیقه ای که باشد، امتیازی به ویژه اقتصادی ندارد. اگر افرادی توفیقاتی داشته اند صرفاً از امتیازات معنوی برخوردارند، لکن در برابر قانون و عدل اسلامی همه یکسان خواهند بود. طبیعی بود که پی گیری چنین اهداف عالی خوشایند بسیاری نبود، آنان که از راه های نامشروع، اموال و املاک، اسبانی عالی، کنیزکان زیبا، خانه های مجلل و زندگیهای اشرافی به هم زده بودند، از بیم مصادره راه فتنه پوییدند و حتی برخی اموال را سرمایه فتنه ها کردند. بازتاب این اصلاحات اقتصادی مخالف و تمرد چهره های سرشناس با حکومت علوی بود. آنان که باید پشتوانه امام علی (علیه السلام) در اجرای اسلام ناب و سنت رسول الله می شدند، خود جلودار فتنه گشتند، چون در مرکز اسلام و از ناحیه برخی از بزرگان و نامداران صحابی پیامبر راه سرپیچی و تمرد بازگشت و یاغیگری باب شد، باندهای تبهکاری مانند دار و دسته بنی امیه نیز جسارت پیدا کردند و از اساس با حکومت علوی به ستیز برخاستند، در اصطلاح «حرمت امام زاده را باید متولی نگاه دارد»، اما هنگامی که متولیان خود یاغی شدند و سرپیچیدند چه انتظاری از ستم پیشگانی است که هرگز دل به اسلام و رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله ) نیستند و ایمان قلبی نداشتند.
برخی از ایشان که در روز سوم حکومت حضرت علی (علیه السلام) برای دریافت سهم خود (به گمان دست و دلبازیهای زمان عثمان) مراجعه کردند، در کمال ناباوری مطلع شدند که حضرت به مسوؤل بیت المال، عبدالله بن اربی رافع دستور داده است:
«از مهاجرین آغاز کن، آنان را بخوان و سه درهم به یکی از آنان که حاضر شد بده، سپس به انصار و پس از آن هر یک از مردم که حاضر شدند، از سرخ و سیاه چنین عمل کن»(25)
افراد پرمایه ناخرسند در حضور کاتب امام اشکال تراشی کرده و به مخالفت برخواستند. گزارش این ناخرسندی به امام ارائه شد، امام از مخالفت شخصیتهای برجسته شگفت زده نشد بلکه با قاطعیت بر ادامه اطلاعات خود تأکید کرد و فرمود:
«و الله ان بقیت و سلمت لاقیمهنم علی المحجه البیضاء»(26)
به خدا سوگند، اگر باقی بمانیم و از این گونه موانع سالم بدر آیم، اصلاحات را بر مسیر روشن نگاه خواهم داشت.
آنان که عدالت و انصاف حکومت علوی را بر نمی تافتند، نطفة فتنه ای مخرب و پرزیان را کاشتند و مانع بزرگی بر سر راه اصلاحات امام علی (علیه السلام) شدند. برای فریب توده مردم خونخواهی عثمان را نیز ضمیمه خواسته های ناروای خود کردند و برای باقی ماندن ثروتهایشان جهت بیعت خود با امام، دو پیش شرط تعیین کردند:
امام بر ثروتهایی که در حکومت عثمان فراهم آورده اند کاری نداشته باشد.
قاتلین عثمان را قصاص کند. (27)
البته موضوع قصاص قاتلین بهانه ای برای حفظ ثروتهای نامشروع و به دست آوردن سلطه و قدرتی بود که در نظر داشتند.
امام به هیچ یک از این دو خواسته پاسخ مثبت نداد و با قاطعیت بر مواضع اصولی و عدالتخواهانه خود استوار ماند.

پرمایگان دنیاپرست

از عوامل دیگری که جامعه آن روز اصلاحات علوی را بر نمی تافت و مانعی بر سر راه اهداف و آرمانهای حضرت علی (علیه السلام) بود، دنیا زدگی، تجمل گرایی و حب مال و جاه بود که در اقشار مردم به ویژه برخی صحابی و سرشناسان آن روزگار پیدا شده بود. بسیاری از مخالفتها و دشمنی ها با حضرت، ریشه در دنیا خواهی داشت. از این روی بسیاری از اعراب امام علی (علیه السلام) را ترک می کردند و به معاویه می پیوستند، زیرا آن حضرت هیچ اربابی را بر رعیتی، عربی را بر عجمی، صاحب نام و صاحب مقام را بر افراد عادی و آشنایی را بر غیر آشنایی از جهت امتیازات مالی برتری نمی داد.
چنان که یاد آور شدیم، دو روز پس از بیعت با مردم، امام علی
(علیه السلام)، حضرت به خزینه دار خود دستور داد، به طور مساوی و بدون تبعیض به هر یک سه درهم از بیت المال حقوق پرداخت کن. در این تقسیم، طلحه و زبیر و عبدالله عمر، سعید بن عاص و مروان بن حکم و گروهی دیگر از قریش حاضر نشدند. آنها پیشتر در زمان عثمان، حداقل هر یک از بیست هزار درهم دریافت می کردند. اکنون سه درهم را اهانت به خود می دانستند. (28)
بیماری دنیا خواهی خطرناک و تباه کننده است. پیامد این صفت ناپسند اخلاقی، ستمها و نابسامانیهای گسترده است که تاریخ آدمی بیش از هر آسیب دیگری تجربه کرده است.
افراد افزون خواه و قدرت طلب بدترین آفت برای قدرت و سیاست هستند، بکارگیری آنان جز فتنه و فساد چیزی به دنبال ندارد.
پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله ) جامعه نوپای اسلامی گرفتار دگردیسی شد و به کژ راهه رفت. ضد ارزش گشت و بازار توجیه برای خانه های مجلل، مجموعه های کاخ سبز داغ گشت.
در زمان عثمان با فراهم شدن زمینه دنیا گرایی و جمع اموال، برخی از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سرمایه داران و پرمایگان بزرگ تبدیل شده بودند. دنیا دوستی در روح آنها رخنه کرده بود و از امام پست و مقام انتظار داشتند.
طرفدار نوعی تبعیض بودند. بخش عظیمی از نهج البلاغه که راجع به تقسیم مساوی بیت المال، عدالت اجتماعی و پرهیز از دنیا طلبی
است، متوجه این گونه افراد است.
امام علی (علیه السلام) در انگیزه های پیدایش فتنه بزرگ جمل، شیفتگی به دنیا و مستی ثروت را هشدار می‌دهد:
«ثم انکم معشر العرب اغراض بلا یا قد اقتربت فاتوا سکرات النعمه و احذروا بوائق النقمه... یتنافسون فی الدنیا دنیه و یتکالبون علی جیفه مریحه...»(29)
شما ای مردم عرب! هدف بلاها و فتنه هایی واقع شده اید که نزدیک شده است تا شما را فرا گیرد. پس از مستی نعمتها و ثروتها بر کنار مانید و از شدت عقوبت حذر کنید... در دنیای حقیر و فرومایه بر یکدیگر پیش می گیرند و بر سر مردار گندیده، سگ منشی می کنند.»
بسیاری از موانع و آسیبهای اصلاحات علوی انگیزه ای جز دنیا خواهی نداشت حضرت، پس از آن که گوشه ای از غصه های خود را بر زبان آورد و از نارواییها و ستمهایی که بر او شده شکوه کرد مالک اشتر عرض کرد:
«شما آنان را به عدل و داد گرفته ای و در میان آنان به حق عمل و حق ناتوان را از اشراف می گیری زیرا در نگاه تو، اشراف بر ناتوانان هیچ گونه برتری ندارند. چون حق فراگیر شد و با همه یکسان برخورد کردی صدای ناله و اعتراض گروهی از آنان که با تو بودند بلند شد. و چون با عدالت با آنان برخورد شد و همگین شدند. . ای امیرمؤمنان ! اگر شما نیز بذل و بخششهای آن چنانی داشته باشید، مردم گرد شما جمع می شوند و از شما پیروی می کنند. اگر چنین کنید خداوند کار شما را سامان بخشد و امور ایشان را پراکنده سازد.
حضرت در پاسخ مالک اشتر، ضمن رد انگیزه های ‌آنان و توضیح لازم، فرمود:
«... تنها انگیزه آنان دنیایی است که از آن جدا شده و به یقین در روز قیامت از آن پرسیده خواهند شد که آیا برای دنیا چنین (فتنه هایی به پا کردند و مانع تحقق اصلاح و عدال) شدند.» (30)

حرص و طمع شدید به دنیا و شئونات دنیایی

نهج البلاغه بیش از هر منبع دینی از دنیا پرستی؟ کرده و بر شیفتگی به دنیا، اشرافیت، اسراف و تبذیر هشدار داده است . این نشانگر آسیب فراگیر و ژرفی بود که اصلاحات علوی را تهدید می کرد.

آسیب های فرهنگی

1- کتمان شایستگیهای امام علی (علیه السلام)

هر مصلحتی به اعتبار مقبولیتی که نزد عامه مردم دارد، می‌تواند در تحقق اهداف اصلاح خود توفیق یابد و به خاطر پیروی و همراهی که مردم دارند، گامهای سازندگی و دادگری را استوار بردارد. اما هنگامی که توده مردم بر اثر تبلیغات سوء و جو مسموم ستم پیشگان در مشروعیت و شایستگی مصلحتی تردید کردند، شانس موفقیت او از بین می رود و برنامه های اصلاحی به سامان نمی رسد.
همه آنان که حکومت عدل امام علی (علیه السلام) را بر نمی تابیدند و اصلاحات علوی با منافع آنان در تضاد بود، دست به دست هم دادند تا فضایل بی شمار حضرت علی (علیه السلام) را کتمان کنند، سوابق درخشان او را اسلام و معنویت از ذهنها بشویند و مانع از آشنایی نسل جدید با شخصیت والای آن بزرگوار شوند. بدین وسیله می‌ توانستند مشروعیت حکومت علوی را زیر سؤال ببرند و مردم را نسبت به آن مردد سازند.
فتنه گران و جناحهای مخالف آن بزرگوار از روی کینه و حسادت از هر آنچه که آنان را به مقصد رساند بهره بردند. حتی آنها که در عمق دل با یکدیگر مخالف بودند. اما در تضعیف حکومت علوی با هم اشتراک داشتند. از هیچ چیز فرو گذار نشدند. «والله ما انکروا علی منکرا و لاجعلوا بینی و بینهم نصفاً... «به خدا از نسبت دادن هیچ منکری به من خودداری نکردند و میان من و خود انصاف ندادند.
در جریان بیماری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و آمدن آن بزرگوار به مسجد که بر دوش حضرت علی (علیه السلام) و فضل بن عباس تکیه کرده بود، عایشه از آن چنین گزارش می‌دهد:
«پیامبر بر دوش دو نفر تکیه کرده به مسجد حاضر شد، یکی از آن دو فضل بن عباس بود»
از ذکر نام دیگری سرباز زد. چون حدیث عایشه را برای ابن عباس نقل کردند گفت: آن دومی علی ابن ابی طالب بود. عایشه تا بتواند، نام علی را نمی برد. (31)
کار این توطئه چنان بالا گرفت و جو مسموم بود که افراد هنگام نقل حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) نام علی را نمی بردند، بلکه می گفتند: مردی از قریش، یکی از صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و یا می گفتند: ابو زینب از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده است.
ممنوعیت نقل حدیث، برای کتمان فضایل علی (علیه السلام)
پس از فوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) با توجیهاتی نقل حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و گزارش آن توسط صحابی حضرت، ممنوع و متوقف شد. یکی از علل مهم آن این بود که سرتاسر روایات و سیره و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) سرشار از فضایل علی
(علیه السلام)بود، اگر روایات نقل می شد، ناگزیر فضایل حضرت ظاهر می گشت، و توده مردم به ویژه نسل جدید با شایستگیهای امام علی(علیه السلام) آشنا می شدند. بدین جهت، نقل حدیث ممنوع شد و راویان بزرگی که هر یک گنیجنه ای از معارف و حکمت های نبوی بودند، به جرم حدیث، بازداشت و زندانی شدند. بزرگان صحابه مانند: ابن مسعود، اودرداء، ابو مسعود انصاری، ابوذر غفاری و... که از صحابیان نامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) بودند، بازداشت و زندانی شدند. (32)
با آن که حدیث و گفتار پیامبر پس از قرآن، از جهت اهمیت قرار داشت، اما نقل، نوشتن و نگاهداری با تدوین آن ممنوع اعلام شد. چنان که ابوبکر دستور داد:
«از رسول خدا چیزی نقل نکنید و اگر کسی از شما درباره مسئله ای پرسید بگویید کتاب خدا در میان ما و شماست، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید» (33)
عمر در بخشنامه ای دستور داد:
«من کان عنده شیء فلیمحه»
هر کسی حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نوشته آن را از بین ببرد. شعبی نقل می‌ کند: یک سال با عبدالله بن عمر همنشین بودم، از وی برای نمونه حتی یک حدیث از پیامبر نشنیدم.
صائب بن یزید می گوید:
از مکه تا مدینه با «سعد بن مالک» همسفر بودم، در طول سفر حتی یک حدیث از پیامبر نقل نکرد. (34)
این منبع نزدیک به یک قرن ادامه یافت و سیره و سنت پیامبر که تفسیر قرآن و تجسم و اجرای اسلام بود مورد مذاکره و شناخت و مطالعه امت مسلمان واقع نشد. این عمل باعث انزوای قرآن، عترت و به ویژه شخصیت و منش امام علی (علیه السلام) گشت.
به بهانه هایی، روایات را از دسترس جامعه دور کردند. به عنوان حمایت از قرآن، احادیث نبوی را سوزاندند. بدین وسیله تفسیر قرآن از میان رفت، قرآن مهجور و منزوی شد، ابهامهای بی شماری پدیدار گشت، تحریفها و تفسیر به رأی ها رواج یافت و در این میان بیش از همه حق اهل بیت و در رأس آنها امام علی (علیه السلام) در پرده ابهام و انکار باقی ماند و ضایع گشت.
همان گونه که جمعیت رو به گسترش اسلام از درک حقیقت اسلام ناب و قرآن و عترت محروم ماندند از شناخت امام علی (علیه السلام) تجسم قرآن و اسلام نیز دور گشتند.
امام علی (علیه السلام) پس از خانه نشینی و دور شدن از عرصه قدرت، در انزوای مدینه ناشناخته ماند. 25 سال به چنین وضعی گذشت و کمتر کسی در جهان اسلام از علی و فضائل او نامی شنید غبار فراموشی و گمنامی زلالترین جریان اسلام را پوشاند. مردم عراق و به ویژه شام، حضرت علی (علیه السلام) را نمی شناختند. تنها برخی قبایل یمن که از زمان سفر تبلیغی چند ماهه امام در زمان پیامبر او را دیده بودند، با وی آشنا بودند. همان گونه که یمنیها با دیدن حضرت او را شناخته و به او ارادت داشتند، اگر مردم دیگر سرزمینها نیز با خیر نمی شدند و بر فضایل او اطلاع پیدا می کردند، به آن حضرت ارادت می ورزیدند و دست آویز فتنه گران نمی گشتند.
جندبن عبدالله می گوید: پس از بیعت با عثمان به عراق رفتم و در آنجا برای مردم فضایل امام علی (علیه السلام) را نقل می کردم، بهترین پاسخی که از مردم می شنیدم این بود که این حرفها را به کنار بگذار به چیزی فکر کن که نفعی برایت داشته باشد. گفتم: این مطالب برای هر دوی ما سودمند است. اما طرف بر می خواست و می رفت.» (35)
خلفا و عوامل مغرض امام علی (علیه السلام) را از چشمها انداختند و حرمت او را در میان مردم از میان بردند نقل می کنند: روزی حضرت زهرا (س) از وی پرسید شنیده ام مردم سلامت نمی کنند؟ حضرت فرمود: نه تنها سلامم نمی کنند بلکه پاسخ سلامم را هم نمی دهند.
امام علی (علیه السلام) برای نسل جدید فراموش شده بود، در نظر ایشان حضرت در ردیف دیگر مسلمانان قرار داشت. چنان که در جنگ صفین، کار به جایی رسیده بود که برای مشروعیت جبهه آن بزرگوار، مردم منتظر حضور عمار یاسر بودند که حضور عمار را ملاک حقانیت آن جبهه می دانستند. در حالی که وجود خود حضرت علی (علیه السلام) با آن همه سوابق و شایستگیها و گواهیهای بی شمار پیامبر بر فضایل حضرت، معیار قرار نمی گرفت!
اکنون علی (علیه السلام) با چنین موقعیت شخصیتی و ضعف پشتوانه افکار عمومی و جو بسیارستمگرانه و مسمومی که علیه او است چگونه می تواند به رویارویی در برابر فتنه ها، کژرویها و فسادها بایستد و اهداف بنیادین اصلاح طلبانه خود را محقق سازد.
روزی مظلومی به وی مراجعه کرد و از ستمی که بر او رفته بود شکوه کرد، حضرت فرمود: بیا با همدیگر شکوه کنیم که من نیز مانند تو مظلوم و کسی بیش از من مورد ستم واقع نشده است». (36)
این توطئه پس از فوت پیامبر پیگیری شد، تا در زمان معاویه تکمیل گشت. معاویه رسماً اعلان کرد:
«برئت الذمه ممن بروی شیئا من فضلابی تراب»(37)
امانم را از کسی که روایتی در فضیلت ابوتراب نقل کند بر گرفته ام.
اینان به درستی می دانستند که اگر مردم، به ویژه نسل جدید از شایستگیها و علم و معنویت و پیشینه درخشان امام علی (علیه السلام) اطلاع پیدا کنند، خود ایشان زیر سوال می روند و مشروعیتشان مورد تردید قرار می گیرد. مردم از خود خواهند پرسید که چرا بزرگمردی مانند علی بن ابی طالب با آن همه تجربه معنوی و دانش و شایستگی باید از عرصه سیاست و اختیارات حکومتی دور باشد؟!
از عمربن عبدالعزیز نقل شده که گفته است:
«اگر این مردم نفهم، از آنچه ما درباره علی می دانیم آگاه بودند؛ دو نفرشان از ما تبعیت نمی کردند». (38)
این توطئه و غوغای تبلیغاتی به جایی رسیده بود و توده مردم فریب خورده یا ترسیده بودند که علیه آن بزرگوار و خاندانش برای خوشایند و دشمنان ابراز دشمنی می کردند. حتی برخی جرأت نمی کردند نام فرزندان خود را علی، یا حسن و حسین بگزارند! چنان که حجاج با مردی از قبیله بنی ازد تندی کرد وی گفت: ای امیر ! با ما چنین سخن مگو، زیرا ما دارای فضایلی هستیم که یکی از آنها این است که ما با دوستان ابوتراب وصلت نمی کنیم و در قبیله ما کسی اسم او حسن یا حسین یا فاطمه نیست. اگر از ما بخواهند که از ابوتراب بیزاری بجوییم از فرزندان او هم بیزاری می جوییم. (39)

2- توطئه تردید در مشروعیت حکومت علوی

مخالفان امام علی (علیه السلام) با شگردهای گوناگون سعی در براندازی حکومت علوی و تضعیف شخصیت آن حضرت کردند. همزمان با فتنه ها و توطئه های سیاسی و جنگ افروزیها و خشونتها، جعل، تحریف و تهمت را نیز به صورت انبوهی به کار گرفتند. برخی با سکوت خائنانه، به اصطلاح در نزاعهای سیاسی بی طرف شدند و بر خلاف آن همه فضایلی که از علی (علیه السلام) می شناختند، از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنیده و دیده بودند، آن حضرت را تأیید نکردند و افکار عمومی به ویژه نسل جدید را روشن ننمودند. زمینه برای غوغاگران آماده شد تا تبلیغات بسیار مخرب و مسموم را علیه حکومت علوی راه اندازند.
عده ای مزدور و دروغ پرداز، از فرصت منع حدیث سوء استفاده کرده و مطالب بی اساس را علیه امام علی و خاندان پاک آن بزرگوار جعل کردند. زیرا هنگامی که منبع احادیث منحصر به حافظه ها و شنیده های افرادی محدود شد، به آسانی هر کسی می توانست هر گونه ادعایی را به نام اسلام و سنت پیامبر مطرح کند و افکار عمومی را تحت تأثیر القائات خود قرار دهد. نوشته، سند و یا افراد مطمئن و یا شهرتی نبود تا سره از ناسره جدا شود، و صحیح از باطل روشن گردد. مردم به اشتباه می افتادند و گمان می کردند واقعیت همان است که می شنوند بسیاری از اصحاب پیامبر و مطلعین، یا از دنیا رفته بودند و یا به نفع جناحهای سیاسی کنار آمده و یا سکوت کرده بودند.
در چنین شرایطی خطیبان و حدیث سازان خود فروخته، خود را به نام محدث جا زدند برای مردم به ویژه نسلهای بعدی که از عمر پیامبر فاصله داشتند، حدیث نقل می کردند به وسیله ایشان فضایل مشهور و مهم امام علی تحریف می گشت و به جای آن تهمت به حضرت نسبت داده می شد.
چنان که رخداد «لیله المبیت» را که شیعه و اهل سنت یکی از بزرگترین فضایل و فداکاریهای امام علی (علیه السلام) برای حفظ جان رسول الله از توطئه ترور مشرکان است، با جعل و تحریف به قاتل حضرت، ابن ملجم نسبت دادند. زیرا معاویه به سمرة بن جندب پیشنهاد کرد که صد هزار درهم می دهم، بگو آیه: و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد (40)، درباره ابن ملجم نازل شده است، وی نپذیرفت. معاویه مبلغ را چهارصد هزار درهم بالا برد، سمره پذیرفت و حدیثی از پیامبر جعل کرد که آن حضرت فرموده این حدیث درباره فداکاری ابن ملجم نازل شده است. (41)
جریانهای مخالف امام علی (علیه السلام) نه تنها با نشر فضایل امام علی (علیه السلام) و انتشار اخبار و احادیث مربوط به آن مخالفت کرده و سعی در مسکوت گذاشتن آنها می کردند، بلکه با نشر هر گونه مطلبی و خبری که باعث تقویت موقعیت حضرت علی (علیه السلام) می گشت، مخالفت می نمودند.
پیوسته سعی می کردند در هر گونه شایعه و رخداد علیه آن حضرت تبلیغ کنند، در پی این هدف از هیچ جنایت و خیانتی فرو گذار نمی کردند، چنان که عمر بن عاص «تبه کار معروف» به عایشه گفت:
«دوست داشتم در جریان جنگ جمل کشته می شدی، عایشه گفت: برای چه ای بی پدر! عمرو گفت: چون تو به اجل خود می مردی و به بهشت می رفتی ولی ما کشته شدن تو را بزرگترین حربه علیه علی کرده و بر ضد او تبلیغ می کردیم». (42)
این دسته از هر اقدام و توطئه ای که مشروعیت حکومت علوی را خدشه دار کند و مردم را نسبت به شایستگی آن به تردید وادارد فرو گذار نداشتند. ایشان جنایت و نامردمی را به حدی رسانده بودند که اول موحد جهان و سرور پارسیان را، کافر و بی نماز و... معرفی کنند. شعله این توطئه ها آن چنان زبانه کشیده و نفوذ کرده بود که صدها هزار مسلمان ناآگاه و فریب خورده نسبت به امام علی (علیه السلام) بدبین شده بودند. چنان که در زمان شهادت آن بزرگوار به هنگام نماز و در محراب و مسجد شگفت زده شدند و باور نمی کردند که علی(علیه السلام) اهل نماز باشد. در پی این ستمها و جنایتها سالها خیل مسلمانان ناآگاه، در نماز، برای ثواب و پاداش، حضرت را لعن و نفرین می کردند!
مردم کم اطلاع و ظاهربین، به شک افتاده و نمی توانستند حق را از باطل تشخیص دهند. روز به روز بر تردید و سرخوردگی مردم افزوده می شد، مردد و درمانده نمی توانستند حقیقت را از نفاق و جنایت جدا سازند.
زیرا در یک سو صحابی نامدار با پیشینه های درخشان و انقلابی بودند که یا علی را تأیید نکرده و ساکت شده بودند و یا روی در روی امام به نام دین دشمنی می کردند. بسیاری نمی توانستند پیشینه اینان را از موضع کنونیشان جدا سازند. اقلیتی انگشت شمار آگاه و روشنفکر بودند که در میان این امواج فتنه ها ساحل حقیقت را می یافتند و تردید به خود راه می دادند اما جمع بسیاری متحیر، نمی دانستند حق در کجا و با کیست؟
امروز، که روشنگریهای بسیار و گذشت زمان کار را آسان کرده ما در رویارویی افرادی مانند عایشه، طلحه، زبیر و... یا حضرت علی، به آسانی می توانیم طرف حق را معرفی کنیم، اما در آن زمان چهره نفاق درست روشن نشده بود. چنان که مردی در جنگ جمل مردد شده بود، تحیری شدید او را رنج می داد. این مسلمان ساده دل و فریب خورده که خود نمونه ای از هزاران مسلمان کم اطلاع و گرفتار تردید بود، نزد امام علی (علیه السلام) آمد و عرض کرد:
«ایمکن ان یجتمع زبیر و طلحه و عایشه علی باطل؟»
آیا ممکن است طلحه، زبیر و عایشه به باطل گرد هم آیند و اتفاق کنند؟
حضرت فرمود:
«انک لملبوس علیک، ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله»(43)
حق بر تو مشتبه شده، حق و باطل به میزان قدر و منزلت افراد شناخته نمی شود نباید اشخاص را مقیاس قرار داد، حق را بشناس تا اهلش را بشناسی، باطل را بشناس تا اهلش را بشناسی».
حضور هزاران مسلمان ساده دل و مبزور جنایت در فتنه جمل نتیجه چنین جو تردید و شبهه ناک بود که مردم نسبت به مشروعیت و حقانیت حضرت علی (علیه السلام) پیدا کرده بودند فتنه حکمیت و تحمیل آن از جانب یاران حضرت بر آن بزرگوار و سپس فتنه ستمگران شام و فاجعه نهروانیان، نتیجه چنین غوغای تبلیغاتی بود، که نسبت به حقانیت حکومت علوی در ذهن مردم ایجاد کرده بودند. پی آمد این شبهه آفرینیها آن بود که امام علی (علیه السلام) نه تنها نمی توانست در اهداف اصلاح طلبانه خود موفق شود و از همکاری توده مردم بهره مند گردد، بلکه دشمن از آنان سوء استفاده کرده و همین مردم را در برابر حضرت و برنامه های اصلاحی وی بسیج کند.
مهمترین دغدغه و درد امام علی (علیه السلام)، بی عدالتیها، تبعیضها و سوء استفاده هایی بود که در حق توده مردم روا می داشتند. اکنون فرصتی پیش آمده بود که جهت ساماندهی بدین ناهنجاریها و اصلاح مفاسد، کمک کار حضرت باشند و از آن همه تلاش و رنج امام قدردانی کنند. اما متأسفانه بر اثر فریب و ناآگاهی به جای همیاری و سپاسمندی آتش گیره فتنه ها و عمله مفاسد می شدند، از این روی حضرت گله می کند: «ان کانت الرعایا قبلی لتشکو حیف رعاتها، و اننی الیوم لاشکو حیف رعیتی»(44)
اگرمردم پیش از این از ستم حاکمان خویش می نالیدند، امروز من از ستم مردم می نالم.

تحریک احساسات تبارگرایی و نژاد پرستی

از دیگر عوامل بازدارنده و آسیبهای اصلاحات علوی تبار گرایی بود که در جامعه آن زمان رونق گرفته بود و امری مرسوم گشته بود. حضرت علی (علیه السلام) که در همه ارکان حکومتی خود شایسته سالاری و عدل و انصاف را ملاک قرار می داد، چنین گرایشی را فساد می دانست و با آن مبارزه می کرد. جامعه عادت کرده و شکل یافته با چنین فرهنگی، اصلاحات علوی را بر نمی تافت.
در نظام علوی، نزدیکان، دوستان، خویشاوندان، فرزندان و هر گونه وابستگان سببی و نسبی با وابستگان جناحی و قبیله ای، بر دیگران به خاطر نسبتشان برتری نداشتند. بلکه گاهی حضرت نسبت به نزدیکان و خویشاوندان خود بیشتر حساسیت نشان می داد، تا عبرتی باشد برای دیگران.
گرایشهای نسبی و حتی حزبی و باندی، از هوای نفس ریشه می گرفت، و از معیارگرایی و توجه به حق و عدل دور بود. در عدل امام علی (علیه السلام) همه انسانها از حقوق اجتماعی برابری برخوردارند. هیچ نژادی دیگر و هیچ طبقه ای بر طبقه دیگر و عربی بر عربی دیگر یا بر غیر عربی برتری نداشت اما این حقایق بزرگ را جامعه آن زمان تحمل کرد. در زمان خلفای گذشته این اصل بلند خدشه دار شده بود حضرت علی (علیه السلام) به کارگزاران خود یاد آور می شود که تحت تأثیر چنین ناهنجاری قرار نگیرند:
«در میان مسلمان در نگاه، گفتار و نشست با مردمان به مساوات رفتار کن. تا نزدیکانت به ستم در تو چشم طمع ندوزند و دشمنت نیز از عدالت تو ناامید نگردد.»(45)
نظام قبیله ای سخت استوار گشته بود، نسبت، نژاد، خون و قبیله و رئیس قبیله که واحد هویتی را نشانه بود، حرف اول را در مناسبات و موضع گیریها می زد. فرد در پیکره قبیله ذوب شده بود، و استقلال شخصیتی نداشت.
نظام فرهنگی قبیله به جای شخص تصمیم می گرفت.
هر چه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در 23 سال تلاش سعی کرده بود تعصبها، حمیتها و فرهنگ قبیله ای را تحت شعاع ارزشها و معیارهای اسلامی در آورد، اکنون پس از 25 سال و در نتیجه ارتجاعی دوباره سر برآورده بود و به عنوان عامل تعیین کننده، گاهی فراتر از احساسات دینی عمل می کرد.
تبار گرایی آن چنان دگر بار رخ نموده بود که برخی خلافت علی
(علیه السلام) را به عنوان پیروزی بنی هاشم تصور می کردند و خود را در برابر بنی هاشم ناکام می پنداشتند. همان گونه که ابوجهل ادعای رسالت را ترفندی برای پیروزی در رویارویی و هماوردی با دیگر تیره ها تلقی می کرد، در جریان خلافت چون سخن از خلافت علی (علیه السلام) به میان آمد، شماری در عین دین داری و ادعای نزدیکی با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دروغ گفتند: نبوت و خلافت، با هم، در یک تیره جمع نمی گردند. بسیاری که در برتری جویی تیره ای و تاریخی احساس ناکافی کردند، نمی توانستند اکنون علی را بر خود پیشوا و فرمانروا ببینند.
این برتری جویی تیره ای، در عرصه گسترده تر نیز نقش بازی می کرد و در دائره ای بزرگتر به عنوان برتری نژادی و تبارگرائی رخ می نمود.
نگرش اصلاحی حضرت علی (علیه السلام)، به انسان، نگرش فراقومی، نژادی و حتی فرا مذهبی بود در باور وی، انسانها، از هر ملیت، نژاد، صنف و مذهبی که باشند، ارزش ذاتی دارند. از این روی حضرت می کوشید که همه مردم به ویژه کارگزاران خود را از احساسات نژادی و تبارگرایی پرهیز دهد، و آنها را از دامن زدن به احساسات قومی دور نگاه دارد. چنان که پیوسته حضرت، کارگزاران ، خود را، با تعبیر «ناس»، «رعیت»، «عامه»، «کل امر»، «عبادالله»، سفارش به رعایت حق مردم و احترام گزاردن بدانها می کرد. به نظر آن حضرت، انسان به ماهو انسان ارزش دارد، خواه مسلمان باشد، یا غیر مسلمان، عرب باشد یا غیر عرب، فقیر، غنی، برده، آزاد، زن، مرد و هر کس در هر مرتبه اجتماعی و از هر صنف و با هر عنوانی که باشند؛ تفاوتی نمی کند.
حضرت در نگرش فرامذهبی با تعبیر زیبای «اما نظیرلک فی الحق و اما اخ لک فی الدین»(46)(قلب خود را نسبت به ملت خود مملو از رحمت و محبت و لطف کن ... ) زیرا آنها با برادران دینی تواند و یا انسانهایی همانند تو.
اشاره به رعایت حرمت و حق هم نوع می کند.
حکومت علوی تعصبهایی نابجا را ناشی از عصر جاهلیت و حماقت می دانست و عظمت و اعتلای ملت را از نظر معنوی و مادی در پرتو رشد عقلی و درک مفاهیم انسانی می دید.

ارائه چهره ای خشن و ناسازگار از سیاست علوی

برای جذب خلافکاران و ایجاد چتر حمایتی از متمردین و مجرمین، مخالفان امام علی (علیه السلام) سعی می کردند چهره ای خشن و انعطاف ناپذیر از سیاست علوی ارائه دهند. تبلیغ می کردند که علی بن ابی طالب سختگیر و بی گذشت است. در نتیجه عده ای از ترس، به حضرت نزدیک نمی شدند و به دام توطئه می افتادند. البته عده ای هم بودند که از عدالت گریزان بودند و در دستگاه خلافت پیشین آلاف و الوف به هم زده بودند، سرمایه دارانی پر مایه گشته و خطاکارانی که از کیفر اعمال خلافشان بیم داشتند، صید این دامها بودند.
این مجموعه از خائنین، خلاف کارها و بیمناکان متوهم در رویارویی با حکومت علوی به کار گرفته می شوند. بدین سان امام علی (علیه السلام) در اجرای اهداف اصلاحی و عدالتخواهانه خود، با دشواریها و تمردهای جدی روبرو می گشت. هر جا که می خواست قانون و عدالتی اجرا کند به خشونت و تعصب و سخت گیری، متهم می شد و در این میان عدالت ستیزها امنیت می یافتند.

نتیجه:

آن زمان که با مسئولیت حکومت را با اصرار بر دوش علی (علیه السلام) گذاردند خیلی دیر شده بود و چالشهای عمیق و بسیار، فراروی حاکمیت الهی و آرمانی حضرت پدید آمده بود. چالشهایی بسیار عمیق که گذر از آنها هراسناک و طاقت فرسا می نمود. این بار نیز، امام علی (علیه السلام) همانند تمامی عمر خود مانند گذشته برای اجرای عدالت و اصلاحات مورد نظر، فداکاری کرد و همة توان خود را سخاوتمندانه ایثار کرد تا کژیها را راست کند.
مانعها و چالشهایی که اصلاحات حکومت علوی را زمین گیر کرد، بستر و زمینه های آن در انحرافها و خطاهای 25 ساله به وجود آمده بود که امروز باید علی (علیه السلام) و جامعة اسلامی تاوان آن را می پرداخت. پنج سال حکومت علوی در روند اصلاحات با این آسیبها دست و پنجه نرم نمود و نبرد پررنج و پرخسارتی را تجربه کرد.


[سه شنبه 7 آذر 1391 ]  [3:15 PM]  [ ]

 

غایب بودن ما و ظاهر بودن امام

 

گفتاری از آیت الله جوادی آملی
بزرگانی که معارف روایات را به جد فهمیدند و باور کردند، گفته اند: ما دو تا درس داریم؛ یک درس عمومی داریم که با این طلبه ها می رویم در مسجد و حسینیّه، درس می خوانیم؛ یک درس خصوصی هم داریم. هم بحث های ما و هم شاگردی های ما دیگر اینها نیستند! بلکه یک تکه آهن است، یک تکه چوب است، یک تکه سنگ، ما چهارمی آنها هستیم. یک سنگ است و یک چوب است و یک آهن و من زید، چهارمی آنها. چوب چیست؟ آن سنگ چیست؟ آن آهن چیست که شما چهارمی آنها هستی؟! اگر داوودی بود و آهن سردی بود و آن آهن به دست داوود نرم شد، نه قلب ما از آهن سخت تر است، نه وجود مبارک ولیّ عصر از داوود کمتر است. پس چرا این دل را به او ندهیم و نرمش نکنیم؟! ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!! آن چوب کیست؟ آن چوب همین استن حنّانه است. این حکایت را هم شیعه نقل کرده است، هم سنّی! وجود مبارک پیغمبر(ص) به حالت ایستاده، به ستون چوبی « مسجد مدینه» تکیه می داد و سخنرانی می کرد. به حضرت عرض کردند: شما اگر ایستاده، سخنرانی کنید، سختتان است. خسته می شوید؛ اجازه بدهید منبر تهیه کنیم. اجازه فرمودند، منبر سه پله ای تهیه شد. مستمعان هم حاضر بودند. وجود مبارک پیغمبر از این ستون به طرف این منبر حرکت کرد. دیدند این ستون جزع می کند از مفارقت حضرت! این را همه دیدند. وجود مبارک حضرت برگشت، این ستون را بغل کرد. مثل یک دوست، این ستون آرام شد.

بنواخت نور مصطفی آن استن حنّانه را
کمتر ز چوبی نیستی، حنّانه شو، حنّانه شو(1)

این رفیق دوم ما!
مرحوم شیخ طوسی و نیز جناب زمخشری در «کشّاف» نقل کرده؛ یعنی هم سنی ها نقل کردند، هم شیعه ها که وجود مبارک پیغمبر (ص) فرمود:
« یک سنگی بود در جاهلیت، قبل از اینکه من پیغمبر بشوم، هر وقت من را می دید، سلام می کرد(2)».
الآن هم من آن سنگ را می شناسم. این رفیق سوم ما.
آنهایی که به جایی رسیدند، بعد به خدمت حضرت ولی عصر(ع) می رسیدند، شدند بحرالعلوم. آنها یک درس خصوصی هم داشتند. از این درس های عمومی اگر کسی به مقصد می رسید، ما هم از مستان این می بودیم؛ ولی این طور نیست! حداکثر این است که آدم جهنم نرود، بهشت برود، « جنات من تجری من تحتها الانهار» نصیبش بشود، همین! اما اینکه « عند ملیک مقتدر»(3) باشد، اینها نصیبش نمی شود!! وجود مبارک حضرت چون قائم است، اینها را می پروراند و چون قائم است، سعی می کند که قعود ما به قیام ما تبدیل بشود که آن حضرت ظهور بکند و این گونه شاگردان خاص را می پروراند.آنها کسانی اند که وقتی حضرت ظهور کرد، به دیوار کعبه تکیه داد و قرائت فرمود: انا بقیه الله(4)، بقیه الله خیر لکم ان کنتم تعلمون(5)، همه می شنوند، در کوتاه ترین مدت خود را به پیشگاه آن حضرت می رسانند. حالا اگر آن ظهور عمومی پیدا نشود؛ ظهور خصوصی و شاگردی خصوصی که ممکن است.

ظاهر بودن حضرت ولیّ عصر(عج)

وجود مبارک حضرت فرمود: آفتاب بالاخره هست، این ابر جلوی چشم شما را گرفته، شما غایبید، نه ما! اینکه در جواب آن سؤال که در زمان غیبت از شما چگونه استفاده می کنند، فرمود: مثل آفتاب پشت ابر است؛ یعنی شما غایبید، نه ما! آفتاب محجوب است یا ما محجوب؟ این ابر، جلوی آفتاب را گرفته یا جلوی ما را گرفته؟ درِ جریان ظلّ گرفتن و کسوف و خسوف چطور است؟! آن را ظلّ گرفته یا ما را ظلّ گرفته؟! ما را ظلّ گرفته. یعنی وقتی زمین بین ما و شمس فاصله شد، آنجا که رو به آفتاب است که کاملاً نور دارد. سایه ماه می افتد روی زمین، زمین را ظلّ می گیرد، زمین تاریک می شود، ما را ظلّ گرفته، نه شمس را! ما چون آن شمس را نمی بینیم، می گوییم: آفتاب را ظلّ گرفته، وگرنه او همچنان روشن است. چون هم آن سمت کره ماه روشن است و هم سایر نظام کیهانی روشن است. آن را ظلّ نگرفته، ما را ظلّ گرفته، این سحاب هم جلوی آن را نگرفته؛ بلکه مانع ما شده؛ ولی بالاخره از او برمی آید که مشکل ما را حل کند. بنابراین هدف خلقت این است که ما فقط عبادت کنیم، یعنی اطاعت. چون بخش پایانی سوره « ذاریات» یک قضیه نیست که بشر برای عبادت خلق شد، دو تا قضیه است، یکی موجبه، دیگری سالبه. نفرمود:« خلقت الجنّ والانس لیعبدون»، فرمود:« و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون»؛ یعنی برای غیر عبادت خلق نشد. بنابراین اگر کسی کارهای عادّی انجام بدهد که حرام نیست؛ ولی اثر دینی ندارد. لهو و لعب است، معصیت نیست، او در این 10 ساعت یا 20 ساعت در راستای خلقت حرکت نکرده است. او، هم باید قضیه موجبه را حفظ بکند، هم قضیه سالبه را تا جمیع شئونش بشود انّ صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.
چنین انسانی، خلیفه کامل است و در عصر کنونی وجود مبارک ولیّ عصر(عج)، یعنی مهدی شخصی موجود موعود از یک سو، قائم غایب(‌علیه آلاف التحیه و الثناء) از سوی دیگر است که جمعیت را می برد به سمتی که به مصداق: و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون عمل می کنند و همه کارها می شود عبادی. تولید می شود عبادی، مصرف می شود عبادی، هنر می شود عبادی، ادبیات می شود عبادی...؛ هم حسن فعلی دارد، هم حسن فاعلی. هم کار خوب می کند، هم برای رضای خدا می کند.
اگر کسی آدم خوبی باشد؛ ولی کارش بازی باشد، معصیت نکرده، مؤمن هست؛ اما چون یک رکن را از دست داده، به هدف نمی رسد یا کارش کار خوبی است، به نفع جامعه است؛ ولی او موحّد نیست؛ چون فاقد حسن فاعلی است، یک گوشه را از دست داده است. ما به سمتی در سایه آن حضرت حرکت می کنیم که هم حسن فاعلی داشته باشیم، هم حسن فعلی بشود جمیع شئون ما لله، آن وقت بشر به این وضع می رسد، آنگاه می شود، لیظهرهُ علی الدین کلّه و لو کره المُشرکون(6)


[چهارشنبه 1 آذر 1391 ]  [4:50 PM]  [ ]

مهدویت در آیینه قرآن

چکیده:

در قرآن کریم 324 آیه وجود دارد که بر اساس احادیث پیامبر (ص) و اهل بیت علیهم السلام با مهدویت مرتبط است و در این مورد کتاب‌ها و مقالات مستقل و غیر مستقل زیادی نگارش یافته است. البته دلالت این آیات و اعتبار روایات ذیل آن‌ها یکسان نیست. بلکه احادیثی که ذیل این آیات نقل شده گاهی به تفسیر آیات و گاهی به تأویل و بطن و گاهی به تطبیق (جری) آیات اشاره دارد. همان طور که این آیات و روایات به موضوعات سیاسی، اقتصادی، نظامی و تاریخی مهدویت اشاره دارد. در این نوشتار بر آنیم که این آیات را بیان و دسته بندی و شیوه های برداشت از آن‌ها را بررسی کنیم. البته در این راستا به روایات ذیل آیات نیز اشاره می‌شود و بعد از بیان فهرست کلی آیات، برخی از مهم‌ترین آیات را در هر دسته بیان می‌کنیم و نتیجه می‌گیریم که قرآن این کتاب عظیم الهی امر مهدویت را مانند بسیاری موارد دیگر تلویحا بیان داشته و اهل بیت (ع) در آموزه های خویش به آیه های مربوطه استناد و اشاره نموده‌اند.
کلید واژه‌ها: قرآن، حدیث، مهدویت، تفسیر، تاویل.

مقدمه

آینده روشن بشریت در پرتو منجی آخر الزمان از موضوعاتی است که در ادیان الهی مطرح بوده است. (1) و در اسلام نیز مسأله مهدویت در روایات شیعه و سنی آمده است (2) و حتی در برخی روایات نام و مشخصات مهدی آل محمد (ص) آمده است. (3) البته در قرآن کریم به صورت صریح نام «مهدی» (= محمد بن الحسن) ع نیامده است بلکه نام هیچ کدام از امامان علیهم السلام بیان نشده است. البته حکمت‌هایی برای این مطلب گفته شده از جمله اینکه اولاً قرآن در صدد نام بردن از صحابیان و بستگان پیامبر (ص) نبوده است مگر در موارد استثنائی مثل داستان زید (4) و ابولهب (5)، که برای بیان مطلبی (همچون حکم ازدواج زید و نفرین بر ابولهب) نام آن‌ها ضرورت داشته است. از این رو در موارد متعددی، مطالب مربوط به زنان پیامبر و منافقان مشهور در قرآن آمده است ولی نامی از آن‌ها برده نشده است. (6) و ثانیاً نام بردن افراد، موجب انگیزش حب و بغض‌های متعدد و زمینه ساز تحریف قرآن می‌شود؛ و ثالثاً در برخی احادیث از امام صادق (ع) در مورد نام علی و اهل بیت (ع) که در قرآن نیامده است پرسش شد و ایشان به نماز اشاره کردند که حکم آن در قرآن نازل شده ولی از سه یا چهار رکعت بودن آن نامی به میان نیامده است تا خود رسول خدا این قسمت را برای آنان تفسیر شده کند. 7) ولی در احادیث و تفاسیر سیصد و بیست و چهار آیه مرتبط با وجود مقدس امام عصرر () شمرده شده است. () که دلالت‌های آن‌ها یکسان نیست بلکه گاهی تفسیر، تأویل، تطبیق (جری) و ... است و اعتبار احادیث تفسیری آن‌ها نیز یکسان نیست. در این نوشتار برآنیم که این آیات را بیان و دسته بندی و شیوه های برداشت از آن‌ها را بیان کنیم. البته در این راستا به روایات ذیل آیات نیز اشاره می‌شود و بعد از بیان فهرست کلی آیات، برخی از مهم‌ترین آیات را در هر دسته بررسی می‌کنیم.

مفهوم‌شناسی:

در این نوشتار چند واژه اساسی وجود دارد که لازم است توضیح داده شود:

1. قرآن:

مقصود کتاب آسمانی مسلمانان است که شامل 6200 آیه دارد و به صورت متواتر از پیامبر (ص) به دست ما رسیده و تحریف نشده است و غالباً در عصر کنونی با قرائت حفص از عاصم منتشر می‌شود.

2. مهدویت:

مقصود اعتقاد به منجی است که در آخرالزمان ظهور می‌کند و بشریت را نجات می‌دهد و در ادیان الهی و اسلام مطرح شده است در شیعه با نام محمد بن الحسن (ع) و لقب‌هایی مثل «مهدی آل محمد (ص)» به عنوان دوازدهمین امام معصوم علیهم السلام مشخص گردیده است.

3. تفسیر:

در اصل به معنای کشف و پرده برداری است و در اینجا به کشف معانی کلمات و جمله های قرآن و توضیح مقاصد و اهداف آن‌هاست، به عبارت دیگر تبیین مراد استعمالی آیات قرآن و آشکار کردن مراد جدّی آن بر اساس قواعد ادبیات عرب و اصول عقلائی محاوره است. (9)

4. تأویل:

در اصل به معنای بازگشت دادن است و گاهی به معنای توجیه متشابهات، و معنای خلاف ظاهر لفظ است که به وسیله قرینه حاصل می‌شود. (10) همانطور که گاهی به معنای باطن نیز می‌آید. (11)

5. بطن:

در اصل به معنای پوشیده و غیر ظاهر است، و در اینجا مقصود معنایی از قرآن است که از ظاهر کلام بدست نمی‌آید؛ و گاهی در احادیث بیان شده است. (12) و برخی صاحب نظران آن را به معنای قاعده کلّی، برگرفته از آیه می‌دانند که به وسیله الغای خصوصیت بدست می‌آید. (13) (14)

6. تطبیق (جری) :

در اصل به معنای انطباق یک مفهوم عام و کلی بر فرد خاص و جزئی است، مثل وقتی که «انسان» را بر «علی» اطلاق و تطبیق می‌کنیم. از این شیوه در روایات تفسیری استفاده شده (ادامة همین مقاله) و در برخی احادیث نیز بدان اشاره شده است (15) و گاهی از آن با عنوان قاعده «جری و تطبیق» یاد می‌شود. (16)

7. واژه «نزلت» :

در اصل به معنای نزول آیات قرآن در مورد حادثه یا واقعه خاص است و اغلب در مورد شأن نزول‌های قرآن به کار می‌رود. هر چند که گاهی در مورد قصه‌های گذشته و بیان حکم و تکلیف شرعی دائمی نیز می‌آید. (17) اما در احادیث تفسیری مهدویت در چند معنا به کار می‌رود: الف: گاهی به معنای تطبیق یک آیه خاص بر غیر شأن نزول آن به کار می‌رود،
یعنی در حدیث، آیه‌ای را بر یکی از مسائل مهدویت تطبیق می‌کند و از تعبیر «نزلت» استفاده می‌کند.
مثال: آیه أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را می‌خواند، اجابت می‌کند و (گرفتاری) بد را بر طرف می‌سازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار می‌دهد!؟ آیا معبودی با خداست!؟ چه اندک متذکّر می‌شوید» (نمل / 62). در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که فرمودند: «نزلت فی القائم ...»(18) در حالی که آیه فوق مطلق است و شامل هر فرد مضطّر می‌شود ولی در روایت بر یکی از مصادیق کامل یا مصداق اکمل آن تطبیق شده است.
ب: گاهی تعبیر نزلت به معنای تأویل و بطن آیه به کار می‌رود.
مثال: آیه قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَن یَأْتِیکُم به ماءٍ مَعِینٍ؛ «بگو: آیا به نظر شما، اگر آب (سرزمین) شما [در زمین] فرو رود، پس چه کسی آب روانی برای شما می‌آورد!؟ ». در حدیثی از امام باقر (ع) حکایت شده که فرمودند: «هذه نزلت فی القائم یقول: ان اصبح امامکم غائباً لا تدرون این هو فمن یاتیکم بامام ظاهر یاتیکم باخبار السماء والارض وحلال الله و حرامه؟ ثم قال (ع) : و الله ما جاء تأویل هذه الآیة ولابُدّ ان یجئی تأویل‌ها».(19) در حالی که ذیل حدیث سخن از تأویل (وبطن) آیه می‌گوید اما در صدر حدیث تعبیر «نزلت» به کار رفته است. پس مقصود از نزول در اینجا بیان بطن و تأویل آیه فوق است. (20)
ج: واژه «نزلت» گاهی هم به معنای تفسیر آیه می‌آید،
همان طور که در مورد آیه 55 / نور وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد»، از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند: «نزلت فی القائم و اصحابه» (21) که با توجه به عدم تحقق این آیه تاکنون تنها تفسیر آیه مربوط به امام عصر (ع) و یاران ایشان است.

پیشینه:

در مورد آیات مهدویت در قرآن نخست در منابع تفسیری و حدیثی شیعه و اهل سنت مطالبی آمده است از جمله از تفاسیر اهل سنت تفسیر قرآن کریم ابن کثیر (22) (774 ق) و از شیعه تفسیر مجمع البیان، طبرسی (548 ق) و تفسیر عیاشی (320 ق) و تفسیر نور الثقلین عروس حویزی (1112 ق) و تفسیر البرهان محدث بحرانی (1107 ق) و تفسیر صافی فیض کاشانی (1091 ق) و تفسیر المیزان علامه محمد حسین طباطبایی (1402 ق) و تفسیر نمونه، ناصر مکارم (معاصر) و تفسیر قرآن مهر، محمد علی رضایی اصفهانی و ... جلد سیزدهم بحارالانوار علامه مجلسی (م 1111 ق) و ... مطالبی بیان شده است سپس کتاب‌ها و مقالات مستقل متعدد در این مورد نگارش یافته است از جمله:
1. المحجة فیما نزل فی القائم الحجه، سید هاشم بحرانی (1107 ق)، ترجمه / سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، مهدی حائری قزوینی، تهران، 1374، آفاق.
120 آیه را به ترتیب نزول جمع کرده و روایات آن‌ها.
2. معجم احادیث الامام المهدی (عج)، موسسه المعارف الاسلامیه، الجزء السابع، الآیات المفسر. تحت اشراف شیخ علی الکورانی، 1411 ق، جامع‌ترین کتاب در این زمینه است که بیش از 300 آیه را جمع کرده ولی آیه 18 سورة محمد (ص) را ذکر نکرده است.
3. موسوعة المصطفی و العترة (16) المهدی المنتظر، حسین شاکری، نشر الهادی، 1420.
4. سیمای امام زمان (عج) در آیینه قرآن،‌ علی اکبر مهدی پور.
5. الامام المهدی فی القرآن و السنة،‌ سعید ابو معاشر، 1422 ق، آستان قدس. آیات مهدویت را طبق سوره‌ها تا آخر قرآن با روایات آورده است.
6 . امام مهدی از دیدگاه قرآن و عترت و علائم بعد از ظهور، محمد باقر مجلسی (1037)، قم، قلم، ترجمه علی دوانی. (گزیده کتاب مهدی موعود) جلد 13 بحار است
7. المهدی فی القرآن (موعود قرآن)، سید صادق حسینی شیرازی، موسسه امام مهدی (عج)، تهران، 1360 ه. فارسی و عربی. 190 آیه در مورد امام عصر (عج) از منابع اهل سنت
8 . حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) از دیدگاه قرآن و عترت، محمود شریعت زاده خراسانی، 1379، فارسی، دارالصادقین. مجموعه آیات قرآن درباره مهدی (عج) با روایات آمده است
9. ملاحم القرآن، ابراهیم انصاری زنجانی، 1400 ق، عربی، چاپ مولف. پیش‌گویی‌هایی قرآن در مورد نشانه‌های ظهور و روایات ...
10. طریق الی المهدی (عج) المنتظر، سید ایوب، بیروت / الغدیر، 1998 م، عربی. آینده و ظهور مهدی و اخبار غیبی قرآن در این مورد
11. سوره و العصر، حضر امام زمان (عج) است،‌ عباس راسخی نجفی، قیام قم / 1372 فارسی.
12. المهدی الموعود فی القرآن الکریم، محمد حسین رضوی، دارالهادی، 2001 عربی.
13. مصلح مقتدر الهی کیست؟، سید علی اکبر شعفی، 1342، اصفهان.
14. پور پنهان در افق قرآن حضرت مهدی (عج)، جعفر شیخ الاسلامی، تهران، یکان، 1378 ش.
15. غریب غیب در قرآن، محمد حسین صفا خواه، تهران، آمه.
16. اثبات مهدویت از دیدگاه قرآن، علی صفئی کاشانی، 1376، تهران، مفید.
17. القرآن یتحدث عن الامام المهدی (عج)، مهدی حسن علاء الدین، دارالاسلامیه، بیروت.
18. ثورة المواطئین للمهدی (عج)، مهدی حمد فتلاوی، 993 م، دارالبلاغه، بیروت. بشارت‌های قرآنی و نبوی در مورد انقلاب مهدی (عج)
19. مهدی (عج) در قرآن، رضا فیروز، 1378، تمعرآن، رایحه.
20. مهدویت از نظر قرآن و عترت، خیرالله مردانی، تهران، آیین جعفری، 1401.
21. چهل حدیث در پرتو چهل آیه در فضایل حضرت ولی عصر (عج)، مسجد جمکران، تهران،‌ وزارت ارشاد، 1378. چهل آیه و روایات مربوطه
22. سیمای مهدویت در قرآن، محمد جواد مولوی نیا، قم، امام عصر (عج)، 1381.
23. الایات الباهره فی بقیة العترة الطاهرة او تفسیر آیات القرآن فی المهدی صاحب الزمان (عج)، تهران، بعثت، 1402 ق، سید داود میر صابری.
24. مهدی در قرآن،‌ محمد عابدین زاده، بنیاد تهران. 40 آیه
25. سیمای نورانی امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، عباس کمساری
26. سیمای حضرت مهدی (عج) در قرآن، سید جواد رضوی، چاپ موعود.
27. جلد 13 بحارالانوار، علامه مجلسی (م 1111 ق) که به فارسی نیز ترجمه شده، و بسیاری از آیات و روایات مهدویت را جمع آوری کرده است.

فهرست اجمالی آیات مهدویت:

در مجامع حدیثی 324 آیه قرآن با احادیث مربوط ذکر شده که مرتبط با مهدویت است، البته دلالت و پیوند این آیات با مباحث مهدویت یکسان نیست گاهی تفسیر آیه در مورد امام عصر (عج) است و گاهی تأویل و بطن و گاهی آیه بر آن حضرت تطبیق (جری) شده و گاهی به نوعی ارتباط بین مباحث مهدویت و آیه برقرار شده است. (23) لازم به یادآوری است که ارزش این روایات نیز از نظر سندی و دلالتی یکسان نیست در این جا فارغ از این مباحث لیست آیاتی که در احادیث مرتبط با مهدویت معرفی شده بدین قرار است: سوره حمد بقره / 3 و 37 و 114 و 115 و 133 و 148 و 155 و 157 و 210 و 243 و 249 و 259 و 261 و 269 و آل عمران / 37 و 46 و 81 و 83 و 97 و 125 و 140 و 142 و 144 و 200 نساء / 59 و 69 و 77 و 130 و 159 مائده / 3 و 12 و 14 و 20 و 54 و 118 انعام / 2 و 37 و 44 و 45 و 65 و 158 اعراف / 46 و 53 و 71 و 96 و 128 و 156 و 157 و 159 و 172 و 181 و 187 و ...(24)

تذکر مهم:

در برخی مجامع روایی و تفاسیر قرآن برخی دیگر از آیات قرآن را مربوط به مباحث مهدویت ذکر کرده‌اند ولی با بررسی‌های به عمل آمده روشن شد که برخی از این موارد از معصومان علیهم السلام نقل نشده است یا نسبت دادن آن‌ها به معصومان علیهم السلام مشکوک است. برای مثال ذیل حج / 60(25) و صف / 13(26) تفسیر قمی آیات را مربوط به مهدویت دانسته است در حالی که ظاهراً تعبیر از صاحب تفسیر است و در یونس / 50(27) از ابو الجارود نقل شده که معتبر نیست یا در طه / 110 113(28) و عنکبوت / 10(29) و جن / 26(30) با تعبیر «قال» نقل شده و استناد آن به معصوم روشن نیست و در کتب معجم الاحادیث المهدی، آن‌ها را در ردیف آیات مفسّر ذکر کرده است؛ و نیز برخی روایات مهدویت از ابن عباس نقل شده است مثلاً در مورد آیه 59 / نمل از ابن عباس حکایت شده که اهل بیت علیهم السلام صفوة الله هستند. (31) و عجیب‌تر آن که برخی موارد از کعب الاحبار نقل شده است که از ناقلان اسرائیلیات بوده و روایات او نزد شیعه و سنی بی اعتبار است. برای مثال ذیل آیه 55 / آل عمران (32) و ذیل آیه 47 / حج (33) آیات مذکور را با روایتی از کعب الاحبار نقل کرده در حالی که به پیامبر (ص) نیز نسبت داده نشده است روشن است که نقل این اخبار ضعیف و مرسل موجب وهن آیات مهدویت می‌گردد از این رو ما این آیات را در لیست آیات مهدویت ذکر نکردیم.

تقسیم بندی آیات مهدویت:

آیات مهدویت از منظرهای مختلف قابل تقسیم بندی است، می‌توان این آیات را از منظر روشن شناختی و از منظر موضوعی و از منظر تاریخی و ... دسته بندی کرد. اما در این نوشتار به روش شناسی فهم آیات با توجه به روایات تفسیری پرداخته می‌شود. یعنی از دیدگاه روش‌ها و قواعد تفسیری به این آیات و روایات نظر می‌شود. در مبحث مبانی، قواعد و روش‌های فهم و تفسیر قرآن تقسیم‌های مختلفی صورت گرفته است (34) که بر اساس آن‌ها می‌توان روایات تفسیری را تقسیم بندی کرد. از جمله اینکه یک دسته از روایات تفسیری، مصادیق آیه را بیان می‌کند و دسته دیگر تأویل و بطن و دسته دیگر تفسیر آیه را روشن می‌سازد. این تقسیم بندی‌ها در روایات تفسیری آیات مهدویت نیز جاری است.

الف: تفسیر آیات در مورد مهدویت:

برخی احادیث تفسیری که ذیل آیات مهدویت نقل شده است به توضیح مفاهیم و مقاصد آیات می‌پردازد. یعنی به نوعی تفسیر اصطلاحی آیه را بیان می‌کند. که در اینجا به برخی از مهم‌ترین این آیات اشاره می‌کنیم.

مثال‌ها:

1. آیات اظهار (تسلط دین اسلام بر ادیان الهی) :

یعنی آیاتی که تسلط نهایی دین اسلام بر ادیان الهی را نوید می‌دهد ولی هنوز تحقق نیافته است و تنها تفسیر آن در مورد مهدویت صادق است. این آیات با تعابیر مشابه در چند سوره تکرار شده است. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ «او کسی است که فرستاده‌اش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه دین [ها] پیروز گرداند؛ و گر چه مشرکان ناخشنود باشند». (برائت / 33) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً؛ «او کسی است که فرستاده‌اش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه‌ی دین [ها] پیروز گرداند؛ و گواهی خدا کافی است». (فتح / 28) هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ «او کسی است که فرستاده‌اش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه‌ی دین [ها] پیروز گرداند، و گر چه مشرکان نا خشنود باشند». (صف / 9) از امام صادق (ع) نقل شده که در مورد آیه فوق فرمودند: «اذا خرج القائم لم یبق مشرک بالله العظیم و لا کافر الاّ کره خروجه لو کان فی بطن صخرة لقالت الصخرة یا مؤمن فیّ مشرک فاکسرنی و اقتله». (35) هنگامی که امام زمان (ع) قیام کنند هیچ مشرک به خدای بزرگ و کافری نمی‌ماند مگر آنکه از قیام امام زمان (ع) ناراحت است؛ و اگر بر فرض آنان در دل سنگی مخفی شوند آن سنگ ندا می‌دهد که ای مؤمنان مشرکی اینجاست مرا بشکنید و او را بکشید. در برخی احادیث دیگر از امام صادق (ع) حکایت شده که در مورد آیه فوق فرمودند: «و الله ما نزل تأویل‌ها بعد،‌ قلت: جعلت فداک و متی ینزل تأویل‌ها؟ قال: حین یقوم القائم ان شاء الله ...».(36) به خدا سوگند که تفسیر این آیه هنوز نیامده است. پرسیدم: فدایت شوم چه موقع تفسیر آیه تحقق می‌یابد. فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند ان شاء الله. البته روشن است که واژه «تأویل» در روایت اخیر به معنای تفسیر است. همان طور که این مطلب واضح است که مفاد آیات فوق در مورد پیروزی نهایی دین اسلام بر تمام ادیان از صدر اسلام تاکنون تحقق نیافته است. پس مقصود آیه زمان امام عصر (ع) است که به دست او دین اسلام بر همه ادیان پیروز می‌شود. البته مشابه روایات فوق از اهل سنت نیز حکایت شده است از این رو برخی مفسران اهل سنت تحقق آیه را در هنگام خروج مهدی دانسته‌اند. (37)

2. آیه رفع فتنه از جهان:

وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لاَتَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ به ما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ «و با آن (کافر) ان پیکار کنید، تا آشوبگری باقی نماند، و دین یک سره از آنِ خدا باشد؛ و اگر آنان (به کفر) پایان دادند، پس در واقع خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست». (انفال / 39) از امام صادق (ع) در مورد آیه فوق پرسش شد و حضرت فرمودند: «انّه لم یجیء تاویل هذه الآیة و لو قد قام قائمنا به عده سیری من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیه و لیبلغن دین محمد (ص) ما بلغ اللیل،‌ حتی لایکون شرک علی ظهر الارض کما قال الله».(38) در حقیقت تفسیر این آیه هنوز نیامده است و اگر قائم ما قیام کند بعد از آن است که هر کس او را درک کند تفسیر این آیه واقع می‌شود و دین محمد (ص) به نهایت می‌رسد تا اینکه شرک بر روی زمین نخواهد بود همان طور که خدا فرموده است. البته در این روایت نیز واژه «تأویل» به معنای تفسیر است؛ و روشن است که از صدر اسلام تاکنون فتنه‌ها کم و بیش وجود داشته و دارد و دین اسلام بر جهان مسلط نشده است و این مطلب که تفسیر آیه است در زمان امام عصر (عج) تحقق می‌یابد. آلوسی از مفسران بزرگ اهل سنت نیز ذیل آیه فوق اشاره می‌کند که تأویل این آیه هنوز محقق نشده است و در هنگام ظهور مهدی تأویل آن خواهد آمد که بر روی زمین هیچ مشرکی نماند. (39)

3. وعده حکومت بندگان صالح و مؤمنان نیکوکار بر زمین:

وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛ «و به یقین، در زَبُور بعد از آگاه کننده (= تورات) نوشتیم که» بندگان شایسته‌ام، آن زمین را به ارث خواهند برد. (انبیاء / 105) از امام باقر (ع) حکایت شده که فرمودند: «الکتب کل‌ها ذکر، و ان الارض یرثها عبادی الصالحون» قال: القائم (ع) و اصحابه. (40) همه کتاب‌های آسمانی مصداق ذکر هستند و مقصود از آیه فوق امام عصر (ع) و یاران آن حضرت هستند. آلوسی که از مفسران بزرگ اهل سنت است بعد از ذکر اقوال در مورد آیه فوق به این نتیجه می‌رسد که وراثت زمین و لوازم آن برای صالحان در مورد مؤمنان است و در عصر مهدی و نزول عیسی. (41) البته این وعده الهی در زبور داود در کتاب مقدس فعلی نیز آمده است. «زیرا که شریران منقطع می‌شوند و اما متوکلان به خداوند،‌ و ارث زمین خواهند شد (42) و در جای دیگر آمده است» صالان وارث زمین خواهند بود...(43). وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لاَ یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً؛ «خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و [کارهای] شایسته انجام داده‌اند، وعده داده است که قطعاً آنان را در زمین جانشین خواهد کرد، همان گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند، جانشین کرد؛ و مسلماً، دینشان را که برای آنان پسندیده است، به نفعشان مستقر خواهد کرد؛ و البته بعد از ترسشان (وضعیت) آنان را به آرامش مبدّل می‌کند، در حالی که مرا می‌پرستند [و] هیچ چیز را شریک من نخواهند ساخت». (نور / 55) از امام صادق (ع) حکایت شده که در مورد آیه فوق فرمود: «نزلت فی القائم و اصحابه» (44). این آیه در مورد امام عصر (ع) و یاران او آمده است. البته مقصود از نزول در این گونه احادیث همان تفسیر آیه است و نه شأن نزول اصطلاحی آیه. از اهل سنت ابن کثیر در ذیل آیه فوق با ذکر روایتی که تعداد سرپرستان امت را دوازده نفر معرفی می‌کند یکی از این خلفای عادل را مهدی موعود معرفی می‌کند که جهان را پر از عدل خواهد کرد. (45) روشن است که این وعده الهی که در کتاب‌های آسمانی پیشین و قرآن آمده است و نیز وعده الهی در مورد جانشینی مؤمنان نیکوکار بر کل زمین و حصول امنیت کامل هنوز تحقق نیافته است و بر اساس روایات فقط در زمان امام عصر (ع) تحقق می‌یابد.

4. قیام امام مهدی (ع) از نشانه‌های رستاخیز:

فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّی لَهُمْ إِذَا جَاءَتْهُمْ ذِکْرَاهُمْ؛ «و آیا انتظاری جز (آمدن) ساعت (= رستاخیز) دارند که ناگهان به سراغشان می‌آید؟ پس به یقین، نشانه‌های آن آمده است؛ هنگامی که (قیامت) به سراغ آنان می‌آید، پس کجا یاد آوری شان برای آنان (سود) دارد؟». (محمد / 18) از پیامبر (ص) حکایت شده که فرمودند: اگر از دنیا یک روز باقی نمانده باشد خدا آن روز را طولانی می‌کند تا مردی از اهل بیت من برانگیزد تا زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از ظلم و جور شده بود. (46) مشابه این حدیث از امام علی (ع) نیز حکایت شده است. (47) این آیه در مورد علامت‌های رستاخیز است که مفسران شیعه و اهل سنت در تفسیر «اشراط الساعة» نشانه‌های متعددی را ذکر کرده‌اند از جمله «بعثت پیامبر اسلام (ص)، شق القمر، دخان و ...»(48) ولی برخی مفسران شیعه و اهل سنت ظهور حضرت مهدی (ع) را یکی از علامت‌های رستاخیز شمرده‌اند. (49) و روایات مهدویت را ذیل آیه فوق آورده‌اند (50) از جمله روایاتی که اهل سنت ذکر کرده‌اند احادیثی است که مضمون آن شبیه روایت فوق الذکر از پیامبر (ص) است. (51) اینگونه احادیث در حقیقت نشانه های رستاخیز را توضیح می‌دهد؛ و نوعی تفسیر برای آیه فوق به شمار می‌آید.

ب: تطبیق آیات بر مهدویت:

در بسیاری از احادیثی که ذیل آیات مهدویت آمده است، آن آیه بر مصداق یا مصداق اکمل آن در مسائل مهدویت تطبیق شده است که در اینجا به برخی موارد اشاره می‌کنیم:

1. روز قیام امام عصر (ع) از مصادیق غیب و ایام الله:

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ؛ «(همان) کسانی که به غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) ایمان می‌آورند». (بقره / 3)
ذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ؛ «روزهای خدا را به آنان یاد آوری نما». (ابراهیم / 5) عن امیرالمؤمنین (ع) : الغیب، (52) یوم الرجعة و یوم القیامة و یوم القائم و هی ایام آل محمد (ص) و الی‌ها اشارة بقوله: «ذکرّ هم با یام الله».(53) از امام علی (ع) نقل شده که فرمودند: غیب همان روز رجعت و قیامت و روز امام عصر (ع) است و آن‌ها روزهای آل محمد است که در آیه «یاد آوری روزهای خدا» به آن‌ها اشاره شده است. واژه «غیب» به معنای چیزی است که از حس پوشیده و پنهان است ولی در این روایت به مصادیق آن اشاره شده است. که روز رجعت قیامت و ظهور امام عصر (ع) است البته غیب در تفاسیر قرآن بر مصادیق دیگر مثل «خدا»، «وحی» و «بهشت و جهنّم» نیز تطبیق شده است. (54) فخر رازی به شیعه اشکال می‌کند که آنان می‌گویند مقصود آیه امام مهدی (ع) است ولی تخصیص مطلق بودن دلیل باطل است. (55) ولی توجه نکرده است که این روایات از باب تعیین مصداق است نه تخصیص.

2. پرستش خدای ابراهیم (ع) در مورد امام عصر (ع) جاری است:

أَمْ کُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِی قَالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَإِلهَ آبائِکَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ إِلهاً وَاحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛ «آیا هنگامی که مرگ یعقوب فرا رسید، (شما) شاهد بودید!؟ وقتی که به پسرانش گفت: »پس از من چه چیز را می‌پرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود نیاکانت، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، معبود یگانه را می‌پرستیم، و ما تنها تسلیم او هستیم. (بقره / 133) در حدیثی نقل شده که از امام باقر (ع) از تفسیر این آیه پرسیدند و حضرت فرمود: «جرت فی القائم» (56) این آیه در مورد قائم جاری است. این حدیث به صورت روشن به قاعده جری و تطبیق اشاره دارد یعنی همان طور که فرزندان حضرت یعقوب (ع) موحد بودند و خدای ابراهیم (ع) و اسماعیل و ... را می‌پرستیدند و به فرزندان خود سفارش می‌کردند از آنان پرسش می‌کردند (و تعهد می‌گرفتند)، امام عصر (ع) نیز همین گونه رفتار می‌کند. یا اینکه یکی از مصادیق تسلیم شدگان (مسلمون) در برابر خدای متعال امام عصر (ع) است.

3. امام عصر(ع)، بقیة الله:

بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِن کُنتُم مُؤْمِنِینَ وَ مَا أَنَا عَلَیْکُمْ به حفیظٍ؛ «ذخیره‌ی الهی برای شما بهتر است؛ اگر مؤمن باشید؛ و من بر شما نگهبان نیستم». (هود / 86) در حدیثی از امام باقر (ع) حکایت شده که امام عصر (ع) هنگام ظهور به کعبه تکیه می‌دهد و 313 یار او گرد می‌آیند و اولین جمله‌ای که می‌فرماید این است: «بقیة الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین، ثم یقول: انا بقیة الله فی ارضه و خلیفته و حجته علیکم فلا یُسلّم علیه مسلم الاّ قال: السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه ...».(57) یعنی امام عصر (ع) بعد از تلاوت قسمتی از آیه فوق می‌فرماید: من ذخیره الهی در زمین و جانشین الهی و حجّت او بر شما هستم، پس هیچ کس بر او سلام نمی‌کند مگر این که می‌گوید: سلام بر تو ای ذخیره الهی در زمین. البته روشن است که اصل این آیه کلام حضرت شعیب (ع) است (58) ولی حضرت شعیب (ع) یک قاعده کلی را بیان می‌کند که «ذخیره الهی (مثل پیامبران الهی) برای شما بهتر هستند اگر مؤمن باشید». ولی طبق حدیث فوق امام باقر (ع) مفهوم کلی آیه را بر مصداق خاص یا مصداق کامل آن یعنی امام عصر (ع) تطبیق کرده است.

4. امام عصر(ع) مضطّر است:

أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَءِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَکَّرُونَ؛ «بلکه آیا (معبودان شما بهترند یا) کسی که درمانده را، به هنگامی که او را می‌خواند، اجابت می‌کند و (گرفتاری) بد را برطرف می‌سازد و شما را جانشینان (خود یا گذشتگان در) زمین قرار می‌دهد!؟ آیا معبودی با خداست!؟ چه اندک متذکّر می‌شوید». (نمل / 62) عن الصادق (ع) : «نزلت فی القائم من آل محمد (ص) هو و الله المضطرّ اذا صلی فی المقام رکعتین و دعا الله فاجابه و یکشف السوء و یجعله خلیفة فی الارض». (59) در احادیث متعددی از امام باقر (ع) (60) و امام صادق (ع) حکایت شده که این آیه در مورد قائم آل محمد (ص) است هنگامی که ظهور می‌کند و در نزد مقام (نزدیک کعبه) دو رکعت نماز می‌گذارد و دعا و تضرّع می‌کند و خدا دعای او مستجاب می‌فرماید و مشکل بر طرف می‌گردد و ایشان (ظهور کرده و) خلیفه الهی در زمین می‌شود. (61) البته قبلاً بیان شد که واژه نزول در این احادیث به معنای تعیین مصداق است نه شأن نزول اصطلاحی،‌ یعنی مفهوم مضطرّ شامل هر شخصی که در اثر مشکلات به اضطرار دچار شود می‌گردد و امام عصر (ع) یکی از مصادیق کامل مضطر در زمان غیبت است. البته در این مورد آیات و روایات متعدد دیگری نیز وجود دارد از جمله ذیل آیه أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده شد، به خاطر این که آنان مورد ستم واقع شده‌اند». (حج / 39) که اجازه جنگ به مظلومان می‌دهد در حدیثی از امام باقر (ع) این آیه بر امام عصر (ع) و یاران آن حضرت تطبیق شده است. (62) و نیز ذیل آیه 200 آل عمران در روایتی از امام باقر (ع) تعبیر «رابطوا» را بر ارتباط با امام منتظر تطبیق کرده‌اند. (63) و نیز ذیل آیه فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ به قومٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ؛ «و در آینده خدا گروهی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند». (مائده / 54) در روایتی از امام علی (ع) این آیه بر مهدی (ع) تطبیق شده است. (64) و نیز ذیل آیه فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ؛ «پس انتظار بکشید که به زودی خواهید دانست چه کسی اهل راه درست است». (طه / 135) در روایتی از امام کاظم (ع) «صراط سوّی» بر امام عصر (ع) تطبیق شده است. (65) و نیز ذیل آیه وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ «و می‌خواهیم برکسانی که در زمین مستضعف شده بودند، منّت نهیم و آنان را پیشوایان (زمین) گردانیم و آنان را وارثان (آن) قرار دهیم». (قصص / 5) در احادیث متعددی از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) حکایت شده که ائمه (مستضعفون هستند و این آیه مربوط به صاحب الامر است که در آخر الزمان ظاهر می‌شود و بر جباران پیروز می‌گردد و جهان را پر از عدل و داد می‌کند) 66 روشن است که این گونه احادیث مصداق این آیه را بر می‌شمارد و گرنه اصل آیه در مورد پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان است. اما واژه «نرید» که به صورت مضارع آمده و اراده مستمر الهی را بیان می‌کند بیان نوعی سنت الهی است که در طور تاریخ جاری است و در هر عصری مصداق جدیدی دارد و قیام امام عصر (ع) از مصادیق کامل آیه است.

ج: تأویل و بطن آیات در مورد مهدویت:

برخی روایات تفسیری که ذیل آیات مهدویت نقل شده است به تأویل آیات اشاره می‌کند. البته تأویل به معنای اعم که شامل بطن و معنای خلاف ظاهر آیه می‌شود که در اینجا به چند مورد از مهم‌ترین این آیات و روایات اشاره می‌کنیم:

مثال‌ها:

1. تأویل حروف مقطعه در مورد مهدویت:

حم * عسق (شوری / 1 و 2). در مورد دو آیه فوق روایات متعددی در منابع شیعه و سنی نقل شده و تأویل این آیات را مربوط به مهدی (ع) دانسته‌اند. (67) از جمله از امام باقر (ع) نقل شده که آیه اشاره به سال‌های امام عصر (ع) است و یا حوادث زمان حضرت و هنگام خروج ایشان در مکه است. (68) البته در مورد تفسیر حروف مقطعه دیدگاه‌های مختلفی بین مفسران قرآن وجود دارد و روایات متعددی نیز نقل شده است. از جمله اینکه این حروف رمزی بین خدا و پیامبر (ص) است یا اینکه مربوط به تحدّی قرآن است که به وسیله همین حروف الفبای معمولی ساخته شده ولی معجزه است و ...(69)

2. باطن حق و باطل:

در برخی احادیث تفسیری آیات مهدویت به صورت صریح سخن از باطن آیات گفته شده است از جمله در مورد آیات زیر که ظاهر آن در مورد جنگ بدر است که به مسلمانان وعده داده شد یا بر لشکر مشرکان مکه پیروز می‌شوند یا بر کاروان تجارتی آن‌ها غلبه می‌کنند؛ و إِذْ یَعِدُکُمُ اللّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللّهُ أَن یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَ یَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ؛ «و (به یاد آورید) هنگامی که خدا به شما، یکی از دو گروه [=کاروان تجاری قریش، یا لشکر آنان] را وعده داد، که آن برای شما باشد؛ و آرزو می‌کردید که [گروه] غیر مسلّح برای شما باشد؛ و [لی] خدا می‌خواهد حق را با کلماتش (= وعده‌هایش) تثبیت کند و دنباله‌ی کافران را قطع سازد * تا حق را تثبیت کند و باطل را نابود گرداند؛ و گر چه خلافکاران ناخشنود باشند». (انفال / 7 8) اما در احادیث حکایت شده که از امام صادق (ع) در مورد تفسیر این آیه پرسش شد فرمودند: «تفسیرها فی الباطن یرید الله فانه شیئی یریده و لم یفعله بعد، و اما قوله یحق الحق بکلماته فانه یعنی به حق حق آل محمد و اما قوله بکلماته قال:کلماته فی الباطن علی هو کلمة الله فی الباطن و اما قوله و یقطع دابر الکافرین فهم بنو امیه هم الکافرون یقطع الله دابرهم و اما قوله: لیحق الحق فانه یعنی لیحق حق آل محمد حین یقول القائم و اما قوله: و یبطل الباطل یعنی القائم، فاذا قام یبطل باطل بنی امیة و ذلک قوله: لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون».(70) تفسیر این آیه را خدا در باطن اراده کرده است که آن چیزی است که اراده شده ولی هنوز انجام نداده است. پس مقصود از تحقق حق با کلمات الهی، یعنی حق آل محمد؛ و اما مقصود از «کلمات» کلمات الهی در باطن است علی کلمة الله در باطن است و اما مقصود از قطع دنباله کافران، بنی امیه است که کافرند و خدا دنباله آنان را قطع می‌کند؛ و اما مقصود از تحقق حق، عینی حق آل محمد در هنگام قیام قائم (ع) تحقق می‌یابد اما مقصود از ابطال باطل یعنی هنگامی که قائم قیام می‌کند باطل بنی امیه را باطل می‌سازد و این مقصود خدا در آیه لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَیُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ است.

3. باطن آیات پیروزی روم و ایران:

الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * به نصرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ؛ «الف، لام، میم * (سپاه) روم در نزدیک‌ترین سرزمین شکست خورد؛ * و [لی] آنان بعد از شکستشان در [ظرف] چند سال به‌زودی پیروز خواهند شد * کار [ها] قبل از (آن شکست) و بعد از (این پیروزی)، فقط از آنِ خداست؛ و در آن روز، مومنان از یاری الهی (و پیروزی دیگری) شاد می‌شوند * (خدا) هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، یاری می‌رساند؛ و او شکست ناپذیر [و] مهرورز است». (روم / 1 5) در برخی احادیث حکایت شده که امام صادق (ع) در مورد ذیل آیه یعنی خوشحالی مؤمنان برای پیروزی رومیان فرمودند: «عند قیام قائم» (71) و در جای دیگر فرمودند: «فی قبورهم به قیام القائم» (72)

4. رجعت باطن آیه:

إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَی مَعَادٍ قُل رَبِّی أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالْهُدَی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلاَلٍ مُبِینٍ؛ «قطعاً، کسی که قرآن را بر تو واجب کرد، تو را به سوی بازگشتگاه (مکه) باز می‌گرداند. بگو: پروردگار من داناتر است به کسی که هدایت آورده و به کسی که وی در گمراهی آشکار است». (قصص / 85)
در روایتی از امام باقر (ع) حکایت شده که فرمود خدا رحمت کند جابر را که علم او به جایی رسیده بود که تأویل این آیه را می‌دانست که رجعت است. (73)

بررسی:

در این گونه روایات مقصود از باطن می‌تواند همان معنایی باشد که علامه معرفت در معنای بطن فرموده‌اند که با انجام چهار مرحله (به دست آوردن هدف آیه، الغای خصوصیت از آیه،‌ استباط قاعده کلی از آیه تطبیق آیه بر مصادیق جدید در هر عصر) صورت می‌گیرد. (74) مثلاً در روایت دوم از شأن نزول آیه که مسأله جنگ بدر است الغاء خصوصیت شده و یک قاعده کلی به دست آمده که اراده الهی بر تحقق حق با کلمات الهی و قطع دنباله کافران است؛ و این مطلب بر مصداق کامل آن در زمان امام عصر (ع) تطبیق شده است؛ و تعبیر «یرید» که مضارع است و دلالت بر استمرار اراده الهی به صورت سنت الهی دارد می‌تواند قرینه این تفسیر باطنی آیه باشد؛ و نیز در روایت سوم که در مورد جنگ ایران و روم است الغاء خصوصیت شده و با اخد قاعده کلی برای خوشحالی مؤمنان بعد از پیروزی بر خوشحالی مؤمنان در هنگام قیام امام عصر (ع) و پیروزی یاران او تطبیق شده است؛ و نیز در مورد روایت چهارم که بعد از هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه و بازگشت مجدد ایشان را وعده می‌دهد الغاء خصوصیت شده و با اخذ قاعده کلی، بر بازگشت مؤمنان در رجعت تطبیق شده است.

د: آیات مرتبط با مهدویت:

در این جا مقصود آیاتی است که در احادیث به گونه‌ای با مسائل و موضوعات مهدویت مرتبط شده است اما از نوع تفسیر، تطبیق و تأویل نیست. که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

1. تشبیه جریان مهدویت:

برخی احادیث که ذیل آیات مرتبط با مهدویت مطرح کرده‌اند نوعی تشبیه و مثال را بیان می‌کند. برای مثال: در مورد آیه 249 / بقره از امام صادق (ع) حکایت شده که «انّ اصحاب طالوت ابتلوا بالنهر الذی قال الله تعالی مُبْتَلِیکُم بِنَهَرٍ و انّ اصحاب القائم یبتلون به مثل ذلک».(75) یاران طالوت با (آب خوردن از) نهر آب امتحان شدند همان طور که خدا فرمود «شما را نهری آزمایش می‌کنیم» و یاران قائم نیز به مانند آن آزمایش می‌شوند؛ و نیز ذیل آیه یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَة؛ «درباره‌ی ساعت [قیامت] از تو می‌پرسند». (اعراف / 187) در روایتی از پیامبر (ص) حکایت شده که مثال او (مهدی) مثل ساعت (رستاخیز) است که ناگهان می‌رسد. (76)

2. آثار قرائت قرآن:

در برخی احادیث که ذیل آیات مهدویت نقل شده است آثار قرائت قرآن بیان شده است مثلاً از امام صادق (ع) حکایت شده که: هر کس سوره بنی اسرائیل (اسراء) را در هر شب جمعه قرائت کند نمی‌میرد تا اینکه قائم را درک می‌کند و از اصحاب آن حضرت خواهد بود. (77) و در برخی دیگر از احادیث آیاتی که امام عصر (ع) قرائت می‌کنند بیان شده است از جمله ذیل آیه فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ؛ «و هنگامی که از شما ترسیدم، از میانتان فرار کردم». (شعراء / 21) از امام صادق (ع) حکایت شده که هنگامی که قائم (ع) قیام می‌کند این آیه را تلاوت می‌کند. (78) این گونه احادیث هر چند که با موضوع کلی مهدویت و امام عصر (ع) مرتبط است اما تفسیر و تطبیق و تأویل آیات به شمار نمی‌آید. ولی در کتاب‌هایی که آیات تفسیری مهدویت را ذکر کرده‌اند آمده است. (79)

تذکر پایانی:

آیات مهدویت و روایات تفسیری آن‌ها از جهات دیگر نیز قابل بررسی است مثلاً از منظر موضوعات،‌ برخی آیات و روایات مهدویت موضوعات سیاسی، اقتصادی، نظامی و قضایی را بیان می‌کند و از نظر تاریخی برخی آیات و روایات تفسیری مهدویت به قبل از تولد امام عصر (ع) یعنی بشارت به وجود ایشان و برخی در عصر غیبت و برخی به نشانه‌های ظهور و جامعه مطلوب مهدوی و برخی نیز به رجعت اشاره دارد. البته بررسی همه این موارد از حوصله این نوشتار خارج است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری:

در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که نه صریحا بلکه بر اساس روایات پیامبر (ص) و اهل بیت (به ابعاد مختلف مهدویت اشاره کرده‌اند. این احادیث گاهی به تفسیر آیات و گاهی به تأویل و بطن و گاهی به مصادیق آیات نظر دارد. قرآن این کتاب عظیم الهی امر مهدویت را مانند بسیاری موارد دیگر تلویحا بیان داشته و اهل بیت) ع در آموزه های خویش به آیه های مربوطه استناد و اشاره نموده‌اند. از نظر موضوعات نیز این آیات مربوط به مهدویت و روایات تفسیری آنها به موضوعات سیاسی، اقتصادی،‌ نظامی و تاریخی متعدد اشاره کرده است.


[چهارشنبه 1 آذر 1391 ]  [4:42 PM]  [ ]

 

حسب و نسب امام عصر (عج) در دعای ندبه (2)
 

یا ابن السنن المشهوره
یا ابن المعالم الماثوره
یا ابن المعجزات الموجوده
یا ابن الدلائل المشهوده
ترجمه
ای فرزند سنت های مشهور و آشکار!
ای زاده آثار و نشانه های رسیده و به یادگار مانده!
ای پسر معجزاتی که موجود بوده و در دسترس همگان است!
ای فرزند دلایل و راهنماهای مشهود و ملموس!

ای فرزند نشانه های به یادگار مانده!

در اولین جمله این فراز امام (ع) عرض می کند: «ای فرزند سنتهای مشهور و آشکار!» یا ابن السنن المشهوره.
پیشتر در شرح جمله «این المدخر الفرائض و السنن» به بحث سنت ها و قوانین الهی پرداختیم که لازم است مطالبی جهت تکمیل آن مطرح شود:
سنت های پسندیده مشهوری که در میان مردم رواج یافته است و همگی اهتمام به انجام آنها دارند، همه از برکت خاندان پیامبر (ص) و آبا و اجداد طاهر امام زمان (ع) است! این سنتهای مشهور و رواج یافته، یادگار آن عزیزان، و دست پروردگان آنان است.
مقصود از «سنن مشهوره» مجموعه قوانین الهی و آسمانی اعم از احکام، اخلاق، دعاها، زیارات و آداب و رسوم است که ائمه معصوم (ع) آنها را در بین افراد بشر رواج داده اند.
در ادامه دعا آمده است: «ای فرزند آثار و نشانه های رسیده و به یادگار مانده!»؛ یا ابن المعالم المأثوره.
انسان در اصول دین و فروعات آن با سؤالات و ابهامات بسیاری مواجه است. نحوه ارتباط انسان با خداوند و تعامل با دیگران از جمله مسایلی است که بشر به تنهایی نمی تواند راه حلی برای آن بیابد. تمام این پرسشها و ابهامات را «دین»، در قالب قرآن، سیره و رفتار ائمه معصوم (ع) پاسخ داده است؛ بنابراین آنچه بشر و به خصوص مسلمانان از «دین» و «آثار بندگی خدای تعالی» دارند همه به برکت خاندان پاک و طاهر امام زمان (ع) (ارواحنا فداه) می باشد.
آری آثار دیانت و نشانه های دین و ایمان که هم اکنون در میان امت اسلامی باقی مانده همه از برکات خاندان و اجداد طاهر ولی الله اعظم (ارواحناه فداه) است، به طوری که اگر آنها نبودند از علم الهی و آثار ایمان چیزی باقی نمانده بود.
در ادامه امام(ع) عرض می کند: «ای فرزند معجزاتی که موجود بوده و در دسترس همگان است!»، یا ابن المعجزات الموجوده.
این جمله هم مانند بعضی از جملات قبل به صورت استعاره آمده است. چون در واقع برای معجزه نمی توان فرزندی قایل شد. مگر آنکه بگوییم ای فرزند صاحبان معجزه! یا این که بگوییم: ای فرزند کسانی که امر خارق العاده از آنها سر می زد که دیگران از آوردن، مثل آن عاجز بودند!
گرچه می توان گفت شخص پیامبر (ص) و علی (ع) در آن عصر جاهلی با آن همه علم و دانش، تقوا و شایستگی برای تلقی وحی، خود معجزه اند؛ چرا که آن محیط قدرت پرورش چنین شایستگی هایی را نداشت و برخاستن این بزرگواران از آن محیط خود معجزه است.
برای پیامبر اکرم (ص) معجزات بی شماری است که در کتب تاریخی همه یا اکثر آنها ضبط شده است. مثلاً قطب راوندی در جلد اول کتاب «خرایج» 260 معجزه از معجزات رسول خدا (ص) را ذکر کرده است و گفته اند: این تعداد را ایشان ذکر کرده و نوشته است، نه این که منحصر به اینها باشد.
مطلبی که باید مورد توجه قرار داد، این است که: اگر کسی بپرسد: معجزات پیامبر (ص) با رحلت ایشان پایان یافته اند؛ پس چرا در متن دعا «معجزات موجوده!» آمده است؛ باید گفت: بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) قرآن کریم معجزه ای باقی و جاویدان است و این معجزه جاوید حامل معجزات گوناگون و متعدّد و زنده دیگر است. نمونه هایی از آن شامل: اعجاز در فصاحت، بلاغت، نظم، اسلوب اخبار غیبی که بسیاری از آنها واقع شده و مصون ماندن آن از تحریف با آن همه توطئه و...؛ می باشند.
امام رضا (ع) درمورد «قرآن مجید» می فرماید: قرآن حبل الله المتین است. قرآن عروة الوثقی است. با زمان فرسوده نمی شود. چون برای زمان خاصی قرار داده نشده است».(1)
قرآن همین امروز نیز دعوت به تحدّی می کند و معجزه بودن خود را اثبات می نماید. علاوه بر این مرقد رسول گرامی و ائمه اطهار امروز نیز همچنان قبله گاه مشتاقان و ارادتمندان آنها می باشند و همواره معجزات آنها باقی و شفا بخش و مرحم آلام عاشقان آنها بوده است.
امام (ع) در ادامه عرض می کند: «ای فرزند دلایل و راهنماهای مشهود و قابل لمس!»؛ یا ابن الدلائل المشهوده.
«دلایل»، هم شامل معجزات می شود و هم غیر آن. دلایل «نبوّت» و «امامت» به اندازه ای است که از حدّ شمارش خارج است. و امامان معصوم (ع) خود هر یک دلیلی از دلایل حقانیت اسلام و قرآن کریم هستند.
علم، زهد و سیره عملی ائمه؛ دلایل روشن و مشهودی بر حقانیت مکتب مقدس اسلام بوده و یکی از ادلّه اربعه ای که فقهای شیعه برای استنباط حکم الهی و شرعی بدان استشهاد می کنند، سنّت است که اعم از قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصوم(ع).
در حال حاضر کرامتها و معجزه های صادره از روح مقدس پیامبر (ص) و ائمه معصوم (ع) و فرزندان و نوادگان آنها، همه جزء «دلائل» است.
از طرف دیگر جماعت های فراوانی با رویت جلوه ای از جمال آن بزرگواران، یا دست یافتن به گوشه هایی از علم سرشارشان و یا مشاهده اخلاق و سیره آنها و درک عظمت روحی آنان، به سوی حق گرویدند و اسلام آوردند. همه این ها خود از «دلایل» هستند.


[چهارشنبه 1 آذر 1391 ]  [4:37 PM]  [ ]

مقدس اردبيلي مي فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم .گفتم : همين گوشه صحن مي ايستم زيارت مي خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم : طلبه ها اين آقا طلبه اي كه در راه براي ما روضه مي خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمي دانيم كجا رفته است .



http://www.ghaemioun.ir/images/stories/articles/EmamHossein/EmamHossein-www.ghaemioun.ir%2029.jpg


در اين اثناء ديدم يك عربي مردم را مي شكافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبيلي مي خواهي چه كني ؟ گفتم مي خواهم زيارت اربعين بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش كنم .
زيارت را بلندتر خواندم يكي دو جا توجه ام را به نكاتي ادبي داد وقتي كه زيارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : اين آقا طلبه پيدايش نشد؟ گفتند: آقا نمي دانيم كجا رفته است يك وقت اين عرب بمن فرمود مقدس اردبيلي چه مي خواهي ، گفتم : يكي از اين طلبه ها در راه براي ما گاهي روضه مي خواند، نمي دانم كجا رفته ، مي خواستم اينجا بيايد و براي ما روضه بخواند.
آقاي عرب بمن فرمود مقدس اردبيلي مي خواهي من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آري آيا به روضه خواندن واردي ؟ فرمود: آري كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف ضريح اباعبداللّه الحسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد يكوقت صدا زد يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلي و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمي رود از آن ساعتي كه مي خواستي از خواهرت زينب (عليهاالسلام ) جدا شوي در اين هنگام ديدم كسي نيست فهميدم اين عرب مهدي زهرا(عليهاالسلام ) بوده واقعا ساعت عجيبي بود. (1)


[چهارشنبه 1 آذر 1391 ]  [4:03 PM]  [ ]

امام هادي فرموده اند: هنگامي كه مردم از علم و دانش دور مي شوند و معرفت از بين آنان برداشته شود، متوقع باشند كه فرج نزديك است.

 متن زير یادداشتی پیرامون ديدگاه امام علی النقی(ع) از حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است:

عن ايوب بن نوح عن ابي الحسن الثالث(عليه السلام)قال: اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم . [1]

ايوب بن نوح گويد: از حضرت هادي(عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود: هنگامي كه مردم از علم و دانش دور مي شوند و معرفت از بين آنان برداشته شود، متوقع باشند كه فرج نزديك و از زير نظر شماست قدمها خواهد بود. ( اشاره به اين كه به هنگام سقوط و فرو رفتن مردم در جهل و ناداني مصداق البليه اذا عمت طابت ، بلا كه عمومي و فراگير شد اصلاح مي شود ) به زودي فرج خواهد رسيد.

عن علي بن محمد القمي قال: قال الهادي (عليه السلام) الخلف من بعدي ابني الحسن ، فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف ؟

قلت : و لم ؟

قال : لانكم لا ترون شخصه ، و لا يحل لكم ذكره باسمه . [2]

امام هادي (عليه السلام)فرمود :خلف بعد از من حسن است ، پس چگونه رفتار مي كنيد نسبت به خلف بعد از خلف.

ابي هاشم عرض كرد:

فدايت شوم چگونه است ؟

فرمود: شما او را نمي بينيد و يا د كردن نام او روانيست.

عن صقر بن ابي دلف قال ، قال المهدي(عليه السلام):الامام بعدي الحسن ابني و بعده ابنه القائم . [3]

صقر گويد:

امام هادي (عليه السلام)فرمود :

امام ( و جانشين ) بعد از من حسن فرزندم و بعد از او فرزندش قائم است.

از امام هادي(عليه السلام) معني حديثي كه از پيامبر (ص) روايت شده ( لا تعادوا الايام فتعاديكم ) ـ با روزها دشمني مكنيد كه باش ما دشمني خواهند كرد ـ را پرسيدم.

حضرت فرمود:

ايام مائيم شنبه رسول خدا (ص) و يكشنبه امير المومنين (عليه السلام) و دوشنبه حسن و حسين (عليه السلام) و سه شنبه علي و محمد و جعفر (عليه السلام) و چهارشنبه موسي و علي و محمد (عليه السلام) و من و پنجشنبه حسن پسر من و جمعه پسر پسر من است كه نزد او جمعيتحق جويان مجتمع شوند . اوست كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد . [4]

شيخ طوسي به سند متصل از بشير بن سليمان روايت كرده بعد از آن كه حضرت نرجس را خريداري مي كند و به خدمت امام دهم (عليه السلام) مي آورد حضرت به نرجس مي فرمايد :

مي خواهي ترا اكرامي نمايم يا بشارتي به شرف ابدي دهم .

نرجس گفت :

بله ، بشارت به شرف ابدي دهيد .

حضرت فرمود :

بشارت باد ترا به فرزندي كه پادشاه مشرق و مغرب عالم و زمين را پر از عدل و داد كند ، چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد .

گفت :

اين فرزند از كه پيدا شود .

حضرت فرمودند :

از آن كسي كه حضرت رسول خدا(عليه السلام)ترا براي او خواستگاري نمودند ( يعني حضرت امام حسين عسكري (ع) تا آخر خبر . [5]

 حضرت سیدالشهدا

ديدگاه امام علی النقی(ع) از حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)


[سه شنبه 23 آبان 1391 ]  [2:13 PM]  [ ]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3