دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 5 بهمن 1394  7:13 AM

غروب بود ومن و مرغ های دریایی
غروب و ساحل خاموش غرق تنهایی

غروب بود وبلم می گشود آهسته
کتاب هجرت یک مرد را به زیبایی

غروب بود و از آن دورها کسی می خواند
مرا به موج به توفان به ناشکیبایی

تو مثل نقطه ی برخورد عشق با احساس
پر ازترانه پر از گل پر از شکوفایی

ومن چو لحظه ی تلفیق رفتن و ماندن
گرفته بودم و غمگین ولی تماشایی

توچشم دوخته بودی چوگوش ماهی ها
به من مسافر این زورق مقوایی

ودور می شدی و روی صورتت می ریخت
نسیم خرمنی از گیسوان خرمایی

تو دور می شدی و روی ماسه ها می ماند
خطوط ممتدی از رد پای تنهایی

غروب بود وبلم شاعرانه می پیچید
مرا به مخملی از جنس خواب ولالایی

غروب بودو چوآیینه ای ترک می خورد
بلور بغض من و مرغ های دریایی...



از غزل های جوانی...تابستان 1370...اصفهان

       "سعید بیابانکی"