دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: دوشنبه 5 بهمن 1394  8:34 AM

بسم الله الرحمن الرحیم

یك بار كه برای خرید لباس بچه‌ها با آقای رجایی به خیابان رفته بودیم،‌ از صبح تا ظهر او را به در مغازه‌ها می‌بردم تا بلكه بتوانم لباس دلخواهم را پیدا كنم. رفتار او در اینگونه مواقع به رغم مشغله زیادی كه داشت، سكوت محض بود. با سكوتی كه می‌كرد مرا وادار می‌كرد در خرید عجله بكنم و با حالت تسلیمی كه در مقابل من نشان می‌داد، می‌خواست به من بفهماند كه چقدر از دست من دلخور است،

شهید رجایی
به روایت همسر