دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: یک شنبه 4 بهمن 1394  8:02 PM

قطعه برگزیده دکتر غلامحسین یوسفی از استاد شهریار در کتاب چشمه روشن:

چون خواب نوشین یاد دارم ماهتابی
روشن‌ تر از روز سپید کامگاران

ییلاق بود و آبشار و جنگل و کوه
دنیای شب از پرتو مه نور باران

لطف هوا چندان که گفتی الفتی داشت
خاموشی شب با خروش آبشاران

در گوش دل افسانه ی آفاق می‌گفت
دلکش سرود آبشار از کوهساران

آویخته گل از فراز شاخ گلبن
چونان که از گوش عروسان گوشواران

برداشته از شاخساران لحن داود
هر سو هزار آوا هزاران در هزاران

هنگامه ی عشق و نشاط نوجوانی
هنگام گلگشت و بساط نو بهاران

لب بر لب نی بر سر سنگی نشستم
سر کرد نی با من نوای غمگساران

تا دختر دهقان برون از خانه بشتافت
چون لاله‌ای افروخته بر سبزه‌ زاران

چون غنچه در چادر نمازی سرخ و دلکش
می‌شد سبو در کف به طرف چشمه‌ ساران

چشمک زنان بر من گل چادر نمازش
چون دیده ی اختر که بر اخترشماران

رفتم لب جو با نیاز تشنه کامی
همچون گدا بر خوان ناز شهریاران

من از نهیب عشق او لرزنده چون بید
او رُسته چون سرو از کنار جویباران

رخساره ی او از جمال کبریائی
پرتو فکن بر شیوه ی آیینه‌داران

افشانده گیسو چون ملک در حال پرواز
یا پرچمی زرّین به دست شهسواران

عرض نیاز خویش کردم نازنین را
وز یأس و امّیدم دلی چون بی‌ قراران

لیکن به لبخندی که بودش حاکی از مهر
بگشودم از دل عقده چون امّیدواران

با ساعدی سیمین، سبو در دست من داد
چون سیمبر ساقی که ساغر بر خماران

نوشیدم آب و تشنه‌ تر گردیدم، آری
سیری کجا و جام وصل گلعذاران

حالی نه آن حالم بجا و نی جوانی است
چون نخل بی‌ برگ و برم در شوره‌ زاران

سر ریز پر کرده ز باران حوادث
در برگرفته زانوان، چون سوگواران

نه دست تا آویزم از دامان دلبر
نه پای تا بگریزم از بیداد یاران

باری به تلخی روزگاری می‌گذارم
آوخ‌ از آن نوشین و دلکش روزگاران!