دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 4 بهمن 1394  7:57 PM

بخش هایی از شعر بسیار زیبای هذیان دل از استاد شهریار. این شعر به نوعی نمونه فارسی حیدرباباست:

ما  حلقه زده به دور کرسی
شب زیر لحاف ابر میخفت
خانم ننه مادر بزرگم
افسانه و سرگذشت میگفت
می کرد چراغ کورکوری
من غرق خیال و با پری جفت
شعرم به نهان جوانه  می زد

آن  بید  کنار جاده ی ده
آیا که پس از منش گذر کرد
هر برگی از آن زبان دل  بود
با من چه فسانه ها که سر کرد
او  ماند و جوان عاشق از ده
شب همره کاروان سفر کرد
از یار و دیار قهر کرده !

دوشیزه ی ماهپاره ی ده
چون لاله ی سرخ پرنیان پوش
وان  روسری  پرند زر بفت
سوغاتی بادکوبه تا دوش
با چشم  و  نگاه آهوانه
استاده و برّه اش در آغوش
گویی که در انتظار گله است

پروانه چو برگ گل ،  نگارین
از بوسه ی گل چه شهد کام است
چون شیشه و می خطا کند چشم
پروانه کدام و گل کدام است ؟!
چندین نسزد ستم به معشوق
یک بوسه و کار گل تمام است
تا شمع کِی انتقام گیرد

در راه، دُرُشکه چی نشانم
یک نقطه بگوشه ی افق داد
گفت ار پدر تو سازم او را
خواهی چه به من، به مُشتُلُق داد؟
من آب نبات دادم او را
او نیز پُکی به من چُپُق داد
وان نقطه نهفت در پس کوه

کم کم، پدرم، خدا بیامرز
دیدم سر کوه رُسته چون کاج
چون بال مَلَک عبایش افشان
دستار سیادتش به سر، تاج
وز کوه همی شود سرازیر
چون نور محمدی ز معراج
دیگر مگرش بخواب بینم

هذیان دل
شهریار